مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
Contact me
My Profile
Previous Months Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳ More ...
      زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
خاتمی : سعادت شهادت را نداشتم و اگر هم ترور شوم فدای این ملت by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر این که از ترور هیچ هراسی ندارد اظهار داشت من سی سال پیش در لیست ترور منافقین بودم و تا همین الان نیز 30 سال بیشتر زنده ماندم

به گزارش خبرنگار اعزامی یاری به یاسوج ، دقایقی پبش سید محمد خاتمی در نشست مطبوعاتی خود با رسانه های محلی در پاسخ به خبرنگار روزنامه اعتماد ملی در یاسوج که نظر او را در مورد مقاله اخیر کیهان در خصوص ترورش جویا شده بود گفت: " به نظر من خیلی نباید به این بحث ها پاسخ داد و البته معتقدم بادمجان بم آفت ندارد "
وی افزود از سالهای اولیه انقلاب که منافقین دست به ترور می زدند من نیز در آن زمان مسئولیت داشتم هر شب آماده یک حمله از سوی آنها را داشتم چرا که در آن زمان در لیست ترور منافقین قرار داشتم وی ادامه دارد و من سی سال است  که بیشتر زنده مانده ام و هیچ هراسی از ترور ندارم و باید بگویم سعادت شهادت را نداشتم و اگر هم ترور شوم فدای این ملت


Link      Comments () Date: شنبه ۱٧ اسفند ۱۳۸٧

کروبی : سرنوشت انتخابات از پیش تعیین شده نیست by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

خطرناک ترین حرف آن است که سرنوشت انتخابات را از پیش تعیین شده بدانیم و باید با حضور گسترده در پای صندوقهای رای مانع اجرای چنین برنامه هایی شد. به گزارش مهر، حجت الاسلام مهدی کروبی بعد از ظهر یکشنبه در جمع خانواده های شهداء و کشاورزان و باغداران استان افزود: ورود محصولات کشاورزی نتیجه بازماندن از تقویت کشاورزی است و این امر زیان دو چندانی به بخش کشاورزی وارد می کند.

وی اظهار داشت: برای رفع مشکلات بخش کشاورزی و باغی نگاه همه جانبه، برنامه ریزی و نگاه کارشناسی امری ضروری و اجتناب ناپذیر است. وی، صرف ارز خارجی را از جمله دغدغه ها و نگرانی های همیشگی مجلس عنوان کرد و افزود: متاسفانه امروز شاهد ورود بی رویه محصولات و هزینه کرد ارز در این زمینه هستیم.

دبیرکل حزب اعتماد ملی به نقش خانواده های شهدا در دوران انقلاب و دفاع مقدس اشاره و بیان داشت: امروز مردم می خواهند تا مسئولان به اهداف و برنامه های انقلاب و امام راحل عمل کنند. حجت الاسلام کروبی یادآور شد: مشارکت مردم در انتخابات امری ضروری بوده و برای رفع برخی اعمال از سوی نیروهای خودسر، حضور یکپارچه مردم در این رویداد بزرگ مهم است.

وی عنوان کرد: شهدا و خانواده های معظم آنان در پیروزی و پیشبرد انقلاب اسلامی نقش اساسی ایفا کرده اند و مردم بار دیگر با حضور یکپارچه در عرصه انتخابات با آرمانهای شهداء و امام شهیدان تجدید پیمان می کنند. وی یادآور شد: برای صیانت از ارزشها و آرمانهای انقلاب اسلامی باید در صحنه بود و من هیچ وقت دست از آرمانهای انقلاب نمی کشم.


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸٧

دفن پیکر پاک شهدا در دانشگاه پلی تکنیک و جنجال های سنگین و پر هزینه by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

دفن پیکرهای پاک شهدا در دانشگاهها موضوع و پروژه ای جدید است که با حمایت بسیج و نهادهای ذی ربط اجرا میشود. دیروز بخش حساسی از این پروژه در دانشگاه پلی تکنیک که دانشجویان آن بیشترین حساسیت را در این زمینه نشان داده است، اجرا شد. تصاویر اجتماع موافقین و مخالفین این ماجرا، حکایت از اهمیت موضوع و احتمالا تداوم داستان دارد.
این طرح در گذشته و طول دفاع مقدس اجرا نمیشد و طرح آن در سالهای اخیر حتما بر اساس ملاحظاتی بوده است که انتشار دلایل چنین تصمیمی و تلاش برا اغنای افکار عمومی و از سوی دیگر عدم بزرگنمایی چنین موضوعی از سوی معترضین به آرامش جامعه دانشگاهی کمک خواهد کرد.
تا اینجا معلوم است که هر دو گروه از برخورد بر سر این موضوع به شدت استقبال میکنند.  خدا بخیر کند


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧

خاتمی : خود را چسباندن به رجایی و خلاف رویه او حرکت کردن، اهانت به این شهید است by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

رئیس‌جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه «بعضی ها امروز بیشتر خودشان را به شهید رجایی می‌چسبانند»، گفت:«شما باید ببینید چه کسانی می‌توانند مدعی باشند که ادامه دهنده نام شهید بزرگی چون رجایی هستند و آیا گاهی اهانت نیست که از کسانی رفتارهایی سر می‌زند که درست بر خلاف روش، رویه و شخصیت و هویت شهید بزرگی مثل رجایی است اما خود را منتسب به رجایی بداند؟»

زیان مصرف بی رویه ارزشها از سرمایه‌های مادی به صورت بی رویه بیشتر است و خیلی ساده در جامعه ما، خدا، پیامبر، امام زمان(عج)، رهبری، ولایت فقیه و شهدا و ارزشها و نمادهایی که در جامعه وجود داشتند، در مسیر اغراض خاصی مصرف می‌شود که باید متاثر و  نگران بود در این زمینه

مطلب کامل را در ادامه بخوانید


بسم الله الرحمن الرحیم

من نمی دانم برگزاری این همایش با تدبیر و پیش بینی درستی بوده که در این موقعیت برگزار بشود یا یک تصادف است، ولی هر چه هست خیلی مناسب است که چند روز بعد از اربعین و در آستانه رحلت پیامبر عظیم الشان که معلم بزرگ بشریت بود و همچنین حضرت اباعبدالله، آموزگار توحید و اخلاق و فداکاری و انصاف و نیز فرزندان بزرگوار حضرت پیامبر(ص) حضرت امام حسن مجتبی سبط اکبر، حضرت علی بن موسی الرضا (ع) که همه معلمان بزرگ هستند، در این موقعیت برگزاری این کنگره به خاطر جایگاهی است که علم تحقیق و معلمی دارد و پیامبر هم در درجه اول معلم است و اگر هم تصادفی بوده است، تصادف مبارکی بوده است.

این انجمن علاوه بر اینکه یک نهاد مدنی است که باید در یک جامعه ای که خواستار مردمسالاری است، این نهادها شکل بگیرد و از توده مردم نمایندگی کند و صنف‌های مختلف و مدافع حقوق اصناف خاستگاه این نهاد در نظام باشد، اهمیت انجمن این است که تعلق به صنف معلم دارد؛ معلم شریف‌ترین، عزیزترین، پر تلاش‌ترین و ارزشمندترین بخش جامعه ماست و نیز یک نوع نسبت با عزیزان و بزرگوارنی که نماد و نماینده عظمت انقلاب ما و ارزشهای نهفته در متن این انقلاب همچون شهیدان رجایی و باهنر، دارند.

به نحوی از انحاء شهید بزرگوار رجایی و شهید بزرگوار باهنر، در تاسیس انجمن اسلامی معلمان نقش داشتند و انجمن‌های اسلامی هم ادامه دهنده این راه هستند و اینها همه سبب می شود که انسان احترام ویژه‌ای برای نشست اینچنینی قائل شود و من هم عرض ادب و احترام خدمت همه شما عزیزان و همه معلمان در سراسر کشور می‌کنم.

ما متاسفانه تنها در مقابل مصرف بی رویه از ذخائر و منابع مادی حساسیست نشان می‌دهیم و درست هم هست که این حساسیت را نشان بدهیم، بخصوص اینکه منابع و ذخائری که متعلق به ملت است سرمایه‌های ملی است و در واقع ملک علق ملت است و باید برای او مصرف بشود، اگر بی رویه و نادرست مصرف شود برای ما دشوار است و اعتراض می‌کنیم، اینکه مثلا پول نفت ما، یا منابع و درآمدهای دیگر یا بیت المال چگونه مصرف می‌شود و اگر مصرف درست نشود و در مسیر اعتلا و پیشرفت کشور و برخورداری مردم که صاحبان اصلی آن هستند نشود، ما نگران می‌شویم و برایمان دشوار است چرا که این سرمایه‌ها سرمایه‌های محسوس است ولی گاهی در مقابل سرمایه‌های ارزشمندتر که می‌رویم و مصرف می‌شوند ما حساسیت نشان نمی‌دهیم.

از جمله امام، از جمله شهدا و خون شهیدان از جمله شخصیت‌هایی که مظهر عظمت و سربلندی انقلاب هستند، شما باید ببینید چه کسانی می‌توانند مدعی باشند که ادامه دهنده نام شهید بزرگی چون رجایی هستند و آیا گاهی اهانت نیست که از کسانی  رفتارهایی سر می زند که درست بر خلاف روش، رویه و شخصیت وهویت شهید بزرگی مثل رجایی است اما خود را منتسب به رجایی بداند؟

آنچه ما از رجایی می‌شناختیم، ایمان استوار، یک بنده موحد، متخلق و واقعا باورمند و بزرگوار و درعین حال دردمند نسبت به انسان و خواستارعدالت در جامعه؛ عدالتی که توام با کرامت انسان باشد.

گاهی به نام عدالت انسان تحقیر می‌شود که این خودش ضد عدالت است و شاید ما کمتر کسی مثل شهید رجایی داشتیم که دغدغه خاطرش کرامت انسان باشد و نیز سعه صدری که در عین اعتقاد و پایبندی به موازین ارادت و پیروی کامل از حضرت امام نسبت به عقاید و سلائق مختلفی که در جامعه بودند داشت و ما می‌دانیم چه سعه صدری داشتند، نمی شود تنگ نظری داشته باشیم، کرامت انسان را در نظر نداشته باشیم، بی محابا در مصرف ذخائر و سرمایه‌ها عمل بکنیم و در عین حال مدعی باشیم که راه رجایی را می‌رویم.

زیان مصرف بی رویه ارزشها از سرمایه‌های مادی به صورت بی رویه بیشتر است و خیلی ساده در جامعه ما، خدا، پیامبر، امام زمان(عج)، رهبری، ولایت فقیه و شهدا و ارزشها و نمادهایی که در جامعه وجود داشتند، در مسیر اغراض خاصی مصرف می‌شود که باید متاثر و  نگران بود در این زمینه.

من مناسب بود که در اینجا  درباره علم صحبت کنم که مجال چندانی نیست، فقط این نکته را بگویم آنجا که خداوند از خلقت انسان این موجود برتر همان موجودی که خدا وقتی او را می آفٰریند به خود آفرین میگوید و خود را بهترین آفرینندگان می‌داند، خود را با صفت کریم یاد می‌کند.ولی آنجایی که از فضیلت انسان می‌خواهد صحبت کند و فضیلت انسان را به علم می‌داند عنوان اکرم به کار می‌برد، آفرینش این موجود برتر شگف‌انگیز با عنوان کریم است و در واقع انسان، مظهر اسم کریم خداست ولی علم که فضیلت انسان هم با آن است مظهر اسم اکرم خداست و این نشانه جایگاه والای علم است و پیامبرمعلم است.همین آیاتی که در ابتدای جلسه از سوره مبارکه جمعه خوانده شد، تعلیم کتاب و حکمت و البته تزکیه و تربیت انسانها؛ یعنی هم معلم است هم مربی، این عنوان اصلی پیامبر است و اگر علم ذکر است یعنی انسان منشاء علم در ذاتش است و باید  متذکر شود عنوان پیامبر به مذکریت انحصار دارد، مذکر هم به معنی معلم واقعی است.

البته اینکه علم چیست، در جریان آفرینش انسان خداوند اشاره می‌کند وقتی فرشتگان تعجب می‌کنند از خلق موجودی که بناست فساد و خونریزی کند، تعجب می‌کنند و خداوند او را جانشین خود قرار می‌دهد، در حالی که آنها هم همیشه تسبیح و ذکر خدا می‌کنند، غرقه درعبادت و پرستش خداوند هستند، چگونه خداوند این موجود را خلیفه خود قرار می‌دهد، خداوند می‌گوید من چیزهایی می‌دانم که شما نمی‌دانید؛ انسان از این جهت خلیفه است که خداوند به انسان تعلیم اسماء کرده است، اسماء هم طبق بینشی که ما داریم و همه ادیان الهی به نحوی آن را دارند و بخصوص آن بینش عرفانی که در اسلام و تشیع و سایر ادیان هست این است که همه آفرینش مظاهر اسماء و صفات الهی هستند، یعنی امکان دانستن همه آفرینش و خداوند این علم را به انسان داده است و از این جهت ارزش دارد و البته نباید فراموش کرد که بخش پیدای آن علم است و بخش ناپیدای آن اگر انسان واصل شود خیلی روشن‌تر از بخش پیدا هم هست آن هم علم است، گرچه متاسفانه در دنیای جدید فقط به پدیده ها توجه شده و علم اختصاص یافته است به علم دانش تجربی که فقط رویه‌ای از هستی را می شناسد و حتی سایر علوم گاهی طرد شدند.

در تقسیم بندی معروف قرن هجدهم  از سوی  اگوست کنت که می‌گوید دوره اسطوره دوره فلسفه و دوره علم (منظور از علم ساینس است، ساینس قطعا علم است ولی همه علم نیست) وقتی اسماء به انسان تعلیم شد، علم به معنی علم تجربی آن، همانی که در تقسیم‌بندی فلسفه اسلامی به علم اعلاء و علم اوسط و علم ادناء تقسیم شده است که طبیعیات در قدیم بود و حالا چون گسترده شده است، علوم از یکدیگر مجزا شده‌اند فقط در بخش طبیعیات نیستند و علم میانه که علم ریاضیات بود و علم اعلا که علم الهیات و متافیزیک بود، همه اینها علم است در حالی که در دنیای مدرن  و لااقل بخشی از آنها؛ دیگرانی هستند که بخشی از آنها را قبول ندارند.

علم که همان ترجمه ساینس هست و به نظرم ما باید عنوان دیگری برای ساینس پیدا می‌کردیم و باید پیدا کنیم، علم وسیع تر از این قسمت است و در دنیای مدرن  یا منحصرا علم را همین می‌دانند یا آنی که دارای اعتبار و اهمیت می‌دانند این بخش علم است، در حالی که در بیشن الهی علم خیلی وسیع‌تر از اینهاست.

علم مسیری است که انسان را بنده خوب خدا می‌کند و البته علم زندگی، علم معیشت و علم محسوسات مهم است و یک جامعه اگر بخواهد جامعه پیشرفته باشد و دارای علو و مخصوصا در جامعه اسلامی، حتما باید در زمینه علوم و تکنولوژی و فن‌آوری و مسائل امروزی سرآمد باشد که همان توسعه به‌معنای واقعی کلمه است، اما این همه هدف و مقصد انبیاء و پیامبران نیست و معلمی هم کار بسیار بزرگی است که توام با مربی‌گری و تربیت جان و نفس انسانها، چه برای زیستن در یک جامعه سربلند، جامه مردمسالار جامعه ای که انسان در او کریم است و برخوردار و هر انسانی از حقوق  مادی و معنوی خود، استفاده بکند و چه از نظر معنوی و بخصوص اخلاق آموزش اخلاق به افراد اینکه چگونه همدیگر را تحمل بکنند، چگونه در کنار همدیگر باشند، چگونه فضائل اخلاقی را اعمال بکنند در جامعه، معلمین این نقش را دارند و پیوند تعلیم و تربیت در اسلام یک پیوند استوار است.

بنابراین یک معلم علاوه بر اینکه خودش یک الگوست، برای دانش آموزان و دانش پژوهشان هم الگوست و حتما باید به نقش تربیتی خودش هم توجه داشته باشد و در عین حال که آموزش علوم رایج روزگار را می دهد که  مقدمه و پایه‌های دانش فرزندان ایران است باید به علم به معنای واقعی کلمه  توجه داشته باشد تا فرزندانمان را از آن سطح و رویه عبور دهند و به عمق برسانند و در جان آنها آتشی بیافروزد که هم وجود فرد را گرم کند، هم وجود جامعه را با گرمای وجودش.

من در ابتدای سخن از شهید بزرگوار باهنر یادکردم و عرض ارادت و ادب خدمت باهنر که معلم بزرگ شهادت و علم و اخلاق بود، ولی حالا چون بعضی ها امروز بیشتر خودشان را به شهید رجایی می چسبانند، بیشتر خواستم در زمینه  مصرف بی رویه ارزش‌ها صحبت کنم.

انشالله خداوند به شما سلامت و سعادت بدهد

خبر مرتبط:

گزارش تصویری یاری از سخنرانی خاتمی در دومین کنگره انجمن اسلامی معلمان

 


Link      Comments () Date: جمعه ٢ اسفند ۱۳۸٧

تقدم تولید گفتمان بر قدرت؛ اولویت تحزب مردمی بر احزاب دولت ساخته by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:



شهید بهشتی ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه تشکیل یک دولت و احزابی دولت ساخته برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی. این دو راه کاملاً دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر،‌ اندیشه پنجاه و هفتی است، اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که سرلوحه‌ی نیروهای سیاسی قرار گیرد.

مطلب کامل را در ادامه بخوانید


مهندس میر حسین موسوی، در همایش «شهید بهشتی، تشکل و تحزب»، که در موسسه دین و اقتصاد و با همکاری بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید مظلوم بهشتی، به مناسبت 29 بهمن، سی‌امین سالگرد اعلام موجودیت حزب جمهوری برگزار شد، به ایراد سخن پرداخت. متن کامل سخنرانی مهندس میر حسین موسوی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با تسلیت اربعین حسینی و دعا برای پیروی راه حسین علیه السلام، باید بگویم، موضوعی که امروز با عنوان «تشکل و تحزب»برای این همایش انتخاب شده‌ است، همچون وضعیت حاکم بر روز‌های ‌آغازین انقلاب اسلامی مسئله حیاتی و مهم امروز ماست. البته چگونگی پرداختن به این مسئله برای نیروهای ارزشی اهمیتی اساسی دارد. بنابراین رجوع به روشی که شهید بزرگوار و سالار شهیدان انقلاب اسلامی، دکتر بهشتی در پرداختن به این مسئله داشت، خود، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای ما دارد.

برای آن‌که بتوانم اذهان شما را به موضوع بحثی که در این جلسه ارائه خواهم کرد نزدیک کنم، با یک مثال هنری بحث خود را آغاز می‌کنم. در نقد ادبی و سینمایی اصطلاحی به نام ژانر وجود دارد که معمولاً به نوع طبقه‌بندی در میان داستان‌ها اشاره می‌کند. این نوع طبقه بندی براساس روایتی که فیلم در داستان دارد، فیلم را طبقه‌بندی می‌کند؛ برای مثال ژانر فیلم‌های پرحادثه، رمان و تراژیک انواع مختلف این طبقه‌ بندی محسوب می‌شوند.

یکی از ژانرهای فرعی، ژانر فیلم‌های تخیلی است، در این ژانر با داستان‌ قهرمانانی مواجه می‌شویم که از زمانی به زمان و مکان دیگری پرتاب می‌شوند. برای نمونه قهرمان یک فیلم که یک سامورایی است، خود را از 300، 400 سال پیش پرتاب شده در فضای شهر پیشرفته آمریکایی می‌بیند.

در این اتفاقات؛ قهرمانی که جای خود را از نظر زمان و مکان تغییر یافته ‌می‌بیند، به دلیل این‌که وارد فضای نوینی می‌شود، با مسئله‌هایی نوین نیز مواجه می‌شود و مشکلاتی با اخلاقیات، فرهنگ و نشانه‌های زمان و مکان جدید پیدا می کند. در نتیجه تا زمان تطبیق خود با وضعیت جدید، ممکن است هزاران حادثه تراژیک برای او رخ دهد.

هنگام پیروزی انقلاب به دلیل ناگهانی بودن و سرعت بسیار زیاد این پیروزی و نبود سازماندهی قبلی‌ای که افراد را برای برخورد با وضعیت‌‌های جدید بپروراند، تمام شخصیت‌ها و افراد اعم از مخالف و موافق به یکباره در نظام جدید، خود را در موقعیتی جدیدی یافتند. 

در این میان بسیاری آمادگی برخورد با مسائل جامعه جدید را نداشتند. برخی روحیه روستایی داشتند، برخی دیگر زمان پیروزی انقلاب را با تغییراتی که در جهان اتفاق افتاده بود یا وضعیت‌های بسیار قدیمی مقایسه می‌کردند و نتایجی نامعمول می‌گرفتند.

آن زمان طرح موضوعاتی همچون بحث‌های مصدق و کاشانی شدت گرفت، مباحث آن زمان است که در میان گروه‌های چپ دارد تکرار می‌شود.

برخی دیگر وضعیت انقلاب، به خصوص یک سال نخست آن را با یک سال قبل از پیروزی حزب کمونیست در شوروی مقایسه می‌کردند .

در موقعیت جدیدی که پدید آمده بود افراد کمی بودند که به معنای واقعی معاصر باشند و شرایط را همان‌گونه که هست درک کنند، علائم را به خوبی دریافت کنند و با تجزیه و تحلیل صورت واقعی مسائل و طبقه‌بندی درست مشکلات، بدانند که نظام جدید جامعه ایرانی با چه مسائلی روبرو است.

این همزمانی و معاصر بودن و درک واقعی زمان و مکان، برای افراد برجسته آن دوران که به نوعی جلودار حرکت‌های اجتماعی بودند، نکته بسیار مهم و تعیین کنند‌ه‌ای بود.

شهید بهشتی جزو معدود کسانی است که از یک فضای قدیم به فضای نو پرتاب نمی‌شود بلکه او خود را در محیطی می‌یابد که مسائل و اهمیت آن را به خوبی درک می‌کند، مشکلات و سختی‌ها را می‌بیند. در عین برخورداری از ارزش‌های سنتی و اجتهاد در این زمینه، توانمندی ارائه یک نگاه نو نسبت به مسائل موجود جامعه را دارد. وسعت مسائلی که ایشان در دوران اول انقلاب به آن می‌پردازند حیرت‌آور است. گرچه قبل از انقلاب هم ایشان به مسائلی پرداخته که نگاه نویی را نسبت به جامعه نشان می‌دهد و به همین دلیل شهید بهشتی به عنوان یک روحانی بسیار پیش‌رو در آن دوران مطرح می‌شود.

در عین حال هیچ کس در اجتهاد ایشان در متون اسلامی شک نداشت. بروز و ظهور نگاه و دید ایشان نسبت به مسائل گوناگون بعد از انقلاب و تحلیل‌ها و اظهارنظر‌های ایشان در آن دوران، امروز برای ما حیرت‌آور است.

بعدها با عبور از بحران‌های دوران نخست انقلاب، پیدایش نیروهای جدید و پخته شدن نیروهای انقلابی و تقسیم کاری که صورت می‌گیرد، دیگر این مسئله چندان برای ما مهم به نظر نمی‌آید.

ایشان در رابطه با مسائل اقتصادی و حساس‌ترین مسائلی که جامعه با آن روبروست نظرات و پیشنهاداتی دارند و همواره افراد را برای بررسی مسائل جدید تشویق می‌کنند. مسائلی از قبیل بانکداری، بیمه، تولید، تورم، بیکاری و تمامی آن‌چه که می‌تواند در شرایط ویژه‌ای که یک نظام نوپا، پس از پیروزی انقلاب با آن مواجه شده است، اهمیت ویژه و فوق‌العاده‌ای داشته باشد. مسئله‌هایی که عدم توجه به آن‌ها می‌توانست مشکلات اساسی ایجاد کند.

شهید بهشتی همچنین توجه ویژه‌ای به مسائل مدیریت در دوران نخست انقلاب دارند. بحث مکتب و مدیریت یکی از مهمترین مسائل مورد نظر ایشان بود.

این که آیا مدیر باید تخصص کافی داشته‌باشد، یا از تعهدی مکتبی برخوردارباشد و یا از هر دو، مسئله‌ای مهم در آن دوران بود. ایشان این موضوع را بارها برای بحث در حزب جمهوری‌اسلامی انتخاب کردند و نظریاتی که ایشان در این باره ارائه کردند، بسیار راهگشا بود.

باید بگویم شناخت ایشان از مسائل سیاسی و بین‌الملل یک استثنا در کشور ما بود. همه‌ی ما به یاد داریم، که ایشان ارتباطات و ملاقات‌های وسیع و موفقی با شخصیت‌های خارجی داشتند. در واقع می‌توان گفت که سیاست‌ خارجی کشور ما با نگاه‌ها و تجربیاتی که ایشان ارائه دادند، شکل گرفت.

دامنه نظریات ایشان حتی به علوم سیاسی و فلسفه‌ی سیاسی گسترش داشته است و ما هنوز می‌توانیم از تحلیل ایشان در مورد لیبرالیسم استفاده‌های فراوانی ببریم.

اکثر دوستان می‌دانند که ما وضعیت داخلی ما بسیار پیچیده بود. ما با جامعه‌ای در حال غلیان و در اوج تغییرها و در وضعیتی بسیار پیچیده مواجه بودیم. انقلاب دشمنانی نیز داشت.

در این دوران جریان‌های مختلف اسلامی‌ با نظریات و نگاه‌های مختلفی وجود داشتند. در تمام این جریان‌ها شخصیت شهید بهشتی تأثیرگذار و راهگشا برای انقلاب بود.

نوع رویکرد همه‌جانبه‌ی ایشان در پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی آن دوران نیز صادق است. این که حضرت امام از ایشان به تنهایی به عنوان یک ملت نام می‌برد، شاید ناظر بر همین ویژگی‌های شخصیت ایشان باشد. در واقع بیان امام خمینی به نوعی اشاره به همه‌جانبگی ذهن ایشان در مورد مسائل گوناگون دارد.

نمونه‌های بسیار زیادی را می‌توان ارائه داد که نشان از دقت بالای ایشان در به زمان بودن و وقوف کامل به زمان و مکان دارد. شاید بتوان گفت که یکی از بزرگترین برجستگی‌های ایشان، آگاهی از زمان و مکان بود. ما ممکن است افراد زیادی را پیدا کنیم که دارای دانش فراوانی باشند، اما حساسیت و توجه آن‌ها نسبت به مقتضیات زمان و مکان دوران خود کم باشد. قبل از انقلاب نیز افراد کمی در نیروهای مذهبی داشتیم که چنین توانایی و درکی را داشته باشند و نسبت به زمان آگاهی کامل داشته باشند که بدون شک در صدر آ‌ن‌ها شهید بهشتی بود.

در واقع رویکرد شهید بهشتی به مسئله حزب را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد که ایشان فردی آگاه به مسائل و زمانه بوده و می‌دانست که در چه نقطه‌ای از زمان و فضای جغرافیایی ایستاده است. شهید آگاهی کامل داشت که نظام ما با چه مسائلی روبرو است. رویکرد ایشان به حزب، رویکردی فردی نبود که در موقعیت جدیدی قرار می‌گیرد و در پی یافتن یارانی باشد که بخواهد به قدرت برسد. به بیان دیگر تشکیلات را برای رسیدن به قدرت تعریف نمی کرد.

اگر نحوه‌ی‌ برخورد ایشان با حزب و چگونگی پیش‌بینی تشکیلات آن را بررسی کنید، درمی‌یابید که ایشان دارای رویکردهایی بسیار نو و پیشتازانه بود. البته این برخورد پیشتازانه، به هیچ وجه نافی استفاده ایشان از امکانات و تجربیات بومی و ارزش‌های اسلامی نبود.
من جملاتی از شهید دکتر بهشتی برای ارائه در این جلسه انتخاب کرده‌ام و درباره‌ی فضای طرح این جملات توضیحاتی ارائه می دهم. با این امید که سخنران‌های بعدی نوری به فضای اول انقلاب بتابانند تا در تجربه‌های کنونی از آن بهره گرفته شود.
ایشان در یکی از جملات اساسی خود درباره احزاب می‌گویند: «معمولاً احزاب سیاسی حتی تشکیلات نظامی از همان روز اول با انگیزه رسیدن به قدرت بوجود می‌آیند.»

دکتر بهشتی پس از طرح این جمله اشاره‌ای به وضعیت جامعه ایران می‌کند. یادآور فداکاری‌های مردم در راه انقلاب و روحیه‌ای که بر دوران انقلاب حاکم است می‌شود و بلافاصله می‌گوید برای « نسل نوجوان ما تشکیلات سیاسی، نظامی و اجتماعی، انگیزه قدرت‌طلبی تداعی نمی‌کند، بلکه انگیزه خدمت و فداکاری در راه یک آرمان و هدف را تداعی می‌کند.»

شهید بهشتی بلافاصله وظیفه تشکیلات را در دو بخش توضیح می‌دهد. ایشان البته بارها به این توضیح رجوع می‌کند و دائم تأکید می‌کند که حزب جمهوری اسلامی برای چنگ زدن به قدرت پدید نیامده است. اگرچه در مواردی ایشان اشاره می‌کند در موقعیتی که خلأ باشد و خدمتگزاران دیگری نباشند حزب وارد قدرت نیز می‌شود.

در جایی دیگر می‌گویند به هر حال حزب از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی معمولاً یکی از این دو مفهوم را تداعی می‌کند؛ «قدرت و خدمت‌گزاری»

و باز ایشان می گویند:

« در میان عده زیادی حزب این مفهوم را تداعی می‌کند که گروهی قدرت‌طلب دور هم جمع شده‌اند تا به قدرت و حکومت دست‌یابند و آن‌گاه که به قدرت دست‌یافتند، نزدیکان و دوستان خود را در آن تشکیلات به مقام و قدرت برسانند».

اما برای گروهی دیگر حزب این معنا را تداعی می‌کند که برای مبارزه با فسادها و تحقق بخشیدن به آرمان‌های عالی بشری و الهی باید به یکدیگر پیوست و به منظور تشکل بیشتر نیروها در راه تحقق سریع آرمان‌ها، باید حزب و تشکیلات پدید آورد.»

شهید بهشتی در پاسخ به یکی از مقامات مراکش در دیداری که با ایشان داشت، دو مفهوم فوق را توضیح می‌دهند و به ایشان می‌گویند حزب جمهوری اسلامی طالب و خواهان در دست گرفتن قدرت است اما در مفهوم دوم؛ یعنی به شکل خدمت‌گزاری و در جستجوی طاعت خدا.

ایشان درباره انگیزه‌ی خود توضیح می‌دهد:

«برای این که ما آغازکننده‌ی این تشکیلات هستیم، برای اینکه به مردم ثابت کنیم ضمن هدفی که داریم بناداریم از قبول هر سمت قدرت‌آفرینی خودداری کنیم؛ مگر هنگامی که به صورت یک امر واجب مطلق عینی از طرف جامعه و رهبری جامعه به عهده ما گذاشته شود؛ که البته این شرایطی خاص است، در غیر این صورت تا آنجا که کس دیگری وجود دارد که این قدرت را در دست گیرد و این خدمت را انجام دهد به او اولویت می‌دهیم تا درسی عملی باشد.»

این رفتاری بود که ما در صدر انقلاب از ایشان بارها مشاهده کردیم و به نظر نمی‌آید گذشت 30 سال از انقلاب هنوز این درس را کهنه کرده باشد.

ادامه این بحث مربوط به چند سخنرانی است که من جملاتی از آن‌ها را انتخاب کرده‌ام.

در این جا به یکی از نکات مورد توجه ایشان که دارای اهمیت بسیار زیادی است و می‌توان از آن برای شناخت برخی از مشکلات و نارسایی‌ها استفاده کرد، اشاره می کنم:

ایشان عنوان می‌کند «یک تشکیلات کار خود را با آموزش و سازندگی، کلاس‌ها و حوزه‌های سازنده در ابعاد عقیدتی و آگاه‌کننده در زمینه‌های ایدئولوژیک و سیاسی و تمرین‌دهنده در ابعاد معنوی و اخلاقی آغاز می‌کند و راه را ادامه می‌دهد.»

به بیان دیگر در اندیشه‌ی شهید بهشتی موارد یادشده، بخش اصلی فعالیت تشکیلات است. به طور طبیعی تشکیلات بخش اصلی توان خود را روی بیان مواضع ایدئولوژیک خود متمرکز می‌کند. و ایشان ادامه می دهد:

«پس از این‌که تشکیلات مستقر شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت، سراغ این مسئله می‌رود که در سرنوشت سیاسی جامعه حضور مؤثری پیدا کند و به همه بگوید حال که بینش اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی مورد نظر به عنوان یک نهاد اجتماعی مورد قبول بخش عظیمی از جامعه است، سپس می‌تواند در ساختن آینده جامعه نقش مؤثری داشته باشد. آن موقع است که بخش قابل ملاحظه‌‌ی دیگری از قبیل انتخابات، روی‌کار آمدن دولت، تهیه برنامه‌ها را ثبت می‌کنند.»

ملاحظه می‌کنید از منظر شهید بهشتی ایجاد گفتمان بر گرفتن قدرت اولویت دارد؛ نه اینکه گرفتن قدرت، بعد ساختن گفتمان متناسب با این قدرت مدنظر باشد.

ایشان ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه تشکیل یک دولت و احزابی دولت ساخته برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی. این دو راه کاملاً دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر،‌ اندیشه پنجاه و هفتی است. اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که به طور دائم سرلوحه‌ی توجه‌ نیروهای سیاسی قرار گیرد. ایشان بحثی دارد که خیلی برای زمان امروز راهگشا است. متأسفانه امروز نوعی شکاف میان نیروهای سیاسی پدید آمده است، اما اصولی که در اول انقلاب براساس آن عمل و تبلیغ می‌شد مواضع حزب، در جهت کم‌کردن اختلافات با احزاب رقیب بود.

اگر چه این مواضع 100 درصد و در همه موارد موفق نبود، اما در میان مردم و گروه‌های اسلامی معتقد، فعال و مخلص در خط امام موفقیت‌آمیز بود و با این گروه‌ها رابطه برادرانه وجود داشت.

بدین معنا که نوعی مراقبت و مدارا بین احزاب و گروه‌های رقیب مسلمان وجود داشت و همین کافی بود که نشان‌داده‌شود که کسی خلاف اعتقاداتی که ریشه‌ی شرعی و ریشه در مصلحت‌های عمومی جامعه دارد، عمل نمی‌کند.

شهید بهشتی در بخش دیگری می‌گویند: «ما در برابر گروه‌های مسلمان فعال، معتقد، مخلص و در خط امام رابطه‌ی برادرانه داریم و هرگونه رابطه رشک‌آمیز نسبت به این گروه‌‌ها را گناهی بزرگ و تباهی‌آور می‌دانیم» ایشان سپس سراغ گروه‌‌های دیگر می‌روند و باز هم با سعه صدر نوع رابطه با آن‌ها را مطرح می‌کنند تا برسد به گروه‌هایی که مبارزه مسلحانه در مقابل نظام را در دستور کار داشتند و می‌گویند: «باید برخورد قانونی با آنها صورت گیرد».

ایشان تلاش می‌کند هر نوع فضای جنگ قدرتی را بین گروه‌‌های مذهبی از بین ببرند. اگر انقلاب اسلامی در کشور پایدارشد و گسترش پیداکرد به دلیل حضور چنین روحیه‌ای در آغاز انقلاب بود. ایشان در تقسیم‌بندی دیگری که به این موضوع هم ارتباط پیدا می‌کند سه شاخصه مهم درباره‌ی حزب جمهوری مطرح می‌کنند. اولین شاخصه بحث حضور مکتب، اسلام و فقیهان در درون حزب است که به دلیل ضیق وقت از پرداختن به آن خودداری می‌کنم و به مشخصه دوم و سوم که اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و با بحث‌هایی بنده مرتبط است، اشاره می‌کنم. ایشان می‌گویند:

« مشخصه دوم، سازمان و تشکیلاتی است که متعلق به همه مردم اعم از جوان،‌ پیر، شهری، روستایی و ... باشد. یعنی تشکیلاتی که نشانگر توده به پا خاسته اجتماعی باشد.» ترکیب شورای مرکزی حزب دقیقاً بازنمایی چنین نگاهی بود و در شورای مرکزی و شاخه‌های شهرستان، از همه اقشار حضور داشتند. مسئله‌ای که هیچ‌کدام از گروه‌های سیاسی دیگر چه اسلامی و چه غیراسلامی نتوانستند آن را دوباره تکرار کنند. این ویژگی در اوایل انقلاب حاکم بود. البته تشکیل چنین شورایی کار ثقیل و سختی بود. چه بسا نارضایتی و ناراحتی در بین برخی از دوستان مجموعه ایجاد می‌کرد مبنی بر اینکه چرا کسانی باشند و چرا کسانی نباشند.

وقتی یک کارگر وارد شورا می‌شد بدین معنا بود که به همان نسبت امکان حضور افراد بسیار شاخصی که ممکن بود به حق یا ناحق اعتقاد داشتند باید در شورا حضور داشته باشند، کاهش می‌یافت. ولی ایشان از چنین ترکیبی دفاع کرد و این ترکیب بندی منجر به شکل گیری واحدهای مختلفی از جمله اصناف، بخش‌های کارگری و دانشجویی و واحد شهرستان‌ها و ... شد که بعداً نهادهایی از درون آن ها ایجاد شد که برخی از آن ها هنوز هم در حال خدمت به جامعه هستند.

باز از زاویه همین آگاهی شهید بهشتی از زمان و مکان بود که ایشان یک تصور روشن از مفهوم ملت داشت. معنای ملت این نیست که عده‌ای از کسانی که با آنها منافع مشترک داریم دور هم جمع شویم و چنین باور کنیم که گویی یک ملت هستیم. ملت اعم از هر گروه و دسته‌ای است. این مفهوم در واقع تمام افراد ملت را در بر می‌گیرد و شامل تمام مردم متنزع از قشرها، طبقات مختلف و عقاید گوناگون می شود. اکنون ما برای داشتن چنین نگاهی مشکل داریم.

گاهی عده ای از نیروهای مختلف مملکت دور هم جمع شده و در حالی که بخش کوچکی از جامعه هستند، خود را نمونه ملت و سلیقه خود را مساوی سلیقه ی یک ملت بزرگ می دانند.

این افراد نمی‌توانند آغوش خود را آنچنان وسیع و گسترده بگیرند که آحاد و سلیقه‌های بیشتری را در بر بگیرد. این یکی از امراضی است که ما به آن دچار هستیم. ایده‌ای که ایشان برای حزب داشت و برای آن اقدام عملی‌کرد، تشکیل حزب به‌گونه‌ای بود که برشی از همه جامعه باشد و با خط‌دهی که در احزاب صورت می‌گرفت و با آموزشی که در درون حزب برای پیدا کردن نگاه وسیع‌تر در جهان دنبال می‌شد، تلاش‌ها بر این بود که در این چارچوب ملی تقوا و مهارت های تشکیلاتی ارتقا یابد. برای دیدن تفاوت، کتابی وجود دارد که با عنوان «شورشیان آرمان‌خواه» منتشر شده است. این کتاب بعد از آن که تاریخچه تشکل‌های چپ مارکسیستی را شرح می‌دهد، در بخشی قضاوتی دارد مبنی بر اینکه به رغم آنکه تمام احزاب شعار حمایت از قشر کارگری را می‌دادند و خود را نماینده آن طبقه می‌دانستند، در ترکیب این احزاب و شوراها وجود کارگران نزدیک به صفر بود.

من نمی‌خواهم با انتقاد از آنها بگویم که گروه‌های اسلامی از این ایراد مبرا هستند. همان طور که اشاره شد چه بسا ما گروه‌ها و دسته‌هایی را شکل می‌دهیم و به آن‌ها به گونه‌ای نگاه می‌کنیم که گویی همه‌ی ملت را در بر می‌گیرند. در نتیجه از تنوع موجود در کشور غافل می‌شویم و شاید بخش قابل توجهی از مشکلات ما در رابطه با سیاست‌های اقتصادی، سیاست‌های داخلی و خارجی معطوف به این قضیه است که ما درک روشنی از مفهوم ملت نداریم.

شهید بهشتی درباره خصوصیت سوم تأکید داشتند، در عین فراگیری و وسعت نباید انحصارطلب بود. به نظر می‌آید این مسائل نه تنها برای حزب، که برای جامعه فعلی ما هم اهمیت دارد و دوباره باید به آن رجوع کرد. ایشان می‌گویند: «یکی از اصول تشکیلاتی که در جزوات آموزشی حزب جمهوری اسلامی منتشر شده آن است که حزب جمهوری اسلامی مجموعه‌ای است از عناصر معتقد به اسلام و مبارز که خواستار ارزش‌های عالی اسلامی باشند به طوری که برای هر کاری جستجو کرده و صالح‌ترین را انتخاب کنند، فارغ از آنکه عضو این تشکیلات باشد یا خیر».

هنوز این توصیه و نصیحت، سی سال گذشته را شکافته و پیام خود را به عنوان یک مسئله‌ی روز حساس و در آستانه انتخابات به ما می‌رساند.

ایشان عنوان می‌کنند: «حزب جمهوری اسلامی انحصار‌طلب، قدرت‌طلب، خودمحور و نفی کننده دیگر گروه‌های سیاسی نیست. ما هر گروه سیاسی و اسلامی دیگر را که مؤمن، درستکار و صدیق به انقلاب باشد، گروه برادر می‌نامیم و با این گروه‌ها مسابقه می‌گذاریم. مسابقه بر سر چه؟ بر سر قدرت؟ حاشا، بلکه مسابقه بر سر تقدیم بهترین خدمت به ملت».

در مجموعه سخنان ایشان در مورد تشکیلات ما به این گونه فراز های بلند، فراوان برخورد می کنیم که همه آنها ارزش ارزیابی مجدد برای معرفی به نسل‌های جدید را دارد؛ هم برای یافتن راه و هم برای معرفی آنچه که در انقلاب گذشت و فهم این مسئله که چرا نام شهید بهشتی همچون نامی قدسی برای ملت ما باقی مانده‌است. علیرغم آن‌که 30 سال از آن زمان فاصله گرفته‌ایم، باز نام ایشان بسیج کننده همه نیروهای مؤمن است.

ما هنوز صدای گرم ایشان را می شنویم که می گوید: «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت» و آیا این جمله بزرگترین رهنمود برای نیروهای علاقه مند به اسلام و مصالح ملی نیست؟


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

میرحسین موسوی : درک روشنی از مفهوم گوناگونی ملت نداریم by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

شهید بهشتی جزو معدود کسانی است که از یک فضای قدیم به فضای نو پرتاب نمی‌شود بلکه او خود را در محیطی می‌یابد که مسائل و اهمیت آن را به خوبی درک می‌کند، مشکلا‌ت و سختی‌ها را می‌بیند. در عین برخورداری از ارزش‌های سنتی و اجتهاد در این زمینه، توانمندی ارائه یک نگاه نو نسبت به مسائل موجود جامعه را دارد

دکتر بهشتی پس از طرح این جمله اشاره‌ای به وضعیت جامعه ایران می‌کند؛ یادآور فداکاری‌های مردم در راه انقلا‌ب و روحیه‌ای که بر دوران انقلا‌ب حاکم است می‌شود و بلا‌فاصله می‌گوید برای نسل نوجوان ما تشکیلا‌ت سیاسی، نظامی و اجتماعی، انگیزه قدرت‌طلبی را تداعی نمی‌کند، بلکه انگیزه خدمت و فداکاری در راه یک آرمان و هدف را تداعی می‌کند

شهید بهشتی در پاسخ به یکی از مقامات مراکش در دیداری که با ایشان انجام گرفت دو مفهوم حزب را توضیح می‌دهد و به ایشان می‌گوید حزب جمهوری اسلا‌می طالب و خواهان در دست گرفتن قدرت است اما در مفهوم دوم؛ یعنی به شکل خدمتگزاری و در جست‌وجوی طاعت خدا. ایشان درباره انگیزه خود توضیح می‌دهد: برای اینکه ما آغازکننده این تشکیلا‌ت هستیم، برای اینکه به مردم ثبات کنیم، ضمن هدفی که داریم بنا داریم از قبول هر سمت قدرت‌آفرینی خودداری کنیم، مگر هنگامی که به صورت یک امر واجب مطلق عینی از طرف جامعه و رهبری جامعه به عهده ما گذاشته شود که البته این شرایطی خاص است، در غیر این صورت تا آنجا که کس دیگری وجود دارد که این قدرت را در دست گیرد و این خدمت را انجام دهد به او اولویت می‌دهیم تا درسی عملی باشد. این کاری بود که ما درصدر انقلا‌ب از ایشان بارها مشاهده کردیم و به نظر نمی‌آید

ایشان ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه ساختن یک دولت و احزابی دو رو برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی را. این دو راه کاملا‌ دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر، اندیشه پنجاه‌وهفتی است، اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که به‌طور دائم سرلوحه توجه‌ نیروهای سیاسی قرار گیرد

ایده‌ای که ایشان برای حزب داشت و برای آن اقدام عملی کرد، تشکیل حزب به گونه‌ای بود که برشی از همه جامعه باشد و با خط‌‌دهی‌ای که در احزاب صورت می‌گرفت و با آموزشی که در درون حزب برای پیدا کردن نگاه وسیع‌تر در جهان دنبال می‌شد، تلا‌ش‌ها بر این بود که تقوای تشکیلا‌تی بالا‌ رود

مطلب کامل را در ادامه بخوانید


میرحسین موسوی دیروز پس از ۲۰ ماه بار دیگر پشت تریبون سخنرانی رفت. آخرین نخست‌وزیر ایران که اواخر خرداد ۸۶ در بیست‌وششمین سالگرد شهادت شهید آیت‌الله دکتر بهشتی و هفتادودو نفر از یاران او در موسسه دین و اقتصاد سخنرانی کرد، دیروز هم در سی‌امین سالگرد تاسیس حزب جمهوری اسلا‌می در همایش یک‌روزه <شهید آیت‌الله دکتر بهشتی؛ تشکل و تحزب> که به همت بنیاد نشر آثار و اندیشه‌های شهید آیت‌الله دکتر بهشتی و موسسه مطالعات دین و اقتصاد برگزار شد در مقام سخنران حاضر شد. میرحسین موسوی در سخنرانی خود به تشریح دیدگاه‌های آیت‌الله دکتر بهشتی پرداخت که ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کرد و گفت:

این فکر، اندیشه پنجاه‌وهفتی است اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که به‌طور دائم سرلوحه توجه‌های نیروهای سیاسی قرار گیرد.> موسوی از نگاه بهشتی به دیروز و امروز نگریست و نیازهایی که امروز همچنان حس می‌شود. وی موضوع این همایش <تشکل و تحزب> را همچون وضعیت حاکم بر روز‌های ‌آغازین انقلا‌ب اسلا‌می مساله حیاتی و مهم امروز ما دانست و بحث را با مثال هنری آغاز کرد: <در نقد ادبی و سینمایی اصطلا‌حی به نام ژانر وجود دارد که معمولا‌ به نوع طبقه‌بندی در میان داستان‌ها اشاره می‌کند. این نوع طبقه‌بندی براساس روایتی که فیلم در داستان دارد، فیلم و هنر را طبقه‌بندی می‌کند، برای مثال ژانر فیلم‌های پرحادثه، رمان و تراژیک انواع مختلف این طبقه‌‌بندی محسوب می‌شوند. یکی از ژانرهای فرعی، ژانر فیلم‌های تحلیلی است در این ژانر با داستان‌قهرمانانی مواجه می‌شویم که از زمانی به زمان و مکان دیگری پرتاب می‌شوند. برای نمونه قهرمان یک فیلم به دلا‌یلی خود را از ۴۰۰-۳۰۰ سال پیش پرتاب شده در فضای شهر پیشرفته آمریکایی می‌بیند. در این اتفاقات قهرمانی که جای خود را از نظر زمان و مکان تغییر یافته ‌می‌بیند به دلیل اینکه وارد فضای نوینی می‌شود با مساله‌هایی نوین نیز مواجه می‌شود و مشکلا‌تی با اخلا‌قیات، فرهنگ و نشانه‌های زمان و مکان جدید پیدا می‌کند. در نتیجه تا زمان تطبیق خود با وضعیت جدید، ممکن است هزاران حادثه تراژیک برای او رخ دهد. به مزاح گفته می‌شود فلا‌ن فرد ۲۰ سال سقوط داشته و از ۳۰ سال پیش به فضای کنونی پرتاب شده است؛ در نتیجه این فرد نمی‌داند چگونه با مردم و با جوانان سخن گوید و مشکلا‌ت اینچنینی برای برقراری ارتباط با دنیای جدید برای او پدید می‌آید.> آخرین نخست‌وزیر جمهوری اسلا‌می با این مقدمه هنری سخنرانی خود را با تشریح فضای اوایل انقلا‌ب ادامه می‌دهد: هنگام پیروزی انقلا‌ب به دلیل ناگهانی بودن و سرعت بسیار زیاد این پیروزی و نبود سازماندهی قبلی‌ای که افراد را برای برخورد با وضعیت‌‌های جدید بپروراند، تمام شخصیت‌ها و افراد اعم از مخالف و موافق به یکباره در نظام جدید، خود را در موقعیتی جدیدی یافتند. در این میان بسیاری آمادگی برخورد با مسائل جامعه جدید را نداشتند. برخی روحیه روستایی داشتند، برخی دیگر زمان پیروزی انقلا‌ب را با تغییراتی که در جهان اتفاق افتاده بود یا وضعیت‌های بسیار قدیمی مقایسه می‌کردند و نتایجی نامعمول می‌گرفتند. آن زمان طرح موضوعاتی همچون بحث‌های مصدق و کاشانی شدت گرفت، برخی فکر کردند مباحث آن زمان است که در میان گروه‌های چپ دارد تکرار می‌شود. وی افزود: آنها در طبقه‌بندی خود در مورد تغییرات به اشتباه وضعیت کشور ما را با کشور آمریکا مقایسه می‌کردند. برخی دیگر وضعیت انقلا‌ب به‌خصوص یک سال نخست آن را با یک‌سال قبل از پیروزی حزب کمونیست در شوروی مقایسه می‌کردند. در موقعیت جدیدی که پدید آمده بود افراد کمی بودند که به معنای واقعی معاصر باشند و شرایط را همان‌گونه که هست درک کنند، علا‌ئم را به خوبی دریافت کنند و با تجزیه و تحلیل صورت واقعی مسائل و طبقه‌بندی درست مشکلا‌ت، بدانند که نظام جدید جامعه ایرانی با چه مسائلی روبه‌رو است. این همزمانی و معاصر بودن و درک واقعی زمان و مکان برای افراد برجسته آن دوران که به نوعی جلودار حرکت‌های اجتماعی بودند، نکته بسیار مهم و تعیین‌کنند‌ه‌ای بود. ‌
سیاست خارجی ما
با تجربیات شهید بهشتی شکل گرفت
میرحسین موسوی پس از این پیشگفتار به موضوع اصلی همایش - آیت‌الله دکتر بهشتی - پرداخت و گفت: <شهید بهشتی جزو معدود کسانی است که از یک فضای قدیم به فضای نو پرتاب نمی‌شود بلکه او خود را در محیطی می‌یابد که مسائل و اهمیت آن را به خوبی درک می‌کند، مشکلا‌ت و سختی‌ها را می‌بیند. در عین برخورداری از ارزش‌های سنتی و اجتهاد در این زمینه، توانمندی ارائه یک نگاه نو نسبت به مسائل موجود جامعه را دارد. وسعت مسائلی که ایشان در دوران اول انقلا‌ب به آن می‌پردازند حیرت‌آور است. گرچه قبل از انقلا‌ب هم ایشان به مسائلی پرداخته که نگاه نویی را نسبت به جامعه نشان می‌دهد و به همین دلیل شهید بهشتی به‌عنوان یک روحانی بسیار پیشرو در آن دوران مطرح می‌شود.> وی افزود: در عین حال هیچ‌کس در تعداد اجتهاد ایشان در قرون (متون) اسلا‌می شک نداشت. بروز و ظهور نگاه و دید ایشان نسبت به مسائل گوناگون بعد از انقلا‌ب و تحلیل‌ها و اظهارنظر‌های ایشان در آن دوران، امروز برای ما حیرت‌آور است. بعدها با عبور از بحران‌های دوران نخست انقلا‌ب، پیدایش نیروهای جدید و پخته شدن نیروهای انقلا‌بی و تقسیم کاری که صورت می‌گیرد، دیگر این مساله چندان برای ما مهم به نظر نمی‌آید. ایشان در رابطه با مسائل اقتصادی و حساس‌ترین مسائلی که جامعه با آن روبه‌رو است نظرات و پیشنهاداتی دارند و همواره افراد را برای بررسی مسائل جدید تشویق می‌کنند. مسائلی از قبیل بانکداری، بیمه، تولید، تورم، بیکاری و تمامی آنچه که می‌تواند در شرایط ویژه‌ای که یک نظام نوپا، پس از پیروزی انقلا‌ب با آن مواجه شده است، اهمیت ویژه و فوق‌العاده‌ای داشته باشد؛ مساله‌هایی که عدم توجه به آنها می‌توانست مشکلا‌ت اساسی ایجاد کند. موسوی با بیان اینکه شهیدبهشتی همچنین توجه ویژه‌ای به مسائل مدیریت در دوران نخست انقلا‌ب دارند، گفت: بحث مکتب و مدیریت یکی از مهم‌ترین مسائل مورد نظر ایشان بود. اینکه آیا مدیر باید تخصص کافی داشته باشد، یا از تعهد مکتبی برخوردار باشد یا هر دو، مساله‌ای مهم در آن دوران بود. ایشان این موضوع را بارها برای بحث در حزب جمهوری اسلا‌می انتخاب کردند و نظریاتی که ایشان در این باره ارائه کردند، بسیار راهگشا بود. وی خاطرنشان کرد: شناخت ایشان از مسائل سیاسی و بین‌الملل یک استثنا در کشور ما بود. همه ما به یاد داریم که ایشان ارتباطات و ملا‌قات‌های وسیع و موفقی با شخصیت‌های خارجی داشتند. درواقع می‌توان گفت که سیاست‌خارجی کشور ما با نگاه‌ها و تجربیاتی که ایشان ارائه داده‌اند، شکل گرفت. اکثر دوستان می‌دانند که وضعیت داخلی ما بسیار پیچیده بود. ما با جامعه‌ای در حال غلیان و در اوج تغییرها و در وضعیتی بسیار پیچیده مواجه بودیم. انقلا‌ب دشمنانی نیز داشت. در این دوران جریان‌های مختلف اسلا‌می‌ با نظریات و نگاه‌های مختلفی وجود داشتند و در تمام این جریان‌ها شخصیت شهیدبهشتی تاثیرگذار و راهگشا برای انقلا‌ب بود. ‌
میرحسین موسوی یکی دیگر از ویژگی‌های شهیدبهشتی را رویکرد همه‌جانبه ایشان در پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی آن دوران برشمرد و گفت: اینکه حضرت امام از ایشان به تنهایی به‌عنوان یک ملت نام می‌برد، شاید ناظر بر همین ویژگی‌های شخصیت ایشان باشد. نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس یکی دیگر از برجستگی‌های شهیدبهشتی را آگاهی از زمان و مکان دانست و گفت: رویکرد شهیدبهشتی به مساله حزب را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد که ایشان فردی آگاه به مسائل و زمانه بوده و می‌دانسته که در چه نقطه‌ای از زمان و فضای جغرافیایی‌ای ایستاده است. شهیدبهشتی آگاهی کامل داشت که نظام ما با چه مسائلی روبه‌رو است. رویکرد ایشان، رویکردی نبود که فرد در موقعیت جدیدی قرار بگیرد و منتظر یافتن یاری باشد که بخواهد به قدرت برسد. اگر نحوه برخورد ایشان با حزب و چگونگی پیش‌بینی تشکیلا‌ت آن را درنظر بگیرید درمی‌یابید که ایشان دارای رویکردهایی بسیار نو و پیشتازانه بود، البته این برخورد پیشتازانه، به هیچ‌وجه نافی استفاده ایشان از امکانات و تجربیات بومی و ارزش‌های اسلا‌می نبود. ‌
میرحسین موسوی جملا‌تی از شهید دکتر بهشتی انتخاب کرده بود که درباره فضای طرح این جملا‌ت توضیحاتی ارائه داد، البته تصریح کرد اینکه از گفتمان اول انقلا‌ب برای شرایط کنونی استفاده کنیم نباید یک گناه، یک نگاه به عقب و عقبگرد تاریخی محسوب شود. موسوی جمله‌ای از بهشتی درباره احزاب نقل کرد مبنی‌‌بر اینکه معمولا‌ احزاب سیاسی حتی تشکیلا‌ت نظامی از همان روز اول با انگیزه رسیدن به قدرت به وجود می‌آیند و افزود: <دکتر بهشتی پس از طرح این جمله اشاره‌ای به وضعیت جامعه ایران می‌کند؛ یادآور فداکاری‌های مردم در راه انقلا‌ب و روحیه‌ای که بر دوران انقلا‌ب حاکم است می‌شود و بلا‌فاصله می‌گوید برای نسل نوجوان ما تشکیلا‌ت سیاسی، نظامی و اجتماعی، انگیزه قدرت‌طلبی را تداعی نمی‌کند، بلکه انگیزه خدمت و فداکاری در راه یک آرمان و هدف را تداعی می‌کند.> وی در ادامه گفت: شهید بهشتی بلا‌فاصله وظیفه تشکیلا‌ت را در دو بخش توضیح می‌دهد. ایشان البته بارها به این توضیح رجوع می‌کند و دائم تاکید می‌کند که حزب جمهوری اسلا‌می برای چنگ زدن به قدرت پدید نیامده است؛ اگرچه در مواردی ایشان اشاره می‌کند در موقعیتی که خلاء باشد و خدمتگزاران دیگری نباشند حزب وارد قدرت نیز می‌شود. در جایی دیگر می‌گویند به هر حال حزب از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی معمولا‌ یکی از این دو مفهوم را تداعی می‌کند؛ قدرت و خدمتگزاری. موسوی به تشریح مفهوم حزب از نگاه بهشتی پرداخت و گفت: شهید بهشتی در پاسخ به یکی از مقامات مراکش در دیداری که با ایشان انجام گرفت دو مفهوم حزب را توضیح می‌دهد و به ایشان می‌گوید حزب جمهوری اسلا‌می طالب و خواهان در دست گرفتن قدرت است اما در مفهوم دوم؛ یعنی به شکل خدمتگزاری و در جست‌وجوی طاعت خدا. ایشان درباره انگیزه خود توضیح می‌دهد: برای اینکه ما آغازکننده این تشکیلا‌ت هستیم، برای اینکه به مردم ثبات کنیم، ضمن هدفی که داریم بنا داریم از قبول هر سمت قدرت‌آفرینی خودداری کنیم، مگر هنگامی که به صورت یک امر واجب مطلق عینی از طرف جامعه و رهبری جامعه به عهده ما گذاشته شود که البته این شرایطی خاص است، در غیر این صورت تا آنجا که کس دیگری وجود دارد که این قدرت را در دست گیرد و این خدمت را انجام دهد به او اولویت می‌دهیم تا درسی عملی باشد. این کاری بود که ما درصدر انقلا‌ب از ایشان بارها مشاهده کردیم و به نظر نمی‌آید گذشت ۳۰ سال از انقلا‌ب هنوز این درس را کهنه کرده باشد. برای ایجاد یک التیام و پر کردن شکاف‌هایی که بین گروه‌های سیاسی به وجود آمده است. ‌
امروز نوعی شکاف میان نیروهای سیاسی پدید آمده است
ادامه بحث میرحسین موسوی نگاهی به چند سخنرانی دکتر بهشتی بود که وی جملا‌تی از آنها را انتخاب کرده بود. ‌ موسوی افزود: ایشان (بهشتی) عنوان می‌کند یک تشکیلا‌ت معمولی کار خود را با آموزش و سازندگی، کلا‌س‌ها و حوزه‌های سازنده در ابعاد عقیدتی و آگاه‌کننده در زمینه‌های ایدئولوژیک و سیاسی و تمرین‌دهنده در ابعاد معنوی و اخلا‌قی آغاز می‌کند و راه را ادامه می‌دهد. به بیان دیگر در اندیشه شهیدبهشتی موارد یادشده، بخش اصلی فعالیت تشکیلا‌ت است. به‌طور طبیعی تشکیلا‌ت بخش اصلی توان خود را روی بیان مواضع ایدئولوژیک متمرکز می‌کند. ‌
پس از اینکه تشکیلا‌ت مستقر شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت، سراغ این مساله می‌رود که در سرنوشت سیاسی جامعه حضور موثری پیدا کند و به همه بگوید حال که بینش اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی مورد نظر به‌عنوان یک نهاد اجتماعی مورد قبول بخش عظیمی از جامعه است، سپس می‌تواند در ساختن آینده جامعه نقش موثری داشته باشد. آن موقع است که بخش قابل ملا‌حظه‌ دیگری از قبیل انتخابات، روی کار آمدن دولت، تهیه برنامه‌ها را ثبت می‌کنند. از منظر شهید بهشتی ایجاد گفتمان بر گرفتن قدرت اولویت دارد؛ نه اینکه گرفتن قدرت بعد ساختن گفتمان متناسب با این قدرت مدنظر باشد. وی تصریح کرد: ایشان ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه ساختن یک دولت و احزابی دو رو برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی را. این دو راه کاملا‌ دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر، اندیشه پنجاه‌وهفتی است، اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که به‌طور دائم سرلوحه توجه‌ نیروهای سیاسی قرار گیرد. ایشان بحثی دارد که امروز خیلی برای زمان امروز راهگشا است. متاسفانه امروز نوعی شکاف میان نیروهای سیاسی پدید آمده است، اما اصولی که در اول انقلا‌ب براساس آن عمل و تبلیغ می‌شد، مواضع حزب، در جهت کم کردن اختلا‌فات با احزاب رقیب بود. اگرچه این مواضع ۱۰۰ درصد و در همه موارد موفق نبود، اما در میان مردم و گروه اسلا‌می معتقد، فعال و مخلص در خط امام موفقیت‌آمیز بود و با این گروه‌ها رابطه برادرانه وجود داشت. ‌ بدین معنا که نوعی مراقبت و مدارا بین احزاب و گروه‌های رقیب مسلمان وجود داشت و همین کافی بود که نشان داده شود که کسی خلا‌ف اعتقاداتی که ریشه شرعی و ریشه در مصلحت‌های عمومی جامعه دارد، عمل نمی‌کند. ‌
مساله‌ای که دیگر تکرار نشد
به گفته موسوی، شهید بهشتی با سعه صدر نوع رابطه با گروه‌های سیاسی را مطرح می‌کنند و درباره گروه‌هایی که مبارزه مسلحانه در مقابل نظام را در دستور کار داشتند می‌گویند: <باید برخورد قانونی با آنها صورت گیرد.> ایشان تلا‌ش می‌کند هر نوع فضای جنگ قدرتی را بین گروه‌‌های مذهبی از بین ببرند. اگر انقلا‌ب اسلا‌می در کشور پایدار شد و گسترش پیدا کرد به دلیل حضور چنین روحیه‌ای در آغاز انقلا‌ب بود. ایشان در تقسیم‌بندی دیگری که به این موضوع هم ارتباط پیدا می‌کند سه شاخصه مهم درباره حزب جمهوری مطرح می‌کنند. اولین شاخصه بحث حضور مکتب، اسلا‌م و فقیهان در درون حزب است. مشخصه دوم، سازمان و تشکیلا‌تی است که متعلق به همه مردم اعم از جوان، پیر، شهری، روستایی و… باشد. یعنی تشکیلا‌تی که نشانگر توده به‌پاخاسته اجتماعی باشد. ترکیب شورای مرکزی حزب دقیقا بازنمایی چنین نگاهی بود و در شورای مرکزی و گروه‌های شهرستانی، از همه اقشار حضور داشتند. مساله‌ای که هیچ‌کدام از گروه‌های سیاسی دیگر چه اسلا‌می و چه غیراسلا‌می نتوانستند آن را دوباره تکرار کنند. این ویژگی در اوایل انقلا‌ب حاکم بود. البته تشکیل چنین شورایی کار ثقیل و سختی بود. چه بسا نارضایتی و ناراحتی در بین برخی از دوستان مجموعه ایجاد می‌کرد مبنی‌بر اینکه چرا کسانی باشند و چرا کسانی نباشند. ‌
درک روشنی از مفهوم گوناگونی ملت نداریم ‌
میرحسین موسوی احاطه شهید بهشتی به زمان و مکان را با تشریح تصور وی از مفهوم ملت توضیح می‌دهد: بهشتی یک تصور روشن از مفهوم ملت داشت. معنای ملت این نیست که عده‌ای از کسانی که با آنها منافع مشترک داریم دور هم جمع شویم و چنان نگاهی به جمع داشته باشیم که گویی یک ملت هستیم. ملت اعم از هر گروه و دسته‌ای است و تمام افراد را دربر می‌گیرد. این نگاه به سادگی در مدیران جمهوری اسلا‌می به وجود نیامد و هنوز هم در این رابطه مشکل داریم. گاهی یک عده از نیروهای سیاسی که بعضا چهره‌های موجهی هم هستند دور هم جمع شده و به شیوه خود عمل می‌کنند و تمام ملت را در خود خلا‌صه می‌بینند. این افراد نمی‌توانند آغوش خود را آنچنان وسیع و گسترده بگیرند که آحاد بیشتری را دربر بگیرد. این یکی از امراضی است که ما به آن دچار هستیم. وی افزود: ایده‌ای که ایشان برای حزب داشت و برای آن اقدام عملی کرد، تشکیل حزب به گونه‌ای بود که برشی از همه جامعه باشد و با خط‌‌دهی‌ای که در احزاب صورت می‌گرفت و با آموزشی که در درون حزب برای پیدا کردن نگاه وسیع‌تر در جهان دنبال می‌شد، تلا‌ش‌ها بر این بود که تقوای تشکیلا‌تی بالا‌ رود. میرحسین موسوی ادامه داد: کتابی نیز وجود دارد که از سوی گروه‌های چپ با عنوان <شورشیان آرمان‌خواه> منتشر شده است. این کتاب بعد از آنکه گروه‌های چپ را شرح می‌دهد، در بخشی قضاوتی دارد مبنی‌بر اینکه به‌رغم آنکه تمام احزاب شعار حمایت از قشر کارگری را می‌دادند و خود را نماینده آن طبقه می‌دانستند، در ترکیب این احزاب و شوراها وجود کارگران نزدیک به صفر بود. من نمی‌خواهم با انتقاد از آنها بگویم که گروه‌های اسلا‌می از این ایراد مبرا هستند. همانطور که اشاره شد چه‌بسا ما گروه‌ها و دسته‌هایی را شکل می‌دهیم و به آن به‌گونه‌ای نگاه می‌کنیم که گویی همه ملت را در بر می‌گیرد. در نتیجه از تنوع موجود در کشور غافل می‌شویم که در نهایت منجر به ایجاد مشکلا‌ت می‌شود و شاید بخش قابل توجهی از مشکلا‌ت ما در رابطه با سیاست‌های اقتصادی، سیاست‌های داخلی و خارجی معطوف به این قضیه است که ما درک روشنی از مفهوم گوناگونی ملت نداریم. شهید بهشتی درباره خصوصیت سوم تاکید داشتند، در عین فراگیری و وسعت نباید انحصارطلب بود. به نظر می‌آید این مسائل نه‌تنها برای حزب، که برای جامعه فعلی ما هم اهمیت دارد و دوباره باید به آن رجوع کرد. ‌
پیامی پس از سی سال و در آستانه انتخابات
موسوی جمله‌ای از بهشتی نقل می‌کند و می‌گوید: <یکی از اصول تشکیلا‌تی که در جزوات آموزشی حزب جمهوری اسلا‌می منتشر شده آن است که حزب جمهوری اسلا‌می مجموعه‌ای است از عناصر معتقد به اسلا‌م و مبارز که خواستار ارزش‌های عالی اسلا‌می باشند به‌طوری که برای هر کاری جست‌وجو کرده و صالح‌ترین را انتخاب کنند، فارغ از آنکه عضو این تشکیلا‌ت باشد یا خیر.> هنوز این توصیه و نصیحت، سی سال گذشته را شکافته و پیام خود را به‌عنوان یک مساله روز حساس و در آستانه انتخابات به ما می‌رساند. ایشان عنوان می‌کنند: <حزب جمهوری اسلا‌می انحصار‌طلب، قدرت‌طلب، خودمحور و نفی‌کننده دیگر گروه‌های سیاسی نیست. ما هر گروه سیاسی و اسلا‌می دیگر را که مؤمن، درستکار و صدیق به انقلا‌ب باشد، گروه برادر می‌نامیم و با این گروه‌ها مسابقه می‌گذاریم. مسابقه بر سر چه؟ بر سر قدرت. حاشا، بلکه مسابقه بر سر تقدیم بهترین خدمت به ملت.> در مجموعه سخنان ایشان در مورد تشکیلا‌ت ما به این دردها فراوان برخورد کرده‌ایم که همه آنها ارزش ارزیابی مجدد برای معرفی به نسل‌های جدید را دارد؛ هم برای یافتن راه و هم برای آنچه که در انقلا‌ب گذشت و فهم این مساله که چرا نام شهید بهشتی همچون اکسیری مقدس برای ملت ما باقی ماند و هنوز که ۳۰ سال از آن زمان فاصله گرفته‌ایم، باز نام ایشان بسیج‌کننده همه نیروهای مومن است.


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧

سخنرانی بهمن 1353 و نقد پذیری شهید بهشتی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

یکی از دوستان یک شب انتقاد کردند به اینکه من در ضمن بحثم نسبت به حضرت زینب، سلام الله علیها، عرض کرده بودم زنی است که مردانه عمل می‌کند. گفته‌اند خود این تعبیر یک نوع شائبه قدرناشناسی نسبت به مقام زن در اجتماع دارد. چرا نمی‌گویید او زنی است که چون زن شایسته عمل می‌کند؟ مثل اینکه کار حسابی کردن ابو اب جمعی مرد است! گفتم صحیح می‌فرمایید. من در این تعبیرم، که تعبیر شخصی من نیست بلکه تعبیری است که در جامعه خیلی رایج است، تجدیدنظر می‌کنم. از این به بعد دیگر نخواهم گفت زنی است که مردانه عمل می‌کند؛ می‌گویم آن زنانگی شایسته و آن زن شایسته‌ای که در رسالت یک بانو در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی‌اش آن‌طور که باید عمل می‌کند. این افتخار برای تعریف از یک زن خیلی بالاتر است از اینکه بگوییم زنی که مردانه عمل می‌کند. این انتقاد را از ایشان پذیرفتم. اگر دوستان انتقادهایی از هر قبیل بر آنچه عرض شد داشته باشید خواهش می‌کنم در میان بگذارید؛ یا کتباً مرقوم بفرمایید یا شفاهاً بفرمایید تا در این دو - سه جلسه‌ای که از این بحث باقی مانده بتوانیم نظر نهایی را پیرامون آنچه شما به عنوان نظر بیان می‌فرمایید عرض کنیم.


Link      Comments () Date: دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧

ساعت جیبی از وبلاگ ابتکار سبز خانم معصومه ابتکار by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگستان:

مثل پیرمردهای قدیمی، یک ساعت جیبی ازهمان مدل های گرد و زنجیردار از جیبش در آورد و به آن نگاه کرد. یاد عکس هایش با امام در روزهای اوج انقلاب افتادم که پسری ده - دوازده ساله به نظر می رسید و در کنار پدربزرگش جایی از قاب عکس را پر می کرد.

دیروز ظهر به همراه تعدادی از اعضای شورای شهر و نیز تعدادی از نمایندگان مجلس مهمان سیدحسن خمینی در حسینیه جماران بودیم.

سید حسن آقا در این جلسه مطالب جالبی را از کشورهایی گفت که در حوزه ممالک اسلامی قرار دارند. مثلا اینکه حکام خیلی از این کشورها  از رده منتسب به خاندان پیامبر(ص) هستند.

یکی از مسایلی را که مطرح کرد در مورد خمس بود. او گفت خمس به تمامی فرزندان هاشم یا بنی هاشم تعلق می گیرد و اختصاص به سید علوی ندارد و استناد فقهی کاملا روشنی هم دارد.

این نکته برایم جالب بود چون تصور می کردم خمس فقط برای سادات و فرزندان حضرت زهرا(س) است.

سخن به امام خمینی که رسید، سید حسن در مورد ایشان هم نکته ای داشت. او گفت که اجداد امام خمینی از چند نسل یکی در میان شهید شده اند و این موضوع در مورد پدر امام هم صادق بود. امام با عمر طبیعی از دنیا رفت ولی فرزندش شهید شد. سخنش به اینجا که رسید با شوخ طبعی جمله ای گفت که یعنی اگر این تئوری درست باشد من جسته ام، بعدی خودش می داند.

دیدار شورایاران و اعضای شورای شهر تهران با سید حسن خمینی در حسینیه جماران به مناسبت سالگرد انقلاب و تجدید میثاق با آرمان های امام بود. حضور در حسینیه و عبور از کوچه های جماران، خاطرات زیادی را برایم زنده کرد.


Link      Comments () Date: جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۸٧

عاتقه رجایی همسر شهید رجایی : انزوای تفکر امام خمینی با حذف میرحسین موسوی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

شهادت شهید رجایی که بهترین مدیر برای اجرای احکام تحول یافته فقه حکومتی امام خمینی بود، مقدمه انزوای تفکر امام واقع شد که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت

از این جهت شهادت ایشان و شهید باهنر اساسی ترین ضربه به روند اجرای این اندیشه و در واقع مقدمه انزوای این تفکر در حوزه اجرایی بود که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت و سرانجام با شکل گیری مجموعه ای از مخالفت های افراطی برعلیه آقای خاتمی پس از دوم خرداد و در فقدان حجت الاسلام سیداحمدخمینی و با فعال شدن شخصیت هایی بیگانه با اندیشه و راه و مبارزات امام به اوج رسید و نهایتاً منجر به کمرنگ شدن بخش عمده ای از رئوس اندیشه و سیره امام از عرصه سیاسی کشور شد تا آنجا که کمر به حذف رکن جمهوریت نظام بستند


مطلب کامل را در ادامه بخوانید


از همه آن سالهای مبارزه و زندان و ترور به سادگی و شیرینی یاد می کند اما چه سخت روایت می کند از سال هایی که می بایست سیاست را بدون رجایی ادامه دهد. رفتن او سخت است اما رفتن و فراموشی راه و اندیشه او…!

عاتقه صدیقی همسر شهید رجایی و نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی اکنون سالهاست که خانه نشین است. او که معمولاً ترجیح می دهد، بسیاری از حرفها را به سکوت برگزارکند، در این گفت و گو ی که سال ها پیش با روزنامه ایران انجام گرفته است، از جریان شناسی نیروهای سیاسی و سرونوشت خط امام پس از شهادت شهید رجایی سخن گفته است.

 

* غالباً شهادت شهید رجایی و شهید باهنر از این منظر گرامی داشته می شود که علیرغم فقدان عالیترین سطح مدیران نظام جدید جمهوری اسلامی، همچنان نظام پابرجا می ماند اما باتوجه به اینکه در آن دوره اختلافات موجود در میان بخشی از نیروهای سیاسی جامعه هنوز بروز نیافته بود؛ این نکته کمتر مورد بررسی قرارگرفته است که فقدان حضور ایشان چه تأثیری در جریانهای سیاسی داخلی و شکل گیری قطب های قدرت در درون نظام و بویژه جریان خط امام داشت؟

* با شهادت شهید رجایی و شهید باهنر که پس از فاجعه هفتم تیرماه ۱۳۶۰ و شهادت شهید بهشتی واقع شد تقریباً روند حذف سطح اول مدیران و نخبگان انقلاب کامل شد درحالی که متأسفانه افراد حذف شده بالاترین توان را برای اجرایی کردن و نمایندگی اندیشه های سیاسی امام خمینی (ره) در سطوح کلان قدرت داشتند البته پابرجا ماندن نظام بعد از این وقایع، یک نقطه قوت و نشان دهنده عظمت انقلاب و رهبری امام خمینی است اما خلأ استراتژی و نگاه نواندیشانه، دموکراتیک و در عین حال اخلاقی و عرفانی که در آثار و عملکرد شخصیتهایی چون مرحوم طالقانی، شهید مطهری، بهشتی، مفتح، باهنر، چمران و رجایی ارائه می شود بطور جدی احساس می شود و از این جهت یک خسران و زیان جدی و غیرقابل جبران برای نظام و جریان خط امام محسوب می شود.
شهید رجایی ۲۷ سال شاگرد مرحوم آیت الله طالقانی بود و رابطه فکری عمیقی نیز با شهید بهشتی داشت و در واقع هنگامی که از جلسه اختصاصی که ایشان برای برخی از مبارزین خاص تشکیل داده بود برمی گشت دستگیر شد. او در زندان کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری را تدریس می کرد و با این ارتباط قوی ای که با جریان نواندیش حوزوی داشت و تجربه مبارزات طولانی و محوریتی که در میان مبارزان مذهبی در زندان پیداکرده بود در حوزه اجرایی یک مدیر جدی و متفکر بود که می توانست مرزبندی جریان خط امام را بخوبی با نیروهای متحجر حفظ کند.
* اخیراً دیده می شود که یک گروه سیاسی خاص مصرانه سعی می کند خط مشی خود را ذیل عنوان و نام شهید رجایی مطرح کند از این رو توضیح دهید که نسبت اندیشه شهید رجایی با دیدگاههای فقه سیاسی امام خمینی و مرزبندی های آن بانیروهای متحجر چیست و شهید رجایی چه کار کردی در تداوم مسیر این اندیشه به عنوان خط امام می توانست داشته باشد؟

* شاید اگر امروز ما بگوییم شهید رجایی در زمانه خود یا در زمانه ما به فلان گروه تعلق داشت به ما خرده بگیرند اما همه ما می دانیم که ایشان تعلق خاصی به الگوی اندیشه ای امام خمینی داشت.

در واقع شهید رجایی به گونه ای مسیر اسلام را طی کرده بود که به اخلاص و حقایق ویژه ای دست یافته بود. حقایقی که ایشان را به امام نزدیک می کرد. او امام را درک می کرد و امام هم ایشان را درک می کرد.

در این میان آنچه که شهید رجایی و امثال ایشان را از دیگران تفکیک می کرد این موضوع بود که او اندیشه و خط فکری امام را در همه زمینه های فردی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با مبنای اخلاقی و عرفانی دنبال می کرد.

اما بسیاری از افرادی که بویژه پس از رحلت حضرت امام(ره) سعی می کنند، اندیشه های خودشان را به عنوان تنها مسیر صحیح انقلاب معرفی کنند؛ چون از آن مبانی اخلاقی برخوردار نیستند به دلیل تحجر فکری و یا نفسانیات و عدم تهذیب نفس بالاخره در زمینه هایی با اندیشه های نوین امام خمینی به اختلاف برمی خوردند چنانکه بعد از شهادت شهید رجایی با روشن شدن اختلافات مشخص شد که عده زیادی با فقه حکومتی امام خمینی موافق نیستند.

 

امام با جدیت تمام در فقه حکومتی خود معتقد بود که بسیاری از احکام اولیه اسلامی و حتی احکام عبادی باید براساس مصالح جامعه اسلامی و متناسب با نیازها و مقتضیات زمان و مکان برای تأمین عدالت و حقوق انسانها تغییر کند. اما جریانهای متحجری که اساساً از فقهی شخصی غیرحکومتی متأثر بودند این تغییرات را نمی پذیرفتند و معتقد بودند که بسیاری از قوانین مصوب مجلس به این دلیل که با احکام اولیه شرع در تعارض است پس مردود است. لایحه کار(برای تأمین حقوق کارگران)، قانون زمین شهری (برای جلوگیری از رشد زمین خواری در اطراف شهرها)، قانون مالیات ها، قانون تعزیرات و… از ان جمله بودند.

آن ها مالکیت خصوصی را تا آنجا گسترش دادند که اختیارات اصلی دولت را زیر سؤال می برد، در حالی که امام خمینی در رویکردی دموکراتیک معتقد بود که دوسوم آرای مجلس به عنوان دیدگاههای کارشناسی عرف جامعه اسلامی حق تعیین مصداق مصلحت و ضرورت جامعه برای تغییر احکام اولیه شرع را دارد. در واقع امام خمینی اجتهاد مصطلح و رایج در حوزه های علمیه را برای اداره جامعه ناتوان می دانست و با نگاهی نو وعقلانی به دنبال تحول و پویایی فقه سنتی بود. به همین دلیل ازسوی جریانهای متحجر مقاومت های بسیار جدی در برابر آن شکل گرفت. نمونه این مقاومت ها مجموعه نامه هایی است که دبیروقت شورای نگهبان در مورد بخشی از موارد اختلافی به امام خمینی نوشت.

 

از این رو در شرایطی که تقریباً تمامی کسانی که در میان نخبگان و مدیران عالی نظام می توانستند اندیشه امام را در ابعاد مختلف گسترش دهند از جمله شهید مطهری و شهید بهشتی همگی حذف فیزیکی شده بودند، دنبال نمودن این اندیشه در عرصه عمل اجرایی نیازمند بینش و معرفتی باز و شجاعتی کم نظیر بود و همه کسانی که از نزدیک با ابعاد مختلف شخصیت شهید رجایی آشنایی دارند اذعان دارند که ایشان بهترین مدیر برای اجرای احکام تحول یافته فقه حکومتی امام خمینی به شمار می آمد و خود مصداق عینی و عملی این تفکر بود، از این جهت شهادت ایشان و شهید باهنر اساسی ترین ضربه به روند اجرای این اندیشه و در واقع مقدمه انزوای این تفکر در حوزه اجرایی بود که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت و سرانجام با شکل گیری مجموعه ای از مخالفت های افراطی برعلیه آقای خاتمی پس از دوم خرداد و در فقدان حجت الاسلام سیداحمدخمینی و با فعال شدن شخصیت هایی بیگانه با اندیشه و راه و مبارزات امام به اوج رسید و نهایتاً منجر به کمرنگ شدن بخش عمده ای از رئوس اندیشه و سیره امام از عرصه سیاسی کشور شد تا آنجا که کمر به حذف رکن جمهوریت نظام بستند.

 

درحالی که امام معتقد بودند نظر دو سوم نمایندگان مجلس به عنوان دیدگاه کارشناسی عرف جامعه اسلامی مرجع تشخیص مصلحت و تغییر احکام اولیه محسوب می شود، یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت پیشنهاد «حکومت اسلامی» را مطرح کرد، دیگری عنوان کرد که امام رکن جمهوریت را در شرایط اضطرار پذیرفته است. هیأت رزمندگان اسلام مسابقه ای سراسری را با جوایز کلان به عنوان میلاد نور در سراسر کشور اجرا کرد که در پاسخ به سؤال مردم در ۲۲ بهمن با سرنگونی حکومت طاغوتی شاه خواستار چه حکومتی بودند، تنها سه گزینه الف ـ جمهوری، ب ـ حکومت اسلامی، ج ـ حکومت دموکراتیک را مطرح می کرد. حتی طرح اسکناس های هزار تومانی و پانصد تومانی که عنوان جمهوری اسلامی در پلاکاردهای دست مردم در تصویر آن به چشم می خورد، حذف شد.

 

بعد از آن هر وقت که می خواستی یک حرف جدی از امام نقل کنی، می گفتند امام رفت و حتی از بعد روانی امام را «راحل» و کوچ کرده مطرح می کردند.
من معتقدم که اساساً مجموعه تحولات تاریخ انقلاب به سمت کمرنگ کردن اندیشه امام حرکت کرد تا به آنجا که اندیشه و سیره شخصیتهایی که با اندیشه و مبارزات امام مخالف بودند، پنهان و آشکار قدرت یافت.
اگر امروز شاهد تلاش هایی در جهت حذف رکن جمهوریت نظام و یا فجایعی نظیر قتل های زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه هستیم، نتیجه این روند کلی است.

دستهایی در کار است که با حذف اندیشه و سیره امام که خاتمی یکی از مصادیق موفق آن بود، تجربه طالبان را در ایران تکرار کند، برای آنکه راه را برای آمریکا باز کند و دوباره این ملت را به زبونی بکشد، اما این اتفاق نخواهد افتاد، ما دیروز با آمریکا در جنگ بودیم، امروز با اسلام آمریکایی.

*علت اینکه این نگاه نواندیشانه امام خمینی در سطح حوزه ها فراگیر نمی شود، چیست؟ چه جریاناتی مقاومت در برابر اجرای این اندیشه را در عرصه فرهنگی، سیاسی و اجرایی کشور شکل می دهند؟

* از همان آغاز انقلاب، امام تلاش زیادی کرد که سایر فقهای بزرگ را با مبارزه همراه کند، اما موفقیتهای بسیار محدودی داشت. اکثر آن ها نه پتانسیل انقلابی و سیاسی امام را داشتند و نه اعتقادی به فقه حکومتی امام خمینی (ره) و حتی بخش عمده ای از روحانیون جوانی که با امام در مبارزات همراهی می کردند، به جای آنکه اسلام زمان و مکان امام خمینی و اسلام مقتضیات زمان مطهری را داشته باشند، متأثر از دیدگاههای متحجر بودند. اما در این میان، جریاناتی وجود داشت که از همان ۱۵ خرداد سال ۴۲ اساساً مبارزات و حرکت سیاسی امام خمینی را تخطئه می کرد. یکی از رهبران برجسته انجمن حجتیه بعد از ظهر ۱۵ خرداد به جای اعتراض به رژیم می گفت، خمینی چگونه می خواهد جواب این خون ها را بدهد. شهید رجایی این گروه را آلت دست ساواک می دانست، چرا که در شرایطی که هویدا نخست وزیر شاه خود بهایی بود، این جریان برای انحراف موضوع اصلی مبارزه، هدف مبارزه را به جای رژیم، بهاییت معرفی می کرد. در واقع این جریان از سویی نیروهای مبارز را به یک میدان مبارزه فرعی و تقریباً کاذب وارد می کرد و از سوی دیگر با سوء استفاده از انفعال حوزه در برابر سیاست و اعتقاد برخی مراجع به بیهوده بودن مبارزات با طرح شعار جدایی دین از سیاست، مبارزات امام خمینی را تخطئه می کرد، درحالی که خود یک دین سیاسی قشری بود که بویژه در سالهای آخر نقشی بازدارنده در مسیر انقلاب داشت.


این جریان اساساً ماهیتی اخباری و قشری داشت. فلسفه را تخطئه می کرد و به نوعی ادامه همان جریانی بود که کوزه ای که آقا مصطفی فرزند امام در کودکی در حوزه از آن آب می خورد را به جرم آنکه پدرش فلسفه می گفت، آب می کشید، درحالی که امام با فاصله گرفتن از رویکردهای اخباری و متحجرانه با رویکردی عقلانی به دنبال تغییر احکام شرعی متناسب با مصالح و مقتضیات زمان و مکان بود.

 

حذف فیزیکی بخشی از روحانیون و مدیران نظام که این نگاه نواندیشانه امام را در عرصه مدیریت انقلاب و نظام دنبال می کردند، راه را برای قدرت یابی متحجرین و حتی شخصیتهایی بدون سابقه مبارزه باز کرد و متأسفانه سطح اندیشه متحجرین حتی چهره هایی که دارای سابقه مبارزه هم بودند، به گونه ای بود که راه نفوذ اعضای انجمن حجتیه را به عرصه های سیاسی و اجرایی باز کرد و اگرچه امام با توجه به چهره ظاهرالصلاح این افراد به شورای نگهبان تذکر داد؛ «مبادا یک زمانی متوجه شوید که همه چیزتان در دست انجمن حجتیه است»، اما متأسفانه این تذکرات امام مورد توجه قرار نگرفت و پس از رحلت حضرت امام وقتی این نامه منتشر شد، گفته شد که آن را از زیر خروارها خاک بیرون آورده اند!
این روند همان احساس خطری است که امام بعد از شهادت شهید بهشتی به طرح آن می پردازند و مشخصاً دو نوع اسلام راحت طلبان و اسلام مبارزه را از هم جدا می کند.

در واقع بعد از شهادت مجموعه نیروهای نواندیش سطح اول انقلاب هیچگاه این خطر جدی گرفته نشد که اسلام متحجرین و اسلام آمریکایی می توانست با سوء استفاده و در پوشش کسانی مطرح شود که بعضاً با داشتن سابقه مبارزه و کسب جایگاههای مهم قدرت در نظام جدید، تأثیر زیادی در سرنوشت راه امام و انقلاب داشتند.

* معمولا برداشت ها چنین است که حاصل ورود دیدگاههایی با تعلقات اعتقادی و معطوف به عرفان در عرصه سیاسی، رفتارها و تصمیمات متصلب است در حالی که شما تأکید داشتید که در واقع اخلاق گرایی و شخصیت باتقوای امام و شهیدرجایی باعث عبور آن ها از حجاب تحجر و احترام به حقوق مردم می شد و درواقع اخلاص و رفتار اخلاقی شهیدرجایی او را در روی آوردن به دیدگاههای روحانیون نواندیش جدی می کرد. این موضوع را چگونه توضیح می دهید؟

* من شهید رجایی را این گونه یافتم که هرجا در برخورد با هر اندیشه ای و هر گروهی به این نتیجه می رسید که اشتباه می کرده دیگر امکان نداشت آن عمل یا اندیشه را ادامه دهد حتی اگر آن موضوع بسیار کم اهمیت بود اما او گناه را کوچک نمی شمرد.
درواقع تقوا و صداقت افرادی همچون امام خمینی و شهیدرجایی باعث می شد که آنها به هیچ برداشت و مکتب و اندیشه ای تعلق نفسانی نداشته باشند. بنابراین به راحتی بتوانند برداشتهای غلط و متحجرانه را کنار گذارند و به جای آن به آنچه که امام می فرمود مرّ و حقیقت اسلام عمل کنند که حاصل عملی آن همان پیام عدالت خواهانه اسلام و احترام به حقوق انسانها بود.

 

آنچه شهید رجایی، باهنر، بهشتی، مطهری، مفتح، طالقانی و چمران را با امام هم رأی و هم خط می کرد، شخصیت باتقوا و خداترس آن ها بود. با این مبنا وقتی که آن ها وارد سیاست و مسائل اجتماعی می شدند، می توانستند همان آزاداندیشی و نواندیشی امام خمینی را داشته باشند، اما چرا برخی از آقایانی که فیلسوفند و فقه خوانده اند مثل شهیدبهشتی و شهیدمطهری نیستند.

چرا اصلاً جور دیگری فکر می کنند و روش و رفتار و برداشت آن ها از اسلام هم متفاوت است. ممکن است نیت آنها پاک باشد اما اندیشه آنها متحجر باشد؛ البته امکان دیگری هم وجود دارد و آن این که نیت اگر پاک و خالص نشود منجر به کج فهمی و دگم اندیشی انسان ها می شود، به گونه ای که حتی خود فرد هم متوجه نمی شود و فکر می کند که دین دار است، تا آن جا که خوارج به نام اسلام فرق امام علی(ع) را می شکافند و غیرانسانی ترین رفتارها را مرتکب می شوند اما نه تنها دین بلکه عقل و تحلیل آن ها بخشی از نفسانیات و تعلقات دنیوی و منیت و خودخواهی آن هاست. اگر به نیت این افراد مراجعه کنیم می بینیم که مشکل در دل آن هاست و فهم غلط آن ها از این جا ناشی شده است.

 

باید دقت کنیم که اگر چه تحجر ممکن است تحت تأثیر شرایط زمانه و موقعیت و محیط فرهنگی و اجتماعی خاصی که برخی انسان ها در آن قرارداشته اند به وجود آید، اما ماندن در آن شبهه ناک است. هر انسانی باید در مواجهه با تفکرات و استدلال های نو وقتی به مرحله آگاهی از نتایج منفی، غیرانسانی و غیراخلاقی اندیشه ها و باورهای خود رسید، تغییر در تفکرات خود را بپذیرد. بنابراین این که برخی متحجرند و همچنان متحجر باقی می مانند ممکن است به این علت باشد که به جای آن که عقل و علم آن ها مسیر گذر به دینداری و آزادی آن ها باشد به بخشی از تعلقات و نفسانیات آن ها تبدیل شده باشد، بنابراین به قدری به علم خودشان مغرور و وابسته اند که جایی برای تجدیدنظر در آن باقی نگذاشته اند. از این منظر در واقع تحجر حاصل حجاب غرور و خودخواهی انسان هاست. امام علی(ع) در خطبه ۵۰ نهج البلاغه می فرمایند:

همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها پیروی از خواهش های نفسانی است.

* ممکن است ما به این نتیجه برسیم که حاصل تقوا و اخلاص واقعی می تواند شکستن حجاب غرور علمی و تحجر باشد اما آیا می توانیم با هر فکر متحجری که مواجه شدیم حکم به بی تقوایی، عدم صداقت و ناپاکی نیت او بدهیم؟

*ما از نیت افراد آگاه نیستیم نمی دانیم که آیا نیت او پاک است و در واقع هنوز تحت تأثیر شرایط و محیط فرهنگی به آگاهی از ماهیت باطل تفکرات متحجرانه خود دست نیافته است یا آن که نیت باطل و تعلقات دنیوی و غرور وی نمی گذارد که فرد از تفکرات متحجر خود عبور کند.
ما حق نداریم راجع به نیت افراد قضاوت کنیم در غیر این صورت از خط امام خارج می شویم. امام هیچ وقت نمی گفت هر کس مخالف من است پس مؤمن نیست و باید حذف شود.
مروری بر سخنان امام و حوادث دوران رهبری ایشان نشان می دهد که امام تندترین تعابیر را راجع به اسلام متحجرین، اسلام آمریکایی، اسلام مرفهین بی درد و... مطرح می کردند. امام راجع به فضای سیاسی داخلی کشور سخن می گفت و مردم هم کاملاً متوجه مصادیق آن می شدند و براساس آن در انتخابات و رأی گیری ها واکنش نشان می دادند، اما خود ایشان هیچ مصداقی را برای گفته های خود مشخص نمی کردند و بلکه شخصیت فردی بسیاری از آن ها را که به نظر مردم مصداق گفته های امام بودند، نه تنها تأیید می کرد بلکه آنها را به کار هم می گرفت.

* درواقع به نظر نمی رسد که ایشان در سیره خود قائل به حذف «اصل اندیشه های غلط» بود و نه «افراد» حامل آنها و حتی اگر اندیشه ای را مؤمنانه نمی دانست اما راجع به نیت افراد حامل آن لزوماً چنین قضاوتی نمی کرد چراکه شرایط و محیط فرهنگی می توانست به غلط فردی را به اندیشه ای باطل هدایت کند؟

* همین طور است چون اساساً امام قائل به این نبود که راجع به نیت افراد قضاوت کند و اتفاقاً بنا را بر نیت پاک افراد می گذاشت به همین دلیل معتقد بود که خود این افراد را نباید حذف کرد بلکه او می خواست آن ها را در کنار خود حفظ کند تا فرصتی برای اصلاح آن ها وجود داشته باشد. این نگاه که هرکس مخالف امام است پس مؤمن هم نیست برداشت کسانی است که بعد از طرح سخنان امام راجع به اسلام آمریکایی یکی از روحانیون را از منبر مهدیه تهران پایین کشیدند اما امام ایشان را به عضویت شورای نگهبان منصوب کرد که خیلی ها چنین انتظاری نداشتند. امام نه چنین نگاهی به نیت افراد داشت و نه این تندروی ها را قبول داشت همان طور که وقتی عده ای در شهر تهران با بدحجاب ها برخورد کردند، امام دستور داد که با آن ها برخورد و دستگیر شوند؛ البته این موضع گیری امام هم مورد انتظار خیلی ها نبود.

 

امام در نامه به یکی از روحانیون صراحتاً از برداشت ایشان از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف می کند اما وقتی که ایشان به امام مراجعه کرد امام می فرمود بحث های من در حال و هوای مدرسه بود والا من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود می دانم. بنابراین امام هرگز در مورد نیت و شخصیت اخلاقی افراد قضاوت منفی نمی کرد چون روش او این نبود و معتقد هم نبود که این افراد وابسته هستند بلکه معتقد بود سطح اندیشه این افراد به گونه ای است که باعث سوءاستفاده امثال حجتیه و مقدس مآب ها می شود. به همین علت امام معتقد بود که تنها زمانی امکان اصلاح آن ها وجود خواهد داشت که در مسیر حرکت سیاسی ـ اجتماعی جامعه مشارکت داشته باشد و طرف گفت وگو واقع شوند. اما متأسفانه خود این نیروها این رفتار امام را دال برهدایت و اندیشه پیغمبرگونه امام و هنر رفتار عادلانه ایشان نمی بینند بلکه می گویند امام ما را تأیید کرد.

*موضع شهید رجایی در دوران نخست وزیری ایشان در ارتباط با مجموعه اختلافاتی که با بنی صدر وجود داشت، چگونه بود؟

*امام، شهید بهشتی، رجایی و باهنر هیچ یک نه تنها به دنبال حذف بنی صدر نبودند بلکه تلاش زیادی داشتند تا با بنی صدر یک تعامل و روابط منطقی برقرار شود، اما او همه تلاش های آن ها را نادیده گرفت و به فضای درگیری دامن می زد. هیچ یک از این افراد نه تنها در جهت پرونده سازی، تخریب شخصیت و حذف بنی صدر حرکت نمی کردند بلکه اگر شما ستون روزها بررئیس جمهوری چگونه می گذرد در روزنامه انقلاب اسلامی یا مصاحبه های مختلف بنی صدر و یا کتاب مکاتبات شهید رجایی با بنی صدر را بخوانید می بینید که تمامی تهمت هایی که به شهید بهشتی و شهید رجایی زده می شد ازسوی آن ها بی پاسخ می ماند و بلکه در مقابل، نهایت سعی خود را می کردند که منازعات موجود به رسانه های گروهی کشیده نشود و از جانب آن ها حتی اشتباهات واضح بنی صدر نقد نشود بلکه شهید بهشتی و شهید رجایی او را برادر خود می خواندند. شهید رجایی در سخنان خود در مجلس، خود را فرزند ملت، مقلد امام و برادر رئیس جمهوری معرفی می کرد. یادم هست وقتی که سخنرانی بنی صدر در میتینگ منافقین در روز ۱۴اسفند در دانشگاه مستقیماً از تلویزیون پخش می شد و من و شهید رجایی در منزل این برنامه را دنبال می کردیم صحنه هایی را دیدم که برای من فشار روحی زیادی داشت مدتی تحمل کردم اما صبرم تمام شد به چهره شهید رجایی که نگاه می کردم ، او را خیلی خونسرد می دیدم، من یکباره از خودم واکنش نشان دادم و انتظار داشتم که ایشان هم از خود واکنشی نشان دهد. اما شهید رجایی با متانت و کمال خونسردی به من نگاه کرد و با تکان دادن سرش گفت این ها چیزی نیست درست میشه همه چیز درست میشه این نگاه و آرامش شهید رجایی تأثیر عجیبی در من می گذاشت و احساس آرامش می کردم. او در برابر تهمت های بنی صدر، هیچ گاه از خود دفاع نکرد، در حالی که در دوره بنی صدر او را بی سواد و دیپلمه می خواندند، هیچ گاه مدرک دانشگاهی اش را مطرح نکرد. هیچ گاه شخصیت بنی صدر را تخریب نکرد شکست های او را در جنگ به رخ نکشید؛ چرا که تمام تلاش امام و یارانش این بود که اولین تجربه ریاست جمهوری برای این نظام با شکست مواجه نشود و خسارت آن را مردم نبینند. حتی یکبار شهید رجایی عمداً سعی داشت در مقابل دوربین صدا و سیما همراه بنی صدر راه برود تا مردم همراهی او را با بنی صدر ببینند، اما بنی صدر خودش را کنارکشید و رفت. البته کسانی بودند که برعکس به فضای درگیری دامن می زدند و بسیاری از آقایان بودند که همان زمان به این موضع امام(ره) اعتراض داشتند اما شهید رجایی نه تنها بعد از انقلاب حتی در سال های سخت زندان هم موضعی معتدل و صبور داشت.

 

شهید رجایی باوجود آن که فشارهای روحی زیادی ازسوی اعضای منحرف سازمان مجاهدین خلق می دید، اما برای جلوگیری از سوءاستفاده ساواک و حفظ امکان ارتباط با بچه های کم سن و سالی که جذب آن ها شده بودند، در حالی که در مرزبندی با این جریانات جدی ترین آدم بود اما هیچ گاه با آنها برخورد تندی نکرد.
اوائل انحراف نیروهای سازمان گفته می شد در حدود بیست جلسه ای که در زندان در این باره داشتند. او تا در موردی اطمینان حاصل نمی کرد، حاضر نبود مطلبی را در مورد آنها به زبان بیاورد. حتی بعد از انقلاب، فردی به او مراجعه کرد و گفت شما با شناختی که از منافقین دارید باید آن ها را به مردم معرفی کنید، ایشان گفت الآن زمان این کارها نیست. الآن زمان خدمت کردن به مردم است باید کار کرد. او تا در مورد مطلبی مطمئن نمی شد از کسی نمی پذیرفت و هرگز حاضر نبود با برخوردهای تخریبی رقیب خود را حذف کند.

مدارا کردن شهید رجایی با منافقین باعث می شد که برخی نیروهای متحجر مذهبی که معتقد بودند باید سفره خودشان را از منافقین جدا کنند، رجایی را طرد کنند. او گناه را کوچک نمی شمرد. به همین دلیل حاضر نبود تا در مورد مطلبی مطمئن نشده از کسی بپذیرد چه برسد به اینکه بخواهد افراد و جریانهای رقیب خود را تخریب کند. هرگز از تریبون و جایگاهی که در اختیار داشت سوءاستفاده نکرد.
اساساً رجایی حتی در برخوردهای خانوادگی، انسانی آزادمنش بود. به من آزادی عمل زیادی می داد من در هر جلسه ای می خواستم شرکت می کردم در شرایطی که مسؤولیت نگهداری کودکانم را داشتم وقتی می خواستم حتی تاپاسی از شب در جلسات دکتر شریعتی در حسینه ارشاد شرکت کنم خودش به من کمک می کرد و مرا تشویق می کرد.


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٧

خاتمی :‌ اطاعت خداوند در متن جمع و در جایی که زمینه انتخاب وجود دارد ارزشمند است by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک خبر:

خاتمی:

«به بهانه شهادت و عظمت آنها و جایگاه آنها در متن جامعه ، کسانیکه روحشان،جانشان و سابقه‌شان خیلی با شهادت،مقاومت و ایثار هم رابطه ای ندارد، حتی حاضرند کسانی را که بیشتر در خدمت دین وانقلاب هم بوده اند از صحنه بیرون کنند؛ گاهی متوسل و متمسک به نام و ارزشهای مقدس می شوند و این بزرگترین زیانی است که ما می کنیم

مطلب کامل را در ادامه ببینید


به گزارش پایگاه خبری یاری، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در جمع خانواده های معظم شهدا با ابراز خشنودی از اینکه در در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و دهه فجر در جمع آنهاست، گفت:«شهیدان شما بیشترین هزینه را برای انقلاب و آرمانهایشان پرداختند.جان شهیدان خیلی ارزشمند بود ولی فکر می کنم هزینه ای که خانواده های شهید پرداختند کمتر از آن چیزی نیست که شهیدان پرداختند.»

وی افزود:«شهیدان در موقعیتی قرار گرفتند که بسیار ارزشمند است و به تعبیر خداوند، زندگانی هستند که بر سر سفره لطف ویژه حضرت حق متنعم هستند ولی هجران این عزیزان برای بستگان و خانواده های معزز آنان ؛داغ ودرد دائمی است و چون به خاطر خدا این رنج را تحمل می کنند انشالله اجر شهیدان را خواهند داشت.»

رئیس بنیاد باران ادامه داد:«در آستانه انقلاب اسلامی، لذت و شادی و خشنودی بزرگ من این است که این بنده کوچک،ناتوان و حقیر در مقابل عظمت ملت در جمع شما حضور دارم و همدل و همزمان با شما می گوییم خدایا روح شهیدان ما بلند است آن را بلند تر بفرما.خدایا روح امام عزیزمان را متعالی و از ما خشنود بفرما.خدایا به جانبازان ما صبوری،استقامت و شفا عنایت فرما.به آزادگان عزیز ما سرافرازی و شکیبایی عنایت کن و همه ما را قدردان خون شهیدان قرار بده و به خانواده های آنها صبر و سلامت و سربلندی عطا بفرما.»

سید محمد خاتمی با اشاره به مسائل مطرح شده در ابتدای جلسه از سوی خانواده‌های معظم شهدا، گفت:«گرچه در این فضای روحانی یاد شهادت و ایثار و فداکاری انسان حیفش می آید وارد مسائلی بشود که به روز مربوط است ولی چون بزرگواران همگی؛ جهت بحث را به آن سو بردند،اجازه بدهید بنده نیز به مواردی اشاره کنم.»

به گزارش روابط عمومی دفتر حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی، وی افزود:« متاسفانه یکی از خسارت هایی که ما داریم علاوه بر اینکه به خاطر بعضی ندانم کاری‌ها،موجب زیان‌ها و نقص‌های اقتصادی،اجتماعی و فرهنگی به جامعه می شود؛معتقدم یکی از مشکلاتی که کم و بیش وجود دارد و متاسفانه امروز بیشتر وجود دارد مصرف کردن نادرست ارزشها و پناه گرفتن در پشت آنها؛ برای توجیه بعضی مسائل،تثبیت منافع یا قدرت یا تصورات و سلیقه‌های خود است.»

رئیس جمهور سابق کشورمان همچنین گفت:« شاهد این هستیم برخی ها گاهی برای توجیه سلیقه‌ای،پشت سر ارزشها موضع می گیرند و بسیار سخاوتمندانه ارزشها از جمله یاد و نام شهیدان را ارزان مصرف می‌کنند.»

وی تصریح کرد:«به بهانه شهادت و عظمت آنها و جایگاه آنها در متن جامعه ، کسانیکه روحشان،جانشان و سابقه‌شان خیلی با شهادت،مقاومت و ایثار هم رابطه ای ندارد، حتی حاضرند کسانی را که بیشتر در خدمت دین وانقلاب هم بوده اند از صحنه بیرون کنند؛گاهی متوسل و متمسک به نام و ارزشهای مقدس می شوند و این بزرگترین زیانی است که ما می کنیم

رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها تصریح کرد:«با این کارهایی که می شود، ارزشهایی که باید برای عظمت اسلام و ایران و پیشرفت جامعه به عنوان پشتوانه قوی باشد، به صورت روزمره مصرف می‌شود و اندک اندک در جامعه و نسل های آینده این ارزشها از اعتبار می افتد.»

خاتمی  در ادامه این سئوال را مطرح کرد که «اگر عدالت را که خواست و رسالت بزرگ همه پیامبران الهی بوده است و از جمله محوری ترین شعارهای انقلاب هم بوده فقط شعارش را بدهیم و در عمل نتوانیم آن را پیاده کنیم و مسائلی پیاده و تقویت شود که منشا تبعیض و فساد باشد و حتی زمینه های اجرا عدالت در جامعه از جمله توانمد شدن و ثروتمند شدن جامعه از بین برود آیا به عدالت لطمه نزده ایم؟»

وی همچنین پرسید «اگر پشت نام  شهیدان موضع بگیریم ولی در جامعه دروغ،ریا و تزویر رواج پیدا کند آیا جفا به خون شهیدان نکرده ایم؟آیا اگر اسلام و ارزشهای اسلامی و مناسک را بهانه ای قرار دهیم، ولی شاهد رواج تحجر و خرافات و ظاهر گرایی که امام همواره با آنها مبارزه می کرد به جای حقایق دین که اخلاق و معنویت و سربلندی امت اسلامی است باشیم، به ارزش ها جفا نکرده ایم؟»

سید محمد خاتمی در بخش دیگری از سخنانش با بیان این مقدمه که « یقینی ترین پدیده ای که در عالم وجود دارد مرگ است و همه آن را قبول دارند»، به تفسیر دو واژه «مرگ» و «شهادت» پرداخت.

وی با بیان اینکه «در قرآن هم از مرگ به یقین تعبیر شده است»، اظهار داشت:«مرگ نیستی نیست، در تعبیرهای قرآن و فرهنگ اسلامی به وفات و موت تعبیر شده است، وفات یعنی با مرگ آدمی چیزی  از او توسط موجودات غیر مادی ملکوتی دریافت می شود و به محضر خداوند برده می شود و آن جان جاودان آدمی است.»

رئیس بنیاد باران ادامه داد:«در فارسی برای مرگ،از تعبیر درگذشت استفاده می شود که بار عرفانی و فلسفی سنگینی دارد؛ مرگ نیستی نیست بلکه گذشت از یک مرحله به مرحله دیگر است

سید محمد خاتمی تاکید کرد:«شهید کسی است که به صورت انفجاری و دفعی این حرکت را انجام می دهد؛ تعلقات خود را رها می کند و با اختیار و آزادی مرگ را با اراده اش انتخاب می کند. کاری که عارفان و سالکان بزرگ در طول عمر خود با ریاضت ها ورنج هایی که می کشند به آن درجات بزرگ می رسند، شهید این راه را در یک لحظه طی می کند و به سعادت ابدی می رسد.»

رئیس جمهور سابق کشورمان با اشاره به این تعبیر خداوند در مورد شهدا که «آنها را مرده نپندارید و آنها زنده اند و نزد پروردگار روزی داده می شوند»، گفت:«این تعبیر تنها درباره شهیدان است و این عظمت آنها را می رساند، چون شهید از مرگ استقبال می کند و توانسته در یک لحظه به خاطر رسیدن به هدف والا که خداست از تعلقات بگذرد.»

وی افزود:«انسان باید برای آنچه خدا می خواهد فداکاری کند،خدا کاستی‌های اخلاقی،اجتماعی،سیاسی و فرهنگی که درد انسان است را نمی خواهد،خدا می خواهد انسان زنده باشد، خدا بارها فرموده است دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید چون می خواهند شما را زنده کنند.»

خاتمی ادامه داد:«ما در این دنیا زندگی می کنیم؛ می توانیم از اجتماع و زندگی کنار بکشیم و در غاری و در یک گوشه ای برویم و در معرض مسائل اجتماعی نباشیم و همواره اطاعت خدا بکنیم، اما این یک نوع اطاعت است که خدا این طور خوب شدن را نخواسته است؛ بلکه اطاعت خداوند در متن جمع و در جایی که زمینه انتخاب وجود دارد ارزشمند است

رئیس جمهور سابق کشورمان با تاکید بر اینکه «در متن جامعه ما انقلاب اسلامی رخ داد تا وضع اجتماعی ما عوض شود»، اظهار داشت:«این انقلاب، پیشنهاد جمهوری اسلامی را داد و جمهوری اسلامی یعنی مردم آزاد باشند، رای مردم تعیین کننده باشد، حکومت برآمده از رای و خواست مردم و مسئول در مقابل آنها باشد.»

وی تصریح کرد:«در جمهوری اسلامی مردم باید بتوانند حکومت را نقد کنند، اظهار نظر داشته باشند و به آن اعتراض کنند حکومت هم باید پاسخگوی مردم باشد و نیز نهادهایی باشند که قدرت را کنترل کنند.»

رئیس بنیاد باران با بیان اینکه «البته ما مسلمانیم و اعتقاد داریم ودلمان می خواهد معیارهای اسلامی در جامعه و کشور حاکم شود»، گفت:«ولی مهم این است که احکام و ضوابط اسلامی چگونه و در چه مسیری باید تحقق یابند؟»

خاتمی افزود:«اگر اسم جمهوری اسلامی داشته باشیم، ولی بد اخلاقی در آن ارزش باشد از مسیر منحرف شده ایم.اگر اسم جمهوری اسلامی داشته باشیم ولی تبعیض در جامعه زیادتر شود حالا هر چقدر هم شعار اسلامی سر دهیم اما این به معنای رسیدن به اهداف جمهوری اسلامی نیست

وی همچنین گفت:«رسالت اسلامی ما این است که در دنیایی که هستیم الگو بسازیم.باید نظامی داشته باشیم که مزایای نظام های امروز را داشته باشد ولی معایب آنها را نداشته باشد، حتی خیلی چیزها داشته باشد که آنها ندارند.»

رئیس جمهور سابق کشورمان تصریح کرد:«در درجه اول کشور باید پیشرفته شود، ثروتمند باشد،نیازمند به دیگران نباشد، علم و تکنولوژی و پیشرفت در حد اعلاء داشته باشد.»
رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها با بیان اینکه «بنای ما صدور انقلاب به صورت فیزیکی نبوده است»، یادآور شد:«اگر بتوانیم الگویی مناسب بسازیم، این خود بهترین روش برای صدور انقلاب است.»

خاتمی افزود:«باید الگویی ساخت که پیشرفته، برخوردار و دارای عدالت باشد، البته بخشی از عدالت توزیع ثروت و امکانات است که تقویت بخش خصوصی،سرمایه گذاری خارجی و حضور در بازارهای جهانی و عدم اتکا به نفت لوازم آن است.»

وی، ریشه کن شدن میگساری و میخانه ها را در جامعه پس از انقلاب بسیار با اهمیت عنوان کرد و ادامه داد:«ولی اگر روش ما طوری باشد که می گساری و فحشاء از ظاهر رخت بربندد ولی در خفا افزایش یابد آیا به اهداف انقلاب رسیده ایم؟ نباید کاری کرد که دو فرهنگ رسمی و غیر رسمی داشته باشیم.»

خاتمی افزود:«برای اصلاح در جامعه، اخلاق از همه ظواهر اولی  است.اگر در جامعه انسان ؛ احساس امنیت کرد حکومت هم امن خواهد شد.پایه امنیت رضایت مردم است.»

رئیس جمهور سابق کشورمان سپس به خارج شدن نام گروهک مجاهدین خلق از لیست گروههای تروریستی در اروپا اشاره کرد و گفت:«در گذشته  کاری شد که همه دنیا گفت منافقین تروریست هستند اما امروز چه کرده ایم و چه شده است که نام آنها از لیست تروریست در آمده است؛ آیا این خدمت به خون شهیدان است؟»

وی ادامه داد:«مملکت ما متعلق به شهیدان، امام و مردم است. مردم همان گونه که دین می خواهند آزادی ، پیشرفت و اینکه درباره سرنوشت خود تصمیم بگیرند هم می خواهند

خاتمی تاکید کرد:«امروز وقتی دوران گذشته را با دوران کنونی مقایسه می کنیم از یک سو احساس سرافرازی می کنیم و از سوی دیگر، دلمان برای کشور می سوزد.همه ما مسئولیم که ایران و مردم عزیز و بزرگوار ایران اوضاعی متناسب با شان و جایگاه کشور داشته باشند.»

رئیس بنیاد باران در بخش پایانی سخنان خویش گفت:«هر آنچه درباره بنده گفتید بزرگی ملت ایران و خود شما بود؛ من انسان کوچکی هستم که همواره برای دین خدا،سربلندی کشور،آزادی مردم دغدغه خاطر داشته ام و امروز هم دارم و بنده هم احساس مسئولیت می کنم.»

وی افزود:«اینکه گفتم یا من می آیم یا جناب آقای مهندس موسوی، به خاطر این بود که همین احساس مشترک را در ایشان هم دیدم.»

رئیس جمهور سابق کشورمان تاکید کرد:«اگر مهندس موسوی بخواهد بیاید، کشوررا با توجه به جهت گیری ها و ارزشهای اصیل و البته تحولات روز اداره خواهند کرد.»

رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها، افزود:«اگر بخواهیم 5 نفر ساده زیست و عدالت باور و آزادی خواه  که ریا و تزویر نکنند را در کشور معین کنیم، حتما یکی از آنها مهندس موسوی است؛ همینطور ایشان عدالت و آزادی را با معیارهایی که بنده عرض کردم قبول دارد.»

وی تصریح کرد:«به دلایل مختلف ترجیح می دادم و می دهم آقای مهندس موسوی بیاید.احساس می کنم تنگ نظری‌ها و مشکلاتی که وجود دارد در مقابل بنده زیادتر خواهد بود و می ترسم با آمدن من هزینه مردم افزایش یابد.»

سید محمد خاتمی خاطر نشان کرد:«البته اگر مسئولیتی باشد، بنده با توجه به حرفی که زده ام آن را خواهم پذیرفت. امیدوارم آنچه خیر و صلاح ملت است و متناسب با شان شهیدان عزیز ماست آن را مقدر فرماید و همه به راهی برویم که مورد رضایت اوست.»

حاشیه ها؛

در این دیدار احمد طالبی فرزند شهید، سید حسن تقوایی برادر شهید، قاسم جهانبخش جانباز و برادر دو شهید، دکتر سید عبای پاک نژاد آزاده برادر دو شهید و نماینده دو دوره مجلس شورای اسلامی، حسن اسماعیلی جانباز و برادر سه شهید و علیرضا خورشید نام برادر شهید و هنرمند تئاتر در آغاز این دیدار و پیش از سخنان خاتمی به بیان دیدگاههای خود در مورد وضعیت انتخابات پرداختند.

آنها در سخن هایشان بر ایثار خاتمی و گذشتن او از آبرویش برای حفظ دستاوردهای خون شهدای انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس،پیگیری روند اصلاح جامعه از درون،بازگرداندن شان ایران اسلامی در جهان با استفاده از تعاملات جهانی خاتمی خصوصا در آستانه رسیدن تاثیرات بحران مالی جهان به اقتصاد بیمار کشور،جلوگیری از سوء استفاده منفعت طلبان از نام و یاد شهدا به قصد قدرت طلبی تاکید کردند.

از جمله خانواده های بزرگوار شهدایی که در این دیدار حضور داشتند می توان به خانواده شهیدان باکری، شیرودی، ستاری، اندرزگو، تندگویان، عاصی زاده، پاک نژاد، کریمی، اشرفی اصفهانی، بابایی، منتظر قائم، نجاریان، لبافی نژاد، اسماعیلی، روستانژاد، پاک نژاد، اشرفی اصفهانی، شجاعی، صباغی، سلیمی و...اشاره کرد.

تعدادی از خانواده های شهدا به علت پر شدن ظرفیت سالن دفتر خاتمی از جمعیت که علاوه بر صندلی های اطراف سالن وسط آن نیز نشسته بودند؛ایستاده و بیرون از سالن به سخنان او گوش می دادند.

نمایندگان جمع در حین سخنان و مطرح کردن درخواست برای کاندیداتوری خاتمی در انتخابات بارها بوسیله صلوات و احسنت مورد تایید حاضران در دیدار قرار گرفتند.

خاتمی بارها در حین سخنان خانواده شهدا ودرخواست های آنان برای آمدنش به صحنه انتخابات ریاست جمهوری متاثر شد.

تابلوی نفیسی منقش به مصرع "بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست" از سوی خانواده شهدا به عنوان نمادی از مظلومیت همراه با سرافرازی خاتمی توسط چند پدر شهید به سید محمد خاتمی اهدا شد.

هنگامی که حسین خانی بیگ "هنرمند سینما و تلویزیون" مجری برنامه در آغاز سخنانش از عنوان دکتر خاتمی استفاده کرد؛خاتمی با خنده گفت:نگویید دکتر؛دوباره باعث گرفتاری می شود.

بیانیه خانواده های معطم شهدا

در ابتدای این دیدار، بیانیه ای از سوی خانواده معظم شهدا که در جلسه حاضر بودند، قرائت شد.

در ابتدای این بیانیه به تمدن طولانی و چند هزار ساله ایران، به حاکم بودن روح «تسامح و رواداری»، «برخوردهمراه با رأفت و رواداری پادشاهان بزرگ ایرانی» و نیز الواح و منشورهای بجا مانده از آنان که به عنوان منشاء و پایه حقوق بشر از آن یاد می شود، اشاره شده است. سابقه مجالس قانون گذاری از جمله مجلس مهستان در عهد ساسانیان و سیستم وسیع دیوان سالاری و شبکه راههای ارتباطی و چاپار ها و توسعه تجارت جهانی و گسترش راه ابریشم و حضور اندیشمندان ایرانی به عنوان مقامات وزارتی و مشورتی که حتی در تثبیت حکومت اسلامی از قرون اولیه هجری تا عهد صفویه تأثیر بسزائی داشته اند  از دیگر مواردی است که به عنوان بخشی از خدمات بزرگ ایرانیان به جامعه جهانی و مدنیت بشری عنوان شده است.

در بخشی از این بیانیه آمده است:«پذیرش رسالت رسول مکرم اسلام ( ص ) و تأسی به فرزندان آن حضرت و پیروی اکثریت مردم از مذهب حقه شیعه جعفری نیز نشان از تعقل و حق بینی و روح بلند ایرانی است که بصورت معقول در عرصه ای گام نهاده است که رهرو از ولایت علوی قرین سنت نبوی گردد.»

در این بیایه همچنین اشاره ای به گذرا به ظلم های روا شده به ایرانیان توسط حکومتها و نیز اثرات استبداد بر جامعه ایرانی اشاره شده است و از انقلاب مشروطه  به عنوان آغازی برای پایان این دردها یاد شده است.

در ادامه به چگونگی شل گیری مشروطه و موانع ایجاد شده بر سر راه آن تا خرداد 42 اشاره شده است و تاکید شده است که «نارضایتی و تنفر مردم از شعارهای پوشالی محمد رضا پهلوی و عقب ماندگی کشور از قافله پیشرفت بشری و عدم وجود آزادی و وابستگی شدید حکومت به قدرتهای خارجی موجب ناخوشنودی بیشتر ملّت و علما و اندیشمندان گردید که اعتراض امام خمینی (ره) را به لایحه کاپیتولاسیون در خرداد 42 به عنوان نقطه عطف مبارزات و همراهی اقشار مختلف مردم و مبارزات طولانی ملّت با انقلابی خونین همراه با تقدیم هزاران شهید و جانباز منجر به پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 با شعار محوری استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی به رهبری حضرت امام گردید.»

خانواده های شهدا در ادامه تاکید کرده اند که «عصاره این انقلاب و نهضت در شعار اصلی آن تبلور شده بود که عبارت بود از استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی .»

در ادامه این بیانیه آمده است:«هدف از ذکر این مختصر از تاریخ طولانی مبارزات ملّت ایران برای کسب آزادی و استقلال این است که بگوئیم ، کسب استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی برای ملّت ایران چقدر هزینه در بر داشته است ، هدف آن است که بگوئیم که تقدیم چند صد هزار شهید و مجروح از فرزندان این ملّت در طی انقلاب و دفاع از دست آوردهای آن و دفاع از مرز و بوم ایران در طی دفاع مقدس 8 ساله نیاز به پاسداری دارد.»

در این بیانیه، با تاکید بر اینکه «لاله های سرخ روئیده از خون شهدا نیاز به نگهداری دار و  دست آوردهای انقلاب همانند درختان در حال شکوفایی نیازمند تیمار است»، تصریح شده است:«تیمار آن از باغبانی دلسوخته که عقل و اندیشه و تدبیر و آگاهی و رواداری لازم را داشته باشد ، بر می آید، اندیشمندی که امام و راه امام را بشناسد و از عمق جان به اندیشه های امام و نیک اندیشی ایرانی با رواداری متعامل متعهد باشد.»

در بخش دیگری از این بیانیه آمده است:«جامعه ما در این مقطع دچار کج اندیشان و پوپو لیست های داخلی است و بی تدبیری عده ای جامعه را از وضعیت متعادل و مناسب قبلی که راه پیشرفت و تعالی باز کرده بود به قهقرا و فقر و فلاکت اقتصادی و بحرانهای اجتماعی سوق داده است وضعیت به گونه ای است  که ما خانواده شهدا و پاسداران حریم انقلاب نگران از دست رفتن دست آوردهای آن هستیم ، ما نگرانیم که عده ای با بی تدبیری و بی عقلی و بی برنامگی وضعیت را در کشور به سمت بحرانهای ناخواسته پیش ببرند ، نگرانی ما از سپردن سرنوشت انقلاب به دست نااهلان و نا محرمان است که در زمان مبارزات امام و ملّت از همراهی ، آنان خودداری می کردند و بدلیل عملکرد نامناسب هیچگاه مورد اعتماد امام قرار نگرفتند.»

خانواده های شهدا در این بیانیه خطاب به خاتمی گفته اند:«ما خانواده شهدای حاضر که علاقه مند و معتقد به حفظ نظام و تثبیت آن از طریق اصلاح از درون و در چارچوب قانون اساسی به عنوان ثمره خون شهدا هستیم معتقدیم که جنابعالی به عنوان شخصیتی روشن اندیش ملی و مورد احترام مجامع بین المللی می توانید هم موجب وحدت و اجماع اصلاح طلبان و حتی جمع زیادی از اصولگرایان و هدایت گر کشتی طوفان زده کشور در طلاطم بحرانهای پیش آمده باشید.»

آنها افزوده اند:«جنابعالی بعنوان یک سرمایه ملی و ارزشمند با توانایی فکری و فرهنگی و اجرائی بایستی در راه تحقق اهداف بلند بنیان گذار انقلاب و اندیشمندان و علما و روشنفکران جامعه و آرمانهای ملّت ، توانایی خود را همچون گذشته مصروف نمائید.جنابعالی بایستی این فرصت را از خود و ملّت دریغ نکنید که هر چه بیشتر آگاهی و دانش آزاد اندیشی و آزادیخواهی و استقلال طلبی همراه با پیشرفت را در شریانهای جامعه جاری نمائید و فرصتهای مناسبی را در همه زمینه های فکری ، فرهنگی و سیاسی برای همه افراد جامعه در گستره اجرائی کشور فراهم نمائید و جامعه را که زخم خورده خشونت و تعصب و عدم تحمل است با روح تسامح و مداراگر که خود نشأت گرفته از روح جد بزرگوارتان امام حسن مجتبی (ع) است جلا بخشید و مجدداً جامعه را با آرزوی " زنده باد مخالف من " به تحمل و مدارا و حفظ کرامت انسانی هدایت کنید. »

در ادامه این بیانیه آمده است:«جنابعالی این حق را به ملّت بدهید که انتظار داشته باشند فرزندشان خاتمی محبوب یک بار دیگر در عرصه اجرائی و سیاسی کشور ضمن حفظ موقعیت و جایگاه کشور با برقراری ارتباط با کشورها و ملّتهای دنیا فرصت تشدید تحریمهای اقتصادی و سیاسی و فشار مضاعف بر گرده ملّت را از زورگویان گرفته و فرصتهای مناسب دیگری را برای توسعه و پیشرفت کشور فراهم نماید .شما با حضور دوباره در انتخابات و تصدی مقام ریاست جمهوری انشاأالله جریان آزاد اطلاعات و آزادی رسانها و مطبوعات و فعالیتهای آزاد در بخشهای فرهنگی ، سیاسی و مدنی را محیّا سازید.»

خانواده های شهدا با تاکید بر اینکه حضور مجدد خاتمی در عرصه عرصه ریاست جمهوری می تواند با ایجاد امواج اجتماعی و سیاسی موجب احیای جنبش اصلاح طلبی و هدایت ملّت در جهت اهداف بلند علما و اندیشمندان قرن اخیر در ایران باشد، تصریح کرده اند:«جنابعالی به عنوان یکی از دو شخصیت ممتاز و خوشنام و آبرو مند بعد از انقلاب که همراه با جناب آقای مهندس میرحسین موسوی علیرغم حضور 8 ساله در عرصه اجرائی کشور دارای جایگاهی بلند در نزد ملّت هستید که در چهار ساله سوم خدمت به عنوان مسئول اجرائی کشور خواهید توانست از تجربیات گذشته استفاده و راه آینده را به صورت روشنتری ترسیم نمائید.»

در پایان این بیایه آمده است:«احترام به اقوام مختلف در کشور و توجه به مسائل و مشکلات مردم در تمام نقاط بدون توجه به مذهب و یا قومیت و تکریم و توجه به اقشار مختلف زنان و مردان جامعه و بسط و گسترش فعالیتهای صنعتی و تولیدی و اقتصادی و صنفی و ایجاد صندوق ذخیره ارزی و خود کفائی در محصولات استراتژیک از جمله گندم و برنج و ... توجه ویژه به صادرات غیر نفتی ... و توجه به برنامه های کوتا مدّت، میان مدّت و بلند مدّت گسترش تشکلهای مختلف مردمی و تقویت نهادهای مدنی توجه ویژه به جایگاه مجلس و نمایندگان مردم در نهادهای انتخابی، احیاء قانون شوراهای شهر و روستا به عنوان پایه و اساس دمکراسی این نوید را می دهد که با حضور مجدد شما در عرصه ریاست جمهوری یک بار دیگر شاهد حضور حماسی با رأی بالای ملّت و انتخاب فرزند فاضل و با تقوای امام و سپردن سکان کشتی انقلاب به دست با کفایت شما باشیم.»


Link      Comments () Date: جمعه ۱۱ بهمن ۱۳۸٧

احمد یاسین بنیانگذار حماس by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از ویکی پدیا:

شیخ احمد یاسین در سال
۱۹۳۷ (۱۳۱۷ هجری شمسی) در روستای الجوره از توابع شهرستان مجدل در جنوب نوار غزه به دنیا آمد. سه سال بیشتر نداشت که پدرش را از دست داد.[نیازمند منبع] او به همراه خانواده‌اش پس از جنگ ۱۹۴۸ به نوار غزه پناهنده شد. احمد یاسین در جوانی در اثر یک حادثه فلج شد اما این حادثه وی را از فعالیتهای اجتماعی و تحصیلی دور نکرد و او به عنوان معلم ادبیات عرب و تربیت اسلامی به کار مشغول شد.

در مساجد غزه به سخنرانی و تدریس پرداخت و به مشهورترین سخنرانان نوار غزه تبدیل شد.


[ویرایش] فعالیت‌های سیاسی

در سال ۱۹۸۳ به اتهام نگهداری اسلحه و تشکیل سازمان نظامی و فعالیت علیه اسرائیل بازداشت و در دادگاه نظامی اسرائیلی محاکمه و به ۱۳ سال زندان محکوم شد.

[ویرایش] حماس

او در سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶) به همراه گروهی از فعالان اسلامگرا، «جنبش مقاومت اسلامی» (حماس) را در غزه بنیان گذاشت.

در سال ۱۹۸۵ در چار چوب تبادل اسراء میان دولت اسرائیل و جبهه آزادیبخش فلسطین پس از تحمل ۱۱ ماه زندان، آزاد شد. در سال ۱۹۸۸ نیروهای دفاعی اسرائیل با یورش به منزلش، او را مورد بازجویی قرار داده و تهدید به تبعید به لبنان کردند.[نیازمند منبع] در ۱۶ اکتبر ۱۹۹۱ دادگاه نظامی با کیفر خواستی در ۹ بند، او را به اتهام تشویق برای ربودن و قتل سربازان اسرائیلی، تأسیس حماس و تشکیل دستگاههای امنیتی و نظامی متهم کرده و او را به حبس ابد به علاوه ۱۵ سال زندان محکوم ‌کرد .

در روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳۷۶ در توافقی که میان اردن و اسرائیل بسته شد و در مقابل آزادی دو جاسوس سازمان اطلاعات و وظایف ویژه اسرائیل (موساد) که در جریان ترور خالد مشعل رئیس دفتر سیاسی حماس دستگیر شده بودند آزاد شد.

[ویرایش] سفر به ایران

او در ۸ اردیبهشت ۱۳۷۷ به مدت شش روز از ایران دیدن کرد و با آیت الله خامنه‌ای و رئیس جمهور وقت دیدار و گفتگو کرد.[نیازمند منبع]

[ویرایش] ترور

او در ۲۲ مارس ۲۰۰۴ توسط نیروهای اسرائیل ترور شد.

در سحرگاه روز دوشنبه ۳ فروردین ۱۳۸۳ پس از اقامه نماز صبح در مسجد غزه در هنگام عزیمت به خانه با نظارت مستقیم شارون[نیازمند منبع] هدف سه موشک هلفایر بالگردهای ارتش اسرائیل قرار گرفت و در سن ۶۶ سالگی کشته شد.


Link      Comments () Date: جمعه ٢٧ دی ۱۳۸٧

لبخند درخشان از شهید سید ابراهیم مهری by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لبخند و آرامش اش
مثال زدنی بود
اهل اندیشه بود
دور از حرکات تند و تیز
آرام
با لبخندی درخشان


Link      Comments () Date: چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧

شفاعت دوستان ... خاطره ای از شهید مصطفی پالیزوانی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگستان:

از رسومات دوران جهاد این بود که دوستان علاوه بر حلالیت از یکدیگر تلاش میکردند تا از رزمندگان برگزیده ی اخلاقی طلب شفاعت کنند. رسم قشنگی بود.
یاد شهید مصطفی پالیزوانی بخیر.


Link      Comments () Date: چهارشنبه ۱۱ دی ۱۳۸٧

حاشیه مناظره تاج زاده و روانبخش by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک خبر:

 روانبخش اسلام را دینی خواند که در آن خشونت وجود دارد و برای اثبات سخن خود به برخی مجازات‌های شرعی اشاره کرد. تاج‌زاده در واکنش به سخن فوق گفت: به نظر من کاربرد واژه خشونت توسط پیروان آقای مصباح یزدی زمینه‌سازی برای اعمال روش‌های خشن مانند قتل‌های زنجیره‌ای در تهران و کرمان است. به همین دلیل بر کاربرد لفظ خشونت اصرار دارند. وی استفاده از واژه خشونت برای مجازات‌های اسلامی را مانند آن خواند که کسی اطاق جراحی را اطاق چاقوکشی بخواند


در حاشیه این مناظره:

● وقتی تاج‌زاده دیدگاه‌های استاد مطهری را درباره حقوق بشر به طور عام و بیانیه جهانی حقوق بشر به طور خاص از کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» خواند و اینکه آن استاد تصریح کرده است که: «اعلامیه حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانیت و آزادی و مساوات تنظیم شده و برای احیای حقوق بشر به وجود آمده، مورد احترام و تکریم هر انسان با وجدانی است و نویسندگان و تنظیم‌‌کنندگان این اعلامیه و همچنین فیلسوفانی که در حقیقت الهام دهنده  نویسندگان این اعلامیه هستند، مورد ستایش و تعظیم ما می‌باشند» و اینکه استاد مطهری اعلامیه جهانی حقوق بشر را «بزرگ‌ترین توفیقی خوانده است که تا این تاریخ در طریق تأیید حقوق انسانی نصیب عالم بشریت شده است.»، روانبخش گفت: «ما نمی‌گوییم اعلامیه جهانی حقوق بشر نجس است. ممکن است نکات مفیدی هم در آن باشد»!

● قاسم روانبخش اسلام را دینی خواند که در آن خشونت وجود دارد و برای اثبات سخن خود به برخی مجازات‌های شرعی اشاره کرد. تاج‌زاده در واکنش به سخن فوق گفت: به نظر من کاربرد واژه خشونت توسط پیروان آقای مصباح یزدی زمینه‌سازی برای اعمال روش‌های خشن مانند قتل‌های زنجیره‌ای در تهران و کرمان است. به همین دلیل بر کاربرد لفظ خشونت اصرار دارند. وی استفاده از واژه خشونت برای مجازات‌های اسلامی را مانند آن خواند که کسی اطاق جراحی را اطاق چاقوکشی بخواند.

● تاج‌زاده درباره علت تأکید خود بر حقوق بشر که اساس آن اعتقاد به آزادی و برابری انسان است، گفت این همان دو موضوعی است که شیخ‌ فضل‌الله نوری در صدر مشروطه آن‌ها (حریت و مساوات) را کلمه «منحوسه» ‌می‌خواند و خواستار حذف آن‌ دو از قانون اساسی بود. به گفته تاج‌زاده درخواست شیخ فضل‌الله با این استدلال که اگر این دو را حذف کنیم از قانون اساسی چیزی نمی‌ماند با مخالفت قاطع مشروطه‌خواهان، از جمله مراجع ثلاث در نجف اشرف مواجه شد.

● تاج‌زاده مهم‌ترین اختلاف‌نظر دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را حقوق شهروندان خواند. وی تبار اصلاح‌طلبان را مشروطه‌خواهان (مراجع ثلاث در نجف اشرف،‌ علامه نائینی و‌ آقایان طباطبایی و بهبهانی در تهران) و تبار اصولگراها را شیخ فضل‌الله نوری نامید و گفت: اختلاف اصلی اصلاح‌طلبان و اصولگرایان «اسلام حقوق محور» با «اسلام قدرتمدار» یا «اسلام قدرت زده» است. 

به محض بحث درباره حقوق بشر، روانبخش مجدداً به سراغ روابط نامشروع جنسی رفت و گفت طبق این اعلامیه هم‌جنس‌گرایی آزاد می‌شود و پدر و دختر یا مادر و پسر می‌توانند با هم ازدواج کنند. تاج‌زاده نیز مجدداً‌ گفت مشکل اصولگراها همجنس‌گرایان یا ازدواج دختر و پدر نیست. آنان با حقوق و آزادی‌های سیاسی شهروندان مخالف‌اند. او برای اثبات این مسأله پرسید چند نفر از5000 داوطلب رد صلاحیت شده در انتخابات مجلس هفتم و هشتم، 100 مدیرمسئول روزنامه‌های توقیف شده، زندانیان سیاسی و دانشجویان ستاره‌دار همجنس‌گرا بوده‌اند؟ جالب آنکه آقای احمدی‌نژاد در نیویورک اعلام کرد در ایران همجنس‌‌گرا نداریم! 

● تاج زاده در پاسخ یکی از دانشجویان بسیجی که خانم شیرین عبادی را طرفدار بهایی‌ها خواند، گفت «عقیده» با «حقوق» فرق می‌کند. آنچه خانم عبادی به عنوان وکیل انجام می‌دهد، دفاع از حقوق موکلان خود است نه طرفداری از عقیدة آنان.

● تاج‌زاده درباره نسبت مکاتب مختلف با حقوق بشر گفت: مارکسیسم بدون حقوق بشر، استالینیسم است. ناسیونالیسم بدون حقوق بشر، نازیسم است. سکولاریسم بدون حقوق بشر، فاشیسم است و اسلام بدون حقوق بشر، طالبانیسم است. وی ماهیت همه مکاتب مخالف حقوق بشر را دیکتاتوری خواند با این تأکید که استبداد دینی از همه انواع دیکتاتوری‌ها فاسدتر و خطرناک‌تر است.

●  تاج‌زاده پس از قرائت نوشته استاد مطهری در حمایت از نهضت مشروطه و نیز محکوم کردن اقلیت استبدادطلب ضدمشروطه، اظهار تأسف کرد از اینکه از وقتی آقای مصباح یزدی مطهری زمان خوانده شد، منزلت وی بالا نرفته بلکه شهید مطهری نزد جوانان سقوط کرده است. وی گفت: بعضی جوانان به وی (تاج‌زاده) انتقاد می‌کنند که از شما انتظار نداشتیم از آقای مطهری دفاع کنید. حال آنکه به نظر او اگر افکار شهید مطهری از آقای خاتمی دموکراتیک‌تر نباشد، کمتر نیست.

● هنگامی که قاسم روانبخش به آقای خاتمی اتهام زد که چرا گفته است در تعارض بین اسلام و آزادی، دین باید محدود شود، تاج‌زاده با تکذیب مسأله فوق گفت آقای خاتمی بارها اعلام کرده است که اگر اسلام و آزادی را رو در روی هم قرار دهیم هم دین لطمه می‌خورد، هم آزادی. وی برای تأیید سخنان خاتمی جملات زیر را از کتاب فلسفه و اخلاق استاد مطهری خواند که استاد تصریح می‌کند:" جهالت ها و نادانی و تفسیرهای غلط کلیسا از خدا و قیامت و روح و همچنین تفتیش عقاید و اختناق و روش ضد آزادی و دموکراسی کلیسا بود که دنیا را به این حالت کشاند و این سئوال را در برابر خود طرح کرد که یا من باید علم را بپذیرم یا کلیسا را.یا من باید خدا را بپذیرم یا یک زندگی مرفه را . یا باید خدا را بپذیرم یا آزادی را. یا باید خدا را بپذیرم یا دموکراسی را. میان اینها تضاد برقرار کرد و بدیهی است که اگر میان خدا و صدها نیاز فطری بشر تضاد قرار داده شود، اکثریت مردم طرف نیازهای فطری را خواهند گرفت و گرفتند. همین طرز برخورد کلیسا موج ماتریالیستی و ضد خدایی را در دنیا بوجود آورد."

● تاج‌زاده با رد این ادعای روانبخش که ایران آزادترین و دموکراتیک‌ترین کشور جهان است، گفت: ما این ننگ را کجا ببریم که در ترکیه با حضور نظامیان سکولار، انتخابات آزاد برگزار می‌شود، اما در جمهوری اسلامی ایران عده‌ای به نام روحانیت شیعه، که همواره در کنار مردم و حامی حقوق آنان بوده است، انتخابات نمایشی برگزار می‌کنند و ما در حسرت انتخابات آزاد و عادلانه می‌سوزیم.

● تاج‌زاده اصولگرایی را عنوان عامی  خواند که محتوا را مشخص نمی‌کند. وی گفت ماکیاول نیز اصولگرا بود، چون یک اصل داشت و آن کسب و حفظ قدرت به هر قیمت بود. استالین نیز اصولگرا بود چون همه چیز را در خدمت خود می‌خواست. به همین دلیل از اصولگراهای ایران خواست دیدگاه خود را در زمینه‌های گوناگون روشن کنند و بگویند که آیا آنان نیز معتقد به کسب و حفظ قدرت به هر قیمت و هر روش هستند یا خیر؟ 

● روانبخش در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان درباره وزیر کشور شدن آقای محصولی گفت: اگر آقای احمدی‌نژاد از قشرهای ضعیف وزیر انتخاب کند، به او می‌گویند گداها را سرکار آورده است و اگر از پولدارها انتخاب کند، اعتراض می‌کنید که چرا یک سرمایه‌دار وزیر شده است. این پاسخ با اعتراض تاج‌زاده مواجه شد که گفت: باید روشن شود چرا در هر کجا که آقای احمدی نژاد مسئولیت حکومتی پذیرفته است (استانداری اردبیل، شهرداری تهران، ریاست جمهوری) آقای محصولی در همانجا به کار اقتصادی و حتی همکاری‌های نفتی با آقای احمدی‌نژاد پرداخته است. تاج‌زاده همچنین گفت: باید معلوم شود آقای محصولی که تا پایان جنگ هیچ سرمایه‌ای نداشت، میلیاردها تومان را طی این مدت کوتاه از کجا و چگونه به دست آورده است. وی در خاتمه به کنایه گفت قرار بود اقتصاد کشور خصوصی‌سازی شود، ظاهراً قرار است وزارت کشور خصوصی‌سازی شود!

تاج‌زاده به روش آقای احمدی‌نژاد انتقاد کرد که وقتی درباره عملکرد غلط خود مورد پرسش واقع می‌شود به جلو فرار می‌کند و برای مثال گفت: پس از افشای جعلی بودن مدرک کردان، آقای احمدی‌نژاد به جای محکوم کردن‌ اقدام فوق، گفت باید روشن شود که از سال 64 چه کسانی مدرک جعلی گرفته‌اند. آقای احمدی‌نژاد همچنین به جای ارائه توضیح درباره چگونگی کسب ثروت سرشار آقای محصولی در مدت کوتاه، خواستار روشن شدن تکلیف ثروت همه مدیران کشور از ابتدای انقلاب تاکنون شد. تاج‌زاده تأکید کرد هر دو اقدام مفید است اما آقای احمدی‌نژاد در مرحلة اول باید درباره جعل مدرک کردان و ثروت سرشار آقای محصولی توضیح دهد، سپس به موارد دیگر بپردازد.

●  تاج‌زاده از آقای احمدی‌نژاد که در مراسم معارفه محصولی، کردان را تجسم یک فرد بسیجی و انقلابی خواند، به شدت انتقاد کرد.

● هنگامی که روانبخش ادعا کرد رییس‌جمهور سابق، فرهنگ قرآن را قبیله‌ای خوانده است و درج خبری در این زمینه را در خبرگزاری فارس، روزنامه کیهان و هفته‌نامه پرتو سخن مستند ادعای خود قرار داد، تاج‌زاده با تکذیب اتهام فوق و اظهار تأسف از اینکه در عصر ارتباطات چنین دروغ‌های آشکاری گفته می‌شود، افشا کرد که به علت همین روش‌ها هرگز با خبرگزاری فارس مصاحبه نکرده و نمی‌کند.

● مدیر مسئول پرتو سخن در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان درباره توضیحات وزیر وقت ارشاد در مورد توقیف موقت هفته‌نامه مذکور، کوشید ثابت کند که توقیف پرتو به علت اهانت به آیت‌الله منتظری بر اساس مصوبه هیأت نظارت بر مطبوعات نبود، بلکه تصمیم شخصی آقای مهاجرانی بود. با وجود این، روانبخش درباره ادعای اصلی آقای مهاجرانی مبنی بر این که آقای نیری نماینده قوه قضاییه در جلسه هیأت نظارت، اقدام آن شماره پرتو سخن را «فتنه» خوانده و خواستار توقیف هفته‌نامه شده بود، سکوت کرد.

● تاج‌زاده از این که در فاصله دو مناظره برگزار شده بین او و روانبخش، هفته نامه مشهور اصلاح‌طلب یعنی «شهروند امروز» توقیف شد، اظهار تأسف کرد و گفت: در سه سال گذشته روزنامه‌های اصلاح‌طلب شرق و هم‌میهن نیز توقیف شده‌‌اند و در مقابل دو روزنامه اجازه و امکان انتشار یافته‌اند که هر دو متعلق به طرفداران آقای احمدی‌نژاد هستند. تاج‌زاده یکی از دور روزنامه را متعلق به آقای بذرپاش خواند و گفت معلوم نیست وی که تا قبل از مدیر عاملی سایپا، یک دانشجوی ساده و بدون مال و اموال بوده است، چگونه توانسته است چند میلیارد تومان برای انتشار این روزنامه فراهم کند.

● تاج‌زاده در برابر ادعای روانبخش در جلسه قبل که تشکیل «هیأت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی» توسط آقای خاتمی را خلاف قانون اساسی خوانده بود و نیز ادعای دیگر وی که رییس‌جمهور در زمینه نظارت بر قانون اساسی حق و اختیاری ندارد، سخنان مقام رهبری را در 11 اسفند ماه 76 در دیدار با اعضای این هیأت قرائت کرد که طبق آن مقام رهبری ضمن تأکید بر ضرروت و اهمیت فراوان کار هیأت، تأکید کرده بود که «با توجه به وظایف مصوب ریاست جمهوری در قانون اساسی، انجام این مسئولیت خطیر از هیچ شخصیتی جز مقام رییس‌جمهوری برنمی‌آید». تاج‌زاده همچنین جملات زیر را به نقل از مقام رهبری در آن دیدار خواند که «برای تکمیل کردن اجرای این وظیفه حساس، یافتن راهکارهای قانونی برای تضمین اقدامات لازم پس از تذکر و اخطار ریاست جمهوری ضروری است». او همچنین گفت: مقام رهبری با ابراز حمایت کامل از تشکیل هیأت توسط آقای خاتمی،‌ اظهار امیدواری کرد که «هیأت مسئول این کار با سهولت، سرعت و اتقان وظایف خود را انجام دهد.» تاج‌زاده سخنان فوق را از روزنامه کیهان (12/12/76) خواند تا با تکذیب روانبخش مواجه نشود!

● تاج‌زاده هنگام توضیح بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب درباره «ضرورت تشکیل دولت ائتلاف ملی در افغانستان با حضور طالبان و محاکمه بن لادن توسط نمایندگان سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان ملل و دولت آمریکا» با هدف گرفتن بهانه از دولت بوش برای ادامه جنگ و اشغال نظامی افغانستان  تأکید کرد نه در افغانستان و نه در کشورهای عربی طالبان نابود شدنی نیست. بنابراین تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز در منطقه الزام و اجبار طالبان به کنار گذاشتن اسلحه و ترک روش‌های خشونت‌بار و به رسمیت شناختن حقوق دیگران است. وی  همچنین گفت: ما در مورد طالبان ایران نیز همین روش را دنبال می‌کنیم و در پی نابودی آنان نیستیم زیرا آن را نه ممکن می‌دانیم و نه مفید. فقط اصرار داریم روش‌های غیرقانونی را ترک کنند و حقوقی را که برای خود می‌خواهند، برای دیگران نیز جایز بدانند.

● روانبخش به رغم اصرار تاج‌زاده توضیح نداد که تفاوت دیدگاه آقای مصباح یزدی با طالبان (جز شیعه و سنی بودن) چیست؟

● روانبخش در پاسخ به انتقاد یکی از دانشجویان که چرا آقای مصباح یزدی دانشگاه را فاسدترین مراکز می‌خواند، ادعا کرد که ایشان چنین حرفی نزده است. دانشجوی مذکور متن سخنان آقای مصباح یزدی را در اختیار مجری جلسه قرار داد و او برای حاضران قرائت کرد. تاج‌زاده نیز در تأیید انتقاد مذکور گفت: آقای مصباح یزدی چندی پیش ضمن انتقاد به وضعیت دانشگاه‌ها اعلام کرد کسانی که از دانشگاه خارج (فارغ‌التحصیل) می‌شوند یا با اسلام مشکل دارند یا با جمهوری اسلامی.

● وقتی روانبخش اظهارات مکرر آقای مصباح یزدی را که طبق آن تأکید امام بر «جمهوریت» نظام اسلامی پیشنهادی ایشان در پاریس «جدلی» و برای «اسکات خصم» بود و رهبر فقید انقلاب به آن اعتقاد نداشت، تکذیب کرد، یکی از دانشجویان عباراتی از آقای مصباح یزدی را برای قرائت در اختیار مجری مراسم قرار داد. روانبخش در عکس‌العمل به قرائت عبارات فوق گفت منظور امام از جمهوریت این بود که نظام جایگزینی پهلوی، سلطنت نخواهد بود، وگرنه امام به جمهوریت به شکل مرسوم آ‌ن اعتقاد نداشت!

● مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه کاشان تقاضای مجری مراسم را برای تمدید زمان گفت‌وگو برای یکساعت دیگر نپذیرفتند. لازم به یادآوری است که تالار فقط تا ساعت 15/16 در اختیار انجمن اسلامی قرار داشت و بعد از‌ آن در اختیار بسیج قرار داده شده بود. 


Link      Comments () Date: یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧

تاج زاده و روانبخش در مناظره ای فوق العاده by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک خبر:

تاج زاده:
اسلام بدون حقوق بشر، طالبانیسم است

روانبخش:
خاتمی التماس ملاقات با پاپ می کرد، پاپ التماس مصباح

تاج زاده:
جلسه قبل گفتم که آقای مطهری غصه می‌خورد که چرا ما مسلمان‌ها پرچمدار حقوق بشر نشدیم. آقای روانبخش چنان تعجب کردند که گویی من به استاد مطهری تهمت زده‌ام. اکنون می‌خواهم دیدگاه‌های استاد را در این زمینه بیان کنم و توضیح دهم که چرا بر این نگرش تأکید می‌کنیم وچرا معتقدیم مخالفین این دیدگاه نمی‌توانند ایرانی آباد و آزاد و سربلند برای جامعه ما رقم بزنند

روانبخش:
 آقای خاتمی در دانشگاه تهران در سالگرد دوم خرداد گفت که اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی. حالا دین و آزادی مقابل هم قرار گرفته‌اند. آزادی می‌گوید که همجنس‌بازی هم آزاد است، روابط نامشروع زن و مرد آزاد اما اسلام این اجازه را نمی‌دهد


تاریخ انتشار: ٧ دی ١٣٨٧، ٢٣:۵۴
کد خبر: ٢۵٢٨ - نسخه چاپی

متن کامل دومین مناظره تاج زاده و روانبخش:
تاج زاده: اسلام بدون حقوق بشر، طالبانیسم است/روانبخش:خاتمی التماس ملاقات با پاپ می کرد، پاپ التماس مصباح را

سید مصطفی تاج زاده در پاسخ به این روانبخش که طالبانیسم را با اصلاح طلبی قابل جمع می دانست، گفت:«فرق دیدگاه آقای مصباح با طالبانیسم چیست؟ ایشان در کدام زمینه با طالبانیسم اختلاف دارد؟ این را برای ما توضیح بدهید»، او همچنین بارزترین اختلاف اصلاح طلبی و اصولگرایی را در حقوق بشر دانست و اظهار داشت:«مارکسیسم بدون حقوق بشر، "استالینیسم"، ناسیونالیسم بدون حقوق بشر، "نازیسم"، سکولاریسم بدون حقوق بشر، "فاشیسم" و اسلام بدون حقوق بشر، "طالبانیسم" است»، تاج زاده همچنین در پاسخ به دعوت روانبخش به ادامه مناظره در حوزه قم گفت:« اگر امنیت مرا تأمین کنید به قم می‌آ‌یم و در مناظره شرکت می‌کنم.»

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری یاری، متن کامل دومین مناظره سید مصطفی تاج زاده، عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و جبهه مشارکت و همچنین معاون سیاسی دولت اصلاحات با حجت الاسلام قاسم روانبخش دبیر سیاسی ارگان موسسه مصباح یزدی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

● تاج‌زاده: چند موضوع از جلسه قبل باقی مانده بود که هم به علت سندیت بحث و هم به دلیل این که اساسا خود این موضوعات مسأله جامعه ما و بشریت است، مایل هستم ابتدا آن‌ها را مطرح کنم. یکی مسأله استنادات من درباره دیدگاه استاد مطهری درباره حقوق بشر و به طور عام حقوق انسان بود. یکی در مورد لوایح دوگانه آقای خاتمی بود و این که چه کسی در جامعه ما این امکان را دارد که استبداد بورزد و مخالفین خود را سرکوب کند. یکی مسأله دادگاه آقای آقاجری بود و همین طور دادگاه بنده و اینکه آقای روانبخش قرار بود سند محکومیت من را که در انتخابات مجلس ششم تقلب کردم، خدمت حضار محترم ارائه کند. من هم اسنادی در این زمینه آورده‌ام و چند نکته درباره آن دادگاه مطرح می کنم.

چون جلسه قبل هیچ کتاب و سند و مدرکی با خودم نیاورده بودم، ‌طبیعتاً بحث‌های نظری ‌کردم. آ‌قای روانبخش خیلی اصرار داشتند من سند و مدرک برای این بحث‌ها ارائه کنم. الان سند و مدرک آورده ام. می‌گویند بحث‌های نظری کنیم!

بزرگ‌ترین اختلاف ‌نظر اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی درباه حقوق بشر است

علت اینکه می‌خواهم بحث را از حقوق شروع کنم این است که بزرگ‌ترین اختلاف ‌نظر اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی درباه حقوق بشر است. اگر این موضوع روشن شود فکر می‌کنم تکلیف بسیاری از مسائل دیگر روشن می‌شود. این اختلاف نظر عمرش 12 سال نیست. واقعیت این است که از مشروطه تا به حال دو جریان فکری اسلامی در برابر هم به رقابت پرداخته‌اند و مهم‌ترین اختلاف این دو جریان درباره حقوق مردم است. در نهضت مشروطه مراجع ثلاث در نجف اشرف آیات عظام خراسانی و مازندارانی و تهرانی و علامه بزرگوار نائینی و در تهران هم مشروطه‌خواهانی که در رأسشان آقایان طباطبایی و بهبهانی بودند، از مشروط شدن قدرت و حق مردم در تعیین سرنوشت خود دفاع می‌کردند. در مقابل آنان دیدگاه و جریانی قرار داشت که سخنگوی آن شیخ فضل‌الله نوری بود . همه دعوا هم سر حریت و مساوات (آزادی و برابری) بود. مشروطه‌خواهان بر استفاده از دستاوردهای بشر و تمدن جدید تأکید داشتند. به همین علت بلافاصله بعد از انقلاب مشروطه در صدد تدوین قانون اساسی بر آمدند. شعارشان این نبود که ما قرآن داریم، قانون اساسی نمی‌‌خواهیم زیرا قرآن قانون اساسی ماست. می‌گفتند قرآن کریم روی چشم ماست اما قانون اساسی می‌خواهیم برای اینکه حدود اختیارات حکومت معلوم شود. از آن طرف حقوق مردم هم مشخص شود. سند و میثاقی باشد بین دولت و ملت مثل همه کشورهای پیشرفته که قانون اساسی نوشته‌اند. توجه شود که قانون اساسی هیچ چیز نیست مگر تعیین اختیارات حکومت و مردم و چون بر حقوق دو طرف تأکید دارد، معنایش این است که حکومت اختیاراش مطلق نیست، نامحدود نیست، خودکامه نیست، خودسر نیست. به همین دلیل واژه‌هایی که به کار بردند چه در مورد خود مشروطه که در حقیقت قدرت حکومت را مشروط می‌کرد و چه قید اینکه حکومت مسئوله و مقیده است، در این جهت بود که حاکمان را پاسخگو کنند در برابر مردم.

در طرف مقابل شعار شیخ فضل‌الله نوری این بود که «حریت و مساوات» یا به زبان امروز «آزادی و برابری» دوکلمه منحوسه است که در هر جامعه‌ای مطرح شود بنیان دین و معنویت و اخلاق را از بین می‌برد . مشروعه‌خواهان می‌گفتند این دو کلمه در قانون اساسی نیاید. البته ته دلشان این بود که ما قرآن داریم و قانون اساسی نمی‌خواهیم و آن را از غرب وام گرفته‌ایم.

 پاسخ مشروطه‌خواهان این بود که اگر ما حریت و مساوات را حذف کنیم‌ پس فرق مشروطه با دوران خودکامگی و استبداد چیست. اختلاف از همین جا شروع شد و تا امروز ادامه پیدا کرده است. امروز هم نزاع اصلی بر سر همین حریت و مساوات است.

آقای مطهری غصه می‌خورد که چرا ما مسلمان‌ها پرچمدار حقوق بشر نشدیم

جلسه قبل گفتم که آقای مطهری غصه می‌خورد که چرا ما مسلمان‌ها پرچمدار حقوق بشر نشدیم. آقای روانبخش چنان تعجب کردند که گویی من به استاد مطهری تهمت زده‌ام. اکنون می‌خواهم دیدگاه‌های استاد را در این زمینه بیان کنم و توضیح دهم که چرا بر این نگرش تأکید می‌کنیم وچرا معتقدیم مخالفین این دیدگاه نمی‌توانند ایرانی آباد و آزاد و سربلند برای جامعه ما رقم بزنند.

جملاتی که می‌خوانم از کتاب نظام حقوق زن در اسلام (جلد 19 مجموعه آثار) است که بسیاری از شما با آن آشنایی دارید. متأسفانه به دلیل اینکه استاد مطهری را به چهره‌ای دولتی تبدیل کرده‌اند، یعنی تبلیغات زیادی درباره شخص او انجام می‌دهند اما دیدگاهایش را مطرح نمی‌کنند. اسم ایشان به صورت روزافزونی در جامعه مطرح می‌شود اما رسمش بیشتر مورد غفلت واقع ‌شده، کمتر به آنها توجه می شود. به همین علت یادآوری افکار وی را ضروری می‌دانم. نسل  انقلاب با همین دیدگاه‌ها انقلاب کرد،‌ نه بر اساس نگرش‌‌های دیگر از جمله دیدگاه‌های آقای مصباح یزدی.  نسل انقلاب بر اساس  دیدگاه امثال مطهری که مروج امام بودند انقلاب کرد،‌ قانون اساسی نوشت، جمهوری اسلامی را تأسیس کرد و اگر امروز به اوضاع انتقاد دارد، آن است که چرا از آن نگرش  فاصله گرفته‌ایم. اگر آن آرمان‌ها محقق شود، نسل جوان مثل نسل انقلاب از آن دفاع خواهد کرد.

شهید مطهری درباره حقوق بشر می‌‌نویسد:‌ «اصل عدل یکی از ارکان کلام و فقه اسلامی است. اصل عدل همان اصلی است که قانون تطابق عقل و شرع را در اسلام به وجود آ‌ورده است. یعنی از نظر فقه اسلامی و لااقل فقه شیعه، اگر ثابت شود که عدل ایجاب می‌کند فلان قانون چنین باشد نه چنان و اگر چنان باشد ظلم است و خلاف عدالت است، ناچار باید بگوییم حکم شرع هم همین است. زیرا شرع اسلام طبق اصلی که خود تعلیم داده هرگز از محور عدالت و حقوق فطری و طبیعی خارج نمی‌شود علمای اسلام با تبیین و  توضیح اصل «عدل» پایه فلسفه حقوق را بنا نهادند، گو اینکه در اثر پیشامدهای ناگوار تاریخی نتوانستند راهی را که باز کرده بودند، ادامه دهند. توجه به حقوق بشر و به اصل عدالت به عنوان امور ذاتی و تکوینی و خارج از قوانین قراردادی، اولین بار به وسیله مسلمین عنوان شد؛ پایه حقوق طبیعی و عقلی را آن‌ها بنا نهادند. اما مقدر چنین بود که آن‌ها کار خود را ادامه ندهند و پس از تقریباً‌ هشت قرن دانشمندان و فیلسوفان اروپایی آن را دنبال کنند و این افتخار را به خود اختصاص دهند؛ از یک سو فلسفه‌های اجتماعی و سیاسی و اقتصادی به وجود آورند و از سوی دیگر افراد و اجتماعات و ملت‌ها را به ارزش‌ حیات و زندگی و حقوق انسانی آن‌ها آشنا سازند، نهضت‌ها و حرکت‌ها و انقلاب‌ها به وجود آورند و چهره جهان را عوض کنند». (صفحه 138).

وی در ادامه می‌نویسد: «چنانکه می‌دانیم آنچه منتسکیو، سپنسر و غیر آن‌ها درباره عدالت گفته‌اند،‌ عین آن چیزی است که متکلمین اسلام درباره حسن و قبح و اصل عدل گفته‌اند.حقوق بشر که اعلان ها و اعلامیه ها برای آن تنظیم شد و موادی به عنوان حقوق بشر تعیین شد از همین فرضیه ی حقوق طبیعی و فطری بود که به صورت اعلامیه هی حقوق بشر ظاهر شد». (ص 140)

شهید مطهری با درج این عبارات که: «از آن‌جا که شناسایی حیثیت  ذاتی کلیه اعضای خانواده بشری و حقوق یکسان و انتقال ناپذیر آنان،‌ اساس آزادی و عدالت و صلح را تشکیل می‌دهد، از آن‌جا که عدم شناسایی و تحقیر حقوق بشر متکی به اعمال وحشیانه‌ای گردیده که در آن افراد بشر در بیان عقیده، آزاد، و از ترس و فقر فارغ باشند» توضیح می‌دهد که «جملات طلایی بالا مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر است؛ مقدمه همان اعلامیه‌ای است که درباره‌اش می‌گویند بزرگ‌ترین توفیقی است که تا این تاریخ در طریق تأیید حقوق انسانی نصیب عالم بشریت شده است. روی هر کلمه و هر جمله آن حساب شده است و مظهر افکار چندین قرن فلاسفه آزادیخواه و حقوق شناسی جهان است». (ص 147)
استاد مطهری در ادامه تفسیر خود از حقوق بشر می‌گوید: نکات مهم مقدمه که شایسته است مورد توجه قرار گیرد:

1-بشر از یک نوع حیثیت و احترام و حقوق ذاتی غیر قابل انتقال برخوردار است.

2-حیثیت واحترام وحقوق ذاتی  بشر کلی و عمومی و تمامی افراد انسانی را در بر می گیرد و تبعیض بردار نیست.

و سپس اعلام می‌کند که «اعلامیه حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانیت و آزادی و مساوات تنظیم شده و برای احیای حقوق بشر به وجود آمده،‌ مورد احترام و تکریم هر انسان با وجدانی است.» دقت شود که استاد نگفته است مسلمان یا حتی موحد. بلکه می‌گوید اگر انسان با وجدان باشد به اعلامیه جهانی حقوق بشر احترام می‌گذارد.
استاد همچنین می‌نویسد: «نویسندگان و تنظیم کنندگان این اعلامیه و همچنین فیلسوفانی که در حقیقت الهام دهنده نویسندگان این اعلامیه هستند،‌ مورد ستایش و تعظیم ما می‌باشند. ولی چون این اعلامیه یک متن فلسفی است، به دست بشر نوشته شده... هر فیلسوفی حق دارد آن را تجزیه و تحلیل کند و احیاناً نقاظ ضعفی که در آن می‌بیند،‌ تذکر دهد.» البته آقای مطهری به غربی ها دو انتقاد می‌کند. اول آنکه انسان را از جایگاه تاریخی و سنتی خود حداقل نزد ادیان ابراهیمی خارج کرده‌اند و او را اشرف مخلوقات جهان نمی دانند دوم اینکه عملکرد حزبی‌ها در جهان خارج از غرب به شدت مورد انتقاد است که چرا با وجود چنین اعلامیه‌ای که از دید مطهری نویسندگان قابل ستایش و تعظیم هستند این حقوق را در عمل رعایت نکردند. در ادامه جملاتی هست که اگر قرار باشد کسی حقوق بشر را بنویسد این مسلمانان‌اند. بنابراین از دید استاد مطهری حقوق بشر بزرگ‌تری دستاوردی است که انسان در زمینه تثبیت حقوق انسانی در سطح بین‌الملل به دست آورده و نظر خود را در مورد حقوق زن در اسلام در ادامه همین بحث توضیح داده است.

من متن اعلامیه حقوق بشر را تقدیم آقای روانبخش می‌کنم تا توضیح دهند چند بند و ماده این اعلامیه 30 ماده‌ای و 49 بندی که آن را ضد اسلام می‌خوانند با مبانی ما مسلمان‌ها سازگاری ندارد. توجه کنید که ایران این اعلامیه را امضا کرده و جمهوری اسلامی هم آن را به رسمیت شناخته است. در 30 سال گذشته نیز هیچ دولتی پیشنهاد لغو عضویت ایران را ارائه نکرده است.

من نمی‌‌گویم مطلقاً اعلامیه حقوق بشر نجس است

● روانبخش: اساسی‌ترین بحث باقی مانده از جلسه گذشته تعریف اصلاح‌طلبی بود و محور بحث ما اصلاح‌طلبی و اصولگرایی است. اصولگرایی چیست؟ تعریف نکردیم.  مشخصه‌ها و معیارها تعریف نشد و اصلاح‌طلبی چیست. مشخصه‌ها و معیارهایش چیست؟ بالاخره 8 سال از حاکمیت اصلاح‌طلبی گذشت و نزدیک به 4 سال است که اصلاح‌طلبان عرصه‌ها را رها کرده و کنار رفتند. نزدیک به 12 سال از آغاز حرکت اصلاحات تاکنون می‌گذرد ولی هنوز تعریف نشده است. اخیراً آقای خاتمی گفتند که اصلاحات هنوز تعریف نشده، باید تعریفش کرد. شاخص‌‌هایش چیست؟ اول اصلاحات را تعریف کنید و سپس به مسائل حاشیه‌ای بپردازید. آقای تاج‌زاده اول اصلاحات را تعریف کنند. اصلاحات یعنی چه؟

 اصلاحات چند معنا دارد: یکی از ماده صلح گرفته شده در برابر قهر. یکی از ماده صلاح گرفته شده در برابر فساد. اصلاح یعنی فسادزدایی. یک اصلاح هم هست که ترجمه‌ای است از رفرم در برابر انقلاب و کودتا، یعنی تغییر تدریجی یک نظام. کدام یک از اینهاست؟ این دقیقاً روشن شود و شاخص‌های آن مشخص شود. بعد جلو برویم.

اینکه فرمودید بزرگ‌ترین اختلاف ما در حقوق بشر است بحث را بردید به سمت بحث حقوقی و حقوق بشر. در حالی که از بحث اصلی فاصله می‌گیریم. ما هم به حقوق بشر معتقدیم. اصل حقوق بشر در اسلام تأیید شده و هیچ دینی به اندازه اسلام بر حقوق تأکید نکرده است. در اسلام نه فقط به حقوق بشر بلکه بر  حقوق همه از جمله حیوان،‌ گیاه و... تأکید شده است. انسان که اشرف مخلوقات است و خدا در قرآن تعبیر خلیفه برای آن به کار برده است. در سوره بقره می‌فرماید ما انسان را به  عنوان خلیفه و جانشین خود بر روی زمین قرار دادیم که ملائکه به این امر اعتراض کردند. پس در این تردیدی نیست.

کتاب‌های فقهی ما پر است از حقوق انسان‌ها، ارتباط انسان‌ها با یکدیگر، ارتباط زن و شوهر، فرزند  و پدر و مادر وهمسایه وسایر شهروندان. تعدی به این حقوق که در اسلام تعریف شده ظلم است و کسی که به حقوق دیگران تعدی کند، حد بر او جاری می‌شود. اگر کسی حق حیات را از کسی سلب کرد، ‌اسلام می‌گوید با قصاص حیات به جامعه برمی‌گردد  . تجاوز به ناموس دیگری، تجاوز به حق دیگری حد بر او مقرر شده و در بردن مال دیگری نیز حقی را که از بین برده ،باید به دادگاه شکایت کند و حد بر متجاوز جاری می‌شود. حقوق انسان در قرآن و در مکتب ما اسلام به معنای عام و در مکتب اهل بیت مهم‌ترین اصل است. البته شاید باید به این نکته توجه کنیم. ‌مثلاً شهید مطهری منظورشان این باشد که همان‌طور که رساله‌های عملیه یا فقهی نوشتیم، خوب بود اعلامیه حقوق بشری درست می‌کردیم. خوشبختانه حدود سال 60 و 61 اعلامیه حقوق بشر را آیت‌الله مصباح نقد کردند. به عنوان فیلسوف حقوق و سیاست. اعلامیه حقوق بشر غربی را مورد نقد قرار دادند و اینکه اعلامیه حقوق بشر اسلامی را براساس قرآن و بر اساس فرمایشات پیامبر و ائمه و دین چگونه باید بنویسم. حقوق بشر ما باید بر مبنای اسلام باشد. ما نمی‌‌توانیم بر مبنای لیبرالیسم اعلامیه حقوق بشر بنویسیم. ای کاش آقای تاج‌زاده وقت می‌کردند حالا که به نظام حقوق زن در اسلام مراجعه کردند و بندهایی از آن را خواندند،‌ در کتاب حقوق زن در اسلام در فصل" اسلام و تجدد" تعبیر استاد مطهری این است که کسانی که می‌گویند ما باید همراه زمان جلو برویم ،مثل کسی است که سوار اسب شده و افسار خود را به اسب داده تا اسب او را ببرد.

امروز بشر به این جا رسیده که باید همجنس بازی آزاد باشد، در پارلمان قانونی می‌شود. رابطه زن و مرد باید آزاد باشد و قانونی می‌کنند و منافاتی با اعلامیه حقوق بشر ندارد.آیا ما باید آنها را بپذیریم؟
 
چه خوب بود آقای تاجزاده مطالب دیگراستاد مطهری را درباره حقوق بشر مطرح می کرد ؟ دربند یک ماده 16 اعلامیه جهانی حقوق بشر می خوانیم : هر مرد و زن بالغی بدون هیچ گونه محدودیتی از حیث نژاد، ملیت و مذهب حق ازدواج و تشکیل خانواده دارد. طبق این ماده آیا ازدواج پدر با دختر جایز است یا نه، ازدواج پسر با مادر جایز است؟‌ اسلام می‌گوید ازدواج پدر با دختر جایز نیست. ‌در همه ادیان هم جایز نیست و این اعلامیه نمی‌تواند مبنای دینی داشته باشد.

 از سوی دیگرشهید مطهری در کتاب مجموعه آثار جلد 24 ص 368 به نقد اعلامیه حقوق بشر می‌پردازد. شهید مطهری شخصیتی منصف بود واتفاقاً یک محقق باید منصف باشد. ما نمی‌گوییم در اعلامیه حقوق بشر هر چه وجود دارد منفی است، مستثنی هم وجود دارد. ایشان ماده 19 اعلامیه را نقد می‌کند و می‌گویند فرق است بین تفکر و عقیده. چرا اعلامیه حقوق بشر می‌گوید که انسانها آزادند هم در تفکر و هم در عقیده؟ اسلام با آزادی تفکر موافق است اما با آزادی عقیده موافق نیست. اشاره می‌فرماید این طور نیست که ما بگوییم یک نفر بت پرست، گاوپرست، گوساله پرست در  جامعه ما وجود دارد. پس عقیده‌اش را محترم بشماریم. بعد ایشان عنوان می‌کند که اعلامیه حقوق بشر این اشتباه را کرده است که اساس فکر را این قرار داده که حیثیت انسانی محترم است .بشر از آن حیث که بشر است محترم است. چون بشر محترم است هر چه را که برای خود انتخاب کرده، هر عقیده‌ای را که برای خود انتخاب کرده، محترم است. ممکن است بشر برای خود زنجیر انتخاب کند و به دست و پای خود ببندد. آیا ما چون بشر را محترم می‌شماریم باید او رادر این کار آزاد بگذاریم؟ من نمی‌‌گویم مطلقاً اعلامیه حقوق بشر نجس است. ممکن است مطالب مثبتی هم در آن باشد. ولی این مطالبی است که خود شهید مطهری به نقد آن پرداخته است.

تا می‌گویم حقوق بشر و مرکب  از  49 ماده و بند، اصولگراها از همجنس‌بازان و... صحبت کنند

● تاج‌زاده: همین قسمت آخر سخن آقای روانبخش که ما نمی‌گوییم مطلقاً اعلامیه‌ حقوق بشر نجس است و ممکن است نکات مفیدی در آن باشد را با نگرش شهید مطهری که آن را بزرگ‌ترین دستاورد خوانده مقایسه کنید. تفاوت‌ها روشن می‌شود. البته ایران آن اعلامیه را امضا کرده و مثل همه کشورها حق دارد اعتراض خود را در مورد یکی دو بند اعلام کنند که ما در این زمینه نمی‌توانیم آن را بپذیریم. برای مثال دولت بلژیک اعلام کرد تساوی کامل حقوق زن و مرد را به علت اینکه قانون اساسی بلژیک سلطنت را مختص افراد ذکور می‌داند نمی‌تواند بپذیرد. پس یک بند را ایراد دارم زیرا یا با قوانین داخلی‌ام همخوانی ندارد. بنابراین بحث درباره چند مورد که نمی‌توانیم بپذیریم نیست. بلکه باید تکلیف را روشن کنیم که آیا انسان بر اساس آن که انسان است آزاد و برابر خلق شده و دارای حقوقی سلب‌ناپذیر و انفکاک‌ناپذیر از شخص خودش و غیر قابل انتقال به دیگری است یانه؟ بحث درباره این مبناست زیرا آن‌هایی که حقوق بشر را تدوین و امضا کردند پدرانشان نرفتنند با دخترانشان ازدواج کنند که تا صحبت از حقوق بشر می‌کنیم می‌گویند یعنی اینکه پدر می‌تواند با دخترش ازدواج کند یا همجنس‌گراها می‌خواهند آزاد باشند. جالب است که بدانید در انتخابات دور پیش در آمریکا 18 درصد آرای آقای بوش به این علت بودکه در 11 ایالت با قانونی شدن همجنس‌گرایی و نیز سقط جنین مخالفت می‌کرد. یعنی در آمریکای سال 2004 و شصت سال پس از تصویب اعلامیه مبانی حقوق بشر همجنس‌ گرایی در بسیاری از کشورهای غربی مجاز نیست. بنابرین این طور نیست که تا می‌گویم حقوق بشر و مرکب  از  49 ماده و بند، اصولگراها از همجنس‌بازان و... صحبت کنند. به همین دلیل اکنون که ارکان قدرت دست اصول‌گراهاست اعلام نمی‌کنند که ما باید از آن خارج شویم چرا که حقوق بشر به یک گفتمان جهانی تبدیل شده است.

 جملات آقای مطهری را خواندم تا معلوم شود  چرا ایشان غصه می‌خورد که چرا ما مسلمانان پرچمدار اعلامیه حقوق بشر نبودیم با اینکه حقوق بشر با مبانی دیدگاه الهی ماخیلی سازگارتر است تا غرب. در هر حال آن‌ها زودتر رسیدند به حقوق بشر و ما آن را پذیرفتیم. آقای مطهری معتقد نیست که آنچه از خودمان است حتماً خوب است و آنچه از غرب آمده، بد است. آقای روانبخش حقوق بشر را غربی می‌خواند حال آنکه جهان به این اعلامیه رأی داده و دیگر غربی و شرقی ندارد. آزادی و برابری انسان که دیگر غرب و شرق نمی‌شناسد. برای روشن شدن  نگرش آقای مطهری  دراین زمینه که ما امروز  گرفتارش هستیم از کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام (ص 66) عباراتی را می‌خوانم تا تفاوت‌ها بهتر مشخص شود: «صرف این‌که چیزی از میان مردمی برخواسته باشد ملاک خودی بودن آن نمی‌شود و صرف اینکه چیزی از خارج مرزها آمده باشد ملاک اجنبی بودن و بیگانه بودن آن نمی‌شود. هم چنان که سابقه تاریخی ملاک عمل نیست. یعنی ممکن است ملتی قرن‌ها یک نظام خاص اجتماعی را پذیرفته باشد و بعد تغییر نظر بدهد و نظام نوینی را به جای آن انتخاب کند. مثلاً ما مردم ایران در طول 25 قرن تاریخ ملی، مانند بسیاری از کشورهای دیگر رژیم استبدادی داشتیم و اکنون بیش از نیم قرن است که رژیم مشروطه را به جای آن انتخاب کرده‌ایم. رژیم مشروطیت را ما ابداع و ابتکار نکردیم، بلکه از دنیای خارج به کشور ما آمده است، ولی ملت ما آن را پذیرفت و در راه تحصیل آن فداکاری‌ها کرده است. البته افراد زیادی از همین ملت با سرسختی عجیبی مقاومت کردند و مسلحانه قیام کردند و برای حفظ رژیم استبداد خون خود را ریختند، ولی از آن رو که در اقلیت بودند و اکثریت ملت ایران رژیم مشروطیت را پذیرفت و در راه آن فدارکاری کرد، آنان شکست خورده و تسلیم اراده اکثریت شدند. اکنون آیا ما باید رژیم مشروطه را یک رژیم ملی و خودی بدانیم یا نظر به اینکه در طول تاریخ زندگی اجتماعی و ملی ما، رژیم ما رژیم استبداد بوده نه رژیم مشروطه، به علاوه ما ابداع کننده آن نبوده‌ایم و آن را از جای دیگر اقتباس کرده‌ایم، باید بگوییم رژیم ملی رژیم استبدادی است و رژیم مشروطه برای ما یک رژیم بیگانه است.

حکومت اسلامی اگر حقوق بشر را نفی کند می‌شود طالبانیسم

اعلامیه حقوق بشر را ما تنظیم نکرده‌ایم و در تنظیم آن شرکت نداشته‌ایم و در طول تاریخ ملی ما مسائلی که در آن اعلامیه مطرح است، کمتر مطرح شده است، ولی ملت ما مانند ملت‌های دیگر جهان کم و بیش موارد آن را پذیرفته است... آیا احساسات ملی ایجاب می‌کند که به حکم سابقه تاریخی و به حکم اینکه این اعلامیه از خارج از مرزهای آن‌ها سرچشمه گرفته است، با آن مبارزه کنند و آن را اجنبی و بیگانه بدانند؟ یا اینکه به حکم دو اصل مذبور، یکی اینکه این اعلامیه رنگ و بوی ملت خاصی را ندارد و دیگر اینکه ملت آن را پذیرفته است، باید آن را خودی و غیراجنبی بدانند؟» استاد صریحاً ‌اعلام می‌کند مشروطه  مال ما نیست و استبداد از آن ما بوده است. اما چون  اکثریت ایرانیان  مشروطه را برای آینده کشورشان خوب دیدند، پذیرفتند و با مخالفان آن جنگیدند. نکته بسیار مهم آنکه امروز فارغ نظام‌های سیاسی دموکراتیک از استبدادی همین مسأله حقوق بشر است مارکسیسم با قرائتی که حقوق بشر و آزادی و برابری را برای همه انسان‌ها به رسمیت نمی‌شناسد می‌شود استالینیسم. ملی‌گرایی و ناسیونالیسم وقتی آزادی و برابری را برای همه نمی‌پذیرد می‌شود نازیسم. سکولاریزم وقتی حقوق بشر را قبول نمی‌کند می‌شود فاشیسم و حکومت اسلامی اگر حقوق بشر را نفی کند می‌شود طالبانیسم.

جلسه قبل گفتم اسلام اقتدارگراها اسلام قدرت زده است و اساس آن بر اعمال زور است و کمترین توجه را به حقوق شهروندی دارد.به همین دلیل تا صحبت از حقوق شهروندی می‌شود همجنس‌گراها را پیش می‌کشند. حال آنکه از مجموع داوطلبان در انتخابات، مدیران مسئول روزنامه‌های توقیف شده،فعالانی که در دادگاه‌ها یا در دانشگاه‌ها از حقوق خود محروم شده‌اند، شما یک همجنس‌گرا پیدا می کنید؟ به  دلیل بی اعتنایی به حقوق بشر  همجنس‌گرایی را اسم مستعاری می‌دانم برای مقابله با حقوق شهروندان و حاکمیت یک نظام تک صدایی و استبدادی. به دلیل بی اعتنایی سؤال می‌کنم فرق اصول‌گرایی که آقای روانبخش نماینده‌شان است با طالبانیسم چیست؟ نگویید آن‌ها سنی‌اند و ما شیعه‌ها؟ در حکومت داری تفاوت شما با یکدیگر چیست؟ طالبان  هم می‌گوید که من اسلامم و برداشتم از اسلام این است و از شما هم مبارزترم. اما ما می‌گوییم اگر درحکومت دینی مانند دیگر مکاتب بشری از قبیل (مارکسیسم، سکولاریزم و ناسیونالیسم) حقوق بشر را حذف کنید از آن استبداد در می‌آید. البته هیچ کدام از این استبدادها به اندازه استبداد دینی نه فاسد هستند و نه فاسد کننده و خطرناک‌ترین نوع حکومت در تاریخ بشر استبداد دینی است.

ماکیاول و استالین هم اصولگرا بودند

درباره اصلاحات، همانطور که در جلسه قبل گفتم ما معتقدیم اصل جمهوری اسلامی خوب است وضعش بد است مثل روحانیت که شهید مطهری درباره آن همین عنوان را به کار می‌برد. جمهوری اسلامی یک درخت آفت‌زده است که یکی پس از دیگری آرمان‌هایش نابود می‌شود. باید این وضع را اصلاح کرد. از آن طرف باید اصولگرایی را معنا کنند چون عنوان آن تا  همین حد معنا می‌دهد که از یک سری اصول پیروی می‌کنند.اما باید توجه داشت  ماکیاول هم اصولگرا است چون فقط یک اصل دارد و آن کسب و حفظ قدرت به هر قیمت است. استالین هم یک اصول‌گراست چون یک اصل دارد به نام قدرت و هیچ چیز نمی‌ تواند آن را تغییر دهد. پس هر که می‌‌گوید من اصول‌گرا هستم باید توضیح دهد که آیا این اصل را پذیرفته است که انسان‌ها کرامت و حقوق ذاتی دارند،‌ یا دست کم این حقوق را می پذیرد؟ همه اختلاف‌ این‌جاست والا زمان شاه هم درباره همجنس‌گرایی اختلاف نبود. دعوا سر آزادی سیاسی بود. شعار نسل انقلاب استقلال آزادی جمهوری اسلامی بود. این آزادی که از ادبیات اصولگرایی حذف شده و دارد مثل دوران مشروطه و شیخ‌فضل‌الله می‌شود کلمه منحوسه، که کسی جرأت نکند به کارش برد، اما نسل انقلاب وقتی می‌گفت استقلال‌ آزادی جمهوری اسلامی، مرادش ازآزادی چه بود؟اتفاقاً زمان شاه هر نوع آزادی فرهنگی و اجتماعی فراهم بود. تنها آزادی ای که نبود آزدی سیاسی بود. اگر اهل مسجد بودی می‌رفتی مسجد، اهل سینما بودی می‌رفتی سینما، اهل کاباره بودی می‌رفتی کاباره، اهل کتابخانه بودی می‌رفتی کتابخانه.پس چه چیزی باعث شد شعار اصلی ملت ایران آزادی شود؟ فقدان آزادی سیاسی بود. اکنون هزار و یک رقم بحث مطرح می‌شود برای اینکه از همین یک نکته فرار کنند.

برای اینکه ببینند دین زوری نیست به آیه (لا اکراه فی‌الدین) توجه کنید که می‌فرماید اساساً دین اجبارپذیر نیست. امکان ندارد بتوان چیزی را با زور در ذهن و یا در قلب کسی جا انداخت. کلام قرآن این است. اساساً نمی‌توانید کسی را با اکراه دیندار کنید. این کار ناممکن است.

استاد مطهری در سال پیروزی انقلاب درباره مضرات و خطرات روش‌های استبدادی  در کتاب "پیرامون انقلاب اسلامی "می‌نویسد: «در آینده هم، اسلام فقط و فقط با مواجهه صریح و شجاعانه با عقاید و افکار مختلف است که می‌تواند به حیات خود ادامه دهد و من به جوانان و طرفداران اسلام هشدار می‌دهم که خیال نکنند راه حفظ معتقدات اسلامی، جلوگیری از ابراز عقیده دیگران است. از اسلام فقط با یک نیرو می‌شود پاسداری کرد و آن علم است و آزادی دادن به افکار مخالف و مواجهه صریح و روشن اسلام با آن‌‌ها.»  اگر آزادی باشد اسلام گسترش می‌یابد. استاد مطهری همواره می‌گفت زمانی که اسلام مورد هجوم واقع می‌شود احساس خوشحالی می‌کنم برای این‌که تا این حملات نشود ما نمی‌توانیم حقایق درخشان اسلامی را که در طول تاریخ روی آن گرد گرفته، آن‌ها را پاک کنیم و به مردم نشان دهیم. ایشان توده‌ای‌ها را مثال می‌زند که اسلام را از یک منظری زیر سؤال بردند و می‌گوید آن چند قرن که اسلام با چالش مواجه نشده بود، پیشرفت نکرد. اما به محض اینکه مبانی اسلامی مورد هجوم واقع شدند، علمای اسلام دست به قلم شدند و حقایق را یکی پس از دیگری تبیین کردند. در هر حال اصولگرایی باید نسبت خود را با حقوق شهروندی روشن کند و تفاوت خود را با طالبانیسم بگوید چیست تا من توضیح دهم که چرا ما معتقدیم قرائتی از اسلام که امروز رسماً و عملاً تبلیغ می‌شود، آن قرائتی نیست که مطهری معرفی کرد و مردم به آن رأی دادند و رهبرش هم امام بود.

● روانبخش: من فکر می‌کنم آن بحث اصلی  باز هم تعریف نشد. بالاخره شبهه است و اگر پاسخ داده نشود مسئولیم.

 ببینید جناب آقای تاج‌زاده! چند نکته را شما مطرح کردید. من خیلی سریع و گذرا و کلیدی بیان می‌کنم و رد می‌شوم. بالاخره بعضی از کشورها، شما مثال بلژیک را زدید که گفتند ما اعلامیه حقوق بشر را می‌پذیریم اما با حق تحفظ. مثلاً بحث سلطنت را قبول ندارم و خیلی کشورهای دیگر هم این‌کار را کرده‌اند مثلاً در بحث الحاق کشورشان به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان. مثلا عربستان سعودی به کنوانسیون محلق شدند با قید حق تحفظ به شرع. گفتند که ما ملحق می‌شویم با این قید که ما آنچه حکم شرعی اسلام است را قبول داریم و از چارچوب شرع خارج نمی‌شویم. این گزارشی است که دیده‌بان حقوق بشر داده، دفتر امور بین‌المللی زنان در مورد عربستان سعودی و اینکه در عربستان وضعیت حقوق زن چیست، آن هم پس از الحاق عربستان به کنوانسیون حقوق زنان. گزارشی که خوب است دوستان تکثیر و در نشریاتشان منتشر کنند، ببینند خود عربستان سعودی، پادشاه و وزارت کشورش و دادگستری آن بخشنامه آمده که شما باید این‌ها را ملتزم بشوید و تحفظ ما سرمان نمی‌شود، چون اصل تحفظ با روح کنوانسیون مخالفت دارد. حالا عربستان  متوجه شده که چه کلاهی برسرش رفته است. این نامه مدیر کل امور بین‌المللی زنان حقوق بشر در ایران است که نوشته سه نفر در وزارت امور خارجه سعودی دولتمردان این کشور را ترغیب و تشویق به الحاق به کنوانسیون مذکور می‌نمودند که مراتب بر کناری‌ آنان از آن وزارتخانه در دست اقدام می‌باشد و حالا عربستان فهمیده است که این سه نفر چه کلاهی در وزارت امور خارجه  سر آن گذاشته‌اند که به آن‌جا ملحق شده‌اند و آ‌نان می‌گویند تحفظی را قبول نداریم که با روح اعلامیه مخالفت دارد. آنچه را که شرع در مورد زنان گفته است را هم قبول نداریم. شما طبق اعلامیه حقوق بشر باید عمل کنید. حالا بلژیک یا عربستان این هنر را داشتند که بگویند ما تحفظ را می‌پذیریم و از این حرف‌ها ولی دوستان شما اصلاح‌طلبان این را هم قبول ندارند. در تعارض حقوق بشر با دین می‌گویند که حقوق بشر مقدم ا ست. لااقل تحفظ را به اندازه دولت بلژیک قبول داشته باشید. آنچه را که شرع می‌گوید قبول کنید. تحفظ را لااقل بپذیرید.

طالبانیسم با اصلاح‌طلبی جمع می‌شود

در روزنامه صبح امروز مال سعید حجاریان نوشته شده است که همجنس‌بازی در کشور ما باید آزاد باشد. از جهت حقوقی نباید ممنوع باشد گر چه از نظر اخلاقی زشت است. آیا تحفظ شرع این است؟ خود آقای خاتمی در دانشگاه تهران در سالگرد دوم خرداد گفت که اگر دین در برابر آزادی قرار بگیرد این دین است که باید محدود شود نه آزادی. حالا دین و آزادی مقابل هم قرار گرفته‌اند. آزادی می‌گوید که همجنس‌بازی هم آزاد است، روابط نامشروع زن و مرد آزاد اما اسلام این اجازه را نمی‌دهد. این جا اگر ما گفتیم که باید دین را فدای آزادی بکنیم آن وقت چی؟ لااقل قید تحفظ را بپذیرید. در این کتاب آزادی یا توطئه نوشته جمعی از طلاب حوزه علمیه قم مجموع مطالبی است که از همین روزنامه‌ها و کتاب‌های امثال شما جمع کرده‌اند و اینجا موجود است. چندین مورد را می‌گوید که شما می‌گویید اگر اسلام با حقوق بشر تعارض پیدا کرد حقوق بشر مقدم است. بر این اساس تفکر دینی باید فدای اعلامیه حقوق بشر بشود.

آن نکته‌ای را هم که شما فرمودید انسان آزاد خلق شده  وهمان‌طور آزاد باید بماند بله ما هم قبول داریم که همه آدم‌ها آزاد خلق شده‌اند وهمه یک جور آفریده شده‌اند. اما یک تفاوتی وجود دارد. آیا این اصل را قبول دارید که پیغمبر با ما مساوی است؟

حضرت مسیح (ع) در گهواره پیغمبر بود و امام جواد در هشت سالگی به امامت می‌رسد. آیا این بچه هشت ساله با پیرمرد نود ساله برابر است؟ شما می‌فرمایید همه با هم برابرند. این اصل اول لیبرالیسم است اسلام نیست.

شما نکته سومی را که به آن تکیه می‌کنید و خیلی هم خوشتان می‌آید بحث طالبانیسم است. طالبانیسم با اصولگرایی بسیار متفاوت است. یکی از تفاوت‌هایش این است که طالبانیسم با اصلاح‌طلبی جمع می‌شود به دلیل اینکه در واپسین روزهای عمر طالبان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیانیه صادر کرد و حمایت کرد از طالبان در افغانستان و دولت خاتمی را مورد انتقاد قرار داد که چرا شما از طالبان حمایت نمی‌کنید. شما ما را متهم می‌کنید به طالبانیسم؟ همین اواخر بوش، ملاعمر رهبر طالبان را بخشید. طالبانیسم، بن لادن و ملاعمر یک جریان بدوی بود برای زیر سؤال بردن حکومت اسلامی و برای اینکه آن حرکت امام را که در دنیا دارد به سرعت پیش می‌رود زده کنند از اسلام. آدم‌های خشنی که اسلحه در دست دارند و در خیابان زن و مرد را می‌کشند. این را شما مقایسه می‌کنید با جمهوری اسلامی که از زمان تأسیس تاکنون هر سال یک انتخابات داشته است. جمهوری اسلامی که مرحوم محمدباقر صدر نامه نوشت برای حضرت امام که ای امام! از ابتدا شما زیر بار انتخابات نرو. تعدادی وزیر را خودتان انتخاب کنید که کار کنند. کسانی مثل ایشان چنین پیشنهادی به امام دادند و امام زیر بار  نرفت. امام فرمود من با این ملت انقلاب کردم و همه جا با همین ملت خواهیم بود. نام حکومت ما چی باید باشد؟ جمهوری اسلامی، جمهوری دموکراتیک؟ امام فرمودند نه نظر من جمهوری اسلامی است نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد و 2/98 درصد مردم رأی به جمهوری اسلامی دادند. کدام حکومت مشروعی در دنیا این مقدار پشتوانه مردمی داشته است که ما را متهم می‌کنید به طالبان.

قانون اساسی را  یک مشت روشنفکر از غرب برگشته نوشتند

قانون اساسی که یک مشت روشنفکر از غرب برگشته آمدند و گفتند که مجلس مؤسسان درست می‌کنیم و ششصد نفر قانون اساسی فرانسه را ترجمه کردند و گفتند این پیش‌نویس قانون اساسی و امام فرمودند میزان رأی ملت است. برای مجلس خبرگان رأی‌گیری گذاشتند. خود آقای بازرگان می‌خواست منحل کند اما امام در مقابلش ایستاد. خبرگان تشکیل شد و نشستند قانون اساسی نوشتند. خود خبرگان را مردم رأی دادند. قانون اساسی را به رأی مردم گذاشتند. متمم قانون اساسی را اصلاح کردند و دوباره به رأی مردم گذاشتند. رییس‌جمهور، مجلس خبرگانی که می‌خواهند رهبر را در آینده انتخاب کنند به رأی مردم. چنین نظامی که مردم به آن رأی دادند و در خود قانون اساسی آن در رأس آن ولی فقیهی است که به تعبیر امام اگر یک گناه کند گناه کبیره است و خود به خود از ولایت ساقط است، آن وقت شما با طالبانی به دست آمریکا ساخته شده و بن لادن و ملاعمر در کاخ سفید با بوش چای می‌خورند، این را مقایسه می‌کنید با نظام جمهوری اسلامی؟ این جفا به نظامی است که بیش از سیصد هزار شهید برای آرمان‌های اسلام وانقلاب داده شده است.

ما مدعی هستیم که آزادترین و دموکراتیک‌ترین نظامی که در دنیا داریم همین است

امروز ما مدعی هستیم که آزادترین و دموکراتیک‌ترین نظامی که در دنیا داریم همین است. در دولت جناح به اصطلاح راست آقای خاتمی می‌آید سرکار و در دولت آقای خاتمی، احمدی‌نژاد می‌آید بر سر کار. در دولت شماها مجلس هفتم شکل می‌گیرد و در جریان جناح چپ مجلس سوم و چهارم شکل می‌گیرد. البته ممکن است مانند جنابعالی در انتخابات تقلب کنید ولی جلوی تقلب را می‌گیرند.

من می‌گویم فرق اصولگرایی با طالبانیسم چیست؟ می‌گویند امام خمینی انتخابات برگزار کرد!

● تاج‌زاده: ببینید دوستان! خود همین صحبت‌ها بهتر از هر سند و مدرکی می‌تواند روحیات و دیدگاه‌ها را نشان دهد. من می‌گویم فرق اصولگرایی با طالبانیسم چیست؟ می‌گویند امام خمینی انتخابات برگزار کرد! خب انتخابات را که ما طرفدارش هستیم. میزان رأی ملت است را که ما به دنبالش هستیم. شما که می‌گویید جمهوری اسلامی باید تبدیل شود به حکومت اسلامی. آقای مصباح سال‌هاست که می‌گوید ما حکومت اسلامی می‌خواهیم و آنچه امام در پاریس اعلام کرد برای ساکت کردن غربی‌ها بود. می‌خواست سرشان شیره بمالد. تقیه کرد. ‌می‌خواست اول جمهوری اسلامی مستقر کند و بعد جمهوریت و انتخابات آزاد و آزادی سیاسی را کنار بگذارد چرا که اسلام این‌ را می‌گوید و مردم هم اسلام را قبول دارند. سپس از ما می پرسند که چرا اسلام را در مقابل سیصد هزار شهید قرار می‌دهید؟ نه خیر! من برای نجات جمهوری اسلامی ایران با سیصد هزار شهید از تفکر طالبانی این حرف ها را می‌زنم نه این که ایثار سیصد هزار شهید را بخواهم زیر سؤال ببرم. می‌گویم این شهیدان به خاطر طالبانیسم  شهید نشده اند. برای روشن شدن تفاوت دیدگاه‌های اصولگراها با طالبانیسم لازم نیست از اول انقلاب تا حالا دستاوردهای نظام را برشمریم، آن هم دستاوردهایی که امروز ما از آن دفاع می‌کنیم و دستاوردهای امام و انقلاب بوده و در قانون اساسی قید شده است و مردم هم به آن ها رأی دادند و شما با آن‌ها مخالف‌اید. بنابراین خواهش من این است که آن تفاوت را آقای روانبخش در نوبت خودشان توضیح دهند. نه اینکه خودشان را معادل نظام و انقلاب و شهیدان و امام بخوانند و به سؤال جواب ندهند.

فرق دیدگاه آقای مصباح با طالبانیسم چیست؟

آقای روانبخش می‌گویند جمهوری اسلامی ایران آزادترین و دموکراتیک‌ترین نظام جهان است. نه! آزادترین نظام جهان نیست. بنده متاسفم  که بگویم در کشور همسایه ما ترکیه که ‌نظام حاکم برآن لائیسیته است، ظرفیت نظامیان سکولار دیکتاتور ترکیه از ظرفیت آقای مصباح و دوستانشان برای برگزاری انتخابات آزاد بیشتر است. این ننگ است برای ما. روحانیت شیعه به دلیل مستقل بودن از قدرت‌ها و حکومت‌ها، همواره در  کنار مردم بوده و از حقوق ملت دفاع کرده است. ولی امروز یک  اقلیتی می‌خواهند به نام روحانیت در برابر ملت بایستند. آقای روانبخش! سوال من به طور مشخص این است: فرق دیدگاه آقای مصباح با طالبانیسم چیست؟ ایشان در کدام زمینه با طالبانیسم اختلاف دارد؟ این را برای ما توضیح بدهید. البته این را هم باید اضافه کنم که در منطقه و در ایران طالبانیسم یک تفکر ریشه‌دار است و حالا حالاها نیز وجود خواهد داشت. همان طور که اصلاح‌طلبی یک تفکر ریشه‌دار است. حذف طالبانیسم ناممکن است همچنان که حذف اصلاح‌طلبی نیز ناممکن است. این دو گرایش در بین مسلمانان وجود دارد. در یک دوره این گرایش تقویت می‌شود و در یک دوره آن گفتمان قدرت می‌گیرد. به شرایط داخلی و بین‌المللی بستگی دارد. تنها معتقدیم نباید اجازه داد که طالبان بیایید هر جنایتی که می‌‌خواهد انجام دهد، چه در سطح منطقه و چه در سطح ایران. از آن طرف هم به حذفشان باور نداریم. به محض اینکه طالبان بپذیرد که حقوق دیگران و قواعد سیاسی را نپذیرد ما صددرصد از آن استقبال می‌کنیم. نه از طالبان فقط، بلکه از هر گروه سیاسی و هر گرایش فکری دیگر که اسلحه و روش های غیر قانونی و خشونت آمیز را کنار بگذارد. ما رسماً اعلام کردیم که شعارمان تبدیل "معاند به مخالف و مخالف به موافق" است. درست عکس شعاری که دوستان می‌دهند و می‌گویند قطار انقلاب باید در هر ایستگاهی عده‌ای را پیاده کند. معتقدیم که این روش درست نیست وسرانجام به جز لوکوموتیوران دیگر کسی نمی‌ماند.

واقعا از این آزادی ما داریم بال و پر درمی‌آوریم

 به علاوه طبق آیه شریفه "اذا جاء نصرالله و الفتح» وقتی که فتح می‌آید مردم باید فوج فوج به دین خدا رجوع کنند نه اینکه بعد از سی سال آنقدر بترسیم که تا می‌گوییم انتخابات آزاد، می‌گویند نگرانیم همجنس‌گرایان رأی بیاورند! مگر چه کرده‌اید که آنقدر نگرانید؟ سی سال حکومت در اختیار ما بوده است. می‌پرسم بعد از سی سال ملت بالغ تر شده است یا نه؟ اگر بالغ تر شده ، آزادشان بگذارید. نه اینکه از جلسه قبلی تا امروز یک هفته‌نامه اصلاح‌طلب (شهروند امروز) داشتیم که آن را هم بستند! در این دولت مهرورز دو روزنامه اجازه چاپ گرفته‌اند که هر دو از طرفداران آقای احمدی‌نژاد هستند و دو تا از روزنامه‌های ما (شرق و هم‌میهن) را هم بسته‌اند. رادیو تلویزیون دارند، دفتر تبلیغات دارند، سازمان تبلیغات دارند و تمام مراکز تبلیغاتی کشور دستشان است .با وجود این روزنامه های ما را تعطیل می کنند و می‌گویند که آقا ما آزادترین کشور دنیا هستیم و آزادتر از این کجا؟ هیچ کجا! واقعا از این آزادی ما داریم بال و پر درمی‌آوریم. در فاصله همین مناظره‌ای که خدمت آقای روانبخش داشتم دوبار احضار شدم دادگاه. این هم امنیت ما. عزیزان در این کشور یک عده هستند که مصونیت آهنین دارند. به هر کس هر چی بگویند مطلقاً‌ آزادند، ولی ما؟ چه عرض کنم!

استاد مطهری از آقای خاتمی صریح تر گفته است که در صورت تعارض اسلام با دموکراسی و آزادی، دین شکست می‌خورد

ببینید! در عصر ارتباطات هستیم. صحبت‌های آقای خاتمی را میلیون‌ها نفر شنیده‌‌اند. آقای خاتمی تزشان این است که اسلام را اگر در مقابل آزادی قرار بدهید (نگفته که اسلام را بگذاریم کنار یا محدود کنیم ) ضربه و لطمه می‌خورد و حتی ممکن است خدایی ناکرده شکست بخورد. آقای روانبخش به این دیدگاه حمله می کند. حالا به این جملات گوش دهید: « این موج ماتریالیسم که در دنیا پیدا شد، و بیشتر در دنیای غرب بوده است... همه و همه عکس العمل شدیدی است در مقابل نادانی ها و خشونت ها و کج روی های کلیسا. ما الان داریم جریمه های کلیسا را می پردازیم. جهالت ها و نادانی و تفسیرهای غلط کلیسا از خدا و قیامت و روح و همچنین تفتیش عقاید و اختناق و روش ضد آزادی و دموکراسی کلیسا بود که دنیا را به این حالت کشاند و این سئوال را در برابر خود طرح کرد که یا من باید علم را بپذیرم یا کلیسا را.یا من باید خدا را بپذیرم یا یک زندگی مرفه را . یا باید خدا را بپذیرم یا دموکراسی را. یا باید خدا را بپذیرم یا کلیسا را. میان اینها تضاد برقرار کرد و بدیهی است که اگر میان خدا و صدها نیاز فطری بشر تضاد قرار داده شود، اکثریت مردم طرف نیازهای فطری را خواهند گرفت و گرفتند. همین طرز برخورد کلیسا موج ماتریالیستی و ضد خدایی را در دنیا بوجود آورد. » این جملات را از کتاب فلسفه اخلاق استاد مطهری (صفحه 116) خواندم. استاد مطهری از آقای خاتمی صریح تر گفته است که در صورت تعارض اسلام با دموکراسی و آزادی، دین شکست می‌خورد.

 از سوی دیگر تا می‌گوییم آزادی و برابری  همه انسان ها می‌گویند یعنی انسان‌های دیگر با پیغمبر اکرم برابرند؟ مگر ما منکر شأن پیامبریم؟ اگر کسی مسلمان است که جایگاه پیامبر اکرم برایش مشخص است، اگر هم مسلمان نیست که این بحث‌ با او فایده‌ای ندارد. بحث  ما درباره حقوق برابر انسان‌هاست نه علم و تقوا و فداکاری آن‌ها.
جناب آقای روانبخش! علت سوال من که فرق شما با طالبانیسیم چیست، این است که طالبانیسم هم همین را می‌گوید. من اسلام هستم و حق هستم و مبارزه می‌کنم. یا شهید می‌شوم یا دشمنان خدا را به هلاکت می‌رسانم. هیچ صحبت از آزادی و برابری نمی‌کند. اختلافی که هست در مورد حقوق و آزادی‌های سیاسی شهروندان است . البته در حاکمیت طالبان آزادی‌های اجتماعی و فرهنگی شهروندان هم نقض می شود که فعلاً به آن کاری ندارم. در هر حال می‌پرسم آیا ما به این حقوق پایبند هستیم یا نیستیم؟ آیا چون حق هستیم حق داریم که هر طور که می‌خواهیم حکومت کنیم و رقبا را حذف کنیم و تو سر مردم بزنیم تا وقتی که مردم جیغ‌شان درآید و بریزند در خیابان و آن وقت هیچ کاری نتوانیم بکنیم و بگوییم  صدای انقلاب شما را شنیدیم؟

امام حتی همان پیش‌نویس اول قانون اساسی را هم انحرافی نخواندند

 همین پیش‌نویس قانون اساسی که آقای روانبخش می‌گوید پیش‌نویسی نوشتند که نزدیک بود سرمان کلاه برود، امام آن را تأیید کردند و اینکه امام فرمودند میزان رأی ملت است، چند ماه بعد از آن قضیه بود و  ربطی به پیش‌نویس اولیه قانون اساسی نداشت. امام در پاریس جمهوری اسلامی را مطرح کرد و آقای روانبخش این سوال را جواب نداد که چرا آقای مصباح به امام تهمت می‌زند که امام حرف دلش را در پاریس نزد و برای «اسکات خصم» یا «ساکت کردن غربی‌ها» آن حرف‌ها را زده است والا امام به جمهوریت اعتقاد نداشت. در هر حال در آن ایام وقتی  تظاهرات تاسوعا و عاشورا برگزار شد و میلیون‌‌ها نفر در کشور علیه شاه تظاهرات کردند، جهان پذیرفت که رژیم شاه ساقط شدنی است. بنابراین جدی‌ترین مباحث برای رژیم جایگزین در ایران در فاصله حضور امام در پاریس و آمدنشان به ایران صورت گرفت. در این فاصله امام دکتر حبیبی را مأمور کردند که پیش‌نویس قانون اساسی تهیه کنند. پیش‌نویسی که آوردند، امام نظرشان این بود که همین پیش‌نویس خوب است و همین را به رأی مردم و رفراندوم بگذارند، همچنان که اصل نظام را به رفراندوم گذاشتند . یعنی برخلاف رژیم‌های دیگر که وقتی ساقط می‌شوند خود به خود رژیم جدید جایگزین می‌شود، امام اصرار داشتند که رژیم جدید باید بر اساس رأی مردم مستقر شود و تأکید ویژه‌ای بر صندوق رأی کردند و برخلاف سایر رهبران انقلاب‌ها،  نگفتند میزان خواست ملت یا اراده ملت یا نیاز ملت است. چون این‌ واژه‌ها هر کدام می‌ تواند سخنگوی خاصی پیدا کند. امام گفت میزان رأی ملت است. رأی ملت سخنگویش همان انتخابات است. درهر انتخاباتی معلوم می‌شود که اکثریت در هر دوره چه کسی را می‌خواهند و چه کسی را نمی‌خواهند. پس برخلاف نظر آقای روانبخش ، امام حتی همان پیش‌نویس اول قانون اساسی را هم انحرافی نخواندند. اتفاقاً مرحوم مهندس بازرگان با به رأی گذاشتن آن مخالفت کرد و گفت شما قول دادید که مجلس مؤسسان تشکیل شود. بعد از آن بحث شد و دیدند که مجلس مؤسسان طول می‌کشد. پیشنهاد شد  مجلس خبرگان تشکیل دهند و آن مجلس پیش‌نویس را تهیه و به رأی مردم بگذارد. اتفاقاً کسی که نظرمرحوم بازرگان را رد کرد  آقای هاشمی رفسنجانی بود که گفت اجازه بدهید همین پیش‌نویس به رأی گذاشته شود .

بسیار خوشبخت می‌شویم که آقای مصباح هم  اصول مورد نظر خود را بگویند و باز پشت سر امام و شهدا پنهان نشوند

درباره تدوین مبانی اصلاحات نیز باید بگویم چون جاذبه اصلاح‌طلبی زیاد است حتی بخشی از اصولگراها می‌گویند ما اصولگرای اصلاح‌طلب هستیم زیرا می‌دانند این یک واژه مثبت است. برای اینکه هر کسی حرف خودش را بزند و شفاف‌سازی شود، آ‌قای خاتمی شروع کردند به تدوین دیدگاه خود و اصول کلی اصلاح‌طلی را از دید خودشان توضیح دادند. بسیار خوشبخت می‌شویم که آقای مصباح هم  اصول مورد نظر خود را بگویند و باز پشت سر امام و شهدا پنهان نشوند. بگویند که آیا به رقابت آزاد سیاسی برای کسی که در چارچوب قانون می‌خواهد فعالیت کند معتقدند یا نه؟ میزان را رأی ملت می‌دانند یا میزان را رأی 15 درصد مردم می‌دانند؟ این را اعلام کنند تا بعد بیاییم سر انتخابات و تخلفاتی که صورت گرفته است.

دیدگاه آیت‌الله مصباح دیدگاه طالبان باشد قطعاً باید دیدگاه امام را نیز دیدگاه طالبان حساب کنید

● روانبخش: من ابتدا به چند سؤال پاسخ می‌دهم سپس یک سؤال مطرح می‌کنم که ایشان جواب دهند. دو جلد کتاب حضرت آیت‌الله مصباح نوشته‌اند به نام «نظریه سیاسی اسلام». در این دو جلد هم تمام مطالب ایشان که قبل از نماز جمعه تهران بیان کرده‌اند و هم مطالبی هست که از تریبون پخش شده و در رسانه‌ها درج شده است. این کتاب را با دیدگاه‌های امام که در صحیفه موجود است مقایسه کنید. اگر تفاوتی وجود داشت می‌توانید متهم کنید این تفکر را به تفکر طالبان. البته اگر دیدگاه آیت‌الله مصباح دیدگاه طالبان باشد قطعاً باید دیدگاه امام را نیز دیدگاه طالبان حساب کنید چرا که این دو دیدگاه یکی هستند. ایشان سند ارائه کنند که آقای مصباح گفته باشند ما جمهوری اسلای را قبول نداریم و حکومت اسلامی می‌خواهیم یعنی حذف رأی مردم. شما کتاب نظریه سیاسی اسلام را مطالعه کنید. سر تا پا دفاع از نظریه جمهوری اسلامی است. منتهی آنچه آیت‌الله مصباح روی آن تأکید می‌کنند که در فرمایشات امام نیز هست این است که ما دو کلمه داریم جمهوری اسلامی. کدامش اساس است؟ کدامش مهم‌تر است؟ بحث این است که اگر جمهوریت یک اقتداری داشته باشد که اسلامیت برخلاف آن باشد، کدام باید فدای همدیگر بشوند؟ امام (ره) در جلد چهارم صحیفه نور صفحه 157 می‌فرماید: جمهوری فرم و شکل حکومت را تشکیل می‌دهد و اسلامی یعنی محتوای آن فرم که قوانین الهی است. پس جمهوری فرم است و این حرف خود امام است. پس اساس خود اسلام است. در جلد هفتم می‌فرمایند: ما رأی دادیم به جمهوری اسلامی لکن ما محتوای جمهوری اسلامی را می‌خواهیم. تمام زحمت‌هایی که ملت ما تحمل کرد برای این بود که اسلام تحقق پیدا کند. جمهوری اسلامی لفظی ما نمی‌خواهیم. بعضی از این آقایان برعکس جمهوری را کار دارند. اسلامی آن را کار ندارند و تعبیر کردند جمهوری اسلامی یک جمهوری شترمرغی است چرا که نمی‌شود جمهوری با اسلامی. نمی‌شود شما کاملاً پایبند به احکام اسلام باشید و بگویید جمهوری. بله در فرمی که این آقایان در ذهنشان است نمی‌شود. ولی جمهوری نه به آن شکل غربی. شما به ما بگویید چرا این قدر به جمهوری تکیه می‌کنید و به اسلامی آن تکیه نمی‌‌کنید؟ تعبیر امام این است که شهدای ما برای جمهوری نیامده‌اند به شهادت برسند. مردم می‌گویند ما برای اسلام می‌خواهیم شهید بشویم و به خاطر آن کفن می‌پوشند نه کفن برای جمهوری. این گفتمان امام دقیقاً همان گفتمان ما و گفتمان آیت‌الله مصباح است. تفاوتی وجود ندارد. در صحیفه امام که 22 جلد است شما سرچ search کنید. امام 31500 بار کلمه اسلام و اسلامی به کار برده است ولی کلمه جمهوری را امام حدود 4000 بار به کار برده است و جمهوری اسلامی را 155 بار به کار برده و حکومت اسلامی را 63 بار به کار برده است. در سال 66 در نامه‌ای به مقام معظم رهبری هم امام کلمه حکومت اسلامی را به کار برده است. یعنی شما می‌گویید هر کس بگوید حکومت اسلامی یعنی جمهوری اسلامی را باید حذف کنند و حکومت اسلامی یعنی منهای انتخابات آزاد و نبودن رأی مردم؟ شما از یک طرف می‌گویید آقای مصباح جمهوری اسلامی را قبول ندارند از یک طرف می‌گویید احمدی‌نژاد را آقای مصباح با رأی مردم بر سر کار آورد. آقای مصباح گفت احمدی‌نژاد را منصوب کنند به ریاست جمهوری یا ایشان در همین نظام جمهوری اسلامی تبلیغات کرده و رأی آورد و شد رییس‌جمهور اسلامی؟

سیاست هسته ای آقای خاتمی سیاست شاه سلطان حسینی بود

شما بفرمایید که چرا از طالبان حمایت کردید؟ آیا شما قرآن را قابل استناد می‌دانید؟ آقای خاتمی در جلسه شاخه زنان جبهه مشارکت که خبرش را در کیهان زد و ما هم در پرتو چاپ کردیم و کسی هم تکذیب نکرد می‌فرماید که قرآن دارای یک فرهنگ قبیله‌ای است و دکتر سروش و مجتهد شبستری درست می‌گویند قرآن امروز قابل انتقاد است. رسماً‌ می‌نویسند که قرآن قابل نقد است. دکتر سروش که ایدئولوگ شما است تصریح می‌کند که این اسلام نه احکام سیاسی،‌ نه احکام اقتصادی و نه احکام حقوقی‌اش قابل استناد نسیت و رسماً باید بگذاریم کنار دیدگاه شما چیست؟ واقعاً‌ مکتب لیبرالیسم را قبول دارید؟ لیبرالیسمی که اولین اصل آن این است که هر قداستی را باید شکست حتی قداست خدا را. بفرمایید فرق آقای خاتمی که رهبر اصلاحات است با جناب شاه سلطان حسین صفوی چیست؟ سیاست آقای خاتمی در بحث هسته‌ای که دو سال قفل زد بر فعالیت هسته‌ای و آخر هم احمدی‌نژاد آمد و آن را فعال کرد سیاست شاه سلطان حسینی بود. شما ما را متهم می‌کنید به طالبان. بفرمایید نسبت آقای خاتمی با شاه سلطان حسین چیست؟ 

توضیح تاج زاده در مورد علت صدور بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در خصوص طالبان

● تاج‌زاده: زمانی که آمریکا شد حمله کند به کشور افغانستان، دیدگاهی که مجاهدین انقلاب داشتند این بود که آمدن آمریکا به منطقه به ضرر ایران است و باید همه تلاشمان را بکنیم که نیروهای نظامی آمریکا در مرزهای ایران مستقر نشود. گفتند  یک آمریکا بهانه دارد و آن اینکه بن لادن که برج‌های دوقلو را منفجر کرده و جنایت بزرگی در هزاره سوم میلادی مرتکب شده و نزدیک سه هزار شهروند بی‌گناه را کشته و باید محاکمه شود، در افغانستان به سر می برد. در واقع آمریکا به بهانه مبارزه با تروریزم به افغانستان حمله نظامی کرد. تحلیل مجاهدین انقلاب این بود که اگر ارتش آمریکا به منطقه بیاید، گرایش‌های بنیادگرایانه و میلیتاریستی در منطقه رشد می‌کند. برای اینکه هر چه منطقه در شرایط جنگی قرار گیرد رادیکال های دو طرف قدرتمندتر می‌شوند، کما اینکه این اتفاق هم افتاد . بن لادن در کشورهای اسلامی به طور عام و در کشورهای عربی به طور خاص محبوبیت بالایی پیدا کرد. از آن طرف هم بوش  که با 25 درصد آراء به قدرت رسیده بود محبوبیتش به 75 درصد رسید.

در مورد حمله نظامی آمریکا به افغانستان سه دیدگاه مطرح بود: 1. اینکه با آمریکایی‌ها رسماً و علناً همراهی کنیم و زودتر کلک طالبان را بکنیم که این نگاه رسما مورد قبول واقع نشد. 2. دیدگاه دومی که آقای لاریجانی و دوستانش در شورای عالی امنیت ملی مطرح می‌کردند این بود که ما به حمایت طالبان برخیزیم و با آمریکا بجنگیم و اجازه ندهیم که این‌ها به لحاظ نظامی پیروز شوند. 3. دیدگاه سوم که مجاهدین انقلاب مطرح می‌کرد این بود که ما تشویق کنیم تمام گروه‌‌های افغانی را که یک دولت وحدت ملی تشکیل بدهند و خودشان در دادگاه بین‌‌المللی با حضور نمایندگان دولت آمریکا بن لادن را محاکمه کنند. به این عبارات از بیانیه مجاهدین انقلاب اسلامی توجه کنید: «جمهوری اسلامی باید تشکیل دولت ملی افغانستان با مشارکت کلیه گروههای جهادی افغانستان از جمله طالبان را محور تلاش های دیپلماتیک خود قرار دهد. ایران باید از نفوذ خود بر جبهه شمال استفاده کرده و رسما از این جبهه بخواهد ضمن محکوم کردن جنگ و تجاوز خارجی، آمادگی خود را برای مذاکره به منظور تشکیل یک دولت ملی در افغانستان اعلام کند.ایران همچنین می تواند در شرایط موجود، طی تماس با طالبان از این گروه بخواهد ضمن پذیرش گفت و گو با جبهه ائتلاف شمال برای تشکیل دولت ملی، آمادگی خود را برای همکاری جهت مبارزه و شناسایی تروریسم اعلام کند.

مطابق این طرح دادگاهی متشکل از قضات منتخب از سوی سازمان کنفرانس اسلامی ، سازمان ملل متحد و آمریکا در یک کشور اسلامی، براساس مدارک موجود به موارد اتهامی علیه بن لادن رسیدگی کند.»

الان هفت سال از آن ماجرا می‌گذرد. پیامدهای حمله آمریکا به افغانستان و عراق چیست؟ در افغانستان امروز طالبانیسم قدرت‌مندتر از گذشته حضور دارد. علاوه بر برخی کشورهای عربی، دولت افغانستان هم پذیرفته با طالبان به مذاکره بپرازد.‌ آمریکا و انگلیس هم آماده مذاکره هستند. اگر طالبان حاضر به مذاکره شود و دست از روش‌های تروریستی و خشونت‌بار بردارد، ما حاضریم با آن‌ها به نوعی مصالحه کنیم.

از طرف دیگر ارتش آمریکا در اطراف ایران مستقر شده که منشأ کلی خسارت و مشکلات برای منطقه و ما بوده است. به علاوه با ماجراجویی‌های دولت جدید تحریم‌هایی جهانی علیه ایران شکل گرفته است. هیچ چشم انداز روشنی هم برای خروج نیروهای آمریکایی از منطقه نیست. اگر آمریکا امروز از افغانستان و عراق خارج شود، جنگ داخلی در هر دو کشور آغاز می شود و اگر حضور خود را ادامه دهد، گرایش‌های ضد آمریکایی در منطقه روز به روز افزایش می‌‌ یابد. بر اساس دیدگاه ما چه در عراق، چه در افغانستان،‌ چه در عربستان و چه در ایران جریان‌هایی که از نظر فکری طالبانی هستند، این‌ها یک حزب سیاسی یا یک سازمان چریکی نیستند که اگر مرکزیت آن را از بین ببرند، آن سازمان متلاشی می‌شود. بلکه یک گرایش و جریان فکری هستند و هیچ نیرویی قادر به نابودی آن‌ها نیست. به جای اینکه عده‌ای در توهم حذف آن‌ها باشند باید به طالبان فشار بیاوریم که قواعد بازی سیاسی و زندگی مسالمت‌آمیز را بپذیرند. اگر این کار را کردند به اعتقاداتشان کاری نداریم. این حرفی است که در مورد ایران هم می‌زنیم یعنی معتقد به حذف اقتدارگراها نیستیم. معتقدیم آن‌ها هم باید در همین کشور فعال باشند. البته هیچ حق ویژه‌ای برایشان قائل نیستیم و حق‌شان را هم ضایع نمی‌کنیم.

هر کسی غیر آقای مصباح رأی بیاورد، ضد اسلام است؟

ببنیید! آقای روانبخش می‌گویند اگر اسلام و جمهوریت در تعارض هم قرار گرفتند باید چه کار کرد؟ این تعارض در حادترین شکل خود زمانی است که اکثریت جامعه بگوید حکومت دینی نمی‌خواهد. در آن صورت چه باید کرد؟ البته از نظر اصولگراها، اگر اکثریت این جامعه رأی بدهد به آقای مصباح و اطرافیانش، آیا تعارضی بین اسلامیت و جمهوریت پیش می‌آید؟ معلوم است که نه. حالا اگر اکثریت این مردم رأی بدهند به منتقدین آقای مصباح و اطرافیانشان، چه اتفاقی می‌افتد؟ تعارض بین جمهوریت و اسلامیت ایجاد می‌شود! کدامش مهمتر است؟ اسلام مهم‌تر است. مگر کسی جرأت دارد که بگوید اسلام مهم‌تر نیست؟ از آنجا که اسلام مهم‌تر است پس اکثریت را می‌شود سرکوب کرد و حقوقشان را نادیده گرفت، طالبانیسم یعنی همین! ما سخنگوی اسلام هستیم و به زور عقاید خود را به مردم تحمیل می‌کنیم. اما من می‌پرسم اساساً چرا باید فکر کنیم که اسلامیت در مقابل جمهوریت قرار می‌گیرد؟ مگر اسلام فقط شما هستید و هر کسی غیر آقای مصباح رأی بیاورد، ضد اسلام است؟ جالب آنکه از صدر مشروطه تاکنون جریانی که ایران را به حرکت در آورده، دیدگاه شیخ فضل‌الله نوری و طرفدارانش یعنی آقای مصباح نبوده‌اند. آن جریانی که در مشروطه، در ملی شدن نفت، در انقلاب اسلامی و در دوران اصلاحات حرکت ساز شد، عکس این تفکر را داشت. به علاوه چرا امام نگفتند پیش‌نویس قانون اساسی را آقای مصباح بنویسند؟ جالب آنکه امام تنها واژه خارجی که مثبت هم به کار می برد، دموکراسی بود.

امام معتقد بود دو مسأله باعث پیروزی این ملت شد یکی کلمه توحید و دیگری وحدت کلمه بود. با وجود این در سال آخر عمر با برکتشان به این نتیجه رسیدند که روحانیت در تهران باید دو دسته بشوند برای اینکه رقابت سیاسی در انتخابات شکل بگیرد. اگر این رقابت نبود ما دوم خرداد نداشیتم.

اینکه گفتند مصباح مطهری زمان است، موجب بالارفتن مصباح نشد بلکه استاد مطهری پائین آمد

من دو مشکل با آقای مصباح دارم. یکی اینکه گفتند ایشان مطهری زمان است. با این کار آقای مصباح بالا نرفت بلکه استاد مطهری پایین آمد و باعث شد نسل جوان سراغ استاد مطهری نرود. برای مثال به من انتقاد می کنند که آقای تاج‌زاده! از تو توقع نداشتیم که از مطهری سخن بگویی. مگر مصباح و او مشابه نیستند؟  من توضیح میدهم مطهری که من می‌شناسم اگر از خاتمی روشنفکرتر و دموکرات‌تر  نباشد کمتر از او نیست. هر دو در یک راستا هستند. پس همان نگاهی را که به خاتمی دارید باید به مطهری داشته باشید.‌آقای مصباح شیخ فضل‌الله امروز است .او هم آدم کمی نبود اما تا مشروطه پیروز شد به یاد شرع افتاد. آخوند خراسانی و نائینی به او می‌گفتند چرا در دوران قاجار از مشروعه نبودن حکومت استبددی قاجار انتقاد نمی‌کردی؟ همین که مشروطیت پیروز شدمی گویی پس شرع چه شد و پشت سر استبداد محمد علی شاه سنگر گرفته‌ای؟ مشکل دوم من این است که آقای مصباح دیدگاه‌های خودش را به امام منتسب می‌کند. من می‌گویم حرف‌های خودتان را بزنید. ملت ما حرف‌های امام را می‌داند که در پاریس چه گفتند. چرا آقای مصباح می‌گوید آن حرف‌هایی که امام در پاریس  ‌گفت دروغ بوده و بنا به ضرورت و برای اسکات خصم بوده.

● روانبخش: سندش را بیاورید. تهمت نزنید.

در مورد آقای خاتمی هم این دروغ محض هست که ایشان گفته فرهنگ قرآن قبیله‌ای است

تاج‌زاده: اگر جلسه قبل گفته بودید سندش را می‌آوردم، چون جلسه قبل این مسأله را مطرح  کردم نگفتید سندش را بیاور. اگر گفته بودی مثل این کتاب‌ها می‌آوردم. اما انتظار دارم از آقای روانبخش روی حرف خودشان و تهمتی که به امام زدند بایستند. نه این که در فضای دانشگاه کم بیاورند و حرف آقای مصباح را تکذیب کنند. آقای مصباح و شاگردان ایشان سال‌هاست که این تهمت را به امام می‌زنند. برای اینکه دیدگاه‌ها و عملکرد خودشان را توجیه کنند که یک جناح به هر قیمت باید در کشور حاکم باشد. میزان رأی ملت نباشد. در مورد آقای خاتمی هم این دروغ محض هست که ایشان گفته فرهنگ قرآن قبیله‌ای است. همچنان که به من اتهام می‌زنند که متقلب بوده‌ای در انتخابات. سند می‌خواهم چیزی ارائه نمی‌کنند. 

جمهوری اسلامی را جمهوری شترمرغی نمی‌دانیم

●  روانبخش: نکته‌ای را ایشان فرمودند درباره رقابت‌ها و آزادی‌های سیاسی و اینکه آیا ما قائل هستیم یا قائل نیستیم. ما دقیقاً‌ به همان چیزی که در قانون اساسی جمهوری اسلامی آمده ملتزم هستیم در چارچوب قانون. امام (ره) به همین نکته تأکید داشتند که آزادی در چارچوب اسلام و در چارچوب قانون. در مورد میزان رأی که حضرتعالی اشاره می‌فرمایید، من جلسه قبل هم اشاره داشتم. نهضت آزادی که بدون نظارت شورای نگهبان آمد و در انتخابات شرکت کرد 2 درصد رأی آورد. شما هم که در انتخابات مجلس هفتم،‌ مجلس هشتم، ریاست جمهوری شرکت کردید با اینکه کاندیدا داشتید و در تهران هم لیست دادید ولی در همین انتخابات مجلس هشتم یک نفرتان در مرحله دوم رأی آورد. در مرحله دوم هم سعی کردید اسم آقای خاتمی را هم حذف کنید. گفتید مشکل اسم آقای خاتمی بوده است. در مرحله دوم نام ایشان و بنیاد باران را حذف کردید که شما شاید رأی بیاورید اما باز هم افاقه نکرد و مردم رأی ندادند. ما نباید طوری باشیم که مردم هر گاه به ما رأی دادند مردم خوبی باشند اگر رأی ندادند ناآگاه باشند.

راجع به حمایت از طالبان خوشبختانه حضرتعالی در بیانیه‌تان هم اشاره کردید. طالبان از اول تا آخر که تشکیل حکومت داد به هیچ وجه از طرف جمهوری اسلامی به رسمیت شناخته نشد. در آخرین روزهای عمر آن و در روزهایی که کارش داشت تمام می‌شد، از زمان صدور بیانیه شما تا از بین رفتن طالبان یکی دو روز بیشتر فاصله نبود. حکومتی که با زنان آن برخورد را داشت، با مردان آن برخورد را داشت، مردم را قتل‌‌ عام می‌کرد، هیچ منطقی در پشت این حکومت نبود جز  خشونت، کشتار، قتل، خبرنگار ایرانی را با چندنفر در آن‌جا به شهادت رساندند. این آدم‌ها را در روزهای آخر بیاییم به رسمیت بشناسیم و وارد گفت‌وگو شویم و بگویید شماها این کار را بکنید، آن کار را بکنید که آمریکا نیاید. اصلاً خودش  عامل آمریکاست. آمده منطقه را به هم بریزد. آیا این حرکت تأیید طالبان نیست؟ اگر رهبری هوشمند نبود و در این ماجرا به این حرف‌ها توجه می‌داشت ایران را وارد یک مسأله بدی کرده بودیم در قضیه افغانستان ودرگیر می‌شدیم در این قضیه و کیان ما را به خطر می‌انداختند. مثل ماجرای جنگ نفت که بعضی از دوستان شما مطرح می‌کردند که صدام، خالدبن ولید شده و ما باید برویم و حمایتش کنیم و مقام معظم رهبری زیر بار این حرف‌ها نرفتند و گفتند اگر رهبر انقلاب من هستم، تشخیصم این نیست که صدام خالدین ولید شده است. ما در این زمینه که آمریکا گفته یا با ما باشید یا با دیگران، آقا در جواب فرمودند نه با شما نه با دیگران. ما یک کشور مستقل هستیم و خودمان تصمیم می‌گیریم.

اگر تدبیر رهبری نبود و می‌خواست با این حرف‌ها و با این بیانیه‌های شما و با فشارهایی که بعضی از دوستان شما می‌‌آورند می‌خواست عمل کند، امروز کشوری باقی نمانده بود. این راجع به بحث طالبان. اما در مورد اینکه قواعد رقابت سیاسی را بپذیریم و اینکه جمهوریت با اسلامیت با یکدیگر در تعارض قرار بگیرند، این جمهوری اسلامی که ما داریم و در قانون اساسی تعریف شده تعارضی ندارد. اصل حاکمیت ملی که هم آنجا مطرح می‌شود، در صدر حاکمیت خدا را مطرح می‌کند و در ذیل آن حاکمیت ملی را. حاکمیت ملی در روابط انسان‌ها با یکدیگر وجود دارد یعنی کشورهای دیگر، ملت‌های دیگر بر ما حق حاکمیت ندارند. در داخل هم یک طبقه خاص و اشرافی حق ندارد بگوید من همیشه باید رییس‌جمهور باشم و اگر زمانی احمدی‌نژاد آمد وارد صحنه شد بگویند تو بی‌خود آمدی. حق ما بود. حاکمیت ملی یعنی هر انسانی ولو آهنگر زاده سمنانی هم باشد می‌‌تواند رییس‌جمهور شود. حتماً نباید از یک شهرستانی و جریانی و مجموع خاصی که از اول انقلاب دستشان در کار بوده و مسئولیت داشته‌اند باشد. حاکمیت ملی به این معناست. ما جمهوری اسلامی را جمهوری شترمرغی نمی‌دانیم. جمهوری اسلامی یک نظامی است جدید.

چرا مدام می‌روید سراغ آقای مصباح؟

در هیچ یک از نظام‌هایی که در دنیا مطرح هستند این نظام‌ها با هیچ یک از آنها نمی‌خواند. همانطوری که امام فرمودند «جمهوری یک فرم است»، چون مردم در آن شرکت می‌کنند. انتخابات هست، مجلس خبرگان، ریاست جمهوری همه این‌‌ها با انتخابات، اما حاکمیت، حاکمیت خداست. در قانون اساسی هست. امام هم فرمودند که هر گاه مردم به رییس‌جمهور رأی می‌دهند، ولو 20 میلیون هم رأی بدهند تا تنفیذ رهبری نباشد اعتباری ندارد. امام تعبیرشان این است که اگر با نصب ولی فقیه نباشد طاغوت است. ورود در حوزه رییس‌جمهور ورود طاغوت است. مردم 20 میلیون رأی داده‌اند، باشد. شما اسمش را می‌گذارید طالبانی، اسمش را بگذارید طالبانی. امام می‌فرماید 20 میلیون، 60 میلیون هم رأی بدهند در نظام جمهوری اسلامی و از نظر اسلام باید حتماً رییس‌جمهور منتخب مردم باید به تأیید جانشین امام زمان برسد. کسی که منصوب ازناحیه امام زمان است تا این نظام اسلامی بشود والا اسلامی نیست. فرق ما با پاکستان پس چیست؟ امام می‌فرماید قانونی که مجلس شورای اسلامی می‌نویسد نمایندگان مردم 290 نفر همه شان هم رأی بدهند. اما همانطوری که در قانون اساسی آمده، اکثریت فقهای شورای نگهبان باید موافقت یا مخالفت آن قانون با شرع را نظر بدهند. بگویند این قانون با شرع موافقت ندارد. اگر همه این 290 نفر به این قانون رأی دادند، اکثریت فقهای شورای نگهبان که گفتند، این خلاف شرع است. مثل کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان که در مجلس  تصویب شد و این‌ها گفتند خلاف شرع است. اصل اولش با نود اصل شرع مقدس مخالف بود. خب! رفت کنار. شما اسمش را می‌گذارید طالبانی. یعنی اگر فقها گفتند این خلاف شرع است می‌شود طالبانی. پس باید امام را هم متهم کنید. چرا می‌ترسی؟ شفاف بگو. امام این حرف را زده. چرا مدام می‌روید سراغ آقای مصباح؟ خب بگویید امام این حرف را زده . امام در فرمایشات خود خطاب به فقهای شورای نگهبان دارند که اگر 100 میلیون نفر یک مطلب را گفتند، همه عالم یک مطلب را  گفتند و به آن رأی دادند ولی شما  گفتید خلاف شرع است و خلاف اسلام است، شما موظفید در مقابل آن بایستید و آن را تأیید نکنید ولو همه علیه‌تان بشورند. بحث بر سر اسلام است و حکومت اسلامی.

الحمدالله خبرگزاری فارس خبرش را زد، خبرنامه جامعه مدرسین خبرش را زد، کیهان خبرش را زد، ما هم در پرتو خبرش را کار کردیم...

شما خیال می‌کنید آقای خاتمی این‌‌ها را ننوشته؟ خب الحمدالله خبرگزاری فارس خبرش را زد، خبرنامه جامعه مدرسین خبرش را زد، کیهان خبرش را زد، ما هم در پرتو خبرش را کار کردیم. هیچ کس هم تکذیب نکرد. انشاالله نگفته. ما هم نمی‌خواهیم گفته باشد. اسناد دیگری هم وجود دارد که بعضی‌ها گفته‌اند دین در دنیای جدید کارآیی ندارد. یکی دو تا نیست. ده‌ها سند از آقای دکتر سروش تئوریسین شما، آقای مجتهد شبستری، بشیریه و ... وجود دارد که این حرف‌‌ها را می‌زنند. بنابراین بحث بر سر این است که در جمهوری اسلامی که ما داریم تعارضی وجود ندارد. بحث بر سر این است که اگر کسی گفت جمهوری این را می‌گوید اسلام آن را می‌گوید. آزادی که آن دارد، این را که اسلام می‌گوید کدام راه؟ شهید مطهری می‌گوید مثل اسب سواری نباشید که سوار اسب می‌شود و افسارش را به دست اسب می‌دهد. هر جا که اسب رفت شما هم بروید.‌ ببینید که اسلام چه می‌گوید. راجع به اینکه مدام سراغ حضرت آیت‌الله مصباح می‌روید و همان طور اتهام می‌زنید.

خاتمی التماس ملاقات با پاپ می کرد، پاپ التماس مصباح را

 من تعجب می‌کنم که اصلاً شما کتاب‌های ایشان را خوانده باشید. ای کاش می‌خواندید. شخصیتی که مقام معظم رهبری همین طوری نمی‌فرمایند خطاب به دانشجویان که آقای مصباح امروز جای  شخصیت‌هایی امثال شهید مطهری و علامه طباطبایی را گرفته است. آن وقت شما می‌گویید شأن شهید مطهری را پایین آورده‌اند. شما بروید کتاب‌‌های‌ آقای مصباح را نگاه کنید. در فلسفه حقوق، در فلسفه سیاست، در فلسفه مشاء، در فلسفه ملاصدرا، در حکمت متعالیه، در تفسیر، در روانشناسی، درجامعه وتاریخ، در رشته‌های مختلف بهترین کتاب‌ها را ایشان نوشته‌اند. در این عصر معادل این کتاب‌ها را پیدا کنید و بیاورید. مقام معظم رهبری همین دو سال پیش فرمودند حضرت آ‌یت الله مصباح و حضرت آیت‌الله جوادی آملی عقبه تئوریک نظام اسلامی ایران هستند. آیت‌‌الله مصباح مؤسسه‌ای را اداره می‌کند و شاگردانی در حدود 12 رشته دارد. دانشجوی دکترا  تربیت می‌‌کند. ما بیش از 30 دانشجو در دانشگاه‌های غرب داریم که درس خوانده‌اند و دکترا گرفته‌اند. تبادل دانشجو داریم با کشورهایی مثل کانادا، انگلیس،‌ هلند که آن‌ها دانشجو می‌فرستند این‌جا درس می‌خوانند و دو سال دوره می‌بینند و می‌روند، اسلام یاد می‌گیرند و می‌روند. بسیاری از آن‌ها وقتی برمی‌گردند مسلمان می‌شوند و ما هم دانشجو می‌فرستیم آنجا، طلبه می‌فرستیم. همین دکتر تهرانی تحصیل‌کرده آنجاست. دکتر بی‌ریا، دکتر رهنمایی و ... تحصیل‌کرده آنجا هستند. دکترای خود را از آنجا گرفته‌اند. مدرک تحصیلی لیسانس مؤسسه را آنجا در حد فوق لیسانس می‌پذیرند و شما یک شخصیت این طوری را که خود معتقد است که طلبه است اما یادگیری زبان انگلیسی را ضروری می‌داند، پروفسور انیتو شخصیتی است از ایتالیا از واتیکان. آیت‌الله مصباح معتقد است در گروه دین‌شناسی ما باید انجیل تدریس شود. پروفسور انیتو از واتیکان را دعوت کردند آمد انجیل تدریس کرد و رفت و وقتی برگشت رفت در روزنامه‌های آنجا یک نامه تشکر نوشت که در معرفت هم چاپ شد که من در آنجا دانشجویانی دیدم که در 30 سال تدریسم نمونه‌ آن‌ها را ندیدم. کسانی بودند که حاضر نبودند در ساعت زنگ تفریح پا بر سایه من بگذارند این قدر مودب بودند. اما بی‌محابا سؤال می‌پرسیدند و اشکال می‌کردند. آقای خاتمی وقتی می‌رود ایتالیا از پاپ وقت می‌خواهد. التماس می‌کند تا نیم ساعت به او وقت بدهند. خود آقای پاپ می‌گوید من می‌خواهم سه ساعت با آقای مصباح به عنوان یک تئوریسیین بنشینم با هم بحث کنیم راجع به مشترکات اسلام و مسیحیت و ادیان توحیدی.

بعد شما با چنین شخصیتی فکر می‌کنید یک آدم معمولی کوچه بازاری پیدا کرده‌اید که خشن است و تندروست و طالبان است و این‌ها اتهاماتی است که باید جوابش را بدهید. راجع به شیخ‌ فضل‌الله نوری در صحیفه امام جستجو کنید. اگر خواستید من برایتان جستجو می‌کنم. یک مورد امام از شیخ فضل‌الله نوری به بدی یاد نکرده و همواره ایشان شیخ‌ فضل‌الله نوری را به شیخ بزرگ و شیخ شهید  و شخصیتی بزرگ که آن موقع در مقابل جریان روشنفکری ضد دینی ایستادگی کرد، یاد می‌کند. در تمام فرمایشات امام یک مورد را پیدا کنید که امام راجع به شیخ فضل‌الله منفی حرف زده باشد. شیخ فضل‌الله شهید دست امثال کسانی شد که امروز هم هستند و دم از روشنفکری می‌زنند و می‌گویند اسلام بی‌اسلام. اسلام زمانش گذشت. شیخ فضل‌الله می‌گفت ما با مشروطه مخالف نیستیم، ما مشروطه مشروعه می‌خواهیم. مشروطه باشد،‌ قبولش داریم اما مشروطه به شرع. همان طور که خودت گفتی در بلژیک با تحفظ پذیرفتند. شیخ فضل‌الله نوری می‌گفت مشروطه را مشروط کنیم به شرع مقدس. دیگران می‌گفتند شرع  مقدس چیست؟ این با روح روشنفکری منافات دارد. بالاخره اگر حضرتعالی به قانون اساسی ملتزم هستید و امام را قبول داردی که جلسه قبل هم گفتید ملتزم هستید و قبول دارید باید به همه اصول پایبند باشید و نمی‌شود یک جایی بگویید قانون اساسی را قبول دارم. یک جای د یگر بگویید قانون اساسی باید تغییر کند. یک جا بگویید امام را قبول دارم. یک جا حرف امام را زیر سؤال ببرید. یک جا بگویید نظام را قبول دارم، خب! همان نظام ولی فقیه که در رأس آن قرار گرفته منتخب مجلس خبرگان است. خبرگان رهبری را مردم انتخاب کرده‌‌اند،‌ خبرگان هم با اکثریت آرا چنین رهبری را انتخاب کردند که قریب به 20 سال است رهبری نظام را به عهده گرفته و بحران‌های بزرگی را در دنیا که برای ما ممکن بود پیش بیاید، مثل جنگ نفت و قضیه افغانستان و ... که ممکن بود با کمترین انحراف در تدبیر کشور بر باد برود. کشور ما امروز محکم،‌ قوی‌، باعزت‌ترین کشور در منطقه و در دنیاست که شورای ملی آمریکا هم اخیراً اعتراف کرده که در سال 2025 ما به کشور برتر دنیا تبدیل خواهیم شد. این در سایه رهبری چنین شخصیتی است.

● پرسش‌های یکی از دانشجویان درباره سخنان آقای روانبخش در جلسه قبل در مورد لغو امتیاز هفته نامه پرتو  و تکذیب آقای مهاجرانی ، هاله نور ّ، مدرک تحصیلی آقای کردان و ثروت آقای محصولی.

● روانبخش: پاسخ شما طولانی است چون پنج، شش سؤال را در قالب یک سؤال پرسیدید . تکذیب آقای مهاجرانی را من خواندم. قابل هم ندیدم که جوابش را بدهم چون ادبیاتش ادبیات مناسبی نبود. گفته بود آقای روانبخش شهریه حوزه را حرام کرده. با این تعبیر به حرف‌های ما پاسخ داده بود که یعنی روانبخش این قدر بی‌سواد است که شهریه حوزه را حرام کرد. نمی‌دانم چه ربطی به این بحث داشت که ما شهریه حوزه را حرام کرده‌ایم. عرض می‌کنم که قرار دادسرای ویژه روحانیت قم را در این‌جا دارم. مهاجرانی می‌گوید من پرتو را تنهایی نبستم. هیأت نظارت بسته است. حالا بحث بر سر این نیست که هیأت نظارت آنجا را بست یا نبست. دو تا بحث است. یک بحث این است که گفتند در آن وقت نشریه‌ای از شما بسته نشد. ما عرض کردیم که چرا. هفته نامه پرتو را بستند بالاخره اگر آزادی قلم و بیان باید باشد برای ما هم باید باشد. ما هم حق داریم و شهروند این  کشوریم. حالا یک مطلب راجع به آقای منتظری نوشتیم. اگر آزادی بیان و قلم هست باید بنویسم. نمی‌شود که دیگران هر چه می‌خواهند بنویسند ولی ما وقتی می‌خواهیم بنویسیم اشکال داشته باشد ولی همان طرفداران آزادی قلم و بیان پرتو را بستند. اما نکته‌ای که من گفتم شخص مهاجرانی پشت این ماجرا بود. علتش این بود که روز شنبه 16/11/87 روز آخر تحصن قم بود. می‌دانید که در مقابله با مهاجرانی در قم سه روز تحصن شد. یکی از عوامل این تحصن هم کاریکاتور اهانت‌امیزی بود که آ‌ن‌ها کشیده بودند و روندی که در نشریات دوم خرداد بود علیه دین وارزش‌ها و علیه حوزه‌ها. علمای قم سه روز تحصن کردند، پنجشنبه،‌ جمعه و شنبه. در آن تحصن مراجع تقلید مثل آیت‌الله نوری همدانی و بزرگانی مثل آیت‌الله مشکینی،‌ آیت‌الله جوادی آملی، آیت‌الله یزدی آمدند و شرکت کردند. یعنی تحصن چند تا طلبه نبود که آقای مهاجرانی بعد از تمام شدن تحصن گفت طلبه‌ها را جمع کنید تا من با آن‌ها صحبت کنم. هفته‌نامه پرتو برای آن تحصن روز شنبه یک ویژه‌نامه منتشر کرد. ساعت 7 شب تحصن خاتمه پیدا کرد . آیت‌الله مشکینی از طرف مقام معظم رهبری پیام آوردند. بنده هم مجری تحصن بودم. چون دبیر سیاسی هفته نامه پرتو بودم. سه روز اجرا و تربیون داری دست من بود. آیت‌‌الله مشکینی از طرف مقام معظم رهبری پیام آوردند و گفتند الآن صلاح نیست چون نزدیک انتخابات است چون 29 بهمن انتخابات بود. فرمودند آقا نظرشان این است که خاتمه پیدا کند. بنده هم آن‌جا سخنرانی کردم و گفتم بعد از پیام آقا یک نفر حتی تکبیر هم بگوید. خلاف شرع است و ما حتی الله اکبر و صلوات هم نمی‌‌فرستیم و می‌رویم به خانه‌هایمان. آیت‌الله مشکینی از قول آقای خاتمی هم گزارش داد و گفت امروز تلفنی صحبت کردیم.

ایشان قول داد روزنامه آزاد که آن کاریکاتور موهن را که نسبت به یکی از علمای بزرگ حوزه که اصلاً  در اعتراض به آن مسأله جرقه تحصن زده شد و حوزه علمیه قم حرکت کرد،  را ببندد. بعد هم گفتند که آقای خاتمی گفته توماری بنویسید و خواسته‌‌هایتان را مطرح کنید بفرستید دفتر تا من بررسی کنم. خب! جلسه ساعت 7 شب نماز که خواندیم تمام شد. جلسه که تمام شد ما خوشحال رفتیم خانه‌هایمان که لااقل یک پیروزی حاصل شده. بعد از سه روز خستگی ما. صبح که برای نماز بیدار شدیم یکی از بچه‌ها زنگ زد و گفت که در سایت‌ها خوانده که هفته‌نامه پرتو توقیف شد. چطور شد آقای خاتمی که دیشب قول داده بود روزنامه آزاد را ببندد. هفته نامه پرتو را بسته به جرم اهانت به مرجعیت. حالا کی جلسه هیات نظارت ساعت 7 شب تشکیل شد خدا می‌داند. بعد که ما زنگ زدیم به بعضی از اعضای هیات نظارت که دو نفر از نمایندگان مجلس بودند، گفتند تلفنی چیزی را به ما گفتند اما جلسه‌ای تشکیل نشده. دادگاه هم که این را آورده و نوشته است که:‌ «هیات نظارت بر مطبوعات در جلسه فوق‌العاده خود که ساعت 19 روز شنبه 16/11/78 تشکیل شد چاپ این طرح را مصداق ماده 27 قانون مطبوعات و اهانت به مراجع مسلم تقلید شناخته است.» بعد ایشان می‌گوید که نامه فوق توسط ریاست محترم دادگستری استان قم جهت رسیدگی در شعبه اول به معاون قضایی آن مرجع ارجاع شد. دادرس محترم به لحاظ پیوست نبودن مستندات و پرونده مورد الحاقی در دبیرخانه هیأت نظارت بر مطبوعات طی شرحی خطاب به دبیرخانه مزبور خواستار ارسال پرونده و مستندات شد. لکن پس از گذشت حدود یک ماه از تاریخ نگارش نامه فوق پاسخی از دبیرخانه یاد شده به دادگاه واصل نشد. جلسه‌ای تشکیل نشده بود که چیزی بیرون برود. یک ماه گذشت چیزی نفرستادند. با وجود ارسال نامه‌ای پیرو نامه سابق خطاب به هیأت نظارت بر مطبوعات دایر بر معرفی نماینده جهت جمع‌آوری دلایل و مستندات، مع‌الوصف از دبیرخانه مزبور پاسخی واصل نگردید. چیزی نبوده آنجا اصلاً . جلسه‌ای تشکیل ندادند.

آقای مهاجرانی برداشته و راساً‌ پرتو را لغو امتیاز کرد. بعد دادگاه می‌گوید ما بررسی کردیم. متهم را به دادگاه آوردیم. طرحی که در آنجا چاپ شده بود کپی‌اش این جا هست. طرح روشنفکری است با کراوات و ریش پروفسوری و هیچ ربطی به آقای منتظری ندارد. گفتند شما به خاطر این باید لغو امتیاز شوید چون اهانت به مرجع تقلید کردید. حالا چیزی گیر نیاوردند، به این طور چیزها می‌چسبند.بیش از چهار ماه هفته نامه پرتو بسته شد. دادگاه تشکیل شد. رفتیم دادگاه دفاع کردیم. گفتند این طرح هیچ ربطی ندارد و بیخود بستند و پرتو به جمع نشریات برگشت. این ماجرای لغو امتیاز پرتو بود که آقای مهاجرانی تکذیب کرده و گفته بود روانبخش شهریه حوزه را حرام کرده است.

صندلی خالی ما مرتضی آقا تهرانی است نه امام زمان

اما راجع به دولت نهم. رابطه دولت نهم با امام زمان مثل رابطه ما و شما با امام زمان است. چه رابطه‌ای؟ رابطه مرید و مرادی. همه ما عاشق امام زمانیم. مرید و دوستدار و شیعه امام زمان هستیم. آقای منتجب‌نیا که گفته بودند احمدی‌نژاد برای امام زمان یک صندلی خالی در هیأت دولت می‌گذارد و یک بشقاب خالی سر سفره و پشت یک سجاده خالی نماز می‌خواند.‌ این حرف‌ها واقعاً‌ خنده‌دار است که آدمی تحصیلکرده به یک استاد دانشگاه و رییس‌جمهوری که در دنیا آن نگاه را به او دارند، بزند. [خنده حضار]

● روانبخش: خنده ندارد. الان نگاهی که به آقای احمدی‌نژاد دارند نگاه بسیار بالایی است. در خود مصر و در بقیه کشورهای عربی نظرسنجی کردند. دو تا شخصیت چهره اول شدند،‌ اول سیدحسن نصرالله و دوم احمدی‌نژاد. حالا شما با خنده‌تان! مسأله‌ای حل نمی‌شود. آقای دکتر مرتضی تهرانی گفتند آن صندلی که در دولت خالی است مال من است. من که گاهی در دولت درس اخلاق می‌دهم نمی‌روم و آن صندلی خالی است و فکر می‌کنند مال امام زمان است. بابا‌! این صندلی خالی مال امام زمان نیست مال استاد اخلاق دولت است. یا بشقاب خالی. این‌‌ها حرف‌هایی است که اصلاً نیازی به پاسخ گفتن ندارد. اما بحث‌ هاله نور که اصلاً  خود‌آقای رییس‌جمهور جواب دادند و گفتند که اگر چشم شما بینا باشد تمام ذره‌ذره هستی هاله نورد دارد. حتی گلی که در باغچه است. این طور نیست که هاله نور در اطراف یک نفر دیده می‌شود. راجع به امدادهای غیبی که می‌گویید آقای مصباح گفته است سند ریاست جمهوری احمدی‌نژاد را امام زمان امضا  کرده است. این طور نیست. آ‌قای مصباح هیچ وقت این حرف را نزده است. سندش را همین الآن بیاورید.

هاشمی در مرحله دوم و در تلویزیون همان شعار آقای کروبی را داد

 اما این حرف که با امدادهای غیبی الهی و با اشک‌ها  و گریه‌ها و توسلات مردم این انتخابات رقم خورد و احمدی‌نژاد رأی آورد، هم آیت‌الله مصباح فرمودند هم آیت‌الله جنتی فرمودند. ما به آن معتقدیم. به خاطر این که در انتخابات سال 84 قدرتمندترین احزاب طرفدار دیگران بودند. در مرحله دوم آقای هاشمی 60 سال کار سیاسی کرده در این مملکت، کارگزاران، حزب مشارکت، سازمان مجاهدین، نهضت آزادی، اپوزیسیون خارجی همه و همه از او حمایت کردند، اما یک آدم آهنگرزاده ناشناس چنان معروف و مشهور بشود و مردم به او علاقه پیدا کنند و رأی بدهند و از یک چهره سیاسی مثل آقای هاشمی ببرد. با وجود این که هاشمی در مرحله دوم و در تلویزیون همان شعار آقای کروبی را داد. آقای کروبی گفته بود من 50 هزار تومان می‌دهم. آقای هاشمی گفته بود من 80 هزار تومان به مجردها و 120 هزار تومان به متأهل‌ها می‌دهم. این حرف ها و عوامفریبی‌ها که دیگران کردند این‌ها کردند. اما به هر حال در انتخابات با دعاهای مردم با روزه‌ها و توسلات و گریه‌های مردم متدین و مستضعف مردم در مقابل احزاب به پیروزی رسیدند و من تیتر زدم کودتای مردم علیه احزاب. اما بحث آقای محصولی. اگر رییس‌جمهور یک آدم بی‌پول را بگذارد می‌گویند گدا جمع کرده آنجا. اگر یک آدم پولدار بگذارد می‌گویند سرمایه‌دار گذاشته. بگویید بحث بر سر این است که چرا وارد منطقه ممنوعه شده اید؟ این جایگاه جای تو نیست. جای طبقه اشراف است. این را بگویید. مال کسی است که در این 30 سال در قدرت بوده است. الآن هم او باید کاره‌ای باشد. تو نباید می‌آ‌مدی. پولدار بگذاری چرا پولدار است. بی‌پول بگذاری چرا بی‌پول است. لباسش چرا اینطور است. لباسش چرا لباس گداست. قیافه‌اش چرا اینطور است. راحت بگویید آقا شما وارد منطقه ممنوعه شدید. این حرف را بزنید والا این بحث‌ها این است که این آدم پولش را از راه خلاف شرع به دست آورده. سندی برای آن داری؟ اگر این است که تمام کسانی که از اول انقلاب تا حالا در این کشور مسئولیت داشته‌ند پرونده‌هایشان را بررسی کنید. روزی که وارد کار شدند تا روزی که خارج شدند تمام زندگی‌شان محاسبه شود. چرا فقط این یکی را بررسی کنید. تمام مسئولان را بررسی کنید.

● سوال یکی دیگر از دانشجویان از آقای روانبخش در خصوص این گفته مصباح که دانشگاه مرکز فساد است...

آقای مصباح هیچ گاه نگفته دانشگاه مرکز فساد است

● روانبخش: اولاً می‌گویند خسن و خسین هر سه دختران مغاویه‌اند. این از اساس اشتباه است. آقای مصباح هیچ گاه نگفته دانشگاه مرکز فساد است. سندش را بیاورید. بیشترین فعالیت آیت‌الله مصباح در دانشگاه‌هاست. بیشترین فعالیت شاگردان آیت‌الله مصباح در دانشگاه‌هاست. بیشتر از 30 هزار دانشجوی طرح ولایت را آقای مصباح آموزش ایدئولوژیک داده. ما با دانشگاه‌ها داریم کار می‌کنیم. چه موقعی آقای مصباح این حرف را زده؟ ثانیاً نظر مقام معظم رهبری، آیت‌الله مصباح و امام هم همین است که سی‌دی، تلویزیون، سینما، اینترنت، اگر مطالب علمی باشند،‌ تفریحی سالم باشد، خوب است. ‌اما اگر در خدمت فحشا و منکرات باشد که جوانان کشور را به فساد بکشاند این بد است. ما الآن در موسسه امام خمینی در قم یک بخش از کتابخانه‌مان واحد اینترنت است. صد تا کامپیوتر آن جا هست. صبح، ‌ظهر، شب استادان و شاگردان موسسه آنجا نشسته‌‌اند و دارند تحقیق می‌کنند در رشته‌های خودشان. جامعه شناسی حقوق و فقه و ... اما اگر همین اینترنت در  جایی از آن بخواهند برای مسائل فحشا و منکرات از آن استفاده کنند این هم منفی است. برخلاف بعضی جاها که فقط یک روزنامه یا دو روزنامه می‌برند تمام روزنامه‌ها در موسسه ما مطالعه می‌شود.

خاتمی چیزی بیش از لبخند رایس گیرش نمی آمد

اما در مورد بحث خشونت که در اسلام هست یا نیست. بله در اسلام هست. چه کسی می‌گوید خشونت در اسلام نیست؟ مقام معظم رهبری هم فرمودند خشونت دو نوع است. خشونت قانونی و خشونت غیرقانونی. اگر یکی در خیابان الکی توی گوش یک نفر بزند، این در اسلام نیست. می‌گیرند پدرش را هم در می‌آورند. اما خشونت قانونی بله. اگر کسی زنا کرد باید بگیرند صد ضربه شلاق به او بزنند. این نوازش است یا خشونت؟ اگر کسی کسی را کشت، حکمش اعدام است. اعدام که نوازش نیست. بعضی‌ها آمده‌اند می‌گویند خشونت در اسلام نیست. یعنی چه؟ یعنی اسلام دین تسامح و تساهل است. در مقابله با فساد و منکرات و فحشا نباید احکام اسلام پیاده شود. یعنی حدود، دیات و قصاص در اسلام را تعطیل کنید. آیت‌الله مصباح می‌گوید این‌ها در اسلام هست. در قرآن هست. «قاتلوهم حتی یعذبهم الله...» این‌ها را بکشید. دست مردان و زنان دزد را قطع کنید. یعنی نازشان کنید؟ لبخند به آن‌ها بزنید؟ خب این‌ها در اسلام هست. اما در مورد اینکه هفته نامه پرتو گل آقاست یا نیست باید بگویم در هفته‌نامه پرتو مطالبی اگر نوشته می‌شود، تمام مستدل و مستند است. همان گونه که من این جا بدون سند حرف نمی‌زنم. آنجا هم بدون سند حرف نمی‌زنم. واقعاً‌ در مباحث مختلف امروز برای جمهوری اسلامی آبرو و عزت کسب شد. آن سیاست شاه سلطان حسینی آقای خاتمی رفت کنار. امروز احمدی‌نژاد قهرمان دنیاست. به فضل الهی در مقابل زیاده‌خواهی‌های دشمن ایستاد. به رغم فشارهای دشمن ، آمریکا و همدستانش ما در بحث هسته‌ای به غنی‌سازی اورانیوم رسیدیم و امروز بیش از 5000 سانتیفوژ در سایت نطنز فعال است و انشاالله طبق خبری که آقای آقازاده رییس سازمان انرژی اتمی دادند طی یک سال آینده به 50000 خواهد رسید و خودمان سوخت هسته‌ای برای بوشهر و همچنین جاهای دیگر تأمین خواهیم کرد. این بر خلاف آن نگاهی است که هر چه آن‌ها گفتند ما بگوییم چشم. مثال هم برای شما زدم. کاری که آقای قذافی کرد درسی است برای همه ما و شما. قذافی کل هسته‌‌ای را داد و در آخر لبخند خانم رایس بیشتر گیرش نیامد. آقای خاتمی هم این کار را می‌کرد بیش از این گیرش نمی‌آمد.

چرا آیت الله مصباح حتی یکبار هم قتل های زنجیره ای را محکوم نکرد

● سوال یکی از دانشجویان از آقای تاج‌زاده...

● تاج‌زاده: به علت اینکه فرصت کم است چند نکته را سریع خدمتتان عرض می‌کنم. یکی درباره خشونت است. ببنید دوستان بشر به این جا رسیده در عرصه‌های مختلف هر چقدر که ممکن است قهر و زور و کاربرد خشونت را کمتر کند و این را حد فاصل زندگی در جنگل و زندگی در یک جامعه بشری می‌داند. من یک بار مثال زدم و گفتم بالای اتاق جراحی دو نوع تابلو می‌توان زد. یکی اتاق جراحی و دیگری اتاق چاقوکشی. چون جراح دائم با کارد و برش و خون سروکار دارد. چرا نمی‌نویسند اتاق چاقوکشی؟ زیرا واژه‌ای است که بشر آن را به صورت منفی به کار می‌برد. چه اصراری داریم که مدام دین و ارزش‌های مقدس را با واژه‌های منفی به کار ببریم؟ به نظر من علتش این است که وقتی می‌گوییم اسلام با خشونت سازگار است از دل آن قتل‌های زنجیره‌ای بیرون می‌آید و حضرت آیت‌الله مصباح یک بار این قتل‌ها را محکوم نمی‌کند. قتل‌های زنجیره‌ای هم فقط سیاسی نیست. دفاعیت عاملان قتل‌های زنجیره‌ای را در کرمان ببینید که در قم از چه کسی مجوز گرفته‌ بودند آنهم برای قتل در جایی که دولت اسلامی حاکم است. با منطق آقایان چون در اسلام خشونت داریم. یک عده فاسد هم وجود دارند. شروع کنند به کشتن اینها. من یک وقت گفتم فرق اساسی بین «جمهوری اسلامی» و «حکومت اسلامی» که امروز بخشی از اصولگراها شعارش را می‌دهند، فرق یک دادگاه مدنی است برای رسیدگی به جرم با پروژه‌ای به نام قتل های زنجیره‌ای. یک نفر در جایی سب‌ نبی کرده و حکم قتل او را بدون دادگاه صادر کنیم و او را بکشیم و جامعه را به نظر فرد اصلاح کنیم.

نکته دیگر اینکه می‌فرمایند آقای احمدی‌نژاد با توسل و نذر و نیاز و اشک و دعای مردم رأی آورد. بسیار خوب! وی 17 میلیون رأی از 46 میلیون واجد شرایط کسب کرد. نزدیک به 35 درصد آراء. یعنی در اوج محبوبیت حدود یک سوم جمعیت ایران به او رأی دادند. یعنی از هر 10 نفر، سه نفر و نیم به او رأی دادند. (از هر بیست ایرانی، هشت نفر) آقای خاتمی وقتی دور اول رأی آورد 20 میلیون رأی از 35 میلیون واجد شرایط را اخذ کرد. 57 درصد مردم به او رأی دادند. جامعه به کدام یک بیشتر رأی داد؟ هشت سال هم در رأس قوه مجریه بود. آیا به این رأی احترام گذاشتید یا دائم در برابر وی بحران آفرینی و کارشکنی کردید؟ برخلاف امروز که منتقدین آقای احمدی‌نژاد نه تنها ابزاری برای کارشکنی ندارند بلکه اگر بخواهند حرفی هم بزنند با انواع و اقسام محدودیت‌ها مواجه می‌شوند. یک نمونه خدمتتان عرض کنم.

انگار یک عده روی پیشانی‌شان خورده که چه در حکومت باشند، چه در خارج از آن، هر کاری که بکنند بی‌بند و بار هستند

ما هر وقت وارد حکومت می‌شویم و دم از آزادی سیاسی می‌زنیم می‌گویند این‌ها می‌خواهند ولنگاری و بی‌بند و باری را ترویج کنند. از حکومت‌ می‌آییم بیرون و می‌خواهیم دولت را نقد کنیم می‌گویند شما بی‌بند و بار حرف می‌زنید. انگار یک عده روی پیشانی‌شان خورده که چه در حکومت باشند، چه در خارج از آن، هر کاری که بکنند بی‌بند و بار هستند یا از بی‌بند و باری دفاع می‌کنند. وقتی در خارج از حاکمیت هستند انواع و اقسام کارشکنی‌ها را علیه دولت می‌کنند از قتل‌های زنجیره‌ای تا حمله مسلحانه به اتوبوس جهانگردان آمریکایی تا احضار و محاکمه مدیران دولت و ... اسمش را هم می‌گذارند دفاع از اسلام و ارزش‌های انقلابی. بعد که وارد حکومت می‌شوند می‌پرسیم‌ چرا یک فرد میلیاردر وزیر شده است، پاسخ می‌دهند؛ اگر فقیر بگذاریم می‌گویند چرا گدا جمع کرده‌‌اند. اگر پولدار بگذاریم می‌گویند سرمایه‌دارها را آورده‌اند. آخر آقای روانبخش!‌ این که جواب نشد. آقای محصولی می‌گوید که من بعد از سپاه در سال 67 رفتم بخش خصوصی و هر چه پول درآورده در این 20 سال بوده. من نمی‌دانم این چه بخش خصوصی بوده که هر جا احمدی‌نژاد رفته محصولی هم رفته و در کنار احمدی‌نژاد بود‌. در اردبیل معاملات نفت کردند،‌ قرارداد سواپ نفت را آقای احمدی‌نژاد وقتی  استاندار بود به محصولی داد. در شهرداری تهران هم با احمدی‌نژاد می‌آید. اکنون هم در دولت قرار بود اقتصادمان خصوصی‌سازی شود و وزارت کشورمان خصوصی سازی شد.

آیت الله جنتی صلاحیت کسانی را که از جزایری پول گرفته بودند را تائید کرد و ما که پول نگرفته بودیم ردصلاحیت شدیم

می‌پرسیم آقا! این ثروت‌ها از کجا آمده است؟ یک وقتی قرار بود در این کشور با ثروت‌های باد آورده مقابله بشود. البته ما از اول می‌دانستیم که بازی است. بعدها هم صلاحیت تمام کسانی را که از شهرام جزایری پول گرفتند، حضرت آیت‌الله جنتی تأیید کرد. ما که پول نگرفته بودیم رد صلاحیت شدیم. ما می‌گوییم باید مشخص شود آقای محصولی این سرمایه را از کجا آورده است؟

روش آقای احمدی‌نژاد مثل آن فردی می‌ماند که پلیس به او گفت چرا ورود ممنوع می‌آیی؟ گفت من 20 سال است ورود ممنوع می‌آیم. لابد انتظار داشت افسر راهنمایی رانندگی به او بگوید بفرما! چون 20 سال است ورود ممنوع می‌آیی. تا از آقای احمدی‌نژاد می‌پرسی سرمایه محصولی از کجا آمده است، می‌گوید دستور می‌دهم سرمایه همه مدیران بعد از انقلاب را در بیاورند ببینیم از کجا آمده است. فعلاً تکلیف ثروت همین وزیر میلیاردی خودت را مشخص کن، بعد به دیگران برس. یا می‌پرسی چرا کردان با مدرک جعلی تا این حد بالا رفته است؟ می‌گوید من دستور داده‌ام مدارک تحصیلی مدیران از سال 64 به بعد را بررسی کنند. آقا! بررسی کنید! اما فعلا تو با کردان برخورد کن نه اینکه او را سمبل بسیج بخوان! آقای احمدی‌نژاد در مراسم تودیع وی گفت آقای کردان سمبل یک آدم انقلابی و حزب‌اللهی و بسیجی است که به خاطر خدا سکوت کرد و پته خیلی‌ها را روی آب نریخت. نمی‌دانم قرار بود پته چه کسانی را روی آب بریزد. آیا بسیجی‌ها کردان را مانند خود می‌دانند؟

به نظر من نیز سخنان آقای مصباح مبنی بر این که فارغ‌التحصیلات دانشگاه‌های ما یا با اسلام مشکل دارند یا با جمهوری اسلامی، توهین بزرگی به همه  دانشجویان و همه دانشگاهیان کشور بود.

گفتند نفت می‌‌آوریم سر سفره. بعد آقای الهام کشف کرد که نفت بو می‌دهد و نباید بیاید سر سفره

نکته بعدی اینکه وقتی آقای خاتمی وارد انتخابات ریاست جمهوری هفتم شد، تنها نامزدی بود که برنامه مدونی در سال 76 ارائه کرد. 12 سال پیش بدون برنامه نیامد. در دولت هم پیش‌نویس سند چشم‌انداز بیست ساله و برنامه پنج‌ساله چهارم را تدوین کرد. این دوره هم اگر انشاالله به صحنه بیایند مثل گذشته با برنامه روشن می‌آیند. از سوی دیگر تنها نامزدی که بدون برنامه آمد آقای احمدی‌نژاد بود. البته شعارهایی دادند که آن‌ها راهم یکی یکی پس گرفتند. گفتند نفت می‌‌آوریم سر سفره. بعد آقای الهام کشف کرد که نفت بو می‌دهد و نباید بیاید سر سفره.

می‌‌پرسم کجا خاتمی گفته فرهنگ قرآن قبیله است! می‌گویند خبرگزاری فارس و کیهان و پرتو نوشته‌‌‌اند، یکی از یکی ثقه‌تر و صادق‌تر!

به این‌ها کاری ندارم چون معلوم است که در جامعه ما چه کسی چه شعارهایی داد و چه اتفاقاتی افتاد. ولی آقای خاتمی برنامه‌هایی مدون داشت. از آن نظر نمی‌توانند او را نقد کنند، جمله‌‌ای جعل می‌شودو می‌گویند آقای خاتمی گفته است فرهنگ قرآن قبیله‌ای است .می‌‌پرسم کجا گفته! می‌گویند خبرگزاری فارس و کیهان و پرتو نوشته‌‌‌اند، یکی از یکی ثقه‌تر و صادق‌تر!آقای روانبخش توجه نمی‌کند که اگر این جمله از دهان آقای خاتمی بیرون آمده بود، درست است که عملکرد احمدی‌نژاد در این سه ساله کفن‌‌پوش‌‌ها را خانه‌نشین کرده است، اما باز هم عده‌ای کفن‌پوش‌ می‌ریختند بیرون که آقای خاتمی به قرآن توهین کرده است. ولی کسی اعتراض نکرد. آقای روانبخش فکر نمی‌کند که اگر خاتمی این جمله را گفته بود خود شما زمین و آسمان را به هم می‌دوختید برای اینکه ثابت کنید او به قرآن اعتقاد ندارد، با فرهنگ اسلامی بیگانه است. در چنین عصری به این واضحی سخنان خاتمی تحریف می‌شود.

 یک نمونه دیگر از تحریف آقای روانبخش را بگویم. در جلسه قبل آقای روانبخش فرمودند هیأتی که آقای خاتمی برای پیگیری بر اجرای قانون اساسی تشکیل داد، غیرقانونی بود و رییس جمهور در مورد نظارت بر قانون اساسی وظیفه‌ای ندارد. از شما می‌خواهم به کتابی که دکتر مهرپور با عنوان «وظیفه دشوار نظارت بر اجرای قانون اساسی» منتشر کرده،‌ مراجعه کنید و گزارش عملکرد این هیأت در هشت سال ریاست آقای خاتمی را مطالعه فرمایید. این هیأت در تاریخ 11/12/76 با رهبری دیداری داشته است. من چند جمله از رهبری برای شما می‌خوانم تا ببینید در جامعه‌ای که ادعای ذوب در رهبری‌ آقایان ما را کشته است، چقدر مطالب را تحریف می‌کنند. این جملات را به نقل از روزنامه کیهان 2/12/86 می‌خوانم: «مقام معظم  رهبری با اشاره به نظر کاملاً مثبتشان نسبت به تأسیس این هیأت تصریح کردند با توجه به وظایف مصرح ریاست جمهوری در قانون اساسی، انجام این مسئولیت خطیر [نظارت بر اجرای قانون اساسی] از هیچ شخصیتی جز مقام ریاست جمهوری بر نمی‌آید. ایشان تأکید کردند برای تکمیل کردن اجرای این وظیفه یافتن راه‌های قانونی برای تضمین اقدامات لازم پس از تذکر و اخطار ریاست جمهوری ضروری است تا هیچ گونه قصور و کوتاهی در مورد هیچ یک از اصول قانون اساسی صورت نگیرد».

● روانبخش: من برای همه این حرف‌ها جواب دارم. الآن هم می‌گویند وقت تمام است.

● تاج‌زاده: یک مطلب کذب دیگر هم گفته شد که لایحه تبیین اختیارات ریاست جمهوری با عبارت رییس‌جمهور بالاترین مقام رسمی کشور شروع می‌شود که اصلاً این طور نیست و من لایحه را آورده‌ام. جالب‌تر از همه مطالبی را از شورای نگهبان آورده‌ام در جهت اینکه رییس‌ جمهور حق دارد جلوی موارد خلاف قانون اساسی را بگیرد. اگر چه در دوره آقای خاتمی شورای نگهبان حرفش را عوض کرد. این هم جلوه دیگری از رفتارهای دوگانه جناح راست است.

 پرسشگر محترم از حذف امامت در مرام‌نامه مجاهدین انقلاب پرسید و خود تأکید کرد که سازمان آن را تکذیب کرد. خب! اگر تکذیب کردیم چرا سوال می‌پرسی دوست من! باز هم این شایعه را خبرگزاری فارس راستگو پخش کرد. این خبرگزاری فارس این قدر صادق است که ازوقتی تأسیس شده تا حالا من با آن مصاحبه نکرده‌ام. ماشاالله اصولگرا پیشرفت کرده‌اند. یک روزنامه اخیراً منتشر کرده‌ند به نام وطن امروز متعلق به آقای بذرپاش است. یکی از همین دو روزنامه‌ای است که اخیراً برای ایام انتخابات مجوز گرفته‌اند و منتشر می‌کنند. حالا این جوان که تا سه سال پیش عضو بسیج دانشجویی بود و آه نداشت با ناله سودا کند پول میلیاردی روزنامه را از  کجا آورده است، بگذریم. هشت شماره منتشر شده هشتاد دروغ نوشته. بعد در نمایشگاه مطبوعات از من می‌خواهند بیا از غرفه ما بازدید کن. می‌گویم از روزنامه‌ای که اساسش بر دروغ است، چگونه بازدید کنم؟ می‌گوید ما روزنامه شرق اصولگراها هستیم.

اصولگرایان به روش منافقین متمسک شده اند

دوستان! یک عده در این مملکت کارشان جعل خبر است. آقای روانبخش گفت فلان خبر در بولتن جامعه مدرسین آمده است. هشدار می‌دهم یکی از روش‌هایی که در این مملکت در اختیار منافقین بود و اصولگرایان به آن متمسک شده‌اند این است که بولتن محرمانه منتشر و اخباری در آن درج می‌ کنند که ما روحمان از آن خبر ندارد. چنین بولتن‌هایی وجود دارد و انواع و اقسام خبرهای کذب هم در آن درج می‌شود.

 چندی بیش یکی از آن‌ها ادعا کرده بود که تاج‌زاده گفته است نهج‌البلاغه دیگر به درد نمی‌خورد! من هم که خبر ندارم تا تکذیب کنم. حضرت آیت‌الله این بولتن را می‌خواند که تاج‌زاده گفته نهج‌البلاغه به درد این دوره و زمانه نمی‌خورد و باید آن را کنار گذاشت. خوب! درباره من چه قضاوتی می‌کند؟ این‌ها در حضور من می‌گویند خاتمی گفته است فرهنگ قرآن قبیله‌ای است. ببینید در غیاب ما در آن بولتن ها چه می‌نویسند و بعد از این بولتن‌ها چه بیرون می‌آید؟ بعد از مدتی یکی می‌گوید آقا یک آدم با غیرتی مثل سعید عسگر پیدا نمی‌شود برود این‌ها را تنبیه کند. یادتان است سعید عسگر گفت من خواستم حجاریان را تنبیه کنم، گلوله به زیر گلویش زد. اگر می‌خواست او را بکشد لابد می‌زد به پاشنه پایش! این روش‌ها ماکیاولیستی است.

در مورد خانم عبادی نیز بگویم که او از حقوق چند بهایی‌ دفاع کرده است. می‌گویند خانم عبادی بهایی است! آیا هنوز دانشجوی ما فرق دفاع از حقوق با دفاع از عقیده را نمی‌داند؟ به ما اعتراض می‌کنند که چرا از بیانیه حقوق بشر دفاع می‌کنید. ببینید دوستان! حکومت انواع تعهدات را چه طبق قانون اساسی و چه طبق قوانین بین‌المللی دربارةهشهروندان خود دارد. بالاخره می‌پذیریم که حداقلی از حقوق برای هر ایرانی هست یا نیست؟ یک مرجع تقلید هم فتوا داده است که این‌ها از این دسته از حقوق بهر‌ه‌مند هستند. پاسخ آن‌ها را چه می‌دهیم؟ خیلی روشن و شفاف بگویید باید آن‌ها را کشت و در دریا ریخت یا حداقلی از حقوق را برایشان در نظر گرفت. در تمام دنیا در کشورهایی که خود را مدنی می‌دانند این حداقل حقوق را به رسمیت شناخته‌اند. اگر آن‌ها را به رسمیت نشناسی، آن وقت من به دوستان می‌گویم این طالبانیسم است. ‌طالبانیسم همین فکر و روش را دارد.

قرائت جملاتی از آقای مصباح یزدی توسط مجری

● روانبخش: امام می‌گوید ما برای اسلام قیام کردیم. امام در واقع می‌گوید دو نظام داریم سلطنتی و جمهوری. نظام جمهوری اسلامی، سلطنتی نیست. نظام اسلامی است بر اصول و اساس اسلام. اما فرمش چیست؟ جمهوری. این‌ها را در پاسخ به غربی‌ها می‌گویند. منظورشان این نیست که جمهوری با تمام خصوصیات دموکراتیک. در مورد لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری من دعوت می‌کنم از آقای تاج‌زاده. ما دو هفته آمدیم دانشگاه. دعوت می‌کنم ایشان یک جلسه بیایند حوزه در مدرسه معصومیه قم تشریف بیاورید راجع به بحث لایحه افزایش اختیارات ریاست جمهوری بحث کنیم. چون الآن وقت نیست. لایحه در حدود چهار صفحه است که به امضای سیدمحمد خاتمی رییس‌جمهور خطاب به آقای کروبی ارسال شده و اصل 113 قانون اساسی در کنار قرار دادن قوه مجریه برای رییس‌جمهور (جز در اموری که مستقیماً به رهبری مربوط می‌شود) دوشأن بالاترین مقام رسمی کشور و مسئولیت اجرای قانون اساسی را نیز برای او قائل شده است.

● تاج‌زاده: اگر امنیت مرا تأمین کنید به قم می‌آ‌یم و در مناظره شرکت می‌کنم.


Link      Comments () Date: یکشنبه ۸ دی ۱۳۸٧

در حاشیه شهادت پسر آیت الله مشکینی از وبلاگ تورجان by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگستان:

جواد فیض یا همان حاج جواد مشکینی پسر مرحوم آیت الله علی مشکینی دیروز بر اثر جراحات وارده در زمان جنگ به شهادت رسید. فکر می کنم حدود 35 سال داشت و هنگام مجروحیتش در اوان نوجوانی بود. او را از همان روزهای نخست طلبگی می شناختم. به دلیل اصابت ترکش به سرش دو ماه در کما بوده و سرانجام هم نتوانسته بودند ترکش را از سرش خارج کنند. به همین دلیل می شد برخی حالات غیر عادی را از وی دید. اما فرد مظلوم ، بی آزار و دوست داشتنی بود. صبح ها یک ساعت قبل نماز به حرم می آمد و پس از اقتدا به آیت الله العظمی حاج آقا موسی زنجانی مشغول مناجات می شد و گاهی هم فریاد می زد. دیروز که خبر رفتنش را یکی از دوستان به من داد، شوکه شدم. همین چند روز پیش بود که دیده بودمش. خیلی سر حال بود. امروز هم تشییع جنازه اش خیلی خلوت بود. با اینکه پدرش امام جمعه قم، رییس مجلس خبرگان و رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و به عبارتی رییس العلمای ایران بود، در تشییع جنازه پسرش فقط مردم بودند! غیر از حجة الاسلام سید احمد خاتمی (امام جمعه موقت تهران) و محمد شریعتمداری (وزیر بازرگانی خاتمی) و یکی دو نفر دیگر، کسی حضور نداشت. شاید اگر پدرش زنده بود، خیلی از حضرات برای ادای احترام! و ابراز وجود می آمدند و مدعی تکریم شهدا می شدند. روزگار غریبی است!


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٢٦ آذر ۱۳۸٧

شهید رجایی و خاتمی و کیهان by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

عکسی از شهید رجایی و آقای خاتمی در روزنامه کیهان. روزگاری روزنامه کیهان سمبل خط امام بود.

لینک مرجع:

پرشین بلاگ persianblog


Link      Comments () Date: دوشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٧

جهاندیدگی بزرگان ... by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi



شهید بهشتی در واقع شخصیت سازمانده جمهوری اسلامی بود. آشنایی با اندیشه های ایشان در شناخت مبانی نخستین شکل گیری جمهوری اسلامی بسیار مهم است.
آشنایی ایشان با فرهنگ اسلامی و غربی بسیار عمیق بود که در آثارشان هویداست. زندگی در اروپا و جهاندیدگی از دیگر ویژگیهای شخصیتی ایشان بود که بصورت پختگی در اندیشه و عمل ظاهر میشد.
شخصیتهایی چون دکتر شریعتی، شهید بهشتی، شهید جمران، مرحوم سید احمد آقا، میرحسین موسوی، خاتمی،  به جهت تجربه زندگی در غرب و حفظ مبانی فرهنگی خویش توانستند در سطحی متفاوت تر از هم طرازان خود ظاهر شوند.


Link      Comments () Date: جمعه ٧ تیر ۱۳۸٧

تقوی و تخصص به روایت شهید چمران از وبلاگ مجمد سجاد جوزدانی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگ محمد سجاد جوزدانی:

تقوی و تخصص

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آن را می پذیرم. اما می گویم آن کس که تخصص ندارد و کاری را می پذیرد، بی تقوا است.شهید چمران

Link      Comments () Date: چهارشنبه ٢٢ خرداد ۱۳۸٧

محرم آغاز شد. by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

امروز خیلی غمگین هستم و نمیدونم چرا. شنیدن موسیقی هم نتونست کاری برام بکنه بعد از چند تا انتخاب شاد آخرش رسیدم به صدای آقای کویتی پور:

یاران چه غریبانه / رفتند از این خانه

هم سوخته شمع ما / هم سوخته پروانه

چقدر ساده میشه از یک حماسه بزرگ و الهام بخش چون کربلای امام حسین یه شکست تاریخی ساخت. غم و اندوه و گریستن به یاد از دست دادن دوست جاودانه الهام بخش وبلاگنویسان است. یاد کردن از دست دادن ها بزرگترین تم در عاشوراست. آنهم با لبخند و خشنودی و رضایتی که جز از حسین از کس دیگری ثبت نشده است.

یاد دوستانی افتادم که در جنگهای دهه اول انقلاب از دست دادیم. وقتی رفتنشان به جبهه ها رو نظاره میکردیم باورمان نمیشد که سالهای دوری چقدر سخت خواهد گذشت. ای کاش اینقدر بلندگوهای رسمی از قشر دفاع نمیکردند تا فرصت بیان محتوا از دست نمیرفت.

-------------------------------

بعضی ها معتقدند که همه چیز مال اونهاست. فرقی نمیکنه متجدد باشند یا سنتی. توتالیتر یعنی همین. فضای مجازی مال همه است. اگر کسی ناراحته نیاد ولی اگه بتونه تحمل کنه بهتره. تازه من از کامنت هایی که مینویسید استفاده میکنم. هر چند بعضی هاش توهین است. خواهش میکنم توهین نکنید. شاید شما حق داشته باشید توهین کنید. ولی اگه میشه توی کامنت من اینکار رو نکنید. تا حالا کامنتی رو حذف نکرده ام. میخوام همینطوری ادامه بدم.

راستی یاد جلال آل احمد و رنجی که می برد بخیر.

مدتی است که ذهنم مشغول شده به وضعیت جداافتادگی های فرهنگی و فکری در جامعه ما. تفاوت دارا و ندار و غنی و فقیر به جای خود که خیلی مهم و تعیین کننده است ولی یه تفاوت فرهنگی عظیم هم در میان طبقه واحد هم دیده میشه. احتمالا ناشی از جابجایی لایه های اجتماعی است. مثل یه زلزله بزرگ. در لحظه ای واحد بعضی ها میخندند و بعضی ها بر همان چیز می گریند. بعضی به بالا میروند و بعضی با همان وسیله پایین می آیند. هنجار ها و نظام های ارزشی چند گانه شده و جای خالی روشنفکر متعهد خالی است. کسی که خوب ببیند و اسیر افراط و تفریط نباشد. متعهد به ارزشها باشد. ارزشهایی که همه میفهمند و لازم نیست به زبان و لهجه ای خاص بیان شوند.

 


Link      Comments () Date: شنبه ٢٤ بهمن ۱۳۸۳

Recent Posts درخواست کمک پناهجویان خارجی یلدای بلند می رود علل افزایش تعداد وبلاگهای مسدود شده در پرشین بلاگ کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام پروفایل قبلی در پرشین بلاگ ماه محرم ماه غلبه خون و حقیقت بر شمشیر و زور شتاب عید سعید غدیر و ولایت حقیقت بر همگان مبارک باد همزبانی انسانی در جامعه مجازی
My Tags اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥٩) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)