نوید قرآن کریم و چند نکته دیگر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
وعد الله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات
لیستخلفنهم فی الارض کمااستخلف الذین من قبلهم
و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا
یعبدوننی لایشرکون بی شیئا و من کفر بعد ذلک فاولئک هم الفاسقون
سوره نور آیه ۵۵
به انتظار امنیت موعود خدا هستیم که وعده او حق است و به آن ایمان داریم
خجسته باد احیای میراث دینی مان
میراث ملی مان را در کنار دین مان
داریم
و خدا را شاکریم
که میان دین و ملتمان انس و الفتی عمیق و آینده ای مشترک
رقم زد
و ما را به دین و ملتی شایسته
مفتخر گردانید
یاد اوین در بهار
81 روز بازداشت موقت (52 روز در بند 209 / 29 روز در بند 240) از عصر 23 اسفند 1388 که در منزل بازداشت شدم تا ظهر12 خرداد 1389 که ساعاتی پیش از زمان متعارف آزاد شدم
69 روز انفرادی
12 روز در سلول چهار نفره که گاهی دو نفره شدیم
هم سلولی با متهمان اقتصادی و سیاسی
آموختن های بسیار از در و دیوار و زندانبان و بازجو و تنهایی و هم سلولی ها و ...
80 روز توفیق روزه برای و به یاد مرحوم پدر
8 دوره قرآن کریم با اندکی توجه به ترجمه و معانی
نمازهای قضا
مروری بر بعضی ادعیه مفاتیح و یافتن نیافته های پیشین
تقویت حس ترحم بر خویش و ستمکاران
یاد مستمر خویشان و دوستان
فراموشی آنچه آنسو است و تقویت نخواستن ها که سخت بود و گاهی ناممکن، برای تحمل بهتر
مروز زندگی از گذشته تا حال
برنامه ریزی برای آینده
اندک ساعاتی بازجویی
اندک زمانی هواخوری در آخرین روزهای انفرادی و دوران بعد از آن
چهار پنج بار تلفن به خانواده و دو ملاقات با همسر(یکی حضوری و یکی کابینی)
ابر و باد و باران الهام بخش بهاری
دو رکعت نماز صبح روز آزادی که قضا شد
تجربه آرزوهای پیشین و نعمت های کنونی که در عمل سخت بود
و تجربه متفاوت زندگی پس از آزادی
و همچنان و همیشه ستایش مخصوص اوست
از خداوند می خواهم که تصمیم ام برای نگاشتن تاریخ انقلاب اسلامی را که از اهداف سالهای دورم تا کنون بوده است محکم گرداند و مقدماتش را فراهم سازد
چگونه یک سایت ضد دین میشود ... بالاترین و پایین ترین ندارد !
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یک سایت چگونه ضد دین میشود؟ زمانی که ماموریت و هویت آن انتقال مفاهیم ضد دینی و ممانعت از انتشار مفاهیم دینی میشود. گاهی همه ی فعالیت یک سایت در همین دو نوع فعالیت اثباتی و انکاری خلاصه میشود و گاهی دیگر محتوای تولیدی آن نیز رنگ و بوی صد دینی میگیرد. چنین سایتی را ضد دینی می نامند.
در بین سایت هایی که از سوی کاربران آن تغذیه میشوند، به دشواری میتوان مدعی شد که اینگونه سایت ها ضد دینی هستند. گاهی به دلیل حضور بیشتر نوع خاصی از کاربران این سایت ها رنگ مذهبی یا ضد مذهبی، هنری یا فلسفی و سیاسی و امثال آن میگیرند.
گاهی پاسخ منفی مدیران یک سایت به حذف مطالبی که به مشرب گروهی از دینداران یا ضد دینان خوش نمی آید، دستاویز چنین اتهاماتی میشود. گاهی نیز مشرب مدیر سایت را بر نمی تابند و چون خویش را دین محض میدانند مخالفان خویش را نیز ضد دین محض میخوانند.
اگر دیده باشیم در تصادفات اتومبیل نیز گاهی روند مشابهی اتفاق می افتاد. منازعه ای رخ میدهد که خیلی زود رنگ دین و ضد دین پیدا میکند و تنها کافی است به ظاهر یا هویت شخصی توهین شود تا موضوع حیثیتی شود و تعمیق یابد و از دین و هر چه میشود برای تخریب رقیب استفاده کرد.
گاهی نیز اتهام ضد دین مانند نقل و نبات نثار رقبای سیاسی و فکری میشود ولو آنکه آن رقیب یک روحانی یا مرجع دینی باشد. هتاکان معمولا خود رفتاری ضد دینی دارند و دیگران را متهم میکنند. اینکه در محتسب در فرهنگ و ادب ایرانی محبوبیت زیادی ندارد، بی دلیل نیست.
نوروز از زبان دکتر شریعتی از وبلاگ روزنوشت های ژورنالیست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
نوروز یک جشن ملی است، جشن ملی را همه می شناسند که چیست نوروز هر ساله برپا می شود و هر ساله از آن سخن می رود. بسیار گفته اند و بسیار شنیده اید پس به تکرار نیازی نیست؟ چرا هست. مگر نوروز را خود مکرر نمی کنید؟ 
پس سخن از نوروز را نیز مکرر بشنوید. در علم و و ادب تکرار ملال آور است و بیهوده «عقل» تکرار را نمی پسندد: اما «احساس» تکرار را دوست دارد، طبیعت تکرار را دوست دارد، جامعه به تکرار نیازمند است و طبیعت را از تکرار ساخته اند: جامعه با تکرار نیرومند می شود، احساس با تکرار جان می گیرد و نوروز داستان زیبایی است که در آن طبیعت، احساس، و جامعه هر سه دست اندرکارند. نوروز که قرن های دراز است بر همه جشن های جهان فخر می فروشد، از آن رو هست که این قرارداد مصنوعی اجتماعی و یا بک جشن تحمیلی سیاسی نیست.
جشن جهان است و روز شادمانی زمین و آسمان و آفتاب و جشن شکفتن ها و شور زادن ها و سرشار از هیجان هر «آغاز». جشن های دیگران غالباً انسان را از کارگاه ها، مزرعه ها، دشت و صحرا، کوچه و بازار، باغها و کشتزارها، در میان اتاق ها و زیر سقف ها و پشت درهای بسته جمع می کند: کافه ها، کاباره ها، زیر زمین ها، سالن ها، خانه ها ... در فضایی گرم از نفت، روشن از چراغ، لرزان از دود، زیبا از رنگ و آراسته از گل های کاغذی، مقوایی، مومی، بوی کندر و عطر و ... اما نوروز دست مردم را می گیرد و از زیر سقف ها و درهای بسته فضاهای خفه لای دیوارهای بلند و نزدیک شهرها و خانه ها، به دامن آزاد و بیکرانه طبیعت می کشاند: گرم از بهار، روشن از آفتاب لرزان از هیجان آفرینش و آفریدن، زیبا از هنرمندی باد و باران، آراسته با شکوفه، جوانه، سبزه و معطر از بوی باران، بوی پونه، بوی خاک، شاخه های شسته، باران خورده پاک و ... نوروز تجدید خاطره بزرگی است: خاطره خویشاوندی انسان با طبیعت. هر سال آن فرزند فراموشکار که، سرگرم کارهای مصنوعی و ساخته های پیچیده خود، مادر خویش را از یاد می برد، با یادآوری وسوسه آمیز نوروز به دامن وی باز می گردد و با او، این بازگشت و تجدید دیدار را جشن می گیرد. فرزند در دامن مادر، خود را باز می یابد و مادر، در کنار فرزند و چهره اش از شادی می شکفد اشک شوق می بارد فریادهای شادی می کشد، جوان می شود، حیات دوباره می گیرد. با دیدار یوسفش بینا و بیدار می شود. تمدن مصنوعی ما هر چه پیچیده تر و سنگین تر می گردد، نیاز به بازگشت و باز شناخت طبیعت را در انسان حیاتی تر می کند و بدین گونه است که نوروز بر خلاف سنت ها که پیر می شوند فرسوده و گاه بیهوده رو به توانایی می رود و در هر حال آینده ای جوان تر و درخشان تر دارد، چه نوروز را ه سومی است که جنگ دیرینه ای را که از روزگار لائوتسه و کنفوسیوس تا زمان روسو و ولتر درگیر است به آشتی می کشاند. نوروز تنها فرصتی برای آسایش، تفریح و خوشگذرانی نیست: نیاز ضروری جامعه، خوراک حیاتی یک ملت نیز هست. دنیایی که بر تغییر، تحول، گسیختن، زایل شدن، در هم ریختن و از دست رفتن بنا شده است، جایی که در آن آنچه ثابت است و همواره لایتغیر و همیشه پایدار، تنها تغییر است و ناپایداری، چه چیز می تواند ملتی را، جامعه ای را، در برابر ارابه بی رحم زمان – که بر همه چیز می گذرد و له می کند و می رود هر پایه ای را می شکند و هر شیرازه ای را می گسلد – از زوال مصون دارد؟ هیچ ملتی یا یک نسل و دو نسل شکل نمی گیرد: ملت، مجموعه پیوسته نسل های متوالی بسیار است، اما زمان این تیع بیرحم، پیوند نسل ها را قطع می کند، میان ما و گذشتگانمان، آنها که روح جامعه ما و ملت ما را ساخته اند، دره هولناک تاریخ حفر شده است قرن های تهی ما را از آنان جدا ساخته اند : تنها سنت ها هستند که پنهان از چشم جلاد زمان، ما را از این دره هولناک گذر می دهند و با گذشتگانمان و با گذشته هایمان آشنا می سازند. در چهره مقدس این سنت هاست که ما حضور آنان را در زمان خویش، کنارخویش و در «خود خویش» احساس می کنیم حضور خود را در میان آنان می بینیم و جشن نوروز یکی از استوارترین و زیباترین سنت هاست.
در آن هنگام که مراسم نوروز را به پا می داریم، گویی خود را در همه نورزهایی که هر ساله در این سرزمین بر پا می کرده اند، حاضر می یابیم و در این حال صحنه های تاریک و روشن و صفحات سیاه و سفید تاریخ ملت کهن ما در برابر دیدگانمان ورق می خورد، رژه می رود. ایمان به اینکه نوروز را ملت ما هر ساله در این سرزمین بر پا می داشته است، این اندیشه های پر هیجان را در مغز مان بیدار می کند که: آری هر ساله حتی همان سالی که اسکندر چهره این خاک را به خون ملت ما رنگین کرده بود، در کنار شعله های مهیبی که از تخت جمشید زبانه می کشید همانجا همان وقت، مردم مصیبت زده ما نوروز را جدی تر و با ایمان سرخ رنگ، خیمه بر افراشته بودند و مهلب خراسان را پیاپی قتل عام می کرد، در آرامش غمگین شهرهای مجروح و در کنار آتشکده های سرد و خاموش نوروز را گرم و پر شور جشن می گرفتند.
تاریخ از مردی در سیستان خبر می دهد که در آن هنگام که عرب سراسر این سرزمین را در زیر شمشیر خلیفه جاهلی آرام کرده بود از قتل عام شهرها و ویرانی خانه ها و آوارگی سپاهیان می گفت و مردم را می گریاند و سپس چنگ خویش را بر می گرفت و می گفت: " اباتیمار : اندکی شادی باید " نوروز در این سال ها و در همه سال های همانندش شادی یی این چنین بوده است عیاشی و «بی خودی» نبوده است. اعلام ماندن و ادامه داشتن و بودن این ملت بوده و نشانه پیوند با گذشته ای که زمان و حوادث ویران کننده زمان همواره در گسستن آن می کوشیده است. نوروز همه وقت عزیز بوده است؛ در چشم مغان در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان.
همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان که گفته اند "نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز ، خلقت جهان پایان گرفت و از این روست که نخستین روز فروردین را اهورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند. چه افسانه زیبایی زیباتر از واقعیت راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است. مسلماً آن روز، این نوروز بوده است. مسلماً بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است.
هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین روز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. اسلام که همه رنگ های قومیت را زدود و سنت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلال بیشتر داد، شیرازه بست و آن را با پشتوانه ای استوار از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلاف و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند پشتوانه نوروز شد. نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت: سنت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دل های مردم این سرزمین بر پا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه خویش، آنچنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز. این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است، در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهر پرستان را خطاب به خویش می شنیده است پس از آن در کنار آتشکده های زردشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند از آن پس با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون علاوه بر آن با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی او را جان می بخشند و در همه این چهره های گوناگونش این پیر روزگار آلود، که در همه قرن ها و با همه نسل ها و همه اجداد ما، از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی، زیسته است و با همه مان بوده است ، رسالت بزرگ خویش را همه وقت با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و در آمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه پیوند دادن نسل های متوالی این قوم که بر سر چهار راه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم می گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه دل های خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه دوران ها در میانه شان حایل می گشته و دره عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است.
و ما در این لحظه در این نخستین لحظات آغاز آفرینش نخستین روز خلقت، روز اورمزد، آتش اهورایی نوروز را باز بر می افروزیم و درعمق وجدان خویش، به پایمردی خیال، از صحراهای سیاه و مرگ زده قرون تهی می گذریم و در همه نوروزهایی که در زیر آسمان پاک و آفتاب روشن سرزمین ما بر پا می شده است با همه زنان و مردانی که خون آنان در رگ هایمان می دود و روح آنان در دل هایمان می زند شرکت می کنیم و بدین گونه، بودن خویش، را به عنوان یک ملت در تند باد ریشه برانداز زمان ها و آشوب گسیختن ها و دگرگون شدن ها خلود می بخشیم و در هجوم این قرن دشمنکامی که ما را با خود بیگانه ساخته و خالی از خوی برده رام و طعمه زدوده از شخصیت این غرب غارتگر کرده است، در این میعاد گاهی که همه نسل های تاریخ و اساطیر ملت ما حضور دارند با آنان پیمان وفا می بندیم امانت عشق را از آنان به ودیعه می گیریم که هرگز نمیریم و دوام راستین خویش را به نام ملتی که در این صحرای عظیم بشری ریشه، در عمق فرهنگی سرشار از غنی و قداست و جلال دارد و بر پایه اصالت خویش در رهگذر تاریخ ایستاده است بر صحیفه عالم ثبت کنیم .
عبور از چراغ قرمز و مدیریت مدبرانه هستی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
گاهی که نظم و انضباطی در امور راهنمایی و رانندگی وجود دارد و بین چراغ های راهنمایی ارتباطی برقرار است، عبور از یک چراغ نارنجی یا قرمز، چندان راهگشا نیست و مسیر به گونه ای طراحی شده است که پاسخگوی رفتار صحیح رانندگی باشد.
در هستی نیز چنین است با این تفاوت که مدریت هستی کاملا و صد در صد مدبرانه است و جای هیچ خللی در آن نیست و حساب و کتاب عجیب و غریبی در مقیاس انسانی دارد. طبیعی است ک چنین باشد، چرا که خدایی است.
انتخاب های اولیه مجموعه شرایط ثانویه ی را پیش ما میگذارد و داشتن نقشه ی راه و تعادل فکری و رفتاری ضامن موفقیت در زندگی خواهد بود.
اولویت فرهنگ، دفاع از قانون اساسی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
پورنجاتی :
برخورد سلیقه یی با محصولات فرهنگی موجب می شود افراد براساس سلایق خود با مقدرات و سرنوشت فرد تولیدکننده محصولات فرهنگی تصمیم گیری کنند
سیف الله داد :
هدف ما بازگشت به قانون اساسی بود و همواره بر بازگشت به قانون اساسی تاکید داشتیم. وی در ادامه افزود؛ ما تلاش می کردیم نظامی را ایجاد کنیم که در آن مردم و دین مردم از جایگاهی والا برخوردار باشد. معاون سینمایی وزارت ارشاد دولت خاتمی با اشاره به اینکه آزادی بیان و آزادی عقیده حق ملت است، اظهار داشت؛ این مسائل از حقوق مسلم ملت ایران است
قطعات تخت جمشید در سراسر دنیا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
همان طور که می دانید چندی قبل نقش برجسته ای از تخت جمشید در حراج کریستی لندن به قیمت یک میلیون و صد و هشتاد هزار و دویست و هشتاد و چهار دلار به فروش رفت (سوم آبان سال 1386). ابعاد این نقش 24 در 31 سانتیمتر است و سر سرباز هخامنشی را به همراه قسمتی از نیزه این سرباز نشان می دهد.

بقیه مطلب در ادامه ... حتما ببینید:
نقش برجسته سرباز هخامنشی
در معرفی این اثر گفته می شد که نقش سربازی است از کاخ خشایارشا در تخت جمشید اما با آگاهی سازمان میراث فرهنگی ایران از این حراجی و بررسی کارشناسان مشخص شد این حجاری مربوط به پلکان شرقی کاخ آپاداناست. به تصویر زیر که به صورت رایانه ای محل قرارگیری این اثر را در جای صحیح خود در پلکان شرقی نشان می دهد توجه کنید.

محل اصلی نقش برجسته در پلکان شرقی آپادانا
در ادامه این روند و با شکایت دولت ایران از حراج کریستی این اثر از فهرست حراجی خارج شد و دارنده آن آقای دنیس برند و سازمان میراث فرهنگی ایران در دادگاه عالی لندن در برابر هم صف آرایی کردند. اما یک پرسش؟ چرا دولت ایران نسبت به آثار دیگری که در سراسر موزه های دنیا پراکنده است واکنشی نشان نمی دهد؟ به یک دلیل ساده. بخش اعظمی از این آثار زمانی از ایران خارج شده اند که کشور ما فاقد قانونی برای حفاظت و نگهداری آثار ملی و باستانی بوده است و یا بدتر از آن چنین نفایسی با قراردادهای رسمی و رضایت رسمی دولتمردان (به ویژه در زمان سلسله قاجار) به موزه ها و مجوعه های خارجی راه یافته اند و با اینکه تعلق فرهنگی و تاریخی این آثار به ایران مسلم و محرز است از نظر حقوقی نمی توان ادعا یا شکایتی را مطرح کرد. اما موضوع این سرباز هخامنشی با نمونه های قبلی تفاوتی عمده داشت. این اثر زمانی از ایران به سرقت رفته یا خارج شده است که به طور قطع کشور ما دارای قانون عتیقیات بوده است. پلکان شرقی آپادانا در پی حفاریهای ارنست هرتسفلد باستانشناس آلمانی در سال 1933 کشف شده و پیش از آن ایران قانونی برای حراست و حفاظت از آثار ملی خود در سال 1929به تصویب رسانده بود. اما دریغ که غرض ورزی های سیاسی باعث شد که دادگاه عالی لندن مدارک ایران برای اثبات مالکیت اثر را نپذیرد و سر سرباز هخامنشی به فروش برسد. بهانه اصلی دادگاه این بود که چرا دولت وقت ایران در اکتبر 1974 که دنیس برند نقش برجسته را در یک حراجی نیویورک خریده بود هیچ واکنشی از خود نشان نداده است.به دنبال این خبر موجی از ناراحتی و اعتراض در میان دوستداران میراث فرهنگی دیده شد. این موضوع انگیزه ای شد تا با یاری از اینترنت در موزه های معروف دنیا گشتی بزنیم و دریابیم فروش سر این سرباز در قیاس با آنچه که در زمان های گذشته روی داده چندان جلوه ای ندارد. ابتدا از موزه های اروپایی شروع می کنیم. تمرکز من بر آثار سنگی تخت جمشید بوده و نه کل تمدن هخامنشی.
نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه ارمیتاژ سن پترزبورگ روسیه-اهدایی دولت ایران به این موزه در سال 1935 میلادی

سر سرباز هخامنشی در موزه آرمیتاژ
برای نمایش همین تصویر با کیفیت بالاتر بر پیوند زیر کلیک کنید لازم به ذکر است. چنین بزرگنمایی از این اثر موجود نبوده و عکس با کیفیت آن از پیوند فوق العاده دقیق و پیکسل به پیکسل ۲۰ قطعه عکس کوچکتر پدید آمده است.
نقوش سنگی تخت جمشید در موزه بریتانیا
۱-نقش برجسته دو مادی از پلکان شمالی آپادانا

نقش برجسته دو مادی از پلکان شمالی آپادانا
۲-نقش برجسته ارابه ران از پلکان شمالی آپادانا
انتقال از تخت جمشید در جولای سال ۱۸۱۱ توسط رابرت گوردون از اعضای هیات سیاسی سر گور اوزلی..سر اسبان این نقش توسط سر گور اوزلی به پسرش هدیه شد که در سال ۱۹۸۵ موزه میهوی ژاپن آن را خریداری کرد که در جای خود نشان داده خواهد شد

ارابه ران- انتقال از تخت جمشید در 1811 توسط رابرت گوردون
۳-نقش برجسته خدمتکار

نقش برجسته خدمتکار
۴-نقش برجسته سربازن جاویدان

نقش برجسته سربازان جاویدان
۵-نقش برجسته اسفینکس

نقش برجسته اسفینکس
موزه میهو-ژاپن
در جستجوی خود موفق شدم دو حجاری از تخت جمشید در موزه میهوی ژاپن بیابم.همانطور که گفتم یکی از این دو ادامه نقش ارابه ران در موزه بریتانیاست که موزه میهو درسال ۱۹۸۵ آن را خریده است.
نقش اسبان ارابه در موزه میهو(ژاپن)

سر اسبان ارابه - موزه میهوی ژاپن
همانطور که گفتم این نقش ادامه حجاری ارابه رانی است که در موزه بریتانیا قرار دارد.به تصویر زیرین توجه کنید.

نقش کامل ارابه ران
نقش خدمتکار از تخت جمشید موزه میهو (ژاپن)

قطعات تخت جمشید در موزه های ایالات متحده آمریکا
۱-موزه متروپولیتن نیویورک
نقش برجسته ملازمین به ابعاد ۶۴ در ۸۶ سانتیمتر، بنیاد هریس بریس بن دیک

نقش برجسته ملازمین، موزه متروپولیتن نیویورک
قطعات سنگی تخت جمشید در موزه بوستون
۱-نقش برجسته سرباز هخامنشی در موزه بوستون به ابعاد ۵۳ در ۴۶ سانتیمتر

۲ - نقش برجسته یک نجیب زاده مادی و دو هدیه آور به ابعاد ۴۵ در ۷۷ سانتیمتر

نقش برجسته یک نجیب زاده مادی و دو هدیه آور
۳ - نقش برجسته یک ملازم به ابعاد ۶۹ در ۳۲ سانتیمتر

نقش برجسته یک ملازم به ابعاد 69 در 32 سانتیمتر
قطعه سنگی دیگری از تخت جمشید در موزه بروکلین نیویورک
نقش برجسته نگهبان هخامنشی در موزه بروکلین

قطعه سنگی دیگری از تخت جمشید در موزه شهر دیترویت
نقش برجسته یک خدمتکار در موزه دیترویت

قطعات سنگی تخت جمشید در موزه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو
۱ - ردیفی از شیرهای غران تخت جمشید در موزه دانشگاه شیکاگو

۲ - سر ستونی از تحت جمشید در موزه دانشگاه شیکاگو

۳ - سر ستون ایوان شمالی کاخ صد ستون - اکنون در موزه دانشگاه شیکاگو

۴ - سر سنگی گاو نر از جبهه شرقی رواق شمالی کاخ صد ستون -موزه دانشگاه شیکاگو

برای درک ابعاد این مجسمه به تصویر زیرین بنگرید

عشق و شاعری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
رابطه این زوج ها همیشه دو طرفه نبوده و همیشه موفق نبوده است. گرچه جزئیات داستان ها موجود نیست ولی وجه مشترکی دارند که به ماندگار آنها انجامیده است.
نقش ادبیات در حفظ این داستان ها طبیعی است، چرا که میراث گذشته با ادبیات به آیندگان منتقل شده است. ولی به نظر میرسد نسبت خاصی نیز بین عشق و شاعری وجود داشته است.
بیژن و منیژه و زال و رودابه ( شاهنامه فردوسی )
خسرو و شیرین ( در داستانی از نظامی گنجوی )
وامق و عذرا (در داستانی از عنصری )
ویس و رامین (از فخرالدین اسد گرگانی )
همای و همایون (از خواجوی کرمانی )
یوسف و زلیخا و سلامان و ابسال ( از جامی )
شیرین و خسرو(از امیر خسرو دهلوی)
فرهاد و شیرین(از وحشی بافقی)
امیر ارسلان و فرخ لقا و بهرام و گل اندام در فرهنگ عامه مردم ایران
اتللو و دزدمونا و رومئو و ژولیت از شکسپیر
میراث فارسی و عربی ایرانیان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
عرب و عجم / ایرانی و انیرانی / یونانی و بربر / سیاه و زرد و سفید مهم نیست. اگر آگاه و انسان باشیم موجب افتخار پیامبرانمان از آدم و زرتشت تا ابراهیم و موسی و عیسی و محمد ص خواهیم بود.
الا یا ایهالساقی ادر کاسا و ناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
ادبیات امروز ما همان است که هست. با حضور لغات غیرفارسی از زبان های مختلف. به بهانه پالایش آن نباید با گذشته قطع رابطه کرد. همه ی آثار پیشینیان در زمره میراث ایرانی است چه آثار عربی ابن سینا و چه آثار فارسی و عربی شعرا و ادبا و علما و چه آثار فارسی
چند نکته در باره زن و حجاب و عفاف
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
دو سه ماه پیش٬ نشستی در حاشیه ی جشنواره حجاب و عفاف برگزار شد که بعضی از این نکات را در آنجا مطرح کردم:
شکل تعاملی حجاب و باطن مشترک:
مفهوم حجاب ملی گذشته از علایق و سلایق ما٬ نتیجه ای تعاملی است. توجه به عرف جامعه بسیار مهم است. عرف اجتماعی در شکل گیری تعاملی حجاب حجاب لبنانی ها و حجاب ترکها نقش کارآمدی بازی کرد و معضلی را که در جامعه ما همچنان چهره نشان میدهد٬ حل کرده است. عفاف را با حجاب خاص خود پاس میدارند.
دو مفهوم و رویکرد مختلف از حجاب:
حجاب بعنوان یک سنت مردانه برای غیرفعال کردن زن در عرصه های مختلف
حجاب بعنوان یک سنت االهی برای ایجاد شرایط حضور زن در جوامع اسلامی
انواع حجاب زنان ایرانی:
حجاب زنان در شالیزار و مزارع محیط های روستایی و حجاب زنان در محیط های شهری و رنگ و اندازه و مدل های مختلف تولیدی و وارداتی.
نقش سریالهای تلویزیونی در ارائه الگوهای حجاب جدی است و از این جهت نیز صدا و سیما موثر تر است.
حجاب نباید سمبل سیاسی موافقت یا مخالفت با چیزی باشد. در این صورت حجاب عنصر گمراه کننده محسوب میشود. حجاب متکی به یک فرهنگ است و تمایزات شکلی حجاب نیز متکی به همان تمایزات فرهنگی است.
مهمترین راههای گسترش مفاهیم دینی:
زور: که ناکارآمد و بی نتیجه است.
دعوت: متکی به آگاهی بخشی.
مدلهای حداکثری و حداقلی برای مردم. رعایت سطح و دانش و موقعیت مخاطب برای ترویج ضروری است.
ایجاد محدودیت برای حق انتخاب٬ نتیجه پایداری به همراه ندارد.
نمایش یک مو یا همه مو شاید از نظر فردی و تکالیف فردی فرقی نکند ولی از نظر اجتماعی تفاوت دارد.
فعالیتهای ترویجی حکومتی به کدام سو میروند؟ صدا و سیما٬ مبلغین دینی٬ آموزش و پرورش٬ بقیه ....
با توجه به اینکه بخش عمده ای از هویت انسانها از کار ریشه میگیرد و تقسیم کار در دوره های گذشته تا حد زیادی به جنسیت ربط داشته است٬ پس باید ضمن دیدن واقعیات تلاش کرد برای ایجاد فرصتهای اشتغال. کارآفرینی زنان اقدامی مهم و چند وجهی است.