تنهایی آمریکایی از وبلاگ سینا کمال آبادی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:

اگر براتیگان زنده بود، باید کم کم برای ورود به هشتاد سالگی آماده می شد اما حالا او زنده نیست و ما در روز تولدش از مرگش یاد می کنیم، مرگی که بیست و پنج سال از آن می گذرد.
این نویسنده و شاعر امریکایی در 30 ژانویه 1930 در تاکومای واشنگتن به دنیا آمد و در 25 اکتبر 1984 جسدش در حالی کشف شد که مدت زیادی از خودکشی اش می گذشت.
"روز گذشته، پلیس با ورود به خانه ای در بولیناس با جسدی روبرو شد که ظاهراً چند هفته از مرگش می گذرد. پلیس هویت متوفی را اعلام نکرد اما سِیمور لارنس – ناشرمقیم نیویورک –جسد را متعلق به ریچارد براتیگان، نویسنده و شاعر آرمانگرا و ضدهنجار می داند." ( نیویورک تایمز – 26 اکتبر 1984 )
با انتشار خبر پیدا شدن جسد براتیگان، نشریات و روزنامه های گوناگونی، به یادآوری او و مرور آثارش و بررسی مرگش پرداختند و چندین آگهی فوت و مقاله برای بزرگداشت او و یادآوری خاطراتش و پاس داشت مقام ادبی اش نوشته و منتشر کردند و همه این ها از آن دسته نوشته هایی بودند که براتیگان دوست داشت و در طول زندگی اش می خواند و همیشه دوست داشت بداند پس از مرگ در باره خودش چه خواهند نوشت.
علاوه بر نیویورک تایمز چندین روزنامه دیگر هم خبر پیدا شدن جسد براتیگان را منتشر کردند در حالی که همگی علت مرگش را خودکشی می دانستند و بیان می داشتند که مدت زیادی از مرگ او گذشته اما هیچ کس درباره تاریخ دقیق مرگ براتیگان چیزی نگفت.
به نظر می رسد آخرین بار او را 14 سپتامبر دیده باشند. براتیگان آن روز در خیابان دو نفر را می بیند و از هر دو آن ها فرار می کند، ابتدا همسر دومش، اکی کو ( ژاپنی ) و بعد یکی از دوستان قدیمی اش به نام ماریکا کلِی. بعد از این ماجرا او را در رستوران چو-چو می بینند و از آنجا به خانه می رود. کلِی حدود یازده شب به او زنگ می زند و براتیگان می گوید می خواهد یکی از شعرهایش را برای او بخواند، پس کلِی قطع می کند تا ریچارد شعر را پیدا کند اما چند دقیقه بعد که مجددا تماس می گیرد کسی جواب نمی دهد. آن شب و روزهای بعد دوستان دیگری هم با او تماس می گیرند اما ریچارد به آن ها هم جوابی نمی دهد. به نظر می رسد براتیگان همان شب خودکشی کرده باشد، کمی پس از ساعت یازده.
دوستانش تا چند روز توجهی به ناپدید شدن او نشان نمی دهند چون این نوع غیب شدن ها عادت همیشگی اش بود اما پس از مدتی موضوع کم کم جدی می شود و آن ها را به فکر راه حل می اندازد. با یک کارآگاه خصوصی تماس می گیرند و او با هماهنگی پلیس از پنجره وارد خانه می شود و جسد متلاشی شده او را در طبقه دوم و در میان تعدادی از کتاب هایش و کنار یک هفت تیر پیدا می کند. بنا بر نظر پزشکی قانونی او به صورت ایستاده، رو به اقیانوس، مغز خودش را نشانه گرفته و ...
انتشار این خبر بازتاب وسیعی داشت، چه در میان نویسندگان و شاعران و چه در میان مخاطبان و مردم عادی و در میان اعضای خانواده از هم گسیخته اش. تا جایی که حتی باعث شد پدر و مادرش بعد از پنجاه سال دوباره با هم صحبت بکنند. نحستین کسی که بعد از شنیدن این خبر در بهت فرو رفت یک کارگر بازنشسته چوب بری به نام برنارد براتیگان بود. او می گوید:
"من هیچ کدام از کتاب های این نویسنده را نخوانده بودم ولی وقتی اسمش را دیدم فکر کردم یک تشابه اسمی ساده است تا اینکه همسر سابقم تماس گرفت و با ناراحتی گفت ریچارد مرده. گفتم ریچارد؟ نمی شناسم. گفت پسرمان. من در این مدت پنجاه سال نمی دانستم پسری به این نام دارم و این تکان دهنده است." ( اقتباس از سانفرانسیسکو کرونیکلز- 30 اکتبر 1984)
اما براتیگان و خودکشی؟ چه کسی باور می کرد ریچارد سرزنده و پرانرژی با آن روحیه طناز و زندگی آزاد دست به خودکشی بزند؟ اما کافی است به سال های آخر عمرش نگاهی داشته باشیم. ریچارد براتیگان که کودکی اش را در فقر و سختی و نوجوانی و جوانی اش را در گمنامی گذرانده بود پس از رفتن به سانفرانسیسکو توانست در انتشار کتاب هایش موفق شود و به شهرت و درآمد زیادی دست بیابد و در دهه 60 میلادی به یکی از قهرمان های ادبیات امریکا تبدیل شود و محبوبیت زیادی پیدا کند، چه در میان اهل کتاب و چه در میان ناشران و منتقدان.
این محبوبیت و شهرت تا اواخر دهه 70 ادامه داشت اما با شروع دهه 80 دوره افول او هم آغاز شد. در این دوره از اقبال عمومی اش کاسته شد و عده زیادی از مخاطبانش را از دست داد. دیگر نه خواننده زیادی داشت و نه منتفدان به کارهایش توجه نشان می دادند. ناشران هم تمایلی به بستن قرارداد با او نداشتند.
کرت جنتری علت این افول را در کودک بودن براتیگان می داند:
"همه خوانندگان ریچارد بزرگ شدند اما خودش نه." ( فیلادلفیا اینکوئیرر – 3 دسامبر 1984 )
بر اساس اظهارات دوستانش به نظر می رسد او در این دوره حوصله چندانی برای کار کردن نداشته و فقط وانمود به کار کردن و نوشتن می کرده است. آن ها می گویند که روی ماشین تحریرش خاک می نشست ولی با این حال ادعا می کرد که از آن استفاده می کند و همچنان می نویسد. او از تنهایی و فراموش شدن می ترسید و برای فرار از این ترس خودش را به این دلخوش می کرد که همچنان در اوج شهرت و محبوبیت به سر می برد. شاید برای حفظ غرورش ظاهرسازی می کرد چون همه آن هایی که او را می شناختند به تنهایی و مخفی نگه داشتن دردهای درونی اش ایمان داشتند. کورت جنتری خاطره ای را در این باره تعریف می کند:
"ریچارد عاشق ژاپن بود چون فکر می کرد آنجا محبوبیت زیادی دارد. گاهی در ژاپن با هم قدم می زدیم و مردم به لباس های غیرمعمولی و کلاه کابویی و سبیل عجیب و غریبش نگاه می کردند اما از روی ادب، جلوی خنده اشان را می گرفتند. دست روی دهان می گذاشتند و فقط نگاهش می کردند. ریچارد هم می گفت اینجا همه مرا می شناسند چون عکسم را روی کتا بهایم دیده اند. او واقعاً به این موضوع ایمان داشت."( فیلادلفیا اینکوئیرر – 3 دسامبر 1984 )
اما آنچه واقعیت داشت، شکستی بودکه قبلا چشیده بود و مقدمه دوباره اش با شروع دهه 80 آغاز شده بود. از اوایل این دهه درآمدش کم تر و کم تر شد تا این که به زیر 47000 دلار در سال رسید. برای فروش کتاب هایش با دردسر زیادی روبر بود و از فقر دوباره می ترسید. از طرفی مشکلات خانوادگی هم آزارش می داد. جدا شدن از همسر ژاپنی اش علاوه بر سرحوردگی و رنج روانی از لحاظ مالی هم هزینه سنگینی را روی دستش گذاشت. همه این ها در بیزاری او از زندگی موثر بودند و مهم تر از همه همانطور که در بالا اشاره شد در سال های آخر عمرش آنچه بیشتر از همه آزارش می داد تنهایی و ترس از تنها ماندن بود. شاید بی پولی و بی اعتنایی به آثارش نشانه تنها شدنش بود و این موضوع ذهنش را آشفته می کرد. سِیمور لارنس می گوید:
"ریچارد از تنهایی مرد، تنهایی از نوع امریکایی. او این اواخر کاملاً تنها بود."
به هر صورت ریچارد براتیگان به زندگی خودش پایان داد تا تنهایی و شکست و فقر را تجربه نکند. او زندگی را دوست داشت بی آنکه از مرگ بترسد :
"هیچ وقت ترسی از مرگ نداشته ام. به زندگی علاقه مندم اما فکر می کنم اگر آدم ها می دانستند که روزی زندگی در چشمشان تیره و تار می شود، هرگز آن را جدی نمی گرفتند. "
***
"خدا همه رفتگان چشم انتظار را بیامرزد." ( مقدمه بر کتاب 30 ژوئن 30 ژوئن )
خدایا! لعنت به هر چیزی که بعد از مرگم درباره من بنویسند. ( متن شعری از براتیگان )
***
یادی از ریچارد براتیگان در سالروز تولدش*
اتوبوس مرگ : اتوبوسهای اعدام چین از وبلاگ یک پزشک
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:

مطلب کامل را در ادامه بخوانید
بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷
USA Today، به تازگی گزارش جالبی در مورد نحوه اعدام مجرمین در چین منتشر کرده است. به خلاصهای از این مطلب توجه کنید:
«ژانگ شیجیانگ»، ملقب به شیطان نهانگشتی است، نخستین بار در ۱۳ سالگی، پدرش او را در حین دزدی غافلگیر کرد و برای جریمه یکی از انگشتانش را برید. ۲۵ سال بعد و در سال ۲۰۰۴، ژانگ یک بار دیگر محکوم شد، اما این بار برای قتل و تجاوز. او یکی از نخستین افرادی بود که برای اعدامش از اتوبوسهای مرگ چینی استفاده شد!
گفته میشود که تعداد اعدامها در چین در هر سال، ۴ برابر باقی دنیاست. مدتی است که چین در حال موقوف کردن اعدام با جوخه آتش و جانشینی آن با تزریق داروهای مرگآور است. آمریکا و سنگاپور، پیش از این تنها کشورهایی بودند که در آنها اعدام با تزریق انجام میشد.
از آنجا که ساختن اتاقهای اعدام و یا انتقال محکومان به تشکیلات اعدام محدودی که در چین وجود دارد، گران از آب درمیآید، چینیها به این فکر افتادند که اتوبوسهایی مجهز به اتاقکهای اعدام بسازند که از شهری به شهر دیگر حرکت میکنند و کار اعدام را با سهولت انجام میدهند.
چینیها معتقدند که با این تدبیر، اعدامها را انسانیتر و متمدنانهتر انجام میدهند، گرچه هنوز بیشتر اعدامها در چین با شلیک گلوله انجام میشوند، اما میزان اعدام با تزریق، به گفته مقامات چینی به ۴۰ درصد رسیده است.
اما در این میان منتقدان، اتهام بزرگی به چینیها وارد آوردهاند، آنها اعتقاد دارند که اتوبوسهای مرگ چین، باعث آسان شدن کار تهیه پیوند از جسد اعدامشدگان میشود و کار کسانی را که به طور غیرقانونی مباردرت به این کار میکنند، نسبت به زمانی که اعدام با سلاح گرم انجام میشد، بسیار آسانتر میکند! آنها پلیس، تشکیلات قضایی و بیمارستانهای چین را متهم کردهاند که در این کار غیرقانونی مشارکت میکنند و به سود هنگفتی میرسند. ممانعت چینیها از نشان دادن اجساد اعدامشدگان به خانوادههایشان قبل از سوزانده شدن، این شک را بیشتر میکند.
اما چینیها می گویند که مراسم اعدام به صورت زنده و ویدئویی برای مقامات قانونی پخش میشود، تا از قانونی بودن اعدامها اطمینان حاصل شود. به علاوه در ماه مارس، وزرات بهداشت چین، قانونی تصویب کرد که بر اساس آن خرید و فروش بافتهای پیوندی ممنوع شده است و قوانین پیوند عضو، تشدید شده است.
اتوبوسهای مرگ چین، از بیرون شبیه وسایل نقلیه معمول پلیس هستند. هزینه ساخت هر یکی از آنها ۳۷ هزار تا ۷۵ هزار دلار است. تا به حال ۴۰ عدد از این اتوبوسها ساخته شدهاند.
ترکیب داروهای مرگآور: جالب است بدانید که دارویی که برای اعدام استفاده میشود، ۳ جزء دارد: سدیم تیوپنتال، محکوم را بیهوش میکند، پانکرونیوم، تنفس او را متوقف میکند و کلرید پتاسیم، قلب محکوم را از کار میاندازد.
در چین ۶۸ جرم مختلف از جمله فرار از پرداخت مالیات و قاچاق دارو، مجازات اعدام دارند. خود محکومان نمی توانند وسیله اعدام خود را انتخاب کنند، با این وجود، تردیدهایی وجود دارد که محکومان ثروتمند برای تحمل نکردن درد، شیوه تزریق دارو را با تحتتأثیر قرار دادن مقامات قضایی انتخاب میکنند.
پینوشت: این روزها به کرات مقالات انتقادی در مورد چین در رسانههای غربی دیده میشود. گرچه «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها»، اما شاید از نگاه دیگر، چنین حجمی از انتقاد شاید چندان تصادفی و یا تنها از روی بشردوستی هم نباشد! قضاوتش با شما!
وصیت نامه از وبلاگ روزنوشت های ژورنالیست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
اگه ممکن بود برات، از اونی که داری به بقیه هم بده ... جای دوری نمی ره
دوست دارم که هر موقع خواستی عروسی کنی، ساده باشه ... پر خرجش نکنی ... خدا رو خوش نمیاد
قول بده کارامون رو تمومشون کنی ... حداقل کاری ازمون مونده باشه
خواهش می کنم فقط واسم یه مراسم ختم بگیری ... راضی نیستم کسی به خاطر من چند بار تو زحمت بیفته ... چیزی هم که می خواستید خرج کنید بدید به یکی که محتاج تره
اگه شد گاهی هم یاد من کن ... اونجا غریبم و دستم از دنیا کوتاه
....
به اطرافیانم،
به دوستم،
به همکارم،
به بازمانده ام،
و به تمام بازماندگانم
درک مرگ از عطار نیشابوری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد
زندگینامه کوتاه فریدالدین عطار نیشابوری را در ادامه بخوانید
فریدالدین ابو حامد محمد بن ابو بکر ابراهیم بن اسحاق عطار نیشابوری یکی از شعرا و عارفان نام آور ایران در اواخر قرن ششم و اویل قرن هفتم هجری قمری است . بنابر آنچه که تاریخ نویسان گفته اند بعضی از آنها سال ولادت او را ۵۱۳ و بعضی سال ولادتش را ۵۳۷ هجری.ق ، می دانند . او در قریه کدکن یا شادیاخ که در ان زمان از توابع شهر نیشابور بوده به دنیا آمد . از دوران کودکی او اطلاعی در دست نیست جز اینکه پدرش در شهر شادیاخ به شغل عطاری که همان دارو فروشی بود مشغول بوده که بسیار هم در این کار ماهر بود و بعد از وفات پدر فریدالدین کار پدر را ادامه می دهد و به شغل عطاری مشغول می شود . او در این هنگام نیز طبابت می کرده و اطلاعی در دست نمی باشد که نزد چه کسی طبابت را فرا گرفته ، او به شغل عطاری و طبابت مشغول بوده تا زمانی که آن انقلاب روحی در وی به وجود آمد و در این مورد داستان های مختلفی بیان شده که معروف ترین آن این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد . درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی ؟ عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت : تو مانند من می توانی بمیری ؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا برفت . عطار چون این را دید شدیدا" متغیر شد و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد . او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت شیخ الشیوخ عارف رکن الدین اکاف رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود . عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در همین سفرها بود که به خدمت مجدالدین بغدادی رسید . گفته شده در هنگامی که شیخ به سن پیری رسیده بود بهاءالدین محمد پدر جلال الدین بلخی با پسر خود به عراق سفر می کرد که در مسیر خود به نیشابور رسید و توانست به زیارت شیخ عطار برود ، شیخ نسخه ای از اسرار نامه خود را به جلال الدین که در آن زمان کودکی خردسال بود داد . عطار مردی پر کار و فعال بوده چه در آن زمان که به شغل عطاری و طبابت اشتغال داشته و چه در دوران پیری خود که به گوشه گیری از خلق زمانه پرداخته و به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است . در مورد وفات او نیز گفته های مختلفی بیان شده و برخی از تاریخ نویسان سال وفات او را ۶۲۷هجری .ق ،دانسته اند و برخی دیگر سال وفات او را ۶۳۲ و ۶۱۶ دانسته اند ولی بنابر تحقیقاتی که انجام گرفته بیشتر محققان سال وفات او را ۶۲۷ هجری .ق دانسته اند و در مورد چگونگی مرگ او نیز گفته شده که او در هنگام یورش مغولان به شهر نیشابور توسط یک سرباز مغول به شهادت رسیده که شیخ بهاءالدین در کتاب معروف خود کشکول این واقعه را چنین تعریف می کند که وقتی لشکر تاتار به نیشابور رسید اهالی نیشابور را قتل عام کردند و ضربت شمشیری توسط یکی از مغولان بر دوش شیخ خورد که شیخ با همان ضربت از دنیا رفت و نقل کرده اند که چون خون از زخمش جاری شد شیخ بزرگ دانست که مرگش نزدیک است .
مقبره شیخ عطار در نزدیکی شهر نیشابور قرار دارد و چون در عهد تیموریان مقبره او خراب شده بود به فرمان امیر علیشیر نوایی وزیر سلطان حسین بایقرا مرمت و تعمیر شد .
ویژگی سخن
عطار یکی از شاعران بزرگ متصوفه و از مردان نام آور تاریخ ادبیات ایران است . سخن او ساده و گیراست . او برای بیان مقاصد عرفانی خود بهترین راه را که همان آوردن کلام ساده و بی پیرایه و خالی از هرگونه آرایش است انتخاب کرده او اگر چه در ظاهر کلام و سخن خود آن وسعت اطلاع و استحکام سخن استادانی هم چون سنایی را ندارد ولی آن گفتار ساده که از سوختگی دلی هم چون او باعث شده که خواننده را مجذوب نماید و همچنین کمک گرفتن او از تمثیلات و بیان داستان ها و حکایات مختلف یکی دیگر از جاذبه های آثار او می باشد و او سرمشق عرفای نامی بعد از خود همچون مولوی و جامی قرار گرفته و آن دو نیز به مدح و ثنای این مرشد بزرگ پرداخته اند چنانکه مولوی گفته است : عطار روح بود و سنایی دو چشم او ما از پی سنایی و عطار آمدیم
معرفی آثار
آثار شیخ به دو دسته منظوم و منثور تقسیم می شود . آثار منظوم او عبارت است از :
۱- دیوان اشعار
که شامل غزلیات و قصاید و مثنویات او عبارت است از : الهی نامه ، اسرار نامه ، مصیبت نامه ، وصلت نامه ، بلبل نامه ، بی سر نامه ، منطق الطیر ، جواهر الذات ، حیدر نامه ، مختار نامه ، خسرو نامه ، اشتر نامه و مظهر العجایب . از میان این مثنوی های عرفانی بهترین و شیواترین آنها که به نام تاج مثنوی های او به شمار می آید منطق الطیر است که موضوع آن بحث پرندگان از یک پرنده داستانی به نام سیمرغ است که منظور از پرندگان سالکان راه حق و مراد از سیمرغ وجود حق است که عطار در این منظومه با نیروی تخیل خود و به کار بردن رمزهای عرفانی به زیباترین وجه سخن می گوید که این منظومه یکی از شاهکارهای زبان فارسی است و منظومه مظهر العجایب و لسان الغیب است که برخی از ادبا آنها را به عطار نسبت داده اند و برخی دیگرمعتقدند که این دو کتاب منسوب به عطار نیست .
۲- آثار منثور:
یکی از معروف ترین اثر منثور عطار تذکره الاولیاء است که در این کتاب عطار به معرفی ۶۹ تن از اولیاء و مشایخ و عرفای صوفیه پرداخته است .
خودکشی و ارزش زندگی از وبلاگ سمیه توحید لو
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
شاید خبری مثل خبر دیروز تلنگری بود که به ارزش زندگی فکر کنم و اینکه چقدر رشته های اتصال ما به زندگی محکم می تواند باشد. وقتی صبح در دانشکده شنیدم که یکی از بچه های خوابگاهی دانشکده دست به خودکشی زده، آن هم بعد از یک درگیری لفظی با یک استاد که نهایتش می شود توبیخ با درج در پرونده و وقتی شنیدم که در دوران نامزدی هم بوده، غمگین شدم و به درسهای زندگی و ربطش با مرگ فکر کردم.
چطور می شود که ارزش زندگی تا بدین حد پایین می آید و امیدمان به بودنی تاثیرگذار به یکباره فرومی ریزد و حتی تحمل این بودن را نیز نمی کنیم؟ تازگی ها به هرکس که می رسی از خودکشی حرف می زند. خودکشی دیگر مذموم نیست. خودکشی انتخاب فرد است برای ماندن یا رفتن. اما دلایل این انتخاب بسیار جای بررسی دارد.
از دیروز دائم به این مسئله می اندیشم ! امید که این دانشجو هم بتواند به دنیای سلامتی باز گردد.
در پی پدر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
پدرم کودک و جوان بود و من او را ندیدم
از میانسالی اش به یاد دارم و کهنسالی اش
همیشه مفید و موثر و شاد و خندان بود
و در کهنسالی آرام و بیمار و منتظر
و همچنان شاد
از میانسالی امروز
به انتظار آینده ام
با کهنسالی
یا بی کهنسالی
تب کریمه کنگو در ایران 31 قربانی گرفت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
تب کریمه کنگو یک بیماری ویروسی مشترک بین انسان و دام است که از ابتدای امسال 108 نفر در ایران به این بیماری مبتلا شدهاند و از این تعداد 31 نفر جان باختند
فرشته مرگ و نوبت رفتن
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
از دست دادن خویشان و دوستان سخت است. به میزانی که به آنها محبت داشته باشیم، سخت تر است. گاهی این محبت در لایه های سطحی تر بارز شده است و گاهی لایه های عمیق ترش نیز بارز شده است. هر چه محبت بارز نشده تر و عمیق تر، درد از دست دادن عزیزان سخت تر است.
============
به مناسبت فوت یکی دیگر از خویشان نزدیک، دو روز به مشهد رفتم. یادآوری فوت وحید کودک بازیگوش و داود جوان و نیرومنددر کنار افراد مسن و فرتوت، یادآور حکایت نوبتی نبودن مرگ است. حساب و کتاب مرگ و عبور از این دنیا، با حساب و کتاب ما تفاوت دارد.
=============
شرکت کنندگان در مجالس ختم و عزاداری در مشهد٬ هنگام برگزاری مراسم٬ معمولا دو تا دو تا می ایستند و با صدای بلند به صاحبان عزا که کنار درب اصلی مسجد ایستاده اند٬ تسلیت میگویند و می نشینند. رسم جالبی است.
======
پذیرش مرگ و اینکه موقع رفتن است، ظاهرا در رفتن افراد موثر است
============
مشهور است که فرشته ی مرگ بر هر کس متناسب با عمل او ظاهر میشود
===============
فراموشی مرگ نیز داستانی است به بزرگی مرگ
شاید نوبت ما امروز باشد
مرگ و جوانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
حدود بیست سال پیش
روزی پدرم با افسوس میگفت
رفته بودم مغازه فتوکپی همسایه
جوانی آنجا بود که به افراد مسن میگفت
شما ها زودتر می میرید
ولی من جوانم و هستم
بعد از مدت کوتاهی خبر مرگ جوان را
که آشنای مغازه دار همسایه بود آوردند
پدرم نسبت به مرگ جوان ها
خیلی حساس بود
خیلی
به من تاکید میکرد
هیچوقت به این فکر نکن که
اگر کسی پیر است
زودتر می میرد
کل نقس ذائقه الموت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
صبح که سوار اتومبیل شدم، قرآن را باز کردم و این آیه را ابتدا خواندم:
کل نفس ذائقهالموت و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون
====================
همه می میرند. استثناء هم ندارد. دیر و زود دارد و سوخت و سوز ندارد. انتخاب دیگری نیست ولی میتوان چگونه زندگی کردن و چگونه مردن را انتخاب کرد.
اگر بین کشتن و کشته شدن مجبور به انتخاب باشیم، کشته شدن به دلیل نکشتن طرف مقابل ارجح است. مانند هابیل که در مقابل قابیل و تهدید به کشتن اش، اقدام به قتل نکرد.
حق دفاع نیز محترم است اما نمیتوان به بهانه خلاف دیگری، خلاف کرد.
خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر گرداند
پیش از مرگ از بی بی سی فارسی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لحظات پیش از مرگ لحظات متفاوتی است. تحقیقات علمی نیز آن را ثابت میکند ولی ما همچنان از مرگ غافلیم. خدا به همه ما رحم کند.
پزشکان 25 بیمارستان در بریتانیا و آمریکا قرار است روی تجربه های نزدیک به مرگ افرادی که دچار حمله قلبی شده اند، مطالعه کنند.
آنها روی 1500 بیمار مطالعه خواهند کرد تا دریابند که آیا افراد فاقد ضربان قلب یا فعالیت مغزی می توانند تجربه های "خارج از کالبد" داشته باشند.
بعضی از این افراد گزارش داده اند که تونل یا نور شدید دیده اند و برخی هم می گویند که از سقف به تیم پزشکی نگاه می کرده اند.
در این پژوهش که سه سال طول خواهد کشید و با همکاری دانشگاه ساوتهمتون انجام می شود، تعدادی تصویر در مکانهایی در اتاق قرار داده شده که فقط از سقف قابل رویت است.
مرگ چیست؟
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مقدمه حسین الهی قمشه ای بر ترجمه پیامبر اثر جبران خلیل جبران:
به تعبیر دیگر ظاهر آدمی در ساحل فرق یعنی فراق است و باطن او در دریای محیط شناور و مرگ رجوع از ظاهر به باطن است. ص 12
آدمی چیست برزخ جامع
صورت خلق و حق در او واقع
ظاهرش خشک لب به ساحل فرق
باطنش در محیط دریا غرق
جامی
اجل معلق
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
گاهی مرگ انسان خیلی شتابان و به اصطلاح ما بی هوا میرسد. حساب این اجل معلق با حساب و کتاب اجل مسمی که تقدیر پایدار است٬ جداست.
مرگ حق است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکی از خویشان نسبتا نزدیک به رحمت خدا رفت. خدا رحمتش کند. حدود هشتاد سال سن داشتند ولی همچنان با روحیه و خوش خلق. کمتر کسی از ایشان آزرده خاطر میشد و به مهربانی و دیانت و اخلاق شهره و به واقع مسمای نام شان: مهر انگیز بودند. خانه ایشان محل قرارهای خانوادگی شب یلدا بود. در این سالهای آخر غم های زیادی دیدند. عمر طولانی از این جهت گاهی سخت میشود ولی خداوند طاقت تحمل بیشتری به انسان میدهد
=================
در زندگی روزمره چند بار به یاد مرگ خویش می افتیم. تجربه کنید. به میزانی که به یاد مرگ خویش می افتید و آن را بر اساس یک واقعیت مسلم برای همه ی انسان ها و در عین حال گذرگاه تلقی میکنیم٬ دچار شادابی میشویم. البته مرگ دیگران یادآور دلتنگی است ولی مرگ خویش یادآور عدم تعلق به امور فانی است و پیوستگی به امور باقی است. اگر امیدی به غیب و مرحله بعدی جهان و عدالت در هستی داشته باشیم٬ حتما شادمان میشویم و آنگاه است که تعجب میکنیم از این همه سیاه کاری در جهان و به یاد کلام فرشتگان می افتیم که از فساد انسان سخن میگفتند. ولی این انسان وجه دیگری هم دارد که نتیجه ی روح الله است.
===============
گاهی کسانی که بیش از همه به زبان از مرگ میگویند٬ در عمل از یاد مرگ غافل میشوند. این را از اعمال انسان میتوان فهمید.
پایان دلپذیر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
سخن از شروع می کنیم نه پایان ...
اول ماهها را ارج مینهیم
اول سالها را نوروز می دانیم
اول زندگی را تولد میخوانیم
و همه را جشن میگیریم|
از آخر ماه صحبتی نمیکنیم
از آخر سال در پناه نوروز یاد نمیکنیم
برای پایان این زندگی شادی نمیکنیم
در حالیکه هر آغاز را پایانی است و پایان عمر این دنیا زندگی ابدی است. پس چرا برای پایان ها همچون آغازها برنامه ریزی نمیکنیم؟!
بعضی ها آغازهایشان نیز چون پایانشان اتفاقی است ....
================
بنا به رسم های قدیمی ...
شب چهارشنبه آخر سال داریم و ماجرای چهارشنبه سوری
پنج شنبه و جمعه آخر سال و دیدار اهل قبور که یاد آنها دل را طراوت میدهد.
..................
...........

قبرستانی در یکی از روستاهای استان تهران ... ارتفاعات البرز از دور پیداست.
انسان جاودانه است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مرگ و مردن دغدغه ای همیشگی است. ترس از مرگ تقریبا عمومیه ولی راهی جز رفتن هم نداریم. حالا میمونه دو نکته:
۱. چه جوری از وقتی که تا مرگ داریم استفاده کنیم؟
۲. بعد از مرگ چی؟
پاسخ ها اگر تنها به یکی از این دو سوال باشه زندگی ما رو یه جهتی و یک سویه میکنه. پاسخ به هر دو لازمه نگاه فراگیر است ولی الزاما صحت پاسخ است که موجب سعادت است.
درستی جواب با منظومه و چارچوب فکری و جهان بینی ارتباط مستقیم داره. یاد سخن دکتر شریعتی افتادم که در باره چگونه زیستن و چگونه مردن میگفت. چگونه زیستن پاسخ به سوال اول است و چگونه مردن نتیجه چگونه زستن ماست و مقدمه ای برای هر آن کس که به جاودانگی انسان معتقد است.
انسان برای نابودی خلق نشده است و هیچ انسانی نابود نمیشود.