نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٦ شهریور ۱۳۸۸
 

فائزه هاشمی: نهضت مردمی خودجوش است

from سایت خبری تحلیلی کلمه

من فکر می‌کنم این نهضت خود‌جوش است و سازمانده و رهبری که این‌ها به این صورت دنبالش می‌گردند وجود ندارد.فراموش نکنیم که این‌ها مردم همین کشور هستند، جامعه‌ای افسرده و دمق و آسیب دیده و پر از خشم و نفرت و کینه، حتی خاموش، نمی‌تواند مناسب برای یک نظام مقتدر باشد. در خیابان بازداشت شدم. اینکه گفتند برای محافظت بوده است، واقعیت ندارد. گفتند که حکم بازداشت تو را داریم. بعد هم به پایگاه مقداد و از آنجا به قرارگاه ثارالله منتقل شدیم که در این دو جا انصافاً رفتارها خوب و محترمانه بود.

 

 

دعایی شایعه استعفایش ز روزنامه اطلاعات را تکذیب کرد

from خبرآنلاین

سیدمحمود دعایی شایعات مربوط به کناره‌گیری از سمتش در روزنامه‌ اطلاعات را تکذیب کرد.

 

شکاف عمیق میان نخبگان و جریانات سیاسی و دولت

from Iran Labour News Agency (ILNA)

جریانی که در مدیریت بحران پس از انتخابات از خود ضعف نشان داد، سعی می‌کنند با وارد کردن اتهامات بی‌اساس به جریان اصلاح طلب بر ضعف‌های خود سرپوش بگذارد.

 

ادعای وجود انقلاب مخملی برای توجیه رفتارهای مخالف با قانون اساسی است

from سایت خبری تحلیلی کلمه

نسبت دادن انگیزه انقلاب مخملی به ملت مسلمان ایران و نامزدهای انتخاباتیشان از هیچ مبنا و اعتباری برخوردار نیست.باتوجه به شاخصه‌های انقلاب مخملی و انقلاب‌های رنگین در کشورهای آسیایی و اروپایی انگیزه و ساز و کار براندازی نظام سیاسی اجتماعی و یا دولت قانونی در درگیری‌های انتخابات ایران منتفی است

امام جمعه شمیرانات تاکید کرد: با شناخت دقیق و صحیح از هویت رویدادهای انتخاباتی در نامزدها و طرفداران آنها و باتوجه به شاخصه‌های انقلاب مخملی و انقلاب‌های رنگین در کشورهای آسیایی و اروپایی انگیزه و ساز و کار براندازی نظام سیاسی اجتماعی و یا دولت قانونی در درگیری‌های انتخابات ایران منتفی است.

 

رمضان‌زاده: برای انجام مصاحبه تحت فشار بودم/ در جریان بازداشت سرم شکست و دنده‌هایم خرد شد / شکنجه نشده‌ام/ هنوز تفهیم اتهام نشده‌ام

From      پارلمان نیوز

سخنگوی دولت اصلاحات که روز چهارشنبه 11 شهریورماه برای آخرین دفاع از خود به دلیل شکایت معاونت حقوقی و پارلمانی نهاد ریاست جمهوری در شعبه 1083 دادگاه ویژه کارکنان دولت به همراهی چند مامور امنیتی حضور پیدا کرده بود، فاش کرد در طول بازداشت برای انجام مصاحبه تحت فشار بود.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ تیر ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

در دوران بیست‌و‌یک روزه تبلیغات انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری، جامعه ایرانی یک تجربه منحصر به فرد سیاسی را آزمود. رقابت میان چهار نامزد ریاست‌جمهوری از یک سو به چالش میان برنامه‌ها و دیدگاه‌های ایشان بدل شد و از سوی دیگر به جشنواره بلوغ سیاسی هزاران جوان ایرانی که شادمانه و پرشور کارزارهای واقعی و نه تشریفاتی و نمایشی را همتراز با مردمسالاری امروزین تجربه می‌کردند و باور تاثیرگذاری بر سرنوشت جمعی از رهگذر مشارکت فعال انتخاباتی در جانشان ریشه می‌گرفت.
با شروع مناظرات تلویزیونی نامزدها این شور به یکباره بالا گرفت و هر چند برخی اقوال و افعال ناموس در عرف و ادب و اخلاق اسلامی و ایرانی، ناظران مناظرات را کمتر و بیشتر بهت‌زده کرد اما به هر حال بر عزم عموم به ویژه جوانان در تداوم این رقابت داغ و هیجان‌انگیز تا فرجام کار افزود تا بدانجا که بسیاری از هواداران نامزدها حتی از دقایق پایانی مهلت قانونی تبلیغات نیز بهره بردند و تا هشت بامداد بیست‌و‌یکم خرداد گردونه تبلیغ را در گردش نگاه داشتند.
در روز بیست‌و‌دوم اما حادثه‌ای شگفت در سراسر ایران رخ داد. همگان ماجرای حضور گسترده در شعبه‌ها و به عبارتی گویاتر هجوم گسترده به شعبه‌ها را به چشم خویش دیده‌اند و حاجت به روایت دوباره این حکایت نیست. آن روز نشاط و پویایی جشنواره ملی مردمسالاری ایرانی به نقطه اوج خود رسید و جامعه ما یکبار دیگر شگفتی‌ساز شد و ترازی نو در مشارکت انتخاباتی به ثبت رسانید و معیاری تازه برای ارزیابی ارزش‌های مردمسالار پیش نهاد. شادکامی این جشن ملی اما ساعاتی بیش نپایید و اعلام نتایج انتخاباتی موجی از بهت و ناباوری را دامن زد که به هر دلیل اعتمادی به صحت نتایج اعلام شده نداشتند و پذیرش آن را بر نمی‌تافتند. تا اینجای ماجرا نیز می‌توانست گسستی در فرآیند استمرار تجربه نوین مردمسالاری ایرانی نباشد. گیریم جمعیتی پرشمار به نتیجه انتخابات معترضند و سراسیمه به خیابان ریخته‌اند تا اعتراض خود را بانگ زنند و گیریم که آنها مخالف روایت رسمی از انتخابات و نتیجه آنند. آیا قانون اساسی جمهوری اسلامی که میثاق ملی و قانون مادر در جامعه ماست حق تجمع و آزادی بیان را به صراحت به رسمیت نشناخته است؟ اینکه هواخواهان دولت و قدرت راهپیمایی کنند و نظر خود را بگویند شاخص آزادی بیان و آزادی اجتماعات نیست بلکه برعکس اگر معترضان بتوانند اجتماعی آرام تشکیل داده و سخن خود را بگویند مهم است. خلاصه آنکه مدارا با جماعت معترض و هدایت و مدیریت راهپیمایی میلیونی معترضان توسط متصدیان نظم و امنیت می‌توانست و هنوز هم می‌تواند ظرفیت‌های شگفت‌آور تازه‌ای از جامعه ایرانی و نظام سیاسی حاکم بر آن را در برابر چشم جهانیان به نمایش بگذارد. آن هم معترضانی که اصل نظام سیاسی را می‌پذیرند و در چارچوب قوانین آن تنها و تنها حق و سهم خود را مطالبه می‌کنند. حق و سهمی که قانون اساسی جمهوری اسلامی به‌عنوان میوه انقلاب اسلامی و میراث امام، ره‌آورد خون شهیدان و تالیف خبرگان ملت ازجمله کثیری از مجتهدان بزرگ و بنام برای شهروندان تعیین کرده و به رسمیت شناخته است. مگر نه اینکه در کارزارهای تبلیغاتی پیش از انتخابات هر شب و روز هواداران نامزدها در میادین و خیابان‌ها گرمی‌افزای فضای سیاست بودند و بی‌آنکه بر سر اختلافات درگیر شوند نغمه‌های ملی را با هم ترنم می‌کردند؟

حال چه می‌شد اگر در راهپیمایی‌های پس از انتخابات نیز در کثرتی مداراجویانه یکبار دیگر وحدت ملی به نمایش درمی‌آمد و اگر جمعیتی پیروزی نامزد خود را در میدان ولی‌عصر جشن می‌گیرد و شادکامانه پای می‌کوبد و دست افشانی می‌کند، کمی آنسوتر نیز جمعیتی دیگر در اعتراض به نتیجه انتخابات از میدان انقلاب تا میدان آزادی آرام و خاموش راهپیمایی کند تا در نهایت قانون به مثابه فصل الخطابی برای همه، تکلیف همه را روشن کند؟ به هر تقدیر شبهه‌ای در باب سلامت انتخابات 22 خرداد و صحت نتایج اعلام شده‌اش مطرح شده و چنانکه همگان دیدند این شبهه مشبهه‌ای است رایج و شایع و چنان عمومیت یافته که نهادهای ذیربط باید چنان بدان می‌پرداختند که اعتماد عمومی دوباره نسبت به سلامت انتخابات جلب شود. اما در هر صورت شورای نگهبان این انتخابات را تایید کرد و پرونده رسمی‌اش را بست هر چند که پرونده غیررسمی‌اش همچنان در افکار عمومی باز خواهد ماند تا چه‌پیش آید. با این همه، صرف نظر از انتخابات دهمین دوره ریاست‌جمهوری و نتایج آن و خواست‌ها و ادعاها و ادله معترضان نکته‌ای دیگر هست که بر افکار عمومی گران آمده و بر جان شهروندانی که خود را به رشته قانون اساسی با نظام سیاسی پیوسته می‌دانند سنگینی می‌کند و آن اینکه تکلیف آزادی بیان و آزادی اجتماعات که هر دو به صراحت در قانون اساسی مورد تاکید قرار گرفته‌اند چه می‌شود و اینکه چرا میلیون‌ها ایرانی که خط و ربط سیاسی دیگری جز دولتمردان حاکم دارند به قدر یک ساعت از رسانه ملی که رسانه ایشان نیز هست بهره ندارند تا یکی هم خواسته و دیدگاه ایشان را باز گوید؟ به نظر می‌رسد که در روزها و هفته‌ها و شاید ماه‌های آینده در کنار مقوله انتخابات آزاد که مهم‌ترین رکن جمهوریت این نظام است، مقوله آزادی بیان و آزادی اجتماعات از مهم‌ترین چالش‌ها در عرصه سیاسی کشور باشند. هر سه آزادی یاد شده اما در قانون اساسی به صراحت مورد تاکید قرار گرفته‌اند و بنابراین می‌توان گفت چالش اصلی امروز و فردای نزدیک در کشور ما بر سر اجرا یا تعطیل قانون اساسی است. حال باید دید بزرگانی که همه را دعوت به قانون می‌کنند در برابر اجرای این اصول از قانون مادر چه موضعی اتخاذ خواهند کرد؟


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸
 

حجاریان به بیمارستان منتقل شد

سعید حجاریان، عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ایران اسلامی، که از سه هفته پیش در بازداشت به سر می برند، پس از آنکه دچار حمله ای عصبی می شود، از زندان اوین به بیمارستانی در تهران منتقل شده و هم اکنون در شرایط بسیار بدی به سر می برد....

آیت الله بیات: امام گفتند اگر من نباشم بهزاد نبوی را از بین خواهند برد

جمعی از فعالان سیاسی و اعضای شورای سیاستگذاری ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات گذشته ریاست جمهوری در زنجان، با آیت الله العظمی بیات زنجانی دیدار و گفتگو کردند.

به گزارش امروز، در این دیدار آیت الله بیات پس از استماع سخنان حضار، بیانات خود را با این کلام آغاز کردند که:"این ایامی که با سالروز ولادت حضرت جواد الائمه(ع) مصادف است را به شما تبریک عرض می کنم با اینکه بواسطه عملکرد غلط و غیر قابل دفاع برخی، کامهای شیرین مسلمانان به شدت تلخ است."

از احمدی‌نژاد حقیقتاً متشکرم که فرزندی باادب تحویل ایشان دادم اما کسی را تحویل من داد که ...

بعد از آنکه آیت الله خزعلی ازاعضای مجلس خبرگان رهبری، به خاطر مواضع سیاسی متفاوت فرزند خود، از وی اعلام برائت کرد، احمد خورشیدی آزاد، دبیر کل جمعیت خدمتگذاران انقلاب اسلامی نیز به تازگی، از فرزند خود که داماد احمدی نژاد است، اعلام برائت کرده و گفته است که فرزندی به نام مهدی ندارد.

به گزارش فردا، بیش از یک ماه مانده به انتخابات ریاست جمهوری، احمد خورشیدی آزاد، دبیرکل جمعیت خدمتگزاران انقلاب اسلامی و پدر مهدی خورشیدی (داماد احمدی‌نژاد) در گفت‌وگویی با روزنامه اعتمادملی به انتقاد از آنچه پس از انتخابات 84 رخ داد پرداخت و به صراحت اعلام کرد که در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به محسن رضایی رأی خواهد داد....

هیچ کس از دست کیهان در امان نیست:«شجریان» مهره استعمار است!

روزنامه کیهان در مطلبی تحت عنوان" ما مثل او وطن فروش نیسیتم" بار دیگر به استاد محمد رضا شجریان ، حمله کرد و این بار او را مهره استعمار نامید!

این روزنامه نوشت: درپی درج یادداشتی تحت عنوان «یاران را چه شد؟، سخنی با محمدرضا شجریان» در تاریخ دهم تیرماه در صفحه ادب و هنر کیهان، تعدادی از اساتید برجسته موسیقی ایران در تماس تلفنی با کیهان از پشت پرده پروژه تخریبی دشمن در حوزه موسیقی خبر دادند....

 

 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳ تیر ۱۳۸۸
 

گاهی بازیکنان که باید از مربیان پیروی کنند
هوس اداره تیم را پیدا میکنند
و این موضوع برای تیم های رقیب نیز
جذاب و روحیه بخش است
مشکل فعلی کشور ما نیز
چیزی شبیه همین است


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸۸
 

همه دنبال این مسئول هستند:
در داخل
در خارج
بین مسئولان کشور
بین شخصیت های سیاسی
بین مردم
بین اوباش
...


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٩ تیر ۱۳۸۸
 

حکومت ها انواع و اقسام دارند:
حکومت محرومان

حکومت قبایل و طوایف و شاهان
حکومت فقها
حکومت سرمایه داران
حکومات خطبا
حکومت شیطان
حکومت مداحان
حکومت ایمان
حکومت بازجویان
حکومت حکما
حکومت نظامیان
حکومت بیگانگان
حکومت ...

رابطه نزدیکی بین جامعه و حکومت وجود دارد و اگر چنین نباشد و بین آنها افتراق ایجاد شود، این حکومتها هستند که با شرایط جامعه منطبق میشوند، مگر آنکه حکومتها پیشرو باشند و در مسیر آینده ی جامعه حرکت کنند.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛

و قوای مسلح مطلقا ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند.

و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،

دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند.

و بر رهبر و شورای رهبری است که با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.


نظرات ()
 
 
 
 



لینک مطلب:





http://ifcnews.org/index.php?news=139


صدای الله اکبرها را می شنوند؛ ولی در جریان چیزهای دیگر فکر نمی کنم باشند. گفتند یک قران و یک مفاتیح دارند؛ فکر نمی کنم در جریان چیز دیگری باشند. فقط از ما خواستند برایشان حافظ ببریم.

نوشابه امیری - به دنبال پخش شایعه درگذشت سعید حجاریان در زندان با همسر وی تماس گرفتیم. وی ضمن رد این شایعه از ملاقات با حجاریان خبر داد،هر چند تاکید کرد که او در شرایط بسیار نگران کننده ای قرار دارد.

 خانم حجاریان که در صدایش اندوه سنگینی موج می زد،از ملاقات با همسرش در زندان اوین خبر داد و گفت:من امروز ایشان را دیدم

 کجا بودند؟

بازداشتگاه اوین

 چی شد که ملاقات دادند؟

نمی دانم چرا ملاقات دادند و علت موافقت شان با ملاقات چه بود؛ولی هر چه بود وضعیتشان اصلا خوب نبود.به هر حال می دانید که ایشان از ترور ده سال پیش به شدت آسیب دیدند.در واقع زنده ماندن ایشان یک معجزه بود ولی  بعد از آن بسیار ناتوانند و در واقع به لحاظ فیزیکی مثل یک کودک شیرخوار هستند.اصلا بازداشت و نگهداری ایشان، فشار زیادی بر وی وارد می آورد.فشار خون او همیشه پایین بود ولی امروزکه فشارش را گرفتم بسیار بالا بود. برای همین به شدت نگران سلامتی او هستم.الان فشار سنگینی روی اوست. او الان فقط نگران خودش نیست، نگران وضعیت جامعه و انقلاب هم هست. در واقع آقای حجاریان زندگیش را در این راه گذاشته است.

 توانستید صبحتی هم بکنید؟

نه؛ صحبت ها در حد سلام و احوالپرسی بود ولی صورتش مرتب از اشک خیس می شد.یعنی قیافه نشان می داد که به شدت از وضعیت پیش آمده متاثر و نگران است که خدای ناکرده اتفاقی برای ایران بیفتد.

 ملاقات پشت شیشه بود؟

نه؛حضوری بود.

 تنها بودید؟

نه با برادرشان و پسرم رفته بودیم.

مامورین هم بودند؟

بله؛بودند و دوربین گذاشته بودند. البته به نظر نمی رسید ضرب و جرحی شده باشند، ولی وضعیت شان اصلا خوب نبود. من نگران هستم که سکته بکنند. یعنی اگر خدای ناکرده مشکلی برایشان پیش بیاید اینها می خواهند چطور جوابگو باشند.

 ایشان وقتی بیرون بودند خودشان می توانستند به تنهایی از عهده کارهای روزمره شان بربیایند؟

او با واکر راه می رود و با کوچکترین حرکتی زمین می خورد. این اتفاق بارها در خانه افتاده بود ولی حالا اگر این اتفاق در آنجا بیفتد بسیار سنگین تمام خواهد شد؛فرض کنید سرش به جایی بخورد؛آقایان چطور می خواهند جوابگو باشند. یا به هر حال با توجه به اینکه فشارش بالا رفته وغذای زندان هم غذای مناسبی نیست، اگر چربی خونش بالا برود بسیار خطرناک است.برایش آسپیرین گذاشته اند ولی آسپیرین می تواند باعث خونریزی معده شود،و اگر این اتفاق بیفتد معلوم نیست چه عواقبی به دنبال داشته باشد.حالا اگر بیرون باشند این چیزها قابل کنترل است ولی در آنجا نمی دانم چه خواهد شد.

 داروی مخصوصی می خورند؟

بله، او داروهای زیادی می خورد از جمله  داروی آرامبخش.روزانه ده تا قرص می خورند که حرکت های اضافه را کنترل کند. هر کدام از این قرص ها می تواند مصرف کننده را تا دو روز بخواباند.

 الان این داروها را دارند؟

بله برایشان بردیم.

از کسانی که آنجا بودند نپرسیدید بردن کسی مثل ایشان برای چیست؟

آنها کاره ای نبودند؛مامورانی بودند که فقط آنجا بودند؛ بنده خداها آن هم مثل بقیه مردم.

 با مسئولین تماسی گرفته اید؟مثلا با آقای مرتضوی که ظاهرا اداره این امور به ایشان محول شده؟

بله ؛آقای مرتضوی می گوید ایشان در حزب فعال بوده.خب این حزب که غیرقانونی نبوده.قانونی فعالیت می کرده.همه چیز شفاف بوده.ایشان هم در سال دو سه تا مقاله بیشتر نمی نوشتند که این مقاله هم در روزنامه هایی چاپ می شده که مجاز بوده.کار خاصی انجام نداده.

 الان مهم ترین نگرانی شما در مورد آقای حجاریان چیست؟

من بیشتر نگران سلامتی ایشان هستم.یعنی از یک طرف مظلومیت ایشان خیلی من را متاثر می کند.یعنی اینکه چنین موجودی را ببرند باز جویی کنند و تحت فشار قرار دهند برای من خیلی خیلی رقت آوراست. نمی توانم تحمل کنم.من دلم نمی خواهد چهره کشورم را چیزی شبیه اسراییل ببینم که یکی از رهبران فلسطین را با وضعیت جسمی مشابه در زندان نگاه داشتند و وقتی هم بیرون آمد دوباره ترورش کردند.کشور من از این نظر کشور خوشنامی بود؛ من دلم نمی خواهد این چیزها را ببینم.یعنی اصلا این چیزها برای من باورکردنی نیست؛ برای این انقلاب همه ما زحمت کشیدیم؛ همه مردم زحمت کشیدند؛خود من یکی از این مردم. زندان رفتم. شکنجه شدم و زجر کشیدیم تا این سیستم آمد. سال های سال احساس خوشبختی می کردم.دلم نمی خواهد این چهره برای من مغشوش بشود.

 آقای حجاریان می دانستند بیرون چه خبر است؟از درگیری ها و ... خبر داشتند؟

صدای الله اکبرها را می شنوند؛ ولی در جریان چیزهای دیگر فکر نمی کنم باشند. گفتند یک قران و یک مفاتیح دارند؛فکر نمی کنم در جریان چیز دیگری باشند. فقط از ما خواستند برایشان حافظ ببریم.

 با شناختی که از آقای حجاریان دارید فکر می کنید اگر می فهمیدند که بچه های مردم اینطور در خیابان ها کشته می شوند چه حالی می شدند؟

من البته چیزی نگفتم تا حالش بدتر نشود ولی فکر می کنم گریه هایی که می کرد به خاطر همین چیزها بود. ایشان متاثرند نظامی که در ایجاد، تقویت و بقایش نقش داشتند،و می خواستند زوایایی را که در آن دچار مشکل بود اصلاح کنند،حالا دچار این وضع شده. این برایش خیلی دردناک است.

 آقای حجاریان پیش از این ماجراها،به این انتخابات چه امیدی داشتند؟

ببینید این اتفاقات خیلی غیرمنتظره بود.او بیشتر منزل بود. دوستانش که سرگرم انتخابات بودند و او هم که نمی توانست این طرف و آن طرف برود.وقتی من از سرکاربه خانه بر می گشتم می گفت چه خبر؛می گفتم من که خبر خاصی ندارم ؛روزنامه ها را بخوان.می گفتم: چه می شود؟جواب می دادند:نگران نباش.درست می شود.حالا اینطور شد.من الان تنم از هر طرف زخم خورده. یکی وضعیت شوهرم؛یکی وضعیت جامعه. یکی وضعیت جوان ها را می بینم. واقعا دلم می خواهدببینم که این نظام به صراط مستقیم برگردد.

 چطوری ممکن است؟

اگر عقل ها جمع بشود،عملی است. بارها از این اتفاقات افتاده ولی با تدبیر جمعی حل شده.

  ولی الان خون بچه ها این وسط است

آن بچه ها همگی آرزوی اصلاح امور را داشتند واگر این اصلاح اتفاق بیفتد خون آنها پایمال نخواهد شد.

 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ تیر ۱۳۸۸
 

آقای ابطحی هنوز در بازداشت است

 او را به یاد داریم:

یک ایرانی

یک انقلابی ( در دوران ستمشاهی )

یک مدیر ( در دوران انقلاب )

یک سیاستمدار
یک روحانی
یک انسان

یک وبلاگنویس
یک دوست

یک زندانی

 

به امید آزادی ایشان و دیگرانی که باید آزاد شوند




نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ تیر ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

آیا صدای مردم در ایران شنیده می‌شود؟ صدای راهپیمایی سکوت که ایران و جهان را تکان داد؟ پیداست درباره اعتراض مردم و صدای آنان دو رویکرد متفاوت وجود دارد.
اول: آقای احمدی‌نژاد نمونه شاخص گروهی است که اعتراض مردم را، اعتراض و آشوب چهار تا خس‌وخاشاک می‌داند. چیزی در حد آشوب‌های خیابانی پس از مسابقات فوتبال… مثل عبور از چراغ قرمز.
ای پیامبر تو گوش خوبی هستی
بدیهی است مردمی که با حضور شگفت‌انگیز بیش از ۸۰ درصدی در انتخابات شرکت کرده‌اند برای بیان نظر و ابلاغ پیام خویش به آشوب نیازی ندارند. برعکس به نظر می‌رسد بخشی از آشوب‌ها هم [...] مهندسی شده است. چنانکه از آن همه شکوه صدای سکوت روزنامه معروفی عکس آتشی را در صفحه اول خود چاپ کرده است تا به حساب خود آشوبگران را معرفی کند.
دوم: صدای سکوت، گرچه با طنین [...] شکست، صدای مردمی است که می‌خواهند از رای خود حفاظت کند. جمعیت عظیمی که روز دوشنبه از میدان فردوسی تا آزادی راهپیمایی کرد اتفاق معمولی نبود. صدای سکوت رساترین فریاد مردم ایران است. نشانه‌هایی هم بروز کرده بود که خاطره را زنده می‌کرد. شاخه‌های گل به نیروهای انتظامی… شعار نصر من الله
با این پدیده دو گونه می‌شود برخورد کرد.
نگاه اول: این پدیده را آشوب و ایستادگی در برابر ملت تلقی می‌کند و طرفدار سرکوب است. برای مشروعیت مردمی بخشیدن به رفتار خود، از گروهی دیگر از مردم دعوت می‌کند تا در نقطه‌ای جمع شوند و به اعتبار اینکه ملت ایران آنانند می‌کوشد صدای سکوت را نادیده بگیرد. [...]
نگاه دوم: این پدیده را یک پدیده ملی و اجتماعی-سیاسی مهم می‌داند، که نباید آن را دست‌کم گرفت.
در قانون اساسی ایران، نسبت به هر قانون اساسی دیگری در جهان واژه‌های عدل و عادل و عدالت تکرار شده است. رهبری از میان مجتهدان عادل انتخاب می‌شود. فقیهان شورای نگهبان باید عادل باشند.
حال سرنوشت نظارت بر انتخابات به شورای نگهبان که بر اساس قانون اساسی، مجموعه‌ای از فقیهان عادل و حقوقدانان مسلمان است، موکول شده است. واقعا ناظران شورای نگهبان هیچگونه گزارش تقلبی را به هیات نظارت مرکزی نداده‌اند؟
آرا مردم با امانت شمرده شده است؟
مشکل از آنجا پیش آمد، که نهادهای ناظر بر انتخابات قانون اساسی اندک‌اندک شأن سیاسی پیدا کرد و دبیر محترم آن نتوانست آرزو‌های سیاسی خویش را در عرصه رقابت‌ها پنهان کند. البته ایشان با بزرگواری در شهریور ماه سال پیش از مردم حلالیت طلبیدند.
البته می‌شود. باز هم حضور ملی را مهندسی کرد. چنانکه در روز یکشنبه برای شرکت در جشن فرخنده انتخابات و حضور در میدان ولیعصر، بخشی از کارمندان دولت را هم آوردند. مثل ۲۰ اتوبوسی که از شرکت مخابرات روانه میدان شد. به پشتوانه صدا‌وسیما هم می‌توان موج ملی سامان داد. اما حقیقت را نمی‌توان مکتوم کرد.
وارونه نشان دادن این واقعیت یا سرکوب آن نمی‌تواند راه‌حل ماندگار باشد. نه مشروع است و نه انسانی. [...] باید صدای آنان را شنید…
خداوند به پیامبر می‌گوید؛ تو را اذیت می‌کردند و این مضمون را برایت کوک کرده بودند که تو «گوشی» هستی ! تو گوش خوبی هستی!
گوش خوب صدای مردم را می‌شنود.
بدیهی است که هیچ راه‌حلی بدون هزینه‌های مادی و معنوی نیست. اما اگر اعتماد مردم آسیب دید، که دیده است باید برای بازگرداندن اعتماد از دست رفته هر هزینه‌ای را تحمل کرد.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

انقلاب اسلامی ملت ایران بدون نام روح الله خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست، همانگونه که نهضت استقلال هندوستان نیز با نام مهاتما گاندی پیوند خورده است. مدتی قبل گزارش زندگی مهاتما گاندی و نهضت مردم هندوستان را در یکی از شبکه های تلویزیونی خارجی دیدم و متوجه نکات جالبی از شباهت های نهضت های مردم ایران و هند و زندگی و هدف و روش مبارزاتی این دو رهبر بزرگ جهانی شدم:
 
* الگو برداری از نهضت کربلای امام حسین ع
امام خمینی بارها به این نکته که نهضت اسلامی مردم ایران از نهضت امام حسین ع درس گرفته است، اشاره کرده اند و روش و سلوک ایشان و پیروانشان نیز گواه همین مساله است.
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) نیز می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند

*  هر دو رهبر سن بالایی داشتند
* هر دو سختی های مبارزه را از جوانی و میانسالی تجربه کرده اند و سالها رنج مبارزه را در حبش و تبعید کشیده اند
* هر دو شخصیت روحانی بودند.
* هر دو صد استبداد داخلی و استعمار خارجی بودند و نقش استعمار خارجی ( انگلوساکسن  ) را در بدبختی کشورشان می دیدند و آن را در اولویت مبارزه خویش قرار میدادند.
* هر دو صلح دوست و مخالف بکارگیری سلاح در مبارزه بودند.
* هر دو شخصیتی اخلاقی و عرفانی داشتند.
* تاکید هر دو بر نقش زنان در پیروزی نهضت و لزوم مشارکت آنها در امور نهضت و کشور بود، علیرغم سنت های نیرومند ضد زن در جامعه های مرد سالار ایران و هند.
* تاکید بر اولویت تغییر درون انسان ها برای ایجاد تحول اجتماعی مبتنی بر آموزه های دینی و اخلاقی
* تاکید بر غرور ملی و لزوم مبارزه برای سرافرازی. مهاتما گاندی میگفت: کرم ها له میشوند.
*  نوعی شجاعت و غرور ویژه در آنها نسبت به ستمکاران بود و بر عکس نسبت به ملت رئوف و مهربان بودند
* نظامیان شاه و ساواکی های معمولی یا سربازان انگلیسی را دشمن فرض نمیکردند.
* خود را از مردم میدانستند و نه متمایز از آنها و مطابق طبقات ضعیف جامعه و  بی تشریفات زندگی میکردند.
* گاندی از رسانه ها در سفر مشهورش به لندن و امام خمینی از آنها در سفر مهم اش به نوفل لوشاتو فرانسه به خوبی استفاده کردند و عدم مشروعیت دشمنانشان و محبوبیت جهانی نهضت خویش را تثبیت کردند.
* از لباس سنتی استفاده میکردند و از سنت ها تجلیل میکردند.
* تاکید بر آزادی از استبداد داخلی و استقلال کشور از بیگانه داشتند رمز توسعه کشور را در این دو میدانستند. در این مسیر به سنت های اصیل احترام میگذاشتند.
* مریدان بسیاری داشتند. مهاتما گاندی برای هندوها نیمه خدا بود و امام خمینی برای ایرانیان مرجع و رهبر بلامشابه دینی بود.
* بیشترین مخالفت با آنها از سوی تندروهای مذهبی بود. تند رو های هم سلک: روحانیون متحجر و درباری / هندوهای افراطی


مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi پرشین بلاگ Persianblog  امام خمینی مهاتما گاندی انقلاب اسلامی نهضت استقلال هندوستان


*
فداکاری برای نهضت و طرح شعار: یامرگ یا آزادی. مهاتما میگفت: آزادی یا مرگ. امام نیز بارها بر ایستادگی تا مرگ تاکید میکردند.
* نقش استعمار در خشونتهای پس از پیروزی هر دو نهضت نقش مهمی داشت: پانصدهزار کشته از مسلمان و هندو در هندوستان و چند صدهزار کشته و مجروح در جنگهای داخلی و جنگ با عراق و اقدامات تروریستی.
* هر دو فرزندانشان را از دست دادند: یکی مرگ نابهنگام و شاید ترور خاموش و دیگر الکلی شدن و از دست رفتن. که این دو حادثه بر روحیه پدرانشان تاثیر  میگذارد.
* احترام ظاهری و رسانه ای استعمارگران شکست خورده به نهضت در ابتدای پیروزی آن ها و همزمان اقدام به توطئه بر علیه آنها.‌
* راهپیمایی مردمی بعنوان یک ابزار مهم ارتباطی و انتقال احساس مشترک و مردمی کردن مبارزه. راهپیمایی نمک در هندوستان سوژه مهم رسانه های جهان شد و راهپیمایی های ایران نیز پشتوانه ی رای عدم اعتماد ملت به حکومت محسوب گشت.

مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi پرشین بلاگ Persianblog  مهاتما گاندی امام خمینی

*
رمز مشترک دو نهضت:
رمز نهضت استقلال هند: پیروزی حق بر قدرت 
رمز نهضت اسلامی مردم ایران :  پیروزی خون بر شمشیر
* وحدت مردمی گسترده که شامل مذاهب و عقاید مختلف میشد.
* رهبران پیشاپیش خطر و با مردم در حرکت بودند
* نقش افکار عمومی جهانی در حمایت از هر دو نهضت در برابر جباران
* از مرگ نمیترسیدند. دلی آرام داشتند. مهاتما در آخرین لحظه زندگی گفت:‌ راما ( خدا ) امام خمینی نیز در وصیت نامه شان از دل آرام خویش گفتند. همه چیز در برابر خدا کوچک است.
* هر دو جذبه شخصیتی فوق العاده داشتند که دیگران از آن یاد میکنند.

http://haidarrein.files.wordpress.com/2007/06/khomeini-5.jpg

*
پدر ملت بودند و با رفتنشان مردم احساس بی پدری کردند.
* در مراسم سوگواری شان، میلیونها انسان از خود بیخود شده به تشییع آمدند. یک میلیون نفر به دهلی آمدند و در مراسم مهاتما گاندی هفتصد و پنجاه هزار نفر حاضر بودند و در مراسم امام خمینی میلیونها نفر حاضر شدند.
* هر دو نهضت و رهبر نهضت الهام بخش آزادگان جهان بودند.
* ایمان قوی به خدا و اعتماد به ملت توامان داشتند و میان مبارزه و دین جمع کردند. موضوعی که فرهنگ سیاسی مبارزه در آن روزگار درک نمیکرد و امکان مبارزه مستقل از ابرقدرتهای شرق و غرب متصور نبود.
* عدم محوریت احزاب سیاسی در نهضت آنها به دلیل نقش محوری رهبری در نهضت. ارتباط مستقیم رهبر با مردم و سرعت رشد نهضت، احزاب و گروههای سیاسی را جا گذاشت.
* شباهت ایران و هند از نظر قومیت و نفوذ مذهب و درگیری با استعمارگران و سابقه تمدنی کهن و ....
*  هر دو نهضت به پیروزی رسیدند.
* علیه هر دو نهضت شورش به راه انداختند. تفرقه قومی و مذهبی و تلاش جهت تجزیه. که در مورد هندوستان به تجزیه و ظهور پاکستان شرقی ( بنگلادش ) و غربی منجر شد.
* تاکید رهبران بر وحدت همه مردم و حفظ تمامیت ارضی کشور
* سرکوب فوری و بی قاعده مخالفان در تظاهرات خیابانی با ایجاد حکومت نظامی پیش بینی نشده و کشتار فردای آن
١٧ شهریور ۵٧ در میدان ژاله تهران
کشتار ١٩١٩ در هند
و تاثیر این جنایات در پیشرفت نهضت.
* جنبشی محبوب و  از جنس مسیح و ایمان و صلح و دوستی و آزادی که به سرعت فراگیر شد
* شعارها:
استقلال: اهمیت استقلال دانشگاهها که مبدء همه چیز در کشورند.
لباس خارجی نپوشیم
نفی وابستگی فرهنگی به غرب
مهاتما گاندی: ما در بردگی خودمان به صورت غیرمستقیم سهیم هستیم.


نظرات ()
 
 
 
 

نصیرپور: بازداشت چهره‌های سیاسی مغایر هدف پایان دادن به تنش‌ها است

عضو فراکسیون خط امام به مسئولان توصیه کرد به بازداشت دلسوزان انقلاب و نظام هر چه سریعتر پایان دهند و گفت:«اخباری که از بازداشت افراد سیاسی مطرح می‌شود مغایر هدف پایان دادن به تنش‌ها است.»

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۳٠ خرداد ۱۳۸۸
 

مجمع روحانیون مبارز در انتظار مجوز راهپیمایی امروز

در این مراسم آقایان خاتمی، موسوی، کروبی و موسوی خوئینی حضور خواهند داشت
مجمع روحانیون مبارز برای راهپیمای در سراسر کشور در روز شنبه درخواست مجوز کرد

در این نامه خطاب به وزیر کشور اشاره شده است که مجمع روحانیون مبارز به عنوان یک تشکل سیاسی سراسری برای برگزاری راهپیمایی و تجمع در شهرها و میادن سراسر کشور درخواست مجوز دارد. این مراسم‌ها روز شنبه مورخ 30/3/88 و از ساعت 16 تا 19 با شرکت گسترده مردم برگزار خواهد شد. بدیهی است نمایندگان ستاد جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در سراسر کشور هماهنگی‌های لازم در مورد مکان و جزییات اجرایی آن را با استانداری‌ها و فرمانداری‌ها به عمل می‌آورند.
در این نامه هدف از این مراسم پی‌گیری مطالبات مردم در انتخابات ریاست جمهوری و سوق دادن این خواسته‌ها به سمت حضور مدنی و مشارکت سیاسی آرام و اعتراضی نسبت به نتایج اعلام شده است.

نظرات ()
 
 
 
 

سعید حجاریان، محسن امین‌زاده، بهزاد نبوی، محمد ...

به گزارش موج سوم، ذر ادامه دستگیری‌های غیرقانونی و گسترده فعالان سیاسی اصلاح‌طلب، سعید حجاریان، محسن امین‌زاده، بهزاد نبوی، محمد عطریانفر و محمدعلی ابطحی نیز نیمه شب در محل خانه‌های خود بازداشت شدند.

نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
 

الان شنیدم که نمایندگان آقای کروبی شامل: خانم کروبی و آقایان نجفی و الویری و احتمالا کرباسچی به دعوت مقام معظم رهبری به دیدار ایشان رفته است. امیدوارم خبرهای خوبی از پس این دعوت بشنویم. ایران در شرایط ویژه و استثنایی قرار دارد. درک این شرایط مهمترین دشواری مسئولین و غیرمسئولین است. برخوردهای سخت با مردم و ایجاد محدودیت برای آنان همیشه جواب منفی داده است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ خرداد ۱۳۸۸
 

محمد علی ابطحی نیز به جمع بازداشت شدگان پیوست. پیش از این میخواستم برای دیگر دوست عزیز بازداشتی ام آقای مصطفی تاجزاده که به شجاعت و انصاف شهره است، یادداشتی بنویسم ولی آنقدر تاخیر شد که حالا برای هر دو بزرگوار باید بنویسم.
بازداشت آقای ابطحی نیز چون بازداشت آقای تاجزاده در شرایطی که ماجرایی چون  انتخابات دهم را تجربه کرده ایم، چندان شگفت انگیز نیست و انتظار آن میرفت.
عصر همان روزی که آقای تاجزاده در منزل بازداشت شد، وی را در نمازخانه ی ستاد اصلاح طلبان دیدم. مثل همیشه در فکر بود. شاید بیش از همیشه در فکر بود. کمی بعد دراز کشید و بدون بالشت یا پتویی خوابش برد. گویا چند شبی بی خوابی کشیده بود. چند بار به او سر زدم و همچنان خواب بود. شاید در انتظار بیخوابی شب بازداشت.
آقای ابطحی که دیگر هیچ. ارادتی تام به شجاعت و نکته سنجی شان دارم و وقتی خبر بازداشت ایشان را شنیدم مانند هر بازداشت دیگری که در این روزها اتفاق افتاده است عمیفا متاسف شدم. ان شاء الله به زودی مسائل روشن و دوستان عزیز و فداکار ما آزاد خواهند شد.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

به نظر میرسد دولت آینده دولتی مستقل تر از دولت های قبل و مقتدرتر از دولتهای پیشین خواهد بود و دخالت های غیر متعارف در آن کاهش خواهد یافت و از تمامی ابزارهای اجرایی اش حداکثر استفاده را خواهد کرد.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳۸۸
 

زیاد میشنویم که سیاست و دروغ همزاد هستند. اما این رخ نمایی دروغ به آن جهت است که دروغ در سیاست مثل زهر است و سیاستمدار دروغگو کارکرد سیاسی خود را از دست میدهد به خصوص زمانی که به دروغگویی شهره شود.
یکی از مهمترین دلایل راستگویی سیاستمداران در سطح کلان، سیاسی بودن سخنان است و نمیتواند کسی که در اردوگاه خاصی است تظاهر کند به دروغ که در اردوگاه دیگری است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸۸
 

بسیاری از حامیان پیشین احمدی نژاد از وی حمایت نمیکنند. شاخص ترین حامیان پیشین وی یعنی آقای ناطق نوری و آقای هاشمی رفسنجانی هستند. باید دید که حامیان مهم فعلی وی تا کی از وی پشتیبانی خواهند کرد.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸
 

گاهی از سیاست
تلقی هندی داریم و دنبال آشتی هستیم و
واقعیت ها را نمی بینیم
سیاست برای سیاست ورزان
سختی می آفریند
حتی اگر به مردم
آسایش هدیه کند
سیاست ورزی
سیاست ورزی است


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸
 

فعالین سیاسی در کشور مستقیم و غیر مستقیم به موضعگیری رسانه های خارجی به خصوص رسانه های مرتبط با استعمارگر پیر بریتانیای کبیر و انگلستان امروز  عکس العمل نشان میدهند. تاثیرگذاری معنا دار بر رفتار سیاسی از طریق رسانه های خارجی اعم از مثبت و منفی نگران کننده است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ خرداد ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

از مردم خرم آباد که به مناسبت بزرگداشت دوم خرداد از طرف ستاد انتخابات کروبی در لرستان ودر حسینیه حبیب ابن مظاهر برگزار شد با اشاره به برنامه های کروبی برای اداره کشور گفت : اینکه چرا ما از ایشان حمایت می کنیم به چند دلیل و شاخصه ایشان است که در شرایط فعلی کسی غیر از کروبی آنها را ندارد. اولین شاخصه کروبی ثبات قدم و شجاعت ایشان است که هر گاه احساس مسئولیت می کنند مردانه پا به میدان می گذارند. پایمردی و پایداری که در کروبی است چیزی فراتر از شخصیت ایشان بوده و به خصوصیات وی برمی گردد و این چیزی است که ما به آن شدیداً نیازمندیم .وی افزود : تجربه ۸ ساله دوران اصلاحات به ما نشان داد که بیش از اینکه نیازمند متغیرها دیگر باشیم نیازمند این شجاعت ،صراحت و پایداری هستیم ووقتی چنین چیزی در وجود یک رهبر سیاسی نباشد مخالفین وی گام به گام جلو آمده و هیچ حدی را برای خودشان قائل نخواهند شد


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٤ خرداد ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

عطاء الله مهاجرانی معتقد است که ” نسبت کروبی با انقلاب مثل نسبت مادر با کودکی است که بالیده و برکشیده است و نمی‌تواند کمترین ناراستی و خدشه و آسیبی را در جسم و جان جوان خود ببیند و تحمل کند. دایه نیست، مادر است.”

به گزارش ایرنا، مهاجرانی در مطلبی زیر عنوان “چرا به کروبی رای می‌دهم؟” دلایل خود را در این زمینه بیان کرد.

متن این مطلب را درپی می خوانید.

” تا بیست‌و‌دوم خرداد زمانی نمانده است. همین سه هفته هم مثل برق خواهد گذشت. به نظرم رسید در این فاصله چند مطلبی با همین عنوان بنویسم که چرا به کروبی رای می‌دهم؟ چرا پیشنهاد می‌کنم شما هم در یک کلام برای: زندگی بهتر و ایران سربلند و نشان دادن سیمایی متین و موجه از اسلام و انقلاب به کروبی رای دهید.

نخست: کارنامه کروبی به نخستین روزهای شکل‌گیری انقلاب و رهبری امام خمینی پیوند خورده است. بیش از نیم قرن سابقه حضور در صحنه انقلاب و همراهی و یاری با امام خمینی؛ بی تردید از این زاویه کروبی چهره شاخص نامزدهای این دوره انتخابات ریاست جمهوری است.

این نکته به روشنی روز است. آنانی که از آغاز شکل‌گیری انقلاب با انقلاب رشد کرده‌اند، به زندان رفته‌اند، شکنجه و تبعید شده‌اند، آوارگی و رنج را در راه انقلاب و یاری امام مثل شهدی شیرین نوشیده‌اند. سخن آنان و سابقه آنان و مقاومت‌شان رنگ وبوی و رونق دیگری دارد.

مدتی پیش یکی از دیوان‌های شهر ماغوط شاعر شگفتی‌آور سوری را می‌خواندم. بی‌تردید ماغوط افسونگر واژه‌هاست. در شعری به نقد ادونیس شاعر جهانی سوری پرداخته و گفته است: اگر ادونیس طعم فقر را چشیده بود؛ اگر در راه آزادی به زندان افتاده بود؛ شعر او شکوه و شور دیگری داشت.

همان که اقبال لاهوری سرود:
سخن کز سوز دل تابی ندارد
چکد گر آب از و آبی ندارد

در سخن و رفتار و منش کروبی سوزی وجود دارد که در یادداشت محسن مخملباف و محسن کدیور به خوبی و درخشندگی به آن اشاره شده است. در سلول زندان برای اولین و آخرین‌بار طنین زنگ تلفنی می‌پیچد و صدای کروبی؛ که پیگیر مرخصی برای محسن کدیور بوده است. صدای گریه‌ای فضای سلول زندان را پرمی‌کند و محسن مخملباف می‌بیند و می‌شنود که هم سلولی او که در برابر شکنجه‌ها از پای نمی‌افتاد، برای رنج یک زندانی دیگر اشکش فرو می‌ریزد.

همین سابقه و کارنامه است که وقتی لقمانیان نماینده همدان در مجلس ششم را دستگیر کردند و خواستند زهر چشمی از مجلس و جبهه اصلاحات بگیرند، کروبی صندلی ریاست مجلس را ترک کرد و گفت: چنین مجلسی را نمی‌تواند اداره کند و ساعتی بعد لقمانیان آزاد شد.

مجموعه بیانیه‌ها، نامه‌ها، پیگیری‌های کروبی درباره آنانی که به بند افتاده‌اند و: هر شب ستاره‌ای به زمین می‌کشند و باز/ این آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست.

پیگیری وضعیت دانشجویان در بند یا ستاره‌دار، همه و همه ریشه در سابقه و تجربه و نگاه و رویکرد انقلابی کروبی دارد.

نسبت او با انقلاب مثل نسبت مادر با کودکی است که بالیده و برکشیده است و نمی‌تواند کمترین ناراستی و خدشه و آسیبی را در جسم و جان جوان خود ببیند و تحمل کند. دایه نیست، مادر است. از زمره سود و رویش‌های بعد از انقلاب نیست از جنس سرمایه و ریشه‌های پیش از انقلاب است.

تردیدی نیست. آنانی که در سختی‌ها و زندان‌ها و تبعید‌ها و شکنجه‌ها یار انقلاب و امام بوده‌اند، از کسانی که به هر دلیل چنان سابقه و تجربه‌ای ندارند متفاوتند. از این رو کروبی که نامزد ریاست جمهوری است؛ کارنامه بیش از ۵۰ سال مبارزه و مجاهده و خدمت برای انقلاب و اسلام را بر دوش می‌کشد. کسی که یاران انقلاب را از همان زمان‌ها به خوبی می‌شناسد و در حافظه درخشانش نام و نشان و احوال آن ستارگان زنده است. ریاست جمهوری کروبی فرصتی خواهد بود تا پیشکسوتان انقلاب بار دیگر در صحنه مدیریت سیاسی و اجتماعی و نظری کشور حضور پررنگی پیدا کنند. شعار برای انقلاب و ادعای گفتمان انقلابی داشتن کار دشواری نیست اما سابقه انقلابی داشتن و یک عمر در راه انقلاب و برای مردم از پای ننشستن و کوشیدن امر دیگری است.

زر اندودگان را به آتش برند
پدید آید آنگه که مس یا زرند

کروبی پس از انقلاب زراندود نشده است از جنس انقلاب است.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

معمولا وقتی احمدی‌نژاد در مراسمی با تاخیر حاضر می‌شود، می‌پرسد که "کی خسته هست" و من در جواب ایشان می‌گویم که مردم از فقر خسته‌اند. از بی عدالتی خسته‌اند. از بی‌قانونی خسته‌اند و از تبعیض خسته‌‌اند


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:


من توفیق داشته‌ام به مدت ۴ سال به عنوان معاون سازمان برنامه و بودجه با جناب آقای میرحسین موسوی و به مدت ۴ سال (از ۶۷ تا ۷۱) در هیات رئیسه مجلس با جناب آقای کروبی همکاری داشته باشم. کسانی که با منش و روش کروبی و موسوی از نزدیک آشنایی دارند، بدون تردید آنان را سرمایه‌های گرانسنگی برای خدمت به این مرز و بوم به شمار می‌آورند


من توفیق داشته‌ام به مدت ۴ سال به عنوان معاون سازمان برنامه و بودجه با جناب آقای میرحسین موسوی و به مدت ۴ سال (از ۶۷ تا ۷۱) در هیات رئیسه مجلس با جناب آقای کروبی همکاری داشته باشم. کسانی که با منش و روش کروبی و موسوی از نزدیک آشنایی دارند، بدون تردید آنان را سرمایه‌های گرانسنگی برای خدمت به این مرز و بوم به شمار می‌آورند.
اکنون که به هردلیل اصلاح‌طلبان با ۲ نامزد وارد صحنه انتخابات شده‌اند و امکان تمرکز روی یک نامزد فراهم نیامده است، قبل از بیان دلایل خود بر حمایت از آقای کروبی چند نکته را یادآور می‌شوم.
۱ - هیات با توجه به نظرسنجی‌های فعلی، اینجانب حضور ۲نامزد در جبهه اصلاح‌طلبان را نه به زیان بلکه به سود اصلاح‌طلبان می‌دانم. چرا که در این وضعیت آرای اصلاح‌طلبان طیفی را در برمی‌گیرد که درصورت کناره‌گیری هریک از نامزدها، آرای بخشی از این طیف از سبد اصلاح‌طلبان حذف خواهد شد. به عنوان مثال یک سوی این طیف، خیل عظیمی از اصولگرایان منتقد دولت فعلی و سوی دیگر طیف بسیاری از روشنفکرانی است که انتقادات مبنایی و اساسی داشته و برخی از آنان انتخابات قبلی را تحریم کرده بودند. همچنین این مجموعه زاگرس‌نشینان و آذری‌زبانان را در برمی‌گیرد که هرکدام به انگیزه حضور نامزد مورد نظر رای خود را برای اصلاح‌طلبان می‌ریزند که در صورت کناره‌گیری یکی از نامزدها، آرای‌شان به سبد دیگری ریخته خواهد شد.
بنابراین، با توجه به نظرسنجی‌های فعلی، که اگر انتخابات فردا برگزار شود هیچ‌یک از نامزدها نمی‌توانند نیمی از آرای کل را بدست آورند، به مصلحت اصلاح‌طلبان است که وضعیت فعلی یعنی دو نامزد را حفظ نمایند. البته نکته کلیدی آن است که طرفداران نامزدهای اصلاح‌طلب به جای رقابت، رفاقت نموده و یکدیگر را تضعیف ننمایند.
۲ - اگر در آستانه برگزاری انتخابات برمبنای گمانه زنی و نظرسنجی‌های قابل اعتماد، جمع‌بندی دیگری بدست آید، تحلیل فوق می‌تواند تغییر کند.
۳ - اولویت‌اساسی از نظر اینجانب آمدن کروبی یا موسوی نیست، بلکه توقف مدیریت فعلی کشور است که با عملکرد ناصواب خود کشور را در وضعیت نگران‌کننده‌ای قرار داده است.
چرا کروبی را ترجیح می‌دهم؟ من در اینجا به دنبال نقد رقبا و یا به‌کاربردن صفت تفضیلی برای آقای کروبی نیستم بلکه صرفا می‌خواهم امتیازات بارز جناب آقای کروبی را که مهم‌ترین عامل برای حمایت از ایشان است، یادآور شوم.
۱ - کروبی برنامه دارد. از آنجا که کروبی در دوره قبلی نیز نامزد ریاست‌جمهوری بوده و به دلیل مسوولیت‌های کلان یعنی ریاست مجلس شورای اسلامی اشراف بر مسائل کشور دارد، بر این باور است که کشور را نمی‌توان بدون برنامه اداره کرد. او عمیقا به کار کارشناسی باور دارد. من بارها دیده‌ام که چگونه انتقادها را می‌پذیرد و نظرات خود را اصلاح می‌کند. به عنوان مثال موقعی که بحث ۵۰‌هزارتومان از ناحیه کارشناسان اقتصادی مورد نقد واقع شد او پذیرفت که زبده‌ترین اقتصاددانان کشور موضوع را بازنگری کنند و خوشبختانه راهبردهای روشنی در این زمینه تهیه شده است. کروبی در مورد سیاست خارجی، چالش هسته‌ای، مهار تورم، سرمایه‌گذاری خارجی، اشتغال، حقوق شهروندی، زنان و دهها مقوله دیگر دارای موضع‌گیری‌های روشن و مشخص است. لذا هرگز جواب‌های دو پهلو یا چند پهلو از کروبی نخواهید شنید.
۲ - کروبی نیروهای کارآمد دارد. داشتن روحیه کار جمعی و بهره‌گیری از نیروهای توانمند یکی از ویژگی‌های شاخص کروبی است. کروبی به دور از وابستگی‌های حزبی یا جناحی از نیروهای توانمند استفاده می‌کند و در واگذاری کارها به مدیرانش دست و دلباز است. به همین دلیل بسیاری از مدیران قوی و پرتوان که حاضر نیستند با هر کسی کار کنند در همکاری با کروبی تردید به خود راه نمی‌دهند. از آنجا که در دوران سازندگی و اصلاحات، کروبی ریاست مجلس را بر عهده داشته لذا از نزدیک توانمندی‌های مدیران ارشد کشور را نظاره کرده است. این امر موجب شده که اکنون دست کروبی از نظر به کارگیری نیروهای کارآمد پر است. هم اکنون مجرب‌ترین و توانمندترین نیروهای اجرایی در کنار کروبی بوده و در صورت پیروزی می‌توانند کابینه‌ای کارآمد را تشکیل دهند. من در اینجا به دو نمونه اشاره می‌کنم. آقای دکتر نجفی و آقای کرباسچی، که اکنون درکنار کروبی قرار گرفته‌اند، هرکدام بالقوه یک کاندیدای ریاست‌جمهوری مطلوب به شمار می‌آیند. صریحا بگویم که در جامعه ما هستند بسیاری که آقایان فوق را برای احراز سمت ریاست‌جمهوری بر تمامی کسانی که تاکنون مطرح شده‌اند، ترجیح می‌دهند. حضور افرادی مانند کرباسچی و نجفی در کنار کروبی توان او را برای اداره کشور بی‌بدیل می‌کند. به بیان دیگر می‌توان گفت که مردم فقط به کروبی رای نمی‌دهند، بلکه به یک مثلث از نامزدهای اصلاح‌طلب یعنی کروبی - کرباسچی - نجفی رای می‌دهند.
۳ - کروبی معتقد به تحزب و کار گروهی است. در نظام‌های دموکراتیک و مردم‌‌سالار نمی‌توان از کار حزبی غفلت کرد. فاجعه وقتی روی می‌دهد که مسوولان به این مهم بی‌اعتنا بوده و در کار احزاب کارشکنی نمایند. کروبی در عمل نشان داده است که اهل کار جمعی است. نقش کلیدی او در شکل‌گیری مجمع روحانیون مبارز در سال ۱۳۶۶ را همگی به یاد داریم. کروبی حتی در زمانی که در قدرت نبود نیز اقدام به تشکیل حزب اعتماد ملی کرد. او در عمل نشان داده است که به کار جمعی و تحزب باور دارد و به خردجمعی احترام می‌گذارد ولواینکه مخالف نظرش باشد.
۴ - کروبی قدرت تعامل با مقامات عالی‌رتبه نظام را دارد. یک رئیس‌جمهور موفق باید بتواند علاوه بر برقراری رابطه مناسب و تعامل با قوای مقننه و قضائیه، با سایر مراجع قدرت و تصمیم‌گیری نیز تعامل مناسب برقرار نماید. تجربه نشان داده است که کروبی به خوبی از عهده این مهم برمی‌آید. نحوه سلوک و تعامل کروبی به نحوی بوده که درب منزل هیچ‌یک از مراجع به روی کروبی بسته نبوده است. از همه مهم‌تر کروبی به خوبی اهل تعامل و همفکری با مقام معظم رهبری است. کروبی در عین اینکه دنبال کسب نظر و موافقت مسائل ریز و جزئی از رهبری نیست، و این کار را جفا به رهبری می‌داند، در عین حال جایگاه و حریم رهبری را به خوبی می‌شناسد و تاکنون از آن عدول نکرده است.
۵ - کروبی چهره‌ای ارزشی است. مردم ما خاطره تبعیدهای پدر آقای کروبی و زندان‌های مهدی کروبی را به خاطر دارند. حمایت‌های امام خمینی از وی و مسوولیت‌هایی که در آن دوران به عهده داشته و موضع‌گیری‌های قاطع و کوبنده او در مقابل کسانی که اصل انقلاب و نظام را زیر سؤال می‌بردند بر کسی پوشیده نیست. مجموعه این سوابق به کروبی آن توان را می‌دهد تا در مقابل زهدفروشان و انقلابی‌نمایان به خوبی بایستد. او با همین پشتوانه جرات می‌کند در مقابل کسانی‌که دنبال تدفین شهدا در میادین شهر بودند فریاد بزندو یا اینکه امروز سخن از اصلاح قانون اساسی بر زبان بیاورد بدون اینکه نگران تکفیر یا برچسب ضدیت بانظام و انقلاب باشد.
۶ - کروبی شجاعت و قاطعیت دارد. شما نمی‌توانید هیچ‌کس را در مدیران ارشد نظام پیدا کنید که به میزان کروبی در مقابل کجروی‌ها فریاد زده و برخورد کرده باشد. مقابله و مخالفت با تفسیر نظارت استصوابی شورای نگهبان از همان روزی که این خشت کج نهاده شده در کارنامه کروبی ثبت شده است. فراموش نمی‌کنیم که چگونه کروبی در کسوت ریاست مجلس، حکم اعدام صادره برای‌هاشم آغاجری را حکم ننگین نامید و چگونه پیگیری و ممارست او موجب آزادی آقای لقمانیان گردید. این‌روزها، موضع‌گیری‌های قاطع کروبی در مقابل دخالت نظامیان در انتخابات و یا صیانت آرا جلوه دیگری از شجاعت و قاطعیت کروبی را به نمایش گذارده است.
۷ - کروبی سنگ صبور و پشتیبان ستم‌دیدگان است. این جمله را به کرات از دوستانم شنیده‌ام که: «کروبی آدم با مرامی است.» من به کرات دیده‌ام که این بامعرفتی و با مرامی در خون کروبی است که اصلا به مسائل سیاسی ربطی ندارد. فراموش نمی‌کنم که در هر مقطعی نامزدها رد صلاحیت می‌شدند دفتر کروبی مرجع تظلم و کروبی سنگ صبور ستمدیدگان بود. وقتی حسینیه را سر درویشان خراب می‌کنند دفتر کروبی مرجع تظلم‌خواهی است. وقتی خانواده زندانیان سیاسی از عزیزان خود بی‌خبرند و… باز کروبی است که تمام توان خود را برای حل مشکلات به‌کار می‌گیرد.
جمع بندی:
چشم‌اندازی که من با انتخاب کروبی از جامعه ایران ترسیم می‌کنم اینگونه است:
- با احیای سازمان مدیریت و برنامه ریزی بی‌انضباطی‌های مالی و بی‌برنامگی متوقف و قطار توسعه به سوی اهداف سند چشم‌انداز به راه افتاده.
- چالش هسته‌ای حل و تحریم‌ها و تهدیدات خارجی منتفی گردیده.
- فضای کسب و کار رونق گرفته وایران مامنی برای جذب سرمایه گذاری خارجی شده.
- منزلت ایران و ایرانی در سطح جهان احیا گردیده.
- تبعیض‌های جنسیتی یا قومی یا مذهبی لغو و شایستگی‌ها ملاک به حساب آمده.
- عدالت اقتصادی با تکمیل ملی‌شدن نفت و منطقی‌شدن قیمت‌ها شکل گرفته.
- و خلاصه جمهوری اسلامی ازقید تحریف‌ها آزاد گردیده.
من چون به چنین جامعه‌ای عشق می‌ورزم و بر این باورم که کروبی شهامت و قاطعیت و نیروهای کارآمد برای رسیدن به چنین چشم‌اندازی را دارد لذا در حمایت از وی تردید ندارم.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

اگر زنان چکمه بپوشند بد است ولی اگر سیاسیون چکمه بپوشند بد نیست؟!


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

آقای کروبی در ستاد خود نیروهایی را با عنوان مشاور بکار گرفته است که از سوی رسانه ها و افکار عمومی جلوه ویژه و خاصی به ستاد ایشان داده است. هر یک از این آقایان:

غلامحسین کرباسچی
محمد علی نجفی
سید محمد علی ابطحی
سید عطاء الله مهاجرانی


به نوعی کاندیدای بالقوه ریاست جمهوری هستند و پیوستن شان به اردوی انتخاباتی کروبی بر اعتبار و وزن آن افزوده است.
در سطح روشنفکران و اصحاب رسانه و قلم نیز، ابطحی و مهاجرانی و سروش و عبدی و قوچانی در زمینه های خود ژنرال های معتبر محسوب میشوند.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

ژنرال های کروبی

آقای کروبی در ستاد خود نیروهایی را بکار گرفته است که از سوی رسانه ها و افکار عمومی متمایز تلقی شده اند. هر یک از این شخصیت ها : آقایان کرباسچی و نجفی و ابطحی و مهاجرانی به نوعی کاندیدای بالقوه ریاست جمهوری هستند و پیوستن شان به اردوی انتخاباتی کروبی بر اعتبار و وزن آن افزوده است.
در سطح روشنفکران و اصحاب رسانه و قلم نیز، ابطحی و مهاجرانی و سروش و عبدی و قوچانی در زمینه های خود ژنرال های معتبر محسوب میشوند.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

صدا و سیما رسانه ملی و جزو اموال عمومی به حساب می‌آید. پیش از انقلاب در خانواده ما با وجودی که خانواده‌ای باز به شمار می‌آمد، رادیو و تلویزیون بایکوت شده بود چرا که مدام در آن دروغ می‌گفتند. اکنون که صدا و سیما با فریاد الله اکبر و خون شهدای ما کار می‌کند باید وظیفه خود را به خوبی عمل کرده و رسانه‌ای برای همه باشد و از تریبون‌های دروغ‌پردازی دوری کند. البته بنده نمی‌گویم که صدا و سیمای ما این گونه است اما چون در این سمینار، آرمان‌های خود را مطرح می‌کنیم اکنون نیز آرمان‌های خود را بیان می‌کنم

قبل از انقلاب همواره شعار ما این بود که زندانی سیاسی باید آزاد گردد و هیچ‌گاه فکر نمی‌کردیم روزی در جمهوری اسلامی باز هم چنین فریادی را سر دهیم

امیدوارم کسی رییس‌جمهور آینده این کشور شود که به اسلام خدمت کند. سخنان بنده از این زاویه نیست که بنده همسر موسوی هستم بلکه بنده برای اسلام و جمهوری اسلامی تبلیغ می‌کنم

امر به معروف و نهی از منکر از آرمان‌های ما به شمار می‌آمد اما هیچ‌گاه فکر نمی‌کردیم که روزی برای امر به معروف و نهی از منکر گشت امنیتی گذاشته شود بلکه توقع ما برای این امر گفت‌وگو و دیالوگ بود و توقع گشت امنیتی و ایجاد محیط امنیتی را نداریم

رهنورد در پایان ابراز امیدواری کرد که این معرکه بزرگ انتخابات دهم به جشنواره سرشار از مساوات، پیروزی و عدالت تبدیل شود و گفت: امیدوارم آرمان‌های انقلاب کبیر اسلامی در سیمای انتخابات دهم حاصل شود و هم‌چنین صدا و سیما و رسانه ملی به طور مساوی در اختیار همه قرار گیرد و در کنار آن، صندوق‌های رای به درستی محافظت شود و از خطای شیطانی و دستبرد به دور باشد

 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

هنر بازی سیاسی هنر مهمی است. سیاستمداران برجسته در طول عمر خود روابطی را ایجاد میکنند که در موقع مناسب به آنها قدرت بازی گری و بازی سازی میدهد.

گاهی بازیگرهای بزرگ و به اصطلاح خان مظفر ها میتوانند گروههای تحصیلکرده و احزاب نوگرا را نیز در چارچوب سیاست های خود به کار گیرند و به اصطلاح بازی دهند.

یک سیاستمدار برجسته در یک دوره رقابت انتخاباتی از نیروهای آنها برای تضعیف خودشان استفاده میکند و در دوره دیگر دوباره از آنها استفاده میکند تا راه پیروزی شان را معقول و ممکن و تسهیل کند. پیروزی خاصی که زیر ساخت ها را آسیب نزند و به رویارویی نابخردانه نینجامد.

اینکه این گروههای روشنفکر از او می پذیرند و در بازی او شرکت میکنند نکته مشترکی است که از منبعی بنام نگاه رقابت آمیز با مقامات ارشد تغذیه میشود.

تا نگاه از بالا به پایین نیفتد و تا از افراد به روندها توجه نکنیم، در بازی ها نمیدانیم کجا قرار داریم و تا به ریشه های اجتماعی و اندیشه های اصیل متکی نشویم، به نقش بازی سازی دست پیدا نمیکنیم.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

من نیازی به حمایت هیچ گروه و حزبی ندارم که در دوره انتخابات می رویند و به عوض اینکه متکی بر مردم باشند قندیل قدرت سیاسی هستند. من با تکیه بر قدرت مردم به صحنه آمده ام و تنها تشکیلات سیاسی که از بنده حمایت میکند، آذربایجان است

من هیچ نگرانی از تایید صلاحیت خود ندارم چرا که صلاحیت مرا ملت تعیین می کند نه قدرت سیاسی. ما به امید خدا و با تکیه بر این تشکیلات پر قدرت مردم، با تمام توان به پیش خواهیم رفت و هر آنچه که مانع از حرکت ما در این مسیر شود در برابر مردم پاسخگو خواهد بود و هزینه آنرا نیز بر عهده خواهد گرفت


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

کروبی در پایان در خصوص حضور کرباسچی در مقام ریاست ستاد خود با بیان اینکه وی از انقلابیون و ذلت کشیده ها است گفت: اعتقاد دارم برخورد با شهرداری ها سیاسی بود. من با آقای رازینی هم گفتم دلیل برخورد شما با کرباسچی حمایت وی از آقای خاتمی و پیروزی ایشان است. کروبی گفت: از آقای رازینی سوال کردم که اگر کرباسچی از ری شهری و ناطق نوری حمایت می کرد، به چنین سرنوشتی دچار می شد؟ وی تاکید کرد: من حتی در مورد بنیاد شهید که خود مسئول آن بودم، نمی گویم هیچ اشکالی نداشت اما معتقدم آن برخورد سیاسی بود. اکنون هم افتخار می کنم که کرباسچی در تیم من است و با من همکاری می کنم


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

مرعشی در کرمان:انتخابات پیش رو مبارزه ملت با بی هویتی و فریب کاری است

به گزارش خبرنگار سیاسی جوان فردا؛سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در همایش حامیان میرحسین موسوی در استان کرمان تاکید کرد: «انتخابات جاری تقریبا از همه‌ انتخابات بعد از انقلاب متفاوت است که نه مبارزه اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی که مبارزه‌ همه‌‌ ملت با بی‌هویتی و مبارزه صداقت و صمیمیت در مقابل فریب‌کاری و بازی با عقاید و سرنوشت یک ملت است». 
 سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی در کرمان اظهار داشت: ما مفتخریم که قبل از اسلام هم ملت موحدی بودیم و می‌دانیم که در نهایت این خداوند است که اعمال ما را رد یا تایید می‌کند و هر چه هنر برای بیان واقعیت‌ها و افزایش آگاهی مردم داریم باید با توکل و توجه به خداوند متعال باشد تا ما را از این رنج‌ جانکاه نجات دهد.

به گزارش خبرنگار سیاسی جوان فردا ، سید حسین مرعشی در همایش حامیان میرحسین موسوی در استان کرمان تاکید کرد: «انتخابات جاری تقریبا از همه‌ انتخابات بعد از انقلاب متفاوت است که نه مبارزه اصلاح‌طلبی و اصول‌گرایی که مبارزه‌ همه‌‌ ملت با بی‌هویتی و مبارزه صداقت و صمیمیت در مقابل فریب‌کاری و بازی با عقاید و سرنوشت یک ملت است».

او اظهار داشت: «من به عنوان منتقد دولت آرزویم این بود که بگویم مردم رای بدهند، ولی چون دولت خوب عمل کرده است، شانسی نداریم. اما متاسفم که باید بگویم که باورم نمی‌شد این گروه با مردم، کشور و نظام این گونه رفتار کرده است که تنها راه چاره، تغییر و حرکت و جنبش است».

مرعشی عنوان کرد: «یک خانمی را می‌اندازند جلو تا به هر کس هر چه دلش می‌خواهد بگوید نه مراجع‌ تقلید احترام داشته باشد، نه روحانیت احترام داشته باشد، نه نهادهای موثر کشور حیثیتی داشته باشند، نه جریانات و شخصیت‌ها و کارشناس‌ها».

وی خطاب به دولت نهم اظهار داشت: «ببینید کشور را با چه شرایط و امکاناتی تحویل گرفتید و با آن چه کردید. درآمدهای بی‌سابقه‌ نفت یعنی 270 میلیارد دلار پول و سیاست‌های اصل 44 برای واگذاری بیش از 2000 میلیارد دلار شرکت‌های دولتی اختیار و امکانات کمی بود؟ همین آقای جهانگیری وزیر صنایع و معادن بودند چند بار از مقامات عالی کشور تقاضا کردند اجازه بدهید 40 درصد از فولاد مبارکه را به بخش خصوصی بفروشیم تا 10 میلیون تن ظرفیت فولاد جدید ایجاد کنیم مگر کسی اجازه داد؟ حالا شما فولاد و بانک‌ها و بیمه‌ها و شرکت مس را می‌توانستید بفروشید و فروختید ولی چیزی به جای آن ایجاد کردید؟».

او در ادامه‌ ‌سخنان خود که با تشویق‌های مداوم حضار حمایت می‌شد، اظهار داشت: «به وعده‌هایی که دولت نهم داد نگاه کنید... بهره‌ بانکی را قرار بود کم کنند اما بانک‌های دولتی وام‌های با بهره‌ 26 درصد می‌دهند. تورم، اشتغال، توسعه‌ صنایع، اخلاق و فضیلت‌ها به چه وضعی درآمد؟ آن وقت نامه از مردم بگیری و بابت آن پول بدهی و از نیاز مردم سوء استفاده شود و از این نیاز به عنوان ابزار بردگی سیاسی استفاده کنند؟».

او در پایان عنوان کرد: «مردم بنشینند و بزرگان سکوت بکنند تا کسی با پول رای بخرد؟ آیا می‌توانیم با این وضعیت کشور را اداره کنیم؟ ما نیاز داریم که به دور از خودخواهی و تعصب و کج‌اندیشی مردم را بسیج کنیم تا به صحنه بیایند تا کاری که مجلس و دیگران نکردند مردم ان‌شاءالله انجام دهند تا زندگی و حیات و صداقت و کار و تلاش و سازندگی و اصلاحات ریشه بدواند».


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱٢:٢۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸۸
 

یکی از تفاوت های مهم حکومت دینی با حکومتهای عرفی از دیدگاه دین محوران، حاکمیت ارزش های اخلاقی و انسانی بر تصمیمات و رفتار حاکمان است. این حاکمیت ارزشهای الهی موجب میشود که حکومت با مردم رابطه ای نزدیک برقرار کند و از فریب و دروغ دوری کند.
حتی حکومتهای عرفی نیز در برابر آفت دروغ و فریب آسیب پذیرند و بهانه ی برکناری بسیاری از دولتها توسط مردم در همین نکته نهفته است. به طور قطع و یقین حکومت دینی در این زمینه حساس تر است و تلاش میکند تا عناصر فریبکار و دروغگو را از خود دور کند. چنین تلاشی نشانه ی سلامت یک نظام سیاسی دینی است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٦:٤۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸
 

بعضی سیاستمداران پرآوازه و با تجربه
تلاش میکنند تا در میان تمامی جریانات و در لایه های مختلف حضور داشته باشند
در سطح نیروهای شاخص
در سطح نخبگان میانی
و تاثیرگذاری بین جریانات سیاسی را دنبال میکنند
از انرژی های موجود استفاده میکنند
و کمتر به جریان سازی های مستقل می پردازند
چون دشوار و نیازمند سازماندهی بسیار پیشرفته
و از نوع دیگری است:
چون احزاب حرفه ای یا سازمان های نظامی
هر یک از این دو سیاست به جای خود موثر و نتیجه بخش است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸۸
 

بعضی سیاستمداران
مهارت استفاده از نیروها و جریانات دیگران را دارند
در واقع طرح ها را به کمک عناصر هماهنگ با خود
یا  با تاثیرگذاری بر عناصر موثر جریانات دیگر
به گونه ای جلو می برند که در نهایت
طرح هایی محتمل
در چارچوب قابل قبول وی باشد
بعضی سیاستمداران نیز
جز بر خویش
مدیریت نمیکنند
شاید گروه اخیر را نتوان سیاستمدار خواند


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ فروردین ۱۳۸۸
 

لینک مطلب:

رابطه صداقت و سیاست

 صداقت اصل اساسی گفتمان جدید است. زیرا از عوارض تبعیت نکردن سیاست از اخلاق، و نبود صداقت، دروغگویی و فریبکاری است. عده ای از اندیشمندان سیاسی معتقدند اگر دروغ نگویی و فریب ندهی نمی توانی بر مردم حکومت کنی. آنها مفهوم سیاست رایج در دنیا را این امر می پندارند. این دیدگاه با ارزش ها و آرمان های انقلاب اسلامی در تضاد است.

 نظام جمهوری اسلامی ایران بر دو پایه جمهوریت (مردم) و اسلامیت استوار است. در این نظام مردم نقش اساسی در تشکیل دولت از طریق انتخابات و حمایت از دولتها در مواقع لزوم دارند. دولت در نظام جمهوری اسلامی ایران بدنبال رسیدن به قدرت با هر وسیله ممکن و از جمله فریب افکار عمومی نیست. این امر علاوه بر منافات با ارزش های انقلاب با اصول اسلامی نیز در تضاد است.

اگر آموزه های پیامبر(ص) را بررسی کنیم می بینیم که ایشان هیچگاه حتی به دشمن هم دروغ نگفته است. هرگز فریب نداده، خیانت نکرده، وعده کذب نداده و پیمان شکنی نکرده است.

در مطالعه سیره امام علی (ع) نیز این امور قابل مشاهده است. ایشان معتقدند کسی که در جایگاه سیاست قرار می گیرد، نباید دروغ بگوید. کسی که دروغ بگوید هر کار دیگری هم می کند. بر اساس سیره امیرالمومنین (ع) اگر سیاستمدار وعده ای داد باید پای آن بایستد و نگوید اصلاً چنین حرفی نبوده است. عدم صداقت موجب ایجاد جوّ بی اعتمادی در جامعه می شود و سلب اعتماد عمومی، دولت را از حمایت مردم محروم می کند.

در گفتمان جدید رابطه دولت و ملت صادقانه و شفاف است. دولت خود را برآمده از درون ملت می داند. خود را چیزی ورای ملت نمی پندارد. لذا با مردم رابطه ای مبتنی بر صداقت دارد. این دولت برای رسیدن به مقاصد خود فریبکاری نمی کند. دادن وعده های غیر واقعی برای جلب آرای مردم و فریب افکار عمومی هیچ جایگاهی در گفتمان جدید ندارد. وفای به عهد اصل اساسی این گفتمان است. دولت در این گفتمان خود را در مقابل تک تک گفته ها و وعده ها مسئول می داند. در این گفتمان دولت صادقانه خود را به ملت معرفی و عرضه می کند، زیرا بر این اعتقاد است که اخلاق باید سر لوحه تمامی اعمال سیاسی قرار گیرد.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

مقاله‌ای از مصفطی تاج‌زاده در خصوص مجاهدین خلق؛چرا «مجاهد» و «کیهان» و نیز «مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یکسان به خاتمی می‌تازند و احمدی‌نژاد را تجسم واقعی جمهوری اسلامی می‌خوانند؟

متن کامل را در ادامه بخوانید


یاری: عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقاله‌ای به بیان تفاوت‌های سازمان متبوع خویش با گروهک تروریستی مجاهدین خلق پرداخته و در بخشی از آن به مقایسه و بیان شباهت‌های افکار و اهداف این گروه منحرف با اقتدارگرایانی که بیشترین تلاش را برای مخالفت با خاتمی و اصلاح‌طلبان و نشان دادن احمدی‌نژاد و دولتش به عنوان تجسم واقعی انقلاب و جمهوری اسلامی  از خود نشان می‌دهند، پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این مقاله سید مصطفی تاج‌زاده که با عنوان «درباره مجاهدین خلق» منتشر شده است، بدین شرح است:

مقدمه

در مراسم سالگرد ترور دادستان اسبق تهران در مهر ماه سال جاری، آقای حسینیان با اشاره به وصیتنامه مرحوم اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یکسان خواند. پس از آن آقای سیدمحمد خاتمی در مراسمی که به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی در آبان ماه برگزار شد، هشدار داد: " با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند". وی ادامه داد: "در ایران گروه‌هایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند، اما به خاطر انحراف در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خود برتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی بر عهده گرفتن انقلاب بودند". آقای خاتمی تاکید کرد: "در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند". وی ادامه داد: "این جریان سعی می کند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیک به امام بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد" (اعتماد ملی، 27/7/87).

برای اینکه روشن شود آیا "مجاهدین انقلاب اسلامی" با "مجاهدین خلق" یکی هستند، یا بینش، روش و منش اتهام زنندگان خود به "فرقه رجوی" نزدیک است، بررسی مبانی فکری، سیاسی و تشکیلاتی «سازمان مجاهدین خلق» و مقایسه آن را با عقاید،‌ راهبردها و مناسبات تشکیلاتی "مجاهدین انقلاب اسلامی" و نیز "اقتدارگراها" لازم دانستم: (1)

1. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» پس از بررسی و تحلیل مبارزات ملت ایران و جمع بندی نقاط ضعف آن‌ها در زمینه‌های سیاسی و تشکیلاتی، بدون آنکه تصریح کنند، عملاً مدل احزاب کمونیستی شرقی و سیستم حکومتی تک حزب را برگزیدند. آنان با نفی فعالیت‌های قانونی و پارلمانی که آن را مختص «جوامع دموکراتیک غربی» می‌خواندند، مبارزه مکتبی، راهبرد «مسلحانه و خشونت‌بار» و تشکیلات مخفی وآهنین را به منظور سرنگونی رژیم شاه و استقرار رژیمی انقلابی در ایران انتخاب کردند.(2)

نزد "بنیانگذاران" سازمان "مبارزه مکتبی" لزوماً می‌بایست علمی باشد و حتی اسلام بر آن عرضه ‌شود. البته به «علوم دقیقه» اکتفا نکردند،‌ بلکه «علم اجتماع» را که در واقع نام مستعار مارکسیسم روسی بود و آن را «علم انقلاب» می‌خواندند، مبنا قرار دادند و کوشیدند اسلام و خود را با آن سازگار کنند.3

وقتی آرمان سازمان یعنی تحقق "جامعه بی‌طبقه توحیدی" که در حقیقت کپی "جامعه بی‌طبقه مارکسیستی" و استقرار یک نظام سیاسی و جامعه تک صدا با راهبرد مسلحانه و تشکیلات مخفی و آهنین توأم شد، "انسداد"، "انحصار" و "خشونت" را در بینش، روش و منش سازمان و اعضای آن نهادینه کرد و حتی به آن تقدس بخشید. استالینیزم الگوی برتر و حذف همه مخالفان نه فقط موجه که لازم شد.

"سازمان" با چنین دیدگاهی و البته با فداکاری و از خود گذشتگی مؤسسین و اعضا تشکیل شد و پس از مدت کوتاهی چنان مقدس شد که مساوی مبارزه و حتی معیار حق و باطل قرار گرفت. به همین دلیل کاربرد هر روشی برای تداوم حیات سازمان موجه ارزیابی شد.

با چنین نگاه و راهبردی و در چنان تشکیلاتی "مجاهد خلق" تربیت می‌شد و زندگی خصوصی اعضا به محاق می رفت. اعضا از داشتن هر گونه دلبستگی، هویت و فردیت، جز وابستگی مطلق به سازمان، حتی از ازدواج یا حفظ پیوندهای خانوادگی و زناشویی منع شدند. "سازمان" تنها نقطه اتکای عضو بود و همه پذیرفته بودند که "قدرت" از "تشکیلات" زاییده می‌شود و تشکیلات تجسم آرمان و مبارزات خلق است.

«فرقه رجوی» مولود چنین اندیشه، راهبرد و تشکیلاتی است. اگر چه قصد نادیده گرفتن نقش «مسعود رجوی» را در فرقه شدن سازمان ندارم اما تأکید می‌کنم که سازمان مدت‌ها پیش از رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام "بت" شده بود که عنداللزوم همه باید در پای آن قربانی شوند. حقیقت همواره در انحصار سازمان است و در رهبری آن تجلی می یابد.

در حقیقت "مجاهدین خلق" مانند همه احزاب تقدیس کننده قهر و خشونت انقلابی که دموکراسی و حقوق بشر را فریب سرمایه‌داری می‌خوانند و با نظام پارلمانی مخالف‌اند، در عمل به "تمرکز و تقدیس قدرت" و پس از مدت کوتاهی به "پرستش رهبر" رسید و رابطه رهبری – اعضا رابطه خدایگان – برده شد.

از آنجاکه «مجاهدین خلق» ضدیت خود را با دموکراسی و انتخابات آزاد (چه در درون سازمان و برای اعضا و چه در جامعه و برای مردم) و نیز مخالفت خود را با حقوق بشر در هر دو سطح سازمانی و ملی به نام " اسلام راستین " توجیه می کند، این رابطه رنگ دینی و الهی گرفته است. رجوی نمونه اعلای انسان (معصوم) است که هر کس نتواند خود را با او تطبیق دهد و هماهنگ کند و درصدد هویتی متمایز و مستقل برآید، در خدمت دشمن خلق قرار گرفته است و باید سرکوب و در هر حال حذف شود یا توبه کند.

آنچه در "مجاهدین خلق" رخ داد یکبار دیگر ثابت کرد ذوب گرایی و انحلال فردیت در کیش شخصیت‌پرستی و خدایگان شدن رهبر چه نتایج فاجعه باری دارد و چگونه می تواند مجموعه‌ای از انسان‌های مسلمان، از خود گذشته و متشکل را به یک فرقه تروریست با بینش ضد دموکراتیک و عملکردی خیانت‌بار تبدیل کند.

ذوب گرایی ایدئولوژیک، رجوی را درجای خدا ‌نشانده و اعضا را نیز "بردگان سازمانی" کرده است که رابطه آنان با "رهبر" که "دانای کل و فارغ از هوا و هوس" و در یک کلام "مقدس" است، رابطه «دست و پا» به «مغز» است؛‌ حق رجوی تصمیم ‌گرفتن و فرمان دادن و تکلیف اعضا/ مردم چشم و گوش بسته اطاعت کردن است. "ذوب‌گرایی" موجب شکل‌گیری ناعادلانه‌ترین و تبعیض‌‌آمیزترین مناسبات در سازمانی شد که آرمان خود را تحقق «جامعه بی طبقه توحیدی» می‌خواند؛ به این ترتیب در تشکیلاتی که قرار بود بر اساس «سانترالیسم دموکراتیک» اداره شود، یک نفر واجد حقوق و اختیارات مطلق شد، بدون آنکه پاسخگوی احدی شود حتی اگر فاجعه بارترین تصمیم‌ها را بگیرد. مجاهدت واقعی برای خلق صرفاً با عضویت در "سازمان" و ذوب خود در آن یعنی تبعیت مطلق از رهبر ممکن است.

سازمانی که در سالهای نخست انقلاب علیه "مناسبات شرک آلود طبقاتی "موضع می‌گرفت، همه حقوق و اختیارات خود را به رهبر واگذار کرد تا رجوی در بغداد امکان یابد "دفتر سیاسی" را از کمیته مرکزی سازمان حذف کند، با این استدلال که"دفتر سیاسی یعنی مشارکت در رهبری و مشارکت در رهبری شرک است!"

ایدئولوژی ذوب گرا همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبر و علت هر ناکامی‌ را قصور یا تقصیر اعضا و هواداران می خواند و رهبر را فقط در برابر خدا و تاریخ پاسخگو می‌‌داند. در این نگرش اعضا/ مردم درحد و مقامی نیستند که رهبر جوابگویشان باشد. هنگامی که ذوب‌گرایی به منتها درجه خود ‌رسید، رهبر ملاک حقیقت و ارزش‌ها و صاحب چنان حقوقی شد تا هر که را بخواهد بر‌کشد و مسئولیت ‌دهد و هر که را نپسندد، عزل و حتی شکنجه و تصفیه ‌کند.4

در آرمانشهر مجاهدین خلق که تحقق آن فقط در اردوگاه‌های نظامی ممکن است، لباس فرم جای آزادی پوشش و سبک آزاد زندگی اعضا را گرفته، مانند موارد مشابه نه "سبک زندگی " که "سطح زندگی" متفاوت شده است.5

2. با توجه به مراتب فوق برای مقایسه همه جانبه و دقیق مجاهدین خلق با هر گروه یا جریان سیاسی، لازم است آن سازمان را در کامل‌ترین شکل تجسم یافته خود در قالب "انقلاب ایدئولوژیک" در نظر گرفت و لوازم و نتایج قربانی کردن شخصیت و فردیت انسان ها را در پرستش‌گاه رهبر تحلیل کرد. به بیان دیگر در هر مقایسه‌ای بررسی اندیشه و روش مجاهدین خلق یعنی حذف خشونت‌بار رژیم سیاسی و تحمیل قهر‌آمیز عقاید و سلایق انقلابیون حرفه‌ای متشکل در «سازمانی آهنین» به مردم پس از پیروزی، ضروری است. در آن صورت روشن خواهد شد که ضدیت با دموکراسی ، حقوق مردم و انتخابات آزاد ریشه در ایدئولوژی استبدادپرور و راهبرد نخبه‌گرای "مجاهدین خلق" و "تشکیلات آهنین و تک صدا"ی آن دارد. این بنیانگذاران سازمان بودند که از ابتدا، سازمان را "پیشتاز" و "پیش آهنگ خلق" خواندند تا به نحو پیشین و در ورای هرگونه قواعد دموکراتیک، خود را رهبر مبارزات انقلابی بنامند و پس از پیروزی نیز حاکمیت بر خلق را حق انحصاری خود بخوانند. در نظام‌های پارلمانی و انتخابات آزاد محور و میزان «رأی ملت» است نه «رأی سازمان» و در واقع رأی رهبر آن.

چنین تأملاتی نشان خواهد داد که چرا رجوی در بغداد به خود حق می‌دهد راساً و بدون برپایی انتخابات برای ایران رئیس جمهور منصوب کند؛ "سازمان" از بدو تأسیس خود را تنها تجسم "اسلام راستین" و "پرچمدار انقلاب" می خواند که به دلایل عقیدتی، راهبردی و تشکیلاتی در عراق در یک نفر تجسم یافت. در این مرحله عکس‌های بنیانگذاران سازمان یعنی "حنیف نژاد"، "سعید محسن" و "بدیع‌زادگان" تحت‌الشعاع تصاویر "مسعود رجوی" قرار گرفتند و سرانجام همراه با تصاویر "خیابانی" و "اشرف ربیعی" محو شدند. رهبر سازمان معادل ایران و "ایران- رجوی، رجوی- ایران" مهم‌ترین شعار "مجاهدین خلق" شد.

بررسی اندیشه "مجاهدین خلق" نشان می‌دهد آنان نه تنها بالاترین مشروعیت را از آن مبارزان راه انقلاب می‌دانند- آنهم بنا به تعریف خاص خود از انقلاب- بلکه مشروعیت را اساساً و انحصاراً از آن انقلابیون حرفه‌ای و متشکل در سازمانی آهنین می‌خوانند. از دید آنان "سازمان" متکی به "رنج و ایثار انقلابیون"، نه "رأی مردم بالفعل" یعنی رأی مردم کوچه و بازار تعیین کننده رهبری انقلاب پیش از پیروزی و مدیریت کشور پس از پیروزی است. به همین دلیل با نظام‌های سیاسی مبتنی بر حاکمیت قانون که محدود کننده اختیارات انقلابیون / حاکمان و به رسمیت شناختن حقوق مردم است و نیز با انتخابات آزاد مخالفت می‌کنند.

"مشروعیت اسلامی، انقلابی و سازمانی" رجوی را بی نیاز از رأی اعضا/ مردم کرده و حتی به او چنان جایگاهی ‌بخشیده است که همسر خود را، علاوه بر انتصاب به ریاست جمهوری، "سیدة النساء العالمین" بخواند تا همگان متوجه شوند که او خود "سید الرجال العالمین" بوده، بوسیدن پای او و شفیع شدنش توسط اعضا نزد خالق لازم است.6
علت مخالفت سازمان با انتخابات آزاد ناآگاهی‌ توده‌ها نیست. رجوی حتی اجازه نمی‌دهد در درون سازمان نیز انتخابات برگزار شود با اینکه امکان آن در عراق وجود دارد. دلیل نفی دموکراسی درون سازمانی آن است که کادرها و اعضا برای کسب مناصب به رقابت نپردازند و یکدیگر را نقد نکنند. برپایی انتخابات آزاد در هر سطحی، مستلزم صدور مجوز برای نقد عملکرد و چشم‌انداز آینده آن مجموعه و در نتیجه غیر مقدس شدن رهبر و محدود شدن اختیارات او از یک سو و شخصیت و هویت یافتن رقابت‌کنندگان از سوی دیگر است. رقابت و مناظره آزاد، ایجاد فراکسیون‌های گوناگون و انتخابات آزاد برای تعیین رهبران (فرماندهان) می‌تواند به بحث‌هایی دامن زند که با سازمان "تک صدا"، "فرماندهی شده""آهنین" و "انقلابی" ناسازگار است و در پادگان نظامی معنا ندارد. به باور رهبری سازمان،‌ اگر در سازمان نقد علنی به رسمیت شناخته شود، بقای آن به مخاطره می‌افتد.
با توضیحات فوق معلوم می‌شود که چرا "سازمان مجاهدین خلق" از همان ابتدا، انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخت و آن را نه" انقلاب" خواند و نه " اسلامی". آنان که خود را تنها "مبارزان مسلمان واقعی" می خوانند، سرنگونی رژیم را با بسیج مردم و تظاهرات و اعتصاب‌های مسالمت آمیز و بدون تغییر ساختار طبقاتی جامعه و بدون استفاده از سلاح "انقلاب" نمی‌دانستند و به جز «مجاهدین خلق» کسی را واجد صلاحیت رهبری نمی خواندند. به همین دلیل از اطلاق نام انقلاب به آن خودداری ‌‌کردند و "انقلاب اسلامی" را قیام یا نهضت ‌خواندند.

همچنین با اینکه انقلاب با رهبری یک مرجع تقلید پیروز شد، آن را " اسلامی " نمی‌دانستند و اصطلاح" اسلام راستین" را علیه آن علم کردند تا «اسلام رجوی» با هر اسلام دیگر از جمله «اسلام خمینی» متمایز بماند؛ اسلامی که "ماهیت راستین" خود را در "پادگان اشرف" در عراق به نمایش گذاشت و قدرت‌طلبی و خیانت فرقه‌ای را توجیه کرد که برغم خلق‌گرایی ادعایی، هم پیمان صدام در تجاوز به میهن شد. سپس در جریان اشغال کویت نقش ستون پنجم حزب بعث را ایفا کرد و به سرکوب کردها و شیعیان عراقی پرداخت.

3. تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی" که اندیشه "مطهری" را راهنما قرار داده‌‌اند و تلاش خود را در ادامه مبارزات ملت ایران از مشروطه تاکنون به شمار آورده و به مشارکت در انقلاب اسلامی به رهبری امام افتخار می‌کنند و در جریان تأسیس سازمان خود پسوند "انقلاب اسلامی" را در کنار نام قرآنی "مجاهد" نشاندند تا آن را از انحصار "اسلام انقلابی" که تبار آن به خوارج می‌رسد و قرائت سنی آن "طالبان" است، خارج کنند و با دفاع عقلانی و اخلاقی از اسلام، برای همه اشخاص و احزاب حاضر به فعالیت در چارچوب قوانین، حقوق مدنی و سیاسی قائل‌اند و انتخابات آزاد را حق خداداد ملت ایران می‌دانند، با مجاهدینی که از همان ابتدا بر این باور بوده‌اند که حقیقت را به تنهایی و به طور کامل در اختیار و بلکه انحصار دارند و خود را تنها مفسر اسلام و انقلاب می‌خوانند که در نوک پیکان حرکت تکاملی بشریت قرار دارند و رهبری جامعه در همه حال حق خود می‌دانند و در پس خلق گرایی مفرط ادعایی، کمترین بلوغ، عقلانیت و صلاحیت را برای داوری و رأی مردم قائل نیستند و با پوشش اسلامی و انقلابی دادن به عقاید و روش‌های دیکتاتور منشانه خود، "سازمان" و اکنون یک نفر را معیار حق و باطل می‌خوانند، در نگاه آنان به "اسلام" و "انقلاب" و "حقوق مردم" مشخص می شود.

در حقیقت علت آنکه از دل "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" متشکل از گروههای چریکی، سازمانی اصلاح طلب، قانون گرا، طرفدار آزادی اندیشه و بیان و قلم، مدافع انتخابات آزاد و مخالف خشونت‌ورزی و تروریسم متولد شد، آن است که خود را تافته جدا بافته و برتر ندیده‌اند، به سنت و سیره و نهادهای اسلامی وفادار بوده‌اند، طلبکار مردم نبوده‌اند و به رأی اکثریت احترام گذارده‌اند. آنان هرگز کسب قدرت آن هم به صورت انحصاری و به هر قیمت را "علم مبارزه" نمی‌دانند که لازم باشد "اخلاق" و "انسانیت" در پای آن قربانی شود.
به باور «مجاهدین انقلاب اسلامی»، انقلابی که به رهبری یک مرجع تقلید و با کلام و نوار کاست و تظاهرات مسالمت‌آمیز مردمی پیروز شد و مهم‌ترین اتهام سلسله پهلوی نزد رهبری آن، غیر «قانونی بودن» رژیم بود و تاریخی‌ترین پیام قائدش در بدو ورود به ایران- پس از تبعید 15 ساله و در آرامگاه شهیدان در بهشت زهرا- اعلام حق حاکمیت هر نسل بر مقدرات خود بود، طبیعی است که در ادامه منطقی خود به تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی و دموکراتیک مثل مجلس شورا و ریاست جمهوری برسد، یعنی از همان ابتدا "صندوق رأی" را بر روش اداره انقلابی جامعه ترجیح دهد و مرحوم بازرگان را نخست وزیر "دولت موقت " بخواند تا "دولت دائم" پس از تدوین و تصویب قانون اساسی و درجریان انتخابات آزاد ریاست جمهوری و مجلس شورا مستقر شود.

این در حالی است که بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌توانست در جامعه انقلابی سال 57 تدوین قانون اساسی و تاسیس نهادهای انتخاباتی را در بوته تعلیق گذارد و به نام "اسلام" و "انقلاب " راه خود را بدون رجوع به صندوق‌های اخذ رأی باز و همچون رهبران دیگر انقلاب‌ها عمل کند، بویژه آنکه حمایت بی‌شائبه و قاطع اکثریت مردم امکان بی نظیری برای تأسیس "حکومت اسلامی" در اختیار امام‌ می‌گذاشت. امّا او چنین نکرد و در شرایطی مردم را به حضور در پای صندوق های اخذ رأی برای تعیین رژیم جدید و سپس تشکیل مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی فراخواند که جمهوریت ، دموکراسی و انتخابات در عرف انقلابیون حرفه ای زمانه ،از جمله نزد مجاهدین خلق چیزی بیش از "فریب بورژوازی " و" دیکتاتوری سرمایه داری" محسوب نمی شد.7

با کمال تأسف باید گفت در صفوف اقتدارگرایان کم نبوده و نیستند کسانی که همچون "مجاهدین خلق" نهادهای انتخابی و دموکراتیک را چیزی جز زایده و آپاندیس "حکومت اسلامی _ انقلابی" نمی دانند که باید به قطع آن پرداخت.8 حال آنکه شاگردان امام، از همان ابتدای پیروزی انقلاب بر این باور بوده‌اند که حزب را با حزب، سازمان را با سازمان و روزنامه را با روزنامه باید پاسخ دهند و در انتخابات آزاد به مصاف رقبا است.

آنان حتی جریانهایی را که به دلایل روشن نمی‌توانستند آرای اکثریت ملت را کسب کنند ، در زیر نهادی به نام "بحث آزاد "و "مناظره" به رادیو- تلویزیون کشاندند که متأسفانه تداوم نیافت. البته مناظره آزاد تلویزیونی که مورد تأیید رهبری فقید انقلاب بود و در مقاطعی توانست بالاترین مقامات کشور را در کنار نمایندگان گروهای مخالف و حتی مارکسیست زیر یک سقف بنشاند، بدان دلیل تداوم نیافت و نهادی نشد که گروه‌های خشونت پرست و در رأس همه "مجاهدین خلق" در پاسخ به اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی انقلاب در فروردین سال 60، مبنی بر انتخاب "اسلحه" یا "فعالیت قانونی"، پیکار مسلحانه خود را علیه دولت و مردم در خرداد ماه همان سال آغاز کردند و در جریان یک سلسله ترورهای کور و یورش های خشونت‌بار موفق به انهدام فضای بحث آزاد شدند و خشونت را همه جا از جمله در زندان حاکم کردند. مجاهدین خلق از آن رو علیه اطلاعیه دادستانی شوریدند که نمی خواستند با کنار نهادن سلاح نظامی به سلاح گفتگو مجهز شوند.

به نظر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" یکی از معیارهای تشخیص "خط امام" و "مجاهد" از" منافق" آن است که حقوقی را که برای خود می‌خواهیم، برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم. برای مثال همه گروه‌های سیاسی ملتزم به قانون بتوانند از حقوق قانونی مانند انتشار نشریه، دفاتر تشکیلاتی و شرکت در انتخابات آزاد بهره‌مند شوند و در مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی دیدگاه های خود را به استحضار ملت برسانند. بر این مبنا هر جریانی که مفاد اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی و حقوق مندرج در آن را رد کند، مانع برگزاری مناظره آزاد شود و رابطه‌اش با انتخابات آزاد مانند رابطه جن و بسم الله باشد، دانسته یا ندانسته در مسیر فرقه رجوی گام می زند و باید دانست که منافق جدید خود اوست و اوست که می خواهد مقاصد دیکتاتور منشانه و ضد مردمی خویش را نه در فضای رقابتی ، دموکراتیک و شفاف بلکه به نام «اسلام» و «انقلاب» و با خلق فضای نظامی و امنیتی تحقق بخشد. چنین جریانی همچون "مجاهدین خلق" یقیناً دارای تحلیل‌ها، مواضع و دیدگاه های لایه بندی شده است که از افشا شدن تحلیل‌های اصلی و درونی آن در مناظره های آزاد می هراسد.9

به باور ما قهرمان مبارزه با نفاق همان شهید بزرگواری است که ابتدا از" مجاهدین خلق" برای حضور در برخی مصادر حکومتی دعوت کرد. بعد از اینکه آنان چنین دعوتی را رد کردند- زیرا"همه"ی رهبری انقلاب و کشور را سهم و حق خود می‌دانستند نه "مشارکت"در حکومت را - و به اتهام زنی و شیوه های خشونت بار بویژه علیه شخص او رو آوردند، باز از دعوت خود دست نکشید و آنان را به حضور در مناظره های تلویزیونی فرا خواند. شهید بهشتی با اینکه شخص دوم جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شد ،همچون یک مدعو با حقوق برابر با منتقدان و مخالفان حکومت و بعضاً مارکسیست به بحث آزاد رادیو- تلویزیونی نشست . در آن ایام صف بندی گروه‌های حامی "خشونت خیابانی"و "بحث آزاد " و در واقع بین "منافق" و "مجاهد" مشخص‌تر شد. کسانی که با نام "مجاهدین خلق" به تعبیر خود قصد"جارو کردن مجلس ارتجاع "با یورش خیابانی را داشتند، و آنها که همچون شهید بهشتی، دور از غوغای فرقه رجوی ابتکار عمل را برای برگزاری مناظره و بحث آزاد به دست گرفته بودند.10

در آن سالها صف بندی بین "مجاهد واقعی "و "منافق مجاهدنما"با ملاک آنچه واقعاً به آن اعتقاد داشتند و در خفا انجام می‌دادند و آن را در نشریات وارونه مطرح می‌کردند، به وجود آمد؛ یعنی برای تغییر "جمهوری اسلامی" و استقرار حکومتی انسدادی، در عین مظلوم‌نمایی و حمایت ظاهری از جمهوری اسلامی و رهبر آن، تلاش می کردند.

صف "مجاهد"و" منافق"در‌آن روزها در جریان پذیرش یا مقابله با فعالیت‌های قانونی و الزامات آن و نیز مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی مشخص شد .آیا اقتدار گرایان حاضرند اتهامات خود را علیه مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با حضور نمایندگان آنان به آزمون بحث آزاد در صدا و سیما بگذارند و همچون مسعود رجوی از مناظره رو در رو فرار نکنند؟11

ما برای مناظره آماده ایم . آیا در اقتدارگراها افرادی دارای اعتماد به نفس پیدا می شوند که بتوانند در مناظره آزاد تلویزیونی پرده از نفاق "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" بردارند وبا اثبات تشابه"فرقه رجوی" با اصلاح طلبان ، خود را از اتهام همسویی رفتاری و گفتاری با "منافقین" تبرئه کنند؟ گمان نمی رود. آنان می دانند در مناظره آزاد دیدگاه انسدادی استصوابیون و تحلیل‌های درونی و لایه بندی شده و نیز راهبرد خطرناک «ذوب‌گرایی» آنان توسط فرزندان اسلام و امام و مدافعان واقعی "جمهوری اسلامی ایران" افشا خواهد شد.12 مناظره اگر پا بگیرد همه اشخاص و گروه های سیاسی را بدانجا می کشاند که "یا چنان که هستند بنمایند"یا"چنان بنمایند که هستند".13

3. پس از رحلت امام (س)، اقتدارگراها کوشیده‌اند تصویری استبدادی از اندیشه و مشی رهبر فقید انقلاب در اداره کشور ارائه کنند. همان چهره‌ای که مجاهدین خلق از ابتدا سعی در ترسیم آن داشته‌اند. علت این تحریف آشکار از هر دو سو، توجیه عملکرد غیردموکراتیک اقتدارگراهای حاکم در جهت نقض حقوق و آزادی های سیاسی شهروندان و زمینه‌سازی برای تبدیل "جمهوری اسلامی" به "حکومت اسلامی" یا "استبداد دینی" از یک سو و توجیه اتخاذ مشی مسلحانه از طرف "مجاهدین خلق" در سال 60 از سوی د یگر است.14

به باور ما علت اینکه استصوابیون هنگام شبیه سازی «مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» با «مجاهدین خلق» هرگز به ضددموکراتیک بودن ایدئولوژی، استراتژی و مناسبات تشکیلاتی آن و ماهیت ذوب‌گرای فرقه مذکور نمی‌پردازند، بلکه صرفاً جنایات تروریستی سازمان را برجسته می‌کنند15، آن است که در آن صورت مجبورند غیرمستقیم دیدگاه‌های خود را نقد کرده و زیر سؤال ‌برند. در آن حالت حتی طرفدارانشان قادر خواهند شد تشابه فراوان اندیشه و عمل مجاهدین خلق را با اقتدارگراها مشاهده کنند.

بعضی اقتدارگراها دامنه تحریف را آنقدر گسترده می‌کنند که حاضرند برای شبیه‌سازی «مجاهدین انقلاب» و «مجاهدین خلق» چهره ای اصلاح طلبانه از فرقه رجوی ارائه دهند و این توهّم را بپراکنند که گویا "مجاهدین خلق" نیز طرفدار مشی‌سیاسی مسالمت‌آمیز، قانونی و مدنی و حامی انتخابات آزاد و حقوق شهروندان بوده‌اند و رهبر فقید انقلاب آنان را به علت "منافق بودن" نه "مسلح بودن" تحمل نکرد. استصوابیون با تحریف آگاهانه مشی امام و روند امور در دهه اول انقلاب و نیز پرهیز از تبیین دیدگاه‌ها و عملکرد استالینی فرقه رجوی، چنان تصویری از آن دوره و از آن فرقه ارائه می دهند که اعمال روش های استبدادی خود و نقض حقوق شهروندان را در شرایط کنونی توجیه کنند. امّا تاریخ انقلاب اسلامی شهادت می‌دهد "مجاهدین خلق" مخالف رقابت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز و قانونی بودند، نه امام(س). این "مجاهدین خلق" بودند که از صندوق رأی فرار می‌کردند و مروج شیوه اداره انقلابی کشور بودند و با وجود معرفی نامزد در انتخابات خبرگان و مجلس شورا و ریاست جمهوری دور اول، شعار می‌دادند "در مرحله کنونی انقلاب برگزاری انتخابات نمی تواند"اولویت اصلی جنبش انقلابی خلق "باشد". این "مجاهدین خلق" بودند که دست به اسلحه بردند و برای جمهوری اسلامی چاره‌ای جز مقابله به مثل نگذاشتند.16

افزون بر آن در قاموس "مجاهدین خلق " اصلاحات و اصلاح طلب(رفرمیست) به معنای سازشکاری، مخالفت با آرمان های خلق و در خدمت امپریالیسم بودن است. نشریات مجاهدین خلق گواه آن است که فرقه رجوی، مرحوم بازرگان و دکتر بهشتی و جریان خط امام سال های نخست انقلاب را با واژگان "رفرمیست"، "اصلاح طلب" و "ارتجاعی" کد گذاری و معرفی می کرد تا زمینه ترور و حذف فیزیکی آنها را ذیل عنوان "سازشکاران آمریکایی" یا "زمینه سازان حاکمیت امپریالیسم" فراهم کند. آنان که تنها خود را انقلابی می‌دانستند، از فردای 22 بهمن 57 در پی "انقلاب واقعی" بوده‌اند.

4. فرض کنیم ماهیت"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با"مجاهدین خلق" یکسان است با این تفاوت که اولی معتقد به فعالیت در چارچوب قانون است؛ آیا طبق قوانین موضوعه (قانون اساسی و قانون احزاب) و نیز طبق اعلامیه 10 ماده‌ای دادستانی که با همفکری و همکاری تنگاتنگ نخست وزیری و قوه قضاییه ( شهدا رجایی، بهشتی، قدوسی) و اطلاع و موافقت رییس مجلس وقت ( آیت الله هاشمی رفسنجانی) صادر شد، می‌تواند از حقوق قانونی بهره‌مند باشد یا خیر؟ آیا اقتدارگراها با مفاد آن اطلاعیه موافق اند یا معتقدند اعلامیه‌مذکور نه برای اجرا شدن، بلکه به منظور موجه‌سازی سرکوب احزاب سیاسی مخالف صادر شد؟ آیا استصوابیون در این مورد نیز از منطق آقای مصباح پیروی می‌کنند که مدعی است سخنان و وعده های امام در پاریس، نه از روی اعتقاد، بلکه به دلیل تقیه و برای "اسکات خصم" و ساکت و قانع کردن افکار عمومی غرب مطرح شدند وگرنه امام به جمهوریت و لوازم آن اعتقاد نداشت؟17

غیر صادقانه خواندن اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی علاوه بر نتایج سیاسی،‌آثار حقوقی گسترده ای دارد که اقتدارگراها به آن‌ها نمی‌پردازند. شاید هم بدشان نمی‌آید امام متهم درجه اول خشونت‌ورزی خوانده شود. توضیح آن که مشی مسلحانه مجاهدین خلق از 30 خرداد 60 تاکنون موجب ریخته شدن خون‌های زیادی از طرفین شده است. ادعای اقتدارگراها مبنی بر اینکه اطلاعیه دادستانی انقلاب در فروردین همان سال نه برای اجرا، که به قصد فریب منتقدان و مخالفان رهبر فقید انقلاب و در حقیقت برای سرکوب آن ها صادر شد، اولا به شهادت آقایان خسرو تهرانی و بهزاد نبوی که در تهیه و تصویب اطلاعیه مزبور نقش تعیین کننده داشتند، کذب محض است، ثانیا به رجوی بهانه می‌دهد تا اتخاذ راهبرد تروریستی خود را در پی صدور آن اطلاعیه توجیه و ادعا ‌کند که چون رژیم " جمهوری اسلامی" بین منتقد و مخالف با برانداز مسلح و تجزیه‌طلب فرق نمی‌گذاشت و ‌قصد داشت همه را سرکوب کند، ما به جای تحویل سلاح و سپس مورد هجوم واقع شدن، دست به تهاجم مسلحانه پیشگیرانه زدیم. حال آنکه موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا کنون چنین بوده است که حتی در دوران جنگ رسماً اعلام کرد هر گروهی سلاح های انبار شده را تحویل دهد، از حقوق قانونی بهره‌مند خواهد بود . به همین دلیل فرقه رجوی متهم است که چرا از این اطلاعیه مدنی و جهان پسند حمایت نکرد و به بهانه محکوم کردن حمله مسلحانه عده ای به منزل پدر مهدی ابریشم چی، طی اعلامیه‌ای در 28 خرداد 60 اعلام کرد از این به بعد از اعضای خود و خانواده های آنان مسلحانه دفاع خواهد کرد. این رهبری سازمان است که باید جواب دهد چرا در30 خرداد اعضا و هوادران را مسلحانه به خیابان‌ها کشاند و چرا با سردادن شعار علیه دکتر بهشتی زمینه شهادت او را درهفتۀ بعد( 7 تیر ماه) ونیز شهادت رجایی(رئییس جمهور) و باهنر(نخست وزیر) را پس از چن هفته (8 شهریور همان سال) فراهم کرد؟ جالب آنکه لبه تیز حملات تروریستی مجاهدین خلق در درجه اول متوجه کسانی بود که به حقوق سیاسی مخالفان باور داشتند(بهشتی، رجایی، باهنر،قدوسی و ...)

چنانچه اقتدارگراها مدعی شوند آن اطلاعیه برای اجرا شدن صادر نشد و " مجاهدین خلق" به علت آنکه "منافق" بودند، باید سرکوب می‌شدند، نه به آن دلیل که سلاح‌انبار کرده‌بودند تا در اولین فرصت دست به قیام مسلحانه بزنند، اتهام بزرگی را متوجه جمهوری اسلامی ایران می‌کنند که به اندازه" مجاهدین خلق" در نظامی کردن فضای سیاسی کشور و خون‌های ریخته شده مقصر است، زیرا غیرمستقیم اعلام می‌کنند چه "مجاهدین خلق" سلاح‌ها را تحویل می دادند و چه نگه می داشتند، به علت " منافق" بودن سرکوب می‌شدند. حال آن که اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب مطلقا متعرض اعتقاد گروه‌‌های سیاسی نشد. نزد امام و شهیدان بهشتی و رجایی ملاک بهره‌برداری یک حزب از حقوق قانونی یا محروم شدن از آنها، «نفاق» نبود، "سلاح" بود. همچنان که امام علی با خوارج مادام که دست به اسلحه نبردند، نجنگید، اگر چه پاسخ اتهامات و شبهاتشان را می داد. طبق قانون اساسی و نیز مطابق قانون فعالیت احزاب (مصوب مجلس اول در سال 60) راهبرد قانونی، مسالمت‌آمیز، مدنی و علنی احزاب تأمین کننده حقوق مدنی و سیاسی آن‌ها بود.18

به همین دلیل بارها گفته‌ایم چنانچه رهبری سازمان بیش از دست یازیدن به اسلحه، به توصیه "محمدرضا سعادتی" از اعضای مهم شورای مرکزی خود از درون زندان اوین توجه می کرد، که انتخاب راهبرد مسلحانه را توسط "مجاهدین خلق" سم مهلکی ‌خواند و آن را ضربه‌ای هولناک‌تر از ضربات سال‌های 50 و 54 به سازمان ارزیابی و به همین علت فعالیت سیاسی علنی و قانونی را به آنان توصیه ی کرد، جمهوری اسلامی آماده بود حقوق سازمان را در داشتن نشریه، تشکیلات حزبی و حتی معرفی نامزد در انتخابات (با این‌‌که به قانون اساسی رأی نداده بودند) بپذیرد و اجازه رقابت سیاسی به آنان بدهد، کما این‌که همه احزاب قانونگرا از این حقوق بیش و کم بهره‌‌مند بودند. رهبری سازمان توصیه مذکور را نپذیرفت و در پی انقلاب دیگری بود.19

5. یکی دیگر از تفاوت‌های استراتژیک "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با " مجاهدین خلق" آن است که هیچ گاه بینش، روش و منش اقتدارگراها را توجیه گر دست بردن به سلاح علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم ندانسته‌‌اند. به باور آنان چنانچه فرقه رجوی نیز روحیه خود برتربینی و انحصار طلبی را ترک می‌کرد و برای کسب انحصاری قدرت سلاح انبار نمی‌کرد و رقابت آزاد سیاسی را به رسمیت می شناخت، جوانان زیادی کشته نمی‌شدند، گذار به دموکراسی با کمترین هزینه ممکن می‌شد و کشور به سوی توسعه همه جانبه و پایدار پیش می‌رفت.

از طرف دیگر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" به شعور و وفاداری مردم به آرمان‌های خود ایمان دارند و معتقدند در فضای باز سیاسی و فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارها و حتی شعائر اسلامی و انقلابی شکوفا و انحراف و التقاط اشخاص یا احزاب افشا خواهد شد. به باور آنان نظامی کردن فضا، نه فقط ناقض حقوق شهروندان است، بلکه راه را برای رشد حرکت‌های افراطی، خشن و کور فراهم می‌کند. به همین دلیل از اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب حمایت کرده‌ و اعضایشان نقش تعیین کننده در تدوین و تصویب آن داشته اند. آنان همچنین نابودی و حذف بنیادگرایی و بنیادگرایان را نه در ایران و نه در سطح منطقه ممکن نمی دانند، بلکه معتقدند می توان و باید طالبانیسم سنی و شیعی را مهار و همه احزاب را به فعالیت در چارچوب قانون مجبور کرد تا صلح و همزیستی مسالمت آمیز حرف اول را در سطح ملی و منطقه ای بزند. اصلاحات از منظر ما پروژه تغییر رفتاراست، چه در مورد اقتدارگراها، چه در بارۀ گروه‌های اپوزیسیون و چه در سطح قدرت‌های بزرگ. به باور آنان مشی اصلاحی قادر به تأمین فضایی است که همه تشویق یا مجبور به فعالیت در چارچوب قوانین (داخلی یا بین‌المللی) و رعایت حقوق " دیگران" شوند و زمینه‌های جنگ طلبی و خشونت‌ورزی از بین برود یا کاهش یابد.

جمع بندی

توضیحات فوق تشابه فراوان بینش، روش و منش "اقتدارگراها"را با"مجاهدین خلق" نشان و توضیح می‌دهد چرا چهره ای که فرقه رجوی از اسلام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و رهبری فقید انقلاب ترسیم می‌کند، مشابه دیدگاه استصوابیون است. هم فرقه رجوی و هم اقتدارگراها آقای مصباح یزدی را مفسر واقعی اسلام،‌جمهوری اسلامی،‌قانون اساسی و ولایت فقیه می‌خوانند و راهبرد «النصر بالرعب» یا "حکومت براساس ترس" را که شعار بنی‌امیه و بنی‌عباس بود، به نام اسلام و انقلاب توجیه می‌کنند؟20 هر دو مخالف مشی اصلاحی و خاتمی‌اند21 و مدعی‌اند امام در پاریس به مردم ایران وعده‌های کذب دربارة "جمهوریت" و "دموکراسی" و "آزادی‌های سیاسی" داد. حکومت مطلوب هر دو (حکومت اسلامی اقتدارگراها و جامعه بی‌طبقه توحیدی مجاهدین خلق) هیچ نسبتی با دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون،‌‌آزادی‌های مدنی و سیاسی از جمله انتخابات آزاد و برابری شهروندان ندارد. در یک کلام هر دو جریان در اندیشه و عمل استبدادطلبند و می‌کوشند آن را به نام اسلام و انقلاب توجیه ‌کنند. حال آنکه به باور مجاهدین انقلاب تفسیر دموکراتیک از مواضع امام(س)، انقلاب، نظام، قانون اساسی و خواست مردم به واقعیت نزدیک تر وتنها راه گذار به مردم سالاری است.22

 

پانوشت‌ها

1. هر زمان که شبیه سازی دو پدیده نامتجانس "مجاهدین انقلاب" و "مجاهدین خلق" در دستور کار اقتدارگراها قرار می‌گیرد، باید به نیازی توجه کرد که طرح چنین اتهامی را لازم می‌کند. در حقیقت پس از رحلت امام، اقتدارگراها برای فرار از این پرسش که چرا با همه مخالفت‌های ظاهری با «مجاهدین خلق»، در بسیاری زمینه ها مانند «فرقه‌ رجوی» فکر و عمل می‌کنند و به نقض حقوق شهروندان می‌پردازند، مجاهدین خلق نمایاندن مجاهدین انقلاب اسلامی را مطرح ‌کرده‌اند.

البته کوتاهی ما در تبیین ایدئولوژی و استراتژی خشونت‌پرور و ساختار تشکیلاتی استبدادی مجاهدین خلق و تشابه آنها با دیدگاه‌ها و عملکرد انسدادی و خشن اقتدارگراها و نیز تحلیل و مواضع یکسان هر دو درباره مشی رهبر فقید انقلاب، ماهیت جمهوری اسلامی و حوادث سال‌های اول پیروزی، به نوبه خود توهم پراکنی اصولگراها را درباره خط امام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و... تسهیل کرده است. اگر اصلاح‌طلبان بینش، منش و روش غیردموکراتیک مجاهدین خلق را تبیین و در معرض دید همگان قرار می‌دادند، نسل جوان با سهو‌لت بیشتری درمی‌یافت که کدام جناح سیاسی شباهت رفتاری و گفتاری به مجاهدین خلق دارد:اصلاح طلبان یا اقتدارگرایان؟

با وجود قصور فوق و با این که اقتدارگراها پروژه برچیدن سفره تسامح و تساهل اصلاحات و براندازی اصلاح طلبان به هرروش و قیمت را در سال84 به بار نشانده و حکومت یکدستی را مستقرکرده‌اند، نتوانسته‌اند پاسخگوی مشکلات میهن و مردم باشند، انسجام خود را حفظ کنند و گفتمان اصلاحات و نیز جریان اصلاح‌طلب را در جامعه به حاشیه برانند. به همین دلیل در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم، علاوه بر دلیل استراتژیک سابق‌الذکر، برای تحت‌الشعاع قرار دادن بی‌کفایتی در اداره کشور و نیز حفظ انسجام خود، اتهامات سابق را با وسعت بیشتری متوجه رقیب کرده‌اند تا آنان را در موضع انفعال قرار دهند و خود ازموضع اتهام خارج شوند.

به هر رو برای روشن شدن تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی " با" مجاهدین خلق" لازم است ایدئولوژی، راهبرد و مناسبات تشکیلاتی این دو سازمان و بویژه رویکردشان را به" اسلام" و "انقلاب" و در نتیجه نقش مردم در عرصه تعیین سرنوشت، تبیین و آنها را با یکدیگر مقایسه کرد . در آن صورت معلوم می‌شود اشتراک لفظی دو واژه "مجاهد" هر قدر توهم زا باشد، پسوند" انقلاب اسلامی" به اندازه کافی تمایز آن‌ها را آشکار می‌سازد.

2. توجه به این نکته بسیار مهم لازم است که "مجاهدین خلق" فقط با "راهبرد پارلمانتاریستی" مخالف نبودند. آنان اساساً رژیم پارلمانی و چند حزبی را غربی می‌‌دانستند. به همین دلیل هرگز روی خوش به آن نشان نداده‌اند. انتقاد مجاهدین خلق به رژیم شاه در ظاهر آن بود که چرا "انتخابات آزاد" برگزارنمی کنند، بلکه معتقد بودند حتی اگر "انتخابات آزاد" برگزار شود، راه به جایی نخواهد برد. در جمهوری اسلامی نیز همین منطق را دنبال می‌کنند. به همین علت همواره در پی سرنگونی خشونت‌بار رژیم سیاسی اند، نه برگزاری انتخابات آزاد. در فرصت مناسب درباره ارتباط و تأثیر متقابل "شیوه و راهبرد مبارزه"، "ساختار و ویژگی‌های تشکیلاتی" و "نظام مطلوب سیاسی" توضیح خواهم داد.

3. از دید "مجاهدین خلق"، روحانیت نه تنها «سخنگوی اسلام» نیست، بلکه نقش بارزی در گسترش و تعمیق انحراف از «اسلام راستین» ایفا کرده است. همین نگاه توجیه‌گر حذف روحانیت است و امکان تفاسیر بی‌ضابطه و من درآوردی از اسلام را برای سازمان فراهم می کند. به نظر مجاهدین انقلاب، روحانیت درخت آفت‌زده است که به قول شهید مطهری اصل آن خوب و ضروری و وضع آن بد است. اصلاح این نهاد به اصلاح کشور و وضع مردم منجر می‌شود و تلاش برای حذف آنان، هم ناممکن است و هم مضر.

4. در "قلعه رجوی" در عراق رابطه "خدایگان – بنده" تجسم یافت و حقوق اعضا/مردم به محاق رفت. "ابریشم چی" نیز گفت خدا را در آسمان و دور از دسترس ولی رجوی در زمین و در دسترس اعضا/ مردم است. کیش قدرت که در نهایت رهبر را به جای خدا می‌نشاند، همان نسبت خدا را با انسان‌ها تعریف می‌کند. قدرت مطلق رهبر برای حقوق مردم و آزادی اندیشه و بیان ومطبوعات واحزاب و انتخابات جا باقی نمی گذارد.

جالب آنکه اقتدارگراها نیز می‌کوشند با تحقق کامل " نظارت استصوابی" همان راه را دنبال و "جمهوری اسلامی" را به "حکومت اسلامی" تبدیل کنند تا قدرت حکومت مطلق و سرکوب حقوق و آزادی های مشروع و قانونی شهروندان و به ویژه "انتخابات آزاد" توجیه "اسلامی"، "انقلابی" و "ولایی" بیابد. استصوابیون نیز همچون فرقه رجوی مخالفت خود را با دموکراسی، حقوق بشر و انتخابات آزاد به عنوان"پدیده های غربی"و به نام دفاع از "اسلام" و "انقلاب" و در تداوم راه بنیانگذاران توجیه می‌کنند. هدف هر دو گروه خشن و نظامی کردن فضای کشور و تشدید و تعمیق شکاف های گوناگون است تا چالش اصلی که چالش مناسبات استبدادی و دموکراتیک و درباره حقوق شهروندان است، فراموش شود.

به باور مجاهدین انقلاب،‌ تنها راه نجات کشور و توسعه همه جانبه، استقرار مردم سالاری، رعایت حقوق شهروندان و برپایی انتخابات آزاد است که در آن "رأی شهروندان" تعیین کننده مدیریت کشور است نه "اراده انقلابیون" یا "خواست رهبر".

5. تجربه بشر بیانگر آن است که هر زمان حاکمان برسبک زندگی واحد تأکید کرده اند، سطح زندگی آنان بیشترین فاصله را با توده محروم پیدا کرده است.

6. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» که مسلمان و شیعه بودند، درباره عصمت و علم لدنی ائمه سخنی نگفتند و به مسأله امام عصر نیز نپرداختند. با وجود این در عراق، رجوی به مقام عصمت نایل آمده و نقش «امام زمان» را ایفا می‌کند. به همین دلیل برایش زیارت‌نامه تهیه کرده‌اند؛ با "السلام علیک یا مسعود" خطابش می‌کنند و او را شفیع خود نزد خالق می‌خوانند! او که خود بیش از دیگران این مقام را باور کرده است همسر خود را «سیده النساء العالمین» خواند تا از حضرت زهرا بالاتر رود و خود او نیز از امیرالمومنین (ع).

7. در سال‌های 57 تا 60 نیز اقتدارگراها استفاده از حقوق قانونی احزاب مخالف را برنمی‌تابیدند و محدودیت‌هایی را علیه آن‌ها اعمال می‌کردند. آنان در پی تبدیل "مخالف" به "معاند" بودند تا زودتر از شر این احزاب راحت شوند. به همین دلیل "سعادتی" را که معتقد به مشی سیاسی و مخالف دست بردن سازمان به اسلحه بود،‌ پس از محاکمه اعدام کردند. در آن سال‌ها "حاشیه" خط امام خواهان برخورد قهری با امثال "مجاهدین خلق" بود حال آنکه رهبری سازمان در پی جمع‌آوری اسلحه، نظامی کردن فضا و آغاز مبارزه مسلحانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بودند.

8. برای آشنایی با دیدگاه اقتدارگراها دربارة لزوم تغییر "جمهوری اسلامی" و "توجیه شدن وسیله توسط هدف" نظریات آقای مصباح یزدی بسیار گویاست. "توجه به مقتضیات زمان و مکان و بکارگیری عنصر مصلحت از مزایای حکومت ولایی است. وقتی احراز شود که در شرایط خاصی حکم شرعی امکان اجرا ندارد و عملی کردن آن محتاج تمهید مقدماتی است، برای وصول به مطلوب، مصلحت‌ سنجی می‌شود و هر وسیله‌ای که تقرب به هدف را باعث شود به کار گرفته می‌شود، حتی اگر آن وسیله در شرایط عادی مردود و ناسازگار با شرع تلقی شده باشد.

اگر چنین تشخیصی داده شد که مردم‌سالاری و جمهوریت که منافی فقیه‌سالاری و حکومت ولایی است فعلاً مصلحت دارد و مردم را به سمت اسلام سوق می‌دهد، موقتاً امضا می‌شود.‌ واضح است که جمهوری اسلامی به عنوان حکم مصلحتی تا زمانی که شرایط عمومی مهیای حکومت ولایی شود، ادامه خواهد یافت و آن گاه که سیطره ایادی ولایت فقیه بر تمامی مجاری قدرت تحقق یافت، حکم اولی شرعی، یعنی ولایت فقیه به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.

بر این اساس این عبارت امام که «میزان رأی مردم است» برخوردی جدلی است، یعنی اثبات یک مطلب بر اساس مبانی وی که طرف مقابل قبول دارد، ولو خود گوینده قبول نداشته باشد." (جمهوری اسلامی به عنوان مصلحت موقت، روزنامه ایران، 8/8/79).

9. چنانچه "مجاهدین خلق" سلاح را کنار می‌گذاشتند و به حزبی علنی تبدیل می‌شدند و به مناظره‌های تلویزیونی تن می‌دادند ، علاوه بر تحویل سلاح‌ها، می بایست مواضع و تحلیل های چند لایه خود را که حتی در درون تشکیلات و درباره اعضا اعمال می‌کردند و هنوز آن روش را ادامه می‌دهند، کنار می‌گذاشتند، کاری که از آن ابا داشتند برای.نمونه: سازمان مجاهدین خلق در تحلیل های درون گروهی خود دکتر شریعتی را "روشنفکر خرده بورژوا " ارزیابی می‌کرد.مرکزیت این تحلیل را سالها پنهان کرد تا اینکه در جریان موسوم به "انقلاب ایدئولوژیک" از تمایز بین"اسلام شریعتی"و"اسلام رجوی" سخن گفت. علت این تاخیر چند ساله آن بود که بیان این تفاوت در سالهای 59- 58 به از دست دادن هواداران زیادی منجر می شد.

10. اقتدارگرایان هنگام شبیه سازی و منافق نمایاندن رقیب خود نه تنها از بیان مشی رهبری فقید انقلاب، بلکه از طرح جزئیات وقایع آن روز نیز پرهیز می کنند. امروز نیز صدا و سیمای اقتدارگراها نه فقط از مناظره و بحث آزاد تلویزیونی با حضور اصلاح‌طلبان فرار می‌کند،‌بلکه مناظره های سال‌های اولیه انقلاب را پخش نمی‌کنند تا مبادا این سؤال برای نسل جوان ایجاد شود که چرا این روش در حال حاضر اجرا نمی‌شود؟ شاید حق با اقتدارگراهاباشد که "بحث آزاد تلویزیونی"را سم مهلک می دانند. تجربه دو نمونه گفتگوی رو در رو در سیما در سه سال گذشته(مناظره آقایان ستاری فر و فرهاد رهبر و نیز صفایی فراهانی با مقامات سازمان تربیت بدنی دولت نهم) بی‌کفایتی‌های مدیریتی اصولگراها را آشکار کرد.

11. یاد استاد مطهری را گرامی می داریم که بر خلاف "مطهری نماهای زمان"در تعریف دلخواه واژه "کفر "و تکفیر دیگران دقت عالمانه به خرج می داد . به گفته او تنها پس از دعوت رسول گرامی اسلام است که انسانها به سه دسته "مومن"، "کافر" و "منافق" تقسیم می شوند.در جایی که دعوتی نبوده است ،اساساً این تقسیم بندی جایز نیست. مطابق این تعریف "کافر"کسی است که اسلام به او عرضه شده و او نه فقط مخالفت کرده بلکه به مقابله پرداخته است .بر همین اساس شهید مطهری در تفسیر آیات نفاق و سیره پیامبر اسلام می‌گفت که ایشان با کشتن سرکردة منافقین زمان خود به آن دلیل مخالفت کرد که نمی خواست زمینه ساز شیوه خودسر در تشخیص و تمیز دادن "منافق" از"غیر منافق"باشد . بنابر تفسیر درخشان مطهری از این واقعه تاریخی و آیات مربوطه به آن،اگر پیامبراکرم (ص) با کشتن سر کرده منافقین موافقت می کرد ،پس از رحلت او مرز بین "منافق واقعی"و غیر منافق مخدوش می شدو هر کس به خود اجازه می داد بر اساس اغراض شخصی به منافق نمایی رقیب بپردازد.به باور آن شهید بزرگوار به جای کشتن منافق باید درجه شعور و آگاهی و رشد مؤمنین را بالا برد تا بتوانند فرق منافق ومؤمن را تشخیص دهند . اکنون از اقتدارگراها می پرسم که در عصر ارتباطات چه ابزاری مهم تر و مؤثرتر از نهاد شریف بحث آزاد آن هم در رادیو و تلویزیون برای بسط آگاهی های مردمی و عملیاتی کردن آن سیره نبوی وجود دارد؟ چرا به آن تن نمی دهند؟.

12. اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی را همان گونه توصیف می کنند که شهید مطهری روحانیت را بدان تشبیه می‌کرد؛ درخت آفت زده! ولی اقتدارگراها، همچون فرقه رجوی، خود "جمهوری اسلامی" را آفت می دانند که با قطع آن ، امکان تاسیس نظام سیاسی مطلوبشان فراهم می شود. فرق بین "مجاهد نما" و "مجاهد واقعی" از جمله با بحث درباره این موضوع مشخص می‌شود که آیا "جمهوری اسلامی" شجره طیبه ای است که آفت استبداد دینی، نظامی شدن همه شئون و فساد و بی‌کفایتی مدیریتی آن را تهدید می‌کند، یا برعکس باید جمهوریت و لوازم آن مانند دموکراسی ، حقوق بشر، آزادی اطلاع رسانی و انتخابات آزاد را به مثابه آفت ایران و اسلام در نظر گرفت و با تیز کردن تیغ استصواب به دفع آنها همّت گماشت و "حکومت اسلامی" را جایگزین "جمهوری اسلامی" کرد تا ذبح شرعی حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی شهروندان توجیه "اسلامی" و "انقلابی" بیابد؟

13. به راستی با بحث آزاد در بارۀ مهم‌ترین مسائل ملی و اسلامی بهتر می توان مجاهد را از منافق تشخیص داد یا از طریق انتشار بولتن‌های محرمانه و عمدتاکذب محض که تنها رسالتشان ، همچون تحلیل ها و نشریات فرقۀ رجوی، آماده سازی اذهان برای نقض خشونت بار حقوق منتقدان و مخالفان و در حال حاضر حذف مدافعان جمهوری اسلامی است؟

14. همچنان که گفته شد اقتدارگراها در سال‌های اخیر بسیار کوشیده‌اند که رهبر فقید انقلاب را مستقیم و غیر مستقیم شخصیتی اقتدارگرا ، ضد انتخابات آزاد و مخالف حقوق فردی، گروهی و ملی مردم ایران معرفی می‌کنند تا عملکرد خود را در نقض حقوق شهروندان و برپایی انتخابات نمایشی نزد دوستداران امام ضروری و موجه جلوه دهند. خوشبختانه به علت آگاهی عمومی بویژه نسل انقلاب از ماهیت فاشیستی فرقه رجوی و عملکرد ضد دموکراتیک آن، اکثریت ایرانیان هرگز "مجاهدین خلق " را اصلاح طلب و"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" را فرقه ای تروریست وخشونت پرور نمی‌دانند. مهم تر آنکه می دانند شعار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برپایی انتخابات حتی در دوره جنگ بود و میزان را رأی ملت می‌دانست و دعوت کننده احزاب به کنار گذاردن سلاح بود. به این دلیل معتقدیم هدف اقتدارگراها از شبیه سازی اخیر، افشای مجاهدین خلق نیست که به دلیل عملکرد سیاهشان بویژه در تحمیل تروریسم کور به دولت و ملت ایران (سال 60) و پیوستن به صدام در جنگ علیه ایران (سال 1365) و سرکوب کردها و شیعیان عراقی (سال 69) نزد ایرانیان محکوم و منزوی شده‌اند، بلکه هدف آنان سرکوب منتقدان و زمینه‌سازی برای استقرار استبداد دینی است.

15. جالب آنکه «فرقه رجوی» نیز که پیرو استالینیسم است و سرکوبگری و خشونت را در حد اعلا توجیه می‌کند، نمی‌تواند و مایل نیست بر حقوق شهروندی تکیه کند و از انتخابات آزاد دم زند و مدافع تکثر و تنوع سیاسی شود. زیرا ابهامات و سؤال های زیادی را درباره گفتار و رفتار فاشیستی خود بویژه در درون سازمان بر خواهد انگیخت. اما همچنان که رهبری فرقه زدن «کراوات» را برای اعضا در ملاقات با خارجی ها مجاز می‌شمارد، اما در داخل پادگان آن را بر نمی تابد، استفاده از مفاهیم فوق را در مجامع بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی مجاز می‌خواند تا افکار عمومی در غرب تصور کنند "مجاهدین خلق" مبارزان راه دموکراسی و حقوق بشرند و مدافعان انتخاب آزاد، نه گروهی که از اقتدارگراهای حاکم به مراتب تنگ‌نظر‌تر، خشن‌تر و بی‌منطق‌تر رفتار می‌کنند. اقتدارگراها نیز مانند "مجاهدین خلق" در خارج سخن دیگری می‌گویند و در داخل حرف دیگری. هر دو دسته استاد استفاده از «معیارهای دوگانه»اند.

16. در سال های اولیه پیروزی انقلاب جریانی که نام "خط امام"به خود گرفت،بدان دلیل از سوی مجاهدین خلق،"مرتجع"وبعضا "سازشکار"و"اصلاح طلب" نامیده شد که می‌کوشید نظام سیاسی جدید را به رهبری امام و بر اساس نهادهای قانونی برخاسته از رأی و انتخاب آزاد مردم استوار و با تهیه اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی سیاست ورزی را حتی در شرایط جنگی ممکن کند تا حقوق قانونی گروه‌های مخالف اما ملتزم به فعالیت در چارچوب قانون اساسی به رسمیت شناخته شود و فقط با گروه‌های مسلح مواجهه و رو در رو صورت پذیرد.

17. طبق ادعای آقای مصباح، رهبر فقید انقلاب در پاریس آن هم زمانی که سقوط رژیم ستمشاهی قطعی و استقرار نظام جدید اجتناب ناپذیر شده بود، برای ساکت کردن غربی ها، سخنانی گفت که به آن‌ها اعتقاد نداشت. از این نظر نیز همسویی کاملی بین "مجاهدین خلق" و " اقتدارگراهای وطنی" دیده می‌شود؛ رهبر فقید انقلاب در آستانه پیروزی انقلاب به مردم وعده‌های کذب داد. به باور من هر دو گروه فرافکنی می‌کنند و عقاید و شیوه‌های خود را به امام راحل(س) تعمیم می‌دهند، یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی هم، چون خودشان به زبان چیزی جاری می‌کند که عکس آن را باور دارد!؟ آنان منتظر فرصت‌اند تا باورهای قلبی خود را در اولین فرصت به زور بر مردم تحمیل کنند،‌حال آنکه امام در اوج قدرت به مردم شخصیت داد تا خود انتخاب کنند و حتی قبل از پایان یافتن جنگ، "تکثر" را در درون روحانیت نهادینه کرد تا جامعه و حتی نظام سیاسی تک صدا نشود.

18. امام در پاریس حتی کمونیست‌ها را آزاد خواند و قانون اساسی نیز برای احزاب با هر گرایشی آزادی و حقوق قائل شد. اطلاعیه معروف دادستانی صرفاً بر این حق قانونی تصریح کرد. قانون احزاب مصوب سال 60 مجلس نیز که به تأیید شورای نگهبان رسید، شرط بهره مندی احزاب سیاسی از حقوق قانونی خود را اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندانست چه رسد به اینکه اعتقاد احزاب به شخص رهبر را لازم بداند. شهید بهشتی نیز با نفاق‌سازمان کاملاً آشنا بود. با وجود این موافق صدور اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی بود زیرا رعایت حقوق قانونی احزاب حتی مخالف جمهوری اسلامی ایران - چه رسد به احزاب طرفدار اما منتقد عملکرد حاکمان- را به سود ایران اسلامی می دانست. نزد رهبران انقلاب اسلامی معیاربهره مندی از حقوق قانونی یک حزب سیاسی «رفتار» آن بود نه "اعتقاداتش".

19. اقتدارگراها نیز سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز در پی انقلاب آموزشی ،انقلاب فرهنگی ،انقلاب اداری ،انقلاب اقتصادی و انقلاب جهانی هستند. آنان نیز معتقدند مشی اصلاحی- دموکراتیک برای تحقق اهدافشان نارساست.

20. اگر اقتدارگراها این ادعا را نفی می کنند، لازم است تفاوت حکومت اسلامی مورد نظرخود را با آنچه درنشریه مجاهد به عنوان ماهیت واقعی جمهوری اسلامی تبلیغ می‌شود، توضیح دهند.

21. ایرانیان "فرقه رجوی" را فقط به دلیل آغاز ترورهای کورشان از سال 60 یا حتی رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام در سال 65 و یا به کشتن دادن سه هزار نفر عضو و هوادار در عملیات رسوا و شکست خورده "فروغ جاودان" در سال 67 تروریست و منافق نمی‌خوانند، بلکه از آن جهت که در دوره اصلاحات نیز به جای استقبال از شعارهای «ایران برای همه ایرانیان» و «تبدیل معاند مخالف و مخالف به موافق» خاتمی به مقابله با آن ها و پس از سالها توقف فعالیتهای تروریستی در داخل کشور، سرهنگ صیاد و لاجوردی را ترور کردند (کاری که در خرداد سال 60 در مقابله با اطلاعیه ده ماده ای سلف صالح خاتمی، یعنی بهشتی مظلوم و اندیشمند کردند)، آنان را تروریست و دشمن اصلاحات، آزادی و مردم سالاری می دانند. ملاحضه می کنید که "فرقه رجوی" در دوره اصلاحات نیز به ترور ادامه داد و کوشید با تضعیف پایگاه مردمی اصلاح طلبان زمینه به قدرت رسیدن استصوابیون را فراهم کند تا راهبرد مسلحانه‌‌اش توجیه شود. به همین دلیل می‌پرسم چرا دراستادیوم های محل برقراری مسابقات جام جهانی فوتبال در فرانسه، شعار اصلی اعضا و هواداران فرقه رجوی «مرگ بر خاتمی» بود؟ چرا تیترها و مقالات نشریات فرقه رجوی در سال‌های 76 تا 84 بیشترین شباهت را به تیرها و مقالات روزنامه کیهان در ضدیت با خاتمی و اصلاح‌طلبان داشت؟ چرا هر دو گروه "دوم خرداد 76" را فتنه خاتمی می‌خوانند و امروز نیز «مجاهد» و «کیهان» و نیز «مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یکسان به خاتمی می‌تازند و برای انصراف او از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌کوشند؟ چرا هردو احمدی نژاد و دولتش را تجسم واقعی انقلاب و جمهوری اسلامی می‌خوانند؟

22. اکنون که شبیه‌سازی سنت رایج اصولگراها شده است،‌اجازه دهید به تعدادی ازتشابهات عقیدتی، سیاسی و تشکیلاتی «فرقه رجوی» با اقتدارگراها اشاره کنم، شاید به خود آیند و به جای مقایسه "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با "مجاهدین خلق" از سرنوشت فرقه‌رجوی درس بگیرند و مشی و روش استالینی خود را تغییر دهند.

الف:

1. خود را معیار حق و باطل خواندن و مشروعیت اسلامی و انقلابی خود را جایگزین مشروعیت ناشی از انتخاب آزاد اعضا/ مردم کردن.
2. هدف خود را مقدس خواندن و هر روشی را برای رسیدن به آن جایز شمردن و ماکیاولیسم را به نام اسلام و انقلاب توجیه کردن.
3. پیروی از اندیشه و راهبرد لنین یعنی کسب و حفظ قدرت را هدف دانستن و برای رسیدن به هدف (قدرت) با هر فرد و گروه و دولتی همکاری کردن.
4. از نظریه"هر که با ما نیست، علیه ماست" طرفداری کردن و سیاست را به " دوست – دشمن" تقلیل دادن و این که "منتقد ما همکار دشمن ما و دشمن خلق ماست".
5. فرقه را پاک و پاک کننده دانستن و هرکس را که با هر سابقه ای به آن بپیوندد، مجاهد واقعی نامیدن و هر عضو و حتی کادر جدا شده را با هر سابقه ای بریده و مزدور خواندن، که عنداللزوم باید حذف شود.
6. نه تنها حکومت و قدرت، که مبارزه را نیز در انحصار خود خواندن ( فرقه مساوی با مبارزه و رهبری انقلاب در انحصار آن است. اداره کشور نیز تنها حق فرقه است).
7. بقای فرقه و حفظ انسجام درونی آن را صرفاً براساس مقابله با دشمن (کاذب یا واقعی( ممکن دانستن.
8. مدل استالینی حکومت را (مبارزه با امپریالیسم استکبار و ایادی آن و نقض حقوق مدنی و سیاسی اعضا/ مردم، به این بهانه) ترویج کردن و دموکراسی، حقوق بشر، تفکیک و توزیع قوا، آزادی احزاب و مطبوعات و.. را فریب سرمایه‌داری و غرب خواندن تا الگوی استبدادی حکومت توجیه شود.
9. به جای " جامعه بی طبقه توحیدی"،"جامعه اسلامی"،"جامعه بی شخصیت پادگانی"، "جامعه بدون رقابت سیاسی" و "جامعه مطلقاً نابرابر" تشکیل دادن؛ جامعه ای با یک "یک" و 70 میلیون "صفر"
10. معیارهای دوگانه را در سطح وسیع به کار بردن (انتقاد به نقض حقوق اعضا یا طرفداران خود توسط حکومت ها در عین اعمال بدترین و خشن ترین روش‌ها علیه اعضا مردم منتقد).
11. ترویج ادبیات خشن،‌کینه توزانه، تکفیری و سراسر اتهام آلود (مانند مقالات همسر سخنگوی دولت آقای احمدی‌نژاد علیه منتقدان او).
12. جلوگیری از بحث آزاد در درون سازمان/کشور درباره مهم‌ترین موضوعات سازمان مانند درستی یا نادرستی مشی مسلحانه، خروج رهبران و اعضا از ایران، اتحاد اولیه و مقابله بعدی با بنی‌صدر، رفتن به عراق در حال جنگ با ایران، عملیات مفتضحانه "فروغ جاویدان"، سرکوب کردها و شیعیان عراقی و... به جای آن درباره "انقلاب ایدئولوژیک" ،"انقلاب فردیت و جنسیت"،" طلاق‌های اجباری" و...
13. نظارت کردن بر خصوصی‌ترین زوایا زندگی اعضا/مردم به منظور کنترل کامل آنان.

ب.

1. سخنان امام را در پاریس فریب ایرانیان و جهانیان خواندن،‌اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی را دروغ نامیدن و نظارت استصوابی را نه بدعت که عین ماهیت جمهوری اسلامی دانستن.
2. قانون اساسی را استبدادی تفسیر کردن و تأکید بر اینکه علت وجوه دموکراتیک آن شرایط و فضای روشنفکر زده ابتدای انقلاب بود و اصالت ندارد.
3. مخالفت با نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها و طرفداری غیرمستقیم از ایده جنگ تمدن ها.
4. نظام "جمهوری اسلامی ایران" را اصلاح ناپذیر بی نیاز از اصلاح خواندن و ضدیت استراتژیک با اصلاحات و اصلاح طلبان کردن و حماسه دوم خرداد را" فتنه خاتمی" نامیدن.
5. از پیروزی احمدی‌نژاد خشنود شدن (با باور اقتدارگراها او نجات‌بخش انقلاب است ولی به اعتقاد رجوی هیچ کس به اندازۀ احمدی نژاد نمی تواند جمهوری اسلامی ایران را از درون با بحران مواجه کند.)
6. بی‌اعتنایی به مدل های نسبتاً موفق سیاست ورزی اصلاحی و دموکراتیک در خاورمیانه( مانند ترکیه).

ج.

1. واگذاری همه اختیارات به یک نفر بدون ملزم کردن وی به پاسخگویی به اعضا /مردم یا نمایندگان آنان.
2. مطلق و مقدس کردن رهبر و انتقاد به او را مساوی با ارتداد بلکه بدتر از آن دانستن.
3. خطاهای استراتژیک یا تاکتیکی سازمان و رهبری آن را با استفاده ابزاری از اسلام و انقلاب توجیه کردن.
4. هزینه مخالفت با رهبری را آنقدر بالا بردن که هیچ عضوی/فردی جر‌أت یا امکان انتقاد به او را پیدا نکند.
5. راه حل همه مشکلات را ذوب‌کامل همه اعضا/مردم در رهبر خواندن تا حد طلاق دادن همسر و رها کردن فرزندان.
6. هر انتقادی را به رهبر به سود دشمن خواندن.
7. راه‌اندازی انقلاب از بالا پس از هر شکست‌استراتژیک با سه هدف:
7-1 تمرکز هر چه بیشتر قدرت در رهبر
7-2حذف بخش دیگری از منتقدان
7-3 انحراف اذهان اعضا و هواداران/مردم از بررسی علل و دلایل ناکامی های پی در پی که عمدتاً ناشی از تصمیم‌های نادرست بوده است.
8. همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبران و علت همۀ شکست‌ها را سستی ، بی‌ایمانی و خطای اعضا و هواداران/مردم خواندن.
9. حذف کادرهای قدیمی به نام‌ها و روش‌های مختلف (مانند انتصاب زنان به عضویت شورای مرکزی) تا خدا یگان شدن رهبر با هیچ مقاومت داخلی مواجه نشود.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

احمد قابل فقیه و پژوهشگر نواندیش دینی در مقاله‌ای از اصلاح‌طلبان درخواست کرده تا نگاهی حداکثری به موضوع انتخابات داشته باشند. وی می‌گوید باید صددرصد مطالباتمان را طلب کنیم تا طرف مقابل کمی عقب‌نشینی کند

احمد قابل روحانی‌ای که خود لباس روحانیت را از تن به در کرده،  در گفت و گو با بخش فارسی رادیو دویچه‌وله می‌گوید اگر مردم و اصلاح‌طلبان عزمشان را جزم کنند که حقشان را به صورت تمام و کمال استیفا کنند، طرف مقابل وادار به عقب‌نشینی خواهد شد. وی معتقد است انتخاب عبدالله نوری به عنوان نامزد ریاست جمهوری به جناح مقابل نشان می‌دهد که این عزم جزم شده و ملت دیگر کوتاه نخواهد آمد.

به عقیده‌ی قابل هیچ دلیل قانونی برای رد صلاحیت عبدالله نوری وجود ندارد و وی در صورت تایید صلاحیت بهترین گزینه برای پیشبرد اصلاحات خواهد بود


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢ فروردین ۱۳۸۸
 

محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی چند عنوان قابل ذکر دارد، از آن جمله:
١. فرمانده اسبق سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. فرماندهی سپاه در مهمترین دوران حیات سپاه پاسداران، از محسن رضایی برادر محسن ساخته است.
٢. دکتر رضایی، فارغ التحصیل رشته اقتصاد. محسن رضایی توجه به اولویت های استراتژیک کشور پس از جنگ، رویکرد اقتصادی را برای فعالیتهای سیاسی اش انتخاب کرد.
علیرغم تلاش آقای محسن رضایی در عرصه اقتصادی، سایه برادر محسن بر سایه دکتر رضایی سنگینی میکند، موضوعی که نه تنها واقعیت دارد که میتواند مطلوبیت زیادی نیز داشته باشد.
در شرایطی که پرهیز از فعالیت سیاسی نظامیان موضوع روز است، برادر محسن رضایی که برای ورود به سیاست از لباس نظامیان خارج شده است، سخنان زیادی برای گفتن و شنیدن دارد. سیاست دوران پس از جنگ برای شخصیت های مطرح، با توجه به مزیت های نسبی شان مطرح است.


نظرات ()
 
 
 
 

به نظر میرسد که خانم فاطمه رجبی همچنان در عرصه تخریب شخصیت های سیاسی مخالف احمدی نژاد فعالیت میکنند. حملات صریح ایشان به آیت الله هاشمی رفسنجانی و عزیز شدن بیش از پیش آقای هاشمی در باره دیگر سیاستمداران نیز تکرارپذیر است.
شهرت خانم رجبی در حوزه رسانه به کم و کیفی رسیده است که ایشان را نمیتوان و نباید نادیده گرفت. وی در این مرحله به میرحسین موسوی و سید حسن خمینی حملات سنگینی کرده است و احتمالا به زودی آقای کروبی نیز مشمول توجه ویژه ایشان خواهند شد و همه ی این اقدامات در کنار دیگر فعالیتهای دولت احمدی نژاد پشتوانه ی "نه بزرگ ملت ایران به اصولگرایان" خواهد بود.

در واقع وی متکی به دو عامل : ادبیات خاص خود و اعتبار و جایگاه فعلی آقای احمدی نژاد در افکار عمومی، بر اعتبار و موفقیت اصلاح طلبان به عنوان مخالفان احمدی نژاد می افزایند.

در چند روز اخیر بارها در سایتها و وبلاگها شاهد انتشار سخنان ایشان بودم. روشن است که اصلاح طلبان در انتشار عقاید و افکار ایشان نقش زیادی دارند چرا که معتقدند اصل و اساس و هویت منتقدان به اصلاح طلبان و اصلاح طلبی را به خوبی منعکس میکند.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

صادق زیباکلام، استاد گروه علوم سیاسی دانشگاه تهران، معتقد است در صورتی که سید محمد خاتمی کاندیدای مقابل محمود احمدی نژاد نباشد، محمد باقر قالیباف شهردار تهران هم وارد عرصه انتخابات می شود. 

این تحلیل گر مسائل سیاسی که با هفته نامه امید جوان گفتگو می کرد با بیان اینکه قالیباف منتظر آرایش سیاسی اصلاح طلبان است، گفت: اگر نامزد مقابل احمدی نژاد خاتمی نباشد دیگر خیلی از شخصیت های منتقد درون جناح راست مثل احمد توکلی، علی لاریجانی، ولایتی، ناطق نوری، الیاس نادران، خوش چهره و عماد افروغ،اصراری برای حمایت از رئیس جمهور(احمدی نژاد) نخواهند داشت


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧
 

مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi پرشین بلاگ Persianblog  عکس هیتلر استالین گربه لنین

عکس از اینترنت


بر چسب ها: عکس، سیاستمداران
نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

ناطق نوری افزود: زمانی برخی علیه حاج احمدآقا جوسازی می‌کردند تا ذهن امام را نسبت به او مکدر کنند، اما امام به این حرف‌ها گوش نکرد و خاطرش نسبت به فرزندش جمع بود. فرزند امام(ره) مطیع پدرش بود و محال بود که امام به او دستوری بدهد و او اجرا نکند. مواضع او در دوران جنگ در شورای عالی امنیت ملی بسیار روشن و شفاف بود. او یک اصولگرای روشنفکر و ارزشی به معنای واقعی بود. بعد از حضرت امام نیز نقش حاج احمدآقا در انتخاب مقام معظم رهبری بسیار سرنوشت‌ساز بود. ایشان و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی با سخنانی که از حضرت امام(ره) نقل کردند، نقش بسیار سرنوشت‌سازی در انتخاب مقام معظم رهبری داشتند و معلوم نبود اگر این دو بزرگوار نبودند وضع به کجا کشیده می‌شد.

وی در بخش دیگر سخنان خود با تاکید بر نقش پر اهمیت خبرگان گفت: این مجلس مانند یک آتش‌نشانی عمل می‌کند و ما امیدواریم که سال‌های سال لازم نباشد که آژیر خود را بکشد و بیاید و اگر آن روز پیش بیاید خبرگان است که می‌تواند نقش اساسی ایفا کند.

رییس دفتر بازرسی مقام معظم رهبری در پایان سخنان خود از خبرگان به خاطر انتخاب دوباره آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به سمت ریاست این مجلس تشکر کرد و گفت: این هوشیاری اعضای مجلس خبرگان را نشان می‌دهد و من از آن‌ها به خاطر این انتخاب تشکر می‌کنم. رییس مجلس خبرگان باید فردی سیاستمدار باشد. هم‌چنین من از همین‌جا به روح ملکوتی حضرت امام(ره) درود می‌فرستم که همه چیز را حل کرد و رفت و شما مردم نیز بسیار قدرشناس هستید که بعد از 14 سال این‌گونه در مراسم حاج احمد آقا شرکت کرده‌اید.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

یاران اصلاحات نباید در رفتارها و گفتارها بهانه‌ای برای وجود اختلاف در این جبهه به طرف مقابل بدهند، زیرا هیچ از کاندیداهای اصلاحات قبایی برای ریاست ندوخته‌اند

به خوبی آشکار است که وجود کاندیداهای مختلف، امکان بررسی مواضع و موقعیت‌های کشور را از دیدگاه‌های مختلف در اختیار افکار عمومی قرار می‌دهد


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

با آنکه کارشناسان اقتصادی اعلام کرده اند که اقتصاد ایران در سال آینده روزهای بسیار سختی را سپری خواهد کرد اما نماینده اصلاح طلب اصفهان درمجلس ششم امیدواراست با استقرار یک دولت متفاوت ازدولت نهم شرایطی به وجود بیاید که بتوان این بحران مالی را کنترل کرد وتبعات منفی آن را به حداقل رساند.

علی مزروعی می‌گوید «درست است که در سال آینده به احتمال زیاد شاهد عدم افزایش قیمت نفت خواهیم بود اما با استقراریک دولت با برنامه و متخصص می توان به کنترل تنش های اقتصادی و بهبود زندگی مردم امیدوار بود.»

اومی افزاید « ایران از زمان دولت نهم بیش ازگذشته به پول نفت وابسته شده و نفت ١٠٠ دلاری مسولان را به مدیریت کشوربراساس درآمد با لا وابسته کرده است.»

نماینده مجلس ششم معتقد است :« با اتخاذ تصمیم های کشوردر یک چارت علمی دررابطه با اقتصاد می توان تبعات بحران مالی را تا حدودی کنترل کرد و فشار مالی را تا حد زیادی ازروی مردم برداشت.»

عضو اسبق کمیسیون برنامه و بودجه مجلس شورای اسلامی با اشاره به اینکه صدور سه قطعنامه برضد ایران در زمان دولت نهم تاثیرزیادی براقتصاد داشته اعلام می کند «بی تاثیر کردن این قطعنامه ها» یکی از راهکارهای مورد نظرش برای کنترل فشار مالی در سال آینده است ومعتقد است« این را یک دولت متفاوت از دولت کنونی می تواند عملی کند.»

مزروعی می گوید در صورت انتخاب یک دولت متفاوت از دولت نهم اگرقیمت نفت هم با لا نرود می توان با بهبود روابط با دنیا از سرمایه های جهانی استفاده کرد و به اقتصاد ایران کمک کرد.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٧
 

خاتمی با حضور در انتخابات و شکستن فضای بسته انتخاباتی، به موقعیت دو کاندیدای دیگر اصلاح طلب یعنی کروبی و میرحسین موسوی موقعیت مانور بیشتری داده است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱:٠٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

moosavi2.jpg


مهندس میرحسین موسوی در روز هفدهم ربیع الاول مصادف با میلاد پر برکت خاتم الانبیا (ص) نامزدی خود را برای شرکت در انتخابات دهم ریاست جمهوری اعلام رسمی خواهد نمود.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

 

تصمیم به آمدن و نیامدن جناب موسوی تا آنجایی که آقای احمدی‌نژاد را می‌شناسم در تصمیم ایشان چندان تاثیر جدی نخواهد داشت.
 

آفتاب: مرتضی آقاتهرانی معتقد است احمدی‌نژاد درمقابل میرحسین موسوی هم رای خوبی می‌آورد.
 
به گزارش سرویس سیاسی آفتاب، این نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی طی گفتگویی با روزنامه اعتماد ملی اظهار داشته است: «تصمیم به آمدن و نیامدن جناب موسوی تا آنجایی که آقای احمدی‌نژاد را می‌شناسم در تصمیم ایشان چندان تاثیر جدی نخواهد داشت. ایشان طمانینه خاصی دارند که باید اینگونه هم باشند». ‌ 

آقا تهرانی در بخش دیگری از این گفتگو تصریح کرده است: «آقای احمدی‌نژاد در مقابل میرحسین موسوی هم خیلی خوب رای می‌آورد». ‌ 

وی همچنین در مورد نامزدی خاتمی گفته است:‌ « در مورد آقای خاتمی بنده گفته‌ام که ایشان یک کار بکنند خوب است و آن اینکه دوران خودشان را با دوران آقای احمدی‌نژاد مقایسه کنند و واقعا ببینند که آیا وجدانا خودشان با در نظر گرفتن شرایط روز بهتر عمل کردند یا آقای احمدی‌نژاد. برای خود ایشان روشن می‌شود مردم هم تلا‌ش می‌کنند که خودشان تشخیص دهند که اصلح کیست و به او رای دهند». 


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

• ظرفیت سالن برگزاری مراسم، ساعاتی پیش از آغاز مراسم تکمیل شد.
• به دلیل استقبال گسترده دانشجویان از حضور مهندس موسوی و درخواست جهت حضور در سالن، درب سالن باز و تعداد زیادی از دانشجویان بر روی زمین به سخنرانی مهندس موسوی گوش می دادند.
• سالن رجب بیگی جهت پوشش مراسم از طریق ویدئو کنفرانس برای افرادی که قادر به حضور در سالن نبودند، پیش بینی شده بود.
• همزمان با ورود میرحسین موسوی به محل برگزاری مراسم، جمعیت با شعارهای “صل علی محمد، یار خمینی آمد”، “درود بر موسوی، سلام بر خاتمی” و خواندن سرود “یار دبستانی” از ایشان استقبال کردند.
• در هنگام پخش نماهنگ، جمعیت با دیدن تصویر مهندس موسوی به شدت شروع به تشویق کرد.
• پخش تصویری از مهندس موسوی به همراه جناب آقای خاتمی که ایشان را در حال دریافت نشان از آقای خاتمی نشان می داد، سالن را از شت تشویق، به مرز انفجار نزدیک کرد.
• حاضران در سالن با دیدن تصاویری از فاجعه ۱۸ تیر در کوی دانشگاه تهران شروع به هو کردن و سر دادن شعار علیه عاملان این فاجعه کرد.
• جمعی از دانشجویان دانشگاه پلی تکنیک با در دست داشتن عکس همکلاسی های دربند خود، خواستار آزادی آنان بودند.
• طرحی از مهندس موسوی که با ذغال کشیده شده بود، توسط ستاد نسیم در بین جمعیت پخش شد.
• سخنان میرحسین موسوی با تشویق شدید حضار همراه بود به طوری که بارها بدلیل تشویق دانشجویان و سر دادن شعارهای “درود بر موسوی” سخنان مهندس موسوی قطع شد.
• در پایان مراسم مهندس موسوی از طرف انجمن اسلامی دانشگاه تهران لوح های تقدیری به دانشجویان فعال انجمن اسلامی اهدا کرد.
• این مراسم با وجود استقبال گسترده دانشجویان و اساتید در آرامش کامل برگزار شد.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

موسوی در ابتدای صحبت‌های خود در جمع دانشجویان اظهار کرد: هیچ محفل و هیچ جمعی به اندازه چنین محفلی در من ایجاد احساس حسرت و هجران نمی کند. وقتی به گذشته نگاه می کنم می بینم که چه بسا بهترین مقطع تاریخ زندگی من زمانی بود که با یک عده جوان و دانشجوی دیگر با انگیزه های دینی ، معنوی و ملی در انجمن اسلامی فعالیت می کردیم.

وی موضوع سخنرانی خود را به دو بحث راز دوام نهاد انجمن های اسلامی و دوم وضعیت جامعه تقسیم کرد و درباره موضوع اول گفت: یک نگاه مجدد به تاریخ تاسیس انجمن های اسلامی، دلایلی که این امر را ممکن ساخته که انجمن ۶۶ سال دوام پیدا کند را روشن می‌کند و این امر می‌تواند به ادامه راهی که در پیش داریم کمک نماید.

به گزارش ایسنا عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام با ذکر یک مثال و استعاره اظهار کرد: زمانی در مسافرتی که به ایتالیا داشتم از واتیکان دیداری کردم در آنجا مجسمه ای دیدم و روی آن دقیق شدم. این مجسمه نیم تنه ای مرمری بود که دو سر داشت و هر سر به یک سو نگاه می کرد وقتی عنوان مجسمه را نگاه کردم مربوط به یکی از اساطیر یونانی به اسم ژانوس است که خدای دروازه ها، مرزها و پل هاست. از نظر استعاری فرهنگ جهانی و فرهنگ غربی این مجسمه معمولا درست در نقطه ای که دو مساله مخالف و متضاد به هم می رسند قرار می گرفت. این مجسمه می‌توانست هم به گذشته نگاه کند و هم به آینده. هم به ظلمت نگاه کند و هم به نور.

مهندس موسوی اضافه کرد: انجمن های اسلامی یک طبیعت ژانوسی دارند و معجزه انجمن اسلامی این است که مسایل متضاد را یک جا جمع کرده است. به طوری که تضعیف هر کدام از این وجوه موجب تضعیف انجمن های اسلامی می‌شود.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس با اشاره به تاسیس انجمن های اسلامی در ۶۶ سال قبل گفت: پیش تر دانشگاه دروازه ای برای نگاه کردن به تحولات جهانی بود ولی با ایجاد انجمن های اسلامی همه متوجه شدند که در این محیط نگاه دیگری که بتواند تحولات را در کنار اعتقادات بنشاند میسر است و انجمن های اسلامی نیز براین اساس تشکیل شده است.

وی به دو چهره انجمن های اسلامی اشاره کرد و افزود: یک چهره ، چهره ای است به سنت ها و دین نگاه می کند و چهره ای است که قرابت زیادی با نهادهای دینی دارد و چون زمینی مبارک از آنها تغذیه می کند.چهره دوم انجمن های اسلامی نگاهی به جهان دارد. جمع کردن این دو نگاه و دو جهت در یک نهاد یک معجزه است و این مانند همان برخورد سنت و تجدد است.

مهندس موسوی در ادامه اظهار کرد: ما از یک سو یک جنبه دینی و سنتی داریم که از آن طریق این انجمن قوت می گیرد و از حمایت مردم تغذیه می کند و از تجربیات نهادهای سنتی بهره مند می‌شود. از یک طرف هم نگاه خود را تغییر و تحولاتی باز می کند که جهان را دگرگون می سازد و چهره ژانوسی انجمن های اسلامی در همین جا ظهور می کند.

میرحسین موسوی با اشاره به نظر امام خمینی(ره) مبنی بر این که همه تحولات از دانشگاه شروع می شود اضافه کرد: چه بسا نظر حضرت امام(ره) ناظر بر همین چهره دو گانه باشد. اگر به گذشته نگاه کنیم می بینیم اکثر آنچه به جامعه منتقل می شود از طریق انجمن های اسلامی بوده است. این انجمن توانسته است ظرفیت های عظیم دینی را به جامعه علمی منتقل کند.

مهندس موسوی با مقایسه وضعیت دانشگاه ها از ۱۳۲۱ تاکنون تصریح کرد: انجمن های اسلامی سهم بالایی در دیده شدن فضای دانشگاهی داشته اند. از قدیم هر گاه مشکلی برای کشور ایجاد می شد ، صف اول طلایه داران را دانشجویان تشکیل می دادند.امکان این تاثیر به دلیل اعتمادی است که مردم به فرزندان خود در این انجمن ها داشته اند؛ اعتمادی که موجب شد انقلاب اسلامی در کشور پیروز شود. مردم بی دلیل در جایی سرمایه گذاری نمی کنند و مردم در جایی که تردید دارند نیز سرمایه گذاری نخواهند کرد و بدین ترتیب حامی جریان هایی که پشت به نگرش و جهان بینی آنها کند نمی شود.

موسوی با بیان این که انجمن های اسلامی توانسته اند در نهادهای سنتی ، دینی در رابطه با روحانیت ، مساجد و هر گروه مذهبی نقش بالایی را برای روشنگری و دگرگونی ایجاد کنند تصریح کرد: هر کدام از این چهره ها تضعیف شود ، انجمن اسلامی قدرت خود را از دست می دهد.

نخست وزیر دوران دفاع مقدس در تشریح این مطلب خاطرنشان کرد: به محض این که تکیه براعتقادات دینی در این انجمن ها کم شود نه تنها اعتقاد مردم به این نهاد کم می شود بلکه این نهاد نیز کارکرد خود را از دست خواهد داد.درعین حال به محض این که آن چهره نگاه نو به جهان از دست برود نیز انجمن ها تبدیل به جمع متحجر بسته ای می شوند که نمی توانند نقش خود را بازی کنند.

وی با تاکید بر این که توان انجمن های اسلامی در همین نگاه دو گانه است تصریح کرد: یکی از معجزات چنین نهادی این است که درست در نقطه مرزی می تواند دو جریان به ظاهر متضاد را جمع کند. نقش انجمن ها در این رابطه نظیر نقش مرزداران است، مرزدارانی که از مرزهای قلمروی اسلامی دفاع می کنند و البته نقش دانشجویان از نقش این مرزداران کیفی تر است، کمتر نهاد و جمعی پیدا می شود که در چنین نقاط حساسی ایستاده باشد.


نظرات ()
 
 
 
 

فاطمه رجبی و حسین درخشان و نیک آهنگ کوثر نیز حقوقی دارند و از آن جمله حق اندیشیدن و بر اساس آن اظهار نظر کردن. این افراد ممکن است سخنان تند یا به زعم گروهی از نظر اخلاقی قابل نکوهشی زده باشند ولی از حقوقی شهروندی خود استفاده کرده اند و تا زمانی که تخلف قانونی محرزی نکنندد نباید جلوی آنها یا تریبون ها را گرفت. این را از این باب نمیگویم که مخالفت آنها با آقای خاتمی و کروبی یا دیگر اصلاح طلبان موجب افزایش محبوبیت اصلاحات و در حاشیه قرار گرفتن افراطیون و تفریطیون میشود که میشود و البته موجب خشنودی بنده و امثال بنده است. بلکه از آن جهت عرض میکنم که حق مخالفت رسانه ای حقی است که استفاده از آن و تحمل تلخی های آن برای جامعه برکات زیادی دارد و سطح تحمل جامعه و مدیران آن را افزایش میدهد و به برنامه ریزان و مجریان امکان برداشتن قدم های بلندتری را میدهد.


بر چسب ها: سیاستمداران
نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

زهرا شجاعی گفت: «همچنان که امام حسین فرمودند برای اصلاح در دین جدم قیام می‌کنم، این حرکت میرحسین موسوی و اصلاح طلبان به طور کل، در جهت اصلاح روش‌های نادرستی بوده که در برخی حوزه‌ها بوجود آمد.»
وی افزود:«میر حسین موسوی سنبل مبارزه با فقر، فساد و تبعیض است و عملکرد ۸ ساله در جنگ این را نشان داد که اصلاح طلبی به معنای واقعی کلمه در ایشان است


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

دستیابی به هدفهایی بزرگ در مسیر توسعه کشور نظیر موفقیت های هسته ای و نیز ماهواره امید را نتیجه تلاش همه دولت های گذشته است و ما نباید زحمات دیگران را نادیده نگیریم. نفاق ، ریاکاری ، تهمت و تخریب دیگران در فرهنگ اسلامی و ایرانی جایگاهی ندارد و باید برای رواج اخلاق در عرصه های مختلف کشور تلاش کرد


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب از وبلاگستان:

طیب صالح داستان‌نویس بزرگ سودانی به سودان بازگشت. پیکر او را که چند ماهی بود در بستر بیماری خاموش مانده بود به سودان بردند تا در همان سرزمین گرمی که تکه‌ای از آفتابش را همیشه در دل داشت بیارامد... او نخست خاموش شد... چند ماهی خاموش بود. برق نگاهی مات و سپس درگذشت.
با سخن ویلیام فالکنر می‌توان موافق بود که نبوغ چیزی جز عرق‌ریزان روح نیست. اما طیب صالح فراتر از نبوغ بود. لبخند می‌زد و با همان صدای پرطنین که گویی پولا‌د صیقل خورده بود می‌گفت: خدا را سپاس... مثل صدای خوش یا روی زیبا توانایی تعبیر هم خداداد است! تکیه کلا‌مش همین بود. همیشه: احمدالله! اگر کسی بتواند داستانی بنویسد که دقت‌های تماشایی خیام در انتخاب واژگان با سوز و گرمی نثر بیهقی و لا‌یه‌های پیچ در پیچ روایت شهرزاد در هم‌آمیخته شده باشد، گمان می‌کنید چه داستانی خواهد شد؟ چنین اتفاقی در رمان <موسم هجرت به شمال> طیب صالح افتاده است. برای همین می‌گویم که او توانی فراتر از نبوغ در معنای مرسومش داشت.
اولیس جیمزجویس به کنار، به تعبیر مولوی:
تا بداند مومن و گبر و یهود/ کاندران صندوق جز لعنت نبود!
موسم هجرت به شمال طیب صالح را تنها می‌توان با رمان <مرشد و مارگریتا> بولگاکف مقایسه کرد. حق با آکادمی ادبیات سوریه بود که چند سال پیش موسم هجرت به شمال را به‌عنوان مهم‌ترین رمان قرن بیستم ادبیات عرب انتخاب کرد. یک بار هم همان رمان به‌عنوان یکی از صد رمان برجسته جهان انتخاب شد.
موسم هجرت رمانی است که زنده است؛ به بیش از 56 زبان ترجمه شده است...
بگذارید به نشانه‌ای از مهرورزی دولت مهرورز اشاره کنم. این رمان را چهار سال پیش ترجمه کردم. چند ماهی با طیب صالح درباره برخی عبارت‌ها و واژه‌ها بحث کردم. باور داشتم و دارم که ترجمه این رمان می‌تواند افق تازه‌ای را در پیش پای ادبیات ما بگشاید. بیش از دو سال پیش رمان را برای اجازه به وزارت ارشاد تحویل دادیم. ماه‌ها گذشت. گفتند متن گم شده است. انتشارات امید ایرانیان پیگیری کرد. پیدا شد. تا هنوز هیچ جوابی به ما نداده‌اند... دوست داشتم روزی این رمان را که به فارسی منتشر شده، به طیب صالح نشان بدهم؛ ظاهرا در دولتی که خداوند تمامی برکت‌ها را در آن جمع کرده است جایی برای رمان طیب صالح نبود.
در مقدمه‌ای که طیب صالح بر ترجمه انگلیسی رمان نوشته، به ترجمه روسی رمان اشاره می‌کند. چاپ اول ترجمه روسی در یک میلیون نسخه منتشر شده است. بر ترجمه فرانسه‌اش فرانسوا موریاک مقدمه شگفت‌انگیزی نوشته است.
در گوشه رستورانی نشسته بودیم. در اجوررود، که به عرب‌رود معروف است؛ آکنده از رستوران‌ها و قهوه‌خانه‌ها، انگار گوشه‌ای از سرزمینی دیگر. عبدالکریم نجم دعوت کرده بود. ریاض الریس ناشر معروف لبنانی هم بود. طیب صالح رو به خیابان نشست. بگذار در عمرم انسان‌های بیشتری را دیده باشم... در بحبوحه یورش اسرائیل به لبنان و مقاومت حزب‌الله، سخن به همین داستان کشیده شد و ریاض الریس از لبنان می‌گفت و پدیده تازه‌ای که دارد آفریده می‌شود. طیب صالح ناگاه چشمانش برق زد و با صدای آرام و شمرده و پولا‌دین گفت: <کاش جوان بودم، می‌رفتم تفنگ دستم می‌گرفتم و همراه با حزب‌الله می‌جنگیدم.>
لبخند زدم. پرسید: <‌هان لبخند می‌زنی>!
گفتم: <برای همین است نوبل ادبیات نصیبت نمی‌شود>!
گفت: <نوبل یا نصیب است>!
یا نصیب یعنی نوعی لا‌تاری!
دو هفته پیش میهمان یک خانواده ایرانی لبنانی بودیم. دکتر باسم فتوح استاد اقتصاد دانشگاه آکسفورد و همسرش خانم فتوح که ایرانی است و چشم‌پزشک. سخن‌مان به طیب صالح رسید. باسم گفت من تا به حال پنجاه بار موسم هجرت به شمال را خوانده‌ام! گفت: تو!
گفتم: من رمان را به فارسی ترجمه کرده‌ام. واژه‌ها و جمله‌های‌اش را هضم کرده‌ام اما هنوز هم نمی‌دانم به ژرفای راز رمان راه یافته‌ام یا نه! حس غریبی دارم. رمان مثل یک راز بر دلم نشسته است؛ یک موسیقی این رمان دارد که از جای دیگری می‌آید...
به طیب صالح گفتم: <موسیقی واژه‌ها در موسم هجرت موسیقی قرآنی است! همان که طه‌حسین درباره موسیقی قرآنی گفت، قرآن نه نثر است و نه شعر است؛ قرآن است.> سکوت کرده بود. سکوتش به درازا انجامید. گفت: <من در روستایی به دنیا آمدم و بالیدم که ده‌ها نفر حافظ کل قرآن بودند. آیات قرآنی با زندگی روزمره و زبان مردم آمیخته بود. داستان آن دختر عشیره را شنیده‌ای که هر پرسش معمول را هم با آیه‌ای یا واژه‌ای قرآنی پاسخ می‌داد؟ این موسیقی از کودکی در گوش من مانده است...> هیچ‌کس مثل طیب صالح متنبی را نمی‌شناخت. تابستان‌ها که مرحوم تویجری برای مداوا به لندن می‌آمد. دیدار او فرصتی بود برای دیدار طیب صالح هم. هر دو دیوانه متنبی بودند...
دیشب با یاد او باری دیگر موسم هجرت را خواندم و گلگشتی در دیوان متنبی... به این بیت رسیدم:
ان کان قد ملک القوب فانه/ ملک الزمان بارضه و سمائه!
دیروز در خرطوم و پورت سعید، قیامتی برپا بود. هیچ کس مثل طیب صالح ژرفای فرهنگ و اندیشه سودان را نشان نداده است. سخن بر سر رنگ‌ها بود. ناگاه پرسید بین سیاه و سفید کدام رنگ را بیشتر دوست داری!
پرسش رندانه‌ای بود. طیب صالح هم سیاه بود. نه سیاه شکلا‌تی مثل اوباما؛ سیاه سیاه مثل پدر اوباما!
گفتم: سیاه!
<چرا؟>
<برای اینکه سپید زیبا است؛ اما سیاه هم زیباست و هم با شکوه. بیت شبستری را برایش ترجمه کردم:
چه می‌گویم که هست این نکته باریک
شب روشن میان روز تاریک!
غزل غزل‌های سلیمان هم همین را می‌گوید. بی درنگ طیب صالح خواند:
<‌ای دختران اورشلیم من سیه‌فام و زیبایم... مثل خیمه‌های قیدار و پرده‌های سلیمان...>
آن صدای پولا‌دین مخملین خاموش شده است. آن چشمان فراخ سیاه سیاه فرو نهاده شده. اما تا همیشه تاریخ وقتی از هجرت انسان، هجرت در درون و برون، شرق و غرب، شمال و جنوب، سخن به میان آید. نگاه و کلمه طیب صالح درخشان‌ترین تعبیر خواهد بود. من هم به قول طیب صالح احمدالله! که بخت یارم شد و دراین روزگار با او آشنا شدم. و:
این زمان بگذار تا وقت دگر
*******************
اعتماد ملی


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٥ اسفند ۱۳۸٧
 

http://www.irannewsagency.com/files/%DA%A9%D8%B1%D9%88%D8%A8%DB%8C5.jpg

بی تردید موثرترین چهره های پیروزی دوم خرداد 76، افرادی چون کروبی و کرباسچی و مهاجرانی و عبدی بوده اند. آقای هاشمی نیز یک گام عقب تر از احتمال تقلب در انتخابات سخن میگفت و تلاش میکرد مانع آن شود که این نیز در پیروزی اصلاح طلبان بی تاثیر نبود.
مجمع روحانیون مبارز و کارگزاران و روزنامه سلام  گروهها و رسانه اصلی و محور در مدیریت آن تحول بودند و شخصیت های برجسته تر آنها در رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم از آقای کروبی حمایت میکنند.
از سوی دیگر تغییرات در این دو تشکل سیاسی به سطحی رسید که کروبی اساسا از مجمع روحانیون مبارز خارج شد و حزب جدیدی با نام حزب اعتماد ملی تاسیس کرد و کرباسچی نیز وضعیت چندان با ثباتی در حزب کارگزاران ندارد و دیدگاههایش با چالش جدی روبرو میشود.
افزایش نقش مجید انصاری در مجمع روحانیون مبارز به نزدیک شدن این تشکل به آقای هاشمی انجامیده است و به نظر میرسد آقای هاشم در این دوره نسبت به دوم خرداد، فعال تر و با شرایط تیم جدید مجمع روحانیون و کارگزاران هماهنگ تر است.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٤ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

به عقیده رییس سابق مجلس، در شرایط فعلی اقتصادی از دولت چندان نمی توان انتظار جهش بودجه فرهنگ داشت

در شرایط فعلی اقتصادی اگر دولت بخواهد قانون مدیریت خدمات و یا هدفمند کردن یارانه ها را اجرا کند، خیلی گرفتاری خواهد داشت


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در گفتگو با الجزیره ضمن استقبال از حل مشکلات فی مابین ایران و ایالات متحده، این موضوع را در گرو اثبات تغییر رویکرد از سوی آمریکا دانست و درعین حال تأکید کرد: «ما خواهان تخاصم همیشگی با آمریکا نیستیم»


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در واکنش به تحریف سخنرانی خود در خبرگزاری فارس این خبرگزاری را توپخانه جعل و کارخانه دروغ سازی خواند و با بیان اینکه آنقدر حجم اینگونه تهمت ها و دروغ پراکنی ها زیاد است که از پیگیری آن صرفنظر می کند، از مردم و علما خواست پیش از توجه به اخبار این رسانه به سابقه آنها توجه کنند


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

اکنون هم ما باید امر به معروف و نهی‌‏ از منکر کنیم. امر به معروف و نهی از منکر هدفش عدالت، اصلاح، عمران و آبادانی و هدایت بشر است و چه کسی بهتر از رزمندگان که این فریضه را انجام بدهند و به همین دلیل است که می‌‏گویند بازنشستگی برای رزمندگان معنایی ندارد


بر چسب ها: سیاستمداران، دین
نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:

سید مصطفی تاج‌زاده در یادداشتی تحلیلی درباره امتیازات وحدت یا تعدد نامزدی در میان اصلاح‌طلبان  نوشت:«با حضور نامزدهای مختلف اصلاح‌طلب، تمرکز تخریب علیه آقای خاتمی کمتر می‌شود، چراکه اصولگریان نمی‌توانند حضور نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب را به طور کامل نادیده انگارند و فقط به تخریب آقای خاتمی بپردازند

متن کامل را در ادامه بخوانید


سید مصطفی تاج‌زاده در یادداشتی تحلیلی درباره امتیازات وحدت یا تعدد نامزدی در میان اصلاح‌طلبان  نوشت:«با حضور نامزدهای مختلف اصلاح‌طلب، تمرکز تخریب علیه آقای خاتمی کمتر می‌شود، چراکه اصولگریان نمی‌توانند حضور نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب را به طور کامل نادیده انگارند و فقط به تخریب آقای خاتمی بپردازند. به همین دلیل هر زمان حضور مهندس موسوی را در انتخابات جدی ارزیابی می‌کنند، علیه او موضع‌ می‌گیرند و گاه صریحاً می‌گویند که مصلحت نیست ایشان وارد انتخابات شوند. همچنین وقتی آقای کروبی به آقای فیروز‌آبادی نامه‌ای انتقادی نوشت، بعضی اصولگراها به ایشان اعتراض کردند که چرا شأن نیروهای مسلح را رعایت نمی‌کند. گویی آقای کروبی برخلاف قوانین و وصیت‌نامه امام و تجربیات بین‌المللی، می‌کوشد نظامیان را وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی کند! حملات کیهان پس از موضع‌گیری‌های اخیر آقای نوری نیز نمونه دیگری از این حملات است..»

به گزارش پایگاه خبری یاری به نقل از موج سوم، متن کامل این یادداشت بدین شرح است:

راهبرد اصلاح‌طلبان درباره انتخابات ریاست جمهوری دهم بر این مبنا استوار شده است که هر شخصیتی که خود را شایسته این مقام می‌داند یا از سوی احزاب،‌ گزینه مناسبی ارزیابی می‌‌شود، به عنوان نامزد به جامعه معرفی شود تا ضمن تبیین دیدگاه‌ها و برنامه‌های خود، وضع موجود را نقد و نقاط ضعف و قوت آن را روشن کنند. آنان می‌توانند بدون تعرض به یکدیگر، رقابت سالم خود را تا زمان مورد نظر ادامه دهند. در آن لحظه با ساز وکاری که به توافق خواهند رسید همه داوطلبان به سود نامزدی که از بیشترین اقبال عمومی برخوردار است و به‌رغم شرایط ناعادلانه انتخاباتی (رسانه‌ای، امکانات عمومی،‌ دولتی و...) می‌تواند نامزد نهایی اصولگراها را که علی‌القاعده آقای احمدی‌نژاد خواهد بود،‌ پشت سر گذارد،‌ انصراف دهند.

بر این مبنا گروه‌های مختلف اصلاح‌طلب از یکی از آقایان خاتمی، موسوی، کروبی و نوری حمایت کردند و چهره‌هایی مانند آقای عارف نیز اعلام نمودند چنانچه آقای خاتمی نامزد نشود، آمادگی دارند در صورت وجود شرایطی نامزدی انتخابات را بپذیرند.

بر اساس راهبرد فوق گروه‌های مختلف اصلاح‌طلب کوشیدند نامزد مورد نظر خود را به پذیرش کاندیداتوری و اعلام آن قانع سازند. به علاوه قریب به اتفاق گروه‌ها سقف پیشنهادی را دهه فجر اعلام کردند. سرانجام در تاریخ 20 بهمن ماه سال جاری آقای خاتمی که از حمایت اکثر قریب به اتفاق احزاب اصلاح‌طلب برخوردار بود و در نظرسنجی‌ها در رأس چهره‌های مطرح قرار داشت، اعلام کرد به عنوان نامزد در این دوره از انتخابات شرکت خواهد کرد. به این ترتیب آرایش نیروهای سیاسی تغییر یافت.
 
اصولگرایان می‌کوشند با نامزد واحدی در برابر وی صف‌آرایی کنند و نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب نیز در معرض این پرسش قرار گرفته‌اند که با حضور آقای خاتمی چه ضرورتی برای کاندیداتوری آنان وجود دارد. به‌ویژه آن‌که تجربه انتخابات دور نهم ریاست جمهوری حاکی از آن است که پیروزی اصولگراها ناشی از تفرقه اصلاح‌طلبان بود.

با وجود این گروهی از اصلاح‌طلبان هنوز از حضور هم‌زمان چند نامزد شناخته شده اصلاح‌طلب تا روز آغاز تبلیغات رسمی نامزدها (دو هفته قبل از برگزاری انتخابات) دفاع می‌کنند. به باور این عزیزان با وجود آن‌که آقای خاتمی نامزدی خود را اعلام و حضور ایشان فرصتی تاریخی برای ملت ایران فراهم کرده و فواید آن به مراتب بیش از هزینه‌ها و تهدیدات احتمالی اعلام کاندیداتوری است، اما لازم است از حضور یا تداوم فعالیت‌های تبلیغاتی دیگر نامزدهای مطرح اصلاح‌طلب همچنان استقبال کنیم و به دلایل زیر از آقایان موسوی، کروبی و ‌نوری بخواهیم در صحنه رقابت‌های انتخاباتی تا اردیبهشت ماه سال 87 فعال بمانند.

1. اصلاح‌طلبان با بی‌عدالتی رسانه‌ای مواجهند. جناح رقیب علاوه بر این‌که از تبلیغات رادیو و تلویزیون به طور کامل بهره‌مند است،‌ به تضعیف و تخریب اصلاح‌طلبان نیز می‌پردازد. افزون بر آن از همه دستگاه‌ها و تریبون‌های رسمی تبلیغاتی کشور به سود خود و علیه اصلاح‌طلبان استفاده می‌کند. همچنین از روزنامه‌ها و نشریات بیشتری بهره‌مند است. در چنین شرایطی حضور نامزدهای متعدد اصلاح‌طلب فرصت‌ بیشتری را برای دفاع از اصلاحات و نقد وضع موجود ایجاد می‌کند. زیرا همه نامزدهای اصلاح‌طلب در یک اصل مشترکند و آن مخاطرات ناشی از مدیریت کنونی برای ایران و ایرانی است. آنان معتقدند قطار مدیریتی کشور باید روی ریل خود قرار گیرد، چراکه ادامه مدیریت کنونی کشور می‌تواند به ایران، اسلام و مردم آسیب‌های جدی وارد کند. همه کاندیداهای اصلاح‌طلب وظیفه ملی، دینی و اخلاقی خود می‌دانند این روند را اصلاح کنند. به این ترتیب بی‌عدالتی رسانه‌ای موجود و محدودیت‌های اصلاح‌طلبان در انتشار روزنامه‌ و ... با حضور نامزدهای متعدد تا حدودی جبران می‌شود. به این ترتیب فقط یک نامزد اصلاح‌طلب و طرفدارانش به دفاع از اصلاحات و نقد وضع موجود نخواهد پرداخت.

2. با حضور نامزدهای مختلف اصلاح‌طلب، تمرکز تخریب علیه آقای خاتمی کمتر می‌شود، چراکه اصولگریان نمی‌توانند حضور نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب را به طور کامل نادیده انگارند و فقط به تخریب آقای خاتمی بپردازند. به همین دلیل هر زمان حضور مهندس موسوی را در انتخابات جدی ارزیابی می‌کنند، علیه او موضع‌ می‌گیرند و گاه صریحاً می‌گویند که مصلحت نیست ایشان وارد انتخابات شوند. همچنین وقتی آقای کروبی به آقای فیروز‌آبادی نامه‌ای انتقادی نوشت، بعضی اصولگراها به ایشان اعتراض کردند که چرا شأن نیروهای مسلح را رعایت نمی‌کند. گویی آقای کروبی برخلاف قوانین و وصیت‌نامه امام و تجربیات بین‌المللی، می‌کوشد نظامیان را وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی کند! حملات کیهان پس از موضع‌گیری‌های اخیر آقای نوری نیز نمونه دیگری از این حملات است.

3. تعدد کاندیداهای اصلاح‌طلب روند تصمیم‌گیری را در جناح رقیب مختل می‌کند. از نظر این گروه چنانچه همه اصلاح‌طلبان فط از یک نامزد حمایت کنند، جناح راست علی‌رغم نارضایتی در پایین، با فشار از بالا می‌تواند اختلافات گسترده و عمیق خود را تحت‌الشعاع قرار دهد و یک نامزد را برای رقابت‌ با خاتمی معرفی کند. ولی در صورتی که اصلاح‌طلبان با چند نامزد مطرح و شناخته شده در صحنه بمانند، اصولگرایان نمی‌توانند مانع حضور نامزدهای دیگری از جناح خود شوند. تکثر در نامزدهای اصولگرا هم متناظر خواهد بود با نقد بیشتر عملکرد دولت کنونی و این به سود جناح اصلاح‌طلب است که رسانه کافی در اختیار ندارد.

به بیان دیگر نتیجه مستقیم حضور نامزدهای مختلف اصولگرا، نقد گسترده‌تر مدیریت و وضع موجود است نه دفاع از عملکرد دولت نهم. به این ترتیب همه نامزدها (اصلاح‌طلب یا اصولگرا) به جز آقای احمدی‌نژاد مدیریت و وضع موجود را نقد خواهند کرد. پس هر چند کاندیداهای اصولگرا می‌‌کوشند خود پیروز نهایی انتخابات شوند، اما در نقد وضع موجود همراه اصلاح‌طلبان خواهند شد و به این ترتیب تبلیغات رسمی از جمله در صدا و سیما خنثی می‌شود که طبق آن گویی ایران ژاپن اسلامی شده است، نه این‌که قطار میهن در حال حرکت به سوی کره شمالی اسلامی شدن است.

4. فضای نابرابر تبلیغاتی، ضرورت استفاده از تجربیات کشورهای دموکراتیک را برای اصلاح‌طلبان دو چندان می‌کند. به‌ویژه آن‌که رقابت‌های درون‌گروهی اصلاح‌طلبان به معنی صف‌کشی آن‌ها در برابر یکدیگر نیست و همه آن‌‌ها به نقد وضع موجود و به تبلیغ نامزد مورد نظر خود می‌پردازند، کاری که به‌ویژه طرفداران آقای خاتمی آن را تئوریزه کرده‌اند. نامزدهای اصلاح‌طلب حاضر نیستند یکدیگر را نقد کنند و معتقدند با تکیه بر پایگاه مردمی و کارنامه قابل قبول در اداره میهن برغم همه مشکلات و کارشکنی‌ها، قادرند در انتخابات پیروز شوند و کشور را از وضعیت فعلی نجات دهد. از دید کسانی که معتقد به تعدد کاندیدا هستند، رقابت درون‌گروهی اصلاح‌طلبان، به شیوه فوق فضای انتخابات را تسخیر می‌کند، شبیه آنچه در انتخابات اخیر آمریکا رخ داد؛ رقابت بین کلینتون و اوباما فضای انتخاباتی آن کشور را در ماه‌های پیش از برگزاری انتخابات تحت‌الشعاع قرار داد و بسیاری پیش‌بینی کردند به این ترتیب نامزد نهایی حزب دموکرات، رییس‌جمهور آمریکا خواهد شد. در ایران نیز عدم خویشتنداری جناح اصولگرا و توجه همه رسانه‌ها اعم از اصلاح‌طلب یا اصولگرا به رقابت درون جناحی نامزدهای اصلاح‌طلب، فضای انتخاباتی کشور را تحت‌الشعاع قرار داده است. جالب آن‌که تاکنون مسأله اصلی رسانه‌های جریان راست از کیهان تا رسالت، به جای دفاع از نامزد یا نامزدهای اصولگرا این بوده است که آیا یکی از داوطلبان مطرح اصلاح طلب کاندیدای نهایی آنان خواهد بود یا آنان به رقابت با یکدیگر تا انتها ادامه خواهند داد. رسانه‌های اصولگرا ناخودآگاه به این موضوع دامن زدند که رقم‌زنندگان اصلی رقابت انتخابات ریاست جمهوری دهم اصلاح‌طلبان هستند و گاه تصریح می‌کنند چنانچه اصلاح‌طلبان از نامزد واحد حمایت کنند پیروز انتخابات خواهند بود. بعضی اصولگراها نیز تا این حد پیش رفته‌اند که بگویند اگر اصولگراها نتوانند از نامزد واحدی پشتیبانی کنند، موفقیت اصلاح‌طلبان حتی در صورت نداشتن نامزد واحد هم دور از دسترس نیست.

این در حالی است که آقای احمدی‌نژاد مصلحت نمی‌بیند نامزدی خود را از هم‌اکنون اعلام کند، چراکه در آن صورت بسیاری از کارها را نمی‌تواند به علت شائبه تبلیغاتی داشتن انجام دهد. به علاوه برای سایر نامزدهای اصولگرا بهانه و فرصت فراهم می‌‌کند که آنان نیز نامزدی خود را اعلام کنند. به نظر می‌رسد آقای احمدی‌نژاد مایل است سایر نامزدهای اصولگرا فرصت‌ها را از دست بدهند، زیرا در وضعیت تعلیق، آنان نخواهند توانست علناً وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی شوند و در کنار اصلاح‌طلبان، عملکرد آقای احمدی‌نژاد را نقد کنند. به این ترتیب تا اطلاع ثانوی نامزدهای مطرح اصلاح‌طلب حرف نخست را در جامعه می‌زنند و اصولگراها نمی‌دانند باید اختلافات آنان را پر رنگ کنند و به این جو دامن زنند که مهم‌ترین مسأله انتخابات کشور،‌ اجماع یا تعدد نامزدهای اصلاح‌طلب است یا درباره این وضعیت سکوت کنند. در هر دو حال به سود اصلاح‌طلبان حرکت کرده‌اند، مگر آن‌که زود...

5. با حضور نامزدهای متنوع، اصلاح‌طلبان می‌توانند از جنبه‌های مختلف از اصلاحات دفاع و وضع موجود را نقد کرد. عده‌ای با موضع رادیکال‌ و با سطح انتقادی بالاتر و گروهی با گفتمان معتدل‌تر. جمعی از آن‌ها حکومت یکدست را نقد می‌کنند و عده‌ای دیگر منتقد وضع قوه مجریه می‌شوند. هر نامزد اصلاح‌‌طلب با روش و ادبیات خاص خود می‌تواند ضرورت اصلاح را تبیین کند. توجه کنید که در ایام انتخابات حتی اصولگراها سعی می‌کنند مواضع اصلاح‌طلبانه اتخاذ کنند. به همین دلیل آقای احمدی‌نژاد در ماه‌های آخر ریاست جمهوری خود به یاد حقوق شهروندی مردم و جوانان می‌افتد و در این باره به وزیر کشور خود نامه می‌نویسد. به این ترتیب تعدد نامزدهای اصلاح‌طلب موجب می‌شود اصلاح‌طلبی، صرف نظر از نتیجه انتخابات،‌ گفتمان حاکم بر همه رسانه‌ها مکتوب و اینترنتی و... شود. به علاوه اگر هر نامزد از یک منظر خاص اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی،‌ دینی و اخلاقی دولت را‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌نقد کند، و در حالی که بسیاری از اصولگراها مایل یا حاضر به دفاع از عملکرد آقای احمدی‌نژاد نیستند، جناح رقیب در موضع ضعیف‌تری قرار خواهد گرفت. تسخیر فضای تبلیغاتی کشور بدون داشتن رسانه هنر بزرگ اصلاح‌طلبان بوده است.

6. تعدد نامزدها نشان‌دهنده توان اصلاح‌طلبان و بر خلاف تبلیغات اصولگراهاست که آنان را فاقد چهره‌های مؤثر و پایگاه مردمی گسترده می‌خوانند. تلاش اصولگراها برای تخریب خاتمی سبب شده است که عملاً مبلغ نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب شوند و بعضاً آنان را محبوب‌تر از خاتمی بخوانند و به این ترتیب به پایگاه مردمی وسیع اصلاحات اعتراف کنند.

7. تکثر و تعدد کاندیداها به سلامت انتخابات نیز کمک خواهد کرد. حضور چند نامزد اصلاح‌طلب و انتقاد آنان به دخالت نظامیان در انتخابات و جانبداری صدا و سیما و سوء استفاده دولت از امکانات عمومی به سود خود،‌ فضا و ظرفیت‌هایی ایجاد می‌کند که جناح مقابل وادار به عقب‌نشینی و دست کشیدن از رفتارهای غیرقانونی می‌شود. به این ترتیب امکان رقابت آزاد و سالم برای همه نامزدها البته به صورت نسبی به وجود می‌آید.

به دلایل فوق، این عزیزان از حضور چند نامزد مطرح در جبهه اصلاحات دفاع می‌‌کنند و معتقدند این امر بیش از آن‌که نشانه نقطه ضعف یا تهدید علیه اصلاح‌‌طلبان باشد، فرصتی بی‌نظیر برای آنان فراهم می‌‌کند که با تدبیر می‌توانند از مزایای آن استفاده کنند، به‌ویژه آن‌که اصلاح‌طلبان در نهایت می‌توانند با مکانیزم روشن و موجهی مانند نظرسنجی یا شورای حکمیت یا پارلمان اصلاحات یا مجمع مدیران اصلاح‌طلب و... درباره یک نامزد توافق و او را به جامعه معرفی کنند و احترام خود را به خرد جمعی ثابت و به خواست عمومی اکثریت شهروندان تمکین کنند.

در نقطه مقابل، بسیاری از اصلاح‌طلبان ضمن تأیید نکات مثبت یاد شده و این‌که بدون داشتن رسانه توانسته‌اند فضای انتخابات را در دست بگیرند، معتقدند تعدد نامزدها تا زمانی معین (بهمن ماه 87) مفید بود، اما اکنون می‌تواند آسیب‌زا باشد. به باور این گروه، حال که آقای خاتمی اعلام حضور کرده است و نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که از نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب و نیز آقای احمدی‌نژاد رأی بیشتری دارد، بهتر است سایر نامزدهای اصلاح‌طلب از او حمایت کنند و ایشان نیز متقابلاً با آن عزیزان همکاری و تعامل کنند. دلایل طرفداران این نظر عبارت است از:

1. درست است که ما در موقعیت نابرابر رسانه‌ای وارد عرصه رقابت‌های انتخاباتی شده‌ایم و تدبیر اصلاح‌طلبان فضای انتخاباتی را به سود آنان تغییر داده است،‌ اما با اعلان حضور آقای خاتمی در عرصه رقابت‌های انتخاباتی شرایط تغییر کرده و توجه افکار عمومی در داخل و نیز رسانه‌‌های جهان معطوف به نامزدی وی شده است. چنین اقبال گسترده‌ای، بی‌عدالتی رسانه‌ای کشور را تحت‌الشعاع قرار داده است،‌ به‌ویژه آن‌که آقای خاتمی خود مانند یک رسانه موفق و مردمی عمل می‌کند و اگر نامزدهای دیگر از وی حمایت کنند، این موقعیت بهتر نیز می‌شود.

از سوی دیگر عملکرد غیرعلمی و غیرکارشناسانه دولت نهم موجب شده است که نارضایتی از وضع موجود فراگیر شود و تبلیغات رسمی نتواند توجیه‌گر مدیریت اجرایی کشور شود. افزون بر آن‌ قرار نیست نامزدهای محترم با اعلام حمایت از آقای خاتمی، دفاع از اصلاحات و نقد وضع موجود را رها کنند. اتفاقاً در موقعیت جدید سخنان آنان تأثیر بیشتری خواهد داشت، چراکه از موضع یک نامزد انتخاباتی سخن نمی‌گویند.

2. چنانچه چند نامزد اصلاح‌طلب در صحنه رقابت‌های انتخاباتی حاضر باشند، باز هم اکثر قریب به اتفاق تخریب‌ها متوجه آقای خاتمی خواهد شد، چرا‌که به تصور رقیب، شخصی که در نهایت می‌تواند در جامعه موج ایجاد کند و در فرهنگ و رفتار انتخاباتی شهروندان (حتی اصولگراها) اثر گذارد، آقای خاتمی است. به همین دلیل با وجود نامزدهای دیگر، همت اصلی اصولگراها و گردانندگان رسانه و تبلیغات آنان تخریب و تضعیف آقای خاتمی بوده، تا جایی که کار را به تهدید ایشان به ترور فیزیکی کشانده‌اند. حتی اگر آقای خاتمی دیرتر کاندیداتوری خود را اعلام می‌کرد، کم و بیش همین وضعیت را مشاهده می‌کردیم. زیرا اصولگرایان در این توهم به سر می‌برند که می‌‌توانند با افزایش هزینه کاندیداتوری، آقای خاتمی را از حضور در این عرصه منصرف کنند. در هر حال تعدد کاندیداها تمرکز تخریب‌ها علیه آقای خاتمی را منتفی نخواهد کرد، اگرچه ممکن است اندکی آن را کاهش دهد.

نکته بسیار مهم آن‌که تلاش غیرقانونی و غیراخلاقی بعضی اصولگرایان در تخریب خاتمی تاکنون نتیجه عکس داده است. گذشته از آن جبهه ضداصلاحات سوژه جدیدی ندارد که بتواند آن را علیه خاتمی به کار برد. آنان آنچه داشته‌اند را مطرح کرده‌‌اند. این تخریب‌ها بر مظلومیت و محبوبیت «فرزند باتقوا، فاضل و متعهد» امام خمینی افزوده است.

3. دلیل اصلی این‌که جناح راست نمی‌تواند در مورد یک نامزد انتخاباتی به اجماع برسد، اختلافات عمیق آن‌ها است. در حقیقت درصد عظیمی از اصولگرایان تداوم ریاست جمهوری آقای احمدی‌نژاد را برای ایران و ایرانی فاجعه‌بار می‌دانند و حاضر به حمایت از آقای احمدی‌نژاد نیستند و بعضاً‌ می‌گویند با حضور وی،‌ به آقای خاتمی رأی خواهند داد. در هر حال، چه اصلاح‌طلبان یک نامزد داشته باشند چه چند نامزد، اختلافات میان اصولگراها ادامه خواهد داشت و فشار از بالا، نارضایتی در پایین را از بین نخواهد برد ولو آن‌که همه گروه‌های اصولگرا رسماً از آقای احمدی‌نژاد حمایت کنند.

اختلافات اصولگرایان آن‌قدر گسترده و عمیق است که حتی پس از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی، هنوز نتوانسته‌‌اند درباره حمایت از آقای احمدی‌نژاد اجماع کنند و هیچ کدام از نامزدهای اصولگرا ستادهای انتخاباتی غیررسمی و غیرعلنی خود را تعطیل نکرده‌اند و بعضاً می‌گویند تحت هیچ شرایطی نمی‌توانند طرفداران خود را مجاب کنند که به آقای احمدی‌نژاد رأی دهند. به باور آنان حتی اگر اصولگراها درباره آقای احمدی‌‌نژاد اجماع کنند، پیروز انتخابات نخواهند بود و بعضاً به این مسأله اعتراف کرده‌اند.

افزون بر موارد فوق اگر دو قطبی خاتمی- احمدی‌نژاد در انتخابات شکل گیرد، به سود اصلاح‌طلبان است، زیرا رقابت را جدی‌تر و شهروندان بیتشری را به نفع آقای خاتمی بسیج خواهد کرد. به‌ویژه آن‌که سقف آرای آقای احمدی‌نژاد ثابت است.

4. دغدغه‌های خاتمی و خطای استراتژیک اصولگرایان باعث شده است پس از مدت‌ها بحث درباره آمدن خاتمی و سپس طرح دوگانه خاتمی یا موسوی، مسأله کنونی جامعه پیروزی نهایی نامزد اصلی اصلاح‌طلبان باشد. در حقیقت دغدغه و تدبیر آقای خاتمی بدون این‌که حتی یک روزنامه داشته باشد، سبب شد توجه افکار عمومی در چند ماه گذشته به این موضوع معطوف شود که خاتمی می‌آید یا نه، سپس به این موضوع تغییر یابد که خاتمی یا مهندس موسوی؟

در حال حاضر نیز بحث مهم ایرانیان این است که چگونه از آقای خاتمی حمایت کنند تا بتواند در این رقابت نابرابر که همه ارکان حکومت به سود آقای احمدی‌نژاد بسیج شده‌اند،‌ پیروز شود.

به این ترتیب اصلاح‌طلبان در مرحله اول (تا دهه فجر سال جاری) به آن‌چه می‌خواستند رسیده‌اند. سؤال از این‌که خاتمی می‌آید یا نه و سپس سؤال از این‌که خاتمی می‌آید یا موسوی، در حقیقت پرسش از این بود که خاتمی رییس‌جمهور می‌شود یا موسوی؟ در مرحله کنونی تمرکز امکانات و حمایت‌ها باید بر نامزد نهایی اصلاح‌طلب باشد. جلب توجه هرچه بیشتر شهروندان مهم‌تر از اختلاف یا اجماع اصولگراهاست.

به باور این عده در شرایط آزاد و فضای رقابتی است که می‌توان تا ایام منتهی به ثبت‌نام، از تعدد نامزدها بهره برد. اما در شرایط نابرابر انتخاباتی، رسیدن به اجماع چند ماه قبل از روز انتخابات ضروری است.

5. خوشبختانه جایگاه مردمی اصلاح‌طلبان و نامزدهایشان و نیز برتری گفتمان اصلاحی یکبار دیگر مشخص شد. آقای خاتمی نیز علاوه بر جاذبه‌های شخصیتی، گفتمانی را نمایندگی می‌کند که موج‌ساز است و می‌تواند با دفاع از حقوق شهروندان، آنان را بسیج کند. حضور یک نفره وی می‌تواند پیروزی نهایی را به ارمغان آورد.

6. ایرانیان می‌دانند چنانچه انتخابات آزاد باشد، همه از جمله اصلاح‌طلبان می‌توانند چهره‌های جدیدی معرفی کنند که احتمال پیروزی آنان در رقابت آزاد و برابر با آقای احمدی‌نژاد زیاد است، اما هفت‌خوان انتخاباتی اصولگرایان، بسیاری از اصلاح‌طلبان را مجبور کرده است که بر آقای خاتمی تأکید کنند چراکه می‌تواند همه خوان‌ها را به سلامت پشت سر بگذارد و کشور را از وضعیت بحران کنونی نجات دهد. شهروندان ایران اسلامی از توان اصلاح‌طلبان و تنگ‌نظری‌ اصولگراها مطلعند.

7. سلامت انتخابات،‌ دغدغه همه اصلاح‌طلبان و بسیاری از مردم است و بهترین راه تضمین آن، هوشیاری عمومی است، مانند آنچه در دوم خرداد سال‌ 76 اتفاق افتاد که تخلف‌ها نتوانست نتیجه انتخابات را تغییر دهد. به نظر این گروه، نامزدی آقای خاتمی موج اجتماعی ایجاد و مشارکت مردم را حداکثری خواهد کرد. همین مسأله، تخلف و تقلب وسیع را ناممکن و سلامت نسبی انتخابات را تضمین خواهد کرد.‌ در عین حال لازم است همه اصلاح‌طلبان تا پایان برگزاری انتخابات هوشیاری و اقدام‌های نظارتی خود را حفظ کنند.

با توجه به این دو دیدگاه، به نظر می‌رسد تا زمانی که همه گروه‌های اصلاح‌طلب رسماً از آقای خاتمی حمایت نکرده‌اند، باید از حضور نامزدهای متعدد ‌‌‌‌استفاده کنیم و نگذاریم این فرصت به تهدید علیه اصلاح‌طلبان تبدیل شود و خدای ناکرده حامیان هر نامزد به جای نقد عملکرد اصولگراها و دفاع از نامزد مورد نظر خود، به نقد نامزدهای دیگر اصلاح‌طلب بپردازند.

مردم می‌دانند که چنین روشی، اصلاح‌طلبانه نیست و خواست و آرزوی قلبی اقتداگرایان است. پس در جبهه اصلاحات باید همه نیروها صرف دفاع از گفتمان اصلاحی و عملکرد اصلاح‌طلبان و نیز نقد وضع موجود ‌شود که موجودیت و کیان ایران اسلامی را به خطر انداخته است. عموم اصلاح‌طلبان در این انتخابات با اتکال به خداوند و اتکای به مردم از یک نامزد حمایت خواهند کرد و پیروز مهم‌ترین انتخابات جهان، پس از انتخابات ریاست‌جمهوری آمریکا شود.


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ بهمن ۱۳۸٧
 

لینک مطلب:

نماینده مجلس ششم گفت: باید شخصیت‌‏های بزرگ اصلاح طلب از جمله آقایان صانعی، سید حسن خمینی ، میرحسین موسوی و دیگران با رهنمودهای خود زمینه اجماع اصلاح‌طلبان را فراهم کنند، در غیر این صورت تجربه انتخابات 84 تکرار خواهد شد

ناصر قوامی در‌‏گفت‌‏وگو با خبرنگار ایلنا، در مورد حضور خاتمی در عرصه انتخابات و اعلام قطعی بودن حضور مهدی‌‏کروبی در این عرصه گفت: ضمن احترام خاصی که برای آقای کروبی قائل هستم و ایشان را از شخصیت‌های تاثیرگذار و مورد اعتماد امام (ره) می‌‏دانم، ولی معتقدم آقای خاتمی بستر رای‌آوری مناسب‌‏تری دارد.
وی با تاکید بر اینکه اصلاح طلبان برای انتخابات دهم ریاست جمهوری باید عاقلانه عمل‌‏کنند،‌‏گفت: اگر اصلاح‌طلبان در این مسیر حرکت کنند, وحدت شکل خواهد گرفت. وضعیت آقای خاتمی در استان‌ها از نظر محبوبیت بیشتر از سایر کاندیدای اصلاح‌طلب است و عقل اقتضا می‏کند کسی که زمینه مناسب‌‏تری دارد, در صحنه باقی بماند و اصلاح‌طلبان بر روی وی سرمایه‌گذاری کنند.
وی با تاکید بر اینکه اصلاح‌طلبان یک بار از تشتت آرا ،آسیب دیده‌‏اند، ادامه داد: اصلاح طلبان باید با حرکتی عاقلانه از اشتباه سال 84 جلوگیری کند.
قوامی در بیان شیوه رسیدن به اجماع در میان اصلاح‌طلبان گفت: باید شخصیت‌‏های بزرگ اصلاح‌طلب از جمله آقایان صانعی، سید حسن خمینی، میرحسین موسوی و دیگران با رهنمودهایی که ارایه می‌‏دهند, مساله را حل کنند زیرا در غیر این صورت, اشتباه گذشته اصلاح‌طلبان تکرار خواهد شد. هرچند فکر نمی‌‏کنم آقای کروبی این‌گونه باشد که در صورت احتمال شکست قطعی، باز هم اصرار به ماندن داشته باشد ولی اگر تمایل به ماندن داشته باشند، آقای‌‏ خاتمی باید کنار برود.
وی در مورد تخریب‌‏های آقای خاتمی و مقاله اخیر یکی از روزنامه‌های صبح گفت: ما نام آنها را بالاتر از مخالف یعنی دشمن می‌‏گذاریم، آنها در طول 8 سال دولت اصلاحات این همه تخریب کردند، دیگر بالاتر از راه‌اندازی کارناول شادی در روز عصر عاشورا که نیست، ولی معتقدم مردم ما عاقل‌‏تر از این هستند که فریب این بازی‌‏ها را بخورند.
قوامی‌‏تاکید‌‏ کرد: هرچقدر تخریب‌‏ها بیشتر شود‏, بر محبوبیت آقای خاتمی افزوده خواهد شد و اشتباه رقیب ما این است که نمی‌‏داند اینگونه تبلیغات به ضد آن تبدیل خواهد شد و آقای خاتمی‌‏ کسی نیستند که با این اعمال عقب‌نشینی کند.


نظرات ()
 
 
 
 

لینک مطلب:



شهید بهشتی ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه تشکیل یک دولت و احزابی دولت ساخته برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی. این دو راه کاملاً دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر،‌ اندیشه پنجاه و هفتی است، اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که سرلوحه‌ی نیروهای سیاسی قرار گیرد.

مطلب کامل را در ادامه بخوانید


مهندس میر حسین موسوی، در همایش «شهید بهشتی، تشکل و تحزب»، که در موسسه دین و اقتصاد و با همکاری بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید مظلوم بهشتی، به مناسبت 29 بهمن، سی‌امین سالگرد اعلام موجودیت حزب جمهوری برگزار شد، به ایراد سخن پرداخت. متن کامل سخنرانی مهندس میر حسین موسوی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

با تسلیت اربعین حسینی و دعا برای پیروی راه حسین علیه السلام، باید بگویم، موضوعی که امروز با عنوان «تشکل و تحزب»برای این همایش انتخاب شده‌ است، همچون وضعیت حاکم بر روز‌های ‌آغازین انقلاب اسلامی مسئله حیاتی و مهم امروز ماست. البته چگونگی پرداختن به این مسئله برای نیروهای ارزشی اهمیتی اساسی دارد. بنابراین رجوع به روشی که شهید بزرگوار و سالار شهیدان انقلاب اسلامی، دکتر بهشتی در پرداختن به این مسئله داشت، خود، اهمیت فوق‌العاده‌ای برای ما دارد.

برای آن‌که بتوانم اذهان شما را به موضوع بحثی که در این جلسه ارائه خواهم کرد نزدیک کنم، با یک مثال هنری بحث خود را آغاز می‌کنم. در نقد ادبی و سینمایی اصطلاحی به نام ژانر وجود دارد که معمولاً به نوع طبقه‌بندی در میان داستان‌ها اشاره می‌کند. این نوع طبقه بندی براساس روایتی که فیلم در داستان دارد، فیلم را طبقه‌بندی می‌کند؛ برای مثال ژانر فیلم‌های پرحادثه، رمان و تراژیک انواع مختلف این طبقه‌ بندی محسوب می‌شوند.

یکی از ژانرهای فرعی، ژانر فیلم‌های تخیلی است، در این ژانر با داستان‌ قهرمانانی مواجه می‌شویم که از زمانی به زمان و مکان دیگری پرتاب می‌شوند. برای نمونه قهرمان یک فیلم که یک سامورایی است، خود را از 300، 400 سال پیش پرتاب شده در فضای شهر پیشرفته آمریکایی می‌بیند.

در این اتفاقات؛ قهرمانی که جای خود را از نظر زمان و مکان تغییر یافته ‌می‌بیند، به دلیل این‌که وارد فضای نوینی می‌شود، با مسئله‌هایی نوین نیز مواجه می‌شود و مشکلاتی با اخلاقیات، فرهنگ و نشانه‌های زمان و مکان جدید پیدا می کند. در نتیجه تا زمان تطبیق خود با وضعیت جدید، ممکن است هزاران حادثه تراژیک برای او رخ دهد.

هنگام پیروزی انقلاب به دلیل ناگهانی بودن و سرعت بسیار زیاد این پیروزی و نبود سازماندهی قبلی‌ای که افراد را برای برخورد با وضعیت‌‌های جدید بپروراند، تمام شخصیت‌ها و افراد اعم از مخالف و موافق به یکباره در نظام جدید، خود را در موقعیتی جدیدی یافتند. 

در این میان بسیاری آمادگی برخورد با مسائل جامعه جدید را نداشتند. برخی روحیه روستایی داشتند، برخی دیگر زمان پیروزی انقلاب را با تغییراتی که در جهان اتفاق افتاده بود یا وضعیت‌های بسیار قدیمی مقایسه می‌کردند و نتایجی نامعمول می‌گرفتند.

آن زمان طرح موضوعاتی همچون بحث‌های مصدق و کاشانی شدت گرفت، مباحث آن زمان است که در میان گروه‌های چپ دارد تکرار می‌شود.

برخی دیگر وضعیت انقلاب، به خصوص یک سال نخست آن را با یک سال قبل از پیروزی حزب کمونیست در شوروی مقایسه می‌کردند .

در موقعیت جدیدی که پدید آمده بود افراد کمی بودند که به معنای واقعی معاصر باشند و شرایط را همان‌گونه که هست درک کنند، علائم را به خوبی دریافت کنند و با تجزیه و تحلیل صورت واقعی مسائل و طبقه‌بندی درست مشکلات، بدانند که نظام جدید جامعه ایرانی با چه مسائلی روبرو است.

این همزمانی و معاصر بودن و درک واقعی زمان و مکان، برای افراد برجسته آن دوران که به نوعی جلودار حرکت‌های اجتماعی بودند، نکته بسیار مهم و تعیین کنند‌ه‌ای بود.

شهید بهشتی جزو معدود کسانی است که از یک فضای قدیم به فضای نو پرتاب نمی‌شود بلکه او خود را در محیطی می‌یابد که مسائل و اهمیت آن را به خوبی درک می‌کند، مشکلات و سختی‌ها را می‌بیند. در عین برخورداری از ارزش‌های سنتی و اجتهاد در این زمینه، توانمندی ارائه یک نگاه نو نسبت به مسائل موجود جامعه را دارد. وسعت مسائلی که ایشان در دوران اول انقلاب به آن می‌پردازند حیرت‌آور است. گرچه قبل از انقلاب هم ایشان به مسائلی پرداخته که نگاه نویی را نسبت به جامعه نشان می‌دهد و به همین دلیل شهید بهشتی به عنوان یک روحانی بسیار پیش‌رو در آن دوران مطرح می‌شود.

در عین حال هیچ کس در اجتهاد ایشان در متون اسلامی شک نداشت. بروز و ظهور نگاه و دید ایشان نسبت به مسائل گوناگون بعد از انقلاب و تحلیل‌ها و اظهارنظر‌های ایشان در آن دوران، امروز برای ما حیرت‌آور است.

بعدها با عبور از بحران‌های دوران نخست انقلاب، پیدایش نیروهای جدید و پخته شدن نیروهای انقلابی و تقسیم کاری که صورت می‌گیرد، دیگر این مسئله چندان برای ما مهم به نظر نمی‌آید.

ایشان در رابطه با مسائل اقتصادی و حساس‌ترین مسائلی که جامعه با آن روبروست نظرات و پیشنهاداتی دارند و همواره افراد را برای بررسی مسائل جدید تشویق می‌کنند. مسائلی از قبیل بانکداری، بیمه، تولید، تورم، بیکاری و تمامی آن‌چه که می‌تواند در شرایط ویژه‌ای که یک نظام نوپا، پس از پیروزی انقلاب با آن مواجه شده است، اهمیت ویژه و فوق‌العاده‌ای داشته باشد. مسئله‌هایی که عدم توجه به آن‌ها می‌توانست مشکلات اساسی ایجاد کند.

شهید بهشتی همچنین توجه ویژه‌ای به مسائل مدیریت در دوران نخست انقلاب دارند. بحث مکتب و مدیریت یکی از مهمترین مسائل مورد نظر ایشان بود.

این که آیا مدیر باید تخصص کافی داشته‌باشد، یا از تعهدی مکتبی برخوردارباشد و یا از هر دو، مسئله‌ای مهم در آن دوران بود. ایشان این موضوع را بارها برای بحث در حزب جمهوری‌اسلامی انتخاب کردند و نظریاتی که ایشان در این باره ارائه کردند، بسیار راهگشا بود.

باید بگویم شناخت ایشان از مسائل سیاسی و بین‌الملل یک استثنا در کشور ما بود. همه‌ی ما به یاد داریم، که ایشان ارتباطات و ملاقات‌های وسیع و موفقی با شخصیت‌های خارجی داشتند. در واقع می‌توان گفت که سیاست‌ خارجی کشور ما با نگاه‌ها و تجربیاتی که ایشان ارائه دادند، شکل گرفت.

دامنه نظریات ایشان حتی به علوم سیاسی و فلسفه‌ی سیاسی گسترش داشته است و ما هنوز می‌توانیم از تحلیل ایشان در مورد لیبرالیسم استفاده‌های فراوانی ببریم.

اکثر دوستان می‌دانند که ما وضعیت داخلی ما بسیار پیچیده بود. ما با جامعه‌ای در حال غلیان و در اوج تغییرها و در وضعیتی بسیار پیچیده مواجه بودیم. انقلاب دشمنانی نیز داشت.

در این دوران جریان‌های مختلف اسلامی‌ با نظریات و نگاه‌های مختلفی وجود داشتند. در تمام این جریان‌ها شخصیت شهید بهشتی تأثیرگذار و راهگشا برای انقلاب بود.

نوع رویکرد همه‌جانبه‌ی ایشان در پرداختن به مسائل فرهنگی و اجتماعی آن دوران نیز صادق است. این که حضرت امام از ایشان به تنهایی به عنوان یک ملت نام می‌برد، شاید ناظر بر همین ویژگی‌های شخصیت ایشان باشد. در واقع بیان امام خمینی به نوعی اشاره به همه‌جانبگی ذهن ایشان در مورد مسائل گوناگون دارد.

نمونه‌های بسیار زیادی را می‌توان ارائه داد که نشان از دقت بالای ایشان در به زمان بودن و وقوف کامل به زمان و مکان دارد. شاید بتوان گفت که یکی از بزرگترین برجستگی‌های ایشان، آگاهی از زمان و مکان بود. ما ممکن است افراد زیادی را پیدا کنیم که دارای دانش فراوانی باشند، اما حساسیت و توجه آن‌ها نسبت به مقتضیات زمان و مکان دوران خود کم باشد. قبل از انقلاب نیز افراد کمی در نیروهای مذهبی داشتیم که چنین توانایی و درکی را داشته باشند و نسبت به زمان آگاهی کامل داشته باشند که بدون شک در صدر آ‌ن‌ها شهید بهشتی بود.

در واقع رویکرد شهید بهشتی به مسئله حزب را باید از این زاویه مورد بررسی قرار داد که ایشان فردی آگاه به مسائل و زمانه بوده و می‌دانست که در چه نقطه‌ای از زمان و فضای جغرافیایی ایستاده است. شهید آگاهی کامل داشت که نظام ما با چه مسائلی روبرو است. رویکرد ایشان به حزب، رویکردی فردی نبود که در موقعیت جدیدی قرار می‌گیرد و در پی یافتن یارانی باشد که بخواهد به قدرت برسد. به بیان دیگر تشکیلات را برای رسیدن به قدرت تعریف نمی کرد.

اگر نحوه‌ی‌ برخورد ایشان با حزب و چگونگی پیش‌بینی تشکیلات آن را بررسی کنید، درمی‌یابید که ایشان دارای رویکردهایی بسیار نو و پیشتازانه بود. البته این برخورد پیشتازانه، به هیچ وجه نافی استفاده ایشان از امکانات و تجربیات بومی و ارزش‌های اسلامی نبود.
من جملاتی از شهید دکتر بهشتی برای ارائه در این جلسه انتخاب کرده‌ام و درباره‌ی فضای طرح این جملات توضیحاتی ارائه می دهم. با این امید که سخنران‌های بعدی نوری به فضای اول انقلاب بتابانند تا در تجربه‌های کنونی از آن بهره گرفته شود.
ایشان در یکی از جملات اساسی خود درباره احزاب می‌گویند: «معمولاً احزاب سیاسی حتی تشکیلات نظامی از همان روز اول با انگیزه رسیدن به قدرت بوجود می‌آیند.»

دکتر بهشتی پس از طرح این جمله اشاره‌ای به وضعیت جامعه ایران می‌کند. یادآور فداکاری‌های مردم در راه انقلاب و روحیه‌ای که بر دوران انقلاب حاکم است می‌شود و بلافاصله می‌گوید برای « نسل نوجوان ما تشکیلات سیاسی، نظامی و اجتماعی، انگیزه قدرت‌طلبی تداعی نمی‌کند، بلکه انگیزه خدمت و فداکاری در راه یک آرمان و هدف را تداعی می‌کند.»

شهید بهشتی بلافاصله وظیفه تشکیلات را در دو بخش توضیح می‌دهد. ایشان البته بارها به این توضیح رجوع می‌کند و دائم تأکید می‌کند که حزب جمهوری اسلامی برای چنگ زدن به قدرت پدید نیامده است. اگرچه در مواردی ایشان اشاره می‌کند در موقعیتی که خلأ باشد و خدمتگزاران دیگری نباشند حزب وارد قدرت نیز می‌شود.

در جایی دیگر می‌گویند به هر حال حزب از دیدگاه فرهنگی و اجتماعی معمولاً یکی از این دو مفهوم را تداعی می‌کند؛ «قدرت و خدمت‌گزاری»

و باز ایشان می گویند:

« در میان عده زیادی حزب این مفهوم را تداعی می‌کند که گروهی قدرت‌طلب دور هم جمع شده‌اند تا به قدرت و حکومت دست‌یابند و آن‌گاه که به قدرت دست‌یافتند، نزدیکان و دوستان خود را در آن تشکیلات به مقام و قدرت برسانند».

اما برای گروهی دیگر حزب این معنا را تداعی می‌کند که برای مبارزه با فسادها و تحقق بخشیدن به آرمان‌های عالی بشری و الهی باید به یکدیگر پیوست و به منظور تشکل بیشتر نیروها در راه تحقق سریع آرمان‌ها، باید حزب و تشکیلات پدید آورد.»

شهید بهشتی در پاسخ به یکی از مقامات مراکش در دیداری که با ایشان داشت، دو مفهوم فوق را توضیح می‌دهند و به ایشان می‌گویند حزب جمهوری اسلامی طالب و خواهان در دست گرفتن قدرت است اما در مفهوم دوم؛ یعنی به شکل خدمت‌گزاری و در جستجوی طاعت خدا.

ایشان درباره انگیزه‌ی خود توضیح می‌دهد:

«برای این که ما آغازکننده‌ی این تشکیلات هستیم، برای اینکه به مردم ثابت کنیم ضمن هدفی که داریم بناداریم از قبول هر سمت قدرت‌آفرینی خودداری کنیم؛ مگر هنگامی که به صورت یک امر واجب مطلق عینی از طرف جامعه و رهبری جامعه به عهده ما گذاشته شود؛ که البته این شرایطی خاص است، در غیر این صورت تا آنجا که کس دیگری وجود دارد که این قدرت را در دست گیرد و این خدمت را انجام دهد به او اولویت می‌دهیم تا درسی عملی باشد.»

این رفتاری بود که ما در صدر انقلاب از ایشان بارها مشاهده کردیم و به نظر نمی‌آید گذشت 30 سال از انقلاب هنوز این درس را کهنه کرده باشد.

ادامه این بحث مربوط به چند سخنرانی است که من جملاتی از آن‌ها را انتخاب کرده‌ام.

در این جا به یکی از نکات مورد توجه ایشان که دارای اهمیت بسیار زیادی است و می‌توان از آن برای شناخت برخی از مشکلات و نارسایی‌ها استفاده کرد، اشاره می کنم:

ایشان عنوان می‌کند «یک تشکیلات کار خود را با آموزش و سازندگی، کلاس‌ها و حوزه‌های سازنده در ابعاد عقیدتی و آگاه‌کننده در زمینه‌های ایدئولوژیک و سیاسی و تمرین‌دهنده در ابعاد معنوی و اخلاقی آغاز می‌کند و راه را ادامه می‌دهد.»

به بیان دیگر در اندیشه‌ی شهید بهشتی موارد یادشده، بخش اصلی فعالیت تشکیلات است. به طور طبیعی تشکیلات بخش اصلی توان خود را روی بیان مواضع ایدئولوژیک خود متمرکز می‌کند. و ایشان ادامه می دهد:

«پس از این‌که تشکیلات مستقر شد و مورد قبول جامعه قرار گرفت، سراغ این مسئله می‌رود که در سرنوشت سیاسی جامعه حضور مؤثری پیدا کند و به همه بگوید حال که بینش اجتماعی، ایدئولوژیک و سیاسی مورد نظر به عنوان یک نهاد اجتماعی مورد قبول بخش عظیمی از جامعه است، سپس می‌تواند در ساختن آینده جامعه نقش مؤثری داشته باشد. آن موقع است که بخش قابل ملاحظه‌‌ی دیگری از قبیل انتخابات، روی‌کار آمدن دولت، تهیه برنامه‌ها را ثبت می‌کنند.»

ملاحظه می‌کنید از منظر شهید بهشتی ایجاد گفتمان بر گرفتن قدرت اولویت دارد؛ نه اینکه گرفتن قدرت، بعد ساختن گفتمان متناسب با این قدرت مدنظر باشد.

ایشان ایده ساختن یک حزب برای رسیدن به دولت صالح را مطرح می‌کنند، نه تشکیل یک دولت و احزابی دولت ساخته برای حمایت از آن با هر انگیزه و سیاستی. این دو راه کاملاً دو راه متفاوت از یکدیگر است. می‌توان گفت این فکر،‌ اندیشه پنجاه و هفتی است. اما من گمان می‌کنم این فکر از اندیشه‌هایی است که می‌تواند و ارزش آن را دارد که به طور دائم سرلوحه‌ی توجه‌ نیروهای سیاسی قرار گیرد. ایشان بحثی دارد که خیلی برای زمان امروز راهگشا است. متأسفانه امروز نوعی شکاف میان نیروهای سیاسی پدید آمده است، اما اصولی که در اول انقلاب براساس آن عمل و تبلیغ می‌شد مواضع حزب، در جهت کم‌کردن اختلافات با احزاب رقیب بود.

اگر چه این مواضع 100 درصد و در همه موارد موفق نبود، اما در میان مردم و گروه‌های اسلامی معتقد، فعال و مخلص در خط امام موفقیت‌آمیز بود و با این گروه‌ها رابطه برادرانه وجود داشت.

بدین معنا که نوعی مراقبت و مدارا بین احزاب و گروه‌های رقیب مسلمان وجود داشت و همین کافی بود که نشان‌داده‌شود که کسی خلاف اعتقاداتی که ریشه‌ی شرعی و ریشه در مصلحت‌های عمومی جامعه دارد، عمل نمی‌کند.

شهید بهشتی در بخش دیگری می‌گویند: «ما در برابر گروه‌های مسلمان فعال، معتقد، مخلص و در خط امام رابطه‌ی برادرانه داریم و هرگونه رابطه رشک‌آمیز نسبت به این گروه‌‌ها را گناهی بزرگ و تباهی‌آور می‌دانیم» ایشان سپس سراغ گروه‌‌های دیگر می‌روند و باز هم با سعه صدر نوع رابطه با آن‌ها را مطرح می‌کنند تا برسد به گروه‌هایی که مبارزه مسلحانه در مقابل نظام را در دستور کار داشتند و می‌گویند: «باید برخورد قانونی با آنها صورت گیرد».

ایشان تلاش می‌کند هر نوع فضای جنگ قدرتی را بین گروه‌‌های مذهبی از بین ببرند. اگر انقلاب اسلامی در کشور پایدارشد و گسترش پیداکرد به دلیل حضور چنین روحیه‌ای در آغاز انقلاب بود. ایشان در تقسیم‌بندی دیگری که به این موضوع هم ارتباط پیدا می‌کند سه شاخصه مهم درباره‌ی حزب جمهوری مطرح می‌کنند. اولین شاخصه بحث حضور مکتب، اسلام و فقیهان در درون حزب است که به دلیل ضیق وقت از پرداختن به آن خودداری می‌کنم و به مشخصه دوم و سوم که اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد و با بحث‌هایی بنده مرتبط است، اشاره می‌کنم. ایشان می‌گویند:

« مشخصه دوم، سازمان و تشکیلاتی است که متعلق به همه مردم اعم از جوان،‌ پیر، شهری، روستایی و ... باشد. یعنی تشکیلاتی که نشانگر توده به پا خاسته اجتماعی باشد.» ترکیب شورای مرکزی حزب دقیقاً بازنمایی چنین نگاهی بود و در شورای مرکزی و شاخه‌های شهرستان، از همه اقشار حضور داشتند. مسئله‌ای که هیچ‌کدام از گروه‌های سیاسی دیگر چه اسلامی و چه غیراسلامی نتوانستند آن را دوباره تکرار کنند. این ویژگی در اوایل انقلاب حاکم بود. البته تشکیل چنین شورایی کار ثقیل و سختی بود. چه بسا نارضایتی و ناراحتی در بین برخی از دوستان مجموعه ایجاد می‌کرد مبنی بر اینکه چرا کسانی باشند و چرا کسانی نباشند.

وقتی یک کارگر وارد شورا می‌شد بدین معنا بود که به همان نسبت امکان حضور افراد بسیار شاخصی که ممکن بود به حق یا ناحق اعتقاد داشتند باید در شورا حضور داشته باشند، کاهش می‌یافت. ولی ایشان از چنین ترکیبی دفاع کرد و این ترکیب بندی منجر به شکل گیری واحدهای مختلفی از جمله اصناف، بخش‌های کارگری و دانشجویی و واحد شهرستان‌ها و ... شد که بعداً نهادهایی از درون آن ها ایجاد شد که برخی از آن ها هنوز هم در حال خدمت به جامعه هستند.

باز از زاویه همین آگاهی شهید بهشتی از زمان و مکان بود که ایشان یک تصور روشن از مفهوم ملت داشت. معنای ملت این نیست که عده‌ای از کسانی که با آنها منافع مشترک داریم دور هم جمع شویم و چنین باور کنیم که گویی یک ملت هستیم. ملت اعم از هر گروه و دسته‌ای است. این مفهوم در واقع تمام افراد ملت را در بر می‌گیرد و شامل تمام مردم متنزع از قشرها، طبقات مختلف و عقاید گوناگون می شود. اکنون ما برای داشتن چنین نگاهی مشکل داریم.

گاهی عده ای از نیروهای مختلف مملکت دور هم جمع شده و در حالی که بخش کوچکی از جامعه هستند، خود را نمونه ملت و سلیقه خود را مساوی سلیقه ی یک ملت بزرگ می دانند.

این افراد نمی‌توانند آغوش خود را آنچنان وسیع و گسترده بگیرند که آحاد و سلیقه‌های بیشتری را در بر بگیرد. این یکی از امراضی است که ما به آن دچار هستیم. ایده‌ای که ایشان برای حزب داشت و برای آن اقدام عملی‌کرد، تشکیل حزب به‌گونه‌ای بود که برشی از همه جامعه باشد و با خط‌دهی که در احزاب صورت می‌گرفت و با آموزشی که در درون حزب برای پیدا کردن نگاه وسیع‌تر در جهان دنبال می‌شد، تلاش‌ها بر این بود که در این چارچوب ملی تقوا و مهارت های تشکیلاتی ارتقا یابد. برای دیدن تفاوت، کتابی وجود دارد که با عنوان «شورشیان آرمان‌خواه» منتشر شده است. این کتاب بعد از آن که تاریخچه تشکل‌های چپ مارکسیستی را شرح می‌دهد، در بخشی قضاوتی دارد مبنی بر اینکه به رغم آنکه تمام احزاب شعار حمایت از قشر کارگری را می‌دادند و خود را نماینده آن طبقه می‌دانستند، در ترکیب این احزاب و شوراها وجود کارگران نزدیک به صفر بود.

من نمی‌خواهم با انتقاد از آنها بگویم که گروه‌های اسلامی از این ایراد مبرا هستند. همان طور که اشاره شد چه بسا ما گروه‌ها و دسته‌هایی را شکل می‌دهیم و به آن‌ها به گونه‌ای نگاه می‌کنیم که گویی همه‌ی ملت را در بر می‌گیرند. در نتیجه از تنوع موجود در کشور غافل می‌شویم و شاید بخش قابل توجهی از مشکلات ما در رابطه با سیاست‌های اقتصادی، سیاست‌های داخلی و خارجی معطوف به این قضیه است که ما درک روشنی از مفهوم ملت نداریم.

شهید بهشتی درباره خصوصیت سوم تأکید داشتند، در عین فراگیری و وسعت نباید انحصارطلب بود. به نظر می‌آید این مسائل نه تنها برای حزب، که برای جامعه فعلی ما هم اهمیت دارد و دوباره باید به آن رجوع کرد. ایشان می‌گویند: «یکی از اصول تشکیلاتی که در جزوات آموزشی حزب جمهوری اسلامی منتشر شده آن است که حزب جمهوری اسلامی مجموعه‌ای است از عناصر معتقد به اسلام و مبارز که خواستار ارزش‌های عالی اسلامی باشند به طوری که برای هر کاری جستجو کرده و صالح‌ترین را انتخاب کنند، فارغ از آنکه عضو این تشکیلات باشد یا خیر».

هنوز این توصیه و نصیحت، سی سال گذشته را شکافته و پیام خود را به عنوان یک مسئله‌ی روز حساس و در آستانه انتخابات به ما می‌رساند.

ایشان عنوان می‌کنند: «حزب جمهوری اسلامی انحصار‌طلب، قدرت‌طلب، خودمحور و نفی کننده دیگر گروه‌های سیاسی نیست. ما هر گروه سیاسی و اسلامی دیگر را که مؤمن، درستکار و صدیق به انقلاب باشد، گروه برادر می‌نامیم و با این گروه‌ها مسابقه می‌گذاریم. مسابقه بر سر چه؟ بر سر قدرت؟ حاشا، بلکه مسابقه بر سر تقدیم بهترین خدمت به ملت».

در مجموعه سخنان ایشان در مورد تشکیلات ما به این گونه فراز های بلند، فراوان برخورد می کنیم که همه آنها ارزش ارزیابی مجدد برای معرفی به نسل‌های جدید را دارد؛ هم برای یافتن راه و هم برای معرفی آنچه که در انقلاب گذشت و فهم این مسئله که چرا نام شهید بهشتی همچون نامی قدسی برای ملت ما باقی مانده‌است. علیرغم آن‌که 30 سال از آن زمان فاصله گرفته‌ایم، باز نام ایشان بسیج کننده همه نیروهای مؤمن است.

ما هنوز صدای گرم ایشان را می شنویم که می گوید: «ما شیفتگان خدمتیم نه تشنگان قدرت» و آیا این جمله بزرگترین رهنمود برای نیروهای علاقه مند به اسلام و مصالح ملی نیست؟


نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi - ساعت ٥:۳٧ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧
 

حسین درخشان و نیک آهنگ کوثر دو نمونه از فعالین رسانه هستند که بیشتر به دلیل فعالیتهای غیر از خبرنگاری و مقاله نویسی در رسانه های دوم خردادی شهره شدند و بعد عمیقا سیاسی شدند.
نیک آهنگ در حوزه کاریکاتور استادی بنام شد و حسین درخشان درحوزه خدمات  کامپیوتری و اینترنتی به نشریات خدمت میکرد و اما بعد
هر دو در موج وبلاگنویسی فعال شدند
یکی بیشتر و یکی کمتر
هر دو به نوعی فعال سیاسی شدند
و هر دو از ایران به خارج رفتند
یکی بدون آسیب و یکی بعد از آسیب
یکی از ابتدا دل نداده بود و دیگری گویی دلداده بود
و در خارج از کشور
سیاسی تر و وبلاگنویس تر شدند
هر دو به انتقاد صریح از سیاستهای داخل کشور پرداختند
یکی بی ادبانه و یکی با ادب تر
یکی تند و تیز بروز میکرد و دیگری آرامتر
هر دو با اردوگاه خارجی مخالفان هم صدا و گاهی همراه شدند
یکی بیشتر و آشکارتر یکی کم صداتر و تصویری تر
آنکه سریعتر و صریحتر و تندتر بود، به اسرائیل نیز رفت
وقتی سخن از فرصت اصلاح دوباره شد
هر دو بر آشفتند
آنکه کم صداتر و تصویری تر بود، صریح تر و تندتر شد
آنکه بی ادب تر بود، با ادب تر شد و به حمایت از احمدی نژاد و حامیان و یاران او پرداخت
آنکه با ادب تر بود، فریادهای جدید و متفاوت سر داد
هر دو با بخشی از دوستانشان بهم زدند
هر دو به روی هم ایستادند
با فریاد و سکوت
هر دو با خاتمی و  اصلاحات از رو بستند
یکی مخالف اصلاحات به سبک ضد اصلاحات داخلی
یکی مخالف اصلاحات به سبک ضد اصلاحات و ضد انقلاب خارجی
هدف مشترک : تخریب اصلاحات

======================================

حسین درخشان چند ماهی است که بازداشت است. شرایط بازداشت از شرایط زندان سخت تر است. خیلی سخت تر. بلاتکلیفی. دوری از امکانات زندان عادی، نگرانی های خانواده و دوستان و ....
اتهامات سنگینی متوجه او شده است که امیدوارم قابل حل و فصل باشد. باید خوش بین بود. هرچند سخت است.

================================

سید ابراهیم نبوی و دیگرانی نیز به خارج رفتند
که در متن فعالیت های رسانه ای بود
مطالعه رفتار و وضعیت رسانه ای های سیاسی شده، در مراحل مختلف و تحولات سیاسی اجتماعی دو دهه اخیر، موضوع جالب و ارزشمندی است.


نظرات ()