گناه شما سنگین است
با یادگار امام چه بد کردید
رویتان سیاه است تا ابد
با این ظلم
سخت آشکار است عاقبت سخت
پریشان کرده اید ایمان را
پریشان میشوید بی تردید و با انکار
گناه شما سنگین است
با یادگار امام چه بد کردید
رویتان سیاه است تا ابد
با این ظلم
سخت آشکار است عاقبت سخت
پریشان کرده اید ایمان را
پریشان میشوید بی تردید و با انکار
عقب نشینی اصولگرایان از ارزشها و مبانی انقلاب اسلامی تا کجا ادامه خواهد داشت؟ اساسا تا کجا میتوان عقب نشینی کرد؟ تصور از دست دادن اعتماد ملی نیز وحشتناک است چه برسد به واقعیت آن. هزینه چنین رفتاری را چه کسانی در آینده خواهند پرداخت؟ مسببان آن؟ مردم؟ معترضان به تقلبات؟ حامیان احمدی نژاد؟
علیرغم محدودیتهای عظیمی که در عرصه رسانه های جمعی و افکار عمومی ایجاد شده است، همچنان راه های ارتباطات انسانها در جامعه ایران بسیار زیاد است و از آن ها استفاده میشود. رمز تغییر در عناصری که در اختیار مخالفان تغییر است، نهفته نیست، بر عکس، تغییر در بطن جامعه ایرانی و متکی به آموزه های انقلاب اسلامی و حتی پیش از آن در هویت فرهنگی و اجتماعی ایرانیان نهفته است.
خداوند امام خمینی ره را رحمت کند که استانداردهای مهمی را به مردم ایران آموخت تا قدرت تشخیص شان را افزایش دهند و تمایز نتایج ناشی از پیروی متکی بر شناخت با پیروی کورکورانه را به نمایش بگذارند.

آیت الله بیات زنجانی نایب رئیس اسبق مجلس و از مدرسین ارشد حوزه علمیه قم، در جریان سفر به زنجان، با جمعی از فعالان سیاسی و اعضای شورای سیاستگذاری ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی در انتخابات گذشته ریاست جمهوری در زنجان دیدار کرد. این دیدار روز دهم تیرماه صورت گرفت و آیت الله بیات با اشاره به کودتای انتخاباتی و دستگیری های سیاسی، به دیدار کنندگان گفت:
علاوه شیوه برگزاری سئوال برانگیز انتخابات که هر انسان متفکر و صاحب اندیشه ای را به فکر فرو برده است، نوع برخوردهای پس از آن شامل دستگیری های گسترده، حذف و سانسور روزنامه ها و سایت های منتقد و از همه تاسف بارتر شهادت و ضرب و جرح عده زیادی از هموطنان عزیزمان و نام بردن از آنان به عنوان اغتشاش گر و آشوب طلب، تأسف برانگیز تراست و جا دارد با همه داغداران این وقایع، اظهار همدردی کرد.
عده ای انسان مومن و وفادار به امام(ره) و انقلاب را همین اواخر بازداشت کرده اند که اگر بنده پیرامون بعضی از آنان بگویم که می دانم اهل نماز شب و تهجد هستند و یقیناً بیش از برخی آقایان مدعیِ شناخت و معرفت، هم ولایت فقیه را می شناسند و هم بدان اعتقاد دارند حرف بی ربطی نزده ام. مثلاً آقای بهزاد نبوی که امروز در بازداشت است از مدیران معتقد و مدبّر دوران امام است که بنده او را خوب می شناسم و با او کار کرده ام. برخی از دوستان و مدیران دوران امام(ره) خبر دارند و احتمالاً آقای موسوی خوئینیها که دادستان بوده اند هم به عنوان مخاطب سخن امام (ره) به خاطر دارند که آن بزرگوار پیرامون برخی پرونده سازیها در مورد آقای نبوی به ایشان فرموده بودند: "تا زمانی که من زنده هستم، پرونده ایشان را حل وفصل کنید که اگر من نباشم وی را از بین خواهند برد"؛ همچنین عبارات تحسین برانگیزی که مرحوم شهید رجائی پیرامون همین آقای نبوی گفتهاند هنوز در آرشیوها موجود است. اعتراف گیرندگان و رسانه هائی که به هر نحو تلاش می کنند این قبیل اعترافات را به عنوان اعترافات قانونی دارای شرایط طبیعی جلوه دهند، در برابر خدای عالم، مسوول و پاسخگو خواهند بود.
اتفاقات اخیر در جهت روشن و شفاف شدن جریانات سیاسی در نگاه مردم، بسیار موثر بود و امروز همگان بیش از گذشته میتوانند تفاوت میان حق و باطل را تشخیص دهند. با وجود این همه تبلیغاتی که برخی کردند و سعی داشتند وانمود کنند که همه علما و دانشگاهیان کار آنها را تایید می کنند، اینگونه نشد. امروز مرجعیت دینی و علمای دانشگاهی در برابر آنها یا با سکوت خود بر آنان صحه نگذاشتهاند و یا در برابر آنان رسماً اعتراض کرده و هیچگاه عمل آنها را توجیه نکردهاند.
عده ای سعی می کنند اعمال خلاف قانون خود را، قانونی جلوه دهند در حالیکه اینان روح قانون اساسی را در نیافته اند و گوئی قانون اساسی در حد ابزاری برای رسیدن به اهداف فردی و سلیقه ای آنان تنزل یافته است.
مقدمه :
اول : هیچ تحلیل سیاسی ندارم ولی وقتی این نامه را در سایت آینده دیدم خیلی لازم دانستم که حتما این را جهت روشن شدن ذهن خیلی ها بگذارم پس این نامه را گذاشتم تا همه قضاوت کنند که نظر امام حمایت کورکورانه از هیچ نهادی نبوده و توصیه ایشان به عدم ورود به بازیهای سیاسی برای شورای نگهبان که وظیفه داوری و نظارت را داشته فصل الخطاب بوده است :
دوم : نامه زیر را به دقت بخوانید :

بسمه تعالی
حضرات فقهای محترم شورای نگهبان – دامت افاضاتهم
با سلام و آرزوی موفقیت برای شما و تمامی آنانی که قلبشان برای پیروی اسلام میتپد.گاهی دیده میشود که بعضی از آقایان محترم در مسائلی وارد میشوند که موجب وهن شورای نگهبان است. فقهای محترم باید توجه داشته باشند که نباید در مسائلی که مورد درگیری هست، وارد شوند. از باب مثال در شان شورای نگهبان و حتی خود حضرت آقای خزعلی نیست که به افراد مختلف تندی کند. اینکه دیگر روشن است که روی منبر و یا هر کجا حرام است به مسلمانی نسبت کمونیستی داد. بر فرض که ایشان بگوید من نسبت ندادم ولی این را که معترفند که گفته اند: میگویند آقای سلامتی کمونیست است. آیا این توهین و گناه بزرگ از شخصی که عضو شورای نگهبان است، آن هم به مسلمانی که نماینده مردم تهران است، شرعا چه صورتی دارد. مادامی که شما اینگونه عمل میکنید، باز هم توقع دارید جوانان انقلابی تند احترام شما را بگیرند.
آیا شخصی که می آید نزد فقهای شورای نگهبان و می گوید: اگر گناهی هم کردهام توبه میکنم، راه درستی را رفته است یا کسی که روی منبر این توبه را به عنوان ضعف یک نماینده نقل میکند؟ بحث بر سر خوبی و بدی نمایندگان و سایر افراد نیست، بحث بر سر راه گناه و کج رفتن است. همه باید توجه کنیم که آلت دست بازیگران سیاسی نشویم. باید سعی شود آقایان به عنوان منبری پرخاشگری که تا این مرحله حاضر است پیش رود معرفی نشوند.
شما نگویید آنها به ما بد می گویند و ما با این صحبتها جواب آنها را می دهیم. آنها که به شما بد میگویند، پست مقدس شورای نگهبان را ندارند. شما در مکانی نشستهاید که باید خیلی از مسائل را با سکوت و وزانت خویش حل کنید. حواستان را جمع کنید که نکند یکمرتبه متوجه شوید که انجمن حجتیهایها همه چیزتان را نابود کردهاند. من به شما آقایان علاقه مندم ولی لازم میدانم گاهی که مسئله ای را می بینم تذکر دهم . والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته .
روح الله الموسوی الخمینی
( صحیفه امام، بخش ضمیمه ، ص 579)
غده های سرطانی در جاهای خطرناک بروز بیشتری دارند. افرادی که چنین نقشی را در نظام های سیاسی کشورها ایفا میکنند، تلاش میکنند خود را به قلب و مغز نظام و سیستم نزدیک کنند تا بتوانند سرنوشت خود را به سرنوشت کل سیستم گره بزنند، اینجاست که تصمیم گیری سخت تر میشود.
آقای بنی صدر نخستین رئیس جمهور اسالمی ایران نیز چنین طرحی را داشت و سعی داشت با درگیر کردن مرحوم سید احمد آقا خمینی در مدیریت سیاسی کشور( به عنوان نخست وزیر)، در نزدیک ترین موقعیت به حضرت امام ره امکان تاثیرگذاری جدی و در صورت وقوع بحران، آسیب جدی قرار دهد که با مخالفت امام ره روبرو شد.
لینک مطلب:
وصیت اکید من به قوای مسلح آن است که همان طور که از مقررات نظام ،عدم دخول نظامی در احزاب و گروهها و جبهه ها است به آن عمل نمایند؛
و قوای مسلح مطلقا ، چه نظامی و انتظامی و پاسدار و بسیج و غیر اینها، در هیچ حزب و گروهی وارد نشده و خود را از بازیهای سیاسی دور نگه دارند. در این صورت می توانند قدرت نظامی خود را حفظ و از اختلافات درون گروهی مصون باشند.
و بر فرماندهان لازم است که افراد تحت فرمان خود را از ورود در احزاب منع نمایند. و چون انقلاب از همه ملت و حفظ آن بر همگان است ،
دولت و ملت و شورای دفاع و مجلس شورای اسلامی وظیفه شرعی و میهنی آنان است که اگر قوای مسلح ، چه فرماندهان و طبقات بالا و چه طبقات بعد،برخلاف مصالح اسلام و کشور بخواهند عملی انجام دهند یا در احزاب واردشوند که - بی اشکال به تباهی کشیده می شوند - و یا در بازیهای سیاسی واردشوند، از قدم اول با آن مخالفت کنند.
و بر رهبر و شورای رهبری است که با قاطعیت از این امر جلوگیری نماید تا کشور از آسیب در امان باشد.
وجود عناصر افراطی در هر جامعه ای از مشکلات مدیران و رهبران کشورهایی است که انقلابی را از سر گذرانده اند. آنها خودسرند و از دستورات مقامات ارشد کمتر پیروی میکنند و سعی میکنند مدیران و رهبران را در مسیرهای مورد نظر خود راهبری کنند.
راه حل کنار گذاردن نیروهای متنفذ افراطی در دوره ای از هر انقلاب مد نظر مسئولان کشور قرار میگیرد. گاهی به سادگی و گاهی به سختی. گاهی با طرح های ساده و گاهی پیچیده ولی همیشه مبتنی بر اشتباهات جدی و غیر قابل اغماضی که از خود نیروهای افراطی سر میزند.
خداحافظی با افراطی ها قطعی و از سنت های الهی است.
خواست و اراده مردم واقعیت موثر در همه جوامع است
در کشورهایی که شاهد سرکوب این خواست هستیم
شرایط به گونه ای پیش می رود تا رهبری و اطلاع رسانی و امید از مردم گرفته شود
در انقلاب اسلامی ایران نیز شاهد کارکرد عظیم و نقش مهم رهبری و ارتباط با مردم و امید ناشی از ایمان دینی مردم بودیم.
مستبدین نمیتوانند مردم را نابود کنند، چرا که سوء استفاده از مردم بخش اصلی از هدف آنها و استبداد وسیله ی چنین سوء استفاده ای است.
مستبدین نمیتوانند همه ی رهبران معارض و معترض خود را نابود کنند، چرا که رهبران زاده میشوند و باقی می مانند و برخورد با آنان دشوار و پرهزینه و دردسرساز است.
مستبدین گرچه تلاش میکنند ولی نمیتوانند اطلاع رسانی را نابود کنند و اطلاع رسانی همچنان ممکن خواهد بود
آنچه مستبدین مستقیما هدف قرار میدهند، امید به تغییر است. نابودی امیدها است که میتواند مردم را فرقه فرقه، رهبران را خانه نشین و اطلاع رسانی را بی فایده کند.
در نهضت اسلامی امام خمینی ره، پیروزی خون بر شمشیر محور اصلی امید و انرژی برای تغییر بود. یعنی شکست معنا ندارد. امام بارها گفتند که شکست در اسلام معنا ندارد.
جهان بینی دینی جهان را بزرگ و زندگی را ابدی و این دنیا را بخش کوچک و مقدمه ی زندگی واقعی انسان میداند.
کسانی که داعیه دار عدالت بدون آزادی هستند در دنیای کهن و امروز سابقه ای روشن دارند. کمونیست ها و در راس آنها اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بزرگترین داعیه دار این جریان بود. تیغ مستبدان این طایفه بیشتر متوجه مردم کشورهای خودشان است و در برابر مردم دیگر کشورها شعار از برابری میدهند.
در برابر این جریان، داعیه داران آزادی بدون عدالت قرار دارند که آنان نیز سهمی عظیم در جنایات علیه بشریت دارند و به خصوص برای کشورهای دیگر جنگ و فقر و فساد به ارمغان می آورند.
این دو جریان قطعا در تلاش اند که حرکت مستقل نهضت اسلامی ملت ایران را به چالش بکشند و شعار نه شرقی نه غربی را خدشه دار کنند. نباید فراموش کنیم که روس ها و غربی ها اگر هم از ما حمایت میکنند، مبتنی بر منافع خودشان است و ما نباید:
١. مسیر اصلی خود را گم کنیم و تابعی از موافقت و مخالفت آنها باشیم.
٢. آنها را به اندرونی های تصمیم گیری هایمان راه دهیم و نسبت به اهداف آنها، به خصوص آنهایی که دشمنی شان را در حق ملت ما ثابت کرده اند، احتیاط کنیم.
٣. فراموش کنیم که راه اصیل ما اسلام ناب محمدی است که آزادی و عدالت را توامان تضمین میکند.
تصور میکنم این روزها روس ها و غربی ها در سطح کلان و همسایگان (که رقبای سیاسی و اقتصادی منطقه ای ما هستند) خوش به حال ترین ایام را میگذرانند.
به امید آنکه دشمن شاد نشویم
آمین
باید نگران بود و باید برای رفع نگرانی از تفرقه در صفوف ملت به دنبال راه حل بود. تا کار از کار نگذشته باید به فکر بود.
نوشداروی ما
امام و
خط امام و
اندیشه ها و یاران امام
هستند
در منازعات اخیر
هر چه اتفاق افتاده باشد
اتهام تخلف های انتخاباتی متوجه خط امامی ها نیست
لینک مطلب:
سم الله الرحمن الرحیم
ان الله یامرکم ان تؤدوا الامانات الی اهلها و اذا حکمتم بین الناس ان تحکموا بالعدل
مردم شریف و هوشمند ایران
این روزها و شبها نقطه عطفی در تاریخ ملت ما در حال شکل گرفتن است. مردم از یکدیگر و درمیان جمعشان از اینجانب سوال میکنند که چه باید کرد و به چه سو باید رفت. بر عهده خویشتن میبینم که آنچه را باور دارم با شما در میان بگذارم، با شما بگویم و از شما بیاموزم، باشد که رسالت تاریخیمان را از یاد نبریم و شانه از بار مسئولیتی که سرنوشت نسلها و عصرها بر دوش ما گذاشته است خالی نکنیم.
سی سال پیش از این در کشورما انقلابی به نام اسلام به پیروزی رسید؛ انقلابی برای آزادی، انقلابی برای احیای کرامت انسانها، انقلابی برای راستی و درستی. در این مدت و به خصوص در زمان حیات امام روشن ضمیر ما سرمایههای عظیمی از جان و مال و آبرو در پای تحکیم این بنای مبارک گذارده شد و دستآوردهای ارزشمندی حاصل آمد. نورانیتی که تا پیش از آن تجربه نکرده بودیم جامعه ما را فراگرفت و مردم ما به حیاتی نو رسیدند که بهرغم سختترین شداید برایشان شیرین بود. آنچه مردم به دست آورده بودند کرامت و آزادی و طلیعههایی از حیات طیبه بود. اطمینان دارم کسانی که آن روزها را دیدهاند به چیزی کمتر از آن راضی نمیشوند.
آیا ما مردم شایستگیهایی را از دست داده بودیم که دیگر آن فضای روح انگیز را تجربه نمیکردیم؟ من آمده بودم بگویم چنین نیست؛ هنوز دیر نیست و هنوز راهمان تا آن فضای نورانی دور نیست. آمده بودم تا نشان دهم میتوان معنوی زندگی کرد و در عین حال در امروز زیست. آمده بودم تا هشدارهای اماممان را درباره تحجر بازگو کنم. آمده بودم تا بگویم گریز از قانون به استبداد میانجامد؛ تا به یاد آورم که اعتنا به کرامت انسانها پایههای نظام را تضعیف نمیکند، بلکه استحکام میبخشد. آمده بودم تا بگویم مردم از خدمتگزارانشان راستی و درستی میخواهند و بسیاری از گرفتاریهای ما از دروغ برخاسته است. آمده بودم تا بگویم عقبماندگی، فقر، فساد و بیعدالتی سرنوشت ما نیست. آمده بودم تا بار دیگر به انقلاب اسلامی آن گونه که بود و جمهوری اسلامی آن گونه که باید باشد، دعوت کنم.
من در این دعوت بلیغ نبودم، ولی پیام اصیل انقلاب حتی از بیان نارسای من آنچنان دلنشین بود که نسل جوان را، نسلی که آن روزگاران را ندیده بود و میان خود و این میراث بزرگ احساس فاصله میکرد، به هیجان آورد و صحنههایی را که تنها در ایام نهضت و دفاع مقدس دیده بودیم بازسازی کرد. حرکت خودجوش مردم رنگ سبز را به عنوان نماد خویش برگزید. اینجانب اعتراف میکنم که در این امر پیرو آنان بودم. و نسلی که به دوری از مبانی دینی متهم میشد در شعارهای خود به تکبیر رسید و به «نصر من الله و فتح قریب» و «یاحسین» و نام خمینی تکیه کرد تا ثابت کند این شجره طیبه هرگاه که به بار مینشیند میوههایش شبیه به هم است. این شعارها را کسی جز آموزگار فطرت به آنان نیاموخته بود. چقدر بیانصافند کسانی که منافع کوچکشان آنها را وا می دارد تا این معجزه انقلاب اسلامی را ساخته و پرداخته بیگانگان و «انقلاب مخملین» بنامند.
اما آن چنان که میدانید همگی ما در راه این تجدید حیات ملی و تحقق آرمانهایی که در دل و جان پیر و جوان ما ریشه دارند با دروغ وتقلب روبرو شدیم و آن چیزی که از عواقب قانونگریزی پیشبینی کرده بودیم به صریحترین شکل ممکن و در نزدیکترین زمان تحقق یافت.
استقبال عظیم از انتخابات اخیر در درجه نخست مرهون تلاشهایی بود که برای ایجاد امید و اعتماد در مردم صورت گرفت تا برای بحرانهای مدیریتی موجود و نارضایتیهای گستردهاجتماعی، که انباشتشان میتواند کیان انقلاب و نظام را نشانه برود، پاسخی شایسته فراهم شود. اگر این حسنظن و اعتماد مردم از طریق صیانت از آرای آنها پاسخ داده نشود و یا آنها نتوانند برای دفاع از حقوقشان به نحوی مدنی و آرام واکنش نشان دهند مسیرهای خطرناکی در پیش خواهد بود که مسئولیت قرار گرفتن در آنها بر عهده کسانی است که رفتارهای مسالمتآمیز را تحمل نمیکنند.
اگر حجم عظیم تقلب و جابهجایی آرا، که آتش به خرمن اعتماد مردم زده است، خود دلیل و شاهد فقدان تقلب معرفی شود، جمهوریت نظام به مسلخ کشیده خواهد شد و عملا ایده ناسازگاری اسلام و جمهوریت به اثبات میرسد. این سرنوشت دو گروه را خوشحال خواهد کرد؛ یک دسته آنان که از ابتدای انقلاب در مقابل امام صفآرایی کردند و حکومت اسلامی را همان استبداد صالحان دانستند و به گمان باطل خود میخواهند مردم را به زور به بهشت ببرند و دسته دیگر که با ادعای دفاع از حقوق مردم اساسا دیانت و اسلام را مانع تحقق جمهوریت میدانند. هنر شگرف امام باطل کردن سحر این دوگانهانگاریها بود. من آمده بودم تا با تکیه بر راه امام تلاش ساحرانی را که دوباره جان گرفتهاند خنثی کنم.
اکنون مقامات کشور با صحه گذاشتن بر آنچه در انتخابات گذشت مسئولیت آن را پذیرفتهاند و برای نتایج هرگونه تحقیق و رسیدگی بعدی حد تعیین کردهاند، به صورتی که این رسیدگیها موجب ابطال انتخابات نشود و نتایج آن را تغییر ندهد، حتی اگر در بیش از 170 حوزه انتخاباتی تعداد آرای به صندوق ریخته شده بیشتر از تعداد واجدین شرایط باشد.
از ما خواسته میشود که در این شرایط شکایت خود را از طریق شورای نگهبان پیگیری کنیم، حال آن که این شورا در عملکرد خود چه قبل، چه حین و چه بعد از انتخابات عدم بیطرفی خود را به اثبات رسانده است و نخستین اصل در هر داوری رعایت بیطرفی است.
اینجانب همچنان قویا اعتقاد دارم درخواست ابطال انتخابات و تجدید آن حقی مسلم است که باید به صورتی بیطرفانه از طریق یک هیئت مورد اعتماد ملی مورد بررسی قرار گیرد، نه آن که پیشاپیش امکان ثمربخش بودن آن منتفی اعلام شود، یا با طرح احتمال خونریزی، مردم از هرگونه راهپیمایی و تظاهرات بازداشته شوند، یا شورای امنیت کشور به جای پاسخگویی به سوالات مشروع در خصوص نقش لباسشخصیها در حمله به افراد و اموال عمومی و ایجاد التهاب در حرکتهای مردمی به فرافکنی بپردازد و مسئولیت فجایع به وجود آمده را بر عهده دیگران بگذارد.
اینجانب چون به صحنه مینگرم آن را پرداخته شده برای اهدافی فراتر از تحمیل یک دولت ناخواسته به ملت، که تحمیل نوع جدیدی از زندگی سیاسی بر کشور میبینم. من به عنوان یک همراه که زیباییهای موج سبز حضور شما را دیده است هرگز به خود اجازه نخواهم داد بر اثر عمل من جان کسی درمعرض خطر قرار گیرد. در عین حال بر اعتقاد راسخ خویش مبنی بر باطل بودن انتخاباتی که گذشت و استیفای حقوق مردم پای می فشارم و علیرغم تواناییهای اندکی که در اختیار دارم براین باورم که انگیزه و خلاقیت شما مردم همچنان میتواند حقوق مشروع تان را در چهرههای مدنی جدید مورد پیگیری قرار دهد و محقق کند. مطمئن باشید که اینجانب همواره در کنار شما خواهم ماند. آنچه این برادر شما در در یافتن این راهحلهای جدید، خصوصا به جوانان عزیز توصیه می کند این است که نگذارید دروغگویان و متقلبان پرچم دفاع از نظام اسلامی را از شما بربایند و نا اهلان و نامحرمان، میراث گرانقدر انقلاب اسلامی را که اندوخته از خون پدارن راستگویتان است از شما مصادره کنند. با توکل به خداوند و امید به آینده و تکیه بر توانمندیهایتان حرکات اجتماعی خود را پس از این نیز براساس آزادیهای مصرح در قانون اساسی و اصل امتناع از خشونت پیگیری کنید. ما در این راه با بسیجی روبرو نیستیم؛ بسیجی برادر ماست. ما در این راه با سپاهی روبرو نیستیم؛ سپاهی حافظ انقلاب و نظام ماست. ما با ارتش روبرو نیستیم؛ ارتش حافظ مرزهای ماست. ما با نظام مقدس خود و ساختارهای قانونی آن روبرو نیستیم. این ساختار حافظ استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی ماست. ما با کجروی ها و دروغ گویی ها روبرو هستیم و در پی اصلاح آنیم؛ ا صلاحی با برگشت به اصول ناب انقلاب اسلامی .
ما به دست اندرکاران توصیه می کنیم برای برقراری آرامش در خیابان ها مطابق اصل 27 قانون اساسی امکان تجمع های مسالمت آمیز را نه تنها فراهم کنند، بلکه چنین گردهم آیی هایی را تشویق کنند وصدا و سیما را از قید بدگویی ها و یک طرفه عمل کردن ها رها سازند. بگذارند صداها قبل از آن که به فریاد تبدیل شود به صورت استدلال و مجادله احسن در این رسانه جاری، تصحیح و تعدیل گردد. بگذارند جراید نقد کنند، خبرها را آنچنان که هست بنویسند و در یک کلام فضایی آزاد برای مردم جهت ابراز موافقت ها و مخالفت های خود آماده سازند. بگذاریم آنهایی که علاقه دارند تکبیر بگویند و آن را مخالفت با خود تلقی نکینم. کاملا مشخص است که در این صورت احتیاجی به حضور نیروهای نظامی و انتظامی در خیابان ها نخواهد بود و با صحنه هایی که دیدن آنها و شنیدن خبر آنها دل هر علاقمند به انقلاب و کشور را به درد می آورد، روبرو نخواهیم بود.
برادر و همراه شما - میرحسین موسوی
لینک مطلب:
انقلاب اسلامی ملت ایران بدون نام روح الله خمینی در هیچ کجای جهان شناخته شده نیست، همانگونه که نهضت استقلال هندوستان نیز با نام مهاتما گاندی پیوند خورده است. مدتی قبل گزارش زندگی مهاتما گاندی و نهضت مردم هندوستان را در یکی از شبکه های تلویزیونی خارجی دیدم و متوجه نکات جالبی از شباهت های نهضت های مردم ایران و هند و زندگی و هدف و روش مبارزاتی این دو رهبر بزرگ جهانی شدم:
* الگو برداری از نهضت کربلای امام حسین ع
امام خمینی بارها به این نکته که نهضت اسلامی مردم ایران از نهضت امام حسین ع درس گرفته است، اشاره کرده اند و روش و سلوک ایشان و پیروانشان نیز گواه همین مساله است.
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند) نیز می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند.
* هر دو رهبر سن بالایی داشتند
* هر دو سختی های مبارزه را از جوانی و میانسالی تجربه کرده اند و سالها رنج مبارزه را در حبش و تبعید کشیده اند
* هر دو شخصیت روحانی بودند.
* هر دو صد استبداد داخلی و استعمار خارجی بودند و نقش استعمار خارجی ( انگلوساکسن ) را در بدبختی کشورشان می دیدند و آن را در اولویت مبارزه خویش قرار میدادند.
* هر دو صلح دوست و مخالف بکارگیری سلاح در مبارزه بودند.
* هر دو شخصیتی اخلاقی و عرفانی داشتند.
* تاکید هر دو بر نقش زنان در پیروزی نهضت و لزوم مشارکت آنها در امور نهضت و کشور بود، علیرغم سنت های نیرومند ضد زن در جامعه های مرد سالار ایران و هند.
* تاکید بر اولویت تغییر درون انسان ها برای ایجاد تحول اجتماعی مبتنی بر آموزه های دینی و اخلاقی
* تاکید بر غرور ملی و لزوم مبارزه برای سرافرازی. مهاتما گاندی میگفت: کرم ها له میشوند.
* نوعی شجاعت و غرور ویژه در آنها نسبت به ستمکاران بود و بر عکس نسبت به ملت رئوف و مهربان بودند
* نظامیان شاه و ساواکی های معمولی یا سربازان انگلیسی را دشمن فرض نمیکردند.
* خود را از مردم میدانستند و نه متمایز از آنها و مطابق طبقات ضعیف جامعه و بی تشریفات زندگی میکردند.
* گاندی از رسانه ها در سفر مشهورش به لندن و امام خمینی از آنها در سفر مهم اش به نوفل لوشاتو فرانسه به خوبی استفاده کردند و عدم مشروعیت دشمنانشان و محبوبیت جهانی نهضت خویش را تثبیت کردند.
* از لباس سنتی استفاده میکردند و از سنت ها تجلیل میکردند.
* تاکید بر آزادی از استبداد داخلی و استقلال کشور از بیگانه داشتند رمز توسعه کشور را در این دو میدانستند. در این مسیر به سنت های اصیل احترام میگذاشتند.
* مریدان بسیاری داشتند. مهاتما گاندی برای هندوها نیمه خدا بود و امام خمینی برای ایرانیان مرجع و رهبر بلامشابه دینی بود.
* بیشترین مخالفت با آنها از سوی تندروهای مذهبی بود. تند رو های هم سلک: روحانیون متحجر و درباری / هندوهای افراطی
* فداکاری برای نهضت و طرح شعار: یامرگ یا آزادی. مهاتما میگفت: آزادی یا مرگ. امام نیز بارها بر ایستادگی تا مرگ تاکید میکردند.
* نقش استعمار در خشونتهای پس از پیروزی هر دو نهضت نقش مهمی داشت: پانصدهزار کشته از مسلمان و هندو در هندوستان و چند صدهزار کشته و مجروح در جنگهای داخلی و جنگ با عراق و اقدامات تروریستی.
* هر دو فرزندانشان را از دست دادند: یکی مرگ نابهنگام و شاید ترور خاموش و دیگر الکلی شدن و از دست رفتن. که این دو حادثه بر روحیه پدرانشان تاثیر میگذارد.
* احترام ظاهری و رسانه ای استعمارگران شکست خورده به نهضت در ابتدای پیروزی آن ها و همزمان اقدام به توطئه بر علیه آنها.
* راهپیمایی مردمی بعنوان یک ابزار مهم ارتباطی و انتقال احساس مشترک و مردمی کردن مبارزه. راهپیمایی نمک در هندوستان سوژه مهم رسانه های جهان شد و راهپیمایی های ایران نیز پشتوانه ی رای عدم اعتماد ملت به حکومت محسوب گشت.
* رمز مشترک دو نهضت:
رمز نهضت استقلال هند: پیروزی حق بر قدرت
رمز نهضت اسلامی مردم ایران : پیروزی خون بر شمشیر
* وحدت مردمی گسترده که شامل مذاهب و عقاید مختلف میشد.
* رهبران پیشاپیش خطر و با مردم در حرکت بودند
* نقش افکار عمومی جهانی در حمایت از هر دو نهضت در برابر جباران
* از مرگ نمیترسیدند. دلی آرام داشتند. مهاتما در آخرین لحظه زندگی گفت: راما ( خدا ) امام خمینی نیز در وصیت نامه شان از دل آرام خویش گفتند. همه چیز در برابر خدا کوچک است.
* هر دو جذبه شخصیتی فوق العاده داشتند که دیگران از آن یاد میکنند. 
* پدر ملت بودند و با رفتنشان مردم احساس بی پدری کردند.
* در مراسم سوگواری شان، میلیونها انسان از خود بیخود شده به تشییع آمدند. یک میلیون نفر به دهلی آمدند و در مراسم مهاتما گاندی هفتصد و پنجاه هزار نفر حاضر بودند و در مراسم امام خمینی میلیونها نفر حاضر شدند.
* هر دو نهضت و رهبر نهضت الهام بخش آزادگان جهان بودند.
* ایمان قوی به خدا و اعتماد به ملت توامان داشتند و میان مبارزه و دین جمع کردند. موضوعی که فرهنگ سیاسی مبارزه در آن روزگار درک نمیکرد و امکان مبارزه مستقل از ابرقدرتهای شرق و غرب متصور نبود.
* عدم محوریت احزاب سیاسی در نهضت آنها به دلیل نقش محوری رهبری در نهضت. ارتباط مستقیم رهبر با مردم و سرعت رشد نهضت، احزاب و گروههای سیاسی را جا گذاشت.
* شباهت ایران و هند از نظر قومیت و نفوذ مذهب و درگیری با استعمارگران و سابقه تمدنی کهن و ....
* هر دو نهضت به پیروزی رسیدند.
* علیه هر دو نهضت شورش به راه انداختند. تفرقه قومی و مذهبی و تلاش جهت تجزیه. که در مورد هندوستان به تجزیه و ظهور پاکستان شرقی ( بنگلادش ) و غربی منجر شد.
* تاکید رهبران بر وحدت همه مردم و حفظ تمامیت ارضی کشور
* سرکوب فوری و بی قاعده مخالفان در تظاهرات خیابانی با ایجاد حکومت نظامی پیش بینی نشده و کشتار فردای آن
١٧ شهریور ۵٧ در میدان ژاله تهران
کشتار ١٩١٩ در هند
و تاثیر این جنایات در پیشرفت نهضت.
* جنبشی محبوب و از جنس مسیح و ایمان و صلح و دوستی و آزادی که به سرعت فراگیر شد
* شعارها:
استقلال: اهمیت استقلال دانشگاهها که مبدء همه چیز در کشورند.
لباس خارجی نپوشیم
نفی وابستگی فرهنگی به غرب
مهاتما گاندی: ما در بردگی خودمان به صورت غیرمستقیم سهیم هستیم.
| خبرگزاری دولتی "ایرنا" در مطلبی با عنوان پاسخ به هشت شبهه انتخاباتی ادعا کرده است که محتشمی درانتخابات مجلس سوم تقلب کرد و امام هم آن را پذیرفت! |
| عضو شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز با اشاره به تجلیل مقام معظم رهبری از خدمات و مبارزات آیتالله هاشمی در نماز جمعه دیروز تهران،خطاب به کسانی که طی یکی دو هفته گذشته اهانتهای بسیاری را به ایشان داشتند، اظهار داشت: این افراد باید به درگاه خدا توبه کنند و از پروردگار بخواهند تا از تقصیرات آنها بگذرد. |
نظام ما دو پایه دارد که هر دو در قانون اساسی به خوبی تشریح شده اند:
جمهوریت که سمبل مردم سالاری و سیاست متکی بر مردم و آزادی است. بر اساس همین نظام مردم سالار است که عده از صدر تا ذیل مستقیم و غیرمستقیم توسط مردم منصوب میشوند.
اسلامیت که سمل محتوای دینی و عدالت خواهانه و خداجویانه و حمایت از تمامی ارزشهای مطلوب است
کسانی که به یک یا هر دو پایه نظام را حمله میکنند و تصور میکنند نظام در جای دیگری محفوظ است اشتباه میکنند. مردم و مسئولان دلسوز اجازه چنین اشتباهی را تا کنون نداده اند و ان شاء الله بعد از این نیز نخواهند داد.
در شرایطی هستیم که تاریخ ورق میخورد. در سی سال گذشته روزهای زیادی را تجربه کرده ایم که به واقع و به تعبیر امام عظیم الشان انقلاب اسلامی، یوم الله بوده است. در یوم الله ها تاریخ ورق میخورد. بر اساس سنت الهی.
در این ایام نوشتن از احساس و اندیشه هایتان را فراموش نکنید که بعدا پشیمان میشوید.
اگر توصیه های ایمنی را نیز جدی نمیگیرید ولی این توصیه را جدی بگیرید.
حمله به هر یک از ارکان کشور یعنی جمهوریت یا اسلامیت، موجب آسیب دیدن مهاجم یا مهاجمان خواهد بود. حمله به هر دو رکن به صورت همزمان موجب ویران شدن بنیاد مهاجمان است.
امام میفرمایند که اینکه کی رئیس جمهور میشود به من ربطی ندارد من هم یک رای مثل بقیه دارم
این نقل قول از امام را رسانه ملی بارها و بارها پخش کرده است اما ...
======================
کسانی که فکر میکنند قیم و مسئول و رئیس مردم هستند
و باید در مسیر انتخاب مردم دخالت کنند
و به جای سطح روشنگری با امکانات شخصی
به جهت دهی با هزینه دیگران و ...
رو می آورند
به کجا میروند!؟
به نام خدا
نیمه خرداد 1388 خورشیدی درست بیست سال از رحلت و فقدان رهبر انقلاب اسلامی ایران می گذرد . دو دهه زمان کمی نیست و البته این بیست سال در این کشور اتفاقات بسیار زیادی رخ داده است که بسیاری از آنها غیر قابل تصور می نمود پیش از این ، ولی در این دنیا و از دست آدم ها هر کاری بر می آید .
اگر آیت الله خمینی رهبر ایران در این بیست سال زنده مانده بود ؛ اکنون ما در این نقطه می بودیم ؟ این حوادث رخ می داد ؟!
این سوالی که ذهن مرا چندی به خود مشغول ساخته است .حرف ها و عمل های حاج آقا روح الله تبیین کننده بسیاری از این سوالات خواهد بود .
اگر امام خمینی زنده می ماند ، آیت الله خامنه ای رهبر فعلی ایران اسلامی و رییس جمهوری وقت ایران که به خاطر سوابق انقلابی و همچنین عملکرد مناسب دولت متبوعش بسیار محبوب بودند ، پس از اتمام دو دوره ریاست جمهوری به چه کاری مشغول می شدند ؟! نمایندگی مجلس ، وزارت ، مجمع تشخیص مصلحت و یا تشکیل دوباره حزب و ادامه دادن کار حزبی ؟!
و یا آیت الله هاشمی رفسنجانی باز هم کاندیدای ریاست جمهوری می گشت و ریاست مجلس قدرتمند قانونگذاری را رها می کرد و به سمت کار های اجرایی می رفت ؟!
افرادی که در کابینه وی حضور داشتند دوران سازندگی را چگونه اداره می کردند ، کارگزاران سازندگی وجود داشت ؟!
و هم اینکه مهندس میرحسین موسوی ، نخست وزیر موفق و معتمد امام خمینی در دو دوره رئیس جمهوری آقای خامنه ای باز هم به گوشه ای می رفت و صرفا به کار های هنری می پرداخت و البته در رسانه ملی ممنوع التصویر هم می شد ؟!
و یا اینکه میرحسین در انتخابات ریاست جمهوری شرکت می کرد و با حمایت امام و البته محبوبیتی که در میان ملت ایران خصوصا در میان مردم مستضعف و همچنین اقشار مذهبی و نیرو های بسیجی و رزمنده و ارزشی داشت با آرایی بی نظیر نسبت به دوره های قبل از خود بار دیگر به ریاست دولت می رسید ؟!
وضعیت صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران چگونه بود ؟! سیمای انحصاری و رسانه دولتی وجود داشت ؟! و یا اینکه با حکم حکومتی معظم له پس از این همه پیشرفت تکنولوژی ، تلویزیون های خصوصی و ماهواره ای در ایران راه اندازی می شد ؟!
وضعیت شورای نگهبان قانون اساسی و البته نظارت استصوابی که از سال 68 شروع گشت چگونه می شد اگر امام خمینی زنده می ماند ؟!
نمایندگان دوره های قبل تر مجلس و یا یاران امام و نیروهای انقلابی این چنین رد صلاحیت می شدند به گونه ای که آقای زواره ای عضو سابق حقوقدان شورای نگهبان در انتخابات قبلی ریاست جمهوری صلاحیتش رد می گشت ؟!
آیا مجمع روحانیون مبارز به ریاست شیخ مهدی کروبی باز هم چند سال از سیاست دور می ماند تا دیگر گروه سیاسی ، روحانیت مبارز مجلس را در اختیار بگیرد ؟!
و در بازگشت شاهد این همه مخالفت ها و توهین ها به خود و یارانش می شد ؟!
اگر آیت الله خمینی تاکنون زنده مانده بود ؛ قانون اساسی ایران باز هم تغییری نکرده بود ، با علم به اینکه امام در کمتر از ده سال دستور بازنگری در برخی از اصول قانون اساسی را صادر کرد و حال که بیست سال گذشته ولی هیچ بازنگری در مورد قانون اساسی صورت نگرفته است ! و یا اینکه برخی از اصول قانون اساسی این گونه کنار گذاشته می شد و اجرا نمی گشت !
اگر رهبر فقید انقلاب زنده بود باز هم خانواده و بیت معظم ایشان که از سلاله پاک نبوی هستند مورد تعرض قرار می گرفت ؛ نه از سوی دشمنان بلکه از سوی کسانی که قصد مصادره امام و انقلاب به نام خود دارند ؟! و یا اینکه فرزندان آقای اشراقی که نوادگان امام هستند از سوی شورای نگهبان در انتخابات رد صلاحیت می شدند ؟!
اگر امام زنده می ماند باز هم به نیروهای ارزشی و انقلابی و یاران نزدیک ایشان این گونه جسارت و توهین می شد و در مجالس رسمی به همین راحتی منافق و ضد انقلاب و حتی بهایی و وهابی خوانده می شدند ؟!
و یا به همین راحتی به سیادت و منتسب بودن به خاندان عصمت برخی از بزرگان کشور مشکوک می شدند و انواع توهین ها به سادات معظم را روا می دانستند ؟!
میزان مشارکت مردم در انتخاباتی که رهبر انقلاب حضور داشتند چه میزان می شد و چقدر این جمله شریف میزان رای ملت است اجرایی می شد ؟!
طرح دوستی با مردم و ملت اسرائیل آیا در زمان آن بزرگوار عملی می گشت ؟!
مجلس که در راس امور مملکت بود آیا این گونه منزوی می شد و قوانین تصویب شده این گونه مسکوت می ماند و یا به نمایندگان مردم این چنین توهین می شد و یا میزان آرای کسب شده نمایندگان در شهر تهران به کمتر از پنج درصد جمعیت می رسید ؟!
مداحانی که دم از امام و شهدا می زندند به همین راحتی اجازه داشتند در حضور رهبر انقلاب و یا در مراسم های مذهبی به یاران امام توهین کنند و در عزاداری هاشان برای شخص خاصی تبلیغ و به دیگران اهانت کنند ؟!
چه کسی دیده بود و یا شنیده بود مرحوم کوثری در هنگامه روضه خوانی برای اهل بیت پیامبر و در حضور مرجع عالیقدر تشیع آیت الله العظمی سید روح الله موسوی خمینی بر ضد مخالفی سیاسی فریاد بکشد و دروغ بگوید ؟!
اولین رئیس جمهور ایران سید بود و فرزند روحانیت . سید ابوالحسن بنی صدر که با آرای بالایی به ریاست جمهوری ایران رسید و البته پس از مدتی به رای مجلس برکنار شد ولی کسی به سیادت او توهین نکرد و به وی القابی چون بهایی و وهابی نداد و به سلاله پیامبری اش توهین نکرد و یا به پدرش که از روحانیون بزرگ همدان بود !
وضعیت نیروهای مسلح کشور چگونه بود ؟! ارتش و سپاه و بسیج همچنین بودند که امروز هستند ؟
وضعیت فرهنگی کشور مخصوصا در دوران اصلاحات با سکوت امام همراه می شد ؟!
در آخر اینکه رییس جمهور فعلی ، محمود احمدی نژاد و کابینه اش بر سر کار می آمدند ؟!
این سوال ها همین گونه می تواند ادامه داشته باشد و البته قصد من این نیست که بگویم در زمان حیات آیت الله خمینی تمامی قانون اجرا می شد و مملکت ما بدون هیچ مشکلی پیش می رفت و به اصطلاح همه چی گل و بلبل بود ؛ و یا اینکه در این بیست ساله هیچ کار مفیدی صورت نگرفته است و قانون به طور کلی معطل مانده است . نه !
ولی به گفته رهبر انقلاب حکومتی اسلامی در حال تشکیل شدن بود و قصد و اراده مردم و دولت این بود . نه اینکه با نام امام فقید به بیت امام و یاران و نزدیکانش توهین کنیم و افترا ببندیم .
فوت و رحلت رهبر انقلاب امری بود که باید روزی اتفاق می افتد که او نیز از نسل بنی آدم بود و آدمی از لحظه تولد طعمه مرگ است ؛ ولی کاش در بیستمین سال فقدان امام کمی با خود بیاندیشیم که ما چقدر در راه آرمان های او گام برداشته ایم در حالی که در همه جا دم از نام او می زنیم و اینکه اگر او می بود وضعیتمان چگونه بود !
و در آخر اینکه ، امام اگر می بود از این چهار نفر کاندیدای ریاست جمهوری در دوره دهم به کدامیک رای می داد ؟!
خدا رحمت کند حضرت امام را.
امروز جای خالی امام را چون گذشته حس و او را یاد میکنیم: