انقلاب اسلامی ملت ایران بدون نام روح الله خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست، همانگونه که نهضت استقلال هندوستان نیز با نام مهاتما گاندی پیوند خورده است. مدتی قبل گزارش زندگی مهاتما گاندی و نهضت مردم هندوستان را در یکی از شبکه های تلویزیونی خارجی دیدم و متوجه نکات جالبی از شباهت های نهضت های مردم ایران و هند و زندگی و هدف و روش مبارزاتی این دو رهبر بزرگ جهانی شدم:
* الگو برداری از نهضت کربلای امام حسین ع
امام خمینی بارها به این نکته که نهضت اسلامی مردم ایران از نهضت امام حسین ع درس گرفته است، اشاره کرده اند و روش و سلوک ایشان و پیروانشان نیز گواه همین مساله است.
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) نیز می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.
* هر دو رهبر سن بالایی داشتند
* هر دو سختی های مبارزه را از جوانی و میانسالی تجربه کرده اند و سالها رنج مبارزه را در حبش و تبعید کشیده اند
* هر دو شخصیت روحانی بودند.
* هر دو صد استبداد داخلی و استعمار خارجی بودند و نقش استعمار خارجی ( انگلوساکسن ) را در بدبختی کشورشان می دیدند و آن را در اولویت مبارزه خویش قرار میدادند.
* هر دو صلح دوست و مخالف بکارگیری سلاح در مبارزه بودند.
* هر دو شخصیتی اخلاقی و عرفانی داشتند.
* تاکید هر دو بر نقش زنان در پیروزی نهضت و لزوم مشارکت آنها در امور نهضت و کشور بود، علیرغم سنت های نیرومند ضد زن در جامعه های مرد سالار ایران و هند.
* تاکید بر اولویت تغییر درون انسان ها برای ایجاد تحول اجتماعی مبتنی بر آموزه های دینی و اخلاقی
* تاکید بر غرور ملی و لزوم مبارزه برای سرافرازی. مهاتما گاندی میگفت: کرم ها له میشوند.
* نوعی شجاعت و غرور ویژه در آنها نسبت به ستمکاران بود و بر عکس نسبت به ملت رئوف و مهربان بودند
* نظامیان شاه و ساواکی های معمولی یا سربازان انگلیسی را دشمن فرض نمیکردند.
* خود را از مردم میدانستند و نه متمایز از آنها و مطابق طبقات ضعیف جامعه و بی تشریفات زندگی میکردند.
* گاندی از رسانه ها در سفر مشهورش به لندن و امام خمینی از آنها در سفر مهم اش به نوفل لوشاتو فرانسه به خوبی استفاده کردند و عدم مشروعیت دشمنانشان و محبوبیت جهانی نهضت خویش را تثبیت کردند.
* از لباس سنتی استفاده میکردند و از سنت ها تجلیل میکردند.
* تاکید بر آزادی از استبداد داخلی و استقلال کشور از بیگانه داشتند رمز توسعه کشور را در این دو میدانستند. در این مسیر به سنت های اصیل احترام میگذاشتند.
* مریدان بسیاری داشتند. مهاتما گاندی برای هندوها نیمه خدا بود و امام خمینی برای ایرانیان مرجع و رهبر بلامشابه دینی بود.
* بیشترین مخالفت با آنها از سوی تندروهای مذهبی بود. تند رو های هم سلک: روحانیون متحجر و درباری / هندوهای افراطی
* فداکاری برای نهضت و طرح شعار: یامرگ یا آزادی. مهاتما میگفت: آزادی یا مرگ. امام نیز بارها بر ایستادگی تا مرگ تاکید میکردند.
* نقش استعمار در خشونتهای پس از پیروزی هر دو نهضت نقش مهمی داشت: پانصدهزار کشته از مسلمان و هندو در هندوستان و چند صدهزار کشته و مجروح در جنگهای داخلی و جنگ با عراق و اقدامات تروریستی.
* هر دو فرزندانشان را از دست دادند: یکی مرگ نابهنگام و شاید ترور خاموش و دیگر الکلی شدن و از دست رفتن. که این دو حادثه بر روحیه پدرانشان تاثیر میگذارد.
* احترام ظاهری و رسانه ای استعمارگران شکست خورده به نهضت در ابتدای پیروزی آن ها و همزمان اقدام به توطئه بر علیه آنها.
* راهپیمایی مردمی بعنوان یک ابزار مهم ارتباطی و انتقال احساس مشترک و مردمی کردن مبارزه. راهپیمایی نمک در هندوستان سوژه مهم رسانه های جهان شد و راهپیمایی های ایران نیز پشتوانه ی رای عدم اعتماد ملت به حکومت محسوب گشت.
* رمز مشترک دو نهضت:
رمز نهضت استقلال هند: پیروزی حق بر قدرت
رمز نهضت اسلامی مردم ایران : پیروزی خون بر شمشیر
* وحدت مردمی گسترده که شامل مذاهب و عقاید مختلف میشد.
* رهبران پیشاپیش خطر و با مردم در حرکت بودند
* نقش افکار عمومی جهانی در حمایت از هر دو نهضت در برابر جباران
* از مرگ نمیترسیدند. دلی آرام داشتند. مهاتما در آخرین لحظه زندگی گفت: راما ( خدا ) امام خمینی نیز در وصیت نامه شان از دل آرام خویش گفتند. همه چیز در برابر خدا کوچک است.
* هر دو جذبه شخصیتی فوق العاده داشتند که دیگران از آن یاد میکنند. 
* پدر ملت بودند و با رفتنشان مردم احساس بی پدری کردند.
* در مراسم سوگواری شان، میلیونها انسان از خود بیخود شده به تشییع آمدند. یک میلیون نفر به دهلی آمدند و در مراسم مهاتما گاندی هفتصد و پنجاه هزار نفر حاضر بودند و در مراسم امام خمینی میلیونها نفر حاضر شدند.
* هر دو نهضت و رهبر نهضت الهام بخش آزادگان جهان بودند.
* ایمان قوی به خدا و اعتماد به ملت توامان داشتند و میان مبارزه و دین جمع کردند. موضوعی که فرهنگ سیاسی مبارزه در آن روزگار درک نمیکرد و امکان مبارزه مستقل از ابرقدرتهای شرق و غرب متصور نبود.
* عدم محوریت احزاب سیاسی در نهضت آنها به دلیل نقش محوری رهبری در نهضت. ارتباط مستقیم رهبر با مردم و سرعت رشد نهضت، احزاب و گروههای سیاسی را جا گذاشت.
* شباهت ایران و هند از نظر قومیت و نفوذ مذهب و درگیری با استعمارگران و سابقه تمدنی کهن و ....
* هر دو نهضت به پیروزی رسیدند.
* علیه هر دو نهضت شورش به راه انداختند. تفرقه قومی و مذهبی و تلاش جهت تجزیه. که در مورد هندوستان به تجزیه و ظهور پاکستان شرقی ( بنگلادش ) و غربی منجر شد.
* تاکید رهبران بر وحدت همه مردم و حفظ تمامیت ارضی کشور
* سرکوب فوری و بی قاعده مخالفان در تظاهرات خیابانی با ایجاد حکومت نظامی پیش بینی نشده و کشتار فردای آن
١٧ شهریور ۵٧ در میدان ژاله تهران
کشتار ١٩١٩ در هند
و تاثیر این جنایات در پیشرفت نهضت.
* جنبشی محبوب و از جنس مسیح و ایمان و صلح و دوستی و آزادی که به سرعت فراگیر شد
* شعارها:
استقلال: اهمیت استقلال دانشگاهها که مبدء همه چیز در کشورند.
لباس خارجی نپوشیم
نفی وابستگی فرهنگی به غرب
مهاتما گاندی: ما در بردگی خودمان به صورت غیرمستقیم سهیم هستیم.
Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
در زمان دولت میرحسین موسوی، مجلس و قوه قضائیه نیز در اختیار خط امامی ها بود.
در زمان دولت هاشمی رفسنجانی، مجلس مدتی در اختیار اصلاح طلبان بود و بعد اصولگرایان به اکثریت رسیدند و قوه قضائیه و بخشی مهمی از دولت نیز در اختیار اصولگرایان بود.
در زمان دولت خاتمی، مجلس ششم در اختیار اصلاح طلبان و مجلس هفتم در اختیار اصولگرایان بود و قوه قضائیه همچنان در اختیار اصولگرایان بود.
در زمان دولت احمدی نژاد، مجلس و قوه قضائیه نیز در اختیار اصولگرایان است.
در تمام این دوره ها شورای نگهبان در اختیار اصولگرایان بوده است.
به نظر میرسد که با ظهور دولت احمدی نژادو بروز دستاوردهای آن, تجربه حکومت هماهنگ و یکدست کنار گذارده میشود و راه برای حضور نمایندگان اکثریت جامعه یعنی اصلاح طلبان باز میشود و قوس نزول اصولگرایان که پیش تر در جامعه آغاز شده بود، به عرصه سیاست سرایت میکند.
به دلیل سیاستهای آقای احمدی نژاد و نقش محوری وی در سرنوشت اصولگرایی، شتاب این قوس نزول شدید و عمق آن زیاد و تجدید قوس صعود آن با تاخیر بیشتر خواهد بود.
ما یک ایران حامی جمهوریت و یک ایران حامی اسلامیت نداریم. یک ایران داریم که دو گرایش جمهوریت و اسلامیت
گاهی به صورت افراطی
بنام یکی بر دیگری میتازند
اسلامیت و جمهوریت را
تا حد زیر سوال بردن ایران
ارج مینهند.
هر دو
رو به بیگانه
و با هم
نه یک کلمه بیش
نه یک کلمه کم
برای آینده بهتر ایران
و زندگی بهتر ملت ایران
جالب است که مخالفان خط امام نیز از امام خمینی میگویند. بعضی اصرار دارند که این را نفاق در معنای مصطلح بنامند ولی واقعیت چیز دیگری نیز میتواند باشد. کسانی که با نظرات امام مخالفند، وقتی جز او به کسی نمیتوانند به عنوان پناه دینی و فکری و سیاسی پناه ببرند، در نهایت سرنوشتی جز تسلیم به جریان اصلی خط امام ندارند.
آنان راهی جز سخن گفتن از امام ندارند و هر بار که چنین میکنند بر شاخه نشسته بن عقاید معارض شان را می برند. البته به شرطی که امکان عرضه نظرات اصیل امام از سوی خط امامی ها ممکن باشد و مقایسه صورت پذیرد.
تکلیف پیروان امام و نقش آن ها در پیروزی انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی و تسخیر لانه جاسوسی و اصلاحات روشن است. امروز تقریبا همه ی میراث معنوی امام در حوزه سیاست، در کنار یکدیگر نگران شرایط کشورند.
از اینکه کسی که به امام اعتقاد ندارد سخن از امام بگوید نباید ترسید از آن باید ترسید که سخن و مشی دیگری را به امام منسوب کنند. از این باید ترسید و به لطف خدا با حضور یاران امام چنین امری اتفاق نمی افتاد.
چه خاتمی و چه کروبی و چه میرحسین موسوی، هر کدام رئیس جمهور شوند، مسیر به خطا رفته اصلاح میگردد. قدم به قدم از مسیر فاصله گرفتند تا به این نقطه رسیدند و یکباره با همت مردم علاقمند به استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی، به مسیر تدبیر و اندیشه باز میگردیم. ان شاء الله
امام فرمودند هیچی. یعنی چی؟! بارها و بارها به طعنه این موضوع مطرح شده است که امام چرا:
از ترس های ورود به ایران و ساقط شدن هواپیما نگفتند!
از خوشحالی بازگشت به کشور نگفتند!
از امیدهای آینده نگفتند!
فقط گفتند:
هیچی!
چنین پاسخی در زمانی که رسانه ها متوجه امام و نظرات ایشان است، پاسخی عجیب و غیر منتظره بود.
نمیدانم بعدها کسی از امام در این باره پرسید یا نه. ولی
امام با اراده خود بر میگشت بنابر این خوشحال بود از بازگشت و اراده کرده بود که بازگردد و پیش تر از اینکه میخواهد در کنار مردم ایران باشد، گفته بود.
کسی که سوال را پرسید اساسا متوجه نشده بود که امام دوری از وطن را به دلیل ارزشی والاتر پذیرفته بود یعنی مبارزه با ظلم و وظیفه انسانی و دینی اش و گرنه مجبور به تحمل دوری از وطن نبود و تبعید نمیشد. خوشحالی از بازگشت که پاسخ طبیعی بسیاری است، بیان کننده ی حقیقت همه ی احساس امام نمیتوانست باشد. یا شاید هر پاسخ دیگر.
هیچی!
شاید یعنی بیندیش که چه پرسیدی!
یعنی اصل هدف مهمتر از هر چیز است ولو دوری از کشور!
یعنی توکل ما بر خداست و کاری نکرده ایم که خوشحال باشیم و در برابر خدا هیچیم!
یعنی ندیدن خود و احساس خود در برابر عظمت خدا و خلق خدا!
یعنی همه چیز در راه خدا!
منزل ما در خیابان آیزنهاور و نزدیک میدان شهیاد ( هر دو امروز : آزادی ) بود و به همین جهت در جریان راه پیمایی های بزرگ و تجمعاتی که به میدان ختم میشد قرار میگرفتیم. روز یازدهم بهمن شایع شده بود که امام می آید. به همین دلیل جمعیت زیادی در خیابانها حاضر بودند. بعد که گفتند امام نمی آید، مردم خشمگین شدند و دولت شاپور بختیار را تهدید میکردند که ساکت نمی نشینند ولی کم کم رفتند. منم که همراه بعضی از خویشان ام به میدان شهیاد آمده بودم، رفتم.
شعار مردم این بود:
وای به حالت بختیار
اگر امام فردا نیاد
فردای آن روز امام آمد. جمعیتی عظیم گردآمده بودند. تصور نمیکنم جز در مراسم رحلت امام، چنین جمعیتی جمع شده باشند.
لینک خبر:
جناب آقای فیروزآبادی؛ شما به گونهای سخن گفتهاید که قرار است انتصابی صورت گیرد و مردم فهیم ایران، نقشی در تعیین رئیسجمهور ندارند
حضرتعالی از عدم تناسب افراد "مسن" برای حضور در جایگاه ریاست جمهوری سخن گفتهاید. شاید حق با شما باشد، اما به نظر شما "پیرجسمی" زیان بیشتری برای این جایگاه رفیع دارد یا "پیرحافظهگی"؟ آیا ندیدهاید و نشنیدهاید که عدهای به سرعت، وعدههای قطعی خود در انتخابات گذشته را فراموش کردند و حتی آنها را تکذیب کردند؟ آیا به نظر شما، تنها استانداردهای لازمالاجرا در احراز بعضی مسئولیتها، محدوده سنی میباشد که رعایت آن، تنها راه پیروزی کاندیدای مورد نظر جنابعالی است؟ آیا ظواهر و بعضی سخنان حضرتعالی، مطابق استانداردهای ضروری برای احراز یکی از عالیترین جایگاههای نظامی کشور -از جمله بیطرفی در مسائل سیاسی و چابکی و تحرک- میباشد؟
آیا گمان نمیکنید که سخنان اخیر شما و موارد مشابه آن، هم خوراک کافی برای دشمنان درست میکند و هم بعضی از آحاد مردم را از تأثیرگذاری رأی خود ناامید میکند؟
امام خمینی:
اصل وارد شدن در حزب برای ارتش و سپاه پاسداران جایز نیست. به فساد میکشد اینها را. گروه فاسد که انشاءالله وارد نمیشوید. گروههای بسیار خوب هم وارد نشوید
برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دستهبندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی، به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه میگذرد؟ در امر انتخابات مجلس باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها باز صحبت است. خوب انتخابات در محل خودش وارد میشود. به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست. برای ارتش جایز نیست. سپاهی را از آن تعهدی که دارد و از آن مطلبی که به عهده اوست باز میدارد و همین طور ارتش را
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
به گزارش "ایلنا"، کروبی در این نامه با ذکر وصایای بنیانگذار کبیر انقلاب و توصیههای اکید مقام معظم رهبری درباره عدم دخالت نظامیان در انتخابات، از وی خواست تا از بیان سخنانی که شائبه حضور نظامیان در انتخابات را تقویت میکند، جلوگیری کند.
متن کامل نامه دبیرکل حزب اعتمادملی به رئیس ستاد کل نیروهای مسلح به این شرح است:
سردار سرلشگر بسیجی جناب آقای دکتر سید حسن فیروزآبادی
ریاست ستاد کل نیروهای مسلح
با سلام
مطالب جنابعالی را در روزنامهها خواندم. قاعدتاً شما هم با من هم عقیده هستید که اگر کسی تنها به منافع شخصی و حزبی خود بیاندیشد نبایستی از انعکاس دیدگاههای شما ناراحت باشد زیرا قطعاً این سخنان بر میزان آرای رقبای دولت فعلی خواهد افزود. اما چه کنم که تعهد به حیثیت نظام به این حقیر اجازه نمیدهد که تنها به منافع شخصی و حزبی بیاندیشیم و شاهد خدشه به جایگاهی باشم که بایستی بسیار محترم باقی بماند.
آقای فیروزآبادی
در ماههای گذشته که سخنان برخی فرماندهان نظامی و موضعگیری صریح بعضی از آنان نسبت به جریانهای سیاسی کشور را میشنیدم و میخواندم با خود فکر میکردم که اگر این روند متوقف نشود شکایت از این قانون شکنان را نزد جنابعالی بیاورم که امین رهبری معظم و فرماندهی کل قوا هستید اما امروز که شما "ریاست ستاد نظامیان دخالت کننده در انتخابات" را به عهده گرفتهاید، شکایت به کجا برم؟
تصور من و دوستانم بر این بود که شما و سایر کسانی که همواره بر تبعیت بیچون و چرا از رهبری تاکید میکنید بیش از دیگران توصیههای ایشان برای عدم تخریب در انتخابات را مورد توجه قرار خواهید داد. بهخصوص با توجه به شرایط حساس فعلی که حضور بانشاط همه نحلههای فکری و سیاسی در انتخابات و تشویق عمومی برای مشارکت حداکثری مردم در انتخابات بایستی دغدغه همگانی باشد. تصور میکردم مدعیان پیروی از رهبری و داعیهداران دلسوزی برای نظام، بیش از دیگران مراقبت خواهند کرد که رفتارهای حذفی به حداقل برسد، اما ظاهراً تصور اینجانب از برخی وفاداریها و پایبندیها دقیق نبود.
جناب آقای فیروزآبادی؛ شما به گونهای سخن گفتهاید که قرار است انتصابی صورت گیرد و مردم فهیم ایران، نقشی در تعیین رئیسجمهور ندارند و یا آنکه اکثریت مردم قادر به تشخیص واقعیتها نیستند و ارائه رهنمودهای حضرتعالی برای تشخیص "رئیسجمهور مناسب" ضروری است، اما حال که خود را متخصص تشخیص تناسبها میدانید اجازه دهید از باب همفکری، نمونههای دیگری از عدم تناسبها را نیز به شما یادآوری کنم.
حضرتعالی از عدم تناسب افراد "مسن" برای حضور در جایگاه ریاست جمهوری سخن گفتهاید. شاید حق با شما باشد، اما به نظر شما "پیرجسمی" زیان بیشتری برای این جایگاه رفیع دارد یا "پیرحافظهگی"؟ آیا ندیدهاید و نشنیدهاید که عدهای به سرعت، وعدههای قطعی خود در انتخابات گذشته را فراموش کردند و حتی آنها را تکذیب کردند؟ آیا به نظر شما، تنها استانداردهای لازمالاجرا در احراز بعضی مسئولیتها، محدوده سنی میباشد که رعایت آن، تنها راه پیروزی کاندیدای مورد نظر جنابعالی است؟ آیا ظواهر و بعضی سخنان حضرتعالی، مطابق استانداردهای ضروری برای احراز یکی از عالیترین جایگاههای نظامی کشور -از جمله بیطرفی در مسائل سیاسی و چابکی و تحرک- میباشد؟
جناب آقای فیروزآبادی
حضرتعالی در سخنرانی اخیر خود نکاتی را از دوران مبارزات و همراهی با کمونیستها و دارندگان مرامهایی غیر از مسلمانی بیان کردهاید، پس مشخص میشود که بحمدالله حافظه شما فعال است و خداوند بزرگ شما را در یادآوری گذشتههای دور یادآوری میکند. پس چگونه است که سخنان شفاف و حکیمانه بنیانگذار فرزانه انقلاب که جایگاه همه ما و شما مدیون تدابیر اوست - در خصوص عدم دخالت نظامیان در بحثهای سیاسی را فراموش نمودهاید؟ شما اگر بخواهید، قطعاً به دهها نمونه از توصیههای اکید حضرت امام(ره) دسترسی دارید. اما برای آن که مخاطبان سخنان شما راه را گم نکنند چند نمونه از آنها را یادآوری میکنم:
1- «اصل وارد شدن در حزب برای ارتش و سپاه پاسداران جایز نیست. به فساد میکشد اینها را. گروه فاسد که انشاءالله وارد نمیشوید. گروههای بسیار خوب هم وارد نشوید» [پایان فرمایش امام]
شاید بگویید ما در هیچ حزبی وارد نشدهایم. اما آیا هیچ کار حزبی بالاتر از آن نیست که رئیسجمهور آینده را تعیین و برای ورود بعضی افراد به انتخابات، شرط و شروط تعیین کنید؟ مگر کشور، قانون ندارد که شما از شرایط سنی انتخابشوندگان سخن میگویید و چهار ماه قبل از انتخابات، به صورت قاطع از اشتباه بودن تلقی کسانی سخن میگویید که گمان میکنند دوره یک رئیسجمهور به پایان رسیده است؟
2- برای سپاهیها جایز نیست که وارد بشوند به دستهبندی و آن طرفدار آن یکی، آن یکی طرفدار آن یکی، به شما چه ربطی دارد که در مجلس چه میگذرد؟ در امر انتخابات مجلس باز هم به من اطلاع دادند که بین سپاهیها باز صحبت است. خوب انتخابات در محل خودش وارد میشود. به سپاه چه کار دارد که آنها هم اختلاف پیدا کنند؟ برای سپاه جایز نیست. برای ارتش جایز نیست. سپاهی را از آن تعهدی که دارد و از آن مطلبی که به عهده اوست باز میدارد و همین طور ارتش را ... ما باید فکر کنیم که این مطلبی که میخواهیم بگوییم آیا به صلاح کشورمان هست؟» [پایان فرمایش امام]
جناب آقای فیروزآبادی!
در خاتمه به شما یادآوری میکنم که یکی از تبلیغات همیشگی دشمنان در خارج و نگرانیهای بعضی از مردم در داخل، احتمال دخالت عناصر با نفوذ در روند انتخابات است. آیا گمان نمیکنید که سخنان اخیر شما و موارد مشابه آن، هم خوراک کافی برای دشمنان درست میکند و هم بعضی از آحاد مردم را از تأثیرگذاری رأی خود ناامید میکند؟
امیدوارم همه ما بیش از آن که براساس حب و بغضها سخن بگوییم به کلام امام بیاندیشیم که «آیا این مطلبی که میخواهیم بگوییم به صلاح کشورمان است؟»
برای شما توفیق آرزو میکنم.
مهدی کروبی
به دهه ی فجر نزدیک میشویم که فرصتی برای شادمانی از تحقق جمهوری اسلامی (مردم سالاری دینی ) و نیز فرصتی برای بیان و تبیین تاریخ انقلاب اسلامی است.
اصول و مبانی انقلاب اسلامی که با شخصیت و اندیشه ها و عملکرد امام خمینی شناخته میشود، آنگونه که بایسته و شایسته است تبیین نشده است. همچنین تاریخ پس از انقلاب نیز گرچه به روایتهای مختلف بیان شده است ولی هنوز جای کار بسیار دارد.
امید است که فرصت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی بخشی از این کمبودها را جبران کند.
وی تاکید کرد:«راه برونرفت انسدادهای موجود و راه بقای انقلاب، اجتهاد در مبانی انقلاب و اندیشههای امام(ره) است.»
فرزند یادگار حضرت امام(ره) با بیان اینکه ما در تاریخ اسلام با سه نحله مواجه بودیم، افزود:«در تاریخ اسلام کسانی بودند که در متن تقلب کردهاند و نیز کسانی بودند که در مواجهه با مسائل بدون رجوع به متن مقدس، به بیان مسائل میپرداختهاند و نیز نحله سوم راهی بود که ائمه ما پیش پای ما گشودند.»
وی با بیان اینکه روشنفکری به معنای حرف نو زدن نیست، گفت:«روشنفکر کسی است که حرف نو در پاسخ به سوالهای جامعه داشته باشد.روشنفکر پیرامون درد جامعه خود میاندیشد اما الزاماً حرف نو ندارد ولی پاسخ نو دارد.»
سید حسن خمینی با بیان اینکه ما در انقلاب با یک متن مقدس مواجه هستیم و آن امام (ره)است، نسبت به نادیده گرفتن عنصر زمان ومکان در اجتهاد انتقاد کرد و گفت:«زمان و مکان در اجتهاد تاثیر دارد اما متاسفانه این گفته حضرت امام(ره) هنوز نادیده گرفته میشود.»
متن کامل در ادامه مطلب:

یاری: فرزند یادگار حضرت امام (ره)تاکید کرد:«اجتهاد در مبانی انقلاب و اندیشههای امام(ره) راه برون رفت از انسدادهای موجود و راه بقای انقلاب است.»
به گزارش ایلنا، سید حسن خمینی که در همایش «دهه چهارم ضرورت تعامل و تحول» در مجموعه دایره المعارف اسلامی سخن میگفت با اشاره به وقایع غزه گفت:«آیا آنچه در غزه میگذرد، علتی نیست برای اینکه نظام بینالمللی هم دچار تحول شود و نظم بیبنیان و ظلممداری که در دنیا حاکم است, نتوانسته گوشهای از عدالت را برقرار کند.»
وی با طرح این پرسش که آیا وقت آن نرسیده در راستای تحول این نظم گام برداریم، گفت:«نمیشود این روزها وقایع غزه را دید و شنید و خون گریه نکرد.»
سید حسن خمینی با بیان اینکه خداوند انشاءالله چشمان بزدلان جهان عرب را که بویی از شرافت و انسانیت نبردهاند،بشویاند، اظهار داشت:«خداوند به ملت مظلوم فلسطین توفیق مضاعف عنایت کند تا در برابر ظلم ایستادگی کنند.»
وی در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع همایش اشاره کرد و با بیان اینکه جلسه برگزار شده، جلسه باشکوهی است، اظهار داشت:«در هر گوشهای که از این مجلس نگاه میکنیم کسانی را میبینیم که هر یک در زمان خود مسولیت اجرایی کشور را به عهده داشتهاند و به همین دلیل این جلسه، جلسه باشکوهی است.»
فرزند یادگار حضرت امام به "ماهیت تحول" اشاره کرد و گفت:«تحول معنای تاریخی دارد و از مفاهیمی است که نمیتوان آن را خوب و بد دانست.»
وی با بیان اینکه نفس تحول و دگرگونی میتواند امر مضموم یا مطلوبی باشد، اظهار داشت:« کسانی که به دنبال طرح سخن نو هستند، به دنبال این هستند که یک گام به جلو بردارند و وضع موجود و وضع مطلوب دو مفهومی است که در کنار تحول قرار میگیرد و این دو معنا باید قبل از ضرورت تحول شناخته شود.»
سید حسن خمینی با تاکید بر اینکه حرکت از وضع موجود به سمت مطلوب میتواند به دو صورت باشد، گفت:«حرکت از وضع موجود به سمت وضع مطلوب یا میتواند شتابان (انقلابی) صورت گیرد یا میتواند با شیب ملایم (اصلاح) صورت پذیرد.»
وی خاطر نشان کرد:«مهم نیست که با چه شتابی به سمت وضع مطلوب حرکت کنیم.»
تولیت حرم حضرت امام خمینی (ره) با بیان اینکه بسیاری از ما به واسطه اینکه در درون انقلاب زندگی میکنیم نسبت به وضع موجود شناخت کافی نداریم، اظهار داشت:«آنچه در سه دهه انقلاب تحقق پیدا کرد، گام بسیار بزرگی بود و سخن از تحول به معنای نادیده گرفتن کارهای بزرگ انجام شده نیست.»
وی با بیان اینکه وضع موجود ما از گذشته در تمام ابعاد بهتر است، گفت:«همانگونه که چشم بستن به واقعیات روز و دل در گرو داشتن آنچه که وجود دارد و عیبها را ندیدن غلط است و باعث میشود در جا بزنیم، غیرمنصفانه وضع موجود را دیدن و سیاه انگاشتن همه چیز نیز درست نیست.»
سید حسن خمینی یادآور شد:«وضع موجود چون ملموس است کمتر درباره آن سخن گفته میشود.»
وی به مفهوم وضع مطلوب اشاره کرد و گفت:«در بین وضع مطلوب باید سه گام مهم برداشته شود و به سه سوال بزرگ پاسخ دهیم.»
وی در بیان سه گام بزرگ در وضع مطلوب گفت:«در ابتدا باید تعریفی از وضع مطلوب از دیدگاه خودمان داشته باشیم، اگر جریانی بخواهند در سطح کسانی که پیرامون چنین مفاهیمی خلل ایجاد کنند، بهترین راه آن طرح سوال در خصوص این مفاهیم است.»
فرزند یادگار حضرت امام (ره) تاکید کرد:«بسیاری از انقلابها این زحمت را به خود نمیدهند که تعریفی از وضع مطلوب را ارائه دهند و بسیاری از حرکتهای اجتماعی نیز در این خصوص گام برنمیدارند.»
وی در بیان گام دوم در خصوص وضع مطلوب نیز گفت:«باید مولفههای وضع موجود را تبیین کنیم.»
سید حسن خمینی با بیان اینکه نباید هر کس به زعم خود از مفاهیمی مانند عدالت برداشت کند، تاکید کرد:«مصلحان اجتماعی باید در این راستا تلاش کنند. انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام این دو کار را در کوتاهترین زمان ممکن انجام داد و این از افتخارات امام است که برای نخستین بار از واژههای مبهم و ناگویا استفاده نکردهاند.»
وی تصریح کرد:« امام پیش از انقلاب مفاهیم خود را توضیح داده و مولفههای اسلام را بیان کرده است و تا انقلاب پیروز شد مولفههای انقلاب را به رای مردم گذاشت.»
وی ادامه داد:« اگر مولفهها مشخص نشود، صف لشکریان اصلاح بعداً بذر اختلاف را در حرکتهای خود ایجاد خواهند کرد.»
سید حسن خمینی در بیان گام سوم در خصوص وضع مطلوب نیز گفت:«باید مشخص شود راه رسیدن به وضع مطلوب کدام است.»
وی تاکید کرد:«راه برونرفت انسدادهای موجود و راه بقای انقلاب، اجتهاد در مبانی انقلاب و اندیشههای امام(ره) است.»
فرزند یادگار حضرت امام(ره) با بیان اینکه ما در تاریخ اسلام با سه نحله مواجه بودیم، افزود:«در تاریخ اسلام کسانی بودند که در متن تقلب کردهاند و نیز کسانی بودند که در مواجهه با مسائل بدون رجوع به متن مقدس، به بیان مسائل میپرداختهاند و نیز نحله سوم راهی بود که ائمه ما پیش پای ما گشودند.»
وی با بیان اینکه روشنفکری به معنای حرف نو زدن نیست، گفت:«روشنفکر کسی است که حرف نو در پاسخ به سوالهای جامعه داشته باشد.روشنفکر پیرامون درد جامعه خود میاندیشد اما الزاماً حرف نو ندارد ولی پاسخ نو دارد.»
سید حسن خمینی با بیان اینکه ما در انقلاب با یک متن مقدس مواجه هستیم و آن امام (ره)است، نسبت به نادیده گرفتن عنصر زمان ومکان در اجتهاد انتقاد کرد و گفت:«زمان و مکان در اجتهاد تاثیر دارد اما متاسفانه این گفته حضرت امام(ره) هنوز نادیده گرفته میشود.»
امام خمینی از شجاعت در برابر ظلم تقدیر میکرد و از چاپلوسی و تملق اطرافیان پرهیز میکرد. به این ترتیب شجاعت تصمیم گیری و عبور از مسیرهای نرفته و روحیه خود باوری را تقویت میکرد و از طرفی اجازه نمیداد مدیحه سرایان به ایشان نزدیک شوند و حتی اگر در میان جمع نیز کسی مدیحه سرایی میکرد همانجا برخورد میکرد تا درسی باشد برای دیگران.
اگر نگاهی به افراد منتخب امام در زمینه های مختلف نگاه کنیم می بینیم که وجه مشترک آنها همین شجاعت و استقلال رای آنهاست.
سی سال پیش، زمانی که شاه رفت، مردم خیلی شاد شدند. بزرگتر ها نگران کودتا بودند، چون شاه قبلا نیز رفته بود و با کودتا بازگشته بود و جوان تر ها آماده ی جانفشانی بیشتر در برابر ستمکاران میشدند

لینک مطلب:
شأن جمهوری اسلامی و این انقلاب به این عظمتی و با این بزرگی نیست که ما الان شاهدش هستیم و بسیاری از تملق ها ، چاپلوسی ها و سخنانی که واقعیت نداره و حقیقت ندارد در حال انعکاس است
ایشان ضمن انتقاد از وضعیت برخی مدیران افزود: مجموعه عظیمی انسانهای کوتاه ، بدون بلوغ سیاسی و مدیریتی وارد کشور بشوند و بسیاری از مسائل را در اختیار بگیرند که شاهدش هستیم و اوضاع را هم که می بینیم
هنوز وصایای امام بین ما هست و ما با صراحت می بینیم طرف می گوید آراء زینیتی ،آراء مصلحتی و به امام نسبت میدهند و می گویند امام مصلحتی گفته .امامی که فرمود میزان رأی ملت است و باز می شنویم جای حساسی عزیزی ، بزرگواری ، محترمی می رود و با صراحت می گوید آراء زینیتی است .آراء تشریفاتی است ،آراء مصلحتی است . یعنی آرمانهای امام این چنین مورد هجمه و تهاجم قرار می گیرد و با شهامت و با گستاخی بعضی ها بتوانند این حرفها را در محافل حساس و مهمی بیان کنند . آدم وقتی این منظره ها را می بیند سخنان امام را می بیند تعجب می کند
فراموشتان شده که مرحوم فخرالدین حجازی از روی عقیده و ایمان (به خدا قسم) آن عضمتها و آن فضائل را از امام بیان کرد و امام گفت :شما خطیبی، شما عزیزی به من نگو این حرف ها را کم کم من هم باورم می شود که من چنین هستم یا مرحوم آیت ا... مشکینی (ره) از این سخنان می گوید و امام ضمن محبت با ایشان برخورد میکند ومیگوید این حرفها را نزنید چون این حرفها وقتی گفته میشود به تدریج شروع می شود شروع می شود
آیت الله کروبی ضمن انتقاد شدید به خرافه گرایی ر جامعه اظهار اشت: آقا شما بدانید این حرفهایی که زده میشود و آن آدمهایی که دارند این حرفهای عجیب و غریب را بیان می کنند ، اگر روز اول جلویشان را میگرفتیم ، اگر آن موقع که بعضی حرفهای نسنجیده و نادرست گفته شده بود را جلویش را می گرفتیم کار به این جا نمی رسید که به مردم آمار غلط بدهند ، حرفهای غلط بزنند،افرادی وارد صحنه ای می شوند که ان صحنه ها مربوط به آنهاست ، لذا وضع مان این چنین می شود که شاهدش هستیم و داریم می بینیم
بزرگان و متفکران دینی معتقدند که دین واقعی اضمن سعادت دنیا و آخرت انسان است. به همین جهت دستوراتی برای دنیا و اصول و مبنایی برای زندگی عرضه میدارد.
بعضی معتقدند که تمامی دستورات دینی در گذشته دارای اهمیت و اعتبار مساوی بوده است و در طول زمان نیاز به هیچ تغییری ندارند. بعضی نیز معتقدند که بخشی از دستورات دینی که ناظر به اصول و مبانی انسان شناسانه و هستی شناسانه است، برای تمام اعصار معتبر است و بخشهایی نیز، مبتنی بر اجتهاد و تفقه و کوشش علمی علمای دین قابل تغییرند. شاید نمونه حلال شمردن شطرنج از سوی امام خمینی ناظر به دیدگاه دوم باشد. موضوعی که حامیان نظر اول با سکوت از کنارش میگذرند.
تاکید امام خمینی بر ظلم ستیزی زبان زد است. امام بر اهمیت توسعه عدالت نیز تاکید دارند ولی تاکیدی که بر استقلال (مقابله با زور بیگانه) و آزادی (مقابله با هر گونه زورگویی به خصوص فرمانروایان داخلی) دارد دز تمامی زندگی ایشان پر رنگ است.
تلاش گروههای کمونیستی در ابتدای انقلاب برای ایجاد ارتباط بین آرمان های انقلاب با اهداف صرفا اقتصادی را امام با سخت ترین تعبیرها پاسخ میداد و نشان میداد که ملت ما به ارزشهای انسانی اولویت جدی میدهند.
امام خمینی بعنوان محبوبترین رهبر تاریخ ایران، مسیر ظلم ستیزی را آشکارا حمایت میکردند. شاید اینکه بارها از شخصیتی چون سید حسن مدرس یاد کرده اند نیز به همین روحیه ضد زور و ظلم مرحوم مدرس باز میگشت. از سخنان امام که مخاطبش محمد رضا شاه است میتوان فهمید که چقدر برای امام سخت است که رئیس کشورش در برابر بیگانگان ضعیف و خوار ظاهر میشود.
بعلاوه امام به شجاعت نیز بسیار اهمیت میداد و بارها از افراد شجاع تقدیر کرده است و توهین کنندگان را به جای خود نشانده است. کشیده زدن به سفیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی به دلیل توهین و برخورد شوروی با نماینده کشور ما در مسکو مشهور است. یا تقدیر از فرمانده و پرسنل نظامی که با ناو آمریکایی درگیر شده بودند. یا حمایت از دانشجویان پیرو خط امام.
یکی از بزرگترین آرزوهای امام آن بود که مردم ما شجاعانه و آزادانه از حقوق خود در برابر جباران دفاع کنند. جباران با تاکید بر رفاه، نخست آزادی را سلب میکنند و سپس از وعده های عدالت و رفاه نیز کوتاه می آیند. در واقع این آزادی است که ضامن تحقق وعده های عدالت نیز هست.
این تجربه در زمان شاه نیز اتفاق افتاد. رضا شاه و محمد رضا شاه، دو پادشاه سلسله پهلوی، با کودتا و زور و حمایت بیگانه به قدرت رسیدند و جریانات داخلی را سرکوب میکردند ولی داعیه ی ایجاد رفاه برای مردم را داشتند و در این زمینه اقداماتی نیز در دوران پنجاه ساله حکومت آنها انجام شد.
کمونیستها نیز در کشورهای روسیه و چین و دیگر نقاط با وعده عدالت به قدرت رسیدند و مردم سالاری را با عنوان دمکراسی توده ای و خلقی، به دیکتاتوری باندی واحد و متصل به رئیس کشور که رئیس ایدئولوژیک نیز هست تبدیل کردند.
=========================
از رجال سیاسی امروز، خاتمی نیز به تبعیت از امام حسین ع و امام خمینی بر آزادی و استقلال تاکید خاص دارد.
سید جمال از بالا شروع کرد. سراغ فرمانروایان میرفت. امام خمینی که به فرمانروایان اعتماد نداشت، همزمان با هشدار به فرمانروایان، مستقیم سراغ مردم رفت.
نخبگان نیز با چنین رهبری بهتر رابطه برقرار کردند و او را که از فرمانروا دوری میکرد، بیشتر می پذیرفتند.
تحقق استقلال و آزادی و توسعه، توامان ممکن است. بدون آزادی، فهمی از استقلال و توسعه وجود نخواهد داشت. استقلال به تنهایی و در نظام مستبد به وابستگی به قدرتهای خارجی و وابستگی منجر میشود. عقب افتادگی مثل خوره مبانی استقلال و آزادی را میخورد. همه ی این ها با هم می آیند و با هم می روند.
برای تحقق این هر سه، نیاز به وفاق و وحدت است. به قول امام خمینی: همه با هم
لینک مطلب از وبلاگستان:
آقای ناطق نوری در خاطرات چاپ شدهی خودش نوشته: "در آستانهی انتخابات دور دوم مجلس شورای اسلامی امام سخنانی علیه اسلام آمریکایی گفتند. دوستان چپ آن را در جامعه تبلیغ کردند و باعث حذف همهی ما شدند. در آستانهی انتخابات دور سوم مجلس هم آیت الله خامنهای که رهبر جمهوری اسلامی شده بود، سخنانی علیه فتنهگران ابراز داشتند و ما از آن استفاده کردیم و جناح چپ را حذف کردیم
هاشمی رفسنجانی به دلیل شخصیت پرظرفیتی که دارد وقتی قدرتمندتر میشود که قدرت در کشور به صورت دو قطبی باشد و جایگاه وی به عنوان میانجی تثبیت شود
امام خمینی اساسا با زورگویی و قلدری مخالف بود. زندگی فردی امام و خانواده او نیز نشان از نوعی ظلم ستیزی خانوادگی دارد. امام بارها و بارها و به بهانه های مختلف از افرادی که ولو با شکستن بعضی قواعد رسمی یا حتی قانونی، شجاعانه ولی با سلامت نفس، بر ضد ظلم قیام میکنند٬ حمایت میکند.
گاهی ابتکار عمل بدون هماهنگی یک گروه کوچک نظامی در برابر یک ابرقدرت که نیازمند توبیخ مقامات ارشد آنهاست، به صحنه ی تقدیر از شجاعت و اهدای هدیه و البته تذکر به اطاعت از فرماندهی منجر میشد.
تسخیر سفارت آمریکا در ایران و علاقه ویژه امام به مبارزان دوران ستم شاهی اعم از ملی یا مذهبی حتی افرادی که تفکراتشان با امام فاصله دارد ولی شخصیت مردانه ای دارند٬ مانند مرحوم داریوش فروهر٬ ممکن است به همین موضوع مربوط باشد.
==============
بی تردید در تاریخ یک صد ساله ی ایران ما شخصیتی خود رای چون رضا شاه نداشته ایم و سید حسن مدرس در زمانی که رضا خان پر کشیده بود تا به اوج قدرت سیاسی کشور برسد٬ نقطه ی مقابل وی بود.
یادش گرامی باد
بسیجی کیست؟
بسیجی کسی است که :
از خود
به نفع مردم
و برای رضای خدا
میگذرد.
اگر چنین اند بسیجی اند و موجب افتخار ملت ایران.
در گذشته:
بسیجی با جریانات سیاسی دور از خط امام٬ بخصوص احزاب راستگرا و محافظه کار نسبتی دور داشت و بسیجیان فعال از فعالیت در امور سیاسی به معنای حمایت از احزاب و گروهها و گرایش های سیاسی ولو جریانات خط امام منع شده بودند.
بسیجی خدمتگزار افتخاری و نیمه وقت پشت جبهه و مبارز تمام وقت جبهه بود.
بسیجی واقعی شهدا و جانبازان و خانواده های ایثارگران بودند.
اگر کشورمان بیست میلیون جوان داشت همان بیست میلیون جوان مان بسیجی بودند نه اقلیتی از میان اقلیتی دیگر.
بسیج در یک جمله مدرسه عشق بود.
===========================
زمانی که فرمان هشت ماده ای حضرت امام صادر شده بود و جلوی زیاده روی ها و مداخله در امور شخصی را تا حدی گرفت بعضی ها خیلی ناراحت شدند. متن فرمان خیلی گویا است:
فـــرمـان 8 مـاده اى امـام خـمـیـنـى خطاب به قوه قضائیه و تمام ارگان هاى اجرائى در مورداسلامى شدن قوانین و عملکردها
بسم الله الرحمن الرحیم
در تـعـقـیـب تـذکـر بـه لزوم اسـلامى نمودن تمام ارگان هاى دولتى بویژه دستگاه هاى قضائى و لزوم جانشین نمودن احکام الله در نظام جمهورى اسلامى به جاى احکام طاغوتى رژیم جبار سابق لازم است تذکراتى به جمیع متصدیان امور داده شود. امید است انشاءالله تعالى با تسریع در عمل ، این تذکرات را مورد توجه قرار دهند.
1 !!! تـهـیـه قـوانـیـن شـرعـیه و تصویب و ابلاغ آنها با دقت لازم و سرعت انجام گیرد و قـوانـیـن مربوط به مسائل قضائى که مورد ابتلاى عموم است و از اهمیت بیشتر برخوردار اسـت در راءس سـایـر مـصـوبـات قـرار گـیـرد کـه کـار قـوه قـضـائیـه بـه تـاءخـیر یا تـعـطـیـل نـکـشـد و حـقـوق مـردم ضـایـع نـشـود، و ابـلاغ و اجـراى آن نـیـز در راءس مسائل دیگر قرار گیرد.
2!!! رسـیـدگـى بـه صـلاحـیـت قـضـات و دادسـتـان هـا و دادگـاهـهـا بـا سـرعـت و دقـت عمل شود تا امور شرعى و الهى شده و حقوق مردم ضایع نگردد و به همین نحو رسیدگى بـه صـلاحـیـت سـایـر کـارمـنـدان و مـتـصـدیـان امـور، بـا بـیـطـرفـى کـامـل بـدون مـسـامـحـه و بـدون اشـکـالتـراشـى هـاى جـاهـلانـه کـه گـاهـى از تـنـدروهـا نـقـل مـى شـود، صـورت گـیـرد تـا در حالى که اشخاص فاسد و مفسد تصفیه مى شوند اشـخـاص مـفـیـد و مـؤ ثـر بـا اشـکـالات واهـى کـنـار گـذاشـتـه نـشـونـد. و مـیـزان ، حـال فـعلى اشخاص است با غمض عین از بعض لغزش هائى که در رژیم سابق داشته اند مگر آنکه با قرائن صحیح معلوم شود که فعلا نیز کارشکن و مفسدند.
3 !!! آقـایـان قـضات واجد شرایط اسلامى ، چه در دادگسترى و چه در دادگاه هاى انقلاب بـایـد بـا استقلال و قدرت بدون ملاحظه از مقامى احکام اسلام را صادر کنند و در سراسر کـشـور بـدون مـسامحه و تعویق به کار پر اهمیت خود ادامه دهند و ماءمورین ابلاغ و اجرا و دیگر مربوطین به این امر باید از احکام آنان تبعیت نمایند تا ملت از صحت قضا و ابلاغ و اجـرا و احـضـار احـسـاس آرامـش قـضـائى نـمـایـنـد و احـسـاس کـنـنـد کـه در سـایـه احـکام عـدل اسـلامـى جـان و مـال و حـیـثـیـت آنـان در امـان اسـت . و عـمل به عدل اسلامى مخصوص به قوه قضاییه و متعلقات آن نیست ، که در سایر ارگان هاى نظام جمهورى اسلامى از مجلس و دولت و متعلقات آن و قواى نظامى و انتظامى و سپاه پاسداران و کمیته ها و بسیج و دیگر مـتـصـدیـان امـور نیز به طور جدى مطرح است و احدى حق ندارد با مردم رفتار غیر اسلامى داشته باشد.
4!!! هـیـچ کـس حق ندارد کسى را بدون حکم قاضى که از روى موازین شرعیه باید باشد تـوقـیـف کـند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف کم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعى است .
5 !!! هـیـچ کـس حـق نـدارد در مـال کـسـى چـه مـنـقـول و چـه غـیـر مـنـقـول و در مـورد حق کسى دخل و تصرف کند یا توقیف و مصادره نماید مگر به حکم حاکم شرع ، آن هم پس از بررسى دقیق ثبوت حکم از نظر شرعى .
6 !!! هـیـچ کـس حـق نـدارد بـه خـانـه یـا مـغـازه و یـا محل کار شخصى کسى بدون اذن صاحب آنها وارد شود یا کسى را جلب کند یا به نام کشف جـرم یـا ارتـکـاب گـنـاه تـعـقـیـب و مـراقـبـت نـمـایـد و یـا نـسـبـت بـه فردى اهانت نموده و اعمال غیر انسانى اسلامى مرتکب شود، یا به تلفن یا نوار ضبط صوت دیگرى به نام کـشـف جـرم یـا کشف مرکز گناه گوش کند و یا براى کشف گناه و جرم هر چند گناه بزرگ بـاشـد، شـنـود بـگـذارد و یـا دنـبـال اسرار مردم باشد و تجسس از گناهان غیر نماید یا اسرارى که از غیر به او رسیده ولو براى یک نفر فاش کند. تمام اینها جرم و گناه است و بعضى از آنها چون اشاعه فحشا و گناهان از کبائر بسیار بزرگ است و مرتکبین هر یک از امـور فـوق مـجـرم و مـسـتـحـق تـعزیر شرعى هستند و بعضى از آنها موجب حد شرعى مى باشد.
7 !!! آنـچـه ذکـر شـد و ممنوع اعلام شد، در غیر مواردى است که در رابطه با توطئه ها و گـروهـک هاى مخالف اسلام و نظام جمهورى اسلامى است که در خانه هاى امن و تیمى براى براندازى نظام جمهورى اسلامى و ترور شخصیت هاى مجاهد و مردم بیگناه کوچه و بازار و بـراى نـقـشـه هـاى خـرابـکـارى و افـسـاد فـى الارض اجـتـمـاع مـى کـنـنـد و مـحـارب خدا و رسـول مـى بـاشـنـد، کـه بـا آنـان در هـر نـقـطـه که باشند و همچنین در جمیع ارگان هاى دولتـى و دسـتگاه هاى قضائى و دانشگاه ها و دانشکده ها و دیگر مراکز با قاطعیت و شدت عمل ولى با احتیاط کامل باید عمل شود، لکن تحت ضوابط شرعیه و موافق دستور دادستان هـا و دادگـاه ها، چرا که تعدى از حدود شرعیه حتى نسبت به آنان نیز جایز نیست ، چنانچه مـسـامـحـه و سـهـل انـگـارى نـیـز نـبـایـد شـود. و در عـیـن حـال مـاءمـوریـن بـایـد خارج از حدود ماءموریت که آن هم منحصر است به محدوده سرکوبى آنان حسب ضوابط مقرره و جهات شرعیه ، عملى انجام ندهند. و موکدا تذکر داده مى شود که اگر براى کشف خانه هاى تیمى و مراکز جاسوسى و افساد علیه نظام جمهورى اسلامى از روى خطا و اشتباه به منزل شخصى یا محل کار کسى وارد شدند و در آنجا با آلت لهو یا آلات قـمار و فحشا و سایر جهات انحرافى مثل مواد مخدره برخورد کردند حق ندارند آن را پیش دیگران افشا کنند، چرا که اشاعه فحشا از بزرگترین گناهان کبیره است و هیچ کس حق ندارد هتک حرمت مسلمان و تعدى از ضوابط شرعیه نماید. فقط باید به وظیفه نهى از مـنـکر به نحوى که در اسلام مقرر است عمل نمایند و حق جلب یا بازداشت یا ضرب و شتم صـاحـبـان خـانـه و سـاکـنـان آن را ندارند و تعدى از حدود الهى ظلم است و موجب تعزیر و گاهى تقاص مى باشد. و اما کسانى که معلوم
شـود شـغـل آنـان جـمـع مواد مخدره و پخش بین مردم است ، در حکم مفسد فى الارض و مصداق سـاعـى در ارض بـراى فـساد و هلاک حرث و نسل است و باید علاوه بر ضبط آنچه از این قـبـیـل مـوجـود اسـت آنـان را بـه مقامات قضائى معرفى کنند. و همچنین هیچ یک از قضات حق ندارند ابتدائا حکمى صادر نمایند که به وسیله آن ماءموران اجرا اجازه داشته باشند به مـنـازل یـا مـحـل هـاى کـار افـراد وارد شـونـد کـه نـه خـانـه امـن و تـیـمـى اسـت و نـه محل توطئه هاى دیگر علیه نظام جمهورى اسلامى ، که صادر کننده و اجرا کننده چنین حکمى مورد تعقیب قانونى و شرعى است .
8 !!! جـنـاب حجت الاسلام آقاى موسوى اردبیلى رئیس دیوانعالى کشور و جناب آقاى نخست وزیـر مـوظـفـنـد شـرعـا از امـور مذکوره با سرعت و قاطعیت جلوگیرى نمایند و لازم است در سـراسـر کـشـور، در مراکز استاندارى ها و فرماندارى ها و بخشدارى ها هیات هائى را که مورد اعتماد و وثوق مى باشند انتخاب نمایند و به ملت ابلاغ شود که شکایات خود را در مـورد تـجـاوز و تـعـدى مـاءمـوریـن اجـرا، چـه نـسـبـت بـه حـقـوق و امـوال آنـان سر مى زند بدین هیات ها ارجاع نمایند و هیات هاى مذکور نتیجه را به آقایان تـسـلیـم و آنـان بـا ارجـاع شـکـایـات بـه مـقـامـات مـسـؤ ول و پـیـگـیرى آن متجاوزین را موافق با حدود و تعزیرات شرعى مجازات کنند. باید همه بـدانیم که پس از استقرار حاکمیت اسلام و ثبات و قدرت نظام جمهورى اسلامى با تایید و عـنـایـات خـداونـد قـادر کریم و توجه حضرت خاتم الاوصیا و بقیه الله اروحنا لمقدمه الفـداء و پـشـتـیـبـانـى بـى نـظـیـر مـلت مـتـعـهـد ارجـمـنـد از نـظـام و حـکـومـت ، قـابـل قـبـول و تحمل نیست که به اسم انقلاب و انقلابى بودن خداى نخواسته به کسى ظـلم شـود و کـارهاى خلاف مقررات الهى و اخلاق کریم اسلامى از اشخاص بى توجه به مـعـنـویـات صـادر شـود. بـایـد مـلت از ایـن پـس کـه حـال اسـتـقـرار و سـازنـدگى است احساس آرامش و امنیت نمایند و آسوده خاطر و مطمئن از همه جـهات به کارهاى خویش ادامه دهند و اسلام بزرگ و دولت اسلامى را پشتیبان خود بدانند و قـوه قـضـائیـه را در دادخواهى ها و اجراى عدل و حدود اسلامى در خدمت خود ببینند و قواى نـظـامـى و انـتـظـامـى و سـپـاه پاسداران و کمیته ها را موجب آسایش و امنیت خود و کشور خود بـدانند. و این امور بر عهده همگان است و کار بستن آن موجب رضاى خداوند و سعادت دنیا و آخرت مى باشد و تخلف از آن موجب غضب خداوند قهار و عذاب آخرت و تعقیب و جزاى دنیوى اسـت . از خـداونـد کـریم خواهانم که همه ما را از لغزش ها و خطاها حفظ فرماید و جمهورى اسـلامـى را تـایـیـد فـرمـوده و آن را بـه حـکـومـت عـالمـى قـائم آل محمد صلى الله علیه و آله متصل فرماید. (انه قریب مجیب )
والسلام على عبادالله الصالحین
روح الله الموسوى الخمینى
تاریخ : 28/9/61
لینک فرمان هشت ماده ای امام خمینی ره
امام با شعار همه با هم، همراهی خود با مردم و همراه مردم با خود را به نمایش میگذارد. توصیه های اخلاقی امام متوجه مسئولین حکومت بود و آنها را از دنیاگرایی و خود محوری نهی میکرد. به آنها توصیه میکرد که با مردم همراه و به فکر نیازمندان باشند.
روابط ایران و آمریکا از ابتدای تا کنون فراز و نشیب های زیادی داشته است و همچنان موضوعی جدی و زنده در سیاست خارجی ایران و آمریکا می باشد.
سالروز تسخیر لانه جاسوسی با انگیزه ی اعتراضی آغاز شد و به یک پدیده تاثیر گذار در سرنوشت انقلاب اسلامی بدل شد. با حمایت امام خمینی ره این حرکت با عنوان انقلابی بزرگتر از انقلاب اول نامیده شد.
شاید دلیل آن اینست که انقلاب اول، حرکتی ضد استبدادی بود و انقلاب دوم، حرکتی ضد استعماری بود. یکی مبارزه با شاه بود و دیگری مبارزه با ابرقدرت جهانی. به همین سادگی.
در طول تاریخ سیاسی ایران، کمتر به رهبری سیاسی برمیخوریم که محبوبیتی مردمی خارج از نسب و موقعیت اجتماعی و حکومتی یا موروثی اش داشته باشد.
امام خمینی چنین بود. نه پدری سرشناس بعنوان پشتوانه داشت و نه از ثروت و قدرت خویشان برخوردار بود و نه بر اساس مناسبات حقوقی و تحصیلات دانشگاهی و یا حمایت نخبگان مذهبی یا سیاسی انتخاب شده بود.
وی در مسیر همراهی با مردم و آرزوها و اندیشه هایشان به چنین موقعیت ممتازی رسید. خودساخته ی راهی منتخب و البته سخت و دشوار بود. او بی تردید یکی از بزرگترین و موثر ترین و محبوب ترین شخصیت سیاسی تاریخ کشور ما بود.
در سالهایی که مقدس نماها در برابر امام خمینی سخن از حضرت مهدی عج میگفتند٬ شعاری شکل گرفت و پذیرفته شد که:
بی عشق خمینی نتوان عاشق مهدی شد
خمینی اخلاقی و مردمی و دینی و ملی بود. نقش محوری وی در تغییر رژیم شاهنشاهی در ایران فراموش نشدنی است. حتی از سوی مخالفانش.
در ادبیات سیاسی اصولگرایان به تدریج شاهد چرخشی مثبت نسبت به مسائل حوزه مرتبط با امام خواهیم بود. عمدتا به دلیل رقابت با اصلاح طلبان که گرایش آشکاری به خط و گفتمان امام نشان میدهند و از حمایت بیت و دفتر و یاران نزدیک امام برخوردارند.
پیش از این اصولگرایان سعی در کم رنگ کردن خط امام داشتند و اینک به دنبال نشان دادن تعارض میان خط امامی ها(اصلاح طلبان و بیت امام) و امام هستند. ولی این مسیر نیز به نتیجه مطلوب نمیرسد. اصولگرایان فرصتهای زیادی را از دست داده اند و اصول بسیاری را زیرپا گذارده اند.
اگر وقت دارید حتما متن سخنرانی آقای تاجزاده را بخوانید. خیلی مهم است:
لینک مطلب از مرجع اصلی:
متن کامل را در ادامه بخوانید
کاشان _ صادق صدق گو: نشست تشکلها، گروه ها، احزاب و فعالین اصلاح طلب شهرستان کاشان با سخنرانی سید مصطفی تاج زاده عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی برگزار شد.
به گزارش کمیته اطلاع رسانی شاخه جوانان جبهه مشارکت حوزه کاشان آقای تاج زاده در ابتدای این سخنرانی با اشاره به قرار داشتن در آستانه سی امین سال پیروزی انقلاب اسلامی گفت: این انقلاب را از جهات مختلف می توان ارزیابی کرد. یکی اینکه شعارها و وعده هایی که انقلاب اسلامی داد محقق شده است یا نه؟
دیگر آن که صرف نظر ازسوال فوق اساساً انقلاب به سود مردم، پیشرفت کشور و دموکراسی بوده یا کمکی به آنها نکرده است؟
وی تصریح کرد: سؤال دیگری که این روزها مطرح شده این است که چرا اصلاح طلبان معتقدند که رژیم شاه اصلاح ناپذیر بود و تنها راه نجات کشور و پیشرفت آن و بهبود وضعیت مردم، انقلاب بود و چرا امروز معتقدند که ما از طریق اصلاحات می توانیم به همان اهداف برسیم.
تاج زاده گفت: اساس یک انقلاب می تواند درست و ضروری و قابل دفاع باشد اما عملکرد انقلابیون مطلوب نباشد. لزوما نمی توان از آنچه بعد اتفاق می افتد درباره آنچه قبلاً اتفاق افتاده است قضاوت کرد. بزرگترین مصداقی که مسلمانان به ویژه شیعیان در طول تاریخ به آن استناد کرده اند،حوادث صدر اسلام است. اگر پیامبر اکرم(ص) مبعوث نمی شدند امویان در چه وضعی بودند؟ ابوسفیان حداکثر بزرگ مکه بود و در کنار دیگر اشراف و بزرگان به دلیل بعثت پیامبر اکرم(ص)، تشکیل امت اسلامی و سپس امپراتوری اسلامی بنی امیه در راس این امپراتوری قرارگرفتند .اگر اسلام نیامده بود معاویه مثل اجدادش نهایتاً یکی از بزرگان مکه محسوب می شد. خاندان کسی که باعث این عظمت شده بود در سال 61 توسط نوه ابوسفیان با آن وضعیت فجیع به شهادت می رسند و فاجعه کربلا رقم می خورد. آیا باید از حادثه کربلا نتیجه گرفت که "نعوذ بالله"بعثت پیامبر (ص) بی نتیجه یا اشتباه بوده است؟ درطول تاریخ گفته ایم که بعثت درست و مفید بوده است اما به دلایلی از جمله غفلت مسلمانان، وضعیت به گونه ای شد که نوه ابوسفیان، نوه پیامبر اکرم(ص) را که شیعه و سنی او را سید جوانان می خوانند با آن وضعیت به شهادت رساند.
ابوسفیان مغلوب پیامبراکرم(ص) می شود، فرزندش معاویه در عرصه حکومت با علی ابن ابی طالب هماوردی می کند که داماد پیامبر اکرم(ص) است اما حکم فرزند او را دارد. بعد هم پسر معاویه ، پسران علی ابن ابی طالب را به شهادت می رساند.
بزرگان ما این طور تحلیل می کردند که هر نسلی وظایفی دارد که اگر به آنها عمل کندهم برای خودش مفید است و هم می تواند برای آیندگان خوب باشد ولی اگر غفلت کند هرچقدر هم که پیشینیان زحمت کشیده باشند، سرمایه خود را از دست می دهند. در مسائل اقتصادی نیز همینطور است .مثلاً خانواده ای کار کند و سرمایه بزرگی را بدست آورد. وارثان می توانند از آن استفاده کنند و سرمایه خود را گسترش بدهند ولی گاهی مشاهده کرده ایم که وارثین شایستگی ندارند و آن سرمایه را از می دهند و از کسانی که ارث نداشته اند، عقب می مانند.
ما این مسئله را در تاریخ معاصر خودمان هم شاهد بوده ایم. من تا کنون هیچ شخص ایرانی ندیده ام که نسبت به انقلاب مشروطه همدلی نداشته و معتقد باشدکه انقلاب مشروطه درست و ضروری نبود. اگر ما اصلاح طلبان در آن دوران زندگی می کردیم از مشروطه خواهان بودیم اما همه می دانیم که حدوداً 20 سال پس از مشروطه دیکتاتوری سیاهی در ایران حاکم شد که نسبت به دیکتاتوری قبل از مشروطه به مراتب مخوف تر و بود. آیا میتوان گفت که انقلاب مشروطه غلط یا بی فایده بود که نتیجه آن جایگزینی رژیم پهلوی به جای رژیم قاجار بود؟ یا نه باید بگوییم که مشروطه خواهان کار خودشان را انجام دادند و نسل بعدی باید بگونه ای عمل می کرد که این دیکتاتوری سیاه در جامعه حاکم نشود. ممکن است در علل به انحراف کشیده شدن نهضت مشروطه اختلاف نظر داشته باشیم اما در اصل انقلاب مشروطه همه ایرانیان احساس همدلی می کنند و می دانند آثار مفیدی بر جا گذاشت،با اینکه به لحاظ سیاسی رژیم دموکراتیکی ایجاد نکرد.
حال باید ببینیم نتیجه منطقی انقلاب مشروطه، دیکتاتوری سیاه رضاشاه بود یا پدران و مادران ما توانستند به گونه ای عمل کنند که حکومت بعد از آن واقعا، مشروطه، مقید، مسئول و پاسخگو شود. نه اینکه کسی که در راس امور قرار می گیرد به مراتب قدرتش از شخص اول در رژیم قبل از مشروطه بیشتر شود. تمام فلسفه مشروطه در یک جمله خلاصه می شود: علت العلل خودسری حکام و عقب ماندگی ایران و ناکامی های ایرانیان ، استبداد است . حاکمیت قانون در برابر این معضل مطرح شد و در ذهن آنها هیچ معنایی نداشت جز اینکه یک فرد حاکم مطلق نباشد. به نظر آنان دوره ی اینکه یک فرد حرف اول و آخر را بزند و سخن او قانون باشد ،گذشته است و کشور را باید با مکانیزم های قانونی و انتخاباتی و تشکیل پارلمان و ... اداره کرد. همین مشروطه به یک دیکتاتوری سیاه رسید.اما دستاورد های زیادی داشت. علیه دولت دکتر مصدق نیز کودتا شد و سقوط کرد. آیا می توان از سرنگونی دولت مصدق نتیجه گرفت که اصل نهضت ملی شدن صنعت نفت اشتباه بود؟
نهضتی که شکل گرفته بود، درست بود اما به دلایل مختلف از جمله بی توجهی نسبت به سازماندهی مردم، اختلافات رهبران، بی توجهی به سیاست های خارجی و ..... کودتایی طراحی واجرادولت قانونی و ملی دکترمصدق سر نگون شد اما آثار نهضت ملی شدن نفت کتمان شدنی نیست.
با توجه به آنچه گفتم چه به لحاظ دینی و چه از نظر تاریخ معاصر ایرانیان، در مورد انقلاب اسلامی چه می توانیم بگوییم.قضاوت با خود شما من می خواهم در یک بعد نکاتی را متذکر شوم .شعار اصلی انقلاب اسلامی مشخص است، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی. از منظر استقلال ظاهراً اختلافی نیست. یعنی ملت ایران خود باید برای خود تصمیم بگیرند و سفارتخانه های خارجی یا پایتخت هایی مثل واشنگتن و لندن نباید در مورد ایرانیان تصمیم بگیرند. در مورد آزادی، بطور قطع می توان گفت که منظور از این شعار منحصرا آزادی سیاسی بود. به آن دلیل که در رژیم شاه جز آزادی سیاسی همه رقم آزادی وجود داشت، هر کس اهل هر چیزی بود می توانست آن کار را انجام دهد، خواه اهل عیاشی بود، خواه اهل کتابخانه یا اهل مسجد یا ... .
البته تبلیغات رژیم به سمتی بود که ارزش های اسلامی در جامعه تضعیف بشود، اما فرد آزاد بود هر سبک زندگی را که می خواهد انتخاب کند. از نظر اجتماعی محدودیت نداشتیم، فقط یک چیز ممنوع بود. از نظر سیاسی کسی حق نداشت رژیم را مورد پرسش قرار بدهد و رژیم هم در یک نفر خلاصه شده بود. مثلاً تا همین سال های آخر که نشریه توفیق منتشر می شد، جز شخص شاه، از هویدا که نخست وزیر و در راس قوه مجریه بود تا بقیه مقامات را با کاریکاتور کشیدن، لطیفه و .... انتقاد می کرد. ولی یک نفر را کنار گذاشته بودند که همه قدرت آنجا بود و بقیه کاره ای نبودند. آن موقع هویدا می گفت به اعلی حضرت می گویند شخص اول مملکت. مگر این کشور شخص دوم هم دارد که به ایشان می گویند شخص اول! یعنی یک عدد یک وجود داشت و بقیه صفربودند.
آزادی که انقلاب اسلامی مطرح کرد این بود که مردم بتوانند علاوه بر نقد آزادانه قدرت ، خود بر سرنوشت خود حاکم باشند.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: بعضی بزرگان می گفتند همین که مخالفان می گویند ما آزادی نداریم نشان دهنده این است که در جمهوری اسلامی ایران آزادی هست. این استدلال از یک منظر درست است. به نسبت زمان شاه که کسی نمی توانست سخنرانی کند و بگوید که ما آزادی نداریم یقیناً یک گام جلوتر است ولی آنچه مردم برای آن انقلاب کردند، این نبود که ما بتوانیم بگوئیم « آزادی نداریم». بلکه آزادی یعنی آنکه شهروندان بتوانند از صدر هرم سیاسی فدرت تا ذیل آن را بتوانند به راحتی نقد و حاکمان را به صورت مسالمت آمیز برکنار کنند. اتفاقاً هر قدر که مسئولیت در جایی بیشتر متمرکز شود آنجا را لازم است بیشتر نقد کرد.
معاون وزیر کشور دولت اصلاحات تصریح کرد: در مرکز تحقیقات استراتژیک در سال 82 جلسه ای با حضور اشخاص مختلفی تشکیل شد. از مجلس هم دوستانی آمده بودند از جمله آقای حداد عادل که در مجلس ششم رئیس فراکسیون اقلیت بود. آنجا بحث انتقاد مطرح شد. گفتم که از نظر دینی امر به معروف و نهی از منکر به بیان امروز یعنی آزادی نقد. هیچ منکری در جهان امروز بدتر از استبداد نیست و هیچ معروفی هم بهتر از این نیست که حکومت را تشویق کنیم که حقوق مردم را رعایت کند. حدیث نبوی داریم که امتی رستگار نمی شود مگر اینکه ضعیف ترین افراد بتوانند بدون لکنت زبان حق خود را از صاحبان قدرت بگیرند. این به بیان امروز یعنی آزادی بیان، یعنی هیچ نگرانی نداشته باشد که قدرت را نقد می کند. آنجا مطرح کردم ما در این انقلاب با این عظمتش و با شعار آزادی که داده ایم، قرار نیست از آن عرب 1400 سال پیش مدینه عقب مانده تر باشیم که وقتی خلیفه دوم صحبت از این می کرد که اگر من یک گام کج بردارم چکار می کنید؟ در جواب گفت که با این شمشیر کج ، راستت می کنم. نه آن عرب را گرفتند، نه دادگاهی و محاکمه ای برایش تشکیل دادند.
حالا که ما اهل شمشیر نیستیم. با زبانمان می توانیم انحرافات حکومت را از صدر تا ذیل درست کنیم. آقای حداد عادل گفت اجازه بدهید که این سنت اسلامی پاسداری بشود. رهبری فارغ از انتقاد باشد ولی از بعد از رهبری، رئیس مجمع تشخیص مصلحت و روسای قوا و دیگران همه نقد شوند. به معنای اینکه در مطبوعات بتوان آنان را نقد کرد ولی اگر کسی به رهبری انتقاد دارد، به بیت رهبری برود و انتقادش را بگوید یا نامه ای خصوصی برای ایشان بفرستد.
پاسخ دادم آقای حداد این سنت را شما از کجای اسلام آورده ای؟ این سنت شاهنشاهی است. اسلامی نیست. خیلی هم از آن فاصله نگرفته ایم، بیست و پنج سال پیش بود که همه اختیارات در شخص شاه متمرکز بود و گفته می شد به تنها کسی که نباید انتقاد کرد، شخص شاه است. بقیه افراد چه کاره هستند که به آنها انتقاد کنیم؟ این سنت را در انقلاب احیا نکنیم. زمانی هگل گفته بود: تاریخ - که از نظر او یعنی آزادی- از ایران شروع می شود. علت آن را هم چنین می دانست: در ایران یک نفر آزاد و بقیه برده بودند. شاهنشاه آزاد بود و حق تصمیم و انتخاب داشت .بقیه باید خود را با او هماهنگ می کردند. هگل می گفت که تاریخ به سمتی می رود که همه انسان ها از این موقعیت برخوردار بشوند که حق انتخاب آزاد داشته باشند.
به نظر می رسد امروز در ادبیات رسمی کشورمان آزادی سیاسی حتی در بیان رهبری هم رو به کم رنگ شدن است. در کلام آقای احمدی نژاد که هیچ؛ ایران همه چیز می تواند باشد، جز ایرانی آزاد که در آن شهروندان از نعمت مطبوعات و انتخابات آزاد بهرمند باشند و احساس کنند که می توانند بدون لکنت زبان نسبت به مشکلات و نارسایی ها اعتراض کنند.
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفت: خوشبختانه انقلاب اسلامی علی رغم آن که در بعضی زمینه ها با بحران دستاورد مواجه شده است و باید بتواند بر مشکلاتش غلبه کند، در این امکان را فراهم کرده است که نگاه جدیدی به خیلی مسائل از جمله به سنن اسلامی و حتی روحانیت پیدا شود که جز با وقوع انقلاب اسلامی ممکن نبود.
یکی از بزرگترین مسائلی که مورد توجه واقع شده این است که آیا انسان بما هو انسان فارغ از جنسیت و نژاد، زبان، قومیت، مذهب، ملیت و ... حقوقی دارد یا ندارد؟
تاج زاده اضافه کرد: کتابی به نام رساله حقوق نوشته آیت الله منتظری حاوی سخن جدیدی است که یک فقیه شناخته شده برجسته مسلمان آنرا مطرح کرده است. در اهل سنت هم نشنیده ام که این نگاه را یک فقیه شناخته شده مطرح کرده باشد. ایشان در مورد آیه شریفه " لقد کرمنا بنی آدم" می گوید هیچ مفسری در طول تاریخ تفسیری جز این که خداوند تبارک میگوید من به بنی آدم کرامت بخشیدم نکرده است. کرامت به بنی انسان یعنی به همه افراد بشر داده شد نه فقط به مسلمانان و موحدین، یا مومنین و متقین.
هیچ مفسری هم این را رد نمی کند که از این جهت فرقی بین مسلمانان و غیر مسلمان، دیندار و بی دین، زن و مرد، پیر و جوان ، فقیر و غنی، شهری و روستایی نیست. ایشان سؤالی مطرح کرده است که اگر انسان و بنی آدم کرامت ذاتی داشته باشد، که خداوند به او داده و هیچ کس نمی تواند آن را از انسان او بگیرد، آیا جز این است که انسان از آن جهت که انسان است و مورد کرامت واقع شده دارای حقوقی ذاتی، الهی و سلب ناپذیر است و کرامت بدون حقوق بی معنی است: مگر می شود برای موجودی کرامت در نظر گرفت ولی حقوقی برایش تعیین نکرد؟
تاج زاده گفت: بنابراین ما در صحنه اجتماع طبق این آیه شریفه با انسان هایی مواجه هستیم فقط از آن جهت که انسان هستند دارای حقوقند. درست مثل این که همه انسانها حق حیات دارند. هیچ کس نمی تواند این حق را از انسان بگیرد، مگر این که جرمی مرتکب شود که مجازاتش این باشد که حق حیات را باید از او گرفت. مثلاً حق حیات دیگری را سلب کرده و مرتکب قتل شود. آیا حاکمان کنونی این حقوق را به رسمیت می شناسد؟
نکته بسیار مهم دیگر آن که تا راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال 57 شعار مردم ایران "استقلال، آزادی، حکومت اسلامی" بود. راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال 57 (دقیقاً 30 سال پیش) در همه دنیا از جمله ایران تفسیر شد که این راهپیمایی تیر خلاص به رژیم شاه بوده است. چون به صورت میلیونی چه در تهران چه در سایر شهرها برگزار شد و ایرانیان در یک رفراندوم خیابانی رژیم «نه» گفتند. بنابراین به طور جدی بحث رژیم جایگزین در ایران بعد از راهپیمایی تاسوعا و عاشورای سال 57 مطرح شد. تا قبل از آن هنوز در دوران جنبش بودیم و معلوم نبود که چه اتفاقی می افتاد و آیا پیروز می شویم یا نه. در این مقطع امام(ره) دستور دادند شعار استقلال آزادی حکومت اسلامی، به استقلال آزادی جمهوری اسلامی تبدیل شود. علت این تغییر را ، اگر دقت کرده باشید آقای خاتمی تا کنون در چند سخنرانی توضیح داده است. که عده ای از برادران اهل سنت از کشورهای مختلف، در پاریس خدمت امام(ره) رسیدند که اگر امام(ره) خود را خلیفه مسلمانان بخوانند نه رهبر جمهوری اسلامی ایران با او به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت می کنند. چیزی شبیه دوره عثمانی و یا عباسیان. امام(ره) با قاطعیت این پیشنهاد را رد کرد و گفت ما جمهوری اسلامی می خواهیم. جمهور هم یعنی همین مردم. یعنی به تعبیری که آنوقت امام(ره) به کار می برد امروز جامعه شناس ها تعبیر دقیقی به کار می برند. یک بار که صحبت از جمهوری و مردم شد، امام(ره) از واژه ی مردم بالفعل استفاده کرد. من ندیدم کس دیگری این واژه را به کار ببرد. مردم بالفعل یعنی چه؟ می گفتند اگر به خیابان نگاه کنید؛ این قصاب و بقال و استاد دانشگاه، آن آخوند و کشاورز و روستائی و .... اینها مردم بالفعل هستند. رای اینها باید حاکم باشد.
این نگاه در برابر نگرشی مطرح می شود که بر اساس آن ملت ایران یک هویت مطالبات تاریخی دارد که حتی زندگان نیز نمی توانند آن را نفض کنند. طبعا کسی سخنگوی آن مطالبات است و می تواند برای تحقق آن سلیقه خود را بر این مردم تحمیل و حقوق ملت را نقض کند.
عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گفت: اخیراً برخی از جامعه شناس ها پیشنهاد کرده اند وقتی که در عرصه سیاست به جای واژه ی ( nation) یا ملت که انتزاعی و کلی است و می تواند مورد سؤاستفاده فاشیست ها و دیکتاتورها قرار بگیرد - که مثلاً بگویند ملت فرانسه، ملت ایران یک مطالبات مشخص دارد، یک جهت گیری خاص دارد و علی القاعده همیشه قدرت موجود سخنگوی این ملت است و به نام ملت، یک دیکتاتوری سیاهی بر جامعه حاکم کنند- از واژه (people) استفاده شود و از حاکمیت مردم نام ببریم. یعنی همین مردمی که زنده هستند، همین من و شما. این مردم الان این رژیم را می خواهند. بیست سال دیگر ممکن است همین مردم یا نسل جدید رژیم دیگری را بخواهند. چیزی جدای از ما به نام ملت ایران وچود ندارد (کشور ایران وجود دارد) مردم زنده باید تصمیم بگیرند نه یک امر انتزاعی که همیشه دیکتاتورها (فاشیسم، نازیسم، استالینیزم و حتی نوع دینی اش مثل طالبانیزم) واژه ای را انتزاعی می گیرند(نژاد، دین، قومیت، زبان، طبقه) آن را مطلق می کنند که باید در جامعه مستقر شود. سخنگوی آن حقیقت مطلق ما هستیم. این ایدئولوژی ها در ظاهر باهم فرق می کند (نژاد، دین، طبقه، ملت) ولی منطق همه واحد است. روش ها یکی است. البته ما به صورت فردی می توانیم احساس کنیم که نوری بر قلب ما نازل شده و تصور کنیم حقیقت مطلق در اختیار ما قرار گرفته است واشکالی هم ندارد. ممکن است دیگری بگوید این توهم است ، شاید هم واقعاً صحیح باشد و شما یک عارف بزرگی باشید که حقیقت در وجود شما متجلی شده است. اما به محض اینکه وارد اجتماع و سیاست می شود هر کسی با هر توجیهی ، مدرن یا سنتی، دینی یا سکولار، انقلابی یا اصلاح طلب به هر شکلی صحبت از حقیقتی کند که در انحصار یک شخص قرار گرفته اند و باید به هر شکل ولو با زور محقق شود،یقین بدانید پشت این یا نتیجه اش دیکتاتوری سیاه است. اماا در مورد بخش سوم شعار انقلاب باید بگویم امام(ره) گفت "جمهوری اسلامی". وقتی می گویید حکومت اسلامی هر کس می تواند تفسیری از حکومت اسلامی داشته باشد. یکی نظام خلافت می بیند. یکی نظام ولایت ، یکی نظام امپراتوری می بیند. یکی سلطنت ، یکی جمهوری و دموکراتیک می بیند. یکی استبدادی . چون حکومت اسلامی است، اسلام آن مشترک است، چون هم طالبان می گوید من طرفدار حکومت اسلامی ام. هم امام(ره) می گفت،.هم خاتمی می گوید که اسلام می خواهد. سوال مهم این است کدام اسلام؟ وقتی می گوییم جمهوری اسلامی یعنی آن اسلامی که جمهور مردم می گویند. معنایش این نیست که اگر اکثریت مردم گرایشی داشنتد مثل همه دموکراسی ها، اقلیت هم باید مثل آن ها شود.آنچه اکثریت به آن اعتقاد دارد می تواند به شرط حفظ حقوق اقلیت حاکم بشود. ولی هیچ کس نمی تواند رای اکثریت مردم کنونی را به نام دیگری به نام اسلام یا ملیت یا حتی مطالبات دموکراتیک نادیده بگیرد.
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت افزود: قبل از انقلاب از امام(ره) پرسیدند جمهوری مورد نظر ایشان چه شکلی دارد؟ گفتند مثل همین جمهوری فرانسه.
دقت کنید بر خلاف آنچه آقای مصباح می گوید که امام(ره) برای ساکت کردن افکار عمومی غربی ها این حرف را در پاریس زد ولی در دل امام(ره) اندیشه دیگری بود،باید بگویم دوره اقامت امام(ره) در پاریس دوره تاسیس نظام جایگزین رژیم شاهنشاهی است. یعنی قبل از آن هر چه گفته می شد کلیاتی بود که معلوم نبود چه زمانی محقق شود ولی وقتی امام(ره) در پاریس صحبت می کند ، قرار است در چندماه آینده این نظام جدید، جایگزین نظام شاهنشاهی بشود. دقیق ترین حرف ها و واژه آنجا مطرح می شود. به همین علت شعار آنجا عوض می شود که مردم دیگر نگویند استقلال آزادی حکومت اسلامی بلکه بگویند استقلال آزادی جمهوری اسلامی . در رفراندوم هم اگر یادتان باشد می گفتند: جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. ما فقط از جمهوری اسلامی دفاع می کنیم. جمهوری اسلامی نظام مستقر و دائم است نه نظام موقت و محلل.
تاج زاده تاکید کرد: امروز به ما چه می گویند. آزادی سیاسی را که اصلاً کنار گذاشته اند، تا می گوییم آزادی، می گویند منظورشان از آزادی بی بندوباری است. می گوییم در زمان شاه آزادی بی بندو باری بود همچنان که آزادی مسجد رفتن بود. آزادی که مردم برای آن انقلاب کردند و جز شعار اصلی انقلاب شد همین آزادی سیاسی بود. درباره جمهوری اسلامی هم می گویند ما می خواهیم دولت اسلامی و حکومت اسلامی جای آن بگذاریم. چرا این حرف را می زنند؟ فرق جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی در چیست؟ هر دو که در اسلامی مشترک هستند و اختلافی نیست. چرا اصرار دارند جمهوری به حکومت تبدیل شود؟علت آن است که اگر یک نظام جمهوری باشد و قرار است جمهور مردم، خودشان سرنوشت خود را نعیین کنند، جز با مکانیزم هایی مثل انتخابات آزاد و آزادی احزاب و مطبوعات و اندیشه و قلم و بیان و..... ممکن نیست اما حکومت اسلامی می تواند این گونه تفسیر شود که امام عصر(عج) اراده کرده اند و یک نفر را نایب خودشان قرار داده اند و بقیه هم وظیفه شان این است که اگرمؤمنند با رضا و رغبت و اگر مؤمن نیستند با کراهت و یا اجبار و قهر حکومت او را قبول کنند.
اساسا فرق قتل های زنجیره ای با آنچه حاکمیت قانون می گوئیم همین فرق جمهوری اسلامی با حکومت اسلامی است.
فرق قتل زنجیره ای که در آن ده ها نفر کشته شدند با احکام دادگاه معمولی چیست؟ در جریان قتل های زنجیره ای درمیان کسانی از دم تیغ تفکر سعید امامی گذشتند. از قاچاقچی مواد مخدر تا نویسنده دیده می شود.
چرا ما با این روش به طور جدی مقابله کردیم؟ وقتی به آنها می گفتیم چرا این کار را کردید؟ می گفتند بیا پرونده اش را ببین. این آدم این مقدار هروئین توزیع کرده است. چقدر جوانان را معتاد کرده و چه خانواده هایی را متلاشی کرده است. چه فسادی را در شهرها به وجود آورده است. می گفتیم ما که نمی خواهیم از این قاچاقچی مواد مخدر دفاع کنیم. ولی مگر این کشور قوه قضائیه ندارد؟ مگر قانون ندارد؟ متهم را به دادگاه ببرید تا محاکمه اش کنند و حکم دادگاه را اجرا کنید. هر کسی در مملکت جرمی مرتکب شود، باید محاکمه شود اما طبق قانون. ولی اینکه بنشینید و یک گزارش تهیه کنند که کسی در جلسات خصوصی نعوذ بالله به پیامبر اکرم(ص) توهین کرده است ،پس باید اعدام شود ،قابل قبول نیست .معلوم نیست شنود داشته است؟ پشته تلفن بوده؟ کسی که گزارش تهیه کرده، دقیق بوده و هزار مسأله دیگر. بعد بروید و طرف را بدزدید و با یک آمپول یا روشی دیگر او را بکشید، این درست نیست.
بلکه یک سیستمی به نام حاکمیت قانون ایجاد شده است، تا قبل از مشروطه که حرف شاه، قانون بودمثل این جمله از لویی چهاردهم فرانسه که در تاریخ ثبت شده مبنی بر این که: «قانون یعنی حکم من». ولی حکومت قانون جایگزین حکومت خودسر یک نفر شد. مهم نیست این فرد باتقوا یا بی تقوا باشد، نیت خیر یا سوئی دارد.مهم آن است که حکومت باید پیش بینی پذیر باشد ، دارای وحدت رویه و از طریق مکانیزم های قانونی و علنی مجازات ها و نیز محاکمه ها انجام شود.
تاج زاده تصریح کرد: هر اصل قانون اساسی بخواهد اجرا بشود، قانون خاص خود را می خواهد. مثل انتخابات مجلس شورای اسلامی یا مثلاً آزادی احزاب و مطبوعات. صرف اینکه در قانون اساسی آمده است کافی نیست، حتماً باید قانون انتخابات نوشته شود، البته قانونی که شورای نگهبان تایید کند که بر خلاف قانون اساسی و اسلام نباشد.
ولی تا این قانون نوشته نشود نمی توانیم انتخاباتی را برگزار کنیم. زیرا فقط در قانون اساسی آمده است که مجلس خبرگان با این ترکیب و با این اصول تشکیل می شود و این دو سه اصل باید تبدیل به چندین ماده قانونی و نیز آئین نامه اجرایی بشود که بتوان آن را اجرا کرد.
یکی از اصولی که ما داریم اصل 110 قانون اساسی درباره اختیارات و وظایف رهبری است. من بارها گفته ام، باز هم می گویم که 30 سال از انقلاب اسلامی گذشته است اگر تا 300 سال آینده هم کار دست اقتدار گرایان باشد هیچ وقت قانون اختیارات رهبری را نمی نویسند. الان شورای نگهبان و مجلس و نهادهای دیگر دست خودشان است و همه ذوب در ولایت هستند. می توانند هر اختیاری که می خواهند به رهبری بدهند و بگویند تفسیر ما از اصل 110 این است. حق رهبری در جنگ، صلح، رفراندوم، تفویض ریاست جمهوری و..... این است. اما چرا تمامی این اختیارات را قانونی نمی کنند؟ علت آن است که قانون یعنی محدودیت و اینها نمی خواهند بپذیرند که رهبری باید در چهارچوب قانون کار کند.رئیس دولت در واقع اکثراً می خواهند خود کار غیر قانونی انجام دهند اما آن را در پوشش ولایت انجام دهند.می گوییم شما هر وظیفه ای وهر چه اختیار می خواهید به رهبری بدهید. اگر مجلس تصویب و شورای نگهبان تایید کند قانون می شود. اینها این کار را انجام نمی دهند برای اینکه اگر این کار انجام شود به آن معنا است که قانون فوق رهبری است و آن ها به این دلیل که نمی خواهند زیر بار این حکم بدیهی بروند قانون اصل 110 قانون اساسی را نمی نویسند.
مدتی قبل کابینه معجزه هزاره سوم که می خواهد تحول عظیم اقتصادی در کشور انجام دهد چهار ماه بدون وزیر اقتصاد بود و طبق قانون اساسی مهلت معرفی وزیر 3 ماه است. معرفی یک نفر کار دشواری نیست و به مدیریت جهانی هم کاری ندارد. در مدت 3 ماه می تواند کسی را معرفی کند. اگر مجلس رای نداد شخص دیگری را معرفی کند. چرا در مدت مقرر معرفی نمی کند؟ بعد هم گفتند که حکم حکومتی گرفته ایم - که ما تا الان ندیده ایم - که رهبری فرموده است ایشان می توانند چند وقت دیگر سرپرست باقی بماند. این چند وقت یک هفته، یک ماه، یک سال است، تا آخر عمرمان است. نمی دانم!
چرا چنین است؟ به نظر می رسد تلاش بر این است که قانون شکسته شود. فرق حکومت اسلامی با جمهوری اسلامی در این است که در جمهوری اسلامی مثل همه جمهوری ها محور قانون است. مهم نیست به کسی اختیارات کم یا زیاد می دهند یا نظام ریاستی است یا پارلمانتاریستی. مهم اجرای قانون مطابق وظایف مندرج است.
عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی افزود: اما در حکومت اسلامی قرار است سلیقه یک نفر حاکم باشد و دوباره معیارهای شاهنشاهی در این زمینه احیا شود و اگر حواسمان نباشد اینها به نام دین احیا می شود. بعد خیال می کنیم انقلاب اسلامی بد بوده است. خیر. انقلاب اسلامی جای خودش توجیه داشته است . حتی اگر هم بد بوده ، مسئولیت امروز ما را نفی نمی کند. همچنان که اگر فرض کنیم انقلاب مشروطه بد بوده است، 100 سال پیش پدران و مادران ما اینجوری فهمیده اند. وظیفه کنونی ما چیست؟
آیا می خواهیم اجازه بدهیم که این سنت دوباره احیا بشود؟ هر وقت در این مملکت سیاسی ورزی یک نفره شده است که یک نفر آزاد باشد و بقیه گوش به فرمان. داخل این سیستم فساد رشد می کند و بی کفایتی روز افزون می شود. همان نهادهایی که بقول خودشان نقطه قوتشان محسوب می شود، نقطه ضعفشان است. رضا شاه بزرگترین نقطه اتکای خود را ارتش مدرن در ایران می دانست. اما چند ساعته فروپاشید! کدام جنگ بوده که فقط از صبح تا ظهر طول کشیده باشد تا ایرانی ها شکست بخورند؟ ارتش رضا شاه اینگونه بود. یا مثل محمد رضاشاه که فکر می کرد نقطه اتکایش ارتش 500هزار نفره است. ولی این ارتش در برابر ملت نمی ایستد و نایستاد.
تاج زاده تاکید کرد: وقتی سیاست ورزی در ایران یک نفره می شود، وظیفه من و شماست که بکوشیم که قدرت را توزیع کنیم و بگوئیم قدرت برای همگان.
اگر خدای ناخواسته این مناسبات در جامعه ما حاکم بشود - مستقل از اینکه انقلاب اسلامی درست بوده یا نه- این از ضعف ما است نه پیشینیان ما که قدرت در یک نفر خلاصه می شود.
به همان دلیلی که اتفاقی که در سال 61 هجری اتفاق افتاد کسی نمی تواند بگوید مقصر مسلمانان صدر اسلام بودند. یا نعوذ بالله بعثت پیامبراکرم(ص) اشتباه بود. نمی خواهم انقلاب اسلامی را با آن مقایسه کنم. می خواهم بگویم که یکی از تاریخی ترین حرفهای امام(ره) همان حرفی است که در بهشت زهرا زدند. این حرف فطری است و صدها سال دیگر هم این حرف تازگی دارد. استدلال امام(ره) در برابر رژیِم ستمشاهی این بود که رژیم پهلوی پدر و پسر که غیر قانونی و کودتایی بوده اند . حتی اگر فرض کنیم که اینها دموکراتیک به قدرت رسیده اند و پدران و مادران ما در زمان مشروطه آن طور تشخیص داده اند که این قانون اساسی درست و خوب است اما ما خودمان عاقل و بالغ هستیم. ما این طور تشخیص نمی دهیم و رژیم سلطنت نمی خواهیم. این جمله تاریخی است زیرا اشاره دارد به همان مردم بالفعل یا جمهور مردم که اینها بر سرنوشت خودشان حاکم هستند و نه به نام دین، نه به نام خدا، نه به نام طبقه، نه به نام تاریخ نه به نام نژاد نمی شود این حق را از جمهور مردم گرفت.
عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفت: شاید این تعبیر یکی از بزرگان تعبیر دقیقی باشد که می گفت شما وقتی حافظ را می خوانید دائم از تقابل دو سیستم صحبت می کند، گویی حافظ حرفش این است که بشر با این ضعف هایی که دارد نمی تواند فارغ از این دو سیستم ، سیستم جدیدی مستقر کند. درست مثل اینکه به لحاظ سیاسی تمام متفکران ما می گفتند باید استبداد را بپذیریم . اگر استبداد و غلبه را نپذیریم دچار هرج و مرج می شویم- همان که قدیمی ها به آن فتنه می گفتند- به عقیده آنها فتنه و هرج و مرج بدتر از استبداد بود. به همین علت به استبداد تکمین می کردند. البته به لحاظ نظری از حکومت ایده آل معصوم دفاع می کردند . آنچه در اندیشه شیعی مطرح بوده است اینکه تمام حکومت ها نا مشروع اند اما فعلاً چاره ای نداریم و باید با این سلطان چه جائر و چه عادل کنار بیاییم.
در امپراتوری های قدیم مثل امپراتوری عظیم ایران اگر تحولات علمی، تکنولوژی و ارتباطی جدید بوجود نمی آمد امکان نداشت دموکراسی حاکم شود. دموکراسی در امپراتوری های بزرگ کنونی محصول پیشرفت علم و فن است. به عنوان مثال اگر در دوره هخامنشیان می خواستند انتخابات برگزار کنند چند ماه طول می کشید تا آرا جمع آوری شود.
در قدیم به لحاظ سیاسی در کشورهای بزرگ مثل ایران، چین و ... نمی توانستند غیر از این دو سیستم ارائه دهند. در هر حال در کلام حافظ ما ظاهرا دو سیستم بیشتر نداشتیم:1- حکومت هایی که مهم ترین مساله برای آنها حفظ ظواهر شرعی است. در این سیستم محتسب و شحنه حرف اول را می زند. شییه همین گشت های امروز خودمان. حرکت می کند که کسی خلاف شرع انجام ندهد. الحمدالله هنوز به غیبت و امثالهم نرسیده که بیایند حرف های دو شهروند را شنود کنند که اگر غیبت می کنند مجازات شوند. همه سیستم بر مبنای حفظ ظواهر بود. حافظ می گوید هر وقت این سیستم حاکم شد یقین بدانید که وقتی در میخانه بسته می شود در تزویر و ریا باز می شود. یعنی گویی نتیجه منطقی ظاهر پرستی رواج انواع بیماری هایی است که پیامبران خدا برای طرد و نفی آنها مبعوث شده اند: نفاق، دورویی، تزویر، فریب و دروغ. از طرف دیگر اگر سیستمی بخواهند با این ها مقابله کند چاره ای ندارد جز اینکه اجازه بدهد مردم آزاد زندگی کنند. نهادینه شدن آزادی، ریا و نفاق و دورویی را از بین می برد. حقایق تاریخی نشان می دهد نظام استبدادی انسانها را دو رو، مزور و منافق تربیت می کند.
سوالی را اخلاقیون مطرح می کنند که در غرب دو پدیده را همزمان می بینیم. یکی اینکه دین در آن جا تضعیف شده و در طول تاریخ بزرگترین مقوم اخلاق، دین بوده است . با وجود این در جوامع غربی کثیری از رذایل اخلاقی که در بین ما مسلمانها وجود دارد ، وجود ندارد. ازجمله همین تزویر و ریاکاری و دورویی. علت چیست؟
به نظر من علت اصلی آن است هر جا که شهروند، آزادی و امنیت داشته باشد و احساس کند اگر دروغ نگوید به راحتی زندگی اش می گذرد، چنین رذایل اخلاقی رشد نخواهد کرد. عکس آن در نظام استبدادی است. وی در خاتمه گفت: در حال حاضر تفکری که می خواهد همان مناسبات شاهنشاهی را با الفاظ اسلامی احیا کند و بصورت جدی به صحنه آمده است . اگر غفلت کنیم باید در آینده هزینه های سنگینی را بپردازیم تا آثارش را از بین مردم اما اگر هوشیار باشیم در این مقطع می شود با هزینه اندکی به مسیر اصلی و مورد نظر بازگشت ، نسبت به گذشته خود شرمگین و درباره آینده خود هراسان نباشیم.
امام خمینی سخن مشهوری دارند که به صورت های مختلف بعدها در سخنان و سیره و عملکرد ایشان تکرار شد:
امریکا از انگلیس بدتر، انگلیس از امریکا بدتر، شوروی از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، همه از هم پلیدتر، لیکن امروز سر و کار ما با امریکاست
بر اساس نظر امام ، نفی قدرتهای بیگانه و اتکا به جریان های داخلی اصیل و غیر وابسته تنها مسیر اصلی رشد و استقلال کشور است. در واقع امام خمینی و انقلاب اسلامی روحیه ضد بیگانه و اتکا به خود را در کشور ما تقویت کرد.
دیدگاه استقلال از دیگران، در بین بعضی و به افراط تا آنجا پیش رفت که به نوعی ارجحیت نظر فردی و خودمحوری رسیدند و فعالیت جمعی و گروهی را زیر سوال بردند. به دلیل عملکرد منفی احزاب وابسته، با احزاب وطنی به مبارزه برخواستند و با تمام قدرت مبانی مشروعیت حرکت سیاسی جمعی شناسنامه دار یعنی تحزب را نشانه گرفتند. نتیجه تلاش این دسته، تضعیف نسبی احزاب داخلی بود. موضوعی که بطور طبیعی به کاهش نرخ مشارکت سیاسی مردم می انجامد.
==================
نفی مطلق جریان چپ و راست داخلی (اصلاح طلب / اصولگرا) در ادبیات اشخاص منفرد،یا گروههای حاشیه نشین و یا جریانات ناامید به مردم و امیدوار به بیگانه یا باندهای قدرت، انگیزه های یکسانی ندارد. بخشی از این مخالفتها ناشی از گرایش به عدم پاسخگویی، عافیت طلبی و فردگرایی و امیدواری به بیگانه است.
==============
نفی قدرت های داخلی بدون حضور جریان سوم مقتدر داخلی چیزی جز تضعیف مبانی اقتدار ملی نیست. بطور مثال کسانی که در آمریکا دو حزب اصلی موجود جمهوریخواه و دمکرات را نفی میکنند، تا زمانی که حزب و جریان مقتدر و تاثیر گذار سومی وجود ندارد، در واقع با نفی این دو حزب از حوزه سیاست کناره گیری میکنند. نه قدرت تغییر وضع موجود را دارند و نه در تغییر شرایط با جریانات موثر همسو هستند و در واقع به حاشیه میروند. شعارهای مربوط به تغییرات کلی در شرایط تثبیت نیز معمولا چیزی جز توجیه و دلیل کناره گیری نیست.
=====================
در جریانات سیاسی هر کشوری، نقاط مثبت و منفی بسیاری میتوان یافت. برای ناامیدی، توجه مطلق به ضعفها کافی است و برای امیدواری نیز توجه صرف به قوتها کافی است. تعریف نسبت خود با آنها و جمع مناسب و عقلایی بین وجوه مختلف و تشخیص نسبت آنها با تغییرات داخلی و جهانی و استانداردهای ملی و اندیشه های متعالی مسیر نتیجه گیری منطقی و کم اشتباه است.
ایفای نقش در جامعه از طریق جریانات موثر موجود ممکن است نه با تحریم و کناره جویی و گنده گویی های تخیلی. البته روشن است که بن بست در تعامل بین جریانات اصلی یک جامعه به اختلال جدی و نهایتا تحول می انجامد و نتیجه این تحولات معمولا با خواست کسانی که از هر دو سو در ایجاد بن بست دخالت داشته اند، همسو نیست.
نه این ... نه آن ... یعنی انفعال٬ یعنی تسلیم شدن به گذشت زمان ... به سکوت ... به قدرتهای محیطی: داخلی و خارجی
لینک مطلب از سایت خبری نوروز:
رئیس دولت اصلاحات گفت: سالهاست تفکری که هیچ نسبتی با اندیشه امام و آیت الله طالقانی و جهت گیریهای ایشان ندارد، میخواهد خودش را متصدی و متولی انقلاب و تنها سخنگوی ارزشهای انقلاب معرفی کند.
سید محمد خاتمی در گفتوگوی اختصاصی با خبرنگار "ایلنا"، با اشاره به ویژگیهای شخصیتی آیت الله طالقانی گفت: آیت الله طالقانی از سرمایههای بزرگی است که در یک و نیم قرن گذشته جایگاه و پایگاه بسیار بالایی هم در تفکر دینی و هم در حرکتهای اجتماعی جامعه ما داشته است.
وی افزود: آیت الله طالقانی جایگاه ممتازی را در جامعه و تاریخ ما دارد.
خاتمی با کم نظیر دانستن شخصیت آیت الله طالقانی اظهار داشت: آیت الله طالقانی یک عالم دینی، زاهد، متقی و روشن فکری بود که دغدغه دین داشتن او عین دغدغهاش نسبت به سرنوشت مردم بود.
وی تصریح کرد: در اندیشه آیت الله طالقانی حق حاکمیت مردم به سرنوشت خویش و اینکه اسلام به گونهای است که اگر حاکم شود،مردم دارای رشد فکری و برخوردار از مزایای زندگی میشوند، نمود بارزی داشت.
رئیسجمهور پیشین کشورمان در ادامه تاکید کرد: آیت الله طالقانی یکی از سردمداران و سرآمدان روشنفکری دینی بود که در عین پایبندی به معیارهای دینی به عنوان یک عالم دین، دغدغههای یک روشنفکر را نسبت به سرنوشت، حقوق و آزادی انسان داشت.
وی افزود: ایشان ایران را آباد، آزاد و سربلند میخواست.
سید محمد خاتمی با اشاره به مبارزات آیت الله طالقانی در رژیم گذشته اظهار داشت: آیت الله طالقانی علاوه بر فعالیتهای فکری مبارزات ارزنده و طولانی با رژیمی که هم مستبد و هم وابسته به بیگانه بود، داشتند.
وی به رابطه حضرت امام(ره) و آیت الله طالقانی اشاره کرد و گفت: عنایتی که حضرت امام(ره) نسبت به ایشان داشتند هم به عنوان اولین امام جمعه ای که منصوب کردند و نیز اطلاعیهای که بعد از رحلت ایشان صادر کردند نشانهای از توجه امام به شخصیت بیبدیل و بینظیر آیت الله طالقانی بود.
رئیس دولت اصلاحات تصریح کرد: متاسفم که سالهاست تفکر و روشی که هیچ نسبتی با تفکر امام و تفکر آیت الله طالقانی و جهت گیریهای ایشان ندارد میخواهد خودش را به عنوان متصدی و متولی انقلاب و تنها سخنگوی ارزشهای انقلاب معرفی کند.
وی افزود: در حالیکه همه میدانند آن تفکر قبل ازانقلاب هم با امام درمعارضه بود و بعد از انقلاب هم مورد توجه امام نبود و امروز نیز برای میدان دار شدن تلاش میکند.
خاتمی با اشاره به احیاء مساله شوراها در دولت اصلاحات، اظهار داشت: همانگونه که همه میدانیم اهتمام به امر شوراها از ویژگیهای تفکر و موضعگیریهای آیت الله طالقانی بود و این فکر مبتنی بر این اصل است که کار مردم بدست خود مردم باید باشد و خوشبختانه اصل شوراها از اصول مترقی قانون اساسی ماست و خدا را سپاسگزارم که پس از دو دهه در دوران دولت پیشین این اصل مهم و معطل مانده پیاده شد و امروز همه شاهد نتایج و برکات آن هستیم.
ابراز نگرانی مهم آقای خاتمی نسبت به شرایط امروز:
لینک مطلب از سایت امروز:
امروز:رییس جمهور سابق کشورمان گفت:مبادا تصور شود که دموکراسی یعنی اینکه قرار است شب بخوابیم صبح سفرهای پهن کنند بگویند بفرمایید سر سفره،بلکه دموکراسی مردمسالاری است که پایهاش خود مردم باشند. 
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در جمع گروهی از فعالان سیاسی و اجتماعی استان کهکیلویه و بویر احمد با بیان اینکه مردمسالاری
موانع دارد و نباید منتظر باشیم دیگران موانع را از سر راه بردارند،تصریح کرد: مردم باید در صحنه بیایند و اندکاندک موانع را کمرنگ کنند تا جمهوری اسلامی به معنی واقعی تحقق پیدا کند
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه جریان سیاسی که به اصلاح طلبی معروف است ، باید در عرصه حضور داشته باشد، خاطرنشان ساخت: معتقدم این جریان به نفع کشور است وباید درعرصه حضور داشته باشد اما امروز به این جریان جفاها میشودو ناسزاها گفته میشود معتقدم آن جریان به نفع کشور است.
وی افزود:شاید بعضی این حرفها را جریانهاو یاکسانی میزنند که میخواهند مطرح شوند و از اینکه ما واکنش نشان دهیم بسیاراستقبال میکنند ولی نباید به آنها اعتنا کرد زیرامعتقدم اگر کسی مورد حمله قرار گرفت حتما این حملات به خصوص وقتی بی اساس و بی پایه باشد، پرداختن به آن و درصدد دفاع بر آمدن همان هدفی است که تهمت زننده راراضی می کند،بنابراین باید از کنارش کریمانه عبور کرد.
خاتمی با اشاره به اینکه اگر ما مومنیم خداوند از ما دفاع میکند،تصریح کرد:خداوند نمیگذارد بندگانش در تاریخ و وجدان جامعه مورد ظلم قرار بگیرند که "ان الله مدافع عزالدین آمنوا"
وی افزود:هرچند ممکن است از نظر ظاهری برای مقاطعی مورد ستم قرار بگیرند اما خداوند مدافع بنده مومن خود است اما اگر هم مومن نیستیم مستحق هر خسارتی و ملامتی هستیم..
رییس بنیاد باران بعضی از برخوردها و تخریبها را سبب تقویت کسانی که مورد تخریب قرار گرفتهاند در جامعه دانست و خاطرنشان ساخت:
کسی که می خواهد به مردم خدمت کند باید از تخریب ها نهراسد.
خاتمی اظهار داشت: کسانی که نامشان به ناسزاگویی و درشتگویی معروف است حرفشان چندان تاثیری در جامعه ندارد.
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها با اشاره به این موضوع که اخیرا گفته می شود خاتمی در سازمان ملل از ایرانیت و روح ایرانی دفاع کرد و دیگران از امام زمان(عج)؛عنوان داشت: اولا بنده افتخار میکنم که از روح ایرانی و ایرانیت دفاع کرده و دفاع میکنم و نیز مفتخرم که ایرانی هستم و همواره ایرانی خواهم ماند.
وی ادامه داد: به همین دلیل تلاش برای سربلندی ایران و بالا بردن حرمت ایرانی برای من یک هدف است و فکر میکنم در طول دوران مسئولیتم یکی از کارهایی که میخواستم انجام دهم و تا حدودی هم موفق بودم این بود که سعی کردم که ملت ایران و مردم ایران از هر قشر و طبقهای در داخل و هم در عرصه بینالملل احساس حرمت کنند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،خاتمی گفت: اولین باری که مساله مهدویت در سازمان ملل مطرح شد ، مربوط به اولین نطق بنده در سال 1377 در سازمان ملل است.اما مهدویت را به زبانی مطرح کردم که مورد توجه و حرمت قرار گرفت.این موضوع از افتخاراتم است و از آن دفاع میکنم ضمن اینکه دفاع بنده ازایرانیت ،از زبان فردوسی و روح ایرانی در جمع ایرانیان آمریکا نیز نتایج مثبتی داشت.
رییس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اینکه سخنان او در سازمان ملل موجب نشد تا احساسات ضدایرانی چه در دنیای اسلام، چه در دنیای غیراسلام برانگیخته شود،گفت: زبان من زبانی بود که کاملا مساله مهدویت را بهخصوص در چارچوب اصل گفتوگوی تمدنها بهگونهای مطرح کرد که مورد توجه قرار گرفت و خوشبختانه بسیاری از مراجع و بزرگان هم از این مساله تقدیر کردند که برای اولین مرتبه از مهدویت صحبت شده است..
به گفته وی سخن گفتن درباره امام زمان(عج) و مهدویت چگونه و با چه زبانی و با چه شیوهای باشد موضوعی است، که دیگران باید قضاوت کنند که چه کسی درست از مهدویت،از اسلام واز ارزشهای اسلامی دفاع کرده است؟
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها تجلی روح ایرانی را در چهار بخش عنوان کرد و یادآور شد:یکتاپرستی افتخار ایرانیان این است ،حقیقتجویی روح ایرانی ،عدالتخواهی و در نهایت رواداری از مواردی است نشان می دهد روح ایرانی به اندازه ای فراخ است که میتواند با وجوداختلافاتی که با دیگران دارد همزیستی کند و به همین دلیل است که ایرانی توانسته عناصر بسیاری از فرهنگهارا در درون خودش جای دهد و فرهنگی متنوع ایجاد کند..
رییس بنیاد باران فرهنگ ایرانی را فرهنگی با سعه صدر در مقابل فرهنگهای دیگر دانست و یادآورشد: ایرانی بدون اینکه هویتش را از دست بدهد به تبادل فرهنگها پرداخته است اینها خصوصیتهای روح ایرانی است.
خاتمی تاکید کرد: چرا در ایران اهلبیت مورد توجهقرار دارد و نه فقط برای شیعیان،بلکه برای اهل تسنن ایرانی و حتی مسیحی، کلیمی و زرتشتی ایران هم این جایگاه ارزشمند است؟ این روح ایرانی است ، روح حقیقت جو و عدالت جویی که در مقابل مظاهر و مصادیق حقیقت و عدالت یعنی علی(ع) و فرزندان خاضع میشود.
وی با طرح این پرسش که چرا نباید از این روح دفاع شود،ابراز عقیده کرد: چه کسانی میخواهند روح ایرانی را در مقابل اسلام و ارزشهای اسلامی قرار بدهند؟ کسانی که می خواهنداسلام به گونهای القا شود که چیزی جز خشونت و انعطاف ناپذیری نسبت به انسان و حقوق او نباشد.آنها اسلام را نمی شناسند.
خاتمی تاکید کرد:این گروه نه تنها با ایرانیت مخالف هستند بلکه با انسانیت هم مخالف اند و این اسلام در ایران ودر انقلاب ما جایگاهی ندارد و در جمهوری اسلامی هم نباید جایگاه داشته باشد.
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها با بیان اینکه اگر این بینش و گرایش انحرافی بخواهد خودش را به عنوان اسلام حقیقتی جا بیندازد،اظهار داشت: باید جلوی این گروه را گرفت و نگذاشت که انقلاب را و روح ملت ایران را به نفع یک جریان که با انقلاب ما و روح ایران مخالف هستند به نام خود مصادره کنند.
خاتمی با اشاره به اینکه با افتخار از ایران و ایرانی دفاع میکند،یادآور شد: معتقدم که روح ایرانی اسلامی بسیارقویتر و نیرومندتر شده است که نمونه آن تجلی انقلاب اسلامی با این عظمت است که در ایران رخ میدهد.
وی دیدگاههای تنگ و تاریک را در جمهوری اسلامی بدون هیچ جایگاه و ارزشی دانست و اظهار داشت: در انقلاب اسلامی روح ایرانی، روح عدالت خواه، حقیقتخواه و مدارا طلب از جمهوری اسلامی دفاع می کند.اماامروز آنچه در خطر است جنبه اسلامی ایرانی ماست که در جمهوری اسلامی تجلی پیدا کرده است.
خاتمی با بیان اینکه آیا در اسلام و انقلاب مردم قیم میخواهند یا خدمتگزار،عنوان کرد: اسلامی که در انقلاب ما بود و امام آن را نمایندگی میکردند و مردم با دل و جان آن را پذیرفتند ، مردم را رشید میدید و نمیخواست برای آنان قیم بگذارد.
وی گفت: خداوند هدف بعثت پیامبر انش رادر این میداند که به عدل قیام کنند. نه اینکه دیگران قیم او باشند تا عدل به آنها تحمیل شود. این دیدگاه اسلام است در انقلاب چنین دیدی حاکم بود و با استقرارجمهوری اسلامی مستقر شد . .
خاتمی منشا قدرت را مردم عنوان کرد و گفت: منشا قدرت مردم هستند و نه آنکه قدرت ارباب مردم باشد که البته دیدهگاههای دیگریهم هست که این را قبول ندارد.
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه بایدابتدا دیدگاهمان را مشخص کنیم،تصریح کرد: آیا ما قیم مردمیم، یا میخواهیم مردم قیم داشته باشند و یا اینکه میخواهم مردم آنقدر رشد کنند که خودشان سرنوشت خودشان را در دست بگیرند ؟
وی افزود: کسانی که به قدرت میرسند باید نماینده مردم و خدمتگذار آنان باشند. مردم هم اگر روزی تصمیم گرفتند که آنها را کنار بگذارند بتوانند کس دیگری را برگزینند..
رییس بیناد باران با تاکید بر این نکته که باید بر روی دیدگاه درست پلفشاری کرد،عنوان داشت: حاکمان قیم مردم نیستند، بلکه خدمتگذار مردمند .مردم به آنها رای دادهاند و تصمیم گرفتهاند که معیارهای اسلامی و اخلاق دینی در جامعه ارایه شود.بنابراین حکومت موظف است این معیارها را رعایت کند که متاسفانه در خیلی از جاها رعایت نمیشود.
رییس جمهور سابق کشورمان بیان داشت: در دولت قبل در صدد پایدار کردن اخلاق در جامعه بودیم اما شاهد هستید که کسانی به نام انقلاب و به نام اسلام چقدر بد اخلاقی را در جامعه رواج دادند؟
اوخاطرنشان کرد:آیا در جایی که در مقابل یک انحراف و گناه فرعی عکسالعمل نشان داده میشود در مورد گناهان بزرگ و بدخلقیهای زشت هم حساسیت هست یا به عکس ترویج میشود؟
خاتمی با بیان اینکه حتی یک نگاه فردی هم مطلوب نیست حاکم شود بلکه مطلوب این است که گناه و انحراف وجود نداشته باشد تصریح کرد: ما در مقابل گناهان بسیار بزرگ از جمله تخریب، تهمت و بدتر از همه دروغ گفتن به مردم حساسیم. اگر میگوییم حکومت باید براساس معیارهای اسلامی عمل کند باید هر کس در کارنامهاش در مقابل اصول مسوول باشد .
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها خاطرنشان ساخت: معتقدم اگر اصول را فراموش کنیم امکان اینکه فروع را بتوانیم در جامعه پیاده کنیم نیست. اگر ما خودمان بر مبنای اخلاق رفتار کنیم، با مردم راستگو باشیم و خدمتگزار مردم بیشتر به ارزشها علاقهمند و پایبند میشوند.
خاتمی خدمتگزاری را فراهم آوردن زمینه بیشتر حضور دولت و مشارکت مردم در عرصه اقتصاد و در عرصه سیاست و اجتماع دانست و یادآور شد: اگر گفته می شود که بخش خصوصی باید فعال و تقویت شود تا همه نیازهای مردم توسط خود مردم برآورده شود یا اگر گفته می شود که نباید سرمایه بین نسلی را برای یکبار مصرف استفاده کرد. اینهاهمه دغدغه انجام وظیفه خدمتگزاری است ..
او افزود:امابر فرض وقتی در تدارک هستیم که در جیب ملت دست کنیم و به این و آن بدهیم این مشکلی از مردم ما حل نمیکند ما باید زمینه حضور مردم در عرصه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و مدیریت جامعه فراهم آوریم در این صورت است که ما اسلام و روح ایران اسلامی را که مورد توجه ماست در جامعه استقرار دادهایم.مساله دیگر خود مردم هستند این مردم، مردم رشیدی هستند ولی باید متوجه باشند ارباب انقلاب و کشور آنها هستند خودشان باید رای بدهند و خودشان باید از رایشان دفاع کنند.
وی اضافه کرد: ممکن است راهها بسته شود وآنگونه که مردم دلشان میخواهد یا در سطح وسیعی نتواند حضور داشته باشند زیرا به هر حال ایستگاههای کنترلی وجود دارد که نگاه قیمومیتی به جامعه دارد و ممکن است جامعه را محروم کند اما این به معنی عدم حضور نیست.
وی با اشاره به انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: در انتخابات گذشته دیدیم که از اصلاحطلب ها در سراسر کشور تنها حدود یکصد نفر تایید صلاحیت شد در حالی که بسیاری از چهرههای شاخص را رد کرده بودند .(منهای تهران که سازوکار دیگری داشت) بیش از 50 نفر آنها در مجلس رای آوردند آیا اگر برای 290 حوزه امکان رقابت بود امروز نتیجه کار همین بود؟
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه کسانی که در مجلس هستند نماینده مردم اند مورد احترام ما هستند گفت:باید شرایطی فراهم شود که مردم بیشتردر عرصه حضور داشته باشند .زمانی که محدودیت ایجاد شد بازخواست شود که آیا نمایندگان مردم ،نماینده واقعی مردم هستند و یا با چند واسطه نماینده مردم هستند.
رییس جمهور سابق کشورمان بااشاره به اینکه اگر مردم خود بیدار باشند و هوشیارانه بازخواست کنند در این صورت حتی اگر محدودیتهایی باشد بسیاری از امور مطابق خواست مردم پیش خواهد رفت،گفت:.
باید مردم در صحنه باشند تا دولت یا همان نماینده یا وزیر احساس کند زیرنظر نظارت مردم است و مورد بازخواست مردم است همین مسایل سبب میشود تا حدودی خواست مردم تحقق پیدا . .
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،خاتمی با اشاره به در پیش داشتن انتخابات ریاست جمهوری دهم عنوان کرد:کسانی که می خواهند وارد این عرصه شوند باید سعی کنند انتخابشان نزدیک به معیارهایشان باشد نتیجه انتخابات هم هرچه شد آن منتخب در مقابل همه مردم مسوول است و مردم هم باید با شجاعت آن مسوولیت را بخواهند.
وی ادامه داد:مردم باید بخواهند ، بازخواست کنند بگویند که ما چه میخواستیم و اولویت با چیست .نباید احساس شود که انتخاباتی برگزارشد و دیگر کار از دست مردم بیرون رفته است. حضور مردم بدین معناست که مردم حاضر باشند نسبت به مسایلی که در کشور میگذردو نسبت به آنچه در عرصه مدیریت کشور میگذرد بیتفاوت نگذرند....
رییس بیناد باران در ادامه با اشاره به اینکه وقتی صحبت از ایران و ایرانی آن هم در جمعی که نماینده یک قوم از جامعه ما که خلوص ایرانی بودنشان و پاسداری از معیارهای ایرانی بودن در آنها بسیار قوی است می شود،یادآور شد: کهکیلویه و بویراحمد در قلب ایران است و دراین خطه از کشور میتوانیم روح ایرانی و مزیت ایرانی بودن و خلوص را بیشتر بیابیم.
او ادامه داد: یکی از افتخارات مردم کهکیلویه و بویراحمد و مجموعه این منطقه این است که از جمله نمایندگان روح ایرانی در تاریخ هستند لذا سخن گفتن از ایران و ایرانی در جمعی در اوج ایران هستند،اگر نگوییم بیش از همه جاست لااقل یکی از بخشهایی است که میتوانیم در آنجا خالصتر، بهتر، برجستهتر و روشنتر معیارها و برجستگیهای ایرانی راببینیم
در ابتدای این جلسه حاضرین در این دیدار به بیان دیدگاها و نظرات خود درباره مسائل روز کشورپرداختند.

سید علی اکبر محتشمی پور بصورت کاملا مشخص و مستقیم در رابطه با اندیشه و عملکرد آیت الله مصباح یزدی اظهار نظر میکند و یاران و حرکت سیاسی و ایدئولوژیک منتسب به ایشان را با عنوان فرقه مصباحیه و طالبانیسم شیعه مورد حمله قرار میدهد و تمایزات آن را با خط امام روشن میکند. مخالفان محتشمی پور شاید هیچگاه به چنین عجزی در برابر شخصیتهای اصلاح طلب دچار نشده اند.
در خانه اگر کس است
یک حرف و سخن بس است
لینک مطلب از مرجع اصلی:
مصباح لااقل شجاع باشد و موسسه امام را به نام خودش کند
سایت خبری ایران: حجتالاسلام والمسلمین علیاکبر محتشمیپور چندی پیش در سخنانی در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خمینی(ره) در اصفهان به طرح موضوع به قول خودشان فرقه مصباحیه پرداخت. این سخنان بازتابهای
به گزارش سرویس سیاسی سایت خبری ایران به نقل از روزنامه اعتماد ملی(www.IranNewsAgency.com)،در آغاز این مصاحبه، میخواستم بدانم علت طرح موضوع فرقه مصباحیه در این زمان و شرایط چه بود؟ و چه ضرورتی برای طرح آن وجود داشته است؟
در آستانه میلاد مبارک حضرت صدیقه طاهره(س) و فرزند گرانقدرش حضرت امام خمینی(ره) بار دیگر مجبور شدم به این موضوع حیاتی انقلاب و نظام اسلامی بپردازم.
علت اینکه در نوزدهمین سالگرد رحلت امام خمینی(ره) بر آن شدم تا درباره اندیشه امام و انقلاب و خطرهایی که متوجه نظام جمهوری اسلامی است، سخن بگویم، این بود که زمزمههایی دال بر وجود طرحی برای برچیدن بساط جماران از منابع موثق شنیدم. طبیعی است این طرح تنها با تحریف اندیشه و خشکاندن ریشهها و اصول و مبانی تفکر و ارزشهای انقلاب امکانپذیر است و کسانی که به دنبال چنین طرحی هستند، وجود یاران نزدیک و فرزندان و شاگردان امام را که عمری با ایشان حشر و نشر داشتهاند، مانع تحقق طرح خود میدانند و لذا همزمان با تحریف تفکر و اصول امام، طرح جمارانزدایی و حذف منظومه یاران مورد اعتماد امام و فرزندان وی در دستور کارشان قرار گرفته است. افشا شدن زودهنگام این طرح هم موجب شد تا هر روز با بمباران تبلیغاتی مسموم و فحش و ناسزا از سوی فرقه مصباحیه مواجه شوم. آنها در این مرحله میخواهند به یاران و همراهان امام بگویند همانطور که محتشمی را ساکت کردیم و در افکار عمومی با انواع هتاکی و تهمت و افترا و ارعاب و تهدید از صحنه خارج کردیم، سرنوشت هر کسی که بخواهد برابر ما بایستد، همین خواهد بود.
چرا که اگر غیر از این بود، سخنان بنده را با بحثهای مستند نقد میکردند ولی همانطور که مشاهده میشود هیچکسی از جریان فرقه مصباحیه پاسخی مستند به مسائل محتوایی که مطرح شد، نداده است. این قوم بدانند که بنده در راه پایداری اسلام ناب و نهضت اسلامی و اندیشه تابناک امام خمینی(ره) و مبارزه با ظلم و ستم و برپایی جمهوری اسلامی بیش از 40 سال است که چوبه دار خود را به دوش میکشم و در انتظار شهادت هستم. در اینجا ذکر این نکته را راهگشا میدانم که در نظام جمهوری اسلامی هرکسی آزاد است در چارچوب قانون اساسی عقاید و آرای خود را بیان کند. جناب آقای مصباح نیز از چنین حقی برخوردارند ولی حق ندارند اندیشه و نظر خود را به نام امام مطرح کنند. همچنین پیشنهاد میکنم جناب آقای مصباحیزدی لااقل این شجاعت را داشته باشند و موسسه امام خمینی(ره) را به موسسه مصباحیزدی تغییر نام بدهند و با تابلوی خود اینگونه مباحث را مطرح کنند. آیا موضوع فرقه مصباحیه که شما مطلع کردهاید، منشاء تاریخی دارد یا موضوع جدیدی است؟
بله، ریشههای آن به شروع و شکلگیری نهضت امام و رخدادهای پس از سال 42 بازمیگردد. بعد از تجربههای ناموفق رژیم شاه در انتقال مرجعیت شیعه پساز فوت آیتالله العظمی بروجردی از قم به نجف و نیز ایجاد تفرقه و چنددستگی میان مراجع و علمای قم در ماجرای انجمنهای ایالتی و ولایتی، رژیم لبه حملات خود را تیزتر و شدت برخوردها و سرکوبهای خود را تنبدتر کرد و کشتار طلاب در فیضیه مدرسه فیضیه و مردم در 15 خرداد نشان داد که هیچ ترحم و نرمشی در قلع و قمع مخالفان ندارد. از این پس که پای جان و مال و آبرو و. . . در مبارزه با رژیم شاه در میان آمد، برخیها از ادامه کار دستشستند و به بهانههای مختلف نه تنها مبارزه را ادامه ندادند بلکه به تدریج در برابر آن ایستادند. از این پس و پس از تبعید امام به نجف، دو، سه جریان عمده در حوزههای ایران شکل گرفت. برخی همراه و همفکر امام بودند و برخی مخالف امام و جریانی هم ساکت در برابر جنایات رژیم شاه بود. اعلامیههایی که در این زمان تا پیروزی انقلاب امضا شده گویای این واقعیت است چرا که به مرور زمان و بعد از حوادث سال 43، عدهای دیگر امضایی پای اعلامیهها ندارند. به خصوص موقعی که نهضت اوج گرفت و تبدیل به حرکتی انقلابی و عمومی در سراسر کشور شد و کشتارهای وسیعی که در سال 56 و 57 رژیم شاه در استانها و شهرهای مختلف مثل قم، یزد، تبریز، مشهد، تهران و جاهای دیگر به عملآورد، مدرسین حوزه علمیه قم به مناسبتهای مختلف در رابطه با هریک از این حوادث بیانیه صادر میکردند، اما برخی از آقایان از جمله جناب آقای مصباحیزدی نامشان نیست و به هیچوجه در پای اعلامیهای که اشارهای و انتقادی به رژیم شاه داشته، دیده نمیشود.
برخورد رژیم شاه با این موافقان و مخالفان اعلامیهها چه بود؟
رژیم شاه دو گونه برخورد میکرد؛ نخست مقابله با هرکسی که با امام همراهی میکرد و در نهضت همفکر امام بود. لذا شمار کثیری از علما، سیاسیون، دانشگاهیها و دانشجویان، مبلغان، بازاریها و. . . که در این مبارزه بودند، دستگیر میشدند و به زندان میافتادند و شکنجه میشدند. حتی کسانی که سخنرانی نمیکردند، اعلامیه هم امضا نمیکردند اما به نحوی در نهضت تاثیرگذار بودند، اینها هم دستگیر و به جاهای بد آب و هوا و دور از دسترس تبعید میشدند. از آیتالله منتظری و مقام معظم رهبری گرفته تا آقای هاشمیرفسنجانی، آقای کروبی، آقای انواری، حجتی کرمانی، شهید آیتالله سعیدی، شهید آیتالله غفاری و دیگران و دهها و صدها نفر مثل آیات بزرگوار صانعی، آقای ربانیاملشی، قدوسی و غیره. همه اینها کسانی هستند که مورد قهر و غضب شاه و رژیم بودند. در حیطه سیاسیون هم اسامی بسیار است. البته اینهایی را که من میگویم، کسانی هستند که در چارچوب و خط فکری امام عمل میکردند. والا مبارزان دیگری هم بودند که تفکر و اندیشه دیگری در ضدیت با شاه داشتند و مورد قهر و غضب رژیم بودند که حسابشان جدا است چون حوزه صحبت ما در رابطه با انقلاب اسلامی و امام و کسانی است که همفکر امام و همراه امام بودند. در میان این قافله، امثال آقای مصباحیزدی غایب بودند. ایشان هرگز طعم تلخ زندان و تبعید و آوارگی و شکنجه و گرسنگی و تشنگی در راه مبارزه با رژیم ضداسلامی و ضدانسانی شاه را نچشیده است. استدلالی هم که ایشان و همفکرانشان داشتهاند این است که برای حفظ حوزه و تقویت آن و تربیت طلاب و روشن ماندن چراغ دین باید سکوت کرد و به تحصیل و تعلیم و تربیت و درس و تدریس پرداخت یا استدلال دیگری که بعدا خواهم گفت.
نکته این است که همین شیوه استدلال هم درباره شهید مطهری و مفتح مطرح میشود و مقایسه میکنند میان آقای مصباح و مفتح و مطهری و میگویند آنها هم با همین احساس وظیفه کار فرهنگی و علمی و تدریس میکردند.
فرق آقای مصباح با شهید مطهری و شهید مفتح و امثالهم در این است که در سالهای 56 و 57 که اوج حرکت مردمی و انقلاب بود، آنها همراه انقلاب بودند و در رابطه با نهضت امام و همراهی با امام حضور فعال داشتند. شهید مفتح آن همایش بزرگ انقلابی و نماز عید فطر مشهور را در قیطریه که تاثیر مهمی در جامعه ما داشت، برگزار کرد. شهید مطهری کسی بود که محور نهضت و انقلاب در داخل ایران و عضو شورای انقلاب بود. شهید مطهری وقتی به پاریس آمد و در نوفللوشاتو خدمت امام رسید، سنگبنای شورای انقلاب را با مشورت امام گذاشت و تمام کسانی که عضو شورای انقلاب قبل از پیروزی انقلاب شدند کسانی بودند که شهید مطهری آنها را به امام معرفی و تایید میکرد. بر این اساس شهید مطهری و مفتح و امثالهم کسانی بودند که در آن دو سالی که فعالیتشان جنبه علنی به خود گرفت، همراهی جدی با امام داشتند.
قبل هم ارتباطات مستمری با امام داشتند؟
بله، قبل از انقلاب ارتباطی مستقیم داشتند و شهید مطهری به نجف اشرف میآمد و همواره از طرق مختلف طرف مشورت با امام بود و اجرای تفکر و اندیشه امام را در داخل ایران پیگیری میکرد. بحث ایشان قابل قیاس با هیچکس بهویژه آقای مصباح نیست. لازم است در اینجا نکتهای را اشاره کنم؛ در جلسهای با آقای کروبی، ایشان نقل میکرد که سال 1352 در دیداری که دو نفر از بزرگان امروز نظام جمهوری اسلامی و مبارزان زمان شاه در قم و در منزل آقای مصباحیزدی با ایشان داشتند و ایشان را به همراهی با انقلاب دعوت کردند، آقای مصباح در مقام مخالفت با نهضت و مبارزه در زمان غیبت امام زمان(عج) به پارهای از روایات استدلال میکرد که هر قیامی از سوی مسلمانان قبل از ظهور امام زمان(عج) باطل و محکوم به شکست است. این تفکر همان تفکر انجمن حجتیه است که مبارزه را تحریم کرده بود و استدلالشان این بود که قبل از ظهور هر علم و پرچمیکه برداشته شود، این علم باطل است و معتقد بودند باید فساد همه جا را بگیرد تا امام زمان(ع) ظهور کند. در اینجا مناسب میدانم یک سوال درباره جشنهای شعبانیه سال 1357 از جناب آقای مصباحیزدی بپرسم. در شرایطی که امام فرمودند:. . . ما که هنوز شاهد صدمات جانکاه شاه به اسلام بزرگ و کشور اسلامی هستیم، جشنی نداریم. . . الخ سربسته سوال میکنم جنابعالی در قم برای تحقق آن آیا کاری کردید؟!!!
ارتباط تشکیلاتی و سازمانی هم بین انجمن باآقای مصباح و موسسه در راه حق که ایشان عضوش بود، وجود داشتهاست؟
یک بخش برخورد رژیم شاه دستگیری و زندان و تبعید و اعدام و تهدید و ارعاب و خشونت بود. بخش دومی که صورت میگرفت از موضع تطمیع بود. رژیم شاه چون جوانها فوجفوج به اندیشه و تفکر امام و مبارزه با رژیم روی میآوردند، برای اینکه اینها را به روشهایی سرگرم و مشغول سازد تا آنان به مسائل اساسی و سرنوشتساز کشور و خودشان نپردازند و درک و فهم نکنند که چه رخدادهایی در کشور میگذرد، فرقههایی را بهوجود آورد یا فرقههایی را تقویت میکرد. از جمله این فرقهها، فرقه بهائیت بود که در مقابلش هم فرقه انجمن حجتیه صفبندی کرده بود. هر دوی اینها در ارتباط و مورد حمایت ساواک و رژیم بودند. برنامه و سیاست رژیم شاه این بود که این دو جریان هریک بخشی از جامعه بهخصوص نسل جوان را جذب و در برابر هم جبههبندی و مشغول کردند، تا در چالش و نزاع درونی، مسائل اصلی فراموش شود. در این زمینه انجمن جلسات آموزشی فعال و منظمی داشت و نیروهای فعال و باهوش و استعداد مسلمان کشور را شناسایی و در این راه تربیت میکرد و بهکار میگرفت. به طوری که مرحوم آقای حلبی بعد از پیروزی انقلاب به امام پیغام داده بود که من 16 هزار مهندس و دکتر، آدمهای با علم، باسواد و باتجربه دارم که اگر اداره کشور به آنها سپرده شود، میتوانند مملکت را اداره کنند. امام فرموده بود ما نیازی به این دکتر و مهندسهای شما نداریم. همین جوانهایی که انقلاب کردند، به خوبی میتوانند مملکت را اداره کنند. این اندیشه و تفکر امام بود که جوانهایی که انگیزه و تعصب اسلامی دارند و در نهضت و مبارزه بودند، خودشان باید کشور را اداره کنند.
افرادی هم بودند که نه جذب منحرفین بهائی میشدند و نه میتوانستند با انجمن حجتیه که علنا با نهضت و امام مخالفت داشت، همکاری کنند. این افراد موسساتی مانند <موسسه در راه حق> راه انداخته و خود و بخشی از نیروهای موثر جامعه را سرگرم کرده بودند. از سال 42، 43 یادم میآید که نشریه <در راه حق> هفتهای یا هر دو هفته یک بار منتشر و در کشور توزیع میشد. به خصوص برای مشترکان مکتب اسلام که خود این جریان هم ماجراها دارد. در این نشریات چه بحثهایی، وجود داشت؟ درباره موضوعاتی بود مانند تثلیث، مسیحیت، بودا، توحید، معاد، امامت و. . . مباحثی مختصر و با زبانی ساده در زمینه مقایسه ادیان و مکاتب به شیوههای جدلی و نقضی و رد کردن که برای رژیم شاه هیچ تهدیدی دربر نداشت. امام میفرمود که انگلیسیها داشتند از یکی از محلههای بغداد رد میشدند که از مأذنهای صدای اذان برخاست. پرسیدند که آن بالا چه میگویند. گفتند اذان نماز میگویند. گفت این اذان برای ما خطری دربردارد؟ گفتند خیر. افسر انگلیسی گفت: حالا که خطری ندارد بگذارید هر چقدر میخواهند اذان بگوید. داستان موسسه در راه حق، انجمن حجتیه و دارالتبلیغی که آیتالله شریعتمداری درست کرد، مانند همان اذان گفتن است که ضرری برای سیاستهای رژیم شاه دربرنداشت.
موضع حضرتامام(ره) راجع به این جریانها مخصوصا موسسه در راه حق چه بود؟ شواهدی هست که امام در مورد اینها اظهارنظری سلبی یا ایجابی کرده باشند؟
آن چیزی که درباره دارالتبلیغ میدانم اینکه امام با آن مخالف بودند و مرحوم علامه طباطبایی در این زمینه بین امام و آقای شریعتمداری رایزنی میکرد. حتی امام درباره اثرات منفی احتمالی آن اعلام خطر کرده بودند. تا اینکه امام را تبعید کردند. امام تا روزی که بودند با اینگونه موسساتی که ذهن جامعه و بهخصوص جوانان را از امور سرنوشتساز منصرف و غافل میکرد مخالف بودند.
براین اساس نتیجه میگیریم که رژیم سه گونه سیاست و برخورد داشت: نخست، فرقهسازی یا تقویت فرقهها به منظور جذب جوانان و ایجاد اختلافات داخلی و <مذهب علیه مذهب> و <جنگهای حیدری- نعمتی> که آنان را سرگرم سازد و دیگر به فکر مسائل اساسی و سرنوشتساز کشور نباشند و ندانند و نفهمند که پشت پرده سیاست ظاهری چه میگذرد و رژیم در آشکار و پنهان چه میکند. یکی از شرایط ورود و فعالیت در این موسسهها و فرقهها عدم دخالت اعضا در سیاست بود. هم موسسه در راه حق و هم انجمن حجتیه و هم دارالتبلیغ. اگر کسی در این موسسات میخواست با شاه مبارزه کند و اعلامیهای پخش کند و در تظاهرات مردمیشرکت کند، اخراجش میکردند. و لذا آن سیاستی که بر این جریانها و فرقهها حاکم بود، سیاست دوری از فعالیت سیاسی و مبارزه و مبارزان بود. و لذا بعضی از کسانی که در آن موسسات کار میکردند، سعی داشتند مرز خود را با کسانی که مبارز بودند و از یاران امام محسوب میشدند، حفظ کنند و بعضی رسما مخالف بودند و حتی درگیریهایی با نیروهای مبارز داشتند. مثلا بنده در حوزه علمیه قم درس میخواندم، بعد از تبعید امام(ره)، برنامه دعای توسل در مسجد بالا سر با یکی دو نفر از فضلای جوان اجرا میکردیم و این، تنها امکانی بود که مبارزان میتوانستند شبها در قالب دعای توسل اعتراضشان را به رژیم شاه اعلام و یاد امام را زنده نموده و مردم را آگاه کنند. برخی از این آقایان گریزان از جهاد و مبارزه یا در برخی از این فرقهها و موسسات بودند میگفتند که ما اصلا نسبت به شماها مشکوک هستیم، شماها کمونیست هستید یا شماها وهابی هستید یا چی شده که فلان آقا مبارزه میکند و دستگیر نشده است. یعنی سمپاشی میکردند که بنده و امثال من از ترس اینکه متهم نشویم، فعالیت و مبارزه را کنار بگذاریم و به من میگفتند که تو با این استعداد خوبی که داری به جای این کارها، برو درس بخوان و خودت خمینی بشو، بالاخره آن حوادث تلخی که در لیلهالضرب اتفاق افتاد و مبارزان و یاران امام از سویی توسط همین فرقهها در مسجد اعظم قم مورد ضرب و شتم قرار میگرفتند و از سوی دیگر توسط ساواک دستگیر میشدند و...
نکته دیگری که در اینجا وجود دارد این است که این اختلاف مذهبی که توسط اینها دامن زده میشد، ناشی از طبیعت اختلافات مذهبی و اعتقادی بود، یا حسابشده و برنامهریزی شده بود و سیاست و اندیشهای پشت این جنگ مذهب علیه مذهب وجود داشت و این سرگرم کردن افراد مذهبی و مسلمان و متدین به همدیگر و عدهای با این عناوین در برابر جریانهای مخالف و منتقد رژیم مانند جریان شریعتی و حسینیه ارشاد، ناشی از یک پروژه بود؟
آنچه مسلم و تردیدناپذیر است، این است که ساواک از این اختلافات بیشترین بهره را میبرد و تفکرها و اقدامات این جریانات فرقهای با سیاستها و خطمشی رژیم و ساواک همسویی و تناسب داشت و برابر برخی اسناد اینها را در مقابله با مبارزان تشویق و تحریص میکردند. حضرت امام در پیام تاریخی سوم اسفند سال 67 (منشور روحانیت) میفرمایند: <گمان نکنید که تهمت وابستگی و افترای بیدینی را تنها اغیار به روحانیت زدهاند، هرگز، ضربات روحانیت ناآگاه و آگاه وابسته، به مراتب کاریتر از اغیار بوده و هست.> یعنی هرکسی بالاخره در دیدگاههایش، اجتهادش، استنباطش موافق دارد، مخالف دارد. فرض کنید آقای صالحی نجفآبادی کتاب شهید جاوید را نوشته بود. نقاط ضعفی هم در شهید جاوید وجود داشت. شهید جاوید اثری بود که علمایی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی که تا آخر عمرش رئیس خبرگان بود، بر شهید جاوید مقدمه نوشته و آن را تایید کرده بودند اما میبینیم که فضا و جنجالی توسط انجمن حجتیه و به اصطلاح <ولایتیها> و همان کسانی که در ارتباط با اینها بودند علیه شهید جاوید به راه افتادند و یا در برابر شریعتی جبههگیری کردند، شریعتی کسی بود که طیف وسیعی از جوانان دانشجویان و دانشگاهیان را به طرف افکار و اندیشههای اسلامی و مبارزه جذب کرده بود و با منطقی قوی نسل جوان را از اردوگاه جریان چپ و کمونیست و سوسیالیست و حزب توده، به اردوگاه نهضت اسلامی سوق میداد. رژیم شاه از این فعالیتها نگران و عصبانی بود. بالاخره باید به گونهای فعالیت شریعتی را خنثی میکردند. اقدام مستقیم خودش نتیجهای دربرنداشت لذا همین جریانی که خطری برای رژیم نداشتند وارد کشمکش شدند، یعنی از آقای مصباحیزدی و انجمن حجتیه استفاده میشد. از وجود این فرقهها علیه شریعتی که در آن زمان، در سالهای 55 و 56، در نوک پیکان مقابله با اهداف رژیم شاه بود و در داخل بیشترین میزان نیروهایی که مبارز و همراه امام بودند، او جلوداری و پیشاهنگی میکرده است، با او مقابله میکردند. نمیخواهم بگویم شریعتی صددرصد افکارش درست بود. نه اشتباه زیاد داشته و آخر عمرش هم افرادی را انتخاب کرد که در مورد آثارش بررسی کنند و در خصوص آن نظر بدهند. اینقدر آدم منصفی بوده که بگوید اگر اشتباهی کردهام اینها نظر دهند، من میپذیرم. بههرحال مقابله و رویارویی با چنین فردی به وسیله چه کسی انجام میشد؟ رژیم که به وسیله عوامل شناخته شده و مارکدار خود عمل نمیکرد. کسانی وارد این معرکه شدند که با امام و مبارزه همراه نبودند. هیچیک از کسانی که همراه انقلاب بودند، این غوغاسالاری و جنجال و هیاهوسازیهایی را که آقای مصباح و انجمن حجتیه و موسسه در راه حق انجام میداد، انجام ندادهاند. لذا این آقایان انقلابی امروز <فرقه مصباحیه> و <انجمن حجتیه> بگویند از 15 خرداد و بعد از جریان کاپیتولاسیون تا پیروزی انقلاب کی و کجا حرکتی را در راستای اهداف و افکار این مردم و این نهضت و این انقلاب داشتهاند که حالا چنین دوآتیشه دلسوز انقلاب و امام و نظام شدهاند. در سالهای 56 و 57 کجا بودند؟ جریان توطئه گروهکها در کردستان، گنبد، تهران و. . . کجا بودند؟ در دوران جنگ تحمیلی کجا بودند؟ در دوران رهبری امام کجا بودند؟ قبل از پیروزی انقلاب چه سهمیدر نهضت و مبارزه و پیروزی انقلاب داشتهاند. غیر از این آقایان همه کسانی که در این نهضت بودهاند از شهید بهشتی تا آقای مطهری تا آقای خامنهای تا آقای هاشمی، علمای مبارز قم، اصفهان، تهران، مشهد و. . . آیا آقای مصباحیزدی همچون تمام علما و سیاسیون و. . . برای مشورت و یا. . . به پاریس آمد؟ چه کسی آقای مصباح را در تحصن علما و مبارزین در مسجد دانشگاه دیده و یا سخنی از او شنیده است. آقایان میگویند ما آن زمان بنیه علمی حوزه را بالا میبردیم، درس میدادیم، تحصیل میکردیم و...، امام معتقد بودند این آقایان به بهانه حفظ حوزه و با سکوتشان روی جنایات رژیم شاه و روی اسلامزدایی رژیم شاه صحه میگذارند. کار به جایی رسید که تاریخ اسلامی و هجری شمسی را حذف کردند و بهجای آن تاریخ شاهنشاهی گذاشتند. آن همه شرابفروشیها، آن همه کابارهها، آن همه لامذهبیها و فساد اخلاقی و اجتماعی و فرهنگسوزی دینی و فرهنگسازی غربی که صورت میگرفت و کار به جایی رسید که شاه علمای اسلام در حوزههای علمیه را به حیوانات نجاستخوار تشبیه کرد، چنین توهینی را به همه حوزویان کرده بود و تنها کسی که از کیان اسلام و حوزه دفاع میکرد، امام، علمای مبارز و همفکر ایشان بودند. امام میفرمودند حوزه برای حفظ اسلام هست. الان اسلام را اینها دارند نابود میکنند، اما شما چسبیدید به حوزه. باید اسلام را نگهدارید. اگر اسلام نباشد این حوزهها به چه دردی میخورد. این تفاوت فکر امام و فکر این جریانهای عافیتطلب و پرمدعا بود.
در این صورت بعد از انقلاب چه شد که آقای مصباح همراه شهید بهشتی یکباره به عنوان ایدئولوگ انقلاب و نظام در تلویزیون حاضر شد و به عنوان نماینده جریان حاکم و نظام با گروهها بحث و مناظره میکرد؟
در مقطعی قرار شد با این گروههای کمونیستی بحثهای ایدئولوژیکی و به اصطلاح مباحث کلامی، فلسفی و تاریخی کنند. این تصمیم درست و اصولی در جزئیات و این که چه کسانی بحث کنند، تصمیم مدیریتی در صداوسیما بود، نه تصمیم نظام و انقلاب. همه افراد حضور داشتند، بنیصدر، دکتر سروش، مرحوم شهید بهشتی و برخی از افراد دیگر از جملهآقای مصباح در مورد مباحث فلسفی و تاریخی و ایدئولوژیک درباره حزب کمونیست، اندیشههای مارکس و مارکسیسم، حزب توده با اینها بیایید بحث کنند. ربطی به انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی نداشت بلکه از برکات و نتایج انقلاب و نظام این بود که افراد تا جایی که قصد توطئه و فتنه ندارند، آزادانه بحث علمی دانشگاهی و حوزوی کنند. حضور در این مناظرات به معنای حضور در انقلاب و مبارزه و حمایت از انقلاب و جمهوری اسلامی نبود. وقتی هم پس از دوره چندماههای این مباحث فروکش کرد و تمام شد دیگر اثری از آقای مصباحیزدی هم وجود ندارد.
اما مهم این است که در کوران حوادث سخت و مهم پس از پیروزی انقلاب و تاسیس نظام در دوران حیات امام جریان فرقه مصباحیه غایب است. بعد از پیروزی انقلاب حوادث بسیار زیادی علیه نظام و انقلاب پیش آمد. داستانهای کردستان، گنبد، حوادث گروهکها در تهران، قم، شهرستانها و غیره مدام و بیوقفه وجود داشت.
آن قضیه نمایندگی یکی از منسوبان نزدیک آقای مصباح به عنوان نماینده امام در سپاه و مخالفت امام به دلیل ترویج افکار مصباح در سپاه چه بود؟ آیا این موضوع صحت دارد؟
من هم این خبر را از مرحوم آقای توسلی شنیدهام اما خودم در آن زمان در ایران نبودم.
نکته دیگر اینکه، دشمنان و مخالفان کینهتوز حضرت امام و انقلاب اسلامی، با دین اسلامی که موجب جلب و جذب جوانان و اقشار اجتماعی به اسلام نشود، بلکه آنان را نسبت به دین و تفکر دینی و اسلامی بدبین و بدگمان کند، مخالفتی ندارد. آمریکا و صهیونیسم از اسلامی هراس دارند که استقلال و هویت اسلامی را تضمین میکند. آنها از آن اسلام سیدحسن نصرالله بیم دارند که هویت اسلامی جوانان را در دفاع از موجودیت ملی و استقلال لبنان تعریف و تفسیر میکند و به این جوانان کرامت توام با آزادی و استقلال میدهد و به ایستادگی در برابر دشمن ملی و سیاسی تشویق و تحریص میکند. اسلامی که آزادی مردم را به آنان باز میگرداند و لذا با تمام توان نظامی، سیاسی و تبلیغاتی برای نابودی آن تلاش میکنند، این اسلام آمریکا را نگران و منابع آن را تهدید میکند.
اسلام <فرقه مصباحیه> هیچ تهدیدی برای آمریکا و اسرائیل نیست. به همین دلیل اعضا و چهرههای این فرقه برای ترویج اسلام با قرائت این فرقه سالی چند بار به آمریکا، اروپا و. . . میروند اما کسی اصلا کاری با آنان ندارند. و یا تعدادی از طلاب خود را برای تحصیل به آمریکا میفرستند و گفته میشود برخی گرینکارت هم گرفتهاند و به عنوان یک شخصیت برجسته روحانی این فرقه به ایران برگشتهاند. نه در لیست سیاه آمریکا نامشان هست و نه هیچگاه شنیدهاید که مشکلی در این زمینهها داشته باشند. اما امام که تفکرش اسلام ناب است، از سرمنشاء وحی پیامبر اکرم(ص)؛ <اشداء علی الکفار و رحماء بینهم> الهام گرفته است. برخلاف فرقه مصباحیه که اشداء بینهم است.
آقای محتشمی! سوال مهمی که در اینجا پیش میآید این است که چرا شما این جریان و این نیروها و تشکیلات را فرقه مینامید؟ بههرحال هر دستهای ممکن است برای خودشان اعتقاداتی و باورهایی داشته باشند، به چه دلیلی به عنوان فرقه از آنها یاد میکنید؟
از صدر اسلام تاکنون، گروه و دستهای از امت اسلام با برداشتها و فهم جاهلانه و متحجرانه از اسلام خود را در هالهای از تقدس خاص، دروغین و کاذب تصور میکردند یا میکوشیدند که دیگران چنین تصور کنند و بر این اساس مدعی میشدند هر آنچه آنها میگویند و نظر میدهند عین اسلام است و فقط برداشت آنها از اسلام درست و مشروع است و دیگران غاصب و کافر و منافق و مرتد و بیدین هستند. از صدر اسلام و بعد از رحلت پیامبر اکرم(ص) فرقههایی با این مبنا و اساس شکلگرفتند که ویژگی مشترک آنها بیریشه بودن آنها در اسلام است. آنان نظرات خودشان را عین دین و عین حق و اسلام میدانستند و بقیه امت و مردم را غاصب، کافر و مرتد میدانستند. از جمله اینها، فرقه خوارج است که در زمان امام علی(ع) تاسیس شد.
و عقایدشان را مطرح کنند.
بله و عقایدشان را مطرح میکردند و در مسجد کوفه علیه حضرت علی(ع) حرف میزدند و بر ضد حکومت علی(ع) سخن میگفتند و حتی گاهی با هیاهو مانع از سخنرانی و خطبه خواندن امیرالمومنین(ع) میشدند و بارها کلام حاکم مسلمانان را قطع میکردند. بعد از جنگ نهروان که عدهای از اینها زنده مانده بودند حضرت باز هم کاری با آنها نداشتند و توصیه میکردند که به اینها کاری نداشته باشید، اینها برداشت اشتباه از اسلام دارند. این سیره امام علی(ع) بود، و آن هم برخورد فرقه خوارج بود و آخرش هم حضرت امیر(ع) به دست همینها به شهادت رسید. فرقه دیگر <مرجئه> بود که زمینهساز جنایات امویان شدند و فرقه بنیامیه هم کسانی بودند که به آنها مسلمانان <بعدالفتح> میگفتند، یعنی وقتی که مسلمانها، مکه را فتح کردند، اینها از روی اجبار شهادتین گفتند. اما از همان ابتدا روش خاصی داشتند. وقتی که حکومت را در دست گرفتند، معاویه دستش به خون دهها و صدها نفر از مسلمانهای اسلام ناب محمدی آغشته و آلوده شد. صحابه بزرگ پیامبر اکرم(ص) را به شهادت رساند اینها را خارج از دین اعلام کردند و محکوم به اعدام میدانستند. بعد از او هم یزید است.
یعنی شاخصهای فرقهگرایی را خشونتگرایی و تعصب و حکم کفر و بیدینی دادن میدانید؟
تعصب مطلق درباره اندیشه خود و رد هر اندیشه اسلامی غیر خود و متهم کردن دیگران به بیدینی و بسط کینه و عداوت بین اقشار مختلف مردم و دامن زدن به اختلافات و بزرگنمایی نقاط ضعف دیگران (به خیال خودشان.) این موارد در صحبتها و اندیشه اینها موج میزند. امام هنگامیکه یکی از این آقایان نسبت کمونیستی به یک جوان مسلمان و نماینده مجلس داد، آنچنان برآشفته شدند که طی نامهای فرمودند: به چه مجوز شرعی به کسی که نماز میخواند نسبت کمونیستی میدهید؟!!
همین ویژگی را هم شباهتهای مشترک میان این فرقه با طالبانیسم میدانید؟
بله، این ویژگی مشترک این فرقه در شیعه است و فرقه القاعده و طالبان در اهل سنت و فرقه خوارج در صدر اسلام.
در واقع به گونهای اینها طالبانیسم شیعهاند؟
بله.
برخی معتقدند که تنها گروهی که الان از نظریه <عدم جدایی دین از سیاست> و <دیانت عین سیاست> در ایران دفاع و حمایت میکند، خیلی قوی و نیرومند و ایدئولوژیک، همان گروه آقای مصباح است و از همین منظر هم دیگران به ویژه مبارزان و انقلابیون یا اصلاحطلبان را متهم میکنند که سیاست را از دین منفک میدانند و خود را تنها جریان دینی میدانند که دارند از همان نظریه امام در حال حاضر حمایت میکنند.
این از طرفی یک افترای نابخشودنی نسبت به مبارزین و بسیاری از اصلاحطلبان است و از طرف دیگر ادعای غیر مستند نسبت به خود و این موضوع هم مثل همان داستان قبلی است. من نمیتوانم باورکنم کسانی که در کوران نهضت و مبارزه همراه امام نبودند و فعالیتی علیه رژیم و سقوط آن نداشتند و بعد از پیروزی برای تثبیت نظام جمهوری اسلامی و مقابله با دشمنان اقدامی نکردند و عملا اندیشه امام را نپذیرفتند، چطور حالا بعد از امام یکباره مفسر و مبین و حامی اندیشهها و افکار امام از جمله <عدم جدایی دین از سیاست> شدهاند؟ این چیزی نیست جز اینکه با پوشش نام امام میخواهند افکار خود را به نام امام به خورد جامعه بدهند. چون در این جامعه جوانان ما شیفته و طرفدار امام و مخالف قشریگری و تحجر و اسلام طالبانی هستند.
عوامل اصلی و کلی پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ آن را چنین شمرده اند:
رهبری آگاهانه و مدبرانه امام خمینی ره
مردم متحد و در صحنه مبارزه با مشکلات
اسلام ناب محمدی ص و متمایز با اسلام آمریکایی و ارتجاعی
مقاله صفحه اول و دوم روزنامه جام جم به قلم مهدی فضایلی:
بیست سال سکوت کافی است
١٩ سال از آغاز زعامت حضرت آیت الله خامنه ای میگذرد و به جرئت میتوان گفت تقریبا همه آنچه امروز از توانمندی ها و شایستگی های ایشان در ذهن ها نقش بسته محصول برداشت طبیعی از کارآمدی رهبری، طی حدود دو دهه ی گذشته است. به بیان دیگر نه در عرصه بین المللی و نه در عرصه داخلی تلاش و برنامه هدفمندی نه تنها برای تبلیغ که برای معرفی ایشان هم صورت نگرفته است.
... عده ای از باب حفظ حرمت و عظمت امام خمینی، عده ای دیگر به دلیل توقف در امام خمینی و گرایش به نوعی واقفی گری، عده ای هم به سبب نداشتن شجاعت و جسارت لازم و برخی هم به ملاحظات دیگر. البته ممکن است نوعی عادت فرهنگی هم در این زمینه موثر باشد. عادتی که همواره ما را مشغول آنچه از دست داده ایم میکند و قافل از آنچه داریم.
امام خمینی(ره) در میانه سال 64 و در مقطع حساس جنگ، حتی از کسانی که برخلاف رأی صریح ایشان در دفاع از نخستوزیری مهندس میرحسین موسوی رأی دادند، تقدیر کرده و رأی آنان برخلاف نظر صریح خود را حق نمایندگان مجلس دانستند و حتی پس از رأی مشهور به 99 نفر، خود نمایندگان را به جماران دعوت کردند.
با وجود آنکه طبق برخی نقلها برخی از نمایندگان آن دوره عبارات نامناسبی را در مورد اظهارنظر درباره دولت به کار بردند، هیچیک از آنان به خاطر این مواضعشان تخطئه یا رد صلاحیت نشدند و حتی امام در مقابل برخی تندروهای جناح مقابل تأکید کردند که کسی حق ندارد راجع به مجلس جسارتی کند و یکی از این افراد هم از نامزدهای پروپا قرص تأیید صلاحیت شده ریاست جمهوری بود.
در آن مقطع با وجود برخی اختلاف سلیقهها میان رئیسجمهور و نخستوزیر وقت، امام تغییر نخستوزیر را صلاح نمیدانستهاند و با توجه به برگزاری انتخابات مجدد و انتخاب دوباره آیتالله خامنهای، موضوع معرفی نخستوزیر و کابینه او، به یکی از موارد اختلافی تبدیل میشود.
این در حالی بود که گویا امام خمینی(ره) با توجه به شرایط جنگ و این دیدگاه که بیثباتی و تغییر در دولت احتمالا تأثیر منفی در جنگ خواهد داشت، با تغییر مهندس موسوی نظر مخالف داشتهاند.
آنچه در پی میآید، روایت هاشمی رفسنجانی از این مقطع تاریخی است که به دلیل ریاست مجلس و نیز ارتباط نزدیک با امام(ره)، آیتالله خامنهای و مهندس موسوی، از نزدیک با مسائل درگیر بوده است.

سهشنبه 15 مرداد 1364
در مجلس
زمزمهای پیچیده که امام به آقای فخرالدین حجازی [نماینده تهران] گفتهاند، مصلحت نمیدانند که [آقای میرحسین موسوی] نخستوزیر عوض شود و اختلافات شدیدی از این جهت در مجلس است.
شب با آقای خامنهای جلسهای طولانی داشتیم، درباره کابینه آینده، ایشان مایل نیست که مهندس موسوی [مجددا] نخستوزیر شود. خط اقتصادی ایشان را قبول ندارند. از من توقع دارند که همراهی کنم. قرار شد ایشان این مسئله را با امام در میان بگذارند. مشکل را جدی میبینم؛ دو سلیقه در مورد وزرا و برنامهها. [رئیسجمهور و نخستوزیر] در طول چند ماه گذشته، نتوانستهاند در مورد سه وزیر دفاع، برنامه و بودجه و راهوترابری توافق نمایند....
پنجنشبه 17 مرداد
بعد از نماز با آقای خامنهای جلسه داشتیم ... آیتالله خامنهای شرح مذاکرات امروزشان را با امام دادند. امام گفتهاند مصلحت نیست که آقای مهندس [میرحسین] موسوی از نخستوزیری کنار بروند...
یکشنبه 20 مرداد
شب با آقای خامنهای درباره نخستوزیری مذاکره کردیم. ایشان توقع دارند من در جهت تسهیل نظر ایشان در مورد تعویض کابینه کار کنم. پیشنهاد دادند که امام به نحوی گفته خودشان را که ابقای آقای میرحسین موسوی را به مصلحت دانستهاند، جبران نمایند و بعید میدانم که امام بپذیرند...
دوشنبه 21 مرداد
احمد آقا هم آمد و به طور مفصل مذاکرات آقای خامنهای و امام را درباره نخستوزیر آینده گفت و گفت نظر امام این است که تعویض مهندس [میرحسین] موسوی مصلحت نیست و مایلند که این نظرشان گفته شود؛ درست بر خلاف نظر آیتالله خامنهای.
پس از مشاوره به این نتیجه رسیدیم که اگر نظر امام این باشد، باید بر همین روال عمل شود. ولی آقای خامنهای اگر اختیار داشته باشند، به هیچ وجه حاضر نیستند که نخستوزیری ایشان را بپذیرند و میگویند فقط در صورت حکم امام حاضرند ایشان را معرفی نمایند و در این صورت در کارها دخالت نخواهند کرد و وزرا را هم به میل آقای موسوی تصویب میکنند. به هر حال مشکل بزرگی در پیش داریم....
چهارشنبه 23 مرداد
شب مهمان احمدآقا بودیم. امام هم در جلسه شرکت کردند. آقای خامنهای به خاطر آمدن والدینشان نیامدند. بیشتر بحثها بر سر نخستوزیر آینده و اختلاف نظر بین آقایان خامنهای و مهندس موسوی بود ولی به نتیجهای نرسیدیم... .
شنبه 2 شهریور
خدمت امام رفتم و راجع به مشکل کابینه آینده، با توجه به عدم موافقت آقای خامنهای با آقای [میرحسین] موسوی مذاکره کردم، اما نتیجهای به دست نیامد. امام همان حرف قبلی خودشان را تکرار فرمودند که تغییر دولت را صلاح نمیدانند و حاضر هم نیستند در این خصوص امر صادر کنند و اظهارنظر را کافی میدانند.
در مورد اینکه به شورای نگهبان توصیه کنند در تفسیر قانون اساسی که معرفی نخستوزیر را بعد از انتخاب مجدد رئیسجمهور لازم میدانند، تجدیدنظر کنند که خود به خود دولت بماند، امام فرمودند: نمیخواهیم این بدعت باب شود که موجب تضعیف شورای نگهبان شود. گفتم، فتنه پیش خواهد آمد. فرمودند: با آقای خامنهای صحبت کنیم و ایشان را قانع کنیم و ضمنا گفتند: برای خود آقای خامنهای ضرر دارد و خبر از رسیدن نامه آقای خامنهای و جواب خودشان به همین مضامین دادند.
آیتالله خامنهای تمایلی به نامزد شدن مجدد نداشتند و با اصرار ماها و نیز خواست امام پذیرفتند و همان موقع نظرشان را راجع به کابینه گفتهاند و اکنون حجت دارند، ولی نمیخواهند از نظر امام تخلف کنند... .
یکشنبه 3شهریور
عصر آقایان [محمد] یزدی و سیدجعفر کریمی از طرف جامعه مدرسین [حوزه علمیه قم] آمدند و برای تغییر دولت آقای [میرحسین] موسوی از من استمداد کردند. مشکلات را گفتم و گفتم نظر امام با آقای موسوی است و نمیشود با آن مخالفت کرد.
دوشنبه 11 شهریور
وزیر امور خارجه ... با توجه به اظهار امام که مصلحت نمیدانند آقای [میرحسین] موسوی عوض شود، گفت: به آیتالله خامنهای بگویم که اسم آقای ولایتی را به عنوان نخستوزیر مطرح نکنند و حاضر نیست در این شرایط مسئولیت را بپذیرد.
عصر آقای ناطق [نوری] آمد. ایشان هم درباره همین موضوع صحبت کرد و اصرار داشت که امام را باید راضی کرد. طرفدار نخستوزیر شدن آقای [علیاکبر] ولایتی است....
چهارشنبه 13 شهریور
ساعت 9 صبح به زیارت امام در حسینیه جماران رفتم. مراسم تنفیذ ریاستجمهوری آقای خامنهای بود. امام در متن نوشتهشان بر ضرورت تکیه بر محرومان و مستضعفان تأکید نمودند. آیتالله خامنهای در اظهاراتشان از نقاط ضعف عملکرد دولت با کنایه یاد کردند... .
شنبه 16 شهریور
پیش از ظهر آقای رئیسجمهور آمدند و ناهار مهمان من بودند ... نظر آقای خامنهای این است که اینها خوب کار نکردهاند و جایز نیست دوباره مأمور تشکیل کابینه شوند. زمان طولانی بحث کردیم، ولی به نتیجه نرسیدیم. مشکل عمده ایشان، اظهارنظر امام است....

با آیتالله خامنهای درباره جلسه فردای نمایندگان، تلفنی مذاکره کردیم. معلوم شد ایشان مصمماند که در این جلسه شرکت کنند. نامهای به ایشان نوشتم و نکاتی را ذکر کردم. احمدآقا آمد و اطلاع داد که امروز آقایان مهدوی کنی، ناطق نوری، یزدی و جنتی خدمت امام آمدند و از امام خواستند اظهارنظری که مبتنی بر عدم مصلحت بودن تغییر آقای [میرحسین موسوی]، نخستوزیر فرمودهاند، پس بگیرند یا جبران کنند که آقای خامنهای بتوانند فرد دیگری را معرفی نمایند. ولی امام نپذیرفتهاند و محکم گفتهاند که مصلحت نیست دولت عوض شود.
شب آقایان بهزاد نبوی و [محسن] نوربخش آمدند و از تصمیم آقای خامنهای مبنی بر تعویض دولت اظهار نگرانی کردند و از من خواستند دخالت کنم و مانع شوم...
سهشنبه 26 شهریور
آقای خامنهای در جلسه سهشنبه نمایندگان شرکت کردند و انتقاداتی علیه دولت داشتند اما نگفتند که میخواهند دولت را عوض کنند، ولی مخالفت خود را به نحوی گفتند...
چهارشبنه 27 شهریور
حدود هشتاد نفر از نمایندگان طرفدار دولت آقای [میرحسین] موسوی آمدند و از اظهارات دیروز آیتالله خامنهای انتقاد کردند. نامهای برای امام تهیه کردهاند که مشغول جمعآوری امضا هستند....
شنبه 30 شهریور
عصر آقای ناطق [نوری] برای چارهجویی در موضوع کابینه آمد؛ به نظر میرسد فهمیدهاند که آقای [میرحسین] موسوی را نمیتوان عوض کرد و گفت: آقای خامنهای هم تا حدودی به همین نتیجه رسیدهاند و دیگر آن احساس تکلیف را ندارند...
سهشنبه 2 مهر
بعد از نماز با آقای خامنهای جلسه خصوصی داشتیم. آماده شدهاند که آقای [میرحسین] موسوی را به مجلس معرفی کنند، ولی بنا دارند در مورد وزرا سختگیری نمایند.
شنبه 6 مهر
پیش از ظهر احمد آقا آمد و نتیجه مسافرت به خارک را به ایشان گفتم که خدمت امام بگویند. خبر داد که امام جواب نامه 135 نماینده مجلس در حمایت از آقای [میرحسین] موسوی را دادهاند و نوشتهاند که نظرشان ابقای آقای موسوی است. این تأیید کتبی مجدد، لابد آقای رئیسجمهور و جناح مقابل آقای موسوی را عصبانیتر میکند.
حضرت امام در پاسخ به نامه نمایندگان چنین مرقوم کردهاند: «بسماللهالرحمن الرحیم با تشکر از حضرات آقایان، اینجانب چون خود را موظف به اظهارنظر میدانم، به آقایانی که نظر خواستهاند، از آن جمله جناب حجتالاسلام مهدوی و بعضی آقایان دیگر، عرض کردم آقای مهندس موسوی را شخص متدین و متعهد و در وضع بسیار پیچیده کشور، دولت ایشان را موفق میدانم؛ و در حال حاضر تغییر آن را صلاح نمیدانم. ولی حق انتخاب با جناب آقای رئیسجمهور و مجلس شورای اسلامی محترم است ـ 5 مهر 64 ـ روحالله الموسوی الخمینی».
پنجشنبه 18 مهر
صبح زود به مجلس رفتم. عفت و خانواده امام هم، برای شرکت در مراسم تحلیف رئیسجمهور به مجلس آمدند... من به خاطر اقداماتی که هفتههای اخیر در تضعیف آقای خامنهای شده، از ایشان تمجید و تجلیل زیاد کردم.
شنبه 20 مهر
آقای [محمدرضا] توسلی [مسئول دفتر امام] از اظهارات روز پنجشنبه آقای خامنهای در مراسم تحلیف گله داشت که به نحوی اعلان تحمیل دولت بود. حاج احمد آقا آمد و گفت: امام از اظهارات پریروز آقای خامنهای ناراحت شدهاند و معلول شیطنت اطرافیان ایشان میدانند و میخواهند به ایشان در این خصوص پیغام بدهند. راجع به اعضای دولت آینده بحث شد و ترجیح دادیم آقای منتظری هم به نحوی در شورای حکمیت [در انتخاب وزرا] باشند و امام هم موافقت فرمودند.

اولین دستورمان رأیگیری برای دولت بود. شرکت نمایندگان در جلسه کمسابقه بود. 261 نفر از مجموع 267 نفر نماینده آمده بودند. 162 موافق، 73 مخالف و 26 نفر ممتنع بودند. 99 رأی مخالف و ممتنع که [به رغم تذکر قبلی] برخلاف نظریه امام بود، باعث ناراحتی شدید اکثریت نمایندهها شد و وسیلهای برای بدنام شدن و ضد ولایت فقیه معرفی شدن جریان محافظهکار گردید. بعضی این را از اشتباهات بزرگ سیاسی آنها میخوانند. نقطه مثبت آنها تعبد آنها بود که با این رأی از دستشان ممکن است گرفته شود و خود آنها این را وظیفهشناسی نمایندگی میدانند و فکر میکنند امام هم راضی نیستند نماینده برخلاف نظرش رأی بدهد.
دوشنبه 22 مهر
احمدآقا آمد و گفت: امام آمادهاند برای ختم غائلهای که در اثر مخالفت 99 نماینده مجلس با نظر امام درخصوص نخستوزیر ایجاد شده، با نمایندگان ملاقات نمایند. قرار شد روز چهارشنبه به ملاقات برویم و مطالبی که امام به آقای خامنهای درباره عدم مخالفت با دولت و طرد افراد ناباب گفتهاند، نقل کرد و گفت: آقای رئیسجمهور پذیرفتهاند. درباره وزرای پیشنهادی آقای میرحسین موسوی هم مذاکره کردیم.
سهشنبه 23 مهر
قبل از جلسه رسمی به نمایندگان اطلاع دادم که فردا به ملاقات امام میرویم؛ خوشحال شدند. بعد از تنفس به دفترم آمدم.
چهارشنبه 24 مهر
امام فرمودند: من قبلا از آقایانی که زحمت دادم، معذرت میخواهم، لکن بعضی مسائل هست که موجب شد من به خدمت آقایان برسم و آن چیزی که تکلیفم هست، عرض کنم. اولا که هیچ نگرانیای در این مسائل نیست و من تأیید میکنم مجلس را و همیشه سفارش میکنم به ملت که مجلس را باید تأیید کنند و مجلس از ارگانهایی است که لازم است بر همه ما که او را تأیید کنیم و هیچ کس حق ندارد که راجع به مجلس جسارتی بکند و مجلس حقش است که موافق و مخالف داشته باشد و ممتنع و یک مسئلهای است که همیشه باید در مجلس باشد و این امری است که گذشت و در او هیچ صحبتی نیست. آن چیزی که موجب زحمت آقایان است، این است که ما راجع به آتیه صحبت کنیم، گذشته گذشته است.
لینک مطلب:
محتشمیپور در مراسم بزرگداشت ارتحال امام خمینی(ره) در اصفهان گفت: متأسفانه امروز افرادی که مسائل اولیه اسلام را درک نکردهاند، ایدئولوگ یک جریان تندرو شدهاند و هیچ تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد و افرادی که هیچ اهمیتی برای مردم، ملت ایران و جوانانی که به عنوان یک رکن از ارکان انقلاب برای امام مطرح بودند قائل نیستند، از افکار امام پیروی نمیکنند.
همزمان با فرا رسیدن ایام سوگواری شهادت دخت نبی مکرم اسلام حضرت فاطمه زهرا(س) و نوزدهمین سالگرد ارتحال رهبر کبیر انقلاب اسلامی، امام خمینی(ره)، مراسمی از سوی آیتالله طاهری در حسینیه اعظم اصفهان با حضور جمع کثیری از چهرههای سیاسی و انقلابی اصفهان و و دوستداران امام عظیمالشأن برگزار شد
به گزارش پایگاه خبری یاران باران، حجتالاسلام و المسلمین علیاکبر محتشمیپور، عضو شورای مرکزی مجمع روحانیون مبارز، طی سخنانی در این مراسم همزمانی نوزدهمین سالگرد ارتحال امام با شهادت حضرت زهرا(س) را دارای رمز و رازهای بسیاری دانست و گفت: پیامبر اکرم در کمال قدرت، مظلومیت و تنهایی ظهور کرد و اسلام را به مدت 13 سال در سختترین شرایط مکه ترویج داد و پس از ورود و هجرت به مدینه، اسلام رفته رفته گسترش پیدا کرد و اسلام به اوج قدرت و عزت خود رسید و در این زمان بود که پیامبر خبر داد به زودی اسلام بار دیگر غریب خواهد شد و پس از رحلت پیامبر اسلام دوران غربت اسلام آغاز شد.
گسترش اسلام به معنای گسترش ظاهری و مادی نیست
محتشمیپور تصریح کرد: وقتی علی(ع) و فاطمه زهرا(س) و دیگر اصحاب و یاران حقیقی پیامبر خانهنشین میشوند و تبیین کنندگان اسلام ناب از جامعه کنار گاشته شده و حضور ندارند، اینجاست که خطر اسلام را تهدید میکند و چگونه است که پس از 1400 سال تاریخ دوباره تکرار می شود و مشاهده میکنیم فرزند برومند پیامبر یعنی خمینی کبیر، همان تهمتها و افتراها که به پیامبر در مکه وارد شد، به فرزندش در نجف وارد میشد و مزدوران آمریکا و شاه زندگی سختی برای امام خمینی در نجف به وجود آورده بودند و چهرههای مورد اعتماد مردم در زمان شاه در گوشه زندان مورد هتک حرمت قرار گرفته بودند.
این نظام بر پایه خواست مردم بنا شد
مجموعهای که یک روز هم با انقلاب و امام نبودند، امروز مفسر انقلاب شدهاند
فرقه مصباحیه به دنبال ریشهکن کردن افکار امام است
وی افزود: رأی مردم از اصول اسلامی است و تا مردم بیعت نکنند و رأی ندهند هیچ کس مشروعیت پیدا نمیکند و این از اصول غیرقابل خدشه اسلامی است.
هیچ تفاوتی بین فرقه مصباحیه و طالبان و جاهلان صدر اسلام وجود ندارد
وی افزود: انقلاب و نظام منهای مردم مساوی با صفر است و اگر مردم نباشند نظامی وجود ندارد.
امام هرگز تفکر مصباح یزدی را قبول نداشت
امام معتقد بودند هیچ کس قیم مردم نیست
وی افزود: این رابطه امام با مردم است و امام اینگونه انقلاب را به پیروزی رساند. حال آیا امام مانند شما اهل دنیا، متحجران و مادی گرایان در لباس تقدس در حال دغلکاری بود که اینگونه امام را معرفی میکنید؟ امروز با خطری بزرگ مواجهیم و آن خارج کردن یاران امام از صحنه است تا مجموعهای که ریشهای در انقلاب، نظام و مردم ندارند بیایند و از موضع مردم و انقلاب صحبت کنند.
عزت امروز به خاطر امام، انقلاب و این مردم است
وی افزود: این توهینهای زیادی که بر علیه نوه حضرت امام در روزنامهها، نشریات و سایتها مطرح کردند، به خاطر همین اعتقاد است که باید بساط جماران برچیده شود و امروز من، شما و همه آحاد مردم مسئولیم.
از روزی که امام به ایران آمد و حتی پیش از آن، سن بالا و احتمال درگذشت ایشان مطرح بود. بیماری قلبی امام در همان سال نخست ورود به ایران جدی شد. تلقی خاصی وجود داشت که عمر امام به دعای ویژه مردم ربط داشت که:
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار
کم کم تصور رفتن امام از میان امت، از ذهن ها رخت بر می بست. امام برادری داشتند بنام آیت الله پسندیده که 8 سال از ایشان بزرگتر بودند و به مردم امید میداد که امام همچنان زنده خواهند بود. آیت الله پسندیده 8 سال پس از امام رحلت کردند. یعنی 16 سال بزرگتر از امام بودند که فوت کردند. به این جهات شاید رفتن امام کمی زود بود. زمانی که امام رفت، عده ای از ناباوری شوکه شدند. عده ای سکته کردند. عده ای دچار عدم تعادل روحی شدند. یکی از دوستانی که چند سالی است فوت کرده، میگفت که باور نمیکردم امام ره تا پیش از ظهور امام زمان عج فوت کنند به همین دلیل شوکه و بیمار شدم.
اما از زمان قطعنامه که امام ره تصریح کردند که جام زهر را نوشیده اند، تصور رفتن امام ره بیشتر مطرح شد. تصور میکردم که این جام زهر تنها یک استعاره از نارضایتی است؟ یا تاثیر آن از دست دادن امام خواهد بود.
از آن روز تا زمانی که امام رفت، احساس میکردم که امام در حال رفتن است. به بقیه هم میگفتم. امام گویی می داند که میرود. سرعت و شتابی در پیامهای امام دیده میشد. ملاقاتها نیز با شتاب ادامه داشت. اتفاقات مهمی افتاد. شاید مهمترین بحثهای سیاسی و عقیدتی امام در همین دوره مطرح شدند. اصولی امام بار دیگر توسط حضرت امام تبیین میشد.
سال پیش در این ایام در بازداشتگاه 51 روزه ام بودم. آنجا نیز معلوم بود که همه ی کشور تعطیل است. ایام ویژه ای بود. یاد امام و یاران امام و آسیب هایی که دیده اند و خواهند دید. به آقای خاتمی و آقای کروبی و سید حسن خمینی و مشکلات خط امام فکر مکردم. به اینکه امام رفت و خط امام بعنوان ودیعه ایشان باقی ماند. البته به مشکلات شخصی خودم هم فکر میکردم. مثلا دندان درد وحشتناکی که داشتم.
اتفاقا امسال نیز در همان ایام دوباره دچار دندان درد شدید شدم ولی نه به آن سختی.
خدا را بابت همه ی داده ها و نداده ها و داده ها و گرفته ها شکر.

به مدت سه روز میلیونها انسان به دیدار امام آمدند و در مصلای تهران با ایشان وداع کردند. چنان جمعیتی را در هیچ یک از راه پیمایی های انقلاب به یاد نداشتم. از سراسر کشور آمده بودند. چیزی شبیه آن را فقط در مراسم استقبال از امام در 12 بهمن دیده بودم.
یکی از دوستان مسن و با تجربه از دوران دکتر مصدق که از مخالفین سرسخت امام و انقلاب اسلامی بود با چشم گریان و هق هق ... حتی نتوانست حرفش را تمام کند ... با اینکه به امام تعلقی نداشت ولی در شرایطی که پیش آمده بود، متاثر بود و میگفت: او واقعا یک مرد بود.
الان که فکر میکنم می بینم که ویژگی مردانگی امام بسیار برجسته بود.
امام چند چهره متفاوت داشت. در برابر ظلم اساسا تحمل سکوت نداشتند. تکبری با متکبران داشت مثال زدنی. هر چه متکبر، متکبر تر، امام سرسخت تر. در برابر کودکان و جوانان و رزمندگان متواضع و خاکسار بود.
وقتی از اخلاق میگفت، خود را هیچ می انگاشت. در برابر مسئولان و مدیران کشور، انذار دهنده بود و تذکراتش پایانی نداشت. به آنها گوشزد میکرد که خدمتگزاری مردم را فراموش نکنند و بدانند که مردم ولی نعمت آنها هستند. حرمت مردم و رای آنان را بی مانند پاس میداشت.
در میان یارانش، هیچگاه استبداد رای نداشت و بر خلاف نظرش بارها با مسئولان ارشد نظام همراهی کرده بود هر چند موافق نبود.
دانش و عرفان و عمل و محبت و مردانگی را عجین داشت.
یادش گرامی باد!
سیاست را بدون دروغ و به اصطلاح پدرسوخته بازی٬ سیاست نمیدانند. در حالیکه سیاست گذشته از منظر دینی که امری مقدس و بخشی از ولایت است، در دیدگاه غیر دینی نیز موضوعی اصیل و ضروری و ارزشمند است. پشتوانه دروغ شمردن سیاست٬ تبلیغ سیاستمداران خلافکار است. شاید همین نکته٬ دروغ ترین نکته سیاسی باشد.
مستبدین از گسترش سیاست در بین مردم و نخبگان و مشارکت؛ و احترام به سیاست و سیاستمداران نگران میشوند.میگویند سیاست پدرسوخته بازی است و خود و باند و گروه خود به آن می پردازند و بقیه را نهی میکنند.
البته بدون گسترش آگاهی های عمومی، سیاست ها گرایش پوپولیستی پیدا میکنند و در بعضی جوامع و فرهنگها سیاستهای پوپولیستی نتیجه کوتاه مدت نیز دارند.
در ایران به دلیل روح بلند ایرانی و فرهنگ غنی شیعی راه بر حماقت عمومی بسته است و تلاشهای حکومتها در منحرف کردن افکار عمومی خیلی زود رسوا شده است.
سیاست برای موفقیت در سطح کلان خود جز با صداقت به پیش نمیرود. پیام های سیاسی از شفاف ترین پیام هاست. چرا که باید به نتیجه برسد. اگر حرکت و عمل سیاسی یک کشور شفاف و روشن نباشد، مواضع کشورهای دیگر با آن قابل تعریف نیست و تعامل مختل میگردد.
=====================
صداقت در سیاست ربطی هم به شیطنت سیاستمدار ندارد. کارآمدی سیاست به شفافیت آن وابسته است. البته در جزئیات و اعمال سیاست و احیانا بخشهایی از دیپلماسی٬ ابزار فریب و دروغ بکار گرفته میشود.
زمانی که آمریکا قصد حمله به عراق را دارد. بطور شفاف اعلام میکند، زیرا برای اجرای اهداف اش عوامل زیادی را در داخل کشورش و بیرون از آن بسیج میکند که بطور طبیعی حرکت و مسیر وی را روشن میکند. بعلاوه برای تحقق هدفش نیاز به همراهی و تعامل با دیگران دارد.
=============
دروغ چه در سطح کلان و چه در سطح خرد در میان سیاستمداران جهان رواج دارد و بخشی از آن نیز تحت عنوان شرایط جنگی و پیچیده و ملاحظات سیاسی پذیرفته شده است. مثلا به هنگام جنگ با دشمن، اطلاعات غلطی به دشمن داده میشود. ولی سیاست و اقتصاد و فرهنگ و همه ی وجوه زندگی بشری بر اساس راستی و صداقت شکل میگیرد و ما به اندازه ای که از آن دوریم، از تکامل و توسعه مثب دور میشویم.
===============
امام خمینی اشاره میکند که زمانی که در زندان شاه بودند٬ به ایشان گفتند که آقا سیاست یعنی دروغ و پدرسوخته بازی٬ شان شما اجل است و دخالت نفرمایید. امام هم گفتند این سیاست که شما میگید مال خودتان. همین سخن امام را بهانه کردند و امام را از زندان آزاد و سپس تبعید کردند.
نقل به مضمون از سخنرانی امام:
مومنین با هم جنگ ندارند. اگر جنگ باشد مومن نیستند. مساله انانیت است. گرفتاری بشر از انانیت است. از خودخواهی است. یک چیز را دو نفر میخواهند و جمع بین آن دو ممکن نیست. همه انبیا آمده اند برای اینکه انسان را از انانیت به الهیت بکشانند.
بهشت را از میان بردارید ببینید چند نفر عبادت میکنند. علی می ماند و حوض .
امام خمینی در فعالیتهای سیاسی شان هرگز نمیگفتند که من به درخواست دیگران وارد صحنه شده ام. ایشان بر اساس تکلیفی که خود احساس میکردند و بر اساس طرح و برنامه ای که داشتند وارد صحنه مبارزات سیاسی شدند.
اما پیش از انقلاب عده ای بودند که اگر بر آنها سخت میگرفتند، مدعی میشدند که دیگران آنها را راه انداخته اند و از آنها خواسته اند.
پس از انقلاب نیز یک مد دیگر از جنس فرار از: مسئولیت پذیرفتن مسئولیت اضافه شد. افراد برای پذیرش مسئولیت یا حضور در صحنه، منتظر فشار دیگران بودند. اگر هم فشاری نمیامد، خودشان فشار را بوجود می آوردند.
البته بودند و هستند کسانی که نه بر اساس فشار ها که بر اساس اتمام حجت های مردم و خواست دیگران و وجود فرصت، با اراده خود وارد صحنه فعالیت میشوند یا علیرغم میل شان برای حل مشکلات به صحنه های خاصی وارد میشوند.
در فضای امروز نیز اگر آقای خاتمی و دیگر رهبران اصلاحات قاطعیت و جدیت و از خودگذشتگی و حضور در صحنه را نشان دهند، در مسیر تدوام راه امام قدم برداشته اند.
رهبر قائد رهبری است که اول عمل میکند بعد بقیه را دعوت میکند. راهبرانی که به مردم رهنمود میدهند ولی خودشان عامل نیستند یا رهبرانی که از ملت هایشان دور می افتند.
امام خمینی ره نمونه یک رهبر قائد در دنیای معاصر است. روحش شاد.
مشکل تشکیلات منحل شده انجمن حجتیه و یا تشکیلات موازی و شبیه آن و یا حتی افکار آنها نیست. مشکل شکل گرایی است. مشکل اینست که وقتی به ملت و ارزشهای زنده ی خودی تکیه نکنیم ابتدا به ارزشهای کهنه و قالبهای بدون محتوا تکیه میکنیم و بعد مستعد پذیرش محتوای اندیشه بیگانه با خویشتن خویش میشویم و هویت اصیل خود را از دست میدهیم. چه آنکه به ظاهر و قشر ارزشهای خودی قائل باشیم و چه منکر و مخالف آنها باشیم٬ به یک راه میرویم.
تکیه به ارزشهای اصیل و زاینده ی امید و حیات طیبه تنها راه موفقیت همه جانبه است. رمز موفقیت امام خمینی نسبت به جریانات سلفی و اخباری و تفکیک و امثالهم به همین موضوع ربط دارد.
برای شخصیتهای مشهور و موثر در تاریخ پرونده تاریخی تشکیل میشود. نقش افکار عمومی و وجدان جمعی جامعه در این نوع پرونده ها بسیار مهم است و این پرونده های تاریخی گاهی سالهای سال مرور میشود. پرونده کربلا و جنایات آن از نمونه های برجسته ی پرونده های تاریخی است.
==================
شضت سال از تاسیس دولت اسرائیل میگذرد. سرزمینهایی که بخشی با پول خریداری شد و بخشی با زور از فلسطینی ها گرفته شد و بخشی نیز از کشورهای همسایه غصب شد. شصت سال گذشت و همچنان اسرائیل بزرگترین ناقض حقوق بشر در تاریخ شناخته میشود. به امید روزی که عدالت بر جهانیان لبخند زند.
===========
امام خمینی و رفتار سیاسی او الگویی شد برای جنبش های اسلامی ولی خیلی زود نسخه ی بدلی آن از دل وهابیگری زاده شد و بن لادن و القاعده جهان را از موضع تهاجمی به خاک و خون کشیدند و قدرتهای بیگانه را مرزهای اسلامی کشاندند. پرونده ی امام خمینی و طالبان هر دو عنوان اسلام گرایی دارد ولی این کجا و آن کجا!
==============
آقای احمدی نژاد نیز به شخصیتی تاریخی با پرونده ای قطور از تصمیمات و رفتارهای متنوع و گسترده و البته سوال برانگیز و در موارد بسیاری تاسف برانگیز تبدیل شده است. سالهای سال آقای احمدی نژاد رئیس جمهور نخواهد بود ولی همچنان در حافظه تاریخی مردم ایران حفظ و مرور میگردد. رفتار و عملکرد او از ذهن و دل ملت ایران پاک شدنی نیست.
=====
پرونده آقای خاتمی از پرونده های تاریخی معاصر است که هنوز تکلیف نهایی اش روشن نیست. در این که آقای خاتمی محبوب ترین چهره سیاسی کشور طی ده سال گذشته بوده و هستند شکی نیست ولی تلاش همه جانبه اصولگرایان با تمامی ابزارها برای تخریب ایشان همچنان ادامه دارد. به همین جهت است که باید گفت:
هوشمندی آقای خاتمی حق مسلم ماست.
اگر نخوانید ضرر میکنید:
به وب نوشت رای میدهید. اگر به وبلاگ اکرنه نیز رای دادید میشود نور علی نور. لینک رای به برترین های وبلاگستان.
لینک مطلب از وب نوشت:
بازی سیاست رسانه ای بازی بامزه ای است. بخصوص اگر کیهانی ها بازیگر آن باشند که همیشه گمان می کنند کسی بازی آنها را نمی فهمد آقای موسوی لاری در مراسم چهلم آیه الله توسلی به ماجرای بسیار مشهوری که همه نزدیکان امام آن را شنیده اند. از قول آقای توسلی اشاره کرد که بعد از شهادت آقای شیخ فضل الله محلاتی به امام پیشنهاد دادند که آقای محمدی عراقی که حالت جانشین آقای محلاتی را داشت به عنوان نماینده امام در سپاه معرفی شود، امام گفته اند که چون ایشان داماد آقای مصباح است و ممکن است افکار آقای مصباح در سپاه مترقی آن روز تاثیر بگذارد، لذا راه برای طرح افکار ایشان در سپاه نباید باز باشد و به همین دلیل به آقای محمدی عراقی حکم نداده اند. این حساسیت امام در مورد افکار آقای مصباح موضوع بحث و سخنرانی آقای موسوی لاری بود که شاید برای خیلی از نسل جوان انقلابی، سپاهی و یا بسیجی امروز که هم به امام علاقمندند و هم گمان می برند آقای مصباح همان خط را ادامه می دهد روشن شود که امام در این مورد چه حساسیت ویژه ای داشته است. این حرف را نه تنها آقای توسلی بارها در جمع بزرگان کشور زده است و دهها شاهد دارد، بلکه از میان زندگان نیز از چندین نفر از افراد مشهور کشور و نزدیک به امام در همین دو روزه شنیده ام که عیناً همان مساله را از امام نقل می کرده اند و شهادت می دادند. آقای محمدی عراقی، بدون حکم ماندند تا امام به آقای عبدالله نوری حکم نمایندگی خود را دادند. کیهان و صدا و سیما و سایتهای نزدیک به دولت در یک کار بامزه ی رسانه ای بحث را بردند روی آقای محمدی عراقی که حکم از امام دارد یا ندارد. بعد هم به جای آنکه متن حکم نداشته ایشان را منتشر کنند از نماینده فعلی رهبری در سپاه و آقای محسن رضایی نقل قول کردند که امام به ایشان حکم داده است. آقای محمدی عراقی شخصیت محترمی است که همیشه با سلامت نفس و نسبتاً دور از جنجال ها فعالیتهای مثبتی داشته است. با آقای موسوی لاری دیشب صحبت می کردم او هم همین عقیده را داشت و از کار کیهانی ها که صورت مساله طرز تفکر آقای مصباح و خطرات آن را برای کشور تبدیل به داشتن و یا نداشتن حکم آقای محمدی عراقی کرده اند، یک تقلب بزرگ رسانه ای می دانست. آیه الله توسلی خیلی اصرار داشت این ماجرا را نقل کند تا مردم و بخصوص سپاهیان و بسیجیان صادق بدانند که امام چه دیدگاهی در مورد مراد رئیس جمهور فعلی داشته اند.
نظارت شورای نگهبان در زمان امام خمینی ره بصورت غیراستصوابی عمل میشد. یعنی شورای نگهبان نظارت میکرد ولی حق دخالت و تغییر در شرایط را نداشت و فاقد تشکیلات عریض و طویل امروزی بود.
بزرگترین و مشهورترین نقش نظارتی شورای نگهبان به زمان انتخابات مجلس سوم بر میگردد که شورای نگهبان حاضر به تایید انتخابات تهران نشد و بر ابطال آن اصرار داشت.
وزارت کشور به وزارت آقای محتشمی پور بعنوان مجری انتخابات معتقد به صحت انتخابات بود ولی شورای نگهبان نمی پذیرفت.
امام نماینده ای را تعیین کردند تا کمیته ای سه نفره مسئول حل و فصل موضوع شود. علیرغم رای و و نظر کمیته بر صحت انتخابات تهران٬ شورای نگهبان مجددا مقاومت کرد و بر خلاف نظر حضرت امام بر ابطال اصرار داشت.
نهایتا امام طی یک دستور علنی به شورای نگهبان گفتند که از نظر کمیته منتخب پیروی کنند و انتخابات را تایید کنند که در این زمان دبیر وقت شورای نگهبان٬ حضرت آیت الله صافی گلپایگانی حاضر به تایید نشد و با امضای نایب رئیس (نایب دبیر) شورای نگهبان نامه ای متضمن این مطلب که طبق دستور تایید میشود٬ منتشر شد.
اما پس از رحلت امام شورای نگهبان توانست با کمک مجلس اصولگرا(راست) پنجم حق نظارت استصوابی برای خودش اخذ کند. تلاشهای مجلس ششم نیز برای لغو آن به نتیجه نرسید. بی تردید نقش نظارت استصوابی در روی کار آمدن مجلس هفتم و هم اکنون مجلس هشتم و نیز دولت نهم غیر قابل انکار است و سرنوشت کشور تا حد زیاد تغییر کرد.
تفسیر حداکثری از نظارت شورای نگهبان را مقایسه کنید با تفسیر حداقلی از نظارت کاندیداها بر روند انتخابات که حتی در مراحل مختلف انتخابات اجازه حضور ندارند. الله اکبر.
هر نظام سیاسی مبانی و اساسی دارد که صدمه خوردن به آن موجب آسیب به کلیت آن میشود. مهمترین ارکان نظام جمهوری اسلامی به دو عنصر اصلی آن بر میگردد:
۱. جمهوریت یا اراده ملت. هر نوع مداخله ای که منجر به ایجاد محدودیت در اعمال حاکمیت ملت شود٬ حاکمیت ملت و در نتیجه بنیاد جمهوری اسلامی را خدشه دار میکند.
۲. اسلامیت یا دین اکثریت ملت. همانگونه که بنیانگذار جمهوری اسلامی و شخصیتهایی جون شهید دکتر بهشتی و شهید مطهری و دیگران گفته اند٬ دین اسلام٬ دین اکثریت مردم ایران است و این طبیعی است که ملت ایران خواهان عدالت و اخلاق و حاکمیت دیگر ارزشهای اصیل دینی باشند.
جناح چپ / خط امام / از گذشته تا حال تاکید بیشتری بر ارزشهای انقلابی و حضور مردم و اعمال خواست ملت ایران داشته است.
جناح راست/ محافظه کار / ارزشی / اصولگرا نیز از گذشته تا حال تاکید بیشتری بر اسلامیت و ارزشهای سنتی اسلامی داشته است.
هر دو جریان در زمان امام در بخشهایی از حکومت ذیل استراتژی امام با شعار همه با هم حضور داشتند. بخشهای مرتبط با مردم مانند مجلس و دولت عمدتا در اختیار جناح چپ بود و دستگاه نظارت شورای نگهبان با محدودیتهایی که در زمان امام اعمال میشد یعنی بدون نظارت استصوابی و در موارد لزوم با حمایت مستقیم امام از مجلس و دولت در برابر شورای نگهبان٫ در اختیار اصولگرایان و سنتی ها بود.
بعد از رحلت امام٬ چپ ها از حکومت کنار گذارده میشوند. در مجلس چهارم چپ ها تار و مار شدند و ریاست جمهوری ۸ ساله آقای هاشمی نیز بدون حضور چپ ها ادامه داشت ولی در اختلافات درونی جناح راست٬ (اصولگرای)٬ میان آقای هاشمی و آقای ناطق نوری٫ دوباره فرصتی ایجاد میشود که چپ ها با پیروزی دوم خرداد و ریاست جمهوری آقای خاتمی وارد صحنه میشوند. هشت سال اقتدار و مدیریت فرهیخته کشور در زمان دولت خاتمی علیرغم مخالفتهای شدید در داخل و خارج٬ فصل درخشانی در تاریخ انقلاب اسلامی شد که با روی کار آمدند دولت آقای احمدی نژاد به پایان رسید.
این بار شعارهای چپ و عدالت خواهانه را به عاریه و دیگر چون گذشته در برابر نظرات امام٬ موضع شفاف نداشتند. سخن از شهید رجایی گفتند در حالیکه همسر شهید رجایی رد صلاحیت شده و خانه نشین بود. سخن از امام گفتند و بیت امام را متهم کردند. یاران امام را همراه با آرای حامی آنان با روشهای متنوع و بدیع به حاشیه راندند. حجم رد صلاحیت ها از خط امامی ها آنقدر زیاد بود و هست که گویا یک تسویه همه جانبه در حال انجام است. حتی به اعتراض و هشدارهای آقای خاتمی و آقای کروبی یعنی رئیس جمهور و رئیس مجلس اسبق نیز توجهی نمیکنند.
با حذف جناح چپ از حاکمیت٬ عملا حامیان جمهوریت در نظام به شدت تضعیف شده اند و فرصت برای تقویت تفکر حکومت اسلامی بجای جمهوری اسلامی ایجاد شده است. موضوعی که در واقع اساس جمهوری اسلامی را تهدید میکند.
=================
شاید بشود از خیلی چیزها در نظام جمهوری اسلامی گذشت. میتوان رابطه با آمریکا داشت یا نداشت. حتی میتوان بعضی از اصول قانون اساسی را مورد توجه قرار داد و عمل کرد یا نکرد. همانگونه که تا کنون بعضی از اصول مورد تاکید هستند و بعضی از اصول به فراموش سپرده میشوند. اما هرگز نمیتوان جمهوریت و اسلامیت نظام را نادیده گرفت که در این صورت٬ آنچه خواهد بود چیز دیگری است که نخواهد بود! که نخواهد شد! ان شاء الله.

یکشنبه همین هفته آقای عماد افروغ در جلسه وبلاگنویسان سخنان مهمی را در پاسخ دوستان مطرح میکرد.
ایشان همچنان خود را اصولگرا میدانست ولی معتقد بود:
به همه میشود انتقاد کرد و حتی مقام معظم رهبری نیز در مورد خودشان نیز گفته اند اشکالی ندارد.
الان از گذشته ها (احتمالا: آقای خاتمی ) انتقاد نمیکنم چون نبش قبر نمکینم و مساله امروز چیز دیگری است.
مجلس هفتم از زمان ظهور دولت نهم تا حدی منفعل شد و از بعد نظارتی اش فاصله گرفت.
دولت نهم مصوبات مجلس در باره بودجه را ابلاغ نکرده است بلکه نظرات اولیه خودش را ابلاغ کرده است.(به نقل از مخبر کمیسیون)
انقلاب اسلامی با جمهوری اسلامی فرق میکند. انقلاب اسلامی مقیاس نظری و تئوریک است.
چهار حوزه : حکمت متعالیه و هستی شناسی / اسلام گرایی و عدالت / استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی / قانون اساسی
جمهوی اسلامی جمع بین شکل و محتوا است. افلاطون حکومت را متکی به فضایل حاکم میدانست و دمکراسی به مقبولیت و خواست مردم اشاره دارد. جمع میان این دو دید در نظریه امام خمینی و جمهوری اسلامی اتفاق افتاد.
دو نکته جالب:
از ایشان سوال شد که شما گفته اید اگر به دوران و شرایط انتخابات ریاست جمهوری نهم برگردم همان کار را میکنم که کردم؟ آیا هنوز همین حرف را قبول دارید؟
گفتند بله و اگر برگردم به آن شرایط با آن آرایش قوا و مسائل آن روز همان کار را میکردم. و بلافاصله با کمی انعطاف گفتند: اگر به آن دوره برگردم و از نظر مدیریتی تجربه امروز را دیده بودم و میدانستم باز هم به رقیب آقای احمدی نژاد (آقای هاشمی رفسنجانی) رای نمیدادم و سفید رای میدادم. 
======================
مبنای تئوریک ایشان بسیار شفاف و منطقی بود ولی رابطه آن با اصولگرایی سیاسی برقرار نبود. جالب آنکه ایشان جزو معدود سیاستمدارانی است که به آنچه میگفت اعتقاد داشت.
تکمله:
ما را هم فیلتر کردند. از دات کام و دات رفته ایم به دات اورگ.
ما مورد حمایت نبودیم و برای همین وقتی در مجلس دیدم حمایتی از ما نمیشود٬ کاندیدا نشدم. دیدید که با آقای دکتر سبحانی چه کردند که رای نیاورد.
من احساس خطر میکنم که کودتایی که در مشروطه بود دوباره ولی معکوس اتفاق بیفتد. با تسلط سنت گرایان٬ نوگرایان اجتماعی حذف شوند و همان واقعه مشروطه بصورت معکوس اجرا شود.
حقانیت و مقبولیت با هم مشروعیت زا است.
ظاهر یکدست با باطن منافقانه ملازم میشود.
مجلس باید تکثر مردم را نشان دهد.
شورای نگهبان نسبت به هیئتهای اجرایی سعه صدر بیشتری نشان داد معل الوصف معتقدم که بایستی سعه صدر بیشتری نشان دهد.
روش شناسی: سه نوع:
پوزیویتیستی و مهندسی اجتماعی
هرمنوتیکی و تفسیری
رئالیسم انتقادی
حسینیه ارشاد را زنده میکنیم با جلساتی که راه می اندازیم.
من الان منتقد آنهایی هستم که حاکم هستند.
اگر جو سازی در براندازی حکومت محکوم است در اداره حکومت هم محکوم است.
برای من هم سکته حین تذکر در مجلس اتفاق افتاده است و برای من نسبت توهین به امام و سکته مرحوم آیت الله توسلی روشن و قابل درک است که بخاطر دفاع از بین امام ره از دنیا رفتند.
حجاب به اسالم هم ربط ندارد یک ارزش تاریخی است که از گذشته بوده است.

اخیرا دیدارهایی با آیت الله منتظری قائم مقام امام خمینی ره که در زمان ایشان از سمت خود به درخواست امام استعفا دادند٬ برگزار شده است.
ماجرای استعفا و عزل ایشان به روایتهای مختلفی مطرح شده است که مستندترین آن ها را مرحوم حاج سید احمد آقا نوشتند.
در این ماجرا امام دو نامه به ایشان نوشتند. نامه اول نامه ای بود پرعتاب و شدیدا گلایه آمیز و نامه دوم امام نامه ای بود که ضمن موافقت با استعفای ایشان٬ نقش ایشان را از حوزه سیاسی خارج و در حوزه حوزه علمیه و فعالیت علمی تعریف کردند.ظاهرا تبعیت آقای منتظری از امام و استعفای بی جنجال ایشان٬ در صدور نامه دوم بی تاثیر نبوده است.
نامه اول به دستور امام و به ظاهرا به دست مرحوم حاج احمد آقا نابود شد و نقل مطالب آن نیز ممنوع اعلام شد. ولی گروههای ضد آقای منتظری ولو تعلقی به خط امام نداشتند٬ از نامه اول بر علیه آقای منتظری بسیار استفاده کردند. در مجالس به نقل مفاد آن می پرداختند و می پردازند.
=================
هفته گذشته اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به دیدار آیت الله منتظری رفتند.
دو نکته در شبکه تلویزیونی صدای آمریکا VOA نظرم را جلب کرد.
1. این شبکه علیرغم وابستگی رسمی به دولت آمریکا، موضع ضد حکومتی شفافی نسبت به جمهوری اسلامی گرفته است. چیزی که در طول سی سال گذشته در رابطه با ایران و حتی شاید نسبت به همه ی کشورهای جهان حتی رقبای بزرگ آمریکا چون چین و روسیه، بی سابقه است.
2. جهت گیری ضد امام خمینی در برنامه های صدای آمریکا، کاملا واضح است. آنها به خوبی اهمیت اندیشه سیاسی ایران در ساختار سیاسی کشور را درک کرده اند. چیزی که بسیاری از مقامات اصولگرا و تعدادی از فعالین اصلاح طلب به آن بی توجه اند. وفاداری به مبانی اندیشه سیاسی امام ره مقدمه ی موفقیت آینده است.
شکست تجربه سیاسی تلویزیون های فارسی ضد حکومتی، در تمرکز بیشتر فعالیتهای ضد جمهوری اسلامی روی صدای آمریکا موثر بوده است.
حذف جناح چپ و حامی مردم سالاری و خط امام در چند سال گذشته از قدرت سیاسی کشور٬ فرصتی به آنان داده است تا به بازنگری در روشها و اهداف و بازسازی مجدد خود اقدام کنند. چنین فرصتی برای آنان لازم بود تا قدر فرصتها را بیشتر بدانند.
============
پیشکسوتان انقلاب اسلامی میتوانند با تاریخنگاری و انتقال تجربه به نسل آینده٬ به روشی دیگر از استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی دفاع کنند.
=================
ظاهرا شرمندگی اصولگرایان در تاریخ ثبت خواهد شد و بر سرنوشت آنان تاثیر عملی خواهد گذارد.
اساس و پایه اصلی هر نظام و حکومتی٬ به نقش و حضور مردم و نخبگان آن مرتبط است. این مردم و نمایندگان فکری و سیاسی و اقتصادی آنان هستند که به جامعه سمت و سو میدهند.
جمهوری اسلامی ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. محور اندیشه سیاسی این جمهوری٬ اسلام است. اسلامی که از سوی امام خمینی ره مطرح شد و از نظر شکلی در قالب جمهوریت عرضه گردید.
=========================
جستجوی عبارت ملت ایران٬ در ادبیات رهبران سیاسی میتواند نوع نگاه آنان را بخوبی نشان دهد. اگر مقایسه ای بین این عبارت در سخنان حضرت امام ره و آقای احمدی نژاد انجام دهیم٬ به نتایج قابل توجهی خواهیم رسید.
=====================
همانگونه که این انقلاب بی نام خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست٬ بدون اندیشه و افکار امام خمینی٬ وجودی ندارد و اثری از آن برجا نمی ماند. لذا تهاجم گسترده به دیدگاهها و سیره حضرت امام و زیر پا گذاردن دستاوردهای آن و برخورد با بیت امام و دیگر حامیان اندیشه و خط امام٬ هدف قرار دادن بنیان جمهوری اسلامی است و در دراز مدت نیز نتیجه ای برای مخالفان قدیم و جدید دیدگاههای حضرت امام ره در بر نخواهد داشت. گفتمان امام محور از نظام سیاسی جمهوری اسلامی قابل حذف نیست. عرصه سیمرغ است و جولانگاه مگس نیست که عرض خود می برد و زحمت ما میدارد.
لینک مطلب
خطر عالم متهتک و جاهل متنسک
و باید آنهایی که به اسلام اعتقاد دارند به داد اسلام برسند. آنهایی که می خواهنداسلام در این مملکت حکومت کند باید به داد اسلام برسند. یک دسته جوان اند. مطلع نیستند از مسائل . جاهل متنسک (2) از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که : دو طایفه هستند که کمر مرا می شکنند: یکیشان عالم متهتک (3) است ، یکیشان جاهل متنسک است . جاهل مقدس ماب کمر پیغمبر را می شکند. جاهلی که نداند قانون اسلام چیست وپیش خود به اسم اسلام برود به خیال خودش خدمت می کند. این از آنهایی است که پیغمبر فرموده است که کمر مرا می شکند. "قصم ظهری الرجلان ؛ عالم متهتک و جاهل متنسک (4)" فکری بکنید شما آقایانی که در راس سپاهیان واقع شده اید! آقایان دیگر هم که در راس دادگاهها واقع شده اند، در راس کمیته ها واقع شده اند، برای اسلام یک فکری بکنید! اگر بخواهید اینطور باشد چندی نمی گذرد که از این اسلام و از این نهضت و از این بساط، مردم روگردان می شوند.
یک لینک جالب:
قصم ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک (کمر مرا دو گروه شکستند: عالم بی تقوا و جاهل زاهدنما )
انتخاب شعار زیبای انتخاباتی ائتلاف اصلاح طلبان به دلایل مختلف همچون زیبایی شعر و صدا و موزیک و محتوای عالی آن٬ انتخابی برجسته است. دستشون درد نکند. یاد حضرت امام خمینی با شعار مشهورشان می افتم.
همه با هم
....
همراه شو عزیز
گروهی بودند که تا ظهور موعود تشکیل هر حکومتی را نفی میکردند و عملا تن به حکومت های غیر منتخب و زورگو میدادند.
بعضی نیز میگفتند در حاشیه بمانیم و کاری به آنچه اتفاق می افتد نداشته باشیم چون امکان اصلاح نیست.
ایندو جریان فکری تفاوت چندانی با هم ندارند. چه اولی که بیشتر در شکل مذهبی بروز میکند و چه دومی که بیشتر در شکل غیرمذهبی بروز میکند.
نتیجه ی هر دو٬ پذیرفتن(استحمار) حاکمیت استبداد(زور داخلی) و استعمار(زور خارجی) و تحقق استثمار(زر) است. به انسان می باورانند که از او کاری بر نمی آید تا زیر دست قدرتهای مستبد داخلی یا بیگانه در برابر غارت دارایی های کشورش سکوت کند.
=================
با امام خمینی تجربه کردیم که میتوان زر و زور و تزویر را از پای در آورد و میتوان شرایط ظهور را با توسعه فرهنگ و اندیشه عدالت تسهیل کرد. عطش امروز به عدالت و آزادی در استبدادی ترین شرایط کشور نیز وجود نداشت. در حقیقت انتظارات مردم به واسطه ی بیداری افزایش یافته است و ابزارهای احقاق حق بیش از گذشته موجود است. پس از حقوق خود با شرکت در انتخابات دفاع کنیم.
خداحافظی با اصولگرایان نیز حق مسلم ماست چه با ائتلاف اصلاح طلبان به رهبری آقای خاتمی و چه با حزب اصلاح طلب اعتماد ملی به دبیرکلی آقای کروبی.

آیت الله محمدرضا توسلی عضو ارشد دفتر حضرت امام و مجمع روحانیون مبارز و کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات میان دوره ای خبرگان رهبری درگذشت.
لینک خبر در نوروز
به همین راحتی فراموش می شویم. گاهی فراموش شدن نیز چون فراموش کردن نعمت است. نعمت بودن برای فراموش شده حسابش از مسئولیت فراموش کنندگان جداست.
لینک وبلاگ دل آرام از وبلاگستان:
احیاء وبلاگ تک حرفی
بنام خدا
این وبلاگ به دلیل تعطیلی چند ساله از حراجی وبلاگ
گرفته شد .وبلاگی تک حرفی که نماد کوتاه نویسی است
از کسانی که انرا هدیه دادند تشکر میکنم و امیدوارم
با نوشتن درست تا حدی حق انرا ادا کنم .
فرق این وبلاگهای معطل با ادمها اینستکه :ادمها اگر
حسی از حواس خود را معطل بگذارند از بین میرود
و نابود میشود ولی وبلاگها را میتوان دوباره احیا کرد .
بیایید حس نوع دوستی را معطل نگذاریم .
شنبه 23 اردیبهشت 1385
==============
اولویتها !!!
یکی از افتهای حکومتها بی توجهی به اولویتهاست .عقل
سالم حکم میکند که اگر کسی در حال غرق شدن است
و دیگری بر زمین افتاده و پایش شکسته !اول به نجات
غریق اقدام کرد سپس به پاشکسته رسیدگی نمود .
بزرگترین وظیفه دولتها برقراری امنیت است و
متاسفانه انچه در شرق کشور اتفاق می افتد نشانگر
بی توجهی یا بی عرضگی مسئولین امنیتی است .
نیروهای مسئول بجای تامین امنیت مردم برای
جمع اوری دیشهای ماهواره بر اساس قانونی که
هنوز توسط هیئت رئیسه مجلس اعلام وصول
نشده است اقدام میکنند .راستی به کجا میروند ؟!!!
یکشنبه 24 اردیبهشت 1385
مبارزه با مواد مخدر
میگویند فردی ماهها از امام رضا میخواست که او را در
لاتاری بهزیستی برنده کند شبی امام را درخواب دید.
امام به او فرمود مرد حسابی اول برویک برگه بهزیستی
بخر بعد دعا کن!!حالا حکایت اقای دادستان کل است
که با نذر گوسفند برای حضرت عباس
میخواهد با مواد مخدرمبارزه کند.
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1385
امام خمینی
حتی مخالفین امام خمینی نمی توانند منکر تاثیر شگرف
ایشان در بیداری روح خود باوری و رشد فکری
مردم ایران و حتی قسمتی از جهان بشوند .
و چگونه این اثردرجامعه پدیدار شد روشن است
او مردی بود که ازنمد حکومت برای خود کلاهی
ندوخته بود وجز به تکلیف در نهایت خلوص
عمل نمی کرد . امروز اگر تنها همین خود باوری
و رشد فکری را در نظر بگیریم
انصاف می دهیم که کاری بس بزرگ و جاودانه
توسط ایشان به انجام رسیده است . روحش شاد

یکشنبه 14 خرداد 1385
صداقت با خود
کونی صادقة مع نفسک،ولاتقلقی بما یفکر الآخرون حولک.
إرفضی تعریفاتهم لک، وعرّفی نفسک بنفسک.
با خودت صادق باش و از اینکه دیگران در
باره تو چگونه می اندیشند نگران نباش
تمجیدهای انان را نسبت به خودت رد کن
و خودت را با خودت بشناس
جمعه 19 خرداد 1386
وفا کو صفا کو؟!!
لطفا بخوانید:!!
امام صادق (ع) فرمود: سه چیز است که کسى را عذر
وبهانه اى در آن نباشد: برگردانیدن امانت بصاحبش
خواه نیک و خواه بد، ووفاى بعهد خواه طرف مقابل
از نیکان باشد یا از بدان، واحسان به پدر و مادر چه
نیک باشند و چه بد. (سفینة البحار و بحار: 204 و75)
ابومالک گوید: به امام سجاد (ع) عرض کردم: مرا
بتمامى شرایع دینم آگاه ساز. فرمود:
سخن حق وقضاوت بعدل و وفاى بعهد.
اکنون مقایسه کنید : ایا از دین نشانی می بینید؟!!
دوشنبه 22 خرداد 1385
امانت و صداقت
در جایی دیدم که یکی از بزرگان دین فرموده بود :
به طول رکوع و سجود افراد نگاه نکنید بلکه به
امانتداری و راستگویی انان توجه کنید
زیرا طول دادن سجده و رکوع ممکن است
در اثر عادت باشد و اگر کسی ترک عادت کند
موجب وحشت و ترس او خواهد شد.
دوشنبه 15 آبان 1385
رشوه:
بعضی ها سخت میگیرند تا مراجعه کننده احترام بگذارد. این هم نوعی رشوه گرفتن است.
بعضی ها سخت میگیرند تا مراجعه کننده پول یا امتیاز دیگری بپردازد.
بعضی ها عادت کرده اند باج و رشوه بدهند تا به خواست خود برسند.
وقی پرداخت و گرفتن رشوه رایج شد ... عادت میشود ... و کسانی که چنین نیستند زجر خواهند کشید.
====================================
بعضی ها همرنگ جماعت میشوند تا رسوا نشوند
(خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو)
بعضی ها سالم سازی درونی و بیرونی میکنند تا زمانی که میتوانند.
انتخابهای سخت ... در راه است.
============================
یادش بخیر حضرت امام در سخنرانی های خود منظما به تقوی و دوری از حب نفس سفارش میکردند.
روایت است از پیشوایان که: حب النفس راس کل خطیئه
بقول مولوی:
مادر بت ها بت نفس شماست
چونکه آن بت مار و این بت اژدهاست
۱۲ سال گذشت ...
مرحوم سید احمد خمینی فرزند امام خیلی زود از میان مردم رفت. رازهای بسیاری داشت که گاهی بیان میکرد. صحبتهایش بخصوص پس از امام روشنگرانه بود. آخرین سخنرانی رسمی اش اگر اشتباه نکنم٬ در اعتراض به یکجانبه گرایی در سیاست داخلی کشور و در حمایت از مجمع روحانیون بود. آن روزها تازه فشار بر جریان به اصطلاح چپ به اوج رسیده بود و جناح راست بقدرت نسبتا کاملی رسیده بود. با حمایت رسانه های بیگانه و اخطارهای آنان مبنی بر لزوم کنارگذاردن جریان مرتبط با امام موجی راه افتاده بود که گویی حناح راست همه ی مشکلات کشور را حل میکند. دوم خرداد مرحله ی اول اعتراض به یکجانبه گرایی بود.
خدا را شکر که الان قدرت بطور کامل و یکپارچه در اختیار یک جناح است و مردم میتونند وعده های دولت نهم را با عمل آن مقایسه کنند. (خدا را شکرش مال قسمت دوم جمله بود!)
خدا سید احمد را رحمت کند. نقش سید احمد آقا در تحولات سیاسی در طول بیست سال آخر عمر ایشان٬ موضوع جذابی برای مطالعه و بررسی های علمی است.
والحمد لله رب العالمین
سه شنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۴
خوندن وبلاگ دیگران شده عادتم. عین یه گنجشک کوچولو
از این شاخه به اون شاخه .... و در حین بازیگوشی که مقتضای سن ام حساب میشه! یهو می رسم به یه دره و بهت ام میزنه. پست آخرش رو بخونید ولی من یادداشت ماقبل آخرش رو اینجا میارم٬ آخه طاقت کپی پیست کردن مطلب آخریش رو نداشتم....
http://moalem5.persianblog.ir/
سخنانی از مشاهیر دنیا
شیخ شیرازی سعدی می فر ماید:صاحبدلی به مدرسه آمدزخانقاه بشکست عهد صحبت طریق راگفتم میان علم وعابد چه فرق بود تا اختیار کردی از آنٍ ،این فریق راگفت: آن گلیم خویش می برد زموج وین سعی می کند که بگیرد غریق را ادموند بورک:راه درمان هرج ومرج ،آزادی است نه بردگی؛ همانطور که راه از بین بردن خرافات مذ هب است نه انکار خدا. ویکتور هوگو:در مقابل یک ارتش می توان ایستاد؛ اما در مقابل یک عقیده نمی توان ایستادگی کرد. امام رضا (ع) می فرماید:امین به تو خیانت نمی کند ؛تویی که به خائن امانت سپرده ای. امام خمینی (ره):معلم امانت داری است که انسان امانت اوست.
سال ۵۷ سال عجیبی بود. ده روزی که امام به ایران آمده بود انگار همه میدونستند باید چکار کنند. هوا خیلی سرد و دلها گرم و نفت جیره بندی بود. گاز که نبود. مردم بیشتر نفت مصرف میکردند. مشکل قطع برق کم و بیش بود. البته مردم به کمبودها عادت کرده بودند و اواخر حکومت شاه هر مشکلی در عالم اتفاق می افتاد به حساب شاه میگذاشتند. انگار یک عقده و ناراحتی مکتوم ترکیده. سیاسی ها از همه بیشتر جولان میدادند. راهپیمایی های خود جوش از مدارس راهنمایی و دبیرستان و مساجد و دانشگاه و خلاصه همه جا شروع میشد و بعد از تعطیلی مدارس بیشتر به سوی مساجد رفت و در محلات متمرکز شد. دانشجویان خیلی فعال بودند. اصلا دانشگاه تهران محور تحولات اصلی بود. روحانیون فعال سیاسی در مسجد دانشگاه تهران مجتمع شدند و ارتباط خود را با دانشگاه با افتخار فریاد میزدند. دانشگاههای دیگه هم همینطور. ملت شور زیادی داشتند. شعارهایشان که در چنین ایامی هر سال بصورت گزیده و منتخب از رسانه ملی پخش میشه یادآور شعارهایی است که دیگه مدتهاست پخش نمیکنند. در باره مرحوم دکتر شریعتی زیاد می دادند. معلم شهید ما .... آغاز بیداری .... مرگ بر شاه .... فکر میکنم بعد از اسم شاه که همه جا تکرار میشد. اسم امام و دکتر شریعتی بیش از همه اسم ها تکرار میشد.
امام آمد و با آمدنش بهار را آورد. الگوی سیاسی اصلی حرکت امام در زمان مبارزه امام حسین علیه السلام بود. به تنهایی قیام کرد و از خانه که به هجرت رفت اهل خانه نیز چندان تکانی به خود ندادند. ولی وقتی برگشت مطمئن بود که نهضت آزادیخواهی ملت ایران به سرانجام می رسد. وی ملت ایران رو داشت که امام حسین علیه السلام نداشت و همین سر بقای اندیشه امام شد. امام حرمت ملتش را بسیار رعایت میکرد. برای ملتش زندگی کرد و همیشه رای ملت را بالاتر از رای خود میدانست و به خود و اطرافیانش اجازه نمیداد که در باره سرنوشت کشور بیش از مردم عادی دخالت کنند. رهبری به تمام معنا بود که اگر نبود چنین دلها را باخود همراه نمیکرد.
همه ما از این دنیا می رویم ولی چه خوب که انسان برویم. اگر خانه امام را خواستید ببینید به جماران بروید. حسینیه رو هم ببینید. حسینیه ای که امام اجازه سنگ کردن دیوارش یا رنگ زدنش را نیز نداده بود و میگفت همین کافی است و تنها برای رعایت بهداشت و راحتی مراجعه کنندگان اجازه دادند با گچ سفیدش کنند. اگر آدرس امام را خواستید به حسینیه جماران بروید. یاران امام را در بهشت زهرا پیدا میکنید ولی اگر در کنار بهشت زهرا گنبد طلا دیدید فکر نکنید که این را امام ساخته... امام قصر خود را در حسینیه کوچک جماران برپا کرد و این ماییم که نادانسته های محبت آمیز خود را چنین مجسم میکنیم.
اول یه کم از خودم دفاع کنم. کسانی که تاریخ میخوانند٬ کمتر اسیر تقدس گرایی از نوع قدیم و جدیدش میشن. خیلی تلاش میکنم از جاذبه های امام دور بمانم تا با تعلق کمتری در باره او صحبت کنم ولی واقعا سخته.
امروز صحبت کردن از امام در جهان مجازی لطف خاص خودش رو داره. انگار از موضوعی ممنوعه صحبت میکنی. این خودش یه جاذبه است. نه ؟
----------------------
روح الله خمینی هر که بود و هر چه کرد از موثرترین انسانهای قرن گذشته جهان بود. او و یارانش که اکثرا شهید شدند برای ما کشوری با هزاران فرصت و امید و نومیدی باقی گذاشت و رفت. فیلم های دهه ۵۰ ایران رو ببینید. خیابانها. مردم. رفتارها. مد. همه چیز تغییر کرده. امروز ما متجدد شدیم. حتی در روستاها الگوها در حال تغییر است چه برسه به شهرها. مشکل شهرنشینی بی انضباط٬ گلوی جامعه رو میفشارد و بزرگترین درد جامعه که ناتوانی مدیریت کشور است منابع عظیم کشورمون رو به هدر میده. نه همشو و نه با روندی منفی. قبول دارم که اوضاع در حال بهتر شدن است ولی شتاب لازم رو نداره. چون هنوز راهبری استراتژیک کشور توسط نهادهای سیاسی / اقتصادی / اجتماعی مدنی انجام نمیشه. اگر همانگونه که روزی به دستور امام در کشور بسیج نظامی شکل گرفت تا دفاع از ملت بدست خود ملت انجام بشه و دولت نتونه مانع دفاع مردم ازخودشون باشه. اگه روزی امام از انشعاب در روحانیت به منظور تکثر استقبال کرد. اونهم امامی که شعارش ((همه با هم )) بود. اگر امام همیشه بر لزوم واگذاری اقتصاد و فرهنگ به ملت صحبت میکرد و بر اهمیت نقش انتخاب مردم در سیاست. اگر در دولت اصلاحات فرصتی برای تاسیس نهادهای اجتماعی و اقتصادی مدنی بوجود آمد و موسسات غیردولتی در عرصه فرهنگ و جامعه فعالیت گسترده ای رو شروع کردند. اگر نهادهای اقتصادی چون انجمن ها و نظام های صنفی خلا هدایت اقتصادی را کم کم پر میکنند و اگر مردم ما آموخته اند که حق گرفتنی است نه دادنی: اکنون باید به فکر تقویت احزاب و گروههای سیاسی بود تا حلقه های میان حکومت و ملت در تمامی صحنه ها تکمیل شود. دخالت حلقه های نظامی / اقتصادی / فرهنگی / اجتماعی / سیاسی در یکدیگر تعادل جامعه رو بهم میزنه. فکر میکنم دهه آینده دوران تاسیس احزاب واقعی و تکمیل پروژه جامعه مردمسالار دینی است. ملت ما از هزاره های پیشین اخلاقی و متدین بوده اند و خواهند بود. روشنفکرانی که راه حل مشکلات کشور رو جستجو میکنند در احزاب سیاسی آینده نظراتشون رو مطرح خواهند کرد و خواهند فهمید که چه بخش از حرفهایشون درست و چه بخشی غلط است و مردم در انتخاب نهایی خودشون به کسانی رای میدهند و قدرت کشور را به کسانی میسپارند که به آنها بشود اعتماد کرد.
امام به مردم آموزاند که قدرت را شما واگذار میکنید و از زمانی که شما قدرت را شکل دادید مقدس است و تنها بدست شما باید تغییر کند و نه خواست فرد یا گروهی خاص. به همه گفت که نظامیان در سیاست دخالت نکنند. به علما هشدار داد که قدر ملت را بدانند. در سیاستی که عین دیانت است هر کس فقط یک رای دارد. یعنی حق ندارد رای دیگری را کنترل کند یا تغییر دهد. رای یک مرجع تقلید مسلمان با جوان ۱۶ ساله آشوری مساوی است. این حق حق انسانی است و مقدس است.
---------------------------------
ملت ما دو گام با امام رفت: انقلاب و جنگ. الحق رهبری شایسته بود و هم آمدنش با مردم بود و هم رفتنش و این بسیار کم اتفاق افتاده و می افتد. دو پروژه بعدی یعنی سازندگی و اصلاحات هنوز ادامه دارد و ادامه خواهد داشت. انتخاب رئیس جمهوری یعنی کسی که حق اجرای همه چیز از قانون اساسی گرفته تا قوانین دیگر رو داره. کسی که در نبود رهبر علاوه بر وظیفه خودش وظیفه رهبر را هم داره. کسی را انتخاب کنیم که کشور را به پیش ببرد. مستقل و آزاد. کسانی که تا فشنگ آخرشون رو در برابر اصلاحات شلیک کردند و بعد شعارهای اصلاحات رو مصادره میکنند افراد مطمئنی برای اعتماد نیستند. به کسانی اعتماد کنیم که اگر قدرت هم ندارند لااقل انصاف و عدالت دارند و خدا را شکر در بین کاندیداها چنین افرادی حتما پیدا میشوند.
اگر کاندیدایی هم نمیشناسیم لااقل با رای سفید دادن اعتراض کنیم که چرا کاندیدای ما در صحنه نیست. این صداها شنیده میشود و تا زمانی که صداها شنیده میشود باید گفت و گفت.
کسی رو انتخاب کنید که بتونه به نقش گروهها و احزاب سیاسی احترام بزاره و خودش رو عقل کل ندونه. در این دوره به شخصیت بزرگ (بقول بعضی ها) نیازی نیست. به کسی نیاز است که اونقدر بزرگ باشه که بتونه بزرگتر بودن عقل جمعی رو قبول کنه.
هر کاری معمولا یه شروع و یه پایانی داره. امیدوارم الان نوبت رفتن و تموم شدن داستان پرشین بلاگ نباشه. اگه هم باشه خیلی مهم نیست. چون زندگی ادامه داره و عشق به خوبی ها عصاره حیات خواهد ماند. چه ما بخواهیم چه نخواهیم.
نقاشی کشیدن کودکان رو دیده اید یا نه؟ خیلی زیباست. اما گاهی همین نقاشی کشیدن بر روی نقاشی ها ی پیکاسو آدم رو دیوونه میکنه. یا مثلا مجسمه سازی کودکان با گل که عجیب خاطره انگیزه!!! اما اگه تیشه بدیم دست کودک و بیفته به جون تخت جمشید و مجسمه بودا و اینجور چیزا .... حال آدم بد میشه. خدا بخیر کنه.
یه روزی توی این مملکت یه اکثریت عظیمی یه چیزی رو درست کردن. یه رهبر هم بود که مردم خیلی دوستش داشتند و موقع رفتنش هم ثابت کرد که مردم باز هم دوستش دارن. این امانت دست ماست. هر کس با مسئولیتی که داره یه سهمی توی حفظ یا نابودی اون داره. اگه امانت دار خوبی نباشیم خدا بر ما خشم خواهد گرفت. سنت خدا تغییر نمیکنه. قانون ها بخاطر من و شما عوض نمیشن. اگه بی قانونی میشه یا یواشکی دستوری صادر میشه باز هم جای امیدواریه که قانون گرایی اصل است و یا اینکه افکار عمومی هنوز اهمیتی دارن.
الان حالم خوب نیست. خبرهای بد همینجوری میرسه و آدم فکر میکنه مگه چقدر این زندگی دنیا ارزش داره که بخاطرش حرص بخوریم.... اما یه چیزی ارزش داره که بخاطرش هم ناراحت بشیم هم حرف بزنیم هم عمل بکنیم. اون اینه که بعد از مردنمون زندگی تموم نمیشه و این مهمه که چکاره ایم. باز هم زندگی به صورتی دی ادامه خواهد داشت. با قدرت و شعور و توانایی های بیشتر. با بهره مندی بیشتر از چیزهایی که خودمون در شخصیت خودمون به یادگار گذاشتیم. اگه شخصیت ترسو و خائن یا کثیفی باشیم جهنمی برامون درست میشه که بیا و ببین(منظورم اینه که نیا و ببین) و اگه عاقل و انسان و عامل به علم و شریف بودیم هم که نگوووووووووووو. چی میشه!!!!.
--------------------------------------------------------
انسانها خوب و بد دارند. اکثرشون خوب اند و اقلیت شون بد هستند. حالا بگذریم که انسانهای بد هم خوبی هایی دارن و انسانهای خوب هم بدیهایی. واسه همینه که باید عشق به خوبی ها داشت نه صرفا به خوب ها. اگه پیامبران و اولیا رو دوست داریم برای خوبی هاشون است نه لغزش هایی که حتی اونها هم داشته اند.(ترک اولی). عظمت بزرگان به بزرگی خوبی هاشون ربط داره و علی علیه السلام بهترین الگو است چون فرصتی داشت که دیگر معصومین نداشتند. او فرصت یافت تا دورانهای مهمی از زندگی رسول اکرم و تحولات پس از آن را تجربه کند. ابعاد مهم زندگی ایشون ثب شده است تا روش هایش الگو شود نه اقدامات اش. اسب سوار شدن و جنگیدن با شمشیر علی الگوی همان زمان بود نه الان. الان نوبت چیزهای دیگه است. نوع خاص یتیم نوازی علی شاید الان نیازمند اجتهادی باشد. ولی حتی همون شمشیر زدن های حماسی علی هم زیباست. ولی آنچه علی رو علی کرد اخلاق و رفتار و شخصیت بزرگ او بود. تصمیمات درست و انسانی او.
در تمامی فرهنگهای جهان حتما باید الگو های خوبی وجود داشته باشه که ما حتی یک کلمه از اونها نشنیده ایم یا حتی زبانشون رو هم نمیدانیم. تازه این کره زمین ما توی این جهان بزرگ خیلی خیلی کوچیکه. عجب خالقی داره این عالم.
تغییر اسم خلیج فارس یه موج ایجاد کرده ولی نگرانی ها خیلی شدید نیست. با اینحال ایرانیان در سراسر جهان به این موضوع حساسیت به خرج میدهند و امید است تاثیر هم داشته باشه. ولی دریای خزر چی میشه؟؟؟؟
من با اینکه اخبار رو دنبال میکنم هنوز نمیدونم قصه چیه. دلیلی این سکوت چیه؟ خدا بخیر کنه! نمیدونم میخوان روسها ناراحت نشوند و یا اینکه افتضاحی شده که صداش رو در نمیارن. شایدم موضوع مهمی نیست. اطلاع رسانان جامعه کجا هستند؟ سلام منو بهشون برسونید.
----------------------------------------------------------------------------------
بزرگی گفت:
شمایی که الان جوان هستید می توانید خودتان را تهذیب کنید. اگر پیر شدید ضعیف میشوید نمیتوانید. الان قوای شما قوی است و شیطان در شما ضعیف. وقتی سن شما زیاد شد قوای شما ضعیف می شود و شیطان در شما قوی. آنوقت دیگر نمیتوانید. شکست میخورید. صحیفه نور/ج ۵ / ص ۱۶۷
من از خوندن این جمله خیلی تعجب کردم. شما چطور؟
همه با هم / یکی از شعارهای امام خمینی در دوران انقلاب این بود. شاید مهمترین تکه کلام امام این بود. چیزی که گاهی به دلیل تکرار زیادش از رسانه ها بهانه شوخی ها هم میشد.
ولی الان از همه با هم. و نظریه وحدت امام چی باقی مونده؟ البته یه جاهایی باقی مونده ولی جهت گیری ها کدوم طرفیه نمیدونم! یعنی میدونم ولی دلیلش رو کامل نمیدونم. فصل الخطاب ها تغییر کردن؟ گروههای مرجع عوض شدند؟ کامل تر شدیم؟ به قهقهرا رفتیم؟ چی شد؟ عجب رسمیه رسم زمونه. میرن آدما ....
بت شکنی امام هم خیلی جاذبه داشت. من بعنوان یکی از جوانهای قدیم(نه خیلی قدیم
) یادم میاد که چه جوری صحبت های امام این مردم رو جمع میکرد. همه با هم رو اونوقت جوانها خیلی نمیفهمیدن. بیشتر میانسالان و با تجربه تر ها میفهمیدند. بت شکنی امام و مبارزه با قدرتهای مسلط هم که دوای درد جوانها بود. هر دوش در کنار هم دوا بود.
الان که مرور میکنم می بینم که مدتهاست از نظرات امام و حرفهاش یه عکس توی اتاقها مونده و یه خاطره توی ذهن ها و احساسی خاموش در دلها. چرا؟ شاید بخاطر اینکه بخش عمده حاملان این پیام حیران هستند. نمیدونن بگن یا نگن. شاید میترسن/شاید فراموش کردن/ شاید ....
آخه یه چیزهایی هم بود که میتونست بیش از ۹۰ درصد مردم این کشور رو یه جا و روی یه نفر متمرکز کنه. بعد از اون دوران کمتر این اتفاق تکرار شد. اگه منطق تکرار این حوادث رو مرور کنیم شاید بتونیم آب حیات رو دوباره بیابیم. یعنی میشه؟
اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥٩) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)
