ماه مبارک رمضان
ماه خداست
ماه پیغمبر است
ماه علی است
ماه فاطمه است
ماه انسان کامل است
ماه همه ی خوبی هاست
ماهی است که هستی
به امر خدای بی همتا
مهربان تر از همیشه است
خدا را شکر
ماه مبارک رمضان
ماه خداست
ماه پیغمبر است
ماه علی است
ماه فاطمه است
ماه انسان کامل است
ماه همه ی خوبی هاست
ماهی است که هستی
به امر خدای بی همتا
مهربان تر از همیشه است
خدا را شکر
کمال جسم در درست و سالم خوردن و ورزش است.
کمال روح نیز در درست و سالم تغذیه روحی کردن و تمرین روحی کردن است.
آنانکه روش و سیاست پرهیز و غارنشینی را دنبال میکنند، قوه ی هاضمه شان آنقدر حساس میشود که با کوچکترین میکرب دگرگون میشوند و چون مجرب نیستند، اگر به ابتلای سخت بیفتند، وا مصیبت است.
نیازهای اولیه انسان را چنین فهرست میکنند:
خوردن و آشامیدن
پوشاک
مسکن
ارضای غریزه جنسی
خواب
استراحت
تفرج و فراغت
مودب شدن به آداب الهی
متخلق شدن به اخلاق الهی
پیروی از مطلق
با روح الهی انسان
انسان موجودی معترض است
زیرا به دنبال مطلوب و ایده آل است
این اعتراض گاهی به صورت تلاش و امید
و گاهی به شکل شکست و یاس بروز میکند
گاهی لبریز میشویم و ناسزا میگوییم
ناسزا گفتن شاید حق کسی در شرایط باشد
ولی ناسزا شنیدن یا نشنیدن نیز حق کسانی دیگر است
آنچه می بینیم را به اندیشه و برهان عرضه کنیم. بخشی از این اندیشه ممکن است رجوع به اسناد و مدارک یا روایات یا ریشه های آن باشد.
بعضی با دیدن و شنیدن بعضی امور به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (از دیگران) طغیان میکنند و ظرف وجودشان پر میشود و از هیجان آنچه شنیده اند و دیده اند بی تاب میشوند و از ادامه مسیر باز می مانند.
شنیده ها و گفته ها را بعضی به جهت عظمت وجودی شان به گونه ای عمیق و گسترده تر درک میکنند.
انسان ظرفیت بالایی برای درک دانش و کسب علوم و احساس و عاطفه دارد. استفاده از ظرفیت با موانعی و استفاده صحیح از توانایی ها، با موانعی دیگر روبرو است.
این به انتخاب ماست که بگوییم:
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است
یا
اول همسایه بعد خودمان (الجار ثم الدار)
گاهی هر دو درست است. یکی درست تر
اینکه یکی فقط:
به خویش بیندیشد
یا به خویشانی از جنس قبیله و ملت اش
یا به هم کیشان به کیش اش
یا به هم جنسان و انسان
یا به خالق و هدفی چنین و چنان
به انتخاب دل و عقل ما مربوط است
و هر کدام به نوعی مطلوبند
بارها اتفاق افتاده است که پس از مدتی، کسی را که هیچگاه حاضر به بخشیدنش نبوده ایم و مثلا در کودکی با او قهر کرده ایم، به راحتی بخشیده ایم. چرا؟
گذشت زمان، کمک زیادی به فراموشی یا بهتر بگوییم: گذشت، میکند. این فراموشی و گذشت ناشی از تغییراتی است که در نگاه انسان اتفاق می افتاد. گسترش افق دید، تغییر مسائل اساسی زندگی، اطلاع از لایه های درونی تر اتفاقات از جمله دلایل این تغییر هستند که در گذر زمان در انسان به وجود می آید. به اصطلاح:
بزرگ میشویم، یادمان میرود
* بعضی از آدمها رو باید کامل شناخت… اینا آدمهایین که دلت میخواد بحثهای صمیمی و یا عاطفی باهاشون داشته باشی… اینها یا آدمهایی هستن از جنس خودت و یا آدمهایین که پتانسیل بالایی برای بحث دارن، یعنی کسانین که میشه ساعتها باهاشون حرف زد و از صمیمت و صداقت بین حرفاشون لذت برد. اینا کسانین که به شخصیتت احترام میذارن که این احترام در درجه اول ناشی از احترام به خودشونه، کسانین که هرچه بیشتر میشناسی شون بیشتر از اونها خوشت میاد، از تواضع شون، از وسعت دیدشون، از آگاهی بالاشون، از استقلال فکری شون و از خودساختگی شون…
وقتی همچین آدمی رو پیدا کردیم بهتره تمام اون غرور اولیه که در مواجهه با بیگانه ها داریم، کنار بذاریم، بهشون پیشنهاد دوستی بدیم، همچین آدمی ارزشش رو داره که بیشتر بهش نزدیک بشیم.
* بعضی از آدمها رو اصلا نباید شناخت. هیچ طوری نمیشه باهاشون بحث کرد، یعنی بشناسی هم فایده نداره، اکثرا اینطور آدمها راه بحث کردن رو میبندن. بهتره هیچ نوع بحث صمیمی و یا غیر صمیمی باهاشون نکنی، اینطور آدمها فقط بین خودشون راحتن و عموما ارتباطشون با دنیای بیرون از خودشون خیلی ناچیزه.
از اینجور آدمها با حفظ حریم، باید فاصله قانونی رو رعایت کرد…
* اما بعضی از آدمها رو از یه حدی بیشتر نشناسی بهتره. هرچقدر که بیشتر می شناسی شون، بیشتر اون تصورات ذهنیت در مورد اونها بهم میریزه. برای اینجور آدمها بهتره محدوده بذاری، فراتر از اون محدوده شناخت نری، چون اگه بری در درجه اول خودت سرخورده میشی، بهتره بذاری اون تصوری که میخوان ارائه ش بدن، همون باشن… اگه بیشتر بشناسی، بیشتر سعی کنی معماهای اون آدم رو حل کنی، وقتی در نهایت میخوای پازل های شخصیتی این آدم رو کنار هم بذاری، موجود عجیبی از کار در میاد که نمی دونی چطوری باهاش تا کنی؟ اینجور آدمها فقط به درد بحثهای غیر صمیمی و غیر عاطفی میخورن، مثلا آدمی که اطلاعات علمیش توی یک فیلد خاص و یا اطلاعات سیاسی یا سینماییش خوبه و برای بحثهای اینطوری مفید هست.
اگه اینجور آدمها رو پیدا کردیم، به هیچ وجه اجازه ندیم که بحثهای غیر صمیمی رو به بحثهای احساسی بکشونن، همچین آدمهایی پتانسیل لازم برای همچین بحثهایی رو ندارن، اقلا با مای نوعی ندارن و ممکنه برای فرد دیگه ای خیلیم عالی باشن یا اصلا از نوع اول باشن. سعی نکنیم وارد جزئیات شناختشون بشیم، همین یه تصور کلی که فلانی تحصیلکرده است و فلانجا مینویسه و عده زیادی قبولش دارن کافیه. خوب واضحه که یک آدمی که وجهه اجتماعی مناسب و موفق داره، لزوما فرد مناسبی برای یک ارتباط صمیمی با شمای نوعی نیست و ممکنه به محض اینکه وارد این وادی بشین، چاره ای جز حرص خوردن و ملغمه شنیدن و گیج شدن نداشته باشین، اصلا وارد زندگی خصوصیش هم نشید و اجازه هم ندیم از زندگی خصوصی شما بپرسه. اینجور آدمها شما رو متحیر می کنن، بعد آفت اصلی دیدگاهشون یعنی نگاه از بالا، خود مهم پنداری، خود باکلاس-باسواد و بی نظیر پنداری هم مزید بر علت هست که بای دیفالت شما رو ابله فرض کنند، بدین ترتیب وقتی از یک مکالمه جدی خارج میشین، مباحثه تون به شدت ناسالم میشه و طبیعیه که اون فرد اصلا ککش هم نگزه و این شما هستین که تحقیر و عصبانی میشین و هرچی هم میگین دلتون خنک نمیشه، سوء استفاده که شاخ و دم نداره!
پس یادمون باشه با اینجور آدمها “فقط” میشه بهترین بحثای علمی و اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کرد صرفن!
* تو این پاراگراف آخر بیشتر خواستم بگم که در مورد اکثر ماها این صحت داره که آواز دهل از دور خوش است، ولی برای بعضی ها بیشتر صحت داره. یعنی اکثر ماها اینطوری هستیم که از دور آدمهای جذابی هستیم و همین ماها اگه یک نفر از نزدیک مدتی با ما باشه، و یا اینکه ۴ تا بحث درست و حسابی با ما بکنه، ممکنه این تصورش کاملا بهم بریزه. در دنیای مجازی به علت اینکه نویسنده ها رو نمی بینیم، این مورد خیلی خیلی بیشتر هم نمود داره.
توجه کنین که در هر حال فرد مقابل مهمه، آدم نوع سوم در جایی که منافع مادیش ایجاب میکنه، حاضره هر نوع خوش خدمتی ای بکنه، مشکل زمانی پیش میاد که طرف بحثش یک فرد بیطرف و یا مخالف نظراتش هست. نکته دیگه اینکه این آدم زرنگه، اگه شما رو تحریک به یک بحث تند کرد، این خودش نیست که مقصره، بلکه بنابر پیشفرض قبلی شما نه تنها احمق هستید، بلکه همواره مقصر نیز هستید! بنابراین اگه همچین صفاتی رو مدام شنیدین خیلی اعتماد به نفستون رو از دست ندید :دی
در زندگی اجتماعی امروزه، بیش از پیش مهارت های زندگی جمعی را می آموزیم و از مهارتهای زندگی فردی دور میشویم. ترویج مهارت های فردی ضروری است.
چند عنوان برای یک یادداشت:
با آینده
با دانشجویان فرهیخته برای آینده
تغییر برای آینده
اطلاعات و ارتباطات مبنای تغییر انسانی آینده
تحولات هزاره سوم میلادی در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات (فاوا) تمامی عرصه های زندگی فردی و اجتماعی بشر را مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرار داده است. انسان این هزاره به مدد تعامل در محیط های اجتماعی، به توان عظیمی در پالایش میراث علمی و فرهنگی گذشته رسیده است و فرصتی برای بازشناسی هر آنچه بر بشر گذشته، و ترسیم آینده بشر در اختیار دارد.
انسان امروز به یاری ابزارهای و رسانه ها و محیط های تعامل اجتماعی، به فهم و توانایی جذب بیش از پیش اندیشه و احساس پیشینیان دست یافته است. روند سرسام آور افزایش حجم اطلاعات، به نوعی عقلانیت ناشی از فهم و درک انسانی پیوند خورده است که هویت فردی و اجتماعی انسان را عمیقا متحول می سازد. رسانه های تحول یافته ی هزاره پیشین تاثیری یکسویه بر فرد و جامعه ندارد. نقش تعاملی تر رسانه های امروز در انتقال دانش و احساس، روند تولید و مصرف اطلاعات را معنا دار و کاربردی تر کرده است.
در اینترنت، مرزهای مکانی، زمانی، جنسیتی، اقتصادی، جنسیتی و تا حدی زبانی در هم ریخته اند و فرصتی استثنایی برای انتخاب های آزادانه بشر در تمامی عرصه های فردی و اجتماعی اعم از فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و اجتماعی فراهم آمده است. فرصتی که دولتها چندان از آن خرسند نیستند و در تلاش اند تا آن را در قالب چارچوب های پیشین تعریف و کاربردی کنند و در این مسیر از ضعفهای قهری بزرگترین تلاش علمی و فرهنگی و اقتصادی و اجتماعی تاریخ بشر، سود می جویند.
فرهنگی که در نتیجه تعاملات انسان در اینترنت ایجاد میشود، غنی و جهانی،زاینده و راهگشا، متنوع و گسترده و عمیق و متکی به مبانی فطری انسان و ارزشهای اصیل بشری و بستر مناسبی برای تحقق تمدن واحد جهانی است.
برای درک اجمالی تحول عظیمی که بشر امروز در مسیر آن قرار دارد، کافی است مفاهیم و ابزارها و حوزه هایی چون: اینترنت، جامعه و شهروند مجازی، وب، هویت و گروههای مجازی، وبلاگستان، آدرس الکترونیکی، چت، تلفن همراه، پیامک، بلوتوث را در نظر بگیریم. ما شاهد خلق و بسط جهانی جدید با قلمروی به بزرگی جهانی که می شناختیم، هستیم. شناخت دقیق از مبانی و روند تحول اجتماعی عرص حاضر نیاز فوری جامعه ایرانی است.
فرهیختگان آزاده ی سرزمین ما به ویژه دانشجویان جوان و آشنا به فناوری های نوین و فعال در جامعه مجازی، بزرگترین منبع انسانی چنین تحولی محسوب میشوند. رنج جدا افتادگی ها و درد فرو افتادگی های جوان ایرانی، در رهگذر گذاری فرهنگی التیام می یابد و به لطف آگاهی و خودباوری او، دغدغه های انسانی پاسخی در خور می یابند. این بار جوانان فرهیخته ی ما به واقع سرنوشت ایران را در دست دارند ارزشهای مبنایی فرهنگ آینده را بازتولید و خلق میکنند.
این عکسها هم بخشی از محیط زندگی بشر است. بخشی که تقریبا فراموشمان شده است:
لینک مرجع:
مطلب کامل را در ادامه ببینید































اگر حق انتخاب انسان ها در حوزه ای بدون منطق قابل فهم برای عموم محدود شود، بر روی انتخاب های دیگر انسان تاثیر نامطلوب میگذارد.
بخش مهمی از مشکلات امروز جامعه ما به همین نکته بر میگردد.

خودسازی به معنای بالا بردن توانایی های علمی و عملی و عاطفی نیازی جدی برای همگان است. انسان به دلیل حق انتخاب و اختیاری که دارد، بیشترین خدمت را به خودش میتواند انجام دهند. با بهره گرفتن از فرصتها برای انسان بودن و انسان شدن.
اینکه بر اساس کدام نقشه و طرح خودسازی میکنیم اهمیت زیادی دارد.
دنیای متغیر
همیشه نیاز به تغییر داد
و انسان متغیر
این معادله است
اینکه احساس کنیم انسان بدی هستیم واقعا وحشتناک است و بدتر از آن آنکه بعضی تلاش میکنند شما چنین احساسی کنید.
در واقع انسان ها همه خوب هستند. خوب زاده میشوند و خوب زندگی میکنند. گاهی کارهای بد میکنند و از آن پشیمان میشوند.
افعال هستند که حسن و قبح دارند. البته در موارد اندکی عمل بد انسان همه ی وجودش را فرا میگیرد و به نوعی انسان خود همان عمل قبیج و فعل بد میشود.
==============
گاهی به رفتار بعضی ها نگاه میکنم و نتیجه میگیرم که آنها عمل جراحی بر قلب و خارج کردن قلب و نصب قلب مصنوعی را برای همه بیماران و حتی افراد سالم تجویز میکنند.
نتیجه میگیرم که میخواهند به یک نوزاد یا نوجوان همان را بیاموزند که به یک جوان می آموزانند. تنها زبان نیست که تغییر میکند. آنچه باید بود نیز تغییر میکند.
در تحلیل نهایی انسان تعیین کننده است و ایجاد هنجارها و قاعده ها و نهادهای اجتماعی و تقویت سازمان جامعه به نحوی که انسانهای سالم پرورش یابند و در سطوح مختلف عهده دار مسئولیتهای ریز و درشت شوند راه حل مناسبی برای حفظ سلامت جامعه است.
بسیار شنیده ایم که میگویند و میگوییم: احساس تو را درک میکنم . درک احساس دیگران طیفی و نسبی است. جای دیگران بودن گاهی اساسا ممکن نیست.
... در زندگی آدم هایی پیدا میشوند که مثل کتابها حرف میزنند، آدم هایی که فکر میکنند لازم است لحنی جدی به کلامشان بدهند، از صدایی ملکوتی تقلید کنند تا دیگران به حرفهایشان گوش بدهند، از این آدمها باید فرار کرد. فقط یک دقیقه میتوانیم مودبانه به صحبت هایشان گوش کنیم. به علاوه آن ها حرف نمیزنند:اثبات و تاکید میکنند، درس اخلاق میدهند، درس های خسته کننده ی رفتار و کردار، کلاس های تعلیم و تربیت. آن ها حتی وقتی حقیقت را می گویند، حقیقتی را که می گویند، نابود می کنند. اما، شگفت ترین شگفتی ها، این جا یا آنجا، ملاقات با آدمهایی ... است، آدمهایی که مثل کتاب ها ساکت می مانند. از معاشرت با این قبیل آدم ها خسته نمیشویم. با آن ها همان احساسی را داریم که وقتی با خودمان تنها هستیم: رها، آرام، باز آمده به سوی سکوت روشنی که حقیقت همه چیز است. ص 94 ایزابل بروژ
این نوشته گاهی سخن دخترکی زیاده گو است که از فرصت شنیدن و همراهی دیگری لذت می برد و گاهی حکمتی است عمیق.
نه هر که سر بتراشد قلندری داند
درون انسان به میزانی نرم تر از بیرون اوست.
این شیاطین اند که برعکس اند
ستمگران نیز به نوعی انساندوستند. انسان دوستی از نوع دیگر. گاهی انجمن های خیریه نیز تاسیس میکنند و یا دست نوازش بر سر کودکان میکشند و لبخند میزنند. حضور در میان مردم بخشی از سناریوی تظاهر آنان است. ستمگران گاهی برای فریب دیگران و گاهی برای فریب خود چنین میکنند.
این عکسهای زیبا را حتما ببینید و به یاد آوریم که یکی از طرفهای اصلی جنگ جهانی دوم همین شخص بود.
انسان در امور پیرامون خود در هستی موثر است. این تاثیر مبتنی است بر قدرتهای شناخته شده و ناشناخته بشر. بسیاری از ادعاها در باره قدرت بشر خرافه است ولی بسیاری از انکارها نیز خرافه اند. رفتار خوب و بد انسان بر فاعل و محیط اطراف آن تاثیر میگذارد. قوانین و قاعده های هستی بسیارند و شناخت آنها میتواند به پیشرفت بشر کمک چشمگیری کند. حجم نادانسته ها بسیار بیش از دانسته هاست.
از وجوه تمایز بشر و حیوان وحشی این بود که حیوان برای رفع گرسنگی و بصورت غریزی به شکار میرود و اگر می درد برای رفع نیاز خود است. انسان است که بی رحمانه شکارش را برای لذت میکشد. البته تفاوتهای دیگری نیز ذکر کرده اند. مثلا انسان ها هستند که همنوع خود را شکار میکنند ولی حیوان چنین نمیکند. این نیز از هنرهای همین حیوان دو پا محسوب میشود که دیگران را به چه کارهایی که وادار نمیکند.
عکسهای زیر نشان میدهد که انسان ! به حیوان می آموزاند که برای خوشامد رئیس شکار کند:
لینک مطلب:
مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
"غم و شادی" دو نقابند بر روی شاهدی یگانه که چون به چشم عشق نظر کنی هر دو را یکی بینی. ص 14
غم و شادی بر عارف چه تفاوت دارد
ساقیا باده بده شادی آن کاین غم از اوست
سعدی
گر لباس قهر پوشد چون شرر، بشناسمش
کو بدین حالت بر ما، بارها مست آمده ست
مولانا
مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
به تعبیر دیگر ظاهر آدمی در ساحل فرق یعنی فراق است و باطن او در دریای محیط شناور و مرگ رجوع از ظاهر به باطن است. ص 12
آدمی چیست برزخ جامع
صورت خلق و حق در او واقع
ظاهرش خشک لب به ساحل فرق
باطنش در محیط دریا غرق
جامی
لینک مطلب:
دکتر محمد علی اسلامی ندوشن:
ادبیات فارسی مهمترین ستون و پایهی فکری ماست و تا زمانی که زبان فارسی را به قدر کافی یاد نگیریم و تلطیف فکر از طریق ادبیات حاصل نشود، نمیتوانیم انسان دلنشین با فکر باز، لطیف و آزاد برای برقراری ارتباط شویم.
در بعضی از دیدگاههای هستی شناسانه٬ انسان موجودی است در عرض موجودات دیگر. عظمت هستی را در مقایسه با انسان٬ برای تحقیر این شاهکار خلقت استفاده میکنند و با اینکه سخن از اصالت انسان میگویند٫ در واقع به اصالت طبیعت معتقدند.
گروه دیگری نیز هستند که به زبان و به عمل با اصالت انسان و ارزشهای انسانی معارضند.
در این میان تنها در اندیشه های حکمای وارسته و ادیان الهی است که انسان در همان حالی که از طبیعت است٬ بر طبیعت نیز هست.
نظام های اجتماعی بشر تا همین اواخر٬ برده داری را به رسمیت میشناخت. در آیالات متحده آمریکا٬ برده داری نقش مهمی در تولید اقتصادی ایالات جنوبی داشت و پس از جنگهای جنوب و شمال به صورت رسمی لغو شد هر چند اشکالی از آن تا مدتها و عواقب و نتایج آن تا امروز ادامه دارد.
زمانی که اسلام در جزیره العرب ظهور کرد٬ برده داری در میان قبایل عرب رواج داشت. کنیزان و غلامان در بازارهای برده داری خرید و فروش میشدند. زندگی و مرگ بردگان در اختیار مالکان آنها بود.
اسلام با سلسله قوانینی که در باره بردگان وضع کرد٬ گرایش آشکاری به تغییر مثبت در این زمینه نشان داد. آزادی بردگان را ارزشی دینی معرفی کرد و از حقوق بردگان دفاع کرد
در کشورهای اسلامی نیز برده داری معمول بود. البته بردگان در کشورهای اسلامی بیشتر در امور خانگی و شخصی و گاهی در جنگها به کار گرفته میشدند.
ممکن است این سوال پیش آید که چرا اسلام همانگونه که با زنده بگور کردن دختران مبارزه قاطع کرد و آن را کلا نفی کرد٬ برده داری را نفی نکرد؟
بعضی امور ناصواب و غیراخلاقی در طول زمان به صورت رویه عادی و معمول و عرفی در می آید که مبارزه با این رسوم و قاعده ها نیازمند زمان است. بطور مثال اسلام در باره استفاده از مشروبات الکلی٬ نخست حکم به مست نبودن به هنگام نماز خواندن داد و در نهایت حکم به حرام بودن کلی آن داد. در مورد بردگی نیز با توجه به وجود جنگ در جوامع قدیم و اینکه اسرا را معمولا می کشتند٬ بردگی یک راه حل برای جلوگیری از قتل عام اسراء محسوب میشد و بصورت نسبی از سوی جوامع آن زمان پذیرفته میشد. به همین جهت احکام خاصی در این باره از سوی اسلام وضع گردید که شرایط زندگی را برای بردگان بهبود بخشد تا بر اساس دیگر دستورات اسلام٬ صلح و دوستی و برادری نیز گسترش یابد و برده داری از ریشه خشک شود. مبارزه همزمان با ریشه و عوارض یک بیماری اجتماعی٬ راه حل منطقی و قابل اجرا است.
تکمله:
از بودجه عمومی کشور اسلامی بودجه ای اختصاص به آزاد کردن بردگان دارد. بردگان حق آزادگی خود را از دست داده اند ولی حق حیات دارند و حقوق انسانی خاصی برای آنان باید قائل می بود. آزاد کردن بردگان گاهی مستحب و گاهی واجب و کفاره بود.
نگاهی به برده داری نوین: قلدری و بکارگیری و سلب آزادی ملتها با ابزارهای نوین نظامی و تبلیغاتی و غیره.
آرامش نعمت بزرگی است. از درون مایه میگیرد. گویی از درون انسان به زیرساخت هستی اتصالی است که همه چیز با آرامش درون٬ آرامش می یابد و با طغیان درون طاغی میشود.
هم تباری هستی واقعیتی ساری در همه ی مراتبش است.
آزادی بزرگترین حق انسان است. حق انتخاب. اگر آزادی نباشد امکان انتخاب بین حق و باطل فراهم نمیشود. بی انتخاب ارزشها رنگ می بازند. انسان بی انتخاب انسان نیست.
و بیش از همه این گسستها میتوان از پیوندها نیز گفت. بزرگترین عامل پیوند فطرت و هویت واحد انسانی است.
مرگ و مردن دغدغه ای همیشگی است. ترس از مرگ تقریبا عمومیه ولی راهی جز رفتن هم نداریم. حالا میمونه دو نکته:
۱. چه جوری از وقتی که تا مرگ داریم استفاده کنیم؟
۲. بعد از مرگ چی؟
پاسخ ها اگر تنها به یکی از این دو سوال باشه زندگی ما رو یه جهتی و یک سویه میکنه. پاسخ به هر دو لازمه نگاه فراگیر است ولی الزاما صحت پاسخ است که موجب سعادت است.
درستی جواب با منظومه و چارچوب فکری و جهان بینی ارتباط مستقیم داره. یاد سخن دکتر شریعتی افتادم که در باره چگونه زیستن و چگونه مردن میگفت. چگونه زیستن پاسخ به سوال اول است و چگونه مردن نتیجه چگونه زستن ماست و مقدمه ای برای هر آن کس که به جاودانگی انسان معتقد است.
انسان برای نابودی خلق نشده است و هیچ انسانی نابود نمیشود.
در هر اندیشه و تفکر جامعی که بنگرید معمولا تعریف روشنی از انسان مطلوب آن مکتب و اندیشه خواهیم یافت. فهرستی از سجایای اخلاقی و امتیازات رفتاری و مبانی فکری میتوان یافت که روشنگر چنین شخصیتی باشد. در جامعه ایرانی / اسلامی ما الگوی اصلی برای انسان کامل کیست؟ بنظر من بیش از حضرت رسول اکرم(ص)یا امام حسین (ِع) حضرت علی علیه السلام است.
حالا که به اینجا رسیدم یادم آمد که این ماه رجب هم ماه علی علیه السلام است. تولد حضرت علی بر همه آزاداندیشان و آزادگان مبارک باد!
زندگی کردن بدون مبارزه و رویارویی با مسائل زندگی ممکن است؟ شاید ممکن باشه ولی اصلا مطلوب نیست. اینکه آدم صبر کنه که جریانات حاکم بر زندگی فردی و اجتماعی از هر جنس (عوامل قاهره طبیعی/ سیاسی/ اقتصادی/ فرهنگی و خلاصه هر چیز که بصورتی در شکل گیری راههای پیش روی ما نقش دارد) چه میگن و چه میخوان و بعدش ما در همون چارچوبها عمل کنیم معمولا انسان را قانع نمیکنه. البته گاهی راه گریزی نیست. مثلا سیل میاد. اما انسان به میزانی انسان است که راه خود را بر میگزیند.
خدا در زندگی ما بشر چه نقشی داره؟ خدا کجاست؟ ما کجاییم؟ اصلا ما اومدیم چکار؟
اگه از بحث وجود خدا و یکانگی این قدرت اعلی بگذریم می رسیم به اشرف مخلوقات که انسان است. انسانی که روحی الهی دارد. خلق شده است برای خلق کردن حماسه ای که فرشتگان هم از درک آن عاجز بودند. حالا اگه این انسان اشرف مخلوقات از نظر توانایی مسیر کمال رو بره چی میشه؟ اگه نره چی میشه؟
جواب دادن به سوالات هم هنر است. اول باید زبان سوال کننده را دریافت. اگه ادبیات طرف را نفهمیم کاری نمیشود کرد جز اینکه بگوییم: سلام
برای ارتباط برقرار کردن با دیگران مهارتهای متنوعی لازم است. اه نمیدونم چرا اینجوری شدم. دیروز و امروز حالم خیلی خرابه. کامنت هایی که گذاشتم خیلی بد بوده. اگه کسی اونها رو خوند واومد جواب بده از اول بگم که شرمنده ام. تسلیم......................
یه کی نیست بگه مجبوری ............................... اگه هم کسی باشه و بگه جوابش رو میدم. میگم نه مجبور نیستم ولی حالا حالم بهتره......
خدا عاقبت همه ما رو ختم به خیر کنه. کار سختی نخواهد بود. اونهم با فرصتهای زیادی که همیشه وجود داره.