لینک مطلب از وبلاگستان

برای سالها جوایز مسابقات بلیط بخت آزمایی که هر هفته برگزار میشد، در این میدان به نمایش گذاشته بمیشد.

یاد اتوبوس های دو طبقه بخیر
لینک مطلب از وبلاگستان

برای سالها جوایز مسابقات بلیط بخت آزمایی که هر هفته برگزار میشد، در این میدان به نمایش گذاشته بمیشد.

یاد اتوبوس های دو طبقه بخیر
لینک مطلب:
میرحسین موسوی، امروز در برنامه ای که به دعوت انجمن اسلامی دانشگاه تهران و علوم پزشکی و در تالار شهید چمران دانشکده فنی این دانشگاه برگزار شده بود، گفت: "نمی توانیم از عزت مردم غزه و حزب الله دفاع کنیم، اما عزت مردم خود را نادیده گرفته ایم."
برای یافتن عشق به ایران، کجاها را باید گشت؟
یکی از جاها اینترنت است
لینک مطلب:
این نظر رئیس جمهور عراق در شرایطی مطرح می شود که پس از سقوط رژیم صدام مسئولان کشورمان اظهارنظر صریحی درباره زمان اقدام عملی برای استیفای خسارتهای وارده به کشورمان در طول جنگ هشت ساله عراق علیه ایران نداشته اند و معمولا درباره آن طفره رفته اند
لینک مطلب:
در ادبیات اقتصادی تا دهه شصت میلادی « رکود » ، که پیامد آن افزایش شدید نرخ بیکاری بود ، ناشی از کاهش سرمایه گذاری و اشتغال و نرخ رشد اقتصادی برشمرده می شد ، و « تورم » ، که پیامد آن توزیع ناعادلانه درآمد و افزایش شکاف طبقاتی و کاهش قدرت خرید دهک های درآمدی فقر بود ، ناشی از رونق اقتصادی و افزایش نرخ رشد اقتصادی ، و رابطه بین ایندو از طریق چرخه های ادواری تجاری و منحنی فیلیپس توجیه و تحلیل و برهمین پایه سیاست های اقتصادی مناسب برای مواجهه با ایندو پدیده اقتصادی در کشورهای صنعتی اتخاذ و اجرا می شد اما ظهور همزمان پدیده « رکود تورمی » در دهه هفتاد میلادی ، و در سال هایی که قیمت نفت افزایش شدید یافته بود ، این کشورها را با شرایط جدیدی مواجه ساخت و به فکر چاره جویی تازه انداخت که شرح آن در این مقال مقصود نیست . هم اکنون شاهد ظهور دو باره یک چنین پدیده ای در کشورهای صنعتی به عنوان پیامد بحران مالی حادث هستیم و علائم بارز آنرا می توان در کاهش همزمان نرخ رشد اقتصادی و افزایش نرخ بیکاری و تورم مشاهده کرد با این تفاوت که در دوره اخیر بدلیل جهانی شدن اقتصاد سرریز این بحران دامنگیر همه کشورهای جهان شده است و کم و بیش نشانه های ظهور « رکود تورمی » را در اقتصاد همه کشورها می توان مشاهده کرد .
هرچند « اقتصاد ایران » در سال های اخیر بدلائلی ارتباط چندان فعالی جز از ناحیه فروش نفت و واردات با اقتصاد جهانی نداشته است و طبعا باید کمترین تاثیر پذیری را از بحران مالی و اقتصادی حادث در کشورهای صنعتی داشته باشد اما ظاهرا همین ارتباط بعلاوه اجرای سیاست های نادرست اقتصادی دولت نهم برای ظهور پدیده « رکود تورمی » در « اقتصاد ایران » کفایت می کرده است . اگر دولتمردان کاهش نرخ رشد اقتصادی کشورهای صنعتی به حدود 3 درصد و افزایش نرخ بیکاری و تورم به بالای 7 درصد در این کشورها را بحران نامیده و بعضا منتظر فروپاشی و سقوط آنها هستند نمی دانم در مورد کاهش نرخ رشد اقتصادی ایران به همین حدود و افزایش نرخ بیکاری به حداقل حدود 12 درصد و تورم به 25 درصد را چه نام می نهند و منتظر چه رخدادی هستند؟
« اقتصاد ایران و رکود تورمی » موضوعی است که به ویژه در این ایام ، که بحث رسیدگی به لایحه بودجه سال آینده کشور در مجلس داغ و جاری است ، باید به جد مورد توجه و تامل و تدبیر نمایندگان قرار گیرد . از نظر این نویسنده با اینکه دولت نهم بدلیل اتخاذ سیاست های اشتباه اقتصادی و به ویژه عدم توجه به اجرای قانون برنامه چهارم توسعه و هزینه درآمد افسانه ای نفت در چهارسال گذشته بیشترین سهم و نقش و مسئولیت را در بوجود آوردن یک چنین وضعیتی برای « اقتصاد ایران » داشته است ، و لایحه بودجه تقدیمی نیز کمترین نشانی از توجه دولت به این موضوع ندارد ، بر نمایندگان مجلس هشتم که برای اولین بار به رسیدگی لایحه بودجه ورود پیداکرده اند و در واقع در آزمونی سخت برای سامان بخشیدن به اقتصاد ایران در سال آتی حضور یافته اند ، لازم و بلکه واجب است کمال دقت و تدبیر را در رسیدگی و تصویب قانون بودجه بکار بندند بگونه ای که « اقتصادایران » بتواند با کمترین تنش و هزینه شرایط « رکود تورمی » را پشت سرگذارد و از اینروست که مجلس باید با احتیاط تمام در تامین منابع و تخصیص آنها به مصارف جاری و عمرانی گام بردارد . سال آتی که سال انتخاباتی است و طبعا خود این موضوع بر وضعیت رکودی اقتصاد ایران دامن می زند ، سالی سخت برای اقتصاد ایران است اما در عین حال انتخابات می تواند راه های جدیدی را بروی اقتصاد ایران برای عبور از شرایط « رکود تورمی » بگشاید و از اینروست که یکی از مهمترین موضوعاتی که می تواند افق انتخاب را بروی شهروندان ایرانی باز نماید برنامه و سیاست های اعلام شده از سوی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری دهم برای مواجهه با این وضعیت و رهایی « اقتصاد ایران » از دام بحرانی است که درآن گرفتار آمده است و باید امیدوار بود که انتخابات آتی به فرصتی برای مشارکت حداکثری مردم و انتخاب رئیس جمهوری بینجامد که بتواند کشتی طوفان زده « اقتصاد ایران » را بسلامت به ساحل پیشترفت و توسعه برساند .
لینک مطلب:
استاندار یزد درباره تبلیغات گفت : با سخنرانی نمی شود همه مطالب را عنوان کرد شاید یکی روضه داشته باشد، یکی می خواهد سریال یوزارسیف ببنید ...بنده به گزارش مدیر و فرماندار اکتفا نکردم و شخصا از پروژه ها بازدید کردم. حتی چند پروژه از 100 درصد فراتر رفته که آن ها را گزارش نداده ایم
لینک مطلب:
تعداد اختراعات در برنامه سوم توسعه 5 هزار مورد بود که در 4 سال برنامه چهارم توسعه میزان اختراعات به حدود 24 هزار مورد رسیده است که 10هزار اختراع در سال 87 به ثبت رسیده است
لینک مطلب:
رئیس جمهور اسلامی ایران در گفت و گوی تلویزیونی تمام انتقادات وارد بر دولت را رد کرد و برخی از آنها را در راستای مشوش کردن چهره کشور دانست
رییس جمهور در خصوص بعضی جوسازی ها تصریح کرد: برخی میخواهند در فضای ایجاد شده ، القاء نمایند که دولت پاک نیست و این بی انصافی است، این دولت قانون گراترین دولت است و باید بگذارند تا مدیریت کند
دکتر احمدی نژاد با بیان اینکه در همه جای دنیا ، ایران را در تراز بزرگترین قدرتهای جهان میسنجند و نقش، ادبیات و جهت گیریهای کشورمان در مناسبات جهانی تعیینکننده است، گفت: حضور فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در جهان بسیار آشکار است و به ادبیات روز مردم دنیا تبدیل شده است
انقلاب اسلامی ملت ایران بدون نام روح الله خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست، همانگونه که نهضت استقلال هندوستان نیز با نام مهاتما گاندی پیوند خورده است. مدتی قبل گزارش زندگی مهاتما گاندی و نهضت مردم هندوستان را در یکی از شبکه های تلویزیونی خارجی دیدم و متوجه نکات جالبی از شباهت های نهضت های مردم ایران و هند و زندگی و هدف و روش مبارزاتی این دو رهبر بزرگ جهانی شدم:
* الگو برداری از نهضت کربلای امام حسین ع
امام خمینی بارها به این نکته که نهضت اسلامی مردم ایران از نهضت امام حسین ع درس گرفته است، اشاره کرده اند و روش و سلوک ایشان و پیروانشان نیز گواه همین مساله است.
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) نیز می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.
* هر دو رهبر سن بالایی داشتند
* هر دو سختی های مبارزه را از جوانی و میانسالی تجربه کرده اند و سالها رنج مبارزه را در حبش و تبعید کشیده اند
* هر دو شخصیت روحانی بودند.
* هر دو صد استبداد داخلی و استعمار خارجی بودند و نقش استعمار خارجی ( انگلوساکسن ) را در بدبختی کشورشان می دیدند و آن را در اولویت مبارزه خویش قرار میدادند.
* هر دو صلح دوست و مخالف بکارگیری سلاح در مبارزه بودند.
* هر دو شخصیتی اخلاقی و عرفانی داشتند.
* تاکید هر دو بر نقش زنان در پیروزی نهضت و لزوم مشارکت آنها در امور نهضت و کشور بود، علیرغم سنت های نیرومند ضد زن در جامعه های مرد سالار ایران و هند.
* تاکید بر اولویت تغییر درون انسان ها برای ایجاد تحول اجتماعی مبتنی بر آموزه های دینی و اخلاقی
* تاکید بر غرور ملی و لزوم مبارزه برای سرافرازی. مهاتما گاندی میگفت: کرم ها له میشوند.
* نوعی شجاعت و غرور ویژه در آنها نسبت به ستمکاران بود و بر عکس نسبت به ملت رئوف و مهربان بودند
* نظامیان شاه و ساواکی های معمولی یا سربازان انگلیسی را دشمن فرض نمیکردند.
* خود را از مردم میدانستند و نه متمایز از آنها و مطابق طبقات ضعیف جامعه و بی تشریفات زندگی میکردند.
* گاندی از رسانه ها در سفر مشهورش به لندن و امام خمینی از آنها در سفر مهم اش به نوفل لوشاتو فرانسه به خوبی استفاده کردند و عدم مشروعیت دشمنانشان و محبوبیت جهانی نهضت خویش را تثبیت کردند.
* از لباس سنتی استفاده میکردند و از سنت ها تجلیل میکردند.
* تاکید بر آزادی از استبداد داخلی و استقلال کشور از بیگانه داشتند رمز توسعه کشور را در این دو میدانستند. در این مسیر به سنت های اصیل احترام میگذاشتند.
* مریدان بسیاری داشتند. مهاتما گاندی برای هندوها نیمه خدا بود و امام خمینی برای ایرانیان مرجع و رهبر بلامشابه دینی بود.
* بیشترین مخالفت با آنها از سوی تندروهای مذهبی بود. تند رو های هم سلک: روحانیون متحجر و درباری / هندوهای افراطی
* فداکاری برای نهضت و طرح شعار: یامرگ یا آزادی. مهاتما میگفت: آزادی یا مرگ. امام نیز بارها بر ایستادگی تا مرگ تاکید میکردند.
* نقش استعمار در خشونتهای پس از پیروزی هر دو نهضت نقش مهمی داشت: پانصدهزار کشته از مسلمان و هندو در هندوستان و چند صدهزار کشته و مجروح در جنگهای داخلی و جنگ با عراق و اقدامات تروریستی.
* هر دو فرزندانشان را از دست دادند: یکی مرگ نابهنگام و شاید ترور خاموش و دیگر الکلی شدن و از دست رفتن. که این دو حادثه بر روحیه پدرانشان تاثیر میگذارد.
* احترام ظاهری و رسانه ای استعمارگران شکست خورده به نهضت در ابتدای پیروزی آن ها و همزمان اقدام به توطئه بر علیه آنها.
* راهپیمایی مردمی بعنوان یک ابزار مهم ارتباطی و انتقال احساس مشترک و مردمی کردن مبارزه. راهپیمایی نمک در هندوستان سوژه مهم رسانه های جهان شد و راهپیمایی های ایران نیز پشتوانه ی رای عدم اعتماد ملت به حکومت محسوب گشت.
* رمز مشترک دو نهضت:
رمز نهضت استقلال هند: پیروزی حق بر قدرت
رمز نهضت اسلامی مردم ایران : پیروزی خون بر شمشیر
* وحدت مردمی گسترده که شامل مذاهب و عقاید مختلف میشد.
* رهبران پیشاپیش خطر و با مردم در حرکت بودند
* نقش افکار عمومی جهانی در حمایت از هر دو نهضت در برابر جباران
* از مرگ نمیترسیدند. دلی آرام داشتند. مهاتما در آخرین لحظه زندگی گفت: راما ( خدا ) امام خمینی نیز در وصیت نامه شان از دل آرام خویش گفتند. همه چیز در برابر خدا کوچک است.
* هر دو جذبه شخصیتی فوق العاده داشتند که دیگران از آن یاد میکنند. 
* پدر ملت بودند و با رفتنشان مردم احساس بی پدری کردند.
* در مراسم سوگواری شان، میلیونها انسان از خود بیخود شده به تشییع آمدند. یک میلیون نفر به دهلی آمدند و در مراسم مهاتما گاندی هفتصد و پنجاه هزار نفر حاضر بودند و در مراسم امام خمینی میلیونها نفر حاضر شدند.
* هر دو نهضت و رهبر نهضت الهام بخش آزادگان جهان بودند.
* ایمان قوی به خدا و اعتماد به ملت توامان داشتند و میان مبارزه و دین جمع کردند. موضوعی که فرهنگ سیاسی مبارزه در آن روزگار درک نمیکرد و امکان مبارزه مستقل از ابرقدرتهای شرق و غرب متصور نبود.
* عدم محوریت احزاب سیاسی در نهضت آنها به دلیل نقش محوری رهبری در نهضت. ارتباط مستقیم رهبر با مردم و سرعت رشد نهضت، احزاب و گروههای سیاسی را جا گذاشت.
* شباهت ایران و هند از نظر قومیت و نفوذ مذهب و درگیری با استعمارگران و سابقه تمدنی کهن و ....
* هر دو نهضت به پیروزی رسیدند.
* علیه هر دو نهضت شورش به راه انداختند. تفرقه قومی و مذهبی و تلاش جهت تجزیه. که در مورد هندوستان به تجزیه و ظهور پاکستان شرقی ( بنگلادش ) و غربی منجر شد.
* تاکید رهبران بر وحدت همه مردم و حفظ تمامیت ارضی کشور
* سرکوب فوری و بی قاعده مخالفان در تظاهرات خیابانی با ایجاد حکومت نظامی پیش بینی نشده و کشتار فردای آن
١٧ شهریور ۵٧ در میدان ژاله تهران
کشتار ١٩١٩ در هند
و تاثیر این جنایات در پیشرفت نهضت.
* جنبشی محبوب و از جنس مسیح و ایمان و صلح و دوستی و آزادی که به سرعت فراگیر شد
* شعارها:
استقلال: اهمیت استقلال دانشگاهها که مبدء همه چیز در کشورند.
لباس خارجی نپوشیم
نفی وابستگی فرهنگی به غرب
مهاتما گاندی: ما در بردگی خودمان به صورت غیرمستقیم سهیم هستیم.
لینک مطلب:
وی با بیان اینکه راهپیمایی میتواند یک ملت را 20 سال جلو ببرد و موانع سنگین را از راه بردارد، تاکید کرد: برای اینکه به قلههای کمال و پیشرفت برسیم نیازمند تلاش و مجاهدت هستیم و سادهترین راهی که ملت ایران برای نشان دادن این تلاشها انتخاب کرده حضور در راهپیمایی است
لینک خبر:
کل طول این مسیر حدود 80 کیلومتر است. اجرای این طرح سبب تسریع در رفت و آمد یک ساعته افراد از مازندران به پایتخت میشود و صرفهجویی در سوخت و وقت از مزایای دیگر این طرح است
لینک مطلب از وبلاگستان:
وقتی در خبرها از قول سخنگوی دولت عراق خواندم که بر اساس تصمیم شورای وزیران عراق ،این کشور 300 میلیون دلار بابت تهاجم صدام به کویت، به هواپیمایی کویت غرامت پرداخت می کند داغ دلم تازه شد و مرا بر آن داشت تا این یادداشت را بنویسم:
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
مقامات کویتی که وسعت کشورشان حتی از بعضی از استان های ایران هم کوچکتر است ،بدون اینکه ادعای ابر قدرتی منطقه را داشته باشند ،از سال 1991 تا کنون با پیگیری های به عمل آمده موفق شده اند که بخش قابل توجهی ازغرامت ناشی از خسارت وارده برکشورشان ازعراق را از محل درآمد فروش نفت از طریق کمیسیونی که به همین منظور تحت عنوان کمیسیون غرامت درسازمان ملل شکل گرفته است ،دریافت نمایند
کویت پیش از این و در سال ۱۳۸۱ نیز مبلغی معادل ۱۷ میلیارد دلار به عنوان غرامت خسارات محیط زیست ناشی از اشغال این کشور توسط عراقی ها ،از کمیسیون پرداخت غرامت سازمان ملل در ژنو دریافت کرده بود. در واقع اگر کویت قادر شده است تا غرامت خود را از دولت جدید عراق باز پس بگیرد ،باین دلیل است که شورای امنیت قطعنامه ای در متجاوز بودن عراق صادر کرده است.
با این وصف علیرغم روابط گرم و دوستانه تهران با دولت و مجلس فعلی عراق که بخش عمده ای از اعضای آن را شیعیان نزدیک به ایران تشکیل می دهند ، از سال 1370 تا کنون موفق نشده ایم حتی یک دلار غرامت خسارات عظیم ناشی از تجاوز ارتش صدام به کشورمان را دریافت نمائیم و این در حالیست که پیش از این بغداد در اقدامی رسمی و مشترک با تهران، رئیس جمهور پیشین عراق را "تجاوزگر" و مسئول جنگ دو کشور اعلام کرده و بموجب گزارش پرز دکوئیار نیز که در اجرای بند (6) قطعنامه 598 سازمان ملل در باره جنگ ایران و عراق تهیه و به شورای امنیت ارائه شده ،عراق آغازگر جنگ معرفی گشته است. اگر تا کنون ما بر خلاف کویت نتوانسته ایم غرامت جنگی دریافت نمائیم باین دلیل است که شورای امنیت در این مورد قطعنامه بنفع ما صادر نکرده است.
نکته جالبتر اینکه نه تنها از سوی ایران غرامتی دریافت نشده بلکه مقامات کشور ما با گشاده دستی هرچه تمام بیشترین رقم کمک ها را برای بازسازی عراق نیز اختصاص داده و حداقل دو وام یک میلیارد دلاری هم به عراق پرداخت کرده اند!
در عوض عراقی ها باوجود اینکه اتهامات صدام و حزب بعث در حمله به کویت را بعنوان یکی از اتهامات و جنایات انجام شده درجنگ ،در اساسنامه دادگاه رسیدگی به جنایات صدام گنجاندند اما هرگزحاضر نشدند که تجاوز ارتش صدام به ایران را نیز جزء اتهامات صدام منظور نمایند ،تا بدینوسیله ناگزیر نشوند که امتیازی به ایران بدهند!
حال اگر از تلفات انسانی نزدیک به 221 هزار شهید و 500 هزار نفرجانباز صرفنظر نمائیم و نسبت به گزارش هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور وقت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی دولت وی که خسارت ناشی از تهاجم ارتش بعث عراق به ایران را بیش از 1000 میلیارد دلار تخمین زده بودند اغماض نمائیم و تنها گزارش عبدالرحیم فرح نماینده اعزامی دبیر کل وقت سازمان ملل را مبنای داوری خود قرار دهیم ،میزان خسارت وارده به ایران معادل (2/97) میلیارد دلار و (3450) میلیارد تومان برآورد شده که هم اکنون بعنوان یک سند در سازمان ملل ثبت شده است ،اما متاسفانه هیچیک از دولت های رفسنجانی و خاتمی و احمدی نژاد تا کنون نسبت به دریافت همین مبلغ ناچیز هم کوچکترین گامی را برنداشته اند با این تفاوت که در زمان دولت احمدی نژاد دولت دوست عراق بر سر کار آمده است!
از اینرو در همین ارتباط در سال 1380 با فراخواندن خرازی وزیر امور خارجه وقت کشورمان به کمیسیون امنیت ملی از وی در مورد رویکرد دستگاه دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران نسبت به قطعنامه 598 ،غرامت جنگی،تبادل اسرا و فلات قاره ایران سوال کردم که بدلیل قانع کننده نبودن پاسخ خرازی این سوال در مورخ 12 شهریور 1382 در صحن علنی مطرح شد و باز بدلیل قانع کننده نبودن پاسخ وزیر ،اینبار سوال به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی ارجاع شد تا گزارش آن تهیه شود اما برای قرائت از تریبون مجلس هرگز این گزارش تهیه نشد!(1)
در حین سوال از وزیر امور خارجه پس از آنکه ایران را با کویت مقایسه کرده و بر بی عرضگی مقامات ایرانی در حفظ منافع ملی تاکید ورزیدم ،خرازی در پاسخ به این بخش از اظهارات بنده به نکته درخور توجهی اشاره کرد که آنرا عینا در اینجا بازگو می کنم؛
"شما یکچیزی را اشتباه نکنید، ما با دشمنان غدّاری روبرو هستیم، وضعیت ما با کویت قابل مقایسه نیست که شما مقایسه میکنید. ما با آمریکا، با اسرائیل و با دشمنان دیگری روبرو هستیم که طبیعتاً مشکلات بسیار فراوانی را ما با آن در چالش هستیم و رویارویی با چنین دشمنانی طبیعتاً در عمل مشکلات زیادی برای اجرای سیاست خارجی فراهم میکند. درحالیکه در کشورهای دیگر میبینید که آنها حامی آنها هستند. در اینجا ما با خود آنها مشکل داریم و بنابراین کار سادهای نیست که بشود این مشکلات را یکشبه حل کرد" (2)
در آنروز بدلیل پایان یافتن وقت ، هرگز فرصت نشد تا در واکنش به این بخش از پاسخ وزیر امور خارجه کشورمان ،از وی سوال نمایم که اساسا معیار و مبنای دوستی و دشمنی کشورهائی که او از آنها نام برد چیست؟ اگر بپذیریم که مبنای مخالفت و دشمنی با یک کشور را منافع ملی آن کشور تعیین و تعریف می کند ،در این صورت چنانچه حاصل دیپلماسی جمهوری اسلامی ایران معطوف به در مخاطره افتادن منافع ملی ما باشد ،آیا چنین سیاستی خود نقض غرض نیست؟ در این صورت چه تفاوتی میان دشمن و متولیان سیاست خارجی کشورمان وجود دارد؟
وانگهی بعضی از مقامات ایرانی مدعی هستند که کویت یک کشور مستقل نیست اما جمهوری اسلامی ایران کشور مستقلی است. ره آورد استقلال جمهوری اسلامی این شده است که پیوسته منافع ملی ما به مخاطره افتاده و در معرض تهدیدات مختلف قرار گیرد و لذا همواره در مرحله امنیت در جا بزند اما حاصل غیر مستقل بودن کشور کوچکی مانند کویت هم این بوده که پیوسته تهدیدات را از خود دفع و منافع ملی اش را تامین نماید ،با کنار هم قرار دادن ایندو ،نتیجه ای که بدست می آید این است که استقلال مورد نظر مسئولان ایرانی برای مردم این کشور جز ضرر حاصلی دیگری نداشته است ،مگر اینکه بپذیریم مقامات ایرانی در تعریف استقلال و تعیین مصادیق آن دچار اشتباه فاحشی شده اند ،از اینرو ضروری است که در مورد مفهوم استقلال و نسبت آن با منافع ملی تجدید نظر اساسی صورت گیرد تا در قاموس سیاسی رویکرد نادرستی نسبت به استقلال و استقلال طلبی ایجاد نشود و مفهوم ارزشمند ایندو واژه تحت الشعاع دیپلماسی نادرست ما و برداشت افراطی ما از استقلال طلبی قرار نگیرد!
لینک مطلب از وبلاگستان:
در کامنت های پست قبلی و در پاسخ به اینکه چرا بعضی ها هنگام سرود ملی از جای خود بلند نمی شوند، شخصی این چنین نوشته :" من هم علاقه ای ندارم پا بشم.مگه این مملکت چی بهمون داده؟هر موقع دستی دراز شده یا برای گرفتن بوده یا زدن یا توهین یا..."
اول آنکه بلند شدن به احترام پرچم، احترام به هویت یک ملت است، و در همه کشورهای دنیا، صرف نظر از موافقت یا مخالفت مردم با حکومت یا دولتی که روی کار آمده، همواره به پرچم کشور خود احترام می گذارند.
اما واقعا این مملکت برای ما چه کرده که به آن احترام بگذاریم ؟ ... به یاد این جمله افتادم "پیش از آنکه بپرسید کشورم برای من چه کرده است، از خود بپرسید : من برای کشورم چه کرده ام ؟"
و باز هم به یاد آن فصل کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست افتادم که می گفت : وقتی دیدیم کره جنوبی به خاطر جنگی که از سر گذراند و ویران شد، نیاز به همت جدی دارد، به جای آنکه از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر کار کنیم، از 5 صبح تا 9 شب کار می کردیم تا این عقب ماندگی را جبران کنیم و کره جنوبی وضعیت کنونی را پیدا کند.
و به یاد آن حکایتی افتادم که اگر اشتباه نکنم درباره کارکنان دولتی شاغل در آلمان (یا یکی از کشورهای اروپای غربی) بود که برای کمک به دولت خود پس از بحرانی که سپری کرده بود، روزی نیم ساعت اضافه کار رایگان انجام می دادند.
چرا که آن ها می دانستند که در واقع برای دولت خود کار نمی کنند، بلکه برای پیشبرد جامعه خود تلاش می کنند و برای آسایش فرزندان خود.
آن وقت ما چه می کنیم ؟ تحصیل رایگان می خواهیم، استفاده از انواع یارانه ها را حق خود می دانیم، اگر کار دولتی می کنیم تنها ده درصد وقت خود را واقعا کار می کنیم و باقی را از کار می زنیم و عاقبت هم، از دولت، طلبکاریم !
البته هیچ دفاعی از عملکرد دولت (به خصوص عملکرد اقتصادی آن که نوعی فاجعه است!) ندارم، اما بد نیست ما که ادعا می کنیم دولتمان برای ما چه کرده، سری به دیگر کشورها بزنیم، کشورهایی که سی تا چهل درصد حقوق افراد را به عنوان مالیات اخذ می کنند، آب و برق و گاز و ... را هم به بهای تمام شده آن حساب می کنند ... و البته ما به ازای آن خدمات رفاهی بیشتری هم ارائه می کنند. ما انتظار داریم مالیات کمی بدهیم، همه چیز را یارانه ای دریافت کنیم و خدمات رفاهی هم به اندازه کشورهای اروپایی باشد !
یاد آن اس ام اس افتادم که می گفت یارانه دادن وظیفه دولت است، چرا که حقوق من ماهیانه سه هزار دلار است و هر ماه دو هزار و پانصد دلار آن را به دولت یارانه می دهم !
... مگر کسی شما را مجبور کرده برای دولت کار کنید ؟ مگر اگر شما شاغل در بخش خصوصی باشید، کسی برای شما سقف حقوق تعیین می کند ؟ برای خود کسب و کاری راه بیاندازید و ماهی پنج هزار دلار درآمد داشته باشید ! به عنوان متخصص جایی استخدام شوید و آنچه که حقتان است را مطالبه کنید.
خوب ، ما عادت داریم فقط ایراد بگیریم و غر بزنیم . این ساده ترین کار است ! این مساله هم مانند بسیاری مسائل دیگر، به فرهنگ ضعیف ما باز می گردد. فرهنگی که همواره سعی می کنیم همه چیز را تقصیر دیگران بدانیم و دیگران را بی فایده برای خود ! حتما دیده اید افرادی را که گاه می گویند مگر پدر و مادرم برای من چه کرده ؟ ... یا آن ها که بعد از چهار سال تحصیل در دانشگاه می گویند : مگر دانشگاه به ما چه یاد داده ؟ ... اصولا ما همیشه می خواهیم از همه طلبکار باشیم، نه انصاف داریم برای قضاوت، نه اراده ای برای تلاش بیشتر !
همگرایی سیاسی در منطقه خاورمیانه نیازمند تلاش گستره تری است. از برکات همگرایی و کوتاه شدن دیوارهای بی اعتمادی در منطقه، امنیت و آرامش و توسعه در منطقه است. عدم کنفرانس امنیتی بین کشورهای خلیج فارس با حضور ایران و کشورهای منطقه، به دلیل فقدان اعتماد و همگرایی است.
نگاهی به سرود شاهنشاهی ایران و سرود جمهوری اسلامی ایران میتواند نوع نگاه در دو دوره مختلف را نشان دهد. همچنین از شعار هر دوره میتوان اولویت ها و نگاه های متفاوت را تشخیص داد:
شعار کشور در زمان پهلوی:
خدا
شاه
میهن
شعار کشور پس از انقلاب اسلامی:
استقلال
آزادی
جمهوری اسلامی
سرود رسمی کشور در زمان پهلوی:
شاهنشاه ما زنده بادا
پاید کشور به فرش جاودان
کز پهلوی شـد ملک ایران
صد ره بهتر زعهد باستان
از دشمنان بودی پریشان
در سایه اش آسوده ایران
ایرانیان پیوسته شادان
همواره یزدان
بود او را نگهبان
سرود رسمی کشور در پس از انقلاب اسلامی:
سر زد از افق، مهر خاوران
فروغ دیده ی حق باوران
بهمن، فرّ ایمان ماست
پیامت ای امام، استقلال، آزادی نقش جان ماست
شهیدان، پیچیده در گوش زمان فریادتان
پاینده مانی و جاودان
جمهوری اسلامی ایران
چوگان سابقه ای طولانی در بین قبایل و ایلات جنگجو و مبارز داشته است. ایرانیان احتمالا نخستین بار چوگان را به صورت مسابقه و رقابتی ورزشی درآوردند که امروزه نیز شهرت چوگان با نام ایران و ایرانی پیوند خورده است.
اما سوال اینجاست که موقعیت امروز ما در این بازی چیست؟
لینک مطلب از وبلاگستان:
تاریخچه ی بازی چوگان
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
در تاریخ ایران نخستین باری که از بازی چوگان سخن رفته, همپیوند است با افسانه های پیرامون بنیانگذار فرمانروایی ساسانی در «کارنامه ی اردشیر بابکان». اردشیر نوجوان زمانی به دربار اردوان – واپسین شاه اشکانی - رفت, شاه فرمان داد «هر روز با فرزندان او و بزرگان به نخچیرگاه و چوگان بازی برود و اردشیر نیز چنین می کرد. به یاری یزدان در چوپیکان (چوگان) بازی و سواری و شَترَنگ (شطرنج) و نیواَرتَخشیر (نَرد) و دیگر فرهنگها بر همهی ایشان چیره بود». (کارنامک اردشیر بابکان, کسروی, ص 9)
از همین سند و دَستکی که برجای مانده، بی گمان می توان پی برد که این بازی ها پیشتر از زمان ساسانی در ایران وجود داشته اند. هر چند همانگونه که در جستار پیرامون بازی شترنگ{+} آورده ام، نشانه هایی وجود دارد که بازی شَترَنگ در زمان ساسانی از هند به ایران آورده شده است. ولی با بهره گیری از همین بازگویی درخواهیم یافت که - همانگونه که در جستار پیشینهی بازی شطرنج آوردم - بازی شَترَنگ، یک بازی ایرانی بوده که نخست به هند راه یافته و سپس در زمان ساسانی به ریختی فراگیر از هند به ایران بازمی گردد. به هر روی باید گوشزد کرد که هرمز, نوه ی اردشیر پاپکان در همان اثر، چوگان بازی چالاک و زبردست شناسانده می شود. (همان, ص 70-71)
پیشینه ی این بازی را در ایران می توان با بهره گیری از چندین سند و دَستَک به زمان هخامنشیان یا حتی پیش از آن نیز کشانید. گواه نخست فردوسی و شاهنامه ی اوست که شاهان و کهرمانان افسانه ای چون لهراسب و سیاوش و... را آشنا به بازی چوگان برمی شمارد.
نظامی در شرف نامه، داستانی را به نظم کشیده است که درآن زمانی که اسکندر آهنگ یورش به ایران را می کند, داریوش سوم گوی و چوگانی برای او می فرستد و به خوارداشت او می پردازد. در تاریخ بلعمی نیز به گونه ای به این پُرسمان پرداخته شده است و پیغام داریوش سوم به اسکندر چنین آمده:
«تو کودکی, اینک چوگان و گوی فرستادم, بازی کن و ز ملک دست بازدار...» (تاریخ بلعمی, ص 695)
گویا گزنفون نیز به گونه ای به این بازی، در زمان هخامنشیان اشاره دارد. (تمدن هخامنشی, ص 306) شماری نیز به شَوَند سردرگمی و دل استوار نبودن، آن را یک بازی ایرانی/هندی خوانده اند. (تحقیقاتی درباره ی ساسانیان, ص81)
نغز است پان ترکها – که در زمینه ی پروژه ی تمدن خواری پُرآوازه اند - از چوگان نیز دست برنداشتهاند. ایشان همچون گذشته بدون در دست داشتن حتی یک مدرک یا سند معتبر و تنها با بازی با واژگان و ریشه یابی های شگفت و مضحک! کوشیده اند تا به اصلاح واژه ی «چوگان» را مشتق از واژگان ترکی همچون «چاپماق»(چپاول) و «چاپیلان» و «چاپیلقان» انگاشته و سپس آن را به سود شهریگری پنداری تُرکی ضبط نمایند. تُرک شناسان خود به مضحک بودن چنین نگره هایی باور دارند، چنانکه ب.آ.گردلفسکی تُرک شناس در هنگام گفتگوی پیرامون ترکان می نویسد که بازی چوگان را ترکان و اعراب از ساسانیان/ایرانیان گرفته اند.
بازی ایرانی چوگان از چنان جایگاهی در میان ایرانیان برخوردار بود که شرح آن در آییننامگ آمده است. این کتاب به نوشته ی مسعودی چند سد هزار برگ بوده که شوربختانه از بین رفته است و از ترجمه ی آن که به کوشش ابن مقفع انجام شده بود نیز نشانی در دست نیست. ولی دو قطعه از آن که در پیرامون سوارکاری است از ترجمه ی ابن مقفع در عیون الاخبار ابن قتیبه ی دینوری –درگذشته نیمه ی سده ی 3 ه- بازگو گردیده است:
«در کتاب آیین خواندم راجع به بهترین ضربت با چوگان که نخست گوی را باید با ضربه ی تُند زد و در همان زمان دست را تا نزدیک گوش برگرداند و چوگان را تا بخش پایین سینه متمایل کرد و ضربت را با احتیاط و دقت و توجه از پهلو وارد نمود و باید تنها از نوک چوگان بهره گرفت و راه حرکت گوی را ت اهدف پایانی حفاظت کرد. سپس باید گوی را از جایی که واقع شده با چوگان زد و کوشید ضربت را از زیر تنگ اسب و از سوی بخش بالای سینه ی او با نیروی میانه وارد نمود. باید برای رسیدن به آماج(هدف) کوشش کرد و پیروز شد... و چوگان نباید به زمین برخورد کند و نباید در بهره از چوگان به علت ناشی بودن آن را شکست و نباید پای اسب را زخمی نمود و باید مواظب بود تا به کسی که در میدان همراه می تازد آسیبی نرسد و اسب را در حالی که به شتاب می دود خوب راند و از افتادن از اسب و تصادم دوری کرد و از خشمناک شدن و دشنام دادن و تُند خویی و درگیری پرهیز نمود... و کسانی را که روی دیوارهای میدان نشسته اند نباید راند; زیرا پهنای میدان بدین منظور 60 ذراع گرفته شده تا چوگان بازان به کسانی که روی دیوارهای میدان نشته اند برخورد نکنند و آنها را نیندازند...». (تحقیقاتی درباره ی ساسانیان, ص 79-80)
اشاره ی دیگر که نشانه ی کرامندی این بازی در میان ایرانیان وساسانیان است در کتاب المحاسن و الاضداد جاحظ وجود داد که درباره ی پیشکش هایی است که در میان خسروپرویز و پادشاه روم داد و ستد شده است:
«در روز نوروز پادشاه روم یک سواره نظام از زر که بر پشت اسبی از سیم جای داشت به پرویز بخشید. چشم های اسب از عقیق سفید و مردمک چشم سیاه رنگ و یال و کاکُل و دُم او از موهای سیاه و در دست سوار چوگانی زرین و پهلوی او میدانی از سیم. در میان میدان گویی از استخوان شاخ, و میدان بر پشت دو گاو نر سیمین جای داشت. آبی به ریخت ادرار از اسب بیرون می شد و در زمان ریزش آب چوگان به گوی برمی خورد و آن را به کنار میدان پرت می کرد و با جنبش چوگان و گوی, گاوها و میدان نیز به جنبش درآمده و سوار به شتاب می تاخت». (همان ص 84)
نظامی گنجوی در خسرو و شیرین، چوگان بازی شیرین و دختران همراهش با خسرو و گروهی از ندیمانش را به تصویر کشیده است:
چو شیر ماده آن هفتاد دختر سوی شیرین شدند آشوب در سر
به مردی هر یکی اسفندیاری به تیر انداختن رستم سواری
به چوگان خود چنان چالاک بودند که گوی از چنبر گردون ربودند
چو در بازیگه میدان رسیدند پری رویان زشادی می پریدند
روان شد هر مهی چون آفتابی پدید آمد زهر کبکی عقابی
چو خسرو دیدگان مرغان دمساز چمن را فختند و صید را باز
به شیرین گفت هان, تارخش تازیم در این پهنه زمانی گوی بازیم
ملک را گوی در چوگان فکندند شگرفان شور در میدان فکندند...
ز یک سو ماه بودو اخترانش ز دیگر سوشه و فرمانبرانش
گوزن و شیر بازی نمودند تذرو باز غارت می فزودند
گهی خورشید بردی و گوی و گه ماه گهی شیرین گرودادی گهی شاه...
(خسرو و شیرین, ص248-49)
چوگان را -همانگونه که آورده شد- ترکان از ایرانیان گرفتند و از زمان شکست ساسانیان به میان تازیان و جهان اسلام نیز راه یافت. از تازیان نخستین کسان عباسیان بودند که چوگان بازی کردند. (تاریخ تمدن,ج3,ص269) تازیان نام چوگان را معرب کرده و آن را «صولجان» خواندند! چنانکه در الفهرست در فهرست کتابهایی که راجع به فنون جنگی بود و برای مامون خلیفه نگارش یافته, از کتابی به نام آیین الضرب بالصوالجه(آیین چوگان بازی) که از پهلوی به زبان تازی درآمده بود نام برده شده است. (الفهرست, ص 557-58)
ایرانیان علاقه و توجه فوق العاده ای به عقل و تدبیر در طول تاریخ نشان داده اند. اکتشافات و اختراعات و پایه گذاری و ایجاد تحول در علوم و فنون و امور کشورداری و گرایش به اندیشه ها و مکاتب مترقی عقل محور چون آیین زرتشت و فلسفه و عرفان و تشیع و بسیاری دیگر از وجوهی که در تاریخ ایران هویداست، ریشه در این امر دارد.
در شرایط انقلابی جامعه ایران، دولت مرحوم بازرگان رویه غیرانقلابی را در پیش گرفته بود و لذا گروههای انقلابی از آن خشنود نبودند. در چنین شرایطی دانشجویان با حمایت افکار عمومی به سفارت آمریکا حمله کردند و آن را بدون خونریزی در اختیار گرفتند. آمریکا حامی اصلی شاه ایران بود و از نظر افکار عمومی همین کافی بود که اشغال سفارتخانه آمریکا مورد استقبال گروههای سیاسی و مردم قرار بگیرد. در شرایطی که دولت حامی این اقدام نبود و آمریکا سمبل زورگویی جهان بود، تحقیر ایرانیان با حمایت آمریکا از شاه، به این شکل پاسخی درخور یافت.
حالا تصور کنید که پس از شرایط انقلابی (شورای انقلاب) و دوران جنگ (میر حسین موسوی) و عصر سازندگی (هاشمی رفسنجانی) و گذر اصلاحات (خاتمی)، در شرایطی که برای نخستین بار امور دولت جمهوری اسلامی به دست یک دولت کاملا اصولگرا(احمدی نژاد) می افتد و ارکان اصلی قدرت با تمام قوا از آن حمایت میکنند، به سفارتخانه ها و محافظان آن حمله شود. یا همین جماعت برای کشتن رئیس جمهور کشوری که توسعه روابط با آن در اولولیت سیاستگزاران کشور است (مصر)، جایزه تعیین کنند. بعد هم محترمانه این جماعت را جمع و جور کنند و وزارتخارجه ما نیز از رفتار آنها عذرخواهی کند و مسئولیت رفتار آنها را هیچ مقام رسمی حاضر نشود بپذیرد.
عجب حکایتی است!
لینک خبر:
کیش میزبان دستاوردهای 30 ساله جمهوری اسلامی ایران در حوزه ICT
دستاوردهای 30 ساله جمهوری اسلامی ایران در حوزه ICT بین روزهای 11 الی 15 بهمن ماه سالجاری مصادف با سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران طی نمایشگاه ITEX2009 در جزیره کیش به نمایش گذاشته خواهد شد. سی امین سال بزرگداشت پیروزی انقلاب اسلامی فرصتی طلایی است تا دستاوردهای حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات در بخش دولتی و خصوصی مورد بررسی قرار گرفته و از داشته های مثبت خود به عنوان زیرساختی برای پیشرفت در این موضوع استفاده نماییم. ما چنان که در برنامه چشم اندازه 20 ساله برای کشور پیش بینی کرده ایم باید با بهره گیری از این فناوری به عنوان ابزار توسعه صنایع و مسایل دیگر کشور به هاب منطقه خاورمیانه تبدیل شویم.
ITEX مبداء حرکت فناوری در ایران
الکامپ امسال خوب بود یا بد؟ Gitex2008 چطور ؟ این پرسش هایی است که در مورد نحوه برگزاری، فلسفه برگزاری و یا ماهیت کلی چنین نمایشگاهی، مطرح میشود. نمایشگاهی که در حوزه فناوری اطلاعات و ارتباطات برگزار میشود به سبب تغییرات گسترده در بازار این فناوری باید تغییر کند. باید توجه داشت که نمایشگاه خود یک رسانه است که آخرین اخبار و رویدادهای یک حوزه از دانش و بازار را ارایه مینماید. بنابراین تابع محتوای خویش است. برای بسط این موضوع اشاره میکنم به نمایشگاههای صاحب نام و صاحب تقویم ثابت بین المللی همانند CeBIT که نسخه اصلی آن در شهر هانور آلمان برگزار میشود یا photokina که در شهر کلن آلمان برگزار میشود یا همین GITEX دبی که البته نسخه های محلی این نمایشگاهها در دیگر کشورها نیز برگزار میشوند. با کمی دقت و مطالعه و بررسی رفتار شرکتهای بزرگ فعال در بازار فناوری اطلاعات و ارتباطات متوجه میشویم که این رویدادها بدلایل متعدد و مختلفی به عنوان مبداء و نقطه عطف فعالیت یک کمپانی در عرضه دانش به بازار به شمار میروند ولی رفته رفته با گسترش رسانه های جمعی و اینترنت انتقال اخبار، اطلاعات و نوآوریها از طرق مختلف و سریعتر از این نمایشگاهها به عرصه ظهور میرسند و نوبرانه ای برای نمایش در سبیت و فتوکینا و جیتکس باقی نمی ماند هر چند این سه نمایشگاه بعلاوه دو یا سه رویداد نمایشگاهی دیگر در جهان هنـوز در رتبه های اول استقبال شرکتها، کارشناسان و علاقمندان خود قرار دارند. ولی بطور کلی باید گفت صنعت نمایشگاهی رو به افول است! حال با تمام این هست و نیست ها چه باید کرد؟ نمایشگاه IT به چه صورتی باید برگزار شود و چگونه باید با تغییرات شرایط هماهنگ شد. از مشاهده و بررسی نمایشگاههایی که در کشور ما برگزار میشوند به نکات ضعف ساختاری و استراتژیک آنها پی می بریم برشمردن تکراری مشکلات قدیمی و اختلاف نظرها و هزاران دلیل دیگری که مطمئنم شما کاملاً بر آنها واقفید ربطی به این باید و نبایدها ندارد آنچه در مورد این نمایشگاه میتوان گفت این است که به همان دلایلی که در بالا اشاره شد باید ماهیت چنین نمایشگاهی با این شرایط تغییر نماید. نمایشگاه IT ما باید با استراتژی جدیدی به جلو حرکت نماید و شرکتهای ما نوآوری و سورپرایزی برای به نمایش درآوردن در این نمایشگاه داشته باشند. ITEX حرکتی است نو که با نگاهی گسترده به فناوری اطلاعات وارتباطات و همچنین وضعیت بازار کشور در نظر دارد به مبداء حرکت فناوری در کشور تبدیل شود. آن جایی که کلیه فعالین بخش خصوصی و دولتی در محیطی کاملاً حرفهای با امکانات استاندارد به نمایش دستاوردهای خود میپردازند تا به جایی که مصرف کنندگان در جشنواره خریدی فوقالعاده شرکت کرده و از فرصت طلایی برای تأمین کالاهای مورد نیازشان بهرهمند میشوند. در آن سو از کلیه نامداران و پیشکسوتان صنعت فناوری اطلاعات وارتباطات قدردانی میشود و در این سو جوانان جویای نام شرایطی را تجربه مینمایند تا ابتکارات و نوآوریهای خود را به سرانجامی مطلوب هدایت نمایند.
تبریز نقش مهمی در پیروزی انقلاب مشروطه و انقلاب اسلامی و کلیه تحولات انقلابی در دوره های مختلف داشته است. تبریز قطب اصلی آذری هاست که بخش بزرگی از جمعیت ایران را تشکیل میدهند و در اقتصاد و سیاست و فرهنگ کشور نقش مهمی را ایفا میکنند.
حتی آذری های آذربایجان شوروی سابق، علاقه خاصی به تبریز و خویشاوندان هم تبار خود در ایران دارند.
مهمترین ویژگی آذری ها، تعلق ملی و دینی آنهاست که پایه های محکم وحدت ملی ایران را تشکیل میدهد.
شرایط جاری کشور به گونه ای است که مشکلات با یکدیگر می آمیزند و تاثیرات جدید و پیچیده تری دارند ولی در نهایت مشکلات اساسی اقتصادی و اجتماعی را در چند مورد نیز میشود خلاصه کرد که قطعا یکی از آنها بیکاری است.
افزایش نرخ بیکاری و هجوم سیل بیکاران به ساختارهای اجتماعی آسیب سنگینی می زنند. شناخت آسیب های ناشی از بیکاری اعم از فردی و خانوادگی و اجتماعی حائز اهمیت بسیاری هستند.
لینک مطلب از وبلاگستان:
امروز دو اتفاق مهم در آمریکا صورت میگیرد که بر همه جای جهان تاثیر فراوانی دارد. یکی پایان یافتن ریاستجمهوری بوش و دیگری آغاز ریاستجمهوری اوباماست. دوران بوش، دوران تلخ و سختی برای مردم آمریکا و جهانیان بود. خشونت و ترور نهادینه شد. حتی آخرین روزهای حکومت بوش با خون مردم غزه آغشته بود. پایان این دوران خود یک اتفاق مهم برای تاریخ بشریت است. اتفاق دیگر که البته با شادی و هلهله میلیونها نفر در واشنگتن امروز صورت میگیرد، آغاز ریاستجمهوری آقای اوباماست که با شعار تغییر از میان رنگینپوستانی که تا سه دهه پیش حق حضور در رستورانها در کنار سفید پوستان را نداشتند انتخاب شده است و میتواند برای همهی دنیا یک فرصت جدید تلقی شود. این دو اتفاق برای همهی دنیا و بهخصوص برای ایران که چالش سختی را در آن هشت ساله با آمریکا داشته و هنوز آن چالش در راس مسائل سیاست خارجی دولت آقای اوباماست هم میتواند فرصت تلقی شود. اگر این موقعیت در میان دولتمردان ایران فرصت تعبیر شود و در نتیجه ایران از فشارهای اقتصادی ناشی از تحریمها بیرون آید، موفقیت دیپلماسی دولت ایران خواهد بود که این بار از این فرصت استفاده کرده و آن را تبدیل به تهدید ننموده است. گرچه به نظر میرسد در ایران کسانی علاقهمندند به خاطر قرار گرفتن در محوریت رهبری ضد آمریکائی جهان این فرصت را نادیده بگیرند و در آمریکا هم کسانی برای حل مشکلات آمریکا در عراق و خاورمیانه دنبال یک دشمن هستند که حول محور آن دشمن، مشکلات جهانی خود را حل کنند و ایران ظرفیت دارد که آن دشمن باشد، این اتفاق خطرناکی است که دور از تصور نیست. در هر حال امروز در دنیا آن پایان و این آغاز روز مهم و بزرگی است که بهدلیل اهمیت تاثیرگذاری آمریکا بر دنیا بیشتر کشورها خود را آماده کردهاند که از این فرصت بهره ببرند.
مصیبت زده ی فرهنگ و سیاست و محیط زیست و زندگی شهری هستیم. مسئول ما شهروندان هستیم که در انتخاب هایمان مسئولانه عمل نمیکنیم. بعد از ما دیگران مسئولند.
یک جوال دوز به خود بزنیم و بعد سوزنی به دیگران. سرچشمه ی تغییر، تغییر در انسان و انسانهاست.
لینک مطلب:
ارادت ایرانیان به پیامبر تا آنجا بود که در همه قرون حتی با گذشت سالها از دوران پیامبر میتوان ستایش ایشان را به وضوح در اشعار شاعران ایرانی نظیر فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، خاقانی، انوری و مخصوصاً مولانا و نظامی مشاهده کرد
بخشی از مقاله را در ادامه ببینید
...
پیامبر(ص) در اشعار فردوسی
فردوسی که او را پدر حماسههای ملی و زنده کننده زبان و موجودیت فرهنگ ایرانی میدانند کار بزرگ نظم داستانهای ملی را در چهلسالگی آغاز کرد و به رغم ناملایمات تا سالها بعد با شور و دلبستگی به کار خود ادامه داد و اسرانجام اثر عظیم خود «شاهنامه» را خلق کرد. اواز طبقهای بود که خود را به دفاع از فرهنگ و ارزشهای قومی پایبند میدید و چون نزد معلمان دینی به خوبی تربیت و تهذیب شد در حفظ روایات تاریخی و داستانهای ملی بدانگونه که با دین ارتباط مییافت میکوشید.
عشق وی به دین و رسول اکرم(ص) بدینگونه در شاهنامه تجلی مییابد که وی آغاز اثر بزرگ خود را اول به ستایش خداوند و پس از آن به تعظیم پیامبر و اهلبیت اختصاص میدهد.
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
به گفتار پیغمبرت راه جوی
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
اگر چشم داری به دیگر سرای
سر اندر نیاری به دام بلا
نکو نام باشی بر کردگار
دل از تیرگیها بدین آب شوی
به هم بستهی یکدگر راست راه
به نزد نبی و وصی گیر جای
از نظر دینی؛ فردوسی بر مذهب شیعه (احتمالاً شیعه اثنی عشری) بوده است. شیوه فکری وی مبتنی بر حکمت است و دلبستگی او به میراث و فرهنگ کهن ایران مانع از اخلاص ویژه وی نسبت به معتقدات اسلامی و تعظیم تشیع و شیفتگی به پیامبر و خاندان او نبوده است.
منم بندهی اهل بیت نبی
ستایندهی خاک و پای وصی
پیامبر(ص) در اشعار ناصرخسرو
شعرهای ناصرخسرو به سبک خراسانی سروده شده است، سبکی که شاعران بزرگی مانند رودکی، عنصری و مسعود سعد سلمان به آن شیوه شعر سرودهاند. البته، شعر او روانی و انسجام شعر عنصری و مسعود سعد سلمان را ندارد، چرا که او بیش از آن که شاعر باشد، اندیشمندی است که باورهای خود را در چارچوب شعر ریخته است. شاید او را بتوانیم نخستین اندیشمندی بدانیم که باورهای دینی، اجتماعی و سیاسی خود را به زبان شعر بیان کرده است.
در یکی از قصایدش بیان میکند که پیامبر(ص) امامت را شایسته حضرت علی(ع) میدانسته.
پیمبر بدان داد مر علم حق را
به هارون تا داد موسی قرآن را
که شایسته دیدش مرا این مهتری را
نبودهست دستی بر آن سامری را
در این قصیده مقصود شاعر از هارون، حضرت علی(ع) است و مراد از موسی، پیغمبر اکرم(ص) است و اشاره دارد به حدیثی از پیامبر(ص) که فرمودند:
«علی منّی بمنزله هارون من موسی الا انّه لا نبیّ بعدی»
ناصرخسرو در جای دیگر میگوید:
چو هارون موسی علی بود در دین
هم انباز و هم همنشین محمد
او ستایش را ویژه خداوند، پیامبران و امامان میداند و در این راه شعرهایی سروده است. در قصیدهای نام همه پیامبرانی را که در قرآن آمده است، میآورد و از رویارویی آنان با فرمانروایان ستمگر سخن میگوید. در قصیدهای دیگر از عشق خود به قرآن و پیامبر اسلام چنین میگوید:
گزینم قرآن است و دین محمد
یقینم که من هردوان را بورزم
کلید بهشت و دلیل نعیمم
محمد رسول خدای است زی ما
قرآن بود و شمشیر پاکیزه حیدر
که استاد با ذوالفقار مجرد
چو تیغ علی داد یاری قرآن را
همین بود ازیرا گزین محمد
یقینم شود چون یقین محمد
حصار حصین چیست؟ دین محمد
همین بود نقش نگین محمد
دو بنیاد دین متین محمد
به هر حربگه بر یمین محمد؟
علی بود بیشک معین محمد
ناصرخسرو بر این باور است که جوانمردی و بزرگی را پس از پیامبر اکرم(ص) تنها باید از علی و فرزندانش آموخت:
یافت احمد به چهلسال مکانی که نیافت
علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر
گر بهنزد تو بهپیریست بزرگی، سویمن
به نود سال براهیم از آن عرش عشیر
شد چو خورشید درخشنده در آفاق شهیر
جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر
کوتاه سخن آن که ناصرخسرو در شعرهای خود مردم را به خردورزی فرامیخواند و از ستمکاری و یاری رساندن به ستمکاران باز میدارد. از مردم میخواهد راه پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) او را بپیمایند که سرچشمهی دانش و آگاهی و چراغ راه آدمی هستند، او خود در این راه گام برمیداشته و در این راه سختیهای فراوانی را به جان چشیده است. ناصرخسرو از نمونه آدمهایی است که در راه باورهای خود از سختیها نمیهراسند و میکوشند مردمان را نیز به راه درست رهنمون باشند.
پیامبر(ص) در اشعار سنایی
سنایی شاعر بزرگ و عارف عاشق در اوایل یا اواسط نیمه دوم قرن پنجم هجری در قزنین چشم به جهان گشود. زندگی سنایی در آغاز آمیخته با آلودگیهای اهل دربار بود تا اینکه شاعر بزرگ به جذبه حق، صید کمند عشق شد و جمال دوست، غارتگر جان و دلش گردید. سودای عشق انگیزه پشت کردن و بریدن او از امور دینوی بود.
ای سنایی چو برگرفتی کلک
چو بگفتی ثنای حق اول
چون ز توحید گفته شد طرفی
کاسه نعت رسول بازپسین
احمد مرسل آن چراغ جهان
آمد اندر جهان جان هر کس
آن سپهرش چه؟ بارگاه ازل
آدمی زندهاند از جانش
تا شب نیست صبح هستیزاد
هست کرده ز لطف و نور گلش
در معنی کشیدی اندر سلک
پس بگو نعت احمد مرسل
گفت خواهم ز انبیا شرفی
آن ز پیغمبران بهین و گزین
رحمت عالم آشکار و نهان
جان جانها محمد آمد و بس
آفتابش که؟ احمد مرسل
انبیا گشتهاند مهمانش
آفتابی چون او ندارد یار
شرق و غرب عزل درون دلش
او در کتابش به نام حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه در نعت و ستایش خدا و رسول و اصحاب او بیان میکند که وقتی قلم برگرفتم، مروارید حقایق را به نظرم کشیدم.
از توحید و یکتایی حق سخن گفت و وصف رسول الله.
آنکه وجودش چون چراغی برای جهان و رحمتی برای جهانیان است.
«وادعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»
«و ما ارسناک الارحمه للعالمین»
آنکه از زمانی که خورشید نیک بختی الهی بر آسمان تابیده، در کل سرزمینها کسی چون او بر سر پیمان ایستادگی نکرده است.
آری وصف عظمت آن کسی را گفتم که خورشید آسمانی است که حتی جبرئیل بدانجا راه ندارد.
و زمانی که خداوند اراده کرد روشنی خود را از دل تیرگی عدم بیرون آورد، اول چیزی که آفرید نور محمدیه بود.
«اول ما خلق الله نوری»
نور او مقصود مخلوقات بود
حق چو دید آن نور مطلق در حضور
اول چیزیکه خداوندآفریدنورمنبود
اصل معدومات و موجودات بود
آفرید از نور او صد بحر نور
سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه پیامبر و معصومین و تأکید بر آن در قصایدش، سعی داشته جامعه آرمانی خود را نشان دهد.
ای سنایی گر همی جویی زلطف حق سنا
مصطفا اندر جهان آن گهکسیگویدکهعقل
در خدای آباد یابی امر و نهی دین و کفر
«رحمه للعالمین» آمد طبیبت زو طلب
گر دعاهای تهیدستان بر آن در بگذرد
چنگ در فتراک او زن تا بهحق یابی رهی
عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا
آفتاب اندر فلک آن گه کسی گوید سها
و احمد مرسل خدای آباد را بس پادشا
چه ازین عاصی وزآن عاصی همیجوییشفا
باز گردد زآستان با آستین پردعا
سنگ بر قندیل خود زن تا زخودگردیرها
پیامبر(ص) در اشعار نظامی
او که از نوابغ شعر و ادب ایران است، متولد شهری است به نام گنجه که مردمش اهل سنت و جماعتند و اهل خیرو صلاح و دیانت به حدی که اگر کسی بر مذهب آنان نباشد، اجازه سکونت در شهر را به او نمیدهند مبادا که در اعتقاداتشان خللی وارد شود. همین اعتقاد راسخ سبب شده است که او تمامی منظومههایش را با ستایش خدا و ذکر اوصاف پیامبر آغاز کند. در میان همه شعرای جهان نمیتوان نظیر حکیم نظامی را یافت که در تمام دیوان او یک لفظ و سخن زشت دیده نمیشود و از آغاز تا پایان زندگی هرگز یک بیت هجا نساخته تا آنجا که حسودان و تنگنظران را نیز به جای نفرین، دعا نموده است.
خسرو و شیرین که بیتردید جذابترین اثر این شاعر است، اینگونه آغاز میشود.
محمد کافرینش هست خاکش
چراغافروز چشم اهل بینش
ریاحین بخش باغ صبحگاهی
به معنی کیمیای خاک آدم
هزاران آفرین بر جان پاکش
طراز کارگاه آفرینش
کلید مخزن گنج الهی
به صورت توتیای چشم عالم
و در خاتمه شعر از پیامبر عاجزانه میخواهد که برای او دعا کند و آمرزش او را از خدا بخواهد.
من آن تشنه لب غمناک اویم
به خدمت کردهام بسیار تقصیر
کنم درخواستی زان روضهی پاک
کالهی بر نظامی کار بگشای
بیامرزش، روان آمرزی آخر
که او آب من و من خاک اویم
چه تدبیر ای نبیالله چه تدبیر؟
که یک خواهشکنی درکار این خاک
ز نفس کافرش زنار بگشای
خدای رایگان آمرزی آخر
نظامی در اقبالنامه، ستایش مقام پیامبر خاتم(ص) را به حد اعلی رسانده و پس از توصیف جمال رسولالله و بیان ناچیز بودن همه مخلوقات در برابر عظمت مقام آن حضرت این حقیقت را به زیباترین وجه بیان میکند که:
«و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»
محمد که بیدعوی تخت و تاج
غلط گفتم آن شاه سدره سریر
تنش محرم تخت افلاک بود
فرشته نمودار ایزد شناس
رساننده ما را به خرم بهشت
درستی ده هر دلی کوشکست
سرآمدترین همه سروران
گر آدم ز مینو درآمد به خاک
گر آمد برون ماه یوسف ز چاه
اگر خضر بر آب حیوان گذشت
و گر کرد ماهی ز یونس شکار
ز داود اگر دور درعی گذاشت
سلیمان اگر تخت بر باد بست
وگر طارم موسی از طور بود
وگر مهد عیسی به گردون رسید
ز شاهان به شمشیر بستد خراج
که هم تاجور بود و هم تختگیر
سرش صاحب تاج لولاک بود
که ما را بدو هست از ایزد سپاس
رهاننده از دوزخ تنگ زشت
شفاعت کن هر گناهی که هست
گزیدهتر جلمه پیغمبران
شد آن گنج خاکی به مینوی پاک
شد آن چشمه از چاه بر اوج ماه
محمد ز سرچشمهی جان گذشت
زمین بوس او کرد ماهی و مار
محمد ز دراعه صد درع داشت
محمد ز بازیچه باد رست
سراپردهی احمد از نور بود
محمد خود از مهد بیرون پرید
و در مخزنالاسرار، نهایت ارادت خود به پیامبر(ص) را چنین بیان میکند:
تخته اول که الف نقش بست
بر در محجوبه احمد نشست
وقتی که الف در لوح محفوظ نقش یافت، در اول (احمد) که نام پیامبر(ص) است قرار گرفت.
بود درین گنبد فیروزه خشت
رسم ترنجست که در روزگار
کنت نبیا چو علم پیش برد
تازه ترنجی ز سرای بهشت
پیش دهد میوه پس آرد بهار
ختم نبوت به محمد سپرد
نظامی در این بیت به این حدیث اشاره دارد که: «کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد»
مه که نگین دان زبرجد شدست
گوش جهان حلقهکش میم اوست
خاتم او مهر محمد شدست
خود دو جهان حلقه تسلیم اوست
نگین ماه که انگشتری زبرجد گون آسمان است، نشان دهنده مهر نبوت پیغمبر اکرم(ص) است و مردم جهان حلقه بهگوش و مطیع فرمان حضرت محمد(ص) هستند.
امی گویا به زبان فصیح
از الف آدم و میم مسیح
درس نخواندهای که از آدم تا حضرت عیسی، یعنی از همه پیغمبران روشنتر و فصیحتر سخن میگفت.
همچو الف راست به عهد و وفا
اول و آخر شده بر انبیا
وجود مبارک رسول اکرم(ص) قبل ازهمه پیغمبران آفریده شده و چون خاتم النبیین است لذا بعد از همه پیامبران مبعوث گردیده است: کنت اول النبیین فیالخلق و آخر هم فی البعث
بر همه سر خیل و سر خیر بود
شمع الهی ز دل افروخته
قطب گرانسنگ سبک سیر بود
درس ازل تا ابد آموخته
سبک سیر، کنایه از کمی مدت زندگانی حضرت رسول اکرم(ص) است و منظور از شمع الهی، نور معرفت خداست و ظاهراً اشاره است به «افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی ندر من ربه»
در بخشی از شرفنامه میبینیم که حکیم نظامی، معراج پیامبر(ص) را نیز به زیبایی هر چه تمامتر به تصویر میکشد.
شبی کاسمان مجلس افروز کرد
محمد که سلطان این مهد بود
سر نافه در بیت اقصی گشاد
ز بند جهان داد خود را خلاص
براقی شتابنده زیرش چو برق
شب از روشنی دعوی روز کرد
ز چندین خلیفه ولیعهد بود
ز ناف زمین سر به اقصی نهاد
به معشوقی عرشیان گشت خاص
ستامش چو خورشید در نور غرق
حکیم نظامی در بیان معراج پیامبر(ص) علت را این میداند که چون زمین برای عظمت مقام ایشان تنگ بود، پایه تخت را بر عرش زد و معراج فرمود و برای تعظیم و بالا بردن او از این زمین خاکی، جبرئیل براق به دست آمده بود:
چون نگنجید در جهان تاجش
سربلندیش را ز پایه پست
مهد بر چرخ ران که ماه توئی
نازنینان مصر این پر کار
خیز تا در تو یک نظاره کنند
آسمان را به زیر پایه خویش
بگذران مرکب از سپهر بلند
شبشب تست و وقتوقت دعاست
تخت بر عرش بست معراجش
جبرئیل آمده براق به دست
بر کواکب دوان که شاه توئی
بر تو عاشق شدند یوسفوار
هم کف و هم ترنج پاره کنند
طره نوکن ز جعد سایه خویش
درکش ایوان قدس را به کمند
یافتخواهیهرآنچهخواهیخواست
نظامی حضرت رسول اکرم(ص) را در زیبایی، یوسف خوانده و باید گفت که پیغمبر اکرم خیلی زیبا بود و نظامی در جای دیگر او را چنین تعریف کرده:
طبیب بهی روی با آب و رنگ
ز حکم خدا نوشدارو به چنگ
و در انتها میگوید آسمان را به زیر پایهی خود درآور و با گیسوی بلندت طره آسمان را تازه کن و به آسمان زیبایی ببخش.
پیامبر(ص) در اشعار خاقانی
خاقانی یکی از بزرگترین شاعران ایران است که رقیب انوری در قصیدهسرایی میباشد. چون خاقانی در اواخر عمر خود، بعد از سفر آخر حج تصمیم میگیرد که از دنیا و مادیات آن کنارهگیری کند و به زهد و تقوا بپردازد بنابراین گاهی میتوانیم در سرودههایش اصطلاحات و تعبیرات عرفانی را مشاهده کنیم. در قصیده (کنزالرکاز) که در ستایش کعبه و نعت حضرت رسول اکرم(ص) سروده شده، به راحتی میتوان اینگونه اصطلاحات را یافت:
کعبه را نام به میدانگه عام عرفات
عابدان نعره برآرند به میدانگه از آنک
عارفان خامش و سر بر سر زانو چو ملخ
حجره خاص جهان داور دارا شنوند
نعره شیر دلان در صف هیجا شنوند
نه چو زنبورکز او شورش و غوغا شنوند
او دارای دیوان اشعار و یک مثنوی نامه به نام تحفةالعراقین است که در آن شرح نخستین مسافرت خود به مکه و عراقین را سروده و در ذکر هر شهر از رجال و معاریف آن یاد کرده.
او در ستایش رسول اکرم چنین میگوید:
از گلستان وصل نسیمی شنیدهام
بیبدرقه به کوی وصالش گذشتهام
اینجا گذاشته پر و بالی که داشته
این مرغ آشیان ازل را به تیغ عشق
وین مرکبسرای بقا را بهرغم خصم
گاهی لبش گزیده و گاهی به یاد او
خود نام من زخاطر من رفتهبود پاک
درجمله دیدم آنچه زعشاق کسندید
گوئی که بر جنیبت وهم از ره خیال
والا جمال دین محمد، محمد آنک
جبرئیلوار باد معانی به فر او
شک نیستکز سلالهی نثربلنداوست
ای آنکه تا عنان به هوای تو دادهام
هودهدیتوئیو مناز توچوصرصری
آزردهام ز زخم سگ غرچه لاجرم
لیکن بدان دیار نیابم ز ترس آنک
دامن گرفته بر اثر آن دویدهام
بیواسطه بهحضرت خاصشرسیدهام
آنجا که اوست هم به پر او پریدهام
پیش سرای پردهی او سر بریدهام
جل درکشیده پیش در او کشیدهام
آن میکه وعدهکرد ز دستش مزیدهام
خاقانی آن زمان ز زبانش شنیدهام
اما دریغ چیستکه در خواب دیدهام
در باغ فضل صدر افاضل چریدهام
از کل کون خدمت او برگزیدهام
در آستین مریم خاطر دمیدهام
این روی تازگان که به نظم آفریدهام
از ناوکسخن صف خصمان دریدهام
بر عادیان جهل به عادت بزیدهام
خط فراق بر خط شروان کشیدهام
پرآبهاست در ره و من سگگزیدهام
پیامبر(ص) در اشعار عطار
عطار نیشابوری یکی از شعرا و عارفان نامآور ایران در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری است. او به شغل عطاری و طبابت مشغول بود تا زمانی که در اثر یک حادثه، انقلاب روحی در وی بهوجود آمد و راه زندگی وی را برای همیشه تغییر داد. او به رسم سالکان، قسمتی از عمر خود را در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در تمام این مدت به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است.
صد هزاران سبزپوش از غم بسوخت
صد هزاران جسم خالی شد ز روح
صد هزاران پشه در لشگر فتاد
صد هزاران طفل سر ببریده گشت
صد هزاران خلق در زنار شد
صد هزاران جان و دل تاراج یافت
تا که آدم را چراغی برفروخت
تا درین حضرت دروگر گشت نوح
تا براهیم از میان با سرفتاد
تا کلیمالله صاحب دیده گشت
تا که عیسی محرم اسرار شد
تا محمد یک شبی معراج یافت
شیخ نیشابور، در منطقالطیر خود اینگونه عظمت پیامبر(ص) را وصف میکند:
خواجه دنیا و دین گنج وفا
آفتاب شرع و دریای یقین
صاحب معراج و صدر کائنات
پیشوای این جهان و آن جهان
حق چو دید آن نور مطلق در حضور
بهر خویش آن پاک جان را آفرید
آفرینش را جز او مقصود نیست
ختم کرده حق نبوت را بر او
حق تعالاش از کمال و احترام
خواجگی هر دو عالم تا ابد
صدر و بدر هر دو عالم مصطفی
نور عالم رحمة للعالمین
سایه حق خواجهی خورشید ذات
مقتدای آشکارا و نهان
آفرید از نور او صد بحر نور
بهر او خلقی جهان را آفرید
پاک دامنتر از او موجود نیست
معجز و خلق و فتوت را بر او
برده در تورات و در انجیل نام
کرد وقف احمد مرسل احد
شیطان به دین محمد(ص)
رسول خدا(ص) فرمود: هیچ کس از شما نیست که یکی از شیاطین بهصورت همنشین بر وی گماشته نشده باشد.
پرسیدند: ای رسول خدا، شامل شما هم میشود؟
فرمود: آری، اما خداوند مرا بر او مسلط کرد و او اسلام آورد.
چون به دعوت کرد شیطان را طلب
کرد دعوت هم به اذن کردگار
گشت شیطان مسلمان زین سبب
جنیان را لیلة الجن آشکار
رسول خدا(ص) در غزوه حنین، علی(ع) را برای مأموریتی به جایی فرستاد به همین جهت ایشان موفق نشده بودند مانند پیامبر نماز عصر را بهجا آورد. وقتی از انجام مأموریت بازگشت رسول خدا سر بر دامنش گذاشت و در آن حالت آیاتی بر وی نازل شد. علی(ع) مدتی صبر کرد و همین سبب شد که خورشید غروب کند و نمازش قضا شود وقتی پیامبر از نماز عصر وی پرسید و پاسخ منفی شنید دست به دعا برداشت و گفت: خدایا خورشید را بهسوی علی برگردان. طولی نکشید که خورشید برگشت و نورش به وسط مجلس رسید.
ماه از انگشت او بشکافته
مهر در فرمانش از پس تافته
در انتهای این قصیده عطار به دامان پیامبر(ص) پناه میبرد و از آن حضرت میخواهد که در نزد خدا شفی او گردد.
یا رسولالله بس درماندهام
بیکسان را کس تویی در هر نفس
یک نظر سوی من غمخواره کن
گرچه ضایع کردهام عمر از گناه
ای شفاعت خواه مشتی تیره روز
باد در کف، خاک بر سر ماندهام
من ندارم در دو عالم جز تو کس
چاره کار من بیچاره کن
توبه کردم عذر من از حق بخواه
لطف کن شمع شفاعت برفروز
پیامبر اعظم(ص) در مثنوی
عشق جوشد بحر را مانند دیگ
با محمد بود عشق پاک جفت
منتهی در عشق چون او بود فرد
گر نبودی بهر عشق پاک را
من بدان افراشتم چرخ سنی
عشق ساید کوه را مانند ریگ
بحر عشق او را خدا لولاک گفت
پس مر او را ز انبیا تخصیص کرد
کی وجودی دادمی افلاک را
تاعلو عشق را فهمی کنی
عشق دریا را مانند دیگ میجوشاند و کوه را مانند ریگ میساید. عشق خدا با محمد(ص) قرین و همراه بود و بهخاطر این عشق بود که خدا فرمود: اگر تو نبودی جهان را خلق نمیکردم و چون پیامبر تنها کسی بود که به نهایت مرتبه عشق الهی رسیده بود، پس خداوند او را میان پیامبران به این خطاب مخصوص کرد.
و در جای دیگر میفرماید: ای محمد این جهان به خاطر وجود تو که مظهر عشق الهی هستی، خلق شده است.
نام احمد نام جمله انبیاست
چونکه صد آمد نود هم پیشماست
***
زان سبب فرمود یزان والضحی
قولدیگرکین ضحیراخواستدوست
ورنه برفانی قسم گفتن خطاست
والضحی نور ضمیر مصطفی
هم برای آنکه این هم عکس اوست
خود فنا چه لایق گفت خداست
خداوند به نور محمد(ص) سوگند خورد، که در همه انوار، در ماه و خورشید و ستارگان و غیر آن مشهود است، چون همه اینها مظاهر نور او هستند. دیگران بر این عقیدهاند که حق تعالی به روشنی صبح که آن را انعکاس نور محمد(ص) میدانند سوگند خورد، زیرا غیرممکن است که حق تعالی به حادثهای فناپذیر سوگند خورد.
اشاره به معجزات پیامبر(ص)
روزی ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پیامبر(ص) گفت که اگر تو پیامبر و رسولی و فرستادهی خدا، بگو که در مشت من چیست؟ پیامبر(ص) فرمودند که من بگویم یا اینکه آنچه که در دستان توست بر رسالت ما گواهی و شهادت دهند؟ ابوجهل گفت که این دومی بهتر است، و به اذن خدا سنگها در دست ابوجهل بر رسالت پیامبر شهادت دادند؛ ابوجهل وقتی چنین وضعی را دید سنگها را بر زمین کوبید و فرار کرد.
سنگها اندر کف بوجهل بود
گر رسولی چیست در مشتم نهان
گفت چونخواهی بگویمکانچهاست
گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
از میان مشت او هر پاره سنگ
لا اله گفت و الا الله گفت
چون شنید از سنگها بوجهل این
گفت ای احمد بگو این چیست زود
چون خبر داری ز راز آسمان
یا بگویند آن که ما حقیم و راست
گفت آری حق از آن قادرتر است
در شهادت گفتن آمد بیدرنگ
گوهر احمد رسولالله سفت
زد ز خشم آن سنگها را بر زمین
***
همچنان که لشکر انبوه بود
تا بریشان زد پیمبر بیخطر
آن عنایت بود و اهل آن بدی
کم نمود او را و اصحاب ورا
تا میسر کرد یسری را برو
کم نمودن مر ورا پیروز بود
مر پیمبر را به چشم اندک نمود
ور فزون دیدی از آن کردی حذر
احمدا ورنه تو بد دل میشدی
آن جهاد ظاهر و باطن خدا
تا ز عسری او نگردانید رو
که حقش یار و طریق آموز بود
این ابیات اشارت است به پیروزی پیامبر(ص) در بدر که به روایت سورهی انفال، حق تعالی چنان کرد تا کافران را (که در واقع بسیار افزونتر از مسلمانان بودند) در خواب اندک ببیند و از سوی دیگر در همان حال سپاه اسلام را در چشم قریش بیشمار نمودار ساخت. «اندک دیدن» در مورد اول کنایت است از وسایلی که حقتعالی به منظور قوی دل ساختن مؤمن در جهاد او با هواجس نفسانی به خدمت میگیرد و در اصل به هیچ روی خبط بصر نیست بلکه تجسم یابی حقیقت غایی است. اشتباه دید در مورد دوم تمثیل غرور ابلهی است که بیهوده میپندارد که بدون لطف الهی غلبه بر نفس حاصل تواند شد.
چون محمد یافت آن ملک و نعیم
قرص مه را کرد دردم اودو نیم
این بیت اشاره به معجزه شق القمر دارد.
احادیث نبوی در مثنوی
گر به صورت من زآدم زادهام
من به معنی جد جد افتادهام
مردی نقل کرده است که از رسول خدا پرسیدم چه موقع به پیامبری رسیدی؟ فرمود: وقتی که آدم در مرحله دمیده شدن روح به جسمش بود.
بهر این بو گفت احمد در عظات
دایما قره عینی فیالصلاه
و رسول(ص) گفت: «جعلت قره عینی فی الصلاه، روشنایی چشم من اندر نماز نهادهاند» یعنی همهی راحت من در نماز است.
چون رسول را به معراج بردند و به محل قرب رسانیدند، بیاختیار گفت: بار خدایا مرا بدان سرای بلا باز مبر و اندر بند طبع و هوی مفکن. فرمان آمد، که حکم ما چنین است که بازگردی تا تو را اینجا آنچه بدادهایم آنجا هم بدهیم.
چون به دنیا باز آمد هرگاه که دلش مشتاق آن مقام معلا گشتی گفتی «ارحنا یا بلال بالصلوه» پس هر نمازی وی را معراجی بودی و قربتی.
گفت پیغمبر شما را ای مهان
چون پدر هستم شفیق و مهربان
این روایت مراد است از: انما انا لکم مثل الوالد. بی شک من برای شما همچون پدر هستم.
این چنین فرمود آن شاه رسل
یا کسی کاو در بصیرتهای من
که منم کشتی در این دریای کل
شد خلیفه راستین بر جای من
مقصود این حدیث:
پیامبر فرمود: مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است. هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس به آن پشت کرد غرق شد.
پیامبر در دیوان شمس
جهان وکار جهان سربهسر اگر بادست
به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
***
بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
به هر شبی چو محمد به جانب معراج
رسید وحی خدایی که گوش تیز کنید
دهان ببند و امین باش در سخنداری
فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا
براق عشق ابد را به زیر زین کشدا
که گوش تیز به چشم خدای بین کشدا
که شه کلید خزینه بر امین کشدا
پیامبر(ص) در اشعار سعدی
ماه فروماند از جمال محمد
قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
وعدهی دیدار هر کسی به قیامت
آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
عرصهی گیتی مجال همت او نیست
وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
شمس و قمر در زمین حشر نتابد
شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
چشم مرا تا به خواب دید جمالش
سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
سرو نباشد به اعتدال محمد
در نظر قدر با کمال محمد
لیلة اسری شب وصال محمد
آمده مجموع در ظلال محمد
روز قیامت نگر مجال محمد
بو که قبولش کند بلال محمد
تا بدهد بوسه بر نعال محمد
نور نتابد مگر جمال محمد
پیش دو ابروی چون هلال محمد
خواب نمیگیرد از خیال محمد
عشق محمد بس است و آلمحمد
سخن شیخ شیراز، سعدی نیاز به مقدمه ندارد. خود آغاز و پایان است. این تنها خصوصیت سعدی است که سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد. چنان با شیوایی و رسایی قدر و منزلت پیامبر اعظم را به تصویر میکشد که دیگر مجالی برای شرح و توضیح باقی نمیگذارد.
کریم السجایا جمیل الشیم
امام رسل پیشوای سبیل
کلیمیکه چرخ فلک طور اوست
شفیع مطاع نبی کریم
یتیمی که ناکرده قرآن درست
نبی البرایا شفیع الامم
امین خدا محبط جبرئیل
همه نورها پرتو نور اوست
قسیم جسیم بسیم وسیم
کتبخانه چند ملت بشست...
کسی که در دلش عشق به رسولالله را میپروراند، امید به بخشایش خداوند را هیچگاه از دست نمیدهد. پس تا جان در بدن دارم، حمد و ثنای محمد(ص) را میگویم تا روزی فرا رسد که عظمت مقام او بر همه کس آشکار گردد:
امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر
محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر
چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم
زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن
ثنای سید مرسل نبی محترم گردد
که بارد قطرهای در حال دریای نعم گردد
که در دریوزه صوفی کرد اصحاب کرم گردد
تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد
پیامبر(ص) در اشعار خواجوی کرمانی
در توانایی او همین بس که حافظ میفرماید «دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو» او که بدایت تا نهایت زندگیش را در تحقیق و تتبع و سفر و کسب معرفت و تلمذ در محضر بزرگان گذراند و بیش از چهل هزار بیت شعر از خود به جا گذاشت. در وصف خاتم رسل چنین میگوید:
صل علی محمد دره تاج الاصطفا
بلبل بوستان شرع اختر آسمان دین
تاج ده پیمبران باج ستان قیصران
سید اولین رسل مرسل آخرین زمان
شاهنشانقدسیانتختنشینشهرقدس
آینهی سپهر را مهر رخ تو صیقلی
شاهفلک چونبنگردطلعتماه پیکرت
ایشده آبزمزم از خاک درسرایتو
خواجو اگرنداشتی برگ بهارعشقتو
صاحب جیشالاهتدا ناظمعقد الاتقا
کوکب دری زمین دری کوکب سما
کارگشای مرسلین راهنمای انبیا
صاحب هفتمین قرآن خواجه هشتمین سرا
ای شه ملک اصطفا وی لقب تو مصطفی
دیده آفتاب را خاک در تو توتیا
ذره صفت در اوفتد بر سربامت از هوا
کعبه ز تست با شرف مروه زتست با صفا
بلبل باغ طبع او هیچ نداشتی نوا
پیامبر(ص) در اشعار حافظ
کسانی که با احادیث ائمه(ع) و نصایح مردان خدا آشنا باشند، میدانند که حافظ مضامین گفتار نبیاکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) را در قالب لغات فارسی و نظم بدیع و شیرین درآورده. اصولاً بزرگان سخن ما در زبان فارسی در نظم و نشر، نصیحت و پند و اندرز را اول از قرآن کریم و سپس از احادیث نبوی و ائمه اطهار الهام گرفتهاند و به اندازه قدرت بیان خود و حال مخاطب، کتب ادبی و اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را به یادگار نهادهاند.
حافظ اگر قدمزنی در ره خاندان به صدق
حافظ ازدست مده صحبت این کشتینوح
بدرقه رهت شود، همت شهنه النجف
ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
در سراسر دیوان حافظ از غزل و قطعه و قصیده و رباعی، آثار روشن و انکارناپذیری در اظهار مودت به رسولالله و عترت پاکش وجود دارد.
شمع بزم آفرینش شاه مردان است و بس
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی پرکند
گر تویی از جان غلام شاه مردان غممخور
چون تو را نوحاستکشتیبان ز طوفانغممخور
در بسیاری از دیوانهای خطی و چاپی موجود، اشعاری هست که میتواند دلیل شیعه بودن این شاعر پرآوازه باشد. از جمله:
ایدل غلامشاهجهانباش و شاه باش
از خارجی هزار بهیک جو نمیخرند
چون احمدم شفیع بود روز رستاخیز
آنرا کهدوستی علی نیست کافراست
پیوسته در حمایت لطفالله باش
گو کوه تا بکوه خلایق سپاه باش
گو این تن بلاکش من پر گناه باش
گو زاهد زمانه گو شیخ راه باش
***
حافظ محب رسول است و آل او
حقا بدین گواست خداوند داورم
رسول اکرم ستارهای درخشان
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
نگار منکه بهمکتب نرفت و خط ننوشت
دل رمیده ما را انیس و مونس شد
بهغمزه مسأله آموز صد مدرس شد
ماه؛ انیس جان بسیاری از صاحبدلان شب زندهدار و همراه راهیان سفر در صحرا و دریاست. ماه؛ رفیق شاعران صاحب ذوق در شبها و همدم عابدان راه خدا و چراغ دلافروز فقرا و سالکان و ندیم عاشقان کوی بلاست. آری ماه با همه است در عین اینکه برتر و جدا از همه و منزهتر و بزرگتر از همه است. خواجه؛ وجود نورانی (رحمةللعالمین) حضرت ختمی مرتبت(ص) را به ستاره درخشان و ماه تابان تشبیه کرده است.
آری حافظ با توجه به این واقعیت عظیم یک مضمون بدیع و لطیف آفریده است:
آنها که خود عالم و فرزانه و مدرساند در برابر زیبایی نگار من چنان دست و پای خود را گم میکنند که گویی سخنی برای گفتن ندارند.
پیامبر(ص) در اشعار وحشی بافقی
کسانی که با شعر وحشی بافقی آشنا هستند، میدانند که در اشعار او از کاربرد اصطلاحات علمی و آموزش گفتارها و همچنین سخنان دینی خودداری گردیده است و تنها در برخی مثنویها به بیان و ذکر حدیثهایی آن هم با برگردان فارسی همت شده است.
برای مثال حدیث نبوی «انا مدینه العلم و علی بابها» چنین آمد:
در علم نبی غیر از علی کیست؟
ز هستی مدعا غیر از علی چیست؟
با این اوصاف میبینیم که این استاد سخن نیز نتوانسته کلام خود را به نام پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) مزیّن نسازد.
کسی مسیح شود در سراچه افلاک
به سیلخیز حوادث اسیر کلبه گل
مقیم کشتی نوح است دردم توفان
محمد عربی منشاء حکایت کن
قمربهحجلهچرخ ازعروسمعجزهاش
تو آن براق سواری که در شب اسرا
کجابه ملک کمال تو پای عقل رسد
به سوی من نگر از لطف یا رسولالله
که پا چو مهر مجرد کشد زعالمخاک
زطاق خانه نشیند به زیر موج هلاک
کسی کهساخته چون مرغ خانه درخاشاک
که کرده زیب قدش را به جامهی لولاک
نمود گرد گریبان به یک مشاهد چاک
گذشتهای ز بیابان لامکان چالاک
که عالمیست از آنسوی کشور ادراک
ببین به این دل پرخون و دیده نمناک
تک سوار آسمانها
شبی روشنتر از سرچشمهی نور
دمیده صبح دولت آسمان را
میان روز و شب فرق آنقدر بود
شد از تحتالثرا تا اوج افلاک
از آن دولتسرا تا عرش اعظم
ز گوهرها که بوده آسمان را
رهی آراسته از عرش تا فرش
نبودی چون دل عاشق قرارش
خدیو عالم جان شاه «لولاک»
بساط آرای خلوتگاه «لاریب»
رخ شب در نقاب روز مستور
ز خواب انگیخته بخت جوان را
که هر سیاره خورشید دگر بود
همه ره چون دلی از تیرگی پاک
ملایک بافته پر در پر هم
پر از در کرده راه کهکشان را
براقی جسته بر فرش از در عرش
که خواهد جان عالم شد سوارش
مقیمان درش سکان افلاک
سواره رهشناس عرصهی غیب
شعر معاصر
بیتردید یکی از بزرگترین سرمایههای پرارزش و جاودانی ما ایرانیان، ادبیات سرشار و پرباری است که از دیرباز در کنار زیبایی و لطافت ظاهری، عمق و اصالت معنی را نیز به همراه داشته و اندیشههای حکیمانه و تأملات عارفانه در جای جای آن موج میزند.
شاعران معاصر نیز در پیروی از اسلاف خویش، حب و دوستی رسول اکرم(ص) را در اشعار خود به نظم کشیدهاند.
پیامبر(ص) در شعر ملکالشعرای بهار
ای آفتاب گردون! تاری شو و متاب
بنمود جلوهای و ز دانش فروخت نور
شمس رسل محمد مرسل که در ازل
شاهی که چون فراشت لوای پیمبری
با مهر اوست جنت و با حب او نعیم
شیطان به صلب آدم گر نور او بدید
پس برد مرکبیش خرامانتر از تذرو
چندان برفت کش رهیان و ملازمان
چون یافت قرب وصل، دگرباره بازگشت
اندر ذهاب، خوابگه خود نهاد گرم
کز برج دین بتافت یکی روشن آفتاب
بگشود چهرهای و ز بینش گشود باب
از ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب
بگسسته شد ز خیمهی پیغمبران، طناب
با قهر اوست دوزخ و با بغض او عذاب
چندین چرا نمود ز یک سجده اجتناب؟
جبریل، در شبیش سیهگونتر از غراب
گشتند بیتوان و بماندند بیشتاب
سوی زمین ز نه فلک سیمگون قباب
هم خوابگاه خویش چنان یافت در ایاب
پیامبر(ص) در شعر شهریار
ستون عرش خدا قائم از قیام محمد
بجز فرشته عرش آشیان وحی الهی
به کارنامه منشور آسمانی قرآن
سوار رفرف معراج در نوشت سماوات
گسیختهرچهزمانوگریخت هرچه مکانبود
اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
خمار صبح قیامت ندارد این می نوشین
به شاهراه هدایت گشوده باب شفاعت
علی که کون و مکانش غلام حلقه بگوشند
حریمحرمتش این بس که در شفاعت محشر
گرتهوای بهشتاستوحوضکوثر و طوبی
سریر عزت عقبی حلال امت او باد
پیام پیک الهی چگونه بشنود آنقوم
قیام قائم آلمحمد است و کشیده
به ذوالفقار علی دیدی استقامت اسلام
بهکام دل نرسد شهریار در دو جهان کس
ببین که سر به کجا میکشد مقام محمد
پرنده پر نتواند زدن بهبام محمد
که نقش مهر نبوت بود به نام محمد
سرود صف به صف قدسیان سلام محمد
که عرشوفرش به هم دوخت زیرگام محمد
خدای را چه نفوذیست در کلام محمد
که جلوه ابدیت بود بهجام محمد
صلای خوان کرم بین و بار عام محمد
مگر نه فخر کنان گفت منم غلام محمد
بمیرد آتش دوزخ به احترام محمد
بیا به سایهی ممدود مستدام محمد
که بود راحت دنیای دون حرام محمد
که پنبه کرده بگوش دل از پیام محمد
بهقهر صاعقه شمشیر انتقام محمد
کنون به قامت قائم ببین قوام محمد
مگر خدا دو جهان را کند به کام محمد
- شاهنامه، انتشارات امیر کبیر، ص 541.
- شاهنامه، ص 23.
- شرح سیقصیده از حکیم ناصرخسرو قبادیانی، دکتر مهدی محقق، قصیده چهارم، ب 21 و 22.
- همان، شرح قصیده چهارم، ص 131.
- دیوان ناصرخسرو، قصاید.
- همان منبع.
- آب آتش فروز، گزیده حدیقه الحقیقه سنایی، دکتر رضا اشرفزاده، ص 41.
- سوره احزاب، آیه 46.
- سوره انبیا، آیه 107.
- آب آتش فروز، پیشین، ص 111.
- خسرو و شیرین حکیم نظامی، حسن وحید دستگردی، ص 10.
- همان.
- سوره انبیا، آیه 107.
- اقبالنامه نظامی گنجهای، دکتر برات زنجانی، ص 11.
- احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 171.
- احادیث مثنوی، ص 102.
- همان، ص 111.
- احوال و آثار و شرح مخزنالاسرار حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 171.
- سوره زمر، آیه 22.
- شرفنامه حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 28.
- هفت پیکر نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 28.
- اقبالنامه، ص 9.
- مشاهیر ایرانی 7، زینب یزدانی، ص 84.
- دیوان اشعار خاقانی، غزلیات
- منطقالطیر عطار، دکتر احمد حاتمی، بیان وادای استغنا، ص 345.
- منطقالطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
- احادیث و قصص مثنوی، بدیعالزمان فروزانفر، ص 432، برگرفته از مسلم، ج 8، ص 139.
- منطقالطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
- احادیث و قصص مثنوی، بدیعالزمان فروزانفر، ص 485.
- منطقالطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
- همان.
- شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، دفتر پنجم.
- همان.
- همان.
- همان.
- شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ص 629، ب 295 - 297.
- همان.
- مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 97.
- شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ب 2292.
- همان، ص 691، ب 921.
- همان.
- شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ص 901، ب 3235.
- احادیث و قصص مثنوی، بدیعالزمان فروزانفر، دفتر سوم، ص 291.
- همان، ص 413، ب 698.
- دیوان شمس تبریزی، عزیزالله کاسب، ص 198.
- همان، ص 98.
- کلیات سعدی، عباس اقبال آشتیانی، ص 614.
- همان.
- همان، ص 531.
- دیوان خواجوی کرمانی، غزلیات.
- نصایح حافظ، محبالاسلام موسوی، ص 23.
- همان، ص 31.
- همان، ص 25.
- همان، ص 31.
- دیوان حافظ، دکتر غنی و قزوینی، ص 110.
- درس حافظ، دکتر محمد استعلامی، ص 470.
- گزیده اشعار وحشی بافقی، بابک نیک طلب، ص 13.
- دیوان وحشی بافقی.
- فرهاد و شیرین وحشی بافقی.
- دیوان شهریار، ج 1، ص 15.
لینک خبر:
رئیس مجلس نمایندگان ایتالیا از ادعای واهی مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ایرانی حمایت کرد.
به گزارش عصر ایران به نقل از رسانه های امارات، «جیانفراکو فینی» در یک کنفرانس خبری مشترک با رئیس شورای ملی فدرال امارات از آنچه اشغال جزایر سه گانه توسط ایران خواند انتقاد کرد و مدعی شد: "موضع ما این است که این جزایر در قلمرو امارات واقع شده و بنابراین به این کشور تعلق دارد."

دکتر موالیزاده متولد هویزه و بزرگ شدهی خرمشهر است. وی پیشینه چهار سال کار در شورای شهر اهواز را دارد و عضو هیات علمی دانشگاه شهید چمران است. منطقه دو اهواز، شامل محلههای کیان آباد، امانیه، کیانپارس و سید خلف میشود.
الهه موالیزاده در گفتوگو با دویچهوله از نیازها، ویژگیهای اقلیمی و لزوم فرهنگسازی در امور مربوط به شهرنشینی میگوید.
تفاوت برنامههای شما با شهرداران سابق که مرد بودند، چیست؟
به طور کلی دیدگاه من این است که مقداری زیبا سازی کنم و جلوه شهر را با گل و گیاه بالا ببرم. منطقه دو اهواز تقریبا مرفه است و نگاه ما با سایر مناطق که بحثهای مربوط به حاشیهنشینی دارند، متفاوت است. ما در این منطقه، مواجه هستیم با بحثهای مربوط به فرهنگ شهروندی، قوانین شهرنشینی و ارتباطهای مربوط به شهرنشینی. واقعیت این است که حتی در تهران نیز، تصوری روشن از همسایگی، همسایهگری و حتی نوع رفتار و تماس با شهرداری وجود ندارد.
مثال ملموسی میزنید؟
مردم حتی خیلی وقتها متوجه فضاهای مشترک در آپارتمانها نیستند. این خودش ایجاد مزاحمت برای خود و دیگری میکند. ما کتابچههایی تهیه کرده و در آنها، تعریف حقوقی مسائل را شرح دادهایم. در این کتابچهها، قوانین مربوط به شهرداریها و نوع ارتباطی را که مردم باید با شهرداریها داشته باشند، تعریف کردهایم. اینها را ما درچند روز آینده با اهدای یک گیاه یا درختچه گلدار به تک تک آپارتمانهای منطقه خواهیم برد. یکی از کمبودهای اهواز، نداشتن گیاهان و درختچههای گلدار است.
شهرداران دیگر منطقه دو، طرحهای باغبانی و زیباسازی نداشتهاند؟
نه! یکی از بحثهای عمدهی ما این بوده که سرانه فضای سبز ما کم است. نگاه ما به گیاهان شهری هم متفاوت است. در سطح اهواز گیاهانی داریم که بیابانی یا جادهای هستند، در حالیکه ما به گیاهان خیابانی نیاز داریم. بحث دیگرما، بحث گسترش پارکهای محلات و پارکهای بازی کودکان است. البته ما مشکل بودجه داریم و باید با جلوگیری از ریخت وپاشهای اداری، در این جهت هزینه کنیم. نکته دیگر، محرومیت جدی مردم اهواز در امر تفریحات است. ما تلاش میکنیم پارکهای آبی و فانفارهای بیشتری درست کنیم.
چقدر جامعه شناس بودن شما در کارتان موثر بوده؟
ما در توسعه شهرها، باید روح شهرها را ببینیم. توسعه شهر، صرف ساختن آپارتمان و پارک نیست. حتی ساختن صرف یک «الهمان» نیست. ما باید با نگاه اجتماعی و فرهنگی مسائل را ببنیم. باید ببینیم نیازها و فکر مردم در هر منطقه چیست. تنها در این صورت است که مثلا مردم با یک « مجسمه» در محل خود، تطابق خواهند داشت.
شما به چه ویژگیهایی در شهر اهواز با توجه به زمینههای عشیرهای قبیلهای جمعیت، توجه میکنید؟
ازنامگذاری کوچهها و میدانها گرفته تا استفاده از یک درخت یا بکار بردن روشها باید به مسائل اقلیمی توجه کرد. ما حتی در بحث جمعآوری زباله، باید ویژگیهای منطقهای را در نظر بگیریم.
در همین موضوع زباله چه مشکلاتی هست؟
جمعآوری یا بازیافت زباله در سیستمهای جهانی یک علم پیشرفته است و ما این علم و فرهنگ را نداریم. مثلا در منطقه ای مثل کیانپارس، در روز دو مرتبه جمع آوری زباله داریم. یکبار در شب که ساعت معمول است و یکبار در روز. چون با توجه به گسترش آپارتمان سازی، عمده آدمهایی که در خانههایشان هستند، حوصله ندارند شب از خانههای خود در طبفات بالایی بیرون بیایند. توجه کنید که جمع آوری هر بار زباله، ۹ میلیون تومان هزینه دارد. ما با مردم صحبت میکنیم که اگر مشارکت کنید تنها یکبار زباله جمع شود، میتوانیم هزینه بار دوم را مثلا برای ساخت پارک پسانداز کنیم. مشکل دیگر ما ریختن زباله در معابر است. ما چند جوان را در لباس چند حیوان به مناطق شهر فرستادیم تا به مردم به شکلی بامزه، آموزش بدهند. آنها درلباس خرس و ببر و مرغ و شیر به بچهها و کسانی که زباله میریختند در خیابان، یادآوری میکردند که این کار را نکنند. مردم هم خیلی خوششان آمد و تحت تاثیر قرار گرفتند.
خانمها در موضوع زباله و حفظ محیط زیست وظیفه جدیتری دارند. شهردار خانم که شما باشید چه طرحی در این زمینه دارد؟
نگاه نوین و جهانی به زباله، یک نگاه تکنولوژیک و علمی است اما در اهواز اصلا اینطور نیست. بازیافت زباله، یحثی است کلان و تا زمانی که تکنولوژی این کار را نداریم، نمیتوانیم از مردم خواهش کنیم با ما همکاری کنند. برای تفکیک یا بازیافت زباله ما امکانات لازم را نداریم. چه در عرصه فنی و چه در عرصه فرهنگسازی.
در نامگذاری معابر چه کردهاید؟
در شهرداریها شورایی هست به نام شورای نامگذاری. ما بیشتر به دنبال گذاشتن اسامی گلها و طبیعت بودهایم تا شادابی را بیشتر کنیم.
مصاحبه: مهیندخت مصباح
لینک مطلب از وبلاگستان:
ما که این همه سنگ ایران را به سینه می زنیم، به جز شعار دادن و داد و فریاد واقعا برای پیشبرد آن چه کرده ایم ؟ ... می توانیم از مغزهایی که فرار کرده اند این پاسخ را جویا شویم !
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
معرفی و تاریخچه
فرار مغزها (brain drain) مساله ای است که سالیان بسیاری است درگیر آنیم. هر چند این موضوع تنها متعلق به جامعه و کشور ما نیست و بسیاری از کشورهای جهان سوم نیز با آن به عنوان پدیده ای ویران کننده دست در گریبان هستند.
ادبیات مربوط به پدیده فرار مغزها از کانادا و کشورهاى اتحادیه اروپا نخستین بار در اوایل دهه ۱۹۶۰ میلادى در جهان مطرح شد و این پدیده به عنوان یک آسیب اجتماعى از دهه چهل در ایران آغاز شد. یعنى زمانى که کشورهاى اروپایى بازسازى خرابی هاى پس از جنگ را آغاز کردند و در پى فرایند صنعتى شدن با احساس نیاز به متخصصین و نخبگان در این زمینه به جذب نخبگان و متخصصین از کشورهاى جهان سوم پرداختند و اینگونه بود که مانع دیگرى بر سر راه توسعه این کشورها پدید آوردند. (منبع)
دلایل فرار مغزها
مساله فرار یا مهاجرت مغزها بحث پیچیده و ریشه داری است و به راحتی نمی توان درباره آن قضاوت کرد، اما در این نوشتار می خواهم از زاویه ای دیگر آن را مورد بررسی قرار دهم، با توجه به اینکه کشور ما در میان تمامی کشورهای دنیا از این لحاظ حائز رتبه اول است ! (ادامه مطلب)
مشکلات اقتصادی
یکی از دلایل فرار مغزها را مشکلات اقتصادی بیان کرده اند. افرادی که گمان می کنند با توجه به تخصص و استعدادی که دارند درآمد کافی و وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و از این رو برای دست یافتن به زندگی بهتر مهاجرت می کنند. اگر چه در این میان خواست بعضی از این افراد تامین می شود، اما بسیاری نیز با واقعیتی تلخ مواجه می شوند، چرا که گاه ناچارند به اموری مشغول شوند که در شانیت اجتماعی آن ها نیست و گاهی تمام وقت استراحت خود را نیز به کار اختصاص دهند تا بتوانند از پس هزینه های سنگین زندگی در آن سو برآیند.
حال سوال اینجاست که آیا اگر همین تلاش و کوشش را در کشور خود به کار می بستند نمی توانستند از نظر اقتصادی به وضعیت مطلوب تری برسند ؟
ادامه تحصیل
این موضوع بیشتر در سال های قبل تر مشاهده می شد، آن هنگام که داوطلبان برای ورود به دانشگاه بسیار بیش از ظرفیت دانشگاه ها بود. اما امروز مشاهده می کنیم که در مقطع کارشناسی این موضوع وارونه شده است و تعداد کرسی های دانشگاه در این مقطع بیش از داوطلبان است. اما همچنان برای مقطع کارشناسی ارشد یا تخصص های رشته پزشکی با این مساله رو به رو هستیم و افراد ترجیح می دهند به جای آنکه تلاش بیشتری برای رقابت و قبولی این کرسی های محدود نمایند، برای ادامه تحصیل به کشورهای دیگری بروند که آزمون ورودی به این صورت نداشته و دانشجویان را پذیرش می کنند. هر چند با هزینه خیلی بیشتر و مشکلات دیگری که برای آن ها به همراه خواهد آورد.
البته ناگفته نماند که فقدان وجود بعضی رشته ها و گرایش ها در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری نیز یکی از دلایل مهاجرت علاقه مندان به تحصیل در این رشته ها و گرایش های خاص است و البته بعضی نیز به دلیل اینکه گمان می برند مدرک تحصیلی "آن طرف" اعتبار بیشتری دارد، با اینکه امکان ادامه تحصیل و پذیرش در کشور را دارند ترجیح به مهاجرت می دهند.
مسائل اجتماعی، فرهنگی و رفاهی
یکی دیگر از دلایلی که معمولا به عنوان دلیل مهاجرت بیان می شود، محدودیت های اجتماعی و دلایل اختلاف دیدگاه فرهنگی است. همچنین اعتقاد بر این است که فقدان بسیاری از امکانات رفاهی در اینجا دلیل مهاجرت به کشورهایی با امکانات رفاهی بالاتر است.
اگرچه در رابطه با فقدان های رفاهی، می توان حق را به افراد داد که برای زندگی آرام تر و مرفه تر، به کشورهای توسعه یافته و صنعتی مهاجرت نمایند، اما تفاوت های اجتماعی و فرهنگی بیشتر مبنای سلیقه ای دارند و نمی توان کشوری را از نظر فرهنگی و اجتماعی ضعیف و کشور دیگری را قوی قلمداد کرد.
ما متهمیم !
افراد حق دارند فرار کنند، افراد حق دارند مهاجرت کنند، و در بعضی مواقع به معنای وقعی کلمه "محق" هستند، اما در شرایطی به نظر می رسد اگر دست به این اقدام بزنیم متهمیم به خودخواهی بیش از حد، تنبلی و اشتباه در محاسباتمان !
کسب رفاه بیشتر
در بسیاری از موارد، آنچه سبب مهاجرت فردی از کشور به جای دیگر می شود، صرفا کسب رفاه و درآمد بیشتر است و این یعنی ترجیح منافع شخصی به منافع اجتماعی. البته هر کسی حق دارد زندگی خوبی برای خود مهیا سازد، اما مفاهیمی همچون مسئولیت اجتماعی، وطن و کمک به دیگران در این میان بی معنا خواهد شد !
مهاجرت تحصیلی با وجود امکان داخلی
اگر فردی صرفا به قصد ادامه تحصیل قصد رفتن و بازگشتن دارد، در صورتی که با اندکی تلاش بیشتر می تواند در دانشگاه های داخلی نیز مورد پذیرش قرار گیرد، با این کار خود هم سبب خروج سرمایه از کشور شده و هم سبب بروز ناراحتی های روحی برای خود و خانواده اش می شود.
نداشتن مهارت و تخصص
متاسفانه یکی از مسائلی که در جامعه ما فراگیر شده است این است که افراد به دانشگاه های معتبر و نیمه معتبر داخلی از لحاظ سطح آموزشی می روند و انتظار دارند پس از اینکه از دانشگاه خارج شدند و مدرک خود را گرفتند، بازار کار یا دولت آن ها را با آغوش باز پذیرا باشد ! اما چرا باید اینگونه باشد ؟
نگاهی به فارغ التحصیلان خود در رشته های مختلف بیاندازیم و ببینیم کدام یک واقعا مهارت ورود به بازار کار یا تخصصی قابل اعتنا دارد ؟ ... این بار تقصیر را به گردن نظام آموزشی می اندازیم ! اما آیا تمام تقصیرات به گردن نظام آموزشی است ؟ آیا ما مفهوم دانشجو را به درستی متوجه شده ایم ؟ قطعا خیر ! چرا که اگر متوجه شده بودیم، تلاش بیشتری در کسب دانش می کردیم، نه اینکه بر سر کلاس های درس بنشینیم و چشم به استاد بدوزیم ! واقعیت این است که دانشگاه محلی برای کسب علم است، با در اختیار قرار دادن کتابخانه، سایت، فضای آموزشی، کلاس های درس و وجود دانشجویانی همچون خودمان. اما از این میان، ما تنها به کلاس درس چشم دوخته ایم و از سایر امکانات و پتانسیلی که دانشگاه برای ما در راستای "کسب علم توسط خودمان" فراهم کرده چشم می پوشیم و انتظار داریم که با نوع شاهکار درس خواندنمان! پس از فارغ التحصیلی کسی خریدار ما باشد. اما هم دولت و هم بخش خصوصی منطقی تر از آنی هستند که چنین فارغ التحصیلان را جذب نمایند ! هر چند نباید بی انصافی کرد و باید گفت هستند در میان فارغ التحصیلان دانشگاه ما که حتی با اخذ مدرک کاردانی نیز از سواد و معلومات بسیار بالایی برخودار شده و به طبع بازار کار نیز خریدار آن ها می باشد.
چه باید کرد ؟
البته می توانیم مانند همیشه که موفقیت ها را از آن خود و مشکلات و موانع را از آن دیگران می دانیم! این بار نیز تمام تقصیرات و اشتباهات را به گردن دولت بیاندازیم، اما آیا اینطور مساله ای حل می شود ؟ آیا هنگامی که در جایی با مشکلی برخورد می کنیم، پاک کردن صورت مساله و فرار از موقعیت، تنها راه ممکن است ؟
کسب تخصص
همان طور که پیشتر عنوان شد، نداشتن تخصص لازم یکی از دلایل بیکاری افراد تحصیلکرده و در نتیجه مهاجرت آن ها برای ورود به بازارهای کشورهای دیگر یا اشتغال به اموری که شاید چندان باب طبع آن ها نباشد است در جامعه خودمان است.
در صورتی که اگر افراد در رشته های مختلف، قدری بیشتر به مطالعه بپردازند، قدری کاربردی تر مسائل را فرابگیرند و به نیاز بازار توجه بیشتری داشته باشند، بدون شک شاهد کم شدن این نرخ بیکاری ساختاری خواهیم شد : بیکاری که نه به دلیل کمبود موقعیت های شغلی، بلکه به دلیل نبود افراد متخصص برای پر کردن پست های خالی سازمانی در مجموعه های کاری مختلف است.
کارآفرینی
همه ما دوست داریم استخدام شویم ! ما همچنان به شیوه پدرانمان فکرمی کنیم و از دولت انتظار داریم که همه ما را استخدام کند، اما هیچ وقت به این فکر نمی کنیم که جمعیت زمان پدران ما بسیار کمتر بود و ساختار اقتصادی دولتی تر، و اکنون هم جمعیت بیشتر شده و هم بدنه دولت کوچک تر شده است و این بخش خصوصی است که باید افراد را جذب خود کند. اما برای جذب، نخست باید بنگاه های کسب و کاری وجود داشته باشند و بخش خصوصی توسعه پیدا کند، و این توسعه می بایست توسط همین فارغ التحصیلان انجام شود ، توسط ما !
اندکی به توانایی های خود ایمان بیاوریم و ریسک پذیر باشیم، تا به جای آنکه یک موقعیت شغلی دیگر را اشغال کنیم، چند موقعیت شغلی ایجاد نمائیم.
قناعت، تلاش بیشتر و وطن دوستی
کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست نوشته مدیر عامل شرکت دوو می تواند حاوی نکات مفیدی برای ما هم باشد. از آن جمله، عنوان یکی از فصل های این کتاب است : از 5 تا 9 به جای از 9 تا 5 ... و در ادامه می گوید برای پیشبرد اهداف شرکت دوو، هم پای دیگر شرکت ها و صنایع و کل جامعه کره جنوبی، به جای آنکه از 9 صبح تا 5 بعد از ظهر کار کنیم، از 5 صبح تا 9 شب کار می کردیم تا عقب افتادن ناشی از جنگ و خسارت های آن را جبران کنیم.
این وضعیت را با وضعیت کشور خود مقایسه کنیم که طی هشت سال جنگ تحمیلی تمام زیرساخت های کشور از بین رفت و بیش از یک هزار میلیارد دلار خسارت مالی دیدیم، اما بعد از آن به جای آنکه برای ساخت بیشتر کشور تلاش کنیم، تنها زیاده خواه تر شدیم ! و آن ها که توانستند رفتند و این شد وضع کنونی جامعه ما.
ما که این همه سنگ ایران را به سینه می زنیم، به جز شعار دادن و داد و فریاد واقعا برای پیشبرد آن چه کرده ایم ؟ ... می توانیم از مغزهایی که فرار کرده اند این پاسخ را جویا شویم !
لینک مطلب:
آریو برزن، ژنرال بزرگ تاریخ ایران...
![]() |
|
|
آریو برزن یکی از سرداران بزرگ تاریخ ایران است که در برابر یورش اسکندر مقدونی به ایران زمین، دلیرانه از سرزمین خود پاسداری کرد و در این راه جان باخت و حماسه (دربندپارس) را از خود در تاریخ به یادگار گذاشت.«اسکندر مقدونی» در سال 331 پیش از میلاد پس از پیروزی در سومین جنگ خود با ایرانیان ( جنگ آربل Arbel یا گوگامل Gaugamele ) و شکست پایانی ایران، بر بابل و شوش و استخر چیرگی یافت و برای دست یافتن به پارسه، پایتخت ایران روانه این شهر گردید. اسکندر برای فتح پارسه سپاهیان خود را به دو پاره بخش کرد: بخشی به فرماندهی (پارمن ین) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان کنونی) به سوی پارسه روان شد و خود اسکندر با سپاهیان سبک اسلحه راه کوهستان (کوه کهکیلویه کنونی) را در پیش گرفت و در تنگههای دربند پارس (تنگ تک آب کنونی) با مقاومت ایرانیان روبرو گردید. در جنگ دربندپارس، آخرین پاسداران ایران، با شماری اندک، به فرماندهی آریو برزن، در برابر سپاهیان پرشمار اسکندر دلاورانه دفاع کردند و سپاهیان مقدونی را ناچار به پس نشینی نمودند. با وجود آریابرزن و پاسداران تنگههای پارس، گذشتن سپاهیان اسکندر از این تنگههای کوهستانی امکانپذیر نبود. از این رو «اسکندر» به نقشه جنگی ایرانیان در جنگ ترموپیل و گذر از راههای سخت کوهستانی خود را به پشت نکهبانان ایرانی رساند و آنان را درمحاصره گرفت. آریو برزن با 40 سوار و 1200 پیاده و وارد کردن تلفات سنگین به دشمن، خط محاصره را شکست و برای یاری به پایتخت به سوی پارسه شتافت ولی سپاهیانی که به دستور«اسکندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پیش از رسیدن او به پایتخت، به پارسه دست یافته بودند. آریو برزن با وجود واژگونی پایتخت و درحالی که سخت در تعقیب سپاهیان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسلیم نشد و آنقدر در پیکار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه یارانش از پای درافتادند و جنگ هنگامی به پایان رسید که آخرین سرباز پارسی زیر فرمان آریوبرزن به خاک افتاده بود.
تندیس این سردار ایرانی در ورودی شهر باشت در استان کهکیلویه و بویراحمد، نصب شده است.
لینک مطلب:
چون فواره سبزی از زمین برشته ابرقو جوشیده و تارک بلند خود را در سینه آسمان فیروزهای فروکشته... . این جملهای است که در کتاب مارکوپولو در ایران آمده است.
حمدالله مستوفی هم می نویسد: آنجا سروی است که در جهان شهرتی عظیم دارد. چنانچه سرو کشمیر و بلخ شهرتی داشته و اکنون این از آنها بلندتر و بزرگتر است.
میگویند این پیرترین ساکن کویر، ۵ هزارسال قدمت دارد. درخت مقدسی که با ۲۵ متر ارتفاع در قلب ایران زندگی می کند. اصولاً سرو، قدیمی ترین موجود زنده جهان است و به خاطر زندگی طولانی در ایران باستان نماد اهورامزدا بوده است و در روایات آمده که بعضی از درختان سروی که در ایران وجود دارند، توسط زرتشت کاشته شدهاند.
درخت سرو ابرکوه به عنوان یکی از عجایب خلقت است و خاطرات زیادی را در لابلای شناسنامه چندین هزار سالهاش به یادگار دارد. این درخت در طول عمر خود شاهد حوادث تلخ و شیرین زیادی بوده و گویی در اولین لحظه با بیننده زبان به سخن میگشاید و حکایت عمر طولانی خودرا همراه با ترنم مرغانی که در سرگرو شاخسار پر پیچ و خمش نهادهاند بازگو میکند.
ارتفاع این درخت ۲۵متر ، دور تنه آن ۱۱/۵متر و محیط آن ۱۸متر است. شهرستان ابرکوه در ۱۲۰کیلومتری غرب شهر یزد واقع شدهاست. این درخت کهنسال از سال ۱۳۱۲ به عنوان اثر ملی کشور به ثبت رسیدهاست.
شهرت سرو ابرقو و دیگر سروهای کهن ایران، با قلم جهانگردان به همه دنیا رسیده است. سرو چنان نقش اساسی را در فرهنگ و هنر سرزمین ما بازی می کند که می توان از آن به عنوان نماد ایران باستان یاد کرد. در نگاره های تخت جمشید دیده می شود. در نقش قالی ها و فرش ها کاملاً نمایان است. در ادب فارسی حضوری همیشگی دارد. در همه باغ های ایرانی وجود دارد. روح سرو در نگارگری ایرانی و همچنین در آیین های سوگواری و شادی همیشه با ماست.
منابع: همشهری، ایرنا
بیست عامل عقب ماندگی ما ایرانیان:
۱/ پیشداوری، ۲/ دگماتیسم وجمود، ۳/ خرافهپرستی، ۴/ بهادادن به داوریهای دیگران نسبت به خود، ۵/ همرنگی با جماعت، ۶/ تلقینپذیری، ۷/ القاپذیری، ۸/ تقلید، ۹/ تعبد، ۱۰/ شخصیتپرستی، ۱۱/ تعصب، ۱۲/ اعتقاد به برگزیدگی، ۱۳/ تجربه نیندوختن از گذشته، ۱۴/ جدی نگرفتن زندگی، ۱۵/ دیدگاه مبتذل نسبت به کار، ۱۶/ قائل نبودن به ریاضت، ۱۷/ از دست رفتن قوه تمیز بین خوشایند و مصلحت، ۱۸/ زیادهگویی، ۱۹/ زبان پریشی، ۲۰/ ظاهرنگری.
متن کامل سخنرانی استاد ملکیان را اینجا بخوانید.

هفته گذشته مشغول خواندن دو کتاب Persepolis Fortification Tablets چاپ دانشگاه شیکاگو و Forgotten Empire(the world of ancient persia) چاپ دانشگاه برکلی بودم. آنچه در ادامه آمده است ترجمه و خلاصه بخشهایی از این دو کتاب درباره لوح هاى تخت جمشید است (بخشهایی که با آبی نوشته شده نظر شخصی است نه ترجمه).
لوح هاى تخت جمشید که به Persepolis Fortification Tablets (PFT) معروف هستند، در سال ۱۹۳۳ کشف شدند .نام Fortification از محل کشف آنها، به نام دیوار استحکامات یا بارو (Fortification Wall) ، نشأت گرفته .تعداد این لوح ها حدود ۳۰۰۰۰ است و تاریخ آنها به سال سیزدهم تا بیست و هشتم داریوش اول باز می گردد (۵۰۹ تا ۴۹۴ پ.م.) . اکثر این لوح ها به زبان عیلامى ، تعداد کمى به زبان آرامى، یک لوح به زبان اکدى و یک لوح به یونانى است . این لوح ها از سال ۱۹۳۶ به دانشگاه شیکاگو قرض داده شده که تیمى از خبرگان در این زمینه، دست به کار ترجمه این لوح ها شدند. پس از جنگ جهانى دوم افراد تیم کاهش یافت به طورى که تنها یک نفر، Richard Hallock، بر روى لوح هاى عیلامى کار میکرد. او در سال ۱۹۶۹ ترجمه ۲۰۸۷ لوح نوشته عیلامى را با عنوان Persepolis Fortification Tablets ، منتشر کرد . این کتاب علاوه بر ترجمه transliteration لوح ها را هم شامل است . او تا پیش از مرگش در سال ۱۹۷۹، تعداد ۲۵۸۶ لوح را ترجمه کرد .ترجمه لوح هاى زبان آرامى، که از مصر تا آسیاى مرکزى نه تنها براى استفاده محلى بلکه در ارتباطات میان-منطقه ای (inter-regional) استفاده می شده، توسط Raymond Bowman انجام شده . او نیز تا پایان زندگى اش ۵۰۰ لوح را ترجمه نمود. دسته دیگری از الواح که شامل ۷۵۳ لوح است و به الواح خزانه (Persepolis Treasury) معروف هستند، در اتاقی در شمال شرقی خرانه تخت جمشید پیدا شده اند و مرتبط با سال سیزدهم داریوش اول تا سال هفتم اردشیر اول هستند.منبع: I و II
با ترجمه این لوح ها تصویری از ساختار اداره کشور در زمان هخامنشی به دست می آید که از لابلای آن می توان نکات ارزشمند منحصر به فردی را درباره اینکه چه اندازه این مردمان نه تنها از معاصران خود بلکه از آیندگان نیز در ایجاد ساختاری ارزشمدار (تنها قائم به ارزش انسانی) پیشی گرفته بودند، دریافت. به عنوان مثال در دستگاههای حکومتی دیگر تا قرنها پس از آن برده داری، رسمی بسیار شناخته شده بوده، در حالیکه بخش زیادی از این لوح ها سند پرداخت های ماهانه به کسانی است که در آنجا کار می کرده اند. این افراد نه تنها برده نبوده اند بلکه از مزایای قابل توجهی برخوردار بودند. به عنوان مثال یکی از مطالبی که برایم بسیار جالب بود، ارزش دادن به سختی ای که زنان عادی (نه الزاما زنان دربار) برای به دنیا آوردن فرزند میکشند، در ۲۵۰۰ سال پیش بود. در ادامه مختصری از مدارک تاریخی مرتبط با این موضوع را می بینیم.
بخش N از کتاب Persepolis Fortification Tablets ترجمه الواحی است که شامل اطلاعات مربوط به پاداش های مادران شاغل (واژه به کار رفته در الواح kurtash به معنای کارکننده است) پس از زایمان است. این پرداخت ها حقوق زمان بارداری نبوده، بلکه هدیه یا پاداش به حساب می آمده. جالب است که از اطلاعات این الواح میتوان نسبت جنسیت ها را به دست آورد به عنوان مثال در لوح های ذکر شده در این کتاب تعداد کودکان به دنیا آمده ۴۴۹ و نسبت تولد پسر به دختر ۵۵ درصد به ۴۵ درصد است. یا در لوحی دیگر (PF1219) ۸۲ پرداخت در طول یکسال ثبت شده است. بر اساس این الواح (PF1200-14) شراب از متداولترین پاداشها بوده. واحد شراب در آنزمان marrish بوده که تقریبا معادل ۲۰ لیتر است و به نظر می رسد ish-ba-mi-ya نیز معادل یک دهم marrishباشد. مادرانی که فرزند پسر به دنیا می آوردند یک ماریش و آنهایی که صاحب فرزند دختر می شدند یک دوم ماریش شراب دریافت می کردند. (این تفاوت از ارزش مطلب نمیکاهد چون حتی عدم برده داری و وجود این پاداشها، بسیار جلو تر از زمان خود است. این مطلب حکایت از تمایل بیشتر به تولید نیروی کار (احتمالا کشاورزی و جنگ آوری) دارد) علاوه بر شراب، آبجو، غلات و آرد نیز از جمله پاداشها ذکر شده است (PF1215-21). در برخی از الواح پرداخت ها در مقادیر کمتر ولی به صورت متناوب ماهانه بوده است. در میان این الواح، PF1209یکی از نادرترین هاست که در آن نام مادران نیز ذکر شده است. منبع Persepolis Fortification Tablets p.37-38 :
تصویر بالا برگرفته از صفحه ۱۹۷ Forgotten Empire یکی از الواح ذکر شده وترجمه آن بدین گونه است: ۱۲ ماریش شراب که توسط Irdumartiya Makukuتامین شده بود، به وسیله دریافت و بین ۹ زن که فرزند پسر و ۶ زن که فرزند دختر به دنیا آورده اند توزیع شد( سال۲۳ ).
لینک خبر:
رسانه ها باید از اینکه یک شرکت تولیدی ایرانی حامی تیم ملی شده به این مسئله افتخار کنند. ما عرق ملی داریم و برای مردم ایران محصول تولید می کنیم

از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است
شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی « یا علی بن احمد » عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری از چهره های بسیار درخشان عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و مردم گرائی جهانی و وسعت نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم نظیر است. گفتار و کردار این عارف کیهان گرای ایرانی که در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم هجری در خرقان قومس « کومش » استان کنونی سمنان میزیسته است. در طی گذشت نزدیک به یکهزار سال همواره مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و متفکران و محققان بوده است
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
وی در سال 351 یا 352 هجری در قصبه خرقان قومس از توابع بسطام متولد شده و در روز سه شنبه دهم محرم (عاشورا) سال 425 هجری در هفاد و سه سالگی در همان قصبه خرقان جهان را بدرود گفته است. مشهور است که علاوه بر هم شهری وی یعنی بایزید بسطامی عارف بزرگوار و عالی مرتبه قرن دوم و سوم هجری که شیخ و مقتدای حال جذبه و تفکر او بوده است، مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابوسعید ابوالخیر خرقه ارشاد و طریقت از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد عبدالکریم قصاب آملی داشته است.
در منقولات و حکایات باقی مانده، آمده است که شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو قبادیانی علوی، شاعر و متفکر ایرانی که معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بوده اند به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی او را ستوده اند. و نیز گفته اند که سلطان محمود غزنوی پادشاه مقتدر بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی کسب فیض کرده و نصیحت خواسته است.
از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی، خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است. در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی که از وفات بایزید 234 هجری تا تولد شیخ ابوالحسن 351 یا 352 هجری، یکصد و هفده یا هیجده سال فاصله است مطالب زیادی در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای بعد آمده است، که قابل توجه و تأمل میباشد. بدیهی است اینگونه ارتباطات آشکار مؤید بقای روح و استمرار و انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهر بین بشری است؛ که فهم ضعیف و محدود ما به ندرت قادر به درک جلوه هایی از آن می باشد. شیخ فرید الدین عطار نیشابوری عارف بزرگ قرن ششم و هفتم هجری در این باره مینویسد:
نقل است که شیخ بایزید هر سال یک نوبت بزیارت دهستان شدی بسر ریگ که آنجا قبور شهد است، چون بر خرقان گذر کردی باستادی و نفس برکشیدی، مریدان از وی سئوال کردند که شیخا ما هیچ نمی شنویم؛ گفت: آری که از این دیه دزدان بوی مردی می شنوم، مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن؛ به درجه از من پیش بود، بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند.
هم چنین در مورد توجه و ارتباط متقابل شیخ ابوالحسن خرقانی به بایزید بسطامی و مدد جستن از تربت او شیخ فرید الدین عطار نیشابوری مینویسد:
نقل است که شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال در خرقان نماز خفتن بجماعت کردی و روی بخاک بایزید نهادی و بسطام آمدی، 3 فرسنگ و باستادی و گفتی بار خدایا از آن خلعت که بایزید را داده ای ابوالحسن را بویی ده و آنگاه باز گشتی، وقت صبح را بخرقان باز آمدی و نماز بامداد بجماعت به خرقان دریافتی بر طهارت وضوی نماز خفتن.
گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود: « هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید. چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»
نگارنده (رفیع) این مضمون والای انسانی را چنین به نظم درآورده است:
بـر سـر در خـانـقـاه خـرقـان شیخ خرقان به لطـف عـرفان
این نکته نوشته بود از مـهــر مـهـر فـلـک اسـت تـالـی آن
هر کس که در این سرا درآید گـر گرسنه بود یا که عطشان
مـهمان بـخوان عارفان است گـر گـبـر بـود و یـا مـسـلـمـان
از مـهـر بـخـدمـتش بکوشید زیرا که هم اوست پیک جانان
شایسته نان ابوالحسن هست آنکس که خدای داده اش جان
راستی با همه تلاش ها و کوشش های خیره کننده ای که بشر در راه کسب علوم و فنون کرده و پیشرفتهایی نیز بدست آورده است؛ متأسفانه در راه معنویت و انسانیت واقعی با تأسیس و تشکیل سازمانهای مختلف خیریه جهانی بعد از گذشت یکهزار سال حتی توفیق روش عالی انسانی خانقاه این عارف بزرگوار و کیهان گرای ایرانی را نداشته است و جلوه و جلال این خانقاه حاشیه کویر مرکزی ایران به شهرت و شعار همه آن مؤسسات پر زرق و برق و پر آوازه جهانی پهلو میزند.
از دیگر سخنان والای شیخ ابوالحسن خرقانی که برگزیده ایم اینهاست:
عالم بامداد برخیز طلب زیادتی علم کند، و زاهد طلب زیادتی زهد کند و ابوالحسن در بند آن بود که سروری بدل برادری رساند.
اگر به ترکستان تا به در شام کسی را خاری در انگشت شود آن از آن من است. همچنین از ترک تا شام کسی را قدم در سنگ آید زیان آن مراست و اگر اندوهی در دلی است آن دل از آن من است.
کاشکی بدل همه خلق، من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید... کاشکی حساب همه خلق با من بکردی تا خلق را به قیامت حساب نبایستی دید.
کاشکی عقوبت همه خلق، مرا کردی تا ایشان را دوزخ نبایستی دید. بهترین چیزها دلیست که در وی هیچ بدی نباشد.
اگر سرودی بگوید و به آن حق را خواهد، بهتر از آن بود که قرآن خواند و بدان حق را نخواهد. هر چه برای خدا کنی اخلاص است و هرچه برای خلق کنی ریا. هر که عاشق شد خدای را یافت و هر که خدای را یافت خود را فراموش کرد.
او براستی مرید و شاگرد روحانی سلطان العارفین بایزید بسطامی است که گفته است:
مرید من آنست که بر کنار دوزخ بایستد و هر که را خواهند بدوزخ برند دستش گیرد و به بهشت فرستد و خود بجای او بدوزخ رود.
جلال الدین محمد بلخی مولوی عارف بزرگ قرن هفتم هجری، در دفتر چهارم مثنوی، نظریه و گفتار شیخ ابوالحسن خرقانی را درباره پیش بینی جزئیات وجود و ظهور خود توسط بایزید بسطامی در یکصد و تقریبا بیست سال چنین سروده است:
هـچـنـان آمـد کـه او فـرمـوده بـود بـوالـحـسـن از مـردمـان آن را شـنـود
که: حـسـن بـاشـد مـریـد و امتم درس گـیـرد هـر صـبـاح از تـربــتــــم
گفت: من هم نیز خوابش دیده ام وز روان شـیـخ ایـــــن بـشـنـیـده ام
هر صباحی رو نـهـادی سوی گور ایـسـتـادی تـا ضـحـی انـدر حـضـــور
یـا مـثـال شـیـخ پـیـشش آمـدی یا که بی گفتی شکالش حل شدی
تـا یـکـی روزی بـیامـد بـا سـعـود گـورهـا را بـرف نـو پـوشـیـده بـــــود
تـوی بـر تـو بـرفـهـا همچون علم قـبه قـبه دید و شـد جـانـش بـغـــم
بـانگش آمد از حظیره شیخ حی هـا انـا ادعـوک کـی تـسـعی الــــی
هین بیا این سو، بر آوازم شتاب عـالم از برف است روی از من متاب
حال او زآن روز شد خوب و بدید آن عجایـب را کـه اول مــــی شـنید
دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی با ابو علی سینا
درباره ملاقات شیخ ابوالحسن خرقانی عارف و ابو علی سینا فیلسوف و طبیب مشهور داستانها در کتابها آورده اند؛ اگر جزئیات این دیدار درست نباشد؛ با در نظر گرفتن وقایع تاریخی و خط سیر حرکت ابوعلی سینا از گرگانج به جرجان (گرگان) که از طریق طوس و نیشابور و جاجرم و سرحد کومش انجام گرفته، وقوع این ملاقات مهم تاریخی قطعی است. شیخ فرید الدین عطار نیشابوری درباره ملاقات شیخ ابوالحسن خرقانی و شیخ الرئیس ابوعلی سینا چنین نوشته است:
« نقلست که بوعلی سینا به آوازهً شیخ عزم خرقان کرد، چون به وثاق شیخ آمد، شیخ به هیزم رفته بود. پرسید که شیخ کجاست؟ زنش گفت: آن زندیق کذاب را چه کنی؟ همچنین بسیار جفا گفت شیخ را، که زنش منکر او بودی، حالش چه بودی! بوعلی عزم صحرا کرد تا شیخ را بیند، شیخ را دید که همی آمد و خرواری درمنه بر شیری نهاده، بوعلی از دست برفت، گفت: شیخا این چه حالتست؟ گفت: آری تا ما بار چنان "ماده" گرگی نکشیم "یعنی زن" شیری بار ما نکشد. پس بوثاق باز آمد، بوعلی بنشست و سخن آغاز کرد و بسی گفت، شیخ پاره ای گل در آب کرده بود تا دیواری عمارت کند، دلش بگرفت، برخاست و گفت مرا معذور دار که این دیوار را عمارت می باید کرد، و بر سر دیوار شد، ناگاه تبر از دستش بیفتاد، بوعلی برخاست تا آن تبر بدستش باز دهد، پیش از آنکه بوعلی آنجا رسید آن تبر برخاست و بدست شیخ باز شد. بوعلی یکبارگی اینجا از دست برفت و تصدیقی عظیم بدین حدیثش پدید آمد تا بعد از آن طریقت به فلسفه کشید، چنانکه معلوم هست» « دانش، علم. و بینش، عرفان.»
ناصر خسرو قبادیانی در مکتب خرقان
در بین ملاقات کنندگان نامی با شیخ ابوالحسن خرقانی عارف آزاد اندیش قرن چهارم و پنجم هجری، ناصر خسرو قبادیانی شاعر و نویسنده و متفکر، محقق معاصر او است که به خرقان سفر کرده و به محضر شیخ بزرگ خرقان راه یافته و از خانقاه معروف او به رموز اسرار عرفان پی برده است. امیر دولتشاه بن علاءالدوله سمرقندی در کتاب تذکرةالشعرا در ضمن بیان شرح احوال ناصر خسرو قبادیانی مینویسد: « در اثنای عزیمت از مازندران بجانب خراسان به صحبت شیخ المشایخ ابوالحسن خرقانی قدس الله روحه العزیز رسید، و شیخ را از روی کرامت، احوال او معلوم معلوم شده بود. به اصحاب گفت که فردا مردی حجتی بدین شکل و صفت بدر خانقاه خواهد رسید، او را اعزاز و اکرام نمائید و اگر امتحانی از علوم ظاهر در میان آورد بگوئید شیخ ما مردی دهقان و امی است و آن شخص را پیش من آرید. چون حکیم ناصر خسرو بدر خانقاه رسید، مریدان بفرمودهً شیخ عمل کرده، او را بخدمت شیخ بردند. شیخ او را اعزاز و اکرام فرمود و حکیم ناصر خسرو گفت: ای شیخ بزرگوار میخواهم که از این قیل و قال درگذرم و پناه به اهل حال آورم. شیخ تبسمی کرد و گفت که ای ساده دل بیچاره تو چگونه با من هم صحبتی توانی کرد که سالها است اسیر عقل ناقص مانده ای؟ و من اول روز که قدم بدرجه مردان نهاده ام سه طلاق به این بر گوشهً چادر این مکاره بسته ام. حکیم گفت که چگونه شیخ را معلوم شد که عقل ناقص است؟ بلکه اول من خلق الله العقل، گفته اند. شیخ فرمود ای حکیم آن عقل انبیاست، دلیری در آن میدان مکن. اما عقل ناقص، عقل تو و پورسینا است. که هر دو بدان مغرور شده اید و دلیل بر آن قصیده است که دوش گفته و پنداشته ای که گوهر کان کن فکان عقل است، غلط کرده ای آن که گوهر عشق است و فی الحال مطلع آن قصیده را شیخ به زبان مبارک گذرانید برین منوال که:
بالای هفت طاق مقرنس دو گوهرند کز کاینات و هر چه در او هست برترند
حکیم ناصر خسرو چون آن کرامت از شیخ بدید مبهوت شد، چه این قصیده را هم در آن شب نظم کرده بود و هیچ آفریده را بر آن اطلاعی نبود و اعتقاد و اخلاص او به آستانهً شیخ درجه عالی یافت؛ و چند وقت در خدمت شیخ روزگار گذرانید و به ریاضت و تصفیه باطن مشغول شد. اما شیخ او را اجازت به سفر داد و او به جانب خراسان آمد و از علوم غریبه و تسخیر سخن گفت، علمای خراسان بقصد او برخاستند و در آن حین اقضی القضاة ابوسهیل صعلوکی که امام و بزرگ خراسان بود و در نیشابور بودی حکیم را گفت تو مردی فاضل و بزرگی، چون امتحانات بسیار میکنی و سخن تو بلندتر واقع شده؛ چنین مشاهده میکنم که علمای ظاهری خراسان قصد تو دارند. صلاح در آنست که ازین دیار سفر اختیار کنی. حکیم از نیشابور فرار نموده، بجانب بلخ افتاد و آنجا نیز متواری بود تا در آخر حال به کوهستان بدخشان افتاد.
با در نظر گرفتن تطابیق تاریخی و اینکه وفات شیخ ابوالحسن خرقانی در سال 425 هجری اتفاق افتاده؛ باید این ملاقات معنوی در دوران جوانی ناصر خسرو به وقوع پیوسته باشد.
سلطان محمود غزنوی در خانقاه شیخ ابوالحسن خرقانی
بطوریکه نوشته اند سلطان محمود غزنوی در سفری که به تسخیر شهرهای مرکزی ایران « ری و اصفهان » و انقراض سلسله آل بویه "دیلمیان" منجر گردید(420 هجری) چند روزی در ولایت قومس "کومش" توقف کرده و با شیخ ابوالحسن خرقانی در قصبه خرقان بسطام ملاقات نموده است. بررسی جوانب مختلف این دیدار تاریخی و معنوی و طرز برخورد و سئوال و جواب دلنشین این عارف جلیل القدر ایرانی با سلطان محمود مقتدر و جبار، و همچنین تأثیر عمیق و شگرف افکار بلند و وسعت نظر بی انتها و وارستگی و بی نیازی و بی هراسی حیرت انگیز شیخ در سلطان وقت و فرد شاخص عرصه سیاست مشرق ایران که بی ارزشی جلال و جبروت و قدرت و مال و مقام دنیائی را در مقابل حقیقت عرفان و معنویت مجسم می کند، از نظر اخلاقی و اجتماعی و عقیدتی بسیار جالب توجه و از لحاظ تاریخی ارزنده و آموزنده است.
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری عارف محقق قرن ششم و هفتم هجری جزئیات این دیدار تاریخی را چنین بیان داشته است:
« نقل است که وقتی سلطان محمود وعده داده بود، ایاز را. خلعت خویش را در تو خواهیم پوشیدن و تیغ برهنه بالای سر تو برسم غلامان من خواهم داشت. چون محمود به زیارت شیخ "ابوالحسن خرقانی" رسول فرستاد که شیخ را بگوئید که سلطان برای تو از غزنین بدینجا آمد، تو نیز برای او از خانقاه به خیمهً او درآی؛ و رسول را گفت اگر نیاید این آیت برخوانید، قوله تعالی: "واطیعو الله و اطیعو الرسول و اولی الامرمنکم."
رسول پیغام بگزارد. شیخ گفت: مرا معذور دارید. این آیت برو خواندند، شیخ گفت: محمود را بگوئید که: چنان در اطیعو الله مستغرقم که در اطیعو الرسول خجالتها دارم تا به اولی الامر چه رسد؟! رسول بیامد و به محمود باز گفت. محمود را رقت آمده و گفت: برخیزید، که او نه از آن مرد است که ما گمان برده بودیم. پس جامهً خویش را به ایاز داد و در پوشید، و ده کنیزک را جامهً غلامان در بر کرده، و خود به سلاح داری ایاز پیش و پس می آمد، امتحان را رو به صومعهً شیخ نهاد. چون از در صومعه درآمد و سلام کرد، شیخ جواب داد، اما برپا نخاست. پس روی به محمود کرد و در ایاز ننگرید، محمود گفت: برپا نخاستی سلطان را و این همه دام بود، شیخ گفت: دام است اما مرغش تو نه ای؛ پس دست محمود بگرفت و گفت: فرا پیش آی، چون ترا فرا پیش داشته اند. محمود گفت: سخنی بگو. گفت: این نامحرمان را بیرون فرست، محمود اشارت کرد، تا نامحرمان همه بیرون رفتند؛ محمود گفت: مرا از بایزید حکایتی برگو. شیخ گفت: بایزید چنین گفته است: که هر که مرا دید از رقم شقاوت، ایمن شد؛ محمود گفت: از قدم پیغامبر زیادتست؟ و بوجهل و بولهب و چندان منکران او را همی دیدند و از اهل شقاوت، شیخ گفت محمود را که ادب نگه دار و تصرف در ولایت خویش کن، که مصطفی را علیه السلام ندید جز چهار یار او و صحابه او و دلیل بر این چیست؟ قوله تعالی "و تراهم ینظرون الیک و هم لایبصرون"، محمود را از این سخن خوش آمد؛ گفت مرا پندی ده. گفت: چهار چیز نگه دار. اول پرهیز از مناهی و نماز بجماعت، سخاوت و شفقت بر خلق خدا. محمود گفت: مرا دعا کن؛ گفت: خود در این گه دعا می کنم "اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات" گفت: دعاء خاص بگو. گفت: ای محمود عاقبتت محمود باد. پس محمود بدره ای زر پیش شیخ نهاد. شیخ قرص جوین پیش نهاد و گفت: بخور! محمود همی خاوید و در گلویش می گرفت. شیخ گفت: مگر حلقت می گیرد؟ گفت: آری. گفت: میخواهی که ما را این بدره زر تو گلوی بگیرد؟ برگیر که این را " اشاره به زر " سه طلاق داده ایم. محمود گفت: در چیزی کن، البته. گفت: نکنم. گفت: پس مرا از آن خود یادگاری بده، شیخ پیراهن عودی از آن خود بدو داد. محمود چون بازهمی گشت گفت: شیخا خوش صومعه ای داری، گفت: آنهمه داری، این نیز همی بایدت؟ پس در وقت رفتن شیخ او را بر پا خواست. محمود گفت: اول که آمدم التفات نکردی، اکنون بر پای می خیزی. این همه کرامت از چیست آن چه بود؟ شیخ گفت: اول در رعونت پادشاهی و امتحان درآمدی، و به آخر در انکسار و درویشی میروی که آفتاب دولت درویشی بر تو تافته است. اول برای پادشاهی تو برنخاستم، اکنون برای درویشی تو برمی خیزم.»
دیدار شیخ ابوالحسن خرقانی و شیخ ابوسعید ابوالخیر
از معاصران نامی شیخ ابوالحسن خرقانی، شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف و شاعر مبتکر رباعیات عرفانی است. بطوریکه نوشته اند شیخ ابوسعید بارها به خرقان سفر کرده و با شیخ ابوالحسن صحبت داشته است که ماجرای آنها در کتاب نورالعلوم و اسرار التوحید و تذکرةالاولیاء و دیگر کتابهای مربوط به شرح احوال عارفان به تفضیل آمده است. عطار مینویسد که: شیخ ابوسعید ابوالخیر گفته است: من خشت بودم چون به خرقان رسیدم، گوهر بازگشتم.
محمد منور در کتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید درباره ملاقات شیخ ابوالحسن خرقانی و ابوسعید ابواخیر نوشته است:
« چون شیخ ما ابوسعید به خرقان رسید و در خانقاه شد، در خانقاه شیخ بوالحسن مسجد خانه ای است. شیخ بوالحسن در آنجا بود، بر پای خواست؛ و تا میان مسجد خانه پیش شیخ باز آمد و آنجا دست به گردن یکدیگر فرا کردند. شیخ ابوالحسن می گفت: چنان داغ را، مرهم چنین نهند و چنین قدم را، قربان، جان بوالقاسم سازند. پس شیخ بوالحسن، شیخ بوسعید را دست گرفت که بر جای من بنشین. شیخ ما ننشست. شیخ بوالحسن را گفت: تو بر جای خویش بنشین. او ننشست. هر دو در میانه خانه بنشستند و هر دو می گریستند. شیخ بوالحسن، شیخ بوسعید را گفت: سخن بواژ، مرا نصیحتی کن؛ شیخ بوسعید گفت: او را باید گفت. پس مقریان با شیخ بوسعید بودند، اشارت کرد که قرآن برخوانید. قرآن برخواندند و صوفیان بسیار بگریستند و نعره ها زدند و هر دو شیخ بسیار بگریستند. شیخ بوالحسن، خرقه از سر زاویه خود به مقریان انداخت. شیخ بوسعید سه شبانروز پیش شیخ بوالحسن بود. و درین سه شبانروز، هیچ سخن نگفت. شیخ بوالحسن وی را معارضه سخن می کرد. شیخ بوسعید گفت: ما را بدان آورده اند تا سخن شنویم. او را باید گفت. پس شیخ بوالحسن گفت: تو حاجت مایی از خدای تعالی. ما از خدای تعالی به حاجت خواسته ایم که دوستی از دوستان خویش بفرست، تا ما این سرهای تو بدو هوژ گوئیم(بدو هویدا گوئیم). تو آن حاجت مایی. من پیر بودم و ضعیف به تو نتوانستم آمدن، ترا قوت بود و عدت، ترا به ما آوردند. ترا به مکه نگذارند. تو عزیز تر از آنی که ترا به مکه برند. کعبه را به تو آرند تا ترا طواف کند. »
خواجه عبدالله انصاری شاگرد و مرید ممتاز شیخ ابوالحسن خرقانی
خواجه عبدالله انصاری "پیر هرات" عارف بزرگ قرن پنجم هجری و گوینده رسائل مقالات و مناجات های خوش آهنگ و دلنشین و سوزناک و سراپا هنر عرفانی از شاگردان و مریدان خاص شیخ ابوالحسن خرقانی بوده است. وی سالها در خرقان بسر برده و در خانقاه خرقان از محضر پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض کرده تا بسر حد کمالات معنوی نائل شده است.
چنانکه خود گفته است:
« مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند. اما پیر من در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی است و اگر او را ندیدمی کجا حقیقت دانستمی.»
خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات خود درباره درک فیض از مکتب شیخ بزرگ خرقان چنین آورده است:
عبدالله مردی بود بیابانی، میرفت بطلب آب زندگانی، ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی، دید چشمهً آب زندگانی، چندان خورد که از خود گشت فانی، که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی، اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی، کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.
آثار شیخ ابوالحسن خرقانی
1- رسالةالخائف الهائم من لومة اللائم. که نظیر آن در اصول طریقت تألیف نشده است.
2- فواتح الجمال و غیر اینها.
3- نورالعلوم که شامل ذکر مبانی عرفانی و روایاتی است که با نام شیخ ابوالحسن خرقانی بستگی دارد و نمونه هایی از سخنان اوست که بوسیله یکی از شاگردان و پیروان شیخ در ده باب تدوین شده است. مجموعه کامل این کتاب توسط نگارنده "رفیع" در اسفند ماه سال 1359 خورشیدی چاپ و منتشر شده و تا کنون به سه چاپ رسیده است.
بعضی که با ایران امروز مخالفند
ایران فردا را
با ایران دیروز
اشتباه گرفته اند
اواسط هزاره دوم پیش از میلاد سرآغاز دوره شکوهمند تاریخ عیلام بوده در این دوره بود که معبد بزرگ چغازنبیل ساخته شد عیلامی ها به پیروزی های چشمگیری در بین النهرین دست یافتند و غنایم بسیاری با خود به شوش آوردند
در حدود سال ۱۵۰۰ پیش از میلاد فردی به نام کیدینویید نخستین سلسله این دوره را تاسیس کردمشهورترین پادشاه سلسله کیدینوییدها فردی به نام تپتی آهار بود که آرامگاه بزرگ او با دروازه ای به شکل طاق هلالی در بالای هفت تپه شوش کشف شده است . باستان شناسان ایرانی با کاوش در این آرامگاه به تعدادی مجسمه سفالی,سنگ یادبود و ۲۰ اسکلت که احتمالا متعلق به خدمتگزاران و همسران پادشاه است دست پیدا کرده اند
کلاه خودی با نقش خدایان عیلامی در زیر پرنده ای شکاری که بالهایش را گسترانیده حدس زده میشود این کلاه خود برنزی که ورق هایی از طلا در آن به کار رفته مورد استفاده سربازی عالیرتبه بوده باشد (۱۴ قرن پیش از میلاد)
با مرگ تپتی آهار ,قدرت به دست سلسله جدید ایگی هالکیدها افتاد .پنجمین پادشاه از این سلسله مردی بود به نام اونتاش ناپیریشا که در حدود سال ۱۲۵۰ سال پیش از میلاد شهر و معبد بزگ چغازنبیل را برای پرستش خدای عیلامی اینشوشیناک ساخت این پادشاه علاوه بر ساخت معبد چغازنبیل از بازسازی شهر شوش نیز غافل نبوده او چند بار از ضعف حاکمان بابل استفاده کرد و با حمله به شهرهای بین النهرین غنایم بسیاری با خود به شوش آورد طی ۲۰ سال سلطنت این پادشاه عیلام از انزوای تاریخی خود بیرون آمد و به قدرتی بزرگ در منطقه تبدیل شد.
پایان دوره عیلام میانه را حدود ۱۱۰۰ سال قبل از میلاد مسیح می دانند.

شی برنزی که حدس زده میشود به عنوان دسته ای بلند که وظیفه حمل وسیله ای را داشته مورد استفاده قرار میگرفته گمان برده میشود این شی متعلق به هزاره دوم قبل از میلاد باشد

نمونه ای از خط عیلامی
حمایت ایران از مظلومین غزه یک حرکت انسانی و موجب افتخار است. ایرانیان رفتار گذشته ی اکثریت دولتهای عربی در حمایت از ادعای ارضی صدام حسین و امارات نسبت به خاک ایران و به راه انداختن جنگی خونین با حمایت مالی و سیاسی گسترده از آن را به حساب مردم بی دفاع غزه یا مردم مطلوم عرب نمیگذارند.
پاسخ به رفتار زشت دولتهای عربی نسبت به ایران و ایرانی را با بی اعتنایی به انسانیت خود نمیدهیم. از مظلوم دعوا و از ظالم دوری می جوئیم به هر میزان که میتوانیم. به زودی فرصت پاسخ مناسب به تحقیر دولت های عربی نسبت به شهروندان ایرانی فراهم میشود. ان شاء الله
شهرداری از مشکل مترو و عدم انجام تعهدات دولت میگوید و شنیدم که تاخیر در حرکت مترو ها موجب مشکلات زیادی شده است و دیدم ماموران نیروی انتظامی کمی داخل ورودی های طرح ممنوعیت ترافیکی می ایستادند، کمی جلوتر می آیند تا در گلوگاه ترافیکی غیرمعمول به وجود آورند.
لینک خبر:
به نظر می رسد که تنها یک راهکار برای خروج تهران از بحران ترافیک و آلودگی هوا وجود داشته باشد و آن نیز انتقال بخشی از پایتخت به نقطه ای دیگر است
آرزوهای ملت ما چیست؟
در باره اش بنویسیم. شاید روزی مسابقه ای برای آن برگزار شد.
هم قدیم قدیما
هم برف و بورانی
عکس از اینترنت
ما ایرانیان استاد تغییر هستیم. تغییر دیگران با خود. تطبیق خود با دیگران.
ایرانیان به عقلانیت و تدبیر و انضباط رفتار فردی (اخلاق) و اجتماعی(ملک داری) شهرت داشته اند.
دیوانسالاری ایرانی بارها بر مشکلات ناشی از حضور قبایل و اقوام مهاجم فائق آمده است. باید دید که امروز چه میکنیم.

جام سیمین با نقش قلم زنی شده زن عیلامی پیدا شده در سرزمین باستانی انشان واقع در فارس قدمت ای اثر ۲۲۰۰ سال قبل از میلاد است
زنان ایرانی مشهور در ایران باستان به دلیل ساختار شبه طبقاتی جامعه صرفا از میان نجبا و خاندان سلطنتی یا هفت خاندان مشهور و متنفذ بنام ویسپوران بودند.
محدودیت آموزش و فرهنگ به اشراف قومی و مذهبی محدودیتی جدی بود که حتی ثروت نیز نمیتوانست از آن عبور کند.
یادداشت مفید شهرزاد را در باره زنان مشهور در ایران باستان بخوانید.
مطلب کامل را در ادامه بخوانید

لینک از وبلاگستان:
مردم ایران به اندازه مردم کانادا، هلند و بلژیک ساعت سوئیسی می خرند
ایرانیان در مرداد ماه امسال 5 میلیارد تومان ساعت سوئیسی خریدند. این رقم تقریبا معادل خرید مردم کشورهای کانادا، هلند و بلژیک بوده. (رقم خرید ایرانیان نسبت به دو سال گذشته 350 درصد رشد داشته که بالاترین میزان رشد در بین تمامی کشورها بوده).

این آمار رسمی اتحادیه ساعت سازان سوئیسی از صادرات اونهاست (فایل PDF). با توجه به اینکه واردکنندگان ما معمولا به اسم دیگری به جز ایران تجارت می کنند، آمار واقعی قطعا بالاتر این حرفهاست.
اما شاید فقط ما ساعت سوئیسی دوست داریم و مردم کانادا، هلند و بلژیک اصلا به ساعت سوئیسی علاقه ای ندارند؟ به آمار 2006 نگاه می کنیم: تا همین دو سال پیش مردم کانادا و هلند 6 برابر ما و مردم بلژیک 4 برابر ما ساعت سوئیسی می خریدند.
ایرانیان فقیرتر و ثروتمندتر شده اند. از فقر ایرانی زیاد می شنویم. سلسله نوشته های "ثروت ایرانی" روی دیگر ماجرا را بررسی می کند.
لینک مطلب از وبلاگستان:
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
نقشه ساز گوگل به شما امکان مشارکت، به اشتراک گذاری و ویرایش قسمت های مشخصی ازاطلاعات نقشه های دنیا را می دهد. به محض آنکه با مفاهیم Google Map Maker آشنا شدید، شما می توانید به مکان یابی، ترسیم، برچسب گذاری، تشریح و مناسب سازی اطلاعات نقشه محلی خویش بپردازید. این اطلاعات می تواند شامل چنین گزینه هایی باشد:
- محدوده های تجاری، دولتی و عمومی
- محله ها، نواحی شهری، نواحی مسکونی و بخش های منطقه ای
- جاده ها، خیابان ها، مسیرهای دسترسی و ماننده آن
- نقاط مختلف عمومی و تجاری (مانند بانک ها، بیمارستان ها، پارک ها، شرکت ها و سازمان های بزرگ، مراکز خرید، مراکز توزیع سوخت…)
گوگل ابزار Google Map Maker را به تازگی برای نواحی کشور ایران نیز در دسترس قرار داده است و شما می توانید با استفاده از نقشه ساز گوگل مقدمات ایجاد نقشه ای عالی برای تهران و ایران را ایجاد نمایید. به نمایی از میدان انقلاب در حالت Hybrid و نقشه میدان ونک توجه کنید:

با استفاده از نقشه ساز گوگل، شما به راحتی با استفاده از ابزارها و راهنما های موجود به یک نقشه کش شهری تبدیل خواهید شد که می توانید کیفیت اطلاعات نقشه های ناحیه خود را بهبود بخشید.
گوگل شما را برای نقشه کشی تمامی نقاط ایران دعوت کرده است، از این فرصت ویژه برای شفاف سازی اطلاعات و دسترسی آسان به آن ها استفاده کنید.
نقشه ساز گوگل از این قسمت ها تشکیل شده است:

1- My MapMaker - برای مشاهده و مدیریت تغییراتی که شما در نقشه ایجاد می کنید.
2- Moderate / Neighborhoods - با کلیک بر روی این قسمت می توانید تغییرات سایر کاربران را ببینید و بر آن ها اظهار نظر کنید.
3- Map search - برای جستجو موقعیت های جغرافیایی، مکان ها و نام کسب و کارهای مختلف
4- Edit toolbar - جستجو برای اطلاعاتی که می توانید ویرایش کنید.
5- Add toolbar - برای کشیدن خط، نقاط و نواحی
6- Views - برای نمایش نماهای مختلف (شامل عکس های ماهواره ای)
7- Settings - انجام تغییرات در تنظمیات محیط کاری شما.
8- Link to this page - پیوند صفحه های که در حال ویرایش آن هستید.
9- Stats - نمایش آمار مربوط به شما برای ناحیه ای که در حال بازدید از آن هستید.
10- Left panel - محل نمایش اطلاعات مختلفی در ارتباط با نقشه
11- Navigation controls - ابزارهای پیمایش در نقشه
12- Map - محل نمایش نقشه
13- Info window - محل نمایش اطلاعات در دو حالت Basic و Detailed
چگونه به بهبود اطلاعات مختلف برای نواحی ایران کمک کنیم؟
- با توجه به میزان دقت بالای این نقشه های گوگل (که تا به حال آن ها را برای نواحی مختلف ایران در Google Map منتشر نکرده است.) شما می توانید در مدت زمان کوتاهی و با صرف زمان بسیار مناسبی این نقشه را برای انتشار نهایی آماده کنید. بسیار بدیهی است با انتشار و توسعه مناسب این نقشه امکان بهره برداری از سرویس های مختلف آن به زودی فراهم خواهد شد.
- اگر شما به هر نحوی از دستگاه های GPS استفاده می کنید، می توانید در مواقع بیکاری مکان های مختلف و مهم (مانند بانک ها، بیمارستان ها، فروشگاه ها، کافی شاپ و رستوران ها) را علامت گذاری کنید و در فرصت مناسب آن ها را در نقشه ساز گوگل اضافه کنید.
- با توجه به فیلد های اطلاعاتی مختلف، اگر شما در مورد نقطه ای که اطلاعات آن را وارد می کنید اطلاعات بیشتری دارید (مانند نام کامل، شماره تلفن، آدرس ایمیل، آدرس وب، تلفن…) می توانید تمامی آن ها را نیز وارد کنید.
- این اطلاعات، برای تمام دنیا مورد استفاده قرار خواهند گرفت، لطفا نام گذاری ها را به خوبی رعایت کنید، نام ها را به زبان انگلیسی و کامل وارد کنید، از وارد کردن اطلاعات پوچ پرهیز کنید و به خوبی بر کار دیگران نظارت کنید.
- اگر در مورد موقعیت مکانی برای اضافه کردن شک دارید، می توانید از حالت Hybrid استفاده کنید.

در حالت Hybrid شما نقشه و اطلاعات را بر روی نمایی ماهواره ای از محل خواهید داشت. به این وسیله شما می توانید اطلاعات را به صورت دقیق تری وارد نمایید.

- برای بحث و تبادل نظر می توانید از Google Map Maker Group استفاده کنید.
بی تدبیری آزار دهنده ای در رده های مختلف مدیریت کشور دیده میشود، ولی در جهان پرمخاطره ی امروز، رقبا و دشمنان ما از هوش و استعداد اندک خود، حداکثر استفاده را علیه منافع ملی و مردم و کشور ایران می برند و حماقت است اگر تصور کنیم آنها منافع گروهی و ملی خود را بر منافع ملت ما ترجیح نمیدهند.
زیر سوال بردن آنچه داریم، بزرگترین وجه مشترک همه ی رقبای ریز و درشت ماست. از آگاه و ناآگاه. از خارجی و خارجی تر. از عرب و آمریکایی و اروپایی و حتی ایرانی!
بعضی هاشان سابقه و میراث تاریخی ایران و حقوق معنوی ایران را بر شخصیتهای فرهنگی و علمی ایرانی چون مولوی و رودکی و فردوسی یا بر خلیج فارس و چون آن زیر سوال می برند
بعضی مالکیت بر جزایر سه گانه و اگر بشود مالکیت ایرانی بر استانهای خوزستان و سیستان و بلوچستان و کردستان و آذربایجان را جای تامل میدانند
بعضی حماسه دفاع مقدس در برابر مهاجمان را بی ارزش میدانند. در حالیکه در تمامی جنگهای دویست ساله گذشته بخشی از سرزمین مان را از دست داده ایم جز همین جنگی که طولانی ترین جنگ های منطقه ای معاصر بود و قدرتهای مخالف ایران کمک های بسیاری به عراق کردند
بعضی مردم سالاری شکوهمند انقلاب اسلامی را زیر سوال می برند(نقش متحدان داخلی و مقتدر شان قابل تقدیر است!)
بعضی امید را ...
. . .... .. . .... . .. . . . . ... . .. . .. . ...... .
اما تا دلتان بخواهد از نقاط ضعفمان یاد میکنند:
از بی تدبیری هایمان که واقعیتی است و البته آنها بزرگنمایی میکنند
از تشدید اختلافات داخلی مان
از بیماری های اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی مان مانند تورم / اعتیاد / جرم و جنایت /
از مشکلات سیاسی داخلی و خارجی مان
تا امید را از ما بگیرند
واقعیت این است: بخش مهمی از آنچه داریم سزاوار افتخار است و بخشی نیز چون بی تدبیری یا خطاهای گذشته مان جای تاسف و شرمساری و خدا را شکر جای جبران دارد.
تشخیص بین این دو و هدف های رقبا و دشمنان مان نیاز به آگاهی و بصیرت دارد.
هدف اصلی مخالفان ایران چیست؟ زیر سوال بردن آنچه داریم برای تحمیل سلطه ی بی مقداران.
لینک مرجع:
مطلب کامل را در ادامه ببینید
Huntington Library Cactus Garden, USA
Golshan Garden, Iran
Het Loo, Netherlands
Mount Stewart, Northern Ireland
Powis Castle, Wales
Villandry, France
Villa Lante, Italy
Crathes Castle, Scotland
Garden of Cosmic Speculation, Scotland
Hidcote, England
Isola Bella, Italy
Giardino Giusti, Italy
Tsarskoe Selo, Russia
Alhambra, Spain
Bodnant, Wales
Courances, France
Monteiro, Brazil
Peterhof, Russia
Ryoanji, Japan
Saihoji, Japan
Shalamar Bagh, Kashmir
Liu Yuan, China
LongHouse Reserve, USA
Millennium Park, Chicago
Miller House, USA
Missouri Botanical Garden, USA
Kirstenbosch, South Africa
La Majorelle, Morocco
Las Pozas, Mexico
Les Quatre Vents, Canada
Fin Graden, Iran
Donnell Garden, USA
Dumbarton Oaks, USA

| گازرسنگ | ||||||||||||||||||||
| گازرسنگ . [ زُ س َ ] (اِخ ) دهی است جزء دهستان اکراد ساوجبلاغ بخش کرج شهرستان تهران ، واقع در 53 هزارگزی شمال باختر کرج و 4 هزارگزی جنوب راه شوسه ٔ کرج به قزوین . جلگه ، معتدل مالاریائی ، دارای 508 تن سکنه ٔ. فارسی زبان . آب آن از قنات ، در بهار از رود کردان ، محصول آنجا غلات بنشن ، صیفی ، چغندرقند، انگور و لبنیات ، شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه آن از طریق آبیک ماشین رو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1). |
||||||||||||||||||||
| کلمات قبلی | ||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||
| کلمات بعدی | ||||||||||||||||||||
|
| گازر |
| گازر. [ زُ / زَ ] (ص ، اِ) جامه شوی . سپیدکار ۞ . قصار. حواری . (بلعمی ). مقصر، تخته ٔ گازر. (منتهی الارب ) ۞ : رخ تو هست مایه ٔ تو اگر مایه ٔ گازران بود خورشید. |
کشور ما روی خط زلزله است. زلزله بخشی از زندگی اجتماعی ما شده است. زلزله های اجتماعی نیز گاهی میان سراغمان. شاید به جهت آنکه در گذشته سرزمینی بر سر راه های اصلی جهان باستان و گذرگاه قبایل و همجوار با تمدنهای بزرگ و هند بین النهرین بوده و امروز به دلیل منابع سرشار انسانی و معدنی و نزدیکی به شاهرگهای انرژی جهان.
امروز خبری دیدم که در لس آنجلس در کالیفرنیای آمریکا زلزله ی نسبتا شدیدی آمده است. جالبه که بیشترین تعداد ایرانیان مقیم خارج از کشور در همین منطقه زندگی میکنند و ظاهرا همچنان دچار ماجرای زلزله اند
طرح جلد و 33 صفحه مطلب درباره ایران و تاریخ و فرهنگ و باستان شناسی ایران …
… و …. عکس هایی بسیار زیبا از تخت جمشید و پاسارگاد و چغازنبیل و …
عکس های زیر ، صفحاتی را که مجله جغرافیای بین الملل در آگوست 2008 ( همین ماه ) به ایران اختصاص داده است نشان می دهد.
پی نوشت : وقتی این موضوع را دیدم خیلی خوشحال شدم و فقط الان تونستم این عکس های صفحات را آماده کنم ولی به زودی در موردش مطلب می نوی سم .
منبع : http://ngm.nationalgeographic.com
















لینک مطلب:
پیامبران مدفون در ایران
| ایران در طول تاریخ، گاهی چنان کشور امنی به حساب میآمده که مهاجران بسیاری را به خود پذیرفته است. گروهی از این مهاجران پیامبرانی بودهاند که ایران را برای زندگی در نظر گرفتهاند. |
در دوران هخامشیها سیل کسانی که در اسارت بختنصر بودهاند به ایران سرازیر شدند که در آن میان پیامبران و بزرگان زیادی دیده میشوند.
در زیر اطلاعات پیامبرانی که در ایران مدفون هستند یا احتمال میرود که مقبره آنها در ایران باشد ، آمده است:
1- سیم و لام
طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنین طبق مفاد کتیبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نامهای سامالنبی و لام النبی در محلی در نزیکی سمنان دفن شدهاند.
بقعه پیغمبران سمنان در 18 کیلومتری شمال شرقی سمنان بر فراز کوه مرتفعی قرار دارد. برای رسیدن به این بقعه هم از روستای "درجزین" در نزدیکی سنگسر و هم از جاده اصلی سمنان به دامغان (پلیسراه) میتوان انتخاب مسیر کرد.
این جاده خاکی و سنگلاخ است.
2- خالد نبی
اسم کامل این پیامبر، خالد بن سنان عبسی است. ایشان شریعت حضرت عیسی را تبلیغ میکردند.
نسب وی به حضرت اسماعیل فرزند ابراهیم (ع) میرسد و یکی از پیامبرانی است که به بعثت حضرت محمد (ص) بشارت داده و در دوران فترت میزیسته است. دوره فترت به فاصله بین بعثت حضرت عیسی تا بعثت حضرت محمد بن عبدالله اطلاق میشود.
بر طبق برخی از آیات و احادیث، در دوران فترت، پیامبری به رسالت مبعوث نشده است. هرچند بر اساس نظر مفسرین، در این مدت چهار نبی از طرف خداوند مامور تبلیغ دین حضرت عیسی شدند که سه نفر از آنان از بنیاسرائیل و به نامهای شمعون، یوحنا، یونس معرفی شدهاند و چهارمینشان عرب بوده و به نام خالدبن سنان عبسی معروف است.
ظاهرا خالد بن سنان معاصر انوشیروان بوده و در سرزمین بنیغطفان زندگی میکرده است.
روایت است که دختر خالد بن سنان به نام محیاه به محضر حضرت محمد رسیده است
.
در طایفه عرب به غیر از حضرت رسول و حضرت خالد بن سنان هیچ پیامبری نیست و میتوان گفت که از بین اعراب فقط این دو نفر به پیامبری برگزیده شدهاند و بقیه پیامبران از قوم بنیاسرائیل هستند.
3- درباره قبر خالدنبی
مفسر بزرگ حنفی مذهب، شیخ اسماعیل حقی درباره محل قبر حضرت خالدنبی اشاره میکند که: قبر خالد نبی در منطقه جرجان و بربلندی کوهی به نام کوه خدا قرار دارد.
آدرس آرامگاه: استان گلستان – شهرستان کلاله – به سمت "قره قوزی سفلی" و "یلی بدراق" – 38 کیلومتری جاده خاکی تا آرامگاه خالد نبی
4- یوشع
بر طبق نظر برخی از تاریخنویسان حضرت یوشع توسط کوروش از اسارت بختنصر نجات یافت و به ایران آمد.
حضرت یوشع در گورستان تاریخی تخت فولاد اصفهان که قدمتش به پیش از اسلام میرسد و در خیابان امام سجاد قرار دارد، مدفون است.
محوطهای که یوشع نبی در آن دفن است به لسان الارض معروف است.
لسان الارض مکانی است که میگویند هنگام عبور امام حسنمجتبی(ع) زمین با امام سخن گفت و آمدن دشمن را به اطلاع آن حضرت رساند.
5- شعیای نبی
یکی از پیامبران بنیاسرائیل است که نسبتش به حضرت یعقوب میرسد. محل سکونت ایشان در بیتالمقدس بوده و قبل از حضرت زکریا به رسالت مبعوث شدند.
آرامگاه شعیای نبی، جنب امامزاده اسماعیل در حاشیه خیابان هاتف اصفهانی قرار دارد. بر جانب شمالی مرقد شعیای نبی، کتیبهای به خط نستعلیق از دوره شاه سلطان حسین صفوی موجود است که نخستین مسجد بزرگ ساخته شده در اصفهان را مسجد شعیا معرفی میکند و نیز حکایت دارد از اینکه مسجد مزبور را ابوالعباس مفتی در دوره خلافت علی بن ابیطالب(ع) بنا کرده و آلب ارسلان آن را تعمیر کرده است.
6- حیقوق
هم با تلفظ حیقوق و هم با تلفظ حبقوق وجود دارد.
حیقوق به معنی "در بغل کشیده شده" است. حیقوق این نام را بدان جهت یافت که در طفولیت به علت مریضی از دنیا رفت و حضرت الیاس(ع) او را در بغل گرفت و دعا کرد و از خداوند حیات و زندگی وی را طلب کرد و او زنده شد.
حیقوق نبی یکی از پیامبران بنی اسرائیل و نگهبان معبد سلیمان در اورشلیم بوده و نامش در عهد عتیق آمده است.
حیقوق نبی پس از شعیا نبی به رسالت مبعوث شد.
وی سالهای درازی در اسارت بختنصر بود و پس از فتح بابل به دست کوروش به همراه دانیال نبی به ایران آمد. او در همدان اقامت گزید و پس از فوت در تویسرکان مدفون شد.
بقعه حیقوق نبی در جنوب غربی شهر تویسرکان واقع شده است.
7- حجی
وی در دوران سلطنت داریوش کبیر میزیسته است. در تورات نام آن حضرت "حکی" آمده و به معنای "مسرور" است.
این پیامبر هم زمان با مردخای بوده است.
مقبره این پیامبر در همدان در نزدیکی میدان امام خمینی، داخل بازار در راسته پیغمبر و داخل مسجد پیغمبر قرار دارد.
8- مردخای
مردخای یکی از بزرگان و یا به قولی یکی از انبیای بنیاسرائیل است که در زمان خشایارشاه میزیسته است و نسبش به حضرت یعقوب میرسد.
مردخای نقش زیادی در جلوگیری از قتل عام یهودیان در زمان خشایارشا ایفا کرد و به همین دلیل نزد یهودیان از جایگاه ویژهای برخوردار است.
آرامگاه مردخای و برادر زادهاش در همدان در نزدیکی میدان امام خمینی و در خیابان شریعتی واقع است.
9- قیدار
حضرت قیدار جد سیام حضرت محمد(ص) است.
در تاریخ یعقوبی آمده است: حضرت اسماعیل دوازده پسر داشت که بزرگترین آنها حضرت قیدار بود و پس از وفات حضرت اسماعیل، قیدار نبی مردم را به توحید دعوت میکند.
قیدار به معنای سیاهپوست است.
مرقد آن حضرت در شهرستان خدابنده (قیدار) از استان زنجان قرار دارد.
10- سلام، سلوم، سهولی، القیا
به نظر این پیامبران همزمان با اصحاب کهف میزیستهاند. زمان مرگشان با یکدیگر متفاوت بوده ولی یارانشان بعد از دفن اولین پیامبر در این مکان، بقیه را هم در کنار او دفن کردند.
مرقد این چهار نبی در خیابان پیغمبریه قزوین قرار دارد.
11- اشموئیل
این پیامبر هم زمان با طالوت و در ارتباط با داستان داوود و جالوت است.
حدود 50 کیلومتری شهر ساوه و در جاده بوئین زهرا مقبرهای وجود دارد که به گفته اهالی و برخی مدارک، مرقد مطهر یکی از پیامبران بزرگ الهی به نام حضرت اشموئیل است. مسیر مرقد در جادهای کوهستانی در 9 کیلومتری روستای ورده قرار دارد.
سنگ نبشتهای در آنجا هست که مبین حضور ناصرالدین شاه و همراهانش است.
12- دانیال نبی
از انبیای بزرگ الهی است. وی از نسل حضرت داوود و بعثت پیامبر اسلام را پیشگویی کرده است.
لفظ دانیال در زبان عبری به معنای "خدا حاکم من است " به شمار میرود.
دانیال نبی همزمان با کوروش کبیر و داریوش اول بوده است.
او از جمله کسانی بود که به دست بختنصر اسیر و در بابل زندانی شده بودند.
13- کوروش
آرامگاهی که در دشت مرغاب(پاسارگاد) مدتهای مدیدی به نام مقبره مادر سلیمان شناخته میشد، اکنون به عنوان آرامگاه کوروش کبیر مورد قبول عامه مردم و بسیاری از کارشناسان است.
این آرامگاه همان وقتی هم که به نام مقبره مادر سلیمان شناخته میشد، مورد احترام و پرستش مردم محلی بود و اکنون هم مورد توجه ایرانیان و جهانیان است.
کتابی به نام کوروش کبیر(ذوالقرنین) نوشته ابوالکلام آزاد موجود است که در این کتاب قراین بسیاری آورده شده که کوروش را همان ذوالقرنین قرآن معرفی میکند.
نظریاتی که در این کتاب آورده شده نظر بسیاری از علمای اسلامی نظیر علامه طباطبایی را به خود معطوف کرده است تا جایی که ایشان می نویسند:"...کلام ابوالکلام، هرچند بعضی اطرافش خالی از اعتراضاتی نیست، لکن از هر گفتار دیگری، انطباقش با آیات قرآنی روشنتر و قابل قبولتر است."
از طرف دیگر ، کاملا روشن است که اسم کوروش بارها به عوان ناجی در عهد عتیق آورده شده است.
به این ترتیب شاید کوروش همان ذوالقرنین قرآن باشد. آرامگاه کوروش کبیر در استان فارس، راه اصلی اصفهان به شیراز در منطقهای به نام پاسارگاد قرار دارد.
14- آرامگاه باباولی (قادر مبر)
در دهکده باباولی دیلمان، بنایی است که به آرامگاه قادر پیغمبر شهرت دارد . مطلب زیادی در مورد این آرامگاه و شخصیت مدفون در آن نمیدانیم.
15- باحزقیل
در نزدیکی مسجد جامع دزفول بنایی کوچک و ساده قرار دارد که به بقعه باحزقیل، پدر دانیال نبی منسوب است.مطلب بیشتری در این مورد در دست نیست.
16- ارمیاینبی
در مقالهای در روزنامه جمهوری اسلامی مورخ 15/9/79 از مدفن پیامبری به نام ارمیای نبی در شمال خرمشهر یاد شده است.
ارمیای نبی در زمان سلطنت یهویاقیم و صدقیا از پادشاهان یهود به رسالت مبعوث شدند.
17- روبین
روزنامه جمهوری اسلامی در مقالهای تحت عنوان "غربت شگفتانگیز انبیای سرزمین ما" به قلم آقای فرقانیپور در تاریخ 19/9/79 از مدفن پیامبری در میامی (در راه مشهد) به نام روبین یاد میکند.
به نوشته لغت نامه دهخدا، روبین یکی از دوازده پسر یعقوب(ع) است.
18- جرجیس
در کتاب "فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور" از مدفن جرجیس پیامبر در شهر شوشتر ذکری به میان آمده است.
در جنوب غربی شوشتر روستایی به نام جرجیس است که در جوار آن بقعه ای به نام نبیجرجیس وجود دارد.
در اطراف این بقعه بقاع دیگری نظیر روبین، حزقیل، شعیب، شمعون، اسحاق، ادریس و مردخای وجود دارد.
درستی مدفن جرجیس پیغمبر در این مکان محل تردید است و به احتمال زیاد مقبره ایشان در موصل عراق است.
19- روبیل
مرحوم سیدعبدالله جزائری یکی از علمای شوشتر (متوفی 1173 ه.ق) در فصل نهم تذکره شوشتر میگوید: مقامات بسیاری از انبیا بنی اسرائیل در حوالی شوشتر و دزفول یعنی نزدیک رودخانه دزفول معروف هستند مانند: اسحاق، شمعون، یعقوب، لاوی، جرجیس و روبیل.
در کتاب الغدیر آمده که قبر روبیل پسر حضرت یعقوب در مصر است.
20- یونس
در کتاب "فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور" از مدفن یونس پیغمبر در گناباد ذکری به میان آماده است که صحت آن مورد تردید است.
آرامگاه یونس پیغمبر در موصل عراق است.
21- یعقوب
در کتاب "فرهنگ آبادیها و مکانهای مذهبی کشور" از وجود مدفن یعقوب پیامبر در گرگان نام برده شده که اطلاعات صحیحی در این مورد وجود ندارد.
در الغدیر آمده است: حضرت یعقوب در مصر رحلت کرد و به شام برده شد.
22- آرامگاه پیامبرانی که صحت و درستی آنها تایید نشده:
ابراهیم خلیل در سوسنگرد
اسحاق و اسماعیل در جاده دزفول به هفت تپه
ایوب پیامبر در دهکده بندبن لکنای تنکابن
صالح پیامبر در شوشتر
منابع:
1. شرح احوال حضرت خالد نبی – عبدالرحمن آخوند تنگلی طانا
ترجمه : موسی جرجانی
چاپ و نشر : موسسه فرهنگی انتشاراتی مختوم قلی فراغی – گرگان 1385
2. پیامبران سرزمین ما – عباس صالح مدرسه ای – قم – در راه حق – 1380
3. پژوهشی در زندگی پیامبران در ایران – ولی اللهفوزی تویسرکانی – دفترا نتشارات اسلامی –
4. بناهای آرامگاهی – پژوهشگاه فرهنگی و هنر اسلامی
5. آرامگاه در گستره فرهنگ ایرانی – دکتر مهدی غروی – سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی
6.کوروش کبیر(ذوالقرنین)ـ تالیف مولانا ابوالکلام آزاد ـ ترجمه باستانی پاریزی ـ تهران ـ نشر علم ـ 1380
منبع: پایگاه اطلاع رسانی بعثه مقام معظم رهبری

روستای آلو در کوهپایه سبلان در نزدیکی سرعین، استان اردبیل قرار دارد.

مراسم عروسی در این روستای کوهستانی معمولا پس از برداشت محصول و فروش آن در فصل پائیز آغاز می شود.

پیش از آنکه داماد، عروس را به خانه اش ببرد، عاشیق لرها می نوازند و می خوانند.

تمام مراسم عروسی با شعر و موسیقی همراه است. هر مرحله از مراسم شعر مخصوص خود را دارد.

زمانی که عروس را می خواهند به خانه داماد ببرند، مسن ترین مرد خانواده عروس ( معمولا پدر بزرگ او)، عروس را به دور ظرف نان و ماست که نشانه برکت و سفید بختی است، می چرخاند.

در بخشی از مراسم دو مرد از نزدیکان عروس و داماد با هم کشتی نمایشی می گیرند.

زمانی که عروس را می برند مادربزرگ عروس برای نوه اش شعری درباره دریاچه سبلان می خواند.

کار عمده مردم روستای آلو دامداری و کشاورزی است. گندم و مرکبات محصول کشاورزی اصلی این روستاست.
خرد و عقل گرایی نزد ایرانیان جایگاه تاریخی و ویژه ای دارد.
خرد محوری ایرانی و عقل گرایی شیعی در هویت ایرانی ما تنیده شده است و به همین دلیل است که از رفتارهای غیرعقلایی و بی تدبیری آشفته میشویم.
=====================
عقل و نقل گاهی توسط گرایشات افراطی در برابر هم قرار میگیرند. افراطیون مذهبی (مرتجعین) با نفی تعقل و افراطیون ضد مذهبی با نفی سنت و نقل، مبنای مشترکی با عنوان ناسازگاری عقل و نقل را پذیرفته اند.
=============
عقل و نقل(قرآن و روایات) گاهی مستقلا سخن میگویند و گاهی در حریم مشترکی قدم میزنند. اصل اثبات مبدء و خداوند، از راه نقل ممکن نیست. بالعکس جزئیات و حوادث گذشته و آینده متکی به نقل است. در جایی نیز که نقل و عقل هر دو قابل اعتنا و نقش بازی میکنند.
=======================
اثبات خدا با عشق به خدا دو موضوع متفاوت است.

ایران با امارات مشکلات زیادی دارد: مشکل عرب / فارس
مشکل بر سر سرزمین های تاریخی ایرانی : جزایر ایرانی
مشکل بر سر نام تاریخی خلیج فارس
مشکل تحقیر ایرانیان در امارات
مشکل استفاده از منابع فراری (مالی و انسانی) ایران
مشکل رقابت تجاری و اقتصادی
...
مشکل فوتبال هم اضافه شده است. فوتبال رو نمیشه شوخی گرفت.
پیروزی ایران در امارات برای ایران یک ضرورت و البته محتمل است. بخصوص که بازی ایران در تهران واقعا سر بود ولو اینکه نتیجه نگرفتیم. علی دایی و تیم ملی و ایران به این پیروزی نیاز دارد. شاید یک شادی فوق العاده ای را امشب تجربه کنیم. خدا خواهد نصیب باشد
خدای نکرده اگر شکست بخوریم، تحقیری دیگر بر تحقیرهای قبلی افزوده میشود.
این بازی یک بازی حیثیتی است.
متولد مشهد . نمی توانی سنش را حدس بزنی . یک پارچه انرژی است با حافظه ای قوی . شعر بلند
این مصاحبه از طریق ایمیل به دست من رسیده ، به خواندنش می ارزد : « حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار می گذارد. » ، شخصی است که در جهان هتلداری چهره ای موفق است و از معدود ایرانیانی است که توانسته خود را در میان هتلداران جهان مطرح کند . وی دارای بیش از 5000 تخت در جزایر قناری اسپانیا و چندین هتل و پارک مدرن در ایران است ، او مهندس حسین ثابت است....
عقاب دکتر خانلری را با شور و احساسی میهن پرستانه می خواند . در مشهد درس خوانده . نهج البلاغه را خوب می شناسد . از قرآن نمونه می دهد و به شش زبان زنده دنیا حرف می زند . او یک ایرانی مسلمان است که به ذره ذره این خاک اهورایی عشق می ورزد .
اتاقش جمع و جور است و مثل تمامی هتل بزرگ داریوش روح ایرانی به وسیله ، نقش برجسته ها و تصاویر هخامنشی موج می زند . حسین ثابت شعر می خواند . از عرفان می گوید و از ایران .
حسین ثابت ابتدا اقدام به ساخت هتل بزرگ داریوش نمود (این هتل مجلل ترین هتل کشور است)
سوئیت های ان در زمان های عادی سال هر شب 400 هزار تومان و در ایام عید نوروز و .. تا 700 – 800 هزار تومان هر شب اجاره داده میشود.
وی پس از ان اقدام به ساخت پارک دلفین ها و پارک شیرها و چندین پروژه تفریحی دیگر در کیش نمود.
پس از مدت یکسال از فعالیت پروژه هایش تصمیم گرفت تنها هتل دار کیش شود و اقدام به خرید 6 هتل آماده دیگر کرد با قیمت های تقریبی هر هتل 8 -9 میلیارد تومان به بالا
البته برخی هتل داران زیر بار این کار نرفته و وی نتوانست به این آرزوی خود برسد.
حسین ثابت در این زمان موفق شد چند هتل نیز در جزایر قناری اسپانیا تاسیس کند و هم اکنون نیز بزرگترین شرکت هتل داری اسپانیا را صاحب است و خود وی نیز در یکی از دو جزیره اختصاصی خود در اسپانیا زندگی می کند.
می پرسم: آقای ثابت هتل داریوش با این همه مجسمه ، نقش برجسته و تصاویر بزرگ و کوچک ، تخت جمشید کوچک و مدرنی است در دل آبهای خلیج فارس. در این هتل دو مورد مد نظر بوده یکی مساله اقتصاد و دیگری مطرح کردن فرهنگ و هنر ایرانی . من با اقتصادش کاری ندارم اما قسمت دوم را نمی دانم که "ثابت" در مطرح کردن هویت ایرانی ، سیاسی کار است یا عاشق ؟
ثابت : همانطور که خودتان گفتید ساختن هتل دو وجه دارد . یکی سرمایه گذاری و بازدهی آن و دیگری هویت بخشی به یک فرهنگ است . فرهنگ ایرانی .
می پرسم: ثابت عاشق ایران است یا دیدگاه سیاسی دارد. که البته هر دو به یک سرچشمه بر می گردد . جنبه سیاسی و عشقی به یک فرهنگ ؟
ثابت: او دفترچه راهنما ی هتل داریوش را که عکسی از 21 سالگی اش را در تخت جمشید در صفحه اول چاپ شده نشان می دهد و شعری می خواند، میگوید : عشق . عشق ناممکن را ممکن می سازد . من در 21 سالگی گفتم روزی تخت جمشید را می سازم . امروز آن را در قالب یک هتل ساخته ام که یک مقام عالی رتبه اسپانیا می آید و مقابل آن فرهنگ زانو می زند و آن را ستایش می کند.
ثابت برای اثبات حرفش از گنجینه شعر فارسی به خوبی استفاده می کند . بیشتر نمونه هایی که می دهد عاشقانه و اجتماعی است .
می پرسم: شما که در خارج ایران آدم موفقی هستند چرا پس از موفقیت به ایران توجه کردید ؟
ثابت: هشت سال جنگ را ما نبودیم . جوانان ما جنگیدند و نگذاشتند حتی یک سانتی متر از مملکت از دست برود . ما چه کار کردیم ؟ من امروز آمده ام برای خدمت به ایران ، به فرهنگ ایرانی ، به فرهنگ اسلامی . انتظاری هم ندارم . نمی خواهم حتی یک دسته گل برای من بیاورید . من می خواهم همانطور که جوانان ، ایران را نگاه داشتند من هویت ایران را به جهان بشناسانم . من کلکسیونی شامل 30،000 پروانه که برخی از آنها نسلشان منقرض شده برای ایران خریده ام که می دانم تا سیصد سال دیگر هم سرمایه اولیه اش بر نمی گردد ، اما این پروانه ها در یک موزه می تواند انگیزه ای باشد برای جلب توریست . من حاظرم این مجموعه ی بی نظیر را به ایران تقدیم کنم اما در جایی که با این رنگ ها ، دانش ، نوع زندگی و ارزش آن ها همامنگی داشته باشد.
می پرسم : من می خواستم بپرسم آیا شما تنها از طریق هتل و هتلداری می خواهید به هویت بخشی و گسترس آن بپردازید یا برنامه های دیگری هم دارید ؟
ثابت: نه . فقط به هتل و هتلداری فکر نمی کنم . شما می بینید که در کیش کنار 7 هتل مطرح و مدرن پارک دلفین ها را ساخته ام . پارکی با وسعت 640000 متر مربع که برای اولین بار در خاورمیانه ساخته شده با مجموعه ای از پرندگان و گیاهان نایاب دنیا و نمایش دلفین هایی که مربیان ایرانی دارند، یا در همین رابطه برای نمایش هزاران پرنده از گونه های مختلف بزرگترین قفس دنیا را به ابعاد ( 550 * 400 متر ) مطابق با محیط زیست طبیعی زندگی اشان ساخته ایم . این مجموعه دیدنی از طرف دیگر 2 تا 3 درجه دمای جزیره را پایین آورده است .
می پرسم: آقای ثابت من بر می گردم روی هویت ایرانی که شما بیشتر به آن پرداخته اید و آن فرهنگ و هنر قبل از اسلام است . برای بعد از اسلام چکار کردید ؟
ثابت : اسلام یک دین برتر است . من نهج البلاغه را حفظ هستم . نهج البلاغه دنیایی از ادب ، فلسفه و ترتیب است . قرآن که جهانی دیگر دارد . ایران قبلا فرهنگ و هنر خودش را داشته و بعد اسلام را پذیزفته چون به فرامین و مقررات آن نیازمند بوده است . حضرت محمد (ص) هم انسانی والا بوده که خداوند بر اساس توانایی هایش او را به پیامبری برگزید . او به امر اقتصاد در کنار تعالیم دینی توجه داشت و حج توانست از همان آغاز تا امروز وضعیت مادی و اقتصادی مکه و در نتیجه عربستان را بهبود بخشد . اما ما در ایران تفکر اسلامی را مثلا در مورد زیارت امام رضا انجام ندادیم. اسلام از اشخاص دعوت می کند که به حج بیایند که استطاعت مادی داشته باشند و در نتیجه پول خرج کنند . در حالی که ما زیارت امام رضا را حج فقرا می نامیم و رویش تبلیغ می کنیم .
می پرسم: چرا شما که مشهدی هستید برنامه هایی برای مشهد ندارید ؟
ثابت: داشتم و دارم . از سالهای گذشته سعی داشتم کار بزرگی در مشهد انجام دهم . اما برنامه هایم بنا به دلایلی مورد تصویب قرار نگرفت . امروز هم برای فردوسی برنامه دارم . همین امروز با یک آلمانی معدن شناس قرار ملاقات دارم تا بزرگترین سنگ را به مشهد حمل کنیم ، برای ساختن مجسمه فردوسی ، کسی که زبان و هویت ایرانی را زنده نگاه داشت . امیدوارم بتوانم برنامه هایم را برای فردوسی به پایان برسانم و مسئولین در این امر کمک کنند .
می پرسم: میانه شما با روزنامه نگاران چگونه است ؟
ثابت: من 700 صفحه خاطره دارم . در آلمان که درس می خواندم برای گذران زندگی روزنامه می فروختم ولی بعد همان روزنامه را خریدم . از روزنامه نگاری اطلاعی نداشتم . منتقدان من این را مطرح کردند . من بهترین مفسران وخبره های هر بخشی را دور هم جمع کردم و از آنها آموختم و تجربه کسب کردم . اعتقاد دارم تجربه از علم و ثروت بالاتر است .
می پرسم: حرف آخرتان ؟
ثابت: وقتی با انگشت به طرف دیگری نشان می روید، توجه کنید که سه انگشت خودتان را نشان می دهد . اول باید تکلیف خودتان را مشخص کنید . عمر دنیا کوتاه است . عشق آن نیست که غم بر در غمخواری برد .
این را در سردر دفتر آلمانم نوشته ام : " حق الناس را دست نزن . مصمم باش . عاشق تصمیمت باش . آن وقت است که محال پا به فرار می گذارد " برخی می گویند خوب است آدم فقیر باشد اما سالم باشد . اما من اعتقاد دارم آدم باید هم سالم باشد و هم ثروتمند.
|
ایران |
پارس |
|
ایتالیا |
رم |
|
اتریش |
نمشه |
|
اندونزی |
هند هلند |
|
اتیوپی |
حبشه |
|
آلبانی |
هروش |
|
افریقای جنوبی |
اوبانکی شاری |
|
اولستر |
ایرلند شمالی |
|
بیلو روسی |
روسیه سفید |
|
بنگلادش |
پاکستان شرقی |
|
بنین |
داهومی |
|
بورکینافاسور |
ولتای علیا |
|
تایلند |
سیام |
|
ترکیه |
عثمانی |
|
تانزانیا |
زنگبار-تانگانیا |
|
ترکمنستان |
ماورا النهر |
|
جیبوتی |
عفار و عیسی |
|
زامبیا |
رودزیای شمالی |
|
زیمبابوه |
رودزیاد جنوبی |
|
ژاپن |
دنی پالگو |
|
ساراواک |
برنئوی شمالی |
|
سورینام |
گویان هلند |
|
سوریه |
شامانت |
|
سریلانکا |
سراندیب- سیلان |
|
سوئیس |
هلوسیا |
|
صحرا |
ریو دواورو |
|
عراق |
بین النهرین |
|
غنا |
ساحل طلا |
|
فرانسه |
گل |
|
فنلاند |
سوئومی |
|
لبنان |
شامات |
|
لیبی |