
Home Archive آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ 
پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست.
جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست.
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و «بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان.
همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است.
هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است.
و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .

موضوع نقش دکتر شریعتی و افکار و اندیشه ها و عملکرد روشنگرانه وی در تحولات فکری و اندیشه ای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی را نمیتوان از خلال برنامه های سفارشی صدا و سیما یافت یا دیگر رسانه های رسمی و دولتی یافت ولی آنانکه با فعالیتهای اندیشمندان مسلمان در دهه چهل و پنجاه شمسی آشنا هستند، نام شخصیتهایی چون دکتر علی شریعتی و مهندس مهدی بازرگان و استاد مرتضی مطهری و آیت الله بهشتی و حجه الاسلام باهنر را بارها شنیده اند. شخصیتهایی که اینک هیچکدام در میان ما نیستند ولی بسیاری از یاران و همراهانشان زنده اند و البته در حاشیه.
در میان همه این اندیشمندان، وضعیت دکتر شریعتی کاملا متمایز است. وی سرسلسله بسیاری از فعالیتهای اجتماعی و سیاسی با رنگ و صبغه ی اسلامی است. مجموعه آثار منتشر شده ی وی الهام بخش تحرک انقلابی جوانان فرهیخته و فعال کشور به ویژه در تهران بود.
در شعارهای دوران انقلاب نام وی با عنوان معلم شهید انقلاب بارها و بارها و هزاران بار از سوی شرکت کنندگان در تظاهرات برده میشد که به یاد ندارم یکبار هم در دو دهه اخیر از صدا و سیما شنیده باشم.
دکتر علی شریعتی معلم شهید ما جان به کف اش نهاده بود ...
نزدیک شدن به وی و نزدیک نشان دادن با وی، افتخار بود. زیر تابوت او را اندکی گرفتند و باد او را اندکی زنده نگهداشتند ولی با پیروزی انقلاب اسلامی و آزادی انتشار کتاب و رفع سانسور، میلیونها جلد از کتابهای وی منتشر شد و روح و شوق ایمان به خدا و دین پیامبر ص و امامت و شهادت را در بین جوانان گسترش داد. بعضی در باره دکتر شریعتی سخنهایی گفتند که امروز شاید فراموش کرده باشند و یا دوست داشته باشند فراموش کنند.
اگر در پیروزی انقلاب اسلامی نقشی برای دانشگاه تهران و دیگر دانشگاهها و حسینیه ارشاد و شهر تهران و زندانیان سیاسی مسلمان دوره ستمشاهی میتوان قائل شد، دکتر شریعتی محور مهم این نقش بود.
علاقه به مسکوت گذاردن نقش دکتر شریعتی تنها به رقبای صنفی و سیاسی و عقیدتی وی مربوط نیست. حتی بعضی از مدافعان و نزدیکان دکتر شریعتی نیز ترجیح میدهند به نقش دکتر شریعتی در شکل گیری افکار دینی در جوانان تحصیلکرده و دانشگاهی آن دوره اشاره ای نشود. ولی آنچه روشن است تاریخ انقلاب اسلامی بدون نام و اندیشه دکتر شریعتی قطعا چیزی کم دارد.
لینک مطلب از وبلاگستان:
همه چیز از زمانی آغاز شد که استاد حبیب الله عسگراولادی و اسدالله بادامچیان که دو بازاری متأهل و متعهد بازار تهران بودند، تصمیم گرفتند که انقلاب کنند. آنها تجربه ناموفق امثال طالقانی، شریعتی و بازرگان را پیش رو قرار دادند و تصمیم گرفتند که باعرضه باشند. شاه از اقدامات آنها به هراس افتاد و تصمیم به قلع و قمع آنها گرفت. آنها به یک جنگل مخوف پناهنده شدند و به جنگ با مأموران دژخیم پرداختند. آنها با درایت و اخلاص فراوان موفق شدند که شکست سختی به مأموران رژیم تحمیل کنند و نشان دادند که مثل گروه های مشابه خود بی عرضه نیستند. آنها در ادامه انقلاب تاریخی خود موفق شدند که با تولید انبوه کتاب های عمیق و تأثیرگذار دینی و فرهنگی، انقلابی فکری در نسل جوان دهه 50 رقم بزنند. همچنین آنها در کنار مبارزات مسلحانه تأثیرگذار، تغذیه فکری نسل جوان را هم به عهده داشتند. واقعاً کار سترگی بود. شاه دیگر به ستوه آمده بود. کتاب های اسلام شناسی استاد عسگراولادی و به ویژه کتاب معروف وی درباره پیامبران بزرگ، بسیار جریان ساز و ماندگار شد. تا جایی که چهل سال بعد از تألیف، سریال بی نظیر یوزارسیف بر اساس این کتاب مهم ساخته شد.
فعالیت های فکری و مسلحانه این دو انقلابی بزرگ روز به روز کار را بر عمال رژیم دشوارتر می کرد. شاه توان مقابله با این دو انقلابی بزرگ را نداشت. استاد اسدالله بادامچیان که ید طولایی در شناخت تاریخ معاصر ایران داشت، به نظریه پردازی در مقوله تاریخ مشغول بود. تلاش های عمیق فرهنگی این دو مبارز نستوه بر رقبای حسود و تنگ نظرشان گران می آمد. علی شریعتی که جوان جاه طلب جویای نامی بود، برخی از کتاب های نفیس استاد عسگراولادی را به نام خود منتشر می کرد. طالقانی هم که از شاگردان درس خارج فقه و اصول استاد عسگراولادی بود، درس های تفسیر استادش را بدون اجازه وی و به نام خود چاپ می کرد. بسیاری از شاگردان خالص و مخلص مکتب فکری این دو استاد بزرگ توانستند در اقصی نقاط میهن به نشر افکار انقلابی بپردازند. شکنجه و زندان هم نتوانست از نفوذ این دو دانشمند مبارز بکاهد. رهبری داهیانه این دو منجر به سقوط رژیم 2537 ساله شاهنشاهی شد و بر اساس مبانی فکری معظم لهما مبانی فکری نظام جدید مدوّن شد.
پس اگر باز هم مثل هر سال در برنامه های صدا و سیما به مناسبت دهه فجر شاهد حضور گسترده این دو انقلابی تاریخ ساز بودید، تعجب نکنید! از نپرداختن به نقش شریعتی، طالقانی، بازرگان و دهها فعال گمنام و کم اثر سیاسی و فکری هم گلایه نکنید! چرا که این انقلاب بی نام استاد عسگراولادی و استاد بادامچیان در هیچ جای جهان و تاریخ شناخته شده نیست. امثال شریعتی و طالقانی و ... همانقدر در انقلاب اسلامی اثر داشتند که عنصر نه چندان موفق و شناخته شده ای مثل چه گوارا در انقلاب کوبا!
لینک مطلب از وبلاگستان:
* حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (دکتر علی شریعتی)
* از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه.
الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلیا بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟
اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه.
الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست… من همینش رو ستایش می کنم.
دکتر شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.
اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…
* من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…

... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...
گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:
... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:
صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.
به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.
ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:
اینک دو دست فرو افتاده اش،
دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد
جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...
... افتاد!
و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.
نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:
ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...
دیگر هیچ !
پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:
«هستم»، که «زندگی می کنم».
این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!
اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛
شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.
هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.
هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟
چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...
چه بگویم؟
مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.
همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،
که : به کجا؟
نه پیش می رود،
که : چگونه؟
نه می جنگد،
که : با چه؟
نه سخن می گوید،
که : با که؟
و نه می نشیند، که :
هرگز !
ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد
همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!
به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.
نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛
تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.
می گریزم.
اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.
به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.
در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.
خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... د
آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!
تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:
«این مرد کیست»؟
«دردش چیست»؟
این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟
چه کرده است؟
چه کشیده است؟
به من بگویید:
نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است
منبع:
حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی
یکی از عواملی که انسان را در جامعه اش تنها می گذارد، بیگانه بودن اوست با آنچه که مردم همه می شناسند؛ تشنه ماندن اوست در کنار جویبارهایی که مردم از آن می آشامند و لذت می برند؛ گرسنه ماندن اوست بر سر سفره ای که همه خوب می خورند و سیر می شوند.روح به میزانی که تکامل می یابد و به آن انسان متعالی ای که قران از آن بنام قصه آدم یاد می کند، می رسد تنهاتر می شود. چه کسی تنها نیست؟ کسی که با همه، یعنی در سطح همه است.کسی که رنگ زمان بخود می گیرد، رنگ همه را بخود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجودات و با وضع موجود ، به هر شکلش و هر بعدش منطبق است. این آدم احساس تنهایی و تک بودن و مجهول بودن نمی کند، چرا که از جنس همگان است. او در جمع است ،با جمع می خورد و می پوشد و میسازد و لذت می برد. احساس خلاء مربوط به روحی است که آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد نمی تواند سیرش کند. احساس گریز، احساس تنهایی در جامعه و در روی زمین و احساس عشق که عکس العمل این گریز است، او را بطرف آن کسی که می پرستدش و با او تفاهم دارد می کشد، به آن جایی که جای شایسته اوست و متناسب با شخصیت او، احساس تنهایی و احساس عشق در یک روح به میزانی که این روح رشد می کند، قویتر و شدیدتر و رنج آورتر می شود.
درد انسان، درد انسان متعالی، تنهایی و عشق است.
(دکتر علی شریعتی)
خواستم چیزی اضافه کنم ... دیدم دکتر همه چیز را گفته . همین !
اوایل انقلاب، به دلیل موج عظیم گرایش مردم و نخبگان به دکتر شریعتی و آثار وی و کمبود افرادی که دکترا داشته باشند، کلمه دکتر مساوی بود با دکتر علی شریعتی. اما به تدریج شرایط عوض شده است.
تا پیش از انقلاب اسلامی، افراد شاخصی که عنوان دکتر داشتند، اکثرا از خارج از کشور مدرک تحصیلی خود را گرفته بودند ولی پس از انقلاب با گسترش دوره تحصیلات تکمیلی (فوق لیسانس و دکتری) در دانشگاههای دولتی و آزاد تعداد دکترها افزایش قابل ملاحظه ای یافت. همچنین تعداد زیادی نیز در خارج از کشور دکتر شدند. بعضی مراکز نیز مدرک دکترای افتخاری به افراد دادند و یا موسسات و افرادی مدارک قلابی دکتری توزیع کردند ولی همچنان عنوان دکتر و مهندس معتبر و مورد استفاده است ولی کثرت استفاده از آن در جلسات نخبگان یک جوری است.
خدا دکتر را رحمت کند!
,
,
گاهی روشنفکران قدرت آینده نگری را از دست میدهند و در واقع فسیل میشوند. بی آینده میشوند. نقش روشنگری و گشودن افق های تازه را با نقش منفی و یاس عوض میکنند.
دکتر شریعتی افقهای آینده را میدید و روشنگرانه بر معضلان جامعه دست می گذاشت و از مسیر حل مبانی فکری و فرهنگی مشکلات حرکت میکرد.
اگر امروز کسی تشنگی جامعه به تعهد اجتماعی روشنفکران و راهبران اندیشه اجتماعی را ننمی بینید، طبیعی است که درک گرایش روز افزون به دکتر علی شریعتی چهل سال پیش برایش دشوار باشد.
اگر امروز دکتر علی شریعتی بود چه میکرد؟
سوالی است که در ذهن بسیاری شکل گرفته و بارها بیان شده است.
بنده تصورم این است که اصولا شریعتی در مسیری که از سر این انقلاب گذشته است بارها و بارها از میان رفته بود. همانگونه که بسیاری دیگر از اندیشمندان و فرهیختگان از میان رفتند.
البته علیرغم مقدمه منفی بنده، میتوان در باره اینکه اگر امروز دکتر زنده بود چه میکرد، اندیشید و سخن گفت.
یکی از ویژگیهای دکتر شریعتی این بود که همانی را که همه میدیدند، میدید ولی یه گونه ی دیگری نیز میتوانست ببیند و بیان کند؛ چرا که خلافیت داشت. شاید این روش را از بزرگان دین و حتی وحی الهی آموخته بود. از نظر بیان استاد مسلم بود. از پدر تا پاریس بسیار آموخت و از مشهد تا ارشاد بسیار آموزاند و قدر زحماتش را جز با خواندن و گفتن نتوان گزارد.
وقتی سخن از مهدویت وانتظار میشود، خیلی زود ذهن ما تاریخ رو سیر میکند و از همه راههای اصلی به راههای فرعی و نهایتا به شاخه از مکاتب اسلام که ما نیز پیرو آنیم میرسد و میگوییم مهدویت بخشی از تفکر شیعه است. ولی دکتر به گونه ی دیگری نیز نگاه میکند:
آنچه من بر آن میافزایم این است که مهدویت یا مسیحیت مذهب فرد نیز هست. نه بعنوان فردی وابسته به یک مذهب یا یک دوره یا جامعه. نه . بلکه بعنوان یک فرد انسان. یک انسان.
هر کسی یک منتظر است. مگر نه گفتم که انسان یک حیوان منتظری است؟ چقدر حالات و گرفتاریهای شخصی آدم در جهان بینی علمی و فلسفی اش اثر دارد! آن مقدمه معروف را ببینید! نه یک وصف تاریخ و شرح علمی جهان خارجی است٬ یک شرح حال است. شرح حال نویسنده است. تاریخ انسان در آنجا یعنی عمر من. آفرینش انسان یعنی ساختمان ذاتی من. خاک - خدا. غمگینی. بیزاری از جهان. از هستی خویش. کمبود. غربت. ایده آل ها. جهان گریزی. واقعیت گریزی. دغدغه و اضطراب ... هوای بیتاب به آن.. نه اینجا. غیبت. آن نمیدانم کجا... هنر آرایش زندان بسبک خانه ایده آلی خویش/ مذهب راه گریز٬ ماوارا٬ عرفان٬ عشق٬ آن نمیدانم کی٬ نیمدانم کجا٬ غربت٬ وطن ... همه شرح حال و روح و درد خویشت است. حکایت آن دوران است. دوران سابق. .... این فلسفه خودی من بود پیش از آنکه به حکمت و عرفان دست یابم و همه آن نمیدانم ها را برایم میدانم کند. نشانم دهد و این است که پیغمبر گفت: الحکمه ضاله المومن. حکمت گمشده مومن است. و ممومن میجوید و تا نیابد آرام نیست. دغدغه آن نمیدانم کی٬ نمیدانم چی٬ همیشه بی قرارش دارد.
و مهدویت یعنی آینده گرایی. درست عکس اعتقاد به عصر طلایی که گذشته گرایی و انحطاط است. مهدویت یعنی فردا.
فردا! چه کلمه ی هیجان آوری! چقدر این کلمه نیرومند است! چقدر زور دارد! آشوبگر و فتنه گر و نوازشگر و طوفانی است! ... (ص ۱۰۸۹ از گفتگو های تنهایی)
شکست های گذشته عبرت است. اما در طرح های تاریخی گذشته ماندن و از آن الگو ساختن بدون توجه به اصول متکی به کوششی سخت(اجتهاد سنتی و در عین حال پویا) برایمان دیوار می سازد نه افق. ما نیازمند حرکتیم . نیازمند راهبر. نیازمند وحدت. نیازمند جهت. کار سختی هم نیست. کافی است بخوانیم. بیرون و درون رو بخوانیم.
روشنفکری دینی ایرانیان بدونی دکتر شریعتی و اندیشه و آثار او بی معناست. دکتر شریعتی مطرح ترین و محبوب ترین شخصیت فرهنگی جریان دینی - روشنفکری در سالهای چهل و پنجاه بود و اگر در دانشگاهها سخن از دین بود، در درجه اول به دلیل اندیشه ی توانمند و دانش گسترده و تعهد اجتماعی دکتر شریعتی بود.
امروز نیز با بحران هویت پیچیده موجود و ناتوانی مدعیان توسعه اندیشه دینی در جلب قلوب مردم و بخصوص دانشجویان، اندیشه های دکتر شریعتی بیش از پیش مورد نیاز جامعه است.
رسانه ملی نیز تا حدی به این نیاز واقف شده است یا حداقل چنین نشان میدهد.
دکتر شریعتی هدیه ای به فرهنگ معاصر ما بود. چه خوب میشد جایزه ای ملی و حتی فراملی برای خدمات به فرهنگ ملی و بشری به نام جایزه دکتر شریعتی برای خدمتگزاران فرهنگ و ادب ایران و اسلام و شرق و حتی جهان در نظر گرفته شود.
لینک مطلب از وبلاگ شهروند:
نیایش دکتر شریعتی دیروز و امروز
ای خداوند
به علمای ما مسئولیت ،
به عوام ِ ما علم ،
به مومنان ما روشنائی ،
به روشنفکران ِ ما ، ایمان ،
به متعصبین ما فهم ،
به فهمیدگان ِ ما ، تعصب ،
به زنان ما شعور ،
به مردان ما شرف ،
به پیران ما آگاهی ،
به جوانان ِ ما اصالت ،
به اساتید ما عقیده ،
به دانشجویان ما ... نیز عقیده ،
به خفتگان ما بیداری ،
به بیداران ما اراده ،
به مبلغان ما حقیقت ،
به دینداران ما ، دین !!
به نویسندگان ما تعهد ،
به هنرمندان ما درد ،
به شاعران ما شعور ،
به محققان ما هدف ،
به نومیدان ما امید ،
به ضعیفان ما نیرو ،
به محافظه کاران ما ، گستاخی ،
به نشستگان ما قیام ،
به راکدان ِ ما ، تکان ،
به مردگان ِ ما ، حیات ،
به کوران ِ ما نگاه ،
به خاموشان ما ، فریاد ،
به مسلمانان ما ، قرآن !!
به شیعیان ما ، علی !!
به فرقه های ما وحدت ،
به حسودان ما شفاء ،
به خودبینان ما ، انصاف ،
به فحاشان ما ادب ،
به مجاهدان ما صبر ،
به مردم ما ، خودآگاهی ،
و به همه ی ملت ما ، همت ِ تصمیم ، و استعداد ِ فداکاری و شایستگی ِ نجات و عزت ،
ببخش ....
نمیدانم چرا اولین باری که این متن از نیایش دکتر شریعتی را دیدم بدلم نشست و هنوز وقتی میخوانم واژه هایش بدلم مینشیند و نمیدانم چرا یکی دو جمله ابتدا متن را بیشتر از همه دوست دارم.
اینها را دکتر سالها پیش از خداوند درخواست میکرده و بنظر شما اگر الان هم بود بسیاری از این جملات را در دعایش نمیگفت؟؟!!
از طرفی تجسم کنید اگر تمام این دعاها مورد استجابت قرار میگرفت چه می شد!!!

یکشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۴
اینترنت آنچنان مشروعیتی یافته که مقابله علنی با آن اساسا محتمل نیست. حتی مقابله غیرعلنی نیز چندان مطرح نیست. اما اگر روزگاری قرار بر مقابله باشد شبیه سازی بهترین راه است. علم و دانش آن نیز پیشرفت کرده است!
تلاش شبیه سازان از ابتدای عالم بر شبیه سازی برای شبهه سازی بوده و هیچ متقلبی اسکناس جعلی ده هزار و چهارصد و نود تومانی منتشر نکرده است. صورت چیزی را گرفتن و از سیرت اش گریختن. موضوعات را بی محتوا ساختن و از حقایق جز نام باقی نگذاشتند٬ راهی است که بسیار پیموده شده. نقطه آغازین شبیه سازی٬ پیروزی و مشروعیت یافتن اینترنت بود و روند شبیه سازی در سطوح مختلف هدفی واحد را دنبال میکند. سود جستن از مشروعیت موجود اینترنت برای زیر سوال بردن اینترنت. یاد کتاب مذهب علیه مذهب دکتر شریعتی افتادم!
دیشب شب عاشورا بود. یه سر رفتم به محله قدیمی مون و مسجد محل. مداح و روضه خوان وسط کارش بود. هر دو کار رو یکی کرده بود و برای حدود بیست نفری که توی مسجد بودند صحبت میکرد. اکثر مردم سر کوچه کنار چادر هیات / تکیه / حسینیه بودند. یاد قدیما افتادم .که کلی بچه از در و دیوار مسجد و هیات بالا میرفت ....
خلاصه مداح که حالا سخنران مجلس نیز شده بودُ حسابی مایه گذاشته بود و شنوندگان رو خسته کرده بود. چند تا اشتباه گنده هم کرد. طوری که پیرمردهای مسجد دوره اش کرده اند و یه جوری محترمانه دستش مینداختند و ازش سوال میکردند و خلاصه محترمانه حال بنده خدا رو گرفتند. البته شاید همینجوری اتفاق افتاد ولی بنظرم حساب شده بود.
ولی قبل از رفتن به مسجد از تلویزیون صحبتهای آقای رحیم پور ازغدی رو پخش میکرد. برای مبلغان روحانی که به روستاها و شهرها میرفتند صحبت میکرد. برام جالب بود که آقایان پای بحث ایشون نشسته اند. جالب تر اینکه حرفهای مهمی میزد. در باره همراه و همگام بودن عدالت / عقلانیت / معنویت در مسیر حق می گفت. خدا همشهری آقای رحیم پور دکتر علی شریعتی رو رحمت کند. موضوع زر و زور و تزویر از تکیه کلامهای ایشون بود در حوزه نقد جریانات انحرافی. در آستانه ۲۲ بهمن هستیم و یاد دکتر کردیم. خدا رحمتش کنه.
سال ۵۷ سال عجیبی بود. ده روزی که امام به ایران آمده بود انگار همه میدونستند باید چکار کنند. هوا خیلی سرد و دلها گرم و نفت جیره بندی بود. گاز که نبود. مردم بیشتر نفت مصرف میکردند. مشکل قطع برق کم و بیش بود. البته مردم به کمبودها عادت کرده بودند و اواخر حکومت شاه هر مشکلی در عالم اتفاق می افتاد به حساب شاه میگذاشتند. انگار یک عقده و ناراحتی مکتوم ترکیده. سیاسی ها از همه بیشتر جولان میدادند. راهپیمایی های خود جوش از مدارس راهنمایی و دبیرستان و مساجد و دانشگاه و خلاصه همه جا شروع میشد و بعد از تعطیلی مدارس بیشتر به سوی مساجد رفت و در محلات متمرکز شد. دانشجویان خیلی فعال بودند. اصلا دانشگاه تهران محور تحولات اصلی بود. روحانیون فعال سیاسی در مسجد دانشگاه تهران مجتمع شدند و ارتباط خود را با دانشگاه با افتخار فریاد میزدند. دانشگاههای دیگه هم همینطور. ملت شور زیادی داشتند. شعارهایشان که در چنین ایامی هر سال بصورت گزیده و منتخب از رسانه ملی پخش میشه یادآور شعارهایی است که دیگه مدتهاست پخش نمیکنند. در باره مرحوم دکتر شریعتی زیاد می دادند. معلم شهید ما .... آغاز بیداری .... مرگ بر شاه .... فکر میکنم بعد از اسم شاه که همه جا تکرار میشد. اسم امام و دکتر شریعتی بیش از همه اسم ها تکرار میشد.
امام آمد و با آمدنش بهار را آورد. الگوی سیاسی اصلی حرکت امام در زمان مبارزه امام حسین علیه السلام بود. به تنهایی قیام کرد و از خانه که به هجرت رفت اهل خانه نیز چندان تکانی به خود ندادند. ولی وقتی برگشت مطمئن بود که نهضت آزادیخواهی ملت ایران به سرانجام می رسد. وی ملت ایران رو داشت که امام حسین علیه السلام نداشت و همین سر بقای اندیشه امام شد. امام حرمت ملتش را بسیار رعایت میکرد. برای ملتش زندگی کرد و همیشه رای ملت را بالاتر از رای خود میدانست و به خود و اطرافیانش اجازه نمیداد که در باره سرنوشت کشور بیش از مردم عادی دخالت کنند. رهبری به تمام معنا بود که اگر نبود چنین دلها را باخود همراه نمیکرد.
همه ما از این دنیا می رویم ولی چه خوب که انسان برویم. اگر خانه امام را خواستید ببینید به جماران بروید. حسینیه رو هم ببینید. حسینیه ای که امام اجازه سنگ کردن دیوارش یا رنگ زدنش را نیز نداده بود و میگفت همین کافی است و تنها برای رعایت بهداشت و راحتی مراجعه کنندگان اجازه دادند با گچ سفیدش کنند. اگر آدرس امام را خواستید به حسینیه جماران بروید. یاران امام را در بهشت زهرا پیدا میکنید ولی اگر در کنار بهشت زهرا گنبد طلا دیدید فکر نکنید که این را امام ساخته... امام قصر خود را در حسینیه کوچک جماران برپا کرد و این ماییم که نادانسته های محبت آمیز خود را چنین مجسم میکنیم.
ایام حج است و کتاب خسی در میقات مرحوم جلال آل احمد و کتاب حج دکتر شریعتی و البته آثار مفید دیگر موضوع استفاده دوستان بوده اند.
در سفر حج خواندن کتاب دکتر شریعتی نعمتی بزرگ است. نکاتی به نقل از کتاب حج دکتر را تقدیم دوستان خواننده میکنم که شاید زمان بعضی از آنها گذشته باشد و شاید در حوصله وبلاگ نباشد اما یادآوری است. کلیه حقوق مادی و معنوی و مسئولیتهای قانونی و معنوی نوشته های ذیل بعهده ی زنده یاد علی شریعتی معلم بزرگ اندیشه ضد استعماری:
ویژگیهای دین در قبال رستگاری انسان و برتری اسلام در تمامی این جهات: خودآگاهی/ حرکت / مسئولیت / آرمان خواهی انسانی/ بینش اجتماعی / روح عدالت جویی / عزت طلبی / واقعیت گرایی و طبیعت نگری / و سازگاری با قدرت مادی و پیشرفت علم و سازندگی و مدنیت وروح پیکار جویی فکری و گرایش مردمی و ... ص 8
انحطاط اسلام استثنایی است . ص 9انحراف دین اسلام مانند پوستین وارونه پوشیدن است. ص 10 و 11
کتاب دعا را از قبرستان به شهر آوردند و قرآن را از زندگی و شهر به قبرستان بردند. ص 12
قرآن را دوباره کتاب خواندن کنیم ص 13
آرزوی دکتر شریعتی برای اینکه آموزش قرآن دردروس علمیه حوزه پذیرفته شود. ص 13
مناسک: حرکت دارای نظم و وابسته به زمان و در جمع... این نوشته تفسیر و تحلیل این بنده کوچک خداست در باره ...((حج)) ... ص 18
زائر حج خود خویشتن را دعوت میکند تا مسائل حج را مطرح کند و سوغات دهد. ص 19
(بر خلاف بقیه مسافران که منتظر میشوند بیایند دیدنشان)حج زبانی سمبلیک و از نوع حرکت.حج تمام اسلام است. اسلام با کلمات : قرآن اسلام با انسان ها: امام اسلام با حرکات: حج ص 22
سیر وجود انسان است به سوی خدا ص 24
حج شبیه آفرینش است و در همان حال شبیه تاریخ و در همان حال شبیه توحید و در همان حال شبیه مکتب و در همان حال شبیه امت .... ص 24
حج سنت انسان است نه سنت گوسفند.حج آهنگ و قصد و ضد سکون . از زندگی و علقه هایت باید بگذری. عصیان بر وضع موجود خود.در عالم ذر انسان بودی / خلیفه خدا بودی / همسخن خدا / امانتدار خاص / خویشاوندی خدا / روح خدا در تو دمیده شد. با دیدن خانه کم کم میفهمی که تو به زیارت نیامده ای. تو حج کرده ای. .کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود. این تنها یک علامت بود. کعبه آخر راه نیست. آغاز است.... ص 54 صاحب خانه خدا و اهل آن مردم مراسم در ذی الحجه ماه صلح وامنیتحج مالیات مذهبی پولدارها نیست و استطاعت مساله ای منطقی و عام است نه طبقاتی و اقتصادی ص 33
تمکن مالی برای رفتن به حج لازم است نه حج برای تمکن مالی واجب میشود. ص 33
حاجی در ادبیات امروز مسخ شدهتسویه حساب و پاک شدن قبل از شروع حج. گویا می میری. نیت و آهنگ مرگ کن. میقات: وعده دیدار.لباس خود را در می آوری و تبعیض ها همه کنار می روند. کفن بپوش. رنگ ها را همه بشوی. موتوا قبل ان تموتوانماز میقات عرضه خود در شرایط جدید به خداحمد – نعمت – ملک یعنی تزویر و زر و زور در نیت حج کعبه جهت ندارد. تویی که بسوی او جهت می گیری. مکعب هر شش جهت را در خود دارد. رو به همه و رو به هیچ.حجر: دامن حجر اسماعیل یادگار هاجر است که حتی یک هووی کامل هم به حساب نمی آید. اینجا خانه هاجر است. کعبه به سوی او دامن کشیده است. ص 59
طواف بر گرد آفتاب. منظومه وارهاجر سمبل توکلحجرالاسود بیعت با دست راست خدانماز در مقام ابراهیم. پا جای پای ابراهیم برای رسیدن به خدا. انسان بودن را از ابراهیم آغاز میکنی.ذبح اسماعیل یعنی رفتن تا ... دردناک تر از شهادت و این دو رسته از آتشگاه و قربانگاه خانه ای امن می سازند. فریادی در شب تاریک ظلم.در کعبه همه بیرونند. مسجد بیرون است طواف: انسان است خود باخته حقیقت سعی: بشر است خودساخته واقعیتطواف انسان متعال و سعی انسان مقتدر(عشق و عقل/ روح و جسم) ص 81
حج جمع ضدین.یافتن آب به عشق نه به سعی.ص 84 و 85
صفا: دوست داشتن پاک دیگرمروه: نهایت انسانیت. مروت حج اصغر: عمره که تا کعبه تمام میشودحج اکبر: از کعبه شروع میشود و پشت به کعبه حرکت میکنیحاج: عازمخدا منزلگاه نیست. جهت است ص 98
حج سفر و زیارت نیست. نهایت ندارد. عرفات سخن از شناخت است . علممشعر سخن از شعور است و فهم. مکان شعورو منی سخن از عشق است . ایمان ص 99
میوه ممنوع: عصیان که دو عنصر آگاهی و آزادی در آن هست. ص 100
((استاد مطهری نظری متفاوت در این باره دارند که از موضوعات کلامی مورد اختلاف آن دو بزرگوار محسوب میشود))
توبه هر شعوری ... نه ... مشعر الحرام ص 111
شناخت(عرفات) صلح و آرامش وامنیت برای همه تقارن پایان قران با سوره ناس و رمی سه بت درحج علم در اسلام خودآگاهی است که روشنفکر می سازد. این نوری است که با آن در شب هم میشود دید. ص 112
جمع آوری سلاح در شب. اینجا نیز هیچ چیز برای دیدن نیست. بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد. دیسیپلین نظامی ص 122
منی / آرزو / آرمان / ایده آل / تمنا / عشق / 4 زندان: طبیعت / تاریخ / جامعه / خود ص 135
رهایی از هر سه زندان با علم اما زندان خویشتن ... حکمت .. علم فطرت / خود آگاهی/ دین / هنر عشق ... ص 136سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دستهای نویسندگان می نویسند. اگر بدانی خود میتوانی نوشت... ص 137 حکومت صبح. فرمان حمله با طلوع ص 129
در نخستین حمله آخری را بزن ص 140
له الخلق و له الامر/ خلق ایجا یک شیی یا پدیده است .. و امر نقشی است که برعهده دارد. و وضعی است که در آن قرار میگیرد. خلق از وجود سخن میگوید Creation ... و امر از جهت و هدایت. Orientation ص 135
(تاکید دکتر در باره اهمیت تقلید واینکه باید همه تقلید کنیم از حکم مرجع ولو نپسندیم و حتی نادرست دانستیم) ص 142 و ص 143
... تعریف علیم تارخی که: علم شدن انسان است... ص 144
در حج تو توحید را عملی میکنی با طوافآوارگی و تلاش هاجر را بیان میکنی با سعی((توکل هم))از کعبه تا عرفاتت هبوط آدم را و از عرفات تا منی تاریخ را/ فلسفه خلقت انسان را و سیر اندیشه از علم تا عشق را و ...در منی آخرین مرحله کمال را و ایده آل را / آزادی مطلق را ...قربانی...اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ این را تو خود میدانی؟....... ص 144
این ویژگی فرهنگ ابراهیمی است در برابر فرهنگ های هندی / چینی و بخصوص یونانی که تا کسی از سطح عوام فاصله میگیرد. خدا میشود و این است که آسمان پر ازخدایان کوچک شده است. و زمینشان خالی از آدم های بزرگ. در آنجا پهلوانان و پادشاهان و فرزانگان همه جزو خدایان اند و در اینجا ...( محمد .. ابراهیم ) .. باز هم یک انسان می ماند.... ص 147
... این مومن در مورد حج چنین می پندارد که در قیامت مسئول است نه در دنیا و احکام شرع برای کسب ثواب و پاداش پس از مرگ است نه تحصیل کمال و آموزش و پرورش فکر و احساس در زندگی پیش از مرگ ص 155
(( آن دنیا پاسخگو اینجا مسئول)) جمره اولی ضد عرفاتجمره وسطی ضد مشعر جمره عقبی ضد منی رب الناس / ملک الناس / اله الناس / مالکیت / ملوکتی / روحانیت آخری همین وسوسه گر خناس است. روحانی نمای دین فروش ص 177 مستطیع بودن یعنی توانایی حج داشتن. نه پولدار بودن. حج مالیات بر ثروت نیستوظیفه است. وظیفه ای چون نماز و استطاعتش شرط عقلی. چون استطاعت انجام هر وظیفه ص 184
مرگ و مردن دغدغه ای همیشگی است. ترس از مرگ تقریبا عمومیه ولی راهی جز رفتن هم نداریم. حالا میمونه دو نکته:
۱. چه جوری از وقتی که تا مرگ داریم استفاده کنیم؟
۲. بعد از مرگ چی؟
پاسخ ها اگر تنها به یکی از این دو سوال باشه زندگی ما رو یه جهتی و یک سویه میکنه. پاسخ به هر دو لازمه نگاه فراگیر است ولی الزاما صحت پاسخ است که موجب سعادت است.
درستی جواب با منظومه و چارچوب فکری و جهان بینی ارتباط مستقیم داره. یاد سخن دکتر شریعتی افتادم که در باره چگونه زیستن و چگونه مردن میگفت. چگونه زیستن پاسخ به سوال اول است و چگونه مردن نتیجه چگونه زستن ماست و مقدمه ای برای هر آن کس که به جاودانگی انسان معتقد است.
انسان برای نابودی خلق نشده است و هیچ انسانی نابود نمیشود.
امسال جای دکتر شریعتی بیش از سالهای دیگه خالیه. چرا؟ چون صحبت اش بیشتر است. بیشتر یادش میکنند. و از طرف دیگه هم نیاز به تعهد روشنفکری بیشتری احساس میشه. یادش گرامی باد.
یکی از ویژگیهای دکتر شریعتی این بود که همونی رو که همه میدیدن میدید ولی یه جور دیگه هم میتونست ببینه و بیان کنه. شاید این روش رو از بزرگان دین و حتی وحی الهی آموخته بود. از نظر بیان هم که استاد مسلم بود. من نمیشناسم کسی رو که به قوت او سخن گفته باشد. با تمام احساسات و مسلط به مفاهیم گسترده و عمیق. از پدر تا پاریس بسیار آموخت و از مشهد تا ارشاد بسیار آموزاند. و قدر زحماتش رو جز با خواندن و گفتن نتوان گزارد.
وقتی سخن از مهدویت وانتظار میشه خیلی زود ذهن ما تاریخ رو سیر میکنه و از همه راههای اصلی به راههای فرعی و نهایتا به شاخه از مکاتب اسلام که ما نیز پیرو آنیم میرسه و میگوید مهدویت بخشی از تفکر شیعه است. ولی دکتر طور دیگه ای هم نگاه میکنه:
آنچه من بر آن میافزایم این است که مهدویت یا مسیحیت مذهب فرد نیز هست. نه بعنوان فردی وابسته به یک مذهب یا یک دوره یا جامعه. نه . بلکه بعنوان یک فرد انسان. یک انسان.
هر کسی یک منتظر است. مگر نه گفتم که انسان یک حیوان منتظری است؟ چقدر حالات و گرفتاریهای شخصی آدم در جهان بینی علمی و فلسفی اش اثر دارد! آن مقدمه معروف را ببینید! نه یک وصف تاریخ و شرح علمی جهان خارجی است٬ یک شرح حال است. شرح حال نویسنده است. تاریخ انسان در آنجا یعنی عمر من. آفرینش انسان یعنی ساختمان ذاتی من. خاک - خدا. غمگینی. بیزاری از جهان. از هستی خویش. کمبود. غربت. ایده آل ها. جهان گریزی. واقعیت گریزی. دغدغه و اضطراب ... هوای بیتاب به آن.. نه اینجا. غیبت. آن نمیدانم کجا... هنر آرایش زندان بسبک خانه ایده آلی خویش/ مذهب راه گریز٬ ماوارا٬ عرفان٬ عشق٬ آن نمیدانم کی٬ نیمدانم کجا٬ غربت٬ وطن ... همه شرح حال و روح و درد خویشت است. حکایت آن دوران است. دوران سابق. .... این فلسفه خودی من بود پیش از آنکه به حکمت و عرفان دست یابم و همه آن نمیدانم ها را برایم میدانم کند. نشانم دهد و این است که پیغمبر گفت: الحکمه ضاله المومن. حکمت گمشده مومن است. و ممومن میجوید و تا نیابد آرام نیست. دغدغه آن نمیدانم کی٬ نمیدانم چی٬ همیشه بی قرارش دارد.
و مهدویت یعنی آینده گرایی. درست عکس اعتقاد به عصر طلایی که گذشته گرایی و انحطاط است. مهدویت یعنی فردا.
فردا! چه کلمه ی هیجان آوری! چقدر این کلمه نیرومند است! چقدر زور دارد! آشوبگر و فتنه گر و نوازشگر و طوفانی است! ...(ص ۱۰۸۹ از گفتگو های تنهایی)
شکست های گذشته عبرت است. اما در طرح های تاریخی گذشته ماندن و از آن الگو ساختن بدون توجه به اصول متکی به کوششی سخت(اجتهاد سنتی و در عین حال پویا) برایمان دیوار می سازد نه افق. ما نیازمند حرکتیم . نیازمند راهبر. نیازمند وحدت. نیازمند جهت. کار سختی هم نیست. کافی است بخوانیم. بیرون و درون رو بخوانیم.
این هم سهم ما در عید مسیح مهربان.
اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥۸) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)
