دوستی با خوب و خوبی ها
و دوری از بد و بدی ها
یک وظیفه انسانی و الهی است
بعد از نیم روز دنیا
ممکن است
حتی خودمان را هم نتوانیم تحمل کنیم
و جز خدا امید و فریاد رسی نیست
Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
اگر می بینیم که امر به معروف و نهی از منکر فورا یا بافاصله اندکی جواب نمیدهد، به دلیل آن است که بخشی از شرایط مربوط به پیام یا پیام رسان یا ابزار پیام برسانی و معمولا هر سه اشکال دارد. رفتار پیامبر اسلام ص و امامان ع اگر الگو قرار گیرد مسیرها اصلاح میشود.
قرآن کتاب هدایت است و بسیاری از ما
هدایت را از قرآن و اصحاب قرآن نمی آموزیم
آنقدر حاشیه میرویم که گم میشویم
گاهی به شرق
گاهی به غرب
گاهی به خویش
با هر خویشی نتوان خویشی کرد
خویش اصیل
خویش فطری
خویش پاک
در مسیر بادهای حیات بخش هستی
پذیرای هدایت قرآنی است
خدا خواهد نصیب باشد
لینک مطلب:
این روزها بحث غذای حلال شامل نمایشگاه غذایی و همایش آن در جریان است. اما آیا واقعا حلال بودن غذا بسته به آن مارک "حلال" است که روی آن می زنند ؟ و آنچه می خوریم به صرف غذای حلال بودن حلال است ؟
... یادم می آید در سالیان پیش، این بحث لقمه و پول حرام و حلال بیشتر بود و امروز کمتر شده. شاید به این خاطر است که به قول دکتر شریعتی "چون همه کس گیر شده وقاحتش از یاد رفته و بیماری شده است که از فرط عمومیت هر که از آن سالم مانده بیمار می نماید"!
در همین باب دوست بزرگواری می گفت قدیم تر ها هنگامی که شخصی می خواست برود و جایی کار کند بزرگترها به او می گفتند مبادا از اختیاری که داری سو استفاده کنی و پول بیشتری در جیب خود بگذاری و مال حرام بر سر سفره خانواده خود بیاوری ... و امروز اگر کسی در موقعیتی قرار گرفته باشد و دزدی نکند و در اصصلاح "نخورد" احمق خطاب می شود و دیوانه !
و چه بسیار مصداق هایی برای آن وجود دارد ! از کارت زدن به جای همدیگر تا فاکتور با هزینه بیشتر گرفتن تا دور از چشم کارفرما از کار زدن تا ...
مگر دزدی فقط از دیوار خانه مردم بالا رفتن است ؟ مگر حرام خوری فقط نزول پول گرفتن است ؟
بد نیست قدری به خود بیاییم !
متن صوتی را گوش کنید و ببینید که هتاک گوینده است یا کسانی که به دروغ و تهمت علیه دینداران سخن میگویند تا آن ها را خاموش کنند. اینکه این استاد محقق و سخنران ممکن است در جای دیگر خطایی فکری و اندیشه ای یا جز آن کرده باشد، محتمل و ممکن و بلکه برای همه ما انسان های قطعی است ولی این متن صوتی را مبنای تهمت و افترا قرار دادن، شاهکار است.
جالب این است که همین لینک را خبرگزاری فارس هم گذارده و به آقای مجتهد شبستری را متهم کرده است و جالبت تر آنکه بعضی وبلاگنویسان افراطی نیز آن را نقل کرده اند بدون آنکه آن را گوش کنند یا اگر گوش کرده اند، بدون توجه به مفاد آن که اشاره تاریخی به اختلاف نظر علمای شیعه در عصمت پیامبران فراتر از وظایف پیامبری دارد. گویی هنر مالوفشان، تهمت و افتراست.
و آخرت نزدیک است اگر چه نپندارند و نپنداریم
لینک مطلب:
چون انسان با هر 4 بال زندگی میکند یعنی هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دین پرواز میکند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولی انسان مثل این هوا پیما های 4 موتوره است با 4 بال پرواز می کند. بررسی چگونگی تحولات این 4 بال در طول تاریخ نشان می دهد که 4 موضوع یعنی علم،فلسفه،هنر و دین این ها همیشه با فعل و انفعالاتی که در هم میکنند در گستره ی انتظارات تغییراتی ایجاد میکنند یعنی مثلا اگر در جامعه ای فقط دین وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدایی مثل جامعه هایی که هنوز در آفریقا هستند آنجاها دین هست دین داری هم هست اما علم و فلسفه نیست.تمام انتظاراتی را که انسان برای تامین قواعد و نیاز های زندگی اش دارد این ها را از دین می خواهد به محض این که علم آمد وارد ان جامعه شد بخشی از انتظاراتی که انسان از دین داشته منتقل میشود به انتظار از علم خیلی واضح است. در قبایل ابتدایی وقتی کسی مریض می شود برایش دعا می خوانند تا بیماریش شفا پیدا کند جادو میکنند هنوز هم همینطور است. در گذشته هم همینطور بوده است میروند پیش دعا نویس. این در جامعه ای است که علم پزشکی وجود ندارد
من یک نکته ای را تذکر بدهم اگر در محفل ما از دوستان اهل مطبوعات یا سایت کسی هست که بخواهد مطلبی از آنچه که بنده در این جا عرض کردم گزارشش را به یک روزنامه ای بدهد یا به سایتی خواهش می کنم من فردا تا یک مثلا وقت معینی در این جا هستم در همین دانشگاه و همین مهمانسرا، آنچه که نوشته با من درمیان بگذارد و بعد گزارشش را رد کند تجربه تلخی داریم و آن این است که گاهی بعضی از دوستان خیلی دست و پا بریده و نامنظم یک چیزی را تدوین می کنند، می دهند به یک روزنامه ای مثلا یا می گذارند در یک سایتی خواننده نمی فهمد که واقعا در این جلسه چه گفته شده این است که خواهش میکنم که اگر کسی باشد که بخواهد این کار را بکند قبل از تمام شدن جلسه با من هماهنگ بکند
تقلید کورکورانه غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست
متن کامل را در ادامه بخوانید
بسم ا... الرحمن الرحیم
سلام عرض می کنم خدمت خانم ها و آقایان و حاضران گرامی و خوشوقتم از اینکه توفیق پیدا کردم امشب در محضر شما سخنی بگویم و نمی دانم پس از اجرای معنوی بسیار باحال که انجام شد وشما رادر حال و هوای دیگری برد، چه مقدار حوصله وحال شنیدن حرفهای خشک فکری و مثل فلسفی و دین شناسانه بنده رو دارید ولی امیدوارم عنایت کنید وگفتگویی میان بنده وشما برقرار بشه .
موضوع سخن بنده در خدمت شما که به مناسبت سالگرد رحلت پیامبر گرامی اسلام انجام میگیرد ، اگر عنوانی بخواهیم برای او تعیین کنیم چنین عنوانی را مناسب می یابم :انتظار ما از پیامبران !اما من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکر و طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم . من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم پاره ای از دوستان اصرار دارند روی تعبیر روشنفکری دینی . فکر می کنم تعداد قابل توجهی از شما آگاه با شید از نقدی که به این تعبیر یا درباره این تعبیر صورت گرفته که نه روشنفکری دینی تعبیری که انسجام منطقی داشته باشد ، نیست و پاسخ هایی هم به این مطلب داده شده که من الآن نمی خواهم وارد آن بحث بشوم ولی در هر حال جای انکار نیست که اقلادر 20 سال اخیر مطالب و مباحثی جدیدی مطرح شده در ارتباط با دینداری و مسلمانی که سابقه بدین شکل نداشته است . چون این شکل جدید مطرح شدن ارتباط پیدا کرده است با دو باب فهم در فلسفه جدید که یکی معرفت شناسیست و دیگری هرمنوتیک و هر دو این ها ارتباط وثیق دارند با مسئله فهم متون دینی و فهم پیام بنیانگذاران دینی در طول تاریخ . خب این بحث ها شاید20 سال و یا بیشتر از 20 سالٍ در کشور ما هست به شکل های مختلف از جوانب گوناگون پرسش هایی مطرح شده در ارتباط با این بحث ها و مطرح کنندگان این سخنان و این طرز فکر ها هم پاسخ هایی به آنها داده اند این هم چیز تازه ای نیست اما آنچه که نسبتا تازگی دارد و من در آن ارتباط می خواهم سخن بگویم این است که از آن هنگام که مطرح کنندگان نو اندیشی دینی یا روشنفکری دینی تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر در کشور کردند ، که یکی از نخستین بحث ها در این مورد به صورت مفصل از طرف این جانب صورت گرفته در کتاب " نقدی بر قرائت رسمی از دین " شاید شما بیشتر با این کتاب آشنا باشید . حدود 10 سال پیش تقریبا منتشر شده ، از آن موقعی که تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر انجام شده و گفته شده که مسلمانان در عین حفظ مسلمانی و دینداری مسلمانانه می توانند سازمان سیاسی و سازمان نهاد های اجتماعی خود را تا آنجا که به مسئله حقوق و قوانین ارتباط پیدا می کند بر اساس اعلامیه حقوق بشر 30 ماده ای مصوب 1984 سازمان ملل بنیان گذاری کنند یا با آن منطق سازند که در آن حرمت ویژه ای برای انسان از آن نظر که انسانست قائل شده اند و آزادی های بیان ، تفکر ، اعتقاد ، دین اجتماعات و مطبو عات ، فعالیت های سیاسی و امثال اینها تضمین شده ، می توانند چنین کاری بکنند و در عین حال مسلمان باشند و دیندار باشند و قطعا چنین کاری با بسیاری از فتواهای مشهور فقهی حتی با پاره ای از آیات موجود در قرآن کریم چون سازگار است موجب تغییر آن فتواها و موجب یک فهم جدید از آن آیات قرآنی خواهد شد این مسائل را گفتنه اند ،سه دسته نقد هایی کرده اند از این طرز تفکر با بیانهای مختلف .ومن می خواهم تا آنجا که امشب فرصت هست به مناسبت اینکه در واقع این مطالب به دینداری و مسلمانی باز می گردد و دینداری و مسلمانی راهیست که پیامبر اسلام ، دینداری مسلمانانه در واقع ، راهیست که پیامبر اسلام آن را بنیانگذاری کرده است ، متناسب با امشب هم هست ، می خواهم پاسخی بگویم به این سه گونه نقد.البته ناچار هستم به اختصار مطالب را بیان کنم و مطمئنم این بحث در آینده بیشتر بالا خواهد گرفت چون این بحث ابعاد سیاسی و وسیعی دارد ، مسئله مطرح شدن حقوق بشر ،مدعیان و مخالفان زیادی دارد در کشور ما و موافقان زیادی . بنابراین در آینده یکی از موضوعاتی که به جد ، شما اهل فکر و اهل مطالعه و جوانان عزیز باید به آن بپردازید و تکلیف این مسئله را برای خودتان روشن کنید ، این مسئله است : می شود مسلمان بود و با حقوق بشر زیست یا نه ! یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! مغالطه ای که تحت این عنوان زیاد مطرح می شود : یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! آدم با حقوقی که خدا معین کرده زندگی می کند یا با حقوقی که یا با حقوقی که مربوط به بشر است زندگی می کند ! این یک مغالطه است . البته من پاسخ این را در نوشته های مختلف داده ام و در آدرسهای اینترنتی که مطالب بنده درآنجا منتشر می شود این پاسخها منتشر شده ، گاهی هم در بعضی مطبوعات با محدودیت هایی که مطبوعات دارند که همه چیز را نمی توانند منتشر کنند ! من می خواهم از فرصت استفاده کنم و مطالبی را در اینجا عرض بکنم . این سه دسته که عرض کردم اعتراضاتی دارند و نقد می کنند ، یک دسته سخنشان این است که ، یا دو گروه از معترضان مطلبشان انست : می گویند این چه دینی است که شما مطرح می کنیدو این چه دینداری است که شما مطرح می کنید ومی گویید که می شود پاره ای از آیات را به گونه ای دیگر فهمید وپاره ای از فتاوای فقهی مشهور را که ناسازگار با مواد حقوق بشر است کنار گذاشت ؟ این چه جور دینی است ؟ دین باید یک امر ثابت باشد !دین که نباید تغییر پیدا بکند ! دینداری که نباید تغییر پیدا بکند ! به قول یکی از آقایان ، نوشته بود : دینی که تغییری پیدا بکند به چه دردی می خورد ؟! این سخن را دو گروه می گویند :یک گروه محافظه کاران هستند که نمی خواهند کمترین تغییر در طرز تفکر سنتی دینی خودشان ایجاد بکنند این اعتراض یکبار از طرف آنها مطرح می شود می گویند :دین یک امر ثابتی است ، دین که تغییر پیدا نمی کند . دینداری مسلمانان که تغییر نباید پیدا بکند . دینداری مسلمانها امروز همان باید باشد که درعصر پیامبر بود و فکر می کنند که در طول تاریخ در در دینداری مسلمانان هیچ تغییری پیدا نشده ودین اسلام همیشه در میان مسلمانان ، چه در طرز تفکر های اعتقادی و چه در طرز عمل یک چیز بیشتر نبوده ، یک گونه بوده و تصور می کنند که طرز تفکر امروز مسلمانان در مسائل اعتقادی همان است که 500 سال پیش بوده ، عیناً همان است و همان است که 1000 سال پیش بوده و همان است که در عصر رسول خدا بوده ! چون با تاریخ اینها سر و کار ندارد . اگر به تاریخ توجه می کردند و تاریخ را به دقت مطالعه می کردند می فهمند که این طور نیست . خیلی تغییرات پیدا شده . یک دسته اینها هستید . طرفداران تفکر سنتی اعتقادی !یک دسته پاره ای از نو اندیشان دینی هستند که می گویند: ما نو اندیش دینی هستیم اما نیازی نداریم برای اینکه از حقوق بشر سخن بگوییم ، بگوییم پاره ای ازفتواهای مشهورباید عوض بشود یا بگوییم پاره ای از آیات قرآنی به گونه ای دیگر باید فهمیده شود. سعی می کنند چیزی بیشتر از حقوق بشر امروز را از پاره ای از آیات قرآن بیرون بکشند . چیزی بیشتر از حتی حقوق بشر امروز را . گسترده تر وعمیق تر از آن را و آیاتی راهم مورد استغفار قرار می دهند می گویند آنچه که در حقوق بشر هست و تدوین شده بدین شکل در قرن 20 ، به مقتضیات زندگی در قرن بیستم تنظیم شده ، بیش از اینها در آیات قرآن هست بنا براین کاری که شما ها می کنید که فهم را تغییر می دهید از آیات قرآن ، این کار غلطیست . نه ،هست اینها . لازم نیست برای زندگی کردن با این ها تجدید فهم در آیات قرآن اتفاق بیفتد. پس عده ای هم اینها هستند که به ما اعتراض می کنند اسم هاشان را نمی خواهم ببرم الآن در این جا ، در سایت های خارجی به خصوص این را می نویسند . من الآن کاری ندارم به اینکه شیوه تفسیری اونها از آیات قرآن درست است یا نه ، این بحث را نمی خواهم وارد شوم اما دیده ام کسانی که این سخن را می گویند ، آنها هم همین اعتراض را به ما می کنند . دیده ام که یکی از همین آقایان که خیلی هم سر و صدا دارد در یک سایتی ، سایت متعلق به خودش می گوید این چه دینداری و مسلمانی است که شما مطرح می کنید و تغییر را در دین و دینداری جایز می دانید و می گویید که دین هم چیزی است که می تواند در طول تاریخ تغییراتی درش پیدا شود این دین به چه درد می خورد؟ تعبیر دقیقا این است و تصورشان این است که اگر دین و دینداری می خواهد به درد خور باشد باید هیچ تغییری در او به وجود نیاید .
دسته سوم که این تازگی دارد بیشتر ، پاره ای از اهل نظر هستند که حرف دیگری می زنند، آنها می گویند شما نو اندیشان دینی ، چون من این تعبیر را بیشتر می پسندم ، وقتی چنین سخنی می گویید ، چیزی از مدرنیته گرفته اید و چیزی از دین گرفته اید و اینها را با هم مخلوط می کنید و چیز جدیدی از آن درست می کنید که نه دین و دینداری است و نه مدرنیته است و بعد این چیز جدید را نام مسلمانی بر آن می گذارید و بنابراین شما کسانی هستید که مدرنیته را حاکم می کنید بر دین اسلام . و این درست نیست . چرا اسلام را حاکم نمی کنید بر مدرنیته، چون حقوق بشر محصول مدرنیته است یعنی نوع زندگی جدید بشر در این دنیا . اول یک تعبیری عرض بکنم وقتی مدرنیته گفته می شود بیشتر در ذهن ها این می آید آن طور که غربی ها زندگی می کنند . نه ، منظور این نیست . مدرنیته یعنی آن نوع زندگی جدیدی که بشر امروز با اون نوع زندگی می کند و همه من و شما که اینجا نشسته ایم به نوعی مبتلا به آن هستیم ، اون زندگی مدرنیته . شما مگه نمی روید رای بدهید پارلمان یعنی چه قانون اساسی یعنی چه تمام اینها نوع زندگی جدید انسانی است ما به اینها تن داده ایم . مسلمان ها که 200 سال پیش مدرنیته و اینها را نداشتند که . اینها از زمان مشروطه درست شده است . حالا در کشور ما فرض می کنیم . این علوم جدیدی که شما دانشجویان عزیز با اون جدید مشغول هستید همه از محصولات مدرنیته است . پس شما مدرن زندگی می کنید . کسانی که با این مسائل سر و کار دارند ، مدرن زندگی می کنند ، مدرن فکر می کنند . شما همتون امروز وقتی در روزنامه ها مطالبی می نویسند این مسئله براتون مطرح می شود تا چه اندازه درسته درست نیست سانسور شده سانسور نشده ، تحلیل می کنید در مسائل سیاسی ، این شکل تحلیل ها که شما در مسائل سیاسی می کنید همه امر مدرن است نبوده 200 سال پیش این بحث ها اصلا . دموکراسی می خواهید . دموکراسی مسئله مدرنی است جوانب تلویزیون را نگاه می کنید . با دنیا در ارتباط هستید تمام اینها زندگی های جدید است؛ زندگی های مدرن ٍ . بنابراین این طور نیست که وقتی می گند مدرنیته یعنی اونیکه آمریکا و اروپا و اون انسان های خیلی علیه ما علیه، به قول یه عده ای ، اونها اون جور زندگی می کنند و ما ساحتمان خیلی منزه است از این چیزها ، نه این طوری نیست همان ساحت های منزه هم الآن رأی توش آمده پارلمان آمده تفکیک قوا آمده ، قانون اساسی توش آمده ، من نمی دونم کسانی که می گویند با قانون اساسی می خواهیم زندگی بکنیم و به قانون اساسی هم مردم باید رای بدهند و افتخار می کنند به اینکه در این کشور همه چیز با رای مردم است در این حال به مدرنیته و غرب بد می گویند ، اینها چه می گویند چه کسی دچار پارادوکس است این یک وادی بسیار وسیعی است من نمی خواهم وارد آن قسمت بشوم . به هر حال این اهل نظر و اهل بحث این مسئله را مطرح می کنند . می گوینند که نه ، کسانی که این سخنان را می گویند از یک دینداری متحول سخن می گویند و این دینداری متحول و متغیر کار درستی نیست ، اون دینداری متحول و متغیری که می گویند هم نیایش می کنیم هم روزه می گیریم هم ایثار و انفاق می کنیم هم عبادت می کنیم و هم می خواهیم با حقوق بشر زندگی کنیم ،این یک تلفیق آش شله قلمکار .این نه مسلمانی است نه زندگی غربی و جای تعجب این است که پاره ای از اهل نظر و بحث این را می نویسند و می گویند . در یک گفتگو یی کسی که از اهل نظر سوال کرده بود که آقا پس این مردم ترکیه که الآن دموکراسی نسبتا جا افتاده ای در آنجا دارند و حقوق بشر بیش از بسیاری از کشور های دیگر مسلمان در آنجا مراعات می شود و آزادی بیان و آزادی اعتقادات و آزادی تجمعات و تاسیسات حزبی و چه و چه پا گرفته در آنجا ، اینها مسلمان نیستند مساجدشان هم پر است عباداتشان هم سر جاش در جریان ستمی که بر مردم غزه رفت هم بیش از همه اینها آمدند میدان . نخست وزیرشان بسیار صریح در این مسائل موضع گیری کرد اگر اخبار جریانات غزه را تعقیب می کرد ید ، اینها مسلمان نیستند زندگی شان مسلمانی و زندگی دیندارانه نیست ، دیدم در پاسخ گفته شده بود که بله اگر منظور این است که اسماً کسی مسلمان باشد یا در شناسنامه کسی مسلمان باشد ، بله یعنی مثلا نه ، این ها را اگه با نظر دقیق نگاه بکنیم نمی شه بگیم این زندگی زندگی ٍ مسلمانی است ، و من تعجب کردم وقتی این مصاحبه را خواندم یک چنین اعتراضی این هم از گروه سوم ، با استناد به این مطلب که دین آن چیزی است که رسول خدا گفته است و اگر کسی در آن چیزی که رسول خدا گفته تصرف می کند این شخص دیگر پیرو رسول خدا نیست وبعد اضافه می شود بر این مطلب که نمی شود گفت ما پاره ای از آیات قرآن را قبول داریم و پاره ای از آیات قرآن را کنار می گذاریم و تعبیرات این جوری که اصلا این سبکی مطرح نشده مثلا ، حالا می خواهم عرض کنم این 3 جور اعتراض هست من می خواهم از موضع دین شناسانه و از موضع الهیاتی امشب برای شما بحث کنم. چه کسی می تواند مسلمان باشد این بحث من به این جهت است که این اهمیت خیلی زیاد سیاسی دارد ،غفلت بشود ،کسانی که این سخنان را میگویند با انواع و اقسام نقشه ها این مسئله هی ترویج خواهد شد که دیگر این جوری نمی شه مسلمان شد من به این جهت است که عرض می کنم . پس این اهمیت سیاسی خیلی زیادی دارد . باید شما بهش توجه کنید این فکر دنبال خواهد شد که اگر کسانی بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم هم با حقوق بشر زندگی بکنیم این نمی شود این یک تلفیقی است که با هم جور در نمی آید یا مسلمانی یا حقوق بشر،به این جهت من روی این تکیه میکنم .این خیلی مسئله مهمی است والا ممکن است در نظر شمابیاید که حالا چه اهمیتی دارد که ما یک جمعی هستیم که در اینجا جمع شده ایم این مسئله را دنبال کنیم که چه کسی است که میتواند مسلمان باشد ،چه کسی هنوز مسلمان است اما چه کسی نمی تواند مسلمان باشد یعنی مثلا ما داریم مثل قرنهای قبلی داریم خط کشی می کنیم که مسلمان را از غیر مسلمان جدا کنیم یا یک سری بحثهای بی فایده می کنیم ،نه بی فایده نیست این خیلی مهم است. این مهمترین چالش سیاسی-دینی آینده ماست در این کشور ، بنابراین این بحث یک موضع سیاسی قوی دارد ولی در عین حال من از موضع دین شناسانه والهیاتی این بحث را مطرح می کنم .نمی دانم من تا چه اندازه خواهم توانست در یک ساعت این مطلب را اطرافش را جمع کنم .نکته به نکته باید عرض کنم باید خیلی فهرست وار مطلب را بگویم و جلو بروم و از قبل هم سنخ سخنم را معین کنم چون هر گوینده ای اولاً باید سنخ سخنش را معین کند که در چه موضعی داره حرف می زند. من از موضع دین شناسانه و الهیاتی و از موضع این که همیشه دین در طول تاریخ چگونه فهمیده شده و با چه انتظاراتی فهمیده شده از این زاویه دارم این بحث را دنبال می کنم یک ،ما یک اصل هرمنوتیکی داریم که شما این واژه را زیاد شنیده اید و به همه گناهانش هم به گردن بنده است که در آن اصل تردیدی نیست و آن اصل این است که هر شناختن مقدماتی دارد و هیچ شناختنی بدون مقدمات انجام نمی گیرد . ما انسان ها هر وقت بخواهیم یک امری را بشناسیم که ما از آن به متعلق شناخت تعبیر می کنیم باید با مقدماتی آن را بشناسیم متعلق شناخت های ما انسان ها در طول تاریخ شکل گرفته و از حالی به حالی و از صورتی به صورتی در آمده است انسان با 4 موضوع مهم زندگی می کنند فلسفه ، علم ، هنر و دین . در واقع ما 4 وسیله زندگی داریم چون ما انسان ها به اراده و اختیار خودمان زندگی می کنیم مثل حیوان ها نیستیم که به غرایز کشیده بشویم ما با علم زندگی می کنیم با فلسفه زندگی می کنیم با هنرو دین زندگی می کنیم حیوانات هیچ کدام از اینها را ندارد و ما می خواهیم فلسفه را بشناسیم علم و هنر را بشناسیم دین را بشناسیم و این مطلبی که امشب من می گویم در واقع مربوط است به شناختن دین. هم فلسفه هم علم هم هنر هم دین اینها همه در طول تاریخ پیدا شده است و در طول تاریخ شکل گرفته اند این خیلی مهم است می خواهم به این قضیه توجه کنید در آن زمان که تفکر اسطوره ای در بشر حاکم بود تفکر فلسفی نبود تفکر علمی نبود 5000 سال پیش بر انسان ها تفکر اسطوره ای حاکم بود پیدا شدن تفکر فلسفی از یونان است که یک تفکر عقلانی است این تفکر عقلانی پیدا می شود و آن تفکر اسطوره ای می رود کنار این که فلسفه چیست فلسفه خودش را نشان داد قرن های طولانی آنهایی که اهل علم بودند علم ورزیدند تا به تدریج معلوم شده که علم یعنی چه قرنهای طولانی هنر ورزی شده تا به تدریج معلوم شده که هنر چیست قرن های طولانی دین ورزی شده و دینداری شده تا به تدریج معلوم شده که دین ودینداری انسان چیست اینها خودشان با تحول هایشان و شکل گرفتنهایشان نشان داده اند که اینها چه هستند این طوری نیست که ما تصور بکنیم یه فیلسوفی پیدا شده و یک تعریفی از فلسفه داده است و تمام شده است نه ، اون فیلسوف نخستین یک چیزی گفته و بعد از مدتی دیگر کسی دیگر حاشیه ایی بر آن زده بعد از گذشتن مدتی یک شخص سومی یک اشکال بر آن گرفته بعد از گذشتن مدتی باز شخص دیگری در آن رابطه حرف دیگری زده همین جور همین جور ، شما اگر بخواهید مثلا از زبان ارسطو فکر کنید یا زمان قبل او همین جور آمده آمده قرن های طولانی الآن بیش از 2000 سال از آن گذشته تا حالا معلوم شده فلسفه یعنی چی به همین جهت فلسفه های گوناگون به وجود آمده بعد از ارسطو .حالا 3 شاخه عمده فلسفه ما داریم . وجود شناسی و ازل شناسی و فلسفه تحلیلی خب این فلسفه تحلیلی به این شکل 500 سال پیش اصلا وجود نداشته است فلسفه کانت قبل از کانت اصلا وجود نداشته است فلسفه دکارت قبل از دکارت اصلا وجود نداشته است ما الآن آیا بعد از اینکه فلسفه این قدر گسترش پیدا کرده و خودش را نشان داده و شاخه های گوناگون شده می توان گفت فلسفه همان است که ارسطو می گفت فقط همان فلسفه است می شود گفت فلسفه همان است که دکارت گفته نه ، این گسترش تاریخی که انجام شده را اگر نگاهی به آن بیندازیم همه این تحولات همه این فکر ها یعنی فلسفیدن ، الآن وقتی در مورد تاریخ فلسفه کتاب می نویسند ، می نویسند ؛ هر فیلسوفی باید تعریف خودش را از فلسفه بیان کند که فلسفه چیست با هیچ متدی نمی شود مشخص کرد که فلسفه یعنی چه،هر فیلسوفی خودش باید بگوید که فلسفیدن یعنی چه،آنقدر فلسفه هست که؟علم هم همینطور،این علوم جدید به این معنا که الان هستند وشما به آن مشغول هستید؛ نمیدانم چند درصد از شما با علوم انسانی وتجربی، البته ساختار اینجا نشان میدهد که بیشتر با علوم تجربی و فنی سرو کار دارید .تمام اینها محصول قرون اخیر است.شما ومن اگر 500سال پیش،400سال پیش زندگی می کردیم اینها نبود که آن موقع وقتی علم را معنا می کردند در همان گستره ای می گفتند علم که ان را در تاریخ می دیدنداما الان وقتی می گویند علم چیست:در این گستره ای که بعد از ان هم در تاریخ دیدند به ان اضافه شده ه، ببینیم نشان داده که چیه ، وهر چه تاریخ انسان ادامه پیدا کند بیشتر معلوم خواهد شد که فلسفه چیه ، علم چیه ، بیشتر معلوم خواهد شد که هنر چیه ، هنر هم همین طور است. هنر تا یک مدتی عبارت بود از تقلید از طبیعت ، زیبایی را وقتی تعریف می کردند می گفتند زیبایی یعنی توجه پیدا کردن به آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است درک کردن آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است آن را می گفتند زیباشناسی یا زیبایی شناسی اما الآن محدوده ی هنر این نیست اقوام و اقسام هنرهای دیگر پیدا شده ، تعریف هنر هم در دست عده زیادی عوض شده الان می گویند هنر و زیبایی یعنی دارشک پلون یعنی به این معنا ، این یک تعبیر آلمانی است هر آنجا افق جدیدی از بودن و چگونگی بودن در جلوی چشمان شما و من انسان ها باز شود آنجا زیبایی دارد تحقق پیدا می کند بداعت با ع ، بداعت مادیین ، هر جا شما با یک امر بدیع یعنی با یک امر بی سابقه ، امری که افق دید شما را باز می کند افق می دهد حالا اینجوری شد ، دینداری هم همین طور ، اگه هزار سال پیش می گفتند دینداری انسان یعنی چه ، چگونه انسان دیداری میکند و معنای دین چیه در زندگی انسانی ، همان مقدار از دین و دینداری که تاآن موقع از تاریخ خودش را نشان داده بود رو همون و در همون گستره می توانستند قضاوت کنند ، بعد از آن که موسی آمد بنی اسراییل تابع موسی شدند اگر از بنی اسراییل می پرسیدند دین چیه ، یعنی همان چیزی را که دیده بودند می گفتند اینه دیگه دینداری انسان همینه دیگه یعنی اینجوری ، آن موقع که یهودی ها و مسیحی ها آمدند مسیحی ها بعد از یهودی ها آمدند حرف های جدیدی مطرح شد.بسیار سخنان تازه از سوی متألهین مسیحی مطرح شداین دین چیه؟ و دینداری چیه؟ یک تعریف دیگری پیدا کرد وقتی مردم اهل کتاب مسلمان ها مسیحی ها یهودی ها تا آن موقع که از بودیسم و هندوییسم خبر نداشتند بودیسم و هندویسم که بخش عظیمی از دنیای آسیای شرقی،آسیای جنوب شرقی این دین در آنجاست وقتی خبر نداشتند اصلا در ذهنشان نمی آمد. که انواع دیگری هم از دین داری وجود دارد اما امروز که ما در عصری و تاریخی داریم زندگی میکنیم که در اثر وسایل ارتباطات و چاپ، این چاپ و شیوع چاپ، خدا پدر آنرا بیامرزد که این اختراع را کرد ما انسان ها را دچار یک گسترش فکری عجیب کرده بعد هم اینترنت، با همه فوایدی که دارد مثل اینکه داره یه چیزه خطرناکی میشود با اون تدبیراتی که میکنند و هرچه دلشان می خواهد می فرستند. حداقل چاپ این وضعیت را ندارند،الان شما بینید دین شناسان وقتی کتاب مینویسند جمع و جور کردن این مساله که دینداری انسان یعنی چه، بسیار کار مشکلی شده است. آنقدر انواع واقسام دین و دین داری جلوی چشم انسان های محقق قرار گرفته ، در سراسر دنیا که نمی توانید این کلمه ی دین را تعریفش بکنید یکی از محققان نوشته بود که یکی از دین شناسان نوشته که تا آنجایی که او تحقیق و تدبیر کرده 53 تعریف از طرف دین شناسان برای دین گفته شده است که دین چیست و دینداری چیست . بنابراین می خواهم این را عرض بکنم اینها در طول تاریخ خودشان را نشان می دادند ، این هم یک نکته ، نکته دیکر این است که انتظارات ما از علم از فلسفه از هنر از دین چگونه شکل می گیرد ما اگر بخواهیم دین بشناسیم همین دین را که بدین شکل در طول تاریخ الآن می بینیم . علم را اگر بشناسیم که بدین شکل الآن می بینیم فلسفه را اگر بخواهیم بشناسیم هنر را اگر بخواهیم بشناسیم ، گفتم شناختن هر موضوع شناختنی با یک مقدماتی صورت می گیرد ، یکی از آن موضوعات مهم و مقدمات مهم انتطار ماست از شناختن آن موضوع شناسایی ، و چه انتظاری داریم از آن موضوع شناسایی ، به این مسئله مربوط می شود که چه نوع علاقه ای ازعلایق ما، ما را تحریک میکند به شناختن آن موضوع شناسایی به خصوص این مساله اینکه، در هر علمی و دنبال هر علمی رفتن پس از آن است که یک علاقه ی آدمی را تحریک کرده است هابر باس این مساله را خیلی مفصل باز کرده فیلسوف معروف آلمانی ولی ما این را درک می کنیم کسی که میرود فیزیک را بخواند فیزیک را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود شیمی را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود یک علم انسانی را بشناسد....همیشه علایق ما هستند که ما را تحریک میکنند به شناختن یک موضوع و این علایق ما انتظارات ما را معین می کنند که ما از آن موضوع شناسایی چه انتظاراتی داریم و به تعبیر دیگر انتظار داریم که او به کدام پرسش ما پاسخ گوید هر چیزی را که می خواهیم بشناسیم میخواهیم که او به پرسشی از ما پاسخ بدهد و به همین جهت است.شما اگر یک کتاب پزشکی بخوانید انتظار ندارید که پرسش های فیزیکی شما را جواب بدهد یا فلسفی شما را جواب بدهد. یک کتاب فلسفی بخوانید انتظار ندارید پرسش های شما را جواب بدهد هر کتابی را که انسان می خواهد بشناسد یک علا قه ای دارد که آن علاقه انتظاراتش را مشخص میکند و با آن انتظارات میرود سراغ شناختن این کتاب یا هر چیزی، خوب این هم روشن، ما اگر بخواهیم برویم بشناسیم که فلسفه چیست بایک انتظاراتی میرویم این انتظارات ما به شناختن ما جهت میدهد بخواهیم هنر را بشناسیم هم همین طور بخواهیم دین را هم بشناسیم همینطور کسانی فکر می کنند که اگر به خواهند دین شناسی بکنند و یا دینداری شناسی بکنند یا بنیان گذار یک دین را بشناسند هیچ انتظار و علاقه ای در آنها نیست. همینطوری می روند و یک دفعه می شناسند این ها تصورات ساده ایست که باید این تصورات ساده خراب شود. مساله دیگر این است که این انتظاراتی که از علم فلسفه و دین است این انتظارات در طول تاریخ متناسب با گسترش ها و تحولاتی که در علم وفلسفه و هنر و دین پیدا می شود این انتظارات هم گسترش پیدا می کند،تغییر پیدا می کند ما امروزه از علم پزشکی انتظاراتی داریم که 2هزار سال پیش انتظارات را نداشتیم. 2 هزار سال پیش اگر کسی سل می گرفت از علم پزشکی این انتظار را نداشتیم که علم پزشکی به او پاسخ دهد و او را معالجه کند اما امروز چه طور. امروز که دیگر سل بیماری خطرناکی نیست این فقط یک مثال بود که خدمتتون عرض کردم. در فلسفه هم همین طور در هنر هم همین طور در دین هم همینطور است. این انتظارات تغییر پیدا میکند مطلب بعدی این است که چون انسان با هر 4 بال زندگی میکند یعنی هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دین پرواز میکند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولی انسان مثل این هوا پیما های 4 موتوره است با 4 بال پرواز می کند. بررسی چگونگی تحولات این 4 بال در طول تاریخ نشان می دهد که 4 موضوع یعنی علم،فلسفه،هنر و دین این ها همیشه با فعل و انفعالاتی که در هم میکنند در گستره ی انتظارات تغییراتی ایجاد میکنند یعنی مثلا اگر در جامعه ای فقط دین وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدایی مثل جامعه هایی که هنوز در آفریقا هستند آنجاها دین هست دین داری هم هست اما علم و فلسفه نیست.تمام انتظاراتی را که انسان برای تامین قواعد و نیاز های زندگی اش دارد این ها را از دین می خواهد به محض این که علم آمد وارد ان جامعه شد بخشی از انتظاراتی که انسان از دین داشته منتقل میشود به انتظار از علم خیلی واضح است. در قبایل ابتدایی وقتی کسی مریض می شود برایش دعا می خوانند تا بیماریش شفا پیدا کند جادو میکنند هنوز هم همینطور است. در گذشته هم همینطور بوده است میروند پیش دعا نویس. این در جامعه ای است که علم پزشکی وجود ندارد در آن جامعه ای که علم پزشکی وجود ندارد انتظار از دین این است که بیماری را هم شفا بدهد اما وقتی علم پزشکی آمد و خودش را نشان داد معلوم کرد که خیلی کارها خیلی کارها از دستش ساخته است. همان مردم متدین دیگر این انتظار را از اوراد دینی و ادعیه دینی ندارند که بیماری آنها را شفا بدهند میروند سراغ پزشک،یعنی انتظاراتی که از دین بود کم می شود نکته ظریفی است. نکته جالبی است. در طول تاریخ همیشه با رشد علم انتظاراتی که به متون دینی متوجه بود انتظاراتی که به بنیان گذاران دینی متوجه بود و از آنها می خواستند وقتی علم رشد پیدا کرده این انتظارات مقدار زیادی از طرف آنها آمده به این طرف و این انتظارات متوجه دانشمندان و کتب علمی شده است. حالا سوال این است که وقتی انتظارات از دین و متون دینی و مثلا یک بنیان بنیان گذاران دینی کم می شوند آیا دینداری تحول پیدا نمی کند آن آدمی که برای بیماری و شفای بیماری اش می رفته است سراغ دعا نویس و الآن دیگر نمی رود سراغ دعا نویس ، علاقه ای به دعا نویس ندارد ، می رود سراغ پزشک ، این همانطور دینداری می کند که قبل از آمدن پزشک دینداری می کرد . تغییری پیدا نشده در دینداری اش . خوب این جزء دینداری او بوده است این یک مثال ساده است که من دارم برایتان عرض می کنم این بحث را وقتی باز بکنیم انواع و اقسام مثالها را می توان زد .خوب این دینداری اش فرق کرده است دیگر حالا این دینداری اش فرق کردن را شما تحلیل کنید یعنی چه ؟ این انتظاراتی که از بنیانگذار دین داشته فرق کرده . یعنی خیلی چیزها را از بنیانگذار آن دین انتظار داشته و دیگر ندارد پس دینداری اش متحول است حالا ما به این چه بگوییم اگر کسی نرفت پیش دعا نویس دیگر آنگونه دینداری نکرد و رفت پیش دکتر بگوییم او مسلمانی اش تغییر پیدا نکرده ، خوب تغییر پیدا کرده است .ممکن است در ذهن شما بیاید که آقا مسلمانی فقط نماز خواندن است و اینکه آدم برود پیش دعا نویس و دعا بخواند اینکه مسلمانی نیست این را شما می گویید .100 سال پیش چه می گفتند الآن که علم آمده جای خودش را باز کرده ما خیلی به وضوح می گوییم که آدم مسلمان هم بخواهد دینداری بکند، دینداری اش را بکند اما برای خاطر بیماری هایش برود پیش پزشک ،خوب می رفتند پیش دعا نویس خوب می رفتیم پیش دعا نویس ، من یادم هست که 60 سال پیش در آن محله ای که ما در تبریز می نشسنیم آن طرف کوچه دو خانه ای بود که یک سکویی داشت که صاحب خانه دعا نویس بودند . خانه ی این دعا نویس ها خیلی شلوغ بود این دعا نویسها هم در امامزاده هم دفتری داشتند آنجا هم خیلی شلوغ بود . بنده را هم یک دفعه برده بودند پیش آنها تا یک دعا برایم بنویسند اما من چندی پیش رفتم آنجا ،سالها پیش ،خیلی وقت پیش دوباره رفته بودم تبریز نه از آن دعا نویس خبری هست نه از آن خانه های دعا نویسها . هیچ خبری نیست و ساختمانهای بلندی ساختند ولی هر چه بخواهیم مطب پزشک انجا اضافه شده است . این را ما الان اینگونه می گوییم 100 سال پیش که دین مردم اینجوری نبود. جادو بود . مراجعه به دعا نویس بود مشکلاتشان را از آن طریقها حل می کردند پس این تحول در نوع دینداری است که من با یک مثال کوچک خواسته ام خدمت شما عرض کنم حالا باید بگوییم این آدم مسلمان نیست ! چون در دینداری اش تحول پیدا شده . نه چنین چیزی نیست این هم یک نکته است که این انتظارات جا به جا می شود این در علم و فلسفه هم هست پاره ای از مسائلی که از علم مطالبه می کردند حالا از فلسفه مطالبه می کنند . و پاره ای از مسائلی که از فلسفه مطالبه می کردند الان از علم مطالبه می کنند .عقیده و ایمانی که به فلسفه داشتند دیگر الان ندارند با این پست مدرنی که آمده است فکر میکردم فلسفه آمده اینها را حل کرده است اما حالا پست مدرنیسم آمده این اتفاقاتی که در غرب افتاد کلیسا ضعیف شد دلیلش این است که علم پیدا شد علم تجربی پیدا شد بسیاری از انتظاراتی که از کلیسا داشتند مردم از آنجا کنده از علم خواسته شد دیگر کسی نمی رفت پیش کشیش که آقا دعا بنویس – کسی نمی رفت پیش کشیش که بگو ببینم سازمان زندگی اجتماعی را چگونه باید سامان داد . فلسفه های سیاسی پیدا شدند ، علم پیدا شد ، علوم سیاسی پیدا شد و هکذا وهکذا . اما در این میان مسلمانها شاید به ذهن شما بیاید که این مطلبی که شما گفتید ، بله ، خب من یک رفراندومی باید این جا بکنم . به من گفته شده که شما 8دقیقه مهلت دارید ، آهان 35/8 دقیقه .عرض کنم که این معنایش این است که الان 8و 10 دقیقه است یعنی بنده 25 دقیقه دیگر وقت دارم. درسته؟ (حضار : بله !) من سعی می کنم تا 25 دقیقه تمام کنم اما اگر 10 دقیقه بیشتر طول کشید موافقید؟(حضار:بله! ) بسیار خب ، اگر تا 10 دقیقه بیشتر طول کشید سعی می کنم آن را جمع و جور کنم. ممکن است در ذهن شما بیاید که حالا این مسائلی که شما برای ما در اینجا توضیح دادید در طول تاریخ بشر این طوری شده است . درسته ولی در میان مسلمانان این طور نبوده است در میان مسلمانان از همان اول دینداری یک شکل بیشتر نداشته و لاغیر. آیا اینطوری هستیم؟چشممان را بر تاریخ ببندیم و چنین سخنی بگوییم؟ جالب این است که در میان مسلمانان تنوع دینداری و تحولات دینداری از بسیاری از ادیان دیگر در طول این 14 قرن گذشته بیشتر بوده به طوری که در زمان غزالی این عارف و متکلم معروف تقریبا 700 سال پیش شاید یه خرده بیشتر آنقدر این فرقه های گوناگون دینی با تفکرات گوناگون دینی زیاد شده بود که پاره ای از این اهل فرقه ها پاره ای از اهل فرقه های دیگر را تکفیر می کردند. میگفتند این دیگر مسلمان نیست چون اون حرف را زد. اون دیگر مسلمان نیست چون داره اون کار را میکنه. تکفیر و تفسیق با این دو تا اصطلاح اگر شما آشنا باشید تکفیر این بوده است که میگفتند کسی کافر شد یعنی دیگر مسلمان نیست و تفسیق هم این بوده که می گفتند فاسق شد دیگر عادل نیست. آنقدر این رواج پیدا کرده بود به دلیل نابودی فرقه ها و طرز فکر ها که این آدم که یک آدم اخلاقی بود و خوشش نمی آمد از این تکفیر هایی که میشد یک کتابی نوشت که این مشکل را حل کنه اسم کتاب این بود فیصل التفرقه بین السلام و الزندقه معیار جدا کردن اسلام و زندقه از یکدیگر کجا می توان گفت که یک نفر آدم مسلمان هست یا نه مسلمان نیست . آخر این کتاب نوشته است هیچ فرقه ای را نمی توان تکفیر کرد هیچ کدام از این فرقه های دهها گانه نه ده گانه را که در میان مسلمانان هست نمیتوان گفت اینها مسلمان نیستند چون مثل هم فکر نمی کنند مثل هم عمل نمی کنند و این جوری نیست قضیه از اون طرف این جوری باشه خیلی دامنه گسترده ایی چه کار کنه آمد یک مسئله ای را اضافه کرد گفت که مگر اینکه کسی چیزی بگوید که هیچ کدام از این فرقه های مسلمان دیگر او را نگفته با این می خواست یه کم قضیه را جمع کند غافل از این شد که در آینده که در آینده ممکن است که چیزی بگویند که هیچ کدام از این فرقه ها نگفته اند این یک سیاستی بود که به خرج داد و دیگران هم در این زمینه کتاب هایی نوشتند که چه جور این مشکل را باید حل کرد اما عرفا آدم هایی مثل غزالی مخالف تکفیر بودند مخالف این بودند که به محض اینکه کسی سخن دیگری گفت و یه نوع دیگری از مسلمانی را نشان داد بگویند آقا این دیگه مسلمان نیست مخالف این بودند حالا تا چه برسد عرفایی مثل شیخ ابوالحسن خرقانی اگه درست گفته باشم و در خاطرم باشدیعنی به یک اومانیسم عرفانی رسیده بودند ، اومانیسم عرفانی انسان گرایی عرفانی . اون وقت ممکن است شما بگویید غزالی کسی بود که در طول عمرش دینداری اش فرق نکرده بود در صورتی که غزالی آدمی بود که دینداری های متفاوتی در طول تاریخ داشته بود این قدر دچار نوسان بود .ما فکر می کنیم دینداری یعنی یک آدمی که عبوس هست همینطور نشسته وهمین جور حرف می زنه. این غزالی این قدرنوسان های روحی وکشمکش های روحی در طول عمرش داشته . کتاب هایش را بخوانید . بیمار شده بود بیمار نشده بود حتی خودش می گوید مدتی به حالی دچار شدم که بعد از آنی که در مدرسه تدریس می کرده بعد از آنی که شاگردان زیادی تربیت کرده بود بعد از آنی که یک عمر جملات سخت و سفت و محکمی می گفت اون شاعر کیست که می گوید : خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش
این سخن های سخت خیلی آدم را ناراحت میکند سخنهای سخت به معنای فحاشی نیست بلکه سخن های سخت یعنی جاذبیت همین است و جز این نیست می گوید یا ما دچار عهد سستیم یا دچار سخن های سخت اما اگر کسی دچار سخن های سخت باشد سخت و سست جهان بر او خیلی سخت است اما بگذر اگر از این ها بگذری قضیه عوض می شود سخت و سست جهان هم بر تو سخت می گذرد بله آقای غزالی به لحاظ طرز فکر قبلا فلاسفه را درباره 3 مسئله تکفیر می کرد . یکی می گفت اینها به عالم قائلند که عالم از قدیم وجود داشته یکی گفت اینها قائلند به این که خدا علم به جزییات ندارد علمش به کلیات است یکی می گفت به لحاظ جسمانی عقیده ندارد و در قرآن اینها گفته شده بعضی ها هم کافرند و خارج از اسلام اند آخرش به جایی رسیدند که نه تنها فلاسفه را تکفیر نکرد بلکه گفت همه حرف هایی که زدند انواع و اقسام مسلمانی است . نمیشه گفت کافرند پس خود او هم خیلی تغییر پیدا کرده بود حالا او که در زمان غزالی بود 700 سال پیش ولی بعد از غزالی خیلی چیزها اتفاق افتاده است من به شما پیشنهاد می کنم وضع شهر بغداد را در قرن 3و4و5 هجری مطالعه کنید یک شهر اینترناسیو نال اگر بخواهیم به تعبیر امروز بگوییم یک شهر بین المللی هم به لحاظ رفت و آمد هایی که آنجا شده بود و هم این هفتاد و چند فرقه همه آنجا حضور دارند یه وقتی من مقایسه می کردم با تاریخ الهیات مسیحی و تصورات دین مسیحی اصلا یک شهر ی مانند بغداد با این همه قلمروهای گوناگون مذهبی در طول تاریخ مسیحییت وجود نداشته است . البته گاهی هم یه آدم های تندی پیدا می شده که یه ابن مقفعی را پیدا می کردند می کشتند یا حکومت حلاج و امثال اینها را می کشت اما در چیزهای علمی در محافل علمی و دانشمندان و متفکران با این حرف ها موافق نبودند که بگیرند این را بکشند حالا که 7 قرن گذشته انواع و اقسام های دینداری ها پیدا شده الآن اون چیزی که در مسلمان ها پیدا شده و دینداری های جدیدی که سر برآورده در بین مسلمان ها و یا مسلمانی از تراز نمیر سر برآورده این قبیل حرف هاست که الآن عرض می کنم دیگه مسئله ای که مسلمان ها الآن در میان نسل فعلی مسلمان ها شکل می گیرد پرسش هایی که شکل می گیرد تبدل هایی که در شکل می گیرد از این نوع نیست که آیا قرآن جدید بوده قدیم بوده فلاسفه راجع به خلقت عالم چی گفته اند از اول اختلافاتی که فرق گوناگون کلامی در طولٍ و الان مسئله این است که استبداد چیه آزادی چیه حقوق بشر چیه چه جور زندگی کنیم سازمان سیاسی و اجتماعی مان را چه طور شکل دهیم استعمار چیه استعمار نو چیه واقعا چگونه عمل کنیم اخلاق سیاسی چیه حالا اگه تحولات و تبدلات دینداری مسلمانانه در ارتباط با این مسائل شکل گرفت عده ای آمدند گفتند که مثلا فلان احکامی که در قرآن هست مربوط به عصر رسول خدا بوده است و متدشان دادند برای این تفسیر روششان دادند،برا این تفسیر آقا ما با این روش تفسیر میکنیم به اینجا می رسیم اینجا 2 تا مسئله پیدا میشه یک مسئله اینه که آیا این روش تفسیری به عنوان متد تفسیری از نظر فلسفی قابل قبول است یا نیست 1 مسئله این است این باید در جای خودش بحث و بررسی شود 1 مسئله دیگر این است که آیا کسی این حرف ها را بزند باز هم مسلمان هست یا نه عرض کردم سه گروه دارن میگن اینجور نمی شود مسلمانی کرد حالا اون زمان غزالی اون حرف را می زد ما در عصر خودمان هم از یک شخصیت دینی یک ستادی اینجا میارن که این شخصیت دینی معروف ترین شخصیت دینی جهان اسلام در دنیای امروز باشد واون رهبر فقید انقلاب است ایشون در این زمینه اظهار نظر کردند که من فکر میکنم به دو دلیل این اظهار نظر را کردند یکی اینکه ایشون عارف بود و به خوبی می دانست در میان این عرفا چه حرفایی هست میدانست عرفا درباره شریعت چه گفته اند میدانست که اسماعیلیه در مورد شریعت چه گفته است میدانست که عده قابل توجهی از عرفا درباره قوانین شریعت مسایل خاصی گفته اند که فقها بسیار از اونها اوقاتشان تلخ میشد متکلمان بسیار افراد آنها اوقاتشان تلخ می شد. مثلا از قبیل اینکه دیگر ایشان به مرحله ای از کمال رسید اون وقت این احکام شریعت برای خود ضرورت ندارد. واز طرفی از این هم آگاه بود که امروز در میان بخش عظیمی از مسلمانان این حرف ها پیدا شده که آقا چه ضرورتی دارد که ما همه آن احکام را ابدی تلقی کند. به چه دلیل؟ نه این که این آیات در قرآن نیست آیه قصاص در قرآن هست. آیه قطع دست در قرآن هست . مجازات محارب به آن شکل خشن و تند در قرآن هست . قوام بودن مردها برزن ها در قرآن آیاتش هست.کسی که منکر این نیست که این آیات در قرآن هست ، اختلاف بر سر فهم آنها هست ، همانطور که بنده آن را بارها تصحیح کرده ام و اینکه در گذشته این طوری فهمیده اند ، هیچ وقت دلیلی نمی شود که به لحاظ علمی نمی شود طور دیگری فهمید . اصلا داستان هرمنوتیک همین است. ایشان در تحریر الوسیله یا یکی دیگر از کتابهاشون که در کتابهای مختلفی به این استناد شده است و یا حتی در بعضی از دادگاهها هم به این استناد شده است. ایشان گفته اند معانی به این است که کسی به توحید عقیده داشته باشد و بعد نبوت پیامبر و بعد تصریح کرده ، من در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین این گفته ایشان را آورده ام و بعد تصریح کرده ، گفته اگر کسانی بگویند مثلا احکامی که در اسلام هست ، اینها اختصاص به زمان پیامبر داشته و الان ما لازم نیست اینها رابه این شکل عمل کنیم . اینها مسلمانند با این که چنین عقیده ای داشته اند و این را تصریح کرده ، این هم غزالی زمان ما از این نظر .اینها برای خاطر این آمدند،که به شما عرض کرده باشند که اونهایی که از یک افق خیلی ،درست است ایشان در حکومت اسلامی یک جور دیگری عمل می کرد. می گفت من می خواهم یک اسلام دیگری را پیاده بکنم، اما نمی گفت که کسانی که این عقاید را داشته باشند اینها را مسلمان نباید دانست .یا باید به اینها اشکال کرد که نه این چه جور مسلمانی است یا شما تلفیقی گرفتیداز غرب کردید ،از شرق کردید ،از دین کردید و یک چیز معمای حلوایی درست کردید، اینها را نمی گفتند ،خوب نتیجه چه می شود نتیجه این می شود که من می خواهم عرض بکنم که اگر کسی بگوید که نواندیشان دینی ،اینجا دیگر دارم نتیجه گیری می کنم،نواندیشان دینی یاروشنفکران دینی اگر بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم ،هم پاره ای از آیات را جور دیگری آنها را بفهمیم ،هم پاره ای از فتاوای فقهی مشهور را کنار بگذاریم .یک مسلمان به اصطلاح حقوق بشری باشیم ،یک مسلمان دموکرات باشیم ،اینها نمی توانند به معنای واقعی کلمه اسم خودشان را مسلمان بگذارند ،برای اینکه خلاف گفته پیامبر اینها چیزی را اضافه نمی کنند، کسانی که این را می گویند باید این دعوی را بیشتر برای ما توضیح دهند که منظورشان چیست؟چرا؟به چه دلیل؟به چه دلیل نمی شود مسلمان تراز نو بود به اصطلاح ؟انتظار داریم که این مسائل بیشتر روشن شود .یک وقت این است که کسی می گوید تبعیت از پیغمبر اسلام که ما امشب در واقع به این عنوان در اینجا جمع شده ایم و همۀ بجث های من ،مسلمانی یعنی راه پیغمبر را رفتن ،خلاصه اش این است.مسلمان کسی است که راه او را می رود ،راه عیسی مسیح را نمی رود،راه بودا را نمی رود،راه کنفسیوس را نمی رود،راه محمّد را می رود.درود خدا بر او باد اون راه را می رود. خوب امّا معنای رفتن راه او چیست؟آیا نمی شود رفتن راه او به شکل های گوناگون انجام بگیرد؟نمی شه رفتن راه در هر عصری متناسب با اون عصر انجام بگیرد؟نمی تونه اون موحدانه زیستن که او به آن دعوت می کرد،درهر عصری متناسب با اون شکل موحدانه زیستن انجام بگیرد؟ بنابراین اگر گفته می شود که کسی نمی تواند آن چه را که پیامبر گفته ،آن چه را که آن بنیان گذار گفته از آن تخلف بکند ،باید معنای این کلمه را دقیقا روشن بکنیم .یعنی چه نمی تواند تخلف بکند ؟چیه معنای این کلمه ؟اگر معنای این کلمه به درستی روشن بشود ،یا باید گفت تمام کسانی که در طول تاریخ اسلام دینداری هایی کرده اند ،طرزفکرهایی پیدا کرده اند،که آن دینداری و آن طرزفکرها در عصر خود رسول نبود،تمام اینها خارج از اسلام است؟چه کسی این حرف را می زند ؟گمان نمی کنم کسانی که امروز این حرف را می زنند،این را بگویند .یا اگر کسانی گفته اند ما مسلمانی از تراز جدید می خواهیم داشته باشیم راه او را می رویم اما با تفسیر خودمان به این معنا راه او را می رویم، با تفسیر خودمان، که ما ، این جمله را دقّت کنید، ما در همان گفتگویی شرکت می کنیم که او بنیان گذار آن گفتگو بود. ما همه در یک گفتگو شرکت کرده ایم .ما همه در سنتی شرکت کرده ایم که بنیانگذار آن سنت او بود. اون گفتگویی که اوایجادکرد ویا گفتمانی که به اصطلاح جدید ایجاد کرد، گفتمان توحید بود، گفتمان موحدانه زیستن بود. گفتمان دوری جستن از هر نوع از خدای دیگرچه سیاسی ،چه بت های غیر سیاسی ،چه بت های طبقاتی ،چه بت های اجتماعی .از همۀ اینها بریدن و به یک معنویت درونی انسان می خواهد از زندگی روزانه اش فرا برود و با این فرا رفتن از زندگی روزانه از درونش یک افق وسیع گشوده بشود و در آن افق وسیع زندگی که از درون گشودهمی شود آ رام استقرار پیدا کند .این مسئله ای است که هیچ جا متوقف نمی شود و این مسئله ایست که با چسبیدن به هیچ اصل عزم جزمی درست نمی شود. کسانی که به یک اصل جزمی می چسبند ، اصل جزمی ،یعنی اصلی که یک جور بیشترتفسیر بر نمی دارد دین من ایناست ! می گه من دینم ده تا اصل داره ،یک،دو،سه ،چهار،... ومعنای هر کدام از اینها مشخص است .هیچ تفسیر دیگری هم بر نمی دارد همه معناهای دین را فهمیده اند ،تا آخر عمر هم به اینها می چسبد . این دین من است، این کسان اون راه را که او بنیانگذاری کرد، به درستی نمی روند. شعری از مولانا در اینجا بخوانم و اون شعر این است که از حافظه یا مولانا درش شک می کنم ولی از مولاناست،گفته که
این همه بی قراریت از طلب قرار توست طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت
به محض اینکه ما خواستیم با یه اصل جزمی ،با دو اصل جزمی ،با سه اصل جزمی بهش بچسبیم و به خودمان آرامش بدهیم بگیم به حقیقت رسیده ایم، تمام شده، دیگر چشمهایت را ببند ، همانجا کلاه سر خودمان گذاشتیم برای اینکه عوامل گوناگونی این قرار ما را بر هم خواهد زد یه حرف تازه می شنویم ، این به هم می خوره، یه کتاب تازه می خونیم این به هم می خوره، اما طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت.طالب بی قرار آن کیست که همیشه خودش را در را ه احساس می کند. همیشه رهرو است ،همیشه طلب می کند آن چیزی را که در چنگش نمی افتد آن کسی که فکر می کند حقیقت الهی به چنگ او می افتد،این بت پرست است به معنای الهی ،یه شرک خفی است حقیقت الهی در چنگ هیچ کسی نمی افتد . همان پیامبر ما ازش یک جمله ممکن است برای بعضیها خیلی تازگی داشته باشد،شما فکر می کنید پیامبر خودش چه جور فکر می کرد که تمام حقیقت برایش روشن شده و دیگر تمام شده قضیه،یا همیشه جستجوگر بوده؟معنای پیامبر بودن نقطه مقابل جستجو گر بودن نیست روایت است از او نقل شده که اینطور گفت :حالات خودش را بیان می کرد.گفت:"انّه لیغان علیّ و انّی استغفرا... کل یوم سبعین عده "این روایت روایت خیلی مهمه گفت :تاریکیهادرون مرا فرو می گیرد،مرا احاطه می کند، و من هر روز برای رفع این تاریکی ها و زدودن این پرده های تاریکی از درونم روزی 70 با راستغفار می کنم.استغفار یعنی چی! استغفار یعنی خدایا مرا از خودم بیرون بیاور تو مرا بپوشان الآن افکار من اوهام من مرا پوشانده ،غفر به معنای پوشاندن است.ستر است.استغفار یعنی اینکه انسان بخواهد خدا آدم را بپوشاند.چون ما در مواقع عادی خودمان خودمان را می پوشانیم به این معنی که افکار ما،اوهام ما،خیال ما،همیشه ما را پوشانده .هر انسانی اگر یک وقت خلوت کند،با خودش فراقتی کند،با خودش خواهددید که انواع و اقسام فکر ها در مغزش رژه می رود .پیدا می کنید یک وقتی را که بتوانید 5دقیقه طوری زندگی کنید که این افکار رژه نروند؟نه ! این افکار رژه می روند در فکر آدم .اینها وهم های آدمی است .خیال های آدمی است ، که دائما آدمی را احاطه کرده است.یعنی ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم.محجوب می شویم و به قول حافظ :
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم . خدا پوشیده نیست .ما می پوشانیم خودمان را ،فاصله می اندازیم بین خودمان و خدا .خدا د ردرون ماست نه بیرون ما .از درون باید بیاید بیرون بجوشد.گفت که من هم دچار همین حالت ها می شوم و هفتاد بار در هر روز طلب مغفرت می کنم یعنی طلب این می کنم که خدایا تو مرا بپوشان، به نوعی که تمام این وهم های من تخیلات من ،از من دور برود و آنچه که در درون من هست جر تو نباشد. اگر انچه در درون آدمی است جز خدا نباشد یعنی خدا آدم را پوشانده است. ایشان هم همینطور بود .ایشون هم طالب بی قرار بوده است .هی خودش را از زیر این خروارها، وهم ها ،خیال ها بیرون کشیده است.بشر بوده ،خودش گفته که این مطلب آخر من است.یه معرفی از خودش کرده .این معرفی بالاترین معرفی است."قل انّما انا بشرٌمثلکم یوحی الیّ انّما الهکم الهٌ واحد "من انسانی هستم مثل شما . چه کسی حاضر است از میان اینهایی که خیلی ادعا دارند بیاید در یک جلسه ای بگوید من انسانی هستم مثل شما،همین هایی که نمایندگی او را می کنند و به نوعی سخن می گویند که چه میدانند یک سرو گردن،هزار سروگردن از همۀ انسانها بالاترند.به همه گفت ،علنی گفت در قرآن هم هست."قل انّما انا بشرٌ مثلکم ..." من مثل شما یک انسانم ، علایق شما را هم دارم .تمایلات شما را هم دارم ،نقطه ضعف های شما را هم دارم .اگر شما در درون خودتان وهم ها و خیالات بر شما غلبه می کند و باید خودتان از زیر اینها بیرون بکشید،تاریک می شود درونتان باید روشنایی ایجاد کنید.من هم همینطور. شما چیزهایی را دوست دارید، من هم دوست دارم.شما از چیزهایی بدتان می آید من هم بدم می آید. وقتی پسر کوچک پیامبر بنام ابراهیم مرد یه حادثه ای اتفاق افتاد درست در همان ساعات همان روز آفتاب هم گرفت عده ای سر و صدا را بلند کردند که این گرفتن آفتاب برای خاطر این است که پسر پیامبر مرده . چون پسر پیامبر مرده کل طبیعت نظامش به هم خورده است هست اینها در کتاب تاریخ پیامبر فرمود نه اینها دو تا از آیات شمس و قمر ، ماه و آفتاب 2 تا نشانه از نشانه های خدایی هستند که آنها دارند کار خودشان را می کنند در مرگ هیچ کس نمی گیرند اینها به خاطر مرگ کسی ولی خودش اشک می ریخت مرتب اشک می ریخت گفت اما من هم انسانم دلم می سوزد و اشکم جاریست برای خاطر فوت پسرانم "ا انا بشر مثلکم" یه اضافه دارد "یوحی الی انما الهکم اله واحد" تفاوت من با شما اینست که من همیشه در درون به من امدادی می رسد و آن امداد اینست که اله شما اله واحد است. یک خدا بیشتر نیست مرکز هستی یک جاست و هستی وحدت دارد و اینهمه مدعیان دروغین هیچ کدام هیچ کاره نیستند "یوحی الی انما الهکم اله واحد. این دارد به من میرسد. اینجا من یک نکته ای را عرض بکنم این آیه از جمله آیاتیست که اگر کسانی بخواهند معنای وحی را تبیین بکنند خواهند دید که کاملا می شود این را فهمید که وحی نبوی چیزی نبوده که هر چند وقت یک بار یک چیزی به او می آمده. او همیشه در حال وحی گرفتن بوده. این آیه این را می گوید." یوحی الی انما الهکم اله واحد" اینکه اله, اله واحد است. خدا مرکز هستی و تعدد بردار نیست. این چیزی نیست که گاهی به او وحی بشود که! ممکن است بگویند که فلان حکم فلان وقت وحی شد اما اینکه دیگر چیزی نیست که گاهی به او وحی شود. همیشه این می آمده. یعنی وحی نبوی چیزیست که او همیشه در حال و هوای وحی بوده است. او همیشه در حال وهوای توجه به خدا بوده است. به این معناست. این تعریفیست که او کرده است. حالا اشخاص در طول تاریخ به گونه های مختلف می توانند راه او راه بروند.این "الهکم اله واحد" را تعقیب کنند. این موحدانه زیستن را تعقیب کنند. به شکلی که من در "قرائت نبوی از جهان" اون مقاله ی شماره ی اول که در مرحوم مجلسی چاپ شد را توضیح داده ام در آنجا. خب من از حوصله ی شما خیلی متشکر هستم.خب نمیدانم چقدر از وقت تخلف کرده ام. میخواستم خیلی تخلف کنم ولی کم تخلف کرده ام. نسبتا اگر 8 و 25 دقیقه قرار بود تمام شود 5 دقیقه بیشتر صحبت کرده ام. متشکرم. 5 دقیقه طلب من. چون میخواستم 10 دقیقه اضافه صحبت کنم. و انشا... بعد هم باز هم از آن حال و هوای عرفانی ظاهرا ما بهره مند می شویم.
من یک نکته ای را تذکر بدهم اگر در محفل ما از دوستان اهل مطبوعات یا سایت کسی هست که بخواهد مطلبی از آنچه که بنده در این جا عرض کردم گزارشش را به یک روزنامه ای بدهد یا به سایتی خواهش می کنم من فردا تا یک مثلا وقت معینی در این جا هستم در همین دانشگاه و همین مهمانسرا، آنچه که نوشته با من درمیان بگذارد و بعد گزارشش را رد کند تجربه تلخی داریم و آن این است که گاهی بعضی از دوستان خیلی دست و پا بریده و نامنظم یک چیزی را تدوین می کنند، می دهند به یک روزنامه ای مثلا یا می گذارند در یک سایتی خواننده نمی فهمد که واقعا در این جلسه چه گفته شده این است که خواهش میکنم که اگر کسی باشد که بخواهد این کار را بکند قبل از تمام شدن جلسه با من هماهنگ بکند من میگویم که فردا چه ساعتی این جا تشریف بیاورید من آن نوشته را ببینم یک نظری در باره اش بدهم سعی کنیم یک چیز جامعی بشود که یک چیز بی ربط و نا منسجمی به جایی داده نشود.
قبل از آغاز پرسش ها توضیح داده شد که برخی سوالات عینا خوانده میشوند و برخی دیگر با توجه به مشابهتی که چندین سوال با هم داشتند کلیتی از آنها گفته خواهد شد.
سوال: آیا حقیقتی مستقل از تاریخ وجود دارد و نسبت حقیقت و تاریخ چیست؟ این پرسش ناظر به آن قسمت از صحبت شما بود که در طول تاریخ همان چهار حوزه و چهار بال را تفسیر کردید
جواب: (لطف بکنید هر سوالی که مطرح می شود کاغذش را به من بدهید که توجه من به آن باشد) (سوال یک بار دیگر خوانده شد) عرض کنم به صورت خیلی کوتاه تاریخ دو معنی دارد بک وقت منظور از تاریخ حوادث تاریخی است که اتفاق می افتد و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ است . فکر میکنم منظور این دوستی که این سوال را نوشته علم تاریخ نیست بلکه حوادث تاریخی است که دارد اتفاق می افتد این نوع سوال کردن که آیا حقیقتی غیر از حوادث تاریخی وجود دارد آنسوی تاریخ وجود دارد یا ندارد این بر اساس یک نوع تفکر از متافیزیک بنا نهاده شده است که تفکر صحیحی نیست عده ای فکر میکنند که دو تا عالم است یکی عالم محسوس و یک عالم نامحسوس که این عالم محسوس عالم حوادث تاریخی است، تاریخ به معنای اعم کلمه اعم از طبیعت، انسان و غیره یک عالم دیگری هم وجود دارد که آنجا نامحسوس است و خارج از تاریخ وجود دارد این جور تفکیک فیزیک از متافیزیک و یا طبیعت از ماوراطبیعت بنیاد فلسفی قابل دفاعی ندارد اما یک چیز دیگر میتوان گفت بستگی دارد به این که از حوادث تاریخی چه دریافتی دارد آیا نه به عنوان دو عالم یکی عالم تاریخ و یکی عالم خارج از تاریخ، تفسیر حوادث تاریخی مطرح است که انسان حوادث تاریخی را چگونه تفسیر کند وبه اصطلاح اگر پدیدار شناسانه نگاه بکنیم چه معنایی در حوادث تاریخی ببینیم اگر منظور این باشد میشود گفت که حوادث تاریخی را میشود معنی کرد میشود از حوادث تاریخی معنی هستی شناسانه درک کرد میشود گفت حوادث تاریخی را لایه بیرونی یا نمود های یک صاحب نمود تلقی کرد اگر به این معنی بگیریم این معنایش این نیست که در بیرون از تاریخ یک چیزی وجود دارد بلکه معنایش این است که خود تاریخ نمود یک چیزی است که آن غیر از حوادث تاریخ است باطن این حوادث تاریخی است. این را میشود گفت و نسبت تاریخ را میشود این گونه معین کرد و در عقیده توحیدی و هستی شناسی عرفانی هم قضیه همین است تمام آنچه که در حوادث تاریخی ما میبینیم این حوادث تاریخی یک بنیادی دارد که تمام این حوادث از ان بنیاد بیرون میزند. تجلی آن بنیاد هست نمی توان گفت این یعنی خارج از تاریخ این مساله خارج از تاریخ نیست عین تاریخ هم نیست مسئله مسئله ظاهر و باطن و نمود و بود است
سوال 2 : یک تفاوت کوچک میان یک بال از چهار بالی است که شما مطرح کردید یعنی علم فلسفه و هنر با دین وجود دارد و آن این است که سه تای اول جنبه بشری دارد و آخری محتوی ماورایی دارد ولی شما این چهار تا را با هم همطراز و هم ارزش فرض کردید
جواب: یعنی چه عنصر ماورایی دارد بنده هیچ وقت این تعبیر را به کار نمی برم که دین چیزی است که از جای دیگر آمده است . من هیچ وقت این تعبیر را به کار نمیبرم. ممکن است بعضی ها این تعبیر را به کار برده باشند دین کار آدم است به این معنا، دین سلوک آدمی است. آن چیزی که ما به آن دین میگوییم یعنی سلوک معنوی آدمی. راه روی معنوی آدمی. آدمی یک کار میکند کار علمی است. یک عمل انجام می دهد عمل فلسفی است. یک عمل انجام می دهد عمل هنری است و عمل دیگری هم انجام می دهد عمل دینی است. در آن عمل دینی سعی می کند از زندگی روزانه فراتر برود و یک عمقی را درک بکند و به اصطلاح افق معنوی درونی خودش را گشوده تر بکند. این دین آدمی است و کسی که اهل این کار است او دین دارد در قرآن کریم هم گفته شده است :( ان الدین عند ا... الاسلام) دین در نزد خدا، نه این که یعنی دین در نزد خدا، یعنی در نظر خدا نه نزد خدا. همان طور که در آن آیه دیگر هست (ان اکرمکم عند ا... اتقیکم) یعنی در نظر خدا این است. این جا هم همین طور است یعنی اگر از منظر خدا اگر به دین نگاه بکنید که خدا نظرش در باره دین چیست؟ آن اسلام است و معنی اسلام در قرآن تسلیم شدن است و معنی تسلیم شدن یعنی انسان مقاومت نکند در برابر اراده خداوند که این عالم از اراده خداوند به وجود می آید که بنده توضیح این مطلب را در مقاله اول از قرائت نبوی از این جهان گفتم و اگر بخواهیم تعبیر عرفانی از آن بکنیم بر میگردیم به آن بیت مولانا که گفت البته اگر من درست در خاطرم باشد چون من حافظه ام ضعیف است
ما ز دریاییم و دریا می رویم ما ز عقبی ایم و عقبی میرویم
کشتی نوحیم و در طوفان روح لاجرم بی دست و بی پا می رویم
یعنی در این فعالیت علی الاطلاق خداوند در هستی دراین تجلیات خداوند در هستی که از هر گوشه خود را نشان می دهد ما مقاومت منفی نشان نمی دهیم با آن هماهنگ می شویم و با آن پیش می رویم که معنی انا لله و انا الیه راجعون هم همین است . این دین آدمی است و دینداری آدمی است. معنی اسلام هم این است. اسلام عمل انسان است اسلام یعنی تسلیم شدن دین را ما این طور معنی می کنیم. بنا براین دین هم از انسان شروع می شود فلسفه هم از انسان شروع می شود. علم هم از انسان شروع می شود. هنر هم از انسان شروع می شود. البته در طول تاریخ کسانی بوده اند که آمده اند ارشاد کرده اند انسان را در مسیر دین داری همان طور که کسانی هم بوده اند که آدمی را ارشاد کرده اند در علم آدمی را ارشاد کرده اند در هنر آدمی را ارشاد کرده اند در فلسفه بنابراین این تعبیر که دین ماورایی است را بنده برایش معنای درستی نمی بینم وکسانی که این تعبیر را میکنند ... بنده هم میدانم که خیلیها این تعبیر را می کنند دین را خدا فرستاده اما این پایه... باید این حرف را معنا بکنند که یعنی چه دین را خداوند فرستاده یعنی یک چیزی بوده پیش ما فرستاده؟ ارشاد کرده است خدا مردم را به دین داری. این یک مساله دیگر است ارشاد کرده است از طریق پیامبران که دین دار باشید این راه را بروید این سلوک معنوی را بکنید بنا براین من این طور فکر نمی کنم که این ها انسانی است و آن ماورایی و به همین جهت است که من یک اختلاف نظری دارم با دوستان و این تعبیر را هیچ وقت نمی کنم که دین یک چیزی است و فهم دین چیز دیگر. به دلیل این که در این مفروض گرفته شده است که دین یک چیزی است در عالم خارج از این عالم نمیدانم در یک جایی در یک ناکجا آبادی، بعد از آن یک فهمی حاصل می شود و این فهم ها متفاوت است. من هیچ وقت این تعبیر را نمی کنم چون اصلا دین و دین داری را کار خود آدمی می دانم.
سوال بعدی: آیا می توان تفکیکی میان موحدانه زیستن به رسم پیامبر اسلام(ص) متناسب با شرایط عصر جدید و موحدانه زیستن به رسم موسی(ع) متناسب با شرایط عصر جدید قائل شد؟
جواب: خوب ما می توانیم این را در تفسیر های رهبران دینی یهود و رهبران دینی اسلام ببینیم این عرایضی که بنده عرض کردم به این معنا نیست که همه یک جور زندگی می کنند در عصر جدید. متون یهودیت به گونه ای است که برای یهودیان عصر جدید پاره ای از سوالات خاص در ارتباط با آن متون به وجود می آید. متون اسلامی به گونه ای است که برای مسلمانان عصر جدید در ارتباط با آن متون یک سوالات دیگری به وجود می آید. بنا براین می تواند موحدانه زیستن در عصر حاضر برای یک جمعیت یهودی و موحدانه زیستن یک جمعیت مسلمان متفاوت باشد اما این متفاوت زیستن نه به آن معنا که بگوییم اینها بیشتر موحدانه می زیند یا آن بیشتر موحدانه می زیند در اعمال آنها مناسک آنها مشکلاتی که دارند و می خواهند آن مشکلات را حل بکنند در هماهنگی هایی که می خواهند ایجاد بکنند با زندگی در دنیای جدید تفاوت هایی به وجود می آید برای این که گذشته تاریخ، سنت این عزیزان و متون دینی این عزیزان متفاوت است. بله چرا به این شکل می تواند تفاوت هایی وجود داشته باشد در عین حال همه اینها هم موحدانه زیستن باشد. موحدانه زیستن یک تعریف واحد یک فرم واحد ندارد. آن چیزی که در ذهن بعضی از شماها هست این است. خیال می کنیدکه این تعبیرات یک معنای روشن مشخص استاندارد دارد که یا جایی هست و یا جایی نیست. الان ما در عصری زندگی می کنیم که حتی مفاهیم علمی هم چنین وضعیتی دارند شتاب، سرعت، موج، نور... اگر من غلط گفتم شما بگویید همه این ها تعاریف مختلف دارند درست است ؟؟ (تایید حضار) بنابراین تا چه رسد به مفهوم هایی که خیلی عمیق تراست
سوال: آیا می شود نقطه مقابل آن یعنی ناموحدانه زیستن را تعریف کرد؟
جواب : بله مثلا میشود گفت که مثلا نوعی از زندگی ها را و نوعی از دین داری ها را نشان داد و گفت اینها ناموحدانه زیستن است
سوال: با چه شاخص هایی می توان این کار را انجام داد؟
جواب: این تفسیر است شاخص علمی ندارد. به آن معنا که در سایر رشته های علمی با یک متد مشخصی می شود گفت. اینها شاخص های علمی ندارد. مولفه های تشکیل دهنده موحدانه زیستن را ما تعریف می کنیم .هرکجا که ما این مولفه های تشکیل دهنده را ما پیدا نکردیم آنجا می گوییم موحدانه زیستن وجود ندارد .مثلا یک چیز خیلی کلی که بخواهیم بگوییم این است دیگر، عرفا یک چیزهایی را مشخص کردند که اگر به متن متون عرفانی مراجعه کنید مشخص کرده اند که یک شخصی که موحدانه می زید او در جنبه های مختلف زندگی چگونه میزید چگونه عمل می کند میتوانید آن را شاخص قرار دهید یا فرض کنید در متکلمان جدید شخصی مثل 99999 می گوید آشتی با خدا، آشتی با خود، آشتی با دیگران موحدانه زیستن است و به تعبیر او غایت قصوی هر انسانی خدا باشد او آشتی با خود دارد آشتی با دیگران دارد آشتی با خدا دارد. خوب این ها را می توان تحلیل های روانی پدیدار شناسانه کرد و هر انسانی که این مشخصات در او وجود داشته باشد می توانیم بگوییم او موحدانه زندگی می کند. هر انسانی که این ها در او وجود نداشته با شد و به عوض آشتی ها تعارض های گوناگون دائما او را آزار می دهد و از خود بیگانه است ، این ها می توان از لحاظ روانی انسان را تحلیل کرد، وقتی که چنین وضعیتهایی را می بینیم که از این سو به آن سو می افتد و نمی تواند تعارض های درونی و دوگانگیهای درونی خود را حل بکند این انسان موحدانه نمی زید ولو در زبان بگوید من موحد هستم زیستن موحدانه را میشود از اعمال اشخاص از تحلیل درون اشخاص به دست آورد
سوال: یعنی داوری بیرونی وجود دارد برای این ماجرا؟
جواب می شود بله می شود
)شوخی بین مجری و آقای مجتهدی(
سوال: من هیچ کدام از ویژگی های یک انسان دیندار را ندارم و از طرفی واقعا هیچ احساس نیازی به آنها را ندارم به نظر شما من چگونه آدمی هستم
جواب: (خنده حضار) شما همین آدمی هستید که خودتان تعریف کردید ولی از دید من شما صاحب حقوق بشر هستید....بله )خنده حضار(
سوال: یکی از سوال هایی که مربوط می شود به بحثی که شما کردید و مثالی که راجع به دعا نویسی زدید. آیا ممکن است آیندگان هم به دین داری ما به دیده تمسخر نگاه بکنند؟
جواب: ما دین داری گذشتگان به دیده تمسخر نگاه نمیکنیم ما میگوییم آنها دین داریشان به گونه ای بوده است ما دین داریمان به گونه ای دیگر و در یک جاهایی هم مشترک هستیم حد اقل می توانیم آن اشتراک را در این معین کنیم که آنها می خواستند به نوعی این زندگی روزانه شان خوردن خوابیدن و امثال این طور چیزها و حتی دانشمند بودن و حتی کار سیاسی کردن قانعشان نمی کرده دلشان می خواسته به زندگی خودشان یک معنایی عمیق تر از این ببخشند و یا در زمان خودشان تعارض هایی احساس می کردند که خیلی علاقه داشتند این ها بر طرف بشود یک دین داری های این گونه داشتند و برای این کار هم یک راه و رسومی داشتند و یا این که بر اثر تقلید و تربیت که اکثر هم این طور بوده بر اثر تقلید و تربیت و تلقین و اینها یک دینی داشتند ولی ما به هیچ کدام از این ها نمیخندیم و تمسخر نمی کنیم در صورتی که یک صدقی در آنها وجود می داشت که میتوان این را تشخیص داد که هر کس هر نوع دین داری میکند در آن صادق است یا نه این صادق بودن در دین داری به آن معنا نیست که گزاره هایی که بیان می کند مطابق واقع هست یا نه، در عمل دین داریش صادق است یا نه اگر بخواهیم بفهمیم که کسی صادق است یا نه کسی که دین داری می کند یک چیز را برتر از همه چیز می نشاند حالا اسمش خداست اسمش حقیقت است یا هرچیزی. یک چیز را حاضر نمی شود بفروشد. اگر زندگی کسی را بررسی کردیم و آنچیزی را که خودش برتر از هر چیز اعلام می کند حالا هر چیزی، ما معین نمی کنیم خودش معین می کند همان ا... اکبر . آیا همه جا همین طور است می فهمیم که این صادقانه است یا یک جاهایی ممکن است خطایی هم بکند و دوباره پشیمان بشود و گوید من یوسفم را ارزان فروختم. همان طور که در قرآن آمده است که یوسف را نه این یوزارسیف را (خنده حضار) ارزان فروختم بنابراین می فهمیم که این صادقانه است نمی خندیم به هیچ وجه احترام هم می گذاریم بنا بر این چرا انتظار داریم آیندگان به دین داری ما اگر دین داریم ما صادقانه باشد بخندند و یا چرا تمسخر بکنند نه آنها هم نوع دیگری دین داری می کنند و می گویند گذشتگان ما هم این طور دین داری کردند . این کار منافات ندارد با این که پاره ای از گزاره هایی که ما صادق می دانستیم در آینده به آن اشکالاتی بگیرند همان طور که پاره ای از گزاره هایی که در اعتقادات گذشتگان ما شکل گرفته ما میگوییم نه. اشکالاتی بر آنها وارد است این تحولات علمی، فلسفی، کلامی الهیاتی پیدا می شود اما این غیر از این است که تمسخری داشته باشیم.
سوال : یک بخش از سوال ناظر به عصمت پیامبر بود که می خواستند آنرا بیشتر توضیح بدهید و به طور مشخص تر سوال شده بود که احاطه پیامبران به علم امروزی چطور بوده است؟
جواب : من پاسخ این قبیل مسائل را تا حدودی در آن مقاله قرائت نبوی از جهان (شماره اول ) آورده ام من به طور کلی مبنایم این است که در مورد پیامبران می توان دو جور قضاوت کرد و این می تواند برای شما یک اصلی باشد و دنبال کنید یک وقت این است که ما قبلا می نشینیم و تعریف می کنیم برای خودمان که پیامبر چه کسی است با مقدمات فلسفی و مقدمات کلامی ما مشخصاتی برای پیامبر ذکر می کنیم که مقتضات بیان فلسفی و کلامی ماست . ما می گوییم پیامبر یعنی این یعنی این یعنی این یک مشخصاتی برایش قائل می شویم و بعد کسانی که در طول تاریخ آمدند دعوی پیامبری کرده اند نگاه می کنیم به آنها هر کدام را که درست تشخیص دادیم که به نظر ما این پیامبر است می گوییم پس همه این مشخصاتی که ما قبلا با دلایل فلسفی و کلامی معین کرده بودیم پس حتما در این آقا وجود دارد حالا اعم از این که نشانه ای در او ببینیم از آن صفات یا نه مثلا می گوییم دلیل فلسفی داریم دلیل کلامی داریم که پیامبر باید عالم همه علوم باشد مثلا یا علوم اولین و آخرین باشد و یا همان طور که پاره ای از فلاسفه اسلامی گفتند پیامبر باید کسی باشد که به تمام عالم صغیر و عالم کبیر و اینها احاطه داشته باشد و چه و چه بعد وقتی می بینند که کسی دعوی پیامبری کرده می گویند پس همه آن چیزهایی که ما با این دلایل به آن رسیده بودیم در این آدم هست اعم از آن که در گفته های او از فلان علم شیمی یا فلان علم فیزیک چیزی وجود داشته باشد یا نه و وقتی از آنها می پرسیم می گویند خوب لازم ندیده است آنها را بگوید می دانسته ولی لازم ندیده است آنها را بیان کند یا از او نپرسیده اند تا بگوید این یک جور بر خورد است .اگر کسانی این طور برخورد کرد باید از آنها بپرسیم که این دلایل فلسفی و کلامی شما چگونه دلایلی است و آن دلایلشان را بررسی کنیم ببینیم که این دلایل واقعا آن قدرت را دارد که چنین نتیجه ای از آن گرفته شود بنده معتقدم چنین دلایل فلسفی و کلامی وجود ندارد یک وقت هم این است که طور دیگر بررسی میکنیم که پیامبران در طول تاریخ ظاهر شده اند و آنچه که بوده اند نشان داده اند که چه اند و که اند و در باره چه موضوعاتی اظهار نظر می کنند در باره چه موضوعاتی اظهار نظر نمی کنند همان طور که یک دانشمند علوم طبیعی با زندگی خودش با اعمال خودش با کتاب های خودش نشان می دهد که این آدم چه کاره است و تخصصش در چه امریست نمی توانیم در باره یک دانشمند فیزیک بگوییم که او شیمی هم می دانسته ولی نخواسته اظهار نظر بکند ایشان در باره فیزیک اظهار نظر کرده است تا آنجا که ما میدانیم یا فیلسوفان هم همین طور اند ما فیلسوفان را درباره شان قضاوت می کنیم بر اثر آثاری که از انها مانده است و آنچه که گفته اند آنچه که نوشته اند یعنی همان طور که در عرایض قبلی ام در متن سخنرانی به آنجا رسیدم به آنجا رسیدم. یا این که کسی ساز زن بسیار خوبی است ما حالا بیاییم و بگوییم که نه ایشان بسیار خوب هم آواز بلد بود بخواند اما نخواند این نمیشود یک کسی که آواز خیلی خوب می خواند بگوییم که او ساز هم خوب می تواند بزند ولی خوب نزده این کار را هم نمی شود کرد در باره پیامبران هم قضاوت ها این گونه است به نظر من، یعنی بنده عقیده ام این است و صحیح را بر این می دانم و دارم نظر خودم را بیان می کنم که در باره قضاوت کردن درباره این که پیامبران چه می دانستند و چه نمی دانستند، علم آنها چه قدر بوده است. باید تاریخ را بررسی کرد باید آثار آنها را بررسی کرد باید آن قلمرو هایی را که آنها در آن قلمرو سخن گفته اند. آنها را باید بررسی کرد دید در چه زمینه ای اینها مطالبی گفته اند هر قدر که گفته اند و اظهار داشته اند همان را میتوان برای انها نوشت. ما حالا چقدر کتب مقدسه یهود و نصارا چه در قرآن خودمان که من بیشتر متمرکز می شوم روی قرآن، قرآن ما که مهمترین اثر پیامبر است ما وقتی قرآن را می بینیم نه در آن علم شیمی را می بینیم و نه علم فیزیک و نه از این قبیل چیزها، علوم جدید. یک چیزهای دیگر در آنجا می بینیم راه انسان را به سوی خدا هموار می کند این کتاب بنا بر این می توانیم بگوییم که کار پیامبر این بوده است که راه انسان به سوی خدا را هموار بکند و همان طور که در مقاله قرائت نبوی از جهان بنده نوشته ام قرآن تفسیر پیامبر است از هستی. تفسیر موحدانه پیامبر است با امداد الهی از هستی معنای هستی حقیقت هستی بنیاد هستی آینده هستی آغاز هستی این است دین آدمی را دارد در واقع به آدمی ارشاد می کند و نشان میدهد . وقتی از پیامبر چیزی بیش از این در دست نمانده ما چه دلیلی داریم بر این که پیامبر شیمی هم می دانسته فیزیک هم می دانسته، این هیچ دلیلی نداشته و این هیچ منقصتی برای هیچ کسی نیست چه نقصانی است برای پیامبری که راه انسان را به سوی خدا باز می کند که شیمی نگفته باشد یا ندانسته باشد مگر این منقصت است چه نقصی است این ؟ این بود پاسخ بنده به این سوال
سوال در مورد عصمت پیامبر توضیح
جواب: آهان پس عصمت را یواش گفتید من متوجه نشدم در مورد عصمت چه پرسیدند
- سوال اصلی این است که در مورد عصمت پیامبر است که شما در صحبتتان گفتید برخی کاستی ها در وجود ایشان بوده است. سوال ناظر به این بحث است.
جواب: ببینید خانمها و آقایان من باز هم در آن مقاله قرائت نبوی مطلبی راجع به عصمت نوشته ام آنچه که مسلم است ازقرآن به دست می آید از اظهارات خود پیامبر به دست می آید پیامبر در آن وظیفه اصلی که بر عهده داشته عصمت داشته است به این معنا که او وظیفه اش دعوت به خدای یگانه بوده هیچ وقت دعوت به خدای یگانه را منحرف نمی کرد به دعوت به غیر خدا به این معنی درست است پیامبر همیشه دعوت به خدا می کرده . شما سراسر قرآن را از اول تا آخر بررسی کنید یک جا نمی بینید که پیغمبر از این اصل منحرف شده باشد . یعنی به غیر خدا دعوت کرده باشد به غیر آن موحدانه زیستن دعوت کرده باشد، بله در این دعوتش معصوم بود و از آن راه منحرف نمی شده است . این را نمی شود انکار کرد اما معنای بیش از این عصمت یعنی چه ؟؟ باز دو تا مساله در این جا مطرح می شود در خود قرآن گفته شده است، پاره ای از تعبیرات این چنینی است که در باره برخی از انبیا گفته شده است که فلان نبی فلان جاگناهی داشت بعد استغفار کرد . در مورد آدم گفته شده است که (عصی) ، معصیت کرد در مورد خود پیامبر گفته شده است که لیغفر ا... ما تقدم من ذنبک و ما تاخر این آیه قرآن است دیگر تا این که خدا بیامرزد از تو گناهی که سر زده در قبل و بعد. بنابر این یک مساله این است که آیا مرتکب گناه می شده یا نمیشده که این مساله محل اختلاف است میان مسلمانان و علمای مسلمان که در طول تاریخ این محل اختلاف بوده است. پاره ای بوده اند که گفتند بله ممکن بوده است از پیامبر هم گناهی سربزند . این مساله همیشه در طول تاریخ یک مساله اختلافی بوده است. و اگر فرضا یک گناهی سر می زده به آن وظیفه اصلی ودعوت اصلی به هیچ وجه لطمه ای نمی زده است. شاید بتوان گفت قل انما انا بشر مثلکم را هم یک چیزی این طوری از آن فهمید که ممکن است از یک انسان خطای این طوری هم سر بزند. این یک مساله . مساله دیگری که بنده گفتم آن تاریکی هایی که پیدا می شد و این حرفها این دیگر عالم دیگری است این از خواص بشر بودن است این روایت به خود پیامبر مستند است که من برای شما خواندم که تاریکی هایی می آیند، وهم هایی می آیند، خیالهایی می آیند که من همیشه سعی می کنم اینها را کنار بزنم خوب این از خواص بشر بودن است بشر یک چنین چیزهایی را دارد. این که به نظر بنده هیچ لطمه ای به وظیفه پیامبری نمی زند .انسان است. آنچه که مهم است این است که انسان در تلاش مجدانه ای باشد برای برکنار زدن این وهم ها و خیالها این مهم است. اصلا من یک چیزی به شما بگویم خواهش می کنم بروید بعد از این مسائل را از این زاویه مطالعه کنید شما فکر می کنید که این همه عبادت که به پیامبر و اولیای خدا مثلا حضرت علی نسبت داده شده ، این ها یعنی چه؟ می شود نیایش مصنوعی کرد می شود کسی در خودش احساس نقص و تاریکی نکند و باز نیایش واقعی بکند؟ چرا ما در این زمینه ها هیچ نمی اندیشیم ؟ یک وقت نیایش کردن تقلید است بر اثر تربیت است عادت است که خیلی از ما این طور نیایش می کنیم اما اگر کسی واقعا نیایش کند بخواهد پرواز کند بخواهد از آن چهار چوب بیرون بیاید و در درونش گشایشی پیدا شود چه کسی این کار را با تمام وجود انجام می دهد؟ اگر کسی همیشه درونش گشایش باشد آیا امکان دارد دوباره این کار را انجام دهد؟ تحصیل حاصل بکند به اصطلاح اگر کسی تشنه نباشد دنبال آب می رود؟ ما از سویی به پیشوایان دین نسبت می دهیم که آنها از صمیم قلبشان نیایش می کردند. مثلا در حالات حضرت علی گفته شده که طوری نیایش می کرد که چنان به خود می پیچید که آدم مار گزیده در نهج البلاغه هست آخر اگر کسی در خودش نقصی و یا ضعفی احساس نکند و تمام وجوش بر انگیخته نشده باشد که از آن نقص و از آن ضعف بیاید بیرون می تواند نیایش واقعی بکند اصلا؟ این که ادا در آوردن می شود اینها نشان می دهد که تصوراتی که ما در باره اینها داریم در باره پیشوایان دین داریم خیلی تصورات ساده عوامانه بی مطالعه است. آنها هم این محدودیتهای انسانی داشتند و آنها هم میخواستند از این محدودیت های انسانی بیرون بروند و نیایش آنها و نیایش ما فرقش در این است که آنها همتی داشتند آن چیزی که عرفا خیلی روی آن تاکید می کنند همت. متاسفانه من خیلی حافظه ام ضعیف است و نمی توانم اشعار متناسب را برای شما بخوانم . همتی که آنها داشتند یعنی چنان از درون خیز بر می داشتند از درون به سمت مقصد اعلای خودشان. همت خیز برداشتن، ما نداریم هی رسوب می کنیم همان چیزی که اسمش کسالت است بطالت است تنبلی است یا هر چیزی آنها این را نداشتند خیز برمی داشتند خیز برداشتن از همت آغاز می شود این است فضیلت آنها نه این که محدودیت نداشتند والا این عباداتی که به آنها نسبت می دهند معنا ندارد نیایش های واقعی معنا پیدا نمیکند آن وقت، و یا بعضی دعا ها را میخوانیم توجه نمی کنیم این دعا ها را به ائمه نسبت می دهند اما در عین حال آنها در دعاها می آیند می گویند که خدایا من سپاسگزارم که چقدر اعمال ناشایستی که از من دیدی تو پوشاندی این حرفها یعنی چه مثلا در دعای کمیل اگر درست یادم باشد این جمله است و کم من قبیح سترته تو اعمال قبیح از من دیدی اما پوشاندی دیگران از آن باخبر نشدند یا دعای این گونه که ا...م اجعلنی خیرا مما یظنون بی این هم در دعاها هست خدایا مرا بهتر از آن قرار ده که مردم در باره من تصور میکنند من آنچیزی که مردم تصور می کنند نیستم آنها فکر می کنند من یک پارچه نورم مثلا. من خودم می دانم این طور نیستم. مرا بهتر از آن قرار بده. ببینید خیلی مسایل هست وقتی اینها را بررسی میکنیم می بینیم ما دچار مبالغاتی هستیم به طوری که پیشوایان دینی خود را از انسانیت بیرون می بریم آنها را میان خدا و انسان قرار می دهیم حالا ریشه های این از کجا آمده است که من در این جا عقایدی دارم که مساله تجسد مسیحیت در کلام اسلامی و فرهنگ اسلامی خیلی تاثیر گذاشته است حالا طولانی شد ببخشید . بنابر این آنچیزی که من می توانم در این زمینه عرض بکنم این هاست
سوال یکی از حضار از میان جمعیت: شما گفتید قرآن تفسیر پیامبر به کمک امداد های غیبی است و چرا می گویید قرآن علم شیمی و فیزیک ندارد در حالی که ما تفسیر علمی قرآن داریم و خیلی از علمها با توجه به آیات قرآن بیرون کشیده شده و این که من شک دارم که شما خدا قرآن را کامل قبول داشته باشید چون که علنا می گویید که قرآن از طرف پیامبر است و آنرا از طرف خدا نمی دانید و خیلی از حرفهای دیگر و این که شما می گویید من اعتقاد دارم من ، بنده می گویم و ممکن است که اگر اعتقادتان اشتباه باشد، نباید تلقین بشود به دیگران و تحمیل بشود که دیگران بفهمند که حرفهایتان درست باشد
جواب : متشکرم. و این که چرا می گویم تفسیر پیامبر است با امداد غیبی از جهان این را بنده به صورت مشروح و مفصل در مقاله قرائت نبوی از جهان نوشته ام (اعتراض پرسش کننده) و این هم در اینتر نت گذاشته شده و وقتی در اینترنت اسم بنده را بزنید آن مقاله می آید که به چند زبان دنیا هم ترجمه شده و همان موقع هم که این مقاله منتشر شد تقریبا دو سال پیش. موافق و مخالف داشت بعضی ها آن طور که باید و شاید آن را توجه نکردند فکر کردند وقتی تفسیر وقتی می گوییم یعنی همان طور که یک آدمی می نشیند کتاب را تفسیر می کند پیامبر هم نشسته با علم و فکر خودش جهان را تفسیر می کند خیال کردند منظور ما از تفسیر این است در حالی که آنجا توضیح داده شده منظور از تفسیر چه هست نمود دیدن جهان نمود خدا دیدن جهان آن هم با امداد خدا به کلی غیر از آن چیزی است که از تفسیر د ر موارد عادی به ذهن می آید که موافق داشت، مخالف داشت چیزهای مختلفی نوشته شد آن را می توانید آنجا مطالعه کنید ممکن است که با آن موافق باشید ممکن است که مخالف باشید اما راجع به آن مسئله دیگر که شما می فرمایید از قرآن می تواند علم شیمی به دست آید علم فیزیک به دست آید. اگر کسانی چنین چیزهایی نوشته باشند ما با کمال استقبال از آنها استفاده می کنیم من تا به حال ندیدم کسی تا به حال چنین چیزی نوشته باشد شما آنها معرفی کنید به دوستانتان و دیگران که بدانند در قرآن چنین چیزهایی هم هست ما تا به حال چنین چیزی ندیدیم . اما مساله سوم که می گویید من میگویم که این طور می فهمم این جلسه بحث علمی است این جا یک مشت انسان های عامی ننشسته اند که بنده برای آنها تبلیغ بکنم و یا برای آنها روضه بخوانم این جا یک سری کسانی نشسته اند که تا حدودی اهل مطالعه هستند و بعد از این هم مطالعه می کنند. من نظرات خودم را این جا بیان می کنم این ها نظرات من را نقد می کنند دلایلی برایش پیدا می کنند شما هم همین کار را بکنید و من به شما توصیه می کنم و به دوستان هم فکر شما توصیه می کنم که از مقلد بودن بیرون بیایید و هرچه می توانید فکر خود را توسعه دهید (تشویق حضار) و این هیچ منافات ندارد این را دوستانه میگویم که وقتی انسان بخواهد اهل فکر باشد اهل تعقل باشد از عده ای طلب ارشاد بکند تقلید کورکورانه غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست اما این که عقاید دیگران به هم می خورد، عقایدی که با این بحثها به هم بخورد آن از لحاظ فکری به درد نمی خورد عقایدی که قرار باشد با یک سلسله بحثهایی به هم بخورد و سست شود، به درد نمی خورد. عقایدی به درد می خورد که پایه ای داشته باشد محکم باشد بر یک مبانی استوار باشد و بنشیند و عقاید دیگران را گوش کند خود قرآن می گوید فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه پیامبر ما هم که امشب به مناسبت ایشان این جا گرد آمده ایم در زمان خودش دقیقا همین کار را می کرد با همه می نشست صحبت می کرد با همه می نشست گفتگو می کرد خود قرآن تماما گفتگو است از اول تا آخر گفتگو است پس باید اول اعتراض به پیامبر بکنیم که چرا شما عقاید نصاری را آوردید اینجا ذکر کردید، قرآن عقاید نصاری را ذکر کرده عقاید یهود را در آنجا ذکر کرده عقاید مشرکان را در انجا ذکر کرده عقاید بت پرستان را در آنجا ذکر کرده بعد هم پاسخ داده است.
سوال: با توجه به تناقضات آشکاری که در رابطه حقوق زنان با] و[ حقوق بشر در قرآن مشاهده می شود به نظر می رسد روشنفکران دینی در این مسایل سکوت کرده اند و یا به اشاره های کوتاه بسنده کرده اند آیات شک بر انگیز در سوره هایی مثل احزاب، نور، نسا در رابطه با زنان که متاسفانه منجر به تصویب قوانین تبعیض آمیز علیه زنان شده است را چگونه توجیه می کنید.
جواب: والا بنده این ها را در نوشته های خودم توجیه کردم(خنده حضار) چون الان مجالش نیست فرصت این که بنده به اینها بپردازم نیست ولی شما را حواله می دهم به چهار تا مقاله ای که در این زمینه ها به طور مبسوط نوشته شده است میتوانید مطالعه کنید یک فصلهایی هست در کتاب قرائت نبوی از دین می توانید مطالعه کنید فصلهایی هم هست در کتاب ایمان و آزادی باز هم در ارتباط با همین مسایل نوشته شده است بنابراین فرصت این که من اینها را توضیح بدهم نیست ولی از نظر بنده آنجا گفته شده است که قضایا به چه شکلی می تواند در آید و این ناسازگاریها به چه شکلی می تواند حل شود اما اجازه دهید یک مطلبی را قبلا نوشته بودند.
نوشته اند با توجه به کمبود نظریه پردازان و این که ابوالحسن خرقانی آزاد اندیشی دینی را بنیاد نهاد و مولانا آن را توسعه داد و حافظ به آن تکامل بخشید آیا می توان برای رسیدن به اصل آزادی و کرامت دینی همراه با مسلمان بودن توام با برقراری حقوق بشر از این بزرگان به عنوان تئوریسین و نظریه پرداز استفاده کرد و چگونه؟
دوستی که این سوال را نوشته اند من باید عرض کنم که این سوال چنان ابعاد وسیعی دارد که نمی توانم الان به آن بگویم آری و یا نه .من باید خودم کلی در این زمینه تامل بکنم که آیا عمق و وسعت عرفانی که ما در پاره ای از عرفا می بینیم یعنی آن توسّع فکری که ما در عرفا می بینیم بر مبنای آن حقوق بشری که امروز به این شکل در 30 ماده می توان تنظیم کرد چه کار باید کرد میشود بر مبنای آن این بنا را گذاشت یا باید کار دیگری بکنیم؟ و آن این است که ما این بنا را با اصلها و استدلالهای فلسفی عقلانی اخلاقی فعلی باید استوار بکنیم و بپذیریم و بعد آنها را پشتوانه این قرار بدهیم یعنی معنویت بیشتری ایجاد بکنیم برای اینها.همان طور که من عقیده ام این است که در آیه کرامت انسانی که در قرآن هست (و لقد کرمنا بنی آدم) و امثال اینها ، اینها را ما میتوانیم پشتوانه معنوی امثال حقوق بشر قرار بدهیم و نه این که سعی بکنیم حقوق بشر را از آنها بیرون بکشیم این کار به لحاظ علمی شاید قابل قبول نباشد.
این آخرین سخن بنده است و همه را به خدا می سپارم.
آنچه موجب انقلاب در جامعه میشود، به بن بست رسیدن راههای اصلاح از طریق قوانین و قواعد رسمی و مورد تایید حکومت جامعه است. خواست مردم اجرا نمیشود و حکومت خر خود میراند. مردم در مقابل حکومت قرار میگیرد و راهی جز تغییر حکومت باقی نمی ماند. در چنین شرایطی دیگر تصمیمات مردم از طریق ارکان نظام اعمال نمیشود و در مسیر اعمال حاکمیت ملت، تفسیرها و مصلحت اندیشی ها و خواست متنفذین و قدرتمندها و عدم اجرای صحیح مانع ایجاد میکند و کار به جایی میرساند که مردم در باره ی کلیت رژیم به برداشت واحدی میرسد و چاره را در تغییر حکومت می بینند. این روند با رهبری سیاسی اتفاق می افتد که در انقلاب اسلامی ایران این رهبری را امام خمینی بر عهده داشته اند.
انقلاب توسط مردم و با هدایت رهبری مردم صورت میگیرد. در ایران به دلیل مذهبی بودن جامعه، بخش مهمی از خواست ها و کلیت رهبری آن مذهبی بود. مردم خواستار استقلال و آزادی بودند. استقلال در برابر مداخلات خارجی آمریکا و انگلیس و اسرائیل و آزادی در برابر زورگویان داخلی و تحقق عدالتی که راهی به آن نداشتند. مردم ایران خواست های دیگری نیز داشتند، آزادی زندانی های سیاسی، قطع همکاری با اسرائیل، بسته شدن مشروب فروشی ها و قمارخانه ها و همگی خواستها در چارچوب زندگی سالم و موفق برای ایرانیان مطرح بود، ولی همگی به نوعی مبنای فرهنگی و متکی بر آموزه های دینی بود. در واقع قیام عاشورا الهام بخش آزادی خواهی و تحقق عدالت علی ع آرزوی ملت ما بود. دین در روح جامعه ایرانی است. همانگونه که زبان ما فارسی با هویت ملی ما آمیخته است. طبیعی است در چنین جامعه ای نقش دین جدی است و اصلاح و انقلاب آن نیز رنگ و هویت و موجودیت دینی دارد.
بعضی در لابلای کتاب و کاغذ و اینترنت و برنامه های داستانی و جلسات خانوادگی و دوستانه کوچک و بزرگ و موزیک و غیره شبکه های تلویزیونی و غیره، حکومت و سیاست را فراموش میکنند یا بهتر بگویم تلاش میکنند تا فراموش کنند ولی حکومت بر آنها به نسبت هایی حکم می راند.
راهی جز توجه به حکومت و بهبود شرایط آن وجود ندارد.دین و راه و روش واقعی انسان با سیاست پیوند میخورد.
امام خمینی میفرموند که سیاست ما عین دیانت ماست. شاید بشود گفت که با بی سیاستی و کناره گیری از آن از دین نیز دور میشویم.
مسیر صحیح شناخت
از خداوند که مبدء هستی است آغاز میشود
اگر به نشانه های می رسیم
نشان از اوست
هیچ شناختی مقدم بر شناخت او اصیل نیست
و شناخت او سخت نیست
آسان ترین است
شناخت او مقدمه ی شناخت رسولان و پیامبران بزرگوار ایشان و دیگر حجت های او هستند.
احترام و ادب در دستورات دینی موج میزند. احترام و ادب به خویش و خویشان و دیگران. هر یک از اصول و مبانی دینی اگر درست به کار گرفته شود، بسیاری از مشکلات فردی و اجتماعی ما را حل و فصل میکند.
لینک مطلب:
سید محمد خاتمی هفدهم فرودین ماه سال 80 در اجلاس سراسری نماز گفت:«در قرآن وای بر تارکان نماز گفته نشده است، ولى گفته شده است: ویل للمصلین. وای برنمازگزارانى که ریا مىکنند یعنى دین را وسیله به دست آوردن و خریدن دنیای خویش کرده اند، آن را دست مایه برخورداری از زندگىهای اعتباری دنیاکرده اند. والذین هم یرائون و یمنعون الماعون، درد جامعه ندارند. نمازمى خوانند، اما نسبت به بدبختى های موجود در جامعه، بدبختى هایى که انسان و بشریت با آن روبه روست، حساس نیستند. وای بر این نمازگزاران نمازی که نتواند جلوی فریب، دروغگویى، بىاحترامى به حقوق دیگران، به سادگى آبرو و حیثیت افراد را از تریبون ها وموقعیتهای مختلف بردن را بگیرد، برای جوان ما جذاب نیست.»
لینک مطلب:
اکنون هم ما باید امر به معروف و نهی از منکر کنیم. امر به معروف و نهی از منکر هدفش عدالت، اصلاح، عمران و آبادانی و هدایت بشر است و چه کسی بهتر از رزمندگان که این فریضه را انجام بدهند و به همین دلیل است که میگویند بازنشستگی برای رزمندگان معنایی ندارد
در این دنیا تلاش میکنیم حقیقت را بشناسیم و عمل کنیم بر اساس آنچه درست میدانیم. هر انسانی به نسبتی موفق یا ناموفق است ولی در آینده روشن خواهد شد که چه قدر خطا کردیم. هر جند امروز نیز بسیاری از خطاها را میدانیم و میشناسیم.
آگاهی کامل در انتهای مسیر در انتظارمان است. تا چه باشیم و چه کرده باشیم.
زمانی که تریبون و قدرت در دست ماست، میتوانیم حرفهایی را بزنیم و به فردایش فکر نکنیم. ولی فردا خواهد آمد. پاسخ فردا سخت است. چه فردای حقیقی آن دنیا و چه فردی مجازی این دنیا.
هر دو فردا رسواگر هستند. خدا به همه ی ما رحم کند.
همه اعمال عبادی انسان
با اراده و اختیار ارزش دارد
باید نیت و هدف داشته باشد
و نیت همه ی اعمال یکی است
نزدیکی به سوی خدا
قربه الی الله
ترجمه خطبه ٢٣٩ نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی
فضائل اهل بیت پیامبر ص
خاندان پیامبر ص مایه حیات دانش، و نابودی جهل اند. بردباری شان شما را از دانش آنها خبر میدهد، و ظاهرشان از صفای باطن، و سکوتشان از حکمت های گفتارشان با خبر می سازد، هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند.
آنان ستون های استوار اسلام، و پناهگاه مردم می باشند. حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت، و باطل از جای خویش رانده و نابود، و زبان باطل از ریشه کنده شد.
اهل بیت پیامبر ص دین را چنان که سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آنکه شنیدند و نقل کردند، زیرا راویان دانش بسیار، اما حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.
... فان رواه العلم کثیر، و رعاته قلیل
آگاهی انسانی: ایمان و معنویت متکی بر عقل و دانش
مردم سالاری ملی: مردم سالاری به جای استبداد در سطح ملی
عدالت جهانی: مبارزه با ظلم و استثمار در سطح ملی و منطقه ای و جهانی
مردم سالاری در برابر استبداد قرار دارد. میتوان مردم سالاری دینی داشت یا غیر دینی. میتوان استبداد دینی داشت یا غیر دینی. کسانی که تصور میکنند مردم سالاری با دین در تعارض است، احتمالا تصورشان از دین با استبداد در هم آمیخته است.
حکمت ۴۶٣ نهج البلاغه:
دنیا برای رسیدن به آخرت آفریده شد، نه برای رسیدن به خود
ترجمه خطبه ۴٢ نهج البلاغه از مرحوم محمد دشتی:
پس از پایان جنگ جمل در ١٢ رجب سال ٣۶ هجری امام وارد کوفه شد، مردم به استقبال آمدند. آن حضرت وارد مسجد جامع شد دو رکعت نماز خواند و سخنرانی طولانی ایراد کرد که بخشی از آن این خطبه است:
پرهیز از آرزوهای طولانی و هوا پرستی
ای مردم! همانا بر شما از دو چیز میترسم،
هواپرستی و آرزوهای طولانی.
اما پیروی از خواهش نفش، انسان را از حق باز میدارد،
و آرزوهای طولانی، آخرت را از یاد می برد.
اگاه باشید! دنیا به سرعت پشت کرده و از آن جز باقیمانده ی اندکی از ظرف آبی که آن را خالی کرده باشند، نمانده است.
بهوش باشید که آخرت به سوی ما می آید.
دنیا و آخرت، هر یک فرزندانی دارند. بکوشید از فرزندان آخرت باشید، نه دنیا. زیرا در روز قیامت، هر فرزندی به پدر و مادر خویش باز میگردد. امروز هنگام عمل است نه حسابرسی، و فردا روز حسابرسی است نه عمل.
ترجمه خطبه ٢۴١
(در این سخنرانی، یاران را به جهاد تشویق میکند؛)
تشویق برای جهاد
خدا شکرگزاری را برعهده شما نهاد، و امر حکومت را در دست شما گذارده، و فرصت مناسب در اختیارتان قرار داده است، تا برای جایزه بهشت با هم ستیز کنید.
پس کمربندها را محکم ببندید و دامن همت بر کمر زنید، که به دست آوردن ارزش های والا با خوش گذرانی میسر نیست! چه بسا خواب های شب که تصمیم های روز را از بین برده، و تاریکی های فراموشی، که همت های بلند را نابود کرده است.
کمال جسم در درست و سالم خوردن و ورزش است.
کمال روح نیز در درست و سالم تغذیه روحی کردن و تمرین روحی کردن است.
آنانکه روش و سیاست پرهیز و غارنشینی را دنبال میکنند، قوه ی هاضمه شان آنقدر حساس میشود که با کوچکترین میکرب دگرگون میشوند و چون مجرب نیستند، اگر به ابتلای سخت بیفتند، وا مصیبت است.
خرافات با احساسات بازی میکند. جهل و خرافه در جایی که نور دانش نباشد توسعه پیدا میکند. اگر خرافات زیاد میشود، نشان از ناکارآمدی دستگاههای فرهنگی و ترویج آگاهی است.
چقدر در زمینه شناخت عقاید اصیل دینی و جهان بینی یا رفتار اخلاقی ستوده یا احکام فروع دین آگاهی داریم؟!
با خرافه، حق بر پا نمیشود.h
اینکه پیشوایانی
با روش های مختلف
و منطق مشترک زندگی
برای پیروی
پیش رو داریم
نعمتی بزرگ است
آنان همانند اهل روزگار خویش زندگی میکردند
ولی با استانداردی متفاوت
سوار مرکب میشدند
کار میکردند
خرید میکردند
سخن میگفتند
معاشرت میگردند
به سفر کاری و تجاری میرفتند
شغل داشتند
خانواده داشتند
زندگی میکردند
فخرالسادات محتشمی پور:
زنان می گویند:
حسین زمانه ! برای احیای دین جدت قیام کن و برای احیای انقلابی که پدرت روح الله خمینی رهبری کرد.تو نشستن را مپسند ما هم زینب وار پشتیبانیت می کنیم و آمده ایم برای بیعت برای تجدید پیمان و محکم کردن میثاق ها
اخیرا دو سایت خبرگزاری فارس و رجا نیوز را دیدم که به نوعی متعرض یادداشتی از خانم فخرالسادات محتشمی پور شده بودند. برای بار دیگر به عقل و درایت اصلاح طلبان خط امامی آفرین گفتم و بر نادانی افراطی ها شکرگزاری کردم. الحمد لله
شیعیان علی علیه السلام به الگو بودن امام حسین و دیگر ائمه علیهم السلام و حضرت فاطمه و زینب س برای همگان و در همه ی اعصار اعتقاد دارند. حسینی (چون حسین ) بودن پیام اصلی انقلاب اسلامی ایران است که افراطیون علیرغم شعار، نه به آن عاملند و نه اظهار آن را از دیگران و به ویژه خط امامی ها تحمل میکنند.
حالا چی شده که نسبت پیروی از امام حسین ع برای محبوب ترین چهره سیاسی کشور یعنی آقای خاتمی، که شخصیتی مذهبی نیز هستند، اینقدر اصولگرایان افراطی را برآشفته است؟! یا مثلا ابراز تعلق خاطر یکی از فعال ترین زنان سیاسی کشور به حضرت زینب س و الگوگیری زنان از ایشان اینقدر آنها را به هم ریخته است؟!
دلیلی که بنظر رسید این است که اصولگرایان افراطی آنقدر دروغ گفته اند که تصور میکنند واقعا دینی رفتار میکنند و خط امامی های مقابلشان بی دین هستند. البته طبیعی است. در زمان امام نیز مرتجعین خون به دل امام میکردند و حتی نقل میکنند که اگر فرزند امام از کاسه ای آب میخورد، آن را نجس میدانستند.
نادانی افراطیون بزرگترین فرصت اصلاح طلبان برای بازگرداندن کشور به مسیری است که تا پیش از دولت نهم در پیش داشت.
به یاد دارم که توهین های بی سابقه به خاتمی در جریانات پیش از دوم خرداد هفتاد و شش. این بیماری بعدها نیز دنبال شد و از اینان به آنانی منتقل شد. از حکمت الهی است که روی دیگر سکه ها را نیز می بینیم و می بینند. آنانکه توهین میکنند به آن گرفتار میشوند.
توهین و بی ادبی نشان از طغیان دارد و نه برائت از شیطان و شیطانیان. بزرگان و اولیای دین هرگز به کسی بی ادبی و توهین نمیکردند ولی تربیت ناشدگان مکتب آنان، متاثر از وسوسه ها و به دلیل ظرفیت اندک و گمراهی به این روش های ناپاک دست میزنند.
فرقی نمیکند که این توهین به کی و چی باشد. خاتمی یا احمدی نژاد یا هر کس دیگر.
اینکه از کسی برائت و جدایی و بیزاری بجوئیم، نشان جهت گیری و مسئولیت انسان است. اگر این بیزاری و برائت از حق باشد که عین گمراهی است و اگر از ظلم و کفر باشد که عین هدایت است. ولی توهین و بی ادبی اصالتا گمراهی است.
ویران کردن بتخانه با عقده گشایی در بتخانه تفاوت دارد.
لینک مطلب از وبلاگستان:
دوست بزرگوارم آقای صدوقی، امام جمعهی یزد نقل میکرد بعد از دوم خرداد یکی از روحانیونی که خیلی علیه آقای خاتمی تلاش کرده بود را دیدم. گفت کتابی نوشتهام که تمام آیات و احادیثی که به نوعی به محتوای اکثرهم لا یعقلون و لا یشعرون (اکثریت عقل و شعور ندارند)اشاره دارد را جمعآوری کردهام. آقای صدوقی میگفت پاسخ دادم لابد اگر آقای ناطق نوری انتخاب شده بود کتابی در مورد احادیثی که میگوید یدالله مع الجماعه (دست خدا با اکثریت است) مینوشتی!
خدا نکند دین ابزار سیاست قرار گیرد که بدجوری میشود از آن سوء استفاده کرد و البته بدجوری هم جامعه را نسبت به دین بدبین میکند.همین جوری!
عاشقانه
امیدوارانه
محکم و قطعی
از منبعی اصیل
...
از فراق میگوید
از تعلق
از مسیر
از دیدار دوباره
پس چرا کاربردش را اینقدر محدود کرده ایم؟!
بزرگان و متفکران دینی معتقدند که دین واقعی اضمن سعادت دنیا و آخرت انسان است. به همین جهت دستوراتی برای دنیا و اصول و مبنایی برای زندگی عرضه میدارد.
بعضی معتقدند که تمامی دستورات دینی در گذشته دارای اهمیت و اعتبار مساوی بوده است و در طول زمان نیاز به هیچ تغییری ندارند. بعضی نیز معتقدند که بخشی از دستورات دینی که ناظر به اصول و مبانی انسان شناسانه و هستی شناسانه است، برای تمام اعصار معتبر است و بخشهایی نیز، مبتنی بر اجتهاد و تفقه و کوشش علمی علمای دین قابل تغییرند. شاید نمونه حلال شمردن شطرنج از سوی امام خمینی ناظر به دیدگاه دوم باشد. موضوعی که حامیان نظر اول با سکوت از کنارش میگذرند.
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را حکم خویش در مسابقه وضو گرفتن و تعیین صحت نوع وضو خود قرار دادند. پیرمرد متوجه خطای خود شد.
بعضی میگویند این هنر و ظریف عمل کردن حسنین ع است. در حالیکه به واقع موضوع امر به معروف و نهی از منکر موضوعی ظریف است که به دست هر کس و به هر شکل عملی نخواهد شد.
لینک مطلب:
در زمان ایشان مدرسه ای در منطقه شیعه نشین لبنان زده بودند که دختران شیعه را با پوشش های نامناسب می پذیرفت و این مدل را ترویج می کرد. وقتی موضوع را به سید شرف الدین گفتند، انتظار داشتند ایشان برخورد تند کند یا اعلام عزا کند. اما ایشان گفتند آنها مدرسه درست کرده اند، شما هم باید مدرسه خوب درست کنید. چرا که حق هم از همان مسیری منتشر می شود که باطل منتشر می شود
لینک خبر:
به گزارش خبرنگار «آینده»، وی با اشاره به این که هدف قیام امام حسین(ع) نجات دین از تحریفات بوده، به بیان درد و دل های خود و انتقاد از برخی کج فهمی ها به نام دین پرداخت.
استاد فاطمی نیا اظهار داشت: این افراد کج فهم حتی علامه طباطبایی را کافر می خواندند و به چهره ای چون آیت الله العظمی بهجت که مثل ایشان در حال حاضر نداریم، تهمت دروغگویی می زنند.
وی توضیح داد: یک سی دی درست کرده اند که در آن یک روحانی سید با محاسن از قول آقای بهجت می گوید: در جوانی من، سید ابوالحسن اصفهانی گفت قمه بزنید و 700 مجتهد قمه زدند و من هم لای آنها رفتم و قمه زدم.
استاد فاطمی نیا گفت: من بعدا خدمت آیت ا... بهجت رفتم و موضوع را از ایشان پرسیدم. ایشان گفتند، سید ابوالحسن می خواست جلوی قمه زنی را بگیرد، ولی نتوانست. اما وقتی پیش فردی که در سی دی سخن گفته بود، رفتم، گفت : پس آقای بهجت دروغگو است و باید نمازهایی که پشت سر ایشان خوانده ایم، اعاده کنیم!
بخش مهمی از برنامه های صدا و سیما در ایام سوگواری سالار شهیدان به انعکاس مبانی و معارف مرتبط با اهل بیت ع اختصاص دارد که جای تقدیر دارد.
لینک مطلب از وبلاگستان:
در دعای عرفه مضمونی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است. هر چه سخن بگوییم آن مضمون روشن تر نمی شود، پیچیده تر می شود. همان که شبستری سرود:
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید
امام حسین علیه السلام از خداوند می خواهد که جرعه ای از دانایی الهی بهره اش شود. همان دانش و دانایی که به تعبیر مولوی :
قطره ای از باده های آسمان
برکند جان را زمی وز ساقیان
این قطره همان اکسیر فراتر از حقیقت است. همان که جرعه ای از آن خضر نوشیده بود و موسای کلیم با تمام شکوه شگفت انگیزش در برابر خضر نوآموزی شتاب زده می نمود و بود. بی استطاعت صبر...و در اندیشه دریافت دستمزد ساختن دیوار!
" اللهم علمنی من علمک المخزون
الهی حققنی بحقائق القرب
واسلک بی مسلک الجذب..."
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی!
علم مخزون و حقیقت قرب و مسلک جذب همان است که در عاشورا اتفاق افتاد.
عاشورا چلچراغ توحید است. درمیان تمام دعا ها که توحید مضمون اصلی آن است؛ دعای عرفه درخشندگی دیگری دارد و در دعای عرفه هم همین فراز از زمره غرر فراز های دعاست.
قطره ای از دانش مکنون خداوندی چشیدن، جامه ای از حقیقت قرب بر جان پوشاندن و در نهایت مجذوب شدن...سالک مسلک جذب بودن!
و این همه را در عاشورا نقاشی کردن و به تعبیر زینب کبرا" تمام زیبایی را نقش ابد نمودن..."
مسلک جذب تعبیری است که ویژه امام حسین است...
آیه الله جوادی آملی در کتاب پرنکته و لطیفی که در باره علامه طباطبایی نوشته اند، و عنوان شورانگیز " شمس الوحی تبریزی" را برای آن کتاب برگزیده اند و علامه طباطبایی را فارابی روزگار ما خوانده اند، در باره شیوه سلوک به چهار روش اشاره کرده اند، . پیروان راه خدا را چهار گروه دانسته اند:
" مجذوب محض و سالک محض و مجذوب سالک و سالک مجذوب"(1)
مسلک مجذوب امام حسین چیز دیگری است. افق بلندی که معرفت توحیدی و جذبه الهی در یک دگر آمیخته اند. نه دیگر از آن معرفت افق بلند تری می توان تصور کرد و نه جذبه ای شورانگیز تر از آن. دلیل! عرفه و عاشورا.
دعای عرفه صحرای سبزی ست که تا همیشه جان انسان ها را تازه می کند و عاشورا موج خونی که به انسان معنا می دهد...
این ملازمه معرفت توحیدی و جذبه الهی گویی همانند ملازمه قرآن مجید و عترت است...همراه و همگون و جدایی ناپذیر...اوج این آمیختگی در ظهر عاشورا در زیر تیغ آفتاب؛ با لب های تفته و سیراب از تیغ آبدار...
حسین کربلایی آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدار است
(1)- آیه الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، نشر اسراء، ص:299-301
اختیارات و قدرت و احترام قضات در تمام حکومتهای در طول تاریخ بسیار بالا بوده است و به همین جهت این سمت را بر عهده ی روحانیون عالیرتبه میگذاردند. البته فساد قضات و سیستم قضایی کشورها نیز بسیار مورد توجه. زمانی که سیستم دادخواهی با اختلال مواجه شود و فساد به آن راه پیدا کند، تصفیه خون جامعه دچار اختلال میشودو نظم اجتماعی مختل میگردد.
در اسلام برای قاضی اهمیت زیادی قائل شده اند. در واقع یکی از شئونات معروف حضرت علی علیه السلام همین قضاوت بوده است. ظاهرا صلاحیت قاضی می بایست در سطح اجتهاد و آگاهی کامل به احکام دین خدا و توانایی اجتهاد باشد.
تاسیس نخستین دولت آریایی در ایران یعنی دولت ماد نیز متکی به همین احترامی است که مردم به قضات میگذاردند. دیاکو، موسس حکومت ماد، در واقع قاضی بود و سرانجام به جهت همین موقعیتش توانست به قدرت سیاسی دست پیدا کند.
در زمان هخامنشیان، قاضی فاسد و متخلف را به مجازاتی به نام اوزمایا میرساندند. پوست قاضی فاسد را می کندند و بر صندلی قضاوت میکشیدند. بعضی نیز گفته اند که تنها پوست صورت را میکندندو روی میز قضاوت میگذاشتند. سپس مبتنی بر سنت موروثی بودن شغل ها، فرزند قاضی فاسد را به جای او می گماشتند. قاضی جدید، با یاد همیشه حاضر پدر خلافکار قضاوت میکرد. تصورش هم سخت است.
لینک خبر:
دین می تواند آزادی را تلطیف کند
بسیاری رویه های وضع شده غیر از قانون اساسی، دچار مشکل است
اصلاحات در حوزه دین به معنای اصلاح برداشت ها از دین است
حاکمان دائما باید مورد نقد قرار گیرند تا از حدی که شرع و قانون معین کرده، فرا تر نروند
وی همچنین گفت:«در پیش نویس اولیه هم اصل ولایت فقیه نبود، اما بعدا در مجلس خبرگان، به عنوان یک اصل مطرح شد و مانند اصول دیگر دارای جایگاه ویژه است به عنوان یکی از ارکان نظم جامعه پذیرفته شده است و با ساز و کارهایی که در قانون اساسی تعریف شده است، با اصول مردمسالاری و حداقل های آن، ناسازگاری ندارد.»
رئیس جمهور سابق کشورمان به انتخاب این قدرت متمرکز توسط مردم و نیز مسئولیت آن در مقابل نهادهای مردمی و همچنین تعریف شدن امکان جابجایی آن قدرت توسط مردم اشاره کرد و گفت:« تمام ساز و کارهای آن مشخص شده استالبته اجرا شدن یا نشدن آن مساله دیگری است.»
متن کامل را در ادامه بخوانید
چهارمین نشست تبیین مبانی اصلاحات در محل دایره المعارف اسلامی و با حضور رییس و اعضای بنیاد باران، فعالان سیاسی، جمعی از روحانیون، استادان، محققان، روشنفکران، هنرمندان و روزنامه نگاران برگزار شد.
به گزارش پایگاه خبری یاری به نقل از روابط عمومی بنیاد باران، حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی پس از سه نشست قبلی که سید محمد خاتمی به مباحث مبانی نظری اصلاحات پرداخت در نشست چهارم با توجه به بعضی سؤالات مباحثی پیرامون اصول موضوعه اصلاحات در زمینه های حکومت دینی و دموکراسی از سوی وی مطرح شد.
سید محمد خاتمی با اشاره به قرار گرفتن در آستانه واقعه بی نظیر عاشورای از این واقع به عنوان «معلم بزرگ انسانیت و پیشوای بزرگ اسلامی» یاد کرد و گفت:« این واقعه در جهت دفاع از خداپرستی، اخلاق، انسان و آزادی او و رهایی از بیداد ظلم و فساد بود و امیدوارم که خداوند به ما و بخصوص برای کسانی که دم از اصلاحات می زنند و آن را راه کم هزینه و پر فایده سیر آدمی بسوی کمال می دانند توفیق بدهد که درسهای لازم را از عاشورای حسینی بگیریم.»
وی تصریح کرد:«امام حسین(ع) هم در ابتدا ماهیت، جهت و رویکرد این حرکت را "اصلاح" در امت پیامبر را اینگونه اعلام کرد که:ارید الاصلاح فی امه جدی" و امیدوارم ما هم در مسیری که انتخاب کرده ایم، با بهره گیری از آموزه های عاشورا راه خود را بهتر بشناسیم و بنمایانیم.»
رئیس بنیاد باران با بیان اینکه «آنچه به عنوان اصول اصلاحات مطرح است، یکسری اصول موضوعه است»، افزود:«این اصول بدون آنکه وارد مسائل تئوریک و مبانی آن شویم، بیان می شود و آنچه به نظر ما اصول اصلاحات است، اینهاست.»
وی ادامه داد:«این اصول ناظر به جنبه عینی و حیات اجتماعی انسان است و راهی که معتقدیم از دهها سال پیش و بیش از یک قرن است که در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی شروع شده است و اوج ها و مقاطع زیادی داشته است و انقلاب اسلامی هم از آن مقاطع بلند است..راهی که ملت ایران در جهت اعتلای زندگی فردی و جمعی و موقعیت و تاثیرگذاری در عرصه حیات ملی، منطقه ای و جهانی می خواهد و باید طی کند.»
وی با یادآوری بحث های مطرح شده در سه جلسه قبلی گفت:«از تبار اصلاحات صحبت شد و اینکه اصلاحات یک حرکت ناگهانی در عرصه حیات اجتماعی نیست و راه درست هم همین است. اما از این حرکت باید اصول راهنما را استنباط و اتخاذ کرد و کوشید آنچه در عمق خواست ملت بوده، به بخش خودآگاه و وجدان جامعه آورده شود تا حرکت را معنادار، آگاهانه تر و مطمئن تر کند.»
رئیسه موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها همچنین تاکید کرد که بحثهای مطرح شده در سه جلسه قبل اصول موضوعه نبود، بلکه پیش درآمد و باز کردن افق بود و در این جلسه هم بعضی مطالب بطور بازتر مطرح می شود.
بسیاری رویه ها و قانونهای وضع شده غیر از قانون اساسی، دچار مشکل است
خاتمی با اشاره به توضیحات خود در خصوص لیبرال دموکراسی و مردمسالاری به پاسخ به این سئوال پرداخت که ساختار نظام و ولایت فقیه می تواند با این اصول سازگار باشد، یا خیر.
او گفت:«قبلاً اظهار داشتم که بعضی پرسشها می تواندمربوط به اشکالات جاری باشد که بسیاری از آنها نیز وارد است به طور مثال ساز و کارهایی که در امر انتخابات و نیز انتخاب خبرگان است و یا اینکه، با این وضع نظارت مردمسالاری معنا پیدا می کند؟ آیا اگر نظارت تبدیل به قیمومیت شود، باز هم معنا و مفهومی که از مردمسالاری مراد می کنیم، تحقق پیدا می کند؟»
خاتمی ادامه داد:«بسیاری از اینها به رویه ها و احیانا قانونهای وضع شده غیر از قانون اساسی باز می گردد که فکر می کنم خیلی از آنها دارای اشکال است، ولی نه به نارسایی قانون اساسی برمی گردد و نه به اصولی که برای اصلاحات تعریف شد، لطمه می زند.»
رئیس بنیاد باران تصریح کرد:«حتی در راهکارها و راهبردهایی که باید اتخاذ شود، اصلاح آن جهات، برای نزدیک شدن به آن خواستها و تامین بهتر آنچه در قانون اساسی آمده است و مورد نیاز جامعه بوده، باید صورت گیرد که بحث ما در اینجا نیست و باید کارگروههابی تشکیل شود تا ابتدا راهبردها و سپس در صورت نیاز راهکارها برای کسانی که به نام اصلاحات در قدرت حضور پیدا می کنند و یا برای تبدیل آن اصول به گفتمان در جامعه، صرفنظر از آنکه اصلاحات در قدرت باشد یا نباشد، صورت بگیرد. اصلاحاتی هم که باید در رویه ها و قوانین و ساز و کارها و ارتباطات باید صورت گیرد، مراحل بعدی قضیه است.»
اصلاحات در حوزه دین به معنای اصلاح برداشت ها از دین است
خاتمی با طرح این سئوال که آیا اصلاحات حوزه دین را هم شامل می شود؟، گفت:«اینکه دین اصلاح شود، به این معنا نیست که پناه بر خدا دین خدا ناقص است و کمبود دارد و بشر باید آن را اصلاح کند. دین خدا نقص ندارد که نیاز به اصلاح داشته باشد.»
وی تاکید کرد:« اینکه چگونه از دین برداشت می کنیم، مسئله ای تاریخی است و بشر هم محدودیت های ذهنی و عینی دارد و با گذشت زمان و مکان می تواند برداشت های جدید تری بیاید و اینکه چگونه دین را بفهمیم که پاسخ های عادلانه تر و عاقلانه تر به خواسته ها و نیازهای بشر بدهد، یا در مقابل مکاتب رقیب که برای زندگی بشر راه حل هایی دارند، چگونه دین را بفهمیم که راه حل آن برتر باشد و جامعه قانع تر باشد. اینها همه اموری است که کم و بیش همیشه بوده است و امروز بیشتر مورد نیاز است.»
حاکمان دائما باید مورد نقد قرار گیرند تا از حدی که شرع و قانون معین کرده، فرا تر نروند
رئیس جمهور سابق کشورمان همچنین با اشاره به این سئوال که آیا باید مانند سید جمال الدین اسدآبادی حاکمان را آگاه نمود و یا همانند حضرت امام(ره) مردم را روشن نمود؟، اظهار داشت:«طبعا اگر حاکمان ضد مردم باشند و برآمده از آنان نباشند، اصلاحات واقعی باید درصدد تغییر حاکمان باشد. ولی اگر حاکمان مشروع و متکی بر خواست مردم باشند، هم مردم باید حقوق خود را بشناسند و برای دفاع از آن هزینه بپردازند و هم حاکمان دائما باید مورد نقد قرار گیرند تا از حدی که شرع و قانون معین کرده، فرا تر نروند.»
وی با اشاره به اینکه با توجه به این موضوع دو سئوال عمده پیش می آید، سئوال اول را در خصوص سازگاری ولایت فقیه با مردم سالاری و این سؤال که در پیش نویس قانون اساسی که مورد تأیید امام (ره) هم بود، اصل ولایت فقیه وجود نداشت و بعدا اضافه شد. و سئوال دوم را اینکه با تجربه 30 سال از پس پیروزی انقلاب اسلامی گمان نمی کنید، سکولاریسم چاره باشد؟، عنوان کرد.
آنچه انقلاب انجام داد، در مسیر خواست تاریخی مردم بود
خاتمی در پاسخ به این سئوال اظهار داشت:«محوری ترین اصلی که در اینجا بیان شد، مردمسالاری بود که نیاز جامعه است و می تواند سازگار با دین باشد. آنچه که انقلاب انجام داد، در مسیر خواست تاریخی مردم بود.»
رئیس بنیاد باران توضیح داد:«یعنی مردمی که از استبداد، وابستگی به اجانب و عقب ماندگی رنج می بردند و در عین حال میانگین خواست مردم دینی بود. این انقلاب متکی بر حضور مردم بود و تلاش داشت تا خواست تاریخی ملت، یعنی استقلال، آزادی، پیشرفت و عدالت را با هویت تاریخی اش هماهنگ کند و در نتیجه، در مقام سلب، رژیم سابق نفی شد و در مقام ایجاب، جمهوری اسلامی مطرح شد.»
وی با اشاره به اینکه «جمهوری اسلامی یک امر بدیع بود که از یک طرف به جمهوری به عنوان یک اصل امروزی که پایه و مایه آن مردم هستند و قدرت در مقابل آنها مسؤول است توجه شود و از سوی دیگر اینکه معیارهای اسلامی بر جامعه و نظام مورد نظر حاکم باشد و طبعا دیالکتیک میان آنها برقرار است»، افزود:«یعنی جمهوریت باید بگونه ای نباشد که معارض اسلام باشد و اسلام هم بگونه ای نباشد که تعارضی با معیارهای اساسی جمهوریت و مردم داشته باشد.»
خاتمی از قانون اساسی مطرح شد به عنوان یک امتیاز برای انقلاب اسلامی یادکرد و ادامه داد:«بعد به رای گذاشتن اصل نظام، بلافاصله خبرگان ملت برای تدوین قانون اساسی انتخاب شدند و در نهایت خود قانون هم به رای مردم گذاشته شد و کشور در کمتر از یکسال صاحب قانون اساسی شد.»
رئیس جمهور سابق کشورمان افزود:«این مساله که با وجود دین و قرآن چرا به قانون اساسی نیاز داریم دیدگاه جدیدی بود که متناسب با خواست و هویت ملت بود و انقلاب اسلامی آن را تائید کرد و امام (ره) هم با شجاعت بیان کردند و اینکه چارچوب هم باید مورد رضایت مردم باشد. نهادها و ارگانهایی هم که در این قانون مشخص شده بود، بلافاصله برقرار شدند.»
وی همچنین به مشخص شدن تکلیف اولین دوره ریاست جمهوری و قوه قضائیه در بهمن 58، برگزاری انتخابات اولین دوره مجلس شورای اسلامی در اسفند آن سال برگزار و تشکیل مجلس در خرداد 59، اظهار داشت:« هیچ انقلابی را سراغ ندارید که این روال و روش را داشته باشد و این نظم براساس خواست ملت مستقر شد و چارچوب مشخص هم داشت و آن هم قانون اساسی به معنای امروزی آن بود که حق حاکمیت مردم بر سرنوشتشان به رسمیت شناخته شده بود.»
قطعا تناقضی میان جمهوریت و اسلامیتی که امام(ره) با ولایت فقیه می خواستند، وجود نداشت
رئیس بنیاد باران به اشاره به متفاوت بودن برخی از اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران با قانون اساسی سایر کشورها، از اصل ولایت فقیه به عنوان یکی از این تفاوت ها یاد کرد و یادآور شد:« نظریه فقهی- کلامی امام(ره) در مورد ولایت فقیه کم و بیش روشن است. ایشان در سالهای 46-47 درسهایی را در این زمینه داشتند که توجیه کننده حرکتهایی بود که از چند سال قبل به رهبری ایشان شروع شده بود و این مسائل مطرح بود که آیا روحانیون می توانند در سیاست دخالت کنند و آیا در عصر غیبت چیزی به نام حکومت مبتنی بر دین می تواند تحقق یابد؟»
وی افزود:«امام خمینی(ره) می گفتند که می توان این کار را انجام داد و پاسخی به گرایشهای خاصی بود که دین را جدا از سیاست می دانست و اصلا دخالت علما و روحانیون در سیاست را ناروا می دانست و پیشنهاد بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه می کرد. ایشان در عمل هم بطور روشن، پیشنهاد جمهوری اسلامی را دادند.»
رئیس دولت اصلاحات با بیان اینکه در آن پیش نویس قانون اساسی هم اصل ولایت فقیه وجود نداشت، اظهار داشت:«قطعا تناقضی میان جمهوریت و اسلامیتی که ایشان با ولایت فقیه می خواستند، نمی تواند وجود داشته باشد. یک فرد عادی اگر تفکراتش را بدرستی بیان کند، در آن تناقض وجود ندارد، چه برسد به فرد عالمی که در عرفان و حکمت و فلسفه و فقه جایگاه والایی داشت.»
کسانی که می گویند اسلامیت با جمهوریت و ولایت فقیه سازگار نیست، با راه و رسم امام(ره) همراه نبودند
خاتمی تاکید کرد:«چگونه می توان گفت که ایشان نظریه ای دارند و این نظریه با نظریه بنیادی ایشان در تناقض است؟ اگر تناقضی هم وجود دارد، یا باید بگوییم که امام (ره) از نظریه شان برگشتند- که چنین نیست- و یا معقول این است که بگوییم، تناقضی وجود ندارد. البته کسانی بودند و هستند که می گویند، اسلامیت با جمهوریت و بخصوص ولایت فقیه سازگاری ندارد و جالب است که وقتی بررسی می کنیم، می بینیم که آنها چندان با راه و رسم امام(ره) همراهی نداشتند و در دوران حیات ایشان هم در جامعه میدان چندانی نداشتند، ولی بعد از رحلت ایشان میدان دار شدند و بصراحت می گویند که امام(ره) به جمهوریت اعتقاد نداشتند.»
رئیسه موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها با اشاره به اینکه امام میزان را رای ملت می دانست، این عقیده امام راحل را نشاندهنده این دانست که تناقضی میان نظریه شان و این مساله نمی دیدند.
وی همچنین گفت:«در پیش نویس اولیه هم اصل ولایت فقیه نبود، اما بعدا در مجلس خبرگان، به عنوان یک اصل مطرح شد و مانند اصول دیگر دارای جایگاه ویژه است به عنوان یکی از ارکان نظم جامعه پذیرفته شده است و با ساز و کارهایی که در قانون اساسی تعریف شده است، با اصول مردمسالاری و حداقل های آن، ناسازگاری ندارد.»
رئیس جمهور سابق کشورمان به انتخاب این قدرت متمرکز توسط مردم و نیز مسئولیت آن در مقابل نهادهای مردمی و همچنین تعریف شدن امکان جابجایی آن قدرت توسط مردم اشاره کرد و گفت:« تمام ساز و کارهای آن مشخص شده است. البته اجرا شدن یا نشدن آن مساله دیگری است.»
خیلی ها 30 سال پیش هم به این نتیجه رسیده بودند که دین امر فردی است
خاتمی در پاسخ به این سئوال که پس از 30 سال آیا سکولاریسم راه حل نیست، گفت:«خیلی ها 30 سال پیش هم به این نتیجه رسیده بودند که دین امر فردی است و در حیات اجتماعی باید متکی به دریافتها و برداشتهایی بود که عقل انسان بدست می آورد.»
رئیس بنیاد باران افزود:«"سکولار" که در فارسی به "عرفی" ترجمه شده است و "سکولاریسم" هم به "عرفی گرایی"، یعنی محور بودن عقل و عرف آگاه بشری در عرصه حیات اجتماعی او و در نتیجه دین را به حیات فردی بردن. این سکولاریسم، اگر نگوییم که در ذات مدرنیته است، قطعا ملازم آن است.»
وی تصریح کرد:«نمی توانیم سکولاریسم را از حیات مدرن بشری جدا کنیم و یکی از مسائلی که با مدرنیته تحقق یافت و بسط پیدا کرد، همین مساله سکولاریسم است. این مساله در غرب تحقق پیدا کرده است.»
رئیس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه اگر نگاهی به تحولات رخ داده در غرب و نحوه حرکت آن از قرون وسطی به قرون جدید داشته باشیم، خیلی مسائل دستگیر ما می شود، گفت:«این مسیر ادامه پیدا کرد تا اینکه در قرن هجدهم اصول مدرنیته مشخص شد و غرب به اقتدار و غرور شگفت انگیزی رسید. این غرور بگونه ای بود که فکر کردند به راز و رمز یک زندگی برخوردار انسانی دست یافته اند؛ از جمله اینکه محور و مبنای مرجع شناخت حقایق انسانی- تکوینی و طبیعی- و تشخیص ساز و کارهای زندگی، عقل خود بنیاد بشری است.»
خاتمی همچنین توضیح داد:«این عقل، یعنی عقل خود انسان بدون نیاز به چیزی خارج ازآن، از جمله وحی. انسان باید بر این عقل تکیه کند و از طریق آن زندگی خودش را راه ببرد و موضوع آن هم همین دنیا و وجه ملموس زندگی است و مراد از "برخورداری" هم زندگی در همین دنیاست.»
وی جریان دیگر را رفرمیسم و اصلاحات دینی پرتستانیسم یک حرکت دینی بود، خواند و افزود:« این جریان رویکردی را ایجاد کرد که مدرنیته را تقویت کرد، رفرمیست ها برخلاف اسلافشان معتقد به نوعی گشایش متقابل انسان و این جهان نسبت به یکدیگر بودند و اصلا این گشایش را یک امر الهی می دانستند و هرچه این گشایش و گشودگی متقابل هم بیشتر شود، انسان را به سعادت نزدیکتر می کند؛ بر خلاف دیدگاه دیگر که سعادت را فقط در جهان دیگر می دانست و زندگی این دنیا را زندگی آلوده به حساب می آورد که بشر گرفتار آن شده است و بر اساس یک گناه ایجاد شده است که رهایی از آن، شرط رسیدن به سعادت است که نتیجه اش نوعی پست شمردن دنیا بود. در حالی که دنیای مدرن کاملا به زندگی این جهان اهمیت می دهد و اصلاحات دینی هم این مساله را تقویت کرد.»
رئیس بنیاد باران با بیان اینکه لائیسیته هم در همین جهت معنا پیدا می کند، تصریح کرد:«در این دیدگاه، جهان دیگر هم یا نیست و یا اگر هست، تاثیری در زندگی این جهان ندارد: انسان به خودش رها شده است و هیچ چیز جز خود انسان نباید در این زندگی دخالت کند. یا به تعبیر اگزیستانسیالیستها انسان موجود خودآگاهی است که به عرصه هستی پرتاب شده است و به خاطر این آزاد بودن و آگاه بودن و بعد پرتاب شدن، دچار "دلهره" می شود. به هر حال سکولاریسم در چنین دنیایی با این شرایط پدید می آید. البته دنیای غرب در اوج غرور این حرف را زد.»
پایان تاریخ، بیان سطحی و ژورنالیستی بینشی است
خاتمی همچنین گفت:«اینکه در پایان قرن بیستم، "پایان تاریخ" مطرح می شود، بیان سطحی و ژورنالیستی بینشی است که عمیق ترین وجه آن در قرون 18 و 19 در غرب وجود داشت و افراد بزرگی مانند "توین بی" و بخصوص سیاستمداران به آن معقد بودند و آن اینکه بشر در غرب به کمال خودش رسیده و البته در این تعبیر ژورنالیستی که نظریه پرداز آن از نظر خود برگشت، گفته شده که بشر در غرب به کمال خود رسیده است و غرب با لیبرال دموکراسی و اوج لیبرال دموکراسی هم در ایالات متحده است. بنابراین تاریخ دیگر هدف کمالی ندارد و پایان تاریخ است و همه دنیا باید از آن پیروی کند، یا از صحنه محو شود.»
رئیسه موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها، ادامه داد:« این تفکر در قرن هجدهم هم بود و از همین جاست که استعمار بوجود می آید. در غرب، شرق شناسی و اسلام شناسی بوجود آمد، اما نه به عنوان چبزهای مهم، بلکه مانند کاوش در تپه های قدیمی و آثار باستانی و به این منظور که تمدنهای غیر غربی مانند مواد مرده ای هستند که دوران آنها گذشته و به این دلیل باید صورت غربی پیدا کنند، باید آنها را بشناسیم و به آنها صورت غربی بدهیم.»
وی تصریح کرد:«این دیدگاه توجیه کننده استعمار است که غرب را پیشبرنده و متمدن کننده همه می داند. نگاه غرب به دنیا اینچنین بود. »
تسری سکولاریسم غربی به دیگر جوامع غلط است
در ادامه، سید محمدخاتمی به بیان تاریخچه و نیز نقد و بررسی سکولاریسم پرداخت.
او با بیان اینکه«سکولاریسم در غرب بوجود آمد»، گفت:«یک تفاوت عمده میان امور طبیعی و انسانی و اجتماعی وجود دارد و آن این است که امور اجتماعی بشدت تاریخی اند و متناسب با شرایط اجتماعی و تاریخی که وجود دارند، هستند.»
رئیس جمهور سابق کشورمان با تفاوتی که اگوست کنت پیشوای پوزیتیویستها (تحققی گرایان) است میان علوم تجربی و اجتماعی تفاوتی قائل می شود و آن را دارای پیچیدگی بیشتر و کلیّت کمتر نسبت به علوم طبیعی می داند، تصریح کرد:« اگر سکولاریسم در غرب بوجود آمده است، متناسب با شرایط تاریخی و اجتماعی آنجاست و تسری آن به جوامعی که دارای این شرایط نیستند، غلط است.»
رئیس بنیاد باران افزود:«اینکه چیزی را که در جامعه ای با شرایط تاریخی خاص میسر شده را بخواهیم در جایی دیگر ایجاد کنیم، ممکن نیست. یکی از مشکلات کسانی که می خواستند تناقض میان سنت و مدرنیته را با هضم شدن در مدرنیته و نفی کامل سنت حل کنند و نا کام می مانند، همین مساله است. سکولاریسم در کدام جامعه و کدام شرایط پدید آمد؟ آیا در جامعه ای که ما هستیم، آن شرایط وجود دارد و اصلا قابل پیاده شدن است؟»
وی مسئله دوم را این موضوع عنون کرد که ما وقتی این حرف را می زنیم که غرب دو قرن از قرن 18 فاصله گرفته و با بحران های جدی رو به رو شده است و آثار بحرانش امروز مشخص شده است.
خاتمی افزود:«البته غرب دستاوردهای بسیار بزرگی هم داشته است. در خود آنجا هم نقدهای بسیار شالوده شکن نسبت به مدرنیته صورت گرفته است. علی رغم آنکه تصور می شد با کنار گذاشتن دین از صحنه اجتماعی، بشر می تواند به سعادت برسد، ولی خود غرب با بحران های اجتماعی بسیار مفصلی رو به رو شده است و نوعی گرایش بسوی معنویت و دین هم در انجا پیدا شده است. یعنی سکولاریسم پاسخگوی کامل خود غربی ها هم نبوده است.»
رئیس بنیاد باران با تاکید بر اینکه «اگرشرایطی که سکولاریسم در آن بوجود آمد، تحقق پیدا کند، چه بخواهیم و چه نخواهیم سکولاریسم تحقق پیدا می کند و بالعکس»، اظهار داشت:«اگر هم بخواهیم بصورت تحمیلی آن را بوجود آوریم، منجر به مسائل دیگر می شود. مثلا در اتحاد جماهیر شوروی که پس از 70 سال فروپاشید، اولین چیزی که در انسانها بروز کرد، هویت دینی شان بود.»
وی افزود:«در همین ترکیه-البته سکولاریسم برخلاف آنچه در غرب بوده در کشورهایی مثل ترکیه و ایران زمان رضا شاه بود، دین ستیز بود در حالی که سکولاریسم به معنی دین ستیزی نیست بلکه به معنی عدم دخالت دین در عرصة حیات اجتماعی است- پس از 60-70 سال بروز هویت دینی، حتی بصورت افراطی آن بیشتر است.»
دین قرون وسطایی در برابر عقل و آزادی انسان بود
رئیس موسسه گفتگوی فرهنگها و تمدنها با اشاره به «دینی» که در قرون وسطی وجود داشت، گفت:«در آن دین, توجه خیلی شدید به ظواهر بود و تلقی اینکه دین در برابر عقل و آزادی انسان است، کلیسا مرجعیت انحصاری داشت. داوری درباره حقیقت، سعادت، زندگی و خوب و بد در دست او بود و عقل در مقابل نهاد دین مطرود به حساب می آمد و توجه عمده دین هم به ظواهر بود. بشر نتوانست این را تحمل کند و انفجاری در غرب رخ داد که خشم ناشی از آن بجای آنکه به آن سمت شیوه های غلط به نام دین باشد، تا حدود زیادی به آن اصول و معیارهایی سرایت کرد که سیستم قرون وسطی می گفت، من نه تنها وابسته به آن هستم، بلکه تنها بیانگر و متولی آن هستم.»
دین در شریعت خلاصه نمی شود و شریعت جایگزین عقل، اخلاق و عدالت نیست
وی تصریح کرد:«اگر ما دین را در شریعت خلاصه کنیم و شریعت را در ظواهر خلاصه کنیم و چنان تلقی کنیم که دین در مقابل عقل آدمی است یا با دین، انسان از عقل بی نیاز می شود و یا انسان و خدا در مقابل همدیگرند و انسان آزاد و متفکر جای خدا را تنگ می کند، بنابراین انسان نباید آزاد و متفکر باشد تا دین حاکم باشد، در این صورت مطمئن باشید که سکولاریسم خواهد آمد.»
خاتمی تاکید کرد:«دین را باید به گونه ای تعریف کنیم که نه تنها عقل با دین ناسازگار نیست، بلکه اصلا دین را باید با عقل فهمید، خداوند رقیب انسان نیست و بلکه او را آزاد آفریده و او از آن جهت که انسان است دارای کرامت و حقوقی است. دین در شریعت خلاصه نمی شود و شریعت جایگزین عقل، اخلاق و عدالت نیست. نه تنها سکولاریسم جائی خواهد داشت بلکه دین می تواند زندگی را لطیف تر، مطلوب تر و برخوردار تر کند.»
تحجر و قشری گرایی منتهی به سکولاریسم می شود
وی افزود:«اگر بجای دین، تحجر و قشری گری حاکم باشد که امام (ره) هم بسیار به آن حمله می کردند و انسان در برابر خدا قرار بگیرد، چون خدا حاکم است، انسان آزاد عاقل نباید وجود داشته باشد و اینکه نیازی به عقل نداریم، سکولاریسم خود به خود خواهد آمد.»
خاتمی با بیان اینکه «اگر دینی گفت که جهان بزرگتر از ماده است و جهان مادی و غیر مادی را باید از طریق عقل شناخت - در عین حال که معتقد باشیم دریافتهای ما مطلق نیست- همین دین را هم باید با کمک عقل شناخت»، افزود:«کسی نباید بگوید، دریافتهای من از دین مطلق است و کسی حق چون و چرا ندارد.»
رئیس بنیاد باران ادامه داد:«استاد مطهری هم بحثی را دارند که عدالت در سلسله احکام اسلامی است و اگر در ظواهر چیزی بود که با معیارهای عدالت سازگار نباشد، آن شرعی نیست. اگر چنین برداشتی داشته باشیم و این نظر را به اخلاق و کرامت انسان هم سرایت دهیم و همه اینها را در سلسله علمی لحاظ کنیم عقل و آزادی تعطیل نمی شود و انسان از حقوقی که دارد محروم نمی شود ، اصلا جایی برای سکولاریسم نمی ماند.»
دین می تواند آزادی را تلطیف کند
رئیس جمهور سابق کشورمان همچنین گفت:«این دیدگاه نقص هایی که در دنیای غرب وجود دارد و بحران های ایجاد شده در آن را می تواند حل کند. دین می تواند آزادی را تلطیف کند، همچنانکه آزادی می تواند برداشتهای دینی را پویا کند. این یک دیالکتیک است که میان این دو وجود دارد. در فضای نقد می توانیم برداشتهای خودمان از دین را مورد بازبینی قرار دهیم و با توجه به تحولاتی که پیش می آید آنها را نو کنیم. اگر دین در کنار ازادی قرار گیرد، آزادی را از خشونت بیرون می آورد و لطیف می کند.»
بزرگترین عامل پیدایش سکولاریسم در یک جامعه، حاکمیت تحجر بر آن است
سید محمد خاتمی خاطر نشان کرد:«اصلاحات می خواهد شرایطی را که باعث استقرار سکولاریسم می شود- با توجه به زیانهای آن- بوجود نیاید و بنده می گویم، بزرگترین عامل پیدایش سکولاریسم در یک جامعه، حاکمیت تحجر بر آن است و به همین دلیل ما با تحجر و قشری گرایی مخالف هستیم و به همین دلیل می گویم اصلاحات باید در عرصه دین هم حضور داشته باشد، البته با معیارها و موازینی که وجود دارد و جنبه علمی و روش مندی حرکت فکری اصلاح باید حفظ شود.»
گفتنی است، در پایان سخنان خاتمی تعدادی از حضار به طرح سوالات خود پرداختند که رئیس بنیاد باران نیز به این سئوال ها پاسخ داد، متن پرسش و پاسخ های انجام شده به زودی توسط روابط عمومی بنیاد باران منتشر می شود.
وقتی کارهایی انجام میدهیم که بعد از خودمان هم منشا اثرات مثبت است آنها را باقیات صالحات می نامیم. در گذشته اگر کسی دو کلمه حرف حساب روی پوست حیوانات یا کاغذ مینویشت و برای آیندگان به یادگار میگذاشت، خدمتی فرهنگی برای نسل های آینده محسوب میشد. وقتی که چاپ اختراغ شد، محتوای زیادی منتشر شد و جهانی جدید بر اساس این اکتشافات خلق شد. امروز با ظهور اینترنت و وبلاگستان، امکان انتشار محتوای گویا فراهم شده است. حتی اگر زمانی ما نیز نباشیم، این محتوا تاثیر گذار است. اگر مفید باشد، عنوان باقیات صالحات برازنده ی آن خواهد بود و خدای نکرده اگر مضر و گمراه کننده باشد که واویلا.
اهل سنت، به روایات وارده از صحابه و اهل بیت توجه میکنند و نظر اکثریت را ملاک حقانیت میدانستند. آنها نماینده جریان اصلی و عامه در جامعه اسلامی بودند.
اهل تشیع (خاصه)، بر خلاف اهل سنت و جماعت، نظر اکثریت را ملاک حقانیت ندانستند و مبنای نظری مستقل و عقل محور و خردگرا را توصیه کردند و به خواست عمومی و روال عرفی در تعیین حکومتها از بعد نظری و فکری انتقاد داشتند ولی در عمل به قواعد اجتماعی و زندگی با دیگران پایبند بودند.
شیعیان از سوی افراطیون مخالفشان به عقل و خرد و باطنی گری و لاابالی گری در رفتار متهم میشدند و متقابلا اهل سنت و جماعت به تحجر و روایت گرایی متهم بودند.
مناسبتها بهانه ای است برای یاد کردن. یاد گذشته های عبرت آموز. گاهی از یاد کردن گذشته، جز خسارت و گمراهی نصیبمان نمیشود و گاهی بر عکس هدایت می یابیم. تفاوت در خواست قلبی و جهت گیری های ماست.
اگر نخواهیم از شهادت امام باقر ع درس آزادی و دانش بگیریم مختاریم. در سیره و زندگی پیشوایان و بزرگان همواره درس های آموختنی بسیار است و در مقابل این دشمنان پیشوایان و بزرگان دانش و اندیشه اند که زندان ها میسازند و آزار میدهند و محدودیت ایجاد میکنند و مانع آزادی و رشد و توسعه اند و در نهایت دستشان را به خون پیشوایان آلوده میکنند.
آزادی مبنای توسعه است. توسعه ی دانش در عصر امام باقر ع و امام صادق ع نیز به همین موضوع ربط دارد وگرنه اگر همان شرایط در زمان دیگر امامان و پیامبران علیهم السلام وجود داشت، آنان نیز به دانش و علم شناخته تر میشدند.
١۶ آذر به نوعی سمبل تعهد اجتماعی دانشجویان است.
عالم را رحمت می گرداند نه غضب. پیشاپیش رحمت در حرکت است و غضب در پی رحمت است. سبقت رحمت بر غضب به معنی این نیست که رحمت زیادتر از غضب است.
رحمت الهی سبقت دارد بر غضب الهی. به بند کشیدن اراذل غضبی است که به هدایت رحمت انجام میشود. امنیت جامعه رحمت است.
(نقل به مضمون از سخنان آیت الله جوادی آملی)
لینک خبر:
رعایت اسلام بدین معنا نیست که جمهوری را تبدیل به شیوه های الیگارشی، اریستوکراسی و یا حکومتهای توتالیتر کند/نمی توان با بوالهوسی نسبت به نظام جامعه و انتظام عمومی برخورد کرد
لینک خبر از سایت یاری نیوز:
ماهاتیر محمد گفت: لازم است که سلاح های به روز داشته باشیم تا بتوانیم از خود دفاع کنیم و برای رسیدن به تکنولوژی این سلاحها نیاز به علم داریم. هر چند باید توجه داشته باشیم که این سلاحها برای دفاع است نه تهاجم.
به گزارش مهر، دکتر ماهاتیر محمد امروز در مراسم تجلیل از وی در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با بیان این مطلب که هر وقت به ایران سفر می کند احساس می کند در وطن دوم خود حضور دارد، گفت: من همیشه احساس می کنم ملت ایران دوست من است و این احساس دوستی را همیشه با خود همراه دارم.
وی در سخنانی با اشاره به تمدن اسلامی و شکوفایی علوم اسلامی در قرون گذشته گفت: در زمانی که تمدن اسلام و شکوفایی علوم اسلامی به اوج خود رسیده بود اروپا و غرب در رکود به سر می برد.
نخست وزیر سابق مالزی اضافه کرد: شکوفایی تمدن اسلامی تا قرون پانزدهم میلادی ادامه داشت و مسلمانان حرف اول را در همه علوم می زدند. از جمله در علوم پزشکی افرادی چون ابوعلی سینا و در علوم دیگر افرادی چون ابوریحان بیرونی از دانشمندان اسلامی بودند.
ماهاتیر محمد گفت: پس از قرن 15 میلادی و رشد بیشتر علوم طبیعی و تجربی مسلمانان از این علوم دور شدند و آن را رها کرده و این علوم مایه استفاده دیگران شد و اروپایی ها با استفاده از این علوم کم کم رشد کرده و جای مسلمانان را گرفتند و همچنین مسلمانان به خاطر استفاده نکردن از این علوم از آن دور شدند.
وی با اشاره به آیات قرآن کریم در خصوص نیرومند شدن مسلمانان برای دفاع از خود گفت: در آیاتی از قرآن آمده است که مسلمانان سلاح داشته باشند. بنابراین لازم است که سلاح های به روز داشته باشیم تا بتوانیم از خود دفاع کنیم و برای رسیدن به تکنولوژی این سلاحها نیاز به علم داریم. هر چند باید توجه داشته باشیم که این سلاحها برای دفاع است نه تهاجم.
نخست وزیر سابق مالزی اضافه کرد: دشمن هم از این ضعف ما استفاده می کند و به ما زور می گوید اما ما باید برای دفاع از خود سلاح هایی داشته باشیم و قطعا دشمن سلاحهایی را که بتوانیم با آنها مقابله کنیم را به ما نمی دهد. پس باید خود آنها را بسازیم و در این راه رشد علمی از اهمیت بسیاری برخوردار است.
ماهاتیر محمد ادامه داد: مسلمانان باید در همه علوم پرورش یابند و کسب علم را سرلوحه خود قرار دهند. این درست است که ما پیشرفتهای زیادی داشته ایم و ایران نیز پیشرفتهای بسیاری در علوم پزشکی داشته اما رشد علمی کافی نیست، باید به اقتدار برسیم.
وی گفت: همه پیشرفتهای علمی برای ما اهمیت دارد چرا که برای پیشرفت نیاز به آدمهای سالم داریم و اگر انسان سالم نداشته باشیم نمی توانیم مدافع، سازنده و تولید کننده خوبی داشته باشیم. بنابراین کسب علم محور همه این موضوعات است.
به گزارش مهر ، نخست وزیر سابق مالزی اظهار داشت: رشد علم، پیشرفت و پیشبرد اهداف سلامت و تلاش برای اعطای سلامت به مردم و کسب علم در این زمینه ها باید از اهداف مسلمانان قرار گیرد.
ماهاتیر محمد در نهایت آرزو کرد همکاریهای علمی ایران و مالزی همچون گذشته ادامه داشته و خود بتواند واسطه خیری برای افزایش این همکاری ها باشد.
ماهاتیر محمد صبح امروز در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نشان طلایی این دانشگاه را دریافت کرد. ماهاتیر محمد تا دقایقی دیگر دکتری افتخاری دانشگاه علوم پزشکی تهران را نیز کسب خواهد کرد.
وقتی به انسان ظلم میشود،
تا میتواند مقاومت میکند
ولی گاهی چاره ای نمی ماند
و در واقع بی چاره میشود
ولی نظام هستی آنگونه است
که در بدترین شرایط نیز
حساب و کتابی هست
اگر امروز کسی را که در ظلم به خود مقصر میدانید
ندیدید
فردا خواهید دید
تازه شاید آن روز
بخاطر شکلاتی که از ما دزدید
یا شلاقی که بر تن مان زد
یا گلوله ای که بر مغزمان شلیک کرد
شکایتی نداشته باشیم
چرا که شرایط ما نیز تغییر میکند
رضایت دادن به رضای خدا نعمتی دیگر از سوی پروردگار است که در متون ادیان الهی بسیار به آن توصیه شده است
رضای خدا، دم دستی ترین انتخاب و آنچه واقع میشود نیست. اگر چنین باشد، که انتخابی نیست و دشواری نیز ندارد
رضای خدا، یعنی محبوب و مطلوب به نزد خداوند متعال و قاعده های توصیه شده ی الهی
معمولا به سختی بدست می آید چرا که آنچیزی است که باید
گاهی چندین راه به رضایت او ختم میشود
گاهی تنها یک راه باقی می ماند
همه پیامبران الهی پیام آوری بودند از غیب برای توجه دادن انسان به باطن هستی.
انسانی که حیاتی ابدی دارد و در این دنیا به قصد و هدفی آمده و پس از مدتی نیز خواهد رفت.
برای ایمان به غیب، آگاهی لازم است. تفکر و اندیشه لازم است. عقل و سلامت نفس لازم است.
رشد و توسعه اسلام را میگفتند که ناشی از شمشیر است. امروز در باره توسعه اسلام علیرغم این همه تبلیغات مخالف چه میگویند؟
گسترش اسلام در میان سیاه پوستان آمریکا و اروپائی ها و دیگر مناطق جهان٬ مانند اوایل ظهور اسلام به دلیل مخالفت اسلام با تبعیض و حمایت شفاف از عدالت است. همان دلیلی که در طی سالهای پس از ایجاد ارتباط مستقیم بین مسلمانان و ایرانیان٬ موجب ترویج اسلام در ایران شد.
البته همیشه اندکی هستند که به دلایل دیگر چون:
ترس از شمشیر یا کاهش قدرت
یا طمع به ثروت و مقام
و یا مباحثات فکری عمیق به اسلام گرویده اند. ولی این گروهها اندکند و بی خلف.
تذکراتی که عنوان امر به معروف و نهی از منکر دارد. هدفی را دنبال میکند.
هدف: هدایت.
اگر تاثیر هدایتی ندارد، چه باید کرد؟
اگر کسی که تذکر میدهد خودش قبول ندارد یا عمل نمیکند چه؟
مخاطب تذکر گاهی فرمانروایان هستند و گاهی مردم.
دلسوزی و همراهی با هدف هدایت کجا و عقده گشایی کجا!؟
جلوگیری از ترویج تخلف آشکار
با منکر نمیتوان جلوی منکر را گرفت
تقیه در عمل / تقیه در فتوا
تقیه برای حفظ اهم نسبت به مهم است. با اولویت مرتبه ای: مال / جان / دین
مذهب مهمترین بخش از تلاش و کنکاش ذهن و دل انسان در طول هزاره هاست. آنجا که به حوزه عمل اجتماعی پا میگذارد، با سیاست که نماد راهبری جامعه است، در می آمیزد.
بر شاخه نشستن و بن بریدن هنر سی ساله تندروهااست:
بی توجهی به آرای مردم به هر عنوان و در هر سطحی که مقدور باشد
در برابر هم قرار دادن ارزشهای اصیل چون دیانت / آزادی / امنیت / رفاه /روح و جسم / سنت و تجدد
استفاده از منابع برای تخریب آنها
روش ترویج راه و رسم یا دین و مذهب چیست؟
روشهای مختلفی در طول تاریخ توسط مبلغان مورد استفاده قرار گرفته است که بعضی از آنها بیش تر نتیجه داده است. مطالعه در این زمینه ضروری است. هر چند مطالعه تجربه پنجاه سال گذشته در کشور ما و دیگر کشورها نیز بسیار راهگشاست.
ترویج دین
گاهی خیلی خوب جواب میدهد
گاهی کم جواب میدهد
گاهی اصلا جواب نمیدهد
گاهی تاثیر عکس دارد
ترویج دین با خوب بودن نیازی به وانمود کردن ندارد.
ترویج دین نسبتی با بد بودن و ادعای خوبی کردن ندارد.
شریعت عمیقا با شرایط جامعه پیوند دارد. نمیتوان از شریعت انتظار داشت که نسبت به مسائل جامعه چون برده داری و پدرسالاری و مرد سالاری و غیره بی تفاوت باشد.
گرایش حقیقت دین را از جهت گیری های شریعت میتوان فهمید. مثلا گرایش اسلام به کاهش برده ها و تشویق آزاد کردن برده ها و بهبود رفتار با بردگان و ایجاد شخصیت برای آنان در زمره اقداماتی است که نشان دهنده روح شریعت نسبت به برده داری است.
امامت و اجتهاد حقیقی تداوم نقش آگاهی به حقیقت دین برای استخراج احکام شریعت است. با حفظ همان جهت گیری های ابدی و پایدار دین است.
قدر این شبهای قدر را دانستن دشوار است
خدایا در این شب مقدس ایمان و بصیرت عطایمان فرما
آینده ای درخشان و سرشار از موفقیت در دین و دنیا مقدر فرما
خداحافظی با بی تدبیری و بی دینی و بی عقلی را ارزانی فرما
=====================
از نوشته های قبلی:
در شب قدر ... بنا به اعتقاد دینی و بر اساس قضا و قدر الهی و قوانین و سنتهای الهی که حاکم بر انسان و جامعه و طبیعت و عوالم وجود است٬ مقدرات نازل میشوند. مقدراتی که بر اساس مجموعه مقدمات اختیاری٬ مقدر و الزام آور شده اند.
گاهی فتح و سرو و شادی و گاهی شهادت امام حسین علیه السلام در صحرای کربلا و حضرت علی علیه السلام در محراب و ظهور جنگ ها و امثال آن مقدر است.
از خدا میخواهیم که در این ماه مبارک ... و در شب عزیز قدر آن ... بر ما خیر دنیا و آخرت را ارزانی کند و ما را مردمی شایسته ی دولتی متعهد به ارزشهای حقیقی انسانی و الهی٬عاقل٬ فهیم٬ دلسوز٬ آگاه و برخاسته از خواست و اراده اکثریت ملت قرار دهد تا امور دنیا و آخرتمان به سامان شود و اگر برایمان چنین مقدر نیست ... به همه ما صبر و تحمل عطا فرماید که جز او فریادرسی نیست.
====================
صحبت کردن از شب قدر و اصولا همه ی چیزهای خوب خوب است. بخصوص در وبلاگستان و جهانی که از بسیاری جهات واقعی است.
شب قدر از هزار ماه بهتر است.
شب قدر یک شب خاص است. ظاهرا تنها یک شب شب قدر است و نه سه شب یا بیشتر.
بعدها به دلیل آنکه این سه شب مشهور ۱۹ / ۲۱ / ۲۳ از بقیه محتمل القدر بودنشان بیشتر بوده مورد توجه بشتر قرار گرفتند.
بعضی ها روزهای فرد دیگری را نیز احیا میدارند.
بعضی همه ی روزهای ماه مبارک را
و بعضی همه ی روزهای سال را به امید درک شب قدر احیا می گیرند.
و در زنده نگه داشتن این شب عزیز روح و جان ما زنده میشود
=========
اگر ما قدر خودمان را بدانیم زودتر به درک شب قدر نائل میشویم.
لینک مطلب از وبلاگ عباس عبدی:
در میان نهادهای اجتماعی ما، در حال حاضر خانواده بیش از بقیه نهادها در چارچوب کارکردی و مورد انتظار خود عمل میکند، نهادهای دیگر از جمله دین، دولت، آموزش و ارتباطات فاصله بیشتری با نقش کارکردی خود دارند، اما در عین حال نهاد خانواده در ایران با چالشهای مهمی هم مواجه شده است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
در غیاب الگوی غالب خانواده
در میان نهادهای اجتماعی ما، در حال حاضر خانواده بیش از بقیه نهادها در چارچوب کارکردی و مورد انتظار خود عمل میکند، نهادهای دیگر از جمله دین، دولت، آموزش و ارتباطات فاصله بیشتری با نقش کارکردی خود دارند، اما در عین حال نهاد خانواده در ایران با چالشهای مهمی هم مواجه شده است، که اگر برخورد مناسبی با این چالشها نشود، دیر یا زود عوارض آن را شاهد خواهیم بود. هماکنون نیز رشد باور نکردنی قتلهای خانوادگی نشانههایی از این عوارض است و در آینده نیز با نشانههای دیگری آن مواجه خواهیم شد.
خانواده مثل هر پدیده دیگر اجتماعی دچار تحولات شده است و این تحولات نیز خارج از اراده افراد بوده و متناسب با دیگر تغییرات اجتماعی رخ داده است. نقش زن در خانواده، نقش کودکان، نقش پدر، ابعاد خانواده، الگوهای خانواده و... تماماً در حال تغییر است. امروز از خانواده سنتی گذشته، شامل پدر و مادر و فرزندان و پدر بزرگ و مادر بزرگ و نوهها، دیگری خبری نیست. شکل غالب خانواده، مشهور به خانواده هستهای است که شامل پدر و مادر و فرزندان ازدواج نکرده است. اما سهم این شکل غالب نیز به مرور در حال کاهش است و در جوامع غربی، اشکال دیگر از جمله خانوادههای تکنفره، و خانوادههایی که فرزند فقط با یکی از اولیاء زندگی میکند، به مرور در حال افزایش است. همچنین خانوادههایی که زن و مرد با یکدیگر زندگی میکنند، بدون آنکه به صورت رسمی ازدواج کرده باشند. به موازات این تحولات، حقوق خانواده نیز متحول شده و به نوعی میان زن و مرد برابری حقوقی برقرار گردیده است. در واقع تغییرات حقوقی، انعکاس تغییرات ساختاری و اجتماعی در روابط میان زن و مرد در خانواده بود.
وضع خانواده در ایران چگونه است؟ تحولات اجتماعی رخ داده در نقش زن و نیز تغییر سطح آموزش و اشتغال و کسب ارزشهای نوین، جملگی معرف تغییر در الگوهای غالب خانواده و ضرورت اصلاح قوانین آن در ایران است، اما رو بنای حقوقی نهاد خانواده نه تنها اصلاح نشده، بلکه به نوعی عقبگرد هم داشته است، و تغییرات جزیی رخ داده در این رو بنا بیش از آنکه در قانون باشد، به صورت دستورالعمل در عقدنامهها درج شده است، دستورالعملهایی که چندان هم کفایت نمیکند. پرسش مهم این است که مقاومت در برابر تغییر قانون خانواده، ناشی از حساسیتهای اسلامی و دینی است یا ناشی از مسایل دیگر است؟
ازدواج از نظر شرعی و شریعت، یک عقد است و لاغیر. مثل یک قرارداد میان کارفرما و پیمانکار. اما روشن است که هیچ کس علاقه ندارد که ازدواج را به یک قرارداد فرو کاهد، بلکه همه درپی آن هستند که عشق و علاقه و تقدس قایل شدن برای ازدواج و معیارهای اخلاقی برای زندگی مشترک را معرف ازدواج بدانند، اما نکته اینجاست که گرچه واقعیت ازدواج عموماً براساس علاقه و عشق به زندگی مشترک شکل میگیرد، اما فارغ از این امر، باید برای آن حقوقی را در نظر گرفت، و این حقوق در ذیل قرارداد عقد تعریف میشود. برای هر عقدی هم برخی قوانین و مقررات عام نوشته میشود، که طرفین براساس آن قرارداد را منعقد میکنند، اما این مقررات عموماً الزامی و اجباری نیست، بلکه میتوان هنگام عقد، شروطی خلاف آن مقررات را وضع کرد. مثلاً اگر کالایی را بخریم، محل تحویل طبق قانون، در محل خرید است، اما میتوانیم موقع خرید محل تحویل را جای دیگری تعیین کنیم و منعی وجود ندارد ولی اگر تعیین نکردیم مطابق آن قانون محل خرید و فروش محل تحویل است.
مشکل حقوق خانواده از اینجا ناشی شده است که مقررات و قوانین آن برحسب نیازها و ضرورتهای عام خانواده سنتی تدوین شده بود، و هیچ الزام شرعی یا اخلاقی در آن وجود ندارد، اما به دلیل اینکه این مقررات قرنهای متمادی حاکم بوده، عدهای فکر میکنند یا چنین بیان میکنند که گویی اینها مقررات اسلامی است و تغییر آن خلاف اسلام است. در حالی که اصولاً چنین چیزی وجود ندارد، و زن و مرد میتوانند موقع عقد ازدواج هر شرطی را ضمن عقد قرار دهند. شرط حق طلاق، حق حضانت، حق اشتغال حتی خرج مشترک زن و مرد و...
به عبارت دیگر تمامی الگوهای موجود در ازدواج را میتوان برحسب خواست دختر و پسر یا زن و مرد در شرط ضمن عقد قرار داد. اما مشکلی که وجود دارد این است که بسیاری از افراد هنگام عقد و ازدواج درک روشنی از این شروط ندارند، و چه بسا در زمان عقد هم اصراری بر تعیین شروط نداشته باشند، در نتیجه ضروری است که قوانین و مقررات عامی برای ازدواج تعیین شود و افراد براساس آن با یکدیگر ازدواج کنند، مگر آنکه بخواهند، شرط یا شروطی را اضافه کنند که موقع ازدواج چنین حقی برای طرفین وجود دارد.
تدوین مقررات برای الگوی غالب ازدواج در ایران قدری مشکل است، زیرا در جامعه ما الگوهای متعدد و حتی متعارضی در ازدواج وجود دارد. الگوهای ازدواج در خانوادههای عشایری و روستایی و نیز خانوادههای سنتی شهری و بالاخره جوانان تحصیلکرده با یکدیگر کاملاً متمایز است. تفاوت از حیث مهریه و شیوه پرداخت، جهیزیه، وظایف و انتظارات زن و شوهر از یکدیگر، رابطه با خانواده و... در این ازدواجها کاملاً آشکار است. بنابراین میتوان بجای یک الگوی غالب، از چند الگوی متفاوت که با هر یک از لایههای اجتماعی نزدیکتر است، استفاده کرد، و زنان و مردان را آموزش داد که هنگام عقد، یکی از الگوها را که متناسبتر با وضعیت آنان است برگزینند، متأسفانه مقاومت در برابر تحولات حقوقی خانواده، بیش از آنکه از موضع اسلامی و شرعی باشد، از موضع سنتی و مردسالاری است. تمامی موارد مثل ازدواج مجدد، حق طلاق، حق حضانت، حق اشتغال و حتی ازدواج موقت در ذیل این الگو قابل فهم است. آنان که میگویند مرد میتواند تا چهار زن دایم داشته باشد (بدون در نظر گرفتن شرط ذکر شده در آیه)، اگر میخواهند این حق غیر قابل نقض باشد، ادعایی غیر موجه دارند. زیرا زن میتواند ازدواج خود را مشروط بر هر امری از جمله عدم ازدواج مجدد شوهر کند.
شاید همراهی با چنین پیشنهادی سخت باشد، موافقت با الگوهای مختلف ازدواج تا حدی خرق عادت است، اما واقعیت اجتماعی ما حکایت از آن میکند که تنوع الگوهای ازدواج انکارناپذیر است و نمیتوان قواعد و مقررات عامی را بر همه آنها اعمال کرد. برای مثال مهریه از اجزای نظام سنتی ازدواج است، در این نظام مرد نانآور و رییس خانواده است، هماکنون نیز بسیاری از ازدواجها بر این مبنا صورت میگیرد، اما اگر خانمهای تحصیلکرده و خواهان فعالیت و شغل بخواهند بر این مبنا ازدواج کنند، حتماً یک جای کار دچار اشکال میشود، مگر آنکه هم از قید مهریه بگذرند و هم از قید مسئولیت نانآوری مرد. مشکل امروز اینجاست که از یک سو توقعات در ازدواج بیشتر میشود، هم ارقام بالاتری از مهریه درخواست میشود و هم مسئولیت نانآوری بیشتری از مردم تقاضا میشود، و در عین حال خواهان حق طلاق، حق اشتغال و دیگر آزادیهای مورد انتظار هم میشوند. وقتی که زنان حق طلاق و حضانت را میخواهند، به ناچار باید از ابتدا هم نسبت به مهریه و نانآور بودن مرد موضعی متفاوت از موضع الگوی سنتی اتخاذ کنند. الگوی سنتی برمبنای نوعی تقسیم کار برحسب جنسیت بود، و اجزای آن با یکدیگر سازگاری داشت یا حداقل از نظر عرف اجتماعی پذیرفتنی و منصفانه بود، اما وضعیت جدید دچار نوعی ناسازگاری شده است. از وقتی که مهریه از حالت نقد، تبدیل به عندالمطالبه شد، و گرفتن آن نیز ضد ارزش تلقی شد، رسم مهریه از میان رفت، بدون آنکه اسمش از میان برود، و چه بسا اسم آن پرطمطراقتر از گذشته نیز شد. مشکل الگوی ازدواج بیش از آنکه در قانون باشد (که البته هست) در نگاه بحرانزدهای است که به دوس الگوی سنتی و الگوی مدرن داریم، هم میخواهیم عناصر الگوی سنتی را داشته باشیم و هم محاسن الگوی مدرن را خواهانیم. در حالی که این دو چندان قابل جمع نیستند و لذا اگر نمیتوانیم یک الگو را غالب تلقی کنیم، بهتر است که چندین الگو را به رسمیت بشناسیم.
اگر ظالمی را دیدید
که ادعای دیانت میکند
در دین و دیانت شک نکنید
در دیانت او شک کنید
اطاعت از دیگری به نوعی سخت است. پذیرش برتری دیگری در تصمیم گیری دشوار است. راه حل مناسب برای اطاعت چیست؟ شیرین کردن آن.
اطاعت را میتوان با جهل یا علم شیرین کرد.
جهل: خود فریبی که منشا آن میتواند خواست قدرتمندان یا فرار از دشواری های اندیشیدن و عمل کردن باشد.
علم: پیروی از کسانی که دانش و تخصص لازم را در زمینه مورد نظر دارند. مانند اطاعت از پزشکان.
اطاعت از پزشکان وجهی علمی دارد. عقلایی است. انتخابی است آگاهانه که در پی آن اعتماد و اطاعتی تا پای جان مطرح میشود.
اطاعت اگر جاهلانه و اجباری و بی محبت باشد، رنج آور و بی فایده و ناپایدار است.
اطاعت اگر آگاهانه و مختارانه با محبت باشد، شیرین و مفید و پایدار است. ولایت است.
ولایت الهی حق مسلم ماست
واسطه ها حکمت خدا را مختل نمی کنند. در راستای حکمت او هستند.
مهمترین دلیل در گسترش اسلام در گذشته، تعامل بوده است. اگر جنگی نیز اتفاق افتاده که افتاده است، آنجا مفید بوده که مانعی را برای توسعه روابط برداشته است.
روابط اجتماعی بویژه از مسیر بازرگانی و ازدواج، راه اصلی توسعه اسلام در ذهن و دل مردمان بوده است.
رواج اسلام در طبرستان و دیلم
رواج اسلام در هندوستان و شرق دور
از همین مسیر بوده است. اکثر مسلمانان اینگونه مسلمان شده اند.
نظامی گری های یونانی ها و رومی ها و ایرانیان و عربها و چینی ها و انگلیسی ها و آمریکایی ها و فرانسوی به تغییر فرهنگ و دین و آداب و رسوم ممالک مفتوح منجر نشد. به میزانی که فاتحان به تعامل اجتماعی و همزیستی مسالمت آمیز با مردم روی می آوردند، فرهنگ آنها بیشتر توسعه می یافت. البته قوت های درونی فرهنگ مهاجم نیز اهمیت داشته است.
لینک خبر کامل:
مفتی عربستان سعودی اعلام کرد برگزاری جشن به مناسبتهایی از قبیل سالگرد ازدواج و یا جشن تولد باطل است.
وی در ادامه افزود: این مسیحیان هستند که اعیاد زیادی دارند. عید مادر، عید شجره، عید برای هر چیز دیگر، هرسال هم عیدی به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در این روزهاشمع روشن می کنند و غذا پخش می کنند.
گاهی مکان ها خاطره انگیزند. خاطرات خوب. ارتباط خوب.
انسانهای پاک و مقدس وقتی با خالق و محبوب و رفیق اعلای خود در مکان مشخصی رابطه برقرار میکنند، به همه چیز از خودشان گرفته تا مکانی که در آن هستند، نور می بخشند. چنین مکانهایی چون ستاره های عالم معنا میدرخشند.
توحید زیربنای اندیشه دینی است. بدون توحید، اصول و فروع دیگر معنایشان تغییر میکند.
آیا افراد غیر مسلمان که در زندگی کارهای خوب
انجام دادهاند، به بهشت میروند؟
در مورد قیامت و محاسبه اعمال پیروان غیر اسلام لازم است گذرا اموری را متذکر شویم، بدین شرح:
۱ - دین حق در هر زمانی یکی بیش، نیست، بنابر این معنا ندارد بعد از بعثت پیامبر اسلام(ص) و با توجه به خاتمیت آن حضرت، دینی غیر از اسلام مورد قبول درگاه خداوندی باشد (و من یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه)
۲ - رستگاری در جهان آخرت به دو چیز (عمل صالح و اعتقاد راستین به خدا) وابسته است. اگر فردی از عمل پسندیده بهرهمند باشد و نسبت به مبدأ و قیامت باوری درست داشته باشد و به تعبیر قرآن از قلبی سلیم بهرهمند باشد، در قیامت رستگار میگردد. “یوم لا ینفع مال و لا بنون إلّا من أتی اللَّه بقلب سلیم”.
۳ - در جهان بینی اسلامی این باور آمده است که خداوند با بندگانش به عدل حکم میکند و به متقضای آن عذاب الهی بعد از اتمام حجت است، یعنی خداوند حکیم و عادل بعد از آن که راه حق را برای انسانها تبیین نمود (توسط حجتهای باطنی و ظاهری) آن گاه آنان را به حساب و کتاب عمل فرا میخواند. (ما کنا معذّبین حتی نبعث رسولاً)
به مقتضای این آیه کسانی که حجت بر آنان تمام نشده است و نتوانستند دین حق را بشناسند و در نتوانستن تقصیری نداشتند، از این جهت مشمول عذاب الهی قرار نمیگیرند.
۴ - در فرهنگ اسلامی کفر چند معنا دارد که یکی از آنها عناد و انکار حقایق است و این در قیامت باعث عقوبت میگردد، نه کفری که از روی نادانی و از قصور و استضعاف فکری باشد که در این صورت ممکن است مشمول رحمت الهی قرار گیرد.
۵ - هر فعلی دو جنبه دارد: یکی از جهت وجود خارجی آن و دیگری از جهت وجود داخلی یا انگیزه فاعل و نیّت. فعلی که از هر دو جهت خوب و ارزشمند باشد، یعنی هم از حُسن فعلی بهرهمند باشد(مانند خدمت به مردم) و هم از حُسن فاعلی (یعنی با انگیزه الهی و به خاطر خدمت به مردم)، چنین فعلی آدمی را در قیامت رستگار میکند. حال اگر عملی از غیر مسلمان از حُسن فعلی و حُسن فاعلی بهرهمند باشد، به مقتضای حکم عقل و روایات اسلامی احتمال نجات این گونه افراد وجود دارد.
۶ - یک سری امور ممکن است اعمال پسندیده را نابود کند که از آنها به “حبط اعمال” یا آفت اعمال یاد میشود. ممکن است غیر مسلمان کار خوبی انجام دهد و در پی حق باشد، ولی بعد از آن با ارتکاب یک سری امور، اعمال خوب گذشتهاش را نابود کند.
با بیان این امور میگوییم:
اگر بعد از بعثت پیامبر اسلام(ص) غیر مسلمان(اعم از یهودیان، مسیحیان و دیگران) که:
اولاً: در پی شناخت و یافتن دین حق برآیند، نه در پی انکار و عناد، و بدون این که تقصیری داشته باشند، نتوانند به حقانیت دین اسلام نایل گردند،
ثانیاً: با شناختی که به حقانیت دینشان دارند، حال دینشان دین حضرت موسی باشد یا دین حضرت عیسی و یا غیر آن به دستورهای آن نیز پای بند باشند،
ثالثاً کارهایی که انجام میدهند، هم از حسن فعلی بهرهمند باشد و هم از حسن فاعلی،
رابعاً: بعد از آن کارهای نیکشان به آفتها (؛ حبط اعمال) دچار نشده باشد، در این صورت این گونه افراد که به تعبیر شهید مطهری مسلمان فطری هستند بعید نیست در آخرت در زمره نجات یافتگان از دوزخ قرار گیرند. این به مقتضای عدل و حکمت خداوندی است که روایات اسلامی این سخن را تصدیق میکند
شهید مطهری در این باره میگویند: “اگر کسی دارای صفت تسلیم باشد و به عللی حقیقت اسلام بر او مکتوم مانده باشد و او در این باره بی تقصیر باشد، هرگز خداوند او را معذّب نمیسازد. او اهل نجات از دوزخ است” نیز گفته است: “به نظر من اگر افرادی یافت شوند که نیکی به انسانهای دیگر و حتی نیکی به یک جاندار اعم از انسان یا حیوان را بدون هیچ چشم انتظاری انجام دهند و حتی در عمق وجدان خود از آن جهت خدمت نکنند که چهره خود را در آیینه وجود محرومین میبینند، یعنی ترس از این که روزی چنین سرنوشتی داشته باشند، عامل محرک آنها نباشد، بلکه طوری انگیزه احسان و خدمت در آنها قوی باشد که اگر بدانند هیچ گونه سودی عاید آنها نمیشود، حتی یک نفر هم از کار آنها آگاه نمیگردد و احدی به آنها یک “بارک اللَّه” هم نخواهد گفت، باز هم آن کار خیر را انجام میدهند و تحت تأثیر عادت و امثال آن هم نباشد، باید گفت:
در عمق ضمیر این انسانها نوری از معرفت خداوند هست و به فرض این که به زبان انکار کنند، در عمق ضمیر اقرار دارند. افکارشان در واقع و نفس الامر انکار یک موهومی است که آن را به جای خدا تصور کردهاند و یا انکار یک موهوم دیگری است که آن را به جای بازگشت به خدا و قیامت تصور کردهاند ،نه انکار خداو معاد واقعی… بنابر این بعید نیست که این گونه کسان واقعاً و عملاً در زمره اهل کفر محشور نگردند، هر چند لساناً منکر شمرده میشوند، واللَّه اعلم”
آنچه اثر دارد ربوبیت است وگرنه خالقیت را مشرکین حجاز و غیر آن نیز قائل بودند. مساله مسئولیت انسان در برابر خداست که اثر تربیتی دارد و هدایت در آن مطرح است. مشرک، سمت ربوبیت و تدبیر و تربیت را به غیر خدا میدهد. نه آنکه در این موضوع شریک قائل میشود. کسی که هم ا زخدا و هم از غیر خدا توامان میخواهد ریاکار است نه مشرک به شرک جلی.
( رادیو معارف. تفسیر قرآن آیت الله جوادی آملی )
پیشنهاد آیت الله جوادی آملی نشان از کمبودی تاریخی و بی توجهی به این حوزه از مسائل اسلامی است.
لینک مطلب از خبرگزاری فارس:
دعوت آیتالله جوادی آملی به نوشتن جلد دوم «مفاتیحالجنان»
به گفته آیتالله جوادی آملی، جلد دوّم «مفاتیحالجنان» جایش خالی است و عدهای باید آن را بنویسند تا معلوم شود دین تنها این نیست که ما زیارت بکنیم و ذکری بگوییم.
تأکید وی در نگارش جلد دوم «مفاتیحالجنان» بیشتر بر روایاتی است که به امور روزمره و رفتارهای فرهنگی ـ اجتماعی مسلمانان مربوط میشود و به همین خاطر نام «مفاتیحالحیات» را برای آن مناسب دانسته است.
==============
در همین خبر که فارس تهیه کرده است، حدود دو سوم متن خبر به مفاتیح الجنان و معرفی آن اختصاص دارد.
چرا؟ به همان دلیل که تا کنون مفاتیح الجنان 2 نوشته نشده است.
هنر را پنجره ای به غیب و عالم گسترده و پایدار و ابدی میدانند. اگر مسیر و راه حقیقت است، هنر نیز دریچه ای به حقیقت است.
در هنر نوعی غریبگی و تفاوت از جنس نبودن و نادر بودن برق میزند. وجه غیرواقعی بودن هنر از همین جذابیت نادر بودن یا فقدان ریشه میگیرد.
لینک مطلب از سایت خبری تابناک:
شاید برخی از شما در جلسات فقهی خود بگویید که حکومت حق علماست، ولی من به شما میگویم اگر مردم نباشند، این حق عملی نمیشود و هیچوقت اینگونه نبوده که روحانیت به زور بخواهد این کار را انجام دهد و در دین نیز این پذیرفته نیست؛ اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست
آیتالله هاشمی رفسنجانی روز پنجشنبه در ششمین اجلاسیه جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و علمای بلاد که با موضوع روحانیت و نظام در مدرسه امام خمینی قم برگزار شده بود، با اشاره به وظایف فعلی روحانیت و اهمیت این وظایف، به ارائه گزارشی از سفر خود به عربستان سعودی پرداخت.
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در این جلسه همچنین بر اهمیت «فقهسازی» از سوی روحانیت در مورد مسائل جدید تاکید کرد.
به گزارش ایسنا، رییس مجلس خبرگان رهبری افزود: «یکی از کارهای مهمی که در مدیریت حوزه و جامعه مدرسین باید صورت بگیرد این است که تلاش شود مساجد خالی نماند؛ چرا که مساجد بسیار مهم هستند. اکنون بعضاً میبینیم حوزههای علمیه به اندازه کافی به مساجد مراکز شهرستانها نمیروند یا نمیتوانند بروند و خیلی از مساجد در کشور امام جماعت ندارند».
وی گفت: «این مشکل باید برطرف شود و اگر حوزهها در این ارتباط دچار محدودیتهایی هستند و به کمک نیاز دارند، نظام باید به آنها کمک کند و این یک مسوولیت متقابل است».
هاشمی رفسنجانی همچنین با اشاره به وظایف روحانیت سنتی اظهار کرد: «روحانیت به اصطلاح سنتی وظایف خود را به خوبی انجام داده است. روحانیت سنتی همیشه پایگاه و پناهگاه مردم بوده و مردم در برابر مستبدان و حکام زورگو به روحانیت پناه میبردهاند، ولی من در اینجا میخواهم در مورد وظایف جدید روحانیت در زمان حال حاضر صحبت کنم؛ زیرا معتقدم در برخی موارد روحانیت وظایف خود را در مورد مسائل جدید به نحو مطلوب انجام نداده است».
وی ادامه داد: «در دو قرن اخیر روحانیت به فکر برپایی حکومت اسلامی افتاد و در این ارتباط حرکتهای سیاسی انجام داد و در واقع باید گفت در دو قرن گذشته، بزرگان روحانیت به سمت حاکمیت اسلامی حرکت کردند؛ البته در این مسیر، شخصیتها بودند که حرکت کردند که اولین ثمره آن را میتوان مشروطه دانست. در پی مشروطه، مجلس قانونگذاری تاسیس شد، ولی چون زمینههایش مساعد نبود، تداوم پیدا نکرد و از دست روحانیت گرفته شد، بعد از آن هم دیدیم که نتیجه چه شد و حکومتی مانند حکومت رضاخان در کشور به وجود آمد، رضا خان نیز بعد از اینکه حکومت را در دست گرفت در پی انتقام از روحانیت برآمد و سعی کرد پایه روحانیت را متزلزل و ایجاد سرخوردگی کند و در واقع میخواست روحانیت را منهدم کند؛ البته آن دوره تمام شد و وقتی رضا خان رفت و دربار پهلوی دچار ضعف شد، روحانیت دوباره جوانه زد و به سمت موفقیت و پیشبرد اهداف خود حرکت کرد، در این موقع بود که شاهد حضور بزرگانی چون آیتالله موسس حائری و آیتالله بروجردی بودیم که با تدبیر خوب و مناسب آنان، روحانیت نیرومندی به وجود آمد و در پی این رشد بود که شخصی مانند امام (ره) آمد و به واقع خداوند شخصیتی مانند امام (ره) را به جامعه ما اهدا کرد؛ چنان که با نهضت امام خمینی و همراهی مردم، نظام جمهوری اسلامی شکل گرفت».
هاشمی رفسنجانی ادامه داد: «روحانیت میخواست با مردم به میدان بیاید و چون قبلا به مردم میدان داده نمیشد، روحانیت نیز خلع سلاح شده بود. ما میبینیم که حضرت علی (ع) نیز در زمانی که حکومت را بر عهده گرفت به خواست مردم وارد عرصه شد، ولی بعد از اتفاقاتی که افتاد، از آن زمان تا قرون اخیر نمیبینیم در فضای اسلامی و آنجا که مکتب اهل بیت(ع) پیروانی دارد، به مردم نقشی داده شود که روحانیت نیز بتواند با مردم وارد عرصه شود و به اهداف برسد، به همین خاطر ما نمیتوانیم از گذشتگان انتقاد کنیم که چرا کار امام (ره) را انجام ندادهاند؛ چون به مردم میدان داده نمیشد و مردم نمیتوانستند وارد عرصه شوند».
وی گفت: «اما در اولین فرصتی که فراهم شد روحانیت به همراه مردم وارد عرصه شد و شما نتیجه آن را میبینید».
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین با اشاره به نقش مردم در تشکیل نظام جمهوری اسلامی و تاکید امام راحل بر این نقش، خطاب به شرکتکنندگان در اجلاس گفت: «شاید برخی از شما در جلسات فقهی خود بگویید که حکومت حق علماست، ولی من به شما میگویم اگر مردم نباشند، این حق عملی نمیشود و هیچوقت اینگونه نبوده که روحانیت به زور بخواهد این کار را انجام دهد و در دین نیز این پذیرفته نیست؛ اگر حکومت زوری باشد، دینی نیست».
وی افزود: «اگر فکر کنیم با زور و کودتا میشود حکومت کرد باید دانست که این با اسلام سازگار نیست؛ چرا که ما با عقیده مردم کار داریم و اگر نتوانیم کاری انجام دهیم که مردم با اراده و اخلاص دینی فعالیت کنند، در واقع کاری نکردهایم. ما در واقع با اختیار و قبول مردم سر و کار داریم و باید سعی کنیم این اصل در نظام ما حفظ شود و باید توجه داشت که دین اسلام با زور سازگار نیست».
رییس مجلس خبرگان در ادامه به پیروزی انقلاب اسلامی اشاره و اظهار کرد: «مردم با انگیزه دینی وارد میدان شدند و برای پیروزی انقلاب اسلامی به همراه مرجعیت و روحانیت تلاش کردند».
هاشمی رفسنجانی همچنین به خط مشی امام (ره) اشاره کرد و گفت: «امام (ره) هوشیارانه در این عرصه حضور پیدا کردند؛ امام با مبارزه مسلحانه موافق نبود، البته در مواردی نیز مخالفت نکردند، البته در حد تهدید مسلحانه و تاکید میکردند که ما از راههای مسلحانه نمیخواهیم کاری انجام دهیم و از این راه به نتیجهای نمیرسیم».
وی با بیان اینکه این حکومت، زاییده روحانیت است، گفت: «کار بزرگ ما این است که استراتژی را که در پیروزی انقلاب موثر بود، حفظ کنیم».
هاشمی رفسنجانی با بیان اینکه روحانیت وظایف مهمی را در زمان جدید با توجه به تشکیل جمهوری اسلامی بر عهده دارد، گفت: «این وظایف و توقعات بعضا به خوبی انجام نشده است».
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین به اهمیت فقه سیاسی اشاره کرد و افزود: «توجه به فقه سیاسی با توجه به شرایط جدید در حوزهها یک ضرورت اجتنابناپذیر است. ما در حال حاضر با مسائل جدیدی مانند روابط بینالملل، محیط زیست، بحث حضور در کرات آسمانی و بسیاری دیگر از امور که در عرصه بینالمللی مطرح است، مواجهیم که روحانیت باید در مورد آنها با استفاده از ابزارهای موجود، فقهسازی کند و وارد عرصه شود؛ در واقع باید گفت ما باید در مورد مسائل جدید فقهسازی کنیم».
وی با بیان این که در حال حاضر زمینه بسیار مساعدی در این بخش پدید آمده، گفت: «حوزه باید از این زمینه به نحو احسن استفاده کند».
هاشمی در ادامه به اهمیت وحدت بین مسلمانان اشاره کرد و گفت: «بین مسلمانان در بیش از 90 درصد موارد اشتراک وجود دارد و فقط در 10 درصد و آن هم فروع، برخی اختلافها هست که آن نیز چندان اهمیت ندارد؛ ولی چرا باید بین مسلمانان بعضا فاصله وجود داشته باشد؟ چرا باید بین روحانیت اهل سنت و شیعه با این همه اشتراک، فاصله وجود داشته باشد»؟
وی در ادامه به ارائه گزارشی از سفر اخیرش به عربستان پرداخت و گفت: «در پی دعوتی که صورت گرفت، در این اجلاس شرکت کردیم و علمای اسلامی از کشورهای مختلفی در این اجلاس حضور داشتند، اجلاس انصافا از لحاظ حضور پرمحتوا بود؛ البته من در ابتدا بنا نداشتم بروم، ولی آیتالله تسخیری و دیگر دوستان تاکید داشتند که در این اجلاس شرکت کنیم و در آنجا عقاید و دیدگاههایمان مطرح شود».
هاشمی گفت: «در طول این سفر دو ملاقات نیز با ملک عبدالله داشتیم و انصافا آنها خیلی محبت کردند؛ چنان که زمان سخنرانی من در بهترین ساعت کنفرانس گذاشته شد. در ابتدا ملک عبدالله به حضار خیرمقدم گفت و بعد از آن مفتی آنها سخنرانی انجام داد و بعد نوبت من برای سخنرانی بود. به من گفتند در این جلسه عربی صحبت کنم، ولی من تاکید داشتم فارسی صحبت کنم، به من گفتند متن را به زبان عربی تنظیم و عربی صحبت کن. من به آنها گفتم من از روی نوشته صحبت نمیکنم، به من گفتند شما که عربی بلدید، پس به عربی صحبت کنید. من به آنها گفتم برای صحبت کردن به عربی هم لفظ پیدا کنم و هم معنا. در ضمن آنها یک مترجم افغان برای ما گذاشته بودند که فارسی را به عربی ترجمه کند که ما گفتیم ممکن است این فرد نتواند کلمات را به صورت مناسب به عربی ترجمه کند و بعد از صحبتهایی که صورت گرفت یک مترجم بهتر در اختیار ما گذاشتند و من نیز به فارسی صحبت کردم و سخنرانی از چندین کانال نیز پخش میشد. من در این جلسه مطالبی را مطرح کردم و وقتی که حرفهایم تمام شد، در حالی که بیشتر علمایی که شرکت داشتند، سنی بودند، از این سخنان استقبال کردند و حتی برخی از این علما با صحبتهایی که با من داشتند، و حتی سر میز به من مراجعه میکردند و میگفتند سخنرانی خوبی در این اجلاس داشتید. نکته دیگری که ملک عبدالله به من گفت این بود که بعد از سخنرانی من چند نفر از علمای وهابی که خیلی تندرو بودند به وی مراجعه و نسبت به سخنرانی من در این اجلاس اعتراض کردهاند که وی نیز در پاسخ به آنها گفته بود میدان باز بود و شما نیز میتوانستید عقاید و دیدگاههای خود را مطرح کنید، همچنین آنها را نصیحت کرده بود که نباید بر طبل تفرقه کوبیده شود».
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: «قبل از اینکه ما به آنجا برویم تعدادی از وهابیهای تندرو بیانیهای داده بودند و حضور شیعیان در این کنفرانس را محکوم کرده بودند».
هاشمی رفسنجانی افزود: «قبل از اینکه به این سفر برویم نامهای از وزارت خارجه به دست ما رسید که در آن آمده بود در شورای عالی امنیت ملی بحث و گفته شده از این سفر تاریخی به عربستان برای حل برخی مسائل استفاده شود».
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام ادامه داد: «من با ملک عبدالله دو جلسه طولانی صحبت کردم و قرار شد جلسات مشترکی با حضور کارشناسان دو کشور تشکیل شود و طی آنها درباره مسائل دوجانبه، مساله عراق، افغانستان، لبنان و مسائل جهان اسلام بحث و گفتوگود شود که البته مسوولان مربوطه باید این مساله را پیگیری کنند. من نتایج این سفر را به مقام معظم رهبری ارایه و آقایان مسوول را نیز در جریان نتایج آن قرار دادم».
وی ادامه داد: «یکی دیگر از مسائلی که در این سفر مطرح شد و ما پیگیری کردیم، مسایل حج بود که آقای ریشهری و دوستانشان آمدند و مشکلات و محدودیتهایی را که در سفر حج برای زوار ایرانی پیش میآید، مطرح کردند، من هم این مسائل و مشکلات را با ملک عبدالله در میان گذاشتم. به وی گفتم به زوار ایرانی و شیعیان در طول سفر از جمله حضورشان در قبرستان بقیع بعضا توهینهایی میشود و اگر این زوار ناراضی برگردند، نارضایتیشان را به مردم دیگر نیز منتقل میکنند. شما چه نفعی میبرید که فضا اینگونه باشد؟ همچنین گفتم گفته میشود چند نفر را از یکی از کشورهای همسایه ایران به قبرستان بقیع آوردهاند و آنها در آنجا به شیعیان اهانت میکنند».
هاشمی رفسنجانی گفت: «بعد از این صحبتها ملک عبدالله همان لحظه به مسوولان و برادر خود نیز که آنجا حضور داشت دستوراتی را در مورد این مساله اعلام کرد و گفت اگر کسی در بقیع چنین رفتاری را انجام دهد باید مجازاتش کنید و اگر به این رفتار خود ادامه داد او را عزل کنید».
رییس مجلس خبرگان رهبری گفت: «همچنین امیر مدینه در فرودگاه به من گفت در پی صحبتی که صورت گرفت مسوولان تندرو را برداشتیم و فردی معتدل را بر سر اداره امور گذاشتیم و حتی به من اطلاع دادند، افرادی را که در بقیع بودند برداشتهاند و فضا بهتر شده است. حال نمیدانم چهقدر این امر ادامه پیدا کند».
وی گفت: «در طول این سفر همچنین موقعی که ما در قبرستان بقیع حضور پیدا میکردیم خانمها نیز حضور مییافتند، من در آنجا بر حضور خانمها در قبرستان بقیع تاکید کردم که البته آنها نیز میگفتند باید در این ارتباط برنامهریزی شود».
هاشمی رفسنجانی در ادامه در جمع علما به ذکر خاطرات دیگری از سفر خود به عربستان پراخت و گفت: «در طول این سفر زمینه برای تحکیم هرچه بیشتر روابط دوجانبه فراهم شد و امیدواریم مسوولان مربوطه پیگیری کنند. مساله قبرستان بقیع را من دو بار مطرح کردم و خواستم که زمینهای فراهم شود تا خانمها بتوانند یک ساعت در روز در قبرستان بقیع حضور پیدا کنند. همچنین مساله چند زندانی ایرانی را که در زندانهای عربستان زندانی هستند مطرح کردیم و خواستار عفو آنها شدیم که این مسائل در بحثهای اولیه پذیرفته شد و مسوولان امر باید این مساله را پیگیری کنند».
وی افزود: «امیدواریم در پی اجلاسهای اینچنینی همکاریهای بین مسلمانان و وحدت بین مسلمانان هرچه بیشتر گسترش پیدا کند».
رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در پایان گفت: «انتظارمان از حوزه و مراجع این است که فقه سیاسی را با مبانی امروزی احیا کنند و این کار بزرگی است که باید انجام شود، وگرنه کارها به صورت سلیقهای پیش میرود
لینک مطلب از سایت خبرگزاری قرآنی ایکنا:
امکان دسترسی فراگیر به خدا در فضای مجازی وجود دارد / حافظه فضای مجازی ماندگار است
گروه وبلاگ و IT: رئیس دانشکده مطالعات جهان با بیان اینکه امر متافیزیک و امر مجازی هر دو از ویژگی جهانی بودن برخوردار است، بر امکان دسترسی فراگیر به خدا در فضای مجازی تأکید کرد.
|
| دکتر «سعیدرضا عاملی»، رئیس دانشکده مطالعات جهان و عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشگاه تهران |
به گزارش خبرگزاری قرآنی ایران(ایکنا)، سی و هشتمین جلسه سخنرانی، از مجموعه جلسات علمی ماهانه مؤسسه گفتوگوی ادیان روز گذشته با عنوان «دین و فضای مجازی» برگزار شد.
در این نشست دکتر «سعیدرضا عاملی»، رئیس دانشکده مطالعات جهان و عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی، در خصوص مبحث «دین و فضای مجازی» سخنرانی کرد.
دانشیار گروه ارتباطات دانشگاه تهران در آغاز سخنان خود با تأکید بر اینکه دین و فضای مجازی هر دو از بحثهای بزرگی هستند، گفت: بحث فضای مجازی و دین آنقدر گسترده است که میتوانیم از آن به بحث میان دین و جهان و یا دین و کل کره زمین نام ببریم. دین هم جزء مفاهیمی است که هم به لحاظ تکثر ادیان در جهان و هم به لحاظ تکثر در حوزه مفاهیم دینی گسترده است.
وی در ادامه برای روشنتر شدن این بحث به طرح چندین سؤال پرداخت و گفت: چند سؤال را باید به آن بپردازیم. اول اینکه امر مجازی چیست و اساساً امر مجازی چه تعریف میشود؟ این مفهوم کمتر تعریف میشود و بیشتر از آن استفاده میشود. سؤال دوم این است که دین چیست و اساساً دینداری چه وجوهی دارد؟ دین مجازی چه وجوهی دارد و در نگاه هستیشناسی چه وجوهی را برای دین میتوان تعریف کرد.
عاملی افزود: قبل از اینکه وارد بحث شویم باید بگویم که ما نسبت به پدیدههای جدید نیاز به یک نگاه عمیق و دور داریم. متأسفانه معمولاً در تاریخ هم که نگاه میکنیم نظریهپردازان نسبت به پدیدههای نو دچار مشکل بودهاند. فضای مجازی به عنوان صنعتی که وقتی ظهور پیدا کرد و بازنمایی عناصر در این جهان شروع شد یک اثر اولیه داشت.
رئیس دانشکده مطالعات جهان ادامه داد: جهان مجازی امروز تبدیل به جهان جدیتری شدهاست. جهان تجارت، آموزش، پژوهش و جهان زندگی است. بنابراین نگاه اولیه به این فضا است که ما را با شاخصهای فضای مجازی یعنی جهان وجوه بیگانگان و فضای تهدید فرهنگی مواجه میکند.
فضای مجازی قرابتهای زیادی با ذات دین دارد
وی تصریح کرد: ولی اگر عمیقتر و بنیادیتر به این فضا نگاه شود، آن وقت میبینیم که قرابتهای زیادی با ذات دین دارد. بنابراین نباید زیاد تحت تأثیر نگاه اولیه قرار گرفت. همه رسانه شناسها میگویند «اثر اولیه، اثر آخر است»؛ یعنی نمیگذارد که آثار بعدی یک معنا یا مقوله دیده شود.
مدرس مطالعات فضای مجازی در ادامه اظهار داشت: شما با مطالعات مورفولوِژی آشنا هستید. مورفولوژی اگرچه مطالعات زیستشناسی و شکلشناسی است ولی در قالب داستانی وقتی میخواهید به لحاظ متولوژی ان را فهم کنید باید عناصر وجود در داستان را ببینید و بعد یک ارتباط ساختاری بین عناصر موجود و داستان برقرار کنید تا بتوانید یک مورفولوژی ادبی از داستان ارائه دهید.
| اثر اولیه |
| نباید زیاد تحت تأثیر نگاه اولیه قرار گرفت. همه رسانه شناسها میگویند «اثر اولیه، اثر آخر است»؛ یعنی نمیگذارد که آثار بعدی یک معنا یا مقوله دیده شود |
وی افزود: فضای مجازی قطعاً به عنوان یک بزرگ فضا نیازمند یک نگاه مورفولوژیک است؛ به این معنا که عناصر بنیادین این فضا باید فهم شود تا ما بتوانیم انتقال دقیقی به این فضا پیدا کنیم.
عضو هیئت علمی گروه ارتباطات دانشکده علوم اجتماعی در ادامه به تشریح مفهوم «مجاز» پرداخته و گفت: اما منظور از امر مجازی چیست؟ کسانی که با ادبیات عرب آشنا هستند میدانند که مجاز در این ادبیات دارای معنای خاصی است، امر مجازی را گاهی در مقابل امر حقیقی بکار میبرند. امر مجازی از منظر دیگر امری وهمی و خیالی است. امر مجازی را گاهی در مقابل واقعیت محسوس با بدن قرار میدهند.
وی افزود: جهانی که ما در آن زندگی میکنیم جهان طبیعت و صنعت است، اما جهان مجازی، جهانی صددرصد صنعتی است. در این جهان اساساً از طبیعت خبری نیست و اگر هم هست بازنمایی طبیعت است نه خود آن. بنابراین حس منتقل میشود اما بدن به این فضا قابل انتقال نیست.
عاملی ادامه داد: مجاز را میتوان امری ذهنی در برابر امر عینی فرض کرد. استفاده یک لغت خارج از معنای حقیقی و معنایی که به ذهن متبادر میشود را مجاز میگویند. معنا همچنین به معنای اثر یک ذات هم است. این مهمترین معنایی است که من میخواهم آن را در ارتباط با فضای مجازی مطرح کنم.
فضای مجازی خود یک ذات نیست بلکه اثر یک ذات است
این استاد دانشگاه تأکید کرد: فضای مجازی خود یک ذات نیست بلکه اثر یک ذات است. ذات به لحاظ هستیشناسی یک جهان وجود دارد و دو جهانی کردن این فضا یک جنبه متافیزیکی و استعارهای دارد که ما آن را تفکیک میکنیم، وگرنه هر دو در یک جهان واقع شده ولی از خصیصههای متفاوتی برخوردارند، این اثر یک ذاتی است که ریشه آن در جهان واقعی وجود دارد. با این نگاه مجاز با فضای دوم در مقایسه با کاربردهای اولیه استفاده میشود.
عاملی افزود: من میخواهم بگویم در تمامی معناهایی که ما در اینجا به عنوان مجاز مطرح کردیم چه مجاز به عنوان یک واقعیت مجازی و چه مجاز به معنای یک استفاده دوم که ذاتش در جهان واقعی وجود دارد و چه مجاز به عنوان یک ذهنیت مقولههایی است که در جهان مجازی بازتولید میشود.
این استاد دانشگاه در ادامه بحث خود به تعریف دین اشاره کرد و خاطرنشان شد: دین معنای بسیار بزرگی دارد. میتوان برای این موضوع یکسری معنا گفت؛ مثلاً عدهای دین را فرهنگ و مسیر زندگی تعریف کردند که به لحاظ هنجاری اموری را به ما معرفی میکند. دین یعنی باورها، مناسک، شعائر و چیزهایی که دین نهی کرده و دیگران انجام میدهند، اینها لایههایی است که درباره دین مطرح است.
رئیس دانشکده مطالعات جهان عنوان کرد: بنابراین چیزی که مسلم است همه ادیان دارای یک امر متافیزیکی هستند، همه ادیان دارای مناسکی هستند، حالا بعضی از ادیان شعائر دینی دارند و بعضی ندارند، بعضی ادیان شریعت دارند و بعضی نه. در همه ادیان خط قرمزهایی وجود دارد بدین معنی که تعدادی از کارها نباید انجام داد.
بنیادیترین عنصر دین باور به متافیزیک است
عاملی تصریح کرد: بنابراین بنیادیترین عنصر دین باور به متافیزیک است. شاید بتوان با این اعتقاد دین را تا حدی درک کرد، حتی کسانی که یک انسان را به عنوان خدا میپرستند یک وجه متافیزیکی را برای آن انسان درست میکنند و بعد آن را میپرستند.
| باور به متافیزیک |
| بنیادیترین عنصر دین باور به متافیزیک است. شاید بتوان با این اعتقاد دین را تا حدی درک کرد، حتی کسانی که یک انسان را به عنوان خدا میپرستند یک وجه متافیزیکی را برای آن انسان درست میکنند و بعد آن را میپرستند |
عاملی در ادامه با اشاره به خصلتهای مشترک میان امر مجازی و امر متافیزیکی که توجه به آن لازم است، گفت: هر دوی اینها از خصلت جهانی بودن برخوردار هستند و ادعای جهانی دارند، ادیان ابراهیمی ادیانی هستند که همه مردم جهان را خطاب قرار میدهد؛ در قرآن 80 بار گفته شده یا ایها الناس(ای مردم)، یا حتی آنجایی که خطاب خاص دارد مانند یا ایها الذین آمنوا ال عام دارد و همه مومنان جهان را مورد خطاب قرار میدهد.
دین در وجه عام انسانگرایانه و خاص مومنانگرایانه خصلتی جهانی دارد
وی تصریح کرد: بنابراین دین چه در وجه عام انسانگرایانه و چه در وجه خاص مومنان گرایانه خود، پدیدهای است که جهان را مورد خطاب قرار میدهد. فضای مجازی هم که اساساش جهانی بودن است. هر چیزی که در این جهان وجود دارد برای همه قابل دسترسی است.
مدرس جهانی شدن ارتباطات ادامه داد: بنابراین هر دو خصلت جهانی بودن را دارا هستند و همه جا حاضرند؛ متافیزیک امری همه جا حاضر است. یکی از خصیصههای فضای مجازی هم این است که همه جا حاضر است.
وی افزود: حافظه آنالوگ یک حافظه از دست رفته است، در حالیکه حافظه فضای مجازی ماندگار و همه جا حاضر است. دسترسی فراگیر به فضای مجازی و دسترسی فراگیر به خدا وجود دارد، بدین معنا که در فضای مجازی عنصر متافیزیکی به نوعی وجود دارد.
متافیزیک در امر دینی به عنوان متافیزیک خالق است نه مخلوق!
دانشیار گروه ارتباطات دانشگاه تهران بر نظاممند بودن امر متافیزیکی و عالم هستی شناسانه متافیزیکی بودن آن تأکید کرد و گفت: این فضا فضای سیستمی و برنامهای شده است. در این معنی گاهی بد فهمی وجود دارد. عدهای فکر میکنند من منکر متافیزیک هستم که اینطور نیست. این متافیزیک مادی است. متافیزیکی است که مخلوق است نه خالق.
| تجسد مجازی |
| این امر، امر قدیمی است که با ذهنیت و خیال شروع شده و امروز تبدیل به تجسد مجازی که در عالم اینترنت میتوان آن را دید، اگرچه اینترنت عالم کوچکی برای فهم این معنا است |
وی افزود: متافیزیکی که در امر دینی از آن صحبت میکنیم به عنوان متافیزیک خالق است، اما این متافیزیک مخلوق است. امر مجازی امری قدیمی بوده و جدید نیست. اساساً اگرچه ما همیشه تاریخ را انکار میکنیم و اگرچه دوست داریم اولین باشیم و اولینها را بگوییم ولی خداوند تجربه این تاریخ را انباشته کرده یعنی این عالم عالمی است که مرتب از ذخیره تاریخ بهره میگیرد.
عاملی ادامه داد: مجاز امری است که در ذهن ما بوجود آمده، انسان دائم دنبال مجاز است و دائم با این مجاز زندگی میکند، ما در این عالم چه بودن و چه شدن را داریم. اگر ذهن را از بشر بگیرند ما دیگر نمیتوانیم در خیالات زندگی کنیم. ما نداشتههای زیادی داریم که آن را در عالم خیال دنبال میکنیم.
ادامه دارد...
انسان موحد، همه چیز را از خدا می خواهد و نقش واسطه ها را در نزدیکی به هدف میداند. واسطه هایی عزیزند که ما را به خدا نزدیک کنند و اگر ما از واسطه های ناحق استفاده کنیم به نتیجه نمیرسیم و یا اگر از واسطه حق برای دوری از خدا و توحید استفاده کنیم٬ روز قیامت از ما تبری می جویند و ولایتشان را بر ما نفی میکنند.
مبدء اوست. مقصد اوست.
=====
همه ی ما انسانها در یک مرتبه نیستیم. گاهی چشمان نافذ ما تا دور دست و مقصد را می بینید و گاهی تنها منازل بین راه را می بیند. اگر راه درست دیدن را فراموش نکنیم و عزم رفتن داشته باشیم٬ ولو چشمانمان ضعیف باشد٬ به مقصد می رسیم. از هر منزل به منزل بعدی می رویم. اما اگر پای رفتن نداشته باشیم و در منزل ها ماندگار شویم٬ به مقصد نمی رسیم.
تفاوت شیعه و خواص زمان رسول الله ص با دیگران در رعایت تفاوتها بود. انتظار از ابوذر و سلمان مشابه نبود و آنها هم یکی نبودند چه برسد به بقیه مردم. از قولوا لا اله الله تفلحوا تا علم دین و شهادت، مراحل مسلمانی است.
==============
بهترین واسطه ها٬ آنهایی هستند که نقش واسطه ای خود را دارند و به حق رهنمون میکنند. تنها ذات مقدس خداوند بی نیاز و کامل است و واسطه ها روشنگر مسیر و سوق دهنده به سوی او هستند. نزدیکی به واسطه ها مقدمه و مسیر نزدیکی است و نه هدف نهایی. هدفی مقدماتی و مرحله ای از معرفت و حقیقت است.
به میزانی که به قرآن می پردازیم و از توحید می آموزیم٬ از واسطه ها و دعا ها بهتر استفاده خواهیم کرد. روضه و مداحی مکمل است نه جایگزین قرآن و توحید.
خداوند متعال همه انسانها را بر سبیل هدایت و در مسیر رسیدن به کمال آفریده است. هدایتی تکوینی و عمومی که فرعون و موسی هر دو از آن بهره مندند.
فطرت فرزندان آدم تا پیش از حضرت نوح علیه السلام و هدایت انبیاء نخستین در امت واحده٬ دو منبع اصلی هدایت بشر بودند. کتاب و شریعتی٬ ولو در سطح شریعت عصر نوح ع و ابراهیم ع عرضه نشده بود.
از زمان حضرت نوح ع٬ هدایت تشریعی انبیای الهی برای عموم مردم مطرح شد. راه و روش صحیح زندگی (دین) به بشر عرصه میشد و بشریت از منافع و مضار رویکرد به راه و روش سالم زندگی و پشت کردن به آن برخوردار می گردید.
در گذشته که عقلانیت و اندیشه گسترش کمتری داشتُ فهم مقصد دین محدودتر بود و هر چه گذشت٬ دین در مفهوم اصیل آن توسعه بیشتری یافت و این به دلیل رشد و بلوغ و آمادگی ذهنی بیش از پیش بشریت برای فهم پیام الهی است.
مخالفان نهضت انبیا به زور متوسل میشدند ولی اندیشه دینی توسعه یافت. تحریف ادیان نیز راه دیگری بود که در پیش گرفتند. دست بردن به متن اصلی دین و آلودن سرچشمه هدایت مردم٬ در کتب الهی٬ بدست به ظاهر حامیان روحانی آن.
با ظهور اسلام در عصر توسعه کتابت و عرضه ی معجزه کتاب آسمانیُ قرآن کریم٬ راه بر تحریف منبع وحی در میان مردم بسته شد. دیگر روحانیون درباری و حکومتی یا خودشیفتگان به ظاهر عالم، فرصت تحریف نیافتند ولی با تفسیرهای اختصاصی و بر خلاف سیره ی پیامبر ص و ائمه ع راه فرقه بازی را گشودند.
تفسیر عملی دین توسط ائمه علیهم السلام طی حدود دویست سال٬ الگوی دین خواهان در عصر غیب است.
اینگونه است که دینی با سرمنشا پاک چون قرآن و رفتار پاکانی چون پیامبر ص و علی ع و فاطمه س و حسن ع و حسین ع٬ همه چیز را برای هدایت بشر در خویش دارد.
قرآن کریم:
عنکبوت 46/
جهت گیری وجدت در ادیان ابراهیمی تا به آنجاست که حتی دین پیامبر دین ابراهیم بود چه پیش از بعثت و چه پس از آن. پیش از بعثت دین حنیف بود پس از آن هم اسلام.
این بزرگترین جاذبه این دین برای اهل کتاب و مشرکان است. نقطه مشترک هر دو گروه. اهل کتاب که ادیانشان ابراهیمی است و مشرکان هم قبله آمالشان ابراهیمی است.
آیا خدای ما و اهل کتاب یکی است؟جواب قرآن بلی.
انفال 65 و 66/
تاثیر ایمان و ثبات قدم در جنگ بسیار است. اما محدودیت هم دارد. تشویق پیامبر و صبر بیست نفر را برا دویست نفر برتری میدهد.
و یا
100 نفر بر ١٠٠٠ نفر باذن الله پیروز میشوند. حتی این برتری های الهی نیز حساب و کتاب دارد.
در صدر اسلام اکثر جنگهای رسول الله ص دفاعی بود و با اینحال این جنگهای حضرت رسول ص نبود که موجب توسعه اسلام شد بلکه صلحهای حضرت ص بود. حتی صلح هایی که به ظاهر از موضع ضعف نظامی بود. مانند صلح حدیبیه که از بزرگترین فتوحات اسلامی محسوب میگردد.
جنگ صرفا مانع را مرتفع میکند. هیچ دینی در دنیا بر اساس زور پیشرفت نکرده و نمیکند. این موضوع اختصاص به دین اسلام نیز ندارد.
اصولا پیروزی با قدرت نظامی پیروزی نیست، صرفا فتح سرزمین است.
گسترش اسلام در ایران نیز عمدتا ناشی از صلح بود. جنگ وسیله دفاعی است نه تهاجمی.
ابراهیم 4 /
رسولان به زبان قوم برای تبیین سخن میگفتند. ورثه واقعی انبیاء کسانی هستند که زبانشان را مردم می فهمند و در میان مردم زندگی میکنند. آنان در غارها و کمپ های اختصاصی یا قصرها زندگی نمیکنند. آنها با مردم زندگی میکنند و در عین حال از گناه دوری میکنند.
دید قرآن نسبت به امروز و آینده مثبت است. اگر ایمان داشته باشید باخت ندارید.
حق بر باطل پیروز است. ما چشم لازم داریم که ببینیم. تمام هستی بسوی وحدت و غلبه دین خدا در حرکت است. شیطان و یارانش نتوانستند بر روح تعالیم ادیان الهی غلبه کند. اگر چه خطاهایی هست ولی معنویت در حال پیشرفت است.
تمامی قرآن کریم از غیرت الهی بر توحید موج میزند. خدا بر کسانی که حرمت توحید را میشکنند چگونه سخت خواهد گرفت؟ به خدا پناه بریم که جز او فریاد رسی نیست.
یکی از مراجع فعلی سالها قبل میگفت: من در عمرم خیلی کم استخاره کرده ام. چون معتقدم استخاره مربوط به زمانی است که تدبیر و عقل و مشاوره و خلاصه هر آنچه برای تصمیم سازی ممکن است انسان راه را نشان ندهد، جواب ندهد و انسان بر سر دو راهی بماند. راه اصلی آنست که تحقیق و بررسی و نهایتا انتخاب مبتنی بر عقل و دین کنیم.
===================
اوایل انقلاب یکی از اصولگرایان میگفت که اگر جهاد سازندگی مشکلات آب همه روستاها را حل کند حکم نماز باران چه میشود؟
=================
بعضی ها تصور میکنند خشنودی از اجرای حدود الهی معادل خشنودی از توسعه ی احکام قصاص قاتلین و مجازات متخلفین است.
=============
سه موضوع بالا به هم مربوط است. شاید به موضوع پایین هم مربوط باشد:
==================
شناخت دین مساوی است با شناخت همه ی بخشهای دین با محوریت اندیشه(چهان بینی توحیدی) و اخلاق , عدالت.
هیچ دینی در هیچ جای دنیا با زور پیشرفت نکرده است. اصولا هیچ موضوع درونی چه در حوزه ی اندیشه و چه احساس را نمیتوان با اجبار ترویج کرد. باید و نبایدها به ساحت اندیشه و احساس مربوط نیست. به عمل مربوط است. میتوان با زور چیزی را مجبور به نشان دادن کرد ولی آن چیز دین نیست.
البته در تاریخ جهان شاهدیم که جباران و ستمگران به ترویج خواست و اندیشه ی خویش به زور برخاسته اند ولی آنچه آیین ها را نگه داشته٬ ایمان قلبی و تعلق خاطر پیروان بوده است نه چیز دیگر.
هر چه میگذرد٬ حق انتخاب انسان بارزتر و نیرومند تر میشود و در این حق انتخاب و پذیرش عوامل فکری و احساسی تعیین کننده اند. البته شرایط اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بر این عوامل تاثیرگذارند و زور پایین ترین تاثیر را در پذیرش دارد.
شاید بتوان مدعی شد که زور نه تنها در پذیرش پیام موثر نیست بلکه بر عکس اعمال زور موجب واکنش انسان میشود. یعنی اگر به زور انسان را وادار کنند که بگوید حضرت رسول اکرم ص انسان خوبی است یا مثلا قطب شمال سرد است٬ نوعی گرایش به انکار درونی تقویت میشود. زور در تخریب کارآمد است.
=======================
ابلاغ یا رساندن مناسب پیام بخش مهمی از پیام رسانی است. اگر پیام رسانی نتواند پیام را از مبدء به مقصد برساند٬ رسالت و ماموریتش را اساسا انجام نداده است. قلب و دل مخاطب٬ هدف نهایی پیام الهی است و زور را به این حریم راهی نیست.
=============
زور میتواند با دشنه به قلب راه یابد.
بی دینی
گاهی در قلب و روح و احساس
گاهی در اندیشه
و گاهی در رفتار و عمل ما
خانه میکند.
دانش بعلاوه فطرت پاک نگهداشته شده ی انسانی٬ لاجرم به دینداری منتهی میشود.
=========================
اسلام گرایی ... حق گرایی ... اصلاح گرایی ... آیین الهی است.
============
دانش و خرد و تدبیر با دیانت رابطه نزدیکی دارند. حقیقت دین نزد دانشمندان و علما و خردمندان بهتر فهم میشود و ملازمتی ویژه میان دیانت حقیقی و علم و خرد واقعی برقرار است. اگر در جایی علم را در برابر دین می بینید٬ یا آن علم نیست یا این دین نیست. یا هر دو.
===================
جهان هستی اعم از طبیعت و جامعه و هر آنچه هست از غیب و شهود٬ بر اساس تدبیر اداره میشود. آنگاه که بی تدبیری انسان بر روابط حاکم میشود٬ اختلالی ایجاد میشود که عرصه های مختلف هستی را به تباهی میکشد.
خداوند متعال برای انسانها تکالیفی را بعنوان مسیر سعادت واقعی آنها تعیین و از طریق پیامبران الهی ابلاغ کرده است و این انسانها هستند که آزاد و مختارند به مسیر سعادت و به روزی دنیا و آخرت خود روی کنند یا از آن رویگردان شوند.
خداوند بر انسانها واجب کرده است آموختن علومی را که جامعه به آنها نیازمند است. پیروی از علم و عالم در تمامی رشته ها یک ضرورت عقلی است نه صرفا یک روایت از پیشینیان. اگر پیشینیان نیز روایت کرده اند٬ به جهت عقلانیت آن بوده است.
دین برای زندگی بشر برنامه دارد٬ این برنامه برای اجرا نیاز به پذیرش مردم دارد وگرنه اجرا نمیشود. البته اجرا نشدن برنامه های دینی بی سابقه نیست٬ بر عکس اجرا شدن برنامه های دینی به ندرت در جوامع انسانی اتفاق می افتد که دلیل آن نیز قابل مطالعه است.
مردم اختیار دارند با برگزیدن یکی از علمای دینی به تشخیص خود٬ یا نمایندگان خود٬ مرجع دینی اختیار کنند. مرجع دینی منتخب صلاحیت دینی اش را از علم و دانش خود کسب میکند. همانگونه که عالم دینی که بعنوان ولی فقیه از سوی مردم یا نمایندگان مردم تعیین میگردد٬ صلاحیت دینی اش را علم و دانش خود کسب میکند و همانگونه که یک پزشک صلاحیت خود را از مردم کسب نمیکند و از دانش خود کسب میکند.
مرجع دینی بایستی اعلم از دیگران باشد تا به بهتری شکل از علم بیشتر پیروی شود. این نیز اصلی علمی است. یعنی از کسی پیروی کنید که داناتر است. همانگونه که هنگام مراجعه به پزشک٬ پزشکان متخصص تر اولی و مقدم اند.
خداوند علما را وکیل و منصوب به جهت علمی که می آموزند٬ قرار داده است. تعهد علم ریشه در همین موضوع دارد. مردم پزشکان را به سمت پزشکی منصوب نمیکنند یا وکیل قرار نمیدهند. علمای دین را نیز عالم دین نمیکنند. بلکه مردم با پذیرش و انتخاب این متخصص یا آن متخصص٬ به نوعی می پذیرند که بر اساس نسخه ای که وی می پیچد عمل کنند. مسئولیت اجرایی عالم نیز تا آنجایی است که از وی بخواهند و به وی مراجعه کنند.
تکیه ویژه ادیان بر عمل بر اساس علم است. چه اصالتا عالم باشیم که بهتر است و چه پیروی از دانایان که نامش تقلید است.
عالم دینی در شرایط عدم حضور معصومین ع کسی است که به واسطه علمی که آموخته است٬ صلاحیت علمی دارد و اگر مورد پذیرش مردم قرار گیرد مسئولیتی مضاعف می یابد. اختیار با مردم است که از میان آنان برای خود مرجع برگزینند.
در جهان دو نوع دین بی خدا وجود دارد. بعضی ادیان هستند که داعیه های اخلاقی دارند و بیشتر از دین به رویه های اخلاقی می مانند. همچنین بعضی ادیان هستند که از حقیقت و جهت گیری الهی خالی شده اند: شاید دینی که به عقل و علم بعنوان مبنا توجه نکند.
دینی که به سیاست و حق مردم بی اعتنا شود.
===============
دین خدا دینی معقول و مطبوع است. فطرت انسانها به آن گرایش دارد. اصل بر گرایش به حق و دین است.
اهل ایمان شروع هر نامه را بنام خدا آغاز میکنند و با ستایش او پایان می برند. گاهی در نوشته های دیگر نیز چنین رسمی را رعایت میکنند. گاهی نصفه. گاهی نصفه به هنگام چت.
سلام در ابتدای گفتگو و بنام خدا در ابتدای نامه راه و رسمی نیکوست.
و ستایش مخصوص خداست
ایام حج است و کتاب خسی در میقات مرحوم جلال آل احمد و کتاب حج دکتر شریعتی و البته آثار مفید دیگر موضوع استفاده دوستان بوده اند.
در سفر حج خواندن کتاب دکتر شریعتی نعمتی بزرگ است. نکاتی به نقل از کتاب حج دکتر را تقدیم دوستان خواننده میکنم که شاید زمان بعضی از آنها گذشته باشد و شاید در حوصله وبلاگ نباشد اما یادآوری است. کلیه حقوق مادی و معنوی و مسئولیتهای قانونی و معنوی نوشته های ذیل بعهده ی زنده یاد علی شریعتی معلم بزرگ اندیشه ضد استعماری:
ویژگیهای دین در قبال رستگاری انسان و برتری اسلام در تمامی این جهات: خودآگاهی/ حرکت / مسئولیت / آرمان خواهی انسانی/ بینش اجتماعی / روح عدالت جویی / عزت طلبی / واقعیت گرایی و طبیعت نگری / و سازگاری با قدرت مادی و پیشرفت علم و سازندگی و مدنیت وروح پیکار جویی فکری و گرایش مردمی و ... ص 8
انحطاط اسلام استثنایی است . ص 9انحراف دین اسلام مانند پوستین وارونه پوشیدن است. ص 10 و 11
کتاب دعا را از قبرستان به شهر آوردند و قرآن را از زندگی و شهر به قبرستان بردند. ص 12
قرآن را دوباره کتاب خواندن کنیم ص 13
آرزوی دکتر شریعتی برای اینکه آموزش قرآن دردروس علمیه حوزه پذیرفته شود. ص 13
مناسک: حرکت دارای نظم و وابسته به زمان و در جمع... این نوشته تفسیر و تحلیل این بنده کوچک خداست در باره ...((حج)) ... ص 18
زائر حج خود خویشتن را دعوت میکند تا مسائل حج را مطرح کند و سوغات دهد. ص 19
(بر خلاف بقیه مسافران که منتظر میشوند بیایند دیدنشان)حج زبانی سمبلیک و از نوع حرکت.حج تمام اسلام است. اسلام با کلمات : قرآن اسلام با انسان ها: امام اسلام با حرکات: حج ص 22
سیر وجود انسان است به سوی خدا ص 24
حج شبیه آفرینش است و در همان حال شبیه تاریخ و در همان حال شبیه توحید و در همان حال شبیه مکتب و در همان حال شبیه امت .... ص 24
حج سنت انسان است نه سنت گوسفند.حج آهنگ و قصد و ضد سکون . از زندگی و علقه هایت باید بگذری. عصیان بر وضع موجود خود.در عالم ذر انسان بودی / خلیفه خدا بودی / همسخن خدا / امانتدار خاص / خویشاوندی خدا / روح خدا در تو دمیده شد. با دیدن خانه کم کم میفهمی که تو به زیارت نیامده ای. تو حج کرده ای. .کعبه آن سنگ نشانی است که ره گم نشود. این تنها یک علامت بود. کعبه آخر راه نیست. آغاز است.... ص 54 صاحب خانه خدا و اهل آن مردم مراسم در ذی الحجه ماه صلح وامنیتحج مالیات مذهبی پولدارها نیست و استطاعت مساله ای منطقی و عام است نه طبقاتی و اقتصادی ص 33
تمکن مالی برای رفتن به حج لازم است نه حج برای تمکن مالی واجب میشود. ص 33
حاجی در ادبیات امروز مسخ شدهتسویه حساب و پاک شدن قبل از شروع حج. گویا می میری. نیت و آهنگ مرگ کن. میقات: وعده دیدار.لباس خود را در می آوری و تبعیض ها همه کنار می روند. کفن بپوش. رنگ ها را همه بشوی. موتوا قبل ان تموتوانماز میقات عرضه خود در شرایط جدید به خداحمد – نعمت – ملک یعنی تزویر و زر و زور در نیت حج کعبه جهت ندارد. تویی که بسوی او جهت می گیری. مکعب هر شش جهت را در خود دارد. رو به همه و رو به هیچ.حجر: دامن حجر اسماعیل یادگار هاجر است که حتی یک هووی کامل هم به حساب نمی آید. اینجا خانه هاجر است. کعبه به سوی او دامن کشیده است. ص 59
طواف بر گرد آفتاب. منظومه وارهاجر سمبل توکلحجرالاسود بیعت با دست راست خدانماز در مقام ابراهیم. پا جای پای ابراهیم برای رسیدن به خدا. انسان بودن را از ابراهیم آغاز میکنی.ذبح اسماعیل یعنی رفتن تا ... دردناک تر از شهادت و این دو رسته از آتشگاه و قربانگاه خانه ای امن می سازند. فریادی در شب تاریک ظلم.در کعبه همه بیرونند. مسجد بیرون است طواف: انسان است خود باخته حقیقت سعی: بشر است خودساخته واقعیتطواف انسان متعال و سعی انسان مقتدر(عشق و عقل/ روح و جسم) ص 81
حج جمع ضدین.یافتن آب به عشق نه به سعی.ص 84 و 85
صفا: دوست داشتن پاک دیگرمروه: نهایت انسانیت. مروت حج اصغر: عمره که تا کعبه تمام میشودحج اکبر: از کعبه شروع میشود و پشت به کعبه حرکت میکنیحاج: عازمخدا منزلگاه نیست. جهت است ص 98
حج سفر و زیارت نیست. نهایت ندارد. عرفات سخن از شناخت است . علممشعر سخن از شعور است و فهم. مکان شعورو منی سخن از عشق است . ایمان ص 99
میوه ممنوع: عصیان که دو عنصر آگاهی و آزادی در آن هست. ص 100
((استاد مطهری نظری متفاوت در این باره دارند که از موضوعات کلامی مورد اختلاف آن دو بزرگوار محسوب میشود))
توبه هر شعوری ... نه ... مشعر الحرام ص 111
شناخت(عرفات) صلح و آرامش وامنیت برای همه تقارن پایان قران با سوره ناس و رمی سه بت درحج علم در اسلام خودآگاهی است که روشنفکر می سازد. این نوری است که با آن در شب هم میشود دید. ص 112
جمع آوری سلاح در شب. اینجا نیز هیچ چیز برای دیدن نیست. بکوش تا عظمت در نگاه تو باشد. دیسیپلین نظامی ص 122
منی / آرزو / آرمان / ایده آل / تمنا / عشق / 4 زندان: طبیعت / تاریخ / جامعه / خود ص 135
رهایی از هر سه زندان با علم اما زندان خویشتن ... حکمت .. علم فطرت / خود آگاهی/ دین / هنر عشق ... ص 136سرنوشت تو متنی است که اگر ندانی دستهای نویسندگان می نویسند. اگر بدانی خود میتوانی نوشت... ص 137 حکومت صبح. فرمان حمله با طلوع ص 129
در نخستین حمله آخری را بزن ص 140
له الخلق و له الامر/ خلق ایجا یک شیی یا پدیده است .. و امر نقشی است که برعهده دارد. و وضعی است که در آن قرار میگیرد. خلق از وجود سخن میگوید Creation ... و امر از جهت و هدایت. Orientation ص 135
(تاکید دکتر در باره اهمیت تقلید واینکه باید همه تقلید کنیم از حکم مرجع ولو نپسندیم و حتی نادرست دانستیم) ص 142 و ص 143
... تعریف علیم تارخی که: علم شدن انسان است... ص 144
در حج تو توحید را عملی میکنی با طوافآوارگی و تلاش هاجر را بیان میکنی با سعی((توکل هم))از کعبه تا عرفاتت هبوط آدم را و از عرفات تا منی تاریخ را/ فلسفه خلقت انسان را و سیر اندیشه از علم تا عشق را و ...در منی آخرین مرحله کمال را و ایده آل را / آزادی مطلق را ...قربانی...اسماعیل تو کیست؟ چیست؟ این را تو خود میدانی؟....... ص 144
این ویژگی فرهنگ ابراهیمی است در برابر فرهنگ های هندی / چینی و بخصوص یونانی که تا کسی از سطح عوام فاصله میگیرد. خدا میشود و این است که آسمان پر ازخدایان کوچک شده است. و زمینشان خالی از آدم های بزرگ. در آنجا پهلوانان و پادشاهان و فرزانگان همه جزو خدایان اند و در اینجا ...( محمد .. ابراهیم ) .. باز هم یک انسان می ماند.... ص 147
... این مومن در مورد حج چنین می پندارد که در قیامت مسئول است نه در دنیا و احکام شرع برای کسب ثواب و پاداش پس از مرگ است نه تحصیل کمال و آموزش و پرورش فکر و احساس در زندگی پیش از مرگ ص 155
(( آن دنیا پاسخگو اینجا مسئول)) جمره اولی ضد عرفاتجمره وسطی ضد مشعر جمره عقبی ضد منی رب الناس / ملک الناس / اله الناس / مالکیت / ملوکتی / روحانیت آخری همین وسوسه گر خناس است. روحانی نمای دین فروش ص 177 مستطیع بودن یعنی توانایی حج داشتن. نه پولدار بودن. حج مالیات بر ثروت نیستوظیفه است. وظیفه ای چون نماز و استطاعتش شرط عقلی. چون استطاعت انجام هر وظیفه ص 184
برای مسیحیان سه راه زیارتی مشهور وجود دارد:
- راه جام به مزار مسیح در اورشلیم. سمبل نخل. سمبل توانایی انجام معجزه. زائران معروف: رومیان
- راه پطرس به رم. سمبل صلیب. توانایی ارتباط با جهان های دیگر میدهد. زائران معروف: نخلیان
- راه سانتیاگو(اسپانیا و فرانسه) سمبل شمشیر. جاده یعقوبی. که بقایای جسد یعقوب قدیس را در ایبری بردند. سمبل صدف. این راه سمبل قدرت است. زائران معروف: زائران.
لباس سفید زائران راه سوم شبیه زائران حج مسلمان.
وقتی مومنان ادیان در کنار هم قرار میگیرند و سخن از غلبه نیست. زیباترین صحنه ها آفریده میشود.
امروز صبح آقای جوادی آملی در بحث تفسیر قرآن صبح رادیو میگفت که عالم دینی وقتی سخن میگوید مردم پذیرا هستند. چون آنچه او میگوید وفق طبیعت انسان است و حتی اگر عالم دینی عالم دینی واقعی باشد و حرفی بزند که کسی نپذیرد آن فرد در نزد خود احساس سرافکندگی میکند.
نتیجه ای که میشه از این بحث گرفت اینه که طبیعت انسان پاک است. وقتی حرف عالم دینی مورد پذیرش مردم واقع نشود بیش از آنکه مردم متهم باشند عالم دینی متهم است که عالم (صاحب علم)و دینی(بیان کننده حقایق دین)نیست. کمتر در جهان اتفاق می افتد که ذائقه جامعه آنقدر منحرف بشود که مثلا همچون قوم لوط همگی به امری مخالف طبیعت و ناموس هستی تن دهند. در این موراد هم معمولا عذاب الهی نازل میشود. که بسیار نادر بوده است.
میشود گفت پذیرش مردم بخصوص مردمی مانند ایران تا حد خیلی زیادی میزان درستی و نادرستی رفتار علمای دین است. اگر حرف علمای دین نزد قلوب مردم نافذ باشد آنها به واقع علمای دین هستند و اگر نباشد باید اندیشید که مشکل در کجاست؟ در ذائقه تغییر یافته ملت که باید منتظر عذاب عام بود و یا در علمیت و دیانت دیگران که باید منتظر مصیبت دیگر بود.
روزگاری اهل مذهب از علمای جدید گریزان بودند. و متقابلا دانش روز در تعارض با مذهب و دین تبلیغ میشد. مظاهر دانش روز در تعارض با زندگی سنتی قرار داشت و علم و تخصص در مقابل هم صف آرایی میکردند. مذهب و علم عرصه های مختلفی دارند ولی علمای قدیم و جدید در جامعه کنونی درگیر تعاملی با صف های نا مشخص و تا رو پودی نامتعین هستند.
بنظر می رسد این چالش به سود مدرنیزم حل شده و میشود. مدتها است که سخن جدی در نقد تجدد صورت نمیگیرد.حتی گروههای موثر سیاسی کنونی گرچه مذهبی هستند ولی دو ویژگی مهم دیگر هم دارند. تشکیلاتی و مدرن تر از اسلاف خود هستند.
آورده اند که در آخرالزمان دین هست ولی چون پوستین وارونه و گویا این امر مصادیق بسیار دارد. امروز در بسیاری از جاها سخن از مضار اینترنت و محدودیتهای آن است. هزاران نیکویی اینترنت مطرح نمیشود و کوچکترین ایراد کاربری را بارها بازشماری میکنند تا شاید بیش از قبل شود. آیا اکنون که شاهد بسط حضور در اینترنت برای تعریف مابه ازای دیجیتال بسیاری از مایملک ایران و ایرانی هستیم جهت گیری اصلی محدودیت است؟ در حوزه محتوا سخن از محتوای مناسب و مفید موجود و لازم بسیار کمتر از مفاسد اندک و در حاشیه است. نظر پاک و خطا پوش تبدیل شده به نظر عیبجو و ملامتگر. ============================== شرایط از گسترش طبقه متوسط اجتماعی و گروه نخبگان حکایت دارد. راهبری این گروه اگر بر اساس هنجارها شکل نگیرد و یا هنجارهاتوانایی و استحکام لازم برای کانالیزه کردن انرژی عظیم موجود را نداشته باشند ناموفق خواهد بود باید شاهد هرج و مرج زیادی باشیم. قافله ای که نیمی از مردم در حال راهبری قافله هستند و نیمی دیگر در حال نقد وضع موجود برای راهبری متفاوت. در سطح مردم و نخبگان هر دو دچار همهمه گرایی هستیم. نوعی تخمیر درحال وقوع است که مقدمه تحولات سریع و اساسی و معمولا رو به جلو خواهد بود.
در دنیای واقعی خیلی چیزها را از دست دادهایم و اکنون نوبت جهان مجازی است؟! ولی نه... فرصتهای جهان مجازی افزون تر است وشرایط کنونی کشور باچند سده گذشته تفاوت اساسی دارد. در عصر ثروتهای مادی وغلبه زور و نیروی بدنی بر عقل، این ایرانیان بودن که قربانی تهاجم مغول و تاتار و قبایل بیابانگرد و در انتها غرب شدند و اکنون در عصر میراث فرهنگی و اندیشه و تعقل و اطلاعات فرصتی طلایی برای ایجاد امپراطوری اندیشه ایرانی است که تا کنون مایه بقای هویت ایرانی نیز بده است.
پیامبران در ادبیات مذهبی و البته نه در مذاهب راستین نمایندگان
