مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
Contact me
My Profile
Previous Months Home Archive آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳ More ...
      زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
انتقاد دبیر کل روحانیت مبارز از مواضع شریعتمداری در قبال کروبی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:


آیت الله مهدوی کنی، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در جلسه درس اخلاق خود از این گونه مواضع و نوشته های شریعتمداری ابراز ناخشنودی کرده و ناراحتی شدید خود را اعلام می کند.

نوشته جنجالی کیهان درباره مهدی کروبی اعتراض دوباره بزرگان روحانیت را به دنبال داشت.

مطلب ستون گفت و شنود کیهان که زمینه نگارش نامه انتقادی کروبی از شریعتمداری را به همراه داشت موجب شد تا آیت الله مهدوی کنی، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز در جلسه درس اخلاق خود، از این گونه مواضع و نوشته های شریعتمداری ابراز ناخشنودی کرده و ناراحتی شدید خود را اعلام کند. عمده گلایه و دلخوری آیت الله مهدوی کنی در زمینه زیر سوال رفتن شان روحانیت و خدمات مسئولان و بزرگان انقلاب بوده است.

گفتنی است که پس از انتشار یادداشتی در کیهان که طی آن از ترور خاتمی خبر داده شده بود،آیت الله مهدوی کنی در سخنانی در جمع اعضای جامعه روحانیت مبارز ضمن انتقاد به نوشته کیهان به حسین شریعتمداری اعتراض کرده بود.


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

حمله مجدد و شدیدتر حسین شریعتمداری و کیهان به مهدی کروبی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:


آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام. 

مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟! 

متن کامل را در ادامه بخوانید


حسین شریعتمداری پاسخ مهدی کروبی را داد: دیروز آقای کروبی در اقدامی که از یک روحانی بعید به نظر می رسید فحش نامه مفصلی علیه اینجانب و کیهان صادر کرد متن این فحش نامه به طور همزمان در روزنامه های زنجیره ای و سایت های ضدانقلاب به اصلی ترین خبر تبدیل شد و دو روزنامه اعتماد و اعتمادملی آن را به عنوان تیتر اول خود برگزیدند که انشاءالله این هماهنگی برخی از اصلاحاتچی های داخلی و سایت های ضدانقلاب خارجی مثل دهها و صدها مورد دیگر تصادفی! بوده باشد. 

و اما درباره فحش نامه آقای کروبی اگرچه گفتنی های بسیاری هست ولی در این نوشته تنها به بیان چند نکته بسنده می کنیم:
1- ابتدا باید از آقای کروبی پرسید کدامیک از فحش ها و تهمت هایی که علیه کیهان آورده اید، قبل از شما از سوی رادیوهای بیگانه نظیر اسرائیل و رادیو آمریکا و سایت های سلطنت طلب و ضدانقلاب نثار کیهان و مدیرمسئول آن نشده است؟! خودتان قضاوت کنید. بنابراین از ژرفای دل خدا را شکر می کنیم که به خاطر دفاع از اسلام و نظام اسلامی و خط مبارک امام(ره) مورد عتاب و فحاشی دشمنان تابلودار خارجی قرار گرفته ایم و از همزبانی احتمالا ناخودآگاه برخی دوستان داخلی با آنها عمیقاً متأسفیم. 

2- ماجرا این بود که جنابعالی در صفحه اول روزنامه خود با تیتر درشت خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته بودید «اعدام کودکان را متوقف کنید»! چنانچه گویی همه روزه در ایران اسلامی دهها کودک را به جوخه اعدام می سپارند و جنابعالی خواستار توقف آن شده اید!! 

راستی! آقای کروبی مگر دقیقاً در همین روزها رژیم اشغالگر قدس به جرم کودک کشی مورد اعتراض و خشم مردم جهان قرار ندارد؟ و مگر نخست وزیر رژیم صهیونیستی ادعا نمی کند که اتهام کودک کشی را جمهوری اسلامی ایران به اسرائیل وارد کرده است؟ بنابراین اگر ادعای شما خطاب به نظام اسلامی که «کودک کشی را متوقف کنید»! همصدایی-البته ناآگاهانه- با اسرائیل و آمریکا نیست، پس چیست؟! چرا به جای آن که از ادعای اسرائیل پسند خود نگران باشید، به کیهان که این همصدایی را ملامت کرده است فحش می دهید؟! یعنی شما نمی دانید که ادعای شما را دقیقاً و بی کم وکاست اسرائیلی ها علیه ایران اسلامی مطرح کرده اند؟ اگر می دانید که چه عرض کنم؟ و اگر نمی دانید که دانستن این مسائل یکی از مصادیق «سواد» است! 

3- جناب کروبی مگر فردای آن روز که تیتر یاد شده را در روزنامه اعتماد ملی چاپ کردید، به خاطر ناروا بودن آن از خوانندگان عذرخواهی نکردید؟ روزنامه تان که موجود است و نمی توانید انکار کنید. بنابراین باید پرسید اگر خودتان اعتراف دارید که ادعای بی جا و سخیفی کرده اید چرا به کیهان که قبل از اعتراف شما به آن اعتراض کرده بود ناسزا می گوئید؟! و چنانچه ادعای خود را قبول دارید چرا عذرخواهی کردید؟! 

4- در فحش نامه خود به گونه ای ناشیانه کوشیده اید صورت مسئله را عوض کنید و موضوع اعدام افراد زیر 18 سال را مطرح کرده و از نگارنده، پرسیده اید «شما بر مبنای کدام دانش فقهی و حوزوی متعرض محتوای اعلامیه من درباره ضرورت قانون مجازات افراد زیر 18 سال می شوید؟» 

آقای کروبی! چرا طفره می روید؟ موضوع را عوض نکنید! بنده به بحث فقهی شما اعتراض نکرده ام بلکه به ادعای اسرائیل پسند جنابعالی که هم دروغ محض و هم تهمت ناروا به اسلام و انقلاب است اعتراض داشته ام. 

ضمناً؛ مگر جای بحث فقهی درباره مجازات اعدام برای افراد کمتر از 18 سال در روزنامه هاست؟ تاکنون کدامیک از فقهای بزرگوار اینگونه بحث ها - دقت کنید بحث درباره موضوع و نه نتیجه آن- را در روزنامه ها مطرح کرده اند؟! آیا بهتر نبود به جای اینهمه آسمان و ریسمان کردن، یک باردیگر بیانیه خود را مرور می کردید و از مردم پوزش می خواستید. 

5- حق با شماست! بنده دانش فقهی ندارم ولی اولا؛ مگر بحث فقه است که به دانش فقهی نیاز باشد؟ و ثانیاً؛ مگر دانش فقهی جنابعالی در حد و اندازه ای است که ادعا کرده اید؟! طوری نوشته اید که انگار همه فقهای بزرگ قلم ها را زمین نهاده و دفتر و کتاب ها را کنار گذاشته اند تا نظر فقهی حضرتعالی را بشنوند؟! 

6- در فحش نامه کذایی به سوابق خود اشاره کرده و به آن بالیده اید که ضمن تقدیر و تحسین به خاطر اینهمه شکسته نفسی و تواضع!! نظر جنابعالی را به فرمایش تعیین کننده حضرت امام(ره) جلب می کنم که می فرمودند «میزان حال فعلی افراد است» . بنابراین بهتر است برای ارزیابی «حال فعلی» افراد، معیارهای بنیادین امام راحل(ره) را ملاک قضاوت قرار دهیم به یقین می پذیرید که «دو صد گفته چون نیم کردار نیست»! هست؟! 

7- اینجانب را به زعم خود ملامت کرده اید که بازجو بوده ام. بنده هیچگاه بازجو نبوده ام ولی بارها ابراز تاسف کرده و می کنم که چرا ثواب بازجو بودن در نظام جمهوری اسلامی ایران که متعلق به حضرت صاحب الزمان(عج) است در نامه اعمال من ثبت نشده است و خدا را شکر می کنم که به لطف او مانند کسانی نیستم که برای کسب قدرت همراه بادهای سیاسی به این سو و آن سو کشیده می شوند و مثلاً در زمان حضرت امام(ره)، گروهک نهضت آزادی را غیرقانونی می دانند و بعدها با همین افراد که به قول امام راحل(ره) آمریکایی هستند، پالوده می خورند و یا یک روز از خط امام دم می زنند و روز دیگر با کسانی که به آن بزرگوار اهانت کرده اند، ائتلاف می کنند! و یا یک روز با حضرت امام(ره) علیه دزدان بیت المال همصدا می شوند و روز دیگر از یک مفسد اقتصادی پولهای کلان می گیرند و... بگذریم که گفتنی در این باره بسیار است و قلم در نیام به صلاح نزدیکتر.
 
8- مرا متهم کرده اید که علیه -به اصطلاح- روشنفکران قلم زده ام ولی مصلحت ندانسته اید که بفرمائید آنها چه کسانی بوده اند؟ برای کیهان افتخار بزرگی است که علیه دشمنان اسلام و امام و انقلاب قلم زده و هویت واقعی آنها را افشا کرده است. کسانی که؛ «فرهنگ شهادت را خشونت آفرین» می دانستند! اسلام را متعلق به 1400 سال قبل دانسته و قوانین آن را غیرقابل اجرا معرفی می کردند! شهادت امام حسین علیه السلام را نتیجه خشونت طلبی- نستجیربالله- جدش رسول خدا (ص) در جنگ های صدر اسلام می دانستند! کسانی که «انقلاب اسلامی را عامل عقب افتادگی» می نامیدند! آنها که می نوشتند «ائمه اطهار(ع) هم قابل انتقاد هستند»! و یا «اصلی ترین مشکل ما برای برقراری دموکراسی در کشورمان این است که در ایران هنوز خدا نمرده است»! و می نوشتند «منشأ خشونت همین احکام فقهی است»! و «افکار امام خمینی(ره) باید به موزه تاریخ سپرده شود»! و می نوشتند «حجاب و حیای زنان مظهر و نماد عقب افتادگی است»! و...
جناب کروبی! کیهان خدای سبحان را شاکر است که به لطف و عنایت او علیه این جرثومه های فساد و تباهی قلم زده است و از جنابعالی که لباس مقدس روحانیت را بر تن دارید تعجب می کند چرا مقابله کیهان با این جریانات منحرف و ضد خدا و اسلام را جرم می دانید؟! و این سأال جدی مطرح است که چرا حضرتعالی با این جرثومه های فساد و تباهی ائتلاف سیاسی داشته و در مقابل اهانت های صریح - و نه پنهان و مخفی- آنان مهر سکوت بر لب زده و می زنید؟! بدیهی است که نمی توانید لاطائلات مکتوب این عده در جبهه سیاسی وابسته به خود را انکار کنید، چرا که تماماً آشکار و علنی بوده است. و صد البته نمی توانید سکوت خود در برابر این اهانت ها را توجیه بفرمائید! حالا قضاوت بفرمائید شما قابل ملامت هستید که با این جماعت همراه بوده اید یا کیهان که علیه آنها قلم زده است؟! آیا شما حامی روحانیت و فقاهت و مراجع بوده اید؟ یا کسی که با این جرثومه های فاسد در افتاده است؟! جنابعالی به کلام حضرت امیر(ع) در ماجرای کشیدن خلخال از پای دختر یهودی استناد کرده و نتیجه گرفته اید اگر کسی در مقابل اهانت به فلان و فلان بمیرد بر او ملامتی نیست که باید عرض کنم نظرتان درباره کسی که از قصه پرغصه سکوت یک روحانی در مقابل اهانت به رسول خدا(ص) بمیرد چیست؟! 

9- راستی! آقای کروبی! آیا جنابعالی شخصیت خود را -نستجیربالله- از رسول خدا(ص)، ائمه اطهار و حضرت امام(ره) برتر می دانید؟ به یقین پاسخ منفی است و ساحت جنابعالی از این اتهام دور است. بنابراین چرا در مقابل اهانت هم حزبی های خویش نسبت به آن بزرگواران سکوت کردید و هنگامی که خودتان به خاطر همزبانی با دشمنان اسلام مورد انتقاد قرار گرفتید، فحش نامه صادر فرمودید؟! 

10- نوشته اید «شگفتا که در دوران شاه اعضای حزب توده، رستاخیزی و ساواکی می شدند و به شکنجه و آزار مبارزان انقلابی و زندانیان سیاسی می پرداختند و پس از انقلاب برخی افراد که سابقه وابستگی به گروههای ضد انقلاب داشتند لباس مطبوعاتی می پوشند». 

دراین باره لازم است عرض کنم، برخی از افراد یاد شده در حزب و گروه شما بوده اند و اما اینجانب به گواهی پرونده ام هرگز عضو گروهی نبوده و از نوجوانی مقلد حضرت امام(ره) بوده ام. شما می توانید از برخی دوستان خود نظیر آقای سرحدی زاده، کاظم بجنوردی، و سایر زندانیان سیاسی (10 سال تا ابد) بپرسید که چه کسانی جمع زندانیان مسلمان را از جمع منافقین جدا کردند و چه کسانی از طریق ملاقاتی ها و پیام به بیرون زندان با حضرت امام(ره) و یا نمایندگان ایشان تماس گرفته و از ایشان راهنمایی می خواستند و چه کسانی... بگذریم. 

11- پرسیده اید که آیا بنده تاکنون ملاقاتی با حضرت امام(ره) داشته ام؟ برای مزید اطلاع جنابعالی باید بگویم؛ آری، بارها توفیق زیارت آن بزرگوار را داشته ام و از جمله، بعد از دستگیری اعضای حزب توده با واسطه شهید محلاتی که در آن زمان نماینده حضرت امام(ره) در سپاه بودند برای مباحثه با احسان طبری درباره مارکسیسم و نقد آن مأموریت یافتم و بعد از بازگشت مرحوم احسان طبری به اسلام- که نتیجه مستقیم مراجعه وی به شخصیت عظیم حضرت امام(ره) و آثار استاد شهید مطهری بود- مورد لطف حضرت امام(ره) نیز قرار گرفتم. شهید محلاتی به ظاهر در میان ما نیست ولی اسناد آن که موجود است. بپرسید و یا به سخنرانی شهید محلاتی در اجتماع پرسنل سپاه پاسداران انقلاب شیراز مراجعه بفرمائید و موارد دیگری که اطلاع از آن برای جنابعالی به آسانی امکانپذیر است. 

12- در جای جای فحش نامه خود به انتخابات اشاره فرموده و این پرسش منطقی را بی پاسخ گذاشته اید که مگر به خاطر انتخابات باید دفاع از اسلام و انقلاب را تعطیل کرد؟ 

13-اگرچه هنوز گفتنی های مستند دیگری باقی است اما فقط به یکی دیگر از اصلی ترین گفتنی ها که جان کلام نیز هست اشاره می شود. 

به فحش نامه ای که دیگران برایتان نوشته و جنابعالی امضاء فرموده اید یک نگاه دیگر بیندازید. ملاحظه فرمودید؟! حالا خودتان قضاوت کنید که مخاطب این فحش نامه کیهان است یا در آن، برخی از ضدانقلابیون به بهانه کیهان، بغض ها و کینه های فروخورده خود از امام(ره) و انقلاب را خالی کرده اند؟! اگر کسانی که فحش نامه را برایتان نوشته اند فقط به کیهان فحش داده بودند، هرگز پاسخی نمی دادیم، ولی.... 

راستی آقای کروبی! نگاهی هم به سایت های ضدانقلاب بیندازید و پیچ رادیوهای بیگانه را بپیچانید، برای شما چه هورایی می کشند و به خاطر فحش نامه کذایی چه تشویق و تقدیری است که پشت سرهم نثارتان می کنند!...یادتان هست که امام(ره) می فرمودند هر وقت دیدید دشمنان اسلام از مواضع و عملکرد شما حمایت می کنند در کار خود شک کنید؟ 

جناب آقای کروبی!
باور بفرمائید- و چنانچه باور ندارید در آینده ای نزدیک به چشم خود می بینید- که برخی از اطرافیان شما نه فقط کمترین ارادتی به شما ندارند بلکه حضرتعالی را تنها در حد یک بلندگو برای اظهارات ساختارشکنانه می خواهند. چرا؟! آنها در پی آنند که شمارا بیرون از نظام قلمداد کنند تا انتخابات آینده را آنگونه که آمریکایی ها با صراحت اعلام داشته اند به انتخاباتی دو قطبی که یک قطب آن پای در بیرون نظام دارد تبدیل کنند. بدیهی است که حضرتعالی علی رغم انتقادات جدی که به برخی از مواضع و عملکردتان وجود دارد، شخصیتی در حوزه نظام اسلامی هستید همانگونه که آقای مهندس موسوی نیز چنین است. کیهان در پی اثبات این واقعیت است بنابراین اگر هم انتقادی می کند خیرخواهانه و دلسوزانه است حتی اگر لحنی تلخ داشته و گاه با تمثیل ها و لطیفه هایی همراه باشد که فقط تمثیل است و طنز و همانطور که می دانید «مثل عین ممثل» نیست، اما برخی از اطرافیان شما حضرتعالی را بیرون از نظام می پسندند همانها که در گذشته ای نه چندان دور در مقابل شما ایستاده بودند. حالا قضاوت بفرمائید کدام دوست و کدام دشمن است؟


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

توهین بی‌سابقه روزنامه کیهان به مهدی کروبی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

نوروز: روزنامه کیهان در شماره امروز خود در مطلب طنزی با توهین بسیار بی‌ادبانه به حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی نامزد انتخابات ریاست جمهوری وی را بازیچه دست اسرائیل خواند و سطح علم و دانش وی را زیر سئوال برد.

به گزارش نوروز، کیهان در شماره چهارشنبه 9 اردیبهشت خود در ستون گفت‌وشنود و تحت عنوان مطلبی با نام «سواد» با ادبیاتی بسیار زشت و زننده به یکی از آخرین بیانیه‌های مهدی کروبی پرداخته و آن را دست پرورده پیاده نظام اسرائیل در ستاد دبیرکل حزب اعتماد ملی دانسته است.

این روزنامه در ادامه مطلب خود پا را فراتر نیز گذاشته و با توهینی آشکار این نامزد انتخابات ریاست جمهوری و رئیس چندین دوره مجلس شورای اسلامی ایشان را به «بی سوادی» در خواندن مطالب و عدم فهم مطالبی که به ایشان ارائه می‌شود خوانده است.

متن نوشته روزنامه کیهان در ذیل آمده است:

سواد (گفت و شنود)

گفت: آقای کروبی یک بیانیه صادر کرده و در آن خطاب به جمهوری اسلامی ایران نوشته است: اعدام کودکان را متوقف کنید!

گفتم: این «لاطائلات» را چه کسی در دهان «شیخ اصلاحات»! گذاشته است؟! فقط اسرائیل به ایران اسلامی این تهمت ها را می زند.
گفت: حتما همان پیاده نظام های رژیم صهیونیستی که این روزها اطراف کروبی پرسه می زنند این لاطائلات را نوشته اند!
گفتم: مگر شیخ اصلاحات سواد خواندن و نوشتن ندارد که بیانیه اسرائیل را به نام او صادر نکنند؟!
گفت: چه عرض کنم؟ شاید سواد خواندن دارد ولی سواد نوشتن ندارد! یا نوشتن بلد است و خواندن نمی داند یا هر دو را دارد یا هیچکدام را ندارد! یا...
گفتم: قاضی از متهم پرسید سواد داری؟ جواب داد سواد نوشتن دارم ولی سواد خواندن ندارم! قاضی با تعجب یک تکه کاغذ به او داد و گفت چند جمله بنویس و متهم چند خط کج و کوله کشید و به دست قاضی داد. قاضی با تعجب نگاه کرد و ورقه را دست متهم داده و گفت؛ خودت بخوان ببینم چی نوشته ای؟ و متهم جواب داد؛ آقای قاضی! عرض کردم که من فقط سواد نوشتن دارم، سواد خواندن ندارم!


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸

خبرگزاری فارس و رجانیوز و کیهان و صدا و سیما و ایرنا و برنا نیوز by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

در بین رسانه های دولتی و غیردولتی بعضی موثرترند و مخاطبان بیشتری دارند و بعضی کمتر.
بعضی از سیاست های دولت به هر قیمت و با هر ادبیات بیشتر دفاع میکنند و بعضی کمتر.
بعضی در هر شرایطی به تخریب ادامه میدهند و بعضی تک مضراب میزنند و بعضی و البته اخیرا اندکی فیتیله را پایین کشیده اند.
بی تردید نقش خبرگزاری فارس و رجا نیوز و کیهان در کنار یکدیگر و در مجموع برای اصولگرایان تندرو نقشی بی بدیل دارند و دیگران که مستقیم تر به دولت و حامیان آن متصل هستند، ملاحظاتی را رعایت میکنند.
صدا و سیما با مخاطبین انبوه خود و در شرایط حاضر با دشواری های جدیدی روبرو است که گرچه مانع حمایت یکجانبه آنها از دولت نیست ولی تا حدی از پروژه های مستقیم تخریبی علیه اصلاح طلبان کاسته است. ایرنا برادر بزرگ برنا نیوز نیز گاهی تک مضراب های خاصی میزند.
انتخابات ریاست جمهوری آینده مهمترین موضوعی است که آنان را به صحنه رقابت میخواند.


Link      Comments () Date: یکشنبه ۳٠ فروردین ۱۳۸۸

خشم اصولگرایان افراطی از موفقیت های دینی و ملی خاتمی در کنفرانس استانبول ترکیه by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگ وب نوشت ابطحی:

 اصل این دعوت و این جایگاه برای مخالفان آقای خاتمی آنقدر تلخ هست که نتوانند تحمل کنند. نتیجه‌ی مهم بحث که البته آنقدر سنگین است که کاملا می‌توان به آنان حق داد که در روزنامه‌هایشان از شدت عصبانیت ماجرای این پیروزی بزرگ اسلامی و ایرانی را نادیده بگیرند و علیه آن مقاله ی جعلی بنویسند

متاسفانه آنقدر فضای حزبی و گروهی بر اندیشه‌ی مخالفان آقای خاتمی سایه افکنده‌است که حتی منافع دینی و اسلامی و ایرانی را به راحتی فدای خواستهای گروهی خود می‌کنند

اصولگرایان رسانه ای از این جلسه و از این موفقیت در رسانه هاشان به عنوان دست دادن با ابی‌لهب یاد کردند

موفقیت‌های‌آقای خاتمی برای کسانی که این همه علیه او تلاش کرده‌اند سخت‌تر از آن است که فرصت داشته باشند به منافع دینی و ایرانی فکر کنند

متن کامل را در ادامه بخوانید


 

 

 اگر نخست وزیر دانمارک در مقابل اصولگرایان از پیامبر اسلام تجلیل کرده بود

هفته‌ی گذشته دومین اجلاس ائتلاف تمدن‌ها در استانبول برگزار شد. یکسالی هست که مقامات ترکیه و اسپانیا دنبال دعوت آقای خاتمی برای شرکت در این جلسه هستند. دعوتنامه‌‌های رسمی توسط سفیرشان ارائه کرده بودند و پیام‌های شفاهی فراوانی می‌دادند که بی حضور آقای خاتمی که پایه‌گذار فکر گفت‌وگوی تمدنها بوده جلسه ائتلاف تمدن‌ها بی‌معنا خواهد بود. روزهای آخر و پس از انصراف از کاندیداتوری، سفر آقای خاتمی قطعی شد. در اولین جلسه عمومی ودرمهمترین بخش جدی جلسه به جای اینکه رئیس‌جمهور مالی و کومور و سریلانکا و ونزوئلا و بولیوی باشند و بی اینکه کلی کمک بلاعوض صورت بگیرد، دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی و وچند نفر از روسای جمهور دنیا و منجمله رئیس جمهور بلغارستان و فنلاند ونخست وزیر سابق دانمارک که  رئیس جدید ناتوشده است، در میزگردی با حضور سید محمد خاتمی که در اینجا به عنوان اندیشمند بزرگ جهان اسلام حضور پیدا کرده بود شرکت کردند. اصل این دعوت و این جایگاه برای مخالفان آقای خاتمی آنقدر تلخ هست که نتوانند تحمل کنند. نتیجه‌ی مهم بحث که البته آنقدر سنگین است که کاملا می‌توان به آنان حق داد که در روزنامه‌هایشان از شدت عصبانیت ماجرای این پیروزی بزرگ اسلامی و ایرانی را نادیده بگیرند و علیه آن مقاله ی جعلی بنویسند. وقتی آقای راسموسن نخست‌وزیر دانمارک بود در یک روزنامه غیردولتی دانمارک نسبت به پیامبر بزرگ اسلام کاریکاتورهای موهن و زشتی کشیدند که موج نفرت جهان اسلام را در پی داشت و همه‌ی دنیا فهمیدند که وجود مقدس پیامبر اسلام برای مسلمانان آنقدر عزیز است که چند تا کاریکاتور موهن می‌تواند همه‌ی جهان اسلام را بسیج کند. آقای راسموسن آن موقع در مقام نخست وزیری دانمارک در یک اظهار نظر ناپخته و ناروا گفته بود که این کارها جزئی از آزادی بیان است اما درست بعد از آنکه وی با مقام بالای ریاست ناتو از سوی رهبران ناتو برگزیده شده است، برای اولین بار در همین میزگردش با آقای خاتمی از این سخنانش برگشت و روی ٢ نکته‌ی مهم و جدید تاکید کرد. یکی اینکه آزادی باید مسئول باشد و نباید آزادی به حوزه‌ی مقدسات ادیان راه پیدا کند و مهمتر اینکه در همان سخنرانی و در حضور همه‌ی شرکت‌کنندگان و خبرگزاری‌های جهان که این جلسه‌ی پراهمیت را پوشش می‌دانند از شخصیت پیامبر بزرگ اسلام تجلیل کرد و گفت من شخصا هرگزازهیچیک از مقدسات دینی و به ویژه پیامبر اسلام حضرت محمد  به صورت ناروا یاد نخواهم کرد و اضافه کرد که من به اسلام و نهادهای مذهبی آن به عنوان یکی از ادیان بزرگ جهان احترام می‌گذارم و توهین و اهانت به ادیان را محکوم می کنم و قول داد که در دورانی که مسئولیت ناتو را خواهد داشت به حمایت‌های فرهنگی و مذهبی جوامع مختلف توجه ویژه داشته باشد.

آقای خاتمی در این جلسه گفته بود که هرگونه بی‌احترامی و خشونت‌ورزی نسبت به ادیان غیرقابل قبول است و باید محکوم شود. این اتفاق یک پیروزی بزرگ برای جهان اسلام بود که در اجلاس استانبول اتفاق افتاد که اگر مثلا در دیدار رئیس‌جمهور کشورمان با یکی از افراد دست چندم دنیا اتفاق می‌افتاد آن را با تیتری مثل فتح خرمشهر در روزنامه‌های اصولگرا تیتر می‌کردند و خبر از پیروزی قدرت‌مند نظام جمهوری‌اسلامی بر استکبار می‌دادند. متاسفانه آنقدر فضای حزبی و گروهی بر اندیشه‌ی مخالفان آقای خاتمی سایه افکنده‌است که حتی منافع دینی و اسلامی و ایرانی را به راحتی فدای خواستهای گروهی خود می‌کنند و به جای آنکه این خبر افتخارآفرین دینی و اسلامی را اعلام کنند عکس دست دادن آقای خاتمی با نخست‌وزیر دانمارک را که پس از این سخنرانی صورت گرفته و مثل هر آدم با ادب دیگری در پایان یک جلسه با یکدیگر دست می‌دهند دست داده بودند. اصولگرایان رسانه ای از این جلسه و از این موفقیت در رسانه هاشان به عنوان دست دادن با ابی‌لهب یاد کردند وبدون اشاره به اتفاق مهم این جلسه خواستند القا کنند که گویا خاتمی با خود طراحان کاریکاتورو  درست بعد از کشیدن آن کاریکاتورهای اهانت‌امیز دست داده است. لابد کلی هم باید خدا را شکر کرد که ننوشته اند آقای خاتمی در اطاق کار کاریکاتوریست ها رفت تا از طراحان کارتون موهن علیه پیامبرحضوری تشکر کند.  شاید هم حق دارند که چنین ناجوانمردانه همه‌ی دستآوردهایی را که  تنها به شخص آقای خاتمی مربوط نیست و دستاوردی برای اسلام و انقلاب و نظام جمهوری‌اسلامی است چنین نادیده بگیرند. وقتی خود آنان امکان به‌دست آوردن چنین موفقیت‌هایی را ندارند، شاید طبیعی باشد که این تنها راهی را که یاد دارند، برگزینند. گرچه موفقیت‌های‌آقای خاتمی برای کسانی که این همه علیه او تلاش کرده‌اند سخت‌تر از آن است که فرصت داشته باشند به منافع دینی و ایرانی فکر کنند.متن سخنان آقای راسمون و خاتمی دراین روزنامه ها و سایت های خبری قابل دسترسی است. اینجا واینجاو اینجاو اینجاو اینجا

این آدرسها را از این جهت ذکر کردم که دیدم در ادامه ی این خصومت ناروا وقتی دیروز آقای خوشرو که همراه اقای خاتمی در این سفر بوده و در مورد سخنان رئیس جدید ناتو و سخنان اقای خاتمی گزارش داده بود، یکی از همین رسانه ها جوری نوشته بود که گویا ناقل این سخنان فقط دیپلمات همراه آقای خاتمی بوده است.چه می کند این وابستگی سیاسی به حزب و جریان. آن هم در رسانه هائی که از پول بیت المال این ملت ارتزاق می کنند.


Link      Comments () Date: جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸

دلیل تشابه "مجاهد" و "کیهان" در حمله به خاتمی به قلم مصطفی تاجزاده by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

مقاله‌ای از مصفطی تاج‌زاده در خصوص مجاهدین خلق؛چرا «مجاهد» و «کیهان» و نیز «مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یکسان به خاتمی می‌تازند و احمدی‌نژاد را تجسم واقعی جمهوری اسلامی می‌خوانند؟

متن کامل را در ادامه بخوانید


یاری: عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در مقاله‌ای به بیان تفاوت‌های سازمان متبوع خویش با گروهک تروریستی مجاهدین خلق پرداخته و در بخشی از آن به مقایسه و بیان شباهت‌های افکار و اهداف این گروه منحرف با اقتدارگرایانی که بیشترین تلاش را برای مخالفت با خاتمی و اصلاح‌طلبان و نشان دادن احمدی‌نژاد و دولتش به عنوان تجسم واقعی انقلاب و جمهوری اسلامی  از خود نشان می‌دهند، پرداخت.

به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این مقاله سید مصطفی تاج‌زاده که با عنوان «درباره مجاهدین خلق» منتشر شده است، بدین شرح است:

مقدمه

در مراسم سالگرد ترور دادستان اسبق تهران در مهر ماه سال جاری، آقای حسینیان با اشاره به وصیتنامه مرحوم اسدالله لاجوردی، به طور تلویحی ماهیت "مجاهدین انقلاب اسلامی" را با "مجاهدین خلق" یکسان خواند. پس از آن آقای سیدمحمد خاتمی در مراسمی که به مناسبت بیست و ششمین سالگرد شهادت آیت الله اشرفی اصفهانی در آبان ماه برگزار شد، هشدار داد: " با وجود از بین رفتن گروه منافقین، گروهی خلق منافقین جدید می کنند". وی ادامه داد: "در ایران گروه‌هایی بودند که با هدف مبارزه با رژیم استبدادی طاغوت و کوتاه کردن دست دشمن شکل گرفتند، اما به خاطر انحراف در اندیشه و روش دچار انحراف بزرگی شدند و به خاطر خود برتربینی نخواستند در برابر خواست مردم تسلیم شوند. آنها مدعی بر عهده گرفتن انقلاب بودند". آقای خاتمی تاکید کرد: "در جامعه ما برخی ... دارای جمود در اندیشه، خود برتر بینی در احساس و خشونت در رفتار هستند". وی ادامه داد: "این جریان سعی می کند امروز استثناها را به صورت قاعده در آورد. ... خلق منافقین جدید کند و مخالف سلیقه خود را هرچند از نیروهای نزدیک به امام بوده ، به همکاری با دست خبیث بیگانه متهم کند و سعی دارد با این وضعیت جامعه را در حالت فوق العاده قرار دهد" (اعتماد ملی، 27/7/87).

برای اینکه روشن شود آیا "مجاهدین انقلاب اسلامی" با "مجاهدین خلق" یکی هستند، یا بینش، روش و منش اتهام زنندگان خود به "فرقه رجوی" نزدیک است، بررسی مبانی فکری، سیاسی و تشکیلاتی «سازمان مجاهدین خلق» و مقایسه آن را با عقاید،‌ راهبردها و مناسبات تشکیلاتی "مجاهدین انقلاب اسلامی" و نیز "اقتدارگراها" لازم دانستم: (1)

1. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» پس از بررسی و تحلیل مبارزات ملت ایران و جمع بندی نقاط ضعف آن‌ها در زمینه‌های سیاسی و تشکیلاتی، بدون آنکه تصریح کنند، عملاً مدل احزاب کمونیستی شرقی و سیستم حکومتی تک حزب را برگزیدند. آنان با نفی فعالیت‌های قانونی و پارلمانی که آن را مختص «جوامع دموکراتیک غربی» می‌خواندند، مبارزه مکتبی، راهبرد «مسلحانه و خشونت‌بار» و تشکیلات مخفی وآهنین را به منظور سرنگونی رژیم شاه و استقرار رژیمی انقلابی در ایران انتخاب کردند.(2)

نزد "بنیانگذاران" سازمان "مبارزه مکتبی" لزوماً می‌بایست علمی باشد و حتی اسلام بر آن عرضه ‌شود. البته به «علوم دقیقه» اکتفا نکردند،‌ بلکه «علم اجتماع» را که در واقع نام مستعار مارکسیسم روسی بود و آن را «علم انقلاب» می‌خواندند، مبنا قرار دادند و کوشیدند اسلام و خود را با آن سازگار کنند.3

وقتی آرمان سازمان یعنی تحقق "جامعه بی‌طبقه توحیدی" که در حقیقت کپی "جامعه بی‌طبقه مارکسیستی" و استقرار یک نظام سیاسی و جامعه تک صدا با راهبرد مسلحانه و تشکیلات مخفی و آهنین توأم شد، "انسداد"، "انحصار" و "خشونت" را در بینش، روش و منش سازمان و اعضای آن نهادینه کرد و حتی به آن تقدس بخشید. استالینیزم الگوی برتر و حذف همه مخالفان نه فقط موجه که لازم شد.

"سازمان" با چنین دیدگاهی و البته با فداکاری و از خود گذشتگی مؤسسین و اعضا تشکیل شد و پس از مدت کوتاهی چنان مقدس شد که مساوی مبارزه و حتی معیار حق و باطل قرار گرفت. به همین دلیل کاربرد هر روشی برای تداوم حیات سازمان موجه ارزیابی شد.

با چنین نگاه و راهبردی و در چنان تشکیلاتی "مجاهد خلق" تربیت می‌شد و زندگی خصوصی اعضا به محاق می رفت. اعضا از داشتن هر گونه دلبستگی، هویت و فردیت، جز وابستگی مطلق به سازمان، حتی از ازدواج یا حفظ پیوندهای خانوادگی و زناشویی منع شدند. "سازمان" تنها نقطه اتکای عضو بود و همه پذیرفته بودند که "قدرت" از "تشکیلات" زاییده می‌شود و تشکیلات تجسم آرمان و مبارزات خلق است.

«فرقه رجوی» مولود چنین اندیشه، راهبرد و تشکیلاتی است. اگر چه قصد نادیده گرفتن نقش «مسعود رجوی» را در فرقه شدن سازمان ندارم اما تأکید می‌کنم که سازمان مدت‌ها پیش از رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام "بت" شده بود که عنداللزوم همه باید در پای آن قربانی شوند. حقیقت همواره در انحصار سازمان است و در رهبری آن تجلی می یابد.

در حقیقت "مجاهدین خلق" مانند همه احزاب تقدیس کننده قهر و خشونت انقلابی که دموکراسی و حقوق بشر را فریب سرمایه‌داری می‌خوانند و با نظام پارلمانی مخالف‌اند، در عمل به "تمرکز و تقدیس قدرت" و پس از مدت کوتاهی به "پرستش رهبر" رسید و رابطه رهبری – اعضا رابطه خدایگان – برده شد.

از آنجاکه «مجاهدین خلق» ضدیت خود را با دموکراسی و انتخابات آزاد (چه در درون سازمان و برای اعضا و چه در جامعه و برای مردم) و نیز مخالفت خود را با حقوق بشر در هر دو سطح سازمانی و ملی به نام " اسلام راستین " توجیه می کند، این رابطه رنگ دینی و الهی گرفته است. رجوی نمونه اعلای انسان (معصوم) است که هر کس نتواند خود را با او تطبیق دهد و هماهنگ کند و درصدد هویتی متمایز و مستقل برآید، در خدمت دشمن خلق قرار گرفته است و باید سرکوب و در هر حال حذف شود یا توبه کند.

آنچه در "مجاهدین خلق" رخ داد یکبار دیگر ثابت کرد ذوب گرایی و انحلال فردیت در کیش شخصیت‌پرستی و خدایگان شدن رهبر چه نتایج فاجعه باری دارد و چگونه می تواند مجموعه‌ای از انسان‌های مسلمان، از خود گذشته و متشکل را به یک فرقه تروریست با بینش ضد دموکراتیک و عملکردی خیانت‌بار تبدیل کند.

ذوب گرایی ایدئولوژیک، رجوی را درجای خدا ‌نشانده و اعضا را نیز "بردگان سازمانی" کرده است که رابطه آنان با "رهبر" که "دانای کل و فارغ از هوا و هوس" و در یک کلام "مقدس" است، رابطه «دست و پا» به «مغز» است؛‌ حق رجوی تصمیم ‌گرفتن و فرمان دادن و تکلیف اعضا/ مردم چشم و گوش بسته اطاعت کردن است. "ذوب‌گرایی" موجب شکل‌گیری ناعادلانه‌ترین و تبعیض‌‌آمیزترین مناسبات در سازمانی شد که آرمان خود را تحقق «جامعه بی طبقه توحیدی» می‌خواند؛ به این ترتیب در تشکیلاتی که قرار بود بر اساس «سانترالیسم دموکراتیک» اداره شود، یک نفر واجد حقوق و اختیارات مطلق شد، بدون آنکه پاسخگوی احدی شود حتی اگر فاجعه بارترین تصمیم‌ها را بگیرد. مجاهدت واقعی برای خلق صرفاً با عضویت در "سازمان" و ذوب خود در آن یعنی تبعیت مطلق از رهبر ممکن است.

سازمانی که در سالهای نخست انقلاب علیه "مناسبات شرک آلود طبقاتی "موضع می‌گرفت، همه حقوق و اختیارات خود را به رهبر واگذار کرد تا رجوی در بغداد امکان یابد "دفتر سیاسی" را از کمیته مرکزی سازمان حذف کند، با این استدلال که"دفتر سیاسی یعنی مشارکت در رهبری و مشارکت در رهبری شرک است!"

ایدئولوژی ذوب گرا همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبر و علت هر ناکامی‌ را قصور یا تقصیر اعضا و هواداران می خواند و رهبر را فقط در برابر خدا و تاریخ پاسخگو می‌‌داند. در این نگرش اعضا/ مردم درحد و مقامی نیستند که رهبر جوابگویشان باشد. هنگامی که ذوب‌گرایی به منتها درجه خود ‌رسید، رهبر ملاک حقیقت و ارزش‌ها و صاحب چنان حقوقی شد تا هر که را بخواهد بر‌کشد و مسئولیت ‌دهد و هر که را نپسندد، عزل و حتی شکنجه و تصفیه ‌کند.4

در آرمانشهر مجاهدین خلق که تحقق آن فقط در اردوگاه‌های نظامی ممکن است، لباس فرم جای آزادی پوشش و سبک آزاد زندگی اعضا را گرفته، مانند موارد مشابه نه "سبک زندگی " که "سطح زندگی" متفاوت شده است.5

2. با توجه به مراتب فوق برای مقایسه همه جانبه و دقیق مجاهدین خلق با هر گروه یا جریان سیاسی، لازم است آن سازمان را در کامل‌ترین شکل تجسم یافته خود در قالب "انقلاب ایدئولوژیک" در نظر گرفت و لوازم و نتایج قربانی کردن شخصیت و فردیت انسان ها را در پرستش‌گاه رهبر تحلیل کرد. به بیان دیگر در هر مقایسه‌ای بررسی اندیشه و روش مجاهدین خلق یعنی حذف خشونت‌بار رژیم سیاسی و تحمیل قهر‌آمیز عقاید و سلایق انقلابیون حرفه‌ای متشکل در «سازمانی آهنین» به مردم پس از پیروزی، ضروری است. در آن صورت روشن خواهد شد که ضدیت با دموکراسی ، حقوق مردم و انتخابات آزاد ریشه در ایدئولوژی استبدادپرور و راهبرد نخبه‌گرای "مجاهدین خلق" و "تشکیلات آهنین و تک صدا"ی آن دارد. این بنیانگذاران سازمان بودند که از ابتدا، سازمان را "پیشتاز" و "پیش آهنگ خلق" خواندند تا به نحو پیشین و در ورای هرگونه قواعد دموکراتیک، خود را رهبر مبارزات انقلابی بنامند و پس از پیروزی نیز حاکمیت بر خلق را حق انحصاری خود بخوانند. در نظام‌های پارلمانی و انتخابات آزاد محور و میزان «رأی ملت» است نه «رأی سازمان» و در واقع رأی رهبر آن.

چنین تأملاتی نشان خواهد داد که چرا رجوی در بغداد به خود حق می‌دهد راساً و بدون برپایی انتخابات برای ایران رئیس جمهور منصوب کند؛ "سازمان" از بدو تأسیس خود را تنها تجسم "اسلام راستین" و "پرچمدار انقلاب" می خواند که به دلایل عقیدتی، راهبردی و تشکیلاتی در عراق در یک نفر تجسم یافت. در این مرحله عکس‌های بنیانگذاران سازمان یعنی "حنیف نژاد"، "سعید محسن" و "بدیع‌زادگان" تحت‌الشعاع تصاویر "مسعود رجوی" قرار گرفتند و سرانجام همراه با تصاویر "خیابانی" و "اشرف ربیعی" محو شدند. رهبر سازمان معادل ایران و "ایران- رجوی، رجوی- ایران" مهم‌ترین شعار "مجاهدین خلق" شد.

بررسی اندیشه "مجاهدین خلق" نشان می‌دهد آنان نه تنها بالاترین مشروعیت را از آن مبارزان راه انقلاب می‌دانند- آنهم بنا به تعریف خاص خود از انقلاب- بلکه مشروعیت را اساساً و انحصاراً از آن انقلابیون حرفه‌ای و متشکل در سازمانی آهنین می‌خوانند. از دید آنان "سازمان" متکی به "رنج و ایثار انقلابیون"، نه "رأی مردم بالفعل" یعنی رأی مردم کوچه و بازار تعیین کننده رهبری انقلاب پیش از پیروزی و مدیریت کشور پس از پیروزی است. به همین دلیل با نظام‌های سیاسی مبتنی بر حاکمیت قانون که محدود کننده اختیارات انقلابیون / حاکمان و به رسمیت شناختن حقوق مردم است و نیز با انتخابات آزاد مخالفت می‌کنند.

"مشروعیت اسلامی، انقلابی و سازمانی" رجوی را بی نیاز از رأی اعضا/ مردم کرده و حتی به او چنان جایگاهی ‌بخشیده است که همسر خود را، علاوه بر انتصاب به ریاست جمهوری، "سیدة النساء العالمین" بخواند تا همگان متوجه شوند که او خود "سید الرجال العالمین" بوده، بوسیدن پای او و شفیع شدنش توسط اعضا نزد خالق لازم است.6
علت مخالفت سازمان با انتخابات آزاد ناآگاهی‌ توده‌ها نیست. رجوی حتی اجازه نمی‌دهد در درون سازمان نیز انتخابات برگزار شود با اینکه امکان آن در عراق وجود دارد. دلیل نفی دموکراسی درون سازمانی آن است که کادرها و اعضا برای کسب مناصب به رقابت نپردازند و یکدیگر را نقد نکنند. برپایی انتخابات آزاد در هر سطحی، مستلزم صدور مجوز برای نقد عملکرد و چشم‌انداز آینده آن مجموعه و در نتیجه غیر مقدس شدن رهبر و محدود شدن اختیارات او از یک سو و شخصیت و هویت یافتن رقابت‌کنندگان از سوی دیگر است. رقابت و مناظره آزاد، ایجاد فراکسیون‌های گوناگون و انتخابات آزاد برای تعیین رهبران (فرماندهان) می‌تواند به بحث‌هایی دامن زند که با سازمان "تک صدا"، "فرماندهی شده""آهنین" و "انقلابی" ناسازگار است و در پادگان نظامی معنا ندارد. به باور رهبری سازمان،‌ اگر در سازمان نقد علنی به رسمیت شناخته شود، بقای آن به مخاطره می‌افتد.
با توضیحات فوق معلوم می‌شود که چرا "سازمان مجاهدین خلق" از همان ابتدا، انقلاب اسلامی را به رسمیت نشناخت و آن را نه" انقلاب" خواند و نه " اسلامی". آنان که خود را تنها "مبارزان مسلمان واقعی" می خوانند، سرنگونی رژیم را با بسیج مردم و تظاهرات و اعتصاب‌های مسالمت آمیز و بدون تغییر ساختار طبقاتی جامعه و بدون استفاده از سلاح "انقلاب" نمی‌دانستند و به جز «مجاهدین خلق» کسی را واجد صلاحیت رهبری نمی خواندند. به همین دلیل از اطلاق نام انقلاب به آن خودداری ‌‌کردند و "انقلاب اسلامی" را قیام یا نهضت ‌خواندند.

همچنین با اینکه انقلاب با رهبری یک مرجع تقلید پیروز شد، آن را " اسلامی " نمی‌دانستند و اصطلاح" اسلام راستین" را علیه آن علم کردند تا «اسلام رجوی» با هر اسلام دیگر از جمله «اسلام خمینی» متمایز بماند؛ اسلامی که "ماهیت راستین" خود را در "پادگان اشرف" در عراق به نمایش گذاشت و قدرت‌طلبی و خیانت فرقه‌ای را توجیه کرد که برغم خلق‌گرایی ادعایی، هم پیمان صدام در تجاوز به میهن شد. سپس در جریان اشغال کویت نقش ستون پنجم حزب بعث را ایفا کرد و به سرکوب کردها و شیعیان عراقی پرداخت.

3. تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی" که اندیشه "مطهری" را راهنما قرار داده‌‌اند و تلاش خود را در ادامه مبارزات ملت ایران از مشروطه تاکنون به شمار آورده و به مشارکت در انقلاب اسلامی به رهبری امام افتخار می‌کنند و در جریان تأسیس سازمان خود پسوند "انقلاب اسلامی" را در کنار نام قرآنی "مجاهد" نشاندند تا آن را از انحصار "اسلام انقلابی" که تبار آن به خوارج می‌رسد و قرائت سنی آن "طالبان" است، خارج کنند و با دفاع عقلانی و اخلاقی از اسلام، برای همه اشخاص و احزاب حاضر به فعالیت در چارچوب قوانین، حقوق مدنی و سیاسی قائل‌اند و انتخابات آزاد را حق خداداد ملت ایران می‌دانند، با مجاهدینی که از همان ابتدا بر این باور بوده‌اند که حقیقت را به تنهایی و به طور کامل در اختیار و بلکه انحصار دارند و خود را تنها مفسر اسلام و انقلاب می‌خوانند که در نوک پیکان حرکت تکاملی بشریت قرار دارند و رهبری جامعه در همه حال حق خود می‌دانند و در پس خلق گرایی مفرط ادعایی، کمترین بلوغ، عقلانیت و صلاحیت را برای داوری و رأی مردم قائل نیستند و با پوشش اسلامی و انقلابی دادن به عقاید و روش‌های دیکتاتور منشانه خود، "سازمان" و اکنون یک نفر را معیار حق و باطل می‌خوانند، در نگاه آنان به "اسلام" و "انقلاب" و "حقوق مردم" مشخص می شود.

در حقیقت علت آنکه از دل "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" متشکل از گروههای چریکی، سازمانی اصلاح طلب، قانون گرا، طرفدار آزادی اندیشه و بیان و قلم، مدافع انتخابات آزاد و مخالف خشونت‌ورزی و تروریسم متولد شد، آن است که خود را تافته جدا بافته و برتر ندیده‌اند، به سنت و سیره و نهادهای اسلامی وفادار بوده‌اند، طلبکار مردم نبوده‌اند و به رأی اکثریت احترام گذارده‌اند. آنان هرگز کسب قدرت آن هم به صورت انحصاری و به هر قیمت را "علم مبارزه" نمی‌دانند که لازم باشد "اخلاق" و "انسانیت" در پای آن قربانی شود.
به باور «مجاهدین انقلاب اسلامی»، انقلابی که به رهبری یک مرجع تقلید و با کلام و نوار کاست و تظاهرات مسالمت‌آمیز مردمی پیروز شد و مهم‌ترین اتهام سلسله پهلوی نزد رهبری آن، غیر «قانونی بودن» رژیم بود و تاریخی‌ترین پیام قائدش در بدو ورود به ایران- پس از تبعید 15 ساله و در آرامگاه شهیدان در بهشت زهرا- اعلام حق حاکمیت هر نسل بر مقدرات خود بود، طبیعی است که در ادامه منطقی خود به تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی و دموکراتیک مثل مجلس شورا و ریاست جمهوری برسد، یعنی از همان ابتدا "صندوق رأی" را بر روش اداره انقلابی جامعه ترجیح دهد و مرحوم بازرگان را نخست وزیر "دولت موقت " بخواند تا "دولت دائم" پس از تدوین و تصویب قانون اساسی و درجریان انتخابات آزاد ریاست جمهوری و مجلس شورا مستقر شود.

این در حالی است که بنیانگذار جمهوری اسلامی می‌توانست در جامعه انقلابی سال 57 تدوین قانون اساسی و تاسیس نهادهای انتخاباتی را در بوته تعلیق گذارد و به نام "اسلام" و "انقلاب " راه خود را بدون رجوع به صندوق‌های اخذ رأی باز و همچون رهبران دیگر انقلاب‌ها عمل کند، بویژه آنکه حمایت بی‌شائبه و قاطع اکثریت مردم امکان بی نظیری برای تأسیس "حکومت اسلامی" در اختیار امام‌ می‌گذاشت. امّا او چنین نکرد و در شرایطی مردم را به حضور در پای صندوق های اخذ رأی برای تعیین رژیم جدید و سپس تشکیل مجلس خبرگان تدوین قانون اساسی و تأسیس نهادهای انتخابی فراخواند که جمهوریت ، دموکراسی و انتخابات در عرف انقلابیون حرفه ای زمانه ،از جمله نزد مجاهدین خلق چیزی بیش از "فریب بورژوازی " و" دیکتاتوری سرمایه داری" محسوب نمی شد.7

با کمال تأسف باید گفت در صفوف اقتدارگرایان کم نبوده و نیستند کسانی که همچون "مجاهدین خلق" نهادهای انتخابی و دموکراتیک را چیزی جز زایده و آپاندیس "حکومت اسلامی _ انقلابی" نمی دانند که باید به قطع آن پرداخت.8 حال آنکه شاگردان امام، از همان ابتدای پیروزی انقلاب بر این باور بوده‌اند که حزب را با حزب، سازمان را با سازمان و روزنامه را با روزنامه باید پاسخ دهند و در انتخابات آزاد به مصاف رقبا است.

آنان حتی جریانهایی را که به دلایل روشن نمی‌توانستند آرای اکثریت ملت را کسب کنند ، در زیر نهادی به نام "بحث آزاد "و "مناظره" به رادیو- تلویزیون کشاندند که متأسفانه تداوم نیافت. البته مناظره آزاد تلویزیونی که مورد تأیید رهبری فقید انقلاب بود و در مقاطعی توانست بالاترین مقامات کشور را در کنار نمایندگان گروهای مخالف و حتی مارکسیست زیر یک سقف بنشاند، بدان دلیل تداوم نیافت و نهادی نشد که گروه‌های خشونت پرست و در رأس همه "مجاهدین خلق" در پاسخ به اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی انقلاب در فروردین سال 60، مبنی بر انتخاب "اسلحه" یا "فعالیت قانونی"، پیکار مسلحانه خود را علیه دولت و مردم در خرداد ماه همان سال آغاز کردند و در جریان یک سلسله ترورهای کور و یورش های خشونت‌بار موفق به انهدام فضای بحث آزاد شدند و خشونت را همه جا از جمله در زندان حاکم کردند. مجاهدین خلق از آن رو علیه اطلاعیه دادستانی شوریدند که نمی خواستند با کنار نهادن سلاح نظامی به سلاح گفتگو مجهز شوند.

به نظر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" یکی از معیارهای تشخیص "خط امام" و "مجاهد" از" منافق" آن است که حقوقی را که برای خود می‌خواهیم، برای دیگران نیز به رسمیت بشناسیم. برای مثال همه گروه‌های سیاسی ملتزم به قانون بتوانند از حقوق قانونی مانند انتشار نشریه، دفاتر تشکیلاتی و شرکت در انتخابات آزاد بهره‌مند شوند و در مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی دیدگاه های خود را به استحضار ملت برسانند. بر این مبنا هر جریانی که مفاد اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی و حقوق مندرج در آن را رد کند، مانع برگزاری مناظره آزاد شود و رابطه‌اش با انتخابات آزاد مانند رابطه جن و بسم الله باشد، دانسته یا ندانسته در مسیر فرقه رجوی گام می زند و باید دانست که منافق جدید خود اوست و اوست که می خواهد مقاصد دیکتاتور منشانه و ضد مردمی خویش را نه در فضای رقابتی ، دموکراتیک و شفاف بلکه به نام «اسلام» و «انقلاب» و با خلق فضای نظامی و امنیتی تحقق بخشد. چنین جریانی همچون "مجاهدین خلق" یقیناً دارای تحلیل‌ها، مواضع و دیدگاه های لایه بندی شده است که از افشا شدن تحلیل‌های اصلی و درونی آن در مناظره های آزاد می هراسد.9

به باور ما قهرمان مبارزه با نفاق همان شهید بزرگواری است که ابتدا از" مجاهدین خلق" برای حضور در برخی مصادر حکومتی دعوت کرد. بعد از اینکه آنان چنین دعوتی را رد کردند- زیرا"همه"ی رهبری انقلاب و کشور را سهم و حق خود می‌دانستند نه "مشارکت"در حکومت را - و به اتهام زنی و شیوه های خشونت بار بویژه علیه شخص او رو آوردند، باز از دعوت خود دست نکشید و آنان را به حضور در مناظره های تلویزیونی فرا خواند. شهید بهشتی با اینکه شخص دوم جمهوری اسلامی ایران محسوب می‌شد ،همچون یک مدعو با حقوق برابر با منتقدان و مخالفان حکومت و بعضاً مارکسیست به بحث آزاد رادیو- تلویزیونی نشست . در آن ایام صف بندی گروه‌های حامی "خشونت خیابانی"و "بحث آزاد " و در واقع بین "منافق" و "مجاهد" مشخص‌تر شد. کسانی که با نام "مجاهدین خلق" به تعبیر خود قصد"جارو کردن مجلس ارتجاع "با یورش خیابانی را داشتند، و آنها که همچون شهید بهشتی، دور از غوغای فرقه رجوی ابتکار عمل را برای برگزاری مناظره و بحث آزاد به دست گرفته بودند.10

در آن سالها صف بندی بین "مجاهد واقعی "و "منافق مجاهدنما"با ملاک آنچه واقعاً به آن اعتقاد داشتند و در خفا انجام می‌دادند و آن را در نشریات وارونه مطرح می‌کردند، به وجود آمد؛ یعنی برای تغییر "جمهوری اسلامی" و استقرار حکومتی انسدادی، در عین مظلوم‌نمایی و حمایت ظاهری از جمهوری اسلامی و رهبر آن، تلاش می کردند.

صف "مجاهد"و" منافق"در‌آن روزها در جریان پذیرش یا مقابله با فعالیت‌های قانونی و الزامات آن و نیز مناظره‌های آزاد رادیو- تلویزیونی مشخص شد .آیا اقتدار گرایان حاضرند اتهامات خود را علیه مجاهدین انقلاب اسلامی ایران با حضور نمایندگان آنان به آزمون بحث آزاد در صدا و سیما بگذارند و همچون مسعود رجوی از مناظره رو در رو فرار نکنند؟11

ما برای مناظره آماده ایم . آیا در اقتدارگراها افرادی دارای اعتماد به نفس پیدا می شوند که بتوانند در مناظره آزاد تلویزیونی پرده از نفاق "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" بردارند وبا اثبات تشابه"فرقه رجوی" با اصلاح طلبان ، خود را از اتهام همسویی رفتاری و گفتاری با "منافقین" تبرئه کنند؟ گمان نمی رود. آنان می دانند در مناظره آزاد دیدگاه انسدادی استصوابیون و تحلیل‌های درونی و لایه بندی شده و نیز راهبرد خطرناک «ذوب‌گرایی» آنان توسط فرزندان اسلام و امام و مدافعان واقعی "جمهوری اسلامی ایران" افشا خواهد شد.12 مناظره اگر پا بگیرد همه اشخاص و گروه های سیاسی را بدانجا می کشاند که "یا چنان که هستند بنمایند"یا"چنان بنمایند که هستند".13

3. پس از رحلت امام (س)، اقتدارگراها کوشیده‌اند تصویری استبدادی از اندیشه و مشی رهبر فقید انقلاب در اداره کشور ارائه کنند. همان چهره‌ای که مجاهدین خلق از ابتدا سعی در ترسیم آن داشته‌اند. علت این تحریف آشکار از هر دو سو، توجیه عملکرد غیردموکراتیک اقتدارگراهای حاکم در جهت نقض حقوق و آزادی های سیاسی شهروندان و زمینه‌سازی برای تبدیل "جمهوری اسلامی" به "حکومت اسلامی" یا "استبداد دینی" از یک سو و توجیه اتخاذ مشی مسلحانه از طرف "مجاهدین خلق" در سال 60 از سوی د یگر است.14

به باور ما علت اینکه استصوابیون هنگام شبیه سازی «مجاهدین انقلاب اسلامی ایران» با «مجاهدین خلق» هرگز به ضددموکراتیک بودن ایدئولوژی، استراتژی و مناسبات تشکیلاتی آن و ماهیت ذوب‌گرای فرقه مذکور نمی‌پردازند، بلکه صرفاً جنایات تروریستی سازمان را برجسته می‌کنند15، آن است که در آن صورت مجبورند غیرمستقیم دیدگاه‌های خود را نقد کرده و زیر سؤال ‌برند. در آن حالت حتی طرفدارانشان قادر خواهند شد تشابه فراوان اندیشه و عمل مجاهدین خلق را با اقتدارگراها مشاهده کنند.

بعضی اقتدارگراها دامنه تحریف را آنقدر گسترده می‌کنند که حاضرند برای شبیه‌سازی «مجاهدین انقلاب» و «مجاهدین خلق» چهره ای اصلاح طلبانه از فرقه رجوی ارائه دهند و این توهّم را بپراکنند که گویا "مجاهدین خلق" نیز طرفدار مشی‌سیاسی مسالمت‌آمیز، قانونی و مدنی و حامی انتخابات آزاد و حقوق شهروندان بوده‌اند و رهبر فقید انقلاب آنان را به علت "منافق بودن" نه "مسلح بودن" تحمل نکرد. استصوابیون با تحریف آگاهانه مشی امام و روند امور در دهه اول انقلاب و نیز پرهیز از تبیین دیدگاه‌ها و عملکرد استالینی فرقه رجوی، چنان تصویری از آن دوره و از آن فرقه ارائه می دهند که اعمال روش های استبدادی خود و نقض حقوق شهروندان را در شرایط کنونی توجیه کنند. امّا تاریخ انقلاب اسلامی شهادت می‌دهد "مجاهدین خلق" مخالف رقابت‌های سیاسی مسالمت‌آمیز و قانونی بودند، نه امام(س). این "مجاهدین خلق" بودند که از صندوق رأی فرار می‌کردند و مروج شیوه اداره انقلابی کشور بودند و با وجود معرفی نامزد در انتخابات خبرگان و مجلس شورا و ریاست جمهوری دور اول، شعار می‌دادند "در مرحله کنونی انقلاب برگزاری انتخابات نمی تواند"اولویت اصلی جنبش انقلابی خلق "باشد". این "مجاهدین خلق" بودند که دست به اسلحه بردند و برای جمهوری اسلامی چاره‌ای جز مقابله به مثل نگذاشتند.16

افزون بر آن در قاموس "مجاهدین خلق " اصلاحات و اصلاح طلب(رفرمیست) به معنای سازشکاری، مخالفت با آرمان های خلق و در خدمت امپریالیسم بودن است. نشریات مجاهدین خلق گواه آن است که فرقه رجوی، مرحوم بازرگان و دکتر بهشتی و جریان خط امام سال های نخست انقلاب را با واژگان "رفرمیست"، "اصلاح طلب" و "ارتجاعی" کد گذاری و معرفی می کرد تا زمینه ترور و حذف فیزیکی آنها را ذیل عنوان "سازشکاران آمریکایی" یا "زمینه سازان حاکمیت امپریالیسم" فراهم کند. آنان که تنها خود را انقلابی می‌دانستند، از فردای 22 بهمن 57 در پی "انقلاب واقعی" بوده‌اند.

4. فرض کنیم ماهیت"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با"مجاهدین خلق" یکسان است با این تفاوت که اولی معتقد به فعالیت در چارچوب قانون است؛ آیا طبق قوانین موضوعه (قانون اساسی و قانون احزاب) و نیز طبق اعلامیه 10 ماده‌ای دادستانی که با همفکری و همکاری تنگاتنگ نخست وزیری و قوه قضاییه ( شهدا رجایی، بهشتی، قدوسی) و اطلاع و موافقت رییس مجلس وقت ( آیت الله هاشمی رفسنجانی) صادر شد، می‌تواند از حقوق قانونی بهره‌مند باشد یا خیر؟ آیا اقتدارگراها با مفاد آن اطلاعیه موافق اند یا معتقدند اعلامیه‌مذکور نه برای اجرا شدن، بلکه به منظور موجه‌سازی سرکوب احزاب سیاسی مخالف صادر شد؟ آیا استصوابیون در این مورد نیز از منطق آقای مصباح پیروی می‌کنند که مدعی است سخنان و وعده های امام در پاریس، نه از روی اعتقاد، بلکه به دلیل تقیه و برای "اسکات خصم" و ساکت و قانع کردن افکار عمومی غرب مطرح شدند وگرنه امام به جمهوریت و لوازم آن اعتقاد نداشت؟17

غیر صادقانه خواندن اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی علاوه بر نتایج سیاسی،‌آثار حقوقی گسترده ای دارد که اقتدارگراها به آن‌ها نمی‌پردازند. شاید هم بدشان نمی‌آید امام متهم درجه اول خشونت‌ورزی خوانده شود. توضیح آن که مشی مسلحانه مجاهدین خلق از 30 خرداد 60 تاکنون موجب ریخته شدن خون‌های زیادی از طرفین شده است. ادعای اقتدارگراها مبنی بر اینکه اطلاعیه دادستانی انقلاب در فروردین همان سال نه برای اجرا، که به قصد فریب منتقدان و مخالفان رهبر فقید انقلاب و در حقیقت برای سرکوب آن ها صادر شد، اولا به شهادت آقایان خسرو تهرانی و بهزاد نبوی که در تهیه و تصویب اطلاعیه مزبور نقش تعیین کننده داشتند، کذب محض است، ثانیا به رجوی بهانه می‌دهد تا اتخاذ راهبرد تروریستی خود را در پی صدور آن اطلاعیه توجیه و ادعا ‌کند که چون رژیم " جمهوری اسلامی" بین منتقد و مخالف با برانداز مسلح و تجزیه‌طلب فرق نمی‌گذاشت و ‌قصد داشت همه را سرکوب کند، ما به جای تحویل سلاح و سپس مورد هجوم واقع شدن، دست به تهاجم مسلحانه پیشگیرانه زدیم. حال آنکه موضع جمهوری اسلامی ایران از ابتدا تا کنون چنین بوده است که حتی در دوران جنگ رسماً اعلام کرد هر گروهی سلاح های انبار شده را تحویل دهد، از حقوق قانونی بهره‌مند خواهد بود . به همین دلیل فرقه رجوی متهم است که چرا از این اطلاعیه مدنی و جهان پسند حمایت نکرد و به بهانه محکوم کردن حمله مسلحانه عده ای به منزل پدر مهدی ابریشم چی، طی اعلامیه‌ای در 28 خرداد 60 اعلام کرد از این به بعد از اعضای خود و خانواده های آنان مسلحانه دفاع خواهد کرد. این رهبری سازمان است که باید جواب دهد چرا در30 خرداد اعضا و هوادران را مسلحانه به خیابان‌ها کشاند و چرا با سردادن شعار علیه دکتر بهشتی زمینه شهادت او را درهفتۀ بعد( 7 تیر ماه) ونیز شهادت رجایی(رئییس جمهور) و باهنر(نخست وزیر) را پس از چن هفته (8 شهریور همان سال) فراهم کرد؟ جالب آنکه لبه تیز حملات تروریستی مجاهدین خلق در درجه اول متوجه کسانی بود که به حقوق سیاسی مخالفان باور داشتند(بهشتی، رجایی، باهنر،قدوسی و ...)

چنانچه اقتدارگراها مدعی شوند آن اطلاعیه برای اجرا شدن صادر نشد و " مجاهدین خلق" به علت آنکه "منافق" بودند، باید سرکوب می‌شدند، نه به آن دلیل که سلاح‌انبار کرده‌بودند تا در اولین فرصت دست به قیام مسلحانه بزنند، اتهام بزرگی را متوجه جمهوری اسلامی ایران می‌کنند که به اندازه" مجاهدین خلق" در نظامی کردن فضای سیاسی کشور و خون‌های ریخته شده مقصر است، زیرا غیرمستقیم اعلام می‌کنند چه "مجاهدین خلق" سلاح‌ها را تحویل می دادند و چه نگه می داشتند، به علت " منافق" بودن سرکوب می‌شدند. حال آن که اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب مطلقا متعرض اعتقاد گروه‌‌های سیاسی نشد. نزد امام و شهیدان بهشتی و رجایی ملاک بهره‌برداری یک حزب از حقوق قانونی یا محروم شدن از آنها، «نفاق» نبود، "سلاح" بود. همچنان که امام علی با خوارج مادام که دست به اسلحه نبردند، نجنگید، اگر چه پاسخ اتهامات و شبهاتشان را می داد. طبق قانون اساسی و نیز مطابق قانون فعالیت احزاب (مصوب مجلس اول در سال 60) راهبرد قانونی، مسالمت‌آمیز، مدنی و علنی احزاب تأمین کننده حقوق مدنی و سیاسی آن‌ها بود.18

به همین دلیل بارها گفته‌ایم چنانچه رهبری سازمان بیش از دست یازیدن به اسلحه، به توصیه "محمدرضا سعادتی" از اعضای مهم شورای مرکزی خود از درون زندان اوین توجه می کرد، که انتخاب راهبرد مسلحانه را توسط "مجاهدین خلق" سم مهلکی ‌خواند و آن را ضربه‌ای هولناک‌تر از ضربات سال‌های 50 و 54 به سازمان ارزیابی و به همین علت فعالیت سیاسی علنی و قانونی را به آنان توصیه ی کرد، جمهوری اسلامی آماده بود حقوق سازمان را در داشتن نشریه، تشکیلات حزبی و حتی معرفی نامزد در انتخابات (با این‌‌که به قانون اساسی رأی نداده بودند) بپذیرد و اجازه رقابت سیاسی به آنان بدهد، کما این‌که همه احزاب قانونگرا از این حقوق بیش و کم بهره‌‌مند بودند. رهبری سازمان توصیه مذکور را نپذیرفت و در پی انقلاب دیگری بود.19

5. یکی دیگر از تفاوت‌های استراتژیک "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با " مجاهدین خلق" آن است که هیچ گاه بینش، روش و منش اقتدارگراها را توجیه گر دست بردن به سلاح علیه جمهوری اسلامی ایران و مردم ندانسته‌‌اند. به باور آنان چنانچه فرقه رجوی نیز روحیه خود برتربینی و انحصار طلبی را ترک می‌کرد و برای کسب انحصاری قدرت سلاح انبار نمی‌کرد و رقابت آزاد سیاسی را به رسمیت می شناخت، جوانان زیادی کشته نمی‌شدند، گذار به دموکراسی با کمترین هزینه ممکن می‌شد و کشور به سوی توسعه همه جانبه و پایدار پیش می‌رفت.

از طرف دیگر "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" به شعور و وفاداری مردم به آرمان‌های خود ایمان دارند و معتقدند در فضای باز سیاسی و فرهنگی، ارزش‌ها و هنجارها و حتی شعائر اسلامی و انقلابی شکوفا و انحراف و التقاط اشخاص یا احزاب افشا خواهد شد. به باور آنان نظامی کردن فضا، نه فقط ناقض حقوق شهروندان است، بلکه راه را برای رشد حرکت‌های افراطی، خشن و کور فراهم می‌کند. به همین دلیل از اطلاعیه 10 ماده ای دادستانی انقلاب حمایت کرده‌ و اعضایشان نقش تعیین کننده در تدوین و تصویب آن داشته اند. آنان همچنین نابودی و حذف بنیادگرایی و بنیادگرایان را نه در ایران و نه در سطح منطقه ممکن نمی دانند، بلکه معتقدند می توان و باید طالبانیسم سنی و شیعی را مهار و همه احزاب را به فعالیت در چارچوب قانون مجبور کرد تا صلح و همزیستی مسالمت آمیز حرف اول را در سطح ملی و منطقه ای بزند. اصلاحات از منظر ما پروژه تغییر رفتاراست، چه در مورد اقتدارگراها، چه در بارۀ گروه‌های اپوزیسیون و چه در سطح قدرت‌های بزرگ. به باور آنان مشی اصلاحی قادر به تأمین فضایی است که همه تشویق یا مجبور به فعالیت در چارچوب قوانین (داخلی یا بین‌المللی) و رعایت حقوق " دیگران" شوند و زمینه‌های جنگ طلبی و خشونت‌ورزی از بین برود یا کاهش یابد.

جمع بندی

توضیحات فوق تشابه فراوان بینش، روش و منش "اقتدارگراها"را با"مجاهدین خلق" نشان و توضیح می‌دهد چرا چهره ای که فرقه رجوی از اسلام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و رهبری فقید انقلاب ترسیم می‌کند، مشابه دیدگاه استصوابیون است. هم فرقه رجوی و هم اقتدارگراها آقای مصباح یزدی را مفسر واقعی اسلام،‌جمهوری اسلامی،‌قانون اساسی و ولایت فقیه می‌خوانند و راهبرد «النصر بالرعب» یا "حکومت براساس ترس" را که شعار بنی‌امیه و بنی‌عباس بود، به نام اسلام و انقلاب توجیه می‌کنند؟20 هر دو مخالف مشی اصلاحی و خاتمی‌اند21 و مدعی‌اند امام در پاریس به مردم ایران وعده‌های کذب دربارة "جمهوریت" و "دموکراسی" و "آزادی‌های سیاسی" داد. حکومت مطلوب هر دو (حکومت اسلامی اقتدارگراها و جامعه بی‌طبقه توحیدی مجاهدین خلق) هیچ نسبتی با دموکراسی، حقوق بشر، حاکمیت قانون،‌‌آزادی‌های مدنی و سیاسی از جمله انتخابات آزاد و برابری شهروندان ندارد. در یک کلام هر دو جریان در اندیشه و عمل استبدادطلبند و می‌کوشند آن را به نام اسلام و انقلاب توجیه ‌کنند. حال آنکه به باور مجاهدین انقلاب تفسیر دموکراتیک از مواضع امام(س)، انقلاب، نظام، قانون اساسی و خواست مردم به واقعیت نزدیک تر وتنها راه گذار به مردم سالاری است.22

 

پانوشت‌ها

1. هر زمان که شبیه سازی دو پدیده نامتجانس "مجاهدین انقلاب" و "مجاهدین خلق" در دستور کار اقتدارگراها قرار می‌گیرد، باید به نیازی توجه کرد که طرح چنین اتهامی را لازم می‌کند. در حقیقت پس از رحلت امام، اقتدارگراها برای فرار از این پرسش که چرا با همه مخالفت‌های ظاهری با «مجاهدین خلق»، در بسیاری زمینه ها مانند «فرقه‌ رجوی» فکر و عمل می‌کنند و به نقض حقوق شهروندان می‌پردازند، مجاهدین خلق نمایاندن مجاهدین انقلاب اسلامی را مطرح ‌کرده‌اند.

البته کوتاهی ما در تبیین ایدئولوژی و استراتژی خشونت‌پرور و ساختار تشکیلاتی استبدادی مجاهدین خلق و تشابه آنها با دیدگاه‌ها و عملکرد انسدادی و خشن اقتدارگراها و نیز تحلیل و مواضع یکسان هر دو درباره مشی رهبر فقید انقلاب، ماهیت جمهوری اسلامی و حوادث سال‌های اول پیروزی، به نوبه خود توهم پراکنی اصولگراها را درباره خط امام، انقلاب، جمهوری اسلامی، قانون اساسی، ولایت فقیه و... تسهیل کرده است. اگر اصلاح‌طلبان بینش، منش و روش غیردموکراتیک مجاهدین خلق را تبیین و در معرض دید همگان قرار می‌دادند، نسل جوان با سهو‌لت بیشتری درمی‌یافت که کدام جناح سیاسی شباهت رفتاری و گفتاری به مجاهدین خلق دارد:اصلاح طلبان یا اقتدارگرایان؟

با وجود قصور فوق و با این که اقتدارگراها پروژه برچیدن سفره تسامح و تساهل اصلاحات و براندازی اصلاح طلبان به هرروش و قیمت را در سال84 به بار نشانده و حکومت یکدستی را مستقرکرده‌اند، نتوانسته‌اند پاسخگوی مشکلات میهن و مردم باشند، انسجام خود را حفظ کنند و گفتمان اصلاحات و نیز جریان اصلاح‌طلب را در جامعه به حاشیه برانند. به همین دلیل در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دهم، علاوه بر دلیل استراتژیک سابق‌الذکر، برای تحت‌الشعاع قرار دادن بی‌کفایتی در اداره کشور و نیز حفظ انسجام خود، اتهامات سابق را با وسعت بیشتری متوجه رقیب کرده‌اند تا آنان را در موضع انفعال قرار دهند و خود ازموضع اتهام خارج شوند.

به هر رو برای روشن شدن تفاوت " مجاهدین انقلاب اسلامی " با" مجاهدین خلق" لازم است ایدئولوژی، راهبرد و مناسبات تشکیلاتی این دو سازمان و بویژه رویکردشان را به" اسلام" و "انقلاب" و در نتیجه نقش مردم در عرصه تعیین سرنوشت، تبیین و آنها را با یکدیگر مقایسه کرد . در آن صورت معلوم می‌شود اشتراک لفظی دو واژه "مجاهد" هر قدر توهم زا باشد، پسوند" انقلاب اسلامی" به اندازه کافی تمایز آن‌ها را آشکار می‌سازد.

2. توجه به این نکته بسیار مهم لازم است که "مجاهدین خلق" فقط با "راهبرد پارلمانتاریستی" مخالف نبودند. آنان اساساً رژیم پارلمانی و چند حزبی را غربی می‌‌دانستند. به همین دلیل هرگز روی خوش به آن نشان نداده‌اند. انتقاد مجاهدین خلق به رژیم شاه در ظاهر آن بود که چرا "انتخابات آزاد" برگزارنمی کنند، بلکه معتقد بودند حتی اگر "انتخابات آزاد" برگزار شود، راه به جایی نخواهد برد. در جمهوری اسلامی نیز همین منطق را دنبال می‌کنند. به همین علت همواره در پی سرنگونی خشونت‌بار رژیم سیاسی اند، نه برگزاری انتخابات آزاد. در فرصت مناسب درباره ارتباط و تأثیر متقابل "شیوه و راهبرد مبارزه"، "ساختار و ویژگی‌های تشکیلاتی" و "نظام مطلوب سیاسی" توضیح خواهم داد.

3. از دید "مجاهدین خلق"، روحانیت نه تنها «سخنگوی اسلام» نیست، بلکه نقش بارزی در گسترش و تعمیق انحراف از «اسلام راستین» ایفا کرده است. همین نگاه توجیه‌گر حذف روحانیت است و امکان تفاسیر بی‌ضابطه و من درآوردی از اسلام را برای سازمان فراهم می کند. به نظر مجاهدین انقلاب، روحانیت درخت آفت‌زده است که به قول شهید مطهری اصل آن خوب و ضروری و وضع آن بد است. اصلاح این نهاد به اصلاح کشور و وضع مردم منجر می‌شود و تلاش برای حذف آنان، هم ناممکن است و هم مضر.

4. در "قلعه رجوی" در عراق رابطه "خدایگان – بنده" تجسم یافت و حقوق اعضا/مردم به محاق رفت. "ابریشم چی" نیز گفت خدا را در آسمان و دور از دسترس ولی رجوی در زمین و در دسترس اعضا/ مردم است. کیش قدرت که در نهایت رهبر را به جای خدا می‌نشاند، همان نسبت خدا را با انسان‌ها تعریف می‌کند. قدرت مطلق رهبر برای حقوق مردم و آزادی اندیشه و بیان ومطبوعات واحزاب و انتخابات جا باقی نمی گذارد.

جالب آنکه اقتدارگراها نیز می‌کوشند با تحقق کامل " نظارت استصوابی" همان راه را دنبال و "جمهوری اسلامی" را به "حکومت اسلامی" تبدیل کنند تا قدرت حکومت مطلق و سرکوب حقوق و آزادی های مشروع و قانونی شهروندان و به ویژه "انتخابات آزاد" توجیه "اسلامی"، "انقلابی" و "ولایی" بیابد. استصوابیون نیز همچون فرقه رجوی مخالفت خود را با دموکراسی، حقوق بشر و انتخابات آزاد به عنوان"پدیده های غربی"و به نام دفاع از "اسلام" و "انقلاب" و در تداوم راه بنیانگذاران توجیه می‌کنند. هدف هر دو گروه خشن و نظامی کردن فضای کشور و تشدید و تعمیق شکاف های گوناگون است تا چالش اصلی که چالش مناسبات استبدادی و دموکراتیک و درباره حقوق شهروندان است، فراموش شود.

به باور مجاهدین انقلاب،‌ تنها راه نجات کشور و توسعه همه جانبه، استقرار مردم سالاری، رعایت حقوق شهروندان و برپایی انتخابات آزاد است که در آن "رأی شهروندان" تعیین کننده مدیریت کشور است نه "اراده انقلابیون" یا "خواست رهبر".

5. تجربه بشر بیانگر آن است که هر زمان حاکمان برسبک زندگی واحد تأکید کرده اند، سطح زندگی آنان بیشترین فاصله را با توده محروم پیدا کرده است.

6. بنیانگذاران «مجاهدین خلق» که مسلمان و شیعه بودند، درباره عصمت و علم لدنی ائمه سخنی نگفتند و به مسأله امام عصر نیز نپرداختند. با وجود این در عراق، رجوی به مقام عصمت نایل آمده و نقش «امام زمان» را ایفا می‌کند. به همین دلیل برایش زیارت‌نامه تهیه کرده‌اند؛ با "السلام علیک یا مسعود" خطابش می‌کنند و او را شفیع خود نزد خالق می‌خوانند! او که خود بیش از دیگران این مقام را باور کرده است همسر خود را «سیده النساء العالمین» خواند تا از حضرت زهرا بالاتر رود و خود او نیز از امیرالمومنین (ع).

7. در سال‌های 57 تا 60 نیز اقتدارگراها استفاده از حقوق قانونی احزاب مخالف را برنمی‌تابیدند و محدودیت‌هایی را علیه آن‌ها اعمال می‌کردند. آنان در پی تبدیل "مخالف" به "معاند" بودند تا زودتر از شر این احزاب راحت شوند. به همین دلیل "سعادتی" را که معتقد به مشی سیاسی و مخالف دست بردن سازمان به اسلحه بود،‌ پس از محاکمه اعدام کردند. در آن سال‌ها "حاشیه" خط امام خواهان برخورد قهری با امثال "مجاهدین خلق" بود حال آنکه رهبری سازمان در پی جمع‌آوری اسلحه، نظامی کردن فضا و آغاز مبارزه مسلحانه علیه نظام نوپای جمهوری اسلامی بودند.

8. برای آشنایی با دیدگاه اقتدارگراها دربارة لزوم تغییر "جمهوری اسلامی" و "توجیه شدن وسیله توسط هدف" نظریات آقای مصباح یزدی بسیار گویاست. "توجه به مقتضیات زمان و مکان و بکارگیری عنصر مصلحت از مزایای حکومت ولایی است. وقتی احراز شود که در شرایط خاصی حکم شرعی امکان اجرا ندارد و عملی کردن آن محتاج تمهید مقدماتی است، برای وصول به مطلوب، مصلحت‌ سنجی می‌شود و هر وسیله‌ای که تقرب به هدف را باعث شود به کار گرفته می‌شود، حتی اگر آن وسیله در شرایط عادی مردود و ناسازگار با شرع تلقی شده باشد.

اگر چنین تشخیصی داده شد که مردم‌سالاری و جمهوریت که منافی فقیه‌سالاری و حکومت ولایی است فعلاً مصلحت دارد و مردم را به سمت اسلام سوق می‌دهد، موقتاً امضا می‌شود.‌ واضح است که جمهوری اسلامی به عنوان حکم مصلحتی تا زمانی که شرایط عمومی مهیای حکومت ولایی شود، ادامه خواهد یافت و آن گاه که سیطره ایادی ولایت فقیه بر تمامی مجاری قدرت تحقق یافت، حکم اولی شرعی، یعنی ولایت فقیه به مرحله اجرا گذاشته خواهد شد.

بر این اساس این عبارت امام که «میزان رأی مردم است» برخوردی جدلی است، یعنی اثبات یک مطلب بر اساس مبانی وی که طرف مقابل قبول دارد، ولو خود گوینده قبول نداشته باشد." (جمهوری اسلامی به عنوان مصلحت موقت، روزنامه ایران، 8/8/79).

9. چنانچه "مجاهدین خلق" سلاح را کنار می‌گذاشتند و به حزبی علنی تبدیل می‌شدند و به مناظره‌های تلویزیونی تن می‌دادند ، علاوه بر تحویل سلاح‌ها، می بایست مواضع و تحلیل های چند لایه خود را که حتی در درون تشکیلات و درباره اعضا اعمال می‌کردند و هنوز آن روش را ادامه می‌دهند، کنار می‌گذاشتند، کاری که از آن ابا داشتند برای.نمونه: سازمان مجاهدین خلق در تحلیل های درون گروهی خود دکتر شریعتی را "روشنفکر خرده بورژوا " ارزیابی می‌کرد.مرکزیت این تحلیل را سالها پنهان کرد تا اینکه در جریان موسوم به "انقلاب ایدئولوژیک" از تمایز بین"اسلام شریعتی"و"اسلام رجوی" سخن گفت. علت این تاخیر چند ساله آن بود که بیان این تفاوت در سالهای 59- 58 به از دست دادن هواداران زیادی منجر می شد.

10. اقتدارگرایان هنگام شبیه سازی و منافق نمایاندن رقیب خود نه تنها از بیان مشی رهبری فقید انقلاب، بلکه از طرح جزئیات وقایع آن روز نیز پرهیز می کنند. امروز نیز صدا و سیمای اقتدارگراها نه فقط از مناظره و بحث آزاد تلویزیونی با حضور اصلاح‌طلبان فرار می‌کند،‌بلکه مناظره های سال‌های اولیه انقلاب را پخش نمی‌کنند تا مبادا این سؤال برای نسل جوان ایجاد شود که چرا این روش در حال حاضر اجرا نمی‌شود؟ شاید حق با اقتدارگراهاباشد که "بحث آزاد تلویزیونی"را سم مهلک می دانند. تجربه دو نمونه گفتگوی رو در رو در سیما در سه سال گذشته(مناظره آقایان ستاری فر و فرهاد رهبر و نیز صفایی فراهانی با مقامات سازمان تربیت بدنی دولت نهم) بی‌کفایتی‌های مدیریتی اصولگراها را آشکار کرد.

11. یاد استاد مطهری را گرامی می داریم که بر خلاف "مطهری نماهای زمان"در تعریف دلخواه واژه "کفر "و تکفیر دیگران دقت عالمانه به خرج می داد . به گفته او تنها پس از دعوت رسول گرامی اسلام است که انسانها به سه دسته "مومن"، "کافر" و "منافق" تقسیم می شوند.در جایی که دعوتی نبوده است ،اساساً این تقسیم بندی جایز نیست. مطابق این تعریف "کافر"کسی است که اسلام به او عرضه شده و او نه فقط مخالفت کرده بلکه به مقابله پرداخته است .بر همین اساس شهید مطهری در تفسیر آیات نفاق و سیره پیامبر اسلام می‌گفت که ایشان با کشتن سرکردة منافقین زمان خود به آن دلیل مخالفت کرد که نمی خواست زمینه ساز شیوه خودسر در تشخیص و تمیز دادن "منافق" از"غیر منافق"باشد . بنابر تفسیر درخشان مطهری از این واقعه تاریخی و آیات مربوطه به آن،اگر پیامبراکرم (ص) با کشتن سر کرده منافقین موافقت می کرد ،پس از رحلت او مرز بین "منافق واقعی"و غیر منافق مخدوش می شدو هر کس به خود اجازه می داد بر اساس اغراض شخصی به منافق نمایی رقیب بپردازد.به باور آن شهید بزرگوار به جای کشتن منافق باید درجه شعور و آگاهی و رشد مؤمنین را بالا برد تا بتوانند فرق منافق ومؤمن را تشخیص دهند . اکنون از اقتدارگراها می پرسم که در عصر ارتباطات چه ابزاری مهم تر و مؤثرتر از نهاد شریف بحث آزاد آن هم در رادیو و تلویزیون برای بسط آگاهی های مردمی و عملیاتی کردن آن سیره نبوی وجود دارد؟ چرا به آن تن نمی دهند؟.

12. اصلاح‌طلبان جمهوری اسلامی را همان گونه توصیف می کنند که شهید مطهری روحانیت را بدان تشبیه می‌کرد؛ درخت آفت زده! ولی اقتدارگراها، همچون فرقه رجوی، خود "جمهوری اسلامی" را آفت می دانند که با قطع آن ، امکان تاسیس نظام سیاسی مطلوبشان فراهم می شود. فرق بین "مجاهد نما" و "مجاهد واقعی" از جمله با بحث درباره این موضوع مشخص می‌شود که آیا "جمهوری اسلامی" شجره طیبه ای است که آفت استبداد دینی، نظامی شدن همه شئون و فساد و بی‌کفایتی مدیریتی آن را تهدید می‌کند، یا برعکس باید جمهوریت و لوازم آن مانند دموکراسی ، حقوق بشر، آزادی اطلاع رسانی و انتخابات آزاد را به مثابه آفت ایران و اسلام در نظر گرفت و با تیز کردن تیغ استصواب به دفع آنها همّت گماشت و "حکومت اسلامی" را جایگزین "جمهوری اسلامی" کرد تا ذبح شرعی حقوق و آزادی های مدنی و سیاسی شهروندان توجیه "اسلامی" و "انقلابی" بیابد؟

13. به راستی با بحث آزاد در بارۀ مهم‌ترین مسائل ملی و اسلامی بهتر می توان مجاهد را از منافق تشخیص داد یا از طریق انتشار بولتن‌های محرمانه و عمدتاکذب محض که تنها رسالتشان ، همچون تحلیل ها و نشریات فرقۀ رجوی، آماده سازی اذهان برای نقض خشونت بار حقوق منتقدان و مخالفان و در حال حاضر حذف مدافعان جمهوری اسلامی است؟

14. همچنان که گفته شد اقتدارگراها در سال‌های اخیر بسیار کوشیده‌اند که رهبر فقید انقلاب را مستقیم و غیر مستقیم شخصیتی اقتدارگرا ، ضد انتخابات آزاد و مخالف حقوق فردی، گروهی و ملی مردم ایران معرفی می‌کنند تا عملکرد خود را در نقض حقوق شهروندان و برپایی انتخابات نمایشی نزد دوستداران امام ضروری و موجه جلوه دهند. خوشبختانه به علت آگاهی عمومی بویژه نسل انقلاب از ماهیت فاشیستی فرقه رجوی و عملکرد ضد دموکراتیک آن، اکثریت ایرانیان هرگز "مجاهدین خلق " را اصلاح طلب و"مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" را فرقه ای تروریست وخشونت پرور نمی‌دانند. مهم تر آنکه می دانند شعار بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران برپایی انتخابات حتی در دوره جنگ بود و میزان را رأی ملت می‌دانست و دعوت کننده احزاب به کنار گذاردن سلاح بود. به این دلیل معتقدیم هدف اقتدارگراها از شبیه سازی اخیر، افشای مجاهدین خلق نیست که به دلیل عملکرد سیاهشان بویژه در تحمیل تروریسم کور به دولت و ملت ایران (سال 60) و پیوستن به صدام در جنگ علیه ایران (سال 1365) و سرکوب کردها و شیعیان عراقی (سال 69) نزد ایرانیان محکوم و منزوی شده‌اند، بلکه هدف آنان سرکوب منتقدان و زمینه‌سازی برای استقرار استبداد دینی است.

15. جالب آنکه «فرقه رجوی» نیز که پیرو استالینیسم است و سرکوبگری و خشونت را در حد اعلا توجیه می‌کند، نمی‌تواند و مایل نیست بر حقوق شهروندی تکیه کند و از انتخابات آزاد دم زند و مدافع تکثر و تنوع سیاسی شود. زیرا ابهامات و سؤال های زیادی را درباره گفتار و رفتار فاشیستی خود بویژه در درون سازمان بر خواهد انگیخت. اما همچنان که رهبری فرقه زدن «کراوات» را برای اعضا در ملاقات با خارجی ها مجاز می‌شمارد، اما در داخل پادگان آن را بر نمی تابد، استفاده از مفاهیم فوق را در مجامع بین‌المللی علیه جمهوری اسلامی مجاز می‌خواند تا افکار عمومی در غرب تصور کنند "مجاهدین خلق" مبارزان راه دموکراسی و حقوق بشرند و مدافعان انتخاب آزاد، نه گروهی که از اقتدارگراهای حاکم به مراتب تنگ‌نظر‌تر، خشن‌تر و بی‌منطق‌تر رفتار می‌کنند. اقتدارگراها نیز مانند "مجاهدین خلق" در خارج سخن دیگری می‌گویند و در داخل حرف دیگری. هر دو دسته استاد استفاده از «معیارهای دوگانه»اند.

16. در سال های اولیه پیروزی انقلاب جریانی که نام "خط امام"به خود گرفت،بدان دلیل از سوی مجاهدین خلق،"مرتجع"وبعضا "سازشکار"و"اصلاح طلب" نامیده شد که می‌کوشید نظام سیاسی جدید را به رهبری امام و بر اساس نهادهای قانونی برخاسته از رأی و انتخاب آزاد مردم استوار و با تهیه اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی سیاست ورزی را حتی در شرایط جنگی ممکن کند تا حقوق قانونی گروه‌های مخالف اما ملتزم به فعالیت در چارچوب قانون اساسی به رسمیت شناخته شود و فقط با گروه‌های مسلح مواجهه و رو در رو صورت پذیرد.

17. طبق ادعای آقای مصباح، رهبر فقید انقلاب در پاریس آن هم زمانی که سقوط رژیم ستمشاهی قطعی و استقرار نظام جدید اجتناب ناپذیر شده بود، برای ساکت کردن غربی ها، سخنانی گفت که به آن‌ها اعتقاد نداشت. از این نظر نیز همسویی کاملی بین "مجاهدین خلق" و " اقتدارگراهای وطنی" دیده می‌شود؛ رهبر فقید انقلاب در آستانه پیروزی انقلاب به مردم وعده‌های کذب داد. به باور من هر دو گروه فرافکنی می‌کنند و عقاید و شیوه‌های خود را به امام راحل(س) تعمیم می‌دهند، یعنی بنیانگذار جمهوری اسلامی هم، چون خودشان به زبان چیزی جاری می‌کند که عکس آن را باور دارد!؟ آنان منتظر فرصت‌اند تا باورهای قلبی خود را در اولین فرصت به زور بر مردم تحمیل کنند،‌حال آنکه امام در اوج قدرت به مردم شخصیت داد تا خود انتخاب کنند و حتی قبل از پایان یافتن جنگ، "تکثر" را در درون روحانیت نهادینه کرد تا جامعه و حتی نظام سیاسی تک صدا نشود.

18. امام در پاریس حتی کمونیست‌ها را آزاد خواند و قانون اساسی نیز برای احزاب با هر گرایشی آزادی و حقوق قائل شد. اطلاعیه معروف دادستانی صرفاً بر این حق قانونی تصریح کرد. قانون احزاب مصوب سال 60 مجلس نیز که به تأیید شورای نگهبان رسید، شرط بهره مندی احزاب سیاسی از حقوق قانونی خود را اعتقاد قلبی به ولایت فقیه ندانست چه رسد به اینکه اعتقاد احزاب به شخص رهبر را لازم بداند. شهید بهشتی نیز با نفاق‌سازمان کاملاً آشنا بود. با وجود این موافق صدور اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی بود زیرا رعایت حقوق قانونی احزاب حتی مخالف جمهوری اسلامی ایران - چه رسد به احزاب طرفدار اما منتقد عملکرد حاکمان- را به سود ایران اسلامی می دانست. نزد رهبران انقلاب اسلامی معیاربهره مندی از حقوق قانونی یک حزب سیاسی «رفتار» آن بود نه "اعتقاداتش".

19. اقتدارگراها نیز سی سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز در پی انقلاب آموزشی ،انقلاب فرهنگی ،انقلاب اداری ،انقلاب اقتصادی و انقلاب جهانی هستند. آنان نیز معتقدند مشی اصلاحی- دموکراتیک برای تحقق اهدافشان نارساست.

20. اگر اقتدارگراها این ادعا را نفی می کنند، لازم است تفاوت حکومت اسلامی مورد نظرخود را با آنچه درنشریه مجاهد به عنوان ماهیت واقعی جمهوری اسلامی تبلیغ می‌شود، توضیح دهند.

21. ایرانیان "فرقه رجوی" را فقط به دلیل آغاز ترورهای کورشان از سال 60 یا حتی رفتن به عراق و هم پیمانی با صدام در سال 65 و یا به کشتن دادن سه هزار نفر عضو و هوادار در عملیات رسوا و شکست خورده "فروغ جاودان" در سال 67 تروریست و منافق نمی‌خوانند، بلکه از آن جهت که در دوره اصلاحات نیز به جای استقبال از شعارهای «ایران برای همه ایرانیان» و «تبدیل معاند مخالف و مخالف به موافق» خاتمی به مقابله با آن ها و پس از سالها توقف فعالیتهای تروریستی در داخل کشور، سرهنگ صیاد و لاجوردی را ترور کردند (کاری که در خرداد سال 60 در مقابله با اطلاعیه ده ماده ای سلف صالح خاتمی، یعنی بهشتی مظلوم و اندیشمند کردند)، آنان را تروریست و دشمن اصلاحات، آزادی و مردم سالاری می دانند. ملاحضه می کنید که "فرقه رجوی" در دوره اصلاحات نیز به ترور ادامه داد و کوشید با تضعیف پایگاه مردمی اصلاح طلبان زمینه به قدرت رسیدن استصوابیون را فراهم کند تا راهبرد مسلحانه‌‌اش توجیه شود. به همین دلیل می‌پرسم چرا دراستادیوم های محل برقراری مسابقات جام جهانی فوتبال در فرانسه، شعار اصلی اعضا و هواداران فرقه رجوی «مرگ بر خاتمی» بود؟ چرا تیترها و مقالات نشریات فرقه رجوی در سال‌های 76 تا 84 بیشترین شباهت را به تیرها و مقالات روزنامه کیهان در ضدیت با خاتمی و اصلاح‌طلبان داشت؟ چرا هر دو گروه "دوم خرداد 76" را فتنه خاتمی می‌خوانند و امروز نیز «مجاهد» و «کیهان» و نیز «مسعود رجوی» و «فاطمه رجبی» به یکسان به خاتمی می‌تازند و برای انصراف او از نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌کوشند؟ چرا هردو احمدی نژاد و دولتش را تجسم واقعی انقلاب و جمهوری اسلامی می‌خوانند؟

22. اکنون که شبیه‌سازی سنت رایج اصولگراها شده است،‌اجازه دهید به تعدادی ازتشابهات عقیدتی، سیاسی و تشکیلاتی «فرقه رجوی» با اقتدارگراها اشاره کنم، شاید به خود آیند و به جای مقایسه "مجاهدین انقلاب اسلامی ایران" با "مجاهدین خلق" از سرنوشت فرقه‌رجوی درس بگیرند و مشی و روش استالینی خود را تغییر دهند.

الف:

1. خود را معیار حق و باطل خواندن و مشروعیت اسلامی و انقلابی خود را جایگزین مشروعیت ناشی از انتخاب آزاد اعضا/ مردم کردن.
2. هدف خود را مقدس خواندن و هر روشی را برای رسیدن به آن جایز شمردن و ماکیاولیسم را به نام اسلام و انقلاب توجیه کردن.
3. پیروی از اندیشه و راهبرد لنین یعنی کسب و حفظ قدرت را هدف دانستن و برای رسیدن به هدف (قدرت) با هر فرد و گروه و دولتی همکاری کردن.
4. از نظریه"هر که با ما نیست، علیه ماست" طرفداری کردن و سیاست را به " دوست – دشمن" تقلیل دادن و این که "منتقد ما همکار دشمن ما و دشمن خلق ماست".
5. فرقه را پاک و پاک کننده دانستن و هرکس را که با هر سابقه ای به آن بپیوندد، مجاهد واقعی نامیدن و هر عضو و حتی کادر جدا شده را با هر سابقه ای بریده و مزدور خواندن، که عنداللزوم باید حذف شود.
6. نه تنها حکومت و قدرت، که مبارزه را نیز در انحصار خود خواندن ( فرقه مساوی با مبارزه و رهبری انقلاب در انحصار آن است. اداره کشور نیز تنها حق فرقه است).
7. بقای فرقه و حفظ انسجام درونی آن را صرفاً براساس مقابله با دشمن (کاذب یا واقعی( ممکن دانستن.
8. مدل استالینی حکومت را (مبارزه با امپریالیسم استکبار و ایادی آن و نقض حقوق مدنی و سیاسی اعضا/ مردم، به این بهانه) ترویج کردن و دموکراسی، حقوق بشر، تفکیک و توزیع قوا، آزادی احزاب و مطبوعات و.. را فریب سرمایه‌داری و غرب خواندن تا الگوی استبدادی حکومت توجیه شود.
9. به جای " جامعه بی طبقه توحیدی"،"جامعه اسلامی"،"جامعه بی شخصیت پادگانی"، "جامعه بدون رقابت سیاسی" و "جامعه مطلقاً نابرابر" تشکیل دادن؛ جامعه ای با یک "یک" و 70 میلیون "صفر"
10. معیارهای دوگانه را در سطح وسیع به کار بردن (انتقاد به نقض حقوق اعضا یا طرفداران خود توسط حکومت ها در عین اعمال بدترین و خشن ترین روش‌ها علیه اعضا مردم منتقد).
11. ترویج ادبیات خشن،‌کینه توزانه، تکفیری و سراسر اتهام آلود (مانند مقالات همسر سخنگوی دولت آقای احمدی‌نژاد علیه منتقدان او).
12. جلوگیری از بحث آزاد در درون سازمان/کشور درباره مهم‌ترین موضوعات سازمان مانند درستی یا نادرستی مشی مسلحانه، خروج رهبران و اعضا از ایران، اتحاد اولیه و مقابله بعدی با بنی‌صدر، رفتن به عراق در حال جنگ با ایران، عملیات مفتضحانه "فروغ جاویدان"، سرکوب کردها و شیعیان عراقی و... به جای آن درباره "انقلاب ایدئولوژیک" ،"انقلاب فردیت و جنسیت"،" طلاق‌های اجباری" و...
13. نظارت کردن بر خصوصی‌ترین زوایا زندگی اعضا/مردم به منظور کنترل کامل آنان.

ب.

1. سخنان امام را در پاریس فریب ایرانیان و جهانیان خواندن،‌اطلاعیه 10 ماده‌ای دادستانی را دروغ نامیدن و نظارت استصوابی را نه بدعت که عین ماهیت جمهوری اسلامی دانستن.
2. قانون اساسی را استبدادی تفسیر کردن و تأکید بر اینکه علت وجوه دموکراتیک آن شرایط و فضای روشنفکر زده ابتدای انقلاب بود و اصالت ندارد.
3. مخالفت با نظریه گفت‌وگوی تمدن‌ها و طرفداری غیرمستقیم از ایده جنگ تمدن ها.
4. نظام "جمهوری اسلامی ایران" را اصلاح ناپذیر بی نیاز از اصلاح خواندن و ضدیت استراتژیک با اصلاحات و اصلاح طلبان کردن و حماسه دوم خرداد را" فتنه خاتمی" نامیدن.
5. از پیروزی احمدی‌نژاد خشنود شدن (با باور اقتدارگراها او نجات‌بخش انقلاب است ولی به اعتقاد رجوی هیچ کس به اندازۀ احمدی نژاد نمی تواند جمهوری اسلامی ایران را از درون با بحران مواجه کند.)
6. بی‌اعتنایی به مدل های نسبتاً موفق سیاست ورزی اصلاحی و دموکراتیک در خاورمیانه( مانند ترکیه).

ج.

1. واگذاری همه اختیارات به یک نفر بدون ملزم کردن وی به پاسخگویی به اعضا /مردم یا نمایندگان آنان.
2. مطلق و مقدس کردن رهبر و انتقاد به او را مساوی با ارتداد بلکه بدتر از آن دانستن.
3. خطاهای استراتژیک یا تاکتیکی سازمان و رهبری آن را با استفاده ابزاری از اسلام و انقلاب توجیه کردن.
4. هزینه مخالفت با رهبری را آنقدر بالا بردن که هیچ عضوی/فردی جر‌أت یا امکان انتقاد به او را پیدا نکند.
5. راه حل همه مشکلات را ذوب‌کامل همه اعضا/مردم در رهبر خواندن تا حد طلاق دادن همسر و رها کردن فرزندان.
6. هر انتقادی را به رهبر به سود دشمن خواندن.
7. راه‌اندازی انقلاب از بالا پس از هر شکست‌استراتژیک با سه هدف:
7-1 تمرکز هر چه بیشتر قدرت در رهبر
7-2حذف بخش دیگری از منتقدان
7-3 انحراف اذهان اعضا و هواداران/مردم از بررسی علل و دلایل ناکامی های پی در پی که عمدتاً ناشی از تصمیم‌های نادرست بوده است.
8. همه پیروزی‌ها را ناشی از درایت رهبران و علت همۀ شکست‌ها را سستی ، بی‌ایمانی و خطای اعضا و هواداران/مردم خواندن.
9. حذف کادرهای قدیمی به نام‌ها و روش‌های مختلف (مانند انتصاب زنان به عضویت شورای مرکزی) تا خدا یگان شدن رهبر با هیچ مقاومت داخلی مواجه نشود.


Link      Comments () Date: شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸

تکذیب خبر بیست و سی صدا و سیما توسط مصطفی تاج زاده by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

عضو شورای مرکزی مجاهدین انقلاب درباره ادعای کذب بخش خبری 30/20 صدا و سیما مبنی بر انتقاد شدید تاج‌زاده از مهندس موسوی گفت:«متأسفم که صدا وسیما و کیهان که مدیران آن منصوب مقام رهبری هستند، خود را دارای مصونیت آهنین می‌دانند و غیراخلاقی‌ترین رفتار را پیشه ‌کرده‌اند و برای تضعیف رقیب خود به هر روشی دست می‌یازند.»

تاج‌زاده درباره علل این بداخلاقی‌‌ها گفت:«لبه تیز حملات انسداد طلبان تاکنون متوجه آقای خاتمی بود. علت آن هم کاملاً‌ روشن است. ایشان با فاصله چشمگیری از آنان احمدی‌نژاد می‌توانست در انتخابات به پیروزی برسد. بنابراین نامزدی خاتمی به کابوسی برای اقتدارگرایی تبدیل شده بود. پس از انصراف ایشان از نامزدی این دو رسانه به سراغ آقایان موسوی و کروبی رفته‌اند و تخریب چهره آنان را در دستور کار خود قرار داده‌اند. این پروژه از همان روزی که خاتمی اعلام انصراف کرد آغاز شده است.»

عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت ادامه داد:«از سوی دیگر صدا و سیما و کیهان می‌کوشند ولو با دروغ اصلاح‌طلبان را به جان یکدیگر بیندازند و چنان القا کنند که جنگ قدرتی در اصلاح‌طلبان وجود دارد. حال آنکه اصول‌گرایان اختلافاتی به مراتب عمیق‌تر،‌ گسترده‌تر و آشکارتر از اصلاح‌طلبان دارند و صدا و سیما و کیهان می‌کوشد آنان را متحد و فارغ از اختلاف نشان دهند. نمونه تازه آن مکاتبه رییس دولت نهم با رییس راهیافتگان به مجلس هشتم است که کار را به طنز کشانده‌اند و 30 سال بعد از پیروزی انقلاب قادر به تهیه یک لایحه بودجه آبرومند برای کشور نیستند.»

رییس اسبق ستاد انتخابات کشور  خاطر نشان کرد:«خوشبختانه روش صدا و سیما و کیهان ثابت می‌کند که مشکل اقتدارگرایان آقای خاتمی و طرفداری ایشان نیست بلکه آنان می‌کوشد هر اصلاح‌طلبی و حتی هر نامزد مستقل غیر اصلاح‌طلبی را که حدس بزنند امکان پیروزی در انتخابات را دارد با غیراخلاقی‌ترین روش‌ها از صحنه خارج ‌‌کنند. من بارها گفته‌ام اصولگرایان ادعا می‌کنند ما 10 اصل  داریم که حاضر به آسیب دیدن آن‌ها نیستیم ولی به نظر من آنان حاضرند هر 10 اصلشان مخدوش شود اما یک دهم قدرتشان را از دست ندهند و تسلطشان بر کانون‌های ثروت و نفت تضعیف شود.


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٧

کیهان انتظار دارد موسوی اصلاح طلب از اصلاح طلبان انتقاد کند by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

 

چرا موسوی علیه اصلاح طلبان حرف نمی زند؟


Link      Comments () Date: دوشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸٧

آقای شریعتمداری، ایمان بدون تقوا کمتر از جاسوسی نیست by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

پاسخ ستاد مرکزی دولت ائتلافی به کیهان؛
آقای شریعتمداری، ایمان بدون تقوا کمتر از جاسوسی نیست

ستاد مرکزی دولت ائتلافی کارآمد و متعهد در پاسخ به مقاله منتشره در کیهان امروز، اطلاعیه‌ای را صادر کرده و در اختیار «تابناک» قرار داده است.
 
در این اطلاعیه، این ستاد به نامه‌ای اشاره نموده که پیشتر رضایی به ایشان نوشته و از اقدامات تخریبی کیهان به شدت انتقاد کرده است.
 
ستاد مرکزی ائتلاف کارآمد و متعهد، همچنین با اشاره به روند نامناسب کیهان در وارونه کردن واقعیت‌ها تهدید نموده، چنانچه کیهان این رویه را تغییر ندهد، ناچار  برخی اسناد را که در دل صندوقچه تاریخ نگه داشته است، بیرون آورده و  منتشر می‌نمایند.
 
کیهان امروز در خبر ویژه خود نوشته است «زمزمه دولت ائتلافی اولین بار از سوی حزب کارگزاران و کسانی چون مرعشی مطرح شد. پس از آن نیز خانجانی عضو مرکزیت کارگزاران خواستار ائتلاف و کنار رفتن نامزدها از طریق واگذاری امتیاز شد. اما احیای این زمزمه از سوی محسن رضایی و با تشکیل ستادی برای این موضوع بود.»

Link      Comments () Date: پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧

انتقاد بزرگان اصولگرایی از یادداشت شریعتمداری by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

یادداشت جنجالی روزنامه «کیهان» در زمینه ترور خاتمی که بازخوردهای بسیاری داشت، واکنش چند تن از روحانیون تأثیرگذار را نیز به همراه داشت.

به گزارش «تابناک»، این یادداشت که در آن روزنامه «کیهان»، احتمال ترور خاتمی به دست عوامل آمریکایی را مطرح کرده و موجب شد که جریان رسانه‌ای عجیبی در این‌باره راه بیفتد، نارضایتی بسیاری از گروه‌ها و اشخاص هم‌فکر و همسو با «کیهان» را نیز به دنبال داشت.

در همین زمینه، بنا بر اطلاعات رسیده به خبرنگار «تابناک»، در نشستی که چندی پیش یک تشکل روحانی اصولگرا ـ که از وزنه بالایی نیز برخوردار است ـ برگزار کرده، بزرگان این تشکل تأثیرگذار و بانفوذ، نسبت به این یادداشت «کیهان» ابراز نگرانی و از پیش گرفتن چنین رویه‌ای انتقاد کرده‌اند.

گفتنی است، چند ماه پیش نیز که ریاست محترم جمهوری نقل قولی از دیدار با رهبری کرده بودند، و روزنامه کیهان مطلبی را در این باره با جنبه انتقاد از رئیس جمهور به چاپ رسانده بود با واکنش روابط عمومی و ارتباطات دفتر رهبر انقلاب روبه‌رو شد.


Link      Comments () Date: پنجشنبه ٢٢ اسفند ۱۳۸٧

کروبی و کیهان و صدا و سیما و اعتراض اعتماد ملی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

اینکه کیهان به سرنوشت اصلا‌ح‌طلبان و مواضع جناب کروبی حساس شده و گاه و بیگاه به تحریف و انعکاس وارونه آن مبادرت می‌کند، نشان علا‌قه به کروبی نیست، بلکه احساس خطری است که از ناحیه ایشان می‌کنند. کیهان خود بهتر می‌داند هر که به آن منتسب شود، خودبه‌خود مورد حساسیت جامعه قرار خواهد گرفت. پروژه تخریب کروبی و اصلا‌ح‌طلبان چندان جدید و البته هضم آن نیز خیلی سخت نیست، البته کیهان باید خوشحال باشد که این نحوه خبررسانی و ارائه اطلا‌عات به مردم همزادی نیز در صدا و سیما یافته و آنها نیز چه در اخبار رسمی و چه در برنامه‌های حاشیه‌ساز خود بدشان نمی‌آید بدیلی برای کیهان شوند


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٢٠ اسفند ۱۳۸٧

انتقاد صریح یونسی از افراد تند و خشن و دفاع از خاتمی و کروبی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

وزیر اطلاعات دولت اصلاحات با انتقاد از برخی نشریات که ترور"بی‌نظیر بوتو" را با شرایط سیاسی ایران شبیه سازی کرده بودند، تاکید کرد: این اظهارات موضع رسمی هیچ نهاد و ارگانی نیست بلکه ناشی از تصورات ذهن افراد تند و افراطی است که البته همه بزرگان دلسوز نظام از این موضوع ناراحت شدند

مشاور امنیتی رئیس قوه قضاییه ترور را خشن‌‏ترین جلوه تهدید دانست و اظهار داشت: بعضی گروه‌های ضد انقلاب برای مقاصد سیاسی خود در مقاطع مختلف بعد از انقلاب به این کار(ترور) مبادرت ورزیدند و موجب ناامنی جامعه شدند.
روحانیت اگر در مقابل تخریب‌‏ها سکوت کند، تاریخ قضاوت خوبی از آنها نخواهد داشت
یونسی با تاکید بر اینکه نقش روحانیت و نخبگان در جامعه دینی ایران بسیار تاثیر گذار است، گفت: روحانیت و اهل سیاست نباید در مقابل این تخریب‌ها سکوت اختیار کنند؛ چرا که اینگونه تخریب‌‏ها زیبنده نظام ما نیست و اگر آنها به وظیفه اصلی خود عمل نکنند، تاریخ قضاوت خوبی از آنها نخواهد داشت

وی با بیان اینکه تجربه نشان داده تخریب‌های صورت گرفته تاثیری در رای و نظر مردم ندارد

عده‌ای اصرارشان بر این است که یک حزب و شخصیت سیاسی را مخالف نظام و عده‌‏ای را نیز طرفدار نظام معرفی کنند و این کار از اشتباهات بزرگ است. جامعه ما مایل است که آزادانه در انتخابات شرکت کرده و شخصیت مورد نظر خود را انتخاب کند

یونسی در بخش دیگری از این گفت‌وگو با انتقاد از برخی سخت گیری‌ها در جامعه،گفت:حمله به اجتماعات،جلوگیری از برگزاری جلسات و نیز عدم رعایت قانون در بازرسی‌ها، و نیز سخت گیری در گزینش‌ها، از جمله مصادیق تنگ نظری و مزاحمت برای مردم است.
وی تاکید کرد: افراد قلیلی هستند که اصرار دارند اکثریت مردم در مقابل اعمال تند و غیر قانونی آنها سکوت کنند در حالیکه اکثریت جامعه ما ضد تنگ نظری،خشونت و افراط‌گری هستند.

وزیر اطلاعات دولت اصلاحات با بیان اینکه طیف معدودی از جامعه طرفدار خشونت هستند، اظهار داشت: هر گروه خشن و تنگ نظر حتما دیر یا زود از طرف جامعه ما طرد می‌شود و هیچ گروه افراطی را سراغ نداریم که با این روش‌ها به حیات خود ادامه داده باشد.
وی در پاسخ به این سوال که وظیفه دستگاه‌های مسوول در قبال تخریب‌ها و تهدیدها چیست؟گفت: نهادهای مسئول هم وظیفه برقراری سلامت و امنیت انتخابات را دارند و هم وظیفه حفظ امنیت شهروندان و کاندیداها را و اگر افراد خودسر و خشن بخواهند آسیبی به کاندیداها و شهروندان برسانند وظیفه نهادهای مسئول است که امنیت همه را حفظ کنند.
عضو شورای عالی قضایی افزود: جامعه ما جامعه رشد یافته‌‏ای است که هرگز مسائل سیاسی خود را از طریق زور و اعمال خشونت حل نکرده است و جا به جایی قدرت اجرایی توسط مردم صورت گرفته نه توسط کودتا و ترور. برعکس خیلی از کشورهای منطقه که قدرت در آنها از طریق ترور و خشونت جا به جا می‌شود

یونسی تصریح کرد: اگر دولت‌های غربی از بی‌نظیر بوتو حمایت می‌کردند دلیل بر این نبود که او وابسته به آنها بود، این اتفاق برای دولت فعلی عراق نیز رخ داده و آمریکا از این دولت حمایت می‌کند ولی جمهوری اسلامی نیز از دولت مالکی حمایت می‌کند که این کار به نفع منافع ملی ما است. ما در رد و قبول دولت‌ها باید منافع ملی خودمان را درنظر بگیریم

وی با انتقاد از مقاله اخیر یکی از روزنامه‌ها در خصوص پیش‌بینی سرنوشتی برای محمد خاتمی به مانند سرنوشت خانم بی‌نظیر بوتو،گفت:این شبیه‌سازی به هیچ وجه جدیتی در آن وجود ندارد و موضع رسمی هیچ نهاد و ارگانی نیست، بلکه تصورات ذهن افراد تند و خشن است که آنگونه که من اطلاع دارم همه بزرگان از انتشار این مقاله‌‏ متاثر شدند و به همین دلیل هم آیت الله مهدوی کنی موضع گیری صریحی در این خصوص داشتند

موضع گیری‌های اخیر کروبی شجاعانه و قابل تقدیر است
یونسی در پایان گفت‌وگوی خود با ایلنا در خصوص موضع‌گیری‌های اخیر مهدی کروبی و نامه نگاری‌های او به مسوولان نیز گفت:موضع گیری‌های اخیر آقای کروبی موضع گیری‌های درست و قابل تقدیری است که من شخصاً به عنوان یک ارادتمند آقای کروبی از موضع گیری‌های شجاعانه ایشان در مقاطع مختلف تشکر می‌کنم


Link      Comments () Date: پنجشنبه ۱٥ اسفند ۱۳۸٧

Recent Posts یلدای بلند می رود علل افزایش تعداد وبلاگهای مسدود شده در پرشین بلاگ کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام پروفایل قبلی در پرشین بلاگ ماه محرم ماه غلبه خون و حقیقت بر شمشیر و زور شتاب عید سعید غدیر و ولایت حقیقت بر همگان مبارک باد همزبانی انسانی در جامعه مجازی عید قربان مبارک باد
My Tags اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥۸) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)