4 صندوق رای در شیراز و خبرنگاران بهت زده
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
به گزارش پایگاه خبررسانی عبرت یک خبرنگار شیرازی فاش کرد در جریان بازدید سرزده امروز چهارشنبه 10 تیر آقای رضازاده استاندار فارس و آیت الله ایمانی امام جمعه شیراز و خبرنگاران روزنامه های محلی شیراز از عملیات احداث ساختمان کتابخانه مرکزی شیراز،که در چهار راه حافظیه این شهر قرار دارد ،چهار صندوق رای در ساختمان نیمه کاره کتابخانه کشف شد
به گزارش محمدرضا نسب عبداللهی،روزنامه نگار در شیراز،عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران ، استاندار فارس پس از مواجه شدن خبرنگاران با این صندوق ها از آن ها خواست که به این موضوع در رسانه ها اشاره ای نکنند،او این صندوق ها را جزو «اسناد ملی» اعلام کرد
این خبرنگار شیرازی در وبلاگش نوشت :ساختمان نیمه کاره کتابخانه مرکزی شیراز که شعبه ای از کتابخانه ملی است در نزدیکی تالار حافظ شیراز(چهار راه حافظیه)قرار دارد ،صندوق های رای در حالی کشف شده اند که بنا بر قوانین انتخابات،پس از پایان شمارش آرا، صندوق ها باید به تهران فرستاده شده باشند
این عکس یکی از صندوقهاست
اطلاع رسانی عبرت صرفا جهت اطلاع مسئولان کشور میباشد

عکس چهار صندوق

منبع :http://nasabonline.blogfa.com/
حمله وحشیانه گروه فشار به همراهان میرحسین موسوی در تبریز
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
ساعتی پیش گروه فشار در اقدامی «وحشیانه» به خبرنگاران و فیلمبرداران ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی حملهور شدند.
امین آزاد که از فیلمبرداران ستاد انتخاباتی میرحسین موسوی است دقایقی پیش در تماس با خبرنگار پایگاه خبری یاری از مضروب شدن خود و تنی چند از خبرنگاران و عکاسان ستادمیرحسین موسوی در تبریز توسط گروه فشار خبر داد.
وی گفت:«در حالی که مشغول کار بودیم چند نفر از اعضای گروه فشار به ما حملهور شدند و به صورت ما گاز فلفل پاشیدند و ما را به زور سوار خودور کردند.»
وی ادامه داد:«در خودرو تا میشد وحشیانه ما را مورد ضرب و شتم قرار دادند و سر و صورت ما را آماج مشتهای خود قرار دادند.»
این عضو تیم رسانهای ستاد میرحسین موسوی یادآور شد:«بعد از طی مسافتی و بعد از آنکه فیلمهای دوربین ما را درآورند ما را در گوشه رها کردند.»
این گروه در حال تهیه تصویر و گزارش از حواشی خروج مردم از وزرشگاه تختی تبریز بعد از اتمام سخنرانی میرحسین بودند.
گفتنی است، عصر امروز گروه فشار تلاش کرد تا در سخنرانی 50هزار نفری میرحسین موسوی در ورزشگاه تختی تبریز اخلال ایجاد کند که به پاسخ قاطع مردم تبریز موفق به انجام نقشه خود نشدند.
یاس نو پس از یک روز انتشار از نو توقیف شد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
دستور توقف انتشار روزنامه یاس نو به درخواست سعید مرتضوی دادستان تهران صادر شد
نوروز: در پی درخواست اعاده دادرسی و تجدید نظرخواهی در پرونده روزنامه یاس نو توسط سعید مرتضوی دادستان عمومی و انقلاب تهران در روز شنبه 26 اردیبهشت 88 و انتقال موضوع به وزارت ارشاد ، ملکیان معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد و دبیر هیات نظارت با ارسال نامه ای به محمد نعیمی پور مدیرمسئول روزنامه یاس نو خواستار توقف انتشار روزنامه شد.

تصویر نیم صفحه شماره دوم روزنامه یاس نو که به دستور وزارت ارشاد چاپ نشد
به گزارش نوروز، روزنامه یاس نو پنج سال قبل و در آستانه انتخابات مجلس هفتم توقیف شد و در طی مدت 5 سال گذشته جلسات بازپرسی و دادگاه آن با تاخیر به انجام رسید تا در نهایت حکم قطعی آن در اواخر سال گذشته صادر گردید و پس از اجرای حکم که تنها در برگیرنده جریمه نقدی بود تمامی موانع حقوقی جهت انتشار روزنامه کنار رفت و در پی آن بود که مدیرمسئول روزنامه تصمیم به انتشار مجدد آن گرفت.
در حال حاضر و با توجه به سابقه حقوقی و انجام تمام موازین حقوقی و دادگاهی روزنامه که در نهایت امکان انتشار را برای صاحب امتیاز روزنامه فراهم نموده بود روزنامه هیچگونه مانع حقوقی جهت انتشار نداشته است و مشخص نیست دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با استناد به چه ماده حقوقی اقدام به صدور نامه برای عدم انتشار شماره های آتی روزنامه یاس نو نموده است.
لازم به ذکر است که شماره دوم روزنامه یاس نو توسط تیم تحریریه این روزنامه آماده گردیده بود و تمامی صفحات جهت انتشار به چاپخانه ارسال شده بود که دبیرخانه هیات نظارت بر مطبوعات با ارسال نامه ای به محل چاپ روزنامه یاس نو به همراه چند مامور جلوی انتشار شماره دوم این روزنامه را گرفت.
گزارش اعتماد از چگونگی تصویب«لایحه کنترل سایتها و وبلاگها» در مجلس
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
اعتماد، صبا آذرپیک؛ علی لاریجانی به استناد اطلاعات ناصحیح نمایندگان حامی دولت مبنی بر اینکه تعریف نشریات الکترونیکی در قانون مطبوعات وجود دارد، حاضر به شنیدن تذکرات نمایندگان نشد تا سرانجام لایحه اصلاح قانون مطبوعات به تصویب برسد.
بر این اساس مجلس اجازه کنترل سایت ها و وبلاگ ها را به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی داد تا اگر از این وزارتخانه مجوز نگیرند، بتوان با آنها برخورد قانونی کرد.حتی دادگاه سایت هایی که در وزارت ارشاد ثبت نام نکنند، دادگاه عمومی بوده و از هیات منصفه بی بهره هستند. مشکل از جایی آغاز شد که مخالفان این لایحه به لاریجانی هشدار دادند دولت نمی خواهد تعریف نشریات الکترونیکی را در این لایحه مشخص کند اما لاریجانی با تعجب پرسید مگر تعریف نشریات الکترونیکی مشخص نیست؛ بی اطلاعی که به نحو مناسبی از آن استفاده شد.به این ترتیب لایحه هزینه سنگینی برای فضای آزاد اطلاع رسانی در آستانه انتخابات ریاست جمهوری دارد.
حتی نماینده وزارت ارشاد در مجلس هم ابایی نکرد که در دفاعیاتش از این لایحه بگوید هدف ثبت نام تمام سایت ها و نشریات الکترونیکی در وزارت ارشاد است. به این ترتیب نه تنها وبلاگ ها که سایت های انتخاباتی حامی کاندیداها هم باید از وزارت ارشاد مجوز بگیرند، در غیر این صورت می توان با آنها برخورد کرد و چنین فضایی هم از کاندیداها گرفته می شود.
اختلاف اساسی اینجاست که مجلسی های نگران از اصلاح قانون مطبوعات عنوان می کردند این لایحه تاکید دارد دولت در آیین نامه اجرایی تعریف نشریات الکترونیکی را مشخص کند و ممکن است در آن زمان سایت ها و وبلاگ ها در این تعریف گنجانده شده و با اعمال محدودیت و کنترل مواجه شوند.هدف این لایحه دادن تمام اختیارات به دولت است تا هر طور خواست نشریات الکترونیکی را تعریف و با آنها برخورد کند. البته حمید رسایی نماینده عضو کمیسیون فرهنگی مجلس هرچند خود در وبلاگش به صراحت نوشته بود چنین ابهامی وجود دارد اما دیروز تمام قد به دفاع از آن پرداخت و سعی کرد با وجود اشاره مخالفان لایحه، هیچ پاسخی به این بخش از اعتراض ها ندهد چراکه خود در وبلاگ خبری اش به این نکته اذعان کرده بود که مبهم بودن تعریف نشریات الکترونیکی دغدغه آور است.
رسایی اگرچه مصلحت دید در این باره سکوت کند اما در مقابل روح الله حسینیان از دیگر اعضای این کمیسیون و نماینده حامی دولت از میان صندلی های نمایندگان به لاریجانی اشاره کرد که چنین تعریفی در قانون وجود دارد و خیال رئیس مجلس راحت باشد. گرچه حتی رسایی هم از این رفتار حسینیان و آرین منش متعجب بود اما سکوت کرد و به لاریجانی نگفت حرف مخالفان درست بوده و تعریف نشریات الکترونیکی مشخص نیست.
به این ترتیب لاریجانی اطلاعات اشتباه دریافت کرد. از سویی در کمال تعجب نمایندگان، لاریجانی حتی نمی دانست چرا نمایندگان مجلس هفتم به این لایحه رای ندادند و دولت یک سال صبر کرد تا ترکیب کمیسیون فرهنگی برای تصویب راحت این لایحه آماده شود. گرچه نمایندگان اقلیت مجلس با تریبون خاموش از پایین به لاریجانی که بر صندلی بالای هیات رئیسه تکیه زده بود با کلمات کوتاه و بریده گوشزد می کردند در این لایحه چه اتفاقی قرار است بیفتد اما لاریجانی که متوجه این تذکرات نمی شد، رو به جواد آرین منش و روح الله حسینیان دو نماینده حامی احمدی نژاد کرد و... پرسید مگر در قانون مطبوعات تعریف نشریات الکترونیکی نیامده است؟ وی تکان دادن سر آرین منش را دید اما پاسخ منفی یوسف نژاد و مصطفی کواکبیان را متوجه نشد.
بر این اساس نظر نمایندگان حامی دولت از جمله روح الله حسینیان و حمید رسایی مبنی بر برخورد با نشریات الکترونیکی (سایت ها و وبلاگ ها) که در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ثبت نام نکنند، اجرایی می شود.اما رئیس مجلس، میکروفن نماینده های معترض را خاموش نگه داشت.
این لایحه از نگاه علیرضا محجوب حتی درد خبرگزاری ها را هم دوا نمی کند و وزارت ارشاد می خواهد همان قوانین مربوط به نشریات مکتوب و مطبوعات را در مورد خبرگزاری ها هم اجرا کند.
گر چه موافقان مانند رسایی می گفتند این قانون به نفع خبرگزاری هاست چون از این به بعد دادگاه آنها هم دادگاه علنی با حضور هیات منصفه مطبوعات است اما محجوب معتقد بود مگر جنس این دو یکی است که قوانین آنها یکی باشد و در آستانه انتخابات این لایحه به ضرر خبرگزاری هاست.به هر حال لایحه اصلاح قانون مطبوعات تبعات ویژه یی خواهد داشت که اگر مجلس در بررسی جزییات به آن توجه نکند، نگرانی بسیاری از اصحاب سایت ها و وبلاگ ها را مبنی بر دارا نبودن آزادی لازم برای نشر نظرات و مطالب در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در پی خواهد داشت به ویژه آنکه اصلاح طلبان از ابزاری مانند صدا و سیما و روزنامه ها که بتوانند برای بیان نظرات و برنامه هایشان استفاده کنند هم بی بهره هستند.
جلسه مدیران سایت های فارسی و اعلام محدودیت های رسمی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
در آخرین روزهای سال 1387 معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد با ارسال پیامی با پست الکترونیک مدیران سایت های خبری را به جلسه یی دعوت کرد.
محتوای جلسه در واقع ارائه مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی درباره سایت ها بود که در دو فهرست نسبتاً بلندی از «نبایدها» گنجانده شده بود. فهرست اول نباید هایی که سایت های خبری به طور کلی ملزم به رعایت آنها هستند (شامل 20 مورد) و فهرست دوم نبایدهایی که سایت ها در ایام انتخابات ریاست جمهوری ملزم به رعایت آنها هستند (شامل 18 مورد). ضمانت اجرای این نبایدها هم خیلی روشن و بی رودربایستی به مدیران سایت ها یادآوری شد؛ فیلتر کردن سایت به حکم «کمیته تعیین مصادیق پایگاه های اینترنتی غیرمجاز». سایت خبری الف (وابسته به احمد توکلی) درباره این جلسه و مباحث مطرح شده در آن مقاله یی تحلیلی را منتشر کرده است که می خوانید.
1- اقدام وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی در ساماندهی پایگاه های خبری اینترنتی تصمیمی کاملاً بجا و محترم است. بدیهی است ضابطه مند شدن فعالیت پایگاه های اینترنتی هم اعتبار این رسانه نوظهور را افزایش می دهد و هم از سوءاستفاده و هرج و مرج در این عرصه پیشگیری می کند. البته فضاهای وبلاگی به لحاظ شخصی تلقی شدن بهتر است از این نوع ضابطه گذاری ها استثنا شوند که خوشبختانه مسوولان وزارت ارشاد متوجه این نکته بوده اند و وبلاگ ها را مستثنی کرده اند. البته نظارت بر وبلاگ ها بر عهده ارائه کننده خدمات وبلاگ خواهد بود تا در آینده راه قانونی باز شود.
2- ارائه فهرست موارد ممنوعه به رسانه ها به ویژه وقتی مستند به مصوبه یک مرجع قانونی است، اقدامی قابل دفاع و ضروری است و اعمال سلیقه شخصی در نظارت بر سایت ها را محدود می کند. اما برخی بندهای ماده شش آیین نامه مربوط بیش از حد کلی و قابل تفسیر هستند نظیر بند 7-6 (القای بدبینی و ناامیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی) چرا که یک دولت مستبد می تواند هرگونه انتقادی علیه عملکرد خود را در سایت های اینترنتی مصداق این بند تلقی و تفسیر کرده و پایگاه اینترنتی منتقد خود را فیلتر و مسدود کند.
البته باید انصاف داد که وزارت ارشاد و کمیته تعیین مصادیق پایگاه های غیرمجاز اینترنتی تاکنون تقریباً با سعه صدر و سهل گیری ماده 6 را درباره پایگاه های خبری اعمال کرده اند.
3- اقدام وزارت ارشاد در ساماندهی و هویت بخشی به پایگاه های اینترنتی هرچند قابل دفاع است اما جمع کردن مدیران سایت ها و ارائه فهرست بلندی از «نبایدها» با نشان دادن تیزی تیغ فیلترینگ به آنها موید این نکته است که مسوولان محترم، سایت های اینترنتی را بیشتر تهدید می دانند تا فرصت. واقعیت این است که در فضای امروز جامعه ایران سایت های خبری اینترنتی می توانند در جهت تحقق اهداف نظام و انقلاب بسیار موثر باشند. برخی سایت های خبری تعداد قابل ملاحظه یی بیننده ایرانی در خارج از کشور و تعداد زیادی بیننده در میان نسل دوم و سوم انقلاب در داخل کشور دارند. چنانچه مسوولان محترم وزارت ارشاد از این زاویه به پایگاه اینترنتی نگاه کنند، در اولین جلسه دعوت از مسوولان سایت ها به جای ارائه فهرست «نبایدها» و نشان دادن اختیارشان در فیلتر کردن سایت ها از مسوولان سایت ها می پرسیدند؛ شما برای پیگیری رسانه یی برای تحقق اهداف نظام جمهوری اسلامی و وزارت ارشاد چه کم و کسری دارید؟ یا وزارت ارشاد چه کمکی می تواند به شما ارائه دهد تا فلان تاثیرات مثبت فرهنگی- اعتقادی - بینشی را در مخاطبان تان بگذارید...؟
روشن است اگر وزارت ارشاد از این زاویه وارد تعامل با پایگاه های خبری شود و آنها را یاور نظام، انقلاب و دولت تلقی کند، نبایدهایش هم با اقبال و حسن ظن بیشتری از طرف مدیران سایت های خبری روبه رو خواهد شد.
آنچه مسلم است پایگاه های خبری اینترنتی امروز به موقعیتی رسیده اند که نه می توانند نادیده انگاشته شوند و نه حذف شوند. در این شرایط به جای تقابل بهترین الگوی تعامل دولت با این رسانه نوظهور، همکاری است.
موارد ممنوعه فعالیت انتخاباتی پایگاه های اینترنتی
(ارائه شده از طرف معاونت مطبوعاتی وزارت ارشاد به سایت های خبری)
با استناد به قانون انتخابات ریاست جمهوری به همراه اصلاحات و آیین نامه اجرایی مصوب پس از آن و همچنین ماده 6 آیین نامه واحدهای ارائه کننده خدمات اطلاع رسانی و اینترنت مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی، فعالیت های انتخاباتی زیر توسط پایگاه های اینترنتی ممنوع است و هرگونه انتشار موارد مذکور مشمول مسدودسازی خواهد شد.
1- هرگونه مطلب در راستای تحریم انتخابات، کاهش مشارکت مردمی در انتخابات، تبلیغ لوگوی تحریم انتخابات (تبلیغات ضدانقلاب) و لینک دادن به آنها
2- مضامین توهین آمیز درخصوص انتخابات و نامزدهای انتخابات
3- مطالب تخریبی علیه کاندیداها، شخصیت ها و جریانات مرتبط با انتخابات
4- مطالبی که به هر نحو منجر به اخلال در برگزاری انتخابات شود.
5- اخبار کذب از نتایج بررسی صلاحیت ها، شمارش آرا، تقلب در انتخابات یا مخدوش بودن آن، انصراف نامزدها، نظرسنجی های انتخاباتی و...
6- اسامی و علت رد صلاحیت داوطلبان نامزدی انتخابات بدون رضایت کتبی آنها
7- افشای آرای رای دهندگان و انتشار شکایات مربوط به انتخابات و اسامی متهمان، قبل از صدور حکم قضایی
8- اسناد و مکاتبات طبقه بندی شده دستگاه های مسوول برگزاری انتخابات
9- تبلیغ خرید و فروش آرا و سایر شیوه های تقلب در انتخابات
10- استفاده ابزاری از تصاویر زنان و عدم رعایت شئونات اسلامی در تبلیغات انتخاباتی اینترنتی
11- اطلاعیه ها و مواضع گروه های غیرقانونی و ضدانقلاب پیرامون انتخابات
12- فعالیت تبلیغاتی خارج از زمان مجاز تبلیغات انتخاباتی
13- اعلام نظر شخصیت ها در تایید کاندیداها مگر با اجازه کتبی و بدون ذکر عنوان و مسوولیت آنها
14- سوءاستفاده از تشابه اسمی نامزدها با سایر نامزدها یا شخصیت های نظام
15- جعل یا تغییر حمایت گروه ها و جریانات سیاسی به نفع خود یا گروه یا جریان خاص
16- ورود به حریم خصوصی و خانوادگی نامزدها
17- استفاده از امکانات دولتی (پایگاه های اینترنتی، سرورها و...) برای تبلیغات انتخاباتی نامزدها
18- ادعاهای غیرواقعی کذب درخصوص کاندیداها مانند سوابق و مدارک تحصیلی غیرواقعی.
مجازات پایگاه های اینترنتی متخلف
1- پایگاه های اینترنتی اعم از ثبت شده یا ثبت نشده در طرح ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به استثنای پایگاه های رسمی اینترنتی نامزدها، در ایام انتخابات با استناد به این آیین نامه و ضوابط و ملاک های مصوب، با اولین تخلف برای مسدودسازی ابلاغ می شوند. درخصوص رفع انسداد از پایگاه های اینترنتی مذکور بعد از ایام انتخابات تصمیم گیری خواهد شد.
تبصره؛ ضرورت دارد نامزدهای انتخابات، پایگاه اینترنتی رسمی خود را در طرح ساماندهی وزارت ارشاد ثبت نمایند در غیر این صورت به عنوان پایگاه اینترنتی رسمی نامزدها تلقی نخواهد شد.
2- دبیرخانه کمیته تعیین مصادیق پایگاه های اینترنتی غیرمجاز موظف است نشانی های اینترنتی جدید ایجادشده پس از مسدودسازی را بدون طرح در جلسه کمیته برای مسدودسازی ابلاغ کند.
این آیین نامه در جلسه 3/11/87 کمیته تعیین مصادیق پایگاه های اینترنتی غیرمجاز به تصویب رسید.
کمیته تعیین مصادیق پایگاه های اینترنتی غیرمجاز
ملاک تصمیم گیری کمیته تعیین مصادیق پایگاه های غیرمجاز اینترنتی
ماده 6 آیین نامه واحدهای ارائه کننده خدمات اطلاع رسانی و اینترنت، رسا (ISP)
ماده 6- تولید و عرضه موارد زیر توسط رسا ISP و کاربران ممنوع می باشد.
1-6- نشر مطالب الحادی و مخالف موازین اسلامی
2-6- اهانت به دین اسلام و مقدسات آن
3-6- ضدیت با قانون اساسی و هرگونه مطلبی که استقلال و تمامیت ارضی کشور را خدشه دار کند.
4-6- اهانت به رهبری و مراجع مسلم تقلید
5-6- تحریف یا تحقیر مقدسات دینی، احکام مسلم اسلام، ارزش های انقلاب اسلامی و مبانی تفکر سیاسی امام خمینی (ره)
6-6- اخلال در وحدت و وفاق ملی
7-6- القای بدبینی و ناامیدی در مردم نسبت به مشروعیت و کارآمدی نظام اسلامی
8-6- اشاعه و تبلیغ گروه ها و احزاب غیرقانونی
9-6- انتشار اسناد و اطلاعات طبقه بندی شده دولتی و امور مربوط به مسائل امنیتی، نظامی و انتظامی
10-6- اشاعه فحشا و منکرات و انتشار عکس ها و تصاویر و مطالب خلاف اخلاق و عفت عمومی
11-6- ترویج مصرف سیگار و مواد مخدر
12-6- ایراد افترا به مقامات و هر یک از افراد کشور و توهین به اشخاص حقیقی و حقوقی
13-6- افشای روابط خصوصی افراد و تجاوز به حریم اطلاعات شخصی آنان
14-6- انتشار اطلاعات حاوی کلیدهای رمز بانک های اطلاعاتی، نرم افزارهای خاص، صندوق های پست الکترونیکی یا روش شکستن آنها
15-6- فعالیت های تجاری و مالی غیرقانونی و غیرمجاز از طریق شبکه اطلاع رسانی و اینترنت از قبیل جعل، اختلاس، قمار و...
16-6- خرید، فروش و تبلیغات در شبکه اطلاع رسانی و اینترنت از کلیه کالاهایی که منع قانونی دارند.
17-6- هرگونه نفوذ غیرمجاز به مراکز دارنده اطلاعات خصوصی و محرمانه و تلاش در جهت شکستن قفل رمز سیستم ها
18-6- هرگونه حمله به مراکز اطلاع رسانی و اینترنتی دیگران برای از کار انداختن یا کاهش کارایی آنها
19-6- هرگونه تلاش برای انجام شنود و بررسی بسته های اطلاعاتی در حال گذر در شبکه که به دیگران تعلق دارد.
20-6- ایجاد هرگونه شبکه و برنامه رادیویی و تلویزیونی بدون هدایت و نظارت صدا و سیما.
سلام یک راه و تحول بود از وبلاگ آینده عباس عبدی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
سلام یک راه و تحول بود
روزنامه سلام به روایت عباس عبدی
سرگه بارسقیان:سلام اولین روزنامه منتقد و مستقل دو دهه اخیر ایران بود که در خرداد 1370 توسط محمد موسوی خوئینی ها و اصحاب لانه(تسخیرکنندگان سفارت آمریکا که با او در ارتباط بودند)از جمله عباس عبدی و ابراهیم اصغرزاده منتشر شد.عبدی دبیر سرویس اقتصادی و عضو شورای سردبیری و پس از مدتی عملا سردبیر سلام بود که در شهریور سال 72 به زندان افتاد و هشت ماه بعد به سلام بازگشت و مدتی بعد تبرئه کامل شد؛گرچه در تابستان 75 یادداشت هایش اجازه انتشار نیافت،اما رقابت های انتخابات هفتم ریاست جمهوری که سلام تریبون خاتمی شده بود فضا را بتدریج باز کرد. پیش از دوم خرداد 76 و سپس پیروزی خاتمی،موتور روزنامه سلام دوباره روشن شد و دو سال بعد با انتشار نامه سعید امامی خاموش شد.
***
با تغییراتی که در ساختار حکومت پس از ارتحال امام در سال 1368 ایجاد شد،معلوم بود که بخش قابل توجهی از نیروهای انقلابی نمی توانند در عرصه قدرت حضوری موثر داشته و فعالیت کنند.من آن زمان در دفتر مطالعات اجتماعی دادستانی به ریاست آیت اله محمد موسوی خوئینی ها چند پژوهش در حوزه جامعه شناسی انجام داده بودم و فعالیت تحقیقاتی می کردم؛با تغییر قانون اساسی ساختار قضایی کشور که سابق بر آن تحت نظر شورایعالی قضایی بود تبدیل به ریاست قوه قضائیه شد و آقای موسوی خوئینی ها هم از دادستانی رفت.روزی در پائیز سال 68 در منزل آقای خوئینی ها رفتم و گفتم با توجه به شرایط کنونی بهترین کاری که می توانید انجام دهید تاسیس یک روزنامه است.در آن زمان 5 روزنامه سراسری بیشتر نبود که اکثر آنها دولتی بودند(کیهان،اطلاعات، جمهوری اسلامی)؛ روزنامه های رسالت و ابرار هم ظزفیتی برای نقد وضع موجود را دارا نبودند. آقای خوئینی ها پیشنهادم را جدی نگرفت،شاید دلیلش این بود که تجربه این کار را نداشت و یا منتظر بود ببیند چه اتفاقی می افتد؟ پس از آن به مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری رفتم که ریاست آن با خوئینی ها بود.در پائیز سال بعد(69)انتخابات مجلس خبرگان رهبری برگزار شد که در آن انتخابات،شورای نگهبان بسیاری از نیروها را قلع و قمع کرد.مجمع روحانیون مبارز در واکنش به این اقدام،بیانیه ای صادر کرد اما هیچ کدام از روزنامه ها حاضر نشدند این بیانیه را چاپ کنند و عملا هم منتشر نشد. اعضای مجمع روحانیون دریافتند که اگر رسانه ای نداشته باشند امکان تاثیرگذاری و حتی رساندن صدایشان به جامعه میسر نیست و یا دشوار خواهد بود.تاسیس روزنامه سلام با چنین استدلالی به خود مجمع روحانیون مبارز برمی گردد.اما آقای خوئینی ها قبول نکرد یا به این نتیجه نرسیده بود که روزنامه ارگان مجمع باشد.آنها گفتند می خواهیم روزنامه راه بیندازیم و آقای موسوی خوئینی ها برای این کار شایسته تر است،پس کار را به او سپردند تا با نیروهایی که می شناسد و با آنها کار می کند،روزنامه را تاسیس کند.
اسم سلام پیشنهاد احمد خمینی بود
اسم روزنامه پیش از اینکه با ما صحبت کنند تعیین شده بود؛گویا احمد آقای خمینی اسم سلام را پیشنهاد داده بود که اسم خوبی هم بود.البته شنیدم که پیشتر هم روزنامه ای به نام سلام منتشر شده بود. آقای موسوی خوئینی ها دوستان و همکارانش را برای راه اندازی روزنامه دعوت کرد،از جمله آنان من بودم که پیشنهاد دادند دبیر سرویس اقتصادی و عضو شورای سردبیری باشم.بعدها با رفتن آقای ابراهیم اصغرزاده،عملا من تنها عضو شورای سردبیری شدم،دبیر سرویس اقتصادی هم بودم تا اینکه آقای مزروعی آمد. در ابتدا اصغرزاده هم دبیر سرویس سیاسی بود،هم عضو شورای سردبیری.مسئولیت سرویس اجتماعی را مدت اندکی هم داشتم و پس از آن آقای ارغنده پور آمد،دبیر سرویس فرهنگی محمد مهدی حیدریان بود،سرویس ورزشی صحابه بود،علمی دکتر حسینی،خارجی وفا تابش،گزارش اکبر اعلمی،حقوقی موسوی لاری،معارف هم رضوی یزدی.نیروهایی که در سلام جمع شده بودند بجز اصغرزاده که مدتی در شورای سردبیری کیهان بود عملا هیچ کدام سابقه کار ژورنالیستی موثری نداشتند. علاوه بر آن سلام اولین روزنامه در آن دوره بود که به شکلی از نقطه صفر تاسیس می شد،بقیه روزنامه ها اکثرا ساختاری قدیمی داشتند،بنابراین تا شکل گیری روزنامه زمان زیادی صرف شد.در حال حاضر اکثر نهاده ها و نیازهای روزنامه از قبیل کامپیوتر،خبرگزاری،نیروی متخصص روزنامه نگاری وجود دارد،اما آن موقع این امکانات بدین شکل در دسترس نبود؛بسختی و با مقدمات زیاد می شد تلکس و آرشیو عکس بدست آورد.روزنامه سلام از معدود روزنامه هایی است که 13 پیش شماره تا شماره اصلی منتشر کرد.از بهمن 1369 هفته ای یک یا دو پیش شماره منتشر شد تا شماره اول که خرداد 70 روی پیشخوان روزنامه فروشی ها رفت.انتشار 13 پیش شماره برای رفع اشکالات آن بود.بخشی از کادر فنی بخصوص صفحه آرایی را که آن زمان دستی بود،از نیروهای روزنامه کیهان گرفتیم.بقیه نیروها تجربه کار روزنامه نگاری نداشتند. علی رغم این وقتی که سلام تعطیل شد تعداد زیادی نیروی روزنامه نگار کارآمد تحویل جامعه مطبوعاتی کشور داد و سلام پس از کیهان در دوره مصباح زاده،حجم عظیمی از نیروهای متخصص روزنامه نگاری را عرضه کرد و روزنامه هایی که پس از سلام منتشر شدند،عملا در اکثر آنها تعدادی از اعضای این روزنامه نقش مهمی داشتند و فعال بودند.سلام در فضای نیمه بسته آن زمان،محیط نسبتا آزادی داشت و این فرصت را مهیا کرد که جمع قابل توجهی از روزنامه نگاران فعال باشند.البته طی آن سال ها وزارت ارشاد هم در اختیار جناح چپ بود و مجلس سوم هم که اعضای جناح چپ در آن در اکثریت بودند از شکل گیری رسانه های جدید و مستقل استقبال می کردند.علاوه بر آن جامعه هم با تغییرات جدیدی مواجه شده بود.بعد از سال 68 که آقای محسن امین زاده معاون مطبوعاتی وزیر ارشاد(خاتمی)بود،شورای مشاورانی داشت که علاوه بر مدیران کل آن یعنی ستاری آرمین عرب سرخی فرامرزیان ،افراد دیگری مثل مرحوم کیومرث صابری،من آقای خانیکی و در آن بودند. قبل از تاسیس سلام بود،در آن شورا تصمیمی مبنی بر بسط و توسعه مطبوعات به عنوان یک سیاست اجرایی اتخاذ شد.در جلسه بحث شد که بهتر است حالا که آقای هاشمی رئیس جمهور است این سیاست را با ایشان در میان بگذاریم.من مخالفت کردم،گفتم اتخاذ این تصمیم جزو وظایف شماست،آنها اگر مخالف بودند از اجرای آن ممانعت کنند.در آن شورا از اینکه روزنامه های جدید پا به میدان بگذارند استقبال شد که روزنامه سلام هم مورد حمایت قرار گرفت.از اولین مسائلی که مطرح شد این بود که روزنامه صبح منتشر شود یا عصر. روزنامه های اصلی در آن زمان عصر منتشر می شدند.روزنامه های صبح فرعی بودند و اهمیت سیاسی مشابه روزنامه های عصر نداشتند.برخی ازاعضای سلام هم می خواستند روزنامه عصر منتشر شود،اما یک مشکل تکنیکی ما را به صبح کشاند.نیروهای فنی سلام از کادر روزنامه های عصر مثل کیهان بودند و نمی توانستند صبح ها در دو جا کار کنند.از آن مهمتر خود تحریریه بود که تمام وقت به کار روزنامه نگاری مشغول نبودند و اکثرا در مراکز دیگری شاغل بودند و می خواستند کار دومشان در روزنامه باشد.عقیده من این بود که شما حتی اگر نیروی تمام وقت هم در اختیار داشته باشد،روزنامه را صبح منتشر کنید،روزنامه های مهم دنیا صبح گاهی است.اما دوستان سلام با اجبار به سمت انتشار روزنامه در صبح رفتند،کمااینکه معتقد بودم روزنامه سلام باید متفاوت از روزنامه های دیگر باشد،چه به لحاظ شکل ظاهری،چه صفحات،مطالب و زمان انتشار. همچنین بر خلاف روزنامه های دیگر که در صفحه اول خود تیتر زیاد بکار می بردند،در صفحه اول سلام متن زیاد استفاده می شد.صفحات خاصی داشتیم که بعضا هم حساسیت برانگیز بود مثل پیدا و پنهان و یا یادداشت های روزانه."الو سلام" و "نامه های سردبیری" ستون های ویژه و خاصی بود که مورد اقبال واقع شد. به مرور نیروهای آموزش دیده را هم از فارغ التحصیلان روزنامه نگاری جذب کردیم،بر خلاف روزنامه های دیگر که کادرشان را می بستند ما آماده استخدام نیروهای جدید و متخصص بودیم؛اینگونه بود که سلام به یک روزنامه حرفه ای تبدیل شد.در آن سال ها قالب کلی روزنامه به صورت سابق بود،اندازه تغییری نکرد که البته دلیل آن مربوط به چاپ بود. حتی طی آن مدت حاضر نشدند قیمت روزنامه را افزایش دهند و همان 2 تومان ماند،گرچه معتقد بودم اگر 5 تومان هم می شد باز مخاطبان می خریدند.گرچه همشهری به لحاظ فرم و رنگ یک انقلاب در حیات مطبوعات بود،اما سلام هم به لحاظ محتوایی و هم شکلی تحولی بزرگ در روزنامه نگاری کشور پدید آورد. روزنامه به لحاظ سیاسی و ارگانیک ارتباطی با مجمع روحانیون نداشت،نه اینکه اگر ارتباط داشت اشکالی در آن وارد بود،بلکه چون مدیر مسوول آن آقای موسوی خوئینی ها بود که نمی پذیرفت روزنامه ارگان شود؛می گفت وقتی من مسوولیت دارم باید من هم پاسخگو باشد.
سلام فشار پذیر نبود
حضور اعضای روزنامه سلام در مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری مشکلی ایجاد نمی کرد.کار روزنامه و مرکز کاملا از یکدیگر متمایز و متفاوت بود،مرکز تحقیقات استراتژیک کار پژوهشی می کرد.البته این دو کاراز یک جهت هم بی ارتباط با یکدیگر نبود؛یکی از پروژه های مرکز،توسعه سیاسی بود و انتشار روزنامه با آن سبک و سیاق،به منزله گام نهادن عملی در مسیر توسعه سیاسی بود.روزنامه سلام پایلوت عملی پروژه توسعه سیاسی بود؛آبشخور فکری ما هم در هر دو جا یکی بود. البته این به منزله استفاده از خروجی پژوهش های مرکز تحقیقات استراتژیک در سلام نبود.بیشتر به یادداشت ها و خبرهای روزنامه حساس بودند تا فعالیت همزمان ما در روزنامه منتقد دولت و مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری.بهرحال مراکز پژوهشی استقلال فکری خود را دارند.اگر من در وزارت صنایع شاغل بودم و در روزنامه علیه سیاست های صنعتی مطلب می نوشتم این ایراد وارد بود،اما کار ما در مرکز تداخلی با کار روزنامه ایجاد نمی کرد.البته برای دولت آقای هاشمی مرکز تحقیقات استراتژیک هم چندان مهم نبود.یک بار گزارشی تهیه کردیم که مهم بود و به ریاست جمهوری ارائه شد.چون گزارش مخالف سیاست های دولت بود، آقای هاشمی گفت این گزارش ژورنالیستی است،من هم گفتم اگر اینطور است پس زنده باد ژورنالیسم!بهرحال مجموعه ای از نیروها پس از تحولات سال 68 بیرون مانده بودند و باید جایی مشغول می شدند که آنجا هم مرکز تحقیقات استراتژیک بود. این مرکز بر دولت تاثیرگذار نبود چرا که آنها پروژه توسعه سیاسی که در مرکز تدوین شده بود را یا قبول نداشتند یا بی اعتنا به آن بودند؛ تاثیر مرکز بر جریان فکری کشور بود.البته پس از مدتی حساسیت ها به سلام افزایش یافت؛نیروهای روزنامه مثل آقای تابش که در وزارت نیرو کار مهندسی می کرد با مشکل ادامه فعالیت مواجه شدند. آقای موسوی خوئینی ها را به دادگاه ویژه روحانیت احضار کردند.بخشی از فشارها از جایی وارد می شد که قبلا مخالف ما نبود و حتی حامی هم بود،بالاخص وزارت ارشاد پس از استعفای خاتمی و امین زاده معاون مطبوعاتی. تا اینکه بخاطر انتشار خبر عیادت وزیر اطلاعات وقت از آیت الله منتظری در بیمارستان،من بازداشت شدم؛8 ماه در زندان بودم،بعد من را به یکسال حبس محکوم کردند اما تبرئه شدم.شب هایی که من در زندان بودم آقایان کروبی و خاتمی می آمدند و در روزنامه می نشستند تا برخوردی نشود.تا قبل از آن فشاری به ما وارد نمی شد؛سلام فشار پذیر نبود،اینطور نبود که کسی به خودش جرات دهد و از مدیرمسئول و سردبیر چیزی بخواهد. اما در مقابل یک مرتبه دادگاه احضار می کرد یا بازداشت می کردند.مدیریت روزنامه به شکلی بود که اجازه انتقال فشارها به تحریریه را نمی داد. آقای موسوی اشکالات و تقصیرها را به گردن دیگران نمی انداخت.در بهار سال 75 پنج یادداشت مفصل درباره تحقیق و تفحص از بنیاد مستضعفان نوشتم، آقای موسوی به من گفت دیگر نمی گذارند بنویسید.گزارش سفرم به فرانسه اجازه انتشار نیافت و انتشارش از نیمه راه قطع شد.از اول تیر 75 که شب تولد 40 سالگی من بود از انتشار یادداشت هایم جلوگیری کردند. آقای خوئینی ها گفت حالا که اینطور شده بهتر است روزنامه را ببندیم.گفتم این کار را نکنید،من ننویسم مهم نیست،روزنامه باید به کارش ادامه دهد.در حالیکه در بهار 75 هر روز چند یادداشت منتشر می شد،در تابستان یادداشت های زیادی چاپ نشد.از پائیز بتدریج با پدید آمدن فضای انتخاباتی یادداشت های افراد مجددا چاپ شد تا سال 76 که موتور روزنامه سلام دوباره روشن شد. در تحلیل گفتمانی خاتمی و ناطق نوری در انتخابات ریاست جمهوری هفتم،معیار را روزنامه های سلام و رسالت گرفتم،این دو روزنامه حزبی تر و جریانی تر بودند.روزنامه های دیگر به لحاظ تشکیلاتی و مالی نمی توانستند موضع صریحی اتخاذ کنند،گرچه کیهان و ایران گرایش هایی به ناطق نوری و خاتمی داشتند.اما به لحاظ رسمی و علنی دو روزنامه سلام و رسالت تریبون دو کاندیدای مطرح انتخابات دوم خرداد 76 بودند. نکته مهم و مثبت اینست که سلام پس از دوم خرداد تغییری در خط مشی خود نداد؛ برای نمونه به یادداشتهای خودم ارجاع می دهم که پیش و پس از دوم خرداد 76 تفاوتی نداشت.البته فضا باز شده بود که تعداد قبال توجهی روزنامه منتشر شود،اما این موجب تغییر مشی سلام نشد.
نقش آقای خوئینی ها بی بدیل بود
گرچه پس از دوم خرداد با انتشار روزنامه های جدید،دیگر تاثیرگذاری سلام در رتبه اول نبود،با این حال واکنش ها به توقیف روزنامه و وقایع 18 تیر نشان داد سلام همچنان ازلحاظ اثرگذاری و جریان سازی دارای رتبه اول بود.انتشار نامه سعید امامی ارزش آن را داشت که روزنامه بسته شود و می توانم بگویم پس از 9 سال سلام شرافتمندانه توقیف شد. تا قبل از دوم خرداد روزنامه ای به تاثیرگذاری سلام نداشتیم؛تیراژ سلام تا قبل از دوم خرداد در شرایط عادی 70 هزار نسخه بود،این تیراژ در ایام انتخابات به 150 هزار نسخه می رسید.این تیراژ کمتر از کیهان و اطلاعات اما از دیگر روزنامه ها بیشتر بود.تحقیقی که آن زمان کردیم نشان می داد 50 درصد خوانندگان یادداشت های روزنامه و بیش از 50 درصد خوانندگان ستون الو سلام را می خوانند.هر نسخه روزنامه را هم بطور متوسط 3 نفر می خواندند؛پس ما با حداقل 200 هزار خواننده مواجه بودیم که 100 هزار نفر آنها یادداشت های روزنامه را می خواندند که اغلب از نیروهای نخبه و فعال بودند.تحلیلی که همان زمان درباره روزنامه همشهری انجام شد نشان می داد تنها 4 درصد از خوانندگان سرمقاله های آن روزنامه را می خوانند و این تفاوت تاثیرگذاری بود. گفتمانی که سلام ایجاد کرد هم بسیار مهم بود،در سرمقاله ها و یادداشت های روزنامه جهت گیری کلی ما تاکید بر حاکمیت قانون،توسعه سیاسی،مشارکت عمومی و...بود. اما تاثیر دو طرفه بود. روزی که سلام تعطیل شد در جمع همکاران یک سخنرانی کردم و گفتم این فقط سلام نبود که بر جامعه تاثیر گذاشت،بلکه جامعه هم در ما تاثیرگذار بود.سلام یک راه است،در این راه تاثیرگذاری و تاثیرپذیری متقابل است.در این مساله نقش آقای موسوی خوئینی ها از چند جهت بی بدیل بود؛یکی از جهت سازمان منطقی ذهن او.خوئینی ها شخصیت منطقی دارد که کمتر تحت تاثیر احساسات قرار می گیرد و اینطور نبود که بگوید تیتری بزنیم تا دنیا را زیر و رو کند.دیگر اینکه برای روزنامه وقت می گذاشت،چون هم مدیر مسوول بود و هم منابع مالی را تامین می کرد.خوئینی ها منزلش را فروخت تا برای روزنامه تاسیسات بخرد.دیگر اینکه او شخصیت حر و آزاده ای دارد،هرگز تقصیر را گردن کسی نینداخت حتی اگر آن فرد واقعا مقصر بود.برای همه شخصیت قائل بود،من 8 سال با او در سلام کار کردم،یک بار نشد از من بخواهد مطلبی درباره موضوعی بنویسم.او می دانست که اعضای تحریریه سفارشی نویس نیستند.هیچگاه به اندازه سر سوزنی بین من و ایشان در کار اختلاف پیش نیامد.من مطلبم را می دادم و معتقد بودم او مدیرمسئول است و وظیفه و اختیار دارد که آن را رد کند.می گفتم آن سطل آشغال بغل دست شماست،اگر خواندید و دیدید مناسب نیست،آن را به سطل آشغال بیندازید.اما هرگز چنین کاری نکرد،اگر درباره مطلب ملاحظه ای داشت،در حاشیه اش می نوشت و آن را بر می گرداند تا اصلاح کنیم.از قول نویسنده چیزی در نوشته اضافه نمی کرد.بین ما اعتماد کامل وجود داشت؛بعضی اتفاقات میزان اعتماد متقابل ما را نشان می داد . آقای خاتمی که رئیس جمهور شد،آقای هاشمی مرکز تحقیقات استراتژیک را زیر نظر مجمع تشخیص مصلحت نظام برد.این کار ایراد داشت و من به آقای موسوی گفتم می خواهم مطلبی در این باره بنویسم. گفت باید سعه صدر به خرج داد،بهرحال آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری همراهی کرده و حالا نباید این کار را بهانه نقد او قرار داد.چند روز بعد یکی از نویسندگان سلام در این باره مطلبی نوشت و به آقای خوئینی ها داد.او یادداشت را نخواند و گفت عبدی بخوان و آنگونه که صلاح است اقدام کن. من کاملا موافق مطلب بودم و اگر آن را برای چاپ می دادم هم آقای خوئینی ها اعتراض نمی کرد.با این حال من زیر دو جمله را خط کشیدم و به ایشان برگرداندم چون او مطلب را به من ارجاع داده بود و اعتماد کرده بود اما من هم می دانستم که نسبت به این دو مورد احتمالا حساس است. آقای خوئینی ها هم آن دو جمله را خط زد.با اینکه دوست داشتم مطلب چاپ شود اما بهرحال آن را علیرغم اعتمادی که به من کرده بود برگرداندم تا تصمیم بگیرد.وظایف ما تعریف شده بود و همه ملتزم به آن بودند.
اگر کیهان اصلاحطلب بود... از وبلاگ علی اصغر خدایاری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
اگر کیهان اصلاحطلب بود، سرمقاله نویس روز پنجشنبه 24 بهمن ماه روزنامه چه مینوشت؟ بهنظر من ابتدا اسنادی از نیمه پنهان اطرافیان رییس جمهور را در ارتباط با سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسراییل افشا میکرد، سپس ضمن دفاع از شخص رییس جمهور دوره چهار ساله ریاست جمهوری نهم را مورد نقد قرار میداد. اینکه با تندرویهای این دولت و نحوه طرح موضوع هولوکاست اسراییل در موضع مظلومیت قرار گرفته و پشتیبانی بیشتر غرب را جلب کرده است، اینکه نحوه تعامل با دنیا و ادبیات ماجراجویانه دولت موجب بهخطر افتادن منافع ملی در حوزههای مختلف از جمله دریای خزر و خلیج فارس شده و به خروج نام منافقین از فهرست گروههای تروریستی منجر شده است، اینکه ایران ملعبه دست کشورهای دیگری مثل روسیه، چین، هند، و... برای معامله آنها با آمریکا قرار گرفته است، و مواردی از این قبیل میتوانست موضوع این نقد باشد. پس از نقد دولت بیاثر شدن عوامفریبیها با توجه به عملکرد چهارساله و بیاعتمادی مردم نسبت به رییس جمهور و وعدههای او بیان میشد. سپس ضمن بهرخ کشیدن و بزرگنمایی بیش از حد خاتمی و محبوبیت او، ورود او را برای طرفداران رییس جمهور نگرانکننده میخواند. در پایان نتیجه میگرفت که منافع اسراییل و منافقین، که با عملکرد چهار ساله این دولت از انزوا خارج شدهاند، اقتضا میکند که در انتخابات آینده تلاش کنند رییس جمهور فعلی مجدداً انتخاب گردد، و اکنون که از رأی آوردن او کاملاً مأیوس هستند، تمام امید خود را به تقلب گسترده و جابهجایی آرا بستهاند، و اگر احساس کنند که دولت از انجام آن عاجز است جهبسا برای بههم زدن صحنه و تغییر فضای موجود رییس جمهور را بهدست اطرافیان او که سابقه کارهای تروریستی نیز دارند، ترور کرده و گناه آن را بهگردن اصلاحطلبان بیندازند. احتمالاً در جملات پایانی یادداشت نیز به ترور اسحاق رابین بهعنوان حجت تحلیل اشاره میشد.
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
به نام خدا
در میان مکتوباتی که لباس رسانه به تن کردهاند، کیهان پدیده کمنظیری است. اگرچه سالهاست بابت این مکتوب پولی پرداخت نکردهام، ولی سعی میکنم مطالب آن را حتیالامکان بهصورت مرتب پیگیری کنم. زمانی که در دستگاههای دولتی مسئولیت داشتم، از روزنامههای خریداری شده از محل بیتالمال استفاده میکردم، و از وقتی که در سمت معاونت اداری و مالی دانشگاه تهران دستور تحریم خرید این روزنامه را، به دلیل توهین به دو تن از اساتید دانشکده حقوق، صادر کردم، نسخههای الکترونیکی آن را میبینم.
وقتی روز پنجشنبه 24 بهمن ماه سرمقاله کیهان را، که در آن آقای خاتمی به ترور تهدید شده بود، دیدم، پیش خود اندیشیدم که اگر این روزنامه قرار بود مدافع اصلاحطلبان بوده، و مقالهای با همین سبک وسیاق در دفاع از ورود خاتمی به عرصه انتخابات بنویسد، چه مینوشت؟
آیا کیهان اساساً میتواند به اردوگاه اصلاحطلبان تعلق داشته باشد؟ بهنظر من روزنامه کیهان پیش و بیش از آنکه ارگان یک جریان فکری و سیاسی، یا رسانهای برای اطلاعرسانی و آگاهیبخشی باشد، یکی از ابزارهای عملیاتی و اجرایی یک مکتب و منش خصلتی و رفتاری است. در این مکتب مبتنی بر ثنویت ”من“ و ”دیگران“، ”من“ خیر مطلقی است که امکان اشتباه و خطا از طرف او قابل تصور نیست، او معیار طریقت و مدار شریعت است. انتظار مراعات اصول انسانی، اخلاقی و دینی از طرف کیهان انتظار نابهجایی است، چرا که اصول مستقلی خارج از اراده و تمایلات ”من“ وجود ندارد، و اساساً قابل تعریف نیست. ”دیگران“، اگرچه از رستگاری روز بازپسین بینصیبند، ولی به نسبت میزان سرسپردگی و کرنش در مقابل ”من“ و ذوبشدگی در او میتوانند حق حیات داشته باشند. ”دیگران“ نیمههای پنهان متنوعی دارند که ممکن است خود نیز از آن آگاهی نداشته باشند، ولی اسناد آن نزد کیهان موجود است. مأموریتی که به عهده کیهان گذارده شده است به تسلیم کشاندن یا نابودی ”دیگران“ به هر شکل و روش ممکن از شایعهپراکنی گرفته تا دروغبستن، از تعریف و تمجید گرفته تا اختلافافکنی، از تخریب گرفته تا تهدید، و حتی زمینهسازی برای ترور است.
کسانی که میخواهند در محیط سیاسی- اجتماعی ایران حضور فعال داشته باشند، خوب است مطالب این روزنامه، بهخصوص یادداشت روز، ستون گفتوشنود، و اخبار ویژه آن را پیگیری کنند. با اندازهگیری کمیت این مطالب و تحلیل ادبیات و محتوای آن بهراحتی میتوان شرایط جوی را در محیط اطراف ”من“ سنجید. بین حجم این مطالب و درجه بیادبانه و تخریبی بودن لحن و ادبیات آن از یک طرف، و پس بودن هوای زیستگاه کیهان از طرف دیگر همبستگی کاملاً معنیداری وجود دارد.
تلاش برای تعامل منطقی و مبتنی بر اصول رسانهای با کیهان اتلاف وقت و تلاشی بیهوده و عبث است. خاموشی بهترین جواب و واکنش به مطالب این روزنامه است. از این روزنامه نه انتظار دلسوزی و خیرخواهی باید داشت، و نه نگران اثربخشی محتوای مطالب آن باید بود. مهمترین کارکرد بیرونی این جریده روحیه دادن به اردوگاه ”من“ و ایجاد رعب و تردید در میان ”دیگران“ است. پیگیری مطالب روزنامه فقط بهلحاظ شناسایی فتنههایی که در پشت آن نهفته است، و پرهیز از افتادن در دامهای مکارانه آن اهمیت دارد.
روزنامه کیهان فاقد اصالت و هویت ذاتی است، و نباید آن را یک روزنامه ایدئولوژیک یا متعلق به یک تفکر خاص تصور نمود. میتوان کیهانی را با همین خصلتها تصور کرد که از اصلاحطلبان دفاع کند.
اگر کیهان اصلاحطلب بود، سرمقاله نویس روز پنجشنبه 24 بهمن ماه روزنامه چه مینوشت؟ بهنظر من ابتدا اسنادی از نیمه پنهان اطرافیان رییس جمهور را در ارتباط با سازمانهای اطلاعاتی آمریکا و اسراییل افشا میکرد، سپس ضمن دفاع از شخص رییس جمهور دوره چهار ساله ریاست جمهوری نهم را مورد نقد قرار میداد. اینکه با تندرویهای این دولت و نحوه طرح موضوع هولوکاست اسراییل در موضع مظلومیت قرار گرفته و پشتیبانی بیشتر غرب را جلب کرده است، اینکه نحوه تعامل با دنیا و ادبیات ماجراجویانه دولت موجب بهخطر افتادن منافع ملی در حوزههای مختلف از جمله دریای خزر و خلیج فارس شده و به خروج نام منافقین از فهرست گروههای تروریستی منجر شده است، اینکه ایران ملعبه دست کشورهای دیگری مثل روسیه، چین، هند، و... برای معامله آنها با آمریکا قرار گرفته است، و مواردی از این قبیل میتوانست موضوع این نقد باشد. پس از نقد دولت بیاثر شدن عوامفریبیها با توجه به عملکرد چهارساله و بیاعتمادی مردم نسبت به رییس جمهور و وعدههای او بیان میشد. سپس ضمن بهرخ کشیدن و بزرگنمایی بیش از حد خاتمی و محبوبیت او، ورود او را برای طرفداران رییس جمهور نگرانکننده میخواند. در پایان نتیجه میگرفت که منافع اسراییل و منافقین، که با عملکرد چهار ساله این دولت از انزوا خارج شدهاند، اقتضا میکند که در انتخابات آینده تلاش کنند رییس جمهور فعلی مجدداً انتخاب گردد، و اکنون که از رأی آوردن او کاملاً مأیوس هستند، تمام امید خود را به تقلب گسترده و جابهجایی آرا بستهاند، و اگر احساس کنند که دولت از انجام آن عاجز است جهبسا برای بههم زدن صحنه و تغییر فضای موجود رییس جمهور را بهدست اطرافیان او که سابقه کارهای تروریستی نیز دارند، ترور کرده و گناه آن را بهگردن اصلاحطلبان بیندازند. احتمالاً در جملات پایانی یادداشت نیز به ترور اسحاق رابین بهعنوان حجت تحلیل اشاره میشد.
اگر هم کسی به چاپ یادداشت فوق اعتراض میکرد، کیهان کاملاً طلبکارانه مدعی میشد که کاری کاملاً منطبق با منافع ملی انجام داده است و باید به دلیل افشای توطئه ترور رییس جمهور مورد تشویق قرار گرفته و نشان درجه 1 افشاگری به او داده شود.
کسانی که نگرانند کیهان در صورت چاپ چنین مطلبی به جرم تشویش اذهان یا توهین تعطیل شود، مطمئن باشند اگر روزی چنین مطلبی در این روزنامه چاپ شد، حتماً قبلاً همه مشکلات آن با مراجع ذیربط حل شده است. تعطیلی این روزنامه بهدلایل امنیتی، قضایی، یا بحران مالی امر محالی است. تعطیل ناپذیر بودن یکی از ویژگیهای ذاتی کیهان است.