یکی از اقدامات شایسته
تهیه تاریخ رویدادهای مرتبط با انتخابات دهم
از مقدمات تا نتایج آن
به روایت عکس و متن و صدا و فیلم است
اثر ارزشمند و پر فروشی خواهد بود.
Home Archive آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
مشهور است که جنگی داریم به نام حیدری نعمتی. یعنی گروهی حیدری میشوند و گروهی نعمتی.
معمولا در این منازعات گروههایی که طرفدار نزاع دو دسته دیگر هستند، نخست بر تصمیات گروه مهاجم و ظالم برای حمله و تعرض تاثیر میگذارند و سپس بر گروه هدف و مظلوم برای تداوم درگیری و حتی زیاده روی و کار به جایی میرسد که نقش عناصر بیگانه در درگیری محدود به اتهامات غیرقابل قبول برای طرفین میشود.
ظالم اگر در صفوف مظلوم به حضور عناصر بیگانه برسد که طبیعی است و آنان از فرصت استفاده کرده اند و اگر مظلوم به ظالم اعتراض کند که طبق نظر و هدف و حتی با همکاری بیگانه چنین کرده است، باز هم طبیعی است. اما نکته اصلی حرکت و مسیری است که طی میشود و طبق خواسته چه کسانی است.
حکایت حیدری نعمتی را اینجا ببینید و همینجا بخوانید:
هر گاه میان دو طایفه یا قبیله اتفاق افتد آنرا اصطلاحا حیدری و نعمتی تعبیر می کنند . این ضرب المثل صرفا در مواقع بروز اختلاف و افتراق در میان قبایل و طوایف به کار نمی رود بلکه در عهد واعصار گذشته هنگامی که قدرت و نفوذ قبایل مختلفه فزونی میگرفت و دستگاه مرکزی یا احکام ولایت را جرات و توانایی سرکوبی آنها درخفا دست به تحریک و ایجاد اختلاف می زدند وبا اتخاذ شیوه حیدری ونعمتی قبایل و طوایف زورمند را به جان یکدیگر می انداختند وبا تضعیف آنها به حکومت خویش ادامه می دهند.
اما ریشه تاریخی آن: ضرب المثل بالا مربوط به پیروان دو مرد بزرگ و دو عارف عالیقدر ایران است که البته مقام و مرتبت قطب و مراد نعمتی ها به مراتب بالاتر و والا تر از حیدری ها است .قبل از آنکه به کیفیت و چگونگی اختلاف حیدری ها و نعمتی ها بپردازیم لا زم می آید حیدر و نعمت یا بهتر گفته می شود شیخ حیدر و شاه نعمت الله ولی شناخته شوند تا حقیقت مطلب عریان شود و ریشه تاریخی ضرب المثل بالا به دست آید:
شیخ حیدر فرزند سلطان جنید از اعقاب شیخ صفی الدین اردبیلی جد اعلای سلاطین صفوی است. حیدر از خدیجه بیگم خواهر امیر حسن اوزون حسن-پادشاه معروف سلسله آق قویونلو زاییده شد و با دختر همین امیرحسن یعنی دختر داییش به نام حلیمه بیگی آغا ملقب به علمشاه بیگم ازدواج کرد.ثمره این پیوند چهار فرزند به نام سلطانعلی و اسماییل میرزا و ابراهیم میرزا و سلیمان میرزا بودند که اسماییل میرزا بعدا به نام شاه اسماعیل اول بر تخت سلطنت نشست و سلسله صفویه را تشکیل داد.
تا وقتی که اوزون حسن در قید حیات بود و در خطه آذربایجان حکمرانی می کرد شیخ حیدر مورد کمال عنایت بود و از گزند اجانب و آفاق دشمنان و مخالفان ایمنی داشت ولی در دوران فرمانروایی سلطان خلیل و یعقوب فرزندان اوزون حسن موارد اختلاف فیما بین به سعایت ارباب غرض پدید آمد و سرانجام کار به جنگ وستیز کشید.
یعقوب با کمک شروان شاه بر شیخ حیدر و هفت هزار نفر از مریدانش حمله برد تا کارش را بسازد. حیدر ابتدا قشون شروان شاه را به سختی شکست داد و چیزی نمانده بود شاهد فتح و فیروزی را در بر گیرد که در این موقع سلیمان سردار اعزامی یعقوب با چهار هزار نفر سرباز تازه نفس به کمک شروان شاه رسید و تیراندازش ناگهان باران تیر به جانب شیخ حیدر رها کردند و یکی از آن تیرها به حلقومش نشست و با همان تیر جان سپرد.
893 هجری ابتدا جسد شیخ حیدر را پنهان کردند ولی بیست و یک سال بعد شاه اسماعیل صفوی نعش پدر را با تجلیل فراوان به حرم اردبیل نقل داد و مقابر اجدادش به خاک سپرد . نقل می کند که سلطان کرامات و اعتقاداتی داشت در علم نجوم متبحر بود و پیشگویهای او غالبا جامه عمل می پوشید .
2. فخر العاشقین امیر سید نور الدین شاه نعمت ولی ماهانی کرمانی در سنه 731هجری در قصبه کوه بنان کرمان و یا به قولی در قصبه کهستان هرات متولد شد . علوم ظاهری را از رکن الدین شیرازی وشمس الدین مکی وسید جلال الدین خوارزمی و قاضی عضدالدین فرا گرفت. در مکه معظمه به خدمت شیخ عبدالله یافعی رسیده ارادات گزید و قطب الدین رازی را نیز در مکه یافت .سلطان حسین اخلاطی مصری را دیده از او در گذشت. مدتها درخراسا ن و یزد و هرات به سر برده سپس به کوهستان کرمان در آمد و درقصبه ماهان اقامت گزید و به تعلیم و ارشاد مجذوبان پرداخت.
شاه از مشاهیر عرفا و اولیا و موسس سلسله مشهور نعمت اللهی است . جامع علوم عقلیه و صاحب مراتب ذوقیه و کشفیه و کرامات و خوارق عادات بوده است.به سال جنت الفردوس که مطابق حروف 834 هجری قمری می شود وفات یافت.ملقب به شاه و تخلص او سید بوده است.مرقد و مدفنش در قریه ماهان کرمان است که شهاب الدین احمد ولی دکنی بر اثر خوابی که دیده بود نسبت به سید اخلاص پیدا کرد و مخارج بنای مرقدش را بر عهده گرفت.
شاهرخ فرزند امیر تیمور و احمدشاه و بهمن شاه دکن و جمعی از دانشمندان آن عصر به حضرتش ارادات داشته اند. حیدری ها همان اعقاب و مریدان شیخ حیدر یعنی ترکان صفوی و نعمتی ها در واقع ترکان آن قو یونلو بوده اند که ایمان و اعتقاد خاص و خالصی به شاه نعمت الله ولی داشته اند و چون خانواده آق قویونلو را سلاطین صفوی تدریجا از میان بردند لذا عناد و عداوت عمیق و پیگیری در میان این دو طایفه حیدری و نعمتی به وجود آمد که بعدها به صورت رسم و سنت در میان قبایل وطوایف در آمده است .
این رسم و سنت در دهه اول محرم انجام می گرفت به این ترتیب که هنگام عزاداری چون یکی از فرقه ها به تزیین مساجد و تکایا وتدارک کتل وعلم می پرداخت فرقه دیگر صرفا به منظور ایذا و اصرار نه قتل و غارت به مساجد و تکایای آنها یورش می بردند وعلمها و کتلها و سایر زیور وزینتها راضایع می کردند.راه و روش دیگر این بود که اهالی یک محله به محله دیگر حمله می بردند بدون آنکه داخل خانه شوند و یا چیزی با خود ببرند.تنها کاری که می کردند این بود که با تبر یا تیشه نشانی وعلامتی دال بر فتح و فیروزی در خانه بجای می گذاشتند و می رفتند زیرا همان طوری که اشاره شد مقصود هر طایفه فقط تحصیل فتح و موفقیت بود لاغیر.
لینک مطلب از وبلاگستان:
متن کامل را در ادامه بخوانید
در جستجوی دینی گمشده
(دین مانی)
کورنلیا رومر
برگرداننده: امیر حسین اکبری شالچی
پیشسخن کورنلیا رومر بر کتاب «در جستجوی دینی گمشده»
من مانیام،
حواری عیسی مسیح
به خواست خدا، پدر راستی،
آن که من از اویم،
آن که میزیود و جاوید میماند،
آن که پیش از همه چیز بوده
و پس از همه چیز خواهد بود.
(دستنویس کهن مانی در کُلْن، برگ 66)
مانی که در سدهی سوم ترسایی در بابل، دینی جهانی را بنیاد گذاشت، خود را چنین شناسا میکند. هواخواهان او مانیگرا نامیده میشدند و خود دین، مانیگرایی نام دارد.
دین مانی گم شده است. پیکاری که چند سده در برابر وی و آموزشهایش به درازا کشید، کامیاب بود. دینهای دیگر، که مانی میخواست آنها را تکمیل کند، بهویژه دین ترسایی، سخت از خود پدافند کردند. دینآفرین بابل، در کلیسای آغازین، «بیخداترین پسماندهی بدی» دانسته میشد. آگوستینوس قدیس که پیش از آن که یکی از پیکارگران بزرگ دین مسیح شود، خود هم مانیگرا بوده، آموزشهای مانی را «آفت، و نادرستیِ گمراهکننده» نامیده است. مانی پس از آن هم بیدین دانسته میشد و هواخواهانش پیگرد میشدند و نوشتههایش سوزانده میگشت. از این دین که مانند دین مسیح، کتابهای مقدسی داشت، تنها سندهای اندکی تا به امروز بر جای مانده است. یکی از نوشتههای دلکش مانیگرایان، کتاب بسیار کوچکی است که امروزه در دانشگاه کلن نگهداری میشود. «دستنویس کهن مانی در دانشگاه کلن»، داستان زندگی پایهگذار این دین را در بر میگیرد. خود مانی در این کتاب میگوید که چگونه نزد گروهی یهودی-ترسایی بزرگ شده، چگونه با پیشههای ویژهای آشنایی پیدا کرده، و چگونه سرِ وظیفهی بزرگ خود دچار دودلی گشته بوده است.
وی ما را در راه شناخت آن چه بر وی پدیدار شده و برادر دوقلوی آسمانیاش، و نیز در کوشش بسیاری که در راه پدر روشنایی که بزرگترین ایزد مانیگرایان است، داشته، همراه خود میکند. سرانجام همراه وی، در سفر مبلغانهاش، راهی آذربایجان و هندوستان میشویم.
مانی در چهارم آوریل سال 216 در روستایی نزدیک شهر باستانی تیسفون، نزدیک بغداد امروزی، زاده شده است. زمانی که کمابیش چهار سال داشت، پدرش پاتیکیوس از مادرش دوری گزید و از آن زمان با پسر چهارسالهاش در میان شویِشگران یهودی-ترسایی زندگی کرد. چند گروه دینیِ این زان دست، در باتلاقزارهای میان دجله و فرات جایگیر شده بودند. این شویِشگران قانونهای یهودیان را نیز باور داشتند، اما مردم را به سوی عیسی مسیح، و بنیادگذار گروهشان که اِلخاسایوس نام داشت، نیز فرا میخواندند.
گویا زنها نمیتوانستهاند به این گروه دینی مانی و پدرش راه یابند. شویِشگران در دل قانونهای ریاضتکشانهی سختی که زناشویی، بادهنوشی و نان گندم را ممنوع میساخت، پرهیزگارانه میزیستند. آنان بر این باور بودند که با شستوشوی روزانه نه تنها تن، بلکه درون را نیز باید پاکیزه ساخت. هر چیزی را که میخواستند بخورند، نخست باید شستوشوی ویژهی دینی میداند. خوراک زندگیشان را از راه کشتوکار در باغ و زمین به دست میآوردند.
چنین بود که مانی در محیطی از یک سو یهودی و از دیگرسو ترسایی، پرورش یافت. در دستنویس دانشگاه کلن، به گونهای ویژه، روشن میگردد که دین ترسایی و شخص عیسی تا چه اندازه بر زندگی مانی و آموزشهایش کارگر افتادهاند. مانی، انجیل عهد نوین را نیز میشناخته و در دستنویس کلن از نامهی پولوس نیز گفتاری آورده است. وی زود از قانونهای شویِش، شانه تهی کرد و بر پایهی پدیداریِ برادر دوقلوی آسمانیاش رفتار کرد. بریدن از این گروه، خود پیامدِ شکاف افزایندهی اندیشههای او، و برداشتش از زندگی بود.
چند سال پس از زاده شدن مانی، پیوندهای سیاسی در کشورش چرخشی سخت خورد. قومی از ایران امروز، «ساسانیان»، در زمانی کوتاه، پهنههای هممرز خود را شکست داد و بابل را هم گرفت.اردشیر یکم ساسانی (223/224 تا 241/242 میلادی) و جانشینانش، همه، همآواز هم، در پی شالودهریزی فرمانروایی بزرگ پارسها، و نیز زنده کردن دین زرتشت بودند، همان دینی که در فرمانروایی کهن پارسها به درازای چند سده شکوفا بود. آتشگاههای این دین کهن ایرانی باید بازسازی میشد و آتشکدههای تازهای هم باید ساخته میگشت. یکی دیگر از ریشههای دین مانی که دینی تازه بود هم همین دین زرتشت بود. مانی، زرتشت پیغمبر ایران، و سپس بودا، عیسی مسیح و حواری پولوس را پیشینیان خود دانسته است. این که مانی در آغاز، خود را به روش حواری پولوس، (من مانیام، حواری عیسی مسیح) شناسا میکند، کاریست بسیار آگاهانه و دانسته. این دینآفرین، در جایی دیگر، خود را همان یاریگری میداند که یوهانس آمدنش را مژده داده است. مانی در زمینهی ساختار کلیسایش هم به سوی کلیسای ترسایی میگراید. خود بر چکادِ این ساختار لایهبهلایهی اسقفها و بلندپایگان کلیسا جای دارد.
پیوند دین او با دینهای پیشین که از یک سو نزدیکی و از سوی دیگر دوری نسبت به آنها را در بر میگیرد، سرانجام به مرگ دینش انجامید. سرانجامِ مانی به دست لایهی پیشوایان دین زرتشت، روشن شد.
مانی پس از بریدن از گروه شویِشگران، آغاز به گسترش دین خود کرد. وی مانند عیسی مسیح، بیماران را درمان داد و ناباوران را به دین آورد. فرمانرایان ساسانی، نخست او را نواختند، آری، شاپور یکم حتی از فراخوان دینی او پشتیبانی هم کرد. خود پایهگذار دین، کتابی پاک را که دربرگیرندهی باورهای بنیادین مانیگرایی بود، به وی پیشکش کرد. اما پیشوایان دین زرتشت در دل دستگاه فرمانروایی، همواره بیشتر و بیشتر به میدان درآمدند. سرانجام، مانی در روزگار بهرام یکم به زندان انداخته شد، و گردن و بازوان و پاهایش زنجیر گشت. وی در سال 276 در همان جا درگذشت.
بسیاری از رویدادهای زندگی وی، در دستنویس کلن بازگو میشود، آن هم از زبان خودش. مانی بیش از 1700 سال پیش این سخنان را گفته و سپس از آنها رونویسی شده است. وی هشیارانه کوشیده تا گفتارهایش از میان نروند، زیرا نمیخواسته، سر این که بهراستی چه گفته، جنجال پدید آید.
جنجالهای فراوانی که سر سخنان عیسی مسیح راه افتاده، برای وی هشداری سخت بوده است.دین مانی را باید [از نگاه خود مانی] در ده چیز از مسیحیت، دین بودا و دین زرتشت بهتر دانست. مانی آگاهانه میگوید: «دینهای پیشین، خود را تنها در یک سرزمین یا به یک زبان کرانمند ساختند. اما دین من در هر سرزمینی و در هر زبانی شناخته شده و در دورترین سرزمینها آموزانیده شده است. دین من با کتابها و آموزگاران زنده، اسقفها، برگزیدگان و نیوشاها و از راه خرد و دستآوردهایش، تا فرجام جهان پابرجا خواهد ماند.»
دین جهانی مانی
برخی از این سخنان، درست درآمده است. دین مانی، جهانی شد. هواخواهان آن در سه قارهی جهان زندگی میکردند. مردمان سراسر منطقهی دریای میانه، از شمال آفریقا تا اسپانیا و آسیای کوچک، «پدر روشنایی» بالاترین خدای مانیگرایی را میپرستیدند. پرستشگاههای مانیگرایان در سرزمین روم و در ایران سر از خاک برآوردند، و سرانجام هنگامی که این دین از این دو سرزمین رانده شد، در راه ابریشم پدیدار شدند. مانی در چین، تا پایان سدهی هفدهم، هنوز هم هواخواهانی داشته است. در آن هنگام از مرگ این دین در منطقهی دریای میانه، روزگاری دراز گذشته بود. مسیحیت که در سدهی چهارم، دین رسمی شده بود، سخت از مانیگرایی میترسید. کلیسای کاتولیک از ترس مانیگرایان که بخت یارشان شده بود، خواستار ظهور عیسی مسیح شدند و تعمید این ناگوارترین بیدینان را نپذیرفتند.
«مانیگرا» سرانجام نام هر گونه آدم بیدینی شد، و هنگامی که دگراندیشی، گروشی به مانی نداشت هم در بارهاش به کار میرفت. قیصرهای روم که در سدهی سوم، همزمان هم با مانیگرایی و هم با مسیحیت پیکار میکردند، در این زمان ترسا شدند و از نبرد با دین مانی پشتیبانی نمودند. هر کس مانیگرا دانسته میشد، وادار به کار در کان سنگ میگشت و دستمزدش به زور از او گرفته میشد.
اما پیام مانی از میان نرفت. چنگال گروههای مانیگرا از راه برکهی سریم در شمال خاوری دشت تاکلا-ماکان، به همهی راه ابریشم میرسید. مانیگرایی، مسیحیت، و دین بودا در آبادزارِ تورفان و پیرامونش با هم درساختند و گل کردند. دین مانی در سدهی هشتم، دین رسمی قلمرو کوچک اویغورها در شمال راه ابریشم گردید. تازه در سدهی سیزدهم بود که توفان مغول، ریشههای شکوفاییِ مانیگرایی را در شمال چین را برآورد و با خود برد.
واپسین جاپاهای این دین، از سدهی هفدهم هستند. یک نوشتهی روی پوست، و یک سنگ گور ایستاده در یکی از جایهای مقدس بودایی در استان فوکین چین در کنار بیابان خاوری چین بازیافته شده است. این یافتهها نشان میدهد که پرسشتشگاههای بودایی امروز، پیش از این، از آنِ مانیگرایان بوده است.
آن چه در چین پیدا شده، واپسین بُنچاک دینی جهانی است که فرومرده و فراموش شده است.
دینی جهانی، بازیافته میشود
اگر نخواهیم بگوییم همه، دستکم باید بگوییم تنها شمار اندکی از پژوهشگران تا آغاز این سده [سدهی بیستم] به مانیگرایی دلبستگی نشان دادهاند. از آموزشهای مانی، تنها سه چیز دانسته شده بود. البته کموبیش همهی داستانها از دیدگاه منفی پدران کلیسا سرچشمه میگرفت. آنان در تاختهای تندوتیز خود همواره میکوشیدند، برای «بلای مانی» برچسپی تازه بیابند تا این دین همچشم را بدنام و رسوا سازند. دومین سرچشمهی بررسی مانیگرایی، نوشتههای فرهنگنامهنویسان عرب بود. در زمان آنان، یعنی سدههای نهم تا دهم، هنوز هم گروههای کوچکی از مانیگرایان در سرزمین دوم هستی داشتهاند. اما چون این سرچشمههای پژوهشی از نگاه زمانی، بسیار از روزگار بنیادگذاری دورند، برخی چیزها همچنان تاریک میماند. چنین پنداشته میشد که نوشتههای اصل مانیگرایان، سربهسر از میان رفته است. ما در بارهی خود پایهگذار این دین، چیز چندانی نمیدانستیم.
از آغاز این سده [بیستم]، دگرگونی ویژهای پیدا شد. متنهای اصل مانیگرایان، در پی کاوشهای آلمانیها در شمال راه ابریشم، سر از خاک بیرون آورد. نوشتههایی که مانیگرایان دستبهدست میگرداندند، ناگهان در دل شهرهایی که با خاک یکسان شده بود، سالم پیدا شد. نوشتهها از سرودهای مانیگرایان، نیایشها، بنیادهای باورها، و توبهنامهها به زبانهای گوناگون ایرانی، و زبان اویغورها که مانیگرایی کمابیش صد سال، دین رسمی قلمروشان بود، ساخته میگشت.
متنها روی پوست و بسیار باریک نوشته شده و برخی نگارههایی بسیار بسیار زیبا داشتند. نگارههای بازمانده بر دیوارهای پرستشگاههای مانیگرایان، نگارهای از «سرورْمانی» را در میان انبوه هواخواهانش، به ما نشان میدهند.
ریگزار مصر در دههی سوم [ ِسدهی بیستم]، کتابی سنگین از جنس پاپیروس و به زبان قبطی را در دسترس ما نهاد. این کتاب دربرگیرندهی سرودها و موعظههای یک انجمن مانیگرا است که در سدهی پنجم ترسایی نوشته شده است. مانیگرایی که میخواست، گفتار خود مانی، پایهگذار دست را بخواند، هم میتوانست از کتاب «کِفالایا» (بنیادهای باورهای ریشهای) بهره گیرد.
دستنویس کهن مانی از دههی ششم [سدهی بیستم] شناخته شده است. ما با این کتاب بسیار کوچک به آگاهیهای تازهای در زمینهی ریشههای دینی مانی دست یافتهایم و نخستین بار، توانستهایم با بنیادگذار دین، پیوندی نزدیک بیابیم.
آموزشهای مانی با یافتههای گوناگون این سده، بهتر و بیشتر دریافته میشود. جهان به آن گونهای که مانی میدید، هماینک در برابر دیدگان ما ایستاده است.
جهان، آمیزهای از روشنایی و تاریکی
مانی میگوید آدمی به جهانی فرو انداخته شده که در آن روشنایی و تاریکی به گونهای غیرروحی با همدیگر درآمیختهاند. عرفان (= شناخت) ِ روزگاری که آدمی در این جهان دارد، به رهایی او میانجامد. مانی چنین چیزی را میآموزد، دین مانی، دینی عرفانی است. عرفان از آنِ کسی است که اندیشه داشته باشد. آدمی بر پایهی شناخت خویشتن و با بهرهمندی از عرفان در این جهان به کار و کنش میپردازد. مانی هنگامی که در میان شویِشگران بزرگ میشد، در بارهی این عرفان بر این باور بود که روزانه خود را شویش دادن، هیچ سودی ندارد: «آن پاکی که نوشته شده، پاکی عرفانی است، یعنی جداسازی روشنایی از تاریکی، جداسازی مرگ از زندگی، و جداسازی آب زنده از خشکی.» (از متن دستنویس کلن)
مانیگرایان سر این که وی چگونه به این برآیند رسیده که جهان آمیختهی روشنایی و تاریکی است، داستانهای درازی را باز میگفتند که آگوستینوس قدیس همه را به باد خنده میگرفت!
مانی این داستان را در کتابی که خود نگارههایش را کشیده بود، نمایش داده بود. بدبختانه این نگارهها هم هماکنون در دست نیست. اما داستان دورودراز پیدایش جهان، خود پیامد نگارههایی است که افسانه شده بودهاند. اینها نگارههایی از جنگ، شکست، از پای درآمدن و رهایی هستند.
نخست، یک «سرزمین روشنایی» بود و یک «سرزمین تاریکی». در سرزمین روشنایی، پدرِ کلانی فرمان میراند که پدر روشنایی نیز نامیده میشد. در سرزمین تاریکی، امیر تاریکی زندگی میکرد. سرزمین روشنایی از روشنی و شکوه میدرخشید. در آنجا همه چیز با سامانی شاداب، گل میداد و پیش میرفت. در ناهمسازی با آن، در سرزمین تاریکی، همه چیز رو به سوی پایین میرفت. دود همهی بالای این سرزمین را گرفته بود. روزی امیر تاریکی با رشک بسیار به سرزمین روشنایی نگریست و آهنگِ از خود کردنِ آن را کرد. سرزمین روشنایی در تنگنا ماند. پدر روشنایی برای پدافند، «مادر زندگی» را از خود برون آخت و باز از مادر زندگی، «آدم آغازین» برآمد. چنین شد که با پدر و مادر و پسر، سهگانگی آغازین خانوادهی خدایی پدیدار گشت.
آدم آغازین خود را برای نبردی که در آن «روان زنده» را پوشیده بود، آماده ساخت. روان زنده از پارههای روشنایی سرزمین روشنایی ساخته میشد. همراه آن، پنج نخستینهی نیکِ سرزمین روشنایی، یعنی هوا، آتش، باد، آب و روشنایی نیز همزمان و یکسان آفریده شدند. آدم آغازین، اینچنین آماده و برخوردار از زیرساختهای زندگی، به جنگ رفت. دیوهای سرزمین تاریکی آن چه را که مایهی آمادگی وی شده بود، یعنی روان زنده را خوردند. آنان هماکنون، آمیختهای از روشنایی و تاریکیاند. تنها آماج همهی آنچه که از آن زمان تاکنون روی داده، این بوده که روشنایی و تاریکی از هم جدا گردند و حتی این دو بنیاد همیشه از هم جدا بمانند. پس از آن دیگر، تاخت سرزمین تاریکی به سرزمین روشنایی، شدنی نخواهد بود. پیروزی بر تاریکی از آغاز روشن است، زیرا این دو بنیاد بههیچروی همارزش نیستند.
پدر روشنایی در آغاز میخواست آدم نخستین را رهایی دهد. روان زنده به آدم آغازین که در خواب ژرفی بود، نزدیک شد و او را آواز داد. آدم نخستین بیدار گشت و بازدانست که کیست و از کجاست. به روان زنده پاسخ داد. سپس رهایی یافته به سرزمین روشنایی برگشت.
این همان چیزی است که رهایی هر آدمی بر پایهاش انجام میپذیرد. گرچند آدمی در ناآگاهی که در اینجا با خواب نشان داده شده فرورفته، میتواند با شناخت (= عرفان) به سرچشمهی خود برگردد و رهایی یابد.
اما روان زنده که مایهی آمادگی آدم آغازین بود، پیوسته و همواره در گلاویزی با دیوهای تاریکی، به سر خواهد برد. این مایهی آمادگی را باید رهانید. از این جاست که دیگر پیکرههای سرزمینهای روشنایی پدیدار میشوند و با دیوهای بدی درمیافتند. این پیکار به درگیری روبرو میانجامد. پدر روشنایی که روشن است خود پیکار نمیکند، به شگردی دست مییازد: روشنایی و تاریکی باید همواره بیشتر و بیشتر با هم درآمیزند تا سرانجام، روشنایی بر تاریکی ناآگاهمند پیروز گردد.
روان زنده و مادر زندگی، چند دیو سرزمین تاریکی را که از آمادگی آدم نخستین برخوردارند و از این رو پارههایی از روشنایی را در خود دارند، زیردست خویش میسازند. خدایان سرزمین روشنایی، کیهان را از پیکرهی همین دیوها میسازند. از نگاه مانیگرایان، آفرینش، برآیند کار یک جهانآفرین بد نیست.
بخشهای ناب روشنایی، گرد میآیند و خورشید و ماه میشوند. سومین فرستاده بر این کیهان پای میگذارد. فرستادهی پدر روشنایی باید با کردار فرجامین، آفرینش را تکمیل کند. این جایِ افسانهی مانیگرایان، همان نکتهای است که پشت آگوستینوس قدیس را لرزانده است. سومین فرستاده، خود را بر چیرهگران مرد، همچون زنی زیبا، و بر چیرهگران زن، همچون مردی زیبا به نمایش میگذارد. این کار، ناکارگر نمیماند. نطفههای دیوهای نر که با روشنایی درآمیختهاند و نیز جنینهای سقطشدهی پرروشناییِ مادینه بر زمین فرو میافتند و گیاهان، جانوران و پیکرهای دیوها را میسازند. سازندگان این پیکرهای دیوی، ساکْلاس و نِبرویل هستند. آنان آدم و حوا، نخستین جفت آدمی را میسازند و پالایش پارههای روشنایی با ایشان و بر پایهی خواست ساکلاس و نبرویل آهسته میگردد- چون آدمها همیشه و همواره در برابر روان زنده گناه میکنند، اما پالایش پارههای روشنایی تازه در این هنگام شدنی میشود.
سپس آدمی همچون پدیدهای آمیخته میکوشد با روان خود که از سرزمین روشنایی است بر تاریکیِ ماده که تن اوست، چیره گردد.
مانیگرایان میگفتند ما در میانهی جهان جای داریم. آن چه باید برایش کوشید، فرجام است، اگر سرزمین روشنایی از سویی، باز با شکوه خود به درخشش درآید، دیگر سرزمین تاریکی در برابر آن هستی ندارد. آنچه خواهد بود کرهی زشتیهاست، آن بدی که گویوار گرد شده و دیگر زشتی نتواند کرد.
آمیختگی گیتی که باید بر آن چیره شد، آموزشی است که زندگی آدمی را آماجی روشن میبخشد. در این دین، هر کس برای این پرسش که بدی چگونه به جهان راه یافته، پاسخی ساده دارد. این پرسش، آگوستینوس قدیس را در زمان جوانی چنان به جنبش واداشته بود که نخست به دین مانی گراییده بود. اما چیز دیگر این دین که بیگمان کسان را به سوی خود درمیکشیده این بوده که هر کس در این کراخانهی بزرگ پالایش پارههای روشنایی، کاری روشن را بر دوش دارد و زندگی در جهان آفرینش برای هر کسی معنایی معنوی مییابد.
این که این دین، در آغاز مردم را به دو دسته بخش میکرده، نخست کسی را آزار نمیداده است. یک لایهی بالا «لایهی برگزیدگان» هستی داشته که هرآینه کارش، پالایش پارههای روشنایی بوده. آنان روزانه خوراکی دینی میخوردند که خود در آمادهکردنش نقشی نداشته بودند. کندن سبزیها، چیدن میوهها و حتی خرد کردن شاخهی درخت، کار آنان نبود، چون پارههای روشنایی را به درد میآورد. برگزیدگان از این گونه کارهایی که به پارههای روشنایی آسیب میرساند، میپرهیزیدهاند. پس از خوراکخوری نیایشی میکردند که در آن گفته میشد: «من ترا در آتش نینداختهام. کس دیگری این را برایم آورد، من آن را بی آن که گناهی کرده باشم، خوردم.» برگزیده باید خوراک را بیگناهانه میخورد تا به روان زندهی سرزمین روشنایی آسیبی نمیرسانید. با این کار، پارههای ناب روشنایی موجود در روان، پس از مرگ «برگزیده» از روشنایی سرزمین روشنایی برخوردار میشد. روان روشنایی در رهسپاری خویش، نخست در ماه جایگزین میگشت و در آنجا یک بار پالایش میشد. اگر ماه بهخوبی از روان روشنایی نابْ پُر بود، سوی خورشید میرفت و در آن کاهش مییافت و باز به پر شدن میآغازید. مانیگرایان میگفتند: «آدم هنگامی که به چهرهی ماه مینگرد، میبیند روان را چه میشود.» روانها سرانجام در خورشید به آماج خود میرسند، در میهنی که از آن آمدهاند، در سرزمین روشنایی.
گرچند لایهی دوم مانیگرایان «نیوشندگان» زندگی لایهی نخست را شدنی میساختند، برگزیدگان بودند که در برابر روان زنده بیگناه میماندند، و نیوشندگان، تنها خوراک برگزیدگان را آماده میکردند و بس.
هرچند آنان با کندن سبزی و پختن نان برای برگزیدگان، در برابر روان زنده گناهکار میشدند، اما با انجام وظیفهی زندگیشان، گناهشان بخشیده میگشت. گذشته از این، آنان میتوانستند امیدوار باشند که در زندگی پسین، برگزیده زاده شوند. مانی در زندگی پیشین خود نیز یک برگزیده بوده است. حتی در خردسالی هم از کندن سبزیهای باغها میپرهیزیده است. (بر پایهی متن دستنویس کلن)
داستان زندگی مانی در کتاب بسیار خردِ دستنویس کلن که بر روی پوست نوشته شده آمده است.
داستان زندگی مانی
مانی در این کتاب داستان زندگی خود را بازگو میکند. این یک زندگینامه از زبان «من» است، اما به قلم خود وی نگارش نیافته. مانی در ناهمسویی با عیسی مسیح، کوشیده که هر کدام از سخنانش نوشته شود. شاگردانش هم گفتههایش را نوشتهاند و دست مانیگرای پرهیزگاری، آنها را به گونهی کنونی فراهم آورده است. این مانیگرا با موشکافی بسیار، سرچشمههای کار خود را به دست داده است. چنین است که در هر بخشی از این دستنویس، نام شاگردی میآید که آن گفتههای مانی را روایت کرده است. برخی از این شاگردان را در دیگر سرچشمههای مانیگرایی نیز باز میتوان یافت.
زندگینامهی مانی را میتوان همچون نامهی پرهیزگاری، یا همچون کتابی سرگرمکننده خواند. داستانهایی رنگارنگ است که در آن، گیاهان و درختان با بینش خداشناسانهی مانی از انسانیت و وظیفههای آدمها سخن میگوید. گیاهان و درختانی که رنج میکشند و دگرگون میشوند. رشتهی موعظههایی که میخواهد مانی را «پسر» بشمارد و در شمار خاندانهای انجیل عهد کهن درآورد و همان حواری پولوس برحق بداند، ناگهان در این زندگینامه از هم میگسلد. در اینجا نیز از یکی از نامههای مانی در شهر اُدِسا و از انجیل زندهی او که نخستین کتاب وی در زمینهی شرع است، گفتههایی آورده شده.
برادر دوقلوی مانی، بسیار در زندگیاش کارگر افتاده است. وی هر زمانی که مانی در خطر یا ناامید است، پدیدار میشود و او را رهایی میبخشد یا از وی دلجویی میکند. مکاشفهاش هم از برادر دوقلوست. وی کنار مانی پدیدار میشود و مردم را به گروش به دین مانی بر میانگیزاند. این برادر دوقلو، برادر راستین مانی نیست. وی پیکر آسمانیِ هستیِ مانی است، یعنی هم خود اوست و هم نیست. از اینجاست که مانی او را «زیباترین پیکر و نگارهی آینهای پرتوان» نامیده است (متن دستنویس کلن). مانی در زمان زندگی بر زمین از بردار دوقلوی خود جداست. پس از مرگ باز با او یگانه خواهد گشت.
دستنویس مانی، خُردترین کتاب روزگار باستان
کتابی که زندگینامهی مانی در آن آمده، خردترین کتابی است که از روزگار باستان سراغ داریم. اندازهی برگهای پوستی آن، تنها 5/3 در 5/4 سانتیمتر است که به آسانی در قوطی کبریت جا میشود. هر کدام از این برگهای کوچک، 23 سطر دارد که بسیار نازک نوشته شده است. زبان و دبیرهی آن یونانی است. این کتاب باید در سدهی پنجم ترسایی در مصر، جایی که در آن زمان هنوز مانیگرایانی در آن بودهاند، نوشته شده باشد.
هرچند بزرگی هیچ کدام از حروف این نوشته به یک میلیمتر هم نمیرسد، اما با چشم نامسلح میتوان آن را خواند. رونویسان آن باید در آن زمان چه نازکسنجی ویژهای را به کار داشته باشند تا چنین حروفی را بنگارند! ریزبین هنوز ساخته نشده بود و آنان حداکثر میتوانستهاند با بهرهگیری از ظرفهای شیشهایِ آکنده از آب، نوشته را کمی برای خود بزرگ کنند.
چون کتاب دربرگیرندهی همهی زندگی مانی بوده، باید بسیار پربرگ بوده باشد و شاید هم چند جلد بوده است. تنها 192 برگ از این زندگینامه تا روزگار ما بر جای مانده. مانی در نخستین برگ در دستِ کنونی، چهارساله است، پس سرآغاز زندگینامهاش در دست نیست. هنگامی که وی بیستوپنجساله است، متن میبُرد. باید در پی برگهای شمارمند دیگری بود که و زندگی او را تا پایان بازگو میکردهاند و دیگر در دست نیستند.
چرا این کتاب تا این اندازه کوچک بوده؟ چه چیزی میتوانسته در سدهی پنجم میلادی یک مانیگرا را در مصر به رونویسی زندگینامهی مانی در اندازهای چنین خرد برانگیزد؟ شاید درونهی این کتاب برای چنان کسی چنان پرارزش بوده که دوست داشته آن را در رهسپاریها همراه خود داشته باشد. کتاب خرد را نه تنها میتوان آسانتر حمل کرد، که در زمان خطر هم بهتر میتوان آن را در کیف پنهان ساخت. نباید فراموش کرد که مانیگرایان در سدهی پنجم پیگرد میشدهاند.
شاید هم سفارشدهندهی این کتاب، آن را برای یکی از بستگان روبهمرگش ساخته بوده و میخواسته این پیشکش پرهیزگارانه را که کتابچهای به اندازهی یک طلسم است، در گور او بنهد. داستان زندگی پیگذار دین در اندازهای چنین خرد، شاید کارکردی چنین هم داشته، چنان که در کشورهای عربی معمولاً برای حفظ جان راننده، قرآنی کوچک را همانند طلسم از پشت خودرو میآویزند. شاید هم مانیگرای سفارشدهنده میخواسته از این راه با انگیزهای پرهیزگارانه به پایهگذار دین خویش، ارجی نهاده باشد. این کتاب که نوشتههایش تا این اندازه باریک و نازک است، هرآینه بسیار گرانبها هم بوده. برخی از نوشتههای دیگری که از مانیگرایان به دست آمده نیز نشان میدهند که آنان اندازههای کوچک را دوست داشتهاند و در آن ارزشی ویژه میدیدهاند.
در برگردان کنونی دستنویس کلن به زبان آلمانی، نامهای شاگردان مانی که گفتههایش را نوشتهاند، ریز نوشته شده. در جاهایی میدانستهایم که شاگرد دیگری بخشی از نوشته را آغاز کرده، اما نتوانستهایم نام او را بخوانیم، در چنین جاهایی «گزارهگر دیگر» نوشتهایم.
نقطهچین به معنای این است که آن بخش متن بههیچروی خوانده نمیشود. خطکشی زیر برخی از واژگان به معنی نه چندان واضح بودن آنها در دستنویس است.
متن این برگردان [به آلمانی] در جایی که سخن از رهسپاری مانی با کشتی به هندوستان میرود، میبُرد. دستنویس از آن به بعد، سرهم نوشته شده و کموبیش از میان رفته است. هر جایی که باز هم چیزی دریافته شده، خلاصهاش را آوردهایم.
یک جای متن که در بارهی بازگشت مانی به بابل است، برگردان واژهبهواژه است.
در برخی جاها نشان پرسش (؟) آمده است. این نشان میرساند که متن یونانی در آنجا معنایی مطمئن ندارد. در این چاپ، واژههای کج و شکستهی متن یونانی کامل شده، اما در دستنویس، واژهها بریدهبریده است. هر جای چند نقطه گذاشتهایم، چند سطر در دستنویسمان افتاده بوده است. در پایین هر برگ [از متن آلمانی]، شمارهی برگهای برگردانشده در متن اصلی [یونانی] در میان کروشه نوشته شده است.
داستان زندگی مانی در اینجا هم معماوار است. اما ما شادمانیم که متنی در دست داریم که در آن خود بنیادگذار دین از راه شاگردانش با ما سخن میگوید. ما پس از 1700 سال به یکی از دینهای جهانی نگاه میافکنیم و از یک دین جهانی گمشده هماکنون چیزی در دست داریم.
این برگردان آلمانی با برگردانی که در چاپ پژوهشی دستنویس کلن آمده* در بنیاد، یکی است. اما برخی جاها تشخیصهای تازهای به میان آمده و متن، هموار شده است. کورنلیا ورمر پاسخگوی این گونه دگرگونیها خواهد بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* چاپ پژوهشی کتاب که در کنار برگردان آلمانی، متن یونانی را هم به دست داده است، در سال 1988 از سوی انتشارات «وست دویچن در اپلادن» و با عنوان زیر بیرون آمده بود:
DER KÖLNER MANI-KODEX, über das Werden seines Leibes, kritische Edition aufgrund der von A. Henriches und L. Koenon besorgten Erstedition, herausgegeben und übersetzt von Ludwig Koenon und Cornelia Römer.
وجود گروه آزادی که وابسته به حکومتها نباشند و سواد خواندن و نوشتن داشته باشند، بستر اصلی تاریخنگاری در دوران تاریخی کهن ایران بوده است. در دوره های عیلامی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی، آثار باستانی مهمترین بیان کننده تاریخ ایران هستند. مورخان غیر ایرانی نیز سهم زیادی در معرفی تاریخ ایران بر عهده گرفته اند و البته گرایشات ضد ایرانی خود را نیز نشان داده اند.
در دوره اسلامی تاریخ ایران، تاریخنگاری ایرانی به واسطه گسترش و عمومی شدن سواد و دانش، اهمیتی استثنایی یافت و تاریخنگاری مستقل شکل گرفت ولی همچنان تاریخنگاران حکومتی اهمیت خویش را حفظ کردند.
خط میخی عیلامی از هزاره سوم ق . م و متاثر از خط بین النهرین ( میاندورود : دجله و فرات) در ایران رواج یافت. تمدن عیلامی در ایران بیش از دو هزار سال سابقه دارد ولی کمتر برای ما ایرانیان شناخته شده است.
تغییر خط و زبان و نژاد و دین ساکنین فلاتی که امروز ایران خوانده میشود، مکررا اتفاق افتاده است. ظاهرا مهمترین دلیل این امر گذرگاه بودن ایران و ظهور قدرتهای نیرومند در شرق و غرب ایران بوده که به کشور ما هویتی ویژه و خاصی بخشیده است.
اردشیر دوم پادشاه هخامنشی موضوع پرستش آناهیتا و میترا ( ناهید و مهر ) را در کنار اهورامزدا مطرح ساخت.
این مجسمه به ارتفاع 145 سانتی متر و عرض 50 سانتی متر از جمله مجسمه های به جامانده از دوران سلجوقی است که در تزیینات داخل کاخها به کار می رفته است. شمار بسیار اندکی مشابه این مجسمه باقی مانده است. دو نمونه از آن در موزه متروپولبتن نیویورک وجود دارد. در این نمونه، حاشیه لباس دارای تزیینات است و بر روی آستین عبارت "متعلق به خدا (احتمالا به عربی)" به چشم می خورد.

لینک مطلب از وبلاگستان:
درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد
زندگینامه کوتاه فریدالدین عطار نیشابوری را در ادامه بخوانید
فریدالدین ابو حامد محمد بن ابو بکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری یکی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است . بنابر آنچه که تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق ، می دانند . او در قریه کدکن یا شادیاخ که در ان زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد . از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست جز اینکه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که بسیار هم در این کار ماهر بود و بعد از وفات پدر فریدالدین کار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود . او در این هنگام نیز طبابت می کرده و اطلاعی در دست نمی باشد که نزد چه کسی طبابت را فرا گرفته ، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی که آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستان های مختلفی بیان شده که معروف ترین آن این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد . او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود . عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفرها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید . گفته شده در هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود ، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن زمان کودکی خردسال بود داد . عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است . در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷هجری .ق ،دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنابر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسیده که شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است .
مقبره شیخ عطار در نزدیکی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد .
ویژگی سخن
عطار یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است . سخن او ساده و گیراست . او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی هم چون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید و همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستان ها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوی گفته است : عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آمدیم
معرفی آثار
آثار شیخ به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود . آثار منظوم او عبارت است از :
۱- دیوان اشعار
۲- آثار منثور:
که شامل غزلیات و قصاید و مثنویات او عبارت است از : الهی نامه ، اسرار نامه ، مصیبت نامه ، وصلت نامه ، بلبل نامه ، بی سر نامه ، منطق الطیر ، جواهر الذات ، حیدر نامه ، مختار نامه ، خسرو نامه ، اشتر نامه و مظهر العجایب . از میان این مثنوی های عرفانی بهترین و شیواترین آنها که به نام تاج مثنوی های او به شمار می آید منطق الطیر است که موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است که منظور از پرندگان سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است که عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه سخن می گوید که این منظومه یکی از شاهکارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجایب و لسان الغیب است که برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی دیگرمعتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست .
یکی از معروف ترین اثر منثور عطار تذکره الاولیاء است که در این کتاب عطار به معرفی ۶۹ تن از اولیاء و مشایخ و عرفای صوفیه پرداخته است .
تصویر بالا بر گرفته از صفحه ۲۲۲ کتاب Forgotten Empire چاپ دانشگاه برکلی، ارابه ای ساخته شده از طلا را نشان می دهد که در موزه بریتانیا (ANE 123908) نگهداری می شود. این ارابه، به طول ۱۸.۸سانتیمتر، از آثار به جا مانده از دوره هخامنشی است که در تاجیکستان پیدا شده است. هر دو فرد درون ارابه لباس مادها را به تن دارند. هر دو دارای کلاه و آستین های چسبیده هستند. در درون ارابه جایگاه نشستنی برای شخصی که جامه بلند تری به تن دارد، تهیه شده. در جلوی ارابه که شکل ذوزنقه دارد (به صورت نا آشنایی بخش بالایی طولانی تر از بخش پایینی است) ، صورتی از نقشهای مصری به چشم میخورد. اسبها کوچک هستند (سایز Pony) و در کل تنها ۹ عدد از پاهای آنها سالم مانده است. این ارابه شباهت زیادی به ارابه داریوش، که در مهرهای نگهداری شده در موزه بریتانیاست، دارد.
اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥۸) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)

