مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
Contact me
My Profile
Previous Months Home Archive آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳ More ...
      زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi


Link      Comments () Date: پنجشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸٩

تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

تاسوعا و عاشورا و از پس آن اربعین

اوج رویارویی حق و باطل است که در طول تاریخ

همیشه شاهد آن بوده ایم

ولی در کربلا

جدال حق و باطل

شفاف و سرنوشت سازتر از همیشه بود

...

این انتخاب انسان ها در مسیر معروف یا منکر است

که معادله جهانی و هر زمانی و هر مکانی حق و باطل را

شکل می دهد

 

کل یوم عاشورا

کل ارض کربلا


و آگاهی ما

و اینکه معادله را چگونه می بینیم

و عمل ما 

و اینکه در کجای این معادله قرار دارد

همه دارایی ماست

 

و چنین است که ولایت و بستگی به حق

نعمتی بسیار بزرگ است که بی آن

گمراهی حتمی است

السلام علیک یا ابا عبدالله

 


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٢٤ آذر ۱۳۸٩

ماه محرم ماه غلبه خون و حقیقت بر شمشیر و زور by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

هر سال که میگذرد

بهتر می فهمیم که

کل یوم عاشورا

و کل ارض کربلا

ماه محرم

ماه غلبه خون بر شمشیر

و حقیقت بر زور است

و آزادگان جهان

بیش از پیش

به شهید سرافراز اسلام

حسین بن علی علیه السلام

افتخار می کنند

السلام علیک یا ابا عبدالله




Link      Comments () Date: سه‌شنبه ۱٦ آذر ۱۳۸٩

عید سعید غدیر و ولایت حقیقت بر همگان مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

من کنت مولاه فهذا علی مولاه

ولایت علی، ارزشی متعالی از جنس آگاهی و محبت و نه جهل و زور است

اگر حکومتی دارد که دارد، حکومتی بر دل ها و  متکی به آگاهی مردم است و همین مبنای تفاوت اساسی آن با حکومت های زور و جهل دنیاپرستان  و رمز بقای عشق به ولایت است

ولایت٬ حکومتی دنیایی از پس  رحلت رسول اکرم ص نیست

ولایت٬ عشق به همه خوبی ها و برتری های حقیقتی متعالی از ابتدا تا انتهای زندگی بشر و  راهنمای نهایت مسیر انسان عالی و کامل یعنی علی ع است

عید زیبای غدیر بر عاشقان حقیقت و محبت مبارک باد




Link      Comments () Date: چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩

عید قربان مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

دعا وسیله نیرومندی برای تغییر است. تغییر درونی ترین لایه ها وجودی انسان که عمیقا با خالق اش مرتبط است. به همین دلیل است که همه ی ادیان الهی بخش ویژه ای را به دعا اختصاص داده اند تا منت خداوند بزرگ باشد بر عالمیان و بشر برای برای تغییر مصلحانه درون و برون به آن نیازمند است

در این ایام گرانقدر عرفه و قربان، از پروردگار خویش توفیق خاص برای زندگی بهتر می طلبیم. عید قربان بر همگان مبارک




Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩

ماه مبارک ویژه ای داشتیم ... خیلی ویژژژژژ ... عید فطر عزیز بر همگان مبارک by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

خدا را شاکریم بر لطف و رحمت بی انتهایش بر بندگان شاکر و ناشاکرش

ماه پربرکتی چون این ماه مبارک به یاد ندارم

شب های جمعه ویژه

سختی های حاضر

و شب جمعه ای که شب عید عزیز فطر است

خدا را صد هزار مرتبه شکر

بر ماه مبارک رمضان اش که گشایش و فتحی است بر حال و روز تک تک ما

ان شاء‌ الله

 


...

عید فطر در پیش است

با رحمتی عظیم که پایان بخش ثبت مقدرات سال آینده ما در شبهای پایانی ماه مبارک رمضان است

عید همگان مبارک


Link      Comments () Date: پنجشنبه ۱۸ شهریور ۱۳۸٩

از یادداشت های پیشین در باره قدس شریف by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

ملت و کشور اسرائیل

ماهیت جعلی و اضافی بودن اسرائیل بعنوان یک کشور در منطقه خاورمیانه صرفا به اشغال سرزمین یک ملت دیگر و اراضی اشغالی کشورهای همسایه مربوط نیست. حتی در مفهوم صهیونیستی آن نیز اسرائیل کشوری است که دیگر آمال و بلند پروازی های یک ملت بنام بنی اسرائیل را پاسخ نمیدهد. نه از نظر نژادی و نه از نظر مذهبی.  ترجیح ملاحظات بقاء به شکل گیری کشوری انجامیده که نه در یهودی بودن اصیل است و نه در رعایت حقوق ساکنین اصلی آن یعنی فلسطینی ها.
در واقع مفهوم دولتی یهودی مدتهاست زیر سوال رفته است و هم اکنون بخشی از عربهای فلسطینی نیز به ساختار حکومتی اسرائیل وارد شده اند و در صورت جنگ یا صلح این توازن بیش از پیش به زیان اسرائیل بهم خواهد خورد. شاید به همین دلیل است که سیاست نه جنگ نه صلح همچنان توسط اسرائیل دنبال میشود.
بعلاوه تضاد میان رویکرد سنتی به آیین یهود توسط بنیادگرایان صهیونیست، و جلوه های نوین تمدن و فرهنگ امروزی، بسیار جدی است تا آنجا که تدوین قوانین و قضاوت عمومی در باره عملکردها را زیر سوال برده است.
چیزی بنام کشور و ملت یهود وجود ندارد. آرزوی بنیانگذاران اسرائیل برای تاسیس دولتی یهودی از نیل تا فرات سالهاست که فراموش شده است. امروز ملتی که با نام ملت اسرائیل می شناسیم چیز دیگری است و فردا هم اگر پوسته ای با نام اسرائیل حفظ شود، ملتی متفاوت با امروز خواهد بود. نظامی گری و عقلانیت دو راه و  استراتژی متفاوت اند.

مهدی بوترابی اکرنه اسرائیل ملت و کشور  mehdi boutorabi پرشین بلاگ persianblog

انوشبردی برای فراموش شدگان زمین ... فریاد غزه

فلسطین امروز
فراموش شدگان سرزمین پیامبران را
به یادمان می آورد
به یاد از یاد رفته ها
به یاد آوریم
انسان بودن خویش را

روز قدس روز حمایت از ملتهاست


روز قدس روز اعلام مظلومیت مردم فلسطین و بزرگترین رفتار غیر انسانی قدرتهای جهانی قرن بیستم با یک ملت است. ملتی که در سرزمین خودش کشته و مجروح و زندانی میشود. ملتی که از کشور خود آواره است. ملتی که اسیر منطق زور در جهان است.

این جمعیت یهودی یا حتی صهیونیستهای یهودی نیستند که فلسطین را اشغال کرده اند و خاورمیانه را به جنگ و آشوب کشیده اند. حمایت فوری و همه جانبه ی قدرتهای بزرگ جهانی است که چنین شرایطی را حفظ کرده  و شکر خدا، در سی سال گذشته، هر روز از قدرت و موقعیت اسرائیل کاسته و بر موفقیتهای مظلومان افزوده شده است.
اگر این منطق زور پذیرفته میشد، امنیت همه ی ملتهای جهان توسط زورگویان به مخاطره می افتاد.

پذیرش مشروعیت جنایت، جنایت را کاهش نمیدهد


Link      Comments () Date: جمعه ۱٢ شهریور ۱۳۸٩

التماس دعا by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

در این شب که از روزها برتر است

شب جمعه و از شب های دیگر هفته برتر است

شبی از شبهای ماه مبارک رمضان که از ماههای دیگر برتر  است

شب قدر که از هزار ماه برتر است

...

در این شب عزیز و مهربان با انسان

با خدایی که به اندک بهانه ای لطف و بخشش فراگیرش را بر بشر سرازیر می کند

پیمان دوستی می بندیم

که او رفیق اعلی است

و امیدواریم که بخشش و هدایت او را بار دیگر تجربه کنیم

و امید واثق داریم که سالی خوب و پربرکت و موفق در پیش داریم

سالی مملو از پیروزی و موفقیت برای ملت شریف ایران

سالی که از شب قدر آغاز می شود

و  هر روز و شب اش

تقدیر نوشته شده ای است

از خواست و آرزوی بندگان و استجابت پروردگار

 


التماس دعا


Link      Comments () Date: پنجشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸٩

حلول ماه مبارک رمضان by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

ماه مبارک رمضان همیشه فرصت است و امسال نیز فرصتی عالی و مبارک برای خواست ها و آرزوهای کوچک و بزرگمان از خدای قادر و مهربان



 

حلول ماه خدا بر همگان و به ویژه بر وبلاگنویسان عزیز مبارک باد

به امید آنکه خداوند رحمان قرائت و انس با قرآن کریم و تدبر و تدبیر در آن را ارزانی مان فرماید


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٢٠ امرداد ۱۳۸٩

میلاد موعود ادیان الهی و مظلومان جهان مبارک تر از همیشه by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

در تاریک ترین دوران های تاریخ بشر، اندیشه نورانی ظهور منجی عالم ، گرمای وجود دل ستمدیدگان و امیدواران به رحمت الهی بوده است و تا زمان ظهور خواهد بود. اندیشه انتظار و آمادگی برای تغییر و تلاش مسئولانه در مسیر آن در عمیق ترین لایه های وجود بشر به ودیعه گذاشته شده و نقطه عزیمت نهضت ها و جنبش های آزادیبخش بسیاری بوده و خواهد بود و صد البته که رفتار ستمکاران و مستبدان در بی توجهی به حق و عدالت و آزادی نیز سنتی کهن است که جز این انتظار داشتن عجیب بوده و خواهد بود.


تاریخ بشر در رویارویی های حق و باطل  رقم می خورد و علیرغم پیروزی های الهام بخش و به یاد ماندنی حق و عدالت، ستم و ستمکاران به تلاش بی ثمر خویش برای ماندگاری ادامه می دهند و در آخرین فصل از تاریخ زندگی بشر که شاهد ظهور جامعه ای واحد و به تبع آن حکومت واحد هستیم، حکومتی عاقل و عادل و عالم را شاهد خواهیم بود.


امروز مردم جهان بیش از پیش به یکدیگر نزدیک شده اند و به مدد فناوری های نوین و فرصت های عظیمی که دانش و عقل دراختیار قرار داده در پی تحقق عدالت و معنویت و آزادی در جهانی هستند که مملو از ظلم و ستم شده است و چه بستری آماده تر از این برای ظهور وعده  پیشینیان صالح بشر!

 

ملکوت خدا نزدیک است
و ظهور منجی موعود
التیام زخمهای هزاره هایمان خواهد بود


پرشین بلاگ وبلاگ مهدویت مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi persianblog

 

به امید دیدار روزهای بهتری که در پیش است



Link      Comments () Date: دوشنبه ٤ امرداد ۱۳۸٩

به یاد دکتر شریعتی عزیز by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

دکتر علی شریعتی Dr Ali Shariati


Link      Comments () Date: شنبه ٢٩ خرداد ۱۳۸٩

پیام خاتمی و تسلیت درگذششت استاد مهدی آذر یزدی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

یام تسلیت در گذشت استاد مهدی آذر یزدی
 
سید محمد خاتمی در پیامی درگذشت بزرگمرد منیع الطبع، شکیبا، تیزبین و خداجوی عرصه ادب، استاد مهدی آذریزدی را تسلیت گفت. متن کامل این پیام بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقای مهدی آذر یزدی –که رحمت گسترده خدا بر او باد- پس از عمری تلاش مقدس، بخصوص برای آگاه کردن نسل جوان به فرهنگ و ادب والای اسلامی و ایرانی، رخ در نقاب خاک کشید.
این بزرگ از فقر و محرومیت سکویی ساخت تا به وادی غنای فکری و فرهنگی اوج گیرد. مناعت طبع، شکیبایی، تیزبینی، خداجویی و وطن خواهی این نویسنده بزرگ، ستایش هر حقیقت طلب خیرخواهی را بر می انگیزد. نقش او در تاریخِ بیش از نیم قرن اخیر هیچگاه فراموش نخواهد شد.
با دلی آکنده از اندوه، من این مصیبت را به همه دوستداران فضیلت و ادب و ایران بزرگ و خانواده معزز او تسلیت عرض می کنم و از خداوند مهربان برای روان پاک او شادی و آرامش مسألت دارم.
سید محمد خاتمی
1387/4/19

 


Link      Comments () Date: شنبه ٢٠ تیر ۱۳۸۸

یا علی ... یا حسین ... یا فاطمه by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

میلاد مسعود حضرت علی علیه السلام را تبریک عرض میکنم باشد که مردمان از نامردمی خسته ی ما، در سایه ی ولایت ایشان از گزند و آسیب مصون باشند

آمین


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱٤ تیر ۱۳۸۸

زیبا مثل همیشه از مولانا به یاد حضرت امام by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

 

 

اهل صیقل رسته اند از بوی و رنگ
هر دمی بینند خوبی بی درنگ

نقش و قشر علم را بگذاشتند
رایت عین الیقین افراشتند

========================

بعضی به واقع
بعضی غیر واقع
چنین اند


Link      Comments () Date: دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸

به امید آزادی وبلاگ نویسان آزاداندیش از وبلاگستان by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

به امید آزادی وبلاگ نویسان آزاداندیش

مطالب مرتبط

-----------------------------------------------------------------------------------------------------------

8 نظر Subscribe to Feed Balatarin


Link      Comments () Date: دوشنبه ۸ تیر ۱۳۸۸

تولد عمو پورنگ نزدیک است by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

به اول مرداد و تولد عمو پورنگ نزدیک میشویم. شرایط به گونه ای است که برگزاری مراسم تولد عمو، چون سال گذشته کمی دشوار به نظر میرسد ولی شاید خدا خواهد و نصیب باشد. امیدوارم بزودی شرایط بهتر شود.  سایت کودکانه عمو پورنگ نیز .... زیاد ناراحت نشوید، خبر خوب هم داریم:
در چارچوب جذاب شدن برنامه های تابستانی در رسانه ملی، برنامه زنده عمو در تابستان آغاز میشود.
پیشاپیش تولد عمو پورنگ مبارک


مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi عکس


Link      Comments () Date: شنبه ٦ تیر ۱۳۸۸

12 فروردین مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

12 فروردین یادآور بزرگترین عرصه ی پیروزی ملت ایران است. پیروزی 22 بهمن 57 با جهت مردم سالاری دینی تثبیت شد و با تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای اسلامی و انتخاب رئیس جمهور، نهال مردم سالاری دینی کاشته شد و امروز در جایی به مراتب بهتر و مناسب تر از آن زمان از لحاظ تجربه اجتماعی قرار داریم.
باشد که از تجارب گذشته برای بهبود و اصلاح روزافزون شرایط کشور بهره بریم.
اصلاح و پیشرفت بدون زحمت و مشقت و عشق ممکن نیست.


Link      Comments () Date: چهارشنبه ۱٢ فروردین ۱۳۸۸

گفتگو با استاد محمدرضا حکیمی در باب شخصیت زنده‌یاد میرمصطفی عالی‌نسب by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:


سالها پیش از آنکه مرحوم عالی‌نسب از دنیا برود، استاد حکیمی روزی از عالی‌نسب سخن گفت. این امر، از کسی که هرگز در باب کسی سخن سلبی و ایجابی نمی‌گوید، در حق کسی که هنوز در قید حیات بود، برایم شگفتی‌آفرین بود. اما شگفت‌تر از این، مطالبی بود که می‌گفت؛ مردی با روحیاتی سرشار از انسان‌مداری و قلبی به بزرگی محبت‌های بیکران. روایت شدن عالی‌نسب از زبان مردی که همه می‌دانند سخن به گزاف نمی‌گشاید، کافی بود تا شک نکنم که: عالی‌نسب از پدیده‌های پرارزش روزگار ماست و شاید هم پدیده‌ای نادر و کم‌پیدا

مطلب کامل را در ادامه بخوانید


کریم فیضی - چهار دهه پیش که زلزله‌ای مهیب و اندوهبار در بویین‌زهرا روی داد، صرف‌نظر از آن فاجعه‌ سهمگینی که روی داد و به حیات چندین هزار انسان پایان بخشید و در میان اندوهان گسترده‌ همه‌ کسانی که به نحوی از آن اطلاع یافتند، عمل انسان‌دوستانه‌ یک قهرمان در جمع‌آوری کمک‌های مردم به نفع زلزله‌زدگان بازتابی فراوان یافت و در کارنامه‌ اخلاقی وی به زیبایی و درستی ثبت شد. آن قهرمان، جهان پهلوان غلامرضا تختی بود که ورزش و قهرمانی را با اخلاقی انسانی --- که در مروت تجلی می‌یابد --- همراه کرده بود و علاوه بر جوانی و مردی، جوانمرد بود.‌

درست در همان زمان و در همان حادثه، اتفاقی دیگر روی داد که کسی از آن مطلع نشد و آن تجلی عاطفه‌ مردی اقتصادی بود که درست در اولین لحظه‌های وقوع سانحه، پیش از آن که گروه‌ها خود را به آنجا برسانند، به تنهایی عزم رفتن و حضور در کوران حادثه می‌نماید، با همتی بزرگ و عشقی انسانی و اسباب و لوازمی که یک انسان می‌تواند داشته باشد و با خود همراه ببرد. او کسی نبود جز سیدمصطفی عالی‌نسب؛ اما از این حادثه اکنون مردی خبر دارد که بی‌گمان راوی حقیقت‌هاست. صورت عالی‌نسب را کم نیستند کسانی که می‌شناسند، اما سیرت او را افراد زیادی نشناختند. استاد محمدرضا حکیمی، نویسنده‌ الحیاه` و هرآنچه به تفکر الحیاتی مربوط می‌گردد، از شناسندگان سیدمصطفی عالی‌نسب است و نه تنها آشنا با او.‌

سالها پیش از آنکه مرحوم عالی‌نسب از دنیا برود، استاد حکیمی روزی از عالی‌نسب سخن گفت. این امر، از کسی که هرگز در باب کسی سخن سلبی و ایجابی نمی‌گوید، در حق کسی که هنوز در قید حیات بود، برایم شگفتی‌آفرین بود. اما شگفت‌تر از این، مطالبی بود که می‌گفت؛ مردی با روحیاتی سرشار از انسان‌مداری و قلبی به بزرگی محبت‌های بیکران. روایت شدن عالی‌نسب از زبان مردی که همه می‌دانند سخن به گزاف نمی‌گشاید، کافی بود تا شک نکنم که: عالی‌نسب از پدیده‌های پرارزش روزگار ماست و شاید هم پدیده‌ای نادر و کم‌پیدا.‌

زمان گذشت و من هر چه از استاد حکیمی درخصوص عالی‌نسب شنیده بودم، به خاطر داشتم. درست در بحبوحه‌ انتخابات نهم ریاست جمهوری، آن سید بزرگوار پس از یک دوره‌ جانکاه بیماری رخت از هستی برکشید. هنوز خبر رسماً اعلام نشده بود که دوستی از طرف استاد حکیمی پیغام آورد که:< زود -و هرچه زودتر خودت را به منزل استاد برسان!، وقتی به منزل استاد رفتم، خبر ارتحال ایشان را به من داد و خواست همه‌ روزنامه‌ها، نشریات و اخباری را که درباره‌ زندگی و مرگ آن مرحوم منتشر می‌شود، تهیه کنم و با نیت ادای دین به مردی که به اسلام و ایران و انسان خدمت کرده است، به فکر تألیف یک یادنامه یا کتابی باشم که از قوت تألیف و استناد علمی برخوردار باشد.‌

آنچه از مطالب منتشره جمع‌آوری کردم، علاوه بر تکراری بودن، فاقد هر نوع عمق و اتقان بود و از اظهار تأسف فراتر نمی‌رفت.‌

چند سال دیگر گذشت. روز بیست و سوم رمضان سال پیش به حضور استاد حکیمی رفتم. با اینکه چند سال گذشته بود، باز از عالی‌نسب سخن گفت و پرسیدند که چه کرده‌ام. پیش از آنکه جوابم قانعش کند، برخاست و از میان قفسه کتابهای خویش پاکتی را آورد که روی آن نوشته شده بود: مطالب مرحوم عالی‌نسب. دیدم تمام آنچه را که می‌شد از بریده‌های روزنامه‌ها جمع کرد، جمع کرده‌اند. خود همین اهتمام، جای تردید باقی نمی‌گذاشت که: استاد حکیمی درخصوص عالی‌نسب دغدغه‌ای دارد که رهایش نمی‌کند و فکرش را مشغول کرده است. در میان آنچه آن روز استاد در اختیار من گذاشت، مجله‌ای نسبتاً پرحجم وجود داشت که در آن با جمعی مصاحبه شده بود، جز محمدرضا حکیمی که به طبع به ایشان دسترسی نداشته‌اند، یا کیفیت شناخت ایشان را از عالی‌نسب نمی‌دانسته‌اند.‌

استاد از من خواست علاوه بر استفاده از تک‌تک گفتارهای آن مجله، با مصاحبه‌شونده‌های آن مجله مجدداً و کسانی دیگر نیز گفتگو کنم و کتابی تألیف کنم. پیشنهاد کردم با خود استاد در این زمینه گفتگویی داشته باشم، اما حال عمومی‌شان برای گفتگو مساعد نبود. کاری که باید می‌کردم، این بود که قول این کار را بگیرم و منتظر روزی باشم که این اتفاق بیفتد.‌

آنچه پیش روی دارید، گفتارهایی است عمیق و پرمعنا از ناحیه‌ دوستی همچون حکیمی در حق دوستی همچون عالی‌نسب. چیزی به این گفتار نمی‌افزایم، جز یک امید. امید که در میان لایه‌های انبوه گفتارهایی که از حنجره‌ اصوات برمی‌خیزد و در گوشها می‌نشیند، گفتارهایی که چونان چشمه از دل برمی‌خیزد، بیش و بیشتر شود و مهمتر از آن: افزون باد صبحگاهانی که سپیده‌هایی از جنس مهر، محبت، انسانیت، مردی و حقیقت دوستی را به ارمغان می‌آورند. همین و بس! این کمترین کوچکتر از آن است که در باب استاد حکیمی سخن بگوید و استاد حکیمی بسیار بزرگتر از آنکه کسی چون من درخصوص او قلم را به گفتار وادارد. در این میان آنچه شنیدنی است، روایت مردی است که حکیمی روایت او را به مثابه‌ یک تکلیف چندین سال است که بر دوش می‌کشد و به زبان می‌آورد. نمی‌دانم که آیا این گفتگو خواهد توانست اندکی از بار این تکلیف مقدس را از دوش یک انسان بردارد یا نه!؟

‌*

پیش از هر چیز بجاست که نخست مطلبی درباره‌ انسان و زندگی بیان بفرمایید، هرچند موضوع صحبت ما زندگی و شخصیت مرحوم عالی‌نسب است و رفاقت و روابط شما.

درباره‌ مرحوم عالی‌نسب نکته‌ها و مطالبی وجود دارد که برای هر انسانی آموزنده است، به‌خصوص برای اهل تمکّن، اهل مال و ثروت و اهل تفکّر.قبلاً باید این را عرض بکنم که قرآن می‌فرماید: <ان لیس للانسان الّا ما سعی و ان سعیه سوف یُری>. یعنی: حقیقت این حیات و حقیقت این زندگی و آنچه برای انسان مهم است، سعیی است که کرده است، سعی در جهت خیر. اگر سعی در جهت شرّ هم کرده باشد، همین‌طور است. آن وقت، به‌طور طبیعی، خداوند متعال، برای این سعی، وسایلی را هم در اختیار انسان قرار داده است.‌

بدن انسان و شعور انسان از این دسته است. شعور واقعی، آدمی را وادار به سعی می‌کند و او می‌فهمد که دنیا جای سعی است و هر چیزی درحال سعی می‌باشد. بعد از آن نوبت به عمل می‌رسد، اما اولین وسیله‌ سعی، خود بدن است که با آن و همین بدن، سعی‌های مختلفی می‌توان انجام داد. وسیله‌های بعدی، چیزهایی است که در زندگی در اختیار انسان قرار می‌گیرد. هر چیزی، از وسایل سعی و کسب اجر و درجات و آرامش ابدی به شمار می‌رود.‌

در دنیای ماده و احتیاج، یکی از مهمترین وسایل برای همین سعی، سرمایه، ثروت و پول است که انسان به طرق مختلف به دست آورده باشد. در ثروت یک سعی، در اوّل برای این است که مال و ثروت از راه مشروع کسب شود. یعنی خود مال‌ها و ثروت، محل سعی است. یک سعی دیگر این است که حقوق شرعی مال و ثروت ادا شود. حقوق شرعی که می‌گوییم، اعم از آن است که به حسب شرع واجب است، یا آنچه که برحسب عقل واجب است؛ عقلی که شرع هم آن را تأیید کرده است، مثل مواردی که فرض بفرمایید، حقوق شرعی هرچه بوده، ادا شده است، ولی هنوز در جامعه فقر و محرومیت برطرف نشده است و این هم البته در قرآن تحت عنوان <حق معلوم> و در روایات، <زکات باطنه> مطرح شده است و در کتاب الحیاه` در فصل <الزکاه` الباطنه> کاملاً مطرح گشته است.‌

زکات باطنه را فقها غالباً مطرح نکرده و جزو اخلاقیات محسوب کرده‌اند ولی بزرگان سلف آن را جدّی گرفته‌اند، بعضی‌ها هم واجب دانسته‌اند، چون روایات زیادی دارد. صاحب جواهر می‌گوید: مردد هستم و نمی‌دانم چه کار کنم. از یک طرف مالی که واجب باشد پرداختش در زکات و خمس منحصر است. از این طرف هم مسئله حق معلوم خیلی جدّی است و امر خیلی مؤکدی است.‌

پس از این بحثها، یکی از مراحل سعی، مال و ثروت است. اینکه در بعضی از روایات از مال تعریف شده است، از این جهت است. نفس مال تعریفی ندارد. در چه جهت مصرف شدنش تعریف دارد. در روایات وارد شده است: نعم العون علی‌الآخره. این مال تعریف دارد. والّا آنقدر در روایات از مال و ثروت و تکاثر مذمت وارد شده است که حد ندارد.‌

با نظر به آنچه بیان فرمودید، اگر بخواهید از یک سرمشق اجتماعی و اقتصادی نام ببرید، از چه کسی نام می‌برید؟

یکی از انسانهایی که در زمان ما، واقعاً به حق و به درجه کمال، از ثروت و دارایی خود استفاده کرد و در واقع ثروت را به دست می‌آورد، برای خدمت و کمک به انسان محروم، مرحوم حاج سیدمصطفی عالی‌نسب بود. تقریباً می‌توان ادعا کرد، در جهت صرف مال در راه مردم و انسانهای محروم و فکر و فرهنگ، نظیرش دیده نشده است. مثلاً تعداد زیادی دبیرستان که ایشان در روستاها ساخته است، عدد بالایی است. این اواخر هم بیمارستانی در تبریز ساخت که در خاورمیانه بی‌نظیر است. بنده مقداری خاطرات از ایشان دارم که امیدوارم برای همه سرمشق باشد.‌

آشنایی شما با این شخصیت چه زمانی و چگونه شروع شد؟


اول آشنایی ما با ایشان سال 1334 بود. آیت‌الله میلانی در سال 1333، در مشهد مستقر شده بودند. در 34 ایشان با مرحوم علامه جعفری به مشهد آمد و آشنا شدیم و این آشنایی ادامه پیدا کرد و پیدا کرد تا همین اواخر. من یادم هست که آن زمان کتاب معروف استاد جعفری <ارتباط انسان --- جهان> هنوز چاپ نشده بود و خطی بود، در پوشه‌ای در دستشان با خطی زیبا روی کاغذهای بزرگ. بعد مرحوم آقای حاج شیخ‌محمد آخوندی این کتاب را در تهران چاپ کرد. بعدها من به تهران آمدم و سه روز در منزل آقای عالی‌نسب مهمان بودم. منزل ایشان به قدری تمیز بود که گفتنی نیست. اما سفره که پهن می‌شد، خیلی ساده بود، یک پارچ آب و لیوان با یک نوع غذا. یک روز، مقداری ماست هم اضافه شده بود، گفتند:<این را پسرم سیدحسین خریده است.> ایشان اصلاً با اسراف و تجمّل میانه‌ای نداشت و می‌گفت: <مردمی هستند که شام ندارند بخورند، چه معنایی دارد ما چند جور غذا بخوریم؟> بنابراین همیشه به یک نوع غذا اکتفا می‌کرد.‌

من به نظرم رسید که چون آقای عالی‌نسب ماشین و راننده دارند، من هم هنوز تهران را نمی‌شناسم، بد نیست که از ایشان بخواهم تهران را بگردم و با جاهای مختلف آشنا شوم. چون یکی دو سفر بیشتر به تهران نیامده بودم. صبح نشسته بودیم تا راننده بیاید و کمی هم دیر شد. یک دفعه یک شخصی به نام آقای زرّینه آمد که خیلی به او احترام گذاشتند و بالا نشاندند و چایی دادند. من فکر کردم: این شخص لابد یکی از همکارانشان است. دیگر کسی هم نیامد و چند دقیقه بعد فرمودند: <بفرمایید برویم!> دیدم عجب! راننده همین آقای زرّینه است. دیدم با این عزت و احترام و: <آقای زرّینه بفرمایید!> این راننده‌ای نیست که ما فکر می‌کردیم که برویم، سوار شویم و بگوییم: اینجا بایست، آنجا دور بزن! بنابراین به سبزه میدان که رسیدیم و ایشان را پیاده کرد که به محل کارشان بروند، من هم پیاده شدم و گفتم: <حاج‌آقا در برنامه‌ من تغییراتی به‌وجود آمد، برنامه دیدن تهران، بماند برای وقتی دیگر.> از آنجا خداحافظی کردم و رفتم چون آن راننده‌ای نبود که من بتوانم به او چیزی بگویم.‌

اخلاق و منش کاری ایشان چطور بود؟ آیا مشخصه‌ خاصی در این زمینه داشتند که بتوان به آن اشاره کرد؟

یکی از خاطره‌های فوق‌العاده جالبی که از ایشان داریم، این است که: یکی از مهندسهای کارخانه ایشان، زیر گوش یکی از کارگران کم‌سن و سال سیلی زده بود. آقای عالی‌نسب وقتی از این جریان مطلع می‌شود، مهندس را به دفترش می‌خواند و به او که تحصیل کرده دانشگاههای خارج بود، می‌گوید: <فلانی! شما می‌دانید که از پنجه‌های شما، برای من طلا می‌ریزد. اما دستی که زیر گوش کارگر بزند، آن دست دیگر برای من ارزشی ندارد. بفرمایید به حسابداری و تصفیه‌حساب کنید و از فردا تشریف نیاورید!>


از طرف دیگر این خصوصیت را هم داشتند که چند ده متر مانده به کارخانه، از ماشین پیاده می‌شد و پیاده وارد کارخانه می‌شد و نظرشان این بود که: <یک وقت خدای نکرده، غروری مرا نگیرد و کارگران احساس نکنند من با آنها فرق دارم.> بنابراین هیچ وقت سواره و با ماشین وارد کارخانه‌هایش نمی‌شد که: محیط کار مقدّس است!‌

معروف است که کارخانه کارتن‌سازی ایشان در یک حادثه طعمه حریق شد. آیا شما از جوانب آن چیزی می‌دانید؟ واکنش مرحوم عالی‌نسب چه بود؟

یکی دیگر از داستانهای مهم زندگی مرحوم آقای عالی‌نسب، سوختن و خاکستر شدن کارخانه‌ کارتن‌سازی است. می‌دانید که ایشان در اصل صاحب کارخانه سماورسازی بود و کارشان هم ساختن سماورهای خانگی بود و کاری به کارتن‌سازی نداشتند.‌آن زمان مسئله بسته‌بندی در ایران تازه درحال مطرح شدن بود و الآن هم که به حد افراط رسیده است! کارتن مسئله مهمی شده بود. آن وقت یهودیها در ایران کارخانه کارتن‌سازی داشتند. ایشان از ترس اینکه نکند بازار مسلمانان به دست یهودیها بیفتد و مسلمانان محتاج آنها بشوند، تصمیم می‌گیرد کارخانه‌ای دایر کند و خیلی هم برای اینکه پا بگیرد و راه بیفتد، زحمت کشید و سعی‌شان هم این بود که کار کارخانه‌ ایشان خیلی بهتر از کار کارخانه دیگران باشد؛ امّا از آن جهت که آقای عالی‌نسب سوابقی داشت و در جریان نهضت ملی شدن نفت از مرحوم دکترمصدق حمایت کرده بود، دولت میانه‌ خوبی با ایشان نداشت و مساعدت نمی‌کرد؛ ولی برعکس در مسائل مربوط به گمرک و... به آن کارخانه خیلی آسان می‌گرفت و از هر جهت ارفاق می‌نمود.

می‌گفتند: رقابت را به جایی رساندیم که معادله برعکس شد و دیگر نمی‌توانستند به ما سخت بگیرند و یک مدت بعد عمده کارتن بازار را ما می‌دادیم. کارخانه در اوج فعالیت خودش دچار حادثه‌ای غیرمنتظره شد و یک فانتوم سقوط کرد و درست روی همین کارخانه افتاد و همه چیز را به خاکستر تبدیل کرد. عده‌ای می‌گفتند: این حادثه، از طرف دولت برای صدمه زدن به ایشان صورت گرفته است؛ اما این بعید است، چون با توجه به قیمت سنگین یک فانتوم و خلبان فوق‌العاده‌ای که آن را هدایت می‌کرد، نمی‌توان آن را عمدی دانست. بنابراین یک اتفاق طبیعی بوده است، منتها عجیب بود که درست روی کارخانه ایشان ساقط شد و کارخانه‌ای که تار و پود آن کاغذ و کارتن بود، به صورت کامل آتش گرفت و خاکستر شد. وقتی این حادثه را به آقای عالی‌نسب خبر می‌دهند، نخستین چیزی که می‌پرسد، این بود که: <آیا به کسی صدمه‌ای نرسید؟> وقتی می‌گویند: نخیر، می‌گوید: الحمدللّه! یعنی تنها چیزی که در یک چنین موقعیتی برای ایشان مطرح بود، این بود که از بینی کسی خون نیامده باشد، بقیه‌اش مهم نیست. یک روز به خود من گفتند: از بین رفتن این کارخانه، برای من درست مثل این بود که سر نهری نشسته باشم و مشغول شستن پارچه‌ای کهنه و ملوّث باشم و یکدفعه آب آن را از دستم بگیرد و ببرد. اهمیتش برای من این قدر بود.‌

تکلیف نیروی انسانی و کارگران آن کارخانه چه شد؟

خُب، این کارخانه نابود شد و حدود صد نفر بیکار شدند ولی از ایشان همچنان حقوق می‌گرفتند و گفته بودند: <حقوق شما پیش من محفوظ است، تا زمانی که ورقه‌ استخدامی بیاورید.> کم‌کم این اشخاص برای خودشان کار پیدا کردند، جز بیست نفر که به دلیل کهولت سن و پیری نتوانستند در جایی شاغل شوند و کسی به آنها کار نمی‌داد، و حقوقشان را همچنان مرحوم عالی‌نسب پرداخت می‌کرد.

نمی‌شود نفی مطلق کرد، ولی اینچنین انسانی در کجا پیدا می‌شود؟ به ویژه در میان کارخانه‌داران و سرمایه‌داران؟ ایشان اصولاً درخصوص ارزش انسان، کار و کارگر خیلی حساس بود و دقتهای فراوان به خرج می‌داد.

نوع کمکها و دستگیری‌های ایشان چگونه بود؟


فراموش نمی‌کنم که یکی از آقایان اهل علم تهران می‌خواست دخترش را عروس کند، ولی تمکن جهیزیه نداشت. از بنده خواست به آقای عالی‌نسب اطلاع دهم.

ایشان به محض اطلاع مبلغی برای آن شخص فرستاد، گفتند: <کم است!> دوباره فرستاد. باز گفتند: <کم است!> برای سومین مرتبه فرستاد. بعد که کار تمام شد، ایشان به من گفت: فلانی را زنها گول می‌زنند. من هر سال پانصد دست جهیزیه می‌دهم. بنابراین از چندوچون هزینه جهیزیه بی‌اطلاع نیستم، همان مبلغ اول برای جهیزیه متعارف کفایت می‌کرد.‌

تجلی عاطفه و انسانیت ایشان را در کجا دیدید؟ به عبارت دیگر کدام حادثه می‌تواند انسان‌دوستی و مهر و فقیرنوازی ایشان را نشان دهد؟

این اواخر شنیدم که منزل مسکونی‌شان را عوض کرده و خانه‌ای در جایی بهتر تهیه کرده‌اند. نشانی گرفتم و به دیدنشان رفتم. نشسته بودیم که در ضمن صحبت گفتند: <فلانی! من در آمدن به این خانه توضیحی دارم که باید بدهم.> بعد گفتند: از مدتی قبل، احساس می‌کردم که نزدیکان من آن‌گونه که باید در کمک به دیگران با من همکاری نمی‌کنند؛مثلاً اگر می‌گفتم: ده هزار جفت کفش بخرید ببرید به مدارس پایین‌شهر، پانصد جفت می‌خریدند، یا در ساختن دبیرستانها و... دیدم همکاری نمی‌کنند. نشستم فکر کردم که این چه دلیلی می‌تواند داشته باشد. فهمیدم که ممکن است فکر کنند من آنقدر خواهم داد و بخشش خواهم کرد که چیزی برای آنها باقی نخواهد ماند. بنابراین آمدم این خانه را خریدم تا مطمئن باشند که اینجا هست و با دلگرمی و طیب خاطر این کارها را انجام دهند!‌

آن خانه را ایشان آن زمان به قیمت ششصد هزار تومان خریده بودند، اما می‌گفتند:<معادل همین پول، تا شش خانه هر کدام به قیمت صد هزار تومان برای نیازمندان تهیه نکردم و خانوارهایی را نبردم و در آن خانه‌ها ننشاندم، نیامدم اینجا بنشینم.> ایشان واقعاً اینطوری بود. من همیشه آرزو می‌کردم ایشان را ببرند به حوزه‌ها و مراکز علمی تا درس انسان‌دوستی و انسان‌مداری یاد بدهند و آقایانی از ایشان رقت قلب و عاطفه و انسانیت بیاموزند!‌

از دیگر کمکهای ایشان به مردم چه می‌دانید؟

از جمله کارهای آموزنده‌ مرحوم عالی‌نسب این بود که زمستانها پالتوهای دوخته شده می‌خرید و پشت ماشین می‌گذاشت و در محله‌های جنوب شهر به راه می‌افتاد. هر کس را که می‌دید در زمستان پالتویی به تن ندارد، یک بسته از پالتوها را کنار او می‌گذاشت، با این استدلال که:<اگر کسی پالتو داشته باشد، مگر می‌شود که در زمستان آن را نپوشد؟ پس هر کس که پالتو به تن ندارد، پالتو ندارد.> ملاحظه می‌فرمایید که این رفتارها چنان انسانی هستند که اضافه بر خودشان نمی‌توان توضیح‌شان داد. یادم هست همان اوایل و مهمانی بار اول یک شب به من گفتند: <فلانی! یک وقت فکر نکنی چون شما طلبه هستید و از مشهد آمده‌اید، من مراعات نمی‌کنم. این داب من است و هر کس مهمان من باشد، من همین‌گونه پذیرایی می‌کنم و به گذاشتن چند نوع غذا عادت ندارم.>


آیا ایشان در حوادث و سوانح ملی نیز وارد عرصه‌ کمک و خدمت می‌شد؟

در زلزله‌ بویین‌زهرا، ایشان خودش به آنجا رفت؛ ولی پیش از اینکه از تهران خارج شود، رفته بود هرچه در کمد خانه از لباس و اسباب و وسایل بود، برداشته بود و با خودش برده بود، تا آنجا که اهل خانه گفته بودند:< یک چیزی هم بگذارید برای خودمان بماند.> این سانحه ظاهراً در سال 1346 روی داد و زلزله‌ عجیبی بود. می‌گفتند: سه روز بعد از آنکه ما از زیر آوارها جنازه بیرون می‌کشیدیم، تازه ماشین از بعضی جاها آمد!‌

حضرت‌عالی به عنوان یک نویسنده و اسلام‌شناس چه تأثیری از ایشان گرفتید؟

برای ما جالب بود که ایشان سر سال به جای اینکه خمس بدهند، خمس را برمی‌داشتند و بقیه را می‌دادند. معروف شده بود که ایشان سرمایه‌دارند، ولی برای خودش چیزی نداشت، چون هرچه داشت، برای انفاق و بخشیدن بود. مرحوم علّامه جعفری که با ایشان مأنوس بودند، نکته‌هایی را در جهتهای اقتصادی از ایشان استفاده می‌کرد. ما نیز همین‌جور بودیم و خدمت ایشان که می‌رسیدیم، مغز اقتصادی و به اصطلاح مغز مردمی‌مان واکس می‌خورد و این مختصر مردم‌دوستی و محروم‌مداری را که داشتیم، حرفهای ایشان جلا می‌داد. عالی‌نسب فرهنگی به تمام معنا هم بود و کسی بود که در شکل‌گیری کتابخانه امیرالمؤمنین(ع) که در نجف به وسیله‌ علامه امینی ساخته شد، خیلی کمک کرد. عجیب بود که نجف به عنوان مرکز و کانون تشیع و مهد علمی شیعه کتابخانه نداشت! تنها کتابخانه‌ای که نجف به صورت رسمی داشت، کتابخانه شخصی چند نفر از علما بود، مثل مرحوم کاشف‌الغطاء و شیخ‌آقابزرگ و دیگران که درش را بازمی‌گذاشتند تا طلبه‌ها بیایند و استفاده کنند.‌

کتابخانه‌ای که علامه امینی از آن استفاده می‌کرد، در نزدیکی حسینیه‌ شوشتریها، هر روز فقط 4 ساعت باز بود که آن هم بسیاری از روزها با روضه و مجلس ختم و سروصدا همراه می‌شد و نمی‌شد کسی مطالعه کند. بنابراین ایشان به متصدی آن کتابخانه گفته بود:<من می‌خواهم اجازه بدهید وقتی شما در را می‌بندید که بروید بیایم و شما در را از پشت ببندید.> و او قبول کرد و در را به روی من می‌بست تا فردا صبح می‌آمد در را باز می‌کرد.‌از اینجا تصمیم گرفتند برای نجف کتابخانه‌ای درست کنند. در نتیجه همین کتابخانه آبرومندی که الآن هم هست، ساخته شد و عده‌ای از تجار تبریزی و تهرانی کمک کردند. مرحوم عالی‌نسب با مرحوم امینی خیلی مأنوس بود.‌

از روابط و مسایل مرحوم امینی و عالی‌نسب خاطرات دیگری هم دارید؟

یک بار که ایشان برای زیارت مشرف شده بود، مشاهده می‌کند که علامه امینی به طبقه‌ دوم ساختمان رفته و با عمله‌ها و بنا حرفی دارد! آقای عالی‌نسب متوجه می‌شود که ایشان از چیزی ناراحت است. شب به منزل ایشان می‌رود و می‌پرسد:< شما آن بالا چه کار می‌کردید؟> آقای امینی جواب می‌دهد: <کسانی که این پولها را می‌دهند تا این کتابخانه ساخته شود، مرا امین می‌دانند و من باید به نحوی اینها را خرج کنم که ضایعات نداشته باشد.> صحبت مرحوم آقای امینی درباره پاره‌آجرهایی که عمله و بنا دور می‌انداختند و یا مقدار سیمانی که کنار دیوار می‌ریزد، بود و اینکه ریخت و پاش صورت نگیرد. مرحوم عالی‌نسب اینجا چکی به مبلغ چهل هزار تومان می‌کشد که: <این مال آن ریخت و پاشها!> و به مرحوم امینی می‌گوید:<شما خیالتان از این حیث راحت باشد. این وجه برای ضایعات. شما که می‌توانید وقت خودتان را برای تکمیل الغدیر بگذارید، چه کار به عمله و آجر و سیمان دارید؟>

آقای عالی‌نسب به امام و انقلاب هم خیلی اعتقاد داشت، منتها به منظورهای انقلابی، نه به چیزهای دیگری که به اینجا رسیده است. متأسفانه از اهل علم کسی عالی‌نسب را درست نمی‌شناخت. جز مرحوم آقای جعفری و مرحوم شهید بهشتی. این دو نفر انس دوجانبه‌ای با هم داشتند. آقای عالی‌نسب می‌گفتند: من در 23 رمضان هر سال دو رکعت نماز جانانه برای آقای بهشتی می‌خوانم.‌

موضع مرحوم عالی‌نسب درخصوص تحولات اقتصادی و اجتماعی چه بود؟ آیا نظر خاصی داشت؟

آقای عالی‌نسب هیچ وقت طرف سرمایه‌داری را نمی‌گرفت، ولی همواره طرف فقرا و محرومان را می‌گرفت. خیلی به اقتصاد ملی اعتقاد داشت. حتی به جزئیات دقت می‌کرد و مرتب به این می‌اندیشید که ریالی بر نرخها و ارقام اضافه نشود و کالا و خدمات به هیچ دلیلی گرانی را تجربه نکند. نظریات ارزشمندی داشت و بیشتر به تولید کار فکر می‌کرد و از بعضی کارها که جنبه‌ تولیدی و ارزش اقتصادی و اجتماعی نداشت، ابراز ناراحتی می‌کرد.‌

برای ایشان مجموعه‌ای از اقتصاد، دین، انسان، ارزش و اجتماع مطرح بود. به عنوان مثال نسبت به قالی دستبافت خیلی حساسیت نشان می‌داد و از آن با عنوان مال‌التجاره‌ای ضدانسانی یاد می‌کرد، از آن‌رو که در تهیه و انجام آن انسانها خیلی زجر می‌کشند، البته آن وقتها فرش ماشینی کم بود و عمده‌ فرشها دستباف بود.

بیان عجیبی در این خصوص داشت که من هیچ وقت آن را فراموش نمی‌کنم. می‌گفت: <یک فرش دستباف ظریف، وقتی کارش تمام می‌شود و آخرین گره‌هایش توسط دست یک قالیباف زحمتکش زده می‌شود، از زیر چنین دستی که بیرون رفت، زیر پای اعیان و اشراف و آقاپسرها و دخترخانم‌های لوکس و مشکل‌پسند می‌رود.> بنابراین نسبت به مسائل انسانی خیلی دقت عجیبی داشت. واقعاً و بدون اغراق به ریزترین و دور از ذهن‌ترین مسائل در امور انسان و مسائل انسان فکر می‌کرد و اهمیت می‌داد.‌

حضرت‌عالی نویسنده‌ دقیق‌النظری هستید. در طول رفاقت با مرحوم عالی‌نسب آیا به دقت‌نظر خاصی برنخوردید که خیلی شگفت‌آور باشد؟

درباره‌ هتل‌ها و ساختمانهای لوکس توجه ظریفی داشت که واقعاً عجیب است. می‌گفت:< یک هتل وقتی ساخته می‌شود و آماده می‌گردد، آخرین کارش این است که به کف آن برق می‌اندازند. آخرین مرحله‌ای که پس از هزاران کار کوچک و بزرگ وجود دارد، دست آن کارگر لاغر و یتیمی است که با انگشت‌هایی استخوانی، موزائیک‌های هتل را ساب می‌زند تا براق شود. بنابراین، دستهای زحمتکش یک فقیر آخرین دستی است که یک هتل را آماده می‌کند، آن وقت اولین پایی که پا به این هتل می‌گذارد، پای مردان و زنان پاشنه‌بلند و شیک‌پوش بی‌خبر از همه چیز و همه جاست که می‌آیند و اینجا دور هم جمع می‌شوند تا ملکه زیبایی را انتخاب کنند!>

اشاره‌شان به رسمی بود که آن زمان معمول بود و همه ساله زیباترین زن سال را انتخاب می‌کردند و اسمش را می‌گذاشتند: ملکه‌ زیبایی. شما دقت کنید و ببینید ایشان باید دارای چه دقت نظر و چه حساسیت روحی باشد که به چنین مسئله‌ای توجه کند و این جور بیان کند که: آخرین دستی که کار یک هتل اشرافی را تمام می‌کند، دست کیست و اولین پایی که وارد می‌شود و روی آن موزاییک‌های براق پا می‌گذارد، پای کیست! خیلی عجیب بود. واقعاً خداوند به ایشان مغز عجیبی داده بود، از نظر دقت و تفکر، فوق‌العاده دقیق، دقیق و توام با عواطف انسانی و مبادی دینی. این سه چیز را ما تا حالا که به این سن رسیده‌ایم، ندیده‌ایم که کسی این سه مؤلفه را با هم داشته باشد: مغز آنقدر دقیق و حساس نسبت به زندگی انسان و قلب آنقدر عاطفی، و عقل آنقدر پرشعاع و متکی به عقلانیت دینی و قرآنی.‌

ظاهراً مسافرتی نیز با هم به قم داشتید. از آن مسافرت صحبت کنید.

مرحوم عالی‌نسب نسبت به جمع کردن و سامان دادن فقیرانی که در کوچه و خیابانها هستند و دادن کار به آنها اصرار داشت و شرعاً هم سائل بر کف مذموم است؛ بنابراین به این فکر می‌کرد که کار درست کند و به بیکاران کار بدهد.

بنابراین در کمک کور به سائلان احتیاط می‌کرد، ولی تا آنجا که می‌توانست، در کار و تولید می‌کوشید.‌یک وقتی ایشان را بردیم قم و چند برنامه برایش گذاشتند و ایشان هر کجا می‌رفت درباره‌ مسائلی که باید انجام بشود در جمع آقایان صحبت‌هایی می‌کرد و صبح‌ها هم با هم به حرم می‌رفتیم. هر وقت که سائلی می‌آمد و دست دراز می‌کرد، ایشان متأثر می‌شد و به فکر فرو می‌رفت. بعد که سفر تمام شد و داشتند به تهران برمی‌گشتند، به پول آن زمان پنج هزار تومان دادند و گفتند: من نمی‌دانم چه کسی مستحق است. این مبلغ را شما به مستحقان برسانید.‌

آیا تغییری در اخلاق و روحیات ایشان مشاهده کردید؟

این اواخر عمر ایشان همواره بر مشی خودش بود. آخرین بار که رفتم، ایشان مریض‌احوال بود. آقای میرحسین موسوی هم حضور داشت. از جمله چیزهایی که آقای موسوی گفت، این بود که خطاب به آقای عالی‌نسب ابراز داشت: <مردم از بابت زحمت‌های شما در دوران جنگ و اداره‌ جنگ و اقتصاد کشور خیلی ممنون و قدردان هستند.> ولی آقای عالی‌نسب نمی‌شنید. آقای میرحسین موسوی چند بار تکرار کرد تا ایشان متوجه شد و گفت: <نه، قابلیت و استعداد خود شما بود. من کاری نکردم.> با این حال او تا زمانی که می‌توانست کار کند، در همه‌ مراحل می‌کوشید خدمت کند و در عین حال آنچه خیلی اهمیت دارد، این است که او می‌خواست به اسلام عمل کند و اقتصاد اسلامی را به منصه‌ ظهور برساند.

بنابراین وقتی در جلسه‌ای، چند نفر از تحصیل‌کردگان غربی، نظریات غرب‌گرایانه اقتصادی را ابراز کرده بودند، ایشان خیلی با ملاطفت گفته بود:<آنچه آقایان می‌گویند، نظریه‌هایی است که من رفته و از نزدیک در کارخانه‌های غربی دیده‌ام. بنابراین از آنها بی‌خبر و بی‌اطلاع نیستم.> بعد جزوه‌ای (گزارش الحیاه`) را که آیات و روایات اقتصادی در آن جمع شده بود، از جیبش درآورده و بالا گرفته بود که:<ما شهید داده‌ایم که به اینها عمل شود و اینها عملی شود، والّا این نظریات غربی چیزی است که یکی از آنها را شاه هم انجام می‌داد.‌>

بسیار بجا خواهد بود که از ظرافت آقای عالی‌نسب صحبت کنید.

ایشان در عین حال آدم ظریفی بود. نقل می‌کرد: یک بار رفته بودم به تبریز. فرزندان یکی از تاجران بزرگ تبریز پیش من آمدند و از امساک پدرشان گلایه کردند که: به هیچ قیمتی حاضر نمی‌شود خرج کند و از من خواستند با او صحبت کنم. من به دیدن او رفتم. تازه نشسته بودیم که آن بازاری برگشت، به من گفت: فلانی! شنیده‌ام خیلی پول خرج می‌کنی! چطور دلت می‌آید پولی را که این‌قدر به زحمت به دست می‌آید، همین‌جوری خرج کنی و از دست بدهی؟ دیدم رفته‌ام او را نصیحت کنم، او دارد مرا نصیحت می‌کند که: اینقدر پول خرج نکن!‌

درست است که با هم ملاقاتی نیز با شهریار داشتید؟

بله یک سفر با هم به تبریز رفتیم و ایشان در تبریز بودند و به منزل پدرخانم ایشان وارد شدیم که یک فرد محترم بازاری بود، سید و معمم هم بود، مثل سنت برخی از بازاری‌ها که معمم هم بودند. بسیار مایل بودم که مرحوم شهریار را ببینم. آقایی به‌نام آقای حبشی‌زاده بود که با شهریار رفیق بود، با آقای عالی‌نسب هم دوست بود. ایشان تماس گرفت و عصری، دو ساعت به منزل آقای شهریار رفتیم. در منزل شهریار، گلی در طاقچه بود که خیلی زیبا بود؛ ولی نمی‌توانستم بفهمم واقعی است یا مصنوعی. پرسیدم:<استاد! این گل واقعی است؟> گفت:< نخیر، مصنوعی است.> من نگاه کردم، دیدم نمی‌شود این مصنوعی باشد. شهریار گفت: نخیر، مصنوعی است. آن را یک خانم تبریزی با دست خودش ساخته است، از نرمترین و لطیف‌ترین پرندهایی که در زیر بال پرنده‌ها می‌روید. عجیب است که عین گل بود. بعد شهریار جمله‌ای گفت که یک دیوان شعر بود. گفت: <اینجا گل و بلبل یکی شده‌اند!> چند تا شعر هم برای ما خواند که الآن یادم نیست.‌

در همین سفر آقای عالی‌نسب گفت: دانشمندی هم در تبریز هست به نام آقای جعفرسلطان القرائی که اهل علم و فضل و کمال بود، کتاب‌هایی هم نوشته بود، به دیدن او هم رفتیم. در مجموع سفر بسیار خوب و فراموش نشدنی بود.‌

شما جمله‌ای در باب تورم از آقای عالی‌نسب نقل نموده‌اید با این مضمون:<تورم مالیاتی است که اغنیا، به میل خود به گردن فقرا می‌بندند.> آقای عالی‌نسب با اینکه تحصیلات نداشت، این مطالب را چگونه بیان می‌کردند؟

اتفاقاً مسئله ما همین است. ایشان خیلی مغز عجیب و غریبی داشت و مطالب مهمی را بیان می‌کرد. بیانش هم فوق‌العاده بود و انصافاً هر مطلبی را که می‌خواست بگوید، واقعاً عالی بیان می‌کرد. این جمله‌ ایشان خیلی ظریف است.

آقای جعفری نقل می‌کرد: یک وقت کسی گفت: <من دارم شعرهای مزخرف و به‌دردنخور را جمع می‌کنم تا آیندگان بدانند که چه حرف‌های مفتی زده شده است!> یکدفعه آقای عالی‌نسب برگشت گفت: احتیاجی به این کار نیست، چون در آینده هم کسانی خواهند بود که مزخرف بگویند! آقای جعفری نسبت به هوش ایشان اعجاب داشت و همواره عقل ایشان را می‌ستود.

قبول دارید که آنچه ایشان درباره‌ آخرین دستی که کار هتل را تمام می‌کند و اولین پایی که به روی سنگفرش‌های هتل می‌آید، بیان کرده است، آدم را یاد شخصی مثل ویکتور هوگو می‌اندازد و از ظرافت هنری موج می‌زند؟

همین‌طور است. واقعاً جمله غیرعادی است. شما فکر کنید که این را کسی می‌گوید که ادیب و هنرمند و نویسنده و شاعر نیست. آن وقت آن را در میان هزارها مشغله و حرف و حدیث می‌گوید، و به چنین مسئله‌ای توجه می‌یابد. من با شما موافقم: بله، می‌شود گفت ایشان یک متفکر بود. عالی‌نسب از نظر ذهن حادّ، و مسائل انسانی خیلی عجیب بود. خیلی عجیب.من فکر می‌کنم چنین ذهنی یک مقدارش موهبت الهی بود. یعنی خداوند این ذهن بیدار و این عقل نورانی را به او بخشیده بود، منتها او از آن استفاده می‌کرد و به اصطلاح افتاده بود توی این خط که استفاده کند و استعدادش را شکوفا سازد. در روایت هم آمده است که خداوند به کسانی موهبت‌هایی می‌دهد و استعدادهایی می بخشد. اگر استفاده کردند، مثل آب چشمه می‌ماند که هرچه بکشند و استفاده کنند، زیاد می‌شود و اگر استفاده نکنند، مثل یک چیز متروک می‌شود و عنکبوت به آن تار می‌بندد.

وفات ایشان برای شما حاوی چه فکر و اندیشه‌ای بود؟

عالی‌نسب در نهایت حد ممکن از عواطف انسانی‌اش استفاده می‌برد. چون نظام عالم بر موت است: <انک میّت و انهم میتون> بنابراین آدم آرزو می‌کند، کاش این‌گونه کسان همیشه بودند و جاودانه می‌ماندند. یعنی همیشه و همواره حضور داشتند. ولی نظام عالم بر این نیست. آدم‌هایی هستند مثل صدام که هرچه زودتر از دنیا بروند، آدم خوشحال‌تر می‌شود. آدم‌هایی هم هستند که آدم آرزو می‌کند همیشه باشند و آدم آنها را ببیند و سخنشان را بشنود. مثل مرحوم عالی‌نسب که انسان آرزو می‌کند: کاش مرگ در زندگی این مرد نبود و او هیچ وقت نمی‌مرد.

سیادت چه تأثیری در موفقیت ایشان داشت؟

آقای عالی‌نسب از کسانی بود که به سیادت عمیقاً باور داشت و همواره هم بُعد سید بودن و سیادت خویش را مراعات می‌نمود. در این خصوص هم ایشان یک دقتی داشت. یادم هست که فرزندش را که جوان هم از دنیا رفت <آقاسیدحسین> یا <سیدحسین> خطاب می‌کرد، نه حسین یا حسین‌آقا. یک بار به من گفت: می‌دانید من چرا ایشان را سیدحسین صدا می‌زنم؟ برای اینکه سیادتش یادش نرود و بداند که سید است!‌

خاطره‌ای ندارید که خیلی خاص و عجیب باشد، در عین حال جنبه‌ای از شخصیت مرحوم عالی‌نسب را نمایان کند؟

یادم می‌آید وقتی مرحوم آقای امینی، نویسنده کتاب عظیم <الغدیر> از دنیا رفت، تجلیل خاصی از ایشان نشد. تنها تجلیلی که در تهران از ایشان صورت گرفت، مجلسی بود که آیت‌الله طالقانی و شهید مطهری در مسجد هدایت برگزار کردند که طبیعتاً ما هم شرکت کردیم. در چهلم ایشان مجلس تذکری در حسینیه‌ ارشاد گرفته شد که حجت‌الاسلام فلسفی سخنرانی کرد. در آن مجلس مرحوم عالی‌نسب هم شرکت کرده بود. به هنگام ختم مجلس از حسینیه درآمدیم، مرحوم عالی‌نسب گفت: مایلید پیاده برویم و کمی حرف بزنیم. قبول کردم و به راه افتادیم و آمدیم تا خیابان طالقانی فعلی (تخت‌جمشید‌سابق) و شرکت نفت. آنجا خداحافظی کردیم. تقریباً 6 کیلومتر آن روز ما با هم پیاده راه رفتیم. غروب جمعه بود. یک بستنی‌فروشی باز بود. گفت:< برویم یک بستنی با هم بخوریم؟> و رفتیم با هم بستنی خوردیم. وقتی آمدیم بیرون، رو به من کرد و گفت: <من از این خرجها نمی‌کنم. امروز چون خسته بودیم، این کار را کردم، وگرنه بستنی یعنی چه!؟ من از این خرجهای شخصی ندارم و برای خودم از این خرجها نمی‌کنم.>

واقعاً هم این‌طور بود و به ریال ریال پول و مسیری که باید طی کند، اهمیت می‌داد و کوشش او این بود برای کسی کاری مفید انجام دهد و همه کار مفید انجام دهند. بنابراین در زندگی ایشان مطلقاً اسراف و تجمل وجود نداشت و این عروسی‌ها را که می‌دید چه می‌خرند و چه پارچه‌ها و چه لباسها تهیه می‌شود، می‌گفت: اینها یعنی چه!؟ وقتی فقیر و محروم داریم، این کارها چیست؟ اگر دختری نداشتیم که بی‌جهیزیه نبود، موردی نداشت، ولی وقتی هست، چرا باید این کارها را انجام داد؟ این چیزها خیلی اذیتش می‌کرد. بنابراین تا می‌توانست کار می‌کرد و هرچه درمی‌آورد، به انسان برمی‌گرداند.‌

لطفاً از آخرین ملاقات بگویید و جایگاه و نقش عالی‌نسب در ساختمان اقتصاد ملی.

در آخرین ملاقات ما، ایشان دیگر مریض احوال بود. هم آقای میرحسین موسوی حضور داشت و هم دکتر صادق آیینه‌وند و داماد دکتر آینه‌وند، آقای حیدری که چند عکس هم گرفتند. ولی ایشان دیگر نمی‌توانست بشناسد و به سختی و پس از چند بار گفتن می‌توانست بشنود و اشخاص را بشناسد. یادم هست که وقتی بنده را شناخت، گفت: <کتابهای شما را شبها می‌خوانم.>

ایشان به بنده لطف زیاد داشت، ایشان را به جهت روحیاتش دوست داشتیم. خاطرم هست که من یک بار در عمرم از ایشان هدیه قبول کردم و آن یک سماور علاءالدین بود که برای ما آورد و ما مدتها از آن استفاده کردیم. حالا جالب است بدانید که در همین کارخانه‌ سماور هم ایشان به اقتصاد ملی و قطع وابستگی به خارج نظر داشت. معروف بود که وقتی در جریان نهضت ملی شدن نفت، تا مدتها به دلایل حقوقی و سیاسی کسی از ایران نفت نمی‌خرید و این می‌توانست نهضت را از حیثهای مختلف دچار آسیب سازد، عالی‌نسب گفته بود: جای نگرانی نیست، من برای نفت‌مان مصرف داخلی درست می‌کنم و آن وقت این سماورها را وارد خانه‌ها کرد که با نفت روشن می‌شد و سبب می‌شد مقداری از مشکلات مالی دولت در آن زمان کمتر شود و اقتصاد بدون نفت با مصرف داخلی کمی جلوتر برود.‌

هنوز ابعاد زیادی در شخصیت مرحوم عالی‌نسب هست که باید از آنها صحبت کرد. و تحلیل این صفات و احوالات و صفات روحی غیر متعارف و ممتازی که ایشان داشت، کاری درخور ارزش است. البته آنچه تعالیم اسلامی اقتضا می‌کند، عالی‌نسب بودن است نسبت به مردم و اموال، و آدمی نباید مال را مال خودش بداند. قرآن هم می‌فرماید: وانفقوا ممارزقکم‌الله. یعنی وقتی انفاق می‌کنید، از ارث پدرتان نمی‌دهید، هرچه خداوند به شما داده است، از آن انفاق کنید. خداوند توقع ندارد انسان خودش برود از یک جایی خارج از حوزه‌ قدرت خداوند مالی بدست آورد و انفاق کند. ممکن است عده‌ای جاهل بگویند: خوب خود ما زحمت می‌کشیم و صاحب و مالک اموال می‌شویم. خیلی‌هاهم هستند که زحمت می‌کشند ولی مالک چیزی نمی‌شوند. پس این عنایت خداست. در فرمایشی از امام صادق هم آمده است که: اغنیا فکر نکنند که در نزد خدا کرامتی داشته‌اند که به آنها داده و به دیگران نداده است. نخیر، این را برای امتحان داده است تا به وظایفشان عمل کنند. مرحوم عالی‌نسب در جهات خیر خرج می‌کرد و خیلی متعارف بود، در مرتبه اول، دین. هرکجا پای دین بود و او تشخیص می‌داد، از خرج مضایقه نمی‌کرد.‌

دوم: فرهنگ که آثار آن تعداد زیاد دبیرستان‌هایی است که ساخته و عدد آنها کم نیست. خصوصاً در آذربایجان و اطراف تبریز.

سوم انسان محروم بود که نابغه‌ رسیدگی به محرومین بود، اگر تعبیر نبوغ دراینجا درست باشد و توجه و رسیدگی بسیار خاص می‌نمود. به کشورهای خارج هم که می‌رفت برخلاف بسیاری از اغنیا که به دنبال تفریح و سرگرمی می‌روند، سراغ کارها و کارگرها و کارخانه‌ها می‌رفت و نمی‌رفت در اتاق مدیرکل و پذیرایی خوب. راست می‌رفت درون کارخانه‌ها را بررسی می‌کرد.

درخصوص فرهنگ کمک بسیار زیادی انجام داد و در مکتبه‌‌الامام امیرالمؤمنین(ع) در نجف با مساعدت‌های اشخاص خیر از جمله ایشان ساخته شد.

من یادم هست که آقای عالی‌نسب به یکی از ناشرین بسیار محترم تهران که خدمات بسیار زایدی به لحاظ دینی و فرهنگی انجام داد، مقادیر فراوانی کمک مالی کرده بود. مدت‌ها بعد آن ناشر ورشکست شد. آقای عالی‌نسب ‌به جای این که از او مطالبه پول کند، کتاب برداشت و به من اطلاع داد که می‌خواهد آنها را بفرستد به مشهد تا به طلاب بدهیم و گفت: کاری نداشته باشید که از طرف کیست و نگویید چه کسی داده است.

یادم هست که آن کتاب‌ها عمدتاً رسائل و مکاسب بود و مقداری هم کتاب <تعاون‌العلم والدین> مرحوم علامه آقای جعفری. کتاب‌ها رسید و زیاد هم بودند و ما هم در اختیار طلاب قرار دادیم. و برای این که یادی از ایشان بشود، مهری دادیم درست کردند: اهدایی حاج میرمصطفی عالی‌نسب تبریزی که الآن هم در دست طلاب مشهد باید باشد. کتاب‌های آقای جعفری را هم که تنها کتاب عربی ایشان بود به اشخاص دادیم. ازجمله یادم هست که مرحوم آقای سیدجلال‌الدین آشتیانی که با هم رفاقتی با ما داشتیم، به من گفت: چنین کتابی از آقای جعفری منتشر شده است، شما ندارید؟ گفتم: بله، برای شما هم داریم. بعد ایشان به مدرسه نواب آمد و من هم یک جلد به ایشان دادم غرض، آقای آشتیانی هم تمایلی به داشتن آن کتاب داشت.‌

علت مجذوب شدن شما به آقای عالی‌نسب چه بود؟

دیانت او و انسانیت او که هر دو در حدی بالاو و الا مرتبه بود. ایشان متدین بود و به مبانی دیانت و سیادت خودش التزام داشت وتمام زندگی‌اش، یک زندگی دینی بود. یعنی: عالی‌نسب درست است که صبح وقتی از خانه‌اش خارج می‌شد، راه بازار را در پیش می‌گرفت، ولی حقیقتاً چنین بود که گویی راه جبهه را در پیش می‌گرفت. چون در تمام این جوش و خروش و کار کوشش و کارخانه‌ها از جمله کارخانه‌ کارتن‌سازی، در تمام اینها جوش و خروش او علی‌الدّوام می‌شود گفت برای اهتمام به امر مسلمین بود. عرض کردم که ایشان کارخانه کارتن را صرفاً به این انگیزه دایر کرد، که بازار مسلمین محتاج یهود نشود.

جنس‌هایی که الآن مردم می‌خرند، 50 - 60 سال قبل، این کیفیت و بسته‌بندی‌ها نبود. اغلب مردها هر کدام برای خود دستمالی برمی‌داشتند. اول، پاکت ساخته شد، بعد پاکت‌ کاغذی و پلاستیکی و تا امروز که کیفیت کاملاً عوض شده است. آن وقت در اقلام بالا و جنس‌های کلان، کارتن مطرح شد. قبل از کارتن، گونی یا جعبه‌ چوبی مورد استفاده قرار می‌گرفت. کارتن خیلی راحت‌تر بود. آقای عالی‌نسب می‌فرمود: کارتن به اندازه‌ای در صادرات و واردات اهمیت پیدا کرد که اصلاً اگر به بازار کارتن نمی‌رسید، روند کارها بسیار کندپیش می‌رفت. یهودی‌ها می‌کوشیدند زمام بازار مسلمین را در بعد بسته‌بندی به دست بگیرند تا اگر یک روز کارتن ندهند، بازار تهران فلج شود. این بود که رفتم این کار را انجام دادم. این هم هست که چون گرایش مصدقی داشت، او را خیلی اذیت می‌کردند، به عکس به دلیل گرایش‌های بهاییها به رژیم، به آنها خیلی ارفاق می‌کردند.

در مجموع می‌شود گفت که: ایشان مجاهد فی‌سبیل‌الله بود، چون من خاطر جمع هستم که در این حدود 40 سال رفاقت، جوش و خروشی برای هیچ امری در وجود ایشان ندیدیم، الاّ جامعه به‌طور کلی و انسان محروم به‌طور خاص. من بارها با خودم می‌گفتم: کاش عالی‌نسب به کسانی که کارهاشان مربوط به انسان و دین است، انسانیت و دینداری و محبت انسان درس می‌داد.

در بعضی از روایات آمده است که: العمل یزید فی‌العلم، شما به هر حهتی که عمل کنید، عملتان در آن جهت زیاد می‌شود تا دوباره خود این علم برگردد به عمل تبدیل شود. مرحوم عالی‌نسب در باب رسیدگی به فقرا این گونه بود. از اول به این کار پرداخته بود، کثرت اقدام و خلوص در اقدام و دلسوزی، نه از باب رفع تکلیف صرف، بلکه دلش به حال انسان محروم می‌سوخت. باز خود‌همین کثرت ممارست در عمل و رفتن به سراغ انسانهای درمانده و محروم و طبقات مظلوم و فکر کردن به آنها، دوباره تشدید عمل کرده بود تا برگردد و بیشتر کار کند.‌

توجه آقای عالی‌نسب، بعد از واجبات اصلی، در خصوص خرج مال بود. اهل زیارت هم بود، جهت‌ها عبادی‌اش سر جایش بود، ولی بیشترین حساسیت او در این خصوص بود که خرج باید برای انسان محروم باشد. در مورد خمس هم خودش به من گفت: سر سال که حساب می‌کنم، به جای دادن یک‌پنجم مازاد، من خمس برمی‌دارم و بقیه را می‌دهم. خیلی هم حساب‌شده و دقیق عمل می‌کرد. به عنوان مثال، یکبار گفت: این دستگیره‌های در باید درست به اندازه‌ دست باشد و نباید زاید از این باشد. با این حال، انفاق‌های او دقیقاً روی حساب بود. این‌طور نبود که برای جایی یا کسی پول بریزد. بنابراین با حساب دقیق و در جای مناسب خرج می‌کرد. او یک آدم حساب‌گر، منطقی، متدین و انسان‌دوست و حساس و پرخروش و پراهتمام مخصوصاً به امور محرومین بود. اینها جاذبه‌هایی خیلی قوی است. او خیلی اشخاص داشت که در جاذبه‌اش باشند، با این حال با اهل علم زیاد در تماس نبود، جز آقای جعفری و مرحوم بهشتی. خیلی‌ها هم اصلاً او را نمی‌شناختند و فضای فکری‌شان هم فضای عالی‌نسب نبود.‌

کاش کسی حوصله می‌کرد یک کتاب تحلیلی در باب ایشان با عنوان <انسان بزرگ>، یا <شیعه‌ واقعی> می‌نوشت و صفات او را تحلیل می‌کرد. یکی‌

از دوستان می‌گفت: من معتقدم ایشان به مرحله‌ای رسیده است که از بدنش خارج می‌‌شود و در بعضی لحظات استغراق در تفکر تن خود را رها می‌کند.

من نظرم این است که خلاصه‌ای از زندگی ایشان درسی بشود و در کتاب‌های درسی ذکر شود. مثلاً قدیم در کتاب‌های درسی می‌خواندیم، چوپان دروغگو. حالا کسی هست که چوپان راستگوست: انسانی که واقعاً مثل چوپان مشغول نگهبانی بود. من تا این حد که خلاصه‌ای از زندگی ایشان درسی بشود، موضوع را ضروری می‌بینم. ما اشخاص علمی و دینی کم نداشته‌ایم، ولی کم کسی بوده که مثل ایشان نقاطی در زندگی‌اش باشد که بشود، ثبت تربیتی و تاریخی کرد و به نسل‌های بعد منتقل نمود. مثلاً علامه امینی دارای این قابلیت است. ولی بسیاری عالم بوده‌اند و عادی. بعضی عالمند و غیرعادی. ایشان مردی بود صنعتی و اقتصادی ولی غیرعادی.

ما رئیس کارخانه و مدیر و سرمایه‌دار کم نداریم. هستند کسانی که خوبند و کارهای خوب هم می‌کنند ولی استاد عالی‌نسب برای رسیدگی به انسان محروم فلسفه داشت. در واقع مصداق این آیه بود: والذین فی‌موالهم حق معلوم للمسائل والمحروم.‌

همه‌ فقها برای حق معلوم حدود قائلند، مرحوم آقای عالی‌نسب تا می‌توانست حدی برای خرج و مصرف برای طبقات محروم قایل نبود، مگر آنجا که دیگر نتواند.

احساس شخصی شما در خصوص آقای عالِی‌نسب چه بود؟

وقتی ما به همدیگر رسیدیم، گویی دو نفری بودیم که باید به هم می‌رسیدیم. یک چنین حالی بود، چون من هم در جوانی زاغه‌گشتن‌ها و دیدار دست خالی از زندگی محرومان و... داشتم. بنابراین همدل‌تر برای هم بودیم و روح‌مان به هم نزدیک بود. اینها باعث می‌شد که به چیزی جز آنچه باید فکر کنیم، فکر نکنیم. مطالبی هم که او می‌گفت؛ قدری پرمحتوا و جهت‌مند، و باارزش بود که ما اصلاً نیاز پیدا نمی‌کردیم که از چیزهای دیگر صحبت کنیم. منتها این که ایشان چگونه وارد این مسیر شده بود، خیلی مهم است که فکر می‌کنم عامل عمده‌ آن تعلیمات دینی بود. او تعالیم دینی را جدی می‌گرفت و در تکالیف دینی کوتاهی نمی‌کرد، بخصوص در هر چیزی که به انفاق مربوط می‌شد.‌

دررسیدگی به انسان محروم و اینکه انفاقی صورت بگیرد، ایشان در زمان ما مصداق کامل آیه‌ <والذین فی‌الموالهم حق للسائل و المحروم>بود. در برابر انسان بی‌خانه، حساسیت عجیبی داشت، خیلی هم معقولانه. یعنی انفاق بی‌مورد و بی‌ملاک انجام نمی‌داد و نوعاً با دقیق‌ترین محاسبات انجام وظیفه می‌کرد.‌

ایشان به لحاظ اخلاقی چگونه عمل می‌کرد؟

آقای عالی‌نسب در مجموع اخلاق لطیفی داشت. بسیار متواضع بود، و با این که برای خودش یک شخصیت بود تواضع چشمگیری داشت و خوش برخورد بود. در آن مقدار که ما با ایشان معاشرت داشتیم، خوش‌خلقی وی جلب توجه می‌کرد. به سادگی عصبانی نمی‌شد. فقط وقتی از انسان‌های محروم حرف می‌زد، آدم حس می‌کرد که از درون شعله‌ور است، هرچند که در ظاهر عادی حرف می‌زد. معلوم بود که از درون می‌سوزد و نسبت به حقوق محروم با وجود اسراف‌ها و خرج‌ها و مصرف‌ها احساس مسئولیت می‌کرد. همواره ساده بود و زندگی خویش را به سادگی می‌گذراند. سفره‌های او از فرط سادگی به چشم می‌زد و اعتقادی به اینکه بر سر سفره دو - سه خورشت باشد نداشت، می‌گفت: وقتی مردمی هستند که هیچ چیزی ندارند، دو نوع غذا یعنی چه!؟ یک شب دو خورشت برای او معنا نداشت. این همان مشی اهل بیت(ع) است که در تاریخ نقل شده است و نمونه‌ای از آن را در داستان زندگی حضرت علی و مراجعه برادرش عقیل بن‌ ابی‌طالب(ع) می‌توان دید.‌

نباید غلو کرد. او یک انسان متدین، معتقد، حساس، انسان‌دوست وظیفه‌شناس، نه در حد معصوم ولی خیلی از حساسیت‌های لازم را در باب اموال و رساندن اموال به اهلش و جوش زدن برای انسان محروم دارا بود. آنچه ما در ایشان دیدیم، در احدی ندیدیم. این را به تأکید عرض می‌کنم که: آنچه از مرحوم عالی‌نسب دیدیم، در دیگری ندیدیم، به خصوص به لحاظ جوش و خروش در مسائل انسانی که بی‌نظیر بود. درست مثل سماوری که همواره در حالِ جوشیدن باشد و هیچ وقت خاموش نشود تا باز دوباره روشن شود. خیلی‌ها جوش می‌زدند ولی باز خاموش می‌شدند - تا دوباره جوش و خروش پیدا کنند مرحوم آقای عالی‌نسب علی‌الدّوام در حال جوش و خروش بود و خودش هم معاشرت تام و تمام با طبقه‌ کارگر داشت. انواع احترام گزاردن، امتیاز دادن به طبقه کارگر سیره‌ همیشگی آن انسان بزرگ بود. این نکته مهمی است که می‌تواند یک اصل تربیتی بزرگ باشد. او در رفتار هیچ تفاوتی از خود نشان نمی‌داد.‌

عالی‌نسب ابداً اهل تظاهر نبود. خیلی از کارهایی که می‌کرد، آشکار نبود. اگر یک وقت هم به ما از کارهای خود می‌گفت، بیشتر روی این فلسفه بود که می‌دانست ما اینگونه فکر می‌کنیم و یا باید اینگونه فکر کنیم. وگرنه مردی نبود که تظاهری نشان بدهد تا خودی نموده باشد. سعی او بیشتر در جهت این بود که وظیفه‌اش را انجام بدهد و به بیش از این فکر نمی‌کرد. بنابراین آنچه به ما می‌گفت، بیشتر دوستانه می‌گفت. مثلاً یادم هست که قبل از انقلاب یک روز به من گفت: من در دوره‌ مصدق خودم به همه‌ ادارات سماور می‌فرستادم، پیش از آن که سفارش بدهند و درخواست کنند، ولی الان (دوره شاه) وقتی می‌خواهند، امروز و فردا می‌کنم و طول می‌دهم. به اصطلاح مشهدی‌ها؛ سرمی‌دواند. رژیم می‌فهمید که او در دوره‌ مصدق زود عمل می‌کرد، ولی الان... ولی نمی‌توانستند کاری بکنند. او نسبت به دولت مصدق و فعالیت‌های آن علاقه نشان می‌داد.‌من در حدی که خصوصیات رفتاری ایشان در جزوه‌ای کوچک نوشته شود و به دست مردم برسد و برای دانش‌آموزان درسی گردد، موافق هستم، بلکه بر آن تأکید می‌کنم.‌

اگر استاد حکیمی بخواهد آقای عالی‌نسب را در یک سطر معرفی کند، آن یک سطر چه خواهد بود؟

<انسانی علوی رفتار و جعفری مذهب.>

منبع:روزنامه اطلاعات.


Link      Comments () Date: شنبه ۸ فروردین ۱۳۸۸

نوروز باستانی بر همگان مبارک باد ... حلول سال 88 مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

http://i1.tinypic.com/rtpc9g.jpg

http://www.freewebs.com/pegahnia/pegahpic/noroozpic12.jpg

تصاویر از اینترنت


Link      Comments () Date: جمعه ۳٠ اسفند ۱۳۸٧

هنوز عید نشده ... درگذشت یک وبلاگنویس در زندان اوین by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

هنوز عید نشده ... کمی مانده است ... به اندازه ی دلخوشی

=====================

عید به اندازه لحظه هایی است که میتوانیم بار خطاهای خود و دیگران را بر دوش نداشته باشیم. خطاهای خویش را با توبه و لطف خدا به سامان میکنیم. با خطاهای دیگران چه کنیم!؟

=======================

در خبرهای خواندم که یک وبلاگنویس جوان در زندان اوین درگذشت. وی برای سپری کردن دو سال و نیم محکومیت اش به زندان رفته بود و دیگر بازنگشت.


Link      Comments () Date: پنجشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٧

حضور پر رنگ شخصیت های اصلاح طلب : خاتمی ، کروبی ، میر حسین در سالگرد یادگار امام by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:

چهاردهمین سالگرد ارتحال مرحوم حاج سید احمد خمینی در حالی با حضور مقام معظم رهبری، آیت الله هاشمی رفسنجانی، روسای مجلس و قوه قضائیه، مسوولان کشوری و لشگری و فعالان سیاسی اصلاح طلب و اصولگرا برگزار شد که محمود احمدی نژاد غایب این مراسم بود و حتی مسوولان دولت نهم نیز حضور قابل توجهی در یادمان یادگار امام خمینی نداشتند. در مقابل با توجه به نزدیکی های نسبی و فکری خانواده امام و اصلاح طلبان، شخصیت های اصلاح طلب مانند سید محمد خاتمی، مهدی کروبی، میر حسین موسوی، آیت الله موسوی بجنوردی و... حضور پر رنگی داشتند. علی اکبر ناطق نوری اما به عنوان سخنران این مراسم ضمن تقدیر از نقش حجت الاسلام سید حسن خمینی، از اعضای خبرگان به دلیل رای بالا و انتخاب آیت الله هاشمی رفسنجانی تقدیر کرد تا میانه روی خود را بار دیگر یادآوری کند


Link      Comments () Date: شنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸٧

نوروز سنتی ماندگار و نیازمند حفاظت by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

نوروز سنت کهن فارسی زبانان است. ایران به عنوان بزرگترین کشور فارسی زبان که برای سده ها مهد نوروز بوده٬ مسئولیتی سنگین بر حفظ و توسعه این رسم ملی بر عهده داشته که متاسفانه در چند دهه اخیر به آن بی توجهی بسیار شده است.
 ایرانیان در هر کجای جهان باشند٬ به هر اندازه که بتوانند٬ به بزرگداشت این رسم و آیین اهتمام می ورزند.
شایسته است در ایران و افغانستان و تاجیکستان و آذربایجان و ازبکستان و هر جایی که فرهنگ ایرانی حضور دارد٬ از آمریکا و کاناداد تا استرالیا و ژاپن٬ به رسم وحدت٬ نوروز را شادمانه برپا کنیم.

حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی میفرماید:

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.
 
بعضی از مراسم نوروزی به تدریج به فراموشی سپرده شده اند و آنگونه که وظیفه ایرانیان در حفظ آن بوده است٬ اقدام مناسبی به عمل نیامده است.
شاید سنتهای نوروزی را نتوان در جامعه های مدرن امروزی حفظ کرد. همانند طبیعت که در جامعه صنعتی مورد تهاجم بی رحمانه قرار گرفته است. اگر چنین است٬ باید به فکر حفظ این سنتها در هر جای ممکن بود.
در تاجیکستان مراسم نوروز بیشترین شباهت را با گذشته ی پر افتخار آن دارد.

========================

چند نکته مفید در باره نوروز در تاجیکستان:

 نوروز و در نشیب و فراز تاریخ


لینک مطلب:

نوروز
تاجیکان نوروز را همیشه نمادی از هویت ملی خود می دانستند
روز پنج شنبه 20 مارس، اولین روز سال نو خورشیدی یا نوروز در کشورهای پارسی زبان ایران، تاجیکستان و افغانستان بود.

 

 

برخی از کشورهای آسیای میانه و قفقاز هم که با فرهنگ ایرانی پیوندهای قوی ای دارند، نوروز را با اجرای مراسم مختلفی جشن می گیرند.

درواقع اقوام و ملتهایی که از سرزمینهای مختلفی برخاسته، باورهای متفاوتی دارند و با زبانهای گوناگونی صحبت می کنند، نوروز و آیینهای مربوط به آن را از جمله نمادهای هویت ملی خود می دانند.

با این حال، کسی دقیقا نمی داند که نوروز کی پیدا شده و اولین بار برای چه و به چه صورتی جشن گرفته شده است. و سبب چیست که این جشن قدیمی فراز و نشیبهای پرخطری را در طول تاریخ پشت سر کرده و تا این زمان رسیده است؟

نوروز جمشیدی

حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر بزرگ، در "شاهنامه" داستانی دارد که از تاریخ پیدایش نوروز در زمان شهریاری جمشید، پادشاه افسانه ای ایران زمین، خبر می دهد. ابیات زیر از این داستان است:

نوروز
کشتی گیری در جشن نوروز

به فر کیانی یکی تخت ساخت،
چه مایه بدو گوهر اندر شناخت.
چو خورشید تابان میان هوا،
نشسته بر او شاه فرمان روا.
جهان انجمن شد بر تخت اوی،
فرو مانده از فره بخت اوی.
به جمشید بر گوهر افشاندند،
مر آن روز را "روز نو" خواندند.
سر سال‌نو هرمز فرودین،
بر آسوده‌از رنج‌تن، دل ز کین.
به نوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز.
بزرگان‌بشادی‌بیاراستند،
می‌و رود‌و رامشگران‌خواستند.
چنین‌جشن‌فرخ‌از آن‌روزگار
بمانده از آن‌خسروان‌یادگار.

طبق این داستان، شاه جمشید زمانی به گردشگری در سرزمینهای ایرانی مشغول بود و چون به آذربایجان رسید، بفرمود که آنجا تختی گذارند، و بر سر تاجی زرین نهاد، چنانچه نور خورشید بر تخت و تاج زرین رسید، جهان منور شد، مردم شادمانی کردند و آن روز را "نوروز" خواندند.

از کیانیان تا ساسایان

ولی این تنها روایتی از پیدایش نوروز نیست. گروهی آن را با زمان ظهور کیومرث، نخست انسان در اساطیر ایرانی و برخی دیگر با اشاره به آثار باستانی ای چون اوستا می گویند که زرتشت به عنوان یک اخترشناس و پایه گذار تقویم خورشیدی در میان ایرانیان زمان اعتدال شب و روز در فصل بهار را برای جشن نوروز مشخص کرده است.

پرسپولیس
گروهی پیدایش نوروز را به شاه جمشید نسبت می دهند، ولی برخی دیگر می گویند این آیین باستانی در زمان هخامنشیان از بابل به ایران آمده است

بر اساس این روایت، ایرانیان باستان گویا از نوروز در آغاز به عنوان "ناوا سرِدا" یعنی سال نو یاد می کردند. ضمنا، به نوشته ابوریحان بیرونی، دانشمند قرن 11 میلادی، سغدیان و خوارزمیان، مردمان ایرانی آسیای میانه، نوروز را متناسبا "نوسارد" و "نوسارجی" یعنی "نوسال" یا سال نو می خواندند.

البته سنت جشن سال نو در میان مردمان مختلف جهان از قدیم رایج بوده است. امروز هم برخی از مردم کشمیر و نپال از سال نو متناسبا با نامهای "نوریه" و (Nawreh) "ناوا وارشا" (Nawa Varsha) در فصل بهار جشن می گیرند.

به رغم تاریخ شناسانی که می گویند جشن نوروز از بابل سرچشمه می گیرد، یوسف شاه یعقوب شاه، تاریخ شناس تاجیک، معتقد است که جشن نوروز از آسیای میانه با مهاجرت قبایل آریایی به ایران غربی کوچ کرده است.

پرفسور یعقوب شاه می گوید: "همان سنتی را که در آسیای میانه در زمان کیانیان بود، هخامنشیان، مادها و ساسانیان ادامه دادند. چونکه در اینجا در پی از میان رفتن دولت کیانیان دیگر دولت قدرتمندی نبود. این کار البته از امور دولتی است. بعدا جشن نوروز در تمام دور زمان برپا می شد و البته در هر دولتی ویژگیهای خود را داشت."

در بارگاه هخامنشیان

در سنگ نبشته های هخامنشی هیچ اشاره ای به نوروز نشده است، ولی از نگاره های تخت جمشید چنین برمی آید که مردمان مختلفی در ایام نوروز به بارگاه شاهان هخامنشی باج و خراج می آوردند و جشنی باشکوه در آنجا برگزار می شد.

پرسپولیس
باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند

طبق منابع باستانی، بابلیها و حتی مصریها در فصل بهار جشنی می گرفتند که همزمان با نوروز برپا می شد. با توجه به این، برخی بر این نظرند که ایرانیان جشن نوروز را از بابلیها به میراث گرفته اند.

به این ترتیب، جشن نوروز گاهی به زمان حمله کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، به بابل در بهار سال 538 قبل از میلاد ارتباط داده می شود.

به هر حال، باستان شناسان معتقدند که هخامنشیان نوروز را با شکوه و عظمت ویژه جشن می گرفتند. ولی برای نخستین بار از نوروز در زمان فرمان روایی بلاش اول، پادشاه اشکانی، یاد شده است، هرچند مشخصاتی از آن در دست نیست.

در آغوش طبیعت

از برگزاری نوروز در زمان ساسانیان، امپراتوری چهارم ایران، منابع بیشتری به جا مانده است. مومن قناعت، شاعر تاجیک و داننده سنن باستانی، می گوید که در ایران کهن نوروز را شش روز جشن می گرفتند.

نوروز
پیوند نوروز با بهار و طبیعت برای حفظ این آیین باستانی مؤثر بوده است

استاد قناعت می افزاید: "اول نوروز مردم شروع می شد، کل مردم نوروز را با شیوه ها و سنتهای خودشان جشن می گرفتندو بعد از آن نوروز بزرگ بود و سپس نوروز شاهان که عبارت از بار آوردن بود. مردم به شاه بار می آوردند و شاه نزد مردم می رفت. این یگانه روزی بود که جامعه، مردم می توانستند با شاه رویاروی صحبت کنند و نیازهای خود و آرمانهای خود را بگویند. و شاه از روی این آرمانها و خواسته ها امر صادر می کرد و می فرمود که فلان کارها باید انجام شوند. در همان عهد قدیم هم سنت "سیزده بدر" یعنی سیر گل بود. مردم از مرکز شهرها به باغ و بوستان و به آغوش طبیعت می رفتند."

از سوی دیگر، برگزاری نوروز در آغاز فصل بهار و زمان کشت و کار برای برنامه ریزی و پیشبینیهای وضع اقتصادی نیز فرصتی مناسب بوده است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، دانشمند تاجیک در این باره می گوید: "مثلا در روز ششم نوروز دانشمندان جمع می شدند و در دوازده ستون از انواع مختلف زراعت می کاشتند. گیاه شناسان از روی سبزه ای که بر ستونها روییده بود، پیشبینی می کردند که امسال همین انواع زراعت چگونه خواهد رویید و چه حاصلی خواهد داد. بر اساس این آزمایش آنها تصمیم می گرفتند که چه بذری به زمین بکارند. این همه حنبه های علمی داشت."

حلوای پارسی

از ویژگیهای جشن نوروز در زمان باستان پیوند آن « با رسوم دینی زرتشتیان است و از ماخذ تاریخی برمی آید که موبدان زرتشتی در اجرای مراسم نوروزی نقش عمده ای داشتند.

نوروز
"روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد"

ولی منابع تاریخی حاکی است که پس از حمله تازیان به ایران در قرن هفت میلادی تلاشهایی برای از میان بردن نوروز صورت گرفته است.

پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه می گوید: "وقتی که اسلام پیروز شد، (اعراب) نوروز را کاملا برهم دادند، چون عربها اصلا مردم بیابانگرد بودند و کشت و برز را نمی دانستند و بویی از نان گندمی نبوئیده بودند. آنها وقتی به آریازمین آمدند، در این جا کشت و کار را دیدند، شکوه و شهامت را دیدند. روایتی هست که به حضرت محمد حلوا دادند، گفت چیست؟ گفتند این حلوای نوروزی است. بعد سلمان فارسی در باره نوروز توضیح داد و پیمبر گفت این چیز عجیبی بوده است، آن را باید رونق و رواج داد."

درواقع این روایتی است که در کتاب "آثار الباقیه" ابوریحان بیرونی از آن یاد می شود. شاید جعل اینگونه روایات برای مشروعیت بخشیدن به جشن نوروز و حفظ این آیین باستانی در دوران اسلامی مساعدت کرده است.

به هر حال، مومن قناعت، شاعر تاجیک، می گوید که جشن نوروز پس از حمله تازیان و منسوخ شدن آیینهای کهن به وجود خود ادامه داده و رنگ و بوی اسلامی گرفته است: "در عهد سامانیان نوروز چهره اسلامی گرفت، ولی سنتهای اساسی نوروزی حفظ شدند. و تا جایی نوروز زیبا و با شکوه جشن گرفته می شد که مردم ترک تبار صحرایی هم در محیط نوروز وارد شدند و آنها "نوروز بیرم" می گفتند و از آن تجلیل می کردندو و نوروز آنها نوروز طبیعت بود، یعنی شگفتن گل، سبزه و چیزهای دیگر. آن بیشتر یک جشن مردمی بود، یعنی به عمقش تا به آخر نرسیده بودند."

جشن لاله؟

نوروز و آیینهای مربوط به آن را تاجیکان بویژه در زمان شوروی نمادی از هویت ملی خود می دانستند. دولت شوروی این جشن را ممنوع کرده بود، ولی مردم آن را حفظ کردند و در نهان جشن می گرفتند.

نوروز
دولت شوروی جشن نوروز را ممنوع کرده بود، ولی حالا آن در تاجیکستان جشنی رسمی محسوب می شود

آن زمان فرهنگیان تاجیک برای تجلیل رسمی از نوروز تلاشهای زیادی به خرج می دادند. به هر حال صاحب نظران می گویند که کوشش منسوخ کردن نوروز در زمان شوروی با اهداف ایدئولوژیک فرمان روایان ارتباط داشته است.

گلرخسار صفی، شاعر تاجیک می گوید که حکومت شوروی نوروز را سنتی کهن می دانست و جشن آن را اجازه نمی داد: "مردم دیهه ما، زنده باشند، خودشان نوروز را به شیوه خودشان جشن می گرفتند. یکیش آن را "8 مارس" می گفت، دومی نام دیگری از آن می برد، تا از کارش پیش (برکنار) نکنند. به هر حال، جشن می گرفتند. اما در شهر بار اول ما همراه با استاد میرزا تورسون زاده نزد دبیر اول حزب کمونیست رفتیم که آن وقت (جبار) رسولف بودند. آن زمان همه می خواستند نوروز را جشن بگیرند، ولی دولت که اجازه نمی داد، می ترسیدند. ایشان (رسولف) که با استاد تورسون زاده دوست بودند، اول دلشان گرم شد و گفتند که باشد، نوروز را جشن بگیرید، ولی نگویید :نوروز"، بگویید "جشن لاله". آستاد تورسون زاده سرخ شدند و گفتند که چه طور من می توانم جشنی را که هفت هشت هزار سال تاریخ دارد، بگویم "لاله"؟ خلاصه، مقامات آن زمان گوشهای خود را به کری انداختند، اجازه هم ندادند و قانونی هم در این باره صادر نکردند، ولی ما نوروز را جشن گرفتیم."

به گفته خانم صفی، تجلیل از نوروز در تاجیکستان از میانه های سالهای 70 قرن گذشته میلادی بتدریج از سر گرفته شده است: "گویا مردم را از زندان باز کرده بودند. ما این قدر شنونده زیادی شعر داشتیم، عاشقان زیادی داشتیم همراه لایق و بازار صابر و استاد قناعت که مثلا می رفتیم نزد پیکره استاد رودکی برای شعر خوانی. مردم می دانستند که ما آنجا می رویم. ما می دیدیم که آنجا سه تا پنج هزار آدم گردهم آمده اند. ما شعر می خواندیم و از ما می پرسیدند که اکنون کجا می روید؟ می گفتیم که باغ مرکزی. ما با ماشین می آمدیم و می دیدیم که مردم از ما پیشتر به این باغ رسیده و منتظر ما بودند."

خوان نوروزی

درواقع بسیاری از آیینهای باستانی و مذهبی نوروز در زمان شوروی به فراموشی سپرده شدند یا معانی اصلی خود را از دست دادند و حالا نیز در تاجیکستان و برخی دیگر از کشورهای آسیای میانه نوروز بیشتر به معنی جشن بهار و آغاز کشت و کار است.

نوروز
"دسترخوان نوروزی از محصولات کشاورزی فراهم می شود"

ضمنا، به گفته پرفسور یوسف شاه یعقوب شاه، ارتباط نوروز با بهار و طبیعت در حفظ این آیین باستانی در طول تاریخ عاملی مؤثر بوده است: "از بس که نوروز جشن بهار و کشت و کار است، در هیچ دور و زمان بی کشت و کار نمی شود. بنابراین، عربها هم که آمدند، به آن تسلیم شدند، اسکندر مقدونی هم آمد، ترکها و مغولها هم آمدند و تسلیم آن شدند. به این ترتیب، همه ملتهایی که به اینجا جمله کردند و تصرف نمودند، باز دستنگر ما بودند و از دسترخوان ما نان می خوردند، زیرا دسترخوان نوروزی بر اساس کشت و کار به وجود می آید."

دولت تاجیکستان پس از کسب استقلال به نوروز به عنوان یک جشن ملی مقام ویژه ای داد و همه ساله از آن به طور گسترده تجلیل می شود. تاجیکان در این روز سفره "هفت سین" و "هقت شین" می گسترند، سمنو می پزند، به اسب دوانی و بزکشی، کشتی گیری مشغول می شوند.

البته، بسیاری از آیینها و مراسم نوروزی در تاجیکستان از میان رفته اند، ولی مردم در روزهای نوروز با چهره های شاد و لباسهای نو به خیابانها می ریزند، برنامه های رقص و سرود و مسابقات ورزشی برگزار می کنند.

==================

نوروز در ختلان

لینک مطلب:

.
تجلیل از نوروز برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود

نوروز خجسته پی در ولایت ختلان که از منطقه بزرگ تاجیکستان محسوب می شود با اجرای آیینها و سنن ویژه تجلیل می شود.

 

 

پژوهشگران می گویند بسیاری از آیینهای نوروزی در میان مردم ختلان زمین همچنان حفظ شده اند که بازگوی تاریخ و فرهنگ ارزشمند مردم تاجیکستان هستند.

تجلیل از نوروز که در تاریخ مردمان آریایی سابقه چند هزارساله دارد، برای مردم تاجیکستان یک جشن ملی و سنتی محسوب می شود.

هرچند مقامات وقت حزب کمونیست تاجیکستان در دوران شوروی، در برگزاری چشن نوروز موانع زیادی ایجاد می کردند، این جشن کاملا از بین نرفت و گذشته از این، در میان مناطق مختلف کشور به عنوان جشن پاکی و آغاز سال نو جایگاه ویژه ای کسب کرد.

 

 

آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند

بدین ترتیب، هرچند از نوروز در مناطق مختلف تاجیکستان همنوا تجلیل می شود، اما آیینها و رسومی هست که در طول تاریخ نوروز در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود.

ختلان زمین، منطقه ای در جنوب تاجیکستان است که با داشتن کوهساران زیبا و طبیعت ناتکرار از مکانهای عمده برگزاری نوروز بوده است.

حتی روایتی هست که جمشید، پادشاه آریاییها اوقاتی از جشن نوروز را در این منطقه پشت سر می کرد.

حالا هم در قسمت شرقی ختلان زمین موضعی با نام دشت جم یا دشت جمشید وجود دارد و یادگاری از تاریخ مردم آریاییست.

در تاجیکستان، بخصوص ولایت ختلان، پیش از آمدن نوروز قبل از همه کودکان با برگزاری مراسم گلگردانی به دیگران پیام می رسانند.

در نخستین روز نوروز مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند

مراسم گلگردانی یک هفته قبل از نوروز از سوی کودکان اجرا می شود. دلشاد رحیمف، محقق تاجیک می گوید:

"چون نوروز با بهار برابر می رسد، مژده بهار را کودکان می آرند. و آنها رسم ویژه ای دارند. کودکان به کوه و دمن رفته و از آنجا گل زردک یا سیاهگوش می چینند. سپس با گلدسته ها ده به ده می گردند و به ساکنان روستا پیام رسیدن بهار را با شعر ویژه می رسانند:

گل آوردیم از آن پایان!
خبرت می کنیم دهقان!
بده غله به گلگردان!
بهار نو مبارک باد!

در دوران قدیم صاحب خانه ها در پاسخ به پیام کودکان به آنها گندم و نسک و نخود یا لوبیا هدیه می کردند که از آن غذاهای نوروزی از جمله سمنو، دلده یا دنگیچه تهیه می شود. اما امروزها به پیام آوران بهار عمدتا شیرینی توزیع می شود.

در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است

اما در ختلان زمین و همین طور در دیگر مناطق تاجیکستان مهمترین غذای نوروزی سمنک یا سمنو است که توسط زنان با خوشحالی و نشاط و شادمانی آماده کرده می شود.

آمادگی مردم برای تجلیل از نوروز با تازه کردن منزل و اطراف محل آغاز می شود که در میان مردم جنوب تاجیکستان سنت "خانه تکانی" نام گرفته است.

به اعتقاد محققان، مردم با اجرای سنت "خانه تکانی" نیت استقبال سال نو، یعنی نوروز با دست و دل پاک و با آرزو و آمال نیک را می کنند.

در طول تاریخ نوروز رسم و آیین نوروزی در هر منطقه ای به طور خاص اجرا می شود

دلشاد رحیمف، محقق آیینهای نوروزی در تاجیکستان می گوید "آتش پرک" از جمله مراسمیست که در چهارشنبه قبل از نوروز صورت می گیرد و این سنت در ایران و افغانستان نیز با نام "چهارشنبه سوری" رایج است.

در نخستین روز نوروز که در تاجیکستان 21 مارس است، مردم با شرکت در برنامه های شاد و سروربخش در بزمگاههای نوروزی شرکت می کنند که برگزاری بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از آن جمله اند.

بخصوص کشتی و بزکشی در جشنهای نوروزی ختلانزمین به طور باشکوه صورت گرفته و بهترین پهلوانان این بازیهای ملی با هدایا تقدیر می شوند.

بازیهای ملی خروس جنگ، کشتی و بزکشی یا چاوندازی از مهمترین بازیهای نورورزی در تاجیکستان است

از مهمترین مراسمی که کشاورزان ختلانی نیز آن را تا امروز حفظ کرده اند، رسم جفت براران است. روزی احمدف، نوروزشناس تاجیک می گوید، مراسم جفت براران بیانگر این است که نوروز عید بهار و آغاز کشت و کار است. وی می افزاید:

"در ختلان پیرمردی را باچهره نورانی انتخاب می کنند که به ارواح بابای دهقان سوره ای از قرآن با نیت خیر می خوانند، در شاخ گاو چربو می مالند و در برخی محلها به شاخ گاو آرد می پاشند، زیرا سفیدی رمز نوروز است. سپس کشاورزان از پیر دهقانها فاتحه می گیرند و به کار شروع می کنند."

با گذشت سالها نوروز قبای دیگری به بر می کند و آیینها و مراسم این جشن ملی در هر منطقه، از جمله در ختلانزمین هم ویژگیهای نوی به خود کسب می کنند. با این حال، آیینهای نوروزی از نسل به نسل به میراث گذاشته، در خاطره مردم تاجیک حفظ می شوند و مورد اجرا قرار می گیرند.


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸٧

Recent Posts یلدای بلند می رود علل افزایش تعداد وبلاگهای مسدود شده در پرشین بلاگ کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام پروفایل قبلی در پرشین بلاگ ماه محرم ماه غلبه خون و حقیقت بر شمشیر و زور شتاب عید سعید غدیر و ولایت حقیقت بر همگان مبارک باد همزبانی انسانی در جامعه مجازی عید قربان مبارک باد
My Tags اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥۸) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)