یلدای بلند می رود
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مدتهاست که هر روز کاری
ساعتی پیش از طلوع آفتاب
از خانه خارج می شوم
و تا ساعاتی پس از طلوع آفتاب
به کار مغشولم
و این روال هر زمستان است
که روزها کوتاه است و شب ها بلند
...
امروز من هم گرچه یلدا بود
ولی در پای شب یلدای همگان چون روز روشن بود
...
شب یلدایی که امشب تمامش می کنیم
بیش از همیشه تاریک و طولانی است
ولی همیشه یقین داشته ایم
که صبحی از پی آن خواهد بود
آنقدرایمان داریم که گاهی فراموش میکنیم به انتظارش بوده ایم و هستیم
...
صبح شب یلدا
گاهی دنیایی است
که فراموشی درد و رنج شب است
...
گاهی آخرتی است
که دیدار کل دنیا در نیم روزی خاطره است
...
آمدن خورشید صبح فردا
آنقدر طبیعی است
که انتظار را فراموش میکنیم
ولی رمز انتظار صبح را
ازلحظه های شب یلدا بیاموزیم
که انتظارچنین صبحی
آن هم از پس یلدای بلند و سیاه
خود فریضه است
به ویژه آنجا که
باور صبح از خلال روزمرگی ها
برای بعضی
ممکن نیست
و آنجا که
نیازمند ایمانی سخت
به غیب ایم
...
یلدا
با همه سیاهی و بلندی اش
می رود
تا زادروز سالانه خورشید و مهر را
با ایمان و باور به لطف مستمر و همیشگی خدا
جشن بگیریم
احتمالا خاتمی12 روز دیگر تصمیمش را اعلام می کند
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
اعضای هیات تحریریه چلچراغ که امسال هم به دلیل سنگ اندازی برخی از نهادها نتوانستند جشن یلدا را با حضور خاتمی و خوانندگان و علاقمندان این نشریه در مکانی عمومی برگزار کنند؛ سه شنبه گذشته به دیدار خاتمی رفتند، بعد از این دیدار آنها اعلام کردند که«ما امیدوار شدیم که تا 10، 12 روز دیگر خاتمی تصمیمش را بگوید. قبول داشت که زمان زیادی باقی نمانده و همین 10، 12 روز هم زیاد است،او اعلام کرد که 10 تا 12 روز دیگر تصمیمش را اعلام می کند هر چند که تا الان هم دیر شده است.»
ه گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این گزارش به قلم نگار مفید، بدین شرح است:«به نمایندگی از طرف تمام چلچراغیها رفتیم و با سیدمحمد خاتمی دیدار کردیم. می خواستیم نشان دهیم که اگر جشن هر ساله به دلیل فراهم نشدن امکانات لازم برگزار نمی شود، باز هم ما شب یلدایمان را با نفس خاتمی و حافظ خوانی او سرشار می کنیم و در کنارش هستیم تا مبادا پیش خودش فکر کند جایی در رویاهای ما ندارد. ساده تر از این نمی شد رفتنمان درشب عید غدیر و در آستانه شب یلدا - که مصادف شده بود با اولین برف سال ۸۷- را توضیح داد و صحبت درباره دیدار با خاتمی را آغاز کرد. این شماره در حقیقت فقط پیشدرآمدی است بر این دیدار فراموش نشدنی و بخش اصلی آن که صحبتهای آقای خاتمی است و یادداشتهای چلچراغیها را به شماره آینده موکول می کنیم. و همین جا صمیمانه از خواننده های خوب چلچراغ که چشم انتظار جشن شب چله چلچراغ بودند، پوزش می خواهیم.
***
می خواستیم جلسه مان شروعی عجیب و غریب داشته باشد، برای همین بود که به رسم تازه، گود را خالی کردیم تا بزرگترمان اول صحبت کند. اینطور شد که جلسه با حرفهای مدیرمسئول آغاز شد و او گفت: «تلقی جامعه از جوان یا تهدید است و یا فرصت. اما این روزها بیشتر بحث تهدید مطرح است و هر جایی که جوانان برای فعالیت وارد می شوند، در عرصه اجتماع، سیاست، فرهنگ، هنر، مطبوعات و... با سوءظن به آنها نگاه می شود. واقعیت وجودی جوان، مجموعهای از دوگانگی هاست، اما ما این پارادوکسها را به رسمیت نمی شناسیم. عده ای نمی توانند باور کنند که جوان می تواند هم دنبال گرایشهای جدی و عمیق باشد و هم دنبال گرایشهای ساده تر. خیلیها این بخش از جوانی را به رسمیت نمیشناسند. دلمان می خواهد درباره این تضادها و محدودیتها و نیازی که جوانان به فعالیت دارند برای ما صحبت کنید.» اینطور بود که جلسه مان شکل رسمی تری گرفت و بی هوا خودمان را جای همه چندین هزار خوانندهای گذاشتیم که نمی توانند اینجا باشند. ناگهان شدیم نماینده؛ نماینده هایی که باید از دل جوانی خودشان و خیلیهای دیگر صحبت کنند.
***
می خواستیم به سید محمد خاتمی بگوییم آمده ایم تا بمانیم. آمدهایم تا نشان دهیم جرئت و جسارت به زبان آوردن اشتباه را داریم و اگر یک روزی روزگاری زبانمان به انتقادهای تند و تیز و گاه نابه جا باز شده، میتوانیم آن را با صداقت به زبان بیاوریم. مگر، به روایتی شب یلدا، شب نقل خاطرات، تجربه ها و حتی اشتباهات نیست؟ جلال سعیدی رودرروی خاتمی به او گفت که یکی از سنتهای شب یلدا همین نقل صمیمانه است و ما در تمام طول راه فکر کرده ایم که اعتراف هایمان را به شما بگوییم. اعتراف ما این بود که یک جاهایی ناامید شدیم و همه این ناامیدی را به زبان آوردیم و از شما جواب خواستیم، اما حتی به اندازه کافی صبر نکردیم. محبوبه حقیقی از همان اول گفت که میخواهد حرفهای آقای خلیلی را سوالی کند و از خاتمی جواب بگیرد. گفت: شما اولین کسی بودید که روی جوانها حساب باز کردید. اولین کسی که این نسل را به بازی گرفتید و آنها را باور کردید. اما حالا اگر شادی کنیم یک حرفی می زنند، اگر راه برویم یک حرف دیگر، حتی اگر درس هم بخوانیم برایمان سهمیه میگذارند و اجازه نمی دهند درس خواندن را ادامه بدهیم. دیگر هیچکدام از این نسل منتظر نیستند تا کسی رویشان حساب باز کند. اما شما کسی هستید که بیشتر و پیشتر روی این نسل حساب کردید. برای اینکه این نسل همچنان راهش را ادامه بدهد و همچنان حضور داشته باشد، چه حرفی دارید؟ دنا درفشی توضیح داد که با وضعیت اقتصادی فعلی ایران، خیلی خودخواهی است اگر به یک نفر بگوییم بیاید و رئیس جمهور ما شود. حتی درباره گفت و گویش با یکی از اقتصاددانها گفت و حرفهایش که می گفت رئیس جمهور بعدی باید به اندازه ۲۰ سال فرصت داشته باشد تا اقتصاد ایران را درست کند. میدانم اینکه بخواهیم بیایید خودخواهی است، اما امیدواریم که شما مثل ما خودخواه نباشید.
***
میخواستیم با دلیلها و استدلالهای جوانانهمان برایش بگوییم که منتظر آمدنش هستیم. منتظریم تا تحت تاثیر قرار بگیرد و حرفهای ما قدمهایش برای حضور را مصمم تر کند. حقیقتش را بخواهید از یک جایی به بعد روند داستان خیلی تغییر کرد. خاتمی برای ما گفت که به چه دلایلی برای آمدن در تردید است و به چه خاطر ذهنش اینقدر درگیر شده. گفت که آبرو را از همین مردم دارد و جانش هم اهمیت ندارد، اما باید ببیند وقتی تمام دارایی اش را وسط میگذارد میتواند کاری از پیش ببرد؟ میتواند به مردم نشان دهد که چه کارهایی برایشان انجام میدهد؟ ما سکوت کردیم، چون نمیتوانستیم از طرف شما و حتی از طرف خودمان به او جواب بدهیم. حقیقتش را بخواهید ترسیدیم که مبادا خودمان دوباره اولین نفری باشیم که دست به قلم میبریم و از دولتش انتقادهای تند و تیز می کنیم.
***
میخواستیم نشان دهیم که گاهی منطق هایش برای ما ملموس هستند، که دردهایش، اضطرابها و دلفکریهایش را میشناسیم و میفهمیمش. برای همین بود که فرشاد رستمی از زاویه دیگری موضوع را مطرح کرد و ریحانه طباطبایی شروع به مخالفخوانی کرد. که برای خاتمی گفت شاید بهتر باشد به عنوان تئوریسین باقی بماند و به ما درس بدهد. که همان روشنفکر محبوب باقی بماند و ما را با خود همراه کند. گفت که شاید بهتر باشد نیاید و پیه کار اجرایی را به تن خود نمالد. جمع ما کمی قصه را به سمت شوخی و خنده برد و خاتمی توضیح داد که دغدغه هایش همینها است. خودش گفت که الان بنیاد باران را دارد و همین اندازه که بنیاد به هدفهایش برسد او راضی است. گفت که ترجیح میدهد کنار گود بماند و کمک کند. حرفهای دیگری هم زد... و ما امیدوار شدیم که تا 10، 12 روز دیگر تصمیمش را بگوید. قبول داشت که زمان زیادی باقی نمانده و همین 10، 12 روز هم زیاد است.
***
میخواستیم نشان دهیم که اصرار داریم. میخواستیم باور کند که تنها راه ما برای زندگی بهتر است. میخواستیم دلیل بیاوریم، استدلال داشته باشیم و نگاهش را تعدیل کنیم. دوباره امیر ژوله بود که دست به کار شد و از راز ماندگاری گفت. توضیح داد که با افشین صادقی زاده حرف زدهاند و به این نتیجه رسیدهاند که آمدنش میتواند به دلیل ماندگاری باشد. که بیاید و این بار از موضعی قدرتمندتر وارد شود. از موضعی که مردم را با خود دارد و مردم هم حس کنند که حضورشان دیده شده. این بود که برای همه ما 40 نفر از تصمیمهایش گفت و از نگرانیهایش. از اینکه اگر بیاید چه می شود و اگر نیاید چه اتفاقی میافتد. ما هم کم نگذاشتیم و داستان را بی وقفه تا مرز ستادهای تبلیغاتی و اتفاقات آن جلو بردیم. از اشتباههای اصلاح طلبان گفتیم و از مردمی که شاید شور و اشتیاق کمتری دارند. سر تکان داد و گفت که میداند. که دارد به همه اینها فکر میکند و میخواهد بهترین تصمیم را بگیرد.
***
تردید هایش را باور کردیم و گذاشتیم ما را با خود همراه کند. گذاشتیم نگرانیهایش را با ما تقسیم کند و ما، وجدانمان را قاضی کردیم. یک جوری که ما را محرم حس کند. حرفهایش را که تمام کرد، خودش بود که از بین دیوان حافظ و شمس و شاهنامه و سعدی، همان دیوان حافظ را برداشت و نیت کرد در دل و دیوان حافظ را باز کرد، سری تکان داد، غزل را به عموزاده خلیلی که کنارش نشسته بود، نشان داد، لبخندی زد. میخواست یک نفر دیگر را مهمان کند تا از زبانش غزل عجیب حافظ را بخواند، تا شاید باور کند. تا غزل حافظ را از زبان یک نفر بشنود و برای چندمین بار باور کند که یک عده از آمدنش خیلی خوشحال میشوند.
ز در درآ و شبستان ما منور کن...
همین مصراع اول کافی بود تا چلچراغیها ذوق زده شوند، به هیجان بیایند و صدای کف فضای اتاق را پر کند و خلیلی و ژوله و چندتای دیگر یکصدا بگویند: اینم حرف حافظ!
ز در درآ و شبستان ما منورکن
هوای مجلس روحانیان معطر کن
اگر فقیه نصیحت کند که عشق مباز
پیالهای بدهش گو دماغ را تر کن
به چشم و ابروی جانان سپردهام دل و جان
بیا بیا و تماشای طاق و منظر کن
ستارهای شب هجران نمیفشاند نور
به بام قصر برآ و چراغ مه بر کن
بگو به خازن جنت که خاک این مجلس
به تحفه برسوی فردوس و عود مجمر کن
ازین مزوجه و خرقه نیک در تنگم
به یک کرشمه صوفیوشم قلندر کن
چو شاهدان چمن زیر دست حسن تواند
کرشمه بر سمن و جلوه بر صنوبر کن
فضول عقل حکایت بسی کند ساقی
تو کار خود مده از دست و می بهساغر کن
حجاب دیده ادراک شد شعاع جمال
بیا و خرگه خورشید را منور کن
طمع به قند وصال تو حد ما نبود
حوالتم به لب لعل همچو شکر کن
لب پیاله ببوس آنگهی بهمستان ده
بدین دقیقه دماغ معاشران تر کن
پس از ملازمت عیش و عشق مهرویان
ز کارها که کنی شعر حافظ از بر کن
***
میخواستیم جلسه همینجا تمام شود، اما نشد. مخصوصا وقتی که همه حرفها را نمیشد نوشت و قول داده بودیم برای ننوشتن. آخر داستان دوباره اصرارکردیم که بیاید، اصرار کردیم که هستیم، اصرار کردیم تا بداند آمده ایم تا بیاید. ناغافل جواب داد اگر رئیس جمهور نباشد می تواند ما را ببیند، میتواند همراه ما باشد و شب چله را در کنار هم بگذرانیم. ته دلمان خوشحال بودیم که یعنی قول سال بعد را هم گرفته ایم. اما درست در زمانی که فکر میکردیم جلسه تمام شده است، باز هم مثل همیشه خاتمی غافلگیرمان کرد و گفت: اما همه این بحثها به کنار، ما یک بحث خیلی مهم دیگر داریم؛ چلچراغ! شما و من، وظیفه مهم دیگری همه داریم، باید کمک کنیم تا چلچراغ بماند. برای همه ما مهم این است که چلچراغمان با قوت ادامه پیدا کند. تا بعد...
حرفهای خاتمی:
خاتمی درباره خواست تاریخی ملت ایران حرف زد. درباره سنت و مدرنیسم در جامعه ایران و درباره شرایط جوانان امروز و آینده... یک هفته صبر کنید، مشروح کامل این سخنان را خواهید خواند.
ژانگولرها و هنرنماییهای ما
البته یادتان باشد که ما چلچراغی هستیم و چلچراغی بودنمان را حفظ کردهایم. به همین خاطر است که جلسه رسمی ما با خاتمی با یک جوک از امیر مهدی ژوله شروع شد.
امیر: حقیقتش من خیلی سوالها و حرفها آماده کرده بودم، اما قبل از جلسه آقای خلیلی به من گفتند درباره سیاست حرفی نزن، آقای خاتمی خوشش نمیآید. گفتند درباره اشخاص و آدمها هم حرف نزن، درباره هنر و فرهنگ و سینما و اجتماع و اینها هم سوالی نپرس. نتیجه این شد که بیایم و برایتان تعریف کنم که امروز داشتم با دایی ام حرف میزدم خیلی حالش خوب بود و سلام رساند اتفاقا. بهش گفتم که ما امروز میخواهیم بیاییم پیش شما. گفت: همان رئیس جمهور قبلی؟ الان سمتشان چی است؟ گفتم: رئیس جمهور بعدی.
دیدار چلچراغی ما با آقای خاتمی همچنان ادامه داشت و بعد از یکی، دو سوال جدی، نیلوفر لاری پور در لحظه شعری سرود که حواس ما را پرت کرد، حتی معذرت خواهی کرد که شعر کاملی نیست و برای آقای خاتمی توضیح داد که عادت ندارد برای کسی شعر بگوید، خلاصه اش اینکه گفت:
نیلوفر:
یک ثانیه مانده تا هم آواز شدن
برخیز سکوت دیرپا بشکن
این فرصت تازهای است، تردید نکن
تردید نکن، دوباره لبخند بزن
پیمان قاسمخانی، محراب قاسمخانی، پگاه آهنگرانی، نازنین احمدی، حنا مخملباف، نیلوفر لاریپور، کریم ارغنده پور، مهدی بوترابی، خسرو طالب زاده و محسن امین زاده هم بودند. جایتان خالی که همان اول جلسه، پیمان قاسمخانی نشست روی صندلی خاتمی و با خنده و شیطنت میگفت: «رئیس جمهور منما!»
از یک جایی به بعد همه مان تحت تاثیر قرار گرفتیم و یواش یواش کار به جاهای باریک کشیده بود؛ به جای اینکه ما خاتمی را تحت تاثیر قرار دهیم، او حرفهایش را به ما ثابت کرده بود. حالا یکی بیاید جلوی این بچه ها را بگیرد!
علیرضا میراسدالله هم دو تا از عروسکهایش و چند جلد از کتابهایش را به خاتمی تقدیم کرد و گفت: «این عروسکها میگویند اگر سهمیه مهرورزی را از 50 تومان به 70 تومان برسانید، حتما رای میدهند!»
به ما چه که میزبان فکر کرده بود ما خیلی آدمهای منطقی و درستی هستیم و باید برای پذیرایی شب چله از ما، انار و هندوانه و آجیل روی میز بگذارد. جایتان خالی که عجب آجیلی بود، حتی یک دانهاش را هدر ندادیم و همهاش را خوردیم، مبادا فکر کند دچار سوءهاضمه شدهایم یا خوشمان نیامده. باید در آن لحظات آقای خلیلی را میدیدید، شبیه به پدرهایی بود که بچه اش را به مهمانی آورده و بچه محترم تمام آبرویش را میب رد. از بس که ظرفها را خالی میکند و مزه پرانیهایش تمامی ندارد!
همین جا محض یادآوری بگویم که آخر جلسه همه مان یکصدا ازآقای خاتمی برای عید غدیر عیدی خواستیم و اصلا هم به مصلحت نبود به اشارات چشم و ابروی آقای خلیلی توجه کنیم! و صد البته پافشاری ما هم نتیجه داد و آقای خاتمی قول داد از طریق آقای خلیلی عیدی ما را بدهد، یعنی اگر عیدی نرسید آقای خلیلی باید جوابگو باشد.
خبر مرتبط:
گزارش تصویری دیدار چلچراغی ها با سید محمد خاتمی
ییلدایی متفاوت از وبلاگ روح الله هاشمی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
یلدای امسال خیلی با سالهای گذشته متفاوت بود چون به نوعی در کنار پرشین بلاگ برگزار شد.جشنی که زحمت بیشترش بر دوش دوستان فنز بود و باید گفت جای خیلی از شما دوستان خالی بود.

مراسم با حضور حدود 500 نفر از وبلاگنویسان در تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران برگزار شد. تقدیر از وبلاگنویسان برتر آی تی، وبلاگنویسان کودک و نوجوان و وبلاگنویسان پیشکسوت، مراسم حافظ خوانی از اهم مراسم بودند.

خانم بهاره رهنما هم که از وبلاگنویسای قدیمی پرشین بلاگ هستن نیز افتخار دادن و در مراسم شب یلدا شرکت کردن.

غیر از دوستان وبلاگی مهمانان ویژهء دیگه ای هم بودن یکی از این میهمانای بامزه و دوست داشتنی نیکی نصیریان بود.

از دیگر مهمان ها بازیگران سینما و تلویزیون آقای رضا بنفشه خواه، خانم گیتی معین، آقای رحیم نوروزی(بازیگر نقش آمن حوتب چهارم در سریال یوسف پیامبر(ع))

در آخر مراسم نیز تقدیری از دکتر بوترابی مدیر دلسوز پرشین بلاگ انجام شد. کادو را دارید؟ خیلی باحال بود 


از دیگر مهمانان هنری این مراسم نیز افرادی چون خانم رکنی، حامد مقدم، شایا تجلی، مهدی مقدم، سید مهدی موسوی، علی اوجی، ترانه مکرم، بهاره مکرم و مونا برزویی بودند.
از جمله ای که اون آخر مراسم رو سن گفتم خیلی خوشم اومد. اینجا هم این جمله رو خطاب به شما دوستان میگم:
«امیدوارم که تک تک لحظات شاد زندگیتان به طولانیه شب یلدا باشه»
جشن شب یلدای وبلاگستان با پرشین بلاگ برگزار شد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
جشن شب یلدای وبلاگستان با حضور جمعی از هنرمندان و استقبال بی نظیر وبلاگ نویسان در تالار الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران (پل گیشا) برگزار شد.
در این مراسم از برگزیدگان نظرسنجی های برترین یادداشت های فناوری اطلاعات، برترین وبلاگهای کودکان و نوجوانان و همچنین از چند تن از پیشکسوتان وبلاگ نویس تقدیر بعمل آمد.
مهمانان هنری این مراسم عبارت بودند از: رضا بنفشه خواه، گیتی معین، رحیم نوروزی، خانم رکنی، نیکی نصیریان، بهاره رهنما ، حامد مقدم ، شایا تجلی ، مهدی مقدم ، سید مهدی موسوی ، علی اوجی ، ترانه مکرم ، بهاره مکرم ، مونا برزویی .
اجرای این مراسم را سعید پورمحمودی ، مجری توانمند رادیو جوان ( نویسنده ی وبلاگ رویای صدا ) بر عهده داشت.
جشن یلدای وبلاگستان با پرشین بلاگ
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
امروز وبلاگستان جشن دیگری را تجربه میکند. به مناسب شب یلدا، مراسمی از ساعت سه و سی دقیقه تا شش بعد از ظهر در سالن الغدیر دانشکده مدیریت دانشگاه تهران واقع در ظلع جنوب شرقی تقاطع پل گیشا و بزرگراه چمران، برگزار میشود.
مناسبت اختصاصی این جشن، خداحافظی بنده ی حقیر سراپا تقصیر از مدیریت سایت پرشین بلاگ و عضویت در هیئت مدیره گروه سایتها نیز هست. البته هنوز تا مدتی بایستی مرا بعنوان مدیر عامل و مدیر گروه سایتهای پرشین بلاگ تحمل کنید.
شب یلدا ... شب چله
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب :
یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است
مطلب کامل را در ادامه ببینید
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک میدارند و این شب را جشن میگیرند.
این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
هندوانه شب یلدا - عاشقونه دات کام
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاسداشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای دزفول و شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بودهاست که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شدهاست. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشدهاست و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند اما با آمدن دین جدید رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ میلادی تمام فرقههای مختلف مسیحیت متفقالقول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانستند ولیکن نفوذ آیین مهر کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای دیگر مسیحیت به این سمت و سو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانند. آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ٢١ یا ٢۵ دسامبر با توجه به اشارههای انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنین تاریخ دوران اولیهی مسیحیت ، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابلانکار است. نخستین مایههای جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیهی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشیدهاست. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد.
ریشه واژه یلدا
واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
♦ برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شدهاست. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا میباشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستارهای بر فرازش تزیین میشد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی میکند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی میتوانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.
البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
♦ در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییدهشدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشدهاست. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده مینمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بودهاست.
♦ در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بودهاست و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
♦ در قسمتهایی از روسیهی جنوبی , هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میکنند. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
♦ یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
♦ آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
♦ نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگذار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
♦ در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
♦ در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
♦ سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
♦ همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
♦ در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
* در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
♦ در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)۸۹/۲۲۱/۸۹/۲۵۰ ۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC)
♦ مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
به یاد شب یلدای چلچراغ
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یادش بخیر

این عکس کمی پیش از جشن شب یلدای سال گذشته چلچراغ توسط عکاس برجسته و چلچراغی کشور، آقای حجت سپهوند گرفته شد.
این عکس نیز توسط بنده از عکاس محترم، حین هنرنمایی گرفته شد:
