در جنگها رایج ترین امر، کشتن است. کشتن انسانها. اما ماهیت جنگ با کشتن تفاوت دارد. اینکه یک انسان را طبق یک برنامه مشخص هدف قرار دهند، قتل و جنایت و گاهی تروریسم خوانده میشود. زیر نام جنگ میتوان از موضوع قتل و کشتار که در جنگها معمول است فاصله گرفت.
در شرایط صلح، سخن گفتن از کشتن معنایی کاملا متفاوت دارد. حتی کشتن متهمان محکوم به اعدام چه برسد به قتل های خیابانی و خانوادگی و ناخواسته و سیاسی و غیره.
اینکه کشتن یک انسان مانند کشتن همه ی انسان هاست موضوعی است که هنوز نیاز به توضیح دارد. به خصوص برای بشر درس آموخته در مکتب جهل و تجاهل.
Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
لینک مطلب:
یادداشت جنجالی روزنامه «کیهان» در زمینه ترور خاتمی که بازخوردهای بسیاری داشت، واکنش چند تن از روحانیون تأثیرگذار را نیز به همراه داشت.
به گزارش «تابناک»، این یادداشت که در آن روزنامه «کیهان»، احتمال ترور خاتمی به دست عوامل آمریکایی را مطرح کرده و موجب شد که جریان رسانهای عجیبی در اینباره راه بیفتد، نارضایتی بسیاری از گروهها و اشخاص همفکر و همسو با «کیهان» را نیز به دنبال داشت.
در همین زمینه، بنا بر اطلاعات رسیده به خبرنگار «تابناک»، در نشستی که چندی پیش یک تشکل روحانی اصولگرا ـ که از وزنه بالایی نیز برخوردار است ـ برگزار کرده، بزرگان این تشکل تأثیرگذار و بانفوذ، نسبت به این یادداشت «کیهان» ابراز نگرانی و از پیش گرفتن چنین رویهای انتقاد کردهاند.
گفتنی است، چند ماه پیش نیز که ریاست محترم جمهوری نقل قولی از دیدار با رهبری کرده بودند، و روزنامه کیهان مطلبی را در این باره با جنبه انتقاد از رئیس جمهور به چاپ رسانده بود با واکنش روابط عمومی و ارتباطات دفتر رهبر انقلاب روبهرو شد.
رئیس دولت اصلاحات با تاکید بر این که از ترور هیچ هراسی ندارد اظهار داشت من سی سال پیش در لیست ترور منافقین بودم و تا همین الان نیز 30 سال بیشتر زنده ماندم
به گزارش خبرنگار اعزامی یاری به یاسوج ، دقایقی پبش سید محمد خاتمی در نشست مطبوعاتی خود با رسانه های محلی در پاسخ به خبرنگار روزنامه اعتماد ملی در یاسوج که نظر او را در مورد مقاله اخیر کیهان در خصوص ترورش جویا شده بود گفت: " به نظر من خیلی نباید به این بحث ها پاسخ داد و البته معتقدم بادمجان بم آفت ندارد "
وی افزود از سالهای اولیه انقلاب که منافقین دست به ترور می زدند من نیز در آن زمان مسئولیت داشتم هر شب آماده یک حمله از سوی آنها را داشتم چرا که در آن زمان در لیست ترور منافقین قرار داشتم وی ادامه دارد و من سی سال است که بیشتر زنده مانده ام و هیچ هراسی از ترور ندارم و باید بگویم سعادت شهادت را نداشتم و اگر هم ترور شوم فدای این ملت
لینک مطلب:
وزیر اطلاعات دولت اصلاحات با انتقاد از برخی نشریات که ترور"بینظیر بوتو" را با شرایط سیاسی ایران شبیه سازی کرده بودند، تاکید کرد: این اظهارات موضع رسمی هیچ نهاد و ارگانی نیست بلکه ناشی از تصورات ذهن افراد تند و افراطی است که البته همه بزرگان دلسوز نظام از این موضوع ناراحت شدند
مشاور امنیتی رئیس قوه قضاییه ترور را خشنترین جلوه تهدید دانست و اظهار داشت: بعضی گروههای ضد انقلاب برای مقاصد سیاسی خود در مقاطع مختلف بعد از انقلاب به این کار(ترور) مبادرت ورزیدند و موجب ناامنی جامعه شدند.
روحانیت اگر در مقابل تخریبها سکوت کند، تاریخ قضاوت خوبی از آنها نخواهد داشت
یونسی با تاکید بر اینکه نقش روحانیت و نخبگان در جامعه دینی ایران بسیار تاثیر گذار است، گفت: روحانیت و اهل سیاست نباید در مقابل این تخریبها سکوت اختیار کنند؛ چرا که اینگونه تخریبها زیبنده نظام ما نیست و اگر آنها به وظیفه اصلی خود عمل نکنند، تاریخ قضاوت خوبی از آنها نخواهد داشت
وی با بیان اینکه تجربه نشان داده تخریبهای صورت گرفته تاثیری در رای و نظر مردم ندارد
عدهای اصرارشان بر این است که یک حزب و شخصیت سیاسی را مخالف نظام و عدهای را نیز طرفدار نظام معرفی کنند و این کار از اشتباهات بزرگ است. جامعه ما مایل است که آزادانه در انتخابات شرکت کرده و شخصیت مورد نظر خود را انتخاب کند
یونسی در بخش دیگری از این گفتوگو با انتقاد از برخی سخت گیریها در جامعه،گفت:حمله به اجتماعات،جلوگیری از برگزاری جلسات و نیز عدم رعایت قانون در بازرسیها، و نیز سخت گیری در گزینشها، از جمله مصادیق تنگ نظری و مزاحمت برای مردم است.
وی تاکید کرد: افراد قلیلی هستند که اصرار دارند اکثریت مردم در مقابل اعمال تند و غیر قانونی آنها سکوت کنند در حالیکه اکثریت جامعه ما ضد تنگ نظری،خشونت و افراطگری هستند.
وزیر اطلاعات دولت اصلاحات با بیان اینکه طیف معدودی از جامعه طرفدار خشونت هستند، اظهار داشت: هر گروه خشن و تنگ نظر حتما دیر یا زود از طرف جامعه ما طرد میشود و هیچ گروه افراطی را سراغ نداریم که با این روشها به حیات خود ادامه داده باشد.
وی در پاسخ به این سوال که وظیفه دستگاههای مسوول در قبال تخریبها و تهدیدها چیست؟گفت: نهادهای مسئول هم وظیفه برقراری سلامت و امنیت انتخابات را دارند و هم وظیفه حفظ امنیت شهروندان و کاندیداها را و اگر افراد خودسر و خشن بخواهند آسیبی به کاندیداها و شهروندان برسانند وظیفه نهادهای مسئول است که امنیت همه را حفظ کنند.
عضو شورای عالی قضایی افزود: جامعه ما جامعه رشد یافتهای است که هرگز مسائل سیاسی خود را از طریق زور و اعمال خشونت حل نکرده است و جا به جایی قدرت اجرایی توسط مردم صورت گرفته نه توسط کودتا و ترور. برعکس خیلی از کشورهای منطقه که قدرت در آنها از طریق ترور و خشونت جا به جا میشود
یونسی تصریح کرد: اگر دولتهای غربی از بینظیر بوتو حمایت میکردند دلیل بر این نبود که او وابسته به آنها بود، این اتفاق برای دولت فعلی عراق نیز رخ داده و آمریکا از این دولت حمایت میکند ولی جمهوری اسلامی نیز از دولت مالکی حمایت میکند که این کار به نفع منافع ملی ما است. ما در رد و قبول دولتها باید منافع ملی خودمان را درنظر بگیریم
وی با انتقاد از مقاله اخیر یکی از روزنامهها در خصوص پیشبینی سرنوشتی برای محمد خاتمی به مانند سرنوشت خانم بینظیر بوتو،گفت:این شبیهسازی به هیچ وجه جدیتی در آن وجود ندارد و موضع رسمی هیچ نهاد و ارگانی نیست، بلکه تصورات ذهن افراد تند و خشن است که آنگونه که من اطلاع دارم همه بزرگان از انتشار این مقاله متاثر شدند و به همین دلیل هم آیت الله مهدوی کنی موضع گیری صریحی در این خصوص داشتند
موضع گیریهای اخیر کروبی شجاعانه و قابل تقدیر است
یونسی در پایان گفتوگوی خود با ایلنا در خصوص موضعگیریهای اخیر مهدی کروبی و نامه نگاریهای او به مسوولان نیز گفت:موضع گیریهای اخیر آقای کروبی موضع گیریهای درست و قابل تقدیری است که من شخصاً به عنوان یک ارادتمند آقای کروبی از موضع گیریهای شجاعانه ایشان در مقاطع مختلف تشکر میکنم
خدایی هست و پاسخ دادنی در کار است. پناه بر خدا از هتاکان بی دانش
لینک مطلب:
فاطمه رجبی همسر سخنگوی دولت نهم و نویسنده هفتهنامه یالثارات متعلق به انصار حزبالله به سرمقاله کیهان واکنش نشان داد، او از خاتمی به عنوان مهره سوخته آمریکا یاد کرد و رئیس دولت اصلاحات و همفکرانش را «تروریست» و «آدمکش» خواند و تاکید کرد:«خاتمی ارزش ترور توسط مومنان را ندارد.»
متن کامل را در ادامه بخوانید و ببینید که چگونه انسان میتواند چشم بر حقیقت و انصاف ببندد و هتاکی کند
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل جدیدترین یادداشت فاطمه رجبی بدین شرح است:
نمیدانم در سرمقاله کیهان چه نوشته شد تا بهانه دست مغضوبین و مطرودین ملت یعنی اصلاحطلبان برانداز قرار گیرد؟ مثلاً مجمع روحانیون مبارز که محض رضای خدا نه «روحانیت» دارند و نه مبارزهاشان از مبارزه با اسلام و ایران فراتر میرود، اطلاعیه بدهند.
مگر نه آنکه برای عمل حرام خاتمی در «دست دادن با زنان» و «سفر ضد ملی و ننگین او به واشنگتن» همین گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمی و نه، بلکه از «آمریکا و اسلامستیزی و مذهبسوزی دفاع کنند»؟ حال ممکن است یکی دو نفر در آن گروه مستثنی باشند. این را هم نمیدانم؟!
اما مسأله ترور خاتمی که به سر مقاله کیهان نسبت داده شده و پیرامون آن هیاهو، به چند توضیح نیازمند است:
1. خاتمی مهره سوخته آمریکاست که البته اینبار به دلیل افشا شدن پشتوانهای چون هاشمی رفسنجانی، سوختهتر شده است.
از این رو منهای رسوایی اعمال حرام و سجده به پیشگاه امریکا و انگلیس و شاید؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت یعنی ایرانیان وطندوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایتفقیه و دوستداران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بیبندوبارها و مذهبستیزان و ذلتپرستان و سرمایهخواران صنفی دیگر هستند.
2. تروریسم را باید معنا کرد و دانست چه کسی تروریست است؟ اصلاحطلبی برانداز با پیشزمینه «توسعه»، یک «تروریسم کامل ایمانی» است. 8سال حاکمیت سیاه خاتمی نشان داد که هدف این برنامه امریکایی چیزی جز ترور ایمانهای مردم نیست. از اینرو ترور شخصیت و اندیشه یکی از سر فصلهای عملی خاتمی و هواداران امریکایی او بود. نمونهای چون حضرت آیتالله مصباح کافی است تا این تروریستهای ایمانی برای همیشه سیاهروی باقی بمانند.
3. تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدمکشی» را هم میتوان در صف اصلاحطلبان به عینه دید؟! میپرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخستوزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایهدار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟ آن «سازمان مخوف» که شهید بزرگوار، سید جلیلالقدر لاجوردی در وصیت نامهاش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه قدرت هشدار داد، تروریستهایی هستند که لاجوردی تا آخرین لحظات عمر آنها را متهم میدانست.
4. شهید لاجوردی در دوران پادشاهی خاتمی به شهادت رسید! این نکته چه معنایی دارد؟ قاتل یا قاتلان او که بودند؟ همین که گفته شد قاتل وی در آبادان دیده شده و مثلا کشته شده یا... کافی بود؟
5. هر چند «دینسوزی»، «مذهبستیزی»، «وطن فروشی»، «بیگانهپرستی» در نظر بسیاری از دینمردان و وطندوستان راهی جز «اعدام دینی و انقلابی» ندارد و «کسروی ملحد» و «منصور خیانتکار» دو نمونه از آنها هستند، و «رزمآرای انگلیسی» نمونه سوم؛ اما:
الف- «کسروی» که هر چند عمل خاتمی را نداشت و تا زمانی که لباس دین بر تن او بود، به حرام آشکار نیالود، اما رادمردی چون شهید نواب صفوی اعدامش کرد.
ب- منصور نخستوزیر خائن نیز توسط شهدای بزرگواری از خیل متدینیان حسینی علیهالسلام اعدام شد.
و این دو نفر با فتوای شرعی مجتهدانی بزرگوار مجازات شدند.
رزم آرا اگر توسط فدائیان اسلام اعدام شده باشد قطعا دارای حکم شرعی بوده، و اگر آنگونه که شبههافکنان تاریخنگار مطرح میکنند از سوی شاه کشته شده باشد، باز هم وجهی داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگلیسی او بوده است که موجب از چشم افتادن نوکری شاه نزد انگلیسیها میشده است.»
آیا خاتمی حتی دارای قدرت رزمآراست که انگلیسیها و آمریکاییهای رقیب و در ردیف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟
همچنین وقتی دادگاه ویژه روحانیت حتی با شکایت گروههای مردمی، انجام وظیفه نکرد و خاتمی مجری عمل حرام را به دادگاه نکشانید، چگونه انتظار است کسی حکم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا کنند؟ غیرمتشرعان هم که دلبسته اویند. همینجا میگویم دادگاه ویژه فقط میتواند درخواستکنندگان سوال از هاشمی را به صلیب بکشاند و طلبه سیرجانی را زندانی و محکوم نماید. اجرشان با امام زمان صاحب اصلی کشور!
در نتیجه هر چند در روزگار 8 ساله سیاه حکومت خاتمی، حتی سیدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتی امام زمان عجلالله تعالی فرجه الشریف توسط برادر خاتمی – نعوذبالله - به استیضاح کشانیده شد و حتی... اما:
ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند. بار دیگر ماجرای هاشمی با همه غرور تکرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دین به عنوان دینستیز عقب برانند و طرد کنند، مانند هاشمی!
او باید بماند تا روحانیت عظیمالشان بدون واهمه از خیل تروریست هواداران این دو نفر برای تعیین تکلیف کنند. چرا باید ترور شود؟ به لحاظ ارزشی که ندارد؟ یا آنکه برای پیشگیری از آبروریزیهایی که ممکن است در آینده بیشتر شود؟ در مورد این دومی احتمال دارد دوستارانش به صرافت بیافتند.
نکته پایانی آنکه «اسرائیل» آشکارا میگوید: «احمدینژاد باید ترور شود.»
امریکا آشکارا اعلان میکند: «هرکسی در ایران رأی بیاورد جز احمدینژاد.»
اصلاحطلبی برانداز به رهبری رفسنجانی امان و قرار از کف دادهاند تا احمدینژاد رأی نیاورد.
پرسش:
اگر آنچنانکه واقعیات جامعه نشان میدهد، بنا است تحریکات و تحرکات آمریکاییها و اسرائیلیها و مافیای داخلی رأی بیاورد، که چنین خواهد شد. انشاالله- چرا باید خاتمی ترور شود؟ مجمع روحانیون مبارز؟! یا آن سازمان مخوف یا مشارکت آمریکایی و به طور کلی مافیاگران برای مظلومنمایی و رأیآوری به دنبال حربهای دیگر بروند.
خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد و مؤمنان تروریست نیستند.
لینک مطلب:
وی با اشاره به مطلب یکی از روزنامههای صبح که در آن از به کارگیری روشهای شبیه روش ترور بینظیر بوتو برای کاندیدای اصلاحطلبان تاکید شده بود، اظهار داشت:«انتشار این گونه مطالب نه در شان جمهوری اسلامی است و نه در شان یک انسان مسلمان و نشان دهنده عمق کینهتوزی، بداخلاقی و خروج از معیارهای دینی است.»
عضو شورای عالی بنیاد باران تاکید کرد:«مردم با حضور خود و با برخورد آگاهانه جلوی تخریبها را میتوانند بگیرند.»
وی در خصوص نقش قوه قضاییه در برابر تخریبها نیز گفت:«امیدوارم قوه قضاییه در برابر این تخریبها ساکت نباشد و مانند گذشته رفتار نکند.»
لینک خبر:
به گزارش پایگاه خبری یاری، دکتر مهدی خزعلی در وبلاگ شخصی خود در مطلبی تحت عنوان «اطرافیان چماقدار و چاقو کش خاتمی!!!»نوشته است:
کیهان؛ جریده انحصار و قدرت، شب نامه ای که به غلط روزنامه گویند! با پول من و شما از صندوق بیت المال ارتزاق کرده، به ریش من و شما می خندد، و حنا می بندد، هر چند حنایش رنگی ندارد!
کیهانیها امیدوار بودند بتوانند خاتمی را مرعوب کنند تا نیاید، اما سید تمام پیشینه را تجربه کرده و دل به دریا زده است، ظاهراً می خواهد جبران مافات کند - اگر بگذارند! - ما نیز باید او را یاری دهیم و نگذاریم تهدید و ارعاب دار و دسته حاج حسین و حاج سعید، عرصه را بر سید خندان تنگ سازد، همه ما با سید گفتنی ها داریم، اما در میان نامردمان او را تنها نمی گذاریم!
تروریسم شاخ و دم نداره ... علیه انسان ... علیه طبیعت ...
عکس از اینترنت
لینک مطلب از وبلاگستان:
این متن خلاصهای است از مقدمه و متن مذاکرات منتشره در کتاب "برای قضاوت تاریخ" که در تابستان 1383 در لندن از سوی انجمن اینترلینک منتشر شده است.متن کتاب از روی نوارهای ویدوئی مذاکرات مسئولان اطلاعات(به عربی مخابرات)عراق با مسعود رجوی و همراهانش پیاده شده است و چون در سالهای متعدد انجام شده مسئولین مربوط هم تغییر کردهاند.اولین مذاکره پس از سرکوب قیام مردمی در سال 1991 است که با سپهبد الدوری انجام شده است.مذاکرات بعدی با طاهر جلیل حبوش است که در سالهای 1999 تا 2001 انجام شده است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
برای قضاوت تاریخ
{این متن خلاصهای است از مقدمه و متن مذاکرات منتشره در کتاب "برای قضاوت تاریخ" که در تابستان 1383 در لندن از سوی انجمن اینترلینک منتشر شده است.متن کتاب از روی نوارهای ویدوئی مذاکرات مسئولان اطلاعات(به عربی مخابرات)عراق با مسعود رجوی و همراهانش پیاده شده است و چون در سالهای متعدد انجام شده مسئولین مربوط هم تغییر کردهاند.اولین مذاکره پس از سرکوب قیام مردمی در سال 1991 است که با سپهبد الدوری انجام شده است.مذاکرات بعدی با طاهر جلیل حبوش است که در سالهای 1999 تا 2001 انجام شده است.اگر کتاب را پیدا کردید حتما متن کامل آن را بخوانید اما در اینجا به دلیل محدودیت امکانات فقط به بخشهای محدودی از آن اشاره می شود ضمن این که نمیدانستم ناشر از انتشار کامل آن رضایت دارد یا خیر.}
//////////////////////////////////////////
بخشی از مقدمه کتاب:
[ گزارش وزارت امور خارجه آمریکا به کنگره...] کردهای عراقی نیز [به دنبال عملیات «توفان صحرا»] ادعا کردند که مجاهدین در سرکوب کردها به ارتش عراق کمک کردهاند؛ ادعایی که از سوی پناهندگانی که به نزدیکی مرز ایران گریخته بودند، مورد تأیید قرار گرفت. (آسوشیتدپرس، «ارتش آزادیبخشی در عراق منتظر است»، 10 مه 1991) رهبر «اتحادیه میهنی کردستان عراق»، جلال طالبانی، به خبرنگاران گفت: «در نبرد کرکوک، پنج هزار تن از مجاهدین به نیروهای صدام پیوستند.» (مایکل تودولو، روزنامه تایمز لندن، نیروهای تهران با چریکهای ایرانی در مرز عراق نبرد میکنند»، (2 آوریل 1991).
گزارش اخیر والاستریت ژورنال میگوید: «طی شش سال گذشته، تنها تهاجم عمده ارتش آزادیبخش ملی در سال 1991 و درست پس از جنگ خلیج صورت گرفت و این زمانی بود که صدام حسین به رجوی دستور داد برای فرونشادن شورش کردها در شمال عراق به کمک بیاید؛ و این را شرکتکنندگان در آن عملیات بیان میدارند.» (پیتر والدمن، وال استریت ژورنال، «چریکهای ضد ایرانی، مریدانی را از دست میدهند ولی دوستانی در واشنگتن پیدا میکنند»، 4 اکتبر 1994) یک عضو سابق مجاهدین خلق که در عراق بوده، گفت که اختلاف او با رهبری مجاهدین زمانی آغاز شد که او عملیات سازمان علیه کردها را زیر سوال برد.
سازمان در جواب کنگره چنین نوشت:
در گزارش وزارت خارجه، مجاهدین متهم به شرکت در سرکوبی کردهای عراقی شدهاند... [طی سالهای 65 به بعد] برای کسب امتیاز و جلب نظر آخوندها، گروه [جلال] طالبانی به حملات متعددی علیه مجاهدین که در مناطق کردی عراق نیز پایگاه داشتند، دست یازید [و]... طی حملات مختلف، شماری از مجاهدین و رزمندگان ارتش آزادیبخش را کشته یا زخمی کرد. با این همه، به رغم توانایی مجاهدین در پاسخگویی نظامی، مجاهدین هرگز مقابله به مثل نکردند.
...در جریان جنگ خلیج فارس، مجاهدین کلیه پایگاههای خود در مناطق کردنشین شمال عراق و همچنین پایگاههای واقع در جنوب عراق را تخلیه و در قسمت میانی مرز ایران و عراق مستقر شدند... مجاهدین به هیچ وجه مایل به درگیر شدن در مسایل داخلی عراق نبودند.
...واقعیت این بود که مجاهدین هرگز و در هیچ کجا با نیروهای حزب دموکرات کردستان عراق (بارزانی) روبهرو نبودند و فاصله جغرافیایی دو طرف از یکدیگر خیلی زیاد بود؛ اما افراد طالبانی... در نزدیکی همین منطقه بودند... تنها اقدامی که مجاهدین... انجام [می]دادند، مراجعه به صلیب سرخ بود...
چرا وزارت خارجه... چهار سال بعد از پایان درگیریهای داخل عراق به یاد «شرکت مجاهدین در سرکوب کردهای عراقی» افتاده است و آیا این ناشی از خالی بودن دست تهیهکنندگان گزارش در مقابل مجاهدین و مقاومت ایران نیست؟
بسیاری از تسلیحات مورد استفاده ارتش آزادیبخش، غنایمی است که در جریان بیش از یک صد رشته عملیات این ارتش، علیه نیروهای مسلح رژیم خمینی به دست آمده است. به عنوان مثال، در جریان فتح شهر مهران در خرداد 67 ... ارتش آزادیبخش بیش از 200 تانک، نفربر، توپ و تجهیزات سنگین و هزاران سلاح نیمهسنگین و سبک، همراه با هزاران تن مهمات و صدها خودرو به غنیمت گرفت.
البته بخشی از سلاحها و تمامی خودروهای ارتش آزادیبخش را نیز مجاهدین با پرداخت قیمتشان از منابع مختلف خریداری کردهاند. بیش از یک صد و پنجاه میلیون دلار اسناد خرید خودرو و تجهیزات مختلف ارتش آزادیبخش از کشورهای غربی در این سالیان، موجود و قابل ارایه و انتشار میباشد.
اما در انتهای متن گزارش وزارت خارجه آمریکا ذیل عنوان "حاکمیت خارجی" آمده است که:
یکی از سرمایهگذاران عمده و اصلی سازمان [مجاهدین خلق]، صدام حسین میباشد که سلاح و پول های نقدی بالغ بر حدود صدها میلیون دلار را تأمین نموده است. (از جمله ارجاعات: طولانیترین جنگ، دیلیپ هیرو، نیویورک، روتلج، 1991، ص 246)
[...] بازدیدکنندگان پایگاههای مجاهدین در عراق مشخص ساختهاند که سلاحهای موجود در انبارهای تسلیحات آنان، از جانب عراق داده شده و بسیاری از آنها اساساً از اتحاد شوروی خریداری شده بودند. خبرنگاری که در سال 1993 سفری به یک پایگاه مجاهدین در عراق نموده بود، «حدود 35 تانک قدیمی، نفربرهای زرهی، توپهای صحرایی ساخت چین و کاتیوشاهای ساخت شوروی» را مشاهده نمود. (نقل از کاریل مورفی، واشنگتن پست ... 17 ژوئن 1993) «عراق مقادیر معتنابهی مهمات سبک، توپخانه متحرک، گلوله، تانک و دیگر تسلیحات به غنیمت گرفته شده از نیروهای ایران را به مجاهدین مسترد کرد» (پاتریک ئیتایلر، واشنگتن پست، 29 ژوئیه 1988)
در ماه مه 1988، نیویورک تایمز نیروهای مجاهدین را «عمدتاً یک واحد پیادهنظام با سلاحهای سبک و نفربرهای زرهی و توپخانه ساخت شوروی» توصیف نمود. «همچنین گفته میشود که مجاهدین تاکتیک و شیوه کار به سبک شوروی را دنبال میکنند که این سبک مورد استفاده ارتش عراق نیز میباشد.» نقل از برنارد ئیترینر، نیویورک تایمز، 16 مه 1988)
در مقدمه کتاب و در توصیف مسعود رجوی و با استناد به ادعاهای سازمان آمده است که:
مسعود رجوی کسی است که:
ـ طومار مخالفین را در هم میپیچاند.
ـ آثار نفیس ایدئولوژیک تدوین میکند.
ـ راستگرایان ارتجاعی و اپورتونیستهای چپنما را با قاطعیتی ستایشانگیز بر جای خود مینشاند.
ـ همه مجاهدین به شاگردیاش افتخار میکنند و معترفاند که صلاحیت[های] خود را در زمینههای مختلف از او کسب کردهاند...
ـ طومار فتنه و فشار سیاسی از قبیل تودهای اکثریتی را (با بنیاد نهادن نسل محبوب خود میلیشیا) در هم می پیچد.
ـ انقلاب عظیم مردم ایران و عالیترین ثمره تشکیلاتی خود یعنی سازمان مجاهدین خلق ایران را از خاکستر شدن نجات میبخشد.
ـ به فرمان او سرفصل انقلاب دموکراتیک به پیشتازی مجاهدین آغاز میشود...
ـ ازدواج و همخوابگی با همسر یکی از دوستاناش... «انقلاب نوین ایدئولوژیک»، «نبأ عظیم»، «اوج کیفی جدیدی بر فراز تمامی حماسههای تاریخ مجاهدین» و «بزرگترین و خطیرترین و مهمترین ابتلای کل دوران» و «شب قدر» نام میگیرد.
ـ اطاعت از او سرچشمه فیوضات و برکات فراوان است.
ـ خورشیدی است که آتش وجود مجاهدین خلق، پرتوی از انوار تابناک آن است و همان آتش است که موسی (ع) در کوه طور دید.
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مذاکرات فوق سری رجوی با سپهبد صابر الدوری رییس مخابرات عراق (پس از انتفاضه 1991)
رجوی: ولی اولین گله من از خود «شما»ست...
صابر: من مایل بودم و تصمیم داشتم به محض انتصاب به ریاست سرویس، با شما ملاقات کنم. برادر غالب(یکی از مقامات مخابرات عراق) میداند که هرگاه میخواستیم ملاقات صورت بگیرد. به هفته بعد موکول میشد؛ ولی [اکنون] نمیخواهیم که از این به بعد این تأخیر صورت بگیرد...
صابر: من هم به نوبه خودم از آقای مسعود بابت اطلاعات ذیقیمت و ارزشمندی که برای سرویس ارسال داشتید و فعالیت گسترده بینالمللی و سیاسی که جهت رسوایی رژیم خمینی انجام دادید، تشکر میکنم.
رجوی: از کلمات محبتآمیز رییس جمهور، همچنین از خود شما [تشکر میکنم و این] بیشتر مرا خجلمند میکند... چیزی جز وظیفه خودمان انجام ندادهایم و نیاز نبود که رییس جمهور نامه تشکرآمیز به من بدهد. شما بهتر میدانید که چه ماجراهایی بوده و در چه نقطه دقیقاً ما دستمان را در دست هم گذاشتیم. سرنوشت ما واحد است، خونهای ما در هم آمیخته [است]. میدانید که اینها تعاریف نیست. بین ما و شما، بین ما و عراق چه دولت و چه حزب بعث و در رأس آن و سمبل آن آقای رییس جمهور و از طریق دیگر مقاومت ایران و مجاهدین خلق و ارتش آزادیبخش، فقط روابط صرف سیاسی نیست. اصلاً این طوری قابل تفسیر نیست؛ فکر میکنم که یک برادری کامل است. واقعیت این است که منافع ما چفت در چفت و تنگاتنگ است. خواهش میکنم سلام مرا به آقای رییس جمهور برسانید. هیچ نیاز به لطف ایشان نیست و از طرف من به ایشان بگویید: در خانه تو بودیم، هستیم و خواهیم ماند تا آنجایی که در توان ما هست.
صابر: برادران در سختیها و گرفتاریها برادری خودشان را ثابت میکنند، در حقیقت برادری خودتان را برای ما ثابت کردید و با رزمندگان خودتان از خاک عراق محافظت کردید. مایلم برادر مسعود بداند که ما و شما نقش بسزایی در سرکوب آشوبهای اخیر داخلی داشتیم و در کنار یکدیگر علیه آشوبگران جنگیدیم و آشوب را الحمدالله با شکست روبهرو ساختیم و سرکوب نمودیم.(منظ.ر سرکوب کردها در شمال و شیعیان در جنوب عراق پس از انتفاضه 1991 است)
رجوی: آیا فرمایشتان تمام شد تا بنده عرایضم را مطرح کنم. اجازه بدهید وارد بشوم...
یادتان میآید رژیم شاه میخواست علیه شما کودتا کند؛ قرارداد شط را الغا کرد...
من هفت آلبوم میدهم خدمتتان که مربوط به داخل و مربوط به رژیم [ایران] است چیزهایی که علیه ما نوشته شده؛ به خاطر عملیات ماه مارس [1991 علیه کردها و شیعیان جنوب عراق]، حرفشان این است که شما مجاهدین خلق ایرانید یا مجاهدین عراق و حزب البعث و آقای رییس جمهور [صدام حسین]]! ما چیزی از شما پنهان نمیکنیم...
صابر:...من علاوه بر اینکه از جسارت و شجاعت رزمندگان شما خوشحال شدم، وقتی که توانمندی سربازان خودمان را با رزمندگان شما در جنگیدن و مبارزه در برخی موارد مقایسه کردم، خیلی متأثر شدم. در برخی از مناطق و منجمله در منطقه «دیاله» سربازان ما وقتی با یک سری از اکراد عادی (و نه رزمنده) روبهرو می شدند، از ترس دست به فرار میزدند.
رجوی :ابوارکان(کنیه مسئول اطلاعات عراق) ضمناً تخصص دارد که چگونه دوای تلخ را قطرهقطره توی گلوی آدم بریزد؛ هر روز یک قطره و هر هفته یک قطره به من میداد! .....ابوارکان آمد و به ما نگفت عقبنشینی کنید به طرف غرب «دیاله»؛ بلکه گفت به سوی پادگانهایتان عقبنشینی کنید. من همه را برای پیشروی توجیه کرده بودم ولو اینکه ششماه آنها را نگه داریم. دوباره میبایستی آنها را مجدداً توجیه میکردم که چرا داریم به پادگانها عقبنشینی میکنیم...
آقای رییس جمهور به من گفت: «راجع به آینده سازمان نگران نباش؛ ما شما را مثل یکی از اعضای فرماندهی حزب بعث در جریان میگذاریم.» این عین جمله ایشان است. خوب، شما هم ما را مثل یکی از اعضای «قیاده قطریه» [فرماندهی حزب بعث] در جریان اوضاع ایران قرار بدهید.
بعد از مرگ خمینی، به دستور سیدالرییس لجنهای (کمیته)تشکیل شد. یک سال است که ما این کمیته را ندیدهایم؛ کمیتهای که شما نایب رییس آن بودید.
استاد طارق عزیز هم همیشه در مسافرت است؛ پس من باید در اتاقم بنشینم و فکر کنم که چی [باید بشود]...
بعد از کویت، نه شما را میشود دید نه ایشان را. بنابراین به دستگاهمان این احساس داده میشد که شما دوستی ما را نمیخواهید و بنابراین این مناسبات در سطح لازم نیست...
اولاً اگر آن رابطه فیمابین ما این علاقه با آقای رییس جمهور نباشد، پس من بیخود در عراق هستم. این رابطه من با آقای رییس جمهور حق من است. این حق را از لحاظ سیاسی نمیگویم مطلقاً؛ بلکه از لحاظ عواطف و علقه شخصی، من خانه را با صاحبخانه میخواهم. اگر صاحبش را نبینم، چه فایدهای دارد؟! پس معنایش این است که تو بیخود در این خانه هستی. این رابطه من با آقای رییس جمهور است. منظورم خلق مشکل سیاسی برای ایشان و دیدار علنی و درخواست لیستگونه نیست؛ صاحبخانه من است!! پس حق من است. ممکن است شما بگویید که مسئولان و اعضای فرماندهی حزب بعث هم این حق را ندارند؛ حق ندارند مزاحم آقای رییس جمهور بشوند. شما چون عراقی هستید، اگر هم این طوری باشد. پس چرا من را از این حق محروم میکنید. این ادعای اصلی من است. بعد به خود شما برمیگردیم؛ چون در طول یک سال گذشته میخواستم ایشان را ببینم ولی شما نگذاشتید. چرا؟ این حق من است.
صابر: برادر مسعود میخواهند همه ما را چون دستورات آقای رییس جمهور را اجرا نکردیم، به زندان بیندازند!
رجوی: میخواهید برایتان قسم بخورم که بین العرب و العجم لا یوجد شقیق صدیق نزدیکتر از همین مجاهدین خلق! چنانچه در میان عرب و عجم بگردید، هیچ دوستی به اندازه مجاهدین خلق پیدا نخواهید کرد. این را من بعد از پنج سال دارم می گویم. نمیخواستم بگویم که چرا با دوستتان این طوری میکنید. مگر شما تصور میکنید. من میخواهم شماره تلفنتان را به رفسنجانی بدهم؟! من یک وقت مشخصی از شما میخواهم، به این راضی هستم؛ هفتهای یک ساعت از وقت شما برای من یک ساعتی که نصف آن ترجمه است. بنابراین برای دو هفته دو تا یک ساعت ولو اینکه بنشینیم برای هم قصه بگوییم؛ آقای رییس جمهور دستور دادند، مایه را پرداختند؛ اما وزرای مختص جوهر سیاسی او را نگرفتند. با فرض اینکه همه خواستهها را بگویید نه، هفتهای یک ساعت قبول است تا وقتی که ما در عراق هستیم. اگر نه میروم قصر ریاست جمهوری، اعتصاب غذا میکنم! این تنها راه است...
صابر: وقتی دو چیز فراهم میشود، یکی حسننیت و دیگر احساس برادرانه و اعتقاد قطعی که برادر مسعود بدان اشاره کرد، هیچ دوستی در میان عرب و عجم پیدا نمیکنیم مانند مجاهدین.
رجوی: والله بین العرب و العجم چنین دوستی پیدا نمیکنید!
صابر: برادر مسعود وضعیت و شرایط ما را خوب میداند که ما از دوم آب (اوت) [1990] تاکنون درگیر جنگ و حملهای شدهایم که بر سر هیچ کشوری تاکنون نیامده است. آن چیزی که بر سرمان آمد از حملههای هوایی تا آشوبهای داخلی که شما در سرکوب و فرونشاندن آن سهم داشتید.
هر بار که میخواستیم ملاقات صورت بگیرد، مأموریتی خارج از بغداد برای من پیش میآمد.
رجوی: الآن بالاخره حق من چه میشود، آن یک ساعت حقی که در هفته دارم؟!.....
صابر:.. ببخشید راجع به نظریه اول بار دیگر توضیح بدهید.
رجوی: اینکه با رژیم خمینی همین طوری صبر میکنیم تا اوضاع عراق ثبات بگیرد و بعد اگر لازم شد با رژیم [وی] تصفیه حساب میکنیم. این نظریه اول؛ اما نظریه دوم که من از آن دفاع میکنم به صورت دیالکتیکی میگوید که اوضاع عراق به ثبات نخواهد رسید مگر یک پشت جبهه مستحکمی داشته باشیم و الا محاصره تشدید میشود مثلاً اگر ترکیه با شما بود؛ یعنی رژیم ترکیه متحد استراتژیک شما میشد... یا عربستان سعودی (چون میدانید که اردن چنان امکانی را ندارد) و یا سوریه؛ که اینها با شما جنگیدهاند. باور کنید وقتی من این حرفها را میزنم واقعاً مصالح عراق را در نظر میگیرم و فقط به عنوان یک مجاهد فکر میکنم. به خدا بعد از آتشبس برای من مثل روز روشن بود که این رژیم با شما قرارداد صلح امضا نمیکند. در آخر اوت 1988 من با آقای رییس جمهور ملاقات داشتم و این حرف و اعتقادم را به آقای رییس جمهور گفتم که باور کنید قرارداد نهایی را با ما امضا خواهید کرد. ایشان گفتند: «کمال مطلوب ما همین است.»
شما از من بهتر میدانید که آنها از شما چه میخواهند؛ میخواهند حزب بعث و ارتش عراق نباشد مگر اینکه در دست آنها باشد و در رأس آن سمبلاش باشد. اگر این سمبل نباشد، این دو پایه نیست. منظورم این است که عراق نیست؛ چون این دو پایه، با آن سمبل و آن رهبری، عراق را از توطئهها مصون داشته است. من فکر میکنم هر آدم با انصافی این را قبول دارد؛ و الآن من جداً این طور فکر میکنم که در آخر داستان و انتهای خط، یا مجاهدین در تهران هستند و به عنوان متحد استراتژیک شما در مقابل همه توطئهها [میایستند] و یا هم ما و هم شما نخواهیم بود. این واقعاً برایم واضح است....
میدانید ما با خیلی از اعضای کنگره آمریکا از قدیم ارتباط داشتهایم و زمانی بود که سیاست توسعهطلبانه رژیم خمینی را توسط آنان محکوم میکردیم. از فردای حمله به کویت تا پایان آشوبهای داخلی بر ما سخت گرفتند؛ حرفشان این بود که چرا شما در عراق هستید... پاسخ ما هم واضح و روشن بود که سرنوشت ما از عراق میگذرد.
هدف جداسازی ما از شما بود که طبعاً با شکست روبهرو شدند. نمیدانستند که ما تصمیممان را گرفتهایم و تا آخرش باقی میمانیم...
به عهده من است که ایدهها و اطلاعاتی را که شما دادید، به وزارت امور خارجه و کاخ سفید منتقل کنم.....
این شرایطی که مرا برمیانگیزد تا به برادر و متحد استراتژیکی که سرنوشت واحدی داریم، بگویم که آمادگی ما به سود هر دو ماست. من نمیدانم آیا شما باور میکنید که ما میتوانیم این رژیم را سرنگون کنیم یا خیر؛ بلی [میتوانیم،] به شرط آنکه تمام عیار کمکمان کنید...
سایر اعراب ما را بایکوت کردهاند و ما میگوییم که اگر همین عراق را داشته باشیم، برای ما بس است...
رجوی: میتوانم از شما یک سوال داشته باشم؟
صابر: بفرمایید.
رجوی: شما یقین داشته باشید که ما میتوانیم نظام [ایران] را ساقط کنیم. این را میتوانیم تا آخر انجام دهیم و مشکلی برای ما و شما پیش نخواهد آمد...
آیا شما اعتقاد دارید که ما بتوانیم رژیم ایران را سرنگون کنیم؟ من فکر کنم که شما در این خصوص شک دارید. اگر این شک نبود، خیلی سریع پیشروی میکردیم و به نتیجه میرسیدیم. من تصادفی جلوی شما ننشستهام. رسیدن مجاهدین به عراق تصادفی نبوده است؛ بلکه فلشی است که آینده را نشان میدهد؛ تاریخ و مشیت است؛ و الا ما از بین رفته بودیم. من فکر میکنم که ارتش شما به این [که ما پیروز نمیشویم] اعتقاد دارد؛ سیاسیهای شما نیز به این اعتقاد دارند؛ چون با ما تماس ندارند و ما فقط با مخابرات ارتباط و تماس داریم. اگر آنها یقین داشته باشند که راه نجات در تهران و کلید آن در تهران است و ما میتوانیم این کار را انجام دهیم...
رجوی: نظر شما به قطعات (موضوع قطعات تانک است)درخواستی است؟
صابر: من درخواستهای شما را برای وزارت دفاع ارسال میکنم و با آنها مشترکاً روی آن کار میکنیم و نیاز شما را تأمین میکنیم.
من به برادر مسعود می گویم که متأسفم. ما در خصوص تأمین درخواستهای شما کوتاهی نمیکنیم؛ و این دستور سیدالرییس(همه جا منظور از این کلمه صدام است) است نه حرف من!
رجوی: متشکرم. پس من میخوانم و شما بنویسید و هر کدام امکان داشت تهیه شود.
صابر: من حاضرم؛ بفرمایید. ما یکی هستیم....!
رجوی: نیروهای طالبانی یا آن دو نفر اسیر (از اعضای مجاهدین بوده اند)را به ما میدهند و یا ما این 20 نفر اسیر «یکنی» را میکشیم و میگوییم که این معامله ماست.
صابر: بله؛ واقعاً با اکراد باید اینگونه برخورد شود؛ ولی اسرا را بفرستید تا برای شما محصول برداشت کنند.
رجوی: تنها عشق این مجاهدین در عراق تانک است. در شرایط عراق خانواده وجود ندارد؛ تنها چیزی که معنی دارد و از من میپرسند، دو چیز است که من از آن فرار میکنم؛ میگویند: «ببین؛ ما بمباران را تحمل کردیم، «یکنی» را تحمل کردیم، آتشبس را تحمل کردیم؛ و پنج سال است که در بیابان هستیم؛ قبلاً هم که ماهی یک بار یا سالی یک بار کربلا میرفتیم، این هم که دیگر نمیرویم؛ بچههای ما را هم که گرفتی و فرستادی خارج؛ خانواده و زن هم که نداریم؛ پس به ما بگو کی از اینجا میرویم یا بگو که وقتی رفتی سیدالرییس را ملاقات کردی، آیا تانک گرفتی یا خیر...» من میدانم که تا شما به یقین نرسید، باید منتظر بود. حالا با این روانشناسی رزمندگان من واقعاً خودم هم نمیدانم که آدم در این پادگانها چگونه عاشق تانک میشود! جداً نمیدانم چرا...
صابر: چون چیزی نیست که عاشق آن شود، عاشق تانک میشود!(منظورش روشن است)
رجوی: تانکها را دایم میشویند و صابون میزنند و میبرند حمام؛ و هر قطعه هم که خراب میشود عزا میگیرند. آن روزی که قبل از جنگ [خلیج] تانکها را از ما خواستید و تعدادی را گرفتید؛ حدود 100 تا 150 و 152 تانک گرفتید...
ما آخر حدود یک ماه جنگ داشتیم. تعداد 107 دستگاه از این تانکها قطعه کم دارد. 8 سال توسط شما از این تانکها کار کشیده شده است.
صابر: برادر مسعود الآن از عشق رزمندگان به تانک میگفت: میخواهد بگوید که عاشق تانک هستند؛ مانند عرب و عجم که عاشق زن میشوند. البته ما عرب و عجم در تمام عمرمان عاشق یک زن میشویم!(منظورش ازدواجهای مجدد رجوی از جمله با همسر دوستش است!!)
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
مذاکرات مسعود رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال 1999)
ابواحمد(مقام دوم اطلاعات عراق قبل از ورود رئسش صحبت می کند): من دو نفر را [با این هوشیاری و دقتنظر] میشناسم: یکی سیدرییس (صدام) است و دیگری سید مسعود رجوی؛ و این را بدون تعارف میگویم.
رجوی: در صورتی این حرف را در مورد خودم قبول میکنم که با شما به تهران برسم.
ابواحمد: انشاءالله در یک روز خوب!...
رجوی: خودتان گفتید؛ هر دو آنهاست [قدیم و جدید]. گفتید که قرارها هفتگی است ولی من ملاقاتها را روزانه میخواهم. خصوصاً بر روی این موضوع تأکید میکنم که رسیدن به اهداف با حمایت شما انجام میشود و صدام نیز تأکید کرده که «از خاک عراق برای کار و تحقق اهداف استفاده شود؛ با تمام امکانات عراق و با تمام آزادی به اهداف خود برسید». من گواهی میکنم که در 13 سال گذشته سیدالرییس صدام حسین به تعهدات خود عمل نموده و یکایک کارها و درخواستها را انجام داده است.
همان گونه که اطلاع دارید من در سالهای 1981 تا 1986 در پاریس بودم. در آن سالها دشمنی به اینگونه با ما نبود و به ما تروریست نمیگفتند؛ هر چند که کاخ سفید و کاخ الیزه میدانستند؛ با کاخ الیزه هم ارتباط داشتیم. میدانستند که چه کسی حزب جمهوری را در ایران منفجر کرد و چه کسی و چرا عملیات علیه رییس جمهوری و علیه رییسالوزار[ی ایران] انجام داد. آنها میدانستند و خوب هم میدانستند ولی صفت تروریست هم به ما نزدند.
به یاد میآورم که در سال 1982 وقتی که طارق عزیز به منزل ما در پاریس آمد، با همدیگر قرارداد صلح امضا کردیم و من جلو خبرنگاران گفتم: اگر خمینی در جنگ دم از پیروزی میزند، پس از دو سال حسرت میخورد؛ و گفتم که خمینی شکست میخورد و این مقاومت [یعنی سازمان] و مردم و عراق هستند که پیروزمندانه از این جنگ خارج خواهند شد.
الآن مدت 18 سال و 4 ماه است که جنگ مسلحانه را شروع کردهایم. تا امروز من 120 هزار نفر از مجاهدین را از دست دادهام. از شما پنهان نمیکنم که تیکتیک و ثانیههای ساعت تمام دقیقههای ساعت به من میگوید که تأخیر شده و تأخیر کردید.
در این روز جمعیت ایران به صورت دقیق 77 میلیون نفر است و این مردم برای تغییر نظام به ما چشم دوختهاند. خلاصهای از تاریخ و تمدن ایران در مقاومت ما موجود است و آنجا دیگر کسی در صحنه نیست. افرادی از استعمار و تحت نام گروههای چند نفره در خارج هستند و کاری انجام نمیدهند؛ مثل گروههای معارض شما که کاری نمیکنند و جدی نیستند. فقط ما میمانیم و رژیم ملایی ایران.
ثبات عراق در مقابل 30 کشور معاند و دشمن بسیار خوب و استوار است و این فقط معنی رهبری سیدالرییس میباشد. در کنار آن، مسأله عجیب و شگفت [دیگری] که مانند آن در این قرن وجود ندارد و شگفتتر است وجود مجاهدین است در عراق؛ چون از هر جهتی علیه آنها اقدام شده است و اینها علاوه بر مسایل کشور خودشان، در مشقات شما هم سهیم هستند.
مصالح ما با شما گره خورده است و ضررها و آسیبهای ما مشترک است. روز گذشته شما شاهد بودید که سید نایبالرییس(معاون صدام) وقتی که من گفتم که متحد شما باید اینگونه باشد چه گفتند؛ گفتند: «ما یک هدف داریم»؛ و این حقیقت است.
حبوش:...اگر ما اهدافی را مشخص کردیم و از مجاهدین خواستیم که آن را انجام دهند، باید این کار را انجام دهند. وقتی که من در اینجا از شما حمایت میکنم، در نتیجه شما نیز باید این کار را انجام دهید تا من بتوانم به آن کسی که برای زدن مجاهدین به عراق میآید، ضربه بزنم...
بهتر است یک مسأله شخصی را از برادر مسعود بپرسم: شما که قرآن میخوانید با توجه به اینکه مدتی نیز در عراق هستید؟ چرا زبان عربی را یاد نگرفتید؟
رجوی: شما صددرصد درست میگویید؛ اما در فارسی یک شعر به عنوان ضربالمثل است که «شیطان کجا گذاشت که من بندگی کنم»؛ این شیطانهای ملا که در کارهای روزانه من هم دخالت میکنند، کجا گذاشتند که این کار را بکنم!
حبوش: من فکر میکنم که یاد گرفتن زبان عربی یکی از کارهای روزانه باید باشد؛ جزیی از مبارزه شما باید باشد.
رجوی: بله؛ صددرصد درست میگویید و من معذرت میخواهم.
حبوش: چو هر فردی اگر روی هر مسألهای تصمیم بگیرد. میتواند انجام دهد. من مسئولیتم خیلی زیاد است اما روزانه یک تا دو ساعت مطالعه کرده و مینویسم.
رجوی: این قدر نگویید که من حسودیام میشود! اما از خدوند میخواهم...
حبوش: من راه یاد گرفتن عربی را به شما نشان میدهم. همسر عراقی به تو میدهیم تا به تو کمک کند! (خنده مسعود رجوی و حاضران) فقط این مسأله را جایی مطرح نکنید...(رهبری که در ایران خدا را بنده نیست این چنین از سوی رئیس اطلاعات عراق مسخره می شود)
با توجه به دشمن مشترک، چه بسا در آینده نزدیک با توجه به آینده و چشمانداز مخابرات، شما را برای مأموریتهایی مکلف کنیم. از حالا ما به عنوان یک تیم کار میکنیم؛ یعنی از شما کارهایی را خواهیم خواست؛ چون دشمن مشترک داریم....
رجوی: «علت توقف عملیاتهای مجاهدین به دلیل اختلاف و تداخل در کار مخابرات عراق است»؛ در صورتی که این مورد وجود ندارد.
حبوش: آرزو دارم این طور باشد.
رجوی: اگر این طور نبوده پس چرا کسی ما را متوجه نکرده و تذکر نداده است؟
درباره آنچه در خصوص عملیات و عدم انجام آن از طرف مجاهدین گفته میشود باید بگویم که بعد از جریان عملیات (ترور) صیاد شیرازی و برگشتن از آن، برادران مخابرات بعضی از درخواستهای عملیات را به ما گفتند؛ که ما هم آنها را قبول کردیم و تمام آن را در کرمانشاه و دزفول انجام دادیم.
میخواهیم طوری نباشد که دشمن ما را با این عملیات تضعیف کند و بگوید آنها در دست دشمن ما هستند و مجاهدین جزیی از گارد [ریاست] جمهوری [عراق] شدهاند. بعد به نیروهای آمریکایی و به سازمان عفو بینالملل و همین طور شورای امنیت ارایه نمایند. ما فقط این را میگوییم؛ اما میتوانیم برای آن راهحل پیدا کنیم کما اینکه کردیم.
مثلاً 10 عملیات را انجام میدهیم تا بگوییم که طرف ما مستقیماً ملایان هستند؛ تا مشروعیت داخلی [ایران] و بینالمللی داشته باشیم. در کنار آن، هدف مورد نظر شما را انجام میدهیم؛ [هدفی] که مورد بحث و دستور شما باشد.
از شما سوال میکنم چون قبلاً مدیر امنالعام بودهاید؛ ما [سازمان مجاهدین] در گذشته هم با امنالعام ارتباط مستقیم داشتیم در زمان دکتر صابر؛ که این تماس الآن قطع شده است. آیا شما موافقید که این تماسها ادامه داشته باشد؟ آخر علت قطع آن را هم نمیدانم.
حبوش: من به جز ارتباط با مخابرات هیچ ارتباط دیگری را قبول ندارم.
برای اینکه شرایط را برای شما فراهم کنیم، میخواهیم که کار را با جدیت آغاز کنیم. روز گذشته آقای عزت ابراهیم گفتند که «عملیات شروع شود؛ هدفها را آماده کنید»؛ من هم به برادران مخابرات که الآن صدای من را [در این جلسه] میشنوند میگویم که بروند و هدفهای خود را [در داخل ایران] انتخاب کنند تا بعد بنشینیم و سوژههای شما را مورد بررسی و بحث و گفتگو قرار دهیم؛ و وقتی توافق کردیم، آن وقت برای شروع به خدا توکل کنیم. کمیته سیاسی نیز برای انجام این عملیات کمک ما خواهد بود؛ چرا که من قطعاً دلایل کافی برای انجام این عملیات خواهم داشت.
افسر مخابرات: پیامها را داشتیم و عملیات مجاهدین نیز در راستای اهداف از قبل مشخص شده و شناسایی و طراحی شده در داخل ایران انجام میشد...
قربان! ما در حال حاضر کار شناسایی را انجام دادهایم و اطلاعات را از منابع جمعآوری کردهایم.
حبوش: در برنامههای آینده کار من دقیق خواهد بود تا هیچ جنجالی ایجاد نکند و هیچ مشروعیتی برای حمله به مجاهدین در عراق به رژیم [ایران] ندهد. آن کارهایی هم که شما گفتید، انجام بگیرد و منجر به قیام در داخل ایران بشود و [آتش قیام را] شعلهور کند.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): برادر من! اینکه من میگویم از مرز پاکستان یا ترکیه، نمیدانید چرا این را میگویم؛ چون که ملایان میدانند تحرک مجاهدین از مرز عراق است، از مرزهای دیگر غافل هستند. از جایی میآییم که انتظار ندارند و اهداف را محقق میکنیم.
رجوی: من با این کار موافقم؛ اگر بشود فواید زیادی از جمله سیاسی اطلاعاتی و امنیتی را به دنبال خواهد داشت.
این بهترین چیزی است که رییس (حبوش) به ما هدیه دادهاند.
حبوش: بله؛ اینها درخواست خود را به ما دادند، ما هم باید دستور آن را برای شروع عملیات و کار آنها به مجاهدین ابلاغ کنیم.
رجوی: من فقط یک نکته آخر را میخواهم از جناب شما [حبوش] بشنوم که ممکن است البته سوال من زیادی باشد.
حبوش: این سوال چیست؟
رجوی: این سوال ممکن است زیادی باشد؛ ما قبلاً توافق داشتیم که بعضی از افراد را برگردانیم ایران [یعنی تحویل ایران بدهیم]. این افراد کسانی هستند که نباید دیگر پیش ما باشند و عدد آنها کم است. افرادی هستند که به آنها شک داریم [به لحاظ امنیتی] و این توافقی بین ما و شماست.
حبوش: برای برگرداندن به ایران چه مشکلی هست؟
رجوی: اصلاً مشکلی نداریم. برای بازگشتشان به ایران لیست آنها را تحویل دادهایم؛ اما درخواست ما این است که نمیخواهیم اطلاعات این افراد قبل از ورود آنها، به دستگاه اطلاعاتی رژیم ایران داده شود. (اسامی آنها قبل از تحویل به ایران اعلام نشود)
حبوش: میتوانید آنها را برای یکسری کار اطلاعاتی بفرستید.
رجوی: ما نیز همین کار را میکنیم.
حبوش: مثلاً به آنها بگویید بروید در عمق ایران کار کنید؛ به نحوی که او فکر نکند شما او را برای شک امنیتی میفرستید و اخراج میکنید.
رجوی: همین کار را در مورد بعضی از این افراد انجام دادهایم. قبلاً ما در مخابرات برنامهریزی کرده بودیم...
رجوی: غرض من از طرح این سوال این بود که این افراد قبل از اینکه به ایران بازگردند، اطلاعات و امکان تماس با هیچ کجا نداشته باشد تا نظام [جمهوری اسلامی] نفهمد که این شخص به ایران بازمیگردد.
حبوش: خوب روشن است؛ باید اینگونه باشد.
رجوی: قبلاً ما توافق کرده بودیم و میخواستیم شما نیز مطلع باشید؛ نمیخواهم UN و صلیب [سرخ جهانی] مطلع شوند.
حبوش: البته بدانید که از نظر ما تنها گروهی که ما میشناسیم و در مخابرات با آن تماس داریم و [برای ما] در ایران عملیات انجام میدهد فقط مجاهدین است و [آنچه گفتم] تأثیری روی کارها [و نظر ما نسبت به مجاهدین] ندارد؛ ولی حداقل به لحاظ اطلاعاتی [با دیگر گروههای مخالف ایرانی] همکاری داشته باشید....
رجوی: تنها نکتهای که داریم، در خصوص توافقات است که باید معلوم شود انجام عملیات چگونه بر طبق آن صورت میگیرد...
حبوش: 50 کیلومتر در عمق ایران [از مرز ایران] و هرچه بیشتر در داخل باشد بهتر است اگر از من سوال کنید که در تهران بهتر است، من میگویم تهران بهتر است؛ یا اگر سوال شود اهواز یا مشهد بهتر است میگویم مشهد بهتر است و این، هم برای ما و هم برای شما بهتر است. اهداف عملیاتها نیز طی لیستی مشخص است؛ ما نیز اهداف خودمان را به شما دادهایم و پس از بررسی جواب میدهیم.
/////////////////////////////////////////////
مذاکرات مسعود رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال 2000)
حبوش: اشاره به سندی درباره بازرسان سازمان ملل کردید؛ از طرف رییس جمهوری عراق دستور صادر شد که کمیتهای متشکل از وزیر امر خارجه، رییس سازمان مخابرات و سرلشگر حسام که بازرسان را همراهی میکند تشکیل شود تا پیشنویس سندی که مسعود رجوی به آن اشاره کرد، تهیه و تدوین شود.
رجوی: آیا بازرسان درباره بشکهها(ظاهرا این بشکه ها نزد سازمان قرار داده شده بود) از شما سوال خواهند کرد؟
حبوش: اولین پرسشی که بازرسان مطرح خواهند کرد این است که آیا پادگان شما [یعنی قرارگاه مجاهدین خلق] عراقی است یا خارجی...
رجوی: خواهیم گفت که یک سایت خارجی هستیم. آنها خواهند گفت اگر راست میگویید سند خودتان را نشان دهید. ما هم به سخنان رییس جمهور عراق در این باره که در روزنامه الثوره منتشر گردید به عنوان بالاترین سند استناد خواهیم کرد. آنها خواهند گفت که با ما بحث حقوقی دارند نه بحث سیاسی. ما به آنها خواهیم گفت که هرجا میخواهید، بیایید بازرسی کنید.
در این میان، سودی که رژیم آخوندها به دست خواهد آورد، این است که ادعا کند پایگاه مجاهدین یک سایت عراقی است و سازمان ما همکار سرویس اطلاعاتی است ولی از پوشش خارجی و اجنبی استفاده میکند و سلاح شیمیایی و میکروبی را پنهان میکند. لذا هرچه بتوانیم، به صورت قانونی [پاسخ میدهیم]... شما با «اینترپول» کار کردهاید(؟) و خوب میدانید که باید تمام نقاط ضعفها را برطرف کنیم و بهانهای به دست آنها ندهیم؛ لذا با اینکه در خاک عراق هستیم، بایستی از شما دور شویم...
حبوش:...راجع به «بازگشت اعضای بازداشت شده ایرانی که علیه سازمان فعالیت میکردند»، منتظر عملیات تبادل اسرا و زندانیان با ایرانیها هستیم و آنها را در اولویت قرار خواهیم داد.
رجوی: منظورتان آن 60 نفر زندانی عضو سازمان است؟...
شما برخی از افراد را خارج از چارچوب تبادل زندانیان میتوانید به مرز ایران و عراق برگردانید و آنها را به داخل خاک ایران طرد کنید. شما قبول کردید...
حبوش: نمیخواهم شما را هیچ و امر و نهیای بکنم...
رجوی: خیلی ممنون. امروز عید [فطر] است و این، هدیه عید شما به ماست...
حبوش: چنانچه مطلب خاص یا مهمی دارید به ما بگویید.
رجوی: ما باید بدانیم چگونه با رژیم [ایران] مقابله کنیم.
حبوش: این مسأله بسیار مهم است. روی این مسأله کار شده و بعد از عید یک جلسه خصوصی فقط راجع به این موضوع خواهیم داشت...
پریروز، در جلسه فرماندهی حزب بعث، استاد قصیّ و عزب ابراهیم و برخی از مسئولین از من سوال کردند: استاد مسعود حالش چطور است؟ کی او را ملاقات کردی، من گفتم هرچه دیرتر مسعود را ببینیم، امتیاز بیشتری میگیریم و اطلاعات بیشتری دارد. الآن که «نیروهای بدر» دارند وارد خاک ایران میشوند، مسعود باید نیروهای سازمان را آماده کند. وزیر دفاع گفت: تو را به خدا از آنها نخواهید که فقط یکی دو تا شهر ایران را بگیرند؛ بگذارید به سراغ تهران بروند! این همان شگفتی است که بدان اشاره کرده بودم....
من این را به شما میگویم: سلامتی شما و حفظ سلامتی شما به اندازه حفاظت از سلامتی رییس جمهوری عراق [مهم] میباشد. باور کنید؛ این تعارف نیست، دستور رییس جمهور عراق است که از شما کاملاً محافظت به عمل آید؛ زیرا به قول ایشان، «سلامتی استاد مسعود سلامتی من است». حتی اگر خطری برای تو پیش آید، خودم شخصاً میآیم در خانه شما نگهبانی میدهم و از شما محافظت میکنم. (لبخند و تشکر رجوی از حبوش) زیرا شما برادر واقعی ما هستید و ما شما را در سال 1991 خوب امتحان کردیم. [منظور سرکوب قیامها و شورشهای مردمی است.]
/////////////////////////////////////////////////////////
مذاکرات مسعود رجوی با سپهبد جلیل حبوش (سال 2000)
رجوی: از شما شخصاً خواهانم که تا پایان ژوئن سال آینده یک سری رهنمودهای خاصی را برای افسران نظامی و مسئولین سیاسی صادر کنید تا این مرحله را یک مرحله فوقالعاده بدانند و تلقی کنند؛ بخصوص خواهان حمایت و پشتیبانی صددرصد شما هستم. باور کنید هر ساعت و هر روزش برای ما بسیار ارزشمند است. روزی که آنچه را میتوانیم انجام بدهیم انجام نداده باشیم، جداً من به خواب نمیروم....
حبوش: در حال حاضر ما مشغول تهیه گزارش سالانه سرویس اطلاعاتی خودمان هستیم که یک صفحه کامل آن مربوط به مجاهدین است...
رجوی: مثلاً ما دو تا هدف در شهر «موسیان» داشتیم: یکی مال مزدوران نیروهای بدر که شما به ما مأموریت داده بودید؛ و یکی مقر نیروی انتظامی در «موسیان» است.
حبوش: نام سوژهای که به شما دادیم تصفیهاش کنید چه بود؟
رجوی: یکی از نیروهای 9 بدر در «موسیان» بود...
حبوش: در ماه مه سال 2000 آقای رییس جمهور تصویب کرد که بودجه سازمان [مجاهدین خلق] یک میلیارد و هفت صد و پنجاه و دو میلیون دینار است....
من راجع به این موضوع میخواهم صحبت کنم؛ من الآن با شما برادر مسعود به عنوان میهمان و بازدیدکننده صحبت نمیکنم و شما را به عنوان عضو فرماندهی حزب بعث عربی سوسیالیستی میدانم؛ من این جوری فکر میکنم. وقتی که میگوییم «ما»، منظور مجاهدین است. و شما به عنوان مجاهدین خلق که فرماندهی حزب بعث و رهبری عراق به آن امید بسته است. گفتید که هفتم ژوئن روز انتخابات ریاست جمهور در ایران است و شما میخواهید روی عملیات تکیه کنید تا روند انتخابات را به نفع خودتان تغییر بدهید. آیا ما باید فقط از این روش استفاده کنیم و بر آن تکیه بزنیم؟ حتماً شیوههای متعدد دیگری هم بایستی باشد.
این عملیات باید در خدمت آن خط سیاسی باشد نه اینکه یک عامل اضافی باشد؛ باید عامل تأکیدکننده و تضمینبخش باشد...
ما چیزی را از شما پنهان نمیکنیم. برخی از عملیاتهایی که مجاهدین خلق انجام میدهند باعث برانگیختن درد و شکوا و انتقاد مردم میشود... به هر حال امنیت عراق همان امنیت مجاهدین خلق است...
از بودجه سازمان مجاهدین برایم بگو؛ چه مبلغی برای آنها اختصاص داده شده است؟(خطاب به مسئول مالی عراقی)
عدنان: قربان! مبلغ یک میلیارد و هفت صد و پنجاه و دو میلیون دینار بودجه ماهانه به اضافه بودجههای دیگر...
حبوش: چقدر از این بودجه هزینه شده است؟
عدنان: فقط سی صد و پنجاه میلیون (350.000.000) دینار برایشان باقی مانده است.
رجوی: اجازه میدهید یک جمله بگویم؛ هفت صد و پنجاه و دو میلیون (752.000.000) دینار که پرداخت شده است، معوقه سالهای گذشته بوده است....
حبوش: میخواهم بدانم نیروهایی که در داخل دارید، چقدر میتوانند بدون انجام عملیات روی انتخابات تأثیر بگذارند؟ این سوال من است. عملیات را کنار بگذارید؛ ما میدانیم چه تأثیراتی دارد... فعلاً عملیات را کنار بگذارید. ما میخواهیم بدانیم که مجاهدین چقدر میتوانند روی روند انتخابات تأثیر بگذارند.
رجوی: این مثل غذایی است که گوشت نداشته باشد؛ یعنی فقط سالاد داشته باشد...
حبوش: خیر، خیر! اگر فرضاً این عملیات انجام شد، آیا نیروهایی که در داخل دارید فعال خواهند شد؟
رجوی: طبیعی است.
حبوش: باشد... ما در گذشته یک سری عملیات انجام دادیم؛ مثلاً عملیات سالهای 1999 و 2000 و یا سال 1998؛ این عملیات چه تأثیراتی روی تشکیلات شما در داخل گذاشت؟
رجوی:
1ـ بیثباتی رژیم را برای تمام مردم برملا کرد؛
2ـ تضادهای خودشان [رژیم] را تشدید کرد؛
3ـ نیروهای ما را فعال کرد؛
4ـ مردم ایران را رادیکالیزهتر کرد؛ یعنی به میزان زیادی پروژه استعماری را برای اینکه آلترناتیو آمریکایی بیرون بیاید، سوزاند.
حبوش: آیا پس از آن عملیات، علایمی دال بر پیوستن مردم به مجاهدین مشاهده کردهاید؟
رجوی: قطعاً! بیایید به ارتش آزادیبخش و ببینید برادران ابواحمد و... میدانند تعدادشان زیاد شد.
حبوش: درصد میخواهم؛ آیا یک جهش کیفی داشتید؟...
رجوی: من یک سوال از شما دارم. برای من روش است که شما منافع ما را میخواهید؛ هیچ شکی نیست و حتی شما بیشتر از ما دنبال تحقق آن هستید. آیا در استمرار و انجام عملیات ما، شما با رژیم [ایران] مشکل سیاسی دارید؟
حبوش: میتوانید عملیات انجام بدهید. البته یک سری ضوابط اخلاقی وجود دارد که گاهی... در این زمینه برایتان چند مثال میزنم:
یک سری اصول اخلاقی در سیاست هست. در حال حاضر ما به دلیل اینکه بهای این اصول اخلاقی را میپردازیم محاصره اقتصادی داریم. آیا الآن تصور نمیکنید که یک سری تلاشها و فشارهایی از طرف ایران وجود دارد که مرتباً به ما میگویند مسعود رجوی و مجاهدین را تحویل ما بدهید؟!...
شما باید تمام واکنشهای دشمن خود را مد نظر قرار دهید؛ اگر احساساتی برخورد کنید حتماً میبازید. درست است؟
رجوی: کاملاً درست است.
حبوش: برای همین است که ما میخواهیم یک زن عراقی به تو بدهیم تا از دست ما ناراحت نشوی!
///////////////////////////////////////////////////////
مذاکرات مسعود رجوی با سپهبد طاهر جلیل حبوش (سال 2001)
رجوی: کاردار شما [عراق] در تهران علیه ما صحبت کرده و در مصاحبه مطبوعاتی با روزنامه رسالت علیه ما حرف زده است.
حبوش: این جریان کاردار و مصاحبه آن چه بوده است؟
رجوی: مصاحبه با روزنامه رسالت. من فقط دنبال این مطلب هستم که این مصاحبه بعد از جریان صیاد شیرازی صورت گرفته است و این عملیات را تروریستی و ناجوانمردانه خوانده است.
حبوش: ...قبول داریم که هیچ برخورد و کار تاکتیکی با شما نداریم؛ چون که هرچه بر سر ما بیاید بر سر شما نیز خواهد آمد؛ یعنی سیدالرییس وقتی به طاهر [حبوش] دستور میدهد و به مسعود نیز دستور میدهد و استاد عزت و هر کدام از وزرا را مورد خطاب [دستور] قرار میدهد، استاد مسعود رجوی یعنی جزء ما و مثل ما میباشد... وقتی که من به شما برای انجام عملیات [ترور صیاد شیرازی] دستور دادم، معلوم است که بیان این مطالب تاکتیکی است؛ زیرا ما نمیخواهیم در بیش از یک جبهه بجنگیم.
رجوی: چون مسئولیت مخابرات و مجاهدین با شماست، باید این مطلب را به شما بگویم که بدانید؛ زیرا کاردار شما در تهران این حرف را میزند نه کاردار رژیم ملایان که ما را به عنوان تروریست محکوم میکند و ما را در وضعیت سال 1999 قرار میدهد.
حبوش: من مطالب شما را تکمیل میکنم. آیا یک مسئول ایرانی تاکنون حاضر شده همان طور که در خصوص مجاهدین صحبت شده است، در خصوص سپاه 9 بدر صحبت کند؟ من پس از این جلسه میروم و کاردار عراق در تهران را خواهم دید و به او میگویم آیا تاکنون در ایران کسی به سپاه بدر توهین کرده است که تو این کار را میکنی؟!...
رجوی: موشکها را ما میخوریم ولی عملیات قطع میشود؛ نفراتی هم که به شما دادیم و خودتان خواستید، آنها را به رژیم تحویل دادید تا اسرای خودتان را بگیرید؛ و اعلام (تبلیغات) ما را نیز قطع کردید. حتی دیگر یک پیام هم پخش نمیشود.....
حبوش: من به شما اطمینان میدهم که در سپاه 9 بدر نفوذ داریم و بسیار خوب کارهای آنها را متوجه میشویم. هدف 20 درصد کار سپاره بدر مسئولین عراقی است و هدف 80 درصد آنها مجاهدین خلق است.
رجوی: شما از طرف سپاه بدر احساس خطر نمیکنید؟
حبوش: نه نه؛ خطری ندارد....
رجوی: فراموش کردم که برای این کارها از دوستان و همکاران شما نیز تشکر کنم. برای هدیه کتاب الحکیم طاهر الموسوی الحسینی [هم تشکر میکنم].
حبوش: این لقب من است و جد من حبوش و ریشه و نسب من حسینی است.
رجوی: من فکر کردم که این اسم مستعار است!
حبوش: نه؛ این نسبت من است: طاهر الموسوی الحسینی....
رجوی: میخواستم از شما خواهش کنم که اجازه دهید این کتاب را در کتابفروشیهای ایران عرضه کنیم و بفروشیم. درخواست خرید 100 نسخه را داشتیم و گفتند که شما مایل نیستید این طور شود...
در هر حال از شما تشکر میکنم و صحبت من در خصوص درخواست کتاب شما بود؛ درخواست داشتم که تعدادی از نسخههای آن را تهیه کنم.
حبوش: حقیقتاً من این را که نوشتهام، سودش را برای شهدا و امور خیریه قرار دادهام؛ احتیاجی به پول آن ندارم.
رجوی: من تعدادی برای انتشار در ایران خواستم و...
افسر مخابرات: به نظر من فقط زمان عملیات باقی مانده است.
رجوی: ما که طراحی [عملیات] نکردیم...
حبوش: طراحی آزادسازی یک شهر را انجام دادیم.
رجوی: ما عملیات و برنامه برای کل ایران داریم و عملیات نهایی برای کل ایران است و نه برای یک شهر مانند «مهران» که به وسیله 40 نفر نیروی پیاده آن را آزاد کنیم....
ما در حال حاضر آموزش و تمرین انجام میدهیم. فرض کنید زمان عملیات نزدیک شده و شما میخواهید مطمئن شوید که در روزی که برای انجام عملیات نهایی و سرنگونی رژیم (که ما آن را روز C نام میگذاریم و روز سرنگونی نظام در آن روز است) موافقت شد با چه طرحی، با چه تدارکاتی، با چه لجستیک و با چه وسایل ارتباطی کار کنیم. اگر ارتش عراق ما را از خود حساب کند، به نحوی که بتواند گزارش آن را بری سیدالرییس بفرستند یعنی این نظریه ما نباشد بلکه ارتش عراق بگوید که ارتش آزادیبخش آماده و مهیا با استعداد کافی و با این توانمندی و قدرت برای انجام عملیات آماده است زمان عملیات را سیدالرییس دستور میدهد. ما در سال 1988 آن را تجربه کردیم و آقای رییس جمهور صحبت مبسوطی با من داشتند که اگر مخابرات تعیین کند و موافقت کند و ارتش بگوید ما چک کردیم، پس همه بر این باور هستیم که اینها در مدت 24 ساعت برسند به اهواز و...
حبوش: ما در سال چقدر برای مجاهدین نفت در نظر گرفته بودیم؟
رجوی: 5 میلیون بشکه در سال بوده است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): به سیدالرییس نامه بنویسید، مبنی بر اینکه برادر مسعود رجوی درخواست سهمیه بیشتری دارد.
حبوش: در نامه توضیح دهید که از فروش 5 میلیون چقدر عاید مجاهدین میشود و این گروه نیاز به فلان مبلغ دارند که اگر 18 میلیون داده شود، فلان مبلغ عاید آنها خواهد شد.
رجوی: از وزارت نفت و توافقات آنها ذکر شود.
حبوش: دو درخواست دیگر داریم که تهیه امکانات پتروشیمی و صدور آنها به خارج از عراق و فروش آنهاست.
رجوی: گفتند دستور مخابرات باشد.
حبوش: چه کسی گفته است؟
افسر مخابرات: قربان! این مورد محصولات پتروشیمی و صدور آنها به خارج از عراق...
حبوش: من قانون این را میخواهم.
یکی از افسران مخابرات: قربان! این موضوع مربوط به دفتر عزت ابراهیم میشود که با وزیر نفت دارند.
حبوش: یعنی دستور و قانون آنهاست.
افسر مخابرات: بله قربان! عزت ابراهیم و دفتر رییس جمهور اجازه صدور مواد پتروشیمی را توسط شرکت «العنقاظ» به خارج دادهاند؛ طی نامه 518 مورخه 22 آوریل 2001؛ و صدور این مواد توسط وزارت صناعت و نفت است و وزارت صناعت هم موافق است.
حبوش (خطاب به افسران مخابرات): درخواست استعلام از دفتر رییس جمهور مبنی بر این مورد تهیه و ارسال شود.
رجوی: خود شما قبلاً موافقت کرده بودید...
حبوش: بله؛ اما استعلام شود بهتر است. احتیاطی است که باید انجام شود. یکی مورد قبلاً به دستور عزت ابراهیم [الدوری] انجام شد و شکایتنامه برای سیدالرییس رفت و به دست ایشان رسید. برای احتیاط استعلام شود بهتر است.
رجوی: آخر شما قبلاً گفته بودید....
حبوش: بله؛ من در این خصوص اطلاعی ندارم؛ استعلام شود بهتر است. {حبوش عصبانی میشود و با صدای آهسته به مسعود رجوی توهین میکند}.
رجوی: برای دخول به عراق از مرز پاکستان.
حبوش: در خصوص وضعیت پاکستان [باید بگویم] که اگر تا 20 گذرنامه عراقی در روز صادر کنیم، برای نیروهای پاکستانی سوالبرانگیز میشود؛ نیروهای آمریکایی در آنجا حضور دارند و مشکل درست میشود.
حبوش از کوره درمیرود و با عصبانیت و تندی با صدای بلند ادامه میدهد:
مقداری کوتاه بیایید و همکاری کنید؛ متأسفانه وضعیت را درک نمیکنید. مسأله، صدور 15 یا 20 یا 30 گذرنامه عراقی نیست؛ در حال حاضر وضعیت در پاکستان خوب نیست و بگذارید اوضاع را مقداری آرام کنیم؛ چون نیروهای پاکستان حساس هستند و نیروهای آمریکایی نیز حضور دارند، خوب، نمیگویند چگونه و چطور هر روز 15 گذرنامه عراقی در پاکستان صادر میشود؟!
رجوی:روزانه نیست.
حبوش: اما درخواست شما این است.
رجوی: ما تاکنون از سفارت عراق در پاکستان فقط 30 گذرنامه گرفتهایم؛ برای یک روز هم نبوده بلکه برای چند ماه بوده است.
حبوش (با عصبانیت): درخواستهای شما، آنچه از من درخواست کردهاید، این را میگوید... درخواست دیگر دارید؟
رجوی: نه؛ برادر احمد! تاکنون ما چند نفر از پاکستان وارد عراق کردهایم؟
حبوش (با عصبانیتی که در لحن و صدای وی مشخص است): من از شما سوالی دارم؛ آیا مشکلی در امارات یا در ترکیه دارید؟ مشکلی که ما داریم، در پاکستان است.
رجوی: ما میگوییم در صورت ضرورت از طریق پاکستان کمک کنید.
یکی از افسران مخابرات: ما مشکلی نداریم؛ فقط اگر مقری در وزارت کشور پاکستان داشتیم آنجام میدادیم.
حبوش: من میگویم فعلاً پاکستان را مطرح نکنید و مسکوت باشد، چون... در میان صحبتهای عصبی طرفین، در جمع همهمه و غرولند برقرار میشود.
رجوی: چرا؟
حبوش: چون که تعدادی از خانوادههای عربی در افغانستان که عضو مجاهدین افغان بودند، میخواستند از طریق پاکستان خارج شوند؛ تعدادی از این خانوادهها توسط سفارتخانهها کشورهای عربی به پاکستان عبور داده شدند که 20 خانوار از اینها را سرویس آمریکا با کمک سرویس پاکستان دستگیر کردند. ممکن است عبور نیروهای شما از پاکستان مثل این بشود. بگذارید اوضاع آرام شود؛ بعداً انجام میدهیم.
رجوی: خیلی خوب؛ من مشکلات شما را درک میکنم و نمیخواهیم مشکلات شما را زیاد کنیم ولی میخواهیم که برادران شما در پاکستان توجیه باشند که اگر مشکلی پیش آمد، همکاری و مساعدت کنند تا جایی که مشکلی برای شما ایجاد نکند.
حبوش: خوب.
رجوی: میشود درخواست اول را مجدداً اضافه کنید.
یکی از افسران مخابرات: قربان! «الامن العام» اعلام کرده که مرزهای ما خالی است و کسی تردد ندارد.
حبوش: من دستوری مبنی بر تردد از مرز «ابراهیم خلیل» دادهام و ابلاغ شده؛ فرض کنید که مجاهدین از «ابراهیم خلیل» با گذرنامه عراقی وارد شوند.
افسر مخابرات: ما نیرویی در مرز «ابراهیم خلیل» نداریم؛ با اکراد هماهنگی کردهایم ولی مشکل داریم.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): این مورد را با عصّام خضر مطرح کنید تا با اکراد هماهنگی کند. گذرنامه عراقی دارند؛ مشکلی نیست. در کارهای من و مذاکراتم با مسعود بارزانی نیز قرار بده تا با آنها صحبت کنم و این مسأله حل شود... (خطاب به رجوی) این مورد را شما کاری نداشته باشید؛ من این مسأله را درست میکنم و خیال شما راحت باشد.
رجوی: موارد ما تمام شد برادر ابواحمد و ما میرویم برای عراق.
حبوش: به وزارت تبلیغات ابلاغ شود که مصوب شد رسانههای مجاهدین از 2 ساعت به 6 ساعت اضافه شود.
رجوی: متشکرم.
حبوش: این را با وزیر تبلیغات مطرح کنید و ملاقاتی هم با وزیر تبلیغات برای مسعود ترتیب دهید. من متشکر هستم.
رجوی: من نیز متشکر هستم و از شما میخواهم که زمانبندی این برنامهها را به سید نایب [عزت ابراهیم الدوری] بدهید.
حبوش: من با سید نایب کاری ندارم؛ چرا باید زمانبندی را به ایشان بدهم؟!
رجوی: چون خود ایشان گفتند.
حبوش: درخواستهای شما مربوط به وزارت تبلیغات و وزارت دفاع است و من برای این کارها زمانبندی ندارم.
رجوی: نمیدانم؛ چون خود سید نایب گفتند که به من اعلام شود.
حبوش (خطاب به افسر مخابرات): پس از اخذ زمانبندی از وزارت دفاع و وزارت تبلیغات به سید نایب اعلام شود. خیلی خوش آمدید.
رجوی: خداحافظ...
لینک خبر:
فرارو- وزارت امور خارجه آمریکا می گوید هیچگونه دلیلی که حاکی از تغییر سیاست دولت آمریکا در مورد سازمان تروریستی مجاهدین خلق باشد، وجود ندارد.
ایالات متحده سازمان مجاهدین خلق را رسما تروریست می داند.
تاکید دوباره وزارت امور خارجه آمریکا بر تروریست بودن مجاهدین خلق در پی آن بیان شد که مریم رجوی همسر سرکرده این گروهک روز سه شنبه از واشنگتن درخواست کرد نام آن ها را از فهرست سازمانهای تروریستی خود، حذف کند.
وزیران خارجه اتحادیه اروپا روز دوشنبه در بروکسل در سیاستی متناقض در برابر تروریسم، به خروج این گروهک از لیست سیاه خود رای مثبت دادند.
اروپا گروهک تروریستی منافقین را از لیست سیاه خارج کرد
سازمان مجاهدین خلق ایران ( گروهک منافقین ) از سال ۲۰۰۲میلادی به پیشنهاد انگلیس در لیست سیاه ترویستی اتحادیه اروپا قرار گرفته بود.
ایران با صدور بیانیه ای رسمی، اقدام اروپا را تقبیح کرد. تهران تاکید کرده است دستان سرگردگان این گروه تروریستی آلوده به خون هزاران شهروند ایرانی است.
در شرایط انقلابی جامعه ایران، دولت مرحوم بازرگان رویه غیرانقلابی را در پیش گرفته بود و لذا گروههای انقلابی از آن خشنود نبودند. در چنین شرایطی دانشجویان با حمایت افکار عمومی به سفارت آمریکا حمله کردند و آن را بدون خونریزی در اختیار گرفتند. آمریکا حامی اصلی شاه ایران بود و از نظر افکار عمومی همین کافی بود که اشغال سفارتخانه آمریکا مورد استقبال گروههای سیاسی و مردم قرار بگیرد. در شرایطی که دولت حامی این اقدام نبود و آمریکا سمبل زورگویی جهان بود، تحقیر ایرانیان با حمایت آمریکا از شاه، به این شکل پاسخی درخور یافت.
حالا تصور کنید که پس از شرایط انقلابی (شورای انقلاب) و دوران جنگ (میر حسین موسوی) و عصر سازندگی (هاشمی رفسنجانی) و گذر اصلاحات (خاتمی)، در شرایطی که برای نخستین بار امور دولت جمهوری اسلامی به دست یک دولت کاملا اصولگرا(احمدی نژاد) می افتد و ارکان اصلی قدرت با تمام قوا از آن حمایت میکنند، به سفارتخانه ها و محافظان آن حمله شود. یا همین جماعت برای کشتن رئیس جمهور کشوری که توسعه روابط با آن در اولولیت سیاستگزاران کشور است (مصر)، جایزه تعیین کنند. بعد هم محترمانه این جماعت را جمع و جور کنند و وزارتخارجه ما نیز از رفتار آنها عذرخواهی کند و مسئولیت رفتار آنها را هیچ مقام رسمی حاضر نشود بپذیرد.
عجب حکایتی است!
تلاش برای جلوگیری از حمله هسته ای به نیویورک عنوان گزارشی بود که مدتها قبل توسط بی بی سی BBC منتشر شد. یاد پیش بینی های نوسترا داموس (شاعر و پیشگوی قرن 16 میلادی) در باره ی ویرانی دو برج شهر جدید (نیو یورک ) و نابودی کل شهر افتادم.
نگرانی از حملات هسته ای جدی است. در دنیایی سازندگان غیرمسئول سلاح اتمی وجود دارند و حتی بازرسان سازمان ملل نیز اجازه نمی یابند از کم و کیف فعالیتهای آنها گزارشی تهیه کنند، نخستین قربانیان جنگ اتمی را باید در بین شهرهای پرجمعیت جهان یافت.
سلاح اتمی را برای کشتار جمعی می سازند و هدف ان شهرهای پشت جمعیت است. راه کشتار را نیز آمریکایی ها با بمباران هیروشیما و ناکازاکی به تروریست ها آموختند و احتمالا نخستین بمب های ضعیف شده اتمی را نیز آمریکایی ها به تروریست ها خواهند فروخت.
اسرائیل و کره شمالی دو نور چشمی دور از نظارت بین المللی هستند. یکی در سایه حمایت غربی ها و دیگری در سایه حمایت شرقی ها. آمریکا و روسیه و چین نیز قدرتهای اتمی هستند که محدودیتی برای تلاشهای خود قائل نیستند و معلوم نیست طرح های کوچک سازی بمب های اتمی شان راه را برای چه کشتارهایی باز میکند. هند و پاکستان نیز که همیشه مستعد درگیری اتمی هستند.
یادآوری این نکته نیز لازم است که دارندگان بمب های اتمی بیش از تولیدکنندگان آن هستند. بازار خرید و فروش سلاح های پیشرفته، پس از فروپاشی شوروی و به خصوص با تولید بمب های اتمی ضعیف شده، رونقی یافته و خواهد یافت. اگر باب استفاده از بمب های اتمی توسط دولتهای تروریست گشوده شود، بی تردید گروههای تروریستی نیز از آن سود خواهد جست. شاید نیز به دلیل سرمایه گذاری قدرتهای بزرگ برای تولید بمب های اتمی ضعیف شده، تروریست ها از نسل جدید بمب های اتمی زودتر از آنها استفاده کنند.
ویرانی شهرهای بزرگ در پیش بینی های گذشتگان، نگران کننده است، هر چند واقعی نباشد. خدا به جهانیان رحم کند.
از زورگویی دولتها با عنوان تروریسم نیز یاد میشود که نمیدانم چقدر دقیق است. قدرتمندان جهانی برای حفظ قدرت خویش از روشهای زورگویانه به کرات استفاده کرده اند. نیروی نظامی در این جهت نماینده قدرت فائقه جهانی محسوب میشود و هنوز افکار عمومی جهانیان راهی برای اعمال نظراتش پیدا نکرده است.
گروههای افراطی خواهان تغییر وضع موجود جهان نیز به روشهای مشابهی دست می زنند. ترورییسم بخش مهمی از برنامه ی این گروههاست.
ظاهرا جریانات مخالف خشونت فرصت چندانی برای بروز ندارند ولی میتوانند این فرصت را خلق کنند.
نقش سازمان اطلاعات پاکستان در حرکت طالبان و القاعده جدی است. این نقش همگام با سیاستهای آمریکا در منطقه آغاز شد و در تضعیف تشیع در پاکستان نمود یافت و نهایتا جهان را درگیر نوع خاصی از تروریسم کرد.
لینک خبر:
سازمان اطلاعات پاکستان برای پاشیدن اسید روی دختران افغان پول میدهد
لینک مطلب:
با این ترتیب،آمریکایی ها و اسراییلی ها می دانند که بر اثر حملاتی که صورت می گیرد،مردم دچار چه مشکلاتی خواهند شد و چه تبعات جبران ناپذیری به بار خواهد آمد. با این وجود، دائم ادعا می کنند که قصد کشتن مردم را نداشته اند. اگر برای چند لحظه سعی کنیم که با عینک جهان واقعی به دنیا نگاه کنیم،خواهیم دید که جنایتکاران و تروریستهای واقعی در این جهان،چه کسانی هستند. البته اگر بخواهیم
آمریکایی ها و اسراییلی ها می دانند که بر اثر حملاتی که صورت می گیرد،مردم دچار چه مشکلاتی خواهند شد و چه تبعات جبران ناپذیری به بار خواهد آمد. با این وجود، دائم ادعا می کنند که قصد کشتن مردم را نداشته اند. اگر برای چند لحظه سعی کنیم که با عینک جهان واقعی به دنیا نگاه کنیم،خواهیم دید که جنایتکاران و تروریستهای واقعی در این جهان،چه کسانی هستند.
در آوریل سال 2002 میلادی، دو معلول فلسطینی با نامهای کمال و جمال در جریان یورش نظامی اسراییل به اردوگاه آوارگان جنین در کرانه باختری جان خود را از دست دادند. بدن بی جان کمال، ویلچر او و باقیمانده پرچم سفیدی که او در دست گرفته بود تا هدف تانکهای اسراییلی واقع نشود بعدها توسط چند خبرنگار انگلیسی پیدا شد.هیچ کس هیچ گاه از این دو فلسطینی معلول و وحشی گری اسراییلی ها در مقابل آنها سخنی به میان نیاورد.
فرهنگ لغتی که مقامات آمریکایی و اسراییلی برای خودشان ساخته اند و بر اساس آن موضع می گیرند، گاهی واقعا جالب توجه می شود. (مدتی) پیش که عماد مغنیه استراتژیست حزب الله ترور شد، مقامات آمریکایی و اسراییلی به دست و پا زدن افتادند و ادعا کردند یکی از افرادی که برای "جهان" خطرناک بود از صحنه کنار گذاشته شده است. اما این کلمه "جهان"، معانی زیادی را با خود به همراه می آورد. در فرهنگ لغتی که برای بعضی از کشورها تعریف شده، "جهان" به سیاستمداران آمریکایی، انگلیسی، اسراییلی (و هرکس که با آنها موافق باشد) اطلاق می شود. بر این اساس،"جهان" بوده که از حمله آمریکا به افغانستان حمایت کرده. اما نمی دانیم چرا این "جهان" با آن جهانی که طبق نظرسنجی موسسه گالوپ، مخالف حمله به افغانستان بود فرق دارد!
بر اساس نظرسنجی گالوپ، مثلا در آمریکای لاتین که در گذشته تجربه نفوذ واشنگتن را داشته، حمایت از بمباران افغانستان بسیار پایین بود. حمایت از این حمله، بین مردم مکزیک دو درصد بود و بقیه کشورهای آمریکای لاتین هم بین دو تا 16 درصد حامی حمله به افغانستان بودند. تازه همین حامیان اندک هم اذعان داشتند که باید حساب اهداف نظامی و غیرنظامی را در افغانستان از هم جدا کرد (چیزی که اصلا اتفاق نیفتاد). اکثر کشورهای جهان اعلام کرده بودند که باید راه حل غیرنظامی و دیپلماتیک را برای حل این بحران مورد توجه قرار داد. اما کو گوش شنوا؟ "جهان" مورد نظر بوش موافق این حمله بود!
بگذریم. به هر حال ادعاهایی که مقامات آمریکایی و اسراییلی در خصوص مغنیه مطرح کردند بیشتر باعث رسوایی خودشان شد. به نوشته روزنامه فایننشال تایمز، آنها اصرار داشتند که یکی از مواردی که می توان مغنیه را به دست داشتن در آن متهم کرد،ربودن یک هواپیمای تی. دبلیو.ای در سال 1985 میلادی بوده است. مورد دیگر از ادعا علیه او نیز دست داشتن وی در ربودن هواپیمای آشیل لورو بوده که در جریان آن، یک آمریکایی معلول به نام لئون کلینگهوفر کشته شده بود. مرگ او ماجرای بزرگی به پا کرد و حتی به سوژه برنامه هایی در شبکه های تلویزیونی تبدیل شد که در آنها از فلسطینیان چهره دهشتناکی ترسیم می شد. کار چنان بالا گرفت که حتی صدای سیاستمداران تندرو اسراییل هم درآمد.
اما بالاخره ما کی می خواهیم به تمام ابعاد قضایا توجه کنیم؟ واقعیت این است که ربودن هواپیمای آشیل لورو پاسخی بود به بمباران تونس توسط اسراییل که دقیقا یک هفته پیش از آن هواپیماربایی و به دستور شیمون پرز نخست وزیر وقت اسراییل انجام شده بود. حمله هوایی اسراییل در آن زمان موجب کشته شدن 75 تبعه تونسی و فلسطینی شد. می گویند بمبهای هوشمند اسراییلی آنها را تکه تکه کرده بود. واشنگتن که مثلا در آن زمان متحد تونس به شمار می رفت، این کشور را از بمباران قریب الوقوع اسراییل باخبر نکرد. البته جورج شولتز وزیر خارجه وقت آمریکا در تماس با اسحاق شامیر همتای اسراییلی اش، این بمباران را پاسخی مشروع به حملات "تروریستی" دانسته بود.
چند روز بعد از این ماجرا، پرز به واشنگتن رفت تا با رونالد ریگان در خصوص واکنش جهان به آن حملات "تروریستی" به صحبت بنشیند. اتفاقی که شولتز و پرز و جهان از آن به عنوان توجیه و دستاویزی برای بمباران تونس یاد می کردند،کشته شدن سه اسراییلی در قبرس بود. مقامات اسراییل دریافته بودند که قاتلان این سه نفر، تونسی نیستند و ممکن است تبعه سوریه باشند. اما تونس هدف خوبی برای بمباران بود. هم کشور بی دفاعی بود و هم شمار زیادی فلسطینی در آن ساکن بودند.
برخلاف ماجرای کلینگهوفر، هیچ گاه از فلسطینیان معلولی که طی حملات اسراییل جان خود را از دست می دادند سخنی به میان نیامده است. می توان یک مورد مشابه را در این راستا مورد توجه قرار داد. در آوریل سال 2002 میلادی، دو معلول فلسطینی با نامهای کمال و جمال در جریان یورش نظامی اسراییل به اردوگاه آوارگان جنین در کرانه باختری جان خود را از دست دادند. بدن بی جان کمال، ویلچر او و باقیمانده پرچم سفیدی که او در دست گرفته بود تا هدف تانکهای اسراییلی واقع نشود بعدها توسط چند خبرنگار انگلیسی پیدا شد. جمال هم سرنوشت مشابهی داشت. هیچ کس هیچ گاه از این دو فلسطینی معلول و وحشی گری اسراییلی ها در مقابل آنها سخنی به میان نیاورد.
به هر صورت، شکی نیست که ابعاد غیر انسانی بمباران تونس اصلا با ربوده شدن هواپیمای آشیل لورو قابل مقایسه نبود. اسراییل و آمریکا هر دو نامزدهای مناسبی برای بدترین تروریستهای سال 1985 میلادی بودند؛ زیرا آمریکا هم به شکل دیگری در همان سال در فعالیتهای تروریستی دست داشت.
در آن سال،بمبی در یک اتومبیل منفجر شد؛آن هم اتومبیلی که بیرون یک مسجد در بیروت پارک شده بود. تایمر بمب برای زمانی تنظیم شده بود که شرکت کنندگان در نماز جمعه از مسجد خارج می شدند. بمب بموقع منفجر شد؛ و به نوشته روزنامه واشنگتن پست، هشتاد نفر را کشت و 256 نفر را زخمی کرد. اکثر کشته شدگان زنان و دختران بودند. اما هدف این بمب گذاری، شیخ محمد حسین فضل الله بود. بمب گذاری را رونالد ریگان و سازمان سیا ترتیب داده بودند؛آن هم با کمک برخی از متحدان عربشان. این را باب وودوارد می گوید که کتابی هم در خصوص جنگهای مخفی سیا در فاصله سالهای 1981 تا 1987 نوشته است. واقعیت این است که اطلاعات زیادی در خصوص نحوه برنامه ریزی برای این بمب گذاری در دست نیست. چون آمریکا جنایات خودش را بررسی نمی کند و صدایش را هم در نمی آورد!
کاندیدای بعدی برای بدترین اعمال تروریستی در آن سال،شیمون پرز نخست وزیر اسراییل است و عملیات "مشت آهنین" که در جنوب لبنان اجرا شد. در آن زمان، اراضی جنوب لبنان توسط اسراییل اشغال شده بود و شیمون پرز هم اوج خشونتش را در صدور حکم حمله به این اراضی به نمایش گذاشت. اما خب می دانید که، چنین جنایاتی معمولا از چشم "جهان" پنهان می ماند. به همین جهت جنایاتی از این دست را در فهرست تروریسم "جهانی" قرار نمی دهند. اما شاید با ارائه اطلاعاتی از این دست بتوان امیدوار بود که مردم ساکن در سایر نقاط جهان از جنایات "جهانیانی" مثل اسراییل و آمریکا باخبر شوند.
یکی دیگر از مواردی که عماد مغنیه به دست داشتن در آن متهم شده است، حمله به گروهی از نیروهای آمریکایی و فرانسوی در لبنان در سال 1983 میلادی است. شاید بد نباشد بدانیم که همین نیروهای آمریکایی و فرانسوی به انجام حملات هوایی و دریایی در لبنان مشغول بودند و درست قبل از این حمله هم آمریکا حمایت تمام و کمالی از حمله اسراییل به لبنان در سال 1982 میلادی به عمل آورده بود؛حمله ای که موجب کشته شدن 20 هزار نفر و خرابی بخشهای زیادی از بیروت شد. این وحشی گری تنها زمانی پایان گرفت که فاجعه صبرا و شتیلا باعث شد توجه جامعه بین المللی جلب شود.
حمله اسراییل به لبنان در آن سال در بسیاری از رسانه های غربی به عنوان واکنشی نسبت به حملات سازمان آزادی بخش فلسطین به شمال اسراییل معرفی شد. همین استدلال است که در کتاب جیمی کارتر با عنوان "فلسطین:صلح،نه تبعیض" هم ذکر شده و البته اشتباه هم هست. حملات سازمان آزادی بخش فلسطین از خاک لبنان نبود که باعث حمله اسراییل به لبنان شد. واقعیت این بود که مرز لبنان آرام بود و اسراییل سعی داشت با حملات گاه و بیگاهش، سازمان آزادی بخش فلسطین را به واکنشی خشونت آمیز وادارد تا بهانه ای برای ادامه حملات اسراییل تراشیده شود. اسراییل در واقع می خواست از این طریق، حضور خود در مناطق اشغال شده کرانه باختری را ادامه دهد.
اتهام دیگری که از سوی آمریکا و اسراییل به مغنیه وارد شده، برنامه ریزی برای بمباران سفارت اسراییل در بوئنوس آیرس در سال 1992 میلادی است. به نوشته روزنامه فایننشال تایمز، در این حمله که در واکنش به ترور عباس الموسوی رهبر حزب الله توسط اسراییل انجام گرفته بود،29 نفر کشته شدند. اسراییل خود مسئولیت ترور او را به عهده گرفته بود؛ و بنابراین نباید از واکنش ها نسبت به این حمله تعجب می کرد. شاهدان عینی حتی می گویند هلیکوپتر اسراییلی که الموسوی را هدف قرار داد، به همسر و فرزند پنج ساله او هم شلیک کرد و بعد به اتومبیلی که مجروحان حادثه را به بیمارستان می برد نیز حمله ور شد.
پس از این حمله، حزب الله هم قواعد بازی را تغییر داد و هرگاه اسراییل حمله ای علیه لبنان را کلید می زد، حزب الله نیز راکتهایش را به شمال اسراییل شلیک می کرد. اسراییل اصلا تاب این حملات را نداشت و در مقابل چنان یورشی را آغاز کرد که 50 هزار نفر از خانه هایشان آواره شدند و حتی شمال لبنان هم هدف قرار گرفت.
یکی از مناطقی که در این زمان مورد حمله قرار گرفت، محل زندگی عبدالکریم عبید بود که چند سال قبل تر ربوده و در اسراییل زندانی شده بود. رابرت فیسک روزنامه نگار انگلیسی در این خصوص می نویسد: "منزل او مستقیما هدف حمله موشکی قرار گرفت و البته اسراییلی ها هدفشان همسر و سه فرزند عبدالکریم عبید بود."
مارک نیکلسون خبرنگار روزنامه فایننشال تایمز هم صحنه را چنین توصیف می کند: " از اهالی محل ،آنان که موفق به فرار نشده بودند، مجبور شدند پنهان شوند زیرا هر حرکت محسوسی در داخل و خارج خانه ممکن بود توجه هواپیماهای جاسوسی اسراییل را جلب کند و به حمله ای دیگر ختم شود."
این جنایات در نگاه "جهان" اهمیتی نداشت. حتی ذکر هم نمی شد. اما حالا که چنین اتهاماتی از سوی اسراییل و آمریکا علیه عماد مغنیه مطرح می شود جا دارد که آن طرف قضیه را هم ببینیم و دقت کنیم که چگونه اسراییل و آمریکا خودشان تروریسم بین المللی را شکل می دهند و تقویت می کنند.
دیگر اتهامی که از سوی اسراییل و آمریکا علیه عماد مغنیه مطرح شده، این است که او حزب الله را برای انجام عملیات دفاعی در مقابل حملات اسراییل به لبنان در سال 2006 میلادی آماده می کرده است. عجب جرم بزرگی. حتما این فعالیتها طبق استانداردهای "جهان" جرم محسوب می شوند! اسراییل و آمریکا در واقع می خواهند در راه انجام فعالیتهای تروریستی خودشان با هیچ مانعی هم مواجه نشوند. علت ناراحتی شان همین است.
یک توجیه شرم آور "جهان" برای فعالیتهای تروریستی اسراییل و آمریکا این است که فلسطینیها و لبنانیها و هرکس که بخواهد مقاومت کند، "عمدا" باعث کشته شدن اتباع کشورهای دیگر می شود. اما آمریکا واسراییل اصلا این کار را به صورت عمدی دنبال نمی کنند! آنها فقط به صورت تصادفی آدم می کشند. اصلا قصدشان آدم کشی نیست! به همین جهت،جنایاتی که آنها مرتکب می شوند را نباید جنایت به شمار آورد.
تازه ترین نمونه ای که از این برخورد مشاهده شده، تصمیم دادگاه عالی اسراییل برای تحت فشار گذاشتن مردم غزه است. مردم غزه باید به صورت دسته جمعی تحت فشار قرار بگیرند؛ یعنی از آب و برق و غذا و هر ضرورت دیگر زندگی محروم بمانند. اما این اقدام اصلا جنایتکارانه به شمار نمی آید!
همین توجیه را آمریکا هم برای بسیاری از اقداماتش به کار گرفته و می گیرد. به یاد داریم که آمریکا در سال 1998 میلادی چگونه کارخانه داروسازی الشفا در سودان را هدف قرار داد و آن را نابود کرد. این حمله باعث مرگ آدمهای زیادی شد؛ زیرا تنها جایی بود که داروهای مورد نیاز مردم سودان را تامین می کرد. طبق استانداردهای جهانی که آمریکا و اسراییل به صورت خیالی برای خودشان ساخته اند، آمریکا به صورت عمدی باعث مرگ این سودانیها نشده است! آنها دائم به توجیه خودشان مشغولند. توجیه خودشان برای خودشان.
اصولا سه جور کشتار داریم: کشتار عمدی، کشتار تصادفی، و کشتاری که از وقوع آن اطلاع داشته باشیم اما قصد خاصی از آن در کار نباشد. طبق استانداردهای "جهان"، جنایات و کشتارهایی که توسط آمریکا و اسراییل انجام می پذیرد قطعا در گروه سوم جا می گیرد! بنابراین، وقتی اسراییل برق و آب غزه را قطع می کند یا در مرز کرانه باختری ایست بازرسی می گذارد،به صورت خاص قصد ندارد موجب کشته شدن فلسطینیان شود اما عملا باعث می شود فاجعه انسانی در غزه و کرانه باختری اتفاق بیفتد و مردم فلسطین به خاطر استفاده از آب آلوده یا ممانعت نیروهای اسراییل از عبور آمبولانسهای حامل بیماران کشته شوند!
زمانی هم که بیل کلینتون فرمان بمباران الشفا را تحت بررسی داشت،سازمان دیده بان حقوق بشر به او هشدار داد که چه فاجعه انسانی از پس این حمله سر خواهد کشید. اما برای بیل کلینتون اهمیتی نداشت. در جریان این حمله، داروهای زیادی در یک کشور فقیر آفریقایی نابود شد و بیماران زیادی جان خود را از دست دادند.
با این ترتیب،آمریکایی ها و اسراییلی ها می دانند که بر اثر حملاتی که صورت می گیرد،مردم دچار چه مشکلاتی خواهند شد و چه تبعات جبران ناپذیری به بار خواهد آمد. با این وجود، دائم ادعا می کنند که قصد کشتن مردم را نداشته اند. اگر برای چند لحظه سعی کنیم که با عینک جهان واقعی به دنیا نگاه کنیم،خواهیم دید که جنایتکاران و تروریستهای واقعی در این جهان،چه کسانی هستند. البته اگر بخواهیم.
ترجمه: فارس
لینک خبر:
بکهام هم اکنون همراه تیم میلان در اردوی آماده سازی دبی امارات بسر می برد، از سوی نیروهای امنیتی به شدت مراقبت می شود
چهار مامور خبره سرویس جاسوسی و امنیتی انگلیس (MI6) موظف هستند از جان بکهام در برابر این تهدیدات در امارات محافظت کنند
در اینکه تروریسم از هر نوع و به ویژه از نوع مرتبط با القاعده و تحجر از نوع و به ویژه از نوع اسلامی آن و منسوب به طالبان، پدیده های شوم و ضد صلح و آرامش اند، تردیدی نیست ولی راه حل مبارزه اصولی با آن، مسلط کردن نوع دیگری از بیماری ها نیست.
لاابالی گری گرچه نوعی رخوت به هر نوع تحرک اجتماعی تزریق میکند که لاجرم بر حرکات خشن نیز تاثیر میگذارد ولی موجب تضعیف ارزشهای انسانی جامعه میشود. بعلاوه این فرهنگ تاثیر زیادی بر جوامع سنتی و طبقات پایین ندارد.
بر عکس تکیه بر خردگرایی و دین برای مبارزه با افراط گرایی و تحجر، راه حل مناسبی است که به تعادل جامعه نیز کمک میکند.
لینک مطلب از وبلاگستان:
عصر اول آذر ۱۰ سال پیش و خبر کشته شدن فروهر و همسرش
ده سال پیش، عصر اول آذر تلفن موبایلم زنگ زد. آقای دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات وقت بود. من هم رئیس دفتر رئیس جمهور بودم. گفت الان خبر دادند که به منزل داریوش فروهر حمله کردهاند و او و همسرش را کشتهاند. خیلی خبر تلخی بود. به آقای خاتمی هم من خبر دادم. حرفهایی که بین من و آقای خاتمی در آن لحظهی تلخ رد و بدل شد هیچوقت فراموش نمیکنم. فروهر انسان آزاده و بزرگی بود. جنس کار، نشان از فاجعهی بزرگی داشت. همین جور هم شد. پروندهی قتلهای زنجیرهای از آن روز آغاز شد. در چنین مواردی در همه جای دنیا وقتی معلوم میشود که سیستم حکومتی در قتل مخالفی دست داشته، همهی حکومتیها تلاش میکنند که آن را لاپوشانی کنند. تنها در این مورد بود که رئیس جمهور خاتمی آن قدر پیگیری کرد که بالاخره اعلام رسمی شد که این قتل توسط عناصری از وزارت اطلاعات بوده است. اصل این کار مهمترین کاری بود که بر مبنای انسان محوری، در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی اتفاق افتاد. البته بعدها به دلایل مختلفی مثل خیلی از پروندههای دیگر، نتیجهی پیگیریها دارای ابهام غلیظی شد. گزارشهای زیادی تهیه شد. پرونده دست به دست شد ولی همچنان نتیجهی پیگیریها معلوم نشد. آن روزها البته اصطلاح چاقوی زنجان باب نشده بود ولی در هر حال فروهر به شکل مظلومانهای کشته شده بود. یاد او و همسرش و دیگر قربانیان قتلهای زنجیرهای گرامی باد.
اوایل سال شصت، درگیری های خیابانی بین گروههای مختلف که پشتوانه نظامی نیز داشتند، توسعه یافت. از یک طرف سازمان مجاهدین خلق و گروههای کمونیستی محور مخالفین نظام بودند و در مقابل آنها، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و گروههای همسو با آن. مجاهدین خلق که به همکاری با دولت عراق و همکاری اطلاعاتی با شوروی متهم بودند، در خرداد ۶٠ با صدور اطلاعیه ای وارد فاز نظامی شدند.
====================
سی خرداد شصت به چهارراه مصدق (ولیعصر امروزی عج) رفته بودم که تیراندازی شروع شد. عده ای شعار به نفع مجاهدین خلق دادند و عده ای در مقابل شعار حزب فقط حزب الله، صدای تیراندازی که آمد شرایط تغییر کرد. عجیب بود. اکثر افرادی که در خیابان بودند٬انتظار تیراندازی را نداشتند. همراه عابران پیاده رو وارد یک داروخانه شدیم. کرکره فلزی را هم پایین کشید. درگیری خیابانی شروع شده بود ... چند دقیقه بعد که شرایط آرام تر بود بیرون آمدم و به سرعت به سوی مغازه پدرم برگشتم که با چهره ی عصبی و نگران وی روبرو شدم.
با تاسف و ناراحتی توضیح میداد که چطور دو نفر مسلح که احتمالا مجاهد (عضو مجاهدین خلق) بودند٬ جلوی یک تاکسی را گرفتند تا فرار کنند، راننده تاکسی اول متوجه نشد و پیاده شد ولی بعد برای حفظ تاکسی به درب طرف راننده آویزان شد که با شلیک گلوله تفنگ ژ س (دسته کوتاه) از فاصله ی نزدیک مواجه میشود. پدرم شاهد جان دادن او بود و برای همین خیلی متاسف و عصبی بود.
مرحوم پدرم میگفت که یک پاسدار از بالای خیابان به طرف اینها شلیک میکرد و اینها برای فرار، یک تاکسی را متوقف کرده بودند که داستان اینجوری شد. در تصور پدرم٬ فارغ از مسائل سیاسی٬ آن دو نفر بجای کشتن راننده تاکسی و ربودن ماشین او٬ راههای دیگری هم برای مبارزه یا فرار داشتند.
شاید بتوان گفت:
نفرت عمومی از مجاهدین خلق از رفتار دوگانه آنها ریشه و با ترورهای خیابانی و همکاری مخفی و علنی با دولت عراق و صدام حسین شکل نهایی گرفت.
from BBCPersian.com | جهان | Persian News index by
نظرسنجی جدید سرویس جهانی بی بی سی حاکی از آن است که اکثر مردم در ۲۳ کشور دنیا تلاش های تحت رهبری آمریکا برای مبارزه با تروریسم را ناموفق می دانند.
جورج بوش، رئیس جمهور آمریکا، در پی حملات ۱۱ سپتامبر سیاست "نبرد علیه تروریسم" را اتخاذ کرد تا با استفاده از تمام ابزارهای در اختیار کشورش از جمله قوای نظامی گروه های افراطی مانند شبکه القاعده را از بین ببرد.
اما در نظرسنجی جدید بی بی سی، حداقل ۳۰ درصد شرکت کنندگان گفته اند که برنامه نبرد با تروریسم جورج بوش، به تقویت القاعده منجر شده است.
اکثر مردم در ۲۳ کشوری که بی بی سی در آن نظرسنجی جدید را انجام داده است، به استثنای مصر و پاکستان، دارای نظر منفی نسبت به القاعده هستند.
چه بخش از مشکلات جهان به تروریستها باز میگردد؟ چه صدماتی در جهان به دلیل اقدامات ابتدایی تروریستها و چه صدماتی ناشی از اقدامات متقابل ضد تروریستی متوجه جهان و جهانیان شده است؟
اگر بیماری با جراحی ممکن است به دلیل گسترش عفونت به همه ی بدنش بمیرد، جراحی نمیشود. ولو اگر بصورت تدریجی بمیرد. پس چطور در جهانی که تروریسم را که میتوان با ابزارهای فرهنگی و اقدامات انسانی منکوب کرد، با پاشیدن بنزین و نفت سلطه گری و ظلم توسعه میدهند؟
اندیشه و فکر مبارزه اصولی با تروریسم بایکوت میشود و جنگ طلبان آمریکایی و اروپایی در سراسر جهان به یکه تازی مشغولند. اخیرا روسها نیز وارد عرصه شده اند. گویا دل شان برای دوران تزارها و شوروی سابق تنگ شده است.
این تهاجم قدرت های سلطه گر جهانی که جهان را به آتش و خون کشیده است نیاز به چاره اندیشی دارد.
حتی سلطه گران را میتوان با تقویت صلح خواهی در جهان به جای خود نشان، تروریسم که محصول و نتیجه ی احمقانه ی همین سلطه گری هاست، جای خود دارد.
هفت سال از ١١ سپتامبر تاریخی و غم انگیز گذشت. بیش از دو هزار نفر در این حادثه کشته شدند و به بهانه ی آنها دهها هزار نفر کشته شده اند و میلیونها نفر آسیب دیده اند.
سالهای خشونت بی سابقه در جهان. ابتکار توسعه خشونت با آمریکا باشد یا بن لادن و القاعده و صدام حسین فرق چندانی ندارد. جریان القاعده نیز محصول آمریکا در دوران رقابت با شوروی است و صدام حسین متجاوز نیز مولود شوم ناشی از حمایتهای جهانی از تجاوز به ایران است. به پرونده ی آمریکا اگر حمایت از دولت اسرائیل را اضافه کنیم معلوم میشود که این دولت مقتدر جهانی چگونه به تنهایی ابرقدرت شرارت در جهان است. شوروی سابق و روسیه امروز با تمامی پتانسیل شرارتی که دارند و گه گاه بروز میدهند، همچنان در ردیف بعدی و البته با فاصله قرار دارند.
صدام / القاعده / اسرائیل ... عزیزان دولت ایالات متحده آمریکا ... یکی رفت و یکی در جنگ است و آخری تحت کنترل. سرگذشت و سرنوشت جباران کوچک و بزرگ مشابه است.
=============
امروز بسیاری از مردم جهان بر این باورند که ١١ سپتامبر پروژه ی به خاک و خون کشیدن جهان از سوی آمریکا است. شاید چنین باشد یا نباشد. ١١ سپتامبر اعتبار و احترامی برای آمریکا و القاعده و صدام و اسرائیل به همراه نداشت.
صدام دیکتاتوری خشن بود. ادعای سوسیالیستی داشت. با مذهب میانه ای نداشت. به آمریکایی ها بدگمان بود. همه اینها دلایلی بود که از نظر تئوریک امکان همکاری صدام با القاعده مذهبی و ضد سوسیالیسم و مرتبط با آمریکا را کاهش میداد.
در عمل هم که هیچ عملیاتی از سوی القاعده متکی به عراق انجام نمیشد. و گروههای طرفدار القاعده در کردستان(بخشهایی که صدام کنترل نداشت) فعال بودند.
بر اساس نتیجه هم آمریکایی ها وقتی حمله کردند و صدام را کنار گذاشتند فرصت اساسی حضور القاعده در عراق فراهم آمد.
برای همین تحلیل شرایط موجود سخته. اگر واقعا آمریکا با القاعده اینقدر دشمنی دارد و در عمل اینقدر به سود القاعده کار میکند که باید گفت دوران افول تمدن آمریکایی آغاز شده است. چرا که تنها در زمان افول قدرتهای بزرگ است که تلاشها برای ماندن موجب بیشتر فرو رفتن در باتلاق میشود.
اگر داستان چیز دیگری است که خدا به مدیران کشور ما شعور و آگاهی لازم را بدهد که با جان و مال و آبروی ملت وارد بازی هایی که از آن سر در نمیاورند نشوند.
اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥٩) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)

