رسانه های جدید امکانات فراوانی دارند که به خوبی میتوانند مزیت حوزه ی منطق و فکر و اندیشه ورز را به رخ اصحاب زر و زور و تزویر بکشاند. ساختن کلیپ های کوتا بر اساس گفته های بزرگان عقل و اندیشه و سیاستمداران و شخصیتهای محبوب فعالیت ارزشمندی است.
برای جامعه امروز ما ساختن کلیپ از سخنان برگزیده ی دکتر شریعتی واستاد مطهری و آیت الله طالقانی و شهید بهشتی از جمله فرصتهایی است که نباید از دست داد.
جامعه ایرانی به کدام سو میرود؟ بنا به اخبار رسانه های رسمی و دولتی به سویی و بنا بر رسانه های غیردولتی و غیررسمی به سوی دیگر. بررسی مبنای این اختلاف و مقایسه تفسیر متفاوت آنها با شرایط مشابه در کشور خودمان یا شرایط دیگر کشورها، راهشگای هدایت است. هر چند عالمان و آگاهان به علم الانسان و علم الاجتماع پیشاپیش آگاهی رسانی کرده بودند.
یک راننده مسافرکش که خیلی با سواد و اهل سیاست به نظر میرسید، گفت:
به قول نلسون ماندلا فراموش نخواهیم کرد ظلم را ولی به خاطر آینده کشور و ملت مان خواهیم بخشید و اسیر انتقام نخواهیم شد
لینک مطلب:
کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با بیان اینکه«من اعتقاد به آزادی کانالهای تلویزیونی دارم و به باور من این امر یک ضرورت و نیاز توسعه کشور است»، اظهار داشت:« رویکردی که به دنبال ایجاد سدی بزرگ در مقابل سیل تغییرات است، منجر به بسته شدن روزنامهها و رسانهها از بین بردن آزادیها و قطع کردن نقش مردم در حاکمیت ملی و دینی خود خواهد شد.»
به گزارش قلم، مهندس میرحسین موسوی که در دیدار با جمعی از روزنامه نگاران سابق روزنامه جمهوری اسلامی در سالهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی، کارکنان نهاد نخست وزیری و اعضای حزب جمهوری اسلامی در موسسه دین و اقتصاد سخن میگفت، ضمن تبریک ایام نوروز به ملت ایران، نقش تغییر و تحولات جهانی در سرنوشت کشور را مورد بررسی قرار داد.
موسوی با اشاره به این که بخشی از این تغییرات مربوط به منافع ملی، بخشی ناشی از فرآیندهای جهانی شدن و بخشی دیگر ناشی از قدرت یافتن فضای مجازی از جمله اینترنت و ماهواره هاست، تصریح کرد:«واکنشهای مختلفی در برابر تحولات جهانی وجود داشته است؛ عدهای تسلیم هر نوع تحولی میشوند و عدهای دیگر تلاش می کنند سدی نفوذناپذیر در مقابل سیل تغییرات و دگرگونیها بسازند و برای توقف آنها تلاش میکنند، اما در رویکرد سوم تغییرات به رسمیت شناخته شده و برای مدیریت آنها با استفاده از مزیتهای نسبی کشورمان تلاش میشود.»
وی افزود:«باید واقع بین باشیم و پس از دست یابی به فهمی درست از واقعیت های پیش روی کشور، تلاش کنیم با توجه به امتیازات نسبی، توانمندهای کشور، فرهنگ غنی اسلامی و گذشته بسیار عمیق خود، تغییرات را به نفع مصالح ملی کشور مدیریت کنیم.»
نخست وزیر ایران در دوران دفاع مقدس با اشاره به نتایج متفاوت این سه رویکرد نسبت به جهانی شدن توضیح داد:«رویکرد دوم، خوشبین است که میتوان جلوی سیل تغییرات را سد کرد و با ایجاد سدی بزرگ، تغییرات را در پشت آن کنترل و به این ترتیب کشور، نظام و ارزشها را حفظ کرد، اما این رویکرد نمیتواند نتیجه دراز مدتی برای کشور ما داشته باشد؛ چرا که تغییرات را به اندازهای در پشت یک سد بسیار بلند جمع میکند که این سد شکسته شده و به دنبال آن ضایعهای به بزرگی تخریبهای ناشی از جاری شدن سیل تغییرات انباشته شده در پشت آن سد برای کشور به بار خواهد آورد. رویکردی که به دنبال ایجاد سد بزرگ در مقابل سیل تغییرات است، منجر به بسته شدن روزنامهها و رسانهها، از بین بردن آزادیها و قطع کردن نقش مردم در حاکمیت ملی و دینی خود خواهد شد.»
وی افزود:«در رویکرد منفعلانه یعنی رویکرد اول نیز باید تسلیم هرنوع اتفاقی شد که در جهان رخ میدهد، نتیجه این رویکرد آمریکایی شدن جامعه ما و تسلیم در مقابل پروژه های "جهانی کردن" و نه "جهانی شدن" است. همچنین رویکرد سوم یعنی قبول تغییرات که به عنوان واقعیت پیش روی کشور و مدیریت آنهاست، تنها راه حل واقعی باقی مانده برای اداره کشور است.»
موسوی با اشاره به این که در رویکرد واقع بینانه، ارزشها حفظ خواهد شد، استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی و استقرار عدالت را از اهداف انقلاب اسلامی خواند و تأکید کرد:«در این رویکرد همه این اهداف را حفظ میکنیم، فرهنگ مان را حفظ می کنیم و از آزادی و باز کردن فضا نمیترسیم، بلکه در مقابل تغییرات پیش روی جامعه ظرفیت سازی میکنیم و در این صورت بیتردید تغییرات را تبدیل به فرصت خواهیم کرد.»
میرحسین موسوی در ادامه به تحلیل آثار سیاسی داخلی و خارجی متفاوت این دو رویکرد پرداخت و توضیح داد:«در رویکرد ایجاد مانع در مقابل تغییرات نوعی ترس همگانی را گسترش میدهیم و به دلیل این ترس نمیتوانیم با جهان ارتباط منطقی برقرار کنیم، سیاست داخلی و خارجی ما دچار مشکل میشود، وضعیتی انفعالی پیدا می کند، اما در رویکرد واقع بینانه ما با اندیشه "مدیریت تغییرات" مواجه هستیم؛ بی آن که ارزشها و منافع خود را فراموش کنیم، تلاش میکنیم با نگاهی شجاعانه و پر از خلاقیت و جسارت با تغییرات روبه رو بشویم.»
نخست وزیر دهه نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی خاطرنشان کرد:«انقلاب اسلامی نشان داد که می توان چنین نگاهی داشت؛ بر آن دسته از هنجارهای بین المللی که ممکن است بر ضد منافع ملی ما عمل کنند غلبه کرد، به عنوان یک کشور به روز با برخورداری از جامعه ای نو و مدرن در جهان ظاهر شد و از این طریق ارزش های خود را به جهان عرضه کرد و به سامان دادن ارزش های جهانی متناسب با ارزش های عمومی و دینی خود پرداخت.»
کاندیدای دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران با بیان این که انتخاب در میان این سه رویکرد، بزرگترین مساله پیش روی نظام ماست، گفت:«اسلام آن گاه یک اسلام ناب است که بتواند با تحولات جهان امروز روبرو شود و از امتیازات آن استفاده کند و با استفاده از نقاط قوت دینی و ملی در آن تاثیر بگذارد.»
موسوی افزود:«اسلامی که شرایط زمان را درک نکند، اسلام تحجری و اسلامی که به منافع مردم پاسخ نمیدهد، طبیعی است جز ابزاری برای عقب ماندگی، استثمار، استحمار و باز هم زنده کردن نفوذ بیگانگان نخواهد بود و چنین اسلامی هرگز نمی تواند در دنیا اثرگذار باشد؛ بلکه به تدریج ما را فرسوده خواهد کرد و ابزارهای تأثیرگذاری را از ما خواهد گرفت. باید توجه کنیم که توضیحات حضرت امام (ره) درباره اصطلاح اسلام ناب مربوط به دوسال آخر عمر مبارک ایشان است، طرح مکرر ویژگیهای اسلام ناب در این دوران به گونهای است که گویی ایشان زمینه خطر و انحرافی جدی در نوع فهم از اسلام را بسیار جدی میدیدند.»
وی تصریح کرد:«من با این تلقی مفهوم "اسلام ناب محمدی(ص)" را مطرح کردم و معتقدم هنوز زمینههای این نوع نگاه چه در سیاست داخلی و چه در سیاست خارجی و همچنین سیاست های اقتصادی و فرهنگی باقیست؛ در میان مردم و مسولان چنین نگاهی ریشه دار است و چنین نیست که این نگاه به اسلام به کلی از میان رفته باشد، اما باید قدری درباره این فهم از اسلام اجماع کنیم و این نگاه نو را که خیر و برکات زیادی برای کشور ما به دنبال داشته است، در ابعاد مختلف داخلی و خارجی احیاء کینم.وبا نگاهی که رهبر فرزانه انقلاب به مسائل فرهنگی دارند مشکلی برای انتخاب این رویکرد وجود ندارد.»
رئیس فرهنگستان هنر در ادامه به طرح برخی از مسائل جوانان پرداخت و متذکر شد:« نسل جدید با مسائل بسیار جدیدی همچون اشتغال، ازدواج، فرهنگ های نو و مسائلی از این دست روبروست که برای رفع هیچ یک از آنها، راه حلهای روشنی ارائه نمیشود. در حالی که راه حل برخی از مشکلات فرهنگی جوانان، انتخاب رویکرد واقعبینانه در مقابل تغییرات و تحولات جهانی است. بنابراین اگر رویکرد قبول تغییرات در جهان را بپذیریم و مدیریت تغییرات را براساس توانایی ملی و دینی خود پی گیریم، میتوانیم به پرسش های نسل سوم هم پاسخ دهیم، اما اگر همان رویکرد نخست را در سد کردن، بستن و تنگ کردن فضا در پیش بگیریم، باید شاهد از دست رفتن جوانان و بیگانگی آنها با نظام باشیم.»
وی با گرامی داشت یاد یاران بزرگ انقلاب همچون شهید بهشتی، شهید باهنر، شهید رجایی و دیگر شهدای انقلاب اسلامی اظهار داشت:«همواره برای من این پرسش مطرح است که از راه شهیدان چه چیزی برای ما باقی مانده است؟ و این انگیزه که برخی از دوستان بعد از 30 سال، آن هم در یک روز تعطیل دور هم جمع میشوند نشان میدهد که سرمایههای مشترک عظیم و ارزشمندی میان آنها وجود دارد و هنوز راه شهیدان میتواند انگیزشی برای جمع شدن باشد. در مواجهه با سختیها، دشواریها و بیراهه رفتنها، واقع بینی و نگاه درست به آن چه که پیش روی داریم به ما میآموزد که باید نگاهی امیدوارانه نسبت به آینده نیز داشته باشیم؛ امیدی که برگرفته از دستاوردهایی است که هنوز با ماست. این دستاوردها همان صلح، صفا، ایمان و اعتقاد به اسلام و حاکمیت ارزشهای دینی و ارزشهای ملی در جامعه ماست.»
وی با اشاره به این که آثار دستاوردها و دگرگونیهایی که انقلاب اسلامی مردم ایران در کشور و در دنیا ایجاد کرد ادامه دارد، گفت:«در این جمع کسانی هستند که می دانند وخود لمس کرده اند که چه فضای مخوف و غیر انسانی را در سالهای پیش از پیروزی انقلاب اسلامی پشت سر گذاشتیم، گر چه ممکن است نتوانسته باشیم تمام ویژگیهای فضای پاکی را که در سالهای دوران اولیه انقلاب حاکم بود تا کنون حفظ کرده باشیم.»
مهندس موسوی با اشاره به این که تحولات و دگرگونیهای پیآمد انقلاب اسلامی، میان فضای کشورمان با فضای رایج در دنیا انطباق ایجاد کرد، گفت:«بسیاری از این تحولات برگشت ناپذیر است. از جمله آن که، فضاهای آزاد و بازی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در کشور ما ایجاد و منجر به توسعه این فضا در جهان اسلام شد.»
کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری همچنین به سوال و اظهار نگرانی یکی از حاضران درباره تاکیدات موسوی بر پرهیز از اسراف در هزینه انتخاباتی و ممنوعیت چاپ عکس تبلیغاتی وی توسط ستاد انتخاباتی خود پاسخ داد:«ما دو راه حل در پیش روی خود داشتیم، یا میبایست از سرمایههای چند ده میلیارد تومانی در ستاد استفاده کنیم و وامدار یا حداقل شرمنده مجموعههایی شویم که هزینه میکنند و آلودگیهایی را میپذیرفتیم که در این رویههای تبلیغاتی خطر آن وجود دارد و یا در راه حل دیگر بر انگیزشهای مردمی که اعتباری به مراتب والاتر دارند تکیه میکردیم که البته ستاد باید در این زمینه بیشتر فعال باشد. در این رویکرد، تبلیغات برای بنده نیست، تبلیغات برای ایجاد یک تغییر است.»
میرحسین با اشاره به شعاری که ستاد انتخاباتی وی با عنوان «هر شهروند یک ستاد» برگزیده است، گفت: «همه کسانی که دوست دارند در جهت این تغییر حرکتی کنند، با ابتکار خود می توانند بی آن که منتظر ستاد باشند در گرداگرد خود زمینه ای برای این تغییر ایجاد کنند.»
وی با اشاره به این مضمون یکی از جملات بیانیه اعلام کاندیداتوری خود که «متن دست نویس پشت شیشه مغازه ای اثرش از یک پلاکارد بیشتر است»، عنوان کرد:«میتوان این تمثیل را در عمل عمق بخشید و توسعه داد و از ابداعات و ابتکارات همه کسانی استفاده کرد که در این زمینه برای فعالیت انگیزه دارند.»
موسوی همچنین در پاسخ به اظهار نگرانی یکی از حاضران درباره آغاز تخریب های مخالفان وی تأکید کرد:«آن گاه که فردی مسئولیت حضور در صحنه انتخابات را میپذیرد به این معناست که خود را برای هر اتفاقی آماده کرده است.»
وی با هشدار نسبت به پیامدهای توقف در وضعیت کنونی گفت:«همه ما لمس میکنیم وضعیتی که در آن قرار داریم، وضعیت خوبی نیست؛ جهت گیریهای نامناسب درسیاست، فرهنگ، اقتصاد، و قانون شکنی و شکستن ساختارهای تصمیم گیری، اگر ادامه دار باشد، مصالح دینی و مصالح ملی ما در خطر خواهد بود.»
کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران، با اشاره به گفتمان خود گفت:«بر این باورم که اهداف اصلاحات از میان همه اقشار به ویژه قشرهای مستضعف باید بجوشد و با اعتقاد این اقشار و حمایت آنها می تواند اصلاحات تداوم داشته باشد. طبیعی است که فکر کنیم این اصلاحات با عقاید دینی مردم و اصول بنیادی انقلاب سازگار خواهد بود و یا به عبارتی دیگر مقابل این اصول نخواهد بود.»
میرحسین درباره معنای اصلاح طلبی با تکیه بر اصول متذکر شد:«این حرف تازه بنده نیست، من در دوره جنگ تحمیلی و در طول 20 سال گذشته در دیدارهای خصوصی و عمومی بر همان موضعی تکیه کرده ام که در اطلاعیه اخیر مطرح شده است. قرار ما این نبود خلاف اعتقادی که دارم با مردم سخن بگویم، این نوعی دغل و دروغ است و امیدوارم تا روز انتخابات با صداقت و صراحت با مردم صحبت کنم.»
وی یکی از اصول را بازگشت به حضور قشرهای پایین دست خواند و افزود:«بر این باورم که بازگشت به قشرهای مستضعف یک وظیفه بنیادین حکومت است؛ چنانکه در این باره دستورات دینی بسیاری ارائه شده است؛ حکومت میتواند مقابل اغنیا نباشد، تولید و تجارت را تشویق کند وحکومت میتواند نقش بیبدیل در مشارکت بخش خصوصی در تحقق رشد و توسعه ایمان داشته باشد. اما حکومت خود باید مشهور به همنشینی با فقرا باشد؛ این ویژگی یک نظام اسلامی است، اگر نظام اسلامی نباشد، ممکن است بتوان این ویژگی را از آن حذف کرد، ولی با ادعای اسلامیت و جمهوریت نمیتوان سرنوشت نظام را جدا از توجه به اقشار مستضعف تصور کرد.»
عضو گروه علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس افزود:«بررسی های جامعه شناختی نیز به خوبی نشان میدهد که بازگشت به اقشار مستضعف از منظر جامعه شناختی اهمیت بالایی برای حکومت برخودار است؛ چرا که اقشار پایین بیشترین آمادگی رابرای ایجاد تحول دارند و بالقوه اصلاحطلب ترین قشرها، قشرهای فقیر هستند؛ آنها چیزی برای از دست دادن ندارند و دائم به دنبال بهتر شدن زندگی و جامعه خود و یافتن راهحلهایی برای بهتر شدن وضعیت خود هستند. آنها مهم ترین سرمایه برای دوام جمهوریت و اسلامیت نظام هستند.»
وی ادامه داد:«ورای این نگاه سیاسی، به نظر میرسد در چارچوب یک منطق اخلاقی هر حکومتی در مقابل این قشرها وظایفی دارد. نمیشود که در هنگامه جنگ این طبقات، بچههای خود را قربانی کنند؛ چنان که زمانی خیابانهای تهران برای تشییع جنازه شهدای همین قشرها بسته میشد، اما اکنون آنها را فراموش کنیم و به طبقه دیگری روی بیاوریم. پس این حریت و آزادگی و عهد و پیمانی که با این قشرها بستیم کجا رفت؟ آیا فکر نمیکنید که دلیل آن که ما به عنوان یک طبقه جدید نمیتوانیم با قشرهای پایین سخن بگوییم، در گفتوگوی با آنها لکنت پیدا کردهایم و با اول انقلاب فرق کرده ایم، ناشی از آن است که اینان را فراموش کرده ایم؟ این نگاه هیچ تناقضی با فراهم کردن بسترهای مناسب برای حضور توانمند بخش خصوصی در اقتصاد ندارد.»
کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران در پاسخ به پرسشی درباره ویژگی های کابینه خود بر اهمیت روش مندی تصمیم گیری و سیاست گذاری در چاچوب های کارشناسی تأکید کرد و گفت:«اگر دولت نتواند از همه نیروهای توانای موجود علیرغم تمایلات سیاسی آنها استفاده کند موفق نخواهد بود.»
میرحسین موسوی یادآوری کرد:«حدود 9 نفر از اعضای دولت من در دوران جنگ جلساتی با خود داشتند و ظاهرا از نظر سیاسی مخالف بنده محسوب می شدند، اما همه آنها در دولت نقش داشتند و بنده آن را مانعی برای همکاری نمیدانستم. به باور من این تنوع نیروها به ما کمک بسیاری در اداره امور میکرد، مسئله این بود کسی که عهده دار مسوولیتی میشود، صرف نظر از این که از کدام جناح باشد، آیا کارآمدی لازم را برای اداره امور دارد؟ تنها اگر گرایش های سیاسی به گونه ای غلظت پیدا میکرد که روی کارهای اجرایی و پیشرفت کشور اثر میگذاشت کار به جدایی میرسید.»
وی در ادامه تأکید کرد:«هر اندازه که با اعتماد به نفس کار کنیم و بر روشهایی بنیادی که سال به سال «عوض نشوند» تکیه کنیم، راه حلهای بهتری برای مسائل امروزمان پیدا خواهیم کرد.»
موسوی در پایان این نشست درباره کانال های تلویزیونی خصوصی و واگذاری مسوولیت نیروی انتظامی به دولت سخن گفت و با اشاره به این که تصمیم گیری درباره هر دو مسئله پیش گفته در اختیار مقام معظم رهبری است، توضیح داد:«درباره رسانههای گروهی بحثی در روند مذاکرات بازنگری قانون اساسی در مجلس قانون اساسی سال 68 داشتم. من اعتقاد به آزادی کانالهای تلویزیونی دارم؛ البته با نظارتی که مشکلات سیاسی یا اخلاقی به بار نیاورد. به باور من این امر یک ضرورت و نیاز توسعه کشور است و این موضوع نه عقیده کنونی، بلکه باور دیرینه من بوده که در سال 68 در مجلس بازبینی قانون اساسی به طور رسمی آن را اعلام کردم.»
نخست وزیر دوران دفاع مقدس با لحن طنز درباره ماجرای حمایت از خصوصیسازی شبکههای تلویزیونی متذکر شد:«البته برخی از دوستان گفتند که شما همه چیز را میخواهی دولتی کنی اکنون که یک چیز را ما میخواهیم دولتی باشد میگویی خصوصی باشد و بدین ترتیب این پیشنهاد رد شد. به هر صورت من هنوز بر سر آن عقیده هستم ، اما از نظر قانون اساسی محدودیتهایی وجود دارد و تبعیت از قانون اساسی باور بنیادین ماست و هر نوع راه حلی در این زمینه باید با این ملاحظه یافته شود.»
شرایط برای راه اندازی یک شبکه تلویزیونی ایرانی بسیار مناسب است. عدم فعالیت رسانه ای در ایران نیز مشکلی ایجاد نمیکند. شاید هم دولت بعدی چنین مجوزی را صادر کرد ولی اگر نکرد هم مهم نیست. مهم آنست که جریانات مهم فکری داخلی در رقابت رسانه های جدید نماینده ی نیرومندی داشته باشند که ندارند. صدا و سیمای جمهوری اسلامی حتی نمایندگی جریان فکری اصولگرایی را نیز به درستی انجام نمیدهد چه برسد به جریان اصلاح طلبی.
کسانی که میتوانند چنین فرصتی را نباید از دست دهند، چرا که دوران تلویزیون ها مدتی است که آغاز شده و به زودی فرصت موفقیت آسان شبکه های تلویزیونی جدید از میان خواهد رفت.
لینک مطلب:
این روزنامه دولتی در ادامه این جریان به رهبری هاشمی رفسنجانی را متهم می کند که در گذشته توسط «مشارکتی های افراطی و نهضتی های آمریکایی» قصد داشته است «حاکمیت دوگانه» را محقق سازد. مدعی است با توجه به شکست آن پروژه روش دیگری را پیموده است:« با جذب افراد خوشنام و ساده دل و یارگیرى از میان چهره هاى موجه دینى و سیاسى پروژه «حاکمیت دوگانه» را - نه به دست مشارکتى هاى افراطى و نهضتى هاى امریکایى - بلکه با همراهى عده اى از خودى ها به سرانجام برساند و درواقع پروژه نیمه تمام تندروهاى مدعى اصلاحات را اما درجهت اهداف نفسانى و فردمحور تکمیل کند.»
تشکیل ستادهای مجازی انتخابات در دستور کار کاندیداها قرار گرفته است و پیش بینی میشود در جامعه مجازی نیز فعالیت کاندیداها برای معرفی و جلب حمایت گسترش یابد.
مهمترین کارکرد این ستاد ها برای کاندیداها:
١. حمایت از روند اطلاع رسانی تولید و انتشار خبر و محتوا
٢. تبلیغات انتخاباتی
٣. ساماندهی فعالیتهای گروهی و تعاملی
دروغ پردازی و دروغ پراکنی از بزرگترین ابزارهای رسانه های وابسته به بیگانگان استعمارگر و مستبدین داخلی است. کسانی که حقیقت نسبتی با آنها ندارد و اگر گاهی از حقیقت میگویند، فرصت طلبی است.
البته استعمارگران و مستبدین نیز فهمیده اند که به راحتی گذشته نمیتوانند دروغ پراکنی کنند و به همین دلیل به روش های جدیدی متوسل میشوند. هر گروه به اندازه هوش و استعدادشان.
وبلاگستان به جهت خاصیت رسانه ای و شخصی بودن آن و در دسترس عموم بودن، نقش مهمی در مبارزه با استیلای خبری و رسانه ای مخالفان آزادی و استقلال و توسعه و مردم سالاری دارد.
به عنوان وبلاگنویس در رسانه های دیگر حاضر شدند، قاعده مطلوب و نامطلوب دارد. قاعده نامطلوب، بی انضباطی و اتفاقی بودن و یا استفاده ابزاری رسانه مزبور از وبلاگنویس است. استفاده مطلوب نیز رجوع به وبلاگنویسانی است که یا بخشی از مشترکات جدی وبلاگستان را منعکس میکنند و یا به نوعی نمایندگی گروهی از وبلاگنویسان را برعهده دارند.
لینک مطلب:
مهندس موسوی: مردم خوششان نمی آید که حکومت پشت سر هم روزنامه ها را با مختصر لغزشی ببندد
لینک مطلب:

طبق موازین شرعی ورود به زندگی خصوصی افراد شرعاً حرام است
این مرجع تقلید جریانهای سیاسی، مطبوعات و خبرگزاریها را به رعایت قوانین و ضوابط شریعت مقدس اسلام توصیه کرد و بیان داشت: اگر میخواهید درآمدتان حلال باشد، کارتان را شرعی قرار دهید. کار شرعی هم این نیست که آدم کاری انجام دهد و خودش هم بگوید این شرعی است
دریافت حقالزحمه در برابر انجام گناهان را حرام خواند و خاطرنشان کرد: چرا برخی سراغ برنامههای خلاف شرع میروند، اینکه شخصی پول بگیرد تا آبروی دیگران را ببرد یا به مؤمنان اتهام بزند، گرفتن آن پول هم حرام است و هم شرعاً مالک آن نمیشود. چرا عدهای این کارها را میکنند
استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به آیه 94 سوره نساء مبنی بر اینکه خداوند میفرماید؛ «به کسی که نزد شما اظهار اسلام میکند، نگویید تو مؤمن نیستی» و با تأکید بر برخورد مناسب و منطقی با شبههافکنی و برخی جریانهای تضعیف کننده اسلام و انقلاب تصریح کرد: نباید با برخوردهای نامناسب سبب طرد افراد شویم. نباید به کسی که ابراز اسلام میکند و خودش را مسلمان میداند، اتهام ارتداد وارد کرد و او را کافر دانست
مردم آبرو و حیثیت دارند. اگر قرار باشد یکی یکی افراد را رد کنیم، کسی باقی نمیماند. مگر ما چند تا افراد کارآمد و مفید داریم. من نمیخواهم بگویم جریانهای رسانهای موجود نشر کذب میکنند. گاه برخی مطالب حتی اگر راست و منطبق با واقع هم باشد، شرعی نیست. اگر دروغ باشد که «کَبُرَ مَقتاً عندالله» است؛ گاه مجادله و ستیزهجویی، مایه عداوت بزرگ با خدای متعال میشود.
استاد عالی حوزه علمیه قم ابراز داشت: اگر انسانی همه عمرش را از هنگام بلوغ تا لحظه جاندادن در خدمت به اسلام هم باشد؛ ولی حتی یک نفر را بیمورد متّهم کرده باشد، خدای متعال نمیگذرد و در مقابل همه اعمال خوب، این عمل بدش را میگیرد. اعمالش حبط میشود
ممکن است از لحاظ سیاسی برخی همفکر و همسو با ما نباشند؛ اینکه ایرادی ندارد. نباید دیگر سلیقهها را طرد کرد و نباید هرچه به ذهن انسان رسید، ابراز شود
حضرت آیتالله موسوی اردبیلی با اشاره به سیره بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر برخورد با ایراد اتهامها و جلوگیری از بدگویی و غیبت دیگران اضافه کرد: یک وقتی یک آقایی که از دنیا رفته است، خدمت حضرت امام خمینی(ره) از یکی از بزرگان بدگویی کرد. امام راحل برآشفت و گفت؛ «به من گفته بودند تو یک مسلمان هستی. تو غیبت یک بزرگی را پیش من کردی. برو و دیگر اینجا نیا». او را طرد کردند. امام تا آخر زندگی مبارکشان اینچنین بودند
متن کامل را در ادامه بخوانید
|
|
|
آیتالله موسوی اردبیلی در دیدار با مسؤولان خبرگزاری رسا: جریانهای سیاسی و خبری از تخریب و تشنجآفرینی بپرهیزند / رسانهها از مشاوران بیطرف فقهی برای ابراز مشروعیت فعالیت خود یاری بجویند / آماده تدریس خارج فقه در مسائل مبتلابه رسانهها هستم
رسا، سرویس سیاسی ـ حضرت آیتالله موسوی اردبیلی در دیدار مسؤولان خبرگزاری رسا، جریانهای سیاسی و رسانهها را به پرهیز از التهابآفرینی، تخریب و ایراد اتهام و نیز رعایت تقوا و امانتداری فرا خواند و گفت: مطبوعات و خبرگزاریها برای تشخیص شرعی بودن و بیطرفی فعالیت خبری خود، از افراد خبره، مسألهدان و بیطرف راهنمایی بگیرند تا به وظیفه اطلاعرسانی خود و خدمت به نظام عمل کنند.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری رسا، حضرت آیتالله سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی از مراجع تقلید، در دیدار مدیرعامل و اعضای تحریریه خبرگزاری رسا گفت: شما اهتمام داشته باشید که دلسوزانه اخبار حوزه را منعکس کنید و هرگز وارد فضای تخریب و ایراد اتهام به اشخاص دیگر نشوید.
وی در ادامه با دعوت از همه احزاب، گروهها و رسانهها به جانبداری از همدیگر در فضای اخوّت، رعایت تقوای الهی و امانتداری در نقل مطالب افزود: طبق موازین شرعی ورود به زندگی خصوصی افراد شرعاً حرام است.
این مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم، دریافت حقالزحمه در برابر انجام گناهان را حرام خواند و خاطرنشان کرد: چرا برخی سراغ برنامههای خلاف شرع میروند، اینکه شخصی پول بگیرد تا آبروی دیگران را ببرد یا به مؤمنان اتهام بزند، گرفتن آن پول هم حرام است و هم شرعاً مالک آن نمیشود. چرا عدهای این کارها را میکنند.
این مرجع تقلید جریانهای سیاسی، مطبوعات و خبرگزاریها را به رعایت قوانین و ضوابط شریعت مقدس اسلام توصیه کرد و بیان داشت: اگر میخواهید درآمدتان حلال باشد، کارتان را شرعی قرار دهید. کار شرعی هم این نیست که آدم کاری انجام دهد و خودش هم بگوید این شرعی است. در کارهایتان از افراد بیغرض، مسألهدان و خبره، بپرسید که این حرف یا فعالیت، آیا شرعی است یا نه؟ اگر شرعی دانستند، ملاک عمل قرار دهید.
استاد عالی حوزه علمیه قم با اشاره به آیه 94 سوره نساء مبنی بر اینکه خداوند میفرماید؛ «به کسی که نزد شما اظهار اسلام میکند، نگویید تو مؤمن نیستی» و با تأکید بر برخورد مناسب و منطقی با شبههافکنی و برخی جریانهای تضعیف کننده اسلام و انقلاب تصریح کرد: نباید با برخوردهای نامناسب سبب طرد افراد شویم. نباید به کسی که ابراز اسلام میکند و خودش را مسلمان میداند، اتهام ارتداد وارد کرد و او را کافر دانست.
حضرت آیتالله موسوی اردبیلی پرهیز از التهابآفرینی را خواستار شد و ایجاد جوّ تشنّج در آستانه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری را به ضرر مصلحت کشور، انقلاب، مردم و حتی خود التهابآفرینان ارزیابی و تأکید کرد: خوب است از تجارب مفید و سودمند پیشینیان یا برخی کشورهای دیگر در اینباره استفاده کنیم و از مطالب مثبت و سودمند آنها عبرت بگیریم.
وی ادامه داد: مردم آبرو و حیثیت دارند. اگر قرار باشد یکی یکی افراد را رد کنیم، کسی باقی نمیماند. مگر ما چند تا افراد کارآمد و مفید داریم. من نمیخواهم بگویم جریانهای رسانهای موجود نشر کذب میکنند. گاه برخی مطالب حتی اگر راست و منطبق با واقع هم باشد، شرعی نیست. اگر دروغ باشد که «کَبُرَ مَقتاً عندالله» است؛ گاه مجادله و ستیزهجویی، مایه عداوت بزرگ با خدای متعال میشود.
استاد عالی حوزه علمیه قم ابراز داشت: اگر انسانی همه عمرش را از هنگام بلوغ تا لحظه جاندادن در خدمت به اسلام هم باشد؛ ولی حتی یک نفر را بیمورد متّهم کرده باشد، خدای متعال نمیگذرد و در مقابل همه اعمال خوب، این عمل بدش را میگیرد. اعمالش حبط میشود.
حضرت آیتالله اردبیلی با بیان اینکه ممکن است افرادی که سبب ایجاد تشنج و برخی کارهای اینچنینی میشوند، افرادی خوب و دارای حُسن فاعلی باشند؛ اما این کار، کار خوبی نیست و فاقد حسن فعلی است، تأکید کرد: من اسم افراد را نمیبرم، اشخاص را نمیشناسم. روی سخنم با شخص خاص نیست. همگان را به این مسأله دعوت میکنم.
این مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم وجود سلیقههای گوناگون در مسائل سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و بینالمللی را نشانه رشد جامعه و به نفع کشور و نظام مقدس اسلامی ارزیابی کرد و افزود: ممکن است از لحاظ سیاسی برخی همفکر و همسو با ما نباشند؛ اینکه ایرادی ندارد. نباید دیگر سلیقهها را طرد کرد و نباید هرچه به ذهن انسان رسید، ابراز شود.
وی در ادامه به نقل خاطرهای از حضرت امام خمینی(ره) برای عبرت جریانات سیاسی و رسانهها پرداخت و خاطرنشان کرد: من یادم هست یک وقتی در یک جمع خصوصی پنج نفره درباره عدهای بحث میشد، حضرت امام خمینی(ره) فرمودند اینها را که من میشناسم، آدمهای خیلی خوب هم در بین آنان هست؛ افراد مسلمان و مناسبی نیز در میانشان یافت میشود. اما ممکن است من را قبول نداشته باشند؛ اینکه عیبی ندارد. من که اصول دین نیستم تا اگر کسی مرا انکار کرد، بگوییم انکار ضروری دین کرده است. کسی ممکن است نسبت به من ذهنیت داشته باشد و از من خوشش نیاید. من پیامبر یا امام معصوم که نیستم. این ذهنیّت که او را کافر نمیکند.
حضرت آیتالله موسوی اردبیلی با اشاره به سیره بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران مبنی بر برخورد با ایراد اتهامها و جلوگیری از بدگویی و غیبت دیگران اضافه کرد: یک وقتی یک آقایی که از دنیا رفته است، خدمت حضرت امام خمینی(ره) از یکی از بزرگان بدگویی کرد. امام راحل برآشفت و گفت؛ «به من گفته بودند تو یک مسلمان هستی. تو غیبت یک بزرگی را پیش من کردی. برو و دیگر اینجا نیا». او را طرد کردند. امام تا آخر زندگی مبارکشان اینچنین بودند.
این مرجع تقلید، مردم را علاقهمند به نظام و وفادار به امام و رهبری قلمداد کرد و با تجلیل از ایثارگران و خانوادههای شهدا، نظام و انقلاب را محصول از خودگذشتگیها و تحمل رنجهای زیادی خواند و ابراز داشت: مردم و خانواده شهدا وظیفه خود میدانستند که دین خود را از امام بگیرند و از ایشان تقلید کنند و به بهترین صورت از امام حمایت کردند و نظام تثبیت شد.
این مرجع تقلید در ادامه فعالیت خبری خبرگزاری رسا در انعکاس اخبار حوزههای علمیه، علما و طلاب را ارزشمند خواند و گفت: این کار، کار خوبی است. کار مقدّسی است؛ مشروط بر اینکه در صراط مستقیم باشید.
حضرت آیتالله موسوی اردبیلی خطاب به طلاب خبرنگار و مسؤولان خبرگزاری رسا گفت: سعی کنید همیشه در راهی باشید که خدا گفته است. در راه خدمت باشید و نسبت به مؤمنان حسن ظن داشته باشید.
در این دیدار حجتالاسلام محمدمهدی محققی، مدیرعامل خبرگزاری رسا، با تأکید بر اهمیت آگاهی مردم و مسؤولان از نظرات حوزویان و رویدادهای علمی و فرهنگی حوزوی، انتشار اخبار به برخی زبانهای رایج و جذب خبرنگاران و کارشناسان توانمند برای ارتقای ساختار خبرگزاری را ضروری برشمرد.
وی نیاز خبرگزاریها و مطبوعات را بررسی فقهی مسائل و مشکلات یا معضلات رسانهها، پرداختن به اخلاق خبرنگاری و نقد قوانین موجود در عرصه خبر با هدف جبران کاستیها و ارائه برخی پیشنهادها به مبادی قانونگذاری دانست.
مدیرعامل خبرگزاری رسا همچنین خواستار رفع محدودیتها برای انتشار اخبار حوزه علمیه نجف و دانشگاه الازهر شد.
|
خطابه و تاثیر رسانه ای آن گاهی آنقدر مورد توجه قرار میگیرد که فراموش میکنیم محتوای خطابه چه حیطه و خاصیتی دارد. اگر قرار باشد کرسی بحث علمی به خطابه تبدیل شود، طبیعی است که نمیتوان انتظار پیشرفت های ناشی از بحث علمی را داشت.
آقای دکتر ازغدی اگر پاسخی برای بحث های آقای دکتر سروش و استاد مجتهد شبستری دارند، خوب است که با آنها بحث کند. چنین شرایطی را صدا و سیما میتواند فراهم کند. آنها نظراتشان را منتشر کرده اند و منتقدین نیز پاسخ هایی را داده اند ولی هر دو طرف اگر در مجلس مناظره و مباحثه شرکت کنند وزن علمی و توانایی هایشان بهتر محک میخورد.
این سه گرچه غیر روحانی هستند ولی بحث های عمیقی مطرح میکنند و توانایی عبور از سطح خطابه را نیز دارند. امید آنکه روحانیون طرفدار دیدگاههای متفاوت بحث برانگیز نیز به بحث طلبگی و علمی روی آورند.
تکذیبیه ای دیگر در باره اخبار و گزارش های خبرگزاری فارس، این بار مشترکا با ایرنا:
لینک مطلب:
درپی انتشار اخباری درباره سخنرانی محمد مجتهد شبستری در اصفهان، این اسلام شناس شاخص کشوراین اخبار را تکذیب کرد. به گزارش سایت امروز مجتهد شبستری در تکذیب نامه خود آورده است:
دو خبرگزاری فارس و ایرنا در روز سه شنبه 6/12/87 و روزنامة دولتی ایران در روز چهارشنبه 7/12/87 ادعا کرده است که سخنرانی اینجانب در دانشگاه صنعتی اصفهان شامل موارد و مطالب زیر است:
- نفی عصمت پیامبر و اهل بیت
- راه یافتن اوهام در قرآن و پیامبر
- نفی علم پیامبر و امامان
- نسبت دروغپردازی به ایشان
- وجود نقص در قرآن و اسلام
- ارتکاب گناهان به وسیله ائمه
امام جمعه موقت تهران هم به استناد همین دروغپردازیها در سخنرانی روز سه شنبه خود در شهر کرمان همان افتراها را درباره اینجانب تکرار کرده است. من از ایشان که با دعوی عادل بودن به امامت جمعه میایستند میپرسم چگونه به استناد دروغپردازی یک رسانه، یک مومن را آنچنان بیپروا هتک میکند. مرحبا به این عدالت و این امامت.
در هر حال اینجانب اعلام میکنم که اتهامات فوق صد در صد خلاف واقع و دروغ است و متن سخنان ضبط شده من شاهد زنده این دروغپردازیهاست. در سخنرانی اینجانب که با عنوان «انتظار ما از پیامبران» ایراد شد و پاسخهایی که به پرسشها داده شد درباره معنای دین و دینداری و تحولات آن و معنای نبوت و معنای علم و عصمت انبیاء و پیشوایان دین و حدود آنها و نظرات مختلف در این باره بود.
انعکاس تحریف شده این سخنرانی از سوی دو خبرگزاری خاص به خوبی نشان میدهد که جریان حاکم برای تأمین اهداف انتخاباتی آیندهاش از هیچ گونه دروغپردازی و ترور معنوی افراد امتناع ندارد و با اتهامات کذب میخواهد رقبای خود را در نظر مردم ایران بیپروا نسبت به دین و مقدسات دینی نشان دهد تا از این راه به اهداف خود نائل شود.
محمد مجتهد شبستری
دوباره جنجالی دیگر از سوی خبرگزاری فارس در ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص مطرح شده است. چندی پیش و پس از یک سلسله اخبار سیاسی از اصلاح طلبان که توسط اصلاح طلبان تکذیب شد، خبرگزاری فارس روی حساسیت های دینی مانور جدیدی را آغاز کرد و نخستین خبر را در رابطه با سخنان آقاجری با تاخیر یک ماهه مخابره کرد که با تکذیب سریع آن توسط سخنران، ضربه ای دیگر به اعتبار حرفه ای این خبرگزاری اصولگرا وارد شد.
تیتر خبر جدید این خبرگزاری که هدف مشابهی را دنبال میکند، چنین است:
هتاکی های بی شرمانه سخنران جلسات اصلاح طلبان به ساحت پیامبر اعظم (ص)
در تیتر چنین القاء شده است که سخنران، سخنران جلسات اصلاح طلبان است. یعنی جلسات اصلاح طلبان با سخنرانی وی برگزار میشود در حالیکه این موضوع آشکارا دروغ است و مگر یک انسان چقدر وقت دارد که در جلسات متعدد اصلاح طلبان کشور سخنرانی کند. شاید تصور میکنند که نوشتن "جلسات" بجای "جلسه"، تکنیکی رسانه ای است در حالیکه دروغی آشکار است. به علاوه تا آنجا که بنده اطلاع دارم سخنران محترم که در خبر نام وی آمده است، عضو هیچ حزب و گروه اصلاح طلبی نیست و تاکید خاص بر اصلاح طلب، قصد و غرض همیشگی این رسانه را در تخریب اصلاح طلبان نشان میدهد.
.به هر حال تحقیق در اصل خبر که آیا جلسه ای بوده یا نبوده، و در جلسه سخنرانی بوده یا نبوده، و آقای مجتهد شبستری سخنرانی کرده اند یا نه، و محتوای سخنرانی چه بوده و امثال این سوالات، یک ضرورت مقدماتی برای قضاوت است، هر چند بعضی نیز معتقدند که اساسا اخبار خبرگزاری فارس نیاز به تحقیق ندارد و دروغ و خلاف واقع بودن آنها قاعده است.
لینک خبر فارس

باید منتظر باشیم ببینیم واقعیت چیست ولی میتوان پیش فرض منصفانه داشت که در کشور اسلامی ما هیچکس به خصوص شخصیت های با سابقه و وزین دانشگاهی در صدد توهین و هتاکی به پیامبر اکرم ص و اهل بیت ایشان و آن هم در ملا عام بر نمی آیند.
بعضی از اصحاب رسانه به تدریج در حوزه رسانه های سیاسی فعال میشوند و رنگ و بوی سیاست میگیرند. با توجه به عدم بلوغ فضای سیاسی کشور و به طور مشخص فقدان رابطه منظم فکری بین مبدء اندیشه سیاسی و فعالین سیاسی، این افراد به صورت فعالان سیاسی و بدون رابطه با مبدء فکر سیاسی در می آیند و به دلیل موقعیت رسانه ای شان، زیر سایه نقش رسانه ای تاثیرگذارشان فعالیت سیاسی میکنند.
نوسان هویت و موقعیت آنان در عرصه فعالیت سیاست و رسانه تابعی است از مجموعه متغیرهای شخصی و عمومی آنهاست و کمتر به تلاش جمعی اندیشمندان و کنشگران سیاسی در قالب حزب و گروه سیاسی مرتبط میشود.
مزایای نقد دیگران از موضع ژورنالیست مستقل موجب میشود که فعالیت سیاسی خود را ذیل پوشش فعالیت رسانه ای انجام دهند به امید اینکه هزینه های سنگین فعالیت سیاسی را کمتر بپردازند، ولی در عمل هزینه های فعالیت سیاسی را می پردازند. از جنس سئوالات و جهت گیری هایشان میتوان سمت و سو و ماهیت متغیر فعالیت سیاسی شان را به خوبی دریافت.
با تغییر گرایش عمومی روشنفکری جامعه، این فعالین سیاسی به ظاهر ژورنالیست، شدیدا متاثر میشوند و تغییر مسیر و سرعت میدهند.
در مورد نیک آهنگ کوثر نیز احتمالا و به تدریج شاهد جرخش های بیشتری از وی بعنوان یک فعال سیاسی خواهیم بود. این چرخش ها گاهی انبساطی و متضمن خروج از محور رسانه ای و روشنفکری است و گاهی بالعکس انقباضی و همگرایانه با اصحاب رسانه و فعالین سیاسی داخلی است.
نیک آهنگ ضمن حفظ ادبیات پرخاشگرایانه اش، همانند حسین درخشان با تعدیل نسبی ظاهر ادبیاتش و ضمن فریاد مرز بندی هایش، به اردوگاه منتقدین نرم تر باز میگردد تا بتواند مواضع فعال سیاسی بودنش را در رفتار رسانه ای اش پوشش دهد. رفتار پیشین و تا حدی فعلی وی آنقدر پرخاشگرایانه و ضد چارجوب هاست که در قالب فعال سیاسی اصلاحگر نیز نمیگنجد چه برسد به اهل رسانه بودن و احیانا شخصیت مستقل رسانه ای بودن. به همین دلیل به احتمال زیاد، سیاست بازگشت در پیش خواهد گرفت و از مسیری که احمد باطبی و محسن سازگارا رفته اند، نخواهد رفت.
لینک مطلب:
در این روزها سایت یاری نیوز یکی از سایت هائی که خبرهای انتخاباتی آقای خاتمی رامنتشر می کرد فیلتر شد. کیهان مدتی بود که به این سایت گیر داده بود. کیهان همچنین اسم این سایت را خاتمی نیوز گذاشته بود. خیلی ها دنبال دلیل این کار بودند. به خصوص که این کار همزمان بود با انتشار آخرین فحش نامه ی متداول خانم رجبی در مورد آقای خاتمی، که یکی از شغل های همسرش وزیر دادگستری است. دلائل با مزه ای کمیته فیلترینگ ارائه کرده اند امابهترین دلیل همین اسمی است که کیهان برای این سایت گذاشته: "خاتمی نیوز". از همین الان می توان فهمید که رای خاتمی خیلی جدی تر از این است که حتی ما تصور می کنیم. دست بر و بچه های جوان یاری نیوز درد نکند. تا باشد در این نبود رسانه برای آقای خاتمی، فحش های خانم رجبی و سرمفاله های تهدید آمیز کیهان و جعل خبر های خبرگزاری ها و این کارها باشد تا مرتب یادمان نرود که رای خاتمی خیلی جدی است و پیروزی اش برای مخالفانش هم قطعی شده که چنین می کنند.
لینک مطلب:
جلیل سازگارنژاد عضو هیات رییسه مجلس ششم معتقد است که صدا و سیما ایران دیگر یک رسانه ملی نیست زیرا دیگر امکان شنیدن صدای واقعی مردم از این رسانه وجود ندارد.
نماینده شیراز در گفت وگو با خبرنگار فرارو در خصوص عدم رعایت اخلاق سیاسی توسط صدا و سیما با نزدیکی به زمان انتخابات گفت: مسولان صدا وسیما خود را متعلق به یک جناح خاص میدانند و چنین باوری باعث میشود که بقیه گروهها را رقیب خود بدانند.
سازگارنژاد افزود: صدا وسیما دیگر یک رسانه ملی نیست بلکه متعلق به یک جناح خاص است، بنابراین تا این ساختارها تغییر نکند همچنان در صدا وسیما شاهد اعمال یک سلیقه خاص خواهیم بود که دور از دسترس افکار مردم است.
وی اظهار داشت: به اعتقاد من رفتار صدا وسیما گویای این مطلب است آنها خود را در قبال یک جناح خاص مسوول نمی دانند بلکه رفتار آنها بی توجهی به مردم است.
نائب رییس کمیسیون فرهنگی مجلس ششم افزود: رسانه ملی از مردم وجایگاه اصلی خود در قانون اساسی فاصله گرفته و پیوسته این مشکل وجود داشته ودارد.
عضو هیات رییسه مجلس ششم گفت: در قانون اساسی صدا وسیما یک رسانه ملی است که قوای سه گانه بر آن نظارت دارند وتحت نظر افکار مردم ایران است که متاسفانه این جایگاه حقوقی به جایگاه جناحی تبدیل شده که دیگر امکان شنیدن صدای واقعی مردم از این رسانه وجود ندارد.
در رسانه های دیگر با خاموش شدن تلویزیون یا رادیو یا روی برگرداندن از آنها و نشریات، اثر پایداری جز آنچه در ذهن ماست، باقی نمیماند. اما در اینترنت، سوابق ماندگارتر است.
لینک مطلب:
اصلاحطلبان این روزها و پس از اعلام کاندیداتوری آقای خاتمی که پیروزی جدی را نوید میدهد و حسابی اصولگرایان را مشغول کرده است، مواجه با یک جنگ روانی بزرگی شدهاند که هدفشان این است که زمین بازی اصلاحطلبان توسط اصولگرایان تعریف شود. هر روز با جعل خبر و یا آسمان به ریسمان بافتن خبرهای بیارتباط با شرایط فعلی، فضایی میسازند که اگر اصلاحطلبان به آن پاسخ دهند دقیقاً در تلهای که اصولگرایان تندرو برای آنان پهن کردهاند گرفتار خواهند آمد. خبر ترور آقای خاتمی، هماهنگی آقای خاتمی با کشورهای مرتجع منطقه که حتی آقای احمدینژاد با رفتن زیر تابلو خلیج عربی قصد آن را داشت که هماهنگ شود، طرح و خبرسازی در مورد سخنرانی آقای آغاجری که اگر هم درست باشد و یا طرح سخنان بیربط و باربط کسانی که سخنانشان به هیچ وجه ربطی به آقای خاتمی ندارد، در رسانههای کیهانی و یا مکتب خبرگزاری فارس، خبر رسانی مخدوش از جلسات خصوصی که بیشتر به استفاده از شنودها میماند مثل اهانت به آقای احمدینژاد در حضور آقای خاتمی و دهها نمونهی آن که بخش اصلی خبرهای ویژهی این رسانهها را تشکیل میدهد، جزئی از این دام روانی است. به همهی دوستان اصلاحطلب پیشنهاد میکنم که از کنار این خبرها بی آن که عکسالعمل نشان دهند بگذرند و زمین بازی را برای ارائهی مبانی اصلاحطلبی و دیدگاههای آقای خاتمی، خود تعریف کنند. به خصوص ستادهای آقای خاتمی و سایتهای رسمیتر مرتبط با ایشان از افتادن در این دام پرهیز کنند. این خبر رسانیها از سر صداقت و بیخبری از واقعیت نیست که وظیفهی روشنگری در مورد آنها به عهدهی هواداران آقای خاتمی باشد. اینها آدمها و نوشتههایی هستند که از سر هدفمندی و جنگ روانی در اطاقهای فکر اصولگرایان افراطی حضور دارند و خبرسازی میکنند و پاسخ دادن آنان را بیدار نمیکند و بلکه بشتر آنان را تشویق میکند که جلسات اطاقهای جنگ روانی را هر روزه کنند. دلیل دیگر این واقعیت این است که این خبرسازیها آن قدر برای این رسانهها مهم است که اصلاً به فکر تبلیغ از آقای احمدینژاد در این بخشهای ویژه نیستند و همهی ذهن و فضای مطبوعاتی خود را به فضاسازی علیه اصلاحطلبان و آقای خاتمی اختصاص دادهاند و کسانی را برای گفتوگو انتخاب میکنند و یا بخش مهمی از صفحات خود را به نقل قول از کسانی میپردازند که همواره آنان را مزدور میخواندهاند، و امروز گمان میکنند میتوانند از آنان به عنوان افراد صاحب اندیشه و چهرههای مقبول، علیه آقای خاتمی استفاده کنند. این حرفها در جامعه مخاطب ندارد و فقط اصلاحطلبان را از کار اصلی باز میدارد. به خصوص که آقای احمدینژاد رسانهی ملی را برای تبلغاتی ریاست جمهوری بدجوری در اختیار کامل دارد.
در اخبار خواندیم که:
دفتر سیدمحمد خاتمی: خبر کیهان از اساس دروغ است
در دیدار مردم کرمانشاه با آقای خاتمی هیچ شعاری علیه آقای رئیس جمهور سر داده نشده و طبیعتا آقای خاتمی نیز، سخنی در این مورد نگفتهاند و روش، منش و گفتار رئیس جمهور سابق کشورمان نیز خود گواهی بر جعل بودن این خبر است
و بارهای اخبار تکذیب شده در رسانه های همسو چون : کیهان و بیست و سی شبکه دو و خبرگزاری فارس خوانده ایم. گرچه کیهان مانند آن دو دارای مخاطبان زیاد نیست ولی بر مخاطبان خاص و متنفذ خود تاثیر دارد و به نوعی منشاء نگاه رسانه های همسو است. وقتی درجه غلظت اخبار تکذیب شده ی آن به حد بالایی برسد، نگران کننده است و حکایت از سناریوهای تخریب جدید دارد. ولی چون همیشه، روند تخریب را پاسخ الهی و حماسه ای دیگر در کار است.
امید آنکه این نوع اخبار را پایانی باشد.
پنج شنبه فرصتی دست داد که برای نخستین بار سفری سریع و کوتاه به کرمان داشته باشم. در جشنواره وبلاگهای کرمان که به همت هفته نامه "پایان هفته" برگزار شده بود، شرکت کردم و با وبلاگنویسان کرمانی از نزدیک آشنا شدم. فرصت خیلی خوبی بود. دوستان خوب تری هم پیدا کردم. از آقایان نگینی و شهابی و دیگر دوستان واقعا متشکرم.
خدا را شکر
لینک مطلب:
عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران در واکنش به تحریف سخنرانی خود در خبرگزاری فارس این خبرگزاری را توپخانه جعل و کارخانه دروغ سازی خواند و با بیان اینکه آنقدر حجم اینگونه تهمت ها و دروغ پراکنی ها زیاد است که از پیگیری آن صرفنظر می کند، از مردم و علما خواست پیش از توجه به اخبار این رسانه به سابقه آنها توجه کنند
لینک مطلب از وبلاگستان:
روز چهلم در فرهنگ ایرانی از اعتبار خاصی برخوردار است. پیامبر در چهل سالگی مبعوث شد. میقات موسی با خدایش در طی چهل روز بود. صوفیان به چله نشینی معروفند. چهل حدیث عنوان دهها کتاب معتبر دینی است. فردا چهلم امام حسین است. اربعین یعنی چهلمین روز. ایران تعطیل رسمی است. قهرمانان صحنه اربعین کسانی بودند که باید پیام مظلومیت و شهادت امام حسین علیه السلام را از کربلا به تاریخ منتقل می کردند. اگر این پیام رسانان نبودند حادثه کربلا در همان جا پایان یافته بود. و کسی از عظمت آن و عمق جنایت دشمنان امام حسین اطلاع پیدا نمی کرد. و جالب تر آن که: قافله سالار این قافله تاریخی زینب کبری بود که زن بود و به طور کم نظیری این رسالت را ایفا کرد.
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
سیاسی شدن رسانه ای خطرناک است
برای خودشان و جامعه
رسانه ای شدن سیاسی ها طبیعی و مرتبط با بخشی از فعالیتهای آنهاست
در شرایطی که فشار سیاسی زیاد است
نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی در لایه های خبرنگاری و فعالیتهای رسانه ای حاضر میشوند
در شرایطی که جذابیت سیاسی زیاد میشود
رسانه ای ها سیاسی میشوند
گاهی در گوشه ای
خزعبلی می یابند
یا سفارش میدهند و علم میکنند
در رسانه های پر سر و صدا و بی خاصیتشان
تقلیدی ابلهانه از رسانه های بیگانه ترند
لینک خبر:
مجمع روحانیون مبارز با صدور بیانیهای با اشاره به سوابق روزنامه کیهان و موضعگیری این روزنامه وابسته به جناح اصولگرا با اشاره به سرمقاله تهدید آمیز روز پنجشنبه این روزنامه تاکید کرد:«انتساب روزنامه کیهان به جریان اصولگرا اقتضاء میکند تا عناصر فهیم و معتدل این جناح عواقب افراطیگرایهای گردانندگان این نشریه را مورد توجه قرار داده، با هر روشی که خود صلاح میدانند، به تغییر ادارهکنندگان این رسانه، به ویژه سرمقاله نویس گستاخ آن همت گمارند.»
به گزارش پایگاه خبری یاری به نقل از پایگاه اطلاع رسانی مجمع روحانیون مبارز، متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
روزنامه کیهان که حامی دولت و رییس جمهور محترم آقای احمدینژاد است، در شماره مورخ پنجشنبه 24/11/1387 به قلم سرمقاله نویس خود صفحه جدیدی از تلاش و تقلا برای از صحنه بیرون کردن آقای خاتمی گشود.
این رسانه که علیرغم وابستگی به بیت المال و انتساب به حاکمیت نظام جمهوری اسلامی همواره در قامت رادیکالترین رسانه حزبی ظهور و نمود یافته است و تندترین و تخریبیترین مواضع باندی و گروهی را اتخاذ میکند، در سرمقاله خود سرنوشتی مشابه سرنوشت خانم بینظیر بوتو برای آقای خاتمی پیشبینی کرد. اعلام این موضع از جانب نشریه حامی دولت هرچند در تداوم تلاشهای گذشته برای انصراف آقای خاتمی از کاندیداتوری ریاست جمهوری تفسیر میشود، اما طرح مسئلة ترور فیزیکی حتی اگر صرفاً در حد تهدید و فاقد پسزمینههای فعلی و عملی باشد، باز هم نمیتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
خطمشی کیهان و کیهانیان از دمادم طرح کاندیداتوری حجتالاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی مراحل و صحنهها و پردههای مختلفی داشته است؛ زمانی با القاء این مسئله که شورای نگهبان و دستگاه نظارت انتخابات با عدم تایید صلاحیتهای خاتمی مانع ورود ایشان به صحنه میشوند، خواستند از حضور ایشان جلوگیری کنند. این ترفند مضحک ره به جایی نبرد و حتی مورد استنکار عاقبتاندیشان جریان اصولگرا نیز قرار گرفت، گاهی زمزمه ممانعت صریح مقام معظم رهبری را پیش کشیدند و گفتند بیتردید رهبر معظم انقلاب آقای خاتمی را از حضور در صحنه رقابت انتخاباتی منع خواهند کرد.
این روزنامه با اهانتهای مستمر و مداوم خود ترور شخصیتی آقای خاتمی و تخریبهای رسانهای ایشان را در چند ماه گذشته در دستور کار خود قرار که آخرین حلقه رنجیره تلاشهای خود را برای حضور آقای خاتمی تهدید به سرنوشتی شبیه سرنوشت بینظیر بوتو اعلام کرده است.
مجمع روحانیون مبارز ضمن تقدیر و سپاس از مسئولیت شناسی شجاعانه جناب آقای خاتمی که بیاعتناء به تمامی شگردهای ایذایی و تخریبی به تقاضاهای مکرر نخبگان و اقشار مردم که حضور متعهدانه ایشان در انتخابات پیش رو را برای پیشرفت و اعتلای میهن اسلامی خواستار بودند، پاسخ مثبت دادند، توجه به چند نکته را ضروری میداند:
الف؛ انتساب روزنامه کیهان به جریان اصولگرا اقتضاء میکند تا عناصر فهیم و معتدل این جناح عواقب افراطیگرایهای گردانندگان این نشریه را مورد توجه قرار داده، با هر روشی که خود صلاح میدانند، به تغییر ادارهکنندگان این رسانه، به ویژه سرمقاله نویس گستاخ آن همت گمارند.
ب؛ جریان اصلاحطلب جامعه که تداوم خط امام، جلوگیری از اتلاف منابع مادی و معنوی ایران اسلامی و رسیدن به فردایی بهتر برای تمامی ایرانیان را راهبرد اصولی خود میدانند و دعوت از آقای خاتمی را با انگیزه تحقق این آرمانها تعقیب کردهاند، عمق و ژرفای عصبانیت بخشهای افراطی و رادیکال رقیب را مورد دقت قرار داده و در کمال خونسردی و خویشتنداری و قاطعیت تمام، مراقب روند حوادث بوده و لحظه به لحظه جامعه را در جریان رخدادهای سیاسی و اجتماعی قرار دهند.
ج؛ مجمع روحانیون مبارز ضمن هشدار به پویندگان کژراهه تخریبی و افراطی و دعوت آنان به اخلاق اسلامی و تسلیم در برابر اراده عامه مردم و قوانین موضوعه کشور، بر خود فرض میداند تا در آیندهای نزدیک و فرصت مناسب نکات قابل تامل و گفتنیهایی که توجه به آن از ضروریات بوده و شرط لازم پویایی جامعه و ورود به عرصه انتخاباتی در شان و جایگاه نظام جمهوری اسلامی و ملت بزرگ و مردمان نیکاندیش و تمدنساز این مرز و بوم است، به اطلاع و آگاهی آنان برساند.
و ما نرید الا الاصلاح.
مجمع روحانیون مبارز
25/11/1387
لینک مطلب:
وی با اشاره به مطلب یکی از روزنامههای صبح که در آن از به کارگیری روشهای شبیه روش ترور بینظیر بوتو برای کاندیدای اصلاحطلبان تاکید شده بود، اظهار داشت:«انتشار این گونه مطالب نه در شان جمهوری اسلامی است و نه در شان یک انسان مسلمان و نشان دهنده عمق کینهتوزی، بداخلاقی و خروج از معیارهای دینی است.»
عضو شورای عالی بنیاد باران تاکید کرد:«مردم با حضور خود و با برخورد آگاهانه جلوی تخریبها را میتوانند بگیرند.»
وی در خصوص نقش قوه قضاییه در برابر تخریبها نیز گفت:«امیدوارم قوه قضاییه در برابر این تخریبها ساکت نباشد و مانند گذشته رفتار نکند.»
لینک خبر:
به گزارش پایگاه خبری یاری، دکتر مهدی خزعلی در وبلاگ شخصی خود در مطلبی تحت عنوان «اطرافیان چماقدار و چاقو کش خاتمی!!!»نوشته است:
کیهان؛ جریده انحصار و قدرت، شب نامه ای که به غلط روزنامه گویند! با پول من و شما از صندوق بیت المال ارتزاق کرده، به ریش من و شما می خندد، و حنا می بندد، هر چند حنایش رنگی ندارد!
کیهانیها امیدوار بودند بتوانند خاتمی را مرعوب کنند تا نیاید، اما سید تمام پیشینه را تجربه کرده و دل به دریا زده است، ظاهراً می خواهد جبران مافات کند - اگر بگذارند! - ما نیز باید او را یاری دهیم و نگذاریم تهدید و ارعاب دار و دسته حاج حسین و حاج سعید، عرصه را بر سید خندان تنگ سازد، همه ما با سید گفتنی ها داریم، اما در میان نامردمان او را تنها نمی گذاریم!
لینک مطلب از وبلاگستان:
در پاسخ به پرسش های فوق تنها توجیهی که می توان ارائه کرد این است که ادعا شود تعریف و تمجید از مسئولان کشور در هر جائی و با توسل به هر وسیله ای مجاز و از عوامل موجهه جرم است!
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
چندی پیش وقتیکه خبرنگار شبکه آمریکائی سی بی اس از احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان پرسید چرا شما ماهواره را ممنوع کرده اید ایشان پاسخ داد: " نه، [ماهواره] در ایران به اون شکل ممنوع نیست. این مصوبه مجلس بوده اما اکثریت مردم ایران اتفاقاً از ماهواره خیلی وسیع استفاده می کنند و برخوردی هم صورت نگرفته است، شما میتوانید بروید ببینید."!
اگر از مخدوش و خلاف واقع بودن قسمتی از ادعای مذکورصرفنظر نمائیم ،واقعیت این است که چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی برخلاف اصل 175 قانون اساسی از یک رسانه ملی به یک رسانه تک صدائی تنزل یافته و به عنوان تریبون و بلندگوی انحصاری بخشی از قدرت حاکم و توجیه کننده رفتارهای آنان عمل می کند ،با وصف غیر قانونی بودن استفاده از ماهواره در ایران و عزم و تلاش جدی مقامات مسئول برای جمع آوری دیش ها و رسیورها ، بهره مندی وسیع مردم ایران از برنامه های متنوع ماهواره ای یک واقعیت غیر قابل انکار است تا آنجاکه چندی قبل ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما نیز اعلام کرد که " ٣٠ درصد مردم به هزاران شبكه ماهواره اي دسترسي دارند."!
پرواضح است که بخش قابل توجهی از برنامه هائی که در شبکه های مختلف ماهواره ای پخش می شود ،چنان مستهجن ،مخرّب و ضد فرهنگی است که اکثر کشورهای جهان را به فیلتر کردن آنها وادار کرده است اما این همه واقعیت نیست و هر کس که بخواهد می تواند از برنامه های مفید و متنوع و آموزنده این تکنولوژی نیز برخوردار شود.
مسئولان جمهوری اسلامی نیز خود بخوبی واقفند که خانواده های شریف ایرانی بعید است میل و علاقه ای نسبت به مشاهده برنامه های مستهجن از خود نشان دهند .در موارد بسیار نادر و استثنائی نیز این قبیل برنامه ها براحتی از طریق ویدئو و یا اینترنت دست یافتنی است و با ممنوعیت ماهواره نمی توان مانع از دیدن چنین برنامه هائی شد.
بنابراین بنظر می رسد که در کشور ما آنچه که بیش از همه اسباب نگرانی بعضی از مقامات مسئول را در رابطه با ماهواره فراهم ساخته ،برنامه های خبری و سیاسی ای است که بعضی از شبکه های فارسی زبان در خارج از کشور پخش می کنند که از این میان می توان به شبکه های لس آنجلسی و بویژه صدای آمریکا اشاره کرد.
اخیرا شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی.بی.سی نیز با کادر خبری و فنّی ورزیده خود و بصورت کاملا حرفه ای به جمع شبکه های فوق پیوسته است که بدلیل پخش برنامههای متنوع خود بنظر می رسد که بزودی طیف وسیعی از تماشگران ایرانی را بخود جذب خواهد کرد. تفاوت اين شبكه با شبکه های فارسی زبان دیگری که خارج از کشور فعالیت می کنند ،علاوه بر تازگی و جذابیت های فنّی ،تصویری و خبری آن ،دراین است که برخلاف بسیاری از شبکه های فارسی زبان تلاش می کند تا با رعایت دقت و صحت نسبی در اخبار پخش شده ،بصورت هوشمندانه ای وانمود کند که کاملا مستقل و بي طرف می باشد تا بدینوسیله ضمن جذب مخاطبین بیشتر با آنها ارتباط بهتری فراهم کرده و به اهداف رسانه ای خود نائل آید!
اما نکته ای که در این میان درخور توجه است ،ناظر به برقراری ارتباط دوسویه برخی از مخاطبین ایرانی با شبکه های موصوف است ،به این معنا که تعداد قابل توجهی از هموطنان داخل کشور با مجریان شبکه های تلویزیونی خارج از کشور تماس برقرار کرده و دیدگاههای خود در مورد مسائل گوناگون را با آنان بازگو می کنند. در این بین عده بسیار معدودی با وجود آگاهی از کنترل هرگونه ارتباط تلفنی با رسانه های خارجی و پیامدهای احتمالی ناشی از آن ،با رسانه های یاد شده تماس برقرار کرده و به بیان دیدگاههائی می پردازند که طرح بسیاری از آنها در رسانه های داخلی ناممکن است!
در این میان و حداقل در فاصله زمانی دو ماه گذشته که بنده نیز در جهت تائید نظر احمدی نژاد مانند [اکثریت مردم ایران] گاه و بیگاه برنامه ها و میزگردهای سیاسی بعضی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را مشاهده می کنم ،باین نتیجه رسیده ام که ارتباط افرادی که بصورت سازمان یافته و هدایت شده به عنوان مدافع دولت از داخل کشور با رسانه های مذکور بویژه برنامه های مختلف صدای آمریکا و بی بی سی تماس برقرار کرده و بدون توجه به هزینه های مادی آن با تعصب عجیبی به جانبداری از عملکرد دولت می پردازند ،بیش از کسانی است که از داخل ایران با هراس و دغدغه به طرح دیدگاههای انتقادی خود مبادرت می ورزند و این در حالیست که پس از گفتگوی پیرموذن نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی با صدای آمریکا ،مصاحبه او با این رسانه با واکنش های تندی از سوی وزرای اطلاعات و کشور مواجه شد تا آنجا که وزیر اطلاعات در جمع خبرنگاران این مصاحبه را خیانت خوانده و گفت: "وزارت اطلاعات باید این مسئله را پیگیری كند و این مسئله را پیگیری خواهد كرد و از اینگونه اقدامات قطعا نمیگذرد .اینگونه اظهار نظرها با یك شبكه بیگانه نه در شأن یك فرد عادی و معمولی و نه در شأن فردی با این جایگاه است."؛
مصطفی پورمحمدی وزیر كشور وقت نیز در جمع خبرنگاران با اشاره به گفتوگوی پیرموذن با شبكه صدای آمریكا گفت: «تجربه نشان داده است خیانت افرادی كه شان ملت و جایگاه آنها را درك نكردهاند، هیچ تاثیری در اراده ملت ندارد و مردم با حركت خود و ابراز دیدگاههایشان به این افراد نشان خواهند داد كه ملت ایران ایستاده و شاهد آن خواهید بود.»
از طرفی در پی راه اندازی شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی بی سی ،وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگاران گفت : "این شبکه [بی.بی.سی] را مناسب برای امنیت کشور نمی دانیم و اقدامات لازم را در خصوص آن انجام خواهیم داد."(1) وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز فعالیت دفتر این شبکه را غیر قانونی عنوان و وزارتخانه متبوع وی هم نسبت به همکاری برخی از افراد با این شبکه که آنها را «معلومالحال» می خواند ،هشدار داده و تاکید کرد که دفتر شبکه بی.بی.سی فارسی در تهران حق فعالیت ندارد.
حال نظر به موارد فوق ذکر چندنکته را در خور توجه و تامل می دانم:
یک- با وجود تهدیدات وزرای اطلاعات ،کشور و فرهنگ و ارشاد و خیانت تلقی کردن گفتگو با شبکه های بیگانه از سوی آنها ،برخی از شهروندان ایرانی که از بیان دیدگاههای انتقادی خود در رسانه ملی محرومند برای طرح نقطه نظرات خود چنان احساس نیاز می کنند که خطرات احتمالی تماس با رسانه های خارجی را بجان می خرند تا به هرنحو ممکن دیدگاه های خود را ظهور و بروز دهند.
با توجه باینکه طبق اصل 175 قانون اساسی در صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران ، آزادي بيان و نشر افكار با رعايت موازين اسلامي و مصالح كشور بايد تامين گردد و نیز بموجب اصل 24 همین قانون نشريات و مطبوعات در بيان مطالب آزاد هستند ،بنابراین طرح دیدگاههای انتقادی به تنهائی نه تنها عنوان مجرمانه ندارد بلکه یک نیاز انسانی و پیش نیاز جلوگیری از فساد و استبداد و مبارزه با اختناق است و لذا در بدو امر بنظر می رسد که مقامات مذکور طرح دیدگاههای انتقادی از طریق بعضی از رسانه های خارجی را خیانت تلقی می کنند باین اعتبار حتی اگر برخلاف قانون و به پیروی از وزرای کشور و اطلاعات برای طرح دیدگاههای انتقادی از رسانه های خارجی هم عنوان مجرمانه مستقلی قائل شویم ،در این صورت فعل اشخاصی که با نادیده گرفتن قانون اساسی و تحدید آزادی بیان در رسانه ها و بویژه صدا و سیما و محروم کردن منتقدین از طرح دیدگاههای خود در رسانه های داخلی ، سبب روی آوردن آنها به رسانه های خارجی و به تعبیر وزرای اطلاعات و کشور مرتکب خیانت می شوند ،مصداق "سبب قویتر از مباشر" هستند!
دو- بموجب ماده 2 قانون مجازات اسلامی تنها هر فعل يا ترك فعلي كه درقانون براي آن مجازات تعيين شده باشد جرم محسوب مي شود و حتی بر اساس فتواي بنیانگذار انقلاب قضات ماذون نیز حق تعيين كيفر و تعزير اشخاص را براي اعمالي كه قانونا كيفري از براي آنها مقرر نشده است ندارند.(2) همچنین مطابق با نظريه ۷/۶۰۷۳ مورخ ۱۳۶۲/۱۲/۱۰ ا . ح . ق "فعل يا ترك فعل را كه در قوانين و مقررات جاري صريحا جرم محسوب نشده است نمي توان جرم دانست و لذا اظهارات وزرای اطلاعات و کشور در مورد خیانت شمردن اقدام پیرموذن فاقد وجاهت قانونی است و اساسا با توجه به قوانین حاکم ،گفتگو با رسانه های خارج از کشور را نمی توان جرم بحساب آورد و برای تحقق جرم خیانت لازم است عناصر متشکله آن محقق شود.
سه- اگر طبق اظهارات وزرای اطلاعات و کشور ،گفتگو با رسانه های خارجی را جرم تلقی نمائیم این پرسش مطرح می شود که آیا اقدام سازمان یافته افرادی که با رسانه های مورد اشاره تماس برقرار کرده و با اشتیاق وصف ناپذیری به حمایت از دولت می پردازند هم جرم محسوب می شود یا خیر ؟ آیا گفتگوی بعضی از مقامات و مسئولین جمهوری اسلامی با شبکه های سی ان ان و بی بی سی و دیگر رسانه های خارجی هم جرم به شمار می آید یا خیر؟ اگر جرم است چرا این افراد تحت تعقیب قرار نمی گیرند و یا حداقل نسبت به عملکرد آنها اعتراضی صورت نمی گیرد؟ از این گذشته با توجه باینکه شبکه هائی مانند "سی بی اس" و "سی ان ان" و یا "فاکس نیوز" هم نمی توانند در پخش برنامه های خود منافع ملی آمریکا را نادیده بگیرند و هر یک بنحوی در جهت تامین منافع کشورشان حرکت می کنند در این صورت میان این شبکه ها و "صدای آمریکا" چه تفاوت اساسی وجود دارد؟ اگر شبکه های مذکور نیز برنامه های خود را بزبان فارسی پخش می کردند در این صورت آیا گفتگو با این شبکه ها باز هم مجاز بود؟
وانگهی با وجود اینکه بموجب بخشنامه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هر گونه نقل قول نشریات رسمی کشور از رسانه هائی که مجوز لازم از وزارت ارشاد را کسب نکرده اند ممنوع است و علیرغم اینکه وزیر اطلاعات فعالیت شبکه بی.بی.سی را مخلّ امنیت کشور دانسته است ،چرا نشریات وابسته به دولت از جمله خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی ایران(ایرنا) قسمتی از نتایج نظرسنجی شبکه تلویزیونی بی بی سی را که همسو با خواست دولت می باشد ،با آب و تاب پوشش خبری داده است!؟(3)
در پاسخ به پرسش های فوق تنها توجیهی که می توان ارائه کرد این است که ادعا شود تعریف و تمجید از مسئولان کشور در هر جائی و با توسل به هر وسیله ای مجاز و از عوامل موجهه جرم است!
لینک مطلب از وبلاگستان:
در پاسخ به پرسش های فوق تنها توجیهی که می توان ارائه کرد این است که ادعا شود تعریف و تمجید از مسئولان کشور در هر جائی و با توسل به هر وسیله ای مجاز و از عوامل موجهه جرم است!
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
چندی پیش وقتیکه خبرنگار شبکه آمریکائی سی بی اس از احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان پرسید چرا شما ماهواره را ممنوع کرده اید ایشان پاسخ داد: " نه، [ماهواره] در ایران به اون شکل ممنوع نیست. این مصوبه مجلس بوده اما اکثریت مردم ایران اتفاقاً از ماهواره خیلی وسیع استفاده می کنند و برخوردی هم صورت نگرفته است، شما میتوانید بروید ببینید."!
اگر از مخدوش و خلاف واقع بودن قسمتی از ادعای مذکورصرفنظر نمائیم ،واقعیت این است که چون صدا و سیمای جمهوری اسلامی برخلاف اصل 175 قانون اساسی از یک رسانه ملی به یک رسانه تک صدائی تنزل یافته و به عنوان تریبون و بلندگوی انحصاری بخشی از قدرت حاکم و توجیه کننده رفتارهای آنان عمل می کند ،با وصف غیر قانونی بودن استفاده از ماهواره در ایران و عزم و تلاش جدی مقامات مسئول برای جمع آوری دیش ها و رسیورها ، بهره مندی وسیع مردم ایران از برنامه های متنوع ماهواره ای یک واقعیت غیر قابل انکار است تا آنجاکه چندی قبل ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما نیز اعلام کرد که " ٣٠ درصد مردم به هزاران شبکه ماهواره ای دسترسی دارند."!
پرواضح است که بخش قابل توجهی از برنامه هائی که در شبکه های مختلف ماهواره ای پخش می شود ،چنان مستهجن ،مخرّب و ضد فرهنگی است که اکثر کشورهای جهان را به فیلتر کردن آنها وادار کرده است اما این همه واقعیت نیست و هر کس که بخواهد می تواند از برنامه های مفید و متنوع و آموزنده این تکنولوژی نیز برخوردار شود.
مسئولان جمهوری اسلامی نیز خود بخوبی واقفند که خانواده های شریف ایرانی بعید است میل و علاقه ای نسبت به مشاهده برنامه های مستهجن از خود نشان دهند .در موارد بسیار نادر و استثنائی نیز این قبیل برنامه ها براحتی از طریق ویدئو و یا اینترنت دست یافتنی است و با ممنوعیت ماهواره نمی توان مانع از دیدن چنین برنامه هائی شد.
بنابراین بنظر می رسد که در کشور ما آنچه که بیش از همه اسباب نگرانی بعضی از مقامات مسئول را در رابطه با ماهواره فراهم ساخته ،برنامه های خبری و سیاسی ای است که بعضی از شبکه های فارسی زبان در خارج از کشور پخش می کنند که از این میان می توان به شبکه های لس آنجلسی و بویژه صدای آمریکا اشاره کرد.
اخیرا شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی.بی.سی نیز با کادر خبری و فنّی ورزیده خود و بصورت کاملا حرفه ای به جمع شبکه های فوق پیوسته است که بدلیل پخش برنامههای متنوع خود بنظر می رسد که بزودی طیف وسیعی از تماشگران ایرانی را بخود جذب خواهد کرد. تفاوت این شبکه با شبکه های فارسی زبان دیگری که خارج از کشور فعالیت می کنند ،علاوه بر تازگی و جذابیت های فنّی ،تصویری و خبری آن ،دراین است که برخلاف بسیاری از شبکه های فارسی زبان تلاش می کند تا با رعایت دقت و صحت نسبی در اخبار پخش شده ،بصورت هوشمندانه ای وانمود کند که کاملا مستقل و بی طرف می باشد تا بدینوسیله ضمن جذب مخاطبین بیشتر با آنها ارتباط بهتری فراهم کرده و به اهداف رسانه ای خود نائل آید!
اما نکته ای که در این میان درخور توجه است ،ناظر به برقراری ارتباط دوسویه برخی از مخاطبین ایرانی با شبکه های موصوف است ،به این معنا که تعداد قابل توجهی از هموطنان داخل کشور با مجریان شبکه های تلویزیونی خارج از کشور تماس برقرار کرده و دیدگاههای خود در مورد مسائل گوناگون را با آنان بازگو می کنند. در این بین عده بسیار معدودی با وجود آگاهی از کنترل هرگونه ارتباط تلفنی با رسانه های خارجی و پیامدهای احتمالی ناشی از آن ،با رسانه های یاد شده تماس برقرار کرده و به بیان دیدگاههائی می پردازند که طرح بسیاری از آنها در رسانه های داخلی ناممکن است!
در این میان و حداقل در فاصله زمانی دو ماه گذشته که بنده نیز در جهت تائید نظر احمدی نژاد مانند [اکثریت مردم ایران] گاه و بیگاه برنامه ها و میزگردهای سیاسی بعضی از شبکه های ماهواره ای فارسی زبان را مشاهده می کنم ،باین نتیجه رسیده ام که ارتباط افرادی که بصورت سازمان یافته و هدایت شده به عنوان مدافع دولت از داخل کشور با رسانه های مذکور بویژه برنامه های مختلف صدای آمریکا و بی بی سی تماس برقرار کرده و بدون توجه به هزینه های مادی آن با تعصب عجیبی به جانبداری از عملکرد دولت می پردازند ،بیش از کسانی است که از داخل ایران با هراس و دغدغه به طرح دیدگاههای انتقادی خود مبادرت می ورزند و این در حالیست که پس از گفتگوی پیرموذن نماینده سابق اردبیل در مجلس شورای اسلامی با صدای آمریکا ،مصاحبه او با این رسانه با واکنش های تندی از سوی وزرای اطلاعات و کشور مواجه شد تا آنجا که وزیر اطلاعات در جمع خبرنگاران این مصاحبه را خیانت خوانده و گفت: "وزارت اطلاعات باید این مسئله را پیگیری کند و این مسئله را پیگیری خواهد کرد و از اینگونه اقدامات قطعا نمیگذرد .اینگونه اظهار نظرها با یک شبکه بیگانه نه در شأن یک فرد عادی و معمولی و نه در شأن فردی با این جایگاه است."؛
مصطفی پورمحمدی وزیر کشور وقت نیز در جمع خبرنگاران با اشاره به گفتوگوی پیرموذن با شبکه صدای آمریکا گفت: «تجربه نشان داده است خیانت افرادی که شان ملت و جایگاه آنها را درک نکردهاند، هیچ تاثیری در اراده ملت ندارد و مردم با حرکت خود و ابراز دیدگاههایشان به این افراد نشان خواهند داد که ملت ایران ایستاده و شاهد آن خواهید بود.»
از طرفی در پی راه اندازی شبکه تلویزیونی فارسی زبان بی بی سی ،وزیر اطلاعات در گفتگو با خبرنگاران گفت : "این شبکه [بی.بی.سی] را مناسب برای امنیت کشور نمی دانیم و اقدامات لازم را در خصوص آن انجام خواهیم داد."(1) وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز فعالیت دفتر این شبکه را غیر قانونی عنوان و وزارتخانه متبوع وی هم نسبت به همکاری برخی از افراد با این شبکه که آنها را «معلومالحال» می خواند ،هشدار داده و تاکید کرد که دفتر شبکه بی.بی.سی فارسی در تهران حق فعالیت ندارد.
حال نظر به موارد فوق ذکر چندنکته را در خور توجه و تامل می دانم:
یک- با وجود تهدیدات وزرای اطلاعات ،کشور و فرهنگ و ارشاد و خیانت تلقی کردن گفتگو با شبکه های بیگانه از سوی آنها ،برخی از شهروندان ایرانی که از بیان دیدگاههای انتقادی خود در رسانه ملی محرومند برای طرح نقطه نظرات خود چنان احساس نیاز می کنند که خطرات احتمالی تماس با رسانه های خارجی را بجان می خرند تا به هرنحو ممکن دیدگاه های خود را ظهور و بروز دهند.
با توجه باینکه طبق اصل 175 قانون اساسی در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران ، آزادی بیان و نشر افکار با رعایت موازین اسلامی و مصالح کشور باید تامین گردد و نیز بموجب اصل 24 همین قانون نشریات و مطبوعات در بیان مطالب آزاد هستند ،بنابراین طرح دیدگاههای انتقادی به تنهائی نه تنها عنوان مجرمانه ندارد بلکه یک نیاز انسانی و پیش نیاز جلوگیری از فساد و استبداد و مبارزه با اختناق است و لذا در بدو امر بنظر می رسد که مقامات مذکور طرح دیدگاههای انتقادی از طریق بعضی از رسانه های خارجی را خیانت تلقی می کنند باین اعتبار حتی اگر برخلاف قانون و به پیروی از وزرای کشور و اطلاعات برای طرح دیدگاههای انتقادی از رسانه های خارجی هم عنوان مجرمانه مستقلی قائل شویم ،در این صورت فعل اشخاصی که با نادیده گرفتن قانون اساسی و تحدید آزادی بیان در رسانه ها و بویژه صدا و �
ادعای اینکه حداقل یک سوم خبرهای مهم سایت ها و مطبوعات و سایر رسانه ها از خبرگزاری فارس تامین میشود، ادعای بزرگی است که محل مناقشه فراوان است. به نظر میرسد که این ارزیابی دور از واقع و خطا است , نادیده گرفتن نقش رسانه های بزرگ و متمرکز چون صدا و سیما و رسانه های بزرگ غیر متمرکز چون سایتها و وبلاگها و دهها رسانه محلی و ملی در کشور و افول سریع خبرگزاری های دولتی ایسنا و ایرنا و متقابلا سرمایه گذاری های جدید بر فعالیتهای خبرگزاری فارس، در شکل گیری این تصور خطا موثر بوده است.
بنیاد و اساس هر خبرگزاری به ویژه خبرگزاری های دارای گرایش به حوزه سیاست، رفتار حرفه ای و قابل اعتماد رسانه ای و اعتبار و صحت اخبار آن نزد افکار عمومی و جریانات مختلف سیاسی وابسته است. موضوعی که به دلیل رویه خبری و رسانه ای خبرگزاری فارس در نامناسب ترین شرایط از ابتدای فعالیتش تا حال قرار دارد.
انتشار اخباری که خیلی سریع دروغ خوانده میشوند، شاید در کوتاه مدت لبخند بر لب افرادی خاص بنشاند ولی قطعا آینده ی رسانه را مبهم میکند.
جهت اطلاع:
تمامی نتایج این جستجوی اینترنتی مربوط به تکذیب اخبار این خبرگزاری نیست اما همان مقدار که هست، معنا دار است.
جهت گیری اخبار و تکذیبیه های خبری مشخص میکند که خبرگزاری فارس به چه سمت و سو توجه میکند و طبیعی است که چنین رسانه ای مورد اعتماد افکار عمومی قرار نگیرد. فعالین سیاسی مخالف اصولگرایان، قضاوت منفی اعلام شده ای نسبت به مشی رسانه ای خبرگزاری فارس دارند و حتی بعضی با خبرگزاری فارس مصاحبه نمیکنند.
نکته : بخشی از فعالیتهای خبرگزاری فارس که از آن به رشد فوق العاده خبرگزاری فارس تعبیر میکنند، با عنوان تولید 7379 گزارش و خبر ویژه (بولتنی) معرفی شده است که با توجه به یکجانبه گرایی سیاسی این رسانه ارزش نقادی فوق العاده ای دارد.
لینک خبر:
شورای سیاستگذاری روزنامه اعتماد ملی، عصر دیروز به اتفاق آرا محمد قوچانی را بهعنوان سردبیر روزنامه اعتماد ملی برگزید. به گزارش کلمه به نقل از روزنامه اعتماد، شورای سیاستگذاری این روزنامه ضمن تقدیر و تشکر از زحمات آقای دکتر رضا انصاری با استعفای وی که به دلیل مشغله تحصیلی در دانشگاه بود، موافقت کرد.
محمد قوچانی، از فعالان عرصه مطبوعات است و سردبیری روزنامه های شرق، هممیهن و هفتهنامه شهروند را در کارنامه خود دارد.
لینک مطلب:
هم اکنون حداقل یکسوم تا 40درصد اخبار مهم مطبوعات، سایتها و سایر رسانههای کشور متعلق به خبرگزاری فارس است
وی با استناد به آمار و اطلاعات مستند برخی سایتهای بینالمللی که سطح و تراز مخاطبین سایتها را اعلام میکند و نیز استنادهای معاونت فنی و فنآوری اطلاعلات خبرگزاری و همچنین مخاطبین روزانه خبرگزاری که به اشکال مختلف به سایت خبرگزاری فارس مراجعه میکنند و اخبار آن را مشاهده مینمایند را چند ده میلیونی اعلام کرد و افزود: علاوه بر حجم گسترده مخاطبین، جریانسازی و تأثیرگذاری فوقالعاده خبرگزاریفارس در افکار عمومی جزو برتری های نسبی این رسانه است.
درویش توانگر توسعه ساختاری و گسترش خبرگزاری در داخل و خارج کشور در سال گذشته و نیز برنامههای پیشبینی شده برای سال 88 خبرگزاری فارس را از نشانههای حرکت رو به جلو و افق روشن آن دانست و خبر افتتاح قریبالوقوع دفاتر خبرگزاری فارس در واشنگتن و 6 کشور آسیای میانه را اعلام کرد.
توانگر با اشاره به تحول کمی و کیفی در سایت ویژه و تولید خبرنامههای ویژه افزود؛ طی یک سال گذشته 7 هزار و 379 گزارش و خبر ویژه با طبقهبندی خاص به مسئولان و دستاندارکاران نظام ارائه و اطلاعرسانی شده است
=============================
تکمله: نظر خودم:
ادعای اینکه حداقل یک سوم خبرهای مهم سایت ها و مطبوعات و سایر رسانه ها از خبرگزاری فارس تامین میشود، ادعای بزرگی است که محل مناقشه فراوان است. به نظر میرسد که این ارزیابی دور از واقع و خطا است , نادیده گرفتن نقش رسانه های بزرگ و متمرکز چون صدا و سیما و رسانه های بزرگ غیر متمرکز چون سایتها و وبلاگها و دهها رسانه محلی و ملی در کشور و افول سریع خبرگزاری های دولتی ایسنا و ایرنا و متقابلا سرمایه گذاری های جدید بر فعالیتهای خبرگزاری فارس، در شکل گیری این تصور خطا موثر بوده است.
بنیاد و اساس هر خبرگزاری به ویژه خبرگزاری های دارای گرایش به حوزه سیاست، رفتار حرفه ای و قابل اعتماد رسانه ای و اعتبار و صحت اخبار آن نزد افکار عمومی و جریانات مختلف سیاسی وابسته است. موضوعی که به دلیل رویه خبری و رسانه ای خبرگزاری فارس در نامناسب ترین شرایط از ابتدای فعالیتش تا حال قرار دارد.
انتشار اخباری که خیلی سریع دروغ خوانده میشوند، شاید در کوتاه مدت لبخند بر لب افرادی خاص بنشاند ولی قطعا آینده ی رسانه را مبهم میکند.
جهت اطلاع:
تمامی نتایج این جستجوی اینترنتی مربوط به تکذیب اخبار این خبرگزاری نیست اما همان مقدار که هست، معنا دار است.
جهت گیری اخبار و تکذیبیه های خبری مشخص میکند که خبرگزاری فارس به چه سمت و سو توجه میکند و طبیعی است که چنین رسانه ای مورد اعتماد افکار عمومی قرار نگیرد. فعالین سیاسی مخالف اصولگرایان، قضاوت منفی اعلام شده ای نسبت به مشی رسانه ای خبرگزاری فارس دارند و حتی بعضی با خبرگزاری فارس مصاحبه نمیکنند.
نکته : بخشی از فعالیتهای خبرگزاری فارس که از آن به رشد فوق العاده خبرگزاری فارس تعبیر میکنند، با عنوان تولید 7379 گزارش و خبر ویژه (بولتنی) معرفی شده است که با توجه به یکجانبه گرایی سیاسی این رسانه ارزش نقادی فوق العاده ای دارد.
لینک خبر:
اعلام رسمی نامزدی آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری، خبرگزاری فارس را ناچار ساخت تا به توضیح اخبار جعلی و خلاف واقع خود در ایام اخیر بپردازد
لینک مطلب:
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام تاکید کرد: ارائه آمارهای غلط، مخفی کردن حقایق به منظور فریب افکارعمومی از راههای خلاف از آفات و انحرافهای اطلاعرسانی ناصحیح است
سایت های خبری هر چقدر موضوعات کلی تری را پوشش دهند، به منطق شمول خبری خویش نزدیک میشوند و در مقابل نشریات اینترنتی هر چه تخصصی تر باشند، به هویت خویش نزدیک ترند.
تکنیک های اداره سایت خبری و نشریات اینترنتی با یکدیگر متفاوت است ولی مشترکاتی نیز وجود دارد. هر دو نیازمند امور فنی برای بخش فنی و طراحی گرافیکی برای ایجاد ارتباط مناسب تر با کاربر و مهمتر از همه تحریریه ای منسجم و هدفمند و کارآمد است.
لینک مطلب:
اصلاحطلبان ابتدا باید با کاندیداهای متعدد حضور یابند تا اینکه در غالب ادبیاتهای متفاوت و سلیقههای مختلف نگاه اصلاحی خودشان را به کشور و برنامههایی که به عنوان اصلاحات دارند تقدیم ملت کنند و فرصتی برای ارزیابی کاندیداها فراهم شود به ویژه اینکه جناح اصلاحطلب اکنون از داشتن بسیاری از رسانهها محروم است
لینک مطلب:

Making Web access from a mobile device as simple as Web access from a desktop device.
"The Mobile Web Initiative's goal is to make browsing the Web from mobile devices a reality", explains Tim Berners-Lee, W3C Director and inventor of the Web. "W3C and mobile industry leaders are working together to improve Web content production and access for mobile users and the greater Web."
سایت بالاترین که در بین فعالین خبری وب فارسی از محبوبیت بالایی برخوردار بود و اخبار تحولات سیاسی و اجتماعی و لینکهای داغ به سرعت در آن منتشر میشد، از فعالیت باز ایستاد. این سایت پیش تر فیلتر شده بود ولی همچنان از ترافیک اینترنتی بالایی برخوردار بود. خبرگزاری فارس طی خبری رسما پیش بینی کرد که این اقدام در راستای حمایت از مظلومین غزه صورت گرفته است.
لینک خبر خبرگزاری فارس:
"بالاترین " در جنگ هکرها از کار افتاد
به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی " خبرگزاری فارس، وبسایت بالاترین که بر حسب رای به لینک برخی از اخبار خاص را در صفحه اول خود قرار میداد، از سوی برخی هکرهای ناشناخته غیر فعال شد.
برپایه این خبر در جریان جنگ 22 روزه این لینکدانی به طور عمل کرده بود که به سختی خبری از جنایات رژیم صهیونیستی در نوار غزه در صفحه اول این سایت نقش نقش میبست.
همچنین این سایت که مدعی آزادی بیان که از سوی برخی جریانات غربی حمایت میشد دسترسی کاربرانی راکه با نام مستعار افرادی همچون خالد اسلامبولی، عماد مغنیه و دیگر شهدای اسلام اقدام به انتشار لینک خبرهای اسلامی ـ مذهبی میکردند را سریعاً با عنوان اینکه کاربر، شما مرتکب تخلف شدهاید غیر فعال میکرد.
پیش بینی میشود این اقدام در راستای حمایت از مردم مظلوم غزه در جریان جنگ سایبری هکرها با رژیم صهیونیستی صورت گرفته است.
لینک خبر:در پی انتشار خبری در خبرگزاری فارس به نقل از محمدرضا تابش، نماینده مردم اردکان این خبر را تکذیب کرد.
به گزارش پایگاه خبری یاری، متن کامل این تکذیبیه بدین شرح است:
بسمه تعالی
مدیرعامل محترم خبرگزاری فارس
با سلام و احترام- در ارتباط با خبر شماره 8711150442 لازم است متذکر شوم بنده هیچ مصاحبه ای با خبرنگاران آن خبرگزاری در خصوص جلسه کمیسیون ویژه نداشته و نقل قول از طرف اینجانب کذب محض می باشد.
خواهشمند است جهت اطلاع کاربران آن خبرگزاری توضیحات ذیل را منتشر سازید:
اگر بنا دارید با انتشار برخی اخبار عکس العمل مردم را ارزیابی کنید و یا موضوع را سیاسی نمایید از مسیر عدل و انصاف خارج نشوید.
استحضار دارید قیمت پیشنهادی دولت در لایحه ؛بنزین لیتری 400 تومان و نفت گاز (گازوئیل) لیتری 270 تومان بود که در خصوص آن بحث و همکاران نماینده پیشنهاداتی داشتند .
پیشنهاد بنده راجع به قیمت بنزین و گازوییل (نفت گاز) جزء کمترین ارقام پیشنهادی بود که هیچ کدام از آنها رای استمزاجی همکاران نماینده را کسب نکرد.
هنوز کمیسیون راجع به فیمت حامل های انرژِی تصمیم نهایی را نگرفته و باید این تصمیم گیری پس از بررسی های همه جانبه و مطالعه پیشنهادات کمیسیونها و همکاران نماینده باشد.
انتظار دارد در نقل اخبار؛خصوصا اخباری که جامعه و مردم به آن حساس هستند رعایت صداقت و امانت داری انجام پذیرد.
خداوند همگی ما را مشمول هدایت خویش قرار دهد.
محمدرضا تابش
نائب رییس کمیسیون ویژه تحول اقتصادی
لینک مطلب:
یک کارشناس علوم ارتباطات در گفتگو با «آینده» با بیان این مطلب افزود: در روزنامه نگاری احساسی (Sensational journalism) بیان حقایق در درجه دوم اهمیت قرار دارد و در روزنامه نگاری جانبدارانه( advocacy journalism) هدف دفاع از مواضعی خاص و در روزنامه نگاری زرد (yellow journalism) هدف تحریک احساسات و علایق انسانی و نقل اغراق آمیز رویدادها و وقایع است که این بولتن خبری آنچه خوبان دارند، همه را یکجا دارد!

لینک خبر:
هفته نامه ایران دخت با مدیر مسوولی حسین کروبی و هدایت محمد قوچانی به زودی منتشر می شود.به گزراش خبرنگار ما حسین کروبی در این باره گفت: هفته نامه ایران دوخت به زودی روزهای شنبه با تم اجتماعی و خانوادگی منتشر می شود. او در توضیح این خبر افزود: ایران دخت در قالب سه مجله در یک مجله شامل موضوعات اجتماعی و فرهنگی ، مسایل زنان و اقتصاد خانواده منتشر خواهد شد.به گفته حسین کروبی مخاطب این مجله فقط زنان و خانواده ها نیستند و طیف متنوعی از مخاطبان شامل جوانان، روشنفکران و غیره را نیز شامل می شود. اولین شماره دوره جدید ایران دخت روز شنبه ۱۹ بهمن منتشر خواهد شد.
لینک مطلب از وبلاگستان:
کسانی که قادر نباشند یک برنامه ورزشی را تحمل کنند، چگونه میتوانند از پس حل مشکلات کشور و اقتصاد جامعه و سیاست خارجی برآیند؟ آنان چگونه میخواهند برای دنیا راهحل بدهند، در حالی که بخش عمدهای از ذهنیت آنان درگیر مواجهه با رسانههاست؟ رسانههایی که در حداقل از توان و ظرفیت در حال وظیفه هستند
روزی که بر مزار احمد تبریکگویان میرویم
یک سال از مرگ ناگهانی مرحوم احمد بورقانی گذشت، اگر از من بپرسند از هر کسی سه ویژگی مهم وی را نام ببر، در این خصوص برای مرحوم بورقانی، حریت و آزادگی را ویژگی اول، اعتقاد راسخ به آزادی رسانه را ویژگی دوم و شوخ طبعی را ویژگی سوم آن مرحوم ذکر خواهم کرد. در این یادداشت میکوشم که به یاد احمد بورقانی و از منظری شبیه به او، نگاهی مختصر به وضعیت رسانهها در چند هفته گذشته بیاندازم، تا معلوم شود که مشکلی که مرحوم بورقانی برای حل آن حاضر به پذیرش مسئولیت شد، هم اکنون نیز نه تنها حل نشده، که وضعیت بدتری هم پیدا کرده است.
بسته شدن شهروند امروز و سپس ممنوعیت انتشار نیمروز که با بهانههای شکلی رخ داد، و با چندی تأخیر همراه شد با توقیف کارگزاران و افتتاح شبکه بیبیسی فارسی و واکنش بسیار تند مقامات رسمی کشور در برابر آن و در ادامه همزمان شد با تغییر مدیر رادیو و نیز مشکلات ایجاد شده برای برنامه نود شبکه سوم. این رویدادها نشان داد بهترین وسیله برای سنجش سلامت یک جامعه و میزان اعتماد به نفس دستاندرکاران آن و حقانیت و یا حداقل مقبولیت سیاستهای جاری، وجود رسانههای مستقل و آزاد از قدرت است. موضوعی که مرحوم بورقانی آن را یک اصل تلقی میکرد و حاضر هم نشد با چشمپوشی از این اصل آن را فدای چیزهای دیگر کند.
ترس و واهمهای که برخی دولتها از رسانههای منتقد و آزاد دارند، ریشه در بیاعتقادی به راه و روش جاری و بیاعتمادی به تواناییهای دستاندرکارانش دارد. دولتهایی قدرتمند هستند که در درجه اول به خودشان و در درجه دوم به مردمشان باور و اعتقاد داشته باشند. وجود این باور و اعتماد صرفاً با کلمات و ژستهای تبلیغاتی اثبات نمیشود، معیار اصلی برای وجود چنین باوری، میزان تعهد و التزام و پایبندی آنها به آزادی رسانههاست. دولتهایی که در غیاب رسانههای پرسشگر و آزاد و مستقل و در نبود روزنامهنگاران شجاع و آگاه، یکطرفه به قاضی میروند و طبعاً خندان و راضی برمیگردند، مصداق آن ضربالمثل مشهور هستند که؛ خود گویی و خود خندی عجب مرد هنرمندی! دولتمردانی که با حذف رسانههای آزاد، تریبون را در دست میگیرند و درباره اداره زمین و زمان داد سخن میدهند، بیش از هر کس دیگر، در ادعای داشتن هر گونه حقانیتی؛ خود را فریب میدهند و مثل کبکی میمانند که سر را بر درون برف کرده و آواز میخواند. این دولتمردان در برابر تمامی رسانهها واکنش منفی ندارند، چه بسا از رسانههای زرد و حتی هتاک و بیمنطق علیه خود نیز استقبال کنند، که از این طریق تا حدی برای حقانیت نداشته خویش شواهد و اسناد فراهم کنند. نحوه برخورد متفاوتی که این روزها با تلویزیون فارسی صدای آمریکا و بیبیسی فارسی میشود گویای این واقعیت است، که متولیان امور نسبت به چه چیزهایی حساستر هستند.
اگر اینان حداقلی از اعتماد به نفس را داشتند و در ضمیر و وجدان خویش، برای افکار و سیاستهای خود حقانیتی ولو اندک قایل بودند، قطعاً این پرسش را مطرح میکردند که چگونه میتوانند به تاسیس شبکه فارسی زبان از سوی کشور دیگری ایراد بگیرند، در حالی که مرکزیت شبکه انگلیسی زبان خودشان در پایتخت آن کشور است و خبرنگارانش از امنیت و آزادی برخوردارند و با هر کس که بخواهند مصاحبه میکنند؟
کسانی که قادر نباشند یک برنامه ورزشی را تحمل کنند، چگونه میتوانند از پس حل مشکلات کشور و اقتصاد جامعه و سیاست خارجی برآیند؟ آنان چگونه میخواهند برای دنیا راهحل بدهند، در حالی که بخش عمدهای از ذهنیت آنان درگیر مواجهه با رسانههاست؟ رسانههایی که در حداقل از توان و ظرفیت در حال وظیفه هستند.
آرزو میکنم که شاهد ظهور و دوام و بقای رسانههای مستقل و حقیقتجو باشیم، گرچه این آرزویی محال نیست، اما اگر چنین فضایی را درک کردیم، همه با هم بر مزار احمد بورقانی جمع میشویم و همراه با فاتحهای این روز را به او تبریک خواهیم گفت. انشاءالله
لینک خبر:

چندی پیش در سایت پرشین کارتون کاریکاتوری از احمدی نژاد منتشر شده بود که بازدیدکننده ی زیادی هم داشت.چند روز پس از انتشار آن ایمیلی برای من ارسال شد و طی آن اعلام شده بود که این کاریکاتور طبق قانون مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی مصداق توهین است و بنابراین باید تا ۴۸ ساعت از روی سایت حذف شود وگرنه سایت فیلتر خواهد شد.
حتی یک بار به من خبر رسید که یکی از کاریکاتورهایم در مجمع تشخیص مصلحت نظام بررسی شد و از آن مضمون ها و منظورهایی برداشت شد که اصلا مورد نظر من نبود.بهرحال در جامعه ما و فرهنگ ما تحت لفافه صحبت کردن و استفاده از استعاره و اشاره بسیار متداول است و گاهی مفهومی که بیننده در می یابد مفهومی نیست که آفریننده ی آن اثر در نظر داشت!
لینک خبر:
|
اعتبار در لایحه بودجه سال 88 برای بنیاد « حمید مولانا »
|
|
نواندیش: بودجه سال آینده کشور در بخش اعتبارات اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی جز 4 ردیف شماره 540000 جدول شماره 9 حاوی اطلاعات جالب و درعین حال عجیبی است .
به نوشته روزنامه جمهوری اسلامی ، در این بخش فهرست اشخاص حقیقی و حقوقی غیردولتی که ردیفی در بودجه به آنها اختصاص داده شده ذکر شده است .
در میان این فهرست نام « بنیاد فرهنگی مولانا » به چشم می خورد که متعلق به مشاور آمریکایی ایرانی تبار رئیس جمهور حمید مولانا است .
بنابر پیشنهاد دولت قرار است در سال آینده مبلغ 337 میلیون تومان از محل بودجه کشور به این بنیاد تعلق گیرد!
موضوع فعالیت این بنیاد و سوابق آن روشن نیست و برای نخستین بار در بودجه کشور اعتباری برای آن تعیین شده است .
از خطرات فعالیت خبرنگاری بسیار می گویند. خبرنگارانی که در شرایط جنگی و درگیری های خیابانی یا شرایط دشوار طبیعی خبر تهیه و حقایق را منتشر میکنند. خبرنگارانی که قلم و دوربین هایشان توسط قدرت های مسلط شکسته میشود و کتک میخورند و زندانی و کشته میشوند. چنین خبرنگارانی به این شغل احترام و اعتبار بخشیده اند. رنج و تلاش انسانی خبرنگاران است که آنها را معتبر میکند.
نسخه بدلی خبرنگاران واقعی نیز وجود دارد. آنان که دست آموز قدرت ها هستند و در هر محیطی، رنگ قدرت مسلط را میگیرند و همچون چماق بدستان رژیم پهلوی ولی در حیطه رسانه فعالیت میکنند. خاطره توهین روزنامه اطلاعات به امام خمینی همچنان زنده است و آنچه خاطره آنان را یادآور است، حضور آشکار آنان در دنیا امروز ماست.
دسته سوم:
هستند خبرنگارانی نیز که
نه شجاعت و جسارت و دانش حرفه ای بودن را دارند
و نه به مراکز قدرت وصل هستند
و در حاشیه ها منتظر امتحان الهی اند
تا کدام راه را انتخاب کنند.
گاهی در خدمت منفعت طلبی شخصی خود قرار میگیرند
که در واقع مسیر وابستگی به قدرت را خواهند رفت
و گاهی به خدمت می اندیشند
که عاقبت به خیر خواهند شد
تا کنون بارها و بارها نشریات باند های سیاسی و قدرت طلب در قالب خبرنگار و اصحاب رسانه متعرض شخصیت های مردمی شده اند. تخریب امام توسط روزنامه اطلاعات در پیش از انقلاب و تخریب شخصیت شهید بهشتی در ابتدای انقلاب و تخریب خاتمی و کروبی و سید حسن خمینی در دوران اخیر از جمله تلاش هایشان است.
معمولا خبرنگاران وابسته به قدرت های مسلط، همزمان به فعالیتهایی مانند جماق بدستی و تخریب و قانون شکنی علنی یا جاسوسی مخفی برای بیگانه نمی پردازند، اما در مواردی که وقاحت به حد اعلا میرسد، چنین رفتاری نیز دارند.
خیانت در هر شغل و مقامی
ممکن است
ولی خیانت به حقیقت و مردم
در لباس خدمت به حقیقت و مردم
از زشت ترین انواع خیانت است
آنانکه فساد اندیشه و عمل دارند
و در انتقال اخبار و انتشار حقیقت
غرض ورزی میکنند
نوکر قدرت ها هستند
امروز برای این ... فردا برای آن
چاپلوس و بی هویت
در خدمت قدرت
لینک مطلب از وبلاگستان:
ماجرای برنامه نود و نظرسنجی دیشب آن درس های خوبی برای خیلی ها داشت، البته به شرط اینکه مبنا را بر یادگیری و عبرت آموزی بگذاریم. درس اول اینکه دیدیم مردم طی هفته های گذشته نسبت به فشارهای زیادی که بر مجری برنامه نود آقای عادل فردوسی پور آمد حساس بودند و با عکس العملی که دیشب نشان دادند روشن شد رسانه ملی در صورتی که با مردم باشد از توانمندی و پشتوانه مردمی قابل توجهی برخوردار است. یعنی این رسانه اگر به رسالت حقیقی خود که روشن شدن حقایق است بپردازد و در خدمت قدرت و مجیزگویی از دولت نباشد می تواند مردم را به صحنه بیاورد. این درسی برای مدیران رسانه ملی است.
دوم اینکه دیشب شاهد رفراندومی در نقد روش های غلط دولت برای تحمیل خواسته ها و نفی عدم پذیرش هر گونه نقد و لزوم تلاش برای اصلاح عملکردها بودیم. کما اینکه مشکلات سازمان تربیت بدنی از همان ماههای اول دولت نهم مشهود بود و بعدها با نتایج درخشان المپیک کاملا عیان شد، ولی هیچ اتفاقی نیفتاد. البته مانند خیلی از بخش های دیگر که با وجود عیان شدن ناکارآمدی دستگاههای تخصصی همچنان اصل را بر نقدناپذیری گذاشتند. در هر صورت برنامه دیشب نود رفراندومی در سنجش افکار عمومی نسبت به عملکرد یک دستگاه دولتی بود و به خوبی می توان گفت مشت نمونه خروار است.
سوم اینکه متولیان امور انتخابات اگر از انتخابات در کشورهای دیگر عبرت نگرفته اند حداقل از این پدیده ملی و ایرانی عبرت گیرند. چه اشکالی دارد فرآیند انتخابات ریاست جمهوری نیز به همین شفافی و روشنی و به همین سادگی اجرا و در معرض دید عموم قرار گیرد. با وجود سیستم های رایانه ای و پیشرفته امروز و دسترسی فراگیر مردم به رسانه ها، این امر کاملا امکان پذیر است. اگر امروز سوالاتی در مورد صحت انتخابات و ضرورت صیانت از رای مردم در انتخابات آتی مطرح می شود، چه بهتر که با اتخاذ چنین روش هایی هر گونه شائبه و شبهه تقلب و دست بردن در آرا به نفع یک گروه خاص را برطرف کنیم. به هر حال اکنون بسیاری از شواهد حاکی از اراده و تسلط کامل جناح قدرت برای حفظ قدرت به هر قیمت است. ولی رفراندوم عادل فردوسی پور درس های زیادی داشت که می توانیم از آن برای حفظ پایگاههای مردمی از جمله برای رسانه ملی بهره گیریم.
سر اسقف یورک، دومین مقام ارشد کلیسای انگلستان بیبیسی را متهم کرد که با پخش نکردن آگهی جذب کمک برای غزه انسانیت را نادیده می گیرد.
توسعه ابزار های ارتباطاتی و انتقال حجم عظیمی از اطلاعات به وسیله رسانه ها مکتوب و شنیدار و دیداری، کارکرد سخنرانی ها را دستخوش تحول کرده است و از فرصت پر هزینه ارتباطات حضوری بیشتر برای رفع اشکال و تعامل انسانی و تضارب آراء و افکار و انتقال احساس استفاده میشود.
حضور مستمر و هوشمندانه در عرصه رسانه ها به سخنان اندیشمندان اجتماعی صلابت میدهد. عباس عبدی از جمله معدود اصحاب رسانه است که تجارب علمی و عملی زیادی دارد.
لینک خبر:

فعالیت روزنامهنگاران و هنرمندان داخل کشور و نیز حضور شبکه بی بی سی فارسی در ایران با توجه به سابقه انگلیس در آشوب و برانگیختن اقشار علیه یکدیگر غیرقانونی است
لینک مطلب از وبلاگستان:
ایرنا، اسم خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی است که قبلترها اعتباری داشت. صحت و سقم سایر خبرها به وسیله آن مورد ارزیابی قرار میگرفت. اما از وقتی که این خبرگزاری رسمی دولتی به دست افراطیون جبهه ی افراطی هوادار دولت قرار گرفته و فکر میکنند که برای باقیماندن در این جایگاه هم باید خیلی حیلی از دولت هواداری کنند، در بسیاری از موارد انتشار خبر در ایرنا خود میتواند دلیلی بر عدم صحت آن تلقی گردد. نمونهی بامزهی آن خبری بود که این روزها ایرنا وچند سایت خبری طرفدار دولت،القا کرده بودندکه لیسانس آقای خاتمی جعلی است و سال ۸۰ لیسانس گرفته است. یادشان رفته که دولت در اختیار خودشان هست. میتوانستند با دانشگاه اصفهان تماس بگیرند و بپرسند که آیا آقای خاتمی همهی واحدهای لیسانسش را پاس کرده یا نه؟ میتوانستند با نظام وظیفه که کارت پایان خدمت لیسانس وظیفه صادر کرده تماس بگیرند و سوال کنند. میتوانستند با دانشگاه علوم تربیتی تهران تماس بگیرند و بپرسند که چگونه در فوقلیسانس پذیرفته شده است. در آستانهی انتخابات و امکان حضور آقای خاتمی در انتخابات این دستپاچگی هواداران راست خیلی بامزه است. واقعاْ بیش از اعتماد به نظرسنجیها در مورد آقای خاتمی که همه حکایت از رای غیر قابل مقایسه ی وی با احمدی نژاد دارد، از این نوع رفتارمخالفان بیشتر میشود فهمید که اگر کاندیدا شود چه رایی خواهد آورد. شاید هم حق دارند این قدر نگران باشند که حتی حاضرند خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی را هم با آن همه اعتبار و سابقه ونیروی کارآمد را هم فدای این دروغهای مسخره کنند. وبلاگهای هواداران دولت که گول این خبر را خورده و خواسته بودند این خبرسازی دروغ سایت ها را با ماجرای کردان مشابه سازی کنند خیلی بامزهتر بودند.آقای خاتمی انصافا آدم خوش شانسی است که مخالفانی این چنینی دارد. تا باشد الهی که این مخالفان باشند و بنویسند. سایت آینده هم مدرک لیسانس و ثبت نام فوق لیسانس و ریز نمرات لیسانس آقای خاتمی را منتشر کرده.اینجا است.
لینک خبر:
انتشار گزارشی در شماره دیروز یکشنبه روزنامه اعتماد پیرامون آغاز به کار شبکه بیبیسی فارسی، واکنش روزنامه کیهان را در پی داشت و باعث شد که این رسانه اصولگرا؛ روزنامه اعتماد را «روزنامه زنجیرهای»، «شرم آور» و نهایتاً عامل انگیس و MI6 (اینتلیجنس سرویس1 یا همان سازمان اطلاعاتی بریتانیا) بخواند.
کیهان در این زمینه عیناً چنین نوشت:
روزنامه زنجیره ای اعتماد در اقدامی قابل تأمل، تیتر یک خود را به آغاز به کار تلویزیون بی بی سی فارسی اختصاص داد.
اعتماد با اشاره به مخالفت وزیر اطلاعات با فعالیت این شبکه تلویزیونی انگلیس می نویسد: در مقابل این تحلیل گروهی نیز معتقدند در فضایی که رسانه های مستقل اجازه فعالیت ندارند، صدا و سیما نیز کاملاً دولتی است و در انتشار خبر محدودیت وجود دارد. رسانه های دیگری چه در فضای اینترنتی و چه رادیو و تلویزیون برای پر کردن این خلأ فعال خواهند شد. آنها تولد این رقیب جدید رسانه ملی را حاصل عملکرد مسئولان رسانه های داخلی می دانند و تاکید دارند که نمی توان جلوی چرخش اخبار را گرفت.
تحلیل القایی روزنامه اعتماد از آن جهت قابل تأمل است که این روزنامه زنجیرهای در طول دوران فعالیت خود، به جز هماهنگی عناوین و مطالب خود با شبکه رسانه ای انگلیس، در حرکتی شرم آور و برای مدتی طولانی اقدام به درج کامل تولیدات سایت بی بی سی فارسی- البته بدون ذکر منبع انگلیسی آن- می کرد و در واقع به بومی سازی محصول مشترک وزارت خارجه و MI6 انگلیس می پرداخت! بی آنکه توضیح دهد چرا با وجود آزادی فعالیت، به دنباله روی از انگلیسی ها اهتمام دارد.
«اعتماد» همچنین میزگردی ترتیب داد. در این میزگرد شمس الواعظین سردبیر نشریات زنجیره ای توقیف شده درباره این پرسش که آیا شما مشاور بی بی سی در تهران هستید، گفت: خیر من دوبار با همکارانم در لندن نشست داشتم و یک بار هم در تهران به نوعی دعوت به کار شدم اما سیاست خودم را اعلام کردم. من راه اندازی تلویزیون فارسی بی بی سی را در واقع وجود نیاز به یک رسانه- به عنوان یک فرآورده- که مصرف کنندگان زیادی دارد، می بینم. حتی شکلات و پفک نمکی هم اگر در گروه های مختلف سنی خریدار نداشته باشد، تولید نمی شود. در افغانستان، تاجیکستان، جمهوری آذربایجان و... یکصد و هفتاد میلیون فارسی زبان داریم. یک رسانه فراملی می خواهد که بتواند با یک ارتفاع به دولت ها و جوامع بنگرد. بی بی سی از سال 76 به بعد با وزیدن نسیم آزادی مطبوعات در ایران، اقدام به بررسی راه اندازی تلویزیون فارسی کرد. به علاوه آسانی و دسترسی سریع به تکنولوژی ارتباطات، موجب تاسیس این شبکه شد. یعنی اگر در دهه 90 یا پیشتر از آن در دهه 80 اقدام به راه اندازی می کرد، بودجه اش بیشتر از حالا بود.آخرین چیزی که به این بحث کمک می کند، این است که آیا دولت انگلستان برای افکار عمومی ایران دلسوزی می کند؟ مسلماً جواب منفی است. تاثیرگذاری در محیط پیام و دولت های آنها، بخشی از این سیاست رسانه ای است. وی در عین حال به نفی وجود براندازی نرم پرداخت و گفت: من نمی دانم این واژه از کجا درآمده است.
لینک مطلب:
رئیس "انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران" همگام با 150 انجمن عضو فدراسیون جهانی روزنامه نگاران در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل متحد ضمن اعتراض و محکومیت حملات رژیم صهیونیستی به غزه و اعمال محدودیتهای اطلاع رسانی از سوی این رژیم در مورد حوادث غزه و کشته شدن چهار روزنامه نگار، خواستار رسیدگی سازمان ملل به این موضوع و اجرای قطعنامه 1738 شورای امنیت در مورد حفاظت از روزنامه نگاران در شرایط جنگی شد.
متن فارسی نامه چنین است.(برای متن انگلیسی نامه می توانید به بخش انگلیسی پایگاه انجمن مراجعه نمایید).
به آقای بان کی مون
دبیر کل سازمان ملل متحد
عالیجناب
اسرائیل رسانه ها را در منطقه درگیری مورد هدف قرار داده و اعمال محدودیت در اطلاع رسانی کرده است. ما از سوی "انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران" که چهار هزار روزنامه نگار ایرانی را نمایندگی می کند این نامه را به شما می نویسیم تا توجه ویژه خود را درباره محدودیتهای اعمال شده برای رسانه های بین المللی برای دسترسی به غزه توسط مقامات اسرائیل بیان داریم، و از شما برای اینکه اسرائیل رسانه ها را بر خلاف قوانین انسانی، به ویژه قطعنامه 1738 شورای امنیت سازمان ملل مورد هدف و حمله قرار داده است، درخواست رسیدگی نماییم.
نظامیان اسرائیل دو هدف مشخص رسانه ای را در دو مقطع مورد حمله قرار دادند. در 28 دسامبر هواپیمای اسرائیلی ایستگاه تلویزیونی الاقصی را مورد حمله قرار داد، و در 9 ژانویه در دو حمله هوایی برج الجهرا در شهر غزه، ساختمانی که به عنوان خانه روزنامه نگاران و محل فعالیت حدود 20 سازمان رسانه ای شناخته می شد، مورد حمله قرار گرفت. همچنین گزارشاتی وجود دارد که خودروهایی با علامت "مطبوعات" و "تلویزیون" در هنگام جابجایی روزنامه نگاران زیر آتش قرار گرفته است. در چند روز گذشته چهار روزنامه نگار فلسطینی در نتیجه مستقیم اشغال غزه توسط اسرائیل کشته شدند. ما از این می ترسیم که تعداد بیشتری در نتیجه حملات زمینی اسرائیل کشته شوند.
ما بر این باوریم این اعمال غیرقابل توجیه بوسیله دولت اسرائیل، که روزنامه نگاران را از انجام وظیفه حرفه ای باز داشته و شرایط خطرناکی را بر آنان تحمیل می کند در تقابل کامل با اصول بین المللی حقوق بشر و آزادی رسانه ها قرار دارد. روزنامه نگاران در اقصی نقاط جهان این وضعیت را تلاشی از سوی اسرائیل برای تحریف حقایق و انحصار رسانه ای به گونه ای که اخبار وقایع فقط از سوی طرف اسرائیل عرضه شود ، می دانند که رفتاری غیرقابل قبول است.
ما تاکید داریم که هر گونه گفتگویی برای تضمین یک آتشبس و راه حل صلح آمیز درباره بحران اخیر باید در برگیرنده تضمین حقوق روزنامه نگاران برای حرکت آزادانه و همه شیوه های کار روزنامه نگاری باشد. بطور خاص، اگر دالانهایی برای کمک های انسانی در نظر گرفته می شود، اینها همچنین باید برای حرکت آزاد روزنامه نگاران نیز باشد.
ما از شما درخواست رسیدگی به اعمال دولت اسرائیل را داریم، و اینکه اقدامات لازم برای پایبندی مقامات اسرائیلی به قوانین بین المللی انجام گیرد. باید حمله به روزنامه نگاران پایان داده شود و به سازمانهای رسانه ای و روزنامه نگاران اجازه دسترسی به غزه داده شود.
ارادتمند
رجبعلی مزروعی
رئیس انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران
لینک مطلب از وبلاگستان:
برنامه گفت و گوی روز رادیو گفت و گو با حضوریونس شکرخواه، مدرس ارتباطات، ماشاءالله شمس الواعظین، حسام الدین آشنا و مجید تفرشی ( تاریخ نگار و محقق در لندن) به بررسی شبکه فارسی زبان بی بی سی پرداخت، آنچه می خوانید بخش اول این گفت وگو است
شمس الواعظین:
بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته من پاسخ شما را می دهم. بی بی سی هیچگاه از سال 76 به بعد با وزیدن نسیم دموکراسی و آزادی بیان و مطبوعات اقدام حتی به بررسی راه اندازی تلویزیون فارسی نمی کرد و اگر ما به سال 57 شیفت کنیم، گوینده بی بی سی اعلام کرد: خبرهای داخلی مربوط به ایران را از رادیو ایران بشنوید و در نتیجه معنای آن این است که اگر مخاطبی وجود نداشته باشد برای موسسه ای با آن ریشه اقدام به تولید رسانه ای بدون مصرف کننده کند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
روز پنجشنبه رادیو گفتگو میزبان میزگردی در باره آغاز به کار تلویزیون فارسی بی بی سی بود.جلسه آموزنده ای بود .سایت رادیو گفتگو بخش اول آن را منتشر کرده است.
برنامه گفت و گوی روز رادیو گفت و گو با حضوریونس شکرخواه، مدرس ارتباطات، ماشاءالله شمس الواعظین، حسام الدین آشنا و مجید تفرشی ( تاریخ نگار و محقق در لندن) به بررسی شبکه فارسی زبان بی بی سی پرداخت، آنچه می خوانید بخش اول این گفت وگو است.
• علت راه اندازی فارسی زبان بی بی سی برای مخاطبین فارسی و ایرانی چیست؟
یونس شکرخواه: راه اندازی یک شبکه تازه برای یک سازمان بزرگ رسانه ای یک اتفاق بسیار حرفه ای است و خیلی طبیعی می دانم که چنین سازمانی بخواهد یک رسانه جدید به مجموعه رسانه های خود اضافه کند، قطعا می دانید این سازمان از جمله بزرگترین سازمان های رسانه ای دنیاست. چیزی بیش از 87 سال سابقه دارد و کار خود را از 1927 شروع کرده و مجموعه رادیو، تلویزیون و وب سایت دارد.
• توضیحی درباره اینکه چرا تلویزیون فارسی زبان راه اندازی شده است، دارید؟
باید این را در چارچوب سیاست های کلی بی بی سی دید ،تصمیم گیری در این سازمان در نهادهای مختلف صورت می گیرد. به نظر من راه اندازی این شبکه می تواند کاملا در راستای سیاست های دولت انگلیس باشد.
حسام الدین آشنا: بهترین جواب را باید خود کسانی بدهند که در بی بی سی کار می کنند و تحلیل های ما در مقابل پاسخ های رسمی آنها باید ارائه شود و نه قبل از آنها. واقعیت این است که در سال 2004 دیپلماسی عمومی انگلستان دچار بازنگری جدی و گزارشی به نام لرد کارتر درباره دیپلماسی عمومی انگلستان منتشر شد که حاصل آن تحولات راهبردی در برنامه ریزی دیپلماسی عمومی بود. در گزارش سال 2004 به راه اندازی تلویزیون عربی بی بی سی به صراحت اشاره شده و به عنوان یکی از برنامه های ضروری برای ارتباط با جها ن اسلام و عرب اشاره شده است اما درباره راه اندازی تلویزیون فارسی بی بی سی در این گزارش چیزی وجود ندارد. در نتیجه باید بعد از سال 2004 درباره تحول نگاه خاورمیانه ای انگلستان پرسش کرد. به نظر می رسد کسانی در داخل بی بی سی و وزارت خارجه انگلستان بر روند تصمیم گیری ها در انگلستان تاثیر گذاشته اند و تلویزیون فارسی بی بی از دل این گروه های منفعت و فشار بیرون آمد.
مجید تفرشی: بررسی چیستی و چرایی تاسیس تلویزیون فارسی بی بی سی بدون بررسی تاریخ پرفراز و نشیب این شبکه و بدون بررسی دیپلماسی عمومی و سیاست در غرب و بویژه بریتانیا امکانپذیر نیست، من تلاشم این است که وارد مسائل فنی نشوم و آن را به دوستان واگذار کنم. بحث دیگری که من می خواهم بررسی کنم درباره افکار عمومی و مردم عادی بریتانیا و کسانی که در این کشو مالیات دهنده هستند راجع به یک تلویزیون فارسی زبان برای کشورهای دیگر که لزوما تاثیر مستقیمی را برای سیاست های داخلی مردم بریتانیا ندارد است، مگر اینکه برخلاف ادعای آنان تاثیری بر سیاست داخلی آن کشور داشته باشد. مسئله ای که وجود دارد این است که آیا سیاست بریتانیا نسبت به بی بی سی تغییر کرده است یا تغییر نکرده. من مجال این را داشتم که در مراسم اعلام رسمی روونمایی تلویزیون فارسی بی بی در انجمن خبرنگاران خارجی لندن که خودم هم عضو آن هستم، حضور داشته باشم.
• آقای شمس الواعظین از شما به عنوان یکی از مشاوران ارشد بی بی سی نام می برند ،آیا اینگونه است؟
والله با این سئوال مرا غافلگیر کردید، تلویزیون جهانی بی بی سی با افراد زیادی گفت و گو کرده است، ولی اگر این سئوال را هم نمی کردید من می گفتم که دو بار با همکارانم در بی بی سی در لندن نشست داشتم، یکبار در تهران و به نوعی دعوت به کار شدم ولی من سیاست همیشگی ام را اعلام کردم که تا اطلاع ثانوی از کار کردن در خارج از مرزهای ایران پرهیز خواهم کرد، بحث های فنی و حرفه ای و نگاه مخاطبان به تلویزیون فارسی ساعت ها صورت گرفت، اگر به این معنا مشاوره بگویید بله. من تجربه حرفه ای ام را ارائه کردم و همچنان ارائه خواهم کرد، نه به دوستان بی بی سی بلکه به هر رسانه ای که متولد می شود، بویژه اگر زبانش، زبان فارسی باشد.
من چهار علت را برای راه اندازی فارسی بی بی سی می توانم معرفی کنم. وجود مخاطبان یا نیازمندان فراوان به یک رسانه، چون من رسانه را یک فرآورده و وسیله تولید فرآورده می دانم که مصرف کنندگان زیادی دارد. ما در افغانستان، تاجیکستان و ایران حدود 170 میلیون مخاطب بالقوه داریم اینها نمی گویم فاقد رسانه آزاد هستند اما از یک چیزی رنج می برند اما یک رسانه فراملی که بتواند با یک ارتفاع بالاتری از محیط دریافت پیام نگاه کند و ارزیابی خود را ارائه کند، وجود مخاطب فراوان و فاقد رسانه مورد علاقه می تواند...
• این نظر شماست که رسانه مورد علاقه نداشتند؟
بر اساس نظرسنجی های صورت گرفته من پاسخ شما را می دهم. بی بی سی هیچگاه از سال 76 به بعد با وزیدن نسیم دموکراسی و آزادی بیان و مطبوعات اقدام حتی به بررسی راه اندازی تلویزیون فارسی نمی کرد و اگر ما به سال 57 شیفت کنیم، گوینده بی بی سی اعلام کرد: خبرهای داخلی مربوط به ایران را از رادیو ایران بشنوید و در نتیجه معنای آن این است که اگر مخاطبی وجود نداشته باشد برای موسسه ای با آن ریشه اقدام به تولید رسانه ای بدون مصرف کننده کند.
علت دوم: آسانی دسترسی به تکنولوژی ارتباطات، اگر بی بی سی می خواست در قرن گذشته اقدام به تاسیس تلویزیون فارسی کند، بودجه آن چند برابر بودجه فعلی می شد. اما کافی است یک استودیوی سیار راه بیندازد و کار خود را پیش ببرد.
علت سوم: رقابت های موجود رسانه ها در عرصه بین المللی ، این در ذهن مدیران گرداننده تلویزیون فارسی بی بی سی است ، همه دارند روی تصویر شیفت می کنند و بعد مولتی مدیا که حتی از تلویزیون هم فراتر رفتند. این رقابت جهانی برای دسترسی به مخاطب رقابت بی رحمانه ای است. خود دولت ها رسانه ها را به سمت غلبه بر موانع برای جذب بازار بیننده، شنونده و خواننده در میدان بین المللی سوق می دهد.
علت چهارم: تاثیرگذاری بر روی افکار عمومی محیط دریافت پیام و دولت های متبوع آنان بخشی از راهبردهاست، سئوال: چرا بی بی سی ورد" BBC world" برای آلمان یا کشورهای دموکراتیک برنامه پخش نمی کند؟ برای محیط هایی برنامه پخش می کنند که مخاطب داشته باشد، رقابت های بین المللی وجود داشته باشد، بخواهند افکار عمومی را مدیریت کنند و از طریق افکار عمومی تغییری در سلوک و رفتار دولت های آن کشورها ایجاد کنند.
• آیا تلویزیون فارسی بی بی سی را یک تهدید یا فرصت بدانیم؟
شکرخواه: این نکاتی که آقای شمس به آن اشاره کردند من با سه مقوله اول موافقم، بخش World service بی بی سی 265 میلیون پوند بودجه اش است، اما این هزینه به همین سادگی در اختیار آن قرار نمی گیرد. اما اینکه این نیاز داشتن به مخاطب دوسویه است، اگر رسانه ها را در بستر اقتصاد سیاسی قرار دهید پاسخ ها در می آید.
من بحث فرصت و تهدید را از رسانه ای نگاه می کنم که می خواهد یک کار تازه را کلید بزند.بخصوص اگر این رسانه چنین بودجه ای را از دولت خود می خواهد بگیرد که کاملا به سیاست های یک دولت گره می خورد. اساسا از نظر من ابتدا مبتنی بر مخاطب نیست و نیازمند ساختمان پخش است. بی بی سی 1200 ساعت برنامه برای جهان دارد و سالانه بیش از 60 هزار ساعت برنامه پخش می کنند ،ما چهار نظام رسانه ای در جهان داریم، یک، توتالیتر؛ دو، مدل روسیه و شوروی سابق که آژانس طبقه کارگر بود؛ سوم، مدل اروپایی و لیبرال که در آن خصوصی بودن رسانه ها پذیرفته شد و چهارم مدل مسئولیت اجتماعی و رسانه های آمریکایی است. من می گویم بی بی سی کاملا یک ملاحظه دولتی در سپهر رسانه ای خودش است.
حسام الدین آشنا: ما تا وضعیت رسانه ای ایران و رابطه دولت و رسانه در این کشور را نکاویم درباره این تهدید و فرصت نمی توان صحبت کرد. بی بی سی جهانی صرفا تابع سیاست های خارجی انگستان نیست ، بین آنها گفت وگوهای سیاستگذاری به شکل مدام در جریان است. بی بی سی فارسی پیشنهاد بی بی سی جهانی است. بی بی سی رسانه بخش خصوصی نیست که از طریق مخاطبان بخواهد فکر کند، او باید مخاطبان را جذب کند و مبنای جذب مخاطبان در ایران این است که جاهای خالی را پر می کند. در زمینه موسیقی، نوعی از موسیقی را گزارش می کند که اولویت پخش ندارد، در بخش خبری به شخصیت های خبری می پردازد که در اینجا خیلی حضور و ظهور ندارند؛ برای آنان خانم عبادی می تواند یک اولویت جدی مصاحبه باشد اما در فضای رسانه ای ایران ایشان جایگاهی ندارند، در حوزه رویکرد خبری شما در تلویزیون بی بی سی دیدید که مثلا اگر در تلویزیون ایران، افراد در جریانات حملات به غزه قرار می گیرید خبرهای غزه را دارید و نگاهتان از پنجره جهان اسلام و عرب به غزه است، دیشب بی بی سی سراغ فارسی زبانان اسرائیل رفت و با آنها راجع به غزه صحبت کرد، شما امکان یا اولویت آن را ندارید. بحثی که وجود دارد این است که در زمینه تکنولوژی، دسترسی هایمان به تکنولوژی های نوین ارتباطی به شکل حرفه ای نیست، بی بی سی فارسی سراغ برنامه کلیکی رفت که در برنامه های مادر بی بی سی پخش می شود و گزارش های مربوط به تکنولوژی ها را ارائه می کند. اصل اتفاقی که دارد می افتد این است که ما بیشتر از اینکه با توجه و تمرکز بی بی سی به ایران به عنوان یک حوزه خبری بسیار مهم مواجه باشیم با انتقال آنچه بی بی سی مادر دارد به فارسی زبانان مواجه هستیم. این مسئله پدیده تعیین کننده تهدید و فرصت است. حرف من این است که بی بی سی برآورد ساده ای کرده است که کشور ایران هدف است، زمانی شوروی برای انگلیس هدف بوده است. بعد از انتخاب آقای احمدی نژآد ایران هدف تر شده است، چیزی که بی بی سی را تهدید یا فرصت می کند، تنها بی بی سی نیست، بی بی سی بوده و خواهد بود. این تعاملی است که متولیان رسانه ای ایران با این پدیده می کنند، یک رویکرد این است که وزارت اطلاعات و قوه قضائیه مجموعه افرادی که اتهامشان همکاری با بی بی سی است را دستگیر و تفهیم اتهام کرده اند، سطح دیگر از بحث این است که وزیر اطلاعات گفته است که خلاف امنیت ملی است. سطح دیگر این است که رادیو و تلویزیون فکری کنند و ما منتظر باشیم کیفیت رسانه ای صدا و سیما بالاتر برود یا می تواند کیفیت تغییری نکند و احساس رقابت کنند و تفسیر از دریافت برایشان مهم باشد، آخرین سطح هم سطح دریافت فنی است، پیش بینی بنده این است که قوانین مربوط به ماهواره شدیدتر خواهد شد، آخرین راه حل این است که ما به جای اینکه کیفیت برنامه ها توجه کنیم، به ساختار توجه کرده و رسانه های مستقل تر ادر جمهوری اسلامی شکل بگیرند...
لینک مطلب:
خط مشی رسانه های اسراییلی، را می توان چنین خلاصه کرد: به مخاطب اطلاعات کمتر بده. مخاطب را با حقایق کمتری آشنا کن، و به مخاطب اخبار را کلی و با جهت گیری خاص ارائه کن. البته این خطی مشی خوبی است که شاهکارهای ما را به رخ جهانیان نمی کشد! شاهکارهایی از جمله: کودکان کشته شده و جنازه های رها شده در زیر خرابه ها، دخترکانی که پاهایشان را به دلیل زخمهای ناشی از سلاحهای ما از دست داده اند، پدران بینوایی که زارزار گریه می کنند، ساکنان خانه هایی که همه چیزشان را از دست داده اند، زخمهای وحشتناک ناشی از گازهای اشک آور، ده ها هزار نفر از ساکنان فلسطینی که به زور از سرزمینشان تبعید می شوند و در پناه گهای کوچکی به زور اسکان داده می شوند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
روزنامه ی اسراییلی هاآرتصدر مقاله ای که ۱۴ ژانویه ۲۰۰۹ تحت عنوان “تاریخ با موشکهای قسام آغاز نشد” منتشر کرد، به بیان واقعیاتی درطی حوادث ۶۰ سال گذشته و عملکرد رسانه های اسراییلی پرداخت. اتفاقاتی که منجر به اتفاقات امروز در غزه شده اند. ترجمه کامل این مقاله در پی می آید.
هرچند برای ما اسراییلیها مبدا اتفاقات همواره زمانی است که فلسطینیها ما را مورد آزار و اذیت قرار می دهند، تاریخ برای ما با موشکهای قسام آغاز نشد. آزار و ادیتهایی که پس از مدتی رنج ناشی از آن خارج از عوامل سبب ساز اتفاق مورد بررسی قرار می گیرد. ما تصور می کنیم هرچقدر فلسطینیها را بیشتر اذیت کنیم، آنها بهتر از اشتباهات خود درس می گیرند و ما به هدف خود می رسیم. درحالی که درسهایی که خودمان باید فرابگیریم همواره مورد بی اعتنایی قرار می گیرند.

اسراییل در دهه ۹۰ به طرز ماهرانه ای به دزدی زمینهای فلسطینیان و اخراج آنها از خانه های خودشان، و فرستادن آنها به کمپهای اقامت اجباری ادامه داد.
خط مشی رسانه های اسراییلی، را می توان چنین خلاصه کرد: به مخاطب اطلاعات کمتر بده. مخاطب را با حقایق کمتری آشنا کن، و به مخاطب اخبار را کلی و با جهت گیری خاص ارائه کن. البته این خطی مشی خوبی است که شاهکارهای ما را به رخ جهانیان نمی کشد! شاهکارهایی از جمله: کودکان کشته شده و جنازه های رها شده در زیر خرابه ها، دخترکانی که پاهایشان را به دلیل زخمهای ناشی از سلاحهای ما از دست داده اند، پدران بینوایی که زارزار گریه می کنند، ساکنان خانه هایی که همه چیزشان را از دست داده اند، زخمهای وحشتناک ناشی از گازهای اشک آور، ده ها هزار نفر از ساکنان فلسطینی که به زور از سرزمینشان تبعید می شوند و در پناه گهای کوچکی به زور اسکان داده می شوند.
از زمانی که دولت [خودگردان] فلسطینی تشکیل شده است، دستگاه خبری اسراییل تلاش بسیاری در بزرگنمایی تهدید نظامی آنها داشته است. وقتی که آنها سلاح خود را از سنگ به تفنگ، از کوکتل مولوتف به عملیات انتحاری، از بمبهای جاده ای به موشکهای قسام، از موشکهای قسام به موشکهای گرادز، و یا از سازمان آزادیبخش فلسطین به حماس، ارتقا دادند ما با چهره ای حق به جانب فریاد زدیم:
دیدی گفتم! اونها ضد یهود هستند!
و با استناد به همه این اتفاقات حملات خودمان را توجیه کردیم. هرچند در فرهنگ لغات من، واژه ای برای توصیف آنچه اسراییل را به حملات فاجعه بار امروزش منتهی کرد پیدا نمی شود، می خواهم بگویم اصلی ترین عامل برای این اتفاق “انزوای گام به گام نوار غزه” بود. انزوای غزه ساکنان آن را تبدیل به موجودواره هایی کرد که نه اسمی از خود داشتند و نه آدرسی، به جز آدرس افراد محاصره کننده آنها. آنها تبدیل به مردمانی بدون تاریخ شدند.
نکته قابل توجه دیگر این است که آغاز محاصره غزه نه آن زمانی بود که حماس کنترل شریانهای امنیتی نوار غزه را در دست گرفت، و نه آن زمانی بود که جلعاد شالیط دستگیر شد. آغاز محاصره حتی زمانی نبود که حماس در انتخابات فلسطین به پیروزی رسید. این محاصره در سال ۱۹۹۱، یعنی پیش از عملیات انتحاری فلسطینیها آغاز شده بود. این محاصره از آن زمان پیچیده و پیچیده تر شده است تا سال ۲۰۰۵ که به اوج خود رسید. در حالی که دستگاه رسانه ای اسراییل با خرسندی تمام با عدم انعکاس این مسائل، چشم خود را بر روی حقایق روشن ماجرا بسته است. انزوا و محاصره غزه از سوی رسانه های اسراییلی به عنوان ضرورتهای نظامی اسراییل عنوان شدند. اما ما بچه نیستیم! [که این دروغها را باور کنیم] ما می دانیم که این ضرورتهای نظامی و دروغهای مکرر رسانه ای در جهت اهداف دولت اسراییل هستند. هدف اصلی اسراییل جلوگیری از محقق شدن ایده همزیستی دو کشور [اسراییل و فلسطین]در کنار هم بوده است. ایده ای که تمام دنیا بعد از اتمام جنگ سرد در سال ۱۹۹۰ بر روی آن به توافق رسیده بودند. این یک راه حل کامل نبود، اما به هرحال فلسطینیها هم با آن کنار آمده بودند.
غزه یک قدرت نظامی نیست که بتواند به همسایه کوچولو و عاشق صلح خود اسراییل حمله کند! غزه فقط سرزمینی است که اسراییل در سال ۱۹۶۷ به همراه کرانه باختری به اشغال در آورد. ساکنانش مردم فلسطین هستند که سرزمین مادریشان را در سال ۱۹۴۸ از دست داده بودند.
در سال ۱۹۹۳ اسراییل فرصتی طلایی داشت که به مردم دنیا اثبات کند، آنچه آنها درمورد ما می پندارند اشتباه است. نشان دهد که ما یک دولت اشغالگر نیستیم. ما کشوری نیستیم که ماهیتش بر مبنای تبعید مردم از خانه هایشان و دزدیدن زمینهایشان به منظور اسکان دادن یهودیان باشد. در دهه ۱۹۹۰ اسراییل این امکان را داشت که ثابت کند حوادث سال ۱۹۴۸ رویه همیشگی اش نیست. اما اسراییل این فرصت استثنایی را از دست داد و به جای آن به طرز ماهرانه ای به دزدی زمینهای فلسطینیان و اخراج آنها از خانه های خودشان، و فرستادن اجباری آنها به کمپهای اقامت اجباری ادامه داد.
و در این روزهای سیاه، اسراییل بار دیگر به جهانیان اثبات می کند که حوادث سال ۱۹۴۸ هنوز ادامه دارد!
* درمورد نویسنده: امیره هاص، ستون نویس روزنامه هاآرتص است که مدتی هم ساکن نوار غزه و کرانه باختری بود. وی که پدر و مادرش از بازماندگان هولوکاست هستند در اورشلیم متولد شده است. رشته تحصیلی او در دانشگاه عبری، تاریخ نازیسم است. فعالیتهای روزنامه نگاری، جوایز متعدد آزادی بیان از سازمانهای مختلف را برای امیره به ارمغان آورده است.
لینک مطلب از وبلاگستان:
این یک نامه ی وارده از وحید ِ آنلاین است.
آیا اگر کسی بدون هیچ گونه خصومت شخصی با هیچ مقامی و در بدترین حالت برخلاف اکثریت مطلق مردم یک کشور اعتقاد راسخ به کارآمدی نوع و سیستم حکومتی اداره یک کشور نداشته باشد برانداز آن نظام محسوب میشود؟ آیا اگر آن شخص خاص اهل آن کشور نباشد و تلاش کند عقیده خود را منتشر کند تا بقیه بفهمند که چرا مثل آنها فکر نمیکند تهاجم فرهنگی کرده و اگر اهل آن کشور باشد غرب زده یا شرق زده یا یک چیزی زده خود باخته؟ آیا اگر اهل آن کشور نباشد دشمن است و اگر اهلش باشد خائن؟

آیا زیربنای هر توسعهای اعم از اقتصادی و سیاسی و… چیزی جز دسترسی مردم به جریان آزاد اطلاع رسانی است؟ آیا اطلاع رسانی بدون سانسور به مردم یک کشور دشمنی است با حکومت آن کشور؟ آیا گرفتن گوش مردم به بهانه جلوگیری از رسیدن دروغ رسانهها شبیه این نیست که خفهاشان کنیم که مبادا هوای مسموم استنشاق کنند؟ آیا نمیشود راستش را هم به آن گوشها برسانیم تا مردم خودشان قضاوت کنند؟ آیا وقتی همه رسانهها را از دم دشمن بخوانیم معنایش این نمیشود که همه در یک موضع هستند و ما تنهائیم؟ آیا وقتی همه را باهم خواهان نابودی و براندازی یک کشور ببینیم اشکال از بینائی (یا خود بینائیمان) نیست؟ آیا نباید نتیجه گرفت که این خود خبررسانی است که دشمن محسوب میشود نه خبر رساننده؟ آیا نباید فکر کرد که برخورد حذفی ناشی از عدم اعتماد به نفس است؟ ترس از اینکه مردم با خبر شوند؟

آیا نابودی یک روزنامه در آزادترین کشور دنیا به بهانه نقل دو خط از یک بیانیه (هر چقدر احمقانه) مثل حمله تانک اسرائیلی در برابر سنگ فلسطینی نیست؟
آیا زبانهای مختلف مردم نواحی مختلف دنیا متولی جغرافیائی دارند که برای یاد گرفتن و صحبت کردن یا نوشتن به آن زبان باید از متولی آن اجازه گرفت؟ آیا برای خبرپراکنی به زبان فارسی باید از کس خاصی اجازه گرفت؟ آیا برای وبلاگنویسی به فارسی هم باید اجازه گرفت؟ برای استفاده از سرویسهای اینترنتی دیگر چه؟

آیا دسترسی به سرویسهای اجتماعی اینترنتی در یک کشور فقط در صورتی مجاز هست که موجب هدایت وقت و انرژی کاربران روزافزونش به سمت سرگرمی صِرف شود؟ آیا دسترسی به ۳۶۰ یاهو به همین دلیل آزاد است و فیس بوک مسدود؟ آیا فرندفید حتی با اتاقهای پورنویش برای همین فیلتر نمیشود (جز صفحه چند کاربر خاص) در حالیکه بالاترین شد؟

فرندفید جائی است که با حفظ همه جذابیتهای سایتهای سرگرمی و وقت گذرانی ساختار اصلیش وابسته به تولید محتواست. حتی اگر کسی قادر به تولید محتوای مفید نباشد میتواند آنجا حسابی انتقالش دهد. آیا اگر کسی در روز کلی عکس گل و گربه و منظره در سایتی به اشتراک بگذارد تا مخاطبی را جذب کند که در حالت عادی علاقه خاصی به اخبار ندارد و بین آن همه لینک چشم نواز خبرهای مختلفی را از هم از همه منابع شیر کند تا دیده شوند براندازی نرم کرده؟ ولی در مقابل آنهائی هم که مثل او محتوای دلخواهشان را در کنار «دس دس» گفتن تزریق میکنند کار فرهنگی؟ اولی باید اعدام اینترنتی شود چون ارکان امنیت یک کشور انقدر سست هست که با اطلاع رسانی در سطح فرندفید هم به لرزه میفتد؟

باید بدانید که افراد جاسوس و عوامل براندازی نرم دفعتا دستگیر نمیشوند، بلکه ما با زیر نظر داشتن آنها و اشراف بر فعالیتشان هر موقع که ضرورت داشته باشد این کار را انجام میدهیم.
آیا اگر کسی برای یک سرویس خبری بینالمللی معتبر در سطح دنیا کار بکند که در زمان تأسیس نمیدانسته که باید در چندین دهه بعد از وزارتخانههای اطلاعات و ارشاد کشور دیگری مجوز گرفته باشد یک مجرم نرمکار است؟ آیا اگر اینترنت را با استفاده از تکنولوژیهای سایتهای مختلف شخم بزند تا هر محتوائی که مربوط به ایران و ایرانی است را بیابد در حال جاسوسی است؟

اصولا انسان میتواند بیتفاوت زندگی نکند و به دو دسته دوست و دشمن تقسیم نشود؟ یعنی انسان انقدر موجود سادهای است که نمیشود بین دستههای دو نفریشان اشتراکات و افتراقات پیدا کرد؟ ساده به اندازه یک کلید صفر و یک؟ یا همان دو رنگ معروف سیاه و سفید؟ آیا نمیشود برود تظاهرات شرکت کند و کشتار مردم بیگناه غزه را محکوم کند ولی این کارش به معنای اعتقاد داشتن به فلان شیوه اداره جامعه یا دادن بیعتی اعلام نشود؟ آیا نمیتوان آمریکائی بود ولی مخالف جنگ؟ آیا اگر در بدترین حالت دنیا را از یک زاویه نبینیم نمیشود گفت آدمهائی هستیم تنها با نگاهی متفاوت؟ حتما یا باید هم عقیده باشیم یا دشمن هم بحساب بیاییم؟ اگر خارجی باشیم سخت و اگر داخلی باشیم نرم؟
دیشب بیست و سی طبق معمول گذشته، بر علیه گروههای سیاسی اصلاح طلب از امکان رسانه ملی استفاده کرد. این بار به بهانه کاهش حجم اخبار و تیتر صفحه اول به دو روزنامه اطلاح طلب نزدیک به آقای کروبی و نیز به روزنامه دولتی ایران، حمله کرد.
به نظر میرسد که این نشانه ای است زودهنگام از افزایش احتمال موفقیت کروبی در انتخابات دهم ریاست جمهوری.
افزایش محبوبیت کروبی بر اساس نظر سنجی های اخیر وضعیت وی را پس از خاتمی بعنوان محبوب ترین کاندیدای اصلاح طلبان تثبیت کرده است و این اقدام زود هنگام صدا و سیما که تحت پوشش و ظاهر حمایت از غزه صورت میگرفت، نشان از عمق نگرانی های اصولگرایان دارد.
سخن گفتن از ظلم و ظالم، رسالت انسانی است. برای ارزش واقعی آن مینویسیم و میگوییم و نه به دلیل فرمایش صدا و سیما و دیگران که شغلشان این است. فردا هم اگر به آنها بگویند از چیز دیگر بگویند، از آن میگویند. به همین قوت و قاطعیت که امروز از این میگویند.
تفاوت رسانه های مستقل با رسانه های دولتی همین است:
آزادند و متکی به انسانهای مختار و آگاه
دیشب که بخش ویژه خبری بیست و سی را از شبکه دو دیدم، برای چند دهمین بار متاسف شدم که از منابع عمومی در چه راههایی که صرف نمیکنند. بیشتر از گذشته فهمیدم که تبلیغ سیاست زور و اجبار چقدر بی تاثیر و ضد تبلیغ است.
در قلمرو بخش خصوصی و رسانه های رقیب از نظر صنفی و سیاسی چه که نمیکنند!؟ به دو روزنامه اصلاح طلب حمله کردند که به اندازه کافی به اسرائیل حمله نکرده است و در باره غزه ننوشته اند.
انگار کسی بیاید به یک وبلاگنویس بگوید که شما باید هر روز از غزه و آن هم آنجوری که ما میفهمیم که معمولا درست هم نمیفهمند بنویسی. به شما چه ربطی دارد که از رسانه ملی علیه رسانه های دیگر چنین استفاده نابجایی میکنید؟!
شما که حتی از عهده ی اداره ی درست امکانات عمومی و ثروت معنوی و مادی کشور که در اختیار گرفته اید بر نمی آیید، به چه حقی چنین میکنید؟! مگر عمد دارید که تلاش برای دفاع از مظلومین غزه را فرمایشی نشان دهید؟!
با این روش آبروی کسانی که آزادانه این راه را انتخاب کرده اند می برند و القاء میکنند که همه ی تلاش ها فرمایشی است و اگر کسی ولو در حریم غیر حکومتی چنین نکرد مواخذه میشود.
واقعا صدا و سیما فکر میکند با این روش که هم تسویه حساب گروهی و جناحی و صنفی است و هم ضد تبلیغ برای غزه، به کی و چی خدمت میکند؟
تا عقل و تدبیر بر تصمیم گیری ها غالب نشود، امید به تغییر شرایط امروزمان نیست.
شبکه تلویزیونی بی بی سی فارسی افتتاح شد و هنوز زود است در باره عکس العمل ایرانیان نسبت به آن قضاوت کرد ولی میتوان پیش بینی کرد که این شبکه با دو چالش اصلی روبرو است:
نخست بی اعتمادی ایرانیان به انلگیسی ها و دیگر رقابت با شبکه آمریکایی صدای آمریکا.
مردم ایران و به خصوص گروه مخاطبان سنتی شبکه های تلویزیونی خارجی، به انگلیس و رسانه های انگلیسی بی اعتمادند.
به علاوه فضای رقابت بین شبکه های فارسی خارج از ایران را صدای آمریکا تسخیر کرده و بی بی سی شانس زیادی برای رقابت با آن را ندارد.
شاید تنها شانس بزرگ شبکه تلویزیونی بی بی سی آن باشد که رویه ای فرهنگی یا اقتصادی در پیش بگیرد و در حوزه سیاست نیز بیشتر خبری رفتار کند و از تحلیل های مشابه رسانه های لس آنجلسی پرهیز کند و مسیری بی طرفانه را در سیاست در پیش گیرند و مشخصا مشابه شبکه تلویزیونی صدای آمریکا رفتار نکند.
لینک اول :
توجیهی مضر به مقصود
اداره کشور کلیت تجزیهناپذیری است که نمیتوان آن را یکسره محدود به دولت و قوه اجرایی نمود. نگاهی به وظایف سایر نهادهای حقیقی و حقوقی قدرت نشاندهنده آن است که قوه مجریه ذاتاً و اصالتاً اعتبار چندانی ندارد، که بخواهیم مسئولیت آن را از دوش روحانیت برداریم. بعلاوه فرض کنیم که دولت موجود مطابق سیاستها و سلیقههای آقای هاشمی کشور را اداره میکرد، و از نظر ایشان دولت موفق و کارآمدی بود، آیا در این صورت باز هم حاضر میشدند که افتخار چنین دولتی را صرفاً نصیب غیر روحانیون کنند؟
لینک دوم :
گفتگو با بامداد خبر
اما اینترنت تا حدی متفاوت از رسانههای پیشین چون رادیو و تلویزیون و مطبوعات است. رسانه مذکور میتوانستند در انحصار گروه حاکم و قدرتمند درآمده و برای ترویج و اشاعه ارزشهای مورد نظر آنها باشند، حتی اگر این ارزشها تناسبی با نیازهای انسان امروز نداشته باشد، سهل است که میتوانست متضاد با این نیازها هم باشد. اما در اینترنت از یک سو انحصار از میان رفته است و از سوی دیگر افراد عادی و نه لزوماً صاحبان قدرت بازیگران عرصه آن هستند و جالب اینکه قدرتمندان یا در این عرصه وارد نمیشوند، و یا اگر وارد شدند، سعی میکنند ردای قدرت را در آورند و از موضع مدنیتر سخن بگویند و با دیگران تعاملی عادی و نه از موضع قدرت داشته باشند. تجربه شخصی من در این رسانه نشان داده است که امید فراوانی به تأثیرگذاری اینترنت در شکلگیری و رشد ارزشهای ضروری و دموکراتیک وجود دارد
لینک خبر:
در صورتی که اقدامات سایتها مرجع فساد و فحشاء باشد و اگر مطلبی که نوشته می شود خلاف واقع باشد به محض آنکه دفتر اینترنت دادسرا مورد را شناسایی کند مجرمان تحت تعقیب قرار گرفته و بازداشت خواهند شد
لینک خبر:
دادستان عمومی و انقلاب تهران گفت: اشخاصی که در ماهواره تبلیغ می کنند اگر عمل آنان مصداق بند 2 ماده 500 قانون مجازات اسلامی باشد عمل آنان جرم بوده و به یکسال حبس تعزیری محکوم خواهند شد
بر اساس ماده 500 قانون مجازات اسلامی هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها و سازمانهای مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم خواهد شد
لینک مطلب از وبلاگستان:
حجة الاسلام و المسلمین مسیح بروجردی نوه دختری امام خمینی که پدرش دکتر محمود بروجردی در سال های پایانی دولت خاتمی عهده دار مدیریت مرکز گفتگوی تمدن ها بود، درباره توجه ویژه پدربزرگش امام خمینی به رادیو بی بی سی، چنین می گوید:« در نجف که بودیم مدتی از سال، زمان پخش اخبار رادیو بی بی سی ساعات 19:45 و درست مصادف با وقتی بود که امام نماز مغرب را خوانده و آماده انجام نوافل بودند ... اگر اخبار، مطلب خاصی داشت از سر نماز بلند می شدند و قشنگ می نشستند که بی بی سی را گوش کنند و در این حالت، شنیدن اخبار را بر خواندن نماز عشا مقدم می داشتند. یعنی اول بی بی سی را گوش می کردند و بعد نماز عشا را می خواندند.» (به نقل از کتاب برداشت هایی از سیره امام خمینی، به کوشش غلامعلی رجایی، ج4، ص 271)
اکنون که در آستانه سی سالگی فرار آخرین پادشاه ایران و پیروزی انقلاب، قرار است تلویزیون فارسی بی بی سی هم آغاز به کار کند، فکر می کنم که لازم است نگاه دوباره ای به نقش این رادیو در تحولات تاریخ معاصر ایران بیاندازیم. اگر خاطرات شاه و بستگان وی را خوانده باشید حتماً به عمق بدبینی آنها به بی بی سی پی برده اید. آنها هنوز هم بی بی سی را از عوامل شکست رژیم پهلوی می دانند و همین مسأله را دلیلی بر وابستگی انقلاب ایران به منافع بریتانیا قلمداد می کنند. متأسفانه تاکنون پژوهشی جدی درباره نقش بی بی سی در رویدادهای معاصر ما انجام نشده است. تا جایی که می دانم فقط عمادالدین باقی در کتاب «تولد یک انقلاب» هشت صفحه را به موضوع «رادیو بی بی سی و انقلاب ایران» اختصاص داده است. وی احتمال داده که بی بی سی به دو دلیل انجام وظیفه حرفه ای و هدایت و کانالیزه کردن جنبش مردمی اقدام به پوشش وسیع رخدادهای سال 57 کرده بود. به گفته باقی اگر بی بی سی واقعه عظیم و مهم انقلاب 57 را نادیده می گرفت، اعتبار و حیثیت خبری خود را مخدوش می کرد. وی همچنین معتقد است که بی بی سی قصد داشت در عین پوشش وسیع سخنان امام که خشم شاه را برمی انگیخت، برای نیروهای مذهبی نیز آلترناتیو بسازد. از همین رو به بزرگ نمایی نقش جبهه ملی و دکتر سنجابی می پرداخت. همچنین نمی توان نقش بی بی سی را در هدایت کودتای 28 امرداد 32 انکار کرد. از همه اینها که بگذریم باید به فنی و تخصصی بودن عملکرد بی بی سی در قیاس با سایر رادیوهای خارجی اقرار کنیم. با اندک مقایسه ای می توان فهمید که برنامه های رادیو آمریکا و رادیو اسرائیل در مقایسه با رادیو بی بی سی تا چه حد مبتذل و مضحک است؟!
آغاز به کار تلویزیون بی بی سی یقیناً رویداد مهمی است. حساسیت مقامات ایرانی هم قابل درک است. اما می شد هوشمندانه تر برخورد کرد. اگر از این مسأله در هراسیم، به این دلیل است که امروز چوب اقدامات نادرست لاریجانی و ضرغامی در اداره نهاد عظیم صدا وسیما را می خوریم. عطشی که به نیروهای خارج از ایران به وجود آمده ریشه در اقدامات نادرست داخلی دارد. ولی با این حال هنوز هم دیر نشده است. صدا وسیما و سایر مسؤولان باید چنین فرصتی را قدر بدانند. اکنون رقیبی جدی در صحنه حاضر می شود که می تواند محرک خوبی برای اصلاح ساختاری صدا و سیما باشد. وقت آن رسیده که رقابت رسانه ای را بپذیریم. همین رقابت اندکی که میان شبکه های لس آنجلسی و شبکه تلویزیونی صدای آمریکا با رسانه ملی در این سالها ایجاد شده، نقش مهمی در بازنگری در اقدامات غیر حرفه ای صدا و سیما داشته است.
باید بدانیم که گاهی برای جهاد بیشتر، وجود ضد و رقیب هوشمند و فهمیده لازم و مفید است. همیشه به یاد دارم که در بخشی از سریال امام علی(ع)، عمار یاسر در پاسخ به گلایه جندب که از خیانت خوارج می نالید، به وی می گوید که تا امثال اشعث نباشند، میزان وفاداری امثال من و تو به علی معلوم نمی شود.
لینک مطلب از وبلاگستان:
نوشتهی زیر را امروز خواندم. احمد زیدآبادی در این نوشتار کوتاه دربارهی خبر، میزان و ملاک اعتبار آن توضیح میدهد. نگاه زیدآبادی میتواند در تحلیل اخبار فقهی نیز راهگشا باشد از این رو متن کامل آنرا ذکر میکنم.
------------
«خبر» دستمایه اصلی هر تحلیل سیاسی است، بنابراین یک تحلیلگر باید در پی جمع آوری خبر باشد. معمولا تصور میشود که جمع آوری خبر ساده ترین بخش تحلیلگری است، اما این تصور ابتدایی و خام است، چرا که گردآوری خبر اگر از سایر لوازم تحلیلگری دشوارتر نباشد، آسانتر نیست.
در باره هر موضوع مهمی روزانه هزاران خبر تولید میشود که همه آنها از اعتبار یکسان برخوردار نیستند و چه بسا بسیاری از آنها کاملا بی اعتبار و دروغ باشند.
کار تحلیلگر باید گزینش خبرهای معتبر و قابل استناد از خبرهای بیاعتبار و غلط باشد و این یعنی هنر خبر شناسی.
به عبارت دیگر، تحلیلگر باید خبر شناس باشد، موضوعی که بخصوص در کشور ما از اهمیت فوقالعادهای برخوردار است.
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
یک تحلیلگر به خوبی میداند هر رسانه نوشتاری یا دیداری و شنیداری لزوما برای رساندن اطلاعات صحیح و دقیق به مخاطبان خود شکل نگرفته، بلکه بسیاری از این رسانهها برای ترویج یک ایدئولوژی خاص به وجود آمدهاند و اغلب برای پیشبرد هدف خود از جعل و تحریف خبرها نیز ابائی ندارند.
در اینجاست که «منبع» خبر اهمیت ویژهای پیدا میکند. در واقع، آنچه در باره اعتبار خبر گفتم، به اعتبار منبع خبر برمیگردد، اما منابع خبری غیر معتبر هم لزوما در باره همه وقایع خبر نادرست منتشر نمیکنند.
برای مثال، ارگان رسمی یک دولت خاص ممکن است برای اغراض سیاسی خاص خود، خبرهای مربوط به محافل منتقد و مخالف را تحریف و یا حتی جعل کند، اما اخبار رسمی دولت متبوع خود را مسلما جعل و تحریف نخواهد کرد.
به همین علت، خبرهایی که ارگانهای رسمی دولتها از اظهارنظرهای مسئولان دولت متبوع خود انتشار میدهند، قابل استناد است و به آن خبرهای رسمی میگویند.
به باور من، خبرهای رسمی، باید رکن اصلی تحلیل سیاسی باشند و یک تحلیلگر هیچگاه خبرهای رسمی را به نفع خبرهای مطبوعاتی و افواهی کنار نمیگذارد.
خبرهای رسمی در باره هر موضوعی را باید از ارگان رسمی دستگاه مربوطه به دست آورد، زیرا به دست آوردن اطلاعات بدون واسطه همیشه موثقتر از اطلاعات با واسطه است.
دسترسی به ارگانهای رسمی اما همواره ممکن و یا آسان نیست، بنابراین به نقل خبرها از یک رسانه موثق هم میتوان اکتفا کرد.
چه رسانهای اما موثق است؟ رسانهای که حرفهای باشد یعنی رسانهای که در طول کار خود به اثبات رسانده باشد که در اطلاع رسانی حب و بغض خاصی را نسبت به طرفهای مختلف یک ماجرا اعمال نمیکند.
از این جهت به رسانههای حب و بغض دار به سختی میتوان اطمینان کرد، هر چند که دغدغههای اخلاقی و نیاز به جلب اعتماد مخاطبان بعضا سبب میشود که مسئولان یک رسانه دارای خط و مشی سیاسی مشخص، «فکتها» را دقیق و صحیح انتقال دهند.
در واقع در عالم روزنامه نگاری و تحلیلگری «فکت» باید مقدس باشد. منظور از مقدس این است که باید حرمت فکت را به هر بهایی نگاه داشت زیرا با تحریف و جعل فکتها امکان تفاهم بین انسانها از بین میرود و هرج و مرج بر زندگی بشر حاکم میشود، از همین رو، به جز در کشورهایی که نوعی هرج و مرج خبری حاکم است و قدسیت هیچ امر متعالی پاس داشته نمیشود، در سایر کشورها، اغلب رسانهها به فکت وفادارند و به آسانی به آن دستبرد نمیزنند.
با این همه، خبر رسمی ضمن آنکه اتکاء به آن در تحلیل لازم است اما کافی نیست، چرا که اغلب در بسیاری از موضوعات، خبر رسمی به اندازه لازم وجود ندارد و به ناچار باید به خبرهای غیر رسمی مراجعه کرد.
خبرهای غیر رسمی اما ممکن است موثق یا ناموثق باشند البته این مساله همانطور که گفتم به منبع آنها برمیگردد.
برخی رسانهها در طول زمان نشان دادهاند که با برخی محافل رسمی کشور خود در تماساند بنابراین وقتی که خبری را به نقل از منبعی که نخواسته نامش فاش شود، نقل میکنند، میتوان به خبر آنها استناد کرد البته نه به طور صد در صد.
اما همین نوع خبرها را از رسانهای که به جنجال سازی و بیاعتباری شهرت دارد، نمیتوان پذیرفت مگر آنکه عکس آن ثابت شود.
بدین ترتیب، در غیاب خبر رسمی، خبر مطبوعاتی میتواند مورد استناد تحلیلگر قرار گیرد، اما همانطور که گفته شد، خبر مطبوعاتی لازم است از یک نشریه معتبر و یا دستکم نیمه معتبر نقل شود و نه هر نشریهای که خود را از هر قید و بند اخلاقی و حرفهای آزاد کرده است!
تا پیش از پیدایش اینترنت، دستیابی به خبرهای بینالمللی هر چند که محدود بود، اما اطمینان به نسبت بالایی همراه داشت. در آن زمان اخبار جهان عموما از طریق چند خبرگزاری مهم بینالمللی به جهان مخابره میشد که از مقایسه آنها با هم میشد به خبرهای کاملا موثق دست یافت.
اینترنت اما دنیای تازهای پدید آورده است. در باره هر موضوعی روزانه میتوان میلیونها خبر و گزارش در اینترنت یافت که اغلب آنها از اعتبار لازم برخوردار نیستند. قاعدتا یک تحلیلگر به سایتهای معتبر مراجعه میکند، اما سایتهای بی اعتبار نیز مشتریان خاص خود را دارند و این مشتریان به سرعت برق، خبرهای بیمبنا اما مورد علاقه خود را به اینجا و آنجا نشر میدهند، به طوری که بعد از چند واسطه خبر دروغ و بی اعتبار در لباس خبر موثق و صحیح در میآید.
ظاهرا همانطور که علما برای تعیین انواع خبرها و روایات و تمیز بین صحیح و سقیم آنها، علمالرجال را بنا نهادهاند یک تحلیلگر نیز برای دستیابی به خبر موثق باید علم السایت داشته باشد.
من در اینجا اگر بخواهم به بسیاری از تحلیلها که بر مبنای خبرهای دروغ و جعلی بنا شده اشاره کنم، مطلب این هفته جنبه طنز پیدا خواهد کرد. اما همین اندازه اشاره کنم که روزی بزرگی تحلیلی از وضع عربستان و خاندان سعودی ارائه کرد و گفت پادشاه سعودیها دستور داده است که آن آیه از قرآن را که میگوید ملوک هر گاه به سرزمینی وارد شوند آن را تباه میکنند، از متن قرآن حذف شود!
با استناد آن بزرگ به این خبر، تردیدی برایم باقی نماند که کل تحلیلش بی مبناست چرا که من هم آن خبر کذایی را در پارهای نشریات خوانده بودم، اما صرف نظر از منبع خبر، کدام عقل سلیم میپذیرد که پادشاه سعودی خود را مصداق ملوک مورد نظر قرآن در آن آیه ببیند و با حذف آیه از متن، بخواهد مشکل خود را حل کند؟
اگر میخواهید خبر شناس شوید، در محیطی مثل محیط پیرامون ما، آدمهای سخت باوری باشید، بخصوص پس از شنیدن یا خواندن خبری که با عقل سلیم سازگار نیست!
لینک مطلب از وبلاگستان:
روز هجدهم دی ماه سال 1346 خبر مهمی به سرعت در سطح تهران . سپس کشور منتشر شد. مرگ غلامرضا تختی؛ خودکشی یا قتل؟ تختی از بسیاری جهات برای جامعه آن روز و بعد از آن ایران اهمیت داشت و دارد. وی از یک سو پرافتخارترین ورزشکار ایرانی در مسابقات جهانی و المپیک بود، اما مهمتر از آن خصایص انسانی و آزادمنشی اوست که با عنصر قهرمانی آن هم در رشته ورزشی پهلوانی کشتی، عجین میشود و نزد مردم او را به قهرمانی واقعی بدل میکند، مخالفت وی با دربار و طرفداریاش از مرحوم مصدق و روابط نزدیک او با فعالان مذهبی از جمله مرحوم آیتالله طالقانی از او چهرهای جامعالاطراف ساخته بود.
اهمیت خبر منتشره در چه بود؟ در درجه اول غیر منتظره بودن خبر و در درجه دوم اهمیت تختی و بالاخره شبههناک بودن اینگونه مرگها در ایران، بویژه با اخباری که پیش از آن اقدامات ساواک و احضارهای مکرر او و کینه برادر کوچکتر شاه از او منتشر شده بود این حساسیت را زیادتر میکرد.
با انتشار خبر مرگ، بلافاصله گفته شد که رژیم او را کشته است. به همین دلیل هم ساواک دست به کار شد تا با انتشار اسناد و مدارک و نوشتههای تختی، بر خودکشی او مهر تأیید و قطعی بزند، و روزنامه کیهان نقش همیشگی خود را برای رژیم در این چارچوب بازی کرد و به سرعت هرچه تمامتر اخبار لازم را در خصوص خودکشی تختی منتشر کرد. اما مشکل این بود که هرچه این اخبار سریعتر و مفصلتر منتشر میشد، اعتماد مردم به صحت آن کمتر میگردید. چرا؟
بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
در اینجا به دو دلیل مهم آن اشاره میکنم. دلیل اول این است که ذهنیت مردم از مرحوم تختی به گونهای اساطیری و قهرمانی بود، قهرمانی که بسیار قدرتمند است و پشت حریفان را به خاک میمالد، قهرمانی که قید مال و دنیا را زده و براساس عقیدهاش در برابر دربار هم ایستاده است، بنابر این ذهنیت، طبعاً کسی نمیپذیرفت که وی به وضعیتی از بحران و فشار روحی رسیده باشد که خودکشی کند، پذیرش خودکشی مترادف با سقوط تمامی آن ذهنیت بود. موضوع مورد بحث این یادداشت پرداختن به این دلیل نیست، بلکه دلیل دوم از حیث تجربهاندوزی سیاسی اهمیت اساسیتری دارد.
فقدان رسانههای مستقل از حکومت مهمترین علت در رد نظریه خودکشی تختی از جانب افکار عمومی بود. حکومت استبدادی شاه حاضر به پذیرش نهاد رسانهای مستقل نبود، دخالت در جزییات مطالب و حتی تیترهای مطبوعات، طبیعت این رژیم شده بود. حکومت از بیان هر حرفی واهمه داشت و چون قادر به دفاع از خود نبود، به جای اصلاح خویش، راحتترین راه را که سانسور و کنترل مطبوعات و رسانهها بود انتخاب کرد. این راه در کوتاهمدت شیرین و جذاب است. وقتی که کسی در مسند قدرت باشد، و هیچ نقدی و خبر ناخوشایندی علیه او و حکومت تحت امرش منتشر نشود، و نویسندگان ریز و درشت جز مجیز چیزی نگویند، و تمامی کارها بر وفق مراد معرفی شود، طبعاً نوعی احساس خوش بختیاری به چنین فردی دست میدهد، اما تمامی این خوشیها در چنین مواقعی با نتیجه عکس مواجه میشود. این اتفاق را نه تنها در مرگ مرحوم تختی، بلکه درباره صمد بهرنگی، جلال آلاحمد، دکتر شریعتی و سینما رکس آبادان نیز شاهدیم. رژیم در چنین مواقعی به این تصور میرسد که مخالفانش افرادی دروغگو و فریبکارند، در حالی که این وضع نا ناشی از بد ذاتی مخالفان بلکه ناشی از و محصول بذرهایی است که به دست حکومت استبدادی در نفی وجود رسانه مستقل کاشته شده است و در چنین مواقعی باید آنها را درو کند.
برای توضیح اینکه چگونه باور به قتل تختی از سوی رژیم تا عمق استخوان این رژیم هم نفوذ کرده بود، واقعهای را تعریف میکنم. دانشجویان پلیتکنیک به دلایل متعددی در جریان مرگ تختی بسیار فعال بودند، آنان به همراه دانشجویان دانشگاه تهران مجلس ختمی که در مسجد سجاد در سوم تختی برگزار کردند، در هفتم وی نیز فعالیتهای زیادی داشتند و نقش اصلی را در تظاهرات و سر دادن شعارهایی چون «خودکشی قهرمان، دروغ ننگین شاه»، «تختی نکشت خود را، او را شهید کردند»، «تختی، تختی، ملت وفادار تو؛ بمیرد، بمیرد، دشمن خونخوار تو» ... داشتند و ساواک هم از این موضوع اطلاع پیدا کرده بود که آنان در حال آماده کردن خود برای برگزاری باشکوهتر مراسم چهلم تختی هستند. سپهبد مقدم در آن زمان رییس اداره سوم ساواک بود، تصمیم میگیرد که با دانشجویان پلیتکنیک گفتگو کند و آنان را مجاب نماید، لذا یک خودروی ون را میفرستد و با هماهنگی قبلی تعدادی از دانشجویان را برای ملاقات با خود دعوت میکند. یکی از دانشجویان تعریف میکرد که وی پس از صحبتهای اولیه و توضیحات مفصل از موضع ضعف و استیصال و به نوعی با خواهش و تمنا میگفت که به چه زبانی بگوییم، که ما تختی را نکشتهایم. وی در عین حال ادامه میدهد که میدانم فایدهای ندارد، حتی پسر من هم از من میپرسد که؛ بابا تختی را چگونه کشتید؟!! قضیه روشن است، حتی پسر سپهبد مقدم هم خودکشی تختی را باور نمیکند حتی اگر تختی با صدای خود اعلام کرده بود که خود را کشته است باز هم فایده نداشت، در این میان اگر فرزند مقدم باور نمیکند از مردم عادی چه انتظاری میرود؟
چرا این اتفاق میافتد؟ زیرا رژیم و ساواک از نظر مردم متهم این واقعه هستند، چگونه میتوان به صرف انکار متهم، پذیرفت که تختی خودکشی کرده است؟ مردم که در لحظه خودکشی حاضر نبودهاند، حتی اگر تعدادی افراد هم حاضر باشند، در غیاب رسانههای مستقل از قدرت باز هم این مشکل بوجود خواهد آمد. اتفاقاً رژیم هرچه بیشتر میکوشید که مستندات و ادله لازم را برای اثبات خودکشی تختی ارایه کند، کمتر موفق میشد و حتی همین کوششها هم از نظر مردم دلیلی بر جرم ساواک و شاه بود. بعلاوه هنگامی که حکومت به انواع شیوهها مانع برگزاری ختم برای وی میشد، طبیعی بود که این سیاست، بهترین قرینه برای اثبات قاتل بودن آنان باشد.
از سوی دیگر هر کس هم که در این وانفسا وارد میدان میشد و بر خودکشی وی تأکید میکرد، به سرعت متهم به مزدوری رژیم میشد. و اینکه برای بیان این نظر پول گرفته است. بسیاری از افراد معتقد به خودکشی وی بودند، اما هیچگاه به صورت علنی حاضر به بیان این عقیده نبودند و حق هم داشتند. زیرا مگر آنان در بیان حقایق و اخبار و نظرات ضد رژیم آزاد بودند که اکنون خود را موظف به بیان این عقیده به نفع رژیم بدانند؟ طبعاً پاسخ منفی است.
از سوی دیگر عده بسیاری هم زحمت بررسی را به خود نمیدادند و حتی احتمال اندک خودکشی را هم منظور نمیداشتند و فوراً به اشد وجه، حکومت را متهم به کشتن تختی کردند، اینان انگیزههای سیاسی در تخریب حکومت داشتند، شاید این تصور پیش آید که چنین کاری غیر اخلاقی است، اما فارغ از این نکته، باید گفت چنین کاری حتی اگر اخلاقاً قابل دفاع نباشد، انجام آن کاملاً قابل انتظار بود. حکومتی که اجازه بروز فعالیت سیاسی را نمیدهد، باید انتظار آن را داشته باشد که منتقدین آن در چنین مواقعی خود را بسیج کرده و علیه حکومت تبلیغ کنند. در این زمینه جای بحث باز هم وجود دارد، اما مشکل این است که هنوز هم از این امور روشن درس و عبرت لازم را نگرفتهایم.
لینک خبر:
برداشت من این است که مردم عادی و کوچه و بازار، دانشگاهیان، کارآفرینان، صنعتگران، سرمایه گذاران و... به دنبال یک منجی در کشور می گردند به همین دلیل من معتقد هستم عملکرد دولت بزرگ ترین تبلیغ برای جریان اصلاحات است
مدت کوتاهی پس از تصویب قطعنامه سازمان ملل، خبر آن را در رسانه ملی شنیدم. با خوشحالی از نقش ایران و کشورهای اسلامی و غیر متعهدها در تسریع صدور قطعنامه میگفت و البته به عدم رعایت آن توسط اسرائیل نیز فورا اشاره کرد. البته هنوز اسرائیل رسما آن را رد نکرده بود.
بلافاصله بعد از اعلام این موفقیت که نقش ایران را نیز در آن اعلام کرده بود، متنی ادیبانه بر علیه سازمان ملل و نهادهای جهانی حقوق بشر که عکس العملی نشان نداده اند، توسط کامران نجف زاده قرائت شد. جالب بود.
لینک مطلب از وبلاگستان
شاه: ... اما حالا دیگر نه. ترس از مرگ در من وجود ندارد. مساله شجاعت یا عدم اعتماد به نفس در میان نیست. این آرامش از یک جبر عرفانی سرچشمه میگیرد، از این فکر که تا هنگامی که ماموریتم را انجام نداده باشم هیچ واقعهای برایم روی نخواهد داد. آن روز را خدا معین کرده است نه کسانی که آرزوی مرگ مرا دارند.
... با وجود این من به کلی تنها نیستم، زیرا نیرویی که دیگران نمیبینند، مرا همراهی میکند. یک نیروی عرفانی. وانگهی من پیامهایی دریافت میکنم. پیامهایی مذهبی، من خیلی مذهبی هستم. به خدا باور دارم و همواره گفتهام که اگر هم خدا وجود نمیداشت باید اختراعش میکردیم. واقعا این آدمهای بدبختی که خدا ندارند، مرا سخت متاثر میکنند. نمیتوان بدون خدا زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی میکنم، از زمانی که الهاماتی به من شد.
فالاچی: الهامات، اعلیحضرت؟!
شاه: بله، الهامات، تجلیات.
فالاچی: از که؟ از چه؟
شاه: از پیامبران. آه، تعجب میکنم که نمیدانستید. همه میدانند که الهاماتی به من شده است. من حتی این را در زندگینامهام نوشتهام. در کودکی دو بار به من الهام شده است. یک بار پنج سالگی و بار دوم در شش سالگی. در نخستین بار من حضرت قائم را دیدم که بنابر مذهب ما غایب شده است تا روزی بازگردد و جهان را نجات دهد. در آن روز من دچار یک حادثه شدم و روی یک صخره افتادم. و این بود که مرا نجات داد. او خود را میان من و صخره جا داد. من این را میدانم زیرا او را دیدهام. نه در رویا، در واقعیت، واقعیت مادی، میفهمید؟ من او را دیدم، همین. کسی که همراهم بود او را ندید. و کسی جز من نمیبایستی او را ببیند، زیرا ... آه، میترسم منظورم را درک نکنید.
فالاچی: نه منظورتان را درک نمیکنم....
شاه: برای اینکه شما حرف مرا باور نمیکنید. به خدا ایمان ندارید. مرا هم باور نمیکنید. کسانی که ایمان ندارند زیادند. حتی پدرم هم باور نداشت ... من به خدا ایمان دارم و معتقدم که خدا مرا برای انجام ماموریتی برگزیده است. الهامات من معجزههایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده زیرا خدا به من نزدیک بوده است. میخواهم این را بگویم: این درست نیست که همه کارهای بزرگی را که برای ایران انجام دادهام را به خودم نسبت دهم. قبول کنیم که میتوانم این کار را بکنم، اما نمیخواهم، زیرا میدانم که کسی پشتیبان من بوده است. خدا. میفهمید؟
فالاچی: نه. اما آیا این الهامات فقط در دوران کودکی روی دادهاند، یا در بزرگی هم؟
شاه: گفتم که، فقط در کودکی. در بزرگی هرگز، بلکه منحصرا رویاهایی دست دادهاند. در فواصل یک یا دو سال، و حتی هفت یا هشت سال. مثلا یک بار من در فاصله پانزده سال دو رویا داشتم.
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
از این و آن در مورد محمد رضا پهلوی زیاد شنیدهام، به صدا و سیما که نمیشود اعتماد کرد حرفهای دیگران هم معمولا پر از تعریف و تمجید است و این که تحصیل کردهی سویس بوده و سرش به تنش میارزیده و ...
اما چه چیزی بهتر از تفکرات یک آدم میتواند شخصیتش را نشان بدهد؟ شاه گفتگو با اوریانا فالاچی با تصوری که از او داشتم زمین تا آسمان متفاوت بود. شاید اگر این حرفها به خبرنگاری ایرانی زده میشد به راحتی آنها را به حساب مردمفریبی میگذاشتم اما حالا...
شاه: ... اما حالا دیگر نه. ترس از مرگ در من وجود ندارد. مساله شجاعت یا عدم اعتماد به نفس در میان نیست. این آرامش از یک جبر عرفانی سرچشمه میگیرد، از این فکر که تا هنگامی که ماموریتم را انجام نداده باشم هیچ واقعهای برایم روی نخواهد داد. آن روز را خدا معین کرده است نه کسانی که آرزوی مرگ مرا دارند.
... با وجود این من به کلی تنها نیستم، زیرا نیرویی که دیگران نمیبینند، مرا همراهی میکند. یک نیروی عرفانی. وانگهی من پیامهایی دریافت میکنم. پیامهایی مذهبی، من خیلی مذهبی هستم. به خدا باور دارم و همواره گفتهام که اگر هم خدا وجود نمیداشت باید اختراعش میکردیم. واقعا این آدمهای بدبختی که خدا ندارند، مرا سخت متاثر میکنند. نمیتوان بدون خدا زندگی کرد. من از پنج سالگی با خدا زندگی میکنم، از زمانی که الهاماتی به من شد.
فالاچی: الهامات، اعلیحضرت؟!
شاه: بله، الهامات، تجلیات.
فالاچی: از که؟ از چه؟
شاه: از پیامبران. آه، تعجب میکنم که نمیدانستید. همه میدانند که الهاماتی به من شده است. من حتی این را در زندگینامهام نوشتهام. در کودکی دو بار به من الهام شده است. یک بار پنج سالگی و بار دوم در شش سالگی. در نخستین بار من حضرت قائم را دیدم که بنابر مذهب ما غایب شده است تا روزی بازگردد و جهان را نجات دهد. در آن روز من دچار یک حادثه شدم و روی یک صخره افتادم. و این بود که مرا نجات داد. او خود را میان من و صخره جا داد. من این را میدانم زیرا او را دیدهام. نه در رویا، در واقعیت، واقعیت مادی، میفهمید؟ من او را دیدم، همین. کسی که همراهم بود او را ندید. و کسی جز من نمیبایستی او را ببیند، زیرا ... آه، میترسم منظورم را درک نکنید.
فالاچی: نه منظورتان را درک نمیکنم....
شاه: برای اینکه شما حرف مرا باور نمیکنید. به خدا ایمان ندارید. مرا هم باور نمیکنید. کسانی که ایمان ندارند زیادند. حتی پدرم هم باور نداشت. او هرگز باور نکرد و همواره به ریشخند میگرفت. وانگهی غالبا با وجود احترامات لازمه، از من میپرسند که آیا هرگز شک نکردهام که این یک وهم و خیال بوده است، یک وهم و خیال دوران بچگی؟ و من همواره پاسخ میدهم: نه، نه، برای اینکه من به خدا ایمان دارم و معتقدم که خدا مرا برای انجام ماموریتی برگزیده است. الهامات من معجزههایی بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده زیرا خدا به من نزدیک بوده است. میخواهم این را بگویم: این درست نیست که همه کارهای بزرگی را که برای ایران انجام دادهام را به خودم نسبت دهم. قبول کنیم که میتوانم این کار را بکنم، اما نمیخواهم، زیرا میدانم که کسی پشتیبان من بوده است. خدا. میفهمید؟
فالاچی: نه. اما آیا این الهامات فقط در دوران کودکی روی دادهاند، یا در بزرگی هم؟
شاه: گفتم که، فقط در کودکی. در بزرگی هرگز، بلکه منحصرا رویاهایی دست دادهاند. در فواصل یک یا دو سال، و حتی هفت یا هشت سال. مثلا یک بار من در فاصله پانزده سال دو رویا داشتم.
فالاچی: چه رویاهایی؟
شاه: رویاهای مذهبی مبتنی بر عرفان. رویاهایی که ضمن آنها میدیدم که دو سه ماه دیگر چه چیزی روی خواهد داد و دقیقا دو سه ماه بعد روی دادند. اما نمیتوانم موضوع آنها را برایتان بگویم. تنها به شخص خودم مربوط نبودند، به مسائل داخلی کشور مربوط بودند و لذا باید اسرار مملکتی به شمار آیند. اما شاید بهتر درک کنید اگر به جای کلمه رویا کلمه احساس را به کار ببرم. من به احساس قلبی هم اعتقاد دارم و بعضیها به تناسخ و حلول مجدد روح در جسم اعتقاد دارند و من به احساس قلبی معتقدم. من احساسهای پیش از وقوع مداومی دارم که به نیرومندی غریزهام هستند. حتی در آن روز که از فاصله نزدیک به من تیراندازی شد به کمک غریزهام نجات یافتم. برای اینکه در حالی که در مشتزنی سایه رقصان میگویند، در کمتر از یک ثانیه، پیش از آنکه گلوله به قلبم برسد، چنان حرکتی کردم که گلوله به جای قلب بر شانهام اصابت کرد. این یک معجزه بود. من به معجزه هم اعتقاد دارد. وقتی تصور بکنید که من با اصابت پنج گلوله زخمی شدم، یکی در ناحیه صورت، یکی در شانه، یکی در سر و دو تا در بدن، و آخرین گلوله در لوله هفت تیر ماند زیرا ماشه در نرفت.... باید به معجزه ایمان بیاورید. من چقدر حادثه هواپیما داشتهام و همواره سالم ماندهام. میبینم که شما دیر باورید.
فالاچی: حتی بیشتر از دیر باوری، من مبهوت هستم. من واقعا متحیرم، برای اینکه در برابر شخصیتی هستم که قبلا پیشبینی نکره بودم. من هیچ چیزی از این معجزات و الهامات نمیدانم....
تهران، اکتبر 1973
[ ]

دروغگویان و تهمت زنندگان به خاتمی، بیش از یک دهه است که در تلاش اند تا بر ذهن و دل مردم بذر دشمنی با خاتمی بپاشند. این واقعیتی انکار ناپذیر است.
گمراهان هتاک سعی میکنند از باورهای دینی و اعتقادات مردم نیز برای تخریب خاتمی سوء استفاده کنند ولی واقعیت انکار ناپذیر دیگر آن است که آنها خود نزد مردم نیز بی اعتبار و آبرو هستند و خاتمی همچنان محبوب ترین چهره ی سیاسی کشور است.
این موضوع به لطف و عنایت الهی مربوط است که خاتمی عزیزتر و محبوب تر شده است. در دو دوره انتخابات ریاست جمهوری، داغی بر دل گمراهان گذارد که هنوز نیز یادآوری رای افسانه ای بالاتر از بیست میلیون، تمام ارکان وجودشان را می لرزاند و کینه های حنین و بدرشان را یادآور میشود.
آنان قدرت تشخیص شان را از دست داده اند و همچون معاویه و یارانش درصددند با تبلیغات گمراه کننده چنین وانمود کنند که یک سید جلیل القدر از خانواده ای روحانی با سوابق روشن فکری و اخلاقی و اجرایی و بالاترین سطح محبوبیت نزد مردم، با دین بی قرابت است و اگر به هیئت مذهبی می رود، عجیب و نادر است و انبوهی از کنایات و تهمتها را منتشر میکنند تا به مقصود ناپاکشان را
مشابه تبلیغات معاویه بر اهل شام که موجب تعجب شده بود که علی در مسجد به شهادت رسیده است. اینان غافل اند که در عصر ارتباطات، جز رسوایی حاصلی ندارند و عذاب خداوند دردناک تر است.

مکروا و مکرالله والله خیرالماکرین
نزد خداوند متعال از گمراهی اینان برائت و بیزاری جستن بخش مهمی از دینداری است و از مصادیق تولی و تبری است.
و توفیقی نیست جز از سوی خدا
شبکه تلویزیونی بی بی سی نیز به جمع شبکه های ماهواره ای فارسی زبان و در دسترس ایرانیان می پیوندد. یک صف آرایی سنگین رسانه ای شکل گرفته است که ایران و ایرانی وجه المنازعه ی رسانه ها هستند. صدا و سیما گرچه موقعیت مناسبی دارد ولی به صورت منظم از درون تهی میشود. آمار کمی بینندگان صدا و سیمای جمهوری اسلامی معیار مناسبی برای تعیین تاثیرگذاری رسانه ی ملی نیست. بلایی که اصولگرایان بر منطق او اندیشه در رسانه ملی می آورند، صرفا به خود آنها باز نمیگردد. هزینه شکست رسانه ملی را همه ی ملت خواهند پرداخت.
در مورد شبکه فارسی بی بی سی نیز باید گفت که امید است این شبکه که از تعدادی از خبرنگاران ایرانی نیز استفاده میکند، راه شبکه تلویزیونی صدای آمریکا را در پیش نگیرد و تلاش کند از موضع گیری های ضد حکومتی پرهیز کند. طبیعی است گروههایی که با این رسانه ها در تماس اند و نظراتشان را مطرح میکنند عمدتا با ایران امروز نسبت موافقی ندارند ولی دست اندرکاران رسانه نبایستی اینگونه جانبدارانه و بعضا غیر معقول از نظرات ضد جمهوری اسلامی حمایت کنند.
یادآوری این نکته نیز لازم است که جای شبکه های تلویزیونی جریانات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی زیادی خالی است.
لینک مطلب:
جنگ خونین بر علیه حماس
THE BLOODY WAR AGAINST HAMAS


عکس از اشپیگل
من که دقیقا متوجه نشدم چه جوری اینجوری شده.
لینک خبر:
فعالیت انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران از سوی هیئت نظارت بر تشکلهای اسلامی این دانشگاه به حالت تعلیق درآمد.
غلامحسین نوروزی دبیر هیئت نظارت بر تشکلهای اسلامی در دانشگاه تهران در گفتگو با فارس با اعلام این خبر گفت: فعالیتهای انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران تا زمان ارائه گزارش عملکرد اعم از اعضای شورای مرکزی، برنامهها، گزارش مالی و اعضای شورای عمومی به حالت تعلیق درآمده است.
وی افزود: فعالیتهای این تشکل پس از ارائه گزارش به حالت عادی برخواهد گشت.
انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه تهران با اخذ مجوز در سال 1385 فعالیت خود را در این دانشگاه آغاز کرد و تابستان سال جاری میزبان نشست سالانه اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل بود که طی آن اعضای این اتحادیه از سوی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران مورد ضرب و شتم قرار گرفتند.
نوروزی در پاسخ به این سوال که آیا از انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران نیز خواستار ارائه گزارش عملکرد شدهاید یا خیر؟ گفت: بله. ما از این تشکل نیز خواستهایم که گزارش خود را به ما ارائه کند.
وی همچنین در پاسخ به این سوال که آیا انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران نیز تا ارائه گزارش تعلیق خواهند شد، گفت: خیر.
لینک خبر:
نگرانی های اصولگرایان از انتخابات سال آینده ریاست جمهوری از رنگ و رخسار رسانه هایشان هویداست
اگر تا پیش از این موضوع اعتدال گرایی و وحدت ملی اسباب این شده بود تا طرح عبور از احمدی نژاد برای معرفی یک کاندیدای تکنوکرات در میان اصولگرایان مطرح شود، حالا بزرگان اصولگرا نگران این هستند که با کاهش محبوبیت احمدی نژاد، اصولگرایان دوباره کرسی ریاست جمهوری را از دست بدهند
تلاشهای رسمی برای جذب جوانان به حوزه های غیر سیاسی به ظاهر موفق بوده ولی در واقع چنین نبوده است. اغتشاشی در ذهن جوانان نسبت به شناخت وضعیت سیاسی ایجاد شده است ولی جوانان نمیتوانند فارغ از عکس العمل نسبت به محیط پیرامون خود باشند و وقتی اطلاعات شفاف و قابل فهمی از سوی رسانه های گسترده و به ویزه رسانه ملی به آنها ارائه نمیشود، اطلاعات مخدوش یا مرتبط با منابع غیر رسمی جای خود را در ذهن و دل جوانان پیدا میکنند.
جامعه و روندهای داخلی آن بر ذهن و دل جوانان تاثیر بیشتر دارد تا گفته های مخدوش و مغشوشی که از رسانه های به آنها منتقل میشود. مردم و به ویژه جوانان عمل خواهند کرد. چه با شناخت درست و چه بی شناخت درست.
امیدوارم بیاموزد هرچند اندک امیدی بیش نیست
لینک مطلب از وبلاگستان:
در خبرها خواندم طی یک حرکت وبلاگی برخی زنان وبلاگ نویس ، روسری بر سر سران اعراب کرده اند . مبارک است ان شاءلله !! برایم سوالاتی پیش آمد .
١- حکام کشورهای عربی چه کرده اند که زن شده اند و روسری به سر ؟
٢- این حرکت نمادین وبلاگی ، از سوی چند وبلاگ نویس صورت گرفته که در حد یک خبرگزاری قابل طرح بوده است ؟
٣- هدف از این اطلاع رسانی گسترده تایید این داستان بوده یا صرفا تولید یک خبر ؟
در اینکه عربهای حاکم بر منطقه ، بارها و بارها در مسئله فلسطین با بی مسئولیتی و منفعت طلبی و خلاف روش و سنت پیامبر اکرم وحتی خلفای راشدین عمل می کنند ، هیچ بحثی نیست. ولی آیا بی شرافتی ، بی غیرتی و عمل غیر انسانی مترادف با زن بودن است ؟ مگر نه اینکه روسری پوشش زنان مسلمان است ، چرا ما باید به خودمان این اجازه را بدهیم با نماد عفاف و میراث حسنه نبوی که سالهای بخاطرش مبارزه کردیم و زنان مسلمان در جای جای دنیا حجاب را منشا عفاف و پایبندی به آن را برای خود افتخار می دانند در حالیکه حتی برخی دختران مسلمان در کشورهای مختلف به دلیل محدودیت استفاده از این پوشش از ادامه تحصیل دست می کشند و از انتخاب این موضوع دفاع میکنند ، آن وقت عده ای در اقدامی عجیب و غریب ، به روش عامیانه هر کسیکه روسری سر کند مرد نیست ( قدیم ها بین عوام مرسوم بود) اساس حجاب را زیر سوال می برند و با افتخار عمل منافی جوانمردی را تعبیر به زن بودن می کنند . یعنی هر کس که شرف نداشت هر کس که انسانیت را فراموش کرد از مردانگی سقوط می کند به درجه پائینتر که همان زنانگی است ؟
مگر نه اینکه در همین ایام ما معتقدیم که حضرت زینب با استواری ، شجاعت و وارستگی انسانی ، پیام عاشورا را به بهترین نحو منتقل کرد ؟ مگرنه اینکه همین زنان در فاجعه گوهرشاد از جانشان گذشتند از حجابشان نه ؟ مگر نه اینکه انقلاب و هشت سال جنگ تحمیلی پراست از نام شهیده هایی که پا به پای مردان می جنگیدند ؟ خداوند متعال در کدامین آیه از قرآن کریم اشاره کرده است که مردان اگر افول کنند از انسانیت ، زن می شوند ؟ از دامن همین زنان با استناد به سخنان ماندگار امام خمینی ، مردان به معراج می رسند . آن وقت ما بجای یک حرکت سازنده و تاثیر گذار جهانی در حالیکه قشر وبلاگ نویس ، بهترین ابزار را برای تاثیرگذاری در افکار عمومی فرا مرزی ، در اختیار دارد نهایت خلاقیتش این است که روسری سر مردان کند(البته مردان عرب که بطورسنتی ، نوعی روسری دارند ) و بگوید اگر مردانه رفتار نمی کنید ، قطعا زن هستید ؟ در حالیکه در همین کشور زنان بسیاری با توانمندی های مثال زدنی ، در عرصه رقابتهای انسانی پا را فراتر از مردان می گذارند و گاهی هم با قوانین مردانه مثل سهمیه بندی جنسیتی کنکور ،بنا به مصلحت اندیشی های موجود متوقف می شوند .
در متن خبر حذف شده که به عنایت اینترنت در بقیه سایت های به نقل از خبرگزاری محترم تحت عنوان مصاحبه ای با یک وبلاگ نویس طرح شده است نه اثری از لینک و حتی نام وبلاگ نویسنده می بینیم و این البته بار اولی نیست که خبرگزاری محترم پربازدید در سرویس اختصاصی فضای مجازی لینک و نام وبلاگ را که هویت وبلاگنویس در وبلاگستان است ، فراموش می کنند .( ماجرای شب یلدا و وبلاگ منتظر آقا )
حالا باید دید این خبرگزاری و دیگر سایتهایی که این پدیده اعجاب انگیز از زنان وبلاگ نویس را اینچنین رسانه ای کرده اند، چطور همایش ٢١ مهرماه بانوان را که بیش ۴٠٠ نفر از سراسر ایران در آن شرکت کرده بودند را پوشش ندادند و یا شب یلدای وبلاگستان را عملی مقابل همدردی با غزه دانستند ؟و آیا این دوستان را نماینده زنان دانسته اند یا وبلاگ نویسان ؟
خیلی جالب است که برای بولتن نویسی های خبری ، یک سهل انگاری تبلیغاتی در حد مطرح شده و از آن بدتر حذف شدن خبر است .
اگر در بهترین حالت فرض کنیم این بندگان خدا قصد توهین به زنان را نداشته اند باید فکر کنیم که خودشان متوجه کاری که می کنند و رسانه های محترم هم متوجه بد بودن انتشار چنین خبری نبودند و یا اینکه به قول یکی از بانوان وبلاگستان بازا زرد نویسی سیاسی گرم شده است .
بهر حال ، روسری نماد عفاف است ، نماد سالها مبارزه زنان مسلمان برای حفظ شئونات شان و اینکه زن بودن منافاتی با انسان بودن ندارد و نباید براحتی جمعیت خودفروختگان را به جمع زنان اضافه کرد .حداقل برای احترام به سی و چند میلیون بانوی ایرانی مسلمان و میلیون ها بانوی مسلمان در سراسر جهان .
میشد در این شرایط کارهای بهتری کرد یا حتی مشورت کرد ، همفکری کرد . شاید بد نبود برای حمایت از غزه و محکومیت این جنگ نابرابر ،امضا جمع شود مثل اتفاق خلیج فارس یا اینکه متن هایی به سایر زبان ها با موضوع غزه در وبلاگستان منتشر شود و کارهای بهتری که حتما فرهیختگان وبلاگستان فارسی از آن غافل نیستند .
در نهایت اینکه در اختیار داشتن رسانه خوب است اما استفاده صحیح و متعهد به مطالب و اخبار موجود امری است واجب، چون در غیر این صورت افکار عمومی ،ما را همیشه متهم به دروغ پردازی و پررنگ کردن اقدامات کم اهمیت خواهد کرد و از آن بدتر ارتباط دادن اخبار مجعول به وبلاگستان و عدم پذیرفتن خطای اطلاع رسانی .
هنری ماندگار است که اصالت و منطق داشته باشد .
لینک خبر:
نگاه هیات نظارت نباید به مانند کسی باشد که منتظر کوچکترین لغزش برای برخورد است
گاهی یک خبر به محض انتشار، جذب جامعه میشود. قدرت بالای جذب جامعه، سرعت و گستردگی رسانه و محتوا و شکل خبر در این روند در درجه بعدی اهمیت قرار دارند.
گاهی قدرت جذب خبری جامعه را با گسترش بی اعتمادی در جامعه دامن میزنیم و موجب توسعه ی شایعه و ظهور رسانه های مجهول و بی سابقه ولی فعال میشویم.
لینک خبر:
حالا شما چه کاری می خواهید انجام دهید؟ آیا امیدی هست که روزنامه به کیوسک برگردد؟
به هر حال این در اختیار مسوولان است که تصمیم بگیرند اما متاسفانه وزارت ارشاد در این دولت و تا حدودی هم هیات نظارت با نظمی که وزارت ارشاد به آن داده برای بعضی روزنامه ها حالت مادرمهربان را دارد و برای برخی حالت زن بابا را دارد
چه خبر از روزنامه کارگزاران ؟ ماجرا از چه قرار بود؟
روزنامه ها روزانه چندین هزار کلمه چاپ می کنند و گاهی هم اشتباهاتی رخ می دهد که فاحش است.
پس یعنی صحبت آقای پرویزی را قبول می کنید ؟
من نمی دانم آقای پرویزی چه چیزی گفتند.
آقای پرویزی گفتند که روزنامه کارگزاران جنایات رژیم صهیونیستی را تطهیر کرده است.
این از بی توجهی ایشان است چون روزنامه کارگزاران در سه روز گذشته بیش از ده هزار کلمه مطلب و شعر و تیتر اول در رابطه با غزه و مسایل آن منتشر کرده است.من در این باره سرمقاله نوشتم و در همان شماره شعر زیبایی از آقای پورنجاتی صفحه آخر منتشر شد و به نظر من کاری که روزنامه کارگزاران در مورد غره انجام داد از همه روزنامه ها فنی تر و موثر تر بوده است.
آقای کرباسچی! آقای پرویزی گفتند شما در روزنامه کار گزاران بیانیه دفتر تحکیم وحدت را چاپ کرده اید و در بخشی از این بیانیه نوشته شده عاملین و محرکین فاجعه غزه دولت هایی هستند که با تجهیز طرفین به موشک ، راکت ، بمب و مهمات جنگ افروزی می کنند!
ما در صفحه دوم روزنامه کارگزاران ستونی داریم که در آن دیدگاه ها و اخبار مربوط به گروه ها و شخصیت های مختلف را بدون تایید یا تکذیب نقل می کنیم و این صرفا به این عنوان است که خوانندگان در جریان اخبار باشند. در این میان مطلبی هم از دفتر تحکیم نقل شده و من خودم هم نمی دانم این اطلاعیه را چگونه منتشر کرده و در بیانیه هم کلمه دولت ها به کار نرفته و کلمه ای استفاده شده که زیبنده رزمندگان فلسطینی نیست. این مطلب در روزنامه در اثر غفلتی منتشر شد و سردبیر و مدیر مسوول الان مدعی هستند که این بخش از این خبر را حذف کرده بودند اما در بخش فنی این اصلاحات اعمال نشده و در واقع غفلتی شده است و کسی که مجموع مواضع روزنامه را ببیند به این نتیجه می رسد که اساسا این یک اشتباه است. ما هم هیچ دفاعی نداریم و امروز سردبیر کارگزاران اطلاعیه مفصلی داده و گفته این اشتباه بوده اما این اشتباهی نیست که در حد توقیف یک روزنامه باشد .
حالا شما چه کاری می خواهید انجام دهید؟ آیا امیدی هست که روزنامه به کیوسک برگردد؟
به هر حال این در اختیار مسوولان است که تصمیم بگیرند اما متاسفانه وزارت ارشاد در این دولت و تا حدودی هم هیات نظارت با نظمی که وزارت ارشاد به آن داده برای بعضی روزنامه ها حالت مادرمهربان را دارد و برای برخی حالت زن بابا را دارد. از این مشکلات در همه روزنامه های یومیه وجود دارد. در یکی از روزنامه ها همین چند وقت پیش عکس و دعوت از سرکرده گروه منافقین را دیدیم که اشتباها منتشر شده بود و معلوم هم بود که اشتباه شده و برخوردی هم نشد در حالی که می توانستند برخورد خشنی داشته باشند. یا روزنامه جام جم همین چند وقت پیش به جای «شرکت هیات دولت» نوشته بود «شرک هیات دولت» ، خوب اینجا هم معلوم است که روزنامه اشتباه کرده است. در مورد کارگزاران هم همین اتفاق افتاده است مسوولان می توانستند از مدیران روزنامه سوال کنند اما این دادگاه بردن و سر بریدن بدون سوال ،مصداق همان با دو چشم نگاه کردن به مطبوعات است اینکه برخی را خودی می بینند و برخی را غیر خودی و مانند یک مبصر خشن منتظر به محض اینکه غلطی چاپ می شود برخورد می کنند.هر روزنامه ای در هر صفحه بین 2500 تا 3000 کلمه منتشر می کند نباید به بهانه یک اشتباه جمع کثیری از روزنامه نگاران را به این شکل بیکار کرد.
با این توقیف چند نفر از بچه های روزنامه نگار بیکار می شوند ؟
به صورت مستقیم 70 تا 80 نفر و به صورت غیر مستقیم خیلی بیشتر. متاسفانه زمانی که رای به توقیف یک روزنامه می دهند به این نکته توجه نمی کنند که بیکاری جمع کثیری از اهل فرهنگ صرف نظر از بحث اقتصادی و بیکاری تبعات فرهنگی هم دارد. بالاخره این ها افرادی هستند که در جامعه قلم می زنند و شغلی هم غیر از قلم زدن ندارند متاسفانه با این اقدامات این افراد در شرایطی قرار می گیرند که به ناچار در رسانه ها یا فضاهایی که به هیچ وجه به صلاح مملکت و امنیت ملی ما نیست مشغول به کارمی شوند.چند وقت پیش یکی از رسانه های خارجی فرم استخدامی را داد که 14 هزار نفر ثبت نام کردند خوب همه افراد اهل رسانه اند ، اهل فرهنگند و اگر اشتباهی هم می کنند باید با آنها برخورد اصلاح گرایانه کرد ولی به این شکل که ما همه را بیکار کنیم که در ماه های گذشته با چند مورد از رسانه ها چنین برخوردی شده به نظرم جز کمک به تبلیغات علیه نظام و صادرات نیروهای فرهنگی به خارج از کشور هیچ نتیجه ای ندارد.
"کلمه" به نقل از رادیو گفت و گو
در مسیر پیگیری اخبار معمولا به سایتها و وبلاگها و تیم های خبری مختلفی برخورد میکنیم. در بین رسانه های خبری، سایتها و تیم های خبری و افرادی که به اخبار داغ سیاسی می پردازند، فعالیت خطیرتری را دنبال میکنند.
گذشته از خطرات متعارف انتشار اخبار داغ سیاسی، بی تجربگی و ضعف ها نیز موجب میشود که در شرایط پر تنش فعلی، گرایشات مختلف بدون حفظ هویت و در لا به لای اخبار منتشره بروز پیدا کنند. اینکه ملاک انتشار یک خبر از سوی یک تیم خبری، صرفا داغ بودن خبر باشد و به منبع و مطلب توجه نکند، شاید در جذب مخاطب اولیه تاثیر منفی نگذارد ولی در دراز مدت هویت فعالیت رسانه ای را مخدوش میکند.
در چنین شرایطی، رسانه خبری به یک بولتن داخلی یا شب نامه تبدیل میشود و به همین دلیل گاهی منعکس کننده ی مواضع جریانات مسلح ضد دولتی میشود.
البته طبیعی است که اگر احزاب و جریانات سیاسی دارای تریبون های متعدد شفاف و مرتبط با خود باشند، هرج و مرج رسانه ای و خبری موجود کاهش می یابد.
در فعالیتهای مطبوعاتی و رسانه ای، انتشار اخبار دروغ یا راستی که به منافع ملی صدمه میزنند، طبق ضوابطی از نظر قانونی محدود شده است و تخلف از آنها موجب پیگرد است.
تا اینجا چندان مشکلی بنظر نمیرسد ولی وقتی تصمیم گیرندگان در باره ی زندگی و مرگ یک موجود زنده بنام روزنامه که زندگی بخشی از جامعه را از نظر اقتصادی و سیاسی و فرهنگی تامین میکند، کشته میشود، یا بهتر بگویم: بدتر از کشته شدن، در سردخانه زنده زنده منجمد میشود، باید اظهار تاسف عمیق کرد.
قانونگذار به جهت رعایت مسائل خاص متهمان، هیئت منصفه در نظر گرفته است تا عدالت انسانی در پای دید خشک حقوقی قربانی نشود ولی افسوس که مسیر دیگری را می رویم.
به دلیل انتشار بیاینه و نظر یک تشکل دانشجویی مشهور، که با نظرات بسیاری من جمله بنده تطابق ندارد و حتی بتوان بابت انتشار بیانیه پیگیری قضائی نیز کرد، روزنامه ای که مواضعش روشن است، کلا فیلتر شود.
بر اساس سنت روزگار ما، اصولگرایان محترم، حوزه اطلاع رسانی اصلاح طلبان را محدود می فرمایند. بی تردید نتیجه منطقی چنین رفتارهایی است که به خداحافظی جامعه با جریان اصولگرایی می انجامد.
و جز خداوند فریاد رسی نیست.
لینک خبر:
نواندیش: روزنامه کارگزاران ، ارگان حزب کارگزاران سازندگی توقیف شد.
به گزارش "نواندیش" حکم توقیف این روزنامه اصلاح طلب از سوی هیات نظارت بر مطبوعات صادر شده است
لینک خبر:
این اقدام رژیم صهیونیستی با هدف اعمال سانسور خبری در نوارغزه صادر شده است اما کارشناسان معتقد هستند که این اقدام میتواند مقدمهای برای آغاز حمله نظامی زمینی به نوار غزه باشد
لینک خبر:
مدیرعامل خبرگزاری فارس فعالیت رسانههای غربی همچون آسوشیتدپرس، CNN و BBC را معنادار دانست و گفت: آنها به ظاهر کار رسانهای انجام میدهند اما به جمعآوری اطلاعات و کار امنیتی مشغول هستند
حمید رضا مقدم فر گفت: خبرگزاریهای کشور باید با مفهوم کار کنند تا فعالیتشان مطلوب باشد.
لینک خبر:
بنیاد باران با اشاره به اختصاص تیتر یک و عمده مطالب صفحه دو شماره امروز کیهان به همایش نفت، توسعه و دموکراسی که عناوین و محتوایی مملو از کذب، اتهام ، توهین و فحاشی نسبت به همایش و محتوای آن اظهار نظر نموده است، بیانیه ای در این خصوص صادر کرد
<