زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
سراج : امام گفتند اگر بنا باشد کسی از اینجا برود من هستم نه او
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
|
|
|
نواندیش: حفظ حریم مردم و مراقبت از قرار نگرفتن آنها تحت فشار از ویژگی های بارز حضرت امام خمینی(ره) بود.
به گزارش نواندیش ، حجت الاسلام و المسلمین سراج از اعضای دفتر حضرت امام خمینی(ره) در خاطره ای نقل می کند : یک همسایه پیرمردی ، پشت منزل خانم امام سکونت داشت که خیلی هم لجوج بود.گاهی آهنگ ترانه را بلند می کرد. یک بار یکی از برادران سپاه به این پیرمرد تذکر داد که اگر می خواهی این کار را تکرار کنی ، باید از این مطقه بروی.
امام متوجه شد و ما را خواست و گفتند : اگر بنا باشد کسی از اینجا برود ، دکتر ...(همان همسایه) نیست ؛ من هستم. به بچه های سپاه بگو ، مردم را اذیت نکنند.
رحلت همسر حضرت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
همسر امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی پس از طی یک دوره بیماری فوت کردند.
خدا رحمت کند
مدافعان فقه المصلحة از وبلاگ دایره
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:

تا پیش از رهبری امام خمینی عنصر مصلحت در میان فقیهان شیعه کمتر مورد توجه قرار گرفته بود. میتوان گفت مصلحت هیچگاه به صورت جایگزینی برای حکم شرعی در احکام حکومتی مطرح نبود. در پی وقوع بحثهایی بین مجلس شورای اسلامیو شورای نگهبان، امام ابتدا تصمیم گرفت نظر اکثریت نمایندگان به عنوان قانون مطرح شود. اما با بالاگیری اختلافات امام در تاریخ ۱۷ بهمن ۱۳۶۶ دستور تشکیل مجمع تشخیص مصلحت را صادر کرد.
آنگونه که دکتر حسین مهرپور، استاد دانشگاه شهید بهشتی میگوید: «در واقع کار مجمع تشخیص مصلحت، همان کار شورای نگهبان است. زیرا مجمع مذکور نمیتواند بر اساس قوانین خلاف شرع صحه بگذارد. النهایه، فرض بر این است که با دید بازتری به مسائل نگاه میکند و ضرورتهای جامعه و مصالح و ملاحظات نظام را دربرمیگیرد (یعنی همان کاری که امام(ره) میفرمود شورای نگهبان باید در اظهارنظرها مراعات کند) و تشخیص خود را اعلام دارد. این تشخیص برای مجلس و شورای نگهبان معتبر و لازمالاتباع است و این معنی، هم در فرمان مورخ 17/11/1366 امام(ره) در مورد تشکیل مجمع و هم در اصل 112 قانون اساسی مشهود و نمایان است. »(اعتماد ملی، 232، ص7)
پس از بازنگری سال 68 در قانون اساسی، این موضوع به طور صریح در قانون اساسی قید شد. حضور آیتاللههاشمیرفسنجانی در سال 75 در راس این مجمع جان تازهای به مجمع بخشید. این سیر جدید طبیعتا بحثهای متفاوتی را در فضای فکری کشور رقم زد. مباحثی پیرامون فلسفه تشخیص مصلحت، روند عملی و جایگاه فقهی حقوقی و جایگاه قانونی این مجمع از این دسته بودند.
سعید حجاریان که نظریاتش را در مقالهای با عنوان «از فقه جواهری تا فقهالمصلحه» با نام مستعار «جهانگیر صالح پور» در شماره 46 کیان در سال 1378 بیان کرد، امام خمینی را «فقیه دوران گذار» دانست. از نگاه حجاریان «مطرح شدن شعار سیاست ما عین دیانت ماست، باعث شد نهاد سیاست آثار و مقتضیات خود را به نهاد دین تحمیل کند». این روند با مطرح شدن نظریه «ولایت مطلقه فقیه» شدت مییابد و جایگاه کاریزماتیک امام خمینی نیز به اوج گیری میانجامد. حجاریان این سوال را مطرح میکند که «آیا میتوان در گذار به سوی مدرنیته و در تیزاب نقد مخمری به کار گرفت که «فقه» را به «قانون» تبدیل کند؟ و در نتیجه «ولایت مطلقه فقیه» را به «حاکمیت قانون» و دستگاه فقهی ما به دستگاه حقوقی عرفی تبدیل شود؟» او عنصر مصلحت را که در نظریات امام مطرح شده است، پاسخ این سوال خود میداند. وی با بررسی تفاوتهای فقه و قانون، مجمع تشخیص مصلحت را جایگاه عرفیسازی قوانین معرفی میکند. حجاریان«فقه المصلحه» را در نظریه مصلحت امام خمینی، حرکتی بین تعبدگرایی محض و عرفیگرایی صرف میداند. وی نمونههایی همچون تغییر نظر امام در مورد شطرنج، اختلاف مجلس و شورای نگهبان در مورد لایحه تعزیرات را بهعنوان مصادیقی از تغییر شم الفقاهه امام از فقه جواهری به فقه المصلحه ذکر میکند و اوج این نگاه را در نامه امام خطاب به آیتالله خامنهای در رابطه با حیطه اختیارات حکومت اسلامیمیداند: «حکومت میتواند... هر امری را چه عبادی و یا غیرعبادی که جریان آن مخالف مصالح اسلام است، از آن، مادامیکه چنین است جلوگیری کند؛ حکومت میتواند از حج که از فرایض مهم الهی است، در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامیاست موقتا جلوگیری کند»(صحیفه نور، ج20، ص170) نظرات حجاریان نقدهای سنتگرایان حوزوی را به دنبال داشت.
نگاه آیتالله منتظری به لحاظ نظری با حجاریان متفاوت است. او معتقد است اختلاف مجلس و شورای نگهبان را به دو طریق میتوان حل کرد. راه اول همان است که امام ابتدا پیش گرفت و اکثریت نمایندگان را مدنظر قرار داد. وی این راه را مطابق با نظر عقل و مورد پذیرش عقلا میداند؛ اما با توجه به عدم پذیرش عملی این روش، وی راه دوم یعنی ایجاد مجمع تشخیص مصلحت را میپذیرد.
از نگاه آیتالله منتظری اگر چه در جامعه، مصالح متغیری مطرح است که زیربنای برخی احکام را تشکیل میدهد و به تبع آن احکام نیز متغیر میشود، اما تشخیص آنها باید توسط کارشناسان متعهد، آگاه و زمانشناس انجام پذیرد و در اجتهاد کاملا ملاحظه شود. وی البته با مصلحت گرایی صرف مخالف است و چنین میآورد: «استناد به واژه مصلحت لازم است، در یک چارچوب و اصول مشخصی باشد؛ در غیر این صورت مصلحتگراییِ محض ـ یعنی نوعی مصلحتگرایی که اساسا قائل به احکام و مصالح ثابت نمیباشد.» (چشمانداز ایران، ش23)
در ادامه مباحث فکری، روحالله شریفی کتابی را با موضوع مجمع تشخیص مصلحت نظام به چاپ رساند. محمد صادق شریعتی در سال 1380 کتابی با عنوان «بررسی فقهی و حقوقی مجمع تشخیص مصلحت نظام» منتشر کرد و سیدحسینهاشمی، «مجمع تشخیص مصلحت نظام، تحلیل مبانی فقهی و حقوقی» را در سال 1381 منتشر کرد.
محمد جواد ارسطا نیز در همان سال کتاب «مجمع تشخیص مصلحت نظام» را به چاپ رساند. وی که از درس خواندگان حوزه علمیه است، در کتابش سعی کرده است با توجه به دو دیدگاه شیعه و سنی نظرات مطرح شده در این منابع در بحث مصلحت را با دیدگاه حقوقی همراه کند و نتیجه این دو را با تجربیات دبیر مجمع تشخیص بیامیزد.
اما در سالهای اخیر، حجت الاسلام و المسلمین علیدوست با مطرح کردن نظریه جدید خود به دنبال روندی است که عملکرد مجمع تشخیص مصلحت را در فقه سنتی لحاظ کند *. وی که پیش از این دو کتاب «فقه و عقل» و «فقه و عرف» را در سالهای 81 و 83 منتشر کرده است، امروز به دنبال نظریهای است که براساس آن شورای نگهبان بتواند در بررسی مواد قانونی مجلس شورای اسلامی، مستقیما نظر نهایی را که بر اساس موازین شرعی مطابق با مصلحت است ارائه کند. آیا پذیرش نظری و عملی نظریه علیدوست میتواند راهگشای بسیاری از نظریات فقه حکومتی در جمهوری اسلامیباشد؟
اعتماد ملی-سه شنبه 27 اسفند138۷ ص ۱۷
لینک مرتبط:
*. گزارش علی اشرف فتحی از مناظره حجت الاسلام و المسلمین علیدوست درباره نظریه جدید خویش
همین نوشته در حوزه نامه
صفحه اعتماد ملی
سید مهدی امامجمارانی : انتقام از امام
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
در روزنامه اعتماد ملی دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۷ از قول آقای مصباحیزدی مطالبی در مورد آقای کروبی نقل شد که جای بسی تامل و شگفتی دارد. ایشان در جواب آقای کروبی که سه سال پیش گفته بود: نامهای را علیه دستگاه شاهنشاهی نزد آقای مصباحیزدی بردم ولی امضا ننمود و گفت حاجآقا روحالله از این تندرویها زیاد میکنند، ما نباید گوش کنیم> در پاسخ گفته است: <من به آقای کروبی اعتمادی نداشتم، هویت او برایم مجهول بود. بنده هنوز هم به این قبیل افراد اعتماد ندارم.> حضرت آقای مصباح ضمن احترام به فضایل علمی و فلسفی جنابعالی باید بگویم که آن روزها برنامههای جنابعالی و برخوردهای جنابعالی مجهول و ناشناخته بود، نه آقای کروبی. کروبی از عنفوان جوانی یا در زندان بود یا در تبعید و حصر یا مخفی و فراری بود یا مورد بیمهری امثال جنابعالی. و من که از سال ۴۱ رفیق نزدیک ایشان بودم، یاد ندارم که مدتی را ایشان و خانوادهاش در آسایش زندگی کنند. همه هستی او صرف مبارزه با دستگاه ستمشاهی و به ثمر رسیدن انقلاب شد و اگر امثال کروبی و سربازان پاکباخته چون کروبی نبودند نه دستگاه جبار به نابودی کشیده میشد و نه انقلاب به ثمر رسیده بود و نه امروز جنابعالی میتوانستید آزادانه از امکانات انقلاب و کشور در جهت اهداف فرهنگی مورد نظر خود بهرهبرداری کنید.
حضرت آقای مصباح آیا شما واقعا به روش امام و اندیشههای او معتقد بودید و در عین حال در جشن نیمهشعبان سال ۵۷ با چراغانی موسسه خود دستور امام را در مورد تعطیلی چراغانی شکستید؟ و امام را آدمی تندرو میدانستید؟
برخوردهای آن روزگار شما نشان میداد که اگر خدای نخواسته انقلاب به پیروزی نمیرسید، شما احتمالا از کسانی بودید که انقلابیون را به تمسخر میگرفتید و همه را غیرطبیعی فرض میکردید کمااینکه الان به شخصیتی که صددرصد مورد تایید و نماینده تامالاختیار امام بود و امام ایشان را با عنوان عمادالاعلام و ثقهالاسلام مورد خطاب قرار داد، (صحیفه امام ج ۶ ص ۳۶۷) میگویید <اعتماد نداشته و هنوز هم ندارم> جناب آقای مصباح! حضرت امام با آن همه احتیاط که در نوشتار و گفتار خود داشتند راجع به آقای کروبی تعبیراتی دارند که در مورد کمتر کسی نظیر آن را میتوان یافت. حضرت امام در حکمی به جناب آقای کروبی میفرمایند: <جنابعالی را که بحمدالله در صف اول مجاهدان اسلام بوده و هستید چون سالهای گذشته به نمایندگی از طرف خود به سرپرستی حجاجبیتالله الحرام منصوب مینمایم.> جناب آقای مصباح اگر برای ما ملاک نظر حضرت امام باشد، باید بگویم کروبی مورد تایید امام و در صف اول مجاهدان اسلام است و اما جنابعالی که امروز سنگ دفاع از اندیشه امام را به سینه میزنید از چنان جایگاهی در نزد امام برخوردار نبودید و حتی وقتی یکی از بستگان شما را برای نمایندگی امام در سپاه معرفی کردند، امام رد کردند و فرمودند: میخواهید این افکار را به سپاه بکشانید. جناب آقای مصباح اگر حضرتعالی به آقای کروبی اعتماد نداشتید و ندارید و به راه امام عقیده داشتید چرا شب نیمه شعبان که شعله انقلاب فراگیر شده بود با نظر امام در مورد تعطیلی چراغانی مخالفت کردید و خواستید وضع کشور را عادی جلوه بدهید و امام را یک آدم تندرو قلمداد نمایید. واقع قضیه این است که بعضی افراد که نتوانستند و نفوذ حضرت امام اجازه نمیداد که به امام ناروا بگویند سعی میکردند به افراد مورد تایید و قبول حضرت امام بدگویی و تهمت و افترا بزنند. به یاد دارم مرحوم فردوسیپور در ایام درگیری بنیصدر خدمت امام رسید و گفت: بسیاری به افرادی چون آقای بهشتی و هاشمی و آقای خامنهای و حاج احمدآقا فحاشی نموده و بد میگویند و حضرت امام به او فرمودند: بله اینها چون به من نمیتوانند فحشی بدهند به این آقایان میگویند چون میدانند که اینها مورد تایید و اعتماد من هستند. اکنون نیز گویا مطلب همینطور است؛ انتقام از اینها و کروبیها انتقام از امام است.
مصباح یزدی: به کروبی اعتماد نداشته و ندارم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
مصباح یزدی: به کروبی اعتماد نداشته و ندارم، برای همین زیر اعلامیه ی امام را امضا نکردم!
خبرگزاری انتخاب :سه سال گذشته حجت الاسلام کروبی طی گفت و گویی اعلام کرد «پیش از انقلاب اعلامیه ی حضرت امام (ره) برای آقای مصباح بردم تا امضاء کنند، اما ایشان نامه را امضا نکرد و گفت: حاج آقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید گوش کنیم
خبرگزاری انتخاب:
حجت الاسلام مصباح یزدی رییس یک موسسه آموزشی در قم به برخی اتهامات مطرح شده علیهش پاسخ داد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری «انتخاب»، سه سال گذشته حجت الاسلام کروبی طی گفت و گویی اعلام کرد «پیش از انقلاب اعلامیه ی حضرت امام (ره) را برای آقای مصباح بردم تا ایشان زیرش را امضاء کنند، اما ایشان نامه را امضا نکرد و گفت: حاج آقا روح الله از این تندروی ها زیاد می کنند، ما نباید گوش کنیم!
مصباح یزدی در مورد این اتهام می گوید: هویت او (کروبی) برایم مجهول بود و به او اطمینان نداشتم.
«وی می افزاید: آقایی که میشناسید (کروبی) یک وقت نامهای را آوردهاند که من امضا بکنم و امضا نکردم. حقیقتش این است که من به آورندة نامه اطمینان نداشتم
مصباح یزدی می افزاید: بعضی اشخاص از همان وقت برای ما هویتشان مجهول بود. نمیگویم آدم بدی بودند؛ ولی ما به آنها اعتماد نداشتیم و بعد هم حوادثی اتفاق افتاد که آن سوءظن ما را تا حدی تأیید کرد و امروز هم شما از همان شخص رفتارهایی میبینید که واقعاً جای این است که آدم احتیاط کند و بنده هنوز هم به این قبیل افراد، اعتماد ندارم.
او ادامه می دهد: مگر آدم مجبور است که هر کسی هر نامهای آورد، امضا کند؟ اگر اصل اینکه ما در مقابل رژیم اعلامیه داده باشیم، ملاک است که دهها اعلامیه با امضأ بنده و با محتوای تند سیاسی موجود است. یک نکتة دیگر هم که نمیخواستم و نمیخواهم وارد بشوم، ولی ناچار اشارهای کنم، آن است که کسانی که در مبارزه مخفی و سرّی وارد میشدند، نمیآمدند افشا بکنند.»
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری «انتخاب»، وی همچنین در مورد اتهام مطرح شده علیهش در مورد فرار از مبارزه، ضمن دروغگو خواندن این افراد می گوید: روش من از همان ابتدا در مبارزه، رازداری و مخفیکاری و عدم تظاهر بود. ضرورتی نمی بینیم سوابقم را منتشر کنم.
مصباح یزدی همچنین در واکنش به اتهام دیگری مبنی بر "چراغانی شب نیمه شعبان برخلاف دستور امام (ره) ، تنها به مضحک خواندن این اتهامات اکتفا کرده و به بیان نقل قول هایی از برخی نزدیکانش در مورد خود می پردازد.
حاج احمد آقا و نقش او در رشد اندیشه دینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
فردا مراسم سالگرد حاج سید احمد خمینی در تهران برگزار میشود. هر ساله از زمان رحلت ایشان، مراسمی برگزار میشد. تنها پارسال این مراسم برگزار نشد. به نظر میرسید به خاطر اتفاقات تلخی بود که نسبت به بیت امام خمینی صورت گرفته بود. اتفاقات توهینآمیزی که از سوی محافظهکاران مدعی صورت گرفته بود و آیهالله توسلی، یار دوستداشتنی امام خمینی در جلسه مجمع تشخیص مصلحت نظام، در همین رابطه و در دفاع از امام جان خود را به جان آفرین تسلیم کرد. مرحوم حاج سید احمد خمینی، بیشک در دههی اول انقلاب تاثیرگذارترین فرد کشور بود. در آن دوران همه تصمیمات کلان کشور زیر نظر امام خمینی قرار داشت و احمد آقای خمینی کلید ارتباطی با امام بود. رشد جریان روشنفکری دینی ـ در قاموس ادبیات آن روز ـ و نفی تحجر از حوزههای دینی نیز در آن دوران مدیون اندیشه احمد آقای خمینی بود. او به دلیل اینکه داغ تلخ تحجر را در دوران غربت امام خمینی در حوزههای علمیه حس کرده بود و عمق خطر آنان را برای دین و انقلاب و اسلام به خوبی میفهمید، با تکیه به قدرتی که داشت، همواره فضای تصمیمگیری حکومت را از دسترس آنان دور میکرد و جریانات آزاداندیش را در کشور پشتیبانی میکرد. آقایان خاتمی، عبدالله نوری، میر حسین موسوی، کروبی از همراهان آن روزهای احمد آقای خمینی شناخته میشدند و در مقابل بسیاری از کسانی که این روزها تاثیرگذاران عرصه فرهنگ و دین هستند، همواره خود را در انزوای تبلیغاتی میدیدند. اگر در آن دوران آغاز انقلاب، این نقش برجسته را احمد آقای خمینی به نمایندگی از امام ایفا نکرده بود، مرز جمهوری اسلامی با آنچه بعدها طالبانیزم تعبیر شد، معلوم نبود. فرزند هوشمند و زمانشناس ایشان، حاج حسن آقای خمینی هم این نقش را بدون داشتن پشتوانهی قدرتی مثل پدر در این دوران بر عهده دارد. تلنگرهای به موقع حسن آقا در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی ادامهی آن خط فکر روشنفکری دینی است که با شرایط امروز جامعه پیوند خورده است. به خانم فاطمه طباطبایی، همسر و به آقایان سید حسن و سید یاسر و سید علی خمینی که با هر سه افتخار دوستی دارم، تسلیت مجدد میگویم.
کروبی : نظر من در مورد ولایت فقیه همان دیدگاه امام خمینی است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
تز من از ولایت فقیه همان دیدگاه امام خمینی (ره) که فرموده اند "میزان رای ملت است" بوده و ولی فقیه را تنها در همان چارچوب دیدگاه امام خمینی (ره) می پذیرم. متاسفانه امروز نظرات امام با دیدگاههای متفاوت بیان می شود.
رئیس حزب اعتماد ملی با بیان اینکه در انتخابات آتی اصلاحات بیشترین آرا را به خود اختصاص خواهند داد، گفت: اگر تمام کاندیداهای اصلاحات در مسیر معیارهای شناخته شده حرکت کنند شاید اجماع رخ دهد ولی به نظر بنده اجماعی در کار نخواهد بود
به گزارش مهر در ارومیه، سید مهدی کروبی صبح امروز در نشست خبری در هتل مروارید ارومیه در پاسخ به این سئوال که آیا میرحسین موسوی در صحنه انتخابات حاضر می شود یانه؟ پاسخ داد: تا دقایق پایانی ثبت نام این مسائل مشخص نمی شود ولی اگر ایشان حضور پیداکنند از سخنان و اقدامات اش پیداست که در نظر دارند به صورت مستقل در این دوره انتخابات حضور پیدا کنند و تاکنون نیز بنده با ایشان مذاکره و گفتگویی انجام نداده ام.
کروبی حضور حداکثری مردم، صیانت از آرا و عدم تخریب کاندیداها و احزاب را از جمله معیارهای برگزاری یک انتخاب اصلح برشمرد و گفت: تمام مردم و مسئولان در این راستا تلاش و حرکت کنند زیرا نتایج این اقدامات در سیاست داخلی و خارجی به نفع کشور است.
وی با اعلام اینکه شور انتخاباتی حاکم در کشور بسیار خوب و متفاوت از دوره های قبل است، بیان داشت: یکی از نعمت های قوی جبهه اصلاحات حضور همه گروههای این حزب است چرا که در دوره قبلی محدویتها زیاد بود و این موضوع حضور حداکثری را تحت شعاع قرار داد.
کروبی با بیان اینکه ارزیابی بنده از وضعیت کنونی خودم رضایت بخش است، گفت: وضعیت اصلاحات در این دوره خیلی خوب است و بی شک اصلاحات در این دوره آرا بیشتری را به خود اختصاص خواهد داد..
کروبی در ادامه تاکید کرد: تز من از ولایت فقیه همان دیدگاه امام خمینی (ره) که فرموده اند "میزان رای ملت است" بوده و ولی فقیه را تنها در همان چارچوب دیدگاه امام خمینی (ره) می پذیرم.وی با بیان اینکه امام خمینی (ره) درس ولایت فقیه را به ما آموختند، خاطرنشان کرد: متاسفانه امروز نظرات امام با دیدگاههای متفاوت بیان می شود.
رئیس حزب اعتماد ملی خاطرنشان کرد: فهم سیاسی بنده از ولایت فقیه همین دیدگاه امام خمینی است، امام معتقد بودند اداره کشور یک روز هم بدون مجلس نباید صورت گیرد.
کروبی در پاسخ به سئوال یکی از خبرنگاران در خصوص اجماع جبهه اصلاح طلبان تصریح کرد: هیچ اجماعی در بین اصلاح طلبان رخ نمی دهد و ما معتقدیم تمام افرادی که احساس می کنند باید روی کار بیایند باید در انتخابات شرکت کنند.
وی گفت: همان گونه که بنده به این نتیجه رسیده ام که باید در انتخابات شرکت کنم حق ندارم به کس دیگری اجازه حضور نداده و عرصه را برایش تنگ کرده یا شرایطی را ایجاد کنم که وی از صحنه انتخابات برکنار شود.
رئیس سابق مجلس شورای اسلامی کشور خاطرنشان کرد: در این راستا تمام کاندیداهای اطلاح طلب می توانند ستاد انتخاباتی تشکیل داده و فعالیتهای خود را ادامه دهند و در جهت حضور حداکثری مردم تلاش کنند.
رئیس حزب اعتماد ملی در پاسخ به این سئوال اجرای طرح تحول اقتصادی و سهام عدالت را چگونه ارزیابی می کنید، اظهار داشت: طرح تحول اقتصادی و سهام عدالت منبعث از طرحی است که بنده در مجلس دوره قبل در قالب کمک به مردم (طرح 50 هزار تومان ) پیشنهاد داده بودم و اگر در این دوره پیروز انتخابات باشم این طرحها را با نگاه کارشناسانه تری ادامه می دهم و اگر اجرای این طرحها تاخیری در توسعه اقتصادی و اجتماعی جامعه را در پی داشت اجرای آن را متوقف خواهم کرد.
کروبی همچنین با اشاره به اینکه اجرای کامل قانون اساسی از اولویتهای اصلی بنده در صورت پیروزی در انتخابات دهم ریاست جمهوری است، عنوان کرد: متاسفانه در برخی موارد شاهد هستیم برای حل برخی از مشکلات کشور از مقام معظم رهبری (حکم مقام معظم رهبری) استفاده می شود و بنده اعتقاد دارم قانون اساسی کشور کامل است و به جز موارد خاص نیازی به حکم رهبری نیست.
وی اعلام کرد: سعی خواهم کرد تمام موارد قانون اساسی را به دقت اعمال و اجرا کنم و مواردی از قانون اساسی مانند شورای عالی استانها که به صورت ناقص به اجرا در می آید را نیز اجرایی کنم.
میرحسین موسوی : احساس خطر میکنم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
من به دنبال یک گفتمان ویژه هستم و این هم منبعث از فضای اول انقلاب اسلامی است. به نظر من امروز بیش از گذشته باید نگران وحدت جامعه باشیم و باید کاری کنیم که صرفنظر از مبارزات سیاسی، صفوف مردم را شقه شقه نکنیم.
کلمه: مهندس میرحسین موسوی در جمع جوانان موسوم به جامعه دانشآموختگان دانشگاه آزاد اسلامی اعلام کرد: درباره حضور خود جدی هستم. به گزارش کلمه،مهندس میرحسین موسوی با بیان این مطلب تصریح کرد: این حضور را در تناقض با فعالیتهای بقیه دوستان نمیبینم.
موسوی بیان کرد: من هم به آقای خاتمی و هم به آقای کروبی ارادت دارم و خودم را از دوستان آنها میدانم و از قدیمها هم کار کردهایم. موسوی با اشاره به حضور کاندیداهای مختلف در عرصهی انتخابات خاطرنشان کرد: این چند صدایی بودن را مفید میدانم، چرا که معتقدم هر کدام ظرفیتهایی را برای کشور ایجاد میکند. در انتخابات اخیر مجلس، در برخی مناطق شرکتکنندگان در انتخابات به شکل غیرقابل قبولی، تنزل یافته بود و اگر میخواهیم این مساله تکرار نشود، در این مرحله از صداهای گوناگون استقبال کنیم.
نخستوزیر دوران دفاع مقدس اظهار کرد: من به دنبال یک گفتمان ویژه هستم و این هم منبعث از فضای اول انقلاب اسلامی است. به نظر من امروز بیش از گذشته باید نگران وحدت جامعه باشیم و باید کاری کنیم که صرفنظر از مبارزات سیاسی، صفوف مردم را شقه شقه نکنیم.
موسوی با اشاره به تاکید امام خمینی(ره) بر وحدت در جامعه افزود: در کمتر سخنرانی از حضرت امام (ره) میبینیم که ایشان از وحدت در جامعه صحبت نکرده باشند، ولی متاسفانه در سالهای اخیر بیش از اندازه فضای سیاسی کم اعتنا به این وحدت مردم بوده است که این میتواند خطرآفرین باشد.نخستوزیر دوران دفاع مقدس در ادامه با بیان اینکه در نظامی که انتخابات را مهم میداند باید انتظار داشت که دولتهای مختلفی با دیدگاههای مختلف بر سر کار بیایند، تاکید کرد: اگر قواعد حاکم بر نظام خوب حفظ شود نباید بیمی از این داشت که جناحهای مختلف جایگزین یکدیگر شوند.
موسوی در قسمتی دیگر از سخنان خود گفت: هر گفتمانی دافعه و جاذبه ای دارد و بنده به گفتمان انقلاب معتقدم و با بازخوانی آن با توجه به شرایط زمانی و مکانی آن را مطرح می کنم و طبیعی است که در سطح جامعه توجهی به شیوه طرح این موضوع وجود داشته باشد.
وی با بیان این که قشر وسیعی از مدیران خوب کشور در جناح های مختلف حاضرند با هر دولتی که برای کشور خدمت کند کار کنند. تاکید کرد: متاسفانه ما این حقیقت را ندیده گرفتهایم و با تضعیف نیروی انسانی کارآمد و مدیران با تجربه، کشور را فقیرتر کرده ایم و فقر از نظر نیروی انسانی مهمتر از فقر مالی است.
موسوی با اشاره به اینکه مردم خیلی مثل تشکیلات و جناحها خود را در کلیشهها حبس نمیکنند گفت: مردم در یک جمله هم از ایستادگی در مقابل قدرتهای زورگو ممکن است تعریف کنند و هم از آزادیهای اساسی دفاع کنند و از دخالت در امور شخصی مردم تبری بجویند.
موسوی اضافه کرد: مردم عادی کشور ما می دانند که ایستادگی در مقابل سیل عظیم تغییرات فرهنگی و رسانهای که در جهان راه افتاده غیرممکن است در عین حال معتقد به یله کردن همه امور و تسلیم در مقابل هر تغییری نیستند. آنها با عقل جمعی خود میدانند که در این گونه موارد آنچه موثر است مدیریت این تغییرات در جهت منافع ملی و ارزشهای اسلامی است.
موسوی، یکی از دلایل ورود خود به صحنه گفتوگو در عرصه عمومی را احساس خطر از دور زدنهای واضح قوانین دانست و گفت: به نظر بنده اهمیت این مساله از هر مشکل دیگر بیشتر است. اگر قرار است آنچه مجلس تصویب میکند و به صورت قانون در میآید یا مجمع در چارچوب اختیارات و وظایف خود، تصویب و ابلاغ می کند، اجرا نشود و این رویه شود بعد از مدتی چه چیزی از نظام جمهوری اسلامی و قانون اساسی میماند.
در ادامه این جلسه از مهندس موسوی درباره نقش زنان در جامعه و اینکه چطور میشود به گونهای برنامهریزی کرد که یک عرصهی باز و پویا برای فعالیت زنان در جامعه ایجاد شود؟ سوال شد. وی در این رابطه پاسخ داد: شکی نیست که از نظر آماری و فراوانی زنان تحصیلکرده، نسبت به قبل از انقلاب تغییرات وسیعی داشتهایم و میتوانیم نمونه این مساله را در ترکیب دانشجویان مشاهده کنیم. در این زمینه تحول وسیعی را شاهدیم ولی زنان متناسب با این تحول در سطح عمومی کشور حضور پیدا نکردهاند و باید این مساله شکافته شود تا معلوم شود که چه دلایلی در این زمینه وجود دارد.
به گزارش کلمه، نخستوزیر دوران دفاع مقدس با بیان اینکه موانع اولیهای که میتوانست از نظر قانونی جلوی پیشرفت زنان را بگیرد رفع شده است، تصریح کرد: امروزه اگر از کسی بپرسیم که آیا یک زن میتواند وزیر باشد؟ قطعا میگوید بله، ولی عملا میبینیم که چنین اتفاقی نمیافتد. در این زمینه باید جامعه را از نظر هنجاری مورد مطالعه قرار دهیم و تصور جامعه را از نقش زنان متحول کنیم.
موسوی بر نقش زنان در احیای جایگاه خود در جامعه تاکید کرد و گفت: اگر جامعه زنان کشور این تصور را نداشته باشند که باید در موقعیتهای حساستر حضور یابند، هیچ منعی هم که نباشد باز هم شاهد حضور موثر آنها نخواهیم بود.
وی با اشاره به مشارکت زنان برای رای دادن در انتخابات اظهار کرد: رویهای ایجاد شده است که خانمها در چنین عرصههایی حضور داشته باشند. در بحث شوراها نیز شاهد حضور این قشر هستیم و در این زمینه هیچگاه هم با مانعی روبهرو نشدهاند و این نشان میدهد در جاهایی که تصور مثبتی باشد، بدون اینکه مانعی باشد زنان حاضر میشوند.
رییس فرهنگستان هنر با تاکید بر اینکه به نسبت فراوانی زنان تحصیلکرده و توانا، نقش آنان را در جامعه شاهد نیستیم خاطرنشان کرد: دلیل این مساله بیشتر از آنکه به تصمیمگیری سیاستمداران مربوط شود به تصور جامعه از نقش زنان بر میگردد. در تحول جامعه در این زمینه، هم دولتها نقش دارند و هم جامعه زنان باید در این زمینه فعال شوند و نقش خود را در جامعه بازتعریف کنند. این مساله موجب میشود که برخی بداخلاقیها در جامعه نیز از بین برود؛ یعنی اگر نقش زنان در جامعه به درستی دیده شود میتواند بسیاری از این بداخلاقیها را حل کند. بعضا گفته میشود که کشیده شدن زنان به عرصههای جدی میتواند تاثیرات منفی داشته باشد، ولی من برعکس، معتقدم جدی شدن نقش خانمها میتواند مشکلات فرهنگی ما را حل کند.
وی تاکید کرد: در رابطه با شرکت خانمها در سطوح مدیریتی هیچگاه منع قانونی وجود ندارد اما موانع هنجاری هنوز وجود دارد که باید حل شود.موسوی در پایان با تاکید بر لزوم دفاع از حق و ارزشها به دانشجویان توصیه کرد: از ارزشها و آنچه حق است، دفاع و به مصلحت کشور توجه کنید و خیلی صریح در مقابل کژیها و باطل واکنش نشان دهید. این کار ممکن است در کوتاه مدت به ضرر این جناح و آن جناح باشد ولی در درازمدت به نفع همه ملت خواهد بود.
نفاق و کاتولیک تر از پاپ و مسلمان تر از امام خمینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
نقل کرده اند که نماینده مجاهدین خلق در نجف خدمت امام رسیدند و ایدئولوژی خود را مطرح کردند. امام هیچ اظهار نظری نکردند و به درخواست حمایت آنان با سکوت پاسخ دادند. اگر اشتباه نکنم در همین رابطه بود که امام به ادعای افراطی آنها در مسلمانی اشاره کرد.
امروز نیز میتوان صفت نفاق را در بعضی افراطی ها و تفریطی ها دید و آشکارتر از همه در تفریطی هایی که به خدمت افراطی ها در می آیند یا افراطی هایی که در خدمت تفریطی ها هستند.
خدا عاقبت همه ما را ختم به خیر فرماید ان شاء الله
نقد دیدگاه در وبلاگستان میز انقلاب از وبلاگ حاج محسن
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
بحث وبلاگی در میز انقلاب (نقد بوترابی) از وبلاگ حاج محسن:
مهدی بوترابی :
١-آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است.
خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود را میراند .در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند
مردم در مقابل حکومت قرار میگیرند و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند. و کار را به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسند و چاره را در تغییر حکومت می بینند. این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد ،انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد.
٢-مردم ایران خواستار استقلال و آزادی بودند.استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند.
مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند،آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود،
ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود.
٣-در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود.
در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.
در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی(ع) آرزوی ملت ما بود.
دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است.
طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
حاج محسن :
با اجازه سحر و همه دوستان شرکت کننده در میز انقلاب ، نظر دوستانی را که در گفتگوی میز انقلاب شرکت کرده اند ، به ترتیب زمانی حضور در پای میز ، به نقد دوستان بگذاریم و پاسخ شخص مورد انتقاد را نیز بشنویم .
امیدوارم این روند خود به خود پاسخ به ابهامات احتمالی دوستان و از جمله جواب به سوالات سحر را نیز دربر داشته باشد .
در اینجا لازمست برای نقد نظرات هر فرد دوره زمانی تعیین کنیم .لذا ضمن نقد نظرات آقای بوترابی دوره "آپ" را هم پیشنهاد کنید .
پیشاپیش از حضور تان تشکر می کنم .
بد نیست به اطلاع دوستان برسانم که با اجازه قلبی(نه قبلی) متن جناب بوترابی را با فهم اندک خودم بازنویسی کردم
بوترابی :
شاید هفته ای یک قرار آنلاین یا قرار حضوری داشتن ( اگر دوستان در تهران باشند ) فرصتی برای نتیجه بخش تر کردن مباحثات باشد. کنفرانس آنلاین در یاهو میسنجر هم خوبه تا نظر حاج محسن چه باشد
.
حاج محسن :
1-جناب بوترابی شما علل بروز انقلاب را در به بن بست رسیدن اصلاح از طریق قوانین دانسته اید و از حکومت مورد تایید جامعه صحبت کرده اید!
یعنی شما نا خواسته بروز انقلاب درجوامع مدرن را مورد بحث قرار داده اید!
جوامعی که دارای قانونند ومشروعیت حکومت بستگی به اقبال مردم دارد ، جامعه مدرن محسوب میشوند .
ولی در ایران قبل از مشروطه چیزی به نام قانون مدنی وجود نداشته است . در حالیکه انقلاب مشروطه در آن زمان رخداد.
در زمان سلطنت پهلوی نیز اگرچه چیزی به نام قانون اساسی وجود داشت ، لیکن طبق همان قانون اساسی سلطنت موهبت الهی بود ، یعنی شاهنشاهان هرگز مشروعیت خود را متکی براقبال مردمی نمیدانستند. و حال آنکه انقلاب اسلامی در دوران پهلوی بهوقوع پیوست.
2-شما اجرایی نشدن تصمیمات مردم را از عوامل بروز انقلاب دانسته اید . و حال آنکه واژه ای به نام "تصمیمات مردمی" نه تنها در رژیم قاجار بلکه حتی تا اواخر رژیم پهلوی که قرار بود با شعار "پیش بسوی دروازه های بزرگ تمدن" در ایران جوامع مدرن را شبیه سازی کنیم ، واژه "تصمیمات مردمی" محلی از اعراب نداشت.
٣-ترسیمی که شما از نقش مذهب در جامعه ما کرده اید و آن را با زبان ما که فارسی است مقایسه نموده اید ، اگرچه تشبیه بکر و در خور تحسینی است ولی بفرمایید در تاریخ این مرزو بوم سابقه داشته است که ملت برای حفظ زبان فارسی آغوش خود را به روی مرگ بگشاید .
4-شما از الهام بخشی قیام عاشورا و آرزوی ملت ما برای تحقق عدالت علی(ع) نامبرده اید ولی آیا غیر از این است که 50 سال رژیم پهلوی در این کشور حکومت کرد . پس چرا این الهامت و این آرزوها زودتر بروز همگانی پیدا نکرد .
5- بنظر میرسد اجزای تحلیل شما و پارامترهایی که برشمردید صحیح است ولی ترکیب این پارامترها اگر هم صحیح باشد با انقلاب اسلامی و با انقلاب مشروطه انطباق ندارد.
===================================
توضیحات بوترابی:
از توضیحات حاج محسن متشکرم. باید عرض کنم :
1. از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه / صرفا شامل قوانین مصوب نمیشود بلکه هر گونه اراده حکومتی و هنجار اجتماعی مورد تایید حکومت را شامل میشود. یعنی اراده مردم محلی برای بروز میخواهد و راه خود را از طریق هنجارها دنبال میکند و اگر نتواند ساختارها را میشکند و هنجارهای جدیدی متناسب با اراده متاخر خود تعبیه میکند. در واقع حکومتهای استبدادی و اساسا هر حکومتی دارای کانال های ارتباطی با ملتبرای تعامل با آن است و بحران تاثیر و تاثر مردم و حکومت مبنای اصلی تحول های انقلابی است.
انقلاب اسلامی در زمان پهلوی اتفاق نیفتاد. نقطه پایان عصر پهلوی و آغاز عصری جدید بود. نهضت اسلامی با انقلاب اسلامی متفاوت است. هر چند بعضی در لفظ این دو را در معنای واحد استفاده میکنند و منظورشان مثلا از انقلابی، طرفداران نهضت اسلامی بوده است.
2. مردم همیشه مطالباتی دارند که با فریاد یا سکوت یا فعالیت یا عدم فعالیت ابرازش میکنند. عدم پاسخگویی به مطالبات ملت از سوی حاکمیت موجب دوری حاکمیت از مردم و عدم تفاهم شان خواهد بود. مردم تصمیم و اراده و انتخابی دارند. نهضت اسلامی امام خمینی از ابتدا انتخاب مردم نبود، در مقطعی که حکومت به حد لازم از ملت دور شد، فرصت جایگزینی رهبری اجتماعی و سیاسی برای حضرت امام ره فراهم شد.
٣. دین و مذهب مردم در همه ی جوامع به دلیل ارتباط با هویت فردی و اجتماعی عمیقا بر رفتارها موثر است. مقایسه این امر با زبان فارسی به جهت شباهت آنها در عمیق بودن آنهاست. چه بسا که بعضی عقاید دینی و مذهبی عمیق باشند ولی در واقع خرافه باشند. چه در جوامع اسلامی و چه در غیر اسلامی. دینی بودن به معنای اصیل بودن یا صحیح بودن نیست. لکم دینکم ولی دین ... هر کسی دینی دارد که برایش عزیز است. اینجا موضوع عزیز بودن مطرح است و چه بسا که احمق هایی بوده اند که برای بت ها جان خود را فدا کرده اند و خسرالدنیا و آخرت شده اند.
۴. الهام بخش بودن به منزله نتیجه بخش بودن نیست. برای تحقق یک معلول، سلسله عللی لازم است که جمعا علت تامه محسوب شوند. استفاده از علایق مذهبی مردم در جریان نهضت اسلامی از پانزده خرداد آغاز شد ولی تا زمانی که فراگیر شود سالها وقت لازم داشت. فراگیر شدن دعوت امام به عوامل دیگری نیز مربوط است. اهمیت رسانه های داخلی و خارجی، شبکه فعالین سیاسی و مذهبی، مهارت های اختصاصی رهبری نهضت در تشخیص ضرورتها و مسیر منطقی و آگاهانه و ....
۵. ...
درب های بسته دانشگاه بر کروبی علیرغم حضور صدها دانشجو
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
دیدار آقای کروبی با دانشجویان محصور مستقر در دانشگاه بوعلی همدان در حالی صورت می گیرد که به دستور ریاست این دانشگاه برای عدم حضور ایشان به دانشگاه درب ها بسته شده است. آیت الله کروبی در پشت نرده های دانشگاه سخنرانی می کند
کروبی :
دانشگاه مرکز تضارب و تبادل افکار است ، محیطی است که در آن گرایش های مختلف فلسفی ، علمی و اعتقادی مطرح می شوند. مقام معظم رهبری نیز همواره تاکید دارند که دانشگاه باید سیاسی باشد
در نظامی که قرار بود مخالفین هم بتوانند در دانشگاه حاضر شوند امروز یاران امام را هم راه نمی دهند !
لقمانیان:
جهت گیری مردمی آقای کروبی در انقلاب بر همگان آشکار است و انگیزه راه اندازی مجمع روحانیون مبارز نیز در همین راستا است. خوشبختانه برخی گروه ها که در انتخابات گذشته به سمت تحریم رفته بودند امروز معتقدند که باید حضوری جدی در انتخابات داشته باشند و این امری است مثبت که باید از آن استقبال شود
طبیعی است که وقتی مسئولی جدید بر سر کار می آید برخی از برنامه ها را ادامه و برخی دیگر را متوقف می کند من تلاش می کنم کابینه ای کم نظیر یا بی نظیر با بهره گیری از نیروهای مجرب و صاحب نظر تشکیل دهم . وی افزود: احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی و پرهیز از سخنان نسنجیده در سطح بین المللی که موجب هزینه های هنگفتی برای کشور می شود از جمله این برنامه ها است
امام جمعه همدان:
|
نام امام خمینی را اولین بار از کروبی شنیدم
آقا عوام نیستند، حرف را بزن! از وبلاگ محمد سجاد جوزدانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
آیت الله توسلی تنفر امام از مقدس مآبان و متظاهران را این گونه ترسیم می کنند:
"امام مقدس واقعی را دوست می داشت ، آن چه موجب ناراحتی ایشان شده بود، مقدس مآبی بود.کسانی که سطح فهم و آگاهی شان کم بود ، ولی در پوشش اظهار قدس و تقوی ، اهداف خود را دنبال می کردند و و مانع اموری می شدند که نسبت به آن ها آگاهی نداشتند.

امام کسی بودند که در تمامی دوران نهضت ، از برخوردهای این قبیل افراد، زجر کشیده بودند، اساسا امام از تظاهر خوششان نمی آمد؛ به عکس به کسانی که اهل تظاهر نبودند علاقه داشتند؛ مثلاً ایشان از تیمسار ظهیر نژاد خوشش می آمد؛ زیرا وی اهل تظاهر نبود.هر روز ریشش را تیغ می زد و همان طور خدمت امام می رسید! حتی خیلی ها خواستند ایشان را جابه جا کنند، ولی امام حاضر نمی شدند.
یادم است روزی عده ای از فرماندهان ارتش از جمله ، فرمانده ی نیروی هوایی که بعد معلوم شد آدم منحرفی هم بوده و ریشی هم گذاشته بود، خدمت امام آمده بودند، قرار شد فرمانده ی نیروی هوایی گزارش بدهد.قبل از گزارش ،شروع کرد به خواندن دعای فرج! آقای ظهیر نژاد گفت: آقا عوام نیستند، حرف را بزن! امام از این سخن خوششان آمد و خندیدند"
(از کتاب تحجر و تحجرگرایی از منظر امام خمینی (س))
هادی خرسندی : خدا یک شب به خواب شاه آمد از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
اواخر سال 57 این شعر طنز شهرت زیادی کسب کرده بود و یک نسخه اش نیز به دست من رسیده بود و میخواندیم و برایمان جالب بود.
یک نسخه از آن را در وبلاگستان دیدم شاید کامل نباشد:
لینک مطلب از وبلاگستان:
خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد
شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت
توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی
شعر کامل را در ادامه بخوانید
شعری از هادی خرسندی
این شعر در بهمن ۱۳۵۷ و در زمان انقلاب ایران سروده شده است و در آرشیو اصغر آقاموجود نمی باشد
خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد
شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت
توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی
به صد زحمت دوباره رفت بالا......... چنین فرمود با باری تعالی:
نمیدانی که ما هستیم در خواب؟.... چرا این وقت شب گشتی شرفیاب؟
اگر لطفی به شاهنشاه داری......... خمینی را چرا همراه داری ؟
که این آقا مرا بدبخت کرده ....... به ما شاهنشهی را سخت کرده
نمی دانی چه آورده به روزم ..... که می باید به روز خود بگ...!
یکایک عکسهایم پاره گشته......... همه فامیل من آواره گشته
تمام اختیارات باز از کفم رفت ........ دوباره باز آبجی اشرفم رفت !
چنان آتش زده بر جسم و جانم ......... که دود آید برون از دودمانم
مرا معقول بود جائئ جاهی ............ برای خویش بودم پادشاهی
مقامی داشتم والام مقامی ............. حریمی داشتم با احترامی
عجب شخصیتی بودم خدایا ............... چه اعلیحضرتی بودم خدایا
همیشه شاه اردن آرزو داشت ...... که مثل من شود ارباب نگذاشت
همین سلطان حسن شاه مراکش..... زمن تقلید می فرمود جا...!
همه چیزم ز فیصل نیز سر بود ....... فقط قدری دماغش گنده تر بود
شدم محبوب جمله پادشاهان ............... خصوصا پادشاه انگلستان
ولی در شیک پوشی و رشادت ..... به من می کرد الیزابت حسادت
علم کردم یک حزب سیاسی ................ برای حفظ قانون اساسی
عجب حزبی که حزب توده بهتر ......... نه هر حزبی که قبلا بوده بهتر
شدند عضوش تمام کارمندان ............ که بهتر بود از رفتن به زندان
دریغا چیز خوبی ساختم من .......... چه رستاخیز خوبی ساختم من
ترقی دادمش این چند ساله ............ به مردم کردمش دائم اما... !
ولیکن آخر آن را ول نمودم ........... خمینی گفت : من کنسل نمودم
چنان از دست ایشان کرده ام دق ...... که صد رحمت به مرحوم مصدق
خداوندا بگو به آیت الله .............. چه می خواهی دگر از جان این شاه ؟
مرا یکباره کردی سنگ رو یخ ....... کشی چون گاومیشی سوی مسلخ
چنین که کار ما را کرده مشکل ................ مرا از آریا مهری چه حاصل ؟
چنین که تیره روز و تیره بختم ........ چه سودی می برم از تاج و تختم؟
ز بیخوابی شدم یک هفته ناخوش ......... هنوز آسوده خوابیدی کورش ؟
اگر گفتم تو آسوده بخوابی ........................ پشیمانم ! بیا مرد حسابی
بیا با این خمینی رو برو شو ............... تو هم چون من اسیر خشم او شو
بیا کورش که وقت خواب بگذشت ...... عجایب صنعتی دیدم در این دشت
نه او را تکیه گاه بر انگلیس است ....... نه با دنیای چپ در لفت و لیس است
نه آمریکا بود پشت و پناهی................. درخت سیب باشد تکیه گاهی
خدایا خالقا پروردگارا ......................... بگو آسوده بگذار ما را
اگر او آیت الله است ٬ باشد ! ...... به ظل الله می باید بشا... !
مگر من قاتلم یا اینکه دزدم ؟ ...... خداوندا خودم بر تو سپردم
بدادم نفت ها را بشکه بشکه ..... که هر چو زودتر چاهش بخشکه
خریدم تانکها را دسته دسته ..... بدادم پولها را بسته بسته
ولی با این همه کار سیاست ...... ولی با این همه هوش و کیاست
نفهمیدم شمایی که خدایی ...... چپی یا اینکه مامور سیایی ؟!
شعور خود به کار انداختم من ...... شما را عاقبت نشناختم من
خداوند فرمود : ساکت باش ابله ..... ندیدم از تو ابله تر شهنشه !
نه هر که چپ نشد عضو سیا شد ........ نه هر که چپگرا شد بی خدا شد
مرا نشناختی از تو عجب نیست ......... خدا نشناسی شاهان طبیعیست
تو که طبق اصول دیپلماسی ................... فقط ارباب خود را می شناسی
نه از چپ رفتی تو هرگز نه از راست .... رهی رفتی که ارباب تو می خواست
به دست او بر این مسند نشستی ............... قلمهای مخالف را شکستی
نه نفت است اینکه با زور گلوله ................... نمودی خون مردم را توی لوله
زمین از خون مردم لاله گون شد ................. وطن یکپارچه حمام خون شد
از این خوش خدمتی ها بهر ارباب ........ فراوان کرده ای ای شاه (...ناخوانا)
سگی بودی نگهبان در سرایش .................... مرتب دم تکان دادی برایش
کنون ای پادشاه دم بریده .............................. زمان قدرت مردم رسیده
غریبی درد بی درمان غریبی ....................... سرآمد سوره مردم فریبی
به پایان آمد آن ایام شیرین ............ که می گفتی سخن از مذهب و دین
هزاران قتل کردی با مهارت ............................ ولی غافل نبودی از زیارت
مسلمان می شوی در وقت لازم .......... به مشهد می شوی یکباره عازم
تو دست انداختی حتی خدا را ................ خودت را خوانده بودی سایه ما
نکردی لحظه ای فکرش که شاید ............ از این کارت خدا را خوش نیاید
کنون ای سایه بی مایه ما ........................ نمی خواهند مردم سایه ما
همی گویند با من پیر و برنا ........................ که یارب سایه را برگیر از ما
خدا رو به خمینی کرد و فرمود ............ بکن فوتی بر این بیچاره شه زود
خمینی از پی دستور بالا ....................... به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه
یکی طوفان برآمد تند و بی تاب .............. شهنشه داد بند خویشتن آب
زوحشت پادشاه دادگستر ....................... مرتب داد می زد توی بستر
به بالا پرت شد از جانب تخت .............. شهنشاه عظیم الشان بدبخت
سرش خورد از عقب محکم به دیوار ............... از خواب گران گردید بیدار
ندید آنجا خمینی یا خدا را ................. فقط گوشش شنیده این صدا را
انقلاب و اصلاح دینی در جامعه ایرانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است. خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود میراند. مردم در مقابل حکومت قرار میگیرد و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند. در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند و کار به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسد و چاره را در تغییر حکومت می بینند. این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد که در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.
انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد. در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود. مردم خواستار استقلال و آزادی بودند. استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند. مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند، آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود، ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود. در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی ع آرزوی ملت ما بود. دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است. طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
نظامیان شاه مستبد در برابر سیاستمداران و دانشگاهیان و مردم در کنار نظامیان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در کشورهای جهان سوم، رو در رو قرار گرفتن اقشار اجتماعی در برابر یکدیگر طبیعی است. شاه و حامیان و یارانش سعی میکردند رژیمی بنا کند که مردم حساب کار خود را داشته باشند و در امور حکومت دخالتی نکنند. با قدرت نظامیان آمدند و با نظامیان و کشتار مردم و دستگاه امنیتی زیر نظر نظامیان، بر کشور حکومت میکردند.
اما امام خمینی در مبارزه با همین شاه، اجازه نداد که نظامیان به عنوان یک قشر در برابر اقشار دیگر مردم چون دانشجویان و اساتید و روحانیون و غیره قرار بگیرند و شعار همه با هم و ارتش برادر ملت است را به مردم آموخت.
آیت الله صانعی : آن دینی که با حقوق بشر و دموکراسی سازگار است روبه رشد است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
آیتالله صانعی : بیتوجهی به آرای ملت و محدود کردن دامنه انتخاب مردم مضر برای نظام است
آیتالله العظمی صانعی گفت:« تفاوت بارز انقلاب ایران با سایر انقلابهای بزرگ دنیا، آگاهی بسیار بالای ملت ایران است که این آگاهی هم چنان رو به رشد است»
به گزارش ایسنا، این مرجع تقلید در دیدار «راجرکوهن» خبرنگار ارشد روزنامه نیویورک تایمز آمریکا و نویسنده اثر مشهور «قلبهای سنگ شده» ضمن بیان مطلب فوق اظهار داشت: «درست است که انقلابهای دنیا وقتی رهبر خود را از دست میدهند از میزان بالندگی آن کاسته میشود اما این انقلاب تفاوتهای بارز و آشکاری با سایر انقلابهای دنیا دارد که وجود این تفاوتها رمز ماندگاری این انقلاب است.»
وی با اشاره به نقش دین و مذهب در حرکت و انقلاب مردم ایران گفت: «مهمترین عامل انقلاب مردم ایران دین و مذهب مردم بود لذا اگر بالندگی انقلاب بر اثر برخی شرایط کم شود اما اصل انقلاب و اصول آن میماند و به تدریج عوامل مانع را کنار خواهد زد، چرا که مذهب یک عامل بسیار قوی و تاثیر گذار است.»
صانعی با اشاره به آگاهی بسیار بالای مردم در جریان انقلاب اسلامی اظهار کرد: «یکی از تفاوتهای مهم انقلاب ایران با سایر انقلابهای دنیا آگاهی بسیار بالای ملت بود که این آگاهی همچنان رو به رشد است، لذا دین هم در جامعه ما دین همراه با آگاهی است و اینکه گفته میشود دین در میان جوانان کاسته شده است یک اشتباه است؛ بله! آن دینی که با حقوق بشر و دموکراسی سازگار نباشد آن قرائت از دین کم شده است، اما آن دینی که با حقوق بشر و دموکراسی سازگار است این دین روبه رشد است و علت آن این است که جوانان دینی را میخواهند که در آن از استبداد و خشونت خبری نباشد.»
شاگرد حضرت امام (ره) در ادامه با اشاره به سیره عملی حضرت امام و نفی استفاده ابزاری از دین در امور مملکتی عنوان کرد:«امام (سلام الله علیه) مذهب را ریشه و اصل میدانست و هیچ گاه از دین و مقدسات استفاده ابزاری نمیکرد لذا اگر مجریان در هر کاری از مذهب استفاده ابزاری کنند، این یک اشتباه و خلاف اندیشه امام است.»
این مرجع تقلید افزود:« در زمانی که حضرت امام در نجف حضور داشتند روزی از اطرافیان میخواهند که برای انجام امور منزل کارگری استخدام نمایند فردی را معرفی کردند و خدمت امام عرضه داشتند این آقا با تقوا است، زیارت عاشورا میخواند، خوب نماز میخواند و چه و چه. امام درپاسخ آنها فرمودند:«اینها همه خوب است، اما من کارگری میخواهم که خوب کار بکند و امورات محوله را به نحو احسن انجام دهد.»
وی افزود:« مسلم است که همه امور دست خداوند است اما معنایش این نیست که همه امور را به خدا نسبت دهیم و به گردن دین بیندازیم، اداره مملکت فکر میخواهد، کارشناس میخواهد و باید از نظر کارشناسان خبره و متعهد بهره جست.»
وی تفاوت دیگر انقلاب ایران با سایر انقلابهای دنیا را مخالفت با ترور و خشونت عنوان و خاطرنشان کرد: «انقلاب ما انقلاب منطق و کلام و آگاهی بود نه انقلاب متکی بر سر نیزه و اسلحه، حضرت امام در تمام دوران مبارزه حرکتهای مسلحانه را قبول نداشت و هیچ گاه اجازه ترور و مبارزه مسلحانه را نمیداد، لذا معتقدم اگر دنیا از این طرز بینش و تفکر امام حمایت میکرد امروز دنیا گرفتار گروههای تروریستی مثل القاعده و طالبان نبود.»
این مرجع تقلید با اشاره به عوامل بازدارندهی بالندگی انقلاب، بیتوجهی به آرای ملت و محدود کردن دامنه انتخاب مردم را مضر به حال نظام توصیف کرد.
صانعی در پاسخ به سوال راجر کوهن که پرسید: «آقای اوباما گفته است، دست ما برای مذاکره با ایران باز است، اکنون ایران نیز دستش را برای مذاکره با ایران باز کند، نظر شما در خصوص آینده روابط ایران و آمریکا چیست؟» اظهار کرد:«قدرتمندان زیاد شعار میدهند، باید ببینیم آیا عمل نیز میکنند؟ اما من معتقدم آمریکا اول باید دستهای آسیب دیده در زمان قدرتهای سابق را ترمیم کند بعد از ما بخواهد که برای مذاکره دستمان را دراز کنیم.»
وی افزود:«سابقاً هم گفتهام، قدرتهای استعماری همه مانع دموکراسی در ایران بوده اند، همه منافع خودشان را میخواهند، آنها نفت ما را میخواهند نه نفع ما را.»
این مرجع تقلید خطاب به نویسنده کتاب «قلبهای سنگ شده» گفت:«قدرتمندان قلبشان از سنگ است، مگر قدرتمندانی که با خدا هستند همانند امام (سلام الله علیه)، بزرگ مردی که آمد سنگها را قلب کند.»
فتوای ارتداد سلمان رشدی بیست ساله شد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
بیست سال از فتوای امام خمینی مبنی بر ارتداد سلمان رشدی گذشته است. در جنگ اعلام نشده ی غرب بر علیه مسلمانان، سلمان رشدی به شاخصه ای ویژه بدل شده بود. مسلمانان شبه قاره با تظاهرات خواهان مجازات وی بودند و کمی بعد امام خمینی نیز نسبت به وی و اثرش، موضعی سخت و جدی گرفت.
همه ساله صدها کتاب و مقاله ی ضد دینی در جهان منتشر میشود ولی مساله ی سلمان رشدی به اندازه ای مهم بود که چنین پیامی صادر شود:
« بسمه تعالی ـ انالله و اناالیه راجعون ـ باطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مولف کتاب « آیات شیطانی » که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند. از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرات نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکس در این راه کشته شود شهید است ان شاالله . ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام او را ندارد او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد. والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته . روح الله الموسوی الخمینی »
آیت الله توسلی ... یادبود 3
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب در اکرنه:
آیتالله توسلی چگونه جان سپرد؟
به نظر من ، آیت الله توسلی ، فوت نکرد ، بلکه رحلتی شهادت گونه داشت .
محمد هاشمی ، عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام ، در خصوص چگونگی درگذشت آیت الله توسلی به سایت عصرایران گفت: براساس آیین نامه مجمع تشخیص ، هرکدام از اعضا می توانند در صورت تمایل ، قبل از شروع جلسه رسمی - که با تلاوت قرآن صورت می گیرد - در مورد مسائل روز به اظهار نظر بپردازند و صبح امروز نیز ، در حالی که آیت الله هاشمی رفسنجانی ،قصد اعلام شروع جلسه رسمی مجمع را داشت ، مرحوم توسلی دست خود را بلند کرد و گفت قصد بیان چند جمله ای را دارد .
محمد هاشمی افزود: آیت الله توسلی در مورد قضیه اخیر اسائه ادب و توهین به بیت حضرت امام (ره) و حاج سید حسن آقای خمینی مطالب خود را آغاز کرد و در این باره نامه ای از حضرت امام (ره) که در سال 1361 نوشته شده بود ، قرائت کرد که بر اساس یکی از فراز های این نامه حضرت امام (ره) پیش بینی کرده بود بعد از ایشان گروهی مقدس نما ومتحجر و واپسگرا در قالب دفاع از امام ، فرزندان ، دوستان ، یاران و بیت ایشان را مورد توهین و برخورد قرار خواهند داد و سپس گفت که سید حسن آقا مسوول موسسه تنظیم ونشر آثار امام است و اگر ایشان نتواند دیدگاه های امام را بیان کند چه کسی می تواند این کار را انجام دهد.
وی یادآور شد: مرحوم توسلی با بیان هر کدام از این جملات به شدت با بغض سخن می گفت و در مواردی اشک ریخت و با گریه ادامه سخن می داد و از شدت تأثر ، منقطع سخن می گفت .
هاشمی اضافه کرد : آیت الله توسلی با یادآوری این که در زمان امام نیز مقدس نماها می کوشیدند خود را مطرح کنند ، خاطره ای را از دوران حیان حضرت امام (ره) نقل کرد که بر اساس آن یک زن و دو مرد ، که ادعای ارتباط با امام زمان را داشتند ، از حضرت امام (ره) وقت ملاقات می خواستند و امام در رابطه با آنها سه سوال را مطرح کرد که اگر آنها به این سه سوال جواب دادند ایشان مفصل با آنها جلسه بگذارد که یکی از این سوال ها فلسفی بود که تعبیرش در ذهنم نیست و سوال دوم و سوم این بود که امام از این سه پرسید: "از امام زمان (عج) بپرسید من به چه چیزی علاقه دارم و شیء باارزشی راگم کرده ام ، آن چیست؟" که بعد از بازگشت این سه نفر و ارائه پاسخ ها ، امام فرمودند اینها شیادند و آنها را راه ندهید .
هاشمی اضافه کرد: آیت الله توسلی در ادامه در حالی که مطالبی را از قبل آماده کرده بود ، و با استناد به انها سخن می گفت ، مطلبی را از قول امام نقل کرد که بر اساس آن امام فرموده اند مبارزه و سختی ها برای پیروزی انقلاب ، فقط گلوله و سرنیزه نبود که اگر بود تحملش بسیار آسان تر بود بلکه زخم زبان ها و طعنه ها ، بسیار دردناک تر و جگر سوز تر از گلوله بود که آیت الله توسلی در بیان این سخنان باز هم به گریه افتاد و در حالی که بار دیگر ، سخن دیگری از امام درباره متحجران و مقدس نماها و واپسگراها را بیان می کرد در زمانی که به کلمه" واپسگراها" رسید از روی صندلی به پایین افتاد که بلافاصله دکتر ولایتی که در جلسه حاضر بود ، بر بالین وی حاضر شد و در همین زمان آمبولانس نیز به محل رسید و ایشان را به بیمارستان شهید شوریده منتقل کرد اما ساعتی بعد کسانی که همراه ایشان به بیمارستان رفته بودند خبر دادند که ایشان به لقاءلله پیوسته اند.
روایت ابطحی از حواشی رحلت
محمدعلی ابطحی هم نوشت: امروز صبح نمیدانم چرا با احساس بدی از خواب بیدار شدم. خبرنگاری از ایسنا زنگ زد که از آیت الله توسلی چه خبر؟ میگویند در جلسه مجمع تشخیص مصلحت فوت کرده است. داد زدم گفتم نه! خیلی با آقای توسلی دوست بودم. لطف ویژهای داشت. بعد از شنیدن خبر به آقا مجید انصاری که عضو مجمع تشخیص مصلحت است زنگ زدم. از این خبر پرسیدم. گفت بله؛ من در بیمارستان هستم. با آقایان صدوقی و موسوی لاری با سرعت به بیمارستان رفتیم. حسین و خانم توسلی آنجا بودند. خیلی بیشتر از فوت اقوامم گریه کردم.
آقای مجید انصاری و بعضی دیگر از اعضای مجمع تشخیص در بیمارستان تعریف میکردند که امروز آقای توسلی به جلسه مجمع آمد؛ خیلی سرحال. سخنرانیش را خیلی بامتانت شروع کرد. مثل کسی که از رو میخواند. از راهپیمائی بیست و دو بهمن و شهادت مغنیه در لبنان در ابتدا حرف زد و بعد راجع به بیت امام و اهانتهایی که میشود صحبتش را ادامه داده است. از امام نقل قولهایی را خوانده است که امام سفارش بیت و کسانی که به ایشان خدمت کردهاند را نموده است. مجید انصاری میگفت من داشتم از صحبتهای آقای توسلی نتبرداری میکردم. دیدم صدای آقای توسلی نمیآید. نگاه کردم دیدم روی صندلی کناری افتاده است. آقای ناطق نوری که به بیمارستان آمدهبود میگفت دکتر ولایتی به سرعت ماساژ قلبی میداد ولی نبض تقریباً نمیزد.
آقایان هاشمی رفسنجانی، محمدی گلپایگانی، دکتر روحانی، ناطق نوری، به بیمارستان آمده بودند که به خانم توسلی تسلیت بگویند. هاشمی رفسنجانی نمیتوانست جلو خودش را بگیرد و گریه میکرد. خانم توسلی در یک سال گذشته دو نوه خود و عروسش را هم از دست داده بود و این غم جدید بود. بعد از مدتی آقای خاتمی با همسرش آمد. او هم گریه میکرد. قرار تشییع را گذاشتند. حسن آقای خمینی از قم راه افتادهبود که بیاید. منتظر ماندیم. نزدیک ظهر رسید. وقتی حسن آقا آمد و فرزندان توسلی را در بغل گرفت قیامتی شد. همه به حسن آقا تسلیت گفتند. خود ایشان هم خطاب به خانم توسلی گفت من فرزند آقای توسلی هستم.
در این چند روزه دو جلسه طولانی در خدمت ایشان بودم. سه شب قبل آقای توسلی آمده بود منزل ما. دو نفر دیگر از دوستان هم آمده بودند. میگفت میخواهد روز شنبه در مجمع سخنرانی کند. با آقای هاشمی رفسنجانی هم صحبت کرده بود و وقت سخنرانی گرفته بود. متنهایی از سخنان امام را آماده کرده بود و خیلی از سخنانی که در اهانت به حسن آقا مطرح شده بود، حرص میخورد. همه ما توصیه میکردیم که حرفهایش را در مجمع جوری مطرح کند که احساساتی نشود. بحث انتخابات خبرگان هم شد. کاندیدای تهران بود و از اینکه اتفاقاتی در انتخابات بیفتد که به نفع رقبایش کاری کنند، نگران بود. حسین فرزند خوبش همان روز پیش من آمده بود که حاج آقا را منصرف کنید. گفتیم حالا چه عجلهای در استعفا؟! خودش میدانست که در انتخابات سمبل اصلاح طلبان خواهد شد. نمیدانم چه بحثی پیش آمد که دست زد به قلبش و گفت خیلی اسرار آدمهای گوناگون کشور در این سینه است. حیف که همه آن اسرار را با خودش به قبر میبرد. واقعاً هم بزرگترین پشتوانه فقهی و علمی و دینی جریان اصلاح طلبی بود و خودش خیلی اصرار داشت که به هر شکل که میتواند به این جریان سیاسی کمک کند. دلیل اصلی همراهاش با آقای خاتمی در همه سفرهای داخلی، چه در ایام ریاست جمهوری آقای خاتمی و چه بعد از ریاست جمهوری همین بود. وقتی همیشه در کنار امام خمینی دیده میشد، میخواست اعلام کند بعد از امام خمینی آقای خاتمی را همراهی میکند تا این راه پویا و زنده بماند.
پریشب هم رفته بودم دیدن حاج حسن آقا؛ در دفتر امام. آقای توسلی هم بود. خیلی بانشاط بود و پر از لطافت. حاج حسن آقا میگفت من به خواب اعتقاد ندارم ولی دو بار پشت سر هم به فاصله چند شب، قبل از جریانات اخیر امام را در خواب دیده است که امام با ناراحتی به حسن آقا میگفتهاند من را دارند از خانهام بیرون میکنند؛ چرا کاری نمیکنید.
در جلسه مجمع تشخیص مصلحت امروز هم ایشان داشته همین خواب را تعریف میکرده است که منقلب شده و میخواسته گریه کند و جلو خودش را گرفته است. فردا ساعت ۹ صبح جنازه آیت الله توسلی که نماد یک عمر دفاع از اندیشه مترقی امام خمینی بود از حسینیه جماران تشییع میشود و در حرم امام خمینی، در کنار مرادش آرام می گیرد.
لینک مطلب از سایت تابناک
آیت الله توسلی ... یادبود 1
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
از یادداشتهای قبلی اکرنه:
سخنان مهم آیت الله توسلی بر علیه مخالفان نظر امام که : میزان رای ملت است

انتقادات صریح آیتالله توسلی از بنیادگرایان:
انقلاب را بعد از امام تحریف کردند
همانطور که بعد از پیامبر، اسلام تحریف شد
نوروز: آیتالله محمد توسلی، عضو ارشد مجمع روحانیون مبارز و مسؤول دفتر امام خمینی، در سخنانی که در مراسم شب تاسوعای حسینی از سوی این تشکل روحانی برگزار شد، بشدت از جریان بنیادگرا و مخالف مردمسالاری انتقاد کرد و گفت این جریان، همانطوری عمل می کند که پس از رحلت پیامبر عمل شد و مبانی اسلام را تحریف کردند. این روحانی مبارز و شاگرد امام تاکید کرد که این جریان، به همان شکل مبانی انقلاب و حتی سخنان امام خمینی را تحریف کرده است.
این عضو مجمع روحانیون مبارز در سخنرانی خود که در دارالزهرا(س) برگزار شد، با اشاره به انحرافاتی که از واقعه عاشورا صورت میگیرد، گفت: دین برای عدهای تنها نام است و شناخت دین برای آنها اهمیتی ندارد.
آیتالله توسلی با تاکید بر ضرورت شناخت همهجانبه واقعه عاشورا گفت: متاسفانه انحرافات از واقعه عاشورا به قدری شده که مراجع نیز بر توجه به این مساله تأکید داشتهاند؛ چراکه عدهای به نام دین از روضهخوانیهای دروغین تا بسیاری از اعمال دیگر و هر کار دیگری را انجام میدهند. این درحالی است که بسیاری از حقایق دین گفته نمیشود.
ایشان همچنین با بیان اینکه «متاسفانه برخی از مبانی ما تغییر کرده است»، تصریح کرد: البته اینگونه تحریفها تازگی ندارد حتی در 60 سال پس از هجرت پیامبر(ص) وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم که مبانی مورد تغییر قرار میگیرد. چهطور میشود که عدهای که مورد وثوق قرار داشتند، کنار گذاشته میشوند و عدهای که مغضوب پیامبر(ص) بودند بر سر کار میآیند.
توسلی ادامه داد: البته این مساله چیز جدیدی نیست. در روزگار ما نیز درحالی که 25 سال از پیروزی انقلاب میگذرد و تنها 19 سال از رحلت امام خمینی گذشته است، حرفهای ایشان تحریف میشود. درحالیکه امام خمینی(ره) فرمودند «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد» عدهای میگویند جمهوری معنا ندارد و ما آمدهایم اسلام را پیاده کنیم و حتی این جمله امام(ره) که میفرمایند «میزان رای ملت است» را تحریف میکنند.
ایشان با بیان اینکه «برخی کلمات امام (ره) و مبانی انقلاب امروز تحریف شده است»، گفت: متاسفانه امروز میبینیم عدهای که روزگاری با انقلاب نبودند و سرخوشی نداشتند، تئوریسین انقلاب شدهاند. امروز کسانی که هیچ نقشی در انقلاب و مبارزه نداشتند تئوریسین و مدعی امام و انقلاب شده اند و می گویند هدف از انقلاب جمهوری اسلامی نبود و با این کار مردم و رای آنها را نادیده می گیرند.
آیت الله توسلی افزود: این نگاه بسیار خطرناک است چرا که حاضر می شود حتی به نام مصلحت و... آرای مردم را محترم نشمارد.
در این مراسم آقایان خاتمی، محسن موسوی تبریزی، محتشمی پور، عارف، جهانگیری، رمضانزاده، عبدالله ناصری، میرلوحی و جمعی دیگر از فعالان سیاسی حضور داشتند
لینک مطلب
سیاست و خدمت از وبلاگ سید حسین مرعشی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
درعرف جامعه ایران و در عرصه فرهنگ عمومی ،سیاست و سیاست ورزی امری پسندیده ایی تلقی نمی شود. مذموم بودن سیاست و کار سیاسی آن قدردرجامعه ریشه دارد که علیرغم فراگیر شدن تعالیم وافکار امام خمینی (ره) واینکه ایشان به عنوان یک فقیه ومرجع تقلیدعام، سیاست را امری دینی تلقی کرده وآن را به باورهای مذهبی پیوند زدند،هنوز آثار و جوشش ،ناپسند بودن سیاست از گوشه وکنار بیرون می زند. به کار بردن عباراتی از این دست«من جزوهیچ دسته وگروهی نیستم»،«من به هیچ حزب وگروهی مدیون نیستم»،«سیاست پدر ومادرندارد». نشانگر سیاست گریزی مردمی است که قراربوده است سیاست عین دیانت شان باشد.
سی سال پیش و پیروزی انقلاب اسلامی از وبلاگ سید محمد علی ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
فردا سیامین سال پیروزی انقلاب است. ما نسلی بودیم که انقلاب کردیم. با اینکه هر نسلی حق دارد خودش سرنوشت خودش را تعیین کند و نسل امروز هم البته چنین حقی دارد و حتی با اینکه خیلیها از آنها که انقلاب کردند و یا بسیاری از نسل امروز خواستههای متفاوتی با خواست انقلابیون سی سال پیش دارند اما اینها دلیل بر این نیست که نسل ما از انقلابش در آن مقطع زمانی و با آن خواستههایی که در شعارهای آن روزیاش جلوه کرده بود دفاع نکند و یا پشیمان معرفی شود.
1- سی سال پیش انقلاب علیه رژیمی صورت گرفت که رئیس دیکتاتورش اختناق کمنظیری بر ایران تحمیل کرده بود. اختناقی که با کشورهای پر اختناق کنونی در جهان هم قابل مقایسه نبود. به این دلیل استشمام نسیم آزادی امید تحرکآفرینی بود که به هر کجا میرفت، همه را به همراهی با چنین انقلابی فرا میخواند. جاذبترین شعار هم به همین دلیل آزادی بود. از سوی دیگر آن روزها اوج جنگسرد در جهان بود. آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در حال سختترین رویاروئی با یکدیگر بودند. ایران از نظر ژئوپلتیک در حساسترین نقطهی جهان قرار داشت که دیوارهی اصلی سدکنندهی اتحاد جماهیر شوروی برای دستیابی به منطقهی خلیج فارس بود که تامینکنندهی انرژی دنیا بود. به این دلیل وقتی ایران در اردوگاه آمریکا قرار گرفت، محل تاختوتاز خارجیها شد. رهبر آن روز ایران هم به دلائل شخصی و تاریخی ضعف بیش از اندازه در خود حس میکرد و در کوچکترین مسائل داخلی ایران با خارجیها و بهخصوص آمریکائیها مشورت میکرد. هروقت در تاریخ ایران هر جریانی خود را در برابر دینداری مردم قرار دادهاند و یا دین و فرهنگ دینی عمومی در ایران را نادیده گرفتهاند، به شکست محکوم بودهاند و موفقیتی به دست نیاوردهاند. این را هم نمیتوان نادیده گرفت که در جریان انقلاب اسلامی رهبری سیاسی و دینی در فردی شکل گرفت که از شخصیت دینی وسیاسی قدرتمند و خارقالعادهای برخوردار بود. امام خمینی هم در جایگاه انکارناپذیر مرجعیت تقلید مردم قرار داشت و هم از قدیمیترین کسانی بود که در وادی رهبری مبارزات مردم ایران بود و هم شخصیت آشتیناپذیر و مستحکمی داشت که توانست تا آخر مقاومت کند و رژیم را شکست دهد و هم تشکیلات آماده و پرنفوذی در قالب مساجد و مراکز دینی و روحانیون سراسر کشور داشت که به راحتی میتوانست از این شبکهی مورد اعتماد مردم رای و نظرش را به درون جامعه شهری و روستائی منتقل کند.
2- در آن دورانها انقلابیگری یک ارزش جهانی و معیار روشنفکری برگرفته از قدرت کمونیست بود. در ایران هم گروههای کمونیستی فعال بودند. حتی جریانات مذهبی مبارز مثل سازمان مجاهدین خلق آن روزها که مبارزهی مسلحانه علیه رژیم شاه آغاز کرده بودند، در اواخر به این نتیجه رسیدند که باید ایدئولوژی خود را از اسلامی به سمت کمونیستی متمایل کنند. بعد از پیروزی انقلاب هم با اینکه رهبری انقلاب توسط امام خمینی انجام شده بود و کاملا اسلامی بود و تا پیروزی انقلاب هم اصلا خشونتآمیز نبود و با شعار باور نکردنی گل در برابر گلوله پیروز شد، و با انقلابهای متعارف دنیا هیچ نسبتی نداشت در بسیاری از موارد در مسابقهای که جریان چپ در شعارهای خشونتآمیز و پر توهم توطئه باور داشت وارد شد. بسیاری از رهبران دینی برای عقب نماندن از قافلهی روشنفکری و انقلابیگری اسیر جوهر خشونتمحور چپ شدند و در بسیاری از موارد از آغاز انقلاب راهی به جز آنچه در طول مبارزات منجر به پیروزی میپیمودند طی کردند. ریشههای همان تفکرات هم اکنون نیز در مواردی دیده میشود. اما نمیتوان انکار کرد که در دنیای امروز اساسا با سقوط اتحاد جماهیر شوروی، انقلابیگری در جهان یک ارزش فراگیر نیست. این نکتهای است که نسل امروز باید برای تحلیل تاریخ آن روزها به آن توجه کند.
3- خیلی از اتفاقاتی که در سی سال گذشته در ادارهی کشور افتاد و میافتد، میتواند مورد قبول نسل انقلاب نباشد و یا نسل فعلی اساسا به دلائل مختلف و به خصوص به دلیل اینکه از آن تاریخ سی سال گذشته و جهان در این سی ساله به دست آوردهای فوقالعادهای رسیده و شاهد تحولات فراوانی بوده که ارتباطات مهمترین آنها بوده است، خواستهای کاملا متفاوتی داشته باشد، اما این را نباید فراموش کرد که هر اتفاقی را باید در ظرف زمانی خودش مورد ارزیابی و بررسی قرار داد. نسل ما به انقلابی که سی سال پیش کردند افتخار میکنند و هیچ اتفاق پسینی دلیل بر نفی گذشته نمیتواند باشد. اگر نسل امروز گذشتگان خود را نفی کنند، آیندگان نیز اینان را نفی خواهد کرد و این زنجیره برای همهی نسلها ادامه خواهد داشت. ضمن اینکه نسل ما نیز نباید خواستههای نسل بعدیاش را نادیده بگیرد.
مشی مسلحانه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
فعالین ضد شاه برای دفاع از خود یا اقدامات نظامی بر علیه شاه، اکثرا مسلح شده بودند. امام خمینی بر خلاف مشی مسلحانه اکثریت این گروهها، به حضور و نقش مردم در انقلاب معتقد بود و به همین جهت زمانی که مردم کاملا به صحنه آمدند و در روزهای پایانی حکومت استبداد بود که سخن از اعلام جهاد آوردند که آن نیز اعلام نشد و مردم در دفاع از همافران که توسط گارد شاهنشاهی مورد حمله قرار گرفته بود، وارد صحنه شدند و در نتیجه اعتبار نظامی شاهنشاهی مستقیما توسط مردم و نه گروههای مسلح فروپاشید.
شاید به همین جهت بود که گروههای مسلح زمان شاه که با پیروزی انقلاب اسلامی، به دلیل آزادی اعضای زندانی شان و امکان جذب بخشی از جوانان فعال تر شده بودند، تصور میکردند با تحت فشار نظامی قرار دادن هواداران انقلاب اسلامی که کمتر با جنگ و اسلحه آشنا هستند، میتوانند به اهداف خود برسند.
در روزهای نخستین پیروزی انقلاب اسلامی، گروههای اسلامی طرفدار امام خمینی در شکل گرفتن سپاه پاسداران انقلاب اسلامی نقش مهمی ایفا کردند. تشکل های مردمی حاضر در مساجد نیز کمیته های انقلاب اسلامی را شکل دادند که سالهای بعد به همراه شهربانی و ژاندارمری، نیروی انتظامی را تشکیل دادند.
محسن رضایی و تعداد بسیاری که بعدها برای سالها فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت، عضو یکی از همین گروههای مسلح پیش از انقلاب بودند که بعدها با عنوان سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی شناخته شدند. این افراد و سپاه پاسداران که توسط آنها و دیگر جوانان معتقد به خط امام بنیانگذاری شد، نقش اصلی را در مبارزه با گروههای مسلح در ماهها اول انقلاب بر عهده داشتند.
گروههای عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی تا زمان دستور امام مبنی بر پرهیز نظامیان از فعالیت سیاسی، در سپاه حضور داشتند و پس از آن بین عضویت در سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و سپاه یکی را انتخاب کردند.
غلامحسین کرباسچی : راهی که امام نشان داد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
اگر از آن بحرانها عبور داده شدیم حتما نمیتوانیم و نباید نقش چنین رهبری را امروز در ساحل از یاد ببریم یا توفانهای برخاسته از نابسامانیهای جدید و نارساییها خود ساخته جامعه و مدیران کنونی را به آن پیروارسته و الهی نسبت دهیم که نهتنها عدل و انصاف نیست ما را نیز از واقعیت دور و از راهیابی صحیح برای دردهای امروز منحرف میسازد
ساعت جیبی از وبلاگ ابتکار سبز خانم معصومه ابتکار
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
مثل پیرمردهای قدیمی، یک ساعت جیبی ازهمان مدل های گرد و زنجیردار از جیبش در آورد و به آن نگاه کرد. یاد عکس هایش با امام در روزهای اوج انقلاب افتادم که پسری ده - دوازده ساله به نظر می رسید و در کنار پدربزرگش جایی از قاب عکس را پر می کرد.
دیروز ظهر به همراه تعدادی از اعضای شورای شهر و نیز تعدادی از نمایندگان مجلس مهمان سیدحسن خمینی در حسینیه جماران بودیم.
سید حسن آقا در این جلسه مطالب جالبی را از کشورهایی گفت که در حوزه ممالک اسلامی قرار دارند. مثلا اینکه حکام خیلی از این کشورها از رده منتسب به خاندان پیامبر(ص) هستند.
یکی از مسایلی را که مطرح کرد در مورد خمس بود. او گفت خمس به تمامی فرزندان هاشم یا بنی هاشم تعلق می گیرد و اختصاص به سید علوی ندارد و استناد فقهی کاملا روشنی هم دارد.
این نکته برایم جالب بود چون تصور می کردم خمس فقط برای سادات و فرزندان حضرت زهرا(س) است.
سخن به امام خمینی که رسید، سید حسن در مورد ایشان هم نکته ای داشت. او گفت که اجداد امام خمینی از چند نسل یکی در میان شهید شده اند و این موضوع در مورد پدر امام هم صادق بود. امام با عمر طبیعی از دنیا رفت ولی فرزندش شهید شد. سخنش به اینجا که رسید با شوخ طبعی جمله ای گفت که یعنی اگر این تئوری درست باشد من جسته ام، بعدی خودش می داند.
دیدار شورایاران و اعضای شورای شهر تهران با سید حسن خمینی در حسینیه جماران به مناسبت سالگرد انقلاب و تجدید میثاق با آرمان های امام بود. حضور در حسینیه و عبور از کوچه های جماران، خاطرات زیادی را برایم زنده کرد.
بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
بیانیه ضعیف و نومیدانه ای است. روحیه هم گرایی و امید و آینده نگری و خیلی چیزهای دیگر در آن کمرنگ است. بیشتر شبیه انعکاس نوبه ای بعضی گرایشات درونی یک گروه سیاسی است. این بیانیه بخوبی بیانگر شرایط امروز و نسبت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با آن نیست.
لینک خبر:
امروز بر خلاف امام عده ای بر این تصورند که بدون اتکا و نیاز به مردم و نهادهای منتخب مردم می توانند با سرمایه گذاری بر اقلیتی برخوردار از زور و مسلط بر بیت المال، کشور را اداره کنند

بیانیه سازمان به مناسبت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، در آستانه سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بیانیه ای به این مناسبت صادر کرد.
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:
بسم الله الرحمن الرحیم
ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیِّراً نِعْمَةً أَنْعَمَها عَلى قَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمیعٌ عَلیمٌ (انفال: 53)
این از آن روست که خدا هرگز بر آن نبوده است که نعمتى را که بر مردمى ارزانى داشته دگرگون کند تا آنکه آنها آنچه را که در خودشان است دگرگون سازندو خدا شنوا و داناست.
ملت شریف و سربلند ایران!
سی امین سالگرد پیروزی مردمی ترین انقلاب جهان برشما گرامی باد. در روزهایی که یاد آور شور و حماسه، وحدت و همدلی، عشق و ایثار و سربلندی و فرخندگی شما ملت بزرگ ایران است، یاد و خاطره شهدای انقلاب اسلامی ایران و جنگ تحمیلی را که با نثار خون خود استقلال و امنیت و افتخار برای ما به ارمغان آوردند عزیز و ارجمند می داریم.
امروز در شرایطی سی امین سال انقلاب را پشت سر می گذاریم که گرد پیری و کهولت بر سر و روی بازماندگان نسل انقلاب نشسته و دستان نحیف و سالخورده ای که روزی پرتوان و شاداب، حوادث انقلاب را رقم می زد، به جبر زمان و به تدریج عهد و میراث به نسل پس از خود می سپارند. از سوی دیگر امروز در شرایطی یاد انقلاب را گرامی می داریم که حدود 70% جمعیت کشور را افراد دارای سنین زیر سی سال تشکیل می دهند و هیچ خاطره روشن و تصور ملموسی از انقلاب و سال های سیاه پیش از آن ندارند. نسلی که تنگی نفس در فضای سنگین و عفن سیاه ترین استبداد تاریخ ایران را تجربه نکرده و طعم تلخ و جانکاه استبداد و زندگی در دلهره و خفقان پلیسی را نچشیده است. نسلی که به جبر زمانه و اقتضای سن درکی بلاواسطه از انقلاب و ضرورت های آن ندارد و دست های تحریف و انحراف و تحمیق جاه طلبان منفعت پرست استبداد سرشت مانع از آن می شود تا به روشنی از علل واقعی انقلاب و اهداف آن آگاه شود.
حقیقت آن است که انقلاب اسلامی ایران در خلاء رخ نداد. این انقلاب سابقه و عقبه ای دیرین و پرافتخار در تاریخ معاصر ایران دارد. انقلاب بزرگ و تاریخ ساز مشروطه، نهضت عزت آفرین ملی کردن نفت، قیام قهرمانانه 15 خرداد 42 و سالیانی به درازای چند نسل مبارزه و تحمل زندان و شکنجه و محرومیت و خون دل ها و بیدارگری ها و شمع افروزی های متفکران و اندیشمندان و فرهیختگانی چون بازرگان و طالقانی و شریعتی و مطهری و در رأس همه ایشان امام خمینی(ره) پشتوانه ای مطمئن، تجربه ای غنی و بستری آماده برای این انقلاب فراهم آورد.
قطب نمای ملت ایران در طی این مسیر طولانی از نهضت مشروطه تا رسیدن به ایستگاه انقلاب اسلامی یک چیز بیشتر نبود و آن نفی استبداد و به دست گرفتن زمام سرنوشت خویش بود. این سخن البته به معنای نفی وجه ضد استعماری مبارزات سیاسی اجتماعی تاریخ معاصر ملت ایران نیست؛ بلکه بدان معنی است که نفی و مبارزه با استعمار نیز از صدر مشروطیت تا انقلاب اسلامی ایران زاییده مبارزات ضد استبدادی ملت ایران بود.. طی دوسده اخیردر میان کشورهای جهان سوم ایران از جمله معدود کشوری است که مستعمره قدرت های بزرگ نشد و حضور و حکومت بلاواسطه استعمار را تجربه نکرد، بلکه همواره نقش و حضور غیر مستقیم استعمار را در حمایت از استبداد و در پس نقاب استبداد داخلی دیده است. تجارب تاریخی حمایت استعمار روس از محمد علی شاه و استعمار بریتانیا از رضاخان و امپریالیسم انگلیس و آمریکا از محمدرضاشاه و اتحاد ناگسستنی استبداد داخلی و استعمار خارجی علیه اراده و خواست ملت که به شکست و ناکامی نهضت مشروطه و کودتای 28 مرداد و سقوط دولت ملی مصدق انجامید، در آستانه انقلاب اسلامی ایران این حقیقت را آشکار ساخته بود که مبارزه ضد استبدادی بدون مبارزه ضد استعماری ناتمام و محکوم به شکست است. از این رو ملت مسلمان ایران در انقلاب اسلامی اصلی ترین مطالبه خود یعنی آزادی و جمهوریت(نفی استبداد) را به استقلال( نفی استعمار) مقید کرد و به این ترتیب شعار استقلال ، آزادی ، جمهوری اسلامی به شعار محوری انقلاب اسلامی ایران تبدیل شد. بنابراین به صراحت می توان گفت ملت ایران از نهضت مشروطه که شعارش تأسیس عدالتخانه و مجلس نمایندگان بود تا نهضت ملی شدن نفت با شعار شاه باید سلطنت کند و نه حکومت و تا انقلاب اسلامی با شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی، در حقیقت همواره بر یک خواست محوری تأکید کرده است . این خواست محوری چیزی جز حق حاکمیت بر سرنوشت و اداره امور خویش نبوده است.
این دقیقاً همان اراده و مطالبه ای بود که رژیم پهلوی با تمام موجودیت و ماهیت خود در برابر آن ایستاده و فاقد هرگونه ظرفیت و قابلیت برای پذیرش آن بود. آن رژیم هیچ مشکلی با آزادی های اجتماعی و آن دسته از آزادی های مدنی که نسبتی با قدرت و سیاست پیدا نمی کرد، نداشت. آن رژیم هیچ مشکلی با مناسک، آیین ها و مراسم مذهبی و حتی حضور مذهب در عرصه عمومی تا آنجا که نسبتی با قدرت و سیاست برقرار نمی کرد، نداشت. شاه خود را نظر کرده حضرت عباس می دانست و مراسم عزاداری سید الشهدا(ع) ترتیب می داد و خود در مجلس عزاداری می نشست و به زیارت خانه خدا می رفت. اصلی ترین مشکل دیکتاتوری وابسته پهلوی تضاد ماهوی با حق حاکمیت ملت در تعیین سرنوشت خویش بود. در طول 57 سال عمر رژیم پهلوی جز در مجالس دوره های پنجم و ششم که هنوز سلطنت رضا خان آغاز نشده و استبداد رضا خانی تثبیت نشده بود، دوره های سیزدهم و چهاردهم در سال های بعد از جنگ جهانی دوم و ضعف رژیم پهلوی و نیز مجالس دوره های 16 و 17به علت رقابت قدرت های جهانی در ایران، مجلس شورای ملی به روی نمایندگان واقعی ملت بسته بود. بطوری که از کودتای 28 مرداد تا 22 بهمن سال 57 به مدت 25 سال فقط یک نماینده با رأی مردم به مجلس راه یافت.
در طول این سال ها تنها یک نفر بر کشور حکومت می کرد و همه مطیع محض و بلا اراده وی بودند . او اساساً هرگونه حزب و تشکل سیاسی را مزاحم قدرت خود می دانست و حتی به احزاب دست آموز و خود ساخته نیز به دیده شک و سوء ظن می نگریست. عطش خودکامگی و استبداد پایان ناپذیر شاه به حدی رسید که دیگر حتی دو حزب فرمایشی با عناصر بی هویت و دست آموز را نیز تحمل نمی کرد. در منطق شاه نظام حزبی و احزاب متعدد پدیده ای نامطلوب و موجب از بین رفتن وحدت ملت حول محور شاه بودند، از این رو در سال 54 این دو حزب را منحل و تبدیل نظام چند حزبی مشروطه به نظام تک حزبی را رسماً اعلام کرد. او خود را مالک کشور و ایران را ملک خود می دانست و هرگونه تصرف در امور کشور را حق خود تلقی می کرد. بنابراین مردم یا باید مطیع اراده ملوکانه او می بودند و یا در صورت مخالفت باید از دو راه زندان و شکنجه و اعدام و ترک کشور یکی را انتخاب می کردند. او خود پس از تأسیس حزب رستاخیز به صراحت و آشکارا اعلام کرد هرکسی حاضر به عضویت در حزب رستاخیز نیست، می تواند پاسپورت خود را بگیرد و از کشور او خارج شود.
با توجه به آنچه گفته شد رژیم شاه با رویکرد متصلب و انعطاف ناپذیر خود در برابر مطالبات ملت، کشور را با بن بستی کامل مواجه ساخته بود. بدون شک چنین رژیمی که با اتکای کامل به بیگانه قدرت خود را بر زور سرنیزه استوار کرده و تصور می کرد می تواند به کمک نیروی مسلح و معدود، سلطه جابرانه خود را بر جامعه نهادینه کند، هیچ شانسی برای ادامه حیات نداشت. از این رو بروز تعارضات فرهنگی اجتماعی ناشی از شبه مدرنیسم و اندکی تزلزل در اراده بیگانه در ادامه حمایت از سیاست های دیکتاتور از یکسو و حضور رهبری فرهمند امام خمینی (س) که مردم آرزوی های خود را در شخصیت و کلام او متجلی می دیدند از سویی دیگر، کافی بود تا این بنای فاسد و پوسیده از درون را به سرعت برق و باد فرو بریزد.
انقلاب اسلامی ایران صرفنظر از مسیری که در سال های پس از پیروزی طی شده است، با پایان دادن به نظام سلطنتی و تأسیس نظام جمهوری اسلامی، ملت را وارد مرحله تاریخی جدیدی کرد. اما برخلاف پاره ای تصورات خام و ساده اندیشانه که به ویژه در سال های آغازین پیروزی گریبان گیر بسیاری از کسان شد و هنوز هم هست، ورود به این مرحله آغاز راه بود و نه پایان آن. نسل انقلاب با توجه به تجربه مبارزات ملت ایران در تاریخ یکصد ساله گذشته بر اساس الگوی نظری که برپایه ارزش ها و مشخصه های اندیشه اسلامی سامان یافته بود، انقلاب را به انجام رساند اما پس از انقلاب نیازمند الگویی عملی برای تحقق مطالبات تاریخی ملت بودیم. این الگو طبعاً می بایست براساس ثوابت اندیشه مبنای انقلاب که در اصلی ترین شعارهای انقلاب تجلی یافته بود شکل بگیرد.
قانون اساسی که در آن بر حقوق اساسی ملت، از جمله حق حاکمیت برسرنوشت خویش، حق تعیین سرنوشت و اداره امور خویش، اداره امور کشور بر اساس نظام شورایی و با اتکاء به آراء ملت، آزادی نظام حزبی، آزادی بیان و قلم و ... تأکید شده و اصل جمهوریت در کنار اصل اسلامیت جزو اصول لایتغیر آن شمرده شده است، می توانست میثاق و عهدی جاودانه میان ملت و حاکمیت در تحقق این الگوی عملی باشد. وحدت و انسجام ملی و تأکید بدون مجامله و صریح امام در نظر و عمل بر ضرورت مشارکت آگاهانه مردم در عرصه های تصمیم گیری و تصمیم سازی از طریق انتخابات آزاد، مخالفت صریح با دخالت محافل و کانون های قدرت رسمی و غیر رسمی در انتخاب مردم، برخورد قاطع با دخالت نظامیان در سیاست، تأکید بر جایگاه مجلس منتخب مردم در رأس امور، تصریح بر میزان بودن رأی ملت، برخورد قاطع با رویکردهای قیم مآبانه و انحصار طلبانه در برابر ملت و .... می توانست شاخص ها و معیارهای روشنی برای تنظیم و تأسیس این الگوی عملی باشد.
انقلاب اسلامی ایران به عنوان یک تحول عظیم سیاسی اجتماعی اگرچه کاخ دیکتاتوری وابسته پهلوی را فروریخته استقلال را برای کشور به ارمغان آورده بود، اما استبداد دیرپای هزاران ساله مسئله ای نبود که ظرف چند سال، اگرچه با طوفان سیاسی اجتماعی سهمگین، از بین برود. امام خمینی (س) از این واقعیت به خوبی آگاه بود. اصرار امام بر تدوین هرچه سریعتر قانون اساسی و برگزاری انتخابات خبرگان قانون اساسی و بلافاصله رفراندم قانون اساسی و سپس برگزاری انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، صدور اعلامیه 8 ماده ای و اعلام سال قانون در اوج شور انقلابی که جملگی آشکارا ناقض عرف موجود در انقلاب های جهان بود، تصویر روشن و گویایی از تلاش هوشمندانه امام برای محو ریشه های استبداد و نهادینه کردن مردمسالاری از طریق تأسیس نهادهای انتخابی و دموکراتیک به نمایش می گذارد. حساسیت و وسواس امام نسبت به گرایش های استبدادی و خوی قانون گریزی و تضعیف قدرت انتخاب مردم در طول دهه اول انقلاب که در ممانعت از رد صلاحیت های بی مورد و خلاف قانون، دفاع از رأی وانتخاب مردم در برابر کسانی که از نتایج انتخابات آزاد ابراز نگرانی می کردند، مخالفت با ارائه فهرست انتخاباتی از سوی نهادهای روحانی برای سراسر کشور، مخالفت شدید با ورود نظامیان به عرصه سیاست و ... تجلی می یافت جملگی از اهتمام ایشان نسبت به این مقوله حکایت دارد. دقیقاً به علت همین حساسیت ها بود که در زمان امام کسی به خود اجازه نمی داد با تفاسیر خود ساخته از اصل نظارت در قانون اساسی تحت عنوان نظارت استصوابی قدرت انتخاب مردم را محدود کند و یا با نظریات بدعت آمیز نظیر نظریه کشف و نصب اساس جمهوریت نظام را مخدوش کرده در تبدیل ولایت فقیه به سلطنت فقیه بکوشد.به رغم این همه، گرایش های استبدادی و آزادی ستیز ریشه کن نشد و حوادثی مانند جنگ و تروریسم و حرکت های تجزیه طلبانه مانع از به ثمر نشستن کامل تلاش های امام راحل گردید؛ تلاش ها و حساسیت هایی که پس از وی به فراموشی سپرده شد.
این چنین شد که امروز بر خلاف امام عده ای بر این تصورند که بدون اتکا و نیاز به مردم و نهادهای منتخب مردم می توانند با سرمایه گذاری بر اقلیتی برخوردار از زور و مسلط بر بیت المال، کشور را اداره کنند.
امروز پس از گذشت سی سال از پیروزی انقلاب اسلامی و طی فراز و نشیب ها و کشاکش های فراوان برسر ارزش های انقلاب و مطالبات مردم، کانونی ترین و اصلی ترین آرمانهای انقلاب، موضوع منازعه ای حساس و سرنوشت ساز در عرصه سیاسی کشور شده اند، منازعه ای که موجودیت و سرنوشت انقلاب در گرو نتایج آن است.
در یکطرف این منازعه جریانی به دفاع از هویت انقلاب اسلامی ایستاده است که اصلی ترین شعار انقلاب را جمهوریت و حق حاکمیت ملت بر سرنوشت خویش می داند، آرمان های انقلاب را در حال استحاله، سرمایه اجتماعی را در حال نابودی، وحدت و انسجام ملی در حال افول، قشری گری و تحجر و جمود را به جای تعقل و دین ورزی خردمندانه در حال بسط و گسترش، نهادهای انتخابی را در حال استحاله، نهاد انتخابات را در حال تبدیل شدن به شکل و صورتی بی مسمی و اساس جمهوریت نظام را درمعرض تهدید و بازگشت استبداد را خطری جدی می داند.
در طرف دیگر منازعه جریانی دیگر صف آرایی کرده است که دموکراسی و حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش را دستاورد جاهلیت مدرن و عین شرک به خدا می داند، جمهوریت نظام را ترفندی از سوی امام به منظور کاهش حساسیت منفی جهانیان نسبت به انقلاب در روزهای قبل از پیروزی تحلیل می کند و سودای بازتولید سلطنت در قالب حکومت در سر دارد. اصل تفکیک قوا را مغایر با اسلام و قوای سه گانه را ابزاری در دست حاکم اسلامی برای اداره جامعه گسترده امروزی می داند. معتقد است هدف شاه را باید از روش او تفکیک کرد زیرا هدف شاه ضد اسلامی و ناپسند بود اما روش او درست بود. براین باور است که روحانیون و روشنفکران و سیاسیون برای اداره جامعه مناسب نیستند و بدون اتکا به مردم و بدون نیاز به نهادهای مدنی و احزاب و تنها با تکیه بر اقلیتی متشکل و سازمانیافته و مسلح می توان کشور را اداره کرد.
ملت شریف ایران!
طی سه دهه گذشته مسائل و امور مختلفی محور منازعات سیاسی اجتماعی بوده است. اگرچه بسیاری از مسائل موضوع منازعه طی این مدت لاینحل باقی ماندند و به فرجامی روشن و نتیجه ای راهگشا برای کشور و نظام نینجامیدند، اما آن چالش ها و منازعات این حسن را داشتند که به تدریج جامعه و کشور را به سوی اصلی ترین موضوع و کانونی ترین مسئله که اساس و منشاء تمامی مسائل و چالش های گذشته بوده است، سوق دهند. موضوع و مسئله ای که تعیین تکلیف بسیاری از مشکلات و مسائل کشور در گرو حل آن است. چگونگی پاسخی که شما به این مسئله خواهید داد سرنوشت دهه چهارم انقلاب را رقم خواهد زد.
از این رو دهه چهارم انقلاب اسلامی را باید دهه دفاع از آرمان های اصیل انقلاب، دفاع از اساس جمهوریت نظام و مبارزه با تحریف اندیشه مبنای انقلاب و نفی حاکمیت رویکردهای استبدادی در انقلاب و نظام دانست. انتخابات ریاست جمهوری دهم اولین گام استوار در این مسیر در آغاز دهه چهارم انقلاب است.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران ضمن تبریک مجدد به مناسبت فرارسیدن سی امین سالگرد مردمی ترین انقلاب جهان و در آغاز چهارمین دهه انقلاب اسلامی ایران، عزت و سربلندی و پیروزی و موفقیت ملت بزرگ ایران را در حراست از اصالت ها و آرمان های انقلاب، ا زخداوند متعال مسئلت دارد.
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
17/11/87
کروبی: مشارکت بالا باشد از دست نیروهای غیبی کاری بر نمی آید
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
دبیر کل حزب اعتماد ملی با بیان اینکه این عده کاری میکنند تا عدهای جوان احساس کنند که اگر در آرا دخل و تصرفی صورت گیرد، عملی شرعی محسوب میشود، اظهار داشت: تفکر امام (ره) در معرض خطر است و عدهای در صدد هستند انتخابات را دو مرحلهای کنند، یعنی در مرحله اول شورای نگهبان اعلام کند چه کسی باشد و چه کسی نباشد و در مرحله دوم مردم. در حالی که مردم بالغ هستند و میدانند به چه کسانی باید رای بدهند امام (ره) هم بارها فرمودند که مردم بهتر از شما میفهمند.
وی راه برون رفت از این مشکلات را مشارکت گسترده مردم در انتخابات دانست و تاکید کرد: مبادا روزی بگوید رای ما اثری ندارد و چه رای بدهیم و چه رای ندهیم رئیس جمهور مشخص است، باید پای صندوقهای رای برویم زیرا آنها میخواهند با آرای اندک هم مسوولیت بگیرند و هم توانایی جابه جایی آرا را داشته باشند. اما اگر مشارکت بالا باشد از دست نیروهای غیبی هم کاری بر نمیآیید.
دبیرکل حزب اعتماد ملی معتقد است: تفکری وجود دارد که میخواهد جمهوریت، انتخابات و رای مردم را کمرنگ کند.
مهدی کروبی در جمع اصلاح طلبان اهواز با اشاره علاقه اش به مردم خوزستان،گفت: حتی اگر در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری در استان خوزستان نفر اول نمیشدم، ذرهای از میزان علاقه من نسبت به مردم خوزستان کاسته نمیشد.
کروبی افزود: امام (ره) در دو سال ابتدای پیروزی اتقلاب پنج بار مردم را به صحنه انتخابات آورد و همواره بر نظر و رای مردم تاکید داشتند.اما امروز اندیشه و تفکری در عرصه وجود دارد که میخواهد جمهوریت، انتخابات و رای مردم را کمرنگ کند و در صدد حرکتی است تا انگیزه حضور مردم برای مشارکت در انتخابات را کمرنگ کند.
وی خاطرنشان کرد: میراث حضرت امام (ص) جمهوری اسلامی است، اما امروز عدهای به راحتی میگویند که نظر امام (ره) در خصوص انتخابات مصلحتی بوده است و میگویند انتخابات و نظام رای گیری برای تبلیغ و جلوه خارجی است.
دبیر کل حزب اعتماد ملی با بیان اینکه این عده کاری میکنند تا عدهای جوان احساس کنند که اگر در آرا دخل و تصرفی صورت گیرد، عملی شرعی محسوب میشود، اظهار داشت: تفکر امام (ره) در معرض خطر است و عدهای در صدد هستند انتخابات را دو مرحلهای کنند، یعنی در مرحله اول شورای نگهبان اعلام کند چه کسی باشد و چه کسی نباشد و در مرحله دوم مردم. در حالی که مردم بالغ هستند و میدانند به چه کسانی باید رای بدهند امام (ره) هم بارها فرمودند که مردم بهتر از شما میفهمند.
وی راه برون رفت از این مشکلات را مشارکت گسترده مردم در انتخابات دانست و تاکید کرد: مبادا روزی بگوید رای ما اثری ندارد و چه رای بدهیم و چه رای ندهیم رئیس جمهور مشخص است، باید پای صندوقهای رای برویم زیرا آنها میخواهند با آرای اندک هم مسوولیت بگیرند و هم توانایی جابه جایی آرا را داشته باشند. اما اگر مشارکت بالا باشد از دست نیروهای غیبی هم کاری بر نمیآیید.
کروبی در پایان تاکید کرد نباید ناامید و مایوس شد، بلکه باید با حضور در انتخابات جلوی آنهایی که تفکر امام (ره) را در مورد رای مردم مصلحتی میدانستند، گرفته شود. باید بدانید که اندیشهای ضد حضور مردم و ضد رای مردم وجود دارد که باید با آرای خود جلوی آنها ایستاد.
دبیرکل حزب اعتماد ملی همچنین تاکید کرد: ضمن رفاقت با دیگر دوستان اصلاح طلب از صحنه رقابتهای انتخاباتی کنار نمیروم.
دبیر کل حزب اعتماد ملی در پاسخ به سوال خبرنگار دیگری، انگیزه حضور خود را در استان خوزستان، حضور در مراسم چهلیمن روز درگذشت آیت الله جمی دانست و گفت: با آنکه آقای منتجب نیا را به نیابت از خود برای شرکت در مراسم درگذشت آقای جمی به آبادان فرستادم اما میل داشتم که خود نیز در مراسم آن مرد بزرگوار حضور یابم. البته در پیش رو بودن انتخابات نیز بخشی از انگیزه این سفر بود که در سفر دیگری به خوزستان بیشتر به آن پرداخته میشود.
کروبی در بخش دیگری از این کنفرانس خبری انتخابات دهم ریاست جمهوری را پر شور و پر نشاط پیشبینی کرد و گفت احساس میکنم رقابتهای جدی در این انتخابات وجود داشته باشد و اولین رقابت نیز با رئیس جمهور کنونی خواهد بود.
وی افزود: تا کنون روسای جمهوری کشور ما هر کدام دو دوره بر روی کار بودهاند و معمولا در دوره دوم رقیب جدی نداشتهاند و مشخص بود در دور دوم نیز پیروز میشوند اما در انتخابات پیش رو هم اصولگراها مصمم هستند که به رقابت جدی با رئیس جمهور بپردازند و هم اصلاح طلبان.
کروبی خاطرنشان کرد:مشکلاتی که در این سه سال اخیر برای مردم پیش آمده است انگیزهای است که موجب میشود تا مردم در انتخابات آتی مشارکت بیشتری پیدا کنند.
وی در پاسخ به سوالی در خصوص مصاحبه مکرر وی با رسانه ملی و نیز کناره گیریاش در دقیقه نود از رقابتهای انتخاباتی و همینطور تبانی میان وی و میرحسین موسوی و خاتمی،گفت: صدا و سیما با دیگر بزرگان هم در خواست مصاحبه دارد اما آنها خود امتناع میکنند اما من هیچ گاه درخواست خبرنگاران برای مصاحبه را رد نکرده ام و حتی در زمانی که رئیس مجلس بودم هرگز از مصاحبه با خبرنگاران شانه خالی نکردم.
کروبی خاطرنشان کرد: روابط بسیار حسنهای در میان جناحهای اصلاح طلب وجود دارد و هیچ تبانی در میان نیست. هم من و هم نزدیکان میرحسین موسوی تاکید دارند که هر فردیکه تمایل داشت باید کاندیدا شود و اقدام خوبی است. اما من چون ماهها است که حضور خود را اعلام کرداه ام و جدای از اراده و خصوصیات فردی در فعالیت سیاسی کنار کشیدن در دقیقه نود را ناپسند میدانم. ضمن رفاقت با دیگر دوستان خود را در معرض رأی مردم قرار میدهم و از صحنه انتخابات کنار نخواهم رفت.
وی در پاسخ به اظهارنظر یکی از خبرنگاران مبنی بر کنار کشیدن وی مبنی برای شکسته نشدن آراء گفت: اگر تمایل دارید که آراء پخش شود باید از من که ماهها است در صحنه حضور دارم حمایت شود و نه دوستانی که هنوز آمدنشان در تعلیق است.
دبیرکل حزب اعتماد ملی با بیان اینکه گاهی رفتارهای نجیبانه منجر به این میشود که فرد بدهکار هم شود،اظهار داشت: من در صحنه حضور دارم و دائم از من سوال میکنند چرا کنار نمیروید؟ اما چرا نمیپرسید آنهایی که در صحنه حضور نمییابند چرا حداقل حمایت نمیکنند؟
کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در بخش دیگری از این کنفرانس خبری در اهواز افزود: همه باید تلاش کنیم مردم را به مشارکت بیشتر در انتخابات تشویق کنیم اکنون همه ابزارهای تبلیغاتی، رسانه ای، دولتی و.... در دست رئیس جمهور است برای همین رقابت خیلی مشکل است.
خبرنگاری از کروبی در خصوص هزینههای تبلیغات انتخاباتی خود سوال کرد که وی در پاسخ گفت: در مورد هزینهها حتی همسرم از من میپرسد که با چه امیدی وارد عرصه رقابتها شده اید؟ باید بگویم که از این لحاظ یعنی تامین هزینه وضعیت خوبی نداریم و آنچه را که اکنون داریم از کمکهای دوستان است.
عماد افروغ : جنبش نرم افزاری با دانشگاه وابسته وحوزه حکومتی جان نمی گیرد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
بعضی به محض رسیدن به مقام اسیر توهم میشوند، برادر عزیز شما قبل از این چند کتاب مذهبی نوشته بودید که درمحضر رهبری تفسیر قرآن میکنید؟یا رئیس فلان سازمان، چند اثر مذهبی نوشته که احساس اسلامشناسی کرده و ادعا و رفتار مقدسمآبانه دارد؟
به هر حال یک مقدار دقت کنیم که به کجا میرویم. من تمام افتخارم این بوده و هست که در جمهوری اسلامی زبانم در نقد باز است. اگر زبان یک نقاد درون گفتمانی باز نباشد پس زبان چه کسی باز باشد؟ ما میبینیم که اتفاقاً در جاهایی زبان نقادان برون گفتمانی باز است، این خود قابل تحلیل است. این به عدم عقلانیت منجر میشود و یا فرصت را برای فرصتطلبان مهیا می سازد. یعنی کسانی که در کارنامهشان علی الظاهر وبه تعبیری هیچ نقطه سیاهی ندارند زیرا هیچگاه موضعی نگرفتهاند که بشود نقطه سیاه، همیشه متناسب با شرایط رفتار نمودهاند و متنعم شدهاند و این وضعیت بسیار بدی است که نظام جمهوری اسلامی با آن رو به رو است.
امام در ابتدا نظر به وجه نظارتی روحانیت داشتند. بعداً آمدند از نزدیک دیدند که احتیاج به نیرو هایی است که قابلیتهایی داشته باشند. امام فضا را به سمتی که روحانیون هم وارد عرصه شوند هدایت کرد. امّا ممکن است امروز فضا عوض شده باشد و به حد کافی نیروی انسانی تربیت شده باشد .باید دید که به استثنای قضا و تقنین و برخی مشاغل مربوط به دفاتر نمایندگی ولایت فقیه الان وضع به چگونه است.
می خواهم به نکته مهمتری اشاره کنم. به لحاظ نظری ما سه شأن برای روحانیت میتوانیم قائل شویم، تصدیگری ، نظریهپردازی و نظارت. به نظر میرسد در مجموع نسبت به کار ویژه نظریهپردازی و نظارت غفلت صورت گرفته است. یعنی آن نظریه پردازی و نظارت مورد انتظار و قابل قبول روحانیت را بر سیاستها و رفتارهای دولتمردان شاهد نیستیم.
محسن رضایی : بدون وحدت نمیتوانیم انقلاب را پیش ببریم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام به مناسبت دهه فجر طی سخنانی دهه چهارم انقلاب را دهه سرنوشتساز برای استمرار انقلاب دانست.
محسن رضایی در مراسمی که شنبه شب از سوی مجمع هماهنگی پیروان امام و رهبری در مسجد چهارمردان قم برگزار شده بود طی سخنانی به تشریح دستاوردهای انقلاب پرداخت و گفت: ملت ایران با انقلاب اسلامی گام بلند برای رسیدن به اهداف متعالی برداشت.
وی با اشاره به دستیابی ملت ایران به آزادی، استقلال و ایجاد نظام جمهوری اسلامی گفت: این دستاوردها، دستاوردهای دیگری نیز داشت که مهمترین آن اقتدار از دست رفته ملت ایران بود.
محسن رضایی خاطر نشان کرد: در 200 سال گذشته بیش از 55 درصد ایران را از آن جدا کردند ولی این انقلاب باعث شد در تهاجم عراق، ایران جنگ را به داخل عراق بکشاند.
وی تصریح کرد: انقلاب اسلامی باعث شد که ایران از نظر اقتدار، نفوذ سیاسی، استقلال و قدرت نظامی در سطح دنیا جزو10 کشور اول به شمار رود و در منطقه، کشور اول از لحاظ سیاسی، نظامی و امنیتی باشد.
دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام افزود: اگر از نظر سیاسی، نظامی و امنیتی کشور در جایگاه اول منطقه هستیم باید این سئوال مطرح شود که آیا از نظر اقتصادی، صنعتی، تجاری، فرهنگی و علمی نیز کشور اول منطقه هستیم؟
وی ادامه داد: همه دولتهایی که از اول انقلاب تاکنون آمدهاند، زحمت کشیده و تلاش کردهاند ولی در این بخش با آنچه که باید باشیم فاصله داریم.
وی یادآور شد: اگر در دهه چهارم انقلاب به این بعد از مسائل جامعه توجه نشود، ممکن است به دستاوردهای قبلی نیز آسیب برسد.
محسن رضایی با بیان اینکه رهبر معظم انقلاب برای رسیدن به این هدف راه را مشخص کردهاند، از سند چشمانداز و اصل44 به عنوان نقشه راه تعیین شده از سوی رهبر انقلاب یاد کرد و گفت: رهبر انقلاب از دهه چهارم به عنوان دهه پیشرفت و عدالت یاد کرد تا توجه مسئولان به سوی پیشرفت و عدالت معطوف شود.
وی لازمه تحقق اهداف تعیین شده را بازگشت به اصول اولیه انقلاب، وحدت، تکیه بر مردم، توجه به اسلام ناب و ایثار و از خودگذشتگی عنوان کرد و گفت: همانطورکه انقلاب با وحدت پیروز شد، ما بدون وحدت نمیتوانیم دهه چهارم را پیش ببریم.
رضایی، گذشت، فداکاری، پرهیز از نزاع های کاذب سیاسی، مردمی کردن اقتصاد، حضور روحانیت برای بسیج مردم و ارائه تئوری برای اداره زندگی و معیشت مردم را عامل موفقیت در دهه چهارم عنوان کرد.
اهمیت حفظ ارزش های انقلاب اسلامی در برابر اصولگرایان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
اصولگرایان امروز با سیاست ها و عملکردهایشان به مبانی اندیشه سیاسی و مبانی وفاق اجتماعی و بنیان های اقتصادی جامعه هجمه ای آشکار و جدی کرده اند. به همین دلیل است که علاقمندان کشور، علیرغم خطراتی که آبرو و جان و مال شان را تهدید میکند، به میدان آمده اند تا به عهد خویش با امام و انقلاب برای دفاع از ارزش های راستین انقلاب اسلامی وفا کنند.
دیوارهای فرو ریخته از وبلاگ ابتکار سبز معصومه ابتکار
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
می گویند همان ماههای نخست پس از پیروزی انقلاب چند روزی یکی از خانم های گوینده خبر تلویزیون (احتمالا خانم ریاضی) غیبت می کند و در برنامه خبر ظاهر نمی شود. امام خمینی که متوجه این غیبت می شوند سراغ وی را می گیرند و ابراز نگرانی می کنند که مبادا این خانم را به خاطر زن بودن از برنامه خبر کنار گذاشته باشند. البته این طور نبود و آن خانم چند روز بعد دوباره بر صحنه تلویزیون ظاهر شد. ولی امام حق داشت نگران باشد، چون آینده را می دید.
این روزها گاهی احساس می شود خاطرات دوران انقلاب به طور گزینشی بیان می شود و به نظر می رسد بعضی ها حتی بازگویی واقعیات تاریخ را نیز تاب نمی آورند.به همین خاطر برخی مطالب را بارها و بارها می شنویم ولی بعضی را که جنبه محرمانه هم ندارد، نمی شنویم.
این در حالی است که روش و شیوه امام طی حدود ١١ سال حضورشان در میان مردم حاوی نکاتی است که می تواند تمیزدهنده بسیاری از مناقشات امروز پیرامون دیدگاههای امام باشد. مناقشاتی مثل حدود آزادی، مردمسالاری دینی و حدود دمکراسی یا موضوع زنان که در پس آنها واضح تر از سایر مناقشات می توان سایه تحجر و واپس گرایی را دید.
خاطره دیگری هست که همیشه در ذهنم زنده خود را می نمایاند. دانشگاهها تازه باز شده بود که این اتفاق افتاد. یکی از نوه های امام که آن زمان دانشجوی دانشگاه تهران بود برای ایشان تعریف می کند که امروز قرار شد در کلاس های دانشگاه دیوار حائلی میان دختران و پسران کشیده شود و در بعضی کلاس ها نیز این کار صورت گرفته است.
امام از این اقدام ناراحت می شوند و ضمن اینکه گزارش کاملی از موضوع می گیرند دستور می دهند تا فردا صبح باید دیوارها برچیده شود.
فردای آن روز در تاکسی به سوی دانشگاه می رفتم که از رادیو، خبری را مبنی بر برخورد و برچیدن دیوارهای کلاس ها در دانشگاهها شنیدم. البته من آن روز از آنچه میان امام و نوه شان رخ داده بود خبر نداشتم و بعدها موضوع را فهمیدم. ولی به عنوان یک دختر دانشجو نسبت به این نگاه روشن امام و برخورد ایشان با واپس گرایی که در این شکل ظاهر شده بود، دلگرم شدم. وقتی به دانشگاه رسیدم در همکلاسی ها هم چنین حسی را یافتم . این موضوع ضمن اینکه نشان از اعتماد امام نسبت به نسل جوان کشور داشت، نماد برداشتن یا فروریختن بسیاری از دیوارها بود که به دست امام صورت گرفت.
امام دیوارهای دیگری را هم از میان برداشت:
دیوار میان مردم و آزادی
دیوار میان قومیت ها، دیوار میان شیعه و سنی
دیوار میان روحانی و دانشگاهی
دیوار میان سنت و مدرنیته
دیوار میان عقل و عشق
دیوار میان دین و سیاست
دیوار میان حکومت و استقلال
دیوار میان قدرت و اخلاق
دیوار میان فقیر و غنی
دیوار میان ما و آینده
دیوار میان ما و رهایی
دیوار میان ما و پرواز
امام آمد، دیوار ها را برداشت و فاصله ها را کم کرد...
عاتقه رجایی همسر شهید رجایی : انزوای تفکر امام خمینی با حذف میرحسین موسوی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
شهادت شهید رجایی که بهترین مدیر برای اجرای احکام تحول یافته فقه حکومتی امام خمینی بود، مقدمه انزوای تفکر امام واقع شد که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت
از این جهت شهادت ایشان و شهید باهنر اساسی ترین ضربه به روند اجرای این اندیشه و در واقع مقدمه انزوای این تفکر در حوزه اجرایی بود که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت و سرانجام با شکل گیری مجموعه ای از مخالفت های افراطی برعلیه آقای خاتمی پس از دوم خرداد و در فقدان حجت الاسلام سیداحمدخمینی و با فعال شدن شخصیت هایی بیگانه با اندیشه و راه و مبارزات امام به اوج رسید و نهایتاً منجر به کمرنگ شدن بخش عمده ای از رئوس اندیشه و سیره امام از عرصه سیاسی کشور شد تا آنجا که کمر به حذف رکن جمهوریت نظام بستند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
از همه آن سالهای مبارزه و زندان و ترور به سادگی و شیرینی یاد می کند اما چه سخت روایت می کند از سال هایی که می بایست سیاست را بدون رجایی ادامه دهد. رفتن او سخت است اما رفتن و فراموشی راه و اندیشه او…!
عاتقه صدیقی همسر شهید رجایی و نماینده سه دوره مجلس شورای اسلامی اکنون سالهاست که خانه نشین است. او که معمولاً ترجیح می دهد، بسیاری از حرفها را به سکوت برگزارکند، در این گفت و گو ی که سال ها پیش با روزنامه ایران انجام گرفته است، از جریان شناسی نیروهای سیاسی و سرونوشت خط امام پس از شهادت شهید رجایی سخن گفته است.
* غالباً شهادت شهید رجایی و شهید باهنر از این منظر گرامی داشته می شود که علیرغم فقدان عالیترین سطح مدیران نظام جدید جمهوری اسلامی، همچنان نظام پابرجا می ماند اما باتوجه به اینکه در آن دوره اختلافات موجود در میان بخشی از نیروهای سیاسی جامعه هنوز بروز نیافته بود؛ این نکته کمتر مورد بررسی قرارگرفته است که فقدان حضور ایشان چه تأثیری در جریانهای سیاسی داخلی و شکل گیری قطب های قدرت در درون نظام و بویژه جریان خط امام داشت؟
* با شهادت شهید رجایی و شهید باهنر که پس از فاجعه هفتم تیرماه ۱۳۶۰ و شهادت شهید بهشتی واقع شد تقریباً روند حذف سطح اول مدیران و نخبگان انقلاب کامل شد درحالی که متأسفانه افراد حذف شده بالاترین توان را برای اجرایی کردن و نمایندگی اندیشه های سیاسی امام خمینی (ره) در سطوح کلان قدرت داشتند البته پابرجا ماندن نظام بعد از این وقایع، یک نقطه قوت و نشان دهنده عظمت انقلاب و رهبری امام خمینی است اما خلأ استراتژی و نگاه نواندیشانه، دموکراتیک و در عین حال اخلاقی و عرفانی که در آثار و عملکرد شخصیتهایی چون مرحوم طالقانی، شهید مطهری، بهشتی، مفتح، باهنر، چمران و رجایی ارائه می شود بطور جدی احساس می شود و از این جهت یک خسران و زیان جدی و غیرقابل جبران برای نظام و جریان خط امام محسوب می شود.
شهید رجایی ۲۷ سال شاگرد مرحوم آیت الله طالقانی بود و رابطه فکری عمیقی نیز با شهید بهشتی داشت و در واقع هنگامی که از جلسه اختصاصی که ایشان برای برخی از مبارزین خاص تشکیل داده بود برمی گشت دستگیر شد. او در زندان کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم شهید مطهری را تدریس می کرد و با این ارتباط قوی ای که با جریان نواندیش حوزوی داشت و تجربه مبارزات طولانی و محوریتی که در میان مبارزان مذهبی در زندان پیداکرده بود در حوزه اجرایی یک مدیر جدی و متفکر بود که می توانست مرزبندی جریان خط امام را بخوبی با نیروهای متحجر حفظ کند.
* اخیراً دیده می شود که یک گروه سیاسی خاص مصرانه سعی می کند خط مشی خود را ذیل عنوان و نام شهید رجایی مطرح کند از این رو توضیح دهید که نسبت اندیشه شهید رجایی با دیدگاههای فقه سیاسی امام خمینی و مرزبندی های آن بانیروهای متحجر چیست و شهید رجایی چه کار کردی در تداوم مسیر این اندیشه به عنوان خط امام می توانست داشته باشد؟
* شاید اگر امروز ما بگوییم شهید رجایی در زمانه خود یا در زمانه ما به فلان گروه تعلق داشت به ما خرده بگیرند اما همه ما می دانیم که ایشان تعلق خاصی به الگوی اندیشه ای امام خمینی داشت.
در واقع شهید رجایی به گونه ای مسیر اسلام را طی کرده بود که به اخلاص و حقایق ویژه ای دست یافته بود. حقایقی که ایشان را به امام نزدیک می کرد. او امام را درک می کرد و امام هم ایشان را درک می کرد.
در این میان آنچه که شهید رجایی و امثال ایشان را از دیگران تفکیک می کرد این موضوع بود که او اندیشه و خط فکری امام را در همه زمینه های فردی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی با مبنای اخلاقی و عرفانی دنبال می کرد.
اما بسیاری از افرادی که بویژه پس از رحلت حضرت امام(ره) سعی می کنند، اندیشه های خودشان را به عنوان تنها مسیر صحیح انقلاب معرفی کنند؛ چون از آن مبانی اخلاقی برخوردار نیستند به دلیل تحجر فکری و یا نفسانیات و عدم تهذیب نفس بالاخره در زمینه هایی با اندیشه های نوین امام خمینی به اختلاف برمی خوردند چنانکه بعد از شهادت شهید رجایی با روشن شدن اختلافات مشخص شد که عده زیادی با فقه حکومتی امام خمینی موافق نیستند.
امام با جدیت تمام در فقه حکومتی خود معتقد بود که بسیاری از احکام اولیه اسلامی و حتی احکام عبادی باید براساس مصالح جامعه اسلامی و متناسب با نیازها و مقتضیات زمان و مکان برای تأمین عدالت و حقوق انسانها تغییر کند. اما جریانهای متحجری که اساساً از فقهی شخصی غیرحکومتی متأثر بودند این تغییرات را نمی پذیرفتند و معتقد بودند که بسیاری از قوانین مصوب مجلس به این دلیل که با احکام اولیه شرع در تعارض است پس مردود است. لایحه کار(برای تأمین حقوق کارگران)، قانون زمین شهری (برای جلوگیری از رشد زمین خواری در اطراف شهرها)، قانون مالیات ها، قانون تعزیرات و… از ان جمله بودند.
آن ها مالکیت خصوصی را تا آنجا گسترش دادند که اختیارات اصلی دولت را زیر سؤال می برد، در حالی که امام خمینی در رویکردی دموکراتیک معتقد بود که دوسوم آرای مجلس به عنوان دیدگاههای کارشناسی عرف جامعه اسلامی حق تعیین مصداق مصلحت و ضرورت جامعه برای تغییر احکام اولیه شرع را دارد. در واقع امام خمینی اجتهاد مصطلح و رایج در حوزه های علمیه را برای اداره جامعه ناتوان می دانست و با نگاهی نو وعقلانی به دنبال تحول و پویایی فقه سنتی بود. به همین دلیل ازسوی جریانهای متحجر مقاومت های بسیار جدی در برابر آن شکل گرفت. نمونه این مقاومت ها مجموعه نامه هایی است که دبیروقت شورای نگهبان در مورد بخشی از موارد اختلافی به امام خمینی نوشت.
از این رو در شرایطی که تقریباً تمامی کسانی که در میان نخبگان و مدیران عالی نظام می توانستند اندیشه امام را در ابعاد مختلف گسترش دهند از جمله شهید مطهری و شهید بهشتی همگی حذف فیزیکی شده بودند، دنبال نمودن این اندیشه در عرصه عمل اجرایی نیازمند بینش و معرفتی باز و شجاعتی کم نظیر بود و همه کسانی که از نزدیک با ابعاد مختلف شخصیت شهید رجایی آشنایی دارند اذعان دارند که ایشان بهترین مدیر برای اجرای احکام تحول یافته فقه حکومتی امام خمینی به شمار می آمد و خود مصداق عینی و عملی این تفکر بود، از این جهت شهادت ایشان و شهید باهنر اساسی ترین ضربه به روند اجرای این اندیشه و در واقع مقدمه انزوای این تفکر در حوزه اجرایی بود که البته این روند پس از رحلت حضرت امام و حذف شخصیتهایی چون مهندس میرحسین موسوی شتاب بیشتری گرفت و سرانجام با شکل گیری مجموعه ای از مخالفت های افراطی برعلیه آقای خاتمی پس از دوم خرداد و در فقدان حجت الاسلام سیداحمدخمینی و با فعال شدن شخصیت هایی بیگانه با اندیشه و راه و مبارزات امام به اوج رسید و نهایتاً منجر به کمرنگ شدن بخش عمده ای از رئوس اندیشه و سیره امام از عرصه سیاسی کشور شد تا آنجا که کمر به حذف رکن جمهوریت نظام بستند.
درحالی که امام معتقد بودند نظر دو سوم نمایندگان مجلس به عنوان دیدگاه کارشناسی عرف جامعه اسلامی مرجع تشخیص مصلحت و تغییر احکام اولیه محسوب می شود، یکی از اعضای مجمع تشخیص مصلحت پیشنهاد «حکومت اسلامی» را مطرح کرد، دیگری عنوان کرد که امام رکن جمهوریت را در شرایط اضطرار پذیرفته است. هیأت رزمندگان اسلام مسابقه ای سراسری را با جوایز کلان به عنوان میلاد نور در سراسر کشور اجرا کرد که در پاسخ به سؤال مردم در ۲۲ بهمن با سرنگونی حکومت طاغوتی شاه خواستار چه حکومتی بودند، تنها سه گزینه الف ـ جمهوری، ب ـ حکومت اسلامی، ج ـ حکومت دموکراتیک را مطرح می کرد. حتی طرح اسکناس های هزار تومانی و پانصد تومانی که عنوان جمهوری اسلامی در پلاکاردهای دست مردم در تصویر آن به چشم می خورد، حذف شد.
بعد از آن هر وقت که می خواستی یک حرف جدی از امام نقل کنی، می گفتند امام رفت و حتی از بعد روانی امام را «راحل» و کوچ کرده مطرح می کردند.
من معتقدم که اساساً مجموعه تحولات تاریخ انقلاب به سمت کمرنگ کردن اندیشه امام حرکت کرد تا به آنجا که اندیشه و سیره شخصیتهایی که با اندیشه و مبارزات امام مخالف بودند، پنهان و آشکار قدرت یافت.
اگر امروز شاهد تلاش هایی در جهت حذف رکن جمهوریت نظام و یا فجایعی نظیر قتل های زنجیره ای، حمله به کوی دانشگاه هستیم، نتیجه این روند کلی است.
دستهایی در کار است که با حذف اندیشه و سیره امام که خاتمی یکی از مصادیق موفق آن بود، تجربه طالبان را در ایران تکرار کند، برای آنکه راه را برای آمریکا باز کند و دوباره این ملت را به زبونی بکشد، اما این اتفاق نخواهد افتاد، ما دیروز با آمریکا در جنگ بودیم، امروز با اسلام آمریکایی.
*علت اینکه این نگاه نواندیشانه امام خمینی در سطح حوزه ها فراگیر نمی شود، چیست؟ چه جریاناتی مقاومت در برابر اجرای این اندیشه را در عرصه فرهنگی، سیاسی و اجرایی کشور شکل می دهند؟
* از همان آغاز انقلاب، امام تلاش زیادی کرد که سایر فقهای بزرگ را با مبارزه همراه کند، اما موفقیتهای بسیار محدودی داشت. اکثر آن ها نه پتانسیل انقلابی و سیاسی امام را داشتند و نه اعتقادی به فقه حکومتی امام خمینی (ره) و حتی بخش عمده ای از روحانیون جوانی که با امام در مبارزات همراهی می کردند، به جای آنکه اسلام زمان و مکان امام خمینی و اسلام مقتضیات زمان مطهری را داشته باشند، متأثر از دیدگاههای متحجر بودند. اما در این میان، جریاناتی وجود داشت که از همان ۱۵ خرداد سال ۴۲ اساساً مبارزات و حرکت سیاسی امام خمینی را تخطئه می کرد. یکی از رهبران برجسته انجمن حجتیه بعد از ظهر ۱۵ خرداد به جای اعتراض به رژیم می گفت، خمینی چگونه می خواهد جواب این خون ها را بدهد. شهید رجایی این گروه را آلت دست ساواک می دانست، چرا که در شرایطی که هویدا نخست وزیر شاه خود بهایی بود، این جریان برای انحراف موضوع اصلی مبارزه، هدف مبارزه را به جای رژیم، بهاییت معرفی می کرد. در واقع این جریان از سویی نیروهای مبارز را به یک میدان مبارزه فرعی و تقریباً کاذب وارد می کرد و از سوی دیگر با سوء استفاده از انفعال حوزه در برابر سیاست و اعتقاد برخی مراجع به بیهوده بودن مبارزات با طرح شعار جدایی دین از سیاست، مبارزات امام خمینی را تخطئه می کرد، درحالی که خود یک دین سیاسی قشری بود که بویژه در سالهای آخر نقشی بازدارنده در مسیر انقلاب داشت.
این جریان اساساً ماهیتی اخباری و قشری داشت. فلسفه را تخطئه می کرد و به نوعی ادامه همان جریانی بود که کوزه ای که آقا مصطفی فرزند امام در کودکی در حوزه از آن آب می خورد را به جرم آنکه پدرش فلسفه می گفت، آب می کشید، درحالی که امام با فاصله گرفتن از رویکردهای اخباری و متحجرانه با رویکردی عقلانی به دنبال تغییر احکام شرعی متناسب با مصالح و مقتضیات زمان و مکان بود.
حذف فیزیکی بخشی از روحانیون و مدیران نظام که این نگاه نواندیشانه امام را در عرصه مدیریت انقلاب و نظام دنبال می کردند، راه را برای قدرت یابی متحجرین و حتی شخصیتهایی بدون سابقه مبارزه باز کرد و متأسفانه سطح اندیشه متحجرین حتی چهره هایی که دارای سابقه مبارزه هم بودند، به گونه ای بود که راه نفوذ اعضای انجمن حجتیه را به عرصه های سیاسی و اجرایی باز کرد و اگرچه امام با توجه به چهره ظاهرالصلاح این افراد به شورای نگهبان تذکر داد؛ «مبادا یک زمانی متوجه شوید که همه چیزتان در دست انجمن حجتیه است»، اما متأسفانه این تذکرات امام مورد توجه قرار نگرفت و پس از رحلت حضرت امام وقتی این نامه منتشر شد، گفته شد که آن را از زیر خروارها خاک بیرون آورده اند!
این روند همان احساس خطری است که امام بعد از شهادت شهید بهشتی به طرح آن می پردازند و مشخصاً دو نوع اسلام راحت طلبان و اسلام مبارزه را از هم جدا می کند.
در واقع بعد از شهادت مجموعه نیروهای نواندیش سطح اول انقلاب هیچگاه این خطر جدی گرفته نشد که اسلام متحجرین و اسلام آمریکایی می توانست با سوء استفاده و در پوشش کسانی مطرح شود که بعضاً با داشتن سابقه مبارزه و کسب جایگاههای مهم قدرت در نظام جدید، تأثیر زیادی در سرنوشت راه امام و انقلاب داشتند.
* معمولا برداشت ها چنین است که حاصل ورود دیدگاههایی با تعلقات اعتقادی و معطوف به عرفان در عرصه سیاسی، رفتارها و تصمیمات متصلب است در حالی که شما تأکید داشتید که در واقع اخلاق گرایی و شخصیت باتقوای امام و شهیدرجایی باعث عبور آن ها از حجاب تحجر و احترام به حقوق مردم می شد و درواقع اخلاص و رفتار اخلاقی شهیدرجایی او را در روی آوردن به دیدگاههای روحانیون نواندیش جدی می کرد. این موضوع را چگونه توضیح می دهید؟
* من شهید رجایی را این گونه یافتم که هرجا در برخورد با هر اندیشه ای و هر گروهی به این نتیجه می رسید که اشتباه می کرده دیگر امکان نداشت آن عمل یا اندیشه را ادامه دهد حتی اگر آن موضوع بسیار کم اهمیت بود اما او گناه را کوچک نمی شمرد.
درواقع تقوا و صداقت افرادی همچون امام خمینی و شهیدرجایی باعث می شد که آنها به هیچ برداشت و مکتب و اندیشه ای تعلق نفسانی نداشته باشند. بنابراین به راحتی بتوانند برداشتهای غلط و متحجرانه را کنار گذارند و به جای آن به آنچه که امام می فرمود مرّ و حقیقت اسلام عمل کنند که حاصل عملی آن همان پیام عدالت خواهانه اسلام و احترام به حقوق انسانها بود.
آنچه شهید رجایی، باهنر، بهشتی، مطهری، مفتح، طالقانی و چمران را با امام هم رأی و هم خط می کرد، شخصیت باتقوا و خداترس آن ها بود. با این مبنا وقتی که آن ها وارد سیاست و مسائل اجتماعی می شدند، می توانستند همان آزاداندیشی و نواندیشی امام خمینی را داشته باشند، اما چرا برخی از آقایانی که فیلسوفند و فقه خوانده اند مثل شهیدبهشتی و شهیدمطهری نیستند.
چرا اصلاً جور دیگری فکر می کنند و روش و رفتار و برداشت آن ها از اسلام هم متفاوت است. ممکن است نیت آنها پاک باشد اما اندیشه آنها متحجر باشد؛ البته امکان دیگری هم وجود دارد و آن این که نیت اگر پاک و خالص نشود منجر به کج فهمی و دگم اندیشی انسان ها می شود، به گونه ای که حتی خود فرد هم متوجه نمی شود و فکر می کند که دین دار است، تا آن جا که خوارج به نام اسلام فرق امام علی(ع) را می شکافند و غیرانسانی ترین رفتارها را مرتکب می شوند اما نه تنها دین بلکه عقل و تحلیل آن ها بخشی از نفسانیات و تعلقات دنیوی و منیت و خودخواهی آن هاست. اگر به نیت این افراد مراجعه کنیم می بینیم که مشکل در دل آن هاست و فهم غلط آن ها از این جا ناشی شده است.
باید دقت کنیم که اگر چه تحجر ممکن است تحت تأثیر شرایط زمانه و موقعیت و محیط فرهنگی و اجتماعی خاصی که برخی انسان ها در آن قرارداشته اند به وجود آید، اما ماندن در آن شبهه ناک است. هر انسانی باید در مواجهه با تفکرات و استدلال های نو وقتی به مرحله آگاهی از نتایج منفی، غیرانسانی و غیراخلاقی اندیشه ها و باورهای خود رسید، تغییر در تفکرات خود را بپذیرد. بنابراین این که برخی متحجرند و همچنان متحجر باقی می مانند ممکن است به این علت باشد که به جای آن که عقل و علم آن ها مسیر گذر به دینداری و آزادی آن ها باشد به بخشی از تعلقات و نفسانیات آن ها تبدیل شده باشد، بنابراین به قدری به علم خودشان مغرور و وابسته اند که جایی برای تجدیدنظر در آن باقی نگذاشته اند. از این منظر در واقع تحجر حاصل حجاب غرور و خودخواهی انسان هاست. امام علی(ع) در خطبه ۵۰ نهج البلاغه می فرمایند:
همانا آغاز پدید آمدن فتنه ها پیروی از خواهش های نفسانی است.
* ممکن است ما به این نتیجه برسیم که حاصل تقوا و اخلاص واقعی می تواند شکستن حجاب غرور علمی و تحجر باشد اما آیا می توانیم با هر فکر متحجری که مواجه شدیم حکم به بی تقوایی، عدم صداقت و ناپاکی نیت او بدهیم؟
*ما از نیت افراد آگاه نیستیم نمی دانیم که آیا نیت او پاک است و در واقع هنوز تحت تأثیر شرایط و محیط فرهنگی به آگاهی از ماهیت باطل تفکرات متحجرانه خود دست نیافته است یا آن که نیت باطل و تعلقات دنیوی و غرور وی نمی گذارد که فرد از تفکرات متحجر خود عبور کند.
ما حق نداریم راجع به نیت افراد قضاوت کنیم در غیر این صورت از خط امام خارج می شویم. امام هیچ وقت نمی گفت هر کس مخالف من است پس مؤمن نیست و باید حذف شود.
مروری بر سخنان امام و حوادث دوران رهبری ایشان نشان می دهد که امام تندترین تعابیر را راجع به اسلام متحجرین، اسلام آمریکایی، اسلام مرفهین بی درد و... مطرح می کردند. امام راجع به فضای سیاسی داخلی کشور سخن می گفت و مردم هم کاملاً متوجه مصادیق آن می شدند و براساس آن در انتخابات و رأی گیری ها واکنش نشان می دادند، اما خود ایشان هیچ مصداقی را برای گفته های خود مشخص نمی کردند و بلکه شخصیت فردی بسیاری از آن ها را که به نظر مردم مصداق گفته های امام بودند، نه تنها تأیید می کرد بلکه آنها را به کار هم می گرفت.
* درواقع به نظر نمی رسد که ایشان در سیره خود قائل به حذف «اصل اندیشه های غلط» بود و نه «افراد» حامل آنها و حتی اگر اندیشه ای را مؤمنانه نمی دانست اما راجع به نیت افراد حامل آن لزوماً چنین قضاوتی نمی کرد چراکه شرایط و محیط فرهنگی می توانست به غلط فردی را به اندیشه ای باطل هدایت کند؟
* همین طور است چون اساساً امام قائل به این نبود که راجع به نیت افراد قضاوت کند و اتفاقاً بنا را بر نیت پاک افراد می گذاشت به همین دلیل معتقد بود که خود این افراد را نباید حذف کرد بلکه او می خواست آن ها را در کنار خود حفظ کند تا فرصتی برای اصلاح آن ها وجود داشته باشد. این نگاه که هرکس مخالف امام است پس مؤمن هم نیست برداشت کسانی است که بعد از طرح سخنان امام راجع به اسلام آمریکایی یکی از روحانیون را از منبر مهدیه تهران پایین کشیدند اما امام ایشان را به عضویت شورای نگهبان منصوب کرد که خیلی ها چنین انتظاری نداشتند. امام نه چنین نگاهی به نیت افراد داشت و نه این تندروی ها را قبول داشت همان طور که وقتی عده ای در شهر تهران با بدحجاب ها برخورد کردند، امام دستور داد که با آن ها برخورد و دستگیر شوند؛ البته این موضع گیری امام هم مورد انتظار خیلی ها نبود.
امام در نامه به یکی از روحانیون صراحتاً از برداشت ایشان از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف می کند اما وقتی که ایشان به امام مراجعه کرد امام می فرمود بحث های من در حال و هوای مدرسه بود والا من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود می دانم. بنابراین امام هرگز در مورد نیت و شخصیت اخلاقی افراد قضاوت منفی نمی کرد چون روش او این نبود و معتقد هم نبود که این افراد وابسته هستند بلکه معتقد بود سطح اندیشه این افراد به گونه ای است که باعث سوءاستفاده امثال حجتیه و مقدس مآب ها می شود. به همین علت امام معتقد بود که تنها زمانی امکان اصلاح آن ها وجود خواهد داشت که در مسیر حرکت سیاسی ـ اجتماعی جامعه مشارکت داشته باشد و طرف گفت وگو واقع شوند. اما متأسفانه خود این نیروها این رفتار امام را دال برهدایت و اندیشه پیغمبرگونه امام و هنر رفتار عادلانه ایشان نمی بینند بلکه می گویند امام ما را تأیید کرد.
*موضع شهید رجایی در دوران نخست وزیری ایشان در ارتباط با مجموعه اختلافاتی که با بنی صدر وجود داشت، چگونه بود؟
*امام، شهید بهشتی، رجایی و باهنر هیچ یک نه تنها به دنبال حذف بنی صدر نبودند بلکه تلاش زیادی داشتند تا با بنی صدر یک تعامل و روابط منطقی برقرار شود، اما او همه تلاش های آن ها را نادیده گرفت و به فضای درگیری دامن می زد. هیچ یک از این افراد نه تنها در جهت پرونده سازی، تخریب شخصیت و حذف بنی صدر حرکت نمی کردند بلکه اگر شما ستون روزها بررئیس جمهوری چگونه می گذرد در روزنامه انقلاب اسلامی یا مصاحبه های مختلف بنی صدر و یا کتاب مکاتبات شهید رجایی با بنی صدر را بخوانید می بینید که تمامی تهمت هایی که به شهید بهشتی و شهید رجایی زده می شد ازسوی آن ها بی پاسخ می ماند و بلکه در مقابل، نهایت سعی خود را می کردند که منازعات موجود به رسانه های گروهی کشیده نشود و از جانب آن ها حتی اشتباهات واضح بنی صدر نقد نشود بلکه شهید بهشتی و شهید رجایی او را برادر خود می خواندند. شهید رجایی در سخنان خود در مجلس، خود را فرزند ملت، مقلد امام و برادر رئیس جمهوری معرفی می کرد. یادم هست وقتی که سخنرانی بنی صدر در میتینگ منافقین در روز ۱۴اسفند در دانشگاه مستقیماً از تلویزیون پخش می شد و من و شهید رجایی در منزل این برنامه را دنبال می کردیم صحنه هایی را دیدم که برای من فشار روحی زیادی داشت مدتی تحمل کردم اما صبرم تمام شد به چهره شهید رجایی که نگاه می کردم ، او را خیلی خونسرد می دیدم، من یکباره از خودم واکنش نشان دادم و انتظار داشتم که ایشان هم از خود واکنشی نشان دهد. اما شهید رجایی با متانت و کمال خونسردی به من نگاه کرد و با تکان دادن سرش گفت این ها چیزی نیست درست میشه همه چیز درست میشه این نگاه و آرامش شهید رجایی تأثیر عجیبی در من می گذاشت و احساس آرامش می کردم. او در برابر تهمت های بنی صدر، هیچ گاه از خود دفاع نکرد، در حالی که در دوره بنی صدر او را بی سواد و دیپلمه می خواندند، هیچ گاه مدرک دانشگاهی اش را مطرح نکرد. هیچ گاه شخصیت بنی صدر را تخریب نکرد شکست های او را در جنگ به رخ نکشید؛ چرا که تمام تلاش امام و یارانش این بود که اولین تجربه ریاست جمهوری برای این نظام با شکست مواجه نشود و خسارت آن را مردم نبینند. حتی یکبار شهید رجایی عمداً سعی داشت در مقابل دوربین صدا و سیما همراه بنی صدر راه برود تا مردم همراهی او را با بنی صدر ببینند، اما بنی صدر خودش را کنارکشید و رفت. البته کسانی بودند که برعکس به فضای درگیری دامن می زدند و بسیاری از آقایان بودند که همان زمان به این موضع امام(ره) اعتراض داشتند اما شهید رجایی نه تنها بعد از انقلاب حتی در سال های سخت زندان هم موضعی معتدل و صبور داشت.
شهید رجایی باوجود آن که فشارهای روحی زیادی ازسوی اعضای منحرف سازمان مجاهدین خلق می دید، اما برای جلوگیری از سوءاستفاده ساواک و حفظ امکان ارتباط با بچه های کم سن و سالی که جذب آن ها شده بودند، در حالی که در مرزبندی با این جریانات جدی ترین آدم بود اما هیچ گاه با آنها برخورد تندی نکرد.
اوائل انحراف نیروهای سازمان گفته می شد در حدود بیست جلسه ای که در زندان در این باره داشتند. او تا در موردی اطمینان حاصل نمی کرد، حاضر نبود مطلبی را در مورد آنها به زبان بیاورد. حتی بعد از انقلاب، فردی به او مراجعه کرد و گفت شما با شناختی که از منافقین دارید باید آن ها را به مردم معرفی کنید، ایشان گفت الآن زمان این کارها نیست. الآن زمان خدمت کردن به مردم است باید کار کرد. او تا در مورد مطلبی مطمئن نمی شد از کسی نمی پذیرفت و هرگز حاضر نبود با برخوردهای تخریبی رقیب خود را حذف کند.
مدارا کردن شهید رجایی با منافقین باعث می شد که برخی نیروهای متحجر مذهبی که معتقد بودند باید سفره خودشان را از منافقین جدا کنند، رجایی را طرد کنند. او گناه را کوچک نمی شمرد. به همین دلیل حاضر نبود تا در مورد مطلبی مطمئن نشده از کسی بپذیرد چه برسد به اینکه بخواهد افراد و جریانهای رقیب خود را تخریب کند. هرگز از تریبون و جایگاهی که در اختیار داشت سوءاستفاده نکرد.
اساساً رجایی حتی در برخوردهای خانوادگی، انسانی آزادمنش بود. به من آزادی عمل زیادی می داد من در هر جلسه ای می خواستم شرکت می کردم در شرایطی که مسؤولیت نگهداری کودکانم را داشتم وقتی می خواستم حتی تاپاسی از شب در جلسات دکتر شریعتی در حسینه ارشاد شرکت کنم خودش به من کمک می کرد و مرا تشویق می کرد.
سید حسن خمینی : اگر مردم به صحنه نیایند جامعه شکست می خورد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
نوه بنیانگذار انقلاب با اشاره به خطر کمرنگ شدن نقش مردم در حاکمیت تاکید کرد:«اگر مردم به صحنه نیایند جامعه شکست میخورد، حتی اگر رییس آن امیرالمومنین(ع) باشد.»
حجتالاسلاموالمسلمین سید حسن خمینی :
جمهوری اسلامی بر پایه دو رکن جمهوریت و اسلامیت بنا شد. مردم در کلام امام، شرط وحدت و بقای نظام جمهوری اسلامی هستند.»
وی با بیان اینکه از اصلیترین رموز توفیق امام در پیروزی انقلاب اسلامی، مردم بودند، تصریح کرد:«هر گاه مردم وارد صحنه شوند یک سیل خروشان، تمام خار و خاشاک را از سر راه برداشته و راه را باز میکنند.»
سید حسن خمینی با اشاره به خطر کمرنگ شدن نقش مردم در حاکمیت گفت:«اگر مردم به صحنه نیایند جامعه شکست میخورد حتی اگر رییس آن امیرالمومنین(ع) باشد.»
سید حسن خمینی در ادامه به نقش شورا در تضمین تداوم نظام جمهوری اسلامی پرداخت و تصریح کرد:«اگر شرط بقای انقلاب جوشش مردمی باشد، یکی از نمادهای بزرگ حضور مردم در تصمیمگیریها، شوراهای اسلامی هستند. راهاندازی شوراها در ده سال اخیر گامی بزرگ در مسیر واگذار کردن امور مردم به خود آنها بوده است.»
وی با بیان اینکه هر مسوولیتی باید به خیر کثیر تبدیل شود خاطرنشان کرد:«نباید به دورههای چهار ساله مسوولیت به عنوان یک دوره کوتاه نگریست در این زمان اندک میتوان بذری کاشت که در آینده به درختی تنومند تبدیل شود که سالهای سال میوه بدهد.»
فرزند یادگارحضرت امام(ره) با تاکید بر اهمیت تصمیمگیریها در دوران مسوولیت، گفت:«جایگاه انسان هر چهقدر بزرگتر باشد مسوولیتش هم سنگینتر و خطیرتر خواهد بود.یک تصمیم بزرگ میتواند برای سالهای سال برکات عظیمی داشته باشد و یک تصمیم اشتباه میتواند به خسران بزرگی منجر شود که قابل جبران نخواهد بود.»
استعفا هم عبادت است از وبلاگ معصومه ابتکار
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
دیشب پسرم طه دست نوشته ای از خودش را به دستم داد. پرسیدم: این چیه؟ گفت: همینطوری! و رفت.
نگاهی به یادداشتش کردم. معلوم بود به همان سرعت که به ذهنش رسیده، به همان سرعت هم آن را نوشته؛ تند و تند، مثل خیلی از پسرهای ٢١ ساله. خواندم و فکر کردم این حرف ممکن است حرف خیلی از جوانان و دانشجویانی باشد که یکی از دغدغه های اصلی شان کار و اشتغال است. عین متن را در زیر می آورم:
استغفار عبادت است، استعفا هم عبادت است
این گونه آغاز می کنم
امام خمینی «قدس سره» در پیامی به مناسبت ٢٢ بهمن ١٣۶٣ (صحیفه امام، جلد ١٩، ص ۵٧: «هر یک در هر مقام احساس ضعف در خود می کند، چه ضعف مدیریت و چه ضعف اراده از مقاومت در راه هواهای نفسانی، بدون جوسازی، دلاورانه و با سرافرازی نزد صالحان ازمقام خود استعفا کند که این عمل صالح، عبادت است».
گاهی اوقات که همنشین وهم صحبت هم سن و سال های خودم می شوم می بینم که هر کدامشان راجع به «کار» دیدگاهی و آرزوهای مختلفی دارند. مثلا یکی می خواهد در بخش خصوصی برای خودش غولی شود یا ... ولی یکی از آنها حرفی زد که خیلی آزارم داد. گفت: می خوام هر طور شده کارمند و حقوق بگیر دولت شم. می دونی چرا؟ واسه اینکه خیالت راحته که تا ٣٠ سال تامینی و بالاخره یه پست مدیریتی هم می گیری. ماهی یه میلیون تومن هم لااقل بهت میدن، جدا از اضافه کاری و ...
به او گفتم: اگر تو در این سن به این فکر باشی که مملکت خودت را تیغ بزنی، وای به حال بزرگترها.
خندید و گفت: مگه الان اینجوری نیست؟ خیلی ها از صبح تا شب فقط می شینن پشت میز تا میز خالی نباشه یا اگه خودشون نبودن، کتشون رو می اندازن پشت صندلی تا صندلی خالی جلوه نکنه.
با خود گفتم: وای، پس هم ما متهمیم، نه فقط دیگرانی که مورد اتهام هستند!
چند روز پیش سخنرانی امام خمینی را می خواندم، دیدم خیلی از آنهایی که دوستم اشاره می کرد و اسم خودشان را پیرو امام و مکتب امام می گذارند به توصیه اش عمل نمی کنند.
ما مسئول کارهایمان در قبال مردم هستیم؛ ما که می گوییم مسئول هستیم و مدافع مملکت، واقعا چه می کنیم و کجا هستیم؟
عبادت تنها نماز و روزه نیست
عبادت دفاع از حق مردم نیز هست
عبادت احترام به مردم نیز هست
عبادت خدمت به مردم نیز هست
عبادت عذرخواهی در برابر مردم نیز هست
ما عبادت نمی کنیم تا همنشین صالحان باشیم، بلکه عبادت می کنیم تا خداوند از ما خشنود باشد.
سید طه هاشمی
اختلاف نسل و نقش تجدد در آن
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در واقع اختلاف نسل که همه ی جریانات سیاسی متکی بر دستاوردهای علمی بر آن متفق اند، از روند مدرنیزم و تعامل همه جانبه جامعه ایرانی با جامعه جهانی پدید آمده است.
در لایه تصمیم گیران جامعه نیز این دو گرایش مشاهده میشود و با توجه به غلبه گفتمان امام خمینی در بین نخبگان سیاسی تصمیم گیرنده کشور، دو گرایش اصلی و متمایزی را به وجود آورده اند.
از سوی دیگر به دلیل سنت خود محوری و کپی برداری و تقلب، دو نسخه قلابی از این دو گرایش به موازات به فعالیت مشغولند.
هر چیزی به جای خودش: اصحاب تند رو ... خوارج تند رو... متحجران تند رو
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
شناخت گروههای تندروی و غیر اصیل چندان دشوار نیست. کافی است به معیارهای اصلی رجوع کنیم. یکی از این معیارها انجام امور در غیر جای آنهاست.
انقلابی ترین مواضع را در شرایط صلح میگیرند. مثلا در شرایط که پیامبر ص به صلح حدیبیه می اندیشند، سخن از جنگ و شهادت میزنند و زمانی که ماموریت خطرناک پیش می آید، جا میزنند و در جنگ احد نیز تا دور دست ها می گریزند.
در غوغای جنگ صفین، علی ع را تهدید و مجبور به توقف جنگ و پذیرش صلح میکنند و به هنگام صلح، شمشیر میکشند و خون زنان و مردان بیگناه را می ریزند.
در شرایط مبارزه با شاه، سخن از کوتاه آمدن میکنند و در شرایط آرامش و وجود جمهوری اسلامی، از خشونت میگویند.
کروبی : شاه هم میگفت در امامزاده داوود امام زمان(عج) او را کمک کرده است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
کروبی تصریح کرد: مهمترین هدف امام حسین(ع) در قیام خود آزادی انسان و رهایی اش از زیر ستم است، پس چرا در جامعه ما تملق، چاپلوسی ، تزویر، حقه و اموری از این قبیل بهوجود آمده است. این نشان میدهد که ما نتوانستهایم منطق امام حسین(ع) را در جامعه پیاده کنیم. انسانهای متعدد و کج اندیش از محرم سوء استفاده میکنند و بسیاری از نخبگان نیز به خاطر منافع سیاسی و شخصی خود افکار عمومی را تنویر نمیکنند.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در ادامه سخنان خود با انتقاد از برخی خرافهگوییها در جامعه اظهارداشت: میبینیم که برخی حرفهایی میزنند که با اندیشهی امام(ره) منافات دارد و جمع زیادی هم در برابر این سخنان سکوت کردهاند. آیا انقلاب ما و جمهوری اسلامی و فداکاریهایی که برای آن شد برای این بود که اسلام این گونه معرفی شود؟ آنهم زمانی که صحابه حضرت امام(ره) هنوز هستند و در راس انقلاب مجتهد فرزانهای که شاگرد امام(ره) نیز میباشد، قرار گرفتهاند. از امام زمان(عج) و هم چنین از حادثه کربلا خرافی حرف زدن دور از اندیشههای حضرت امام(ره) است.
کروبی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اصل انقلاب پاک و ارزشمند است و باید به راهی که امام(ره) برای ما ترسیم کرده است، برگردیم. اسلام با رای و حضور مردم باید بر جامعه حکومت کند و این همان جمهوری اسلامی است.امام(ره) معتقد بود که نقد و تذکر در جامعه نعمت است و همه باید این فرصت را داشته باشند که همدیگر را نصیحت کنند. امیدوارم اسلام شفاف و روشن و آن اسلامی که حضرت امام(ره) مبلغ آن بود و نام آن را اسلام ناب محمدی گذاشته بود، هر چه بیشتر تقویت شود.
کروبی هم چنین با انتقاد از رواج فرهنگ تملق گویی و خرافه پرستی گفت: برخی حرفهای خرافاتی شاه را دوباره تکرار میکنند. شاه میگفت در امام زاده داوود امام زمان(عج) او را کمک کرده است که از کوه نیفتد و برخی چنین سخنانی را برای فریب و نیرنگ مردم به کار میبرند. حتی حرفهایی میزنند که آدم وحشت میکند و این در حالیست که رهبری و مسوولان همه علیه این گونه حرفها موضعگیری کردهاند، اما باز هم ادامه دارد و در نشریات منتشر میشود.
محرم در کلام روح الله
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است با حلول ماه محرم ، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد. ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد ، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد،ماهی که به نسلها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت ، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با استکباران تاریخ را به ما آموخت ، راهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق ، باطل را محو نماید .امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان بر مسلمین حکومت جابرانه می کند ، در مقابل او اگرچه قوای شما نا هماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید و اگر کیان اسلام را در خطر دیدید ، فداکاری کنید و خون نثار نمایید.
روشنفکری دینی و روشنفکری غیر دینی از وبلاگ جامعه ایرانی مدرنیته ایرانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
روشنفکری در ایران با مناقشه جدید ”مدرنیته و سنت“ شروع شد، ولی به لحاظ تغییراتی که در ماهیت جهان مدرن و نوع حضور سنت و دین، رهبران مدافع سنت و دینداری، و بروز جنبش های دینی در ایران به وقوع پیوست، در بینانهای فکری و اجتماعی روشنفکری تغییراتی صورت گرفت. اما تغییرات صورت گرفته به لحاظ نظری در ایران هنوز نمودی نیافته است. به طور ناخواسته، انشقاق مجدد روشنفکری ایران به دو جریان و حوزه اندیشه ای؛ روشنفکران دینی و روشنفکران ضد دین، به وقوع پیوست. توجه روشنفکران دینی از اصلاح خام و ساده جامعه به دفاع از سنت پالایش شده انجامید . در جهت دیگر، فروپاشی سنت های اجتماعی با محوریت روشنفکران غیر دینی محوریت یافت. این دوگانگی جدید موجب شد تا ساختار اندیشه ای و فکری ایران دچار پیچیدگی گردد. ادامه این دو گانگی می تواند منشا نابسامانی های متعدد فکری و اندیشه شود.
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
حوادث اجتماعی، سیاسی و فرهنگی در ایران در دوره مدرن ضمن اینکه بر اساس دوگانگی های متعدد سامان یافته است، بررسی آن نیز با توجه به نظام های مفهومی دوگانه و دو قطبی صورت می گیرد. جریان روشنفکری در ایران نیز به همین سرنوشت دچار شده است. از نگاه بیرون به جریان روشنفکری، اگر کسی روشنفکر قلمداد شده است در مقابل توده قرار خواهد گرفت و از نگاه درون به آن، یا روشنفکر دینی است یا غیر دینی. روشنفکر در ایران می بایست حتما یکی به یکی از دو عرصه (دینداری و بی دینی) وارد شده و سخن مدافع دین یا ضد دین بگوید. اگر یکی از این دو نوع داوری (دینی و ضد دینی) را نداشته باشد، مشکوک جلوه می کند. به همین دلیل اکثر کسانی که در حوزه اندیشه در ایران به کار پرداخته اند، بالاخره در روز و روزگاری به جرگه بی دینان یا دینداران پیوسته اند. به لحاظ اینکه افکار عمومی حکایت از این امر می کرده است که دین مخصوص عوام می باشد و روشنفکر که دیندار نمی شود، چرخش افراد به بی دینی امکان پذیر تر و جذاب تر بوده است. نتیجه ای که تمرکز بر روشنفکری ایرانی به لحاظ فرهنگی درپی داشته است، بی دین ساختن دینداران حتی به طور سنتی بوده است.
با حوادثی که از دهه ۱۹۶۰ در جهان تحت عنوان ”پالایش مدرنیته“ با حضور روشنفکران انتقادی از جهان های غیر غربی –آسیایی، آفریقایی، و آمریکایی مرکزی و جنوبی- پیدا شد، تا حدودی در گفتمان روشنفکری اثر گذاشت. اگر در گذشته دینداری مخصوص عوام و بی دینی صفت ممتاز طبقه تحصیل کرده تلقی می شد، دینداری خواسته و صفت گروهی از روشنفکران گردید. چرا؟ چون دین و دینداری به عنوان سرمایه فرهنگی برای ارتباط با مردم و رهبران با نفوذ، فهم سنت و نظام های فرهنگی، و فعال سازی نیروهای مردمی تلقی شد. به عبارت دیگر، دین و دینداری دیگر ”تهدید“ تلقی نمی شد. در عوض به عنوان ظرفیتی برای تغییر و تحول شناخت در جامعه و فرهنگ معرفی شد. این نوع تغییر اتفاق بسیار بزرگی در جهان و در نتیجه در ایران می باشد. گفتمان روشنفکری ایران از تمرکز بر ”حذف دین و سنت“ به ”حفظ سنت“ یا ”اصلاح سنت“ و ”دفاع از دین“ تبدیل شد. این گام بلندی بود. در ادامه این نوع نگاه، در حوزه دینداری نیز تغییرات عمده ای صورت گرفت. بسیاری از دینداران مدعی مدیریت جهان مدرن شدند. کسانی که بیشتر نماد ”سنت“ و ”دینداری سنتی“ تلقی می شدند، به فکر در اختیار گرفتن امکانات جدید و حتی کسب قدرت های سیاسی برای اصلاح نظام های اجتماعی افتادند. در ایران، حضور حضرت امام خمینی (ره) را در انقلاب اسلامی می توان از این منظر مورد بررسی قرار داد. حضرت امام (ره) که نماد سنت دینی، مرجع تقلید شیعیان، بود، طراح این اصل شدند که اصلاح نظام سیاسی و اجتماعی و اجتناب از طاغوت گرایی به جز از طریق استفاده از وسایل و امکانات مدرن امکان پذیر نیست. بدین لحاظ ایشان با آگاهی تمام به طرح دیدگاههای متعدد در کسب قدرت از طریق سرنگونی رژیم شاه برای هدایت و راهنمایی مردم و اصلاح فرهنگ و سیاست و اقتصاد پرداختند. اتفاقی که با جضور حضرت امام خمینی (ره) در ایران و جهان اسلام به وقوع پیوست، اسلام و دین را از امر حاشیه ای به امری کانونی و مهم تبدیل کرد. اگر در گذشته نه چندان دور به دلیل مدرن شدن جهان دین و دینداران به حاشیه رفته بودند و شخصی شده تلقی می شدند، با وقوع انقلاب اسلامی در متنی جهانی با جهت گیری اصلاح دینی، این دو (دین و دینداران) به پدیده ای کانونی تبدیل شدند. این اتفاق بسیار مهم و بزرگ است که ایرانیان در تاریخ می توانند از تولید آن افتخار کنند و بر اساس آن – جامعه شناسان و متفکران اجتماعی – به طرح دیدگاههای جدید بپردازند. در این زمینه که چرا این تلاش در ایران – به طور خاص به واسطه جامعه شناسان صورت نمی گیرد – بحث خواهم کرد.
با وجود اینکه در جهان غرب و دیگر جهان ها – بر خلاف جهان ایرانی - امکانی برای تشکیل دولت دینی فراهم نشد، ولی تلاشهای بسیاری در محوری شدن حوزه دین صورت گرفت. حاصل آن، شکل گیری جنبش های دینی با هدف اصلاح گری اجتماعی و اخلاقی است. در گفتمان های اجتماعی از یک طرف و زندگی اجتماعی از طرف دیگر، بی اعتنایی به دین نمی شود و جامعه مدرن به لحاظ فکری و اندیشه ای صورت متکثر مانند صوری که در جوامع متکثر با حضور نیروها و زبانها دارد، پیدا کرده است. هر چند که نظریه جنگ تمدنها و فرهنگهای سیاستمداران رادیکال آمریکا دین را مرکز جنگ در دهه آخر قرن بیستم و دهه اول قرن بیست و یکم قرار داد، ولی قدرت بازگشت به دین آنقدر زیاد و فراگیر و با معنی است که این گروه از سیاستمداران قدر و حرمت خود برده اند. در عوض، مسئله دین داری و تحول دینی در حوزه های علمی، اندیشه ای، و عمل اجتماعی محوریت دارد. امروز در جهان مدرن، بر تعداد دینداران، بحث های دینی، نقدهای دینی، جنبش های دینی، معارضان دینی، و مراسم دینی افزوده شده است. این اتفاقات با وجود جنگ بین ادیان غرب محقق شده است.
بازگشت به دین در جهان وایران به خودی خود به وقوع نپیوسته است. تنها آثار منفی مدرنیسم نبوده است که دین را امری مرکزی کرده است. بلکه اقدام و تلاش انسانها در این زمینه اثرگذار بوده است. اصلی ترین نیروی اشاعه دهنده تفکر اصلاح گرایانه، دینداران و روشنفکری دینی بوده اند. زیرا روشنفکران دینی دیندار ضمن اینکه دارای توانایی های مدرن برای چانه زنی فرهنگی و اجتماعی در دفاع از دین و دینداری بودند، در درون جامعه مدرن درگیر و فعال بوده و رفتار و کردار و اندیشه شان نماد و نشانه حضور دینداری جدید تلقی می شده است. آنها به عنوان معلم، روزنامه نگار، استاد دانشگاه، محقق، منتقد اجتماعی، نقاش، موسیقی دان، نویسنده، بازیگر، و … در جامعه مدرن دارای قدرت و منزلت و اعتبار بوده و از این طریق به ترسیم درک دینی اقدام کرده اند. این گروه از افراد که زندگی دینی برایشان دارای اهمیت اول بوده است، با همصدایی با رهبران دینی اصلاح طلب، توانسته اند بخش اعظم جامعه شان را برای شرکت در حرکت های اصلاحی مجاب کنند. اولین گروه اجتماعی درگیر شده ، دانشجویان و دانشگاهیان بوده اند. این گروه که در کشوری مانند ایران در حال رشد و توسعه بود و در عین حال به دلیل اهمیت یافتن نظام بوروکراتیک، گروه تحصیل کرده دانشگاهی دارای قدرت و توانایی بیشتری در مقایسه با دیگر گروههای اجتماعی می شدند، انتقال دهنده پیامها و اندیشه های دینی طرح شده به واسطه رهبران دینی و روشنفکران دینی در بیشتر سطوح جامعه شده اند. حتما حضور بیش از حد دانشجویان ایرانی در جلسات سخنرانی دکتر شریعتی در حسینیه ارشاد و همراهی بسیار زیاد دانشجویان با اندیشه استاد مطهری را در دهه های ۱۳۵۰ از یاد نبرده ایم. این جریان هم چنان در ایران ادامه دارد و منشا حوادث و تغییرات عمده ای می باشد.
اولین مشکلی که این گروه در ایران دچار شده اند، تشدید تعارض با روشنفکران بی دین می باشد. زیرا روشنفکران بی دین در ایران راه نجات جامعه را نابودی سنت های اجتماعی می دانند. به عبارت دیگر، این گروه از روشنفکران با نگاه رادیکالی مدعی می باشند که جامعه ایران وقتی خواهد توانست به وضعیت بهتری دست یابد که سنت های اجتماعی اش به طور بینادی دچار فروپاشی شود. در حوزه سیاست و قدرت، سنت پادشاهی، در حوزه فرهنگ و دین، سنت شیعه و اسلام، در حوزه اقتصاد، سنت تجارت و اقتصاد خانگی، در حوزه اجتماعی، مناسبات خانوادگی، روابط اجتماعی،همسایگی، و روابط انسانی چهره به چهره و اطمینان به یکدیگر، و به لحاظ هویتی، ایرانیت متشکل از فرهنگ اسلامی و ایرانی و مدرن دچار انحطاط شود. اگر کمی به ادبیات تولید شده این گروه از روشنفکران ایرانی در طول دهه های اخیر توجه شود، متوجه خواهیم شد که به چه میزان سخن از عدم توافق دین و علم، عدم سازگاری نسلی، عدم سازگاری بین ملیت و اسلامیت، عدم توافق بین روحاینت و دانشگاهیان، عدم توافق و سازگاری بین مدرنیته و دین و سنت و … داشته و منابع مکتوب باقی مانده از آنها مملو از هجوم به سنت های فرهنگی و اجتماعی جامعه ایرانی است که دربردارنده تجربه تاریخی مردم ایران است. آنها در طول دهه ها بر مفهوم ”فروپاشی“ با پسوندهای متعدد ”اجتماعی“ ”سیاسی“ ”اقتصادی“ ”حکومتی“ و … تاکید کرده اند. از نظر آنها، در صورت وقوع انحطاط، امکانی برای وارد شدن عناصر مدرن در جامعه ایرانی فراهم خواهد شد و در نتیجه جامعه ایرانی دوره فعلی را پشت سر گذاشته و به ناکجا آبادی خواهد رفت که غرب قرن شانزدهم را نشان خواهد داد. نبوغ را ببینید که آدمی بی سنت و بی هویت را به کجا می برد!!.
با طرح دیدگاه رادیکالی روشنفکران ضد سنت های اجتماعی (ضد فرهنگ و دین) در ایران، تعارض بین دو بخش عمده روشنفکری شکل گرفت و تا کنون نیز ادامه دارد. به عبارت دیگر، شاید بتوان این نوع تفاوت نگاه را کهن تر نیز دانست. از بدو شکل گیری جریان روشنفکری دینی، غیر دینی های روشنفکر مدعی فروپاشی سنت های اجتماعی در ایران برای برپایی مدرنیته بوده اند. به عنوان شاهد حمله ای که بعضی از روشنفکران ماده گرای خیالباف به زبان فارسی و شیعه کرده اند، از یاد نمی رود. نکته جالب در این است که رضا شاه در یک نگاه کلی همان سیاست فرهنگی پیشنهادی روشنفکران ماده گرا در حذف زبان فارسی و شیعه را دنبال کرد. در حالی که روشنفکران دینی در ایران به دفاع از سنت پرداخته و برپایی مدرنیته را بدون پیوستگی با سنت در ایران ممکن نمی دانسته اند. این اولین مناقشه و معارضه می باشد که تا امروز نیز ادامه یافته و منشا تحولات و نابسامانی های متعدد فکری و اجتماعی شده است.
تفاوت اصلی بین این دو گروه ”سنت“ و ”فرهنگ“ در ایران است. دینداران روشنفکر با استقرار در سنت و فرهنگ به پالایش و بهبود و اصلاح آن فکر می کنند در حالی که بی دینان روشنفکر به نابودی و حذف و فروپاشی آن فکر می کنند. گروه اول، سخن از هویت اسلامی و ایرانی سر می دهند در حالی که دومی ها ادعای هویتی خاص نیستند. چون نتیجه عمل آنها بی هویتی خواهد بود. البته بسیاری از آنها به دفاع از هویت جهانی و مدرن در ضدیت با هویت اسلامی و ایرانی اقدام کرده اند. تا کنون جامعه ایرانی خواسته و ناخواسته درگیر این نوع تزاحم شده است. تزاحم بین حفظ و نابودی فرهنگ و سنت. این تزاحم در دوره جدید دوباره طرح شده است. در حالی که می بایست جامعه ایرانی از این وضعیت عبور کرده و از نوع و نحوه عملی که انجام داده است، مدلی برای دیگران طراحی کنند. دوباره به مسئله اول بازگشت کرده است. در این بازگشت ارتجاع در ایران همراه با روشنفکری ضد دین نقش عمده ای داشته است. ناگفته نماند زمانی که حد واسط این دو جریان کم شده است، پویایی فکری و اندیشه ای در ایران کاهش یافته است و زمانی که فاصله، جدایی، و مواضع متفاوت و شفاف آنها دیده شده است، جریان روشنفکری دینی در ایران رشد کرده و جامعه نیز از آن بهره برده است.
نامه امام خمینی به گورباچف
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
امام خمینی:
معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از "حس و عقل" می باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به "مجرد" استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است
ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می داند کجاست; در محیطش چه می گذرد; در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد. و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به "حق مطلق" برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
با توجه به فرا رسیدن بیستمین سالگرد پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی به میخائیل گورباچف; یک بار دیگر متن کامل این پیام را منتشر می کند:
بسم الله الرحمن الرحیم / جناب آقای گورباچف، صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصا در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته اید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشا تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر می کنید، اولین مسئله ای که مطمئنا باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر "خدازدایی" و "دین زدایی" از جامعه، که تحقیقا بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید; و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند; چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدا هستی و آفرینش است. جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد; چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست; چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقای گورباچف، ممکن است شما اثباتا در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید; ولی خود می دانید که ثبوتا این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد; و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جدا می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند. آقای گورباچف وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانگ "الله اکبر" و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت - صلی الله علیه و آله و سلم - به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را "حس" دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی دانند. قهرا جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از "حس و عقل" می باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به "مجرد" استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است. قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده می شد. لن نومن لک حتی نری الله جهره می فرماید: لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر.از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم. فقط به یکی - دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می توانند از آن بهره ای ببرند بسنده می کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می داند کجاست; در محیطش چه می گذرد; در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد. و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به "حق مطلق" برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق کنید، می توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته های فارابی و بوعلی سینا - رحمت الله علیهما - در حکمت مشا» مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس; و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی - رحمت الله علیه - در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می باشد نیازمند است; و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتالهین - رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین - مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده; و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی الدین ابن عربی نام نمی برم; که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد. جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است.راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست; بلکه مذهبی است که مردم ما آن را "مذهب امریکایی" می نامند. در خاتمه صریحا اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد.
والسلام علی من اتبع الهدی.
تحلیل سایت آینده: میرحسین موسوی؛ پایان بیست سال سکوت؟
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
درحالی که زمزمه هایی مبنی بر ورود میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی پس از 20 سال دوری از صحنه سیاست به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آینده شنیده می شود، گمانه زنی های زیادی برای تغییر رویه این شخصیت سیاسی مطرح شده است
میزان حمایت امام خمینی(ره) از میرحسین در دوران جنگ تحمیلی به حدی بود که به رغم توافق صورت گرفته با آیت الله خامنه ای مبنی بر کاندیداتوری ایشان در دوره دوم ریاست جمهوری به شرط آزاد بودن در انتخاب نخست وزیر، امام خمینی (ره) بنابر درخواست فرماندهان جنگ، بر نخست وزیری مهندس موسوی در دولت دوم صحه گذاشت و حتی انتقادات بی سابقه از سوی بخشی از خانواده انقلاب موسوم به فهرست 99 نفره را پذیرا شد
توصیه و تقاضاهای مکرر از میرحسین موسوی برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری پیشینه ای 12 ساله دارد، وی برای نخستین بار در 5 آذر سال 1375 با انتشار بیانیه رسمی، تصمیم خود مبنی بر عدم حضور در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام و سپس به مسافرت رفت
در حالی که زمزمه هایی مبنی بر ورود میرحسین موسوی، آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی پس از 20 سال دوری از صحنه سیاست به صحنه انتخابات ریاست جمهوری آینده شنیده می شود، گمانه زنی های گوناگونی برای تغییر رویه این شخصیت سیاسی مطرح شده است.
میرحسین موسوی که در ابتدای انقلاب در سن 25 سالگی از سردبیری روزنامه جمهوری اسلامی ارگان حزب جمهوری به عنوان وزیر خارجه دولت شهید رجایی مطرح و پس از رقابتی میان او و دکتر ولایتی که هر دو کاندیدای حزب جمهوری اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بودند، به عنوان نخست وزیر دوران 8 ساله ریاست جمهوری آیت الله خامنه ای انتخاب شد، از چهره های سیاسی دهه اول انقلاب بود که مورد حمایت مستمر و پررنگ بنیانگذار جمهوری اسلامی قرار داشت.
میزان حمایت امام خمینی(ره) از میرحسین در دوران جنگ تحمیلی به حدی بود که به رغم توافق صورت گرفته با آیت الله خامنه ای مبنی بر کاندیداتوری ایشان در دوره دوم ریاست جمهوری به شرط آزاد بودن در انتخاب نخست وزیر، امام خمینی (ره) بنابر درخواست فرماندهان جنگ، بر نخست وزیری مهندس موسوی در دولت دوم صحه گذاشت و حتی انتقادات بی سابقه از سوی بخشی از خانواده انقلاب موسوم به فهرست 99 نفره را پذیرا شد.
استعفای مهندس موسوی در ماه های پس از پایان جنگ نیز با واکنش و عتاب شدید امام خمینی (ره) مواجه شد و وی با پس گرفتن استعفا عملاً تا تشکیل دولت آیت الله هاشمی رفسنجانی عهده دار مسئولیت اجرایی کشور بود. با حذف پست نخست وزیری و تشکیل دولت سازندگی، میرحسین موسوی حاشیه نشینی را انتخاب کرد و به جز پست تشریفاتی مشاور سیاسی رئیس جمهور، حتی از شرکت در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نظام نیز پرهیز کرد.
فرهنگستان هنر و دفتر وی واقع در ساختمان شماره 5 ریاست جمهوری، تنها مکان هایی بود که در این دوره حاشیه نشینی 20 ساله محل رویت و حضور میر حسین موسوی بود و حتی به رغم حضور چهره های نزدیک به وی همچون شریف زادگان، باقریان و مظاهری در دولت خاتمی، وی به رویه دوری از قدرت وفادار ماند. حضور وی در جلسه سران نظام در پرونده هسته ای را می توان تنها فعالیت سیاسی وی دانست.
پرهیز 20 ساله از مصاحبه با رسانه ها و دوری از سخنرانی در محافل عمومی که شمار آن ها به یک بار در سال نیز نمی رسد، غربت گزینی آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی را تکمیل کرد.
توصیه و تقاضاهای مکرر از میرحسین موسوی برای حضور در عرصه انتخابات ریاست جمهوری پیشینه ای 12 ساله دارد، وی برای نخستین بار در 5 آذر سال 1375 با انتشار بیانیه رسمی، تصمیم خود مبنی بر عدم حضور در انتخابات ریاست جمهوری را اعلام و سپس به مسافرت رفت.
میرحسین موسوی بار دیگر در تابستان سال 1383 با رد درخواست های مکرر نیروهای ارزشی دولت اصلاحات و نامه 60 تن از اساتید دانشگاه و مدیران نزدیک به وی، از حضور در این عرصه پرهیز کرد و دفتر وی نیز همواره هر گونه اخبار منتشر شده از اظهارات او در جلسات خصوصی مبنی بر احتمال بازگشت او به عرصه سیاسی را به سرعت تکذیب می کرد. در ماه های اخیر نه تنها اخبار صحیح متعددی مبنی بر تغییر رویه مهندس موسوی در حاشیه گزینی و پرهیز از عالم سیاست منتشر شده است، بلکه دفتر وی نیز حتی از تکذیب اخبار نه چندان صحیح مبنی بر تصمیم وی برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده خودداری می کند.
اما علت این تغییر رویه چیست؟
برخی بنابر مشی سابق میرحسین مبنی بر مشروط کردن ورود خود به عرصه سیاست با رضایت کامل و قلبی رهبر انقلاب، این امر را علت این تغییر رویه عنوان می کنند و از احتمال ایجاد اطمینان در مهندس موسوی از رضایت قلبی رهبر انقلاب از ورود او به عرصه انتخابات خبر می دهند.
گروهی دیگر، عملکرد نهمین رئیس جمهوری اسلامی، دکتر احمدی نژاد را که با استفاده کامل از اختیارات ریاست جمهوری که روسای جمهور قبلی کمتر وارد این عرصه می شدند، عامل ایجاد ذهنیت جدید مهندس موسوی برای ورود به عرصه انتخابات می دانند و معتقدند که آخرین نخست وزیر جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده است که پست ریاست جمهوری در شرایط فعلی، ظرفیت لازم برای تحول کشور و انجام برنامه های مدنظر او را دارد.
گروه سوم نیز بر این نظر اصرار دارند، که تغییر گفتمان اجتماعی و جایگزینی گفتمان عدالت و ارزش محوری به جای گفتمان های توسعه اقتصادی و اصلاحات که محدودیت های قبلی بوده است، موجب امیدواری مهندس موسوی در قبال جامعه نسبت به ایده ها و برنامه های وی دارد.
در هر صورت آنچه که قطعی است، ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات، موجب تغییرات بنیادین در آرایش نیروهای سیاسی در هر دو جناح اصلاح طلب و اصول گرا خواهد شد.
به نظر می رسد از یک سو طیف تندروی اصلاحات به ویژه سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت تمایل چندانی به کاندیداتوری مهندس موسوی از خود بروز نمی دهند و همچنان بر لزوم کاندیداتوری سید محمد خاتمی تأکید دارند. از سوی دیگر در میان اصولگرایان گروه نزدیک به دولت نهم نیز از ورود مهندس موسوی به عرصه انتخابات نگرانی بیشتری نسبت به سایر گزینه ها دارند.
شاید مقاومت در اصلاح طلبان نسبت به حضور مهندس موسوی، از تفاوت گفتمانی ناشی شده باشد. چرا که رویکرد مهندس موسوی به مدیریت کشور هنوز هم از گفتمان و فضای دهه اول انقلاب و تأکید بر عناصری چون ارزش گرایی، ساده زیستی، رسیدگی به اقشار محروم و پررنگ کردن استقلال در سیاست خارجی تأکید دارد که با گفتمان احزابی نظیر مشارکت و مجاهدین انقلاب که بر توسعه اقتصادی و سیاسی، اولویت دادن به سرمایه گذاری خارجی و داخلی و تعامل بیشتر با قدرت های بین المللی استوار است، تفاوت می کند و از سوی دیگر حضور شخصی همچون مهندس موسوی که سابقه ذهنی روشنی در جامعه نسبت به شعارهایی چون وفاداری به خط امام ، آرمان عدالت محوری، ساده زیستی و رسیدگی به محرومین دارد، اقبال دکتر احمدی نژاد که این شعارها را به عنوان هویت خود انتخاب کرده است، برای کسب رأی در اقشاری که مخاطب مشترک این دو چهره هستند، کاهش می دهد و به همین جهت ممکن است اصولگرایان در صورت حضور رقیبی چون مهندس موسوی، بر کاندیدایی اجماع کنند که دارای گفتمانی متمایز از آخرین نخست وزیر کشور باشد و در این شرایط، اقبال چهره های چون محمد باقر قالیباف و علی لاریجانی که بر توسعه اقتصادی و تشکیل دولت مدرن تأکید دارند، برای حضور در میدان رقابت انتخاباتی افزون تر خواهد شد.
اگر چه به نظر نمی رسد دست کم تا اواخر سال آرایش قطعی انتخابات ریاست جمهوری آینده مشخص شود، اما هفته های پیش رو زمانی سرنوشت ساز برای تصمیم سازی در این حوزه خواهد بود...
امام خمینی و انتقاد از روحانیت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
امام خمینی ضمن احترام زیادی که برای علمای دین قائل بود، به عدم احساس مسئولیت اجتماعی روحانیت انتقاد جدی داشت. پرهیز از سیاست در بین اکثریت روحانیون بلند پایه را نمی پسندید و توجه به امور مردم را از وظایف دینی میشمرد..
فتوای امام خمینی در مورد شطرنج
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
متن خواندنی نامه های آیت الله قدیری و امام خمینی درباره ساز و شطرنج
در ماههای آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح میشود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل می نمایند که انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحثهایی در بین حوزویان می گردد. به دنبال بروز این بحثها بود که آیت الله قدیری در نامه ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شدند.
نام آیت الله محمد حسن قدیری، یکی از شاگردان نزدیک امام خمینی، که در این هفته از دنیا رفتند، در تاریخ انقلاب، یادآور نامهای است که به نظر تحلیلگران سیاسی، نمایانگر فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی از منظر امام راحل است.
در ماههای آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح می شود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل می نمایند که انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحثهایی در بین حوزویان می گردد.
به دنبال بروز این بحثها بود که قدیری در نامه ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شد و در ضمن گفت روش اجتهادی امام در پاسخ به این استفتاء با مشی معروف علما همخوانی ندارد! پاسخ امام به این شاگرد دیرین خود لحن تندی داشت و سخنانی را خطاب به قدیری مطرح نمود که در جای دیگری به این صراحت مطرح نکرده بود. و مدّتی پس از انتشار نامه اوّل، استاد نامه دیگری برای دلجویی خطاب به شاگردش مینویسد.
اگر چه رهبر انقلاب ایران به گفته خودش دیگر حال و مجال پیگیری این روش را نداشت ولی چندماه پس از این نامه یعنی در اسفندماه همان سال، در نامه ای خطاب به روحانیون گفت «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجران خورده است، هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.» نامه نگاری امام و قدیری میتواند نشان از مشی جدید فقهی ایشان داشته باشد که زمان و مکان را در نظر دارد.
به دلیل نبود نسخه آنلاین این نامه ها، بر آن شدم تا متن کامل آنها را در اختیار خوانندگان قرار دهم.
سید مرتضی ابطحی
وبلاگ
دایرهمتن استفتاء1. از آنجا که آلات لهو و لعب استفادههای مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی اشکال است؟
باسمه تعالی
خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد.
2. اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امرزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده میشود، بازی با آن چه صورتی دارد؟
باسمه تعالی
بر فرض مذکور گر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد.
19 شهریور 1367
صحیفه نور/ ج 21 ص 129
نامه حجةالاسلام قدیری به امام:بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی
با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامهها «برفرض مزبور» را ننوشتها است.
در اینجا سوالی مطرح است:
1. خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟
2. در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا میکند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟
3. در روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام:
اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.
دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و انزو...
زفن به معنی رقص است. مزمار، نامی است که مطلق نی را شامل میشود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دو دلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده میکنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مطلب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصهای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمیشود. دیگر هر طور صلاح میدانید.
از جسارت عذر میخواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.
والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته
4 صفر الخیر 1409 محمد حسن قدیری
صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹پاسخ امام خمینی:پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است و به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال ان، که در جنگهای سابق به کار گرفته میشده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امرو هم شیعیان میتوانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیاندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.
و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز میداند و در تمام ادله خدشه میکند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.
اما اینکه نوشتهاید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب دادهام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.
و عجیب تر آن که نوشتهاید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون هم میشود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حلال.
و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده اید که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است میباشد. البته در این زمینه ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده میباشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود میدانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید میدانم ولی شما را نصیحت پدرانه میکنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۵۱
دلجویی امام:جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته
با سلام و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم، و همیشه از خدا خواستهام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود میدانم و زجمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینهها فراموش نمی کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشهمه زلال اسلام ناب محمدی ص برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی میخواد. و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم. خداوند جنابعالی را تأیید فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله.
12-7-67
روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰