واکنش فاطمه رجبی به اطلاعیه میرحسین درباره یک مطلب طنز
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
فاطمه رجبی به اطلاعیهای که توسط میرحسین موسوی درباره مطلب ابراهیم نبوی منتشر شده بود، پاسخ گفت.
فاطمه رجبی که در جمع دانشجویان ستادهای دکتر احمدینژاد، بعد از ظهر روز پنجشنبه گذشته در دانشگاه امیرکبیر سخن میگفت، با بیان این که دو نگاه سیاسی و غیرسیاسی میتوان به این ماجرا داشت، گفت: در مورد اطلاعیه آقای موسوی یک نگاه سیاسی است که وی برای اطلاع جامعه از محتوای آن هجویه و نه طنز این اطلاعیه را صادر کرده است. یعنی موسوی افراد جامعه را به خواندن آن هجویه و مطالب مبتذل علیه من سوق داده است. زیرا غیر از اصلاحطلبان کسی مطالب سایت فیلترشده این فرد را نمیخواند که در این صورت او را هرگز نمیبخشم. مطلب دیگر این که وی برای مطرحشدن خود به عنوان فردی دارای سعهصدر و شعار تحمل مخالف به این کار دست زده است. اما ما خاتمی را با این شعارها دیدیم، او در مورد خود من به علت نوشتن مقاله «سخنی با حافظان شریعت» به سه وزارتخانه دستور تعقیب و پیگیری داد. نکته دیگر آن است که موسوی قصد جمعکردن آرای زنان جامعه را داشته است وگرنه جمله «بازشدن یا بازبودن میدان سیاست برای زنان و ...» چه معنایی دارد. مگر تاکنون میدان و عرصه سیاسی برای زنان باز نبوده است.
فاطمه رجبی در ادامه افزود: اما نگاه غیرسیاسی این است که گردانندگان ستاد موسوی اطلاعیه را نوشتهاند، همانگونه که او را وارد عرصه کردهاند. این نگاه بیشتر مشخص میکند که هدف اطلاعیه تخریب اینجانب بوده و در واقع این کار ذم شبیه به مدح میباشد.
فاطمه رجبی گفت؛ چند نکته در مورد این مطلب وجود دارد و گفت: یک نکته این که اگر مهندس موسوی واقعا هدف صحیحی داشت و خود صادرکننده اطلاعیه بود میتوانست فقط از این مجرم ضدانقلاب و اسلامستیز تبری بجوبد. دوم این که او این محکوم ضدانقلاب را یک نویسنده مقیم خارج نامیده و نه یک ضدانقلاب فراری و پناهنده به بیگانگان که یک جرمش در محاکمه «مشروبخواری» بود! سوم این که موسوی حداقل باید به آزادی اندیشه قلم و بیان در اسلام اشاره میکرد و تساوی زن و مرد مسلمان را در این عرصه تاکید مینمود. چرا در تمام اطلاعیه یک کلمه از اسلام، مسلمانی و زن مسلمان حرفی زده نشده است. چهار: این فرد ضدانقلاب هجویهنویس است، نه طنزنویس دارای قلمی شیرین! آنگونه که موسوی قلم مستهجن ضداسلام او را در ادبیات ایران ماندگار خوانده است!!! پنج، موسوی باید میدانست در فتح مکه که پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله فرمان عفو عمومی دادند تنها یازده نفر را از این حکم استثنا کردند و فرمودند اگر اینها به پرده خانه خدا هم آویزان باشند باید به قتل برسند. در میان آنها تعدادی زن و مرد هجویهسرا علیه اسلام، پیامبر و مسلمانان بود. حال این ضدانقلاب فراری مانند آنهاست، چرا مهندس موسوی او را ضدانقلاب، فراری و اسلامستیز ننامیده است؟! نکته مهمتر آن که موسوی باید پاسخ دهد چرا این فرد ضدانقلاب هجویهسرا علیه اسلام و انقلاب به حمایت او برخاسته است؟!
وی در پایان نتیجه گرفت که دلم برای او سوخت، زیرا در صورتی که خودش اطلاعیه را نوشته باشد، معلوم است، انزوای بیستساله وی را از حال و هوای جامعه چنان بیخبر کرده، که نمیداند چنین اطلاعیهای بیشتر مسألهساز خواهد بود.
یادداشت ابراهیم نبوی در مورد اطلاعیه میرحسین موسوی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
پس از اینکه میرحسین موسوی در اطلاعیه ای طنز نوشته ای خطاب به فاطمه رجبی را تقبیح کرد و تذکر داد که هواداران و دوستداران حتی در صورت اسائه ادب از پاسخ خودداری کنند سید ابراهیم نبوی در یادداشتی که در وبلاگ شخصیاش منتشر شده اقدام به پاسخگویی به اطلاعیه موسوی نمود.
کلمه: پس از اینکه میرحسین موسوی در اطلاعیه ای طنز نوشته ای خطاب به فاطمه رجبی را تقبیح کرد و تذکر داد که هواداران و دوستداران حتی در صورت اسائه ادب از پاسخ خودداری کنند سید ابراهیم نبوی در یادداشتی که در وبلاگ شخصیاش منتشر شده اقدام به پاسخگویی به اطلاعیه موسوی نمود. "کلمه" در راستای کمک به گردش آزاد اطلاعات و آزادی بیان و نیز ضرورت توجه به حقوق شهروندی و حق پرسشگری افراد یادداشت آقای نبوی را در پی می آورد:
ابراهیم نبوی در این مطلب آورده است:«جناب آقای میرحسین موسوی. بیانیهتان را در مورد نوشتههای یک طنزنویس که در مورد خانم فاطمه رجبی طنزی نوشته است، خواندم و بالطبع توضیحات زیر را ضروری میدانم:
اول: شیوه برخورد شما طبعاً یک رفتار درست و حساب شده در شرایط کنونی انتخابات است و من به آن احترام میگذارم.
اما طبیعتاً اهانتهای خانم رجبی به بزرگان این کشور مانند آقای خاتمی، آقای هاشمی و بسیاری دیگر از این بزرگان، جای دفاع ندارد، حتی پیرمرد محترمی مانند شیخ علی دوانی، پدر محترم خانم رجبی از دستش همیشه ناراحت بود و برادرانش هم از او گریزانند، و طبیعتاً من به خودم حق میدهم که در شرایطی که این خانم بدون نگاه داشتن هیچ حد و مرزی به جان افراد افتاده، به عنوان طنزنویس در موردش بنویسم.
البته شما که نه، ولی بسیاری از دوستان معمولاً یواشکی التماس دعا دارند که من پاسخ خانم رجبی را بدهم.
دوم: دو مطلب طنز همزمان درباره خانم فاطمه رجبی منتشر شد، یکی را من نوشتم و یکی را دوست طنزنویسی دیگر نوشت، البته نوشته این دوست، مطلب بسیار شیرینی بود با عنوان {...} که در مورد خانه شما و دیوار و ماشین بود که بسیار خواندنی بود، ولی من اصلاً در نامهام به خانم رجبی شوخی از حد نگذراندم، حتی به روال معمول هم چیزی نگفتم، معتقدم متنی که توسط من با عنوان «دیرحسین موسوی و{...}» نوشته شده کاملاً مؤدبانه بوده و احتمالاً چون شما هم مثل خیلی از دیگران فکر میکنید هر کسی در ایران یا بیرون طنز مینویسد، اسم مستعار من است، گمان کردید نام ایشان هم نام مستعار من است.
البته فکر کنم ایشان که در مطالبشان از شما طرفداری کردهاند، بهخاطر نامه شما ناراحت شوند و بروند از احمدینژاد طرفداری کنند، اما من به ایشان خواهم گفت که میرحسین زیر لب چیزی گفته و منظور بدی نداشته، و از ایشان میخواهم شما را ببخشد.
سوم: من به جد معتقدم که شما یا یکی دیگر از اصلاحطلبان باید رییسجمهور شود، این امر بیش از هر چیز ریشه در رفتارهای زشتی دارد که این گروه... با ملت و با فرهنگ و با ایرانیان کردهاند و ما قصد داریم تا با حمایت از شما، شر ایشان را بکنیم و این قصد ما جدی است و فکر نکنید با دو تا بیانیه دادن علیه من، ما اینقدر سادهلوح هستیم که دست از حمایت از شما برمیداریم.
آنهایی هم که دارند آتش زیر دعوای من را با شما روشن میکنند بدانند که ما اصلاً آدمهای سادهلوحی نیستیم و معانی سیاست را هم میفهمیم. در این انتخابات ما تا میتوانیم از دردهایی که ایرانیان در این چهار سال کشیدند و علیه احمدینژاد و راستها خواهیم نوشت و حسرت دیدن دعوای درون اصلاحطلبان را بر دل راستها خواهیم گذاشت.
قرار است شما بگویید حمایت ابراهیم نبوی از شما ربطی به شخص شما ندارد، این حرف کاملاً درست است. اتفاقاً خدا خیرتان بدهد که خیلیها اینجا ما را مزدور شما میدانستند و فکر میکردند ما از شما پول گرفتیم که از شما طرفداری کنیم. توضیح دادیم که حتی چهارتا کوپن هم به ما ندادند، چه برسد به سیب زمینی و آش و پول نفت. ما از شما حمایت میکنیم و هیچ ربطی هم به شما نداریم، ما بخشی از مردمی هستیم که آمدن شما به نفع آنهاست، شما هم بهتر است بگویید که ما ربطی به شما نداریم و مسوولیت کارهای ما با شما نیست، و این هیچ نیست جز واقعیت.
باور کنید آقای موسوی، بسیاری از دوستان من که از شما حمایت میکنند، اگر بدانند که من با ستاد شما کار میکنم، مطمئناً از من و در نتیجه از شما حمایت نمیکنند. آقای موسوی! ما مردمی هستیم که در این چهار سال له شدیم، ویران شدیم و حالا میخواهیم با انتخاب شما، ایران و خودمان و فرزندانمان را از این وضع نجات دهیم. من خوشحالم که از نامزدی برای انتخابات دفاع میکنم که از توهین به مخالفش (اگر توهینی در کار باشد) هم خوشحال نمیشود و حتی رسماً از مخالفی مثل خانم رجبی دفاع میکند و باور کنید بعد از چهار سال، شنیدن چنین چیزی دل آدم را شاد میکند.
اینقدر خوشحالم که میخواستم بگویم که بهخاطر شما حتی دیگر در مورد این خانم چیزی نمینویسم، اما دیدم آنقدر هم خوشحال نیستم و اصولاً خانم رجبی کسی نیست که بشود دربارهاش طنز ننوشت. جناب موسوی عزیز طبعاً لطمهای که حضور آقای احمدینژاد و خانم رجبی به زندگی زنان ایرانی زده معلوم و واضح و مبرهن است. میتوانید در این مورد از فعالان زن بپرسید، مشهود و معلوم است. چندی قبل به یکی از زنان بزرگ و بزرگوار ایرانی میگفتم: «شما چرا به این خانم فاطمه رجبی جواب نمیدهید؟» ایشان قیافهای مظلوم گرفت و گفت: «آقای نبوی! ما که نمیتوانیم با اینها دهان به دهان بشویم، مگر اینکه خودتان یک کاری بکنید.» با عنایت به این مورد و مواردی قبلی، خدمتتان عرض میکنم که شما لطفاً خودتان را بکشید کنار، ما یک دعوای چهار ساله داریم که باید روشن شود، همانطور که موقع دفاع از شما ازتان اجازه نگرفتیم، الآن هم برای ادامه کارمان نیازی به مجوز شما نداریم. وقتی رییسجمهور شدید، آن وقت اگر خواستید میتوانید مثل امروز ما را به ایران راه ندهید.
هادی خرسندی : خدا یک شب به خواب شاه آمد از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
اواخر سال 57 این شعر طنز شهرت زیادی کسب کرده بود و یک نسخه اش نیز به دست من رسیده بود و میخواندیم و برایمان جالب بود.
یک نسخه از آن را در وبلاگستان دیدم شاید کامل نباشد:
لینک مطلب از وبلاگستان:
خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد
شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت
توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی
شعر کامل را در ادامه بخوانید
شعری از هادی خرسندی
این شعر در بهمن ۱۳۵۷ و در زمان انقلاب ایران سروده شده است و در آرشیو اصغر آقاموجود نمی باشد
خدا یک شب به خواب شاه آمد........ خمینی با خدا همراه آمد
شهنشاه جوانمرد جوانبخت......ز وحشت بر زمین افتاد از تخت
توگویی طبق فرمان الهی ............. فرو افتاد او از تخت شاهی
به صد زحمت دوباره رفت بالا......... چنین فرمود با باری تعالی:
نمیدانی که ما هستیم در خواب؟.... چرا این وقت شب گشتی شرفیاب؟
اگر لطفی به شاهنشاه داری......... خمینی را چرا همراه داری ؟
که این آقا مرا بدبخت کرده ....... به ما شاهنشهی را سخت کرده
نمی دانی چه آورده به روزم ..... که می باید به روز خود بگ...!
یکایک عکسهایم پاره گشته......... همه فامیل من آواره گشته
تمام اختیارات باز از کفم رفت ........ دوباره باز آبجی اشرفم رفت !
چنان آتش زده بر جسم و جانم ......... که دود آید برون از دودمانم
مرا معقول بود جائئ جاهی ............ برای خویش بودم پادشاهی
مقامی داشتم والام مقامی ............. حریمی داشتم با احترامی
عجب شخصیتی بودم خدایا ............... چه اعلیحضرتی بودم خدایا
همیشه شاه اردن آرزو داشت ...... که مثل من شود ارباب نگذاشت
همین سلطان حسن شاه مراکش..... زمن تقلید می فرمود جا...!
همه چیزم ز فیصل نیز سر بود ....... فقط قدری دماغش گنده تر بود
شدم محبوب جمله پادشاهان ............... خصوصا پادشاه انگلستان
ولی در شیک پوشی و رشادت ..... به من می کرد الیزابت حسادت
علم کردم یک حزب سیاسی ................ برای حفظ قانون اساسی
عجب حزبی که حزب توده بهتر ......... نه هر حزبی که قبلا بوده بهتر
شدند عضوش تمام کارمندان ............ که بهتر بود از رفتن به زندان
دریغا چیز خوبی ساختم من .......... چه رستاخیز خوبی ساختم من
ترقی دادمش این چند ساله ............ به مردم کردمش دائم اما... !
ولیکن آخر آن را ول نمودم ........... خمینی گفت : من کنسل نمودم
چنان از دست ایشان کرده ام دق ...... که صد رحمت به مرحوم مصدق
خداوندا بگو به آیت الله .............. چه می خواهی دگر از جان این شاه ؟
مرا یکباره کردی سنگ رو یخ ....... کشی چون گاومیشی سوی مسلخ
چنین که کار ما را کرده مشکل ................ مرا از آریا مهری چه حاصل ؟
چنین که تیره روز و تیره بختم ........ چه سودی می برم از تاج و تختم؟
ز بیخوابی شدم یک هفته ناخوش ......... هنوز آسوده خوابیدی کورش ؟
اگر گفتم تو آسوده بخوابی ........................ پشیمانم ! بیا مرد حسابی
بیا با این خمینی رو برو شو ............... تو هم چون من اسیر خشم او شو
بیا کورش که وقت خواب بگذشت ...... عجایب صنعتی دیدم در این دشت
نه او را تکیه گاه بر انگلیس است ....... نه با دنیای چپ در لفت و لیس است
نه آمریکا بود پشت و پناهی................. درخت سیب باشد تکیه گاهی
خدایا خالقا پروردگارا ......................... بگو آسوده بگذار ما را
اگر او آیت الله است ٬ باشد ! ...... به ظل الله می باید بشا... !
مگر من قاتلم یا اینکه دزدم ؟ ...... خداوندا خودم بر تو سپردم
بدادم نفت ها را بشکه بشکه ..... که هر چو زودتر چاهش بخشکه
خریدم تانکها را دسته دسته ..... بدادم پولها را بسته بسته
ولی با این همه کار سیاست ...... ولی با این همه هوش و کیاست
نفهمیدم شمایی که خدایی ...... چپی یا اینکه مامور سیایی ؟!
شعور خود به کار انداختم من ...... شما را عاقبت نشناختم من
خداوند فرمود : ساکت باش ابله ..... ندیدم از تو ابله تر شهنشه !
نه هر که چپ نشد عضو سیا شد ........ نه هر که چپگرا شد بی خدا شد
مرا نشناختی از تو عجب نیست ......... خدا نشناسی شاهان طبیعیست
تو که طبق اصول دیپلماسی ................... فقط ارباب خود را می شناسی
نه از چپ رفتی تو هرگز نه از راست .... رهی رفتی که ارباب تو می خواست
به دست او بر این مسند نشستی ............... قلمهای مخالف را شکستی
نه نفت است اینکه با زور گلوله ................... نمودی خون مردم را توی لوله
زمین از خون مردم لاله گون شد ................. وطن یکپارچه حمام خون شد
از این خوش خدمتی ها بهر ارباب ........ فراوان کرده ای ای شاه (...ناخوانا)
سگی بودی نگهبان در سرایش .................... مرتب دم تکان دادی برایش
کنون ای پادشاه دم بریده .............................. زمان قدرت مردم رسیده
غریبی درد بی درمان غریبی ....................... سرآمد سوره مردم فریبی
به پایان آمد آن ایام شیرین ............ که می گفتی سخن از مذهب و دین
هزاران قتل کردی با مهارت ............................ ولی غافل نبودی از زیارت
مسلمان می شوی در وقت لازم .......... به مشهد می شوی یکباره عازم
تو دست انداختی حتی خدا را ................ خودت را خوانده بودی سایه ما
نکردی لحظه ای فکرش که شاید ............ از این کارت خدا را خوش نیاید
کنون ای سایه بی مایه ما ........................ نمی خواهند مردم سایه ما
همی گویند با من پیر و برنا ........................ که یارب سایه را برگیر از ما
خدا رو به خمینی کرد و فرمود ............ بکن فوتی بر این بیچاره شه زود
خمینی از پی دستور بالا ....................... به شاهنشاه فوتی کرد کوتاه
یکی طوفان برآمد تند و بی تاب .............. شهنشه داد بند خویشتن آب
زوحشت پادشاه دادگستر ....................... مرتب داد می زد توی بستر
به بالا پرت شد از جانب تخت .............. شهنشاه عظیم الشان بدبخت
سرش خورد از عقب محکم به دیوار ............... از خواب گران گردید بیدار
ندید آنجا خمینی یا خدا را ................. فقط گوشش شنیده این صدا را
تذکرة الحضرات، فی احوال شیخنا و لقمان عصرنا الاوباما- زیَّد الله آرائه از صداقت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
آن شیخ سیه چرده و آن مرشد فرخنده و آن لاغر قد گنده و آن باطن آسوده تر از مرده و آن ظاهر پر دوده تر از کنده و آن یار که از مردم بیکار شد افسرده و از لشکر و کشتار دل آزرده و آن مدعیان را همه سرخورده و رای خفن آورده و آن مرشد درویش، دلش ریش و غمش بیش و غذایش همه کیش میش، کزو حضرت شیطان ز تاسف بگزد لب که «هم از ماست که برماست» وِرا نام حسین است و لقب مش برک اله اوباماست.
آرند که یک شب، شب تاریک و نفس گیر و چنان قیر، کمی دورتر از دره شش شیر، در آن زیر، روان بوده در اعماق زمین محفل بن لادن و پرسیده از او راجع به آن بوش و اوباما، یکی راهزن و شیخ بخارانده پس گردن و آنگاه بگفته است که از بوش، که چون نزد من آرند شود موش، نترسید و همه، کینه او را بنمایید فراموش که او اهل کتاب است و به دنبال ثواب است و اگرچند خطایی بنموده است، بدانید که فی الجمله به درگاه احد، پاک حساب است. ولی آنکه اوباماست، یکی لعنت اموات بوَد، بدترِ حالات بود، لات بود، قاط بود، مرتد بد ذات بود.
نظم:
هرچند بر او چهره اطفال نهادند
بر باطن او خصلت دجال نهادند
این است همان پیرزن خدعه گر شهر
هرچند که در کنج لبش خال نهادند
آن اطعمه و مشربه ناب گرفتند
در کاسه ما جمجمه و بال نهادند
…
تمَّت مکتوب به قلم الحقیر احمد صداقت فی شهر نوامبر السنه ۲۰۰۸
تعریف طنز از دیدگاه زبان شناسی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
طنز در لغت به معنای «طعنه زدن» و «مسخره کردن» است و در ادبیات به نوعی شیوة بیان انبساطی و غیرجدی اطلاق میشود. گسترش این نوع شیوة بیان، بخشی از آثار ادبی را به خود اختصاص داده است. در ظاهرِ «طنز» خنده و در باطن آن نوعی تنبیه خفیف و آگاهی نهفته است. طنزپرداز با بزرگنمایی یک عیب یا نقیصه قصد دارد صاحب آن عیب را متوجه نکتهای کند. در واقع یکی از روشهای متوجه کردن دیگران به نکتههایی که از آن غافل ماندهاند، «طنز» است
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
طنزپرداز از چند جهت بااستعداد است: در دیدن نکتههایی که دیگران از آن غافل ماندهاند، در خلق معانی تازه، در بیان خندهدار یک مفهوم و ایجاد انبساط، در بازی با کلمات و آرایش جدید دادن به آنها و برهم زدن تناسبها. مثلاً جملة «او در این موضوع تولید اشکال میکند.» را طنزپرداز تبدیل به «او در کار تولید است و تولید او اِشکال است.» میکند. به این ترتیب طنزپرداز با نشاندار کردن یک بافت بینشان و خارج کردن یک عنصر از میان یک عبارت، مفهوم جدیدی به عبارت قبلی میدهد که در آن تناسبهای معمول به هم خورده و از بین رفته است. این برهم خوردن تناسب و نشانداری موجب خنده میشود.
«روزی فردی چشمش به یک تلویزیون افتاد که آنتن دو شاخهای روی آن نصب بود. گفت: از برنامههای خودش شاخ درآورده.» این جمله و تفسیر از آنتن دوشاخة تلویزیون فقط کار یک طنزپرداز است که قدرت خلق روابط جدید و معانی تازه، در یک بافت جدید را داراست. در واقع آنتن که بخشی از سختافزار تلویزیون به شمار میرود و وظیفة گیرندگی امواج را دارد، با برنامههای آن مرتبط شده است. این موضوع نشان میدهد که روابط جانشینی و همنشینی در یک جمله به هم میریزد. این برهم زدن روابط دو هدف را دنبال میکند: ایجاد خنده و انبساط و بیان یک کنایه یا موضوعی جدی. مثلاً در این طنز، منظور طنزپرداز علاوه بر خنداندن، ذکر این نکته است که برنامههای تلویزیون نامطلوب و عجیب است.
در برنامههای کمدی معمولاً دیده میشود که فردی نادان یا تقریباً ابله از انجام ابتداییترین کارها قاصر است یا اگر قرار باشد چیزی را درست کند، بیشتر آن را خراب میکند و دردسر میآفریند. چنین فردی در طی انجام برخی کارها صحنههای خندهدار تولید میکند که موجب سرگرمی بینندگان میگردد. اگر موضوع به همین جا ختم شود، به مرحلة طنز نرسیده است، بلکه هدف آن تنها خنداندن و سرگرم کردن بیننده بوده است. نمونة آن را میتوان در کمدیهای «لورل و هاردی» مشاهده کرد. اما وقتی شخصیتهای مسخره و کمخرد در موقعیتهای جدی قرار میگیرند (مانند چارلی چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ ) غیر از خنداندن بیننده، نکتة کنایهآمیزی را نیز بیان میکنند. در واقع «پیام» این است که مسئولیتهای بزرگی همچون رهبری جامعة آن زمان آلمان به فردی عصبیمزاج و تندخو مانند هیتلر داده شده که از داشتن هر گونه تدبیر و شرایط لازم رهبری به دور است. در اینجا میتوان گفت که کمدی به مرحلة «طنز» رسیده است. یکی از اهداف مهم طنز، طرح نکات منفی در قالب مثبت است. به عبارت دیگر میتوان گفت، طرح موضوعات جدی در قالب غیرجدی است. به عنوان نمونه میتوان به طنزی از عبید زاکانی اشاره کرد: «شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را بیشتر دوست داری. گفت: دلالان را. گفتند: چرا؟ شیطان گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم. ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.»
خلاقیت طنزپرداز مانند خلاقیت شاعر و نویسنده است اما در بُعد دیگری از بهرهگیری از زبان در جهت برهم زدن تناسبها. مثلاً وقتی طنزپردازی دستور تهیة کیک را میدهد، چنین بیان میکند: «اول تخممرغ را کتک میزنیم، بعد با کمربند شکر را میزنیم و بعد شیر و آرد را به هم میزنیم…» در اینجا مفهوم فعل «زدن» با عبارتهای اسمی آن تناسب ندارد. (کتک) زدن مفعول جاندار نیاز دارد، اما در مثال بالا مفعول بیجان است. به این ترتیب تناسب مقولهای میان مفعول و فعل از میان رفته است.
کاربرد فراوان از چند معنایی و ایهام یکی دیگر از ویژگیهای طنز به شمار میرود. منظور از ایهام، به کار بردن لفظی با حداقل دو معنی است که یکی نزدیک به ذهن و دیگری دور از ذهن باشد. در طنز خواننده ابتدا معنی نزدیک را میبیند، سپس با یک اشاره به معنای دور از ذهن دست مییابد. این موضوع موجب خنده میشود. از این رو طنزهای کلامی زبان ـ خاص هستند، زیرا چند معنایی و ایهام واژگانی از زبانی به زبان دیگر متفاوت است و موجب از بین رفتن طنز میگردد. در صورتی که طنزهای غیرکلامی مقید به زبان نیستند و مرز ـ گذر به شمار میروند.
از سوی دیگر تغییر در تکیة واژه و یا تغییر در برش هجایی آن نیز از دیگر عوامل به وجود آمدن طنزهای زبانی هستند. وقتی کسی به دوستش میگوید با «بالش» جمله بساز و او میگوید «یه روز رفتم جنگل، یه گنجشک دیدم با تفنگ زدم تو بالش» مشخص است که به تکیه واژه توجهی نکرده است. در ادامه دوستش برای توضیح مطلب میگوید: «اون بالش نه، اون بالش» و این بار جملة «یه روز رفتم جنگل یه گنجشک دیدم، این دفعه زدم تو اون بالش» را میشنود که مطمئناً باز هم منظور او نبوده است.
شیوة کاربرد طنز در جوامع مختلف با یکدیگر تفاوت دارد. مثلاً در ایران مردم غالباً از طنزهای کلامی استفاده میکنند تا طنزهای غیرکلامی. به همین دلیل است که وقتی خندهدارترین برنامههای طنز تلویزیونی ما ترجمه و دوبله میشوند جذابیت خود را از دست میدهند. حال آنکه اگر طنز بر شالودههای زبانشناختی محکمی استوار باشد، حتی با وجود ترجمه شدن در فرهنگی دیگر زیبایی خود را حفظ میکند.