زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
مفاهیم رنگ در ملل مختلف
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از اینترنت:

یک زیبایی شناسی واحد و یکپارچه ی پان- آفریقایی وجود ندارد اما یک سری طرح های پایدار در سرتاسر قاره دیده می شود، اگر چیزی خشک یا مرطوب باشد، هموار یا ناهموار بودن سطح آن مهم تر است. تیرگی و روشنایی در مرحله بعد مورد توجه قرار می گیرد...
آفریقا:
▪ الجزایر، موریتانی، تازانیا، سومالی
یک زیبایی شناسی واحد و یکپارچه ی پان- آفریقایی وجود ندارد اما یک سری طرح های پایدار در سرتاسر قاره دیده می شود، اگر چیزی خشک یا مرطوب باشد، هموار یا ناهموار بودن سطح آن مهم تر است. تیرگی و روشنایی در مرحله بعد مورد توجه قرار می گیرد. بعد از بررسی دقیق این مراحل، می توان معنای نمادین رنگ را دریافت. در بعضی جوامع سطوح هموار، براق و زیبا هستند. اما در برخی دیگر از کشورها که نشتر زدن، یک سنت است، اشیای کاملا تیز و ناصاف معیار زیبایی هستند. طرح کلی در آفریقا، طرح های خطی تکرار شونده روی دیوارهای سنگی، درهای چوبی و میز و صندلی بر روی بافت های مختلف می باشد. در بسیاری ازجوامع آفریقایی، هنرمندان هم تراز با پزشک-جادوگران بودند، به خاطر این مسئله که از طریق آثارشان باید منتقل کننده ی معانی جادویی و مذهبی می بودند. معانی استنباط شده از یک اثر هنری مهم تر از زیبایی ظاهری آن است
هنر آفریقایی تاثیر عمیقی برهنر مدرن غربی داشته است، همان طور که هنر چاپی ژاپنی بر روی امپرسیونیسم، پیکاسو، مودیلیانی، درین و بسیاری دیگر از هنرمندان تاثیر گذارد. تعداد بی شماری از هنرمندان از مجسمه های آیینی آفریقایی الهام گرفته اند.
کیث هرینگ Kieth Haring پس زمینه های هیجان آور الگوهای خودش را به کمک هنر چاپی آفریقایی ایجاد می کند و از اِلمان های این هنر در آثارش استفاده می کند.
رنگ، معانی متفاوتی در نواحی مختلف آفریقا دارد. این معناهای متفاوت، از روستایی به روستای دیگر، حتی بین خانواده های ساکن در یک روستا هم متفاوت استنباط می شود.
ـ قرمز: در نیجریه فقط توسط رؤسای قبایل پوشیده می شود، اما در غنا به هنگام سوگواری پوشیده می شود و همین طور به هنگام مراسم تدفین در ماداگاسکار.
در استفاده آیینی از این رنگ، قرمز به معنی مرگ وخون ریزی خواهد بود. مردم بادیه نشین ماسای Masai ساکن نواحی آفریقای شرقی از پارچه های قرمز راه راه بسیار استفاده می کنند، چون بسیاری از بزرگسالان جوامع زوسا Xhosa در آفریقای جنوبی لباس قرمز می پوشند، این مردم «مردم قرمز» نامیده می شوند.
ـ آبی: در آفریقای شرقی، عقیده دارند که دانه های آبی، سبب حاصل خیزی می شوند. رانگا، نام گردن بند فیروزه ای است که در جنوب آفریقا پوشیده می شود، علت پوشیدن این گردن بند این است که مردم زوسا را به نیاکانشان پیوند دهد. تانزانیا به خاطر تانزانیست Tanzanite جواهر آبی ـ بنفش، شهرت جهانی دارد.
آسیای جنوب شرقی:
▪ «چین، هنگ کنگ»
از لحاظ تاریخی و فرهنگی، چین غنی ترین کشور است، سنت های چینی در ارتباط با معانی و تعابیر رنگی به تاریخ عصر برنز برمی گردند که در طی قرون متمادی به یک سیستم نمادین رنگی پیچیده تبدیل شدند. تعابیر رنگی در کشورهای این منطقه، با باور باستانی فنگ شوی Feng shui، گره خورده اند. ترجمه لغت به لغت این عبارت «باد و آب» است و به مفهوم زندگی همراه هارمونی در محیط می باشد. در حالی که این باور باستانی، نه یک دین است نه یک فلسفه، اما فنگ شوی مخلوطی از هر دوی این ها برای رسیدن به کمال زمینی، مردمی و متافیزیکی می باشد. این باور در ارتباط با طراحی ساختمان و بنا بیشتر استفاده می شود اما به مرور در زمینه های مختلف کاربرد پیدا می کند، از انتخاب شکل کلی یک شهر گرفته تا قرارگیری میزوصندلی در یک اتاق. نمادهای رنگی چینی، از آن جا که با موضوعات پنج عنصر اصلی و جهات اصلی مرتبط هستند، به همین خاطر کاربرد رنگ با باور فنگ شوی گره می خورد. در آسیا هارمونی و تعادل در زندگی روزانه بسیار مهم است.
ـ قرمز: این رنگ به طور گریز ناپذیری تداعی کننده چین کمونیست است و ما را به جنوب چین می رساند، جایی که منشا حرکت انقلابی در چین بود. کتاب کوچک قرمز مائو یک نیروی هدایت کننده برای انقلاب فرهنگی دهه ۶۰ بود. قرمز یک رنگ سنتی برای لباس های عروسی است. پاکت های کاغذی قرمز پر از پول، هدیه های سنتی سال جدید قمری چینی برای بچه ها می باشند. شرکت های بسیاری در چین، عیدی کارمندان را در این پاکت ها می گذارند و به آن ها می دهند. در فرهنگ چینی، پوشیدن قرمز یاقوتی سبب طول عمر می شود. یکی از تعابیر منفی رنگ قرمز در آسیای جنوب شرقی این است که ترحیم نامه ها، به صورت سنتی با جوهر قرمز نوشته می شوند. حروف زرد در پس زمینه قرمز در تمام علامت ها، برچسب ها و بسته بندی ها دیده می شوند.
ـ زرد: شاید به خاطر خاک زرد شمال چین ، زرد در این فرهنگ، رنگ نمادین زمین شده است. برای قرون متمادی زرد رنگ نمادینی بود که در انحصار خانواده های امپراطوری قرار داشت و امروزه هم این رنگ نشان قدرت و سلطنت است.
در فرهنگ چینی، آب یک مؤنث است در طبیعت است. تنالیته های مختلف آبی در زبان چینی بیشتر به معنی عمیق و کم عمق هستند تا تاریکی و روشنی رنگ. کارگران ساده به صورت سنتی رنگ آبی سفید آمیخته می پوشند.
ـ سفید: نماد فلز است. همچنین نمادی از مرگ و سوگواری است. مراسم تدفین، دومین اتفاق مهم در زندگی یک انسان است که (البته در فرهنگ چینی، اولین اتفاق هم ازدواج است) در آن روز لباس های سفید پوشیده می شود. در هنگ کنگ سفید به معنی غرب و پاییز است.
«نماد شناسی رنگی چینی»
عناصر طبیعت، جهت های اصلی، مناطق مختلف یک کشور و چهارفصل، تشکیل دهنده ی نمادشناسی رنگی سنتی چینی هستند. رنگ های پنج عنصر اصلی در این نمادشناسی سنتی از این قرار است: زمین، زرد - فلز، سفید - آب، سیاه- چوب، آبی یا سبزـ آتش، قرمز. هر رنگ بازگو کننده ی فیزیکی و غیرفیزیکی عناصر می باشد. چگونگی ارزش ماهیتی این عناصر چنین است: آتش برچوب چیره می شود، آب بر آتش و به همین ترتیب این چرخه ادامه می یابد. در افسانه شناسی چینی، چهار فرمانروای بهشت که از چهار جهت اصلی محافظت می کنند، دارای صورت های رنگی هستند: فرمانروای شمال صورت سیاه دارد. جنوب، قرمز- شرق، سبز و فرمانروای غرب سیمایی سفید دارد.
▪ «ژاپن»
معدود جوامعی هستند که از رنگ مطابق با ماهیت کشورشان به خوبی استفاده کنند، آن چنانکه ژاپن عمل کرده است. اقتصاددان بین الملل، ماکس مول Max Mohl ژاپن را چنین توصیف کرده است: «سرزمین نیلوفر آبی و سرزمین ربات ها، دو مرحله از هستی که به آسانی در کنار هم قرار نمی گیرند... همین طور کسی نمی خواهد این دو را در کنار هم قرار دهد.»
ـ قرمز: در ژاپن، رنگ قرمز یک رنگ ملی فراگیر و همه جا حاضر است، در پرچم کشور دیده می شود، در تلفن های عمومی، در تبلیغات در نسخ چاپی و در تصاویر گرافیکی که از تلویزیون پخش می شوند. کسا Kesia لباس مذهبی راهب تراز اول بودایی «ذن» ، قرمز است. قرمز نماد ازخودگذشتگی است. استفاده از جوهر قرمز در نوشتن، نشان از به هم خوردن یک رابطه صمیمی است. در فرهنگ ژاپنی، خرچنگ های دریایی نماد زندگی طولانی است.
ـ زرد: رنگ غالب در پارچه بافی و باغبانی زرد است که توسط راهب دارای مرتبه ی سوم مذهبی، در معابد «ذن» پوشیده می شود. زرد نماد خورشید و گل می باشد.
ـ آبی: لباس کارگران آبی است. یوکاتاهای با نقش مایه های سفید و آبی تزئین می شوند.
کشورهای منطقه اقیانوسیه (جنوب غربی):
▪ «استرالیا، نیوزلند، فیلیپین»
در این منطقه، جایی که کلمه «تابو» از فرهنگ آن به وجود آمده است، وقتی صحبت از رنگ می شود، چنین تابویی وجود ندارد. رنگ همیشه در بسیاری از صنایع تزئینی سنتی، واجد معانی عمیق و نمادین نمی باشد. منطقه ی جنوبی اقیانوسیه به دوقسمت پولی نسیا و ملانسیا تقسیم می شود. پولی نسیا مثلثی است بین کشورهای هاوایی، نیوزلند، جزایر ایستر. هنر غالب این منطقه، آفرینش توتم های تراشیده شده نمادین از نیاکان و حیوانات است. هنر دیگر این مردم تزیین اشیای کاربردی است. این مسأله هم باید مدنظر گرفته شود که جایی که رنگ استفاده می شود، اکثرا اهداف زیباسازی و تزیینی مدنظر گرفته می شود. دو نوع لباس در قسمت پولی مسیا پوشیده می شوند که مرجع خوبی برای بررسی رنگ این منطقه می باشد. پنبه دوزی های تاهیتی که "تیفای فای" نام دارند، به رنگ های متضاد مزین هستند.
لباس "تاپا" که در کشور تونگا استفاده می شود، یک لباس چندمنظوره است که رنگ هایی دارد نظیر: قهوه ای- نارنجی، قرمز ـ نارنجی و زرد.
ملانسیا، از جزایر جنوب غربی اقیانوسیه که از سمت فیجی تا گینه نو کشیده شده اند، تشکیل شده. برخلاف پولی نسیا، در منطقه ملا نسیا اشیا سال هاست که با رنگ های روشن پوشیده می شوند و این نشان از تاثیر ورود کالاهای آمریکایی و اروپایی به منطقه می باشد.
استرالیا، سرزمین بامبوها است. خرمایی، رنگ لاماها می باشد که در استرالیا به وفور یافت می شوند. باید بدانیم که استرالیا خشک ترین قاره ی مسکونی در جهان است که نشان از این است که رنگ های قهوه ای خاکی و خرمایی چشم گیر ترین رنگ ها خواهند بود.
بزرگ ترین تپه ی مرجانی جهان (نوعی سد) در استرالیا است. این تپه ی مرجانی از دو قسمت ساخته شده، تپه ی مرجانی چند رنگی که از پولیپ های زنده درست شده و تپه ی مرجانی سفید، که از اجساد بی شمار پولیپ هایی که طی صدها هزار سال مرده اند به وجود آمده است.
▪ زرد: مائوری ها، بافته های سنتی با طرح هایی به رنگ زرد و اکر دارند. رنگ زرد، نمادی از رستاخیز و تولدی دوباره، رنگ جنبش «قدرت مردمی فیلیپین» شد که در دهه هشتاد فردیناند مارکوس را از اریکه قدرت به پایین آورد.
"اولورو" یک صخره بزرگ با محیطی به طول ۹ کیلومتر می باشد و ارتفاعی معادل ۳۴۸ متر دارد. رنگ این صخره به همراه حرکت خورشید از روی آن، از ارغوانی روشن به آبی، صورتی، قهوه ای و قرمز سرخ تغییر رنگ می دهد.
مرمرهای شیطانی سنگ های بزرگی هستند که به هنگام غروب خورشید درخششی قرمز رنگ پیدا می کنند. در میان مائوری های اهل نیوزلند قرمز، رنگی مقدس است که مخصوص خدایان می باشد. در خانه های سنتی مائوری، پرتوهای خورشید به صورت خط های پیچ دار سفید هندسی بر روی پس زمینه ای به رنگ قرمز خاکی ترسیم می شوند. اکثر سرزمین نیوزلند، خاکی سرخ فام دارد.
این غیر ممکن است که درباره استرالیا حرفی زده شود و از رنگ آبی صحبت به میان نیاید چون استرالیا به خاطر سواحل زیبا و ورزش های آبی که در آن جا انجام می شود، شهرت جهانی دارد. آبی رنگ غالب پرچم اکثر کشورهای حوزه اقیانوسیه است.
در آیین حرکت دسته جمعی «نازارین سیاه» در فیلیپین، عظیم ترین کارناوال در این کشور، مجسمه ی چوبی سیاهی با ابعاد انسانی از حضرت مسیح از میان خیابان های کویاپو توسط مردم برده می شود
خاورمیانه:
خاورمیانه محل به وجود آمدن سه دین بزرگ اصلی دنیا و مهد تمدن بشری است. به همین خاطر رنگ، نقش نمادینی در مراسم، آیین ها و زیباسازی در دین های یهود، اسلام و مسیحیت ایفا می کند، ودر موارد بسیار نادری در امور مربوط به این دین ها استفاده غیردینی از رنگ شده است. پرچم های ملی، باتوجه به این که خودشان چیزهای مقدس مذهبی نیستند، در خاور میانه ممکن است نشانه ها یا کلمات کتاب مقدس قرآن را در خودشان داشته باشند.
در این منطقه، در هر کشور رنگ هایی استفاده می شود که در کشور دشمن اهمیتی ندارند و استفاده نمی شوند و یا در جنبش های ضد حکومتی داخلی کاربردی ندارند. مردم بعضی از کشورهای منطقه، نسبت به کشورهای بزرگ اروپایی که در زمانی دور در آن جا استعمارگری می کردند، احساسات منفی دارند. قرمز، سبز، سفید و سیاه رنگ های نمادین جنبش های پان-عربی است و بر روی پرچم بسیاری از کشورهای اسلامی دیده می شود. دومین ترکیب معروف فیروزه ای، آبی و زرد طلایی به همراه قرمز و سبز است. این رنگ ها در معماری و موزاییک ها خصوصا در مساجد بسیار دیده می شوند.
در زمان های بسیار دور، عرب های بدوی ساکنین اولیه خاور میانه بودند. عرب های بادیه نشین شاید اولین گروهی بودند که رنگ سیاه را به عنوان رنگ اصلی زندگی روزانه شان انتخاب کردند. از سنت های تزیینی آن ها استفاده از بافتنی ها و نقره کاری ها بوده است و رنگ ها آن گونه انتخاب می شدند که مناسب محیط داخل چادر و آویزهای داخل آن باشند.
رنگ های اصلی در اشیایی که از بافته ها پوشیده بودند شامل رنگ طبیعی پشم گوسفند و موی بز، درکنار قرمز سیر، نیلی، سبز، نارنجی و رنگ خردلی بود.
دارایی زنان عرب، جواهراتشان بود. عرب ها تمایل داشتند جواهراتشان بزرگ باشد و خودشان را نشان دهند. به دو منظور استفاده می شدند، زیبایی بخشیدن و نشانی از ثروت. نقره کاری ها به گونه ای بودند که سطوحشان از خطوط تحریری نوشتاری پوشیده می شد که از کلمات قرآن بودند و یا سطوح، خطوط انتزاعی داشتند.
فلسطین اشغالی:
فلسطین سرزمینی است که مهاجران بسیاری به آنجا آمده اند و تقریبا جنبه های مختلفی از هر فرهنگ بر روی زمین را در خود نگه داشته است. رنگ های آئینی، تشریفاتی و سنتی که مخصوص دین یهودی هستند هم البته بسیار مهم اند. در ادامه ی همین مهاجرت ها، عقاید و مراسم جوامع غیردینی نیز توسط مهاجرانی که امروزه وارد فلسطین شده اند، به این کشور نفوذ کرده است. رنگ های تابوی کلی در این سرزمین وجود دارند. اما باید در استفاده از رنگ هایی که در کشور های دشمن همسایه اسرائیل کاربرد فراوان دارند، مراقب بود. رنگ های پان-عربی بهتر است در این سرزمین استفاده نشوند.
در عقیده و آئین کابالا (Kabalah به زبان عبری یعنی «پذیرش»، یک اعتقاد درونی درباره ی خدا و هستی) رنگ قرمز نشان دهنده ی عشق، ایثار و گناه است. قرمز سرخ نماد آتش است، قرمز به معنی خون ریخته شده، خشم و نفرت می تواند باشد. معنی قدرت هم می دهد.
زرد کهربایی، در اعتقاد ساکنان این منطقه رنگی بوده است که از سوی خدا به زمین فرستاده شده است.
آبی رنگ خدا است. باوری وجود دارد در این منطقه که می گوید: هنگامی که ۷۰ نفر از اسرائیل برای دیدن خدا نزد او رفتند، زیر پای خدا «سنگ براق لاجوردی» وجود داشت. در آیین کابالا، آبی نماد شکوه است. خداوند به موسی فرمان می دهد که یهودیان برای نشان دادن قدرت و شکوهشان به لبه های لباس هایشان رنگ آبی اضافه کنند. آبی، رنگ پرچم اسرائیل نیز می باشد
رنگ های آئینی یهودی:
روحانیان معابد در اورشلیم قدیم، یک صفحه سفید بند می بستند که بر روی آن ۱۲ سنگ رنگی وجود داشت که هریک از این ها نشان دهنده یک قوم از بنی اسرائیل بود. (سنگ هایی نظیر: یاقوت، زمرد، عقیق و...). این تعداد رنگ به طور نمادین بازگوکننده ی جنبه های مختلفی چون خدا، انسانیت و زندگی بودند. قرمز، آبی، ارغوانی و سفید رنگ های معنوی در دین یهود هستند.
▪ مصر:
در کنار اهرام و ابوالهل، مصریان باستان میراث های «رنگ درمانی» و «مواد آرایشی بی نظیر» را نیز از خود به یادگار گذاشتند. رنگ در جنبه های مختلف زندگی در زمان فراعنه، نقش مهمی داشته است. قراردادهای رنگی مورد استفاده در مصر امروز، از کنار هم قرارگرفتن سنت های رنگی باستان و امروزی به وجود آمده اند.
راه راه های قرمز و سفید قالیچه های عرب که در شمال این سرزمین بافته می شوند، در سرتاسر کشور دیده می شوند. در مصر باستان شو Shu، خدایی که آسمان را از زمین جدا کرد، قرمز بود. سنگ های قرمز در معالجه بیماری ها و محافظت از آتش و رعد و برق استفاده شدند.
جوان های با موهای قرمز در مصر باستان، برای اطمینان از برداشت خوب محصولات، قربانی می شدند. صندوق های پستی قرمز در مصر، برای نامه های عادی داخلی استفاده می شوند.
ـ «زرد»:
زنبورها نماد فراعنه با منزلت پایین تر، روح و خورشید بودند. ترکیب راه راه هایی از رنگ طلایی (یا زرد) و سیاه نمادی از موارد ذکر شده بودند. هک Hek خدای سحر و جادو در عصر باستان، پوست زرد داشت. سنگ های زرد، شادی و سعادت به همراه داشتند.
ـ «آبی»:
تزئینات در مصر باستان با پس زمینه های گچی همراه بودند. روحانیون زمان فرعون ها، سینه بندهای آئینی شان را آبی می کردند تا نشانی از حقیقت و عدالت باشد. خدای زندگی وتولید مثل در مصر باستان آبی بود. آبی و بنفش نشان دهنده تقوا و ایمان بود. مصریان همیشه به رنگ های آبی فیروزه ای و لاجوردی علاقه مند بوده اند. صندوق های پستی برای نامه های خارجی، آبی هستند.
ـ «سیاه»:
گربه های سیاه از سوی مصریان باستان مورد احترام بودند و آن ها را نشانه خوشبختی و قداست می دانستند. ست Seth خدای شمال، شر و تاریکی سیاه تصور می شده است.
ـ «سفید»:
پارچه نخی مصری بهترین نوع در جهان است و رنگ خام چنین پارچه های سفید ونشان از کیفیت خوبشان است. از آن جایی که تصور می شده که سنگ های سفید بهشتی اند، بنابراین برای مصریان باستان قدرت جادویی خاصی داشته است، مخصوصا برای این که نحسی چشم بد را دفع کنند، سفید نماد اوسیریس Osiris، خدای مرگ و پاکی بوده است. همچنین نماد هوروس Horus خدای گذر زمان.
عربستان سعودی:
رنگ های مرتبط با اسلام و مسلمانان به وفور در این سرزمین مقدس دیده می شوند.
عربستان سعودی سرزمینی است که در آن مکه، زادگاه محمد (ص) قرار دارد و محل زیارت تمام مسلمانان است. این کشور از طریق فروش نفت به بیشتر کشورهای دنیا، میلیاردها دلار درآمد کسب می کند و این سبب آشنایی این کشور با روابط و عقاید کشورهای خارجی دیگر، خصوصا کشورهای اروپایی و آمریکایی گشته است. اشتباه بزرگی که در رابطه با کالاهای عرضه شده در بازار عربستان وجود دارد، این است که در مورد این محصولات، خطوط عربی روی آن ها به عنوان یک اِلمان بصری استفاده می شود. اغلب یک نوشته آن قدر کشیده می شود تا مناسب کار شود، اما در عمل بسیار زشت و نسنجیده از آب درمی آید. مردان سعودی ردای پشمین سنتی مخصوصی می پوشند که به دلیل یک دست شدن کسانی که لباس را می پوشند، می تواند عامل برابری و یکپارچگی شود. در هوای گرم ردای سفید پوشیده می شود. در هوای خنک تر نوع سیاه آن پوشیده می شود، و در موارد خاصی ردای بلند سفید به همراه رنگ قهوه ای و یا ردای سیاه با کناره های طلایی پوشیده می شود. سربند سنتی نیز، پارچه ای شطرنجی و سفید و قرمز است که یک بند سیاه آن را نگه می دارد.
▪ «قرمز»:
سنگ های قرمز عقیق و لعل، تزیینات مورد علاقه ی جواهرسازان عرب (یا مشتریان جواهرآلات) هستند. عقیده اعراب براین است که عقیق، دارنده ی آن را صاحب شخصیت خاصی می کند. اعراب معتقدند لعل هیجان و عصبانیت را از بین می برد.
رنگ کبود نماد پاکدامنی است. رنگ فیروزه ای خلق و خوی صاحب آن را نشان می دهد، وقتی او شاد است می درخشد و وقتی غمگین است درخشش خودش را از دست می دهد. (در اعتقاد اعراب)
«رنگ های اسلامی»
اسلام یک جریان مذهبی و اجتماعی جاویدان در خاور میانه است. تاثیرات این دین از پاکستان در آسیای مرکزی گرفته تا مراکش در سواحل اقیانوس آتلانتیک در آفریقای شمالی مشهود است. ارجاعات بسیاری به رنگ از قرآن می شود اما بسیار کم درباره استفاده و معنی آن صحبت می شود. بسیاری از تاویلات رنگی از شعر اسلامی برخاسته اند و این شعرها در عین تاثیرگذاری، هیچ قداستی ندارند. دو رنگ مهم در اسلام، سبز رنگ ردای محمد (ص) پیامبر است و آبی، رنگ آب، آسمان و بهشت. اسلام نمایش انسان و حیوان را در هنر ممنوع می کند، بنابراین در آرایش مساجد از خطوط غیر فیگوراتیو استفاده می شود: کاشی کاری ها، موزاییک کاری ها و حتی الگوهای بافت دار روی دیوار. استفاده از موزاییک کاری در اسلام بسیار گسترده است. مساجد مکان های عرفانی هستند که سبب «طراوت روح ونشاط قلبی» می شوند و تاکید معماری در مساجد بر نور است. موزاییک ها و کاشی های درخشان روی دیوار مساجد به منظور ایجاد شعف و هیبت هستند.
▪ «قرمز»:
در کنار تاویل خون از رنگ قرمز درسراسر گیتی، در اسلام قرمز نمادی از زیبایی مطلق الله است. قرمز رنگ لباس حافظان (شریف ها) مکه است.
▪ «آبی»:
در کاشی کاری مساجدبرای تزئینات خطی و دیواری دیده می شود، تاویلات مثبت از رنگ آبی به خاطر تمثیلات شاعرانه ی مسلمانان است. به طور مثال تمثیلی این گونه بیان می شود: وصال بنده به خالق چون رسیدن قطره ای به اقیانوس است. از طرف دیگر آبی مایعی حیاتی و ارزشمند در این سرزمین خشک و بیابانی است.
▪ «سبز»:
رنگ ردای محمد (ص) است بنابراین می تواند نشانی از ایمان کامل باشد. و در الهیات اسلامی بهشت به مکانی با باغ های سرسبز و خرم تصویر شده است. مساجد به طور خاص دارای کاشی کاری های سبزرنگ در داخل و خارج ساختمان هستند. پرچم های بسیاری از کشورهای اسلامی رنگ سبز را در خودشان دارند. مثل پرچم لیبی. قداست یک رنگ بستگی به سنی یا شیعه بودن یک مسلمان هم دارد. از این دو، شیعه بنیادگراتر است و کمتر از مسایل غیرمذهبی استقبال می کند.
تعابیر متضادی از رنگ زرد طلایی در اسلام دیده می شود. هیچ منعی برای استفاده از رنگ طلایی به لحاظ تزیینی و زیبایی وجود ندارد، اما طلا به عنوان چیزی که حرص و طمع آدمی را تحریک می کند و باعث انجام اعمال شر می شود، مذموم خواهد بود. زیورآلات از طلا در اسلام، قرار نیست توسط مردان استفاده شوند. اما زنان چنین تزئیناتی را مشتاقانه دوست می دارند.
▪ «سیاه»:
مسلمانان براین عقیده اند که این رنگ زیباییش حقیقی و درونی را در خودش حفظ می کند. لباس زن های مسلمان سیاه است تا یادآور این نکته باشند که زیبایی حقیقی را کسی دارد که آن را حفظ می کند.
انتقاد متفاوت عبدالجبار کاکایی از اخراجیهای2 از مسعود ده نمکی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب
عبدالجبار کاکایی شاعر سرشناس کشورمان با انتشار مطلبی کوتاه به فیلم اخراجی ها انتقاد کرد.
وی نوشت:
از بارون عصر 20 فروردین با پسرم پناه بردیم به سینما پایتخت و اخراجی ها 2 در حال نمایش بود. از اینکه کارگردان آدم های شبیه به خودش رو دستمایه خنده مردم تهرون 88 کرده، ناراحت شدم. دوست نداشتم چهره تحریف شده آرمانگراهای دهه 60، مضحکه مردم بشه.
اما به هرحال اتفاقی است که در برابر چشم عقلای سینما افتاده و برادران زودجوش و دیرپز انقلاب و جنگ آخرین شیرین کاری هاشون رو نشون می دن.
نه پسرم جنگ این نبود. این آدمای عملی و لمپن به کیلومتر 50 جبهه می رسیدن استحاله می شدن. دیگه تا اردوگاه اسارت به همون حال نمی موندن. پسرم کسی که بوی مرگ رو بشنوه خماری از سرش می پره.
پسرم دنیای ذهنی کارگردان به اندازه شخصیت های فیلمشه. او فکر می کنه اگه روحانی و جاهل به درک هم برسند همه مشکلات کشور حله. نجبا و عقلا هم یا دکترهای هالو هفت شنبه هستند یا هواپیمارباهای منافق.
پسرم ما خسته شدیم و داریم به خودمون می خندیم. این تلخ ترین خنده یه نسل سرخورده است. پسرم برگشتن به مردم هزینه های زیادی داره و تو سعی نکن اونقدر از مردم فاصله بگیری که مجبور شی با این شیرین کاری ها دلشونو به دست بیاری.
همین حرفا رو تو برگشت به پسرم گفتم؛ زیر بارونی که خنده های تهرون 88 رو خیس کرده بود.
زن سه هزار چهره
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مردان را در آیینه ی سریال دو هزار چهره جالب میشود دید. حالا تصور کنیم زن سه هزار چهره را. نوشتن فیلمنامه اش کار دشوار ولی ماندگاری است.
گفتگوی ده نمکی با رادیوفردا از اخراجی های یک و دو سه میگوید
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
مسعود دهنمکی در گفتگو با رادیوفردا، از دلایل ساخت سه گانه اخراجیها و حواشی آن سخن گفته و فیلم خود را روایتگر وحدت ملی میداند.
رسانه سازمان سیا با انتشار عکسی جالب از ده نمکی در جشنواره فجر، درباره فیلم او می نویسد: «اخراجیهای دو» عنوان فیلم تازهای است از مسعود دهنمکی عضو سابق گروه انصار حزبالله. آقای دهنمکی این فیلم را پس از اکران فیلم «اخراجیهای یک» روانه پرده اکران نوروزی سینماهای ایران کرده است و بنابر گزارش برخی خبرگزاریهای داخلی این فیلم در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
با این وجود علی رغم فروش بالای این فیلم برخی منتقدان سینمای ایران روی خوشی به آخرین ساخته مسعود ده نمکی نشان ندادهاند. مسعود ده نمکی قصد دارد در ادامه ساخت «اخراجیهای دو» سومین فیلم از این مجموعه را مقابل دوربین ببرد.
در این گفتوگو آمده است:
مسعود دهنمکی: از ابتدا برای این قصه یک تریلوژی طراحی کرده بودم و فقط منتظر واکنش مردم بودم و این که آیا مردم با این زبان ارتباط برقرار میکنند یا نه، یعنی یک کمدی دو وجهی که در آن کمدی خیلی سریع تبدیل به تراژدی میشود.
این حالت در ژانر جنگی تجربه نشده بود و من میخواستم بدانم آیا چنین زبانی میتواند مخاطب را تا آخر فیلم حفظ کند یا نه. این مسئله در اخراجیهای یک جواب داد. به هر حال اخراجیهای یک پرمخاطبترین فیلم تاریخ سینمای ایران شد و من از همین پتانسیل برای طرح یک مضمون دیگر استفاده کردم.
آقای دهنمکی! قبل از شما هم آقای کمال تبریزی فیلم «لیلی با من است» را با همین مضمون و به صورت طنز جلوی دوربین برده بود. وقتی شما به سراغ اخراجیها رفتید این تصویر ذهنی را داشتید یا نه؟
نه، در اخراجیها یک مضمون عرفانی-اخلاقی مد نظر بود و زبان طنز فقط لایه سطحی و ظاهری این فیلم است. الگوی من در نگارش این تریلوژی مثنوی بود که با مطایبه و طنز، مضامین عمیقی را طرح میکند. من این فیلم را با فیلم دیگری مقایسه نمیکنم.
گفته میشود فیلم اخراجیهای دو، در مدت زمان یک هفته به فروشی معادل یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون تومان دست پیدا کرده است.
فکر میکنید استقبال مخاطب، فقط به خاطر فیلم بود یا به خاطر پسزمینه ذهنی که برخی مخاطبان از مسعود دهنمکی داشتند، یعنی بیشتر اسم مسعود دهنمکی بر فیلم سایه انداخته بود یا خود دورن مایه فیلم بود که مخاطب را جذب کرد؟
بعضی تحلیلگرها برای اینکه خودشان را توجیه کنند چنین استدلالی میکردند. البته ممکن است درصدی از استقبال به همین دلیل باشد، ولی این کنجکاوی میتواند در جایی دیگر ارضا شده باشد.
من فکر میکنم به نوع نگاه باز میگردد تا به مسایل دیگر و احتیاج به تحلیل دارد و با توجیه نمیتوان به این مطلب رسید.
آقای دهنمکی! در این مدت بعضی از کارگردانان سینمای جنگ فیلمهایی ساختند که در ادبیات منتقدان سینما به عنوان سینمای ضد جنگ نام برده میشود. در اخراجیها شما کدام طرف این پل ایستادهاید ؟
من در اخراجیهای دو به همین حرفها جواب دادهام. در بعضی از این حرفهای ضد جنگ، هجو دشمن دست مایه فیلم قرار گرفته و حس رأفت و غرور ملی. در سینماهای سراسر کشور میبینید که مردم پس از پایان فیلم سرود میخوانند و این نشان میدهد که مردم با درون مایه فیلم ارتباط برقرار کردهاند.
در اخراجیهای یک ما شاهد یک طنز سیاسی بودیم که مردم با آن احساس همذاتپنداری میکردند. در اخراجیهای دو چقدر فضای فیلم به طرف سیاسی شدن پیش رفته است؟
اخراجیهای یک و دو و یا سه یک درون مایه سیاسی هم دارد، البته سیاسی نه به معنای جناحی.
در اخراجیهای دو دشمنی مورد هجو قرار میگیرد که دشمن مشترک همه سلیقههای ایرانی است، یعنی میتوان گفت هر کسی دراین کشور زندگی میکند، از این دشمن زخم خورده و با دیدن فیلم احساس غرور به او دست میدهد.
منظور شما به طور مشخص از این دشمن چیست؟
.....(در اینجا صدای آقای دهنمکی شنیده نمی شود) و تروریستها
چه ضرورتی وجود داشت که چنین فیلمی را بعد از گذشت زمان زیادی از جنگ ایران و عراق بسازید، آیا فکر میکنید این مسئله به ضرورت جامعه ایران باز میگردد و حرفهایی که کشورهای خارجی در مورد ایران میزنند و مثلاً عنوان میشود که همه گزینهها روی میز است حتی گزینه جنگ؟
نمیدانم، شاید این به تحلیل روزنامه لسآنجلس تایمز بر میگردد که نوشته بود اخراجیها محاسبات آمریکاییها را به هم ریخت.
ولی من خودم فکر میکنم طرح قصه جنگ در اخراجیها فقط یک قالب است، مضمون حقیقی آن اخلاقی و انسانی است که به همه ادوار باز میگردد. تحول آدمی و انسانسازی و امکان بازگشت آدمها از مسیر خلاف به مسیر صلاح در اخراجیهای یک مد نظر است و وحدت ملی نیاز همیشه ما است که در اخراجیهای دو طرح میشود و خیلی دچار مسائل روزمره نیست.
منظور شما از وحدت ملی، بسیج کردن مردم و اعلام آمادگی برای یک جنگ احتمالی است؟
نه، هیچ جنگ احتمالی در انتظار ایران نیست. مردم ما در هشت سال جنگ درس بزرگی به دشمنان دادند و من در اخراجیها میخواستم بگویم همه مردم بودند و نه فقط بخشی از مردم.
مسعود ده نمکی و اخراجی های یک و دو
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
شاهد اظهار نظرات زیادی در باره مسعود ده نمکی و قضایای کوی دانشگاه و فیلم پر ستاره و پر استقبال اخراجی ها به بهانه رکورد شکنی اخراجی های دو در کسب درآمد گیشه هستیم. موفقیت یک فیلم جنبه های مختلفی دارد. اینکه از نظر هنری به این فیلم نمره بالایی داده نشده منافاتی با استقبال عمومی از آن ندارد. هر یک از این دو نکته دلایل مستقل و خاص خود را دارد.
نظر غیر سیاسی (چون با رفتار سیاسی آقای ده نمکی موافق نیستم)
غیر اقتصادی ( از پول درآوردن وی از این راه ناراحت نیستم، تازه از بسیاری از راههای دیگر هم بهتر میدانم)
غیر هنری ( چون اساسا صاحب نظر نیستم ) بنده در باره اخراجی های ١ آن بود که فیلم قابل اعتنایی است و ارزش دیدن دارد و از دیدن آن هم لذت بردم. هم خندیدم. هم گریستم. خنده و گریه ام نیز دلایل مستقل خودش را داشت.
مجموعا از این نوع فیلم ها استقبال میکنم. شاید به خاطر سطحی نگری خودم، یا نیاز به سطحی نگری که احساس میکنم. گاهی در عمیق دیدن دچار یاس میشویم.
به هر حال اخراجی های دو حتما به بخشی از نیاز جامعه امروز پاسخ داده که چنین استقبالی از آن میشود.
اگر آقای ده نمکی اصرار نداشته باشند که کارگردانی و اخذ مجوز اخراجی ها را در راستای ادامه شخصیت دوران پیشین خود ( به عنوان انصار حزب الله و ماجراهای مرتبط با دوران اصلاحات ) ارزیابی کنند، درک موضوع اخراجی ها و حتی فیلم فقر و فحشای وی آسان تر خواهد بود.
فیلم داستانی و سینمایی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
فیلم های خارجی بر محور سکس و خشونت است. تولیدات داخلی هم که سراسر طنز تلخ است. جای خالی فیلم های انسانی را چگونه پر کنیم؟
موسیقی به عنوان زبان مشترک انسانی: غم و شادی و ترس
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
Language Of Music Really Is Universal, Study Finds
ScienceDaily (Mar. 20, 2009) — Native African people who have never even listened to the radio before can nonetheless pick up on happy, sad, and fearful emotions in Western music, according to a new report published online on March 19th in Current Biology. The result shows that the expression of those three basic emotions in music can be universally recognized, the researchers said.
تحریفات سلحشور در داستان حضرت یوسف از وبلاگ پرستنده مریم طهماسبی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
شخصا از سریال حضرت یوسف ع و سطح هنری و داستان های خوش تراش آن لذت می برم ولی خب اصالت آن و سوء استفاده های دیگران و انتقادات نیز جای طرح دارند. این نیز یکی از انتقادات:
لینک مطلب از وبلاگستان:
هر هفته که میگذرد بیشتر از سکوت به اصطلاح مومنین نسبت به این همه دروغ و دغل سلحشور و تیمش در احسن القصص قرآن ناراحت میشوم. اوائل فکر میکردم که حتما به زودی موج اعتراضات مستدل شروع میشود اما دریغ و صد دریغ که یادم نبود ما اصلا و ابدا قرآن نمی خوانیم!
آری ما ملت به ظاهر مسلمان اصلا با کلام خدا کاری نداریم. چه دردی دارد که 40 سال بعد از آن همه ناله و فریاد شریعتی ها هنوز امثال مفاتیح الجنان (که این تازه خوبشه که خیلی چیزهای پوچ و بیمعنا) جای قرآن را در زندگی ما گرفته اند. پس جای تعجبی نیست که صدای کسی درنمی آید. کسی نرفته ببیند که خدا چه می گوید و سلحشور چه غلطی کرده
در بخشی از آیه آخر سوره یوسف خداوند می فرماید: ما کان حدیثا یفتری این داستانی نیست که بر آن افترا بزنید و شاخ و برگ به آن بدهید.
خدا افترا زنندگان را لعنت کند.
اما چند موردی که مینویسم همه ماجرا نیست و ای کاش اهل قرآنی پیدا شود و حرف های دیگری بگوید. تحریفات سریال از خزعبلات مربوط به برادران یوسف آغاز شد و رفتار واقعا نامربوطی که به پیامبر خدا در این تبعیض آشکار میان فرزندان نسبت دادند. این قسمت ها که اصلا از فرط بی ربطی قابل بحث نیست. نگاه پست و غیر قرآنی سازندگان به همسران یعقوب و اینکه تمام گناه برادران را به گردن مادرانشان انداختند(چیزی که ابدا در قرآن نیست) از همان اول معلوم کرد که این جماعت به زن چگونه نگاه میکند.
از هنرپیشه غیرقابل تحمل یوسف در کودکی با آن رفتار ابلهانه که بگذریم این همه شاخ و برگ به رفتارهای خنده دار کاهنان اصلا جایی در قرآن ندارد و معبرین خواب در بارگاه پادشان تنها یکبار ظاهر میشوند و اظهار ناتوانی در تعبیر میکنند.
در هیچ کجای این سوره نیامده که یوسف مردم مصر را به یکتا پرستی دعوت کرد و تنها و تنها در زندان و برای مشخص کردن منشا تعبیر خواب خود به دو زندانی دین خود را عرضه نمود. حتی صریح آیه قرآن است که بر اساس دین ملک یوسف حق نگه داشتن برادر خود بنیامین را نداشت(ما کان لیاخذ اخاه فی دین ملک) و خدا به او یاد داد تا بدون خلاف بر آئین ملک و با سوالی هوشمندانه بنیامین را نگه دارد.
از همه مسخره تر بحث حکم حکومتی برای ازدواج یوسف بود انگار حالا که بحث انواع ازدواج زورکی جوانان دارد در مملکت ما حکومتی میشود خواسته بودند یک شمه را هم اینجا نمایش بدهند. ذلت و پستی که سازندگان این سریال برای زلیخا ایجاد کرده اند در هیچ کجای قرآن نیست و از همه مهمتر در ماجرای بریدن دست ها زنان به یوسف ملک کریم اطلاق میکنند نه جمیل و این اوج تعبیر زیبای قرآن است که درک زنان از یوسف فرای درک همه آدمهای اطراف او بود و گندی که سازندگان سریال بر این ماجرا زدند قابل بخشش نیست.
خیلی بحث های ظریف دیگری هم هست که برای طولانی نشدن این پست صرف نظر میکنم. خدا استاد بزرگوار خانم گرجی را زنده و سالم نگه دارد که نکات بسیار ارزشمند دیگری از سوره یوسف به ما یاد داد که متاسفانه به دلیل جو غیر قرآنی حاکم بر حتی مذهبیون جامعه نمیتوانم آنها را نقل کنم.
موسیقی خوب / موسیقی بد از وبلاگ روزنوشت های ژورنالی شمشیرگر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
موسیقی چیست ؟
موسیقی ، به هر نوا و صدایی گفته میشود که شنیدنی و خوشآیند باشد و انسان یا موجودات زنده را دچار تحولی کند. موسیقی بیان احساسات انسان است به وسیله اصوات. موسیقی هنری است دارای نوا و سکوت.
واژه موسیقی از واژهای یونانی و گرفته شده از کلمه Mousika و مشتق از کلمه Muse میباشد که نام رب النوع حافظ شعر و ادب و موسیقی یونان باستان میباشد. (منبع)
با بالا رفتن سطح فرهنگ و هنر معلوم شد صداهاى خوشایند، صداهایى هستند که از نظمى خاص پیروى مىکنند و بین آنها نسبتهاى معینى وجود دارد. براى همین عدد در موسیقى داراى اهمیت بسیارى است. تا جائىکه فیثاغورث معتقد است که عدد اصل وجود در آفرینش است.
تفاوت ها
موسیقی در فرهنگ ها و جوامع مختلف با سازها و ضرباهنگ های متفاوتی رواج یافته است. در یک فرهنگ دستگاه های مختلفی برای موسیقی وجود دارد و در فرهنگ دیگر اینچنین نیست. در یک فرهنگ با سازهای زهی بیشتر موسیقی نواخته می شود و در فرهنگ دیگر با سازهایی متناسب با امکانات و شرایط و پیشینه آن جامعه.
در این نوشتار قصد مقایسه قصد مقایسه این تفاوت ها نیست، اما به هر حال به عنوان یک اصل پذیرفته شده باید بدانیم که تفاوت هایی در انواع موسیقی وجود دارد.
با این وجود، آیا می توان یک موسیقی را خوب، و یک موسیقی را بد دانست ؟ با توجه به تفاوت موسیقی ها، تفاوت زمان ها و ... آیا می توان این تمایز را قائل شد ؟
موسیقی، غذای روح
می گویند همانطوری که جسم انسان به غذا نیاز دارد، روح انسان نیز محتاج غذاست که موسیقی یکی از آنهاست، هر چند آثار و شواهدی از تاثیر موسیقی بر روی جسم نیز به اثبات رسیده است.
موسیقی خوب
موسیقی خوب، موسیقی است که به انسان آرامش دهد، چه اینکه آرامش، یکی از اصلی ترین خواسته های هر انسانی است.
موسیقی خوب،موسیقی است که انسان بعد از شنیدن آن وضعیت بهتری پیدا کند، نه اینکه پریشان تر شود.
دانشمندان در یافتهاند که افراد در موارد مختلف واکنشهاى متفاوتى به یک موسیقى مشابه نشا ن میدهند، زیرا شرایط ا حسا سى گوناگون انسانها در زمانهاى متفاوت باشد. دانشمندان بر این باورند که علت تکرار شدن ناخودآگاه برخى قطعات موسیقى در ذهن انسان به ناحیه هاى در قشر مغز باز میگردد. این ناحیه از مغز مسئول یادآورى قطعات موسیقى است که فرد در گذشته شنیده و با ناحیه گیجگاهى در ارتباط است. ناحیه گیجگاهى نیز خود وظیفه پردازش صداهاى اولیه و ساده ، استدلال و همچنین یادآورى خاطرات را بر عهده دا رد. باید بدانیم که چه نوع موسیقى در مغز ما ایجاد آرامش و در جسم ما نوید درمان میدهد و چه نوع موسیقى منجر به استرس و در نتیجه بیمارى میگردد. از طریق موسیقى میتوا ن مصونیت انسانها را در برابر بیماریها تقویت کرد، دردها را کاهش داد و از بروز حوادث جلوگیرى به عمل آورد. (1)
از ابتدای تاریخ بشر، از موسیقی برای شفای بیماران استفاده میشده است برای مثال ریتم طبلها در مراسم شفابخش درمانگران نقش مهمی داشته و هنوز هم در شهرهای دور افتاده جنوب ایران درمانگرانی به نام مامازار یا بابازار وجود دارند. آنها در مراسم خاصی با دف و دایره و آوازهای به خصوصی که به زبان نامفهوم سواحلی خوانده میشود و شاید حتی خود مامازار یا بابازار هم آنها را نمیفهمند اما میگویند که به این وسیله میتوان جن و روحی که بیمار تسخیر شده آن است را دور کرد.(2)
همچنین، اثر موسیقی بر روی نوزادان و کودکان نیز به دقت بررسی و تحقیق شده و نشانگر آن است که کودکانی که از بدو تولد موسیقی گوش می دهند، آرام تر، مهربان تر و آسانتر هستند. پژوهشگران دانشگاه مریلند گزارش کرده اند که هیچ چیز مهمتر از موسیقی خوب نمی تواند در سلامتی قلب و عروق موثر باشد. موسیقی در تنظیم تپش قلب و کنترل فشار خون موثر است. موسیقی اثری مطلوب و فوری بر روی قلب و عروق دارد و نوعی آرامش به آن می دهد که نمی توان نظیر آن را با دارو تدارک دید. (3)
از سال 1902 تا 1909، زمانی که انیشتین 6 روز در هفته مشغول مطالعات و تحقیقات فیزیکی بود، موسیقی موتزارت به عنوان منبع تغذیه روح او به شمار می رفت و اساس تفکر خلاقه اش را تشکیل می داد. پسر بزرگ او در این باره می گوید : "هر زمان که پدرم احساس می کرد در کار خود در موقعیت های دشوار قرار گرفته و به ته خط رسیده، به موسیقی پناه می برد که معمولا حلال کلیه مشکلات او بود."(4)
موسیقی بد
می توان گفت همان طور که ما حاضر نیستیم هر غذایی را بخوریم و هر غذایی خواص و مضراتی ممکن است داشته باشد، انواع موسیقی نیز اینگونه هستند. هر صدای تولید شده با نام موسیقی، لزوما آثار مثبتی بر روی مخاطب آن نمی گذارد.
از آن جمله می توان استفاده از موسیقی به عنوان ابزار شکنجه در زندان گوآنتانامو را نام برد.(5) در واقع گوش دادن مکرر به بعضی موسیقی ها و همچنین شنیدن مکرر آن ها سبب ایجاد اختلالات روحی روانی شدید در افراد می شود، تا آنجا که حتی به مرز خودکشی می رسند.
از نظر علمی ثابت شده که موسیقی ملایم با یک ریتم طبیعی با سرعت ملایم باعث آرامتر شدن ضربان قلب ،ملایم شدن آهنگ تنفسی و تمدد اعصاب می گردد .و حالت آرامش و نرم خویی در انسان ایجاد می کند. از سوی دیگر، موسیقی تند و هیجان انگیز باعث افزایش ضربان قلب و متلاطم شدن آهنگ تنفسی و برانگیختگی در سیستم عصبی می شود . حال شما خود درباره موسیقی هایی که ریتم بسیار تند و محرک دارند قضاوت کنید.
همچنین کلامی که در موسیقی های کلامی به کار می رود بسیار مهم است. ما همواره به شعر موسیقی ها توجه می کنیم و حتی پس از گذشت مدتی آن ها را حفظ می کنیم، و اگر حتی در بعضی موارد گمان کنیم که به کلام موسیقی توجه نمی کنیم، آن هم در ضمیر ناخودآگاه ما اثر خود را خواهد گذاشت.
حال سوال اینجاست که موسیقی هایی که دارای متن ناامید کننده، خیلی غمگین، حاکی از شکست و ... باشند، چه اثری در مخاطب خود خواهند گذاشت ؟
هادی حیدری : نمی توان از کاریکاتور انتظار مداحی داشت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:

چندی پیش در سایت پرشین کارتون کاریکاتوری از احمدی نژاد منتشر شده بود که بازدیدکننده ی زیادی هم داشت.چند روز پس از انتشار آن ایمیلی برای من ارسال شد و طی آن اعلام شده بود که این کاریکاتور طبق قانون مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی مصداق توهین است و بنابراین باید تا ۴۸ ساعت از روی سایت حذف شود وگرنه سایت فیلتر خواهد شد.
حتی یک بار به من خبر رسید که یکی از کاریکاتورهایم در مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد و از آن مضمون ها و منظورهایی برداشت شد که اصلا مورد نظر من نبود.بهرحال در جامعه ما و فرهنگ ما تحت لفافه صحبت کردن و استفاده از استعاره و اشاره بسیار متداول است و گاهی مفهومی که بیننده در می یابد مفهومی نیست که آفریننده ی آن اثر در نظر داشت!
درخواست ساداتیان برای نمایش " به رنگ ارغوان " در جشنواره فیلم فجر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
سید جمال ساداتیان تهیهکننده «به رنگ ارغوان» در نامهای خطاب به وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی خواستار نمایش این فیلم در جشنوارهی فیلم فجر شد.
این تهیهکننده در این نامه آورده است: «احتراماً ، چهار سال از عدم پخش فیلم سینمایی «به رنگ ارغوان» به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا توسط وزیر محترم وقت وزارت اطلاعات جناب آقای یونسی میگذرد، ایشان در همان زمان در ملاقات حضوری و مکاتبه با ابراهیم حاتمی کیا هیچ وقت نسبت به کلیات فیلم مشکلی نداشتند فقط چهار مورد اصلاحیه به فیلم وارد دانستند، مکتوب آن را طی نامهای برای آیتالله هاشمی رفسنجانی مرقوم فرمودند، جلسات بعدی ادامه پیدا نکرد تا نسبت به رفع ابهامات توضیح داده شود.»
این تهیهکننده با اشاره به اظهارات اخیر یونسی مبنی برخریداری این فیلم توسط وزارت اطلاعات نوشته است:«بنده در پاسخ به این موضوع سند مالکیت فیلم را در اختیار مطبوعات گذاشتم و مشخص شد که سند مالکیت فیلم فقط بنام بنده است و از این بابت پولی از طرف وزارت اطلاعات به بنده پرداخت نگردیده است و مالکیت صد در صد فیلم بنام اینجانب میباشد.
تمام مراحل قانونی فیلم جهت صدور مجوز ساخت و نمایش براساس ضوابط وزارت ارشاد طی شده است. در زمان پخش فیلم «آژانس شیشهای» مطالبی پیرامون فیلم بود ولی با تمام بحرانی که فیلم داشت به اکران عمومی درآمد.»
ساداتیان در ادامه این نامه خطاب به صفارهرندی یادآور شده است: «براساس اظهار نظر اخیراً معاون حقوقی دیوان عدالت اداری مبنی بر اینکه وزارت ارشاد تنها نهاد پاسخگوی صدور پروانه هنری میباشد از حضرتعالی تقاضا دارم به برکت سیامین سال پیروزی انقلاب اسلامی ایران دستور فرمائید نمایش فیلم در جدول جشنواره گنجانده شود یا اینکه جمعی فرهنگی خارج از حوزه امنیتی یکبار دیگر فیلم را بازبینی ونسبت به اکران عمومی آن اظهار نظر نمایند.»
ابراهیم حاتمیکیا چندی قبل در جمع دانشجویان دانشگاه شریف در پاسخ به سوالی که دربارهی «به رنگ ارغوان» مطرح شده بود نیز اظهار کرد: این فیلم درحال حاضر توقیف شده است و ما در پی رفع این مسالهایم و امیدواریم بتوانیم در جشنواره فجر امسال آن را به نمایش بگذاریم. اکنون سهسال از زمان ساخت این فیلم گذشته و اگر زهری هم در فیلم موجود باشد، با گذشت زمان از بین رفته است.
آژانس شیشه ای از حاتمی کیا بالاتر از همه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
ابراهیم حاتمیکیا درپی برگزیدهشدن «آژانسشیشهای» در نظرسنجی فارس به عنوان بهترین فیلم 30 سال سینمای پس از انقلاب، نوشت: «دعا کنید که بشه «حاتمیکیا»ی دوازده سال پیشرو پیدا کنم».
به گزارش فارس، پس از اعلام نتایج نظرسنجی درباره برترینهای 30 سال سینمای پس از پیروزی انقلاب اسلامی، «ابراهیم حاتمیکیا» یادداشتی را منتشر کرد.
در بخشی از این یادداشت کوتاه، «حاتمیکیا» در اولین واکنش به انتخابشدن فیلم «آژانس شیشهای» در نظرخواهی از 50 کارشناس و سینماگر، نوشته است: «خوشخبر باشین که جمعه شب غمگین ما رو شاد کردین. دعا کنید که بشه «حاتمیکیا»ی دوازده سال پیش را پیدا کنم و بهش تبریک بگم که احوالش چنین رتبهای بین اهالی سینما و هنر پیدا کرده، واگر هم پیداش نکردم، لااقل به «پرویز پرستویی» خبر بدم که برق چشماش تو «آژانس شیشهای» همچنان توی حافظه خبرگان سینما حک شده.»
«حاتمیکیا» در ادامه نوشته است: «آژانس شیشهای» محصول زمانشه و چشمهای بیدار و هراسان اون دوران.»
او نوشته: «این روزها چشمم پف کرده، تنم کرخته، یک جورهایی، خودم را گروگان گرفتمو منتظر هستم یکی بیاد و شیشه منو بشکنه.»
کارگردان «آژانس شیشهای» نوشته: «از فیلمهایی که رتبه گرفتیم، میشه فهمید که کاربلدهای سینما، دلشون برای سینمای جدی و دلی تنگ شده.»
50 تن از اهالی سینما و کارشناسان از طیفهای مختلف در نظر سنجی فارس، نام (حداقل) سه فیلم برتر سی سال سینمای ایران از نگاه خود را اعلام کردند و بر این اساس؛ فیلم «آژانس شیشهای» ساخته «ابراهیم حاتمیکیا» با 19 رای برگزیده شد.
* ردهبندی فیلمهای برتر سه دهه سینمای پس از انقلاب اسلامی عبارتند از:
19 امتیاز: آژانس شیشهای(ابراهیم حاتمیکیا)
16 رای: باشو غریبه کوچک(بهرام بیضایی)؛ 11 رای: ناخدا خورشید(ناصر تقوایی)، 10 رای: هامون(داریوش مهرجویی)، 8 رای: مادر(علی حاتمی) و اجاره نشینها(داریوش مهرجویی)
6 رای: بچههای آسمان(مجید مجیدی)
5 رای: رنگ خدا (مجید مجیدی) زیرنورماه(رضا میرکریمی)، مسافران(بهرام بیضایی)، بازمانده (سبفالله داد)، 4 رای: نیاز(علیرضا داودنژاد)، روز واقعه(شهرام اسدی)، دیدهبان(ابراهیم حاتمیکیا)، ازکرخه تا راین(ابراهیم حاتمیکیا)، خانه دوست کجاست؟(عباس کیارستمی). 3 رای: پرده آخر(واروژ کریممسیحی)، لیلی با من است(کمال تبریزی)، بربال فرشتگان(جواد شمقدری)، دندان مار(مسعود کیمیایی)، یکبار برای همیشه(سیروس الوند)، سفربه چزابه(رسول ملاقلیپور)، 2 رای: شیرسنگی(مسعود جعفریجوزانی)،دستفروش(محسن مخملباف) ، طلسم(داریوش فرهنگ)، سگ کشی (بهرام بیضایی)، ناصرالدینشاه،آکتور سینما(محسن مخملباف)، مادیان(علی ژکان)، نرگس(رخشان بنیاعتماد).
ماتریکس The Matrix
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در باره The Matrix I
The Matrix I, Written and Directed By:Andy Wachowski Larry Wachowski

بخش عمده ای از مطالب این فیلم با تعالیم علم و ادیان و بخشی نیز با اساطیر و سنتها تطابق دارد و عمدتا ترویج اندیشه های دینی و منطقی است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
اینجا را هم میتوانید ببیند
سخن گفتن از چیزهای مورد علاقه کمی تا قسمتی سخت است. تعلق، موجب توجه است و در همان لحظه موجب بی توجهی. سخن از ماتریکس است. اگر ماتریکس را دیده اید ضرر نخواهید کرد که دوباره ببینید. یا قبل از خواندن این یادداشت یا بعد از آن. البته اگر قبلا دیده باشید خیلی بهتر است چرا که فرصت بازبینی همواره ارزشمند است.
ماتریکس را اولین بار در سیدنی٬ استرالیا دیدم. نسخه ویدیویی آن به تازگی منتشر شده بود وقتی اشتیاق دو آشنای فرهیخته ایرانی برای دیدن فیلم را برای چندمین بار می دیدم، متعجب شده بودم. مگر قرار است چه اتفاقی بیفتد؟!
اما آنها حق داشتند. ماتریکس چیز دیگری بود.
پس از بار اول که فیلم را دیدم، علاقمند شدم ولی هر بار که دیدم بیشتر از آن لذت بردم. مشتاقانه درپی دیدن ماتریکس های بعدی بودم که متاسفانه خیلی دیر ساخته شدند. اگر اشتباه نکنم ماتریکس 2 و 3 را بر پرده سینما دیدم.
زیاد داغش کردم چون واقعا داغ است.
***************************************
الف: قهرمان از خواب بر می خیزد اتاق 101
نئو قانون شکنی رایانه ای است. فردی دو شخصیتی که شخصیت اصلی اش با شخصیت اصلی رسمی اش (آقای توماس اندرسون) در چالش روزمره است. هر دو رایانه ای. یکی به ظاهر مخرب( تا به ظاهر و وضع موجود قضاوت نکنیم) و دیگری مفید.
داستان از اتاق 101 شروع میشود. جایی که قهرمان داستان در برابر همه هستی پیرامونش یعنی رایانه نشسته است. خدای وی خودش است و قلمروش رایانه ای که در پیش رو دارد. هکر قهرمان و خواب آلود ناگهان هک میشود. اما چگونه ممکن است؟ قهرمان ما با این سوال حساس مواجه است: چه کسی به سیستم من دسترسی پیدا کرده و چرا؟ این سوال انگیزه اولیه حرکت او از مجهولات به سوی معلومات است. دانستن و عطش رسیدن به حقیقت وجودش را پر کرده است.
نئو در زندگی خلافکارانه خودش تمام قوانین را شکسته و مرزهایی زیادی را گذرانده است. یک معارض است. قیدها را نمی پذیرد. حتی انضباط زندگی رسمی اش را. طبیعی است که تنها باشد. بی اعتماد است. اسیر یافته های خود است. ولی عشق به دانستن در او وجود دارد. به خصوص اگر به شخص او مربوط باشد.
او به کار خودش علاقمند است. با آن زندگی میکند و همه چیز را در پای آن قربانی میکند. حتی زندگی رسمی اش را.
او را می یابند. چیزی که برای او درک شدنی نیست. باور نکردنی ها او را احاطه کرده اند. نشانه ها راهنمای او از نخستین قدمها تا انتها هستند.
هک شدن سیستم اش و شنیدن صدای همزمان درب زدن از داخل رایانه و بیرون. نوعی تطابق معنا دار که او را گیج میکند. رایانه به او میگوید که به دنبال خرگوش سفید برو.
مشتریانش او را دعوت میکنند و طبق معمول او رفتنی نیست. ناگاه خرگوش سفید را می بیند. باید برود. خیلی راحت تصمیم میگرد و میرود.
در مقصد او را می یابند. نام کسانی را برایش می آورند که مقتدای او بوده اند. افسانه هایی چون ترینیتی و مهمتر از او: مورفیوس
نئو سالها به دنبال مورفیوس بوده است ولی مورفیوس است که میخواهد او را ببیند. دوگانه های زیبای ماتریکس بسیارند. مورفیوس همه ی زندگی اش در پی موعود بوده است. به موعود عشق می ورزد.
نئو به سرنوشت اعتقاد ندارد.
دیدار با مورفیوس مقدماتی دارد اعجاب انگیز. سوالات در ذهن او بسیار است و در مرحله حق انتخابش را باید استفاده کند تا به جلو رود. در این مسیر یاری میشود.
اولین توصیه به نئو: صداقت داشته باش
اولین سوال مورفیوس در مورد سرنوشت است
بدون ایمان به سرنوشت از موعود محتوم سخن نمیتوان گفت.
مشکل نئو با محیط پیرامونش(ماتریکس) حسی است نه علمی. حس میکرده است که یک جای کار ایراد دارد ولی آن را به صورت کامل حس نمیکرده است و از نظر علمی نیز تجارب زیادی بدست آورده است ولی راهی برایش گشوده نشد.
تردید هایی که به واسطه دانش جدید و اندکی تغییر احساس به وجود می آید، مشوق و پایه های حرکت او برای کشف حقیقت اند.
نئو از نظر شخصیتی نوعی مردانگی دارد. در بدترین شرایط آدم فروش نیست. به اصطلاح مرام دارد.
فضایل بسیاری در مسیر فیلم تبلیغ میشود. اندیشه های منطقی و تعالیم دینی بسیاری ترویج میشوند.
ب : قهرمان با انتخاب دو باره بیدار و شاید زاده میشود
این بار با خوردن قرص قرمز راه آگاهی و بیداری را انتخاب میکند. راهی که انتخاب اولیه ی آن آسان است ولی مسیری سخت و دشوار است. جهان بینی اش تغییرات باورنکردنی میکند.
برای مامورانی که به دنبال نئو هستند، او چندان مهم نیست. برای همین او را طعمه قرار میدهند. ماموران یک قدم عقب هستند. آنها به دنبال مورفیوس هستند و مورفیوس به دنبال نئو.
درک اهمیت موعود سخت است. حتی یاران نزدیک مورفیوس چون او ایمان به موعود ندارند. از ماموران چه انتظار است؟
زمانی که مورفیوس و گروهش بدنبال نئو هستند. مامورین بدنبال مورفیوس هستند. وقتی مورفیوس خود را به اسارت می سپارد تا نئو را نجات دهد، ریسک بزرگی را می پذیرد که سرنوشت زایان را هم به خطر می اندازد ولی بدون موعود امیدی نیست. او این را میداند و دیگران نمیدانند. از خود گذشتگی تا این حد، برای نئو باور نکردنی است. عبور از مرز باور نکردنی ها، رمز زندگی انسان برتر است.
نئو تا زمانی که از زندگی خودش نمیگذرد همچنان اسیر است. گرچه بیدار شده ولی یقین نکرده است. علمی دارد و در عمل هنوز باور ندارد. ایمان مورفیوس، ایمان و ایثار او، وفادری نئو رو زنده میکند و ایمان و وفاداری او مقدمه ایثار میشود و جان نثاری او قدرتهای درونش را شکوفا میکند.
کسی که برای مرگ آماده است از هیچ مشکلی واهمه ندارد و نمیترسد. در چهره چنین قهرمانی احساس تردید مشاهده نمیشود. به خصوص در دنیای ماتریکس که دنیایی موثر ولی پوشالی است.
ج : قهرمان باز هم بیدار میشود. اتاق 303
نئو منطق زندگی انسانهای جدا شده از ماتریکس را عوض میکند. بجای مخفی شدن و فرار از مامورین می ایستد و میجنگد. الگویی متفاوت که قدرت انسان در برابر هر آنچه پیرامونش است، به نمایش میگذارد.
این کاری است که فقط موعود میتواند بکند. این را قبلا به نحوه ساده تری از استادش آموخته بود. وقتی او ایثار کرد و برای نجاتش،خودش را به مهلکه انداخت.
نئو کی زنده میشود؟ زمانی که آن چیزی که تا دقایقی قبل در ترینیتی اتقاق نیفتاده بود اتفاق افتاد. وقتی که مرد. ترینیتی فهمید که واقعا دوستش داشته است و اینجا تمام پیش بینیهای اوراکل مانند مرگ و عشق محقق شد. زنده شدن نئو به دلیل رسیدن او به مرحله حقیقی یقین است. پیش از آن نیز میدانست. ولی اکنون همه چیز را با آرامشی عظیم و بدون ترس پذیرفته و نگرانی ندارد.
او هستی را میشناسد. زبان هستی را میشناسد. او کدها را به صورت همزمان دی کد میکند. رمزها را به صورت همزمان میگشاید.
او صفر و یک ها را می بیند و خود درمیان کدهای آنها که بی هیچ حجابی عریان شده اند بصورت یک کد هوشمند و موثر و مسلط و در صورت لزوم ویرانگر عمل میکند. در رگ و پی برنامه ها رسوخ میکند و آنها را از درون متلاشی میکند. کاری که به خوبی از یک هکر بر می آید. و این پایان، خود آغازی است بر تداوم مبارزه در سطوح بعدی.
صحنه آخر:
دیگر این گروه نخبه مجبور نیستند در گوشه ای دور از مردم باشند. هر انسانی قبلا برای آنها خطر محسوب میشد. از همه میگریختند. حضور میان جمعیت بدترین انتخاب بود. حالا بازگشتی به میان مردم میکنند تا در میان مردم به رسالت خود جامه عمل بپوشانند. دیگر نگران نیستند. حالا ماتریکس از او می ترسد. او دیگر ماتریکس را حس میکند. با تمام وجودش.
نکات دیگر در باره ماتریکس: ماتریکس و سولاریس. در هر دو فیلم دو نوع دنیای ذهنی برای انسانها زندگی می سازند. در ماتریکس تلاشی برای خروج از این دنیای ذهنی وجود دارد. دنیایی که میشود از آن خارج نشد و مانند بقیه خشنود بود.
در سولاریس سفر از دنیای واقعی متضمن رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی و یا از دست رفته در جهانی خیالی است.
ماتریکس تمامی منابعی ذهنی شما را در یک شبیه سازی کامل با مفاهیم و ادبیات جدید دنیای آی تی و تطابق آن با میراث معنوی و اندیشه ی ادیان به چالش می طلبد. یک نظام هماهنگ و معنی دار دیجیتال را عرضه میکند.
همه اتفاقات و کلمات و تصاویر. حتی شماره اتاق ها و حرکت به چپ و راست معنادار است. اصولا اتفاق به معنای متداول در ذهن ما در دنیای ماتریکس معنا ندارد. نظمی کامل برقرار است. همه چیز معنادار است. همه چیز مقدر است. یک نظام علی و معلولی مسلط.، تقدیری کامل و مسلط که تا لحظات آخر بر تمام فیلم سیطره دارد و اراده انسانی را به چالش می طلبد.
هر چیز چهره ای دارد و میتواند باطنی دیگر داشته باشد. رازآلوده بودن همه امور. تغییر افق ها و نظام های ارزشی انسانها. رابطه موثر جهان بینی و شخصت انسانها در عملکرد و رفتار آنها. نبردی میان نخبگان و آگاهان از یکسو و ماشین های متمرد از سوی دیگر. نوعی اعتراض به ماشینیزم بدون نفی کلیت ماشین. امید در اوج نا امیدی. تفوق اندیشه بر همه چیز و عشق بر اندیشه. نبردی رویارو با ویژگیهای حماسی آن چون ایثار و پیروزی غیرمنتظره. رابطه علم و عمل. دانستن تعهد آور است. وقتی دانستی نمیتوانی بیتفاوت باشی. اگهربیتفاوت شدی با خیانت فاصله زیادی نداری. تعالیم مذاهب و ادیان و مکاتب فکری مختلف در اسامی و نشانه ها و مفاهیم. اندیشه های انسانی در سراسر دیالوگها و صحنه ها موج می زند.
سخن از ایمان رهبر است. برای اعضای گروه ایمان به رهبر به خاطر تلاش اوست نه اعتقاد او. باور به موعود ابتدا در رهبر گروه شکل میگیرد. پیروزی در پیروی بی چون و چرا ولی مبتنی بر معرفت نهفته است. باید فهمید و بعد پیروی کرد. شما آزاد هستی که نپذیری، ولی وقتی پیروی از رهبر را پذیرفتی باید اطاعت کنی ولو با تردید. تاکید بر لزوم اطاعت از فرماندهی. نوعی هماهنگی کامل با رهبر.
اهمیت تربیت و آموزش قدم به قدم. مطالب لازم در هر مرحله گفته میشود. مشابه آموزش فرقه های مذهبی. مبتنی بر رفتاری که تکیه بر یقین دارد.
بروز توانایی موعود و قهرمان هم فرصت لازم دارد. نوعی هارمونی کامل در تمام فیلم وجود دارد. هر چیز به جای خودش درست انتخاب شده است. همه چیز مرتبط و هماهنگ است. همه چیز در مرحله اول برای مرحله دوم آماده میشود. داستان کاملا معقول و فهمیدنی است. معماها دور از دسترس نیست. متکی به نتایج منطقی هر مرحله است. سلسله ای از علل و معلولها، گذشته را به حال و حال را به آینده پیوند میدهد.
کسانی که فکر میکنند کنترل و نظامی در جهان وجود ندارد بی سو و جهت هستند و انگیزه ای برای تغییر ندارند و ایمانی نخواهند داشت. بدون ایمان باید اسیر ماتریکس ماند حتی اگر روزگاری ایمان داشته باشی و آن را از دست بدهی، چون حواری خائن، خیانت میکنی. حقیقت جویی با خطر همراه است. همه امید به موعود دارند تا در کنار او به نتیجه برسند. ناامیدی از موعود مساوی شکست است. شکستی که ماتریکس از ابتدا با ارائه ی یک زندگی عادی و روزمره بر انسان ها تحمیل کرده است.
هر کس ناآگاهانه عنصر یک سیستم است که میشود به راحتی به دشمنی خطرناک برای انسانیت حقیقی تبدیل شود. کشتن انسانهای جهان ماتریکس نوعی بازی کامپیوتری است که عذاب وجدانی ایجاد نمیکند. در اینجا به تعالیم ایدئولوژی ها نزدیک میشود.
انسان هر کاری را که بخواهد، میتواند. کافی است بخواهد و چشمانش را باز کند. اگر کلمات قصار انگلیسی فیلم را استخراج و مرور کنیم، به گنجینه ای از فرهنگ بشری دست یافته ایم.
گروه برگزیده برای آزادی انسانها قیام کرده اند. روشنفکری نومیدانه انسان را ضعیف میکند. پیامبران راه را نشان میدهند. بجای مردم حرکت کردن، کار آنان نیست. در مقابل خطر همه میگریزند. ولی موعود این قاعده را نیز بر هم میزند. چون باور دارد که این دنیا مقدمه و ظاهر است. سرنوشت محتوم است. ولی انتخاب ها همچنان ممکن و در دسترس هستند. گذشته و آینده برای اوراکل و آگاهان فرقی ندارد. مهم این است که تو آماده شنیدن و فهمیدن چه بخشی از آن هستی.
هر کس تکلیف و وظیفه ای خاص خود دارد. هر کس نقشی دارد.خائن اصلی از پیشکسوتان و حواریون است. کینه و عشقی دروغین را بر دوش میکشد. حتی پیام را فهمیده و بدان علم دارد. ولی ایمان ندارد. او دروغ میگوید و در پی خواب است همه چیز را از نوع دروغین دارد. نه یار است نه دلدار.
کارهای خارق العاده نیز منطق و قاعده دارد و با تمرین بدست می آید.
عشق فوق عقل و اندیشه است.
خوش بینی به جهان.
موفقیت و پیروزی بر دشمن مسلط و به ظاهر همه کاره نیز ممکن است.
جنگ درجهان واقعی با نفوذ انسانها به جهان مجازی وارد عرصه جدیدی شده است.
تواضع رهبر به نخبه و موعود.
عشق به موعود عشق به پیروزی و رستگاری است.
فداکاری و قربان کردن جان برای اندیشه و موفقیت دیگران.
تشابه خواب و بیداری با این دنیا و آن دنیا.
صادق بودن برای رهرو این مسیر ضروری است.
اهمیت ایمان به هدف.
اسامی قهرمانان و معانی آنها. هر یک از اسامی افراد از فرهنگهای غنی وام گرفته شده است.
کنترل دیگران بر ما و بیخبری ما.
برای شروع باید چیزی متفاوت داشت. باید احساس کرد که چیزی درست نیست. و درست رو باید یافت.
ماتریکس خدای دروغینی است که همه چیز شما رو میدهد ولی واقعی نیست. او ما را اسیر و برده خود کرده است.
کسی که فکر را کنترل میکند جهان را کنترل میکند.
هر دو گروه قبول دارند که کنترل فکر مساوی کنترل جهان است. هر دو بر سر این می جنگند.
انتخاب خیلی مهم است. باید دو راه به اجمال شناخت و بعد انتخاب کرد: راه سرخ یا را ه آبی. یکی علم و آگاهی و دیگری آرامش و فراموشی. علم و آگاهی انسان را به حرکت و تاثیر متفاوت بر محیط وا میدارد.
یک جنگ واقعی و همیشگی میان حق و باطل. مبارزه بین خوب ها و بدها. یک بازی رو و بدون اتفاقات واقعی عجیب و غریب. همه چیز بر اساس یک منطق هدایت شده و قابل فهم است. حادثه های جزئی در نهایت چندان موثر نیستند.
تکلیفها روشن است. نفاق فایده ندارد. باید تکلیف خودت را روشن کنی یا این طرف یا آن طرف. حد وسط هم معنی ندارد.
فرصتها را باید به موقع استفاده کنید و گرنه فایده ندارد. بازگشتی در کار نیست.
استفاده از مفهوم تناسخ در فیلم.
فراتر از احساسات ما هم جهانی هست. ما توسط جهانی دیگر که حقیقی تر از این جهان است کنترل می شویم.
ماتریکس در آن جهان ما را کنترل میکرد تا به واقعیتهای دیگر آن جهان پی نبریم و ماتریکس خود کنترل میشد زمانی بدست انسان و حال بدست خودش.
در ماتریکس و واقعیت گروههای خودسر نیز هستند. قابل توجه دوستان خودسر!
تردید به دیگر انسانها. هر انسانی که با ما نیست دشمن بالقوه ماست. ولو یک بی خانمان در ایستگاه مترو باشد.
حقیقت و خطر با هم هست.
مورفیوس با هوش انسانی یک قدم از ماتریکس رایانه ای جلوتر است تا اینکه به او خیانت میشود.
زمان در مقابل ماست.
انسان هر کاری که بخواهد میتواند بکند. حتی بر مرگ غلبه کند. مرگ در ماتریکس میتواند با انتخاب هوشمندانه و عشق، پایان نباشد.
نا امیدی بزرگترین خطرها است. خیانت می سازد. سستی می آورد و به حسادت ها فرصت بروز میدهد ولی رهبران راستین امیدوارند و به دیگران هم امید میدهند.
اوراکل راهنمایی است از دل سیستم ماتریکس. در مبارزه با ماشین لازم نیست افراط شود. ماشینهایی هم هستند که خدمتگزار انسان هستند و بدون آنها زندگی دشوار خواهد بود.
فریب خوردن ساده است. باید به انسان وارسته و آگاه تکیه کرد. رابطه ی مرید و مرادی منافی اهمیت انتخاب نیست. در کنار یکدیگر قابل فهم و بکارگیری اند.
اگر منطق آنان فعالیتهای خارق العاده را بیاموزید و به خودت ایمان داشته باشید، برای شما نیز ممکن میشود.
معجزه ممکن است و بهترین محمل آن عشق است. معجزه قاعده های متعارف منطق شما را میشکند و خود منطقی مستقل دارد که بسیاری از مرزها را در مینوردد.
انتخاب همیشه هست. حتی در بدترین شرایط و آخرین انتخاب قربانی کردن خود است. قربانی کردن آگاهانه. نه خودکشی. بخاطر ارزشی بزرگتر و چیزی گرانقدرتر. ب
کسی که دنیای مخفی و بی ارزش هکری را رها میکند و از جانش نیز میگذرد، ارزشمند و متعالی میشود.
تنها کلید رهایی ایمان است. ایمانی آگاهانه. درها را میگشاید.
ارزشهای انسانی ره توشه این مسیر هستند. اگر نداشته باشی نمیتوانی به هدف برسی.
ماتریکس منطق خودش را دارد و منافع ماتریکس مبتنی بر منافع انسانها نیست. روزگاری بین منافع ماشین و انسان تعارضی نبود ولی بعضی نرم افزارهای هوشمند، طغیان کردند. و در درون این جریان نیز گروهی بر طغیان گران، طغیان کردند و خودسر شدند.
مرگ مسیری است به دنیای دیگر.
برای گذشتن از حجابهایی که مانع دیدن حقیقت عالم میشود باید قدم برداشت. ممکن است آنقدر رشد کنی که با چشم برزخی ناشی از ایمان و آگاهی، به زبان هستی راه پیدا کنی. صفر و یک های عالم و کم و کیف و موسیقی عالم را کشف کنی.
یک رشد انسانی از یک Mr. Anderson با دو زندگی متفاوت روزانه و شبانه تا موعود Neo. بعنوان موعودی که در مسیر ساخته شد.
انسانهای متعالی محصولاتی از پیش ساخته و کپی شده در این جهان نیستند. تحت مشیتی مقدر ساخته میشوند. رئیس ماموران معتقد است که تنازع بقا و انتخاب اصلح به پیروزی آنها منجر شده و آینده از آن آنهاست نه انسانها. وی از قوانین طبیعت، چون تنازع بقا، امتیاز طلبی و ستم را دریافت کرده است.
نقطه شروع ایمان نئو کجاست؟ آنجا که پیشگویی اوراکل در مورد مرگ مورفیوس درست در می آید. در آستانه مرگ مورفیوس او بیاد میاورد که انتخابی دارد. بین زندگی خودش و او. ایثار. او آماده مرگ میشود. کسی که آماده است بمیرد را کسی نمیتواند شکست دهد.
برای ترینیتی پشتوانه ی حمایشت از موعود، علاقه ای است که به او پیدا میکند.
نئو از درک ایمان عظیم مورفیوس به خودش، متحول میشود. بار اینکه ایمان مورفیوس اینقدر به او عمیق است و او خود فکر میکند موعود نیست.
برای آموزش دیدن باید بر خودت مسلط شوی. کنترل بر خودت مقدمه آزاد شدن از کنترل دیگران است.
دانستن در برای فکر کردن. بدان. فکر نکن. ذهن خود را از ناتوانی های مربوط به جسم ماتریکس رها کنید. شما توانمندتر از این محدودیت ها هستید.
ترس و تردید و بی اعتقادی را باید کنار گذاشت. سه عامل بازدارنده نوآموز.
اسلحه ها از کار می افتد ولی مهارت های شخصی و همچنان کارساز است.
برتری کیفیت بر کمیت و ارزشها بر همه چیز.
شجاعت / سخاوت / عشق / آگاهی / ایثار
پیشگویی ممکن است و خود منطقی دارد.
تمام جنگ بر سر کنترل است. منطق جهانمداری.
داستان ماتریکس از نتوانستن تا توانستن است. به کمک آگاهی و همکاری و صفات انسانی مانند شجاعت و ایثار و ... همه اینها حتی همانهایی که در ظاهر از دست دادن است مانند ایثار، مرحله ای است برای آمادگی و شدن انسان.
هدف این دنیا ممانعت از فهمیدن توست. تو باید از این دنیا عبور کنی و به حقیقت برسی. از اسارتی که خودت هم به آن آگاه نیستی بیرونی بیای. به کمک راهبر و پیامبر.
برای کسانی که در ماتریکس زندگی میکنند نمیشود خارج از آن را تصویر کرد. تنها راه آنست که آنها خود حرکت کنند و با اعتماد به رهبر به بیرون نگاه کنند. به زور نمیشود کسی را برد.
شناخت اشیاء با ضد آنها. شما خواب را با بیداری مقایسه میکنید. این جهان را نیز با خواب نسبت به جهانی دیگر باید مقایسه کنید. اگر در خواب باشی و رویا ببینی و هیچوقت بیدار نشوی، چگونه میشود به رویا بودن آنچه می بینی باور پیدا کنی؟ باید بیدار شوی.
غیر از گروهی اندک همه به زندگی عادی خود دلخوش هستند.
شاید این دنیای واقعی ما هم خود یک ماتریکس بزرگ تر باشد.
اکثر مردم آمادگی unplugged (قطع شدن از سیستم ماتریکس) را ندارند. بخاطر اینکه ذهنشون با مقتضیات این سیستم خیلی عجین شده است.
ماتریکس تصور و هدفی کاملا مادی دارد. برای بودن خود انرژی میخواد و محصول افکار انسانها در خواب، این انرژی را به باطری ها منتقل میکند.
Oracle پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد.
MORPHEUS مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن را درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر نیز هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش.
Neo محبوب و موعود مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند.
Trinity تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.
Cypher که خیانت میکند. چون هیچ است؟ مدتی عاشق ترینیتی بود. از روزهای اول هم انگیزه جدی و عشق به آگاهی نداشت. ولی بخاطر علاقه اش به ترینیتی ماند و آن را به نفرت تبدیل کرد. او برای خیانت نیاز به استدلالی برای خودش دارد. او معتقد است که مورفیوس به آنها دروغ گفته نه حقیقت را. آنها را فریب داده است. همانگونه که شیطان به خدا اعتراض میکند که مرا فریفتی. درست همان چیزی که مورفیوس برعکس آن را ادعا میکرد. ولی او برای اینکه وجدانش هم ناراحت نباشد از ماموران میخواهد که از گذشته هیچ چیز به خاطر نیاورد. بعد از 9 سال پشیمانی از اینکه قرص آبی رو نخورده خیانت میکند. با این استدلال که ندانستن بهتر است. شبیه داستان میوه دانایی در عهد عتیق (تورات) که ندانستن مطلوب انسانهای ضعیف تلقی شده است.
Zion سرزمین انسانهای آزاده (سرزمین موعود یهودیان)
Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شده ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.
Be Honest. توصیه ترینیتی به نئو
Free your mind. این آزاد کردن فکر هم با فکر کردن ممکن نیست. با عمل و آگاهی ممکن است. باید رشد یافت. تا بتدریج به این سطح رسید.
.Nebuchadnezzar. بخت النصر نام سفینه مورفیوس
Don’t think you are, know you are.
Free your mind. Your mind makes it real.
What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to keep us under control in order to change a human being into this(battery).I can only show you the door. You have to walk through it.
********************************************************
Hypnos, brother of Thanatos (death), put men to sleep by touching them with his magic
wand or by fanning them with his dark wings. He had power also over the gods. The son of Hypnos was Morpheus, god of dreams.Hypnos lived in the underworld.Thanatos was son of Nigh
بخش عمده ای از مطالب این فیلم با تعالیم علم و ادیان و بخشی نیز با اساطیر و سنتها تطابق دارد و عمدتا ترویج اندیشه های دینی و منطقی است.
یکی میگفت که هالیوود به این فیلم توجه مناسبی نکرد. ولی می بینیم که استقبال انسانی فوق العاده ای از این فیلم شده است.
آلبوم «سفر روحانی» حافظ از شهرام ناظری با ملودی های سنتی و غربی در لندن
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
آلبوم سفر روحانی حافظ ناظری در تلاش است ملودی های غربی را با ملودی های سنتی موسیقی اصیل ایرانی ترکیب کند
حافظ ناظری، فرزند شهرام ناظری هنرمند سرشناس کشورمان، به تازگی نخستین آلبوم خود را با الهام از اشعار مولانا در لندن ضبط کرده است. به گزارش ایرنا به نقل از روزنامه ایندیپندنت، ناظری این آلبوم خود را با نام "سفر روحانی" و با کمک ارکستر سمفونیک لندن ضبط کرده است.
این روزنامه انگلیسی نوشت: این آلبوم در تلاش است ملودی های غربی را با ملودی های سنتی موسیقی اصیل ایرانی ترکیب کند. به نوشته ایندیپندنت، حافظ ناظری تا به حال کنسرت هایی از اشعار مولانا در ایران و آمریکا برگزار کرده است و این بار تصمیم گرفته به لندن بیاید تا "زیبایی کشور خود" را به مردم انگلیس نیز نشان بدهد.
حافظ ناظری 29 ساله علاوه بر آهنگ سازی نوازنده سه تار و تنبور نیز هست. ناظری به ایندیپندنت گفته است: "سمفونی مولانا نشان دهنده یک بعد دیگر از کشور من یعنی زیبایی آن است." ناظری گفت: من صدایی نو به موسیقی کلاسیک می آورم. پیام کنسرت من پیام وحدت، صلح، دوستی و محبت است. وی افزود: موسیقی مولانا با همه حرف می زند.
حافظ ناظری قرار است در آینده به همراه پدرش شهرام ناظری در لندن برنامه اجرا کند.
اعتراض یک تهیه کننده به پخش فیلمش از تلویزیون
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
تهیه کننده فیلم سینمایی «کافه ترانزیت» به پخش پشت صحنه این فیلم سینمایی از تلویزیون اعتراض کرد. امیر سماواتی با بیان اینکه شبکه چهار سیما بدون اجازه ما پشت صحنه «کافه ترانزیت» را پخش کرده است، گفت؛ «تلویزیون با هر روایتی که دلش می خواهد کاری را می سازد و پخش می کند، درحالی که هیچ اجازه و تایید از من به عنوان تهیه کننده دریافت نکرده است و فیلمی را که سال ها روی آن کار کرده ایم به این شکل خراب می کنند، درحالی که تلویزیون فیلم های ما را نمی خرد اما برای اینکه برنامه هایشان را پر کنند، بدون اجازه کار دیگران را پخش می کنند. خود «کافه تزانزیت» فیلم پشت صحنه دارد به جای آنکه آن را بخرند، خودشان به شکل نامناسبی فیلم پشت صحنه می سازند و پخش می کنند و هدف شان از این کار برای ما مشخص نیست؟» این تهیه کننده با بیان اینکه از طریق صنف تهیه کنندگان شکایت خواهد کرد، گفت؛ «این موضوع را پیگیری و از عوامل ساخت و پخش این فیلم رسماً شکایت می کنم.» او این موضوع را به مدیریت قبلی خانه سینما مرتبط دانست و گفت؛ «این روند در زمان مدیریت قبلی خانه سینما به راه افتاده و مدیریت قبلی باید جوابگو باشد.» به گزارش ایسنا مستند فیلم «کافه ترانزیت» در قالب مجموعه «یک فیلم، یک تجربه» در گروه ادب و فرهنگ شبکه 4 سیما روز گذشته پخش شد.
تجلیل خاتمی از تصویرگر عصر عاشورا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
استاد محمود فرشچیان نگارگر پرآوازه ایرانی با حجتالاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی دیدار و گفتوگو کرد. به گزارش خبرنگار کلمه در این دیدار صمیمانه سیدمحمد خاتمی از استاد محمود فرشچیان به عنوان سرمایه بزرگ معنوی برای تاریخ، هنر و فرهنگ ایران زمین یاد کرد و گفت: در کنار هنر قابل تحسین فرشچیان، اخلاق، منش و ادب این استاد نگارگری ستودنی است.

خاتمی افزود: هر کس ایران را دوست دارد به فرشچیان و هنر یگانه او علاقهمند است و ارادتش به فرشچیان جنبه عمیقتر دارد زیرا به ایران عزیز ارادت دارد.
وی بنیان تمدن نوین اسلامی را در ایران دانست و گفت: ایران سرزمینی است که خاطرات جمعی ما ایرانیان در آن شکل گرفته است و پیش از آنکه از بعد جغرافیا به سرزمین ایران نگاه کنیم، کشور ما از بعد تاریخی منشا خدمات فراوانی به بشریت و اسلام بوده است و بسط تمدن اسلامی، مدیون ایران و مفاخر بزرگ ایرانی است.
رییس مؤسسه بینالمللی گفتوگوی فرهنگها و تمدنها در ادامه گفت: شکل گرفتن فرهنگ غنی و دوست داشتنی در ایران محصول ظرفیتی است که اسلام و تشیع به این سرزمین داده است و از موقعیت فوقالعاده مهم و ژئواستراتژیک و ژئوپلتیک در منطقه برخوردار است و ایران باید از این ظرفیت موقعیت و فرصتهایی که انجام می شود به خوبی در جهت تامین منافع ملی استفاده کند.
سیدمحمد خاتمی از فرشچیان به عنوان استادی عزیز و بی نظیر یاد کرد و ضمن تحسین پنجمین مجموعه آثار وی که از سوی خانه فرهنگ و هنر گویا منتشر شده است؛ گفت: روح ایرانی توام با لطافتهای اسلام و تشیع در آثار این هنرمند ایرانی موج می زند و فرشچیان یکی از قلههایی است که اگر روح و جان انسان به این قله نزدیک شود می تواند بر فراز آن روح ایران بزرگ را ببیند.
رییسجمهور سابق کشورمان با اشاره به آثار متعدد استاد فرشچیان درباره پیامبران و ادیان ابراهیمی (اسلام، مسیحیت و یهودیت) پیشنهاد کرد که با همکاری مؤسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها و استاد فرشچیان مجموعه ای از آثار در قالب نمایشگاه و کتاب تهیه شود و عرضه گردد که استاد محمود فرشچیان نیز از این موضوع استقبال کرد.
در این دیدار استاد محمود فرشچیان با تجلیل از خدمات سیدمحمد خاتمی در عرصههای مختلف فرهنگی و اجتماعی با ذکر خاطرهای از سفر سیدمحمد خاتمی به نیویورک و دیدار وی با ایرانیان مقیم آمریکا گفت: در چند سفری که آقای خاتمی به نیویورک آمد و در جمع ایرانیان مقیم آمریکا سخنرانی کرد، ایرانیان با شنیدن سخنان تحسین برانگیز خاتمی و به خاطر حسن نیت وی به ایرانی بودنشان افتخار می کردند.
استاد فرشچیان افتتاح و راهاندازی موزه فرشچیان در سعدآباد را از یادگارهای دوران ریاست جمهوری سیدمحمد خاتمی دانست و گفت: خوشبختانه امروز این گنجینه یکی از پربینندهترین موزههای ایران است.
داستان لوگوهای شرکتهای معروف فیلمسازی هالیوود از وبلاگ یک پزشک
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
کنجکاوی، چیز خوبی است. خیلی اوقات در پشت چیزهای روتینی که هر روز در زندگیمان میبینیم، داستانها، تاریخ و حتی اسرار جالبی نهفته شده است، اما از فرط تکرار، ما حتی در عصر گوگل، به خودمان زحمت جستجو نمیدهیم.
برای مثال ما بارها لوگوهای شرکتهای معروف فیلمسازی هالیوود را دیدهایم، اما به فکرمان هم نرسیده است که در مورد آنها جستجویی کنیم. پیش خودمان گفتهایم، اینها لوگو هستند دیگر! چه جایی برای کنجکاوی وجود دارد!
آیا تا به حال فکر کردهاید که: پسربچهای که در لوگوی دریمورکس دیده میشود، چه کسی است؟ اصلا او کاملا تخیلی است یا وجود خارجی هم دارد؟ کوهی که در لوگوی پارامونت دیده میشود، چه کوهی است؟ زن مشعل به دست لوگوی شرکت کلمبیا چه کسی است؟
داستان لوگوی دریم ورکس: پسربچهای که روی هلال ماه، رؤیا به قلاب میگیرد
در سال ۱۹۹۴، سه نفر دریمورکس را بنیان نهادند. این سه نفر اینها بودند: استیون اسپیلبرگ (کارگردان معروف)، جفری کاتزنبرگ (رئیس استودیوی دیسنی) و دیوید گفن (تهیهکننده). اگر به لوگوی دریمورکس دقت کنید، میبینید که در زیر اسم شرکت، سه حرف SKG، نوشته شده است، SKG در واقع از کنار هم نهادن حرف اول نام خانوادگی بنیانگذاران دریمورکس ایجاد شده است.

بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
وقتی قرار شد لوگوی دریمورکس طراحی شد، ایده اسپیلبرگ این بود که این لوگو یادآور دوران طلایی هالیوود باشد. لوگوی اولیه به وسیله کامپیوتر طراحی شد و مردی را نشان میداد که روی ماه ماهیگیری میکند. ولی شخصی به نام «دنیس مورن» که یک ناظر جلوههای ویژه بود و در بسیاری از فیلمها با اسپیلبرگ همکاری کرده بود، نظرش این بود که اگر لوگو با دست طراحی شود، چیز بهتری از آب درخواهد آمد. به همین خاطر مورن، از دوست هنرمندش، «رابرت هانت» خواست که کار طراحی لوگو را بپذیرد.
هانت قبول کرد، او لوگو را مجددا با دست کشید و در کنار لوگو، لوگوی دیگری را که همان لوگوی کنونی دریمورکس باشد را هم به اسپیلبرگ تحویل داد. اسپیلبرگ از لوگوی دوم خوشش آمد. هانت با کمک چند نفر دیگر لوگوی نهایی را تکمیل کردند و از ان زمان لوگوی معروف دریمورکس در آغاز همه فیلمهای این شرکت دیده میشود.
اما پسری که در لوگو دیده میشود، چه کسی است؟ او کسی نیست، جز ویلیام، پسر همین آقای هانت!

شیری که در تبلیغ مترو-گلدوین-مایر دیده میشود
این شیر ملقب به لئو است و نخستین بار «هووارد هایتز» در سال ۱۹۲۴ آن را کشید. جالب اینجاست که بدانید کلا ۵ شیر تا به حال در لوگوی این شرکت مورد استفاده قرار گرفتهاند. یکی از آنها نامی ندارد، نام ۴ تای دیگر اینهاست: اسلتس، جکی، تنر و لئو!

لوگوی فاکس قرن بیستم: نورافکنهایی که فونت لوگو را روشن میکنند:
این لوگو در سال ۱۹۳۳ به وسیله هنرمند به نام امیل کوسا طراحی شد.

لوگوی پارامونت: کوه باشکوه
در سال ۱۹۱۲، پارامونت به وسیله آدولف زوکر و دو برادر به نامهای دانیل و چارلز فرومن تأسیس شد. پارامونت باسابقهترین استودیوی فیلمسازی فعال محسوب میشود. کوه باشکوهی که در لوگوی این شرکت فیلمسازی دیده میشود، نخستین بار به وسیله شخصی به نام «هاکینسون» در جریان ملاقاتی که با زوکر داشت، طراحی شد. او کوه «بن لموند» را که در زادگاهش یوتا قرا داشت، مدل خود قرار داده بود. کوهی که ۲۹۶۰ متر ارتفاع دارد. در جریان این ملاقات، او طرح اولیهاش را یک دستمال سفره کشید.

اما کوهی که بعدا الهامبخش، طراحی لوگوی پارامونت شد، کوهی واقع در پرو به نام Artesonraju است. در این عکس میتوانید، کوه واقعی را ببینید. این کوه نزدیک به شش هزار متر ارتفاع دارد و نخستین بار شخصی در سال ۱۹۳۲ موفق به فتح آن شد.

لوگوی اولیه پارامونت ۲۴ ستاره داشت، که نشاندهنده تعداد بازیگرانی بود که با این شرکت قرارداد بسته بودند، لوگوی کنونی پارامونت ۲۲ ستاره دارد، به درستی مشخص نیست که چرا دو تا از ستارهها کم شدهاند!

برادران وانرز: سپر منقش به آرم WB
شرکت برادران وارز به وسیله ۴ برادر یهودی مهاجر از لهستان، در سال ۱۹۱۴ تأسیس شد. طراحی کلی لوگوی این شرکت از زمان تأسیس تا به حال از لحاظ کلی، تغییر نکرده است و در همه لوگوها سپری دیده میشود که روی آن WB یعنی حروف اول وانر برادز، حک شده است. البته تغییرات جزئی لوگوی شرکت برادران وارنرز، به کرات اتفاق افتاده است. در این صفحه میتوانید، سیر این تغییرات را مرور کنید.

شرکت فیلمسازی کلمبیا:بانوی مشعلدار
این شرکت در سال ۱۹۱۹ تأسیس شد. زنی که در لوگوی این شرکت دیده میشود، تجسمی از آمریکا است. به درستی مشخص نیست که زنی که مدل طراح لوگوی اولیه بوده، چه کسی بوده است، البته ادعاهای بسیاری در مورد این مدل ناشناس بوجود دارد. بت دیویس در اتوبیوگرافی خود، ادا کرده است که این زن، «کلودیا دل» بوده است. ولی مجله پیپل در مطلبی که در یکی از شمارههایش به چاپ رسید نام این زن را «آملیا بچلر» دانسته است. شیکاگو سان تریبون هم او را زن گمنامی به نام «جین بارتلومیو» میداند.

خوشبختانه لوگوی اولیه تغییر کرده است و بنابراین حالا دیگر این بحثها اصلا موردی ندارد. در سال ۱۹۹۳ به طراحی به نام Michael J. Deas مأموریت داده شد که لوگوی کلمبیا را به حالت کلاسیکش برگرداند.

با اینکه بسیاری تصور میکنند که «انت بنینگ»، مدل این طراحی نو است و شاید هم به خاطر شباهت چهره، حق داشته باشند، اما در حقیقت یک زن خانهدار اهل لوئیزیانا به نام «جنی جوزف»، مدل این طراح بوده است. البته طراح ترجیح داد که به جا اینکه کاملا صورت این خانم را مدل قرار بدهد، چهره زن مشعل به دست را به صورت ترکیبی و با استفاده از کامپیوتر، ایجاد کند.

جنی جوزف
منبع
دیدن عکس های دیگران یعنی شراکت در نگاه عکاسان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
با دیدن عکسهایی که عکاسان با تجربه میگیرند
در نگاه حرفه ای آنان سهیم میشویم
و بسیار می آموزیم
دیدار "مسعود ده نمکی" با حضرت آیت الله خامنه ای از وبلاگ خاطرات جبهه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگ حمید داود آبادی:
روز سه شنبه 26 آذرماه، خداوند سبحان توفیق داد تا به همراه "مسعود ده نمکی" خدمت مقام معظم رهبری برسیم.
نماز ظهر و عصر به امامت آقا و با حضور تنی چند از وزیران و مسئولین مملکتی از جمله "صادق محصولی" وزیر کشور، مهندس "سیدمهدی هاشمی"، حجت الاسلام "احمد احمدی"، دکتر "مرندی"، دکتر "کمال خرازی" و دیگران، اقامه شد. سپس هنگامی که برای دستبوس خدمت آقا رسیدیم، ایشان فرمودند:
- شما دو نفر به اتاق من بروید کارتان دارم.
و با راهنمایی مسئولین امر، به اتاق محل کار آقا رفتیم و دقایقی به انتظار نشستیم.
به محض ورود آقا، از جا برخاستیم که ایشان با چهره ای متبسم و بسیار زیبا، با عبارت:
- به به به آقای ده نمکی ...
او را در بغل گرفت و روبوسی کردند. سپس ایشان اجازه داد که روی چون ماهش را ببوسم و گفت:
- شما چطورین آقای داودآبادی گل ... شما چقدر چاق شدین ...
مسعود گفت آقا این چاق شده من پیر شدم.
- نه شما که پیر نشدید ولی این خیلی چاق شده.
که من جوابی نداشتم و با خنده و شوخی مسئله را رد کردم.
ده نمکی نامه دختر 10 ساله اش فاطمه را خدمت آقا داد که با زبان شیرین خودش از این که در تلویزیون دیده بود صدای آقا گرفته و سرفه کرده است، گریه اش گرفته بود. نکته قشنگ نامه هم این بود که فاطمه کوچولو نوشته بود:
- آقا من می دانم حسادت چیز بدی است ولی این جا به بابام حسودیم میشه که الان پهلوی شماست ولی من نمی توانم شما را ببینم.
آقا هم تا آخر نامه را خواند و در جواب فاطمه که التماس دعا داشت، برای سلامتی و خوشبختی او دعا کرد و یک چفیه هم به عنوان هدیه به مسعود داد تا به دخترش بدهد.
آقا گفت:
- آخرین دیدارمان 10 سال پیش هنگامی بود که نشریه شلمچه را توقیف کرده بودند.
مسعود از "فرهنگنامه آزادگان" گفت که آقا فرمودند چند جلد کتاب هایی را که چاپ شده دیده اند. ادامه بحث رسید به "اخراجی ها".
مسعود از ناملایمات و نامردی های دوست نمایان گفت که آقا فرمودند:
- خداوند انشاالله همه شما را در راه حق و صراط مستقیم پایدار بدارد . خیلی مهم است پایداری در صراط حق. عیبی ندارد. برای خدا عیبی ندارد هزینه بپردازید. مگر در کارتان آثار الهی آن را نمی بینید؟
مسعود درباره این که یک نفر مدعی شده بود اگر تلویزیون اخراجی ها را پخش کند، او خودش را جلوی صدا و سیما آتش خواهد زد، گفت که آقا فرمودند:
- اینها که حرف مفته ...
و ادامه دادندن:
- من فیلم را دوسه بار دیدم یک بار همین جا دیدم تلویزیون هم که اخیرا پخش کرد دیدم. فیلم قشنگی است. جنبه طنزی آن خیلی جذابیت دارد. البته من یک نکته هم به این فیلم دارم، بگم؟
(که البته چون آقا گفت که تشخیص داده است تا این نکته را جایی مطرح نکند که باعث سوء استفاده دیگران شود، نکته بجا و زیبای آقا را این جا نمی گویم.)
آقا خطاب به مسعود گفت:
- آقای ده نمکی، شما چه آن زمان که نشریه شلمچه را چاپ می کردید و یا با موتورسیکلت در خیابان ها می رفتید و چه الان که فیلم می سازید، برای من هیچ فرقی نکرده اید، همان مسعود ده نمکی انقلابی و متعهد هستید.
حدود یک ساعت پهلوی آقا بودیم که به لطف خدا عیدی غدیر را از لبان مبارک آقا ستاندیم.
آن قدر منگم و حالم به هم ریخته که حوصله نوشتن بقیه دیدار زیبایمان را ندارم.
فقط این را بگویم که هنوز فکر می کنم در خواب هستم.
و این رویایی بود که سال ها در خواب به دنبال آن می گشتم و سرانجام در آستانه عید غدیر به وقوع پیوست.
شکر خدا
وقلیل من عبادی الشکور
تقدیر از سریال حضرت یوسف ع و زلیخا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در باره سریال حضرت یوسف ع انتقادهای زیادی شده است و لذا اندکی از خوبی های آن میگویم:
١. با سرمایه گذاری هشت میلیارد تومانی یا حتی بیشتری که انجام شده است، معلوم میشود که میتوان بیش از پیش به سرمایه گذاری های سنگین در صنعت فیلم و سریال اندیشید. گرچه این سرمایه توسط بخش دولتی تامین شده است ولی به هر حال بر بازار کار سینما تاثیر دارد. بیان بخش منفی این تاثیر برعهده دیگران، از نظرگاه مثبت این افزایش سقف سرمایه گذاری موجب دیدن فرصتهای جدید میشود.
٢. سریال یوسف به نوعی امروزی است. یعنی برای ذائقه ی سینمای امروز نیز قابل هضم است. بعید نمیدونم نمایش این سریال در خارج از کشور با استقبال فوق العاده ای مواجه شد. ترسیم نسبتا مثبت از شخصیت های حکومتی و نشان دادن زشتی رفتار روحانیون رسمی، در کنار نشان دادن خط روشن دیانت یک پیامبر زاده، در عین خلافکاری برادران همان پیغمبرزاده، محوریت یک داستان عشقی و دنیوی، بیان ظرایف احساسات و عواطف انسانی چون شهوت و حسادت مردان و زنان در برابر خیرخواهی و خودنگهداری، از نکات مهمی است که آن را به نقطه عطفی در صنعت فیلم و سریال تبدیل میکند.


عکس ها از اینترنت
مسیح در خانهی لاوی ... تفتیش عقاید
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:

مطلب کامل را در ادامه بخوانید
مسیح در خانهی لاوی :: پیرایه یغمایی
در تابلوی مسیح در خانهی لاوی اثر ورونز (veroneze) مسیح در میان بزرگانی با جامههای فاخر دیده میشود که منظره ای از عظمتی مجلل آفریدهاندو میهماندار بزرگ به میهمانان خوش آمد میگو ید. سرسرای بزرگ و جادار نه فقط از اشراف خوش لباس بلکه از ملازمان ، دلقکان، سگها و کوتولههای ایشان نیز لبریز شده است. سازمان مقدس تفتیش افکار، « ورونز» را به دلیل کشیدن چنان مخلوقاتی در کنار حضرت مسیح به کفر متهم کرد و از او خواست که در برخی از نقشها به هزینهی خودش تغییراتی بدهد.
گزارش جلسهی تفتیش عقاید
ونیز، ١٨ جولای ١۵٧٣
امروز- شنبه- هجدهم جولای ١۵٧٣ «پایولو کالیاری ورونز» (Paolo Cagliari Veroneze) که توسط دفتر مقدس احضار شده بود، در دادگاه مقدس حضور یافت. اسم و شهرت خود را آنگونه که در بالا آمد، اعلام نمود و هنگامی که در مورد احضار او پرسیدند، پاسخ داد: «من نقاش و مجسمه سازم.»
س: آیا میدانید به چه دلیلی به اینجا احضار شده اید؟
ج - خیر آقایان !
س – آیا میتوانید حدس بزنید؟
ج – البته که میتوانم !
س – به چه دلیل؟
ج – فکر میکنم همانطور که عالیجنابان به من گفتهاند، یا به وسیلهی «جیوانی پایلو = Giovanni Paolo » - کسی که من نمیشناسم - تقریبا ً به من گفته شده و او کسی است که در دادگاه تفتیش عقاید حضور داشته و شما عالیجنابان برجسته به وی گفته اید که به من بگوید که باید به جای سگ در تابلو «مریم مجدلیه» را میکشیدم و من به او پاسخ دادم که به خاطر شرافت خودم و نیز شرافت نقاشی، خودم از صمیم قلب مایل بودم که این کار را بکنم اما احساس کردم که چنین تصویری از «مجدلیه» در این حالت - به دلایل بسیار - ظاهر خوبی نخواهد داشت که اگر به من اجازه داده شود ، آنها را اظهار خواهم کرد.
س – تابلویی که دربارهاش گفتگو میکنید، چیست؟
ج – تابلوی شام آخر با الهام از مسیح و حواریون، در خانهی «سیمون = Simon »
س – این تابلو کجاست؟
ج – در سالن ناهار خوری صومعهی «اس اس جیوانی اِ پایولو.»
س – این نقاشی روی دیوار است، یا چوب، یا بوم؟
ج – روی بوم.
س – بلندای آن چقدر است؟
ج - در حدود ١٧ فوت.
س – و پهنای آن؟
ج – در حدود ٣٩ فوت.
س – آیا شما خدمتکاران شام آخر را هم کشیده اید؟
ج – بله آقا !
س – تو ضیح دهید که چند نفرند و هر یک به چه کاری مشغول اند؟
ج – صاحبخانه، «سیمون» که آن طرف تر زیر شکلش یک علامت گذاشتهام، فکر میکنم برای خوشایند خودش آمده تا ببیند سر ِ میز اوضاع و احوال چگونه است. آنجا تصاویر زیادی است که من بخاطر نمیآورم برای اینکه زمان زیادی از تمام شدن آن تابلو میگذرد.
س – آیا شما باز هم «شام آخر» کشیده اید؟
ج – بله آقایان !
س – چند تا؟ و آنها در کجا هستند؟
ج – یکی در «ورونا» برای رهبان عالیجناب در «سنت لازاروس » (اشتباه است، منظور نازارو است) و یکی در سالن ناهار خوری پدران عالیجناب در سالن «جورجیو »، اینجا در ونیز و یکی در «پادوا » برای پدران مجدلیه وچیز دیگری به یادم نمیآید.
س – در این شام آخری که شما در «اس اس. جیووانی اِ پایولو» کشیده اید، منظورتان از کشیدن مردی که از بینیاش خون میریزد، چیست؟
ج – من فقط او را به عنوان یک خدمتکار کشیدهام که بخاطر یک بدبیاری خون دماغ میشود.
س – خوب... منظورتان از کشیدن آن مرد مسلحی که به روش آلمانیها لباس پوشیده و نیزه ای هم در دست دارد چیست؟
ج – در مورد او باید بیشتر صحبت کنم .
س – بگویید !
ج – ما نقاشان هم به خودمان آزادیهایی میدهیم مثل آزادیهایی که شاعران و دیوانگان به خودشان میدهند. برای همین است که من دو نیزه باز در پای پلهها کشیدهام که یکی در حال نوشیدن و دیگری در حال خوردن است و با این حال هر دو آمادهی خدمتاند، زیرا - همچنان که به من گفته بودند - به فکرم رسید برای صاحب خانه ای ثروتمند و اشراف زاده داشتن چنین خدمتکارانی برازنده است.
س – و آن یارویی که مثل دلقکها لباس پوشیده و یک طوطی روی مشتش دارد... ، او به چه منظور است؟
ج – برای تزیین، طبق رسم نقاشی.
س – چه کسانی دور میز مسیح هستند؟
ج – دوازده حواری.
س – سن پیتر چه میکند، همان که اولین نفر است؟
ج – او مشغول قسمت کردن بره و رد کردن آن به کسانی است که آن طرفش نشستهاند.
س – و آن مرد دیگر چه؟ آن که کنار اوست؟
ج – او یک بشقاب آماده نگهداشته برای آنچه که سنت پیتر به او میدهد.
س – خوب... بگویید آنکه بعد از اوست ، چه میکند؟
ج – او دارد دندانهایش را با یک چنگال تمیز میکند.
س – آیا واقعا ً فکر میکنید در « شام آخر » چه کسانی حضور داشته اند؟
ج – فکر میکنم مسیح و حواریونش. اما روش کار من این است که اگر فضایی خالی در تصویرم باقی بماند، ن را به ابتکار خود م با تصاویر دیگر پر کنم.
س – آیا شما از کسی دستور گرفته بودید که در این تابلو آلمانیها، دلقکها و دیگرانی از این دست را نقاشی کنید؟
ج – خیر آقایان! اما من دستور گرفتم تابلو را آنگونه که خودم میخواهم تزیین کنم، چون دیدم تابلوی بزرگی است و میتواند تصاویر زیادی را در خود جا دهد.
س – آیا شما نقاشان باید تابلو ی تان را با تصاویر شخصیتهای اصلی که به موضوع ربط دارند، پر کنید و یا اینکه بی هیچ منع و قضاوتی تخیّلات و امیال دلبخواه خودتان را دنبال میکنید؟
ج – من با توجه به دریافت خودم از موضوع و با توجه به ملاحظات نقاشی میکنم.
س – آیا به نظر شما برازنده است که در تابلوی « شام آخر» خداوند ما، دلقکها، مستها ، آلمانیها ، کوتولهها و اینگونه تصاویر قبیح مطرح شوند؟
ج – خیر آقایان !
س - آیا شما نمیدانیدکه در آلمان و سایر جاهایی که به کفر آلوده شده، رسم شده که با نقاشیهای متعددی که پر از زشتیها و چیزهای دیگری از این دست، به دشنام و تمسخر کلیسای مقدس کاتولیک بپردازند و افکار و عقاید ناشایست و زشت را به ابلهان و احمقان آموزش دهند؟
ج – آقا، این براستی شیطانی است ولی فکر میکنم آنچه را که گفتم باید تکرار کنم که من هم ناگزیرم از آنچه که نقاشان بزرگتر از من انجام دادهاند، پیروی کنم.
س – آنهایی که پیش از تو بودهاند، چه کرده اند؟ حتما ً یک چنین چیزهایی کشیدهاند!
ج – در کلیسای پاپ در رم «میکل آنژ»، خداوند ما عیسی مسیح، مادرش را، سنت جان را، سنت پیتر را، بارگاه آسمانی را، همه را عریان کشیده. حتا مریم باکره را... در حالتی که احترام زیادی هم برایشان قایل نیست.
س – آیا شما نمیدانید که در نقاشی آخرین داوری (= روز قیامت) نباید لباسی به تصاویر پوشانید؟ در آن تصاویر بجز آنکه از روح برمی خیزد، چیزی نمیتوان یافت. در آنجا نه دلقکی است، نه سگی، نه سلاحی و نه چنین مسخره بازیهایی. آیا فکر میکنید که این مثال شما یا مثالهایی دیگر نظیر این ، کار شما را تو جیه میکند؟ و هنوز هم ادعا دارید تابلویتان شایسته و مناسب است؟
ج – عالیجناب! من نمیخواهم از کارم دفاع کنم. قصد من این بود که تابلوی خوبی بکشم و روی آن خیلی نیاندیشیدم، زیرا میدانستم که کار اشتباهی انجام نمیدهم. بویژه که تصاویر دلقکها کاملا ً بیرون از محوطه ای است که خداوند ما در آنجاست.
بعد از این سخنان، به رای داوران حکم شد که از تاریخ صدور این توبیخ تا سه ماه ورونزه تابلوی خود را اصلاح کند و برطبق داوری و تصمیم دادگاه مقدس همهی هزینهها را نیز خود بپردازد.
*********
پایولو کالیاری ورونز نقاش ونیزی (١۵٢٨ – ١۵٨٨) در طراحی شخصیتهای غیر اشرافی در تابلوهای بزرگش افراط میکرد که این نشانگر تغییر روحیه در آن زمان بود و بازتاب آن در ونیز هم احساس میشد. هر چند که این جمهوری با تکیه بر این شعار که « آنها اول ونیزیاند و بعد مسیحی» به این سبک افتخار میکرد.
در مورد تابلوی مورد نظر دادگاه تفتیش عقاید ونیز نه تنها سه قاضی از روحانیون، بلکه سه قاضی دیگر از از طبقهی اشراف را نیز برگزید. در این ماجرا که به نظر نمیرسد حکم دادگاه پی آمدهایی چندان جدی داشته باشد، ورونز تنها عنوان تابلو را تغییر داد و از آن پس این تابلو که هم اکنون در گالری آکادمیا (academia) در ونیز وجود دارد به نام مسیح در خانهی لاوی شناخته شد.
پانویس:
این متن از کتاب نامههای هنرمندان
(Letters of the great artists,Richard Friedenthal) صفحهی ١١٨-١١٣ برگردان شده است.
قصرهای زیبای جهان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مرجع:
قصرهای زیبا را در ادامه مطلب ببینید
زنده باد زاباپاتا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مارلون براندو هنرپیشه ی توانای سینما در فیلم زاپاتا دیالوگی جالب و تاریخی دارد. جایی که بعنوان کشاورزی مغرور و معترض در برابر فرمانروا قرار میگیرد و از فرمانروا مطالبه ی حق میکند. عکس العمل فرمانروا مانند دیگر جباران جالب است و از زاپاتا نام او را می پرسد و او آرام و بی دغدغه جواب میدهد:
زاپاتا، امیلیانو زاپاتا
فرمانروا نیز با خشم دور اسم او را روی کاغذ خط میکشد.
مدتی بعد که زاپاتا فرمانروایی مغرور میشود، در برابر کشاورزان معترض با حالت عصبی همان رفتار فرمانروا را تکرار میکند و دور نام معترض را خط میکشد.
اولی حماسه بود و هست و دومی بازی دردناک روزگار و نشانه افول.
تکبر در برابر متکبران و تواضع در برابر مردم توامان، اخلاقی ستوده است.

ممنوع الخروجی گلشیفته فراهانی و حق انسانی و ملی هنرمندان از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک از وبلاگستان:
چندی پیش در جلسه ای با آقای بهزاد فراهانی، هنرمند نامی کشورمان هم صحبت شدم. باهم در رادیو همکار بودیم وهمیشه خیلی به من ابراز لطف می کرد. آنجا خبر داد که گلشیفته، دخترهنرمندش، بعد از فیلمی که در هالیوود در کنار لئوناردودی کاپریو بازیگر یکی از مشهور ترین و پر بیننده ترین فیلمهای سینمای جهان- تایتانیک- در هالیوود در فیلمی با کارگردانی رایدلی اسکات بازی کرده، قرار است کار دیگری هم انجام دهد.خبر خوبی بود آن روز بهزاد کمی نگران بود و نمی دانست که در ایران چه برخوردی با این مسئله خواهند داشت. من گفتم در همه ی دنیا حکومت ها هزینه می کنند تا هموطنانشان جزء چهره های جهانی شوند. اگر یک هنرمند جوان ایرانی که در داخل کار می کند وفیلم هایش در سینماهای ایرانی روی اکران میرود، بتواند در کنار چهره های جهانی سینما بازی کند که برای آن کشور افتخار آفرین وغرور انگیز است. مردم و هنردوستان وعلاقمندان به ایران هم طبعا از این که هموطن هنرمندشان در این جایگاه قرار گرفته احساس خوب و مغرورانه ای پیدا می کنند. وظیفه ی هر حکومتی هم این است که زمینه وجایگاه این ارزش های بین المللی را برای مردمشان فراهم کنند. اما با اعلام ممنوع الخروج شدن خانم فراهانی احساس کردم که چه نگرانی به جایی داشت بهزاد فراهانی. این حرف غیر حقوقی است که هنرمندان که مثل دیگران باید از حقوق مدنی برخوردار باشند، برای بازی در فیلمی در خارج کشورباید از ارشاد اجازه بگیرند. اهانت مستقیم به انسان بودن و آزاد بودن بهره مند بودن آنها و حقوق اجتماعی آنان است. غیر از مباحث عام کرامت انسان و حقوق مدنی و شرعی انسانها، قانون اساسی خودمان هم اجازه نمی دهد که این حقوق انسانی را از افراد سلب نمایند ودولت و وزارت ارشاد این قیمومیت را که براطفال هم روا نمی دارند،بر هنرمندان روا دارند. این کار و یا بخشنامه ای که چندی پیش برای هنرمندان صادر کردند که نباید حضور تبلیغاتی داشته باشند و یا دستور العمل های دولتی برای نحوه ی ریش و مو بازیگران و مواردی از این گونه، خلاف روح قانون اساسی و قوانین انسانی است. دولت و حاکمیت امکانات عمومی هنر کشور را دراختیار دارد که باعث رشد وتشویق هنر شود نه آن که باعث رنجش و دلخوری و یاس هنرمندان گردد. این کارها اگر چه خلاف قانون و اخلاق و حقوق انسانی هنرمندان است و نباید بکنند اما گویا می کنند و می شود!. امیدوارم که هنر ایرانی با هنرمندان پر استعدادی که دارد، جایگاه خودش را به دست آورد وبی آن که چشمه های جوشان هنر در وجودشان خشک شود از این مرحله گذر کنند..
خانه ی موسیقی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

عکس از موسیو اینترنت
تا دیر نشده ... از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
کنار ما بودند ...
خندیند ... خوردند ... رقصیدند ... خواندند ... پیر شدند ... بیمار شدند ... عادی شدند ...
و کنار ما مردند ...
و وقتی از عادیت در آمدند که دیگر در کنارمان نبودند !
ناصر عبداللهی وقتی فوت شد آلبوم هاش ده تا ده تا فروش رفت ...
قیصر امین پور تا از دنیا رفت کتاب هاش زیاد و معروف شد ...
اطرافت رو نگاه کن ... هنوز هم آدم هایی اطرافت هستند که نیاز به محبت تو دارند ...
و در نهایت ...
دسته گلی را که میخواهی هنگام مرگم کنار تابوتم بگذاری همین الان به من هدیه بده !
( شکسپیر )
هنر دریچه ای به غیب
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
هنر را پنجره ای به غیب و عالم گسترده و پایدار و ابدی میدانند. اگر مسیر و راه حقیقت است، هنر نیز دریچه ای به حقیقت است.
در هنر نوعی غریبگی و تفاوت از جنس نبودن و نادر بودن برق میزند. وجه غیرواقعی بودن هنر از همین جذابیت نادر بودن یا فقدان ریشه میگیرد.
نقاشی قهوه خانه ای
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi




بر در قهوهخانه مردی چند
زاهدی و رهنوردی چند
ملکالشعرای بهار
شون کانری مرد اول در نقش مرد دوم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi


قبل از انقلاب ، شون کانری از مشهورترین هنرپیشه های سینما محسوب میشد. فکر کنم سال ۵٧ بود که یک فیلم از شون کانری با عنوان مرد دوم به نمایش درآمد. داستان این فیلم مربوط به وزیر نفت یک کشور عربی بود که تسلیم مافیای جهانی نشد و در نهایت کشته شد.
این فیلم به دلایلی زیاد در دنیا مشهور نشد ولی برای من خاطره انگیز شد.
شارون استون از وقوع زلزله به دلیل بدرفتاری چینی ها با تبتی ها میگوید
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
به نقل از بی بی سی فارسی:
اظهارات اخیر یک بازیگر آمریکایی درباره زلزله چین، که باعث انتقادات شدید از او شد، ابعاد گسترده تری یافته و اکنون "کریستین دیور"، تولیدکننده بزرگ مواد آرایشی و زیبایی اعلام کرده است که از چهره او در آگهی های تبلیغاتی خود در چین استفاده نخواهد کرد.
شارون استون، بازیگر نامی هالیوود، هقته پیش در جریان جشنواره بین المللی فیلم کن، گفت که از نحوه رفتار چینی ها با تبتی ها ناراحت است و احتمالا زلزله ای که در چین رخ داده، تاوان همین بد رفتاری است.
نمایندگی کریستین دیور در چین بیانیه ای در این ارتباط منتشر کرده که معذرت خواهی خانم استون نیز در آن گنجانده شده است.
استون از اظهارات اخیر خود، که موجی از انتقادات و گزارش های رسانه ای خشمگین را در چین به دنبال داشته، "عمیقا عذرخواهی" کرده است.
تن تن و میلو
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
کارتون تن تن و میلو از محبوب ترین کارتون های دوران کودکی نسل من است. ظاهرا در نسل های بعدی نیز همچنان محبوب بوده ولی به دلایلی دیگر از تلویزیون پخش نشده است.
خبری از ایسنا دیدم که:
«استیون اسپیلبرگ» و «پیتر جکسون» سهگانه «تن تن» را بهطور مشترک کارگردانی خواهند کرد.
خوشحال شدم.
خرد و حکمت حق مسلم ماست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگ خوشنویسی رضا شیخ محمدی:

کنون ای خردمند! وصف خرد / بدین جایگاه گفتن اندر خورد
خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد چشم جان است چون بنگری / تو بیچشم شادان جهان نسپری
از اویی به هر دو سرای ارجمند / گسستهخرد پای دارد به بند
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود؟ / از این پس بگو کافرینش که بود؟
به گفتار دانندگان راه پوی / به گیتی بپوی و به هر کس بگوی
کسی کو خرد را ندارد ز پیش / دل گردد از کردهی خویش، ریش
همیشه خرد را تو دستور دار / بدو جانت از ناسزا دور دار
ز هر دانشی چون سخن بشنوی / از آموختن یک زمان نغنوی
وبلاگ خون گرفته
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
خدا را شکر دوباره وبلاگم ردیف شد. با زحمت دوستان مشکلی که بوجود آمده بود رفع شد ولی آثارش ماند تا یادگاری متفاوت باشه.
ـ-----------------------------------
ساعتها رو نیز لازم نیست عقب بکشیم. چه خوب. به این میگن صرفه جویی در همه چیز حتی تجربه و تخصص قبلی ها!
--------------------------------------
سال آینده سال سگ است. سال وفاداری و رفاقتهای پایدار.
و خیانتکارن را مجالی اندک است.
---------------------

بمناسبت پخش فیلم ماتریکس ۱
اگر دنبال یه متن و نظر میگردید نوشته قبلی منو بخونید ضرر نمیکنید:
http://akrane.persianblog.ir/1383_12_akrane_archive.html
ماتریکس مهربان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
اکثر کسانی که در باره ماتریکس صحبتهاشون رو شنیده ام معتقدند. ماتریکس دو و سه اصلا در کلاس ماتریکس یک نیست. وقتی که ماتریکس ۲ رو با ولع در سینمایی مدرن دیدم چندان به دلم نچسبید. نتیجه اینکه احساس مشترکی در بین مخاطبان ایجاد کرده بود. اما الان نظر من متفاوته. بنظر میرسه انتظار از ماتریکس 2 در چارچوب ایجاد شده از ماتریکس 1 شکل گرفته و به نوعی ساختارهای محکم ماتریکس یک رو نمیشکند و برای همین نوآوری های اندیشه ای کمتری عرضه میکنه البته با مقایسه نسخه 2 با 1 این کمبود بیشتر نمایان میشه . بعلاوه تاخیر در نمایش ماتریکس 2 تا حدی انتظارات رو زیاد کرده بود. جا دارد بارها و بارها در باره ماتریکس های مهربان صحبت کنیم.
سلام بر حضرت ماتریکس ۱
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در باره The Matrix I
The Matrix I, Written and Directed By:Andy Wachowski Larry Wachowski سخن گفتن از چیزهای مورد علاقه انسان کمی سخت است. تعلق، موجب توجه است و در همان لحظه موجب بی توجهی. عجایب موجودی است انسان دوپا و افکار و اعمال او. بگذریم... قصه قصه دل و سخن از ماتریکس است.اگر ماتریکس رو دیده اید ضرر نخواهید کرد که دوباره ببینید. یا قبل از خوندن این یادداشت یا بعدش. البته اگه قبلش دیده باشید خیلی بهتره. ماتریکس رو اولین بار در سیدنی٬ استرالیا دیدم. تازه نسخه ویدیویی اون منتشر شده بود و من به دلایل کاری به آنجا رفته بودم. اشتیاق دو آشنای فرهیخته ایرانی برای دیدن فیلم متعجم کرده بود. آنها حق داشتند. ماتریکس چیز دیگری بود.
پس از آن حادثه عجیب علاقه ام به فیلم تثبیت شد و مشتاقانه درپی دیدن ماتریکس های بعدی بودم که متاسفانه خیلی دیر ساخته شدند. اگر اشتباه نکنم ماتریکس 2 و 3 رو بر پرده سینما دیدم.
زیاد داغش کردم نه؟ خب ببخشید. خواستم اقلا تعداد کامنت هام یه بار زیاد بشه. میشه که بشه؟
***************************************الف: قهرمان از خواب بر می خیزد. اتاق 101 نئو قانون شکنی رایانه ای است و با شخصیت رسمی خودش(آقای توماس اندرسون) در چالش. یک انسان با دو هویت. هر دو رایانه ای. یکی به ظاهر مخرب( تا به ظاهر و وضع موجود قضاوت نکنیم) و دیگری مفید. داستان از اتاق 101 شروع میشود. جایی که قهرمان داستان در برابر همه هستی پیرامونش یعنی رایانه نشسته است. خدای وی خودش است و قلمروش رایانه ای که در پیش رو دارد. هکر قهرمان و خواب آلود ناگهان هک میشود. اما چگونه؟ قهرمان ما با این سوال حساس مواجه است: چه کسی به سیستم من دسترسی پیدا کرده و چرا؟ این سوال انگیزه اولیه حرکت او از مجهولات به سوی معلومات است. دانستن و عطش رسیدن به حقیقت وجودش رو پر کرده است. نئو در زندگی هکری خودش تمام قوانین رو شکسته. یک معارض است. قیدها را نمی پذیرد. ولی تنهاست. بی اعتماد است. اسیر یافته های خود است. ولی عشق به دانستن در او وجود دارد.نئو سالهایی رو به دنبال مورفیوس بوده ولی مورفیوس همه عمرش به دنبال موعود بوده است و با عشق به موعود زنده است. نئو به سرنوشت اعتقاد نداره. اولین توصیه به نئو: صداقت و اولین سوال مورفیوس در مورد سرنوشت است. بدون ایمان به سرنوشت از موعود محتوم سخن نمیتوان گفت.مشکل نئو با محیط پیرامونش(ماتریکس) حسی بوده نه علمی. حس میکرده که یک جای کار ایراد داره و همین برای تردید و حرکت کافی بود. در بدترین شرایط هم نئو آدم فروش نیست. نوعی مردانگی و مرام در زندگی او وجود داره.(قابل توجه دوستان هکر) ب : قهرمان دو باره بیدار میشود.اینبار با خوردن قرص قرمز راه آگاهی و بیداری را انتخاب میکند. جهان برایش تغییرات باورنکردنی میکند. برای ماموران موضوع نئو اصلا مهم نبود. آنها دنبال مورفیوس و زایان هستند. نئو هدف اصلی آنان نیست. اهمیتش را درک نمیکنند. زمانی که مورفیوس و گروهش بدنبال نئو هستند. مامورین بدنبال مورفیوس هستند. وقتی مورفیوس خود را به اسارت می سپارد، ریسک بزرگی رو می پذیرد که سرنوشت زایان را هم به خطر می اندازد ولی بدون موعود امیدی نیست.نئو تا زمانی که از زندگی خودش نمیگذرد همچنان اسیر این مرحله است. گرچه بیدار شده ولی یقین نکرده. علمی دارد و در عمل هنوز باور ندارد.ایمان مورفیوس ایمان و ایثار او وفادری نئو رو زنده میکند و ایمان و وفاداری او مقدمه ایثار میشود و جان نثاری او قدرتهای درونش رو شکوفا میکند. کسی که برای مرگ آماده است از هیچ مشکلی واهمه ندارد و نمیترسد. در چهره چنین قهرمانی احساس تردید مشاهده نمیشود. بخصوص در دنیای ماتریکس که دنیایی موثر ولی پوشالی است. ج : قهرمان باز هم بیدار میشود. اتاق 303نئو منطق زندگی انسانهای جدا شده از ماتریکس رو عوض میکند. بجای مخفی شدن و فرار از مامورین می ایستد و میجنگد. این کاری است که فقط موعود میتواند بکند. این را قبلا به نحوه ساده تری از استادش آموخته بود. وقتی او ایثار کرد و برای نجات بقیه خودش را به مهلکه انداختنئو کی زنده میشود؟ زمانی که آنچیزی که تا دقایقی قبل در ترینیتی اتقاق نیفتاده بود اتفاق افتاد. وقتی که مرد. ترینیتی فهمید که واقعا دوستش داشته. و اینجا تمام پیش بینیهای اوراکل مانند مرگ و عشق محقق شد.زنده شدن نئو به دلیل رسیدن او به مرحله حقیقی یقین است. پیش از آن هم میدانست. ولی اکنون همه چیز رو با آرامشی عظیم و بدون ترس پذیرفته و نگرانی ندارد. او صفر و یک ها رو می بیند. و خود درمیان کدهای آنها که بی هیچ حجابی عریان شده اند بصورت یک کد هوشمند و موثر و ویرانگر عمل میکند. در رگ و پی برنامه ها رسوخ میکند و آنها را از درون متلاشی میکند. کاری که بخوبی از یک هکر بر می آید.و این پایان خود آغازی است بر تداوم مبارزه در سطوح بعدی. صحنه آخر: دیگه این گروه نخبه مجبور نیستند در گوشه ای دور از مردم باشند. هر انسانی قبلا برای آنها خطر محسوب میشد. از همه میگریختند. در میان جمعیت بدترین جاها بود براشون. حالا بازگشتی به میان مردم میکنند تا در میان مردم به رسالت خود جامه عمل بپوشانند. دیگر نگران نیستند. حالا ماتریکس از او می ترسد.او دیگر ماتریکس را حس میکند. با تمام وجودش. نکات دیگر در باره ماتریکس: ماتریکس و سولاریس. در هر دو فیلم دو نوع دنیای ذهنی برای انسانها زندگی می سازند. در ماتریکس تلاشی برای خروج از این دنیای ذهنی وجود داره. دنیایی که میشه از آن خارج نشد و مانند بقیه خشنود بود. در سولاریس سفر از دنیای واقعی متضمن رسیدن به آرزوهای دست نیافتنی و یا از دست رفته در جهانی خیالی است.ماتریکس تمامی منابعی ذهنی شما رو در یک شبیه سازی کامل با مفاهیم جدید دنیای آی تی به چالش می طلبد. یک نظام هماهنگ و معنی دار دیجیتال.همه اتفاقات و کلمات و تصاویر. حتی شماره اتاق ها و حرکت به چپ و راست میتونه مفهوم داشته باشه. اصولا اتفاق به معنای متداول در ذهن ما در دنیای ماتریکس معنا نداره. همه چیز مقدر است. یک نظام علی و معلولی مسلط. تقدیری کامل و مسلط که تا لحظات آخر بر تمام فیلم سیطره داره و اراده انسانی رو به چالش می طلبد.هر چیز چهره ای دارد و میتواند باطنی دیگر داشته باشد. رازآلوده بودن همه امور.تغییر افق ها و نظام های ارزشی انسانها. رابطه موثر جهان بینی و شخصت انسانها در عملکرد و رفتار آنها.نبردی میان نخبگان و آگاهان از یکسو و ماشین های متمرد از سوی دیگر. نوعی اعتراض به ماشینیزم بدون نفی کلیت ماشین.امید در اوج نا امیدیتفوق اندیشه بر همه چیز و عشق بر اندیشهنبردی رویارو با ویژگیهای حماسی آن چون ایثار.رابطه علم و عمل. دانستن تعهد آور است. وقتی دانستی نمیتوانی بیتفاوت باشی. اگه بیتفاوت شدی با خیانت فاصله زیادی نداری.تعالیم مذاهب و ادیان و مکاتب فکری مختلف . اندیشه های انسانی در سراسر دیالوگها و صحنه ها موج می زند.سخن از ایمان رهبر است. برای اعضای گروه ایمان به رهبر بخاطر تلاش اوست نه اعتقاد او. باور به موعود ابتدا در رهبر گروه شکل میگیرد. پیروزی در پیروی بی چون و چرا ولی مبتنی بر معرفت نهفته است. باید فهمید و بعد پیروی کرد.شما آزاد هستی که نپذیری، ولی وقتی پیروی از رهبر رو پذیرفتی باید اطاعت کنی. تاکید بر لزوم اطاعت از فرماندهی. نوعی هماهنگی کامل با رهبراهمیت تربیت و آموزش قدم به قدم. مطالب لازم در هر مرحله گفته میشود. آموزش از نوع فرقه های مذهبی. مبتنی بر رفتاری که تکیه بر یقین دارد. بروز توانایی موعود و قهرمان هم فرصت لازم دارد.نوعی هارمونی کامل در تمام فیلم. همه چیز مرتبط و هماهنگ است. همه چیز در مرحله اول برای مرحله دوم آماده میشود.داستان کاملا معقول و فهمیدنی است. معماها دور از دسترس نیست. متکی به نتایج منطقی هر مرحله است.کسانی که فکر میکنند کنترل و نظامی در جهان وجود ندارد بی جهت هستند و انگیزه ای ندارند. و ایمانی نخواهند داشت. بدون ایمان باید اسیر ماتریکس ماند.حقیقت با خطر همراه است. ای که از کوچه معشوقه ما میگذری / برحذر باش که سر میشکند دیوارشهمه امید به موعود دارند تا در کنار او به نتیجه برسند. ناامیدی از موعود مساوی شکست است. شکستی که ماتریکس از ابتدا با ارائه یه زندگی عادی و روزمره بر ما تحمیل کرده است.هر کس ناآگاهانه عنصر یک سیستم است که میشود به راحتی به دشمنی خطرناک برای انسانیت تبدیل شود. کشتن انسانهای جهان ماتریکس نوعی بازی کامپیوتری است که عذاب وجدانی ایجاد نمیکند. همسان نگاه جریانات ایدئولوژیک.انسان هر کاری را که بخواهد میتواند بکند. کافی است بخواهد و چشمانش را باز کند.اگر کلمات قصار انگلیسی فیلم رو مرور و استخراج کنیم به گنجینه ای از فرهنگ بشری دست یافته ایم.گروه برگزیده برای آزادی انسانها قیام کرده اند. روشنفکراننا امیدی انسان را ضعیف میکند.پیامبران راه را نشان میدهند. بجای مردم حرکت کردن، کار آنان نیست. در مقابل خطر همه میگریزند. ولی موعود این قاعده را هم برهم میزند. چون باور دارد که این دنیا مقدمه و ظاهر است. سرنوشت محتوم است. ولی انتخابها همچنان ممکن و در دسترس هستند.گذشته و آینده برای اوراکل و آگاهان فرقی نداره. مهم اینه که تو آماده شنیدن و فهمیدن چه بخشی از آن هستی.هر کس تکلیف و وظیفه ای خاص خود دارد. هر کس نقشی دارد.خائن اصلی از پیشکسوتان است و حواری و عاشق و حتی پیام را فهمیده و بدان علم دارد. ولی ایمان ندارد. او دروغ میگوید و در پی خواب است همه چیز را از نوع دروغین دارد. نه یار است نه دلدار.کارهای خارق العاده هم منطقی دارد و با تمرین بدست میاید. عشق فوق عقل و اندیشه است. خوش بینی به جهان. موفقیت ممکن است.جنگ درجهان واقعی با نفوذ انسانها به جهان مجازی وارد عرصه جدیدی شده است.تواضع رهبر به نخبه و موعود. عشق به موعود عشق به پیروزی و رستگاری است.فداکاری و قربان کردن جان برای اندیشه و موفقیت دیگران.تشابه خواب و بیداری / این دنیا و اون دنیاصادق بودن برای رهرو این مسیر ضروری است.اهمیت ایمان به هدف.اسامی قهرمانان و معانی آنها. هر یک از اسامی افراد از فرهنگهای غنی وام گرفته شده است.کنترل دیگران بر ما و بیخبری ما.برای شروع باید چیزی متفاوت داشت. باید احساس کرد که چیزی درست نیست. و درست رو باید یافت.ماتریکس خدای دروغینی است که همه چیز شما رو میدهد ولی واقعی نیست. او ما را اسیر و برده خود کرده است.کسی که فکر رو کنترل میکنه جهان رو کنترل میکند. هر دو گروه قبول دارند که کنترل فکر مساوی کنترل جهان است. هر دو بر سر این می جنگند.انتخاب خیلی مهم است. در هر دو راهی باید انتخاب کرد. راه سرخ یا را ه آبی. یکی علم و آگاهی و دیگری آرامش و فراموشی. علم و آگاهی انسان را به حرکت و تاثیر متفاوت بر محیط وا میدارد.یک جنگ واقعی و همیشگی میان حق و باطل. مبارزه بین خوب ها و بدها. یک بازی رو و بدون اتفاقات واقعی عجیب و غریب. همه چیز بر اساس یک منطق هدایت شده است. حادثه ها موثر نیستند. تکلیفها روشن است.نفاق فایده ندارد. باید تکلیف خودت رو روشن کنی یا اینور یا اونطرف. حد وسط هم معنی ندارد. فرصتها را باید به موقع استفاده کنید و گرنه فایده نداره. بازگشتی در کار نیست.استفاده ازمفهوم تناسخ در فیلم.فراتر از احساسات ما هم جهانی هست. ما توسط جهانی دیگر کنترل می شویم. ماتریکس ما را کنترل میکرد و ماتریکس خود کنترل میشد زمانی بدست انسان و حال بدست خودش. در ماتریکس و واقعیت گروههای خودسر هم هستند. قابل توجه دوستان خودسر.هر انسانی که با ما نیست دشمن بالقوه ماست. ولو یک بی خانمان در ایستگاه مترو باشد.حقیقت و خطر با هم هست. مورفیوس یک قدم از ماتریکس جلوتر است تا اینکه به او خیانت میشود.زمان در مقابل ماست.انسان هر کاری که بخواهد میتواند بکند. حتی بر مرگ غلبه کند. مرگ در ماتریکس میتواند پایان نباشد.نا امیدی یه خطر است. خیانت می سازد. سستی می آورد. ولی رهبران راستین امیدوارند و به دیگران هم امید میدهند.اوراکل راهنمایی است از دل سیستم ماتریکس.در مبارزه با ماشین لازم نیست افراط شود. ماشینهایی هم هستند که خدمتگزار انسان هستند و بدون آنها زندگی دشوار خواهد بود.فریب خوردن ساده است. باید به انسان وارسته و آگاه تکیه کرد.کارهای خارق العاده هم منطق داره. اگر منطق آنان رو بیاموزی و توانایی عمل داشته باشی برای تو هم ممکن میشود.معجزه ممکن است و آنهم با عشق. معجزه قاعده های متعارف منطق شما را میشکند و خود منطقی مستقل داره که مرزها را در مینوردد.انتخاب همیشه هست. حتی در بدترین شرایط و آخرین انتخاب قربانی کردن خود است. قربانی کردن آگاهانه. نه خودکشی. بخاطر ارزشی بزرگتر و چیزی گرانقدرتر. برای کسی که دنیای مخفی هکری را رها میکند و از جانش هم حاضر است بگذرد. بخاطر حقیقتی که فهمیده. تنها کلید رهایی ایمان است. ایمانی آگاهانه. درها را میگشاید. ارزشهای انسانی ره توشه این مسیر هستند. اگر نداشته باشی نمیتوانی به هدف برسی.ماتریکس منطق خودش رو داره و منافع ماتریکس مبتنی بر منافع انسانها نیست.مرگ مسیری است به دنیای دیگه.برای گذشتن از حجابهایی که مانع دیدن حقیقت عالم میشود باید قدم برداشت. ممکن است آنقدر رشد کنی که عالم رو صفر و یک ببینی و موسیقی عالم را کشف کنی وحتی از صفر و یک بگذری و طیف های میانی آن رو هم درک کنی.یک دیالکتیک داینامیک برای شدن انسان از یک Mr. Anderson با دو زندگی متفاوت روزانه و شبانه تا Neo. بعنوان موعودی که در مسیر ساخته شد. انسانهای متعالی محصولاتی از پیش ساخته و کپی شده در این جهان نیستند. تحت مشیتی مقدر ساخته میشوند.رئیس ماموران معتقد است که تنازع بقا و انتخاب اصلح به پیروزی آنها منجر شده و آینده از آن آنهاست نه انسانها.نقطه شروع ایمان نئو کجاست؟ آنجا که پیشگویی اوراکل در مورد مرگ مورفیوس درست در میاد. در آستانه مرگ مورفیوس او بیاد میاورد که انتخابی دارد. بین زندگی خودش و او. ایثار. او آماده مرگ میشود. کسی که آماده است بمیرد را کسی نمیتواند شکست دهد.برای ترینیتی دلیلی اینکه او موعود است علاقه ای است که به او پیدا میکند.در تله ای که براشون گذاشته میشه نئو گیر مامور میفته و مورفیوس مداخله میکنه تا نجاتش بده. با اینکه میدونه خودش راه فراری نخواهد داشت. شاید همین نئو رو متحول میکنه. بار اینکه ایمان مورفیوس اینقدر به او عمیق است و او فکر میکنه موعود نیست. برای آموزش دیدن باید بر خودت مسلط شوی. کنترل بر خودت مقدمه آزاد شدن از کنترل دیگران است.دانستن در برای فکر کردن. بدان. فکر نکن.ذهن خود را از ناتوانی های مربوط به جسم ماتریکس رها کنید. شما توانمندتر از این محدودیت ها هستید.ترس و تردید و بی اعتقادی را باید کنار گذاشت. سه عامل بازدارنده نوآموز.اسلحه ها از کار می افتد ولی مهارت های شخصی و شمشی همچنان کارساز است.برتری کیفیت بر کمیت و ارزشها بر همه چیز. شجاعت / سخاوت / عشق / آگاهی / ایثارپیشگویی ممکن است و خود منطقی دارد.تمام جنگ بر سر کنترل است.داستان ماتریکس از نتوانستن تا توانستن است. به کمک آگاهی و همکاری و صفات انسانی مانند شجاعت و ایثار و ... همه اینها حتی همانهایی که در ظاهر از دست دادن است مانند ایثار، مرحله ای است برای آمادگی و شدن.هدف این دنیا ممانعت از فهمیدن تست. تو باید از این دنیا عبور کنی و به حقیقت برسی. از اسارتی که خودت هم به آن آگاه نیستی بیرونی بیای.برای کسانی که در ماتریکس زندگی میکنند نمیشود خارج از آن را تصویر کرد. تنها راه آنست که آنها خود حرکت کنند و با اعتماد به رهبر به بیرون نگاه کنند. به زور نمیشود کسی را برد. شناخت اشیاء با ضد آنها. شما خواب را با بیداری مقایسه میکنید. این جهان رو هم با خواب نسبت به جهانی دیگر باید مقایسه کنید. اگر در خواب باشی و رویا ببینی و هیچوقت بیدار نشی، چگونه میشود به رویا بودن آنچه می بینی باور پیدا کنی؟ باید بیدار بشی........غیر از گروهی اندک همه به زندگی عادی خود دلخوش هستند.شاید این دنیای واقعی ما هم خود یک ماتریکس بزرگ تر باشداکثر مردم آمادگی unplugged (قطع شدن از سیستم ماتریکس) را ندارند. بخاطر اینکه ذهنشون با مقتضیات این سیستم خیلی عجین شده است. Oracle پیشگویی که همیشه هست و راهنمایی که فقط آگاهی میدهد. MORPHEUS مانند پیامبران میخواهد از حواس بگذریم و دنیای باطن رو درک کنیم. وی فقط رهبر نیست. پدر هم هست. پدر گروه است. عشق در نگاهش و اقتدار در حرکاتش. اطمینان در سکناتش.Neo محبوب مورفیوس است. ترینیتی با تردید به او مینگرد و میخواهد بداند که آیا موعود و آرزوی او همان نئو است. نئو با عشق زنده میشود و با همین قدرت به رسالتش عمل میکند.Trinity تثلیتی که با حضور پدر و مسیح موعود و ترینیتی شکل میگیرد. او چون روح القدس در اندیشه مسیحی واسطه مورفیوس و نئو است. حامل محبت است و پیوند دهنده است. او برای خائنین هدیه ای ندارد.Cypher که خیانت میکند. چون هیچ است؟ مدتی عاشق ترینیتی بود. از روزهای اول هم انگیزه جدی نداشت. ولی ماند بخاطر علاقه اش به ترینیتی. او برای خیانت نیاز به استدلالی برای خودش دارد. او معتقد است که مورفیوس به آنها دروغ گفته نه حقیقت را. آنها را فریب داده. همانگونه که شیطان به خدا اعتراض میکند که مرا فریفتی. درست همان چیزی که مورفیوس برعکس آن را ادعا میکرد. ولی او برای اینکه وجدانش هم ناراحت نباشد از ماموران میخواهد که از گذشته هیچ چیز به خاطر نیاورد. بعد از 9 سال پشیمانی از اینکه قرص آبی رو نخورده خیانت میکند. با این استدلال که ندانستن بهتر است. شبیه داستان میوه دانایی در کتاب مقدس(تورات) که ندانستن مطلوب انسانهای ضعیف تلقی شده است.Zion سرزمین انسانهای آزاده (سرزمین موعود یهودیان) Agents فرزندان عمل ما هستند. عمل تباه شد ه ما که ما را به اسارت میگیرند و از هر فرصتی برای تسلط بر ما سود خواهند جست.Be Honest. توصیه ترینیتی به نئوFree your mind. این آزاد کردن فکر هم با فکر کردن ممکن نیست. با عمل و آگاهی ممکن است. باید رشد یافت. تا بتدریج به این سطح رسید.Nebuchadnezzar. بخت النصر نام سفینه مورفیوس Don’t think you are, know you are. Free your mind. Your mind makes it real.What is the Matrix? Control. The Matrix is a computer-generated dream world built to keep us under control in order to change a human being into this(battery).I can only show you the door. You have to walk through it.
********************************************************
Hypnos, brother of Thanatos (death), put men to sleep by touching them with his magic
wand or by fanning them with his dark wings. He had power also over the gods. The son of Hypnos was Morpheus, god of dreams.Hypnos lived in the underworld.Thanatos was son of Night.