هر سال که میگذرد
بهتر می فهمیم که
کل یوم عاشورا
و کل ارض کربلا
ماه محرم
ماه غلبه خون بر شمشیر
و حقیقت بر زور است
و آزادگان جهان
بیش از پیش
به شهید سرافراز اسلام
حسین بن علی علیه السلام
افتخار می کنند
السلام علیک یا ابا عبدالله

هر سال که میگذرد
بهتر می فهمیم که
کل یوم عاشورا
و کل ارض کربلا
ماه محرم
ماه غلبه خون بر شمشیر
و حقیقت بر زور است
و آزادگان جهان
بیش از پیش
به شهید سرافراز اسلام
حسین بن علی علیه السلام
افتخار می کنند
السلام علیک یا ابا عبدالله

تولد علی در کعبه
آغاز زندگی انسانی استثنایی بود.
هر چه از علی بگوییم و بشنویم خسته نمیشویم
چرا؟
چون حق ملال آور نیست
خدا نصیب کند پیرو علی بودن را
هر چه به علی پسر ابوطالب ربط داشته باشد٬ جلوه خاصی برای آزادیخواهان دارد. برای مسلمانان نیز.
ما علی رو از خودمون میدونیم و از او دفاع میکنیم. ولی دیگران بدون تعلق فکری یا مذهبی یا نژادی از علی سخن میگویند. نگاه از دور به حضرت علی با نگاه از نزدیک متفاوت است. گاهی ما که خیلی به علی احساس نزدیکی میکنیم٬ دچار بی توجهی به ابعاد عظیم روح و شخصیت او میشویم. تغییر نگاه و وزاویه دید برای شناخت هر پدیده ای مفید است.
==============
من کنت مولاه فهذا علی مولاه. این ولایت فوق حکومت و سیادت و هدایت و ا زجنس رفاقت است. از جنس محبتی همراه با پیروی در همه ی زمینه های ممکن برای انسان شدن است. پیروی مذهبی از جنس پیروی قلبی از محبوب است و با پیروی های مبتنی بر زور از یک جنس نیست. پیروی مبتنی بر محبت است که سلسله وار به پیروی از خدا منجر میشود. پیروی بر اساس شناخت و آگاهی و با پذیرش قلبی.
================
علی را نامش علی نکرد
علی را دامادی پیامبر ص علی نکرد
علی را شوهری فاطمه علی نکرد
علی را نصب کسی علی نکرد
علی را پیروی شیعیانش علی نکرد
علی به دلیل هویت و شخصیتش علی شد
================
ولایت عشق به خوبی هاست و محبت به علی و شیعه و او بودن بزرگترین مظهر ولایت است.
================
علی در چشم و دل همه انسانهایی که میشناسندش عزیز است. سمبل همه خوبی هایی است که عموما میشناسیم. روز تولدش را گرامی میداریم و آرزو میکنیم که از خوبی های او پیروی کنیم.
علی همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسوه است. امام است. راهنما است. کلام و عملش برای زورگویان رنج آور است. بخوانیم و پند بگیریم.
واقعا از علی گفتن سخت است.
علی نامی کوتاه و بلند است. انسانی بزرگ از میان مردمی کم مقدار است که همه را شگفت زده کرد. شگفت زده شدیم چون ظرفیت مخلوقات خدا را تا این حد نمیدانستیم. علی مزیتش به دامادی رسول خدا نیست. مزیت دامادی رسول خدا به علی است. این علی است که مهم است نه مقام و مسئولیت. علی همیشه سمبل رافت و آرامش بود و مردانگی اش با خشونت فرسنگها فاصله داشت. اگر شمشیر علی در ذهن و دل ما بیش از نان یتیم پختن اش جلوه دارد بخاطر ذهن و دل ماست نه علی.
نهج البلاغه علی سند رسوایی زورگویان و دین فروشان و دنیاطلبان است. هر جا سخن از قرآن و نهج البلاغه است سایه ها محو میگردند. نور حقیقت همیشه بر ظلمت باطل پیروز است.
---------------------------
روز پدر فرصتی است برای یادآوری بهترین پدرها .... علی و احترام به خوبی ها
میلاد علی علیه السلام بر همگان مبارک باد
امر به معروف گاهی متوجه مردم است و بهترین الگوی آن رفتار امامان ما در ترویج دین است: این ترویج با محبت و مهربانی آشکار و ظرافت و همراهی و همزیستی و همدلی و همکاری و چون این ها شکل میگیرد.
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را داور خویش در مسابقه وضو گرفتن خویش قرار دادند تا پیرمرد متوجه خطای خود شد.
این نوع امر به معروف و نهی از منکر با رضایت و هدایت همراه است.
آمر به معروف و ناهی از منکر و ابزار و نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر در روش انبیاء با اعمال حاکمیت و دستور جباران و ستمکاران تفاوت دارد. وقتی می بینید که افراد بی صلاحیت عامل امر به معروف میشوند و نتیجه ی امر به معروف و نهی از منکر خشم و خشونت و ضلالت مضاعف دو طرف است، معلوم است که به بیراهه رفته ایم.
امر به معروف گاهی متوجه حکومت و قدرتمندان است که بهترین الگوی آن رفتار امام حسین ع در برابر حکومت جبار یزید بن معاویه است. در برابر جباران راهی سخت و محکم در پیش است.
میان این دو سطح نیز سطوح دیگری است که هر چه به مردم نزدیکتر میشود با رافت و ملایمت بیشتر همراه است و هر چه به قدرتمندان و زورمندان نزدیک میشود، از صراحت لهجه و رویارویی بیشتری برخوردار است.
امر به معروف و نهی از منکر
اگر به درستی
و با رعایت شرایط آن
و با هدف صحیح آن
و توسط اهل آن
اجرا شود
جواب میدهد.
اگر جواب نمیدهد معلوم است که درست اجرا نمیشود.
حتی اگر در صحنه ی کربلا به ظاهر تصور کنیم که امر به معروف و نهی از منکر شکست خورده است، کمی بعد و تنها کمی بعد شاهد پیروزی آشکار هستیم. امر به معروف و نهی از منکر مردمی که معمولا در همان لحظه جواب میدهد.
لینک مطلب:
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم
کلمه - زهرا یگانه : نامت بوی سفر می دهد، سفر غربت! نشانه های آن سفر را گم نکرده ایم، در گذار از جاده ها، آن صدای سترگ را دوباره می شنویم و هربار کلمه لااله الاالله، ذرات وجودمان را به خود می خواند.
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم.
آقاجان! یکبار دیگر نصیبمان کن تا برروی آجر فرشهای بارگاهت به دنبال ردپای آهوی بی پناهی که ضامنش شدی بگردیم و از همان مسیر زیر آسمانی با طاقهای آینه کاری بایستیم و سربر دامن ضریحت بگذاریم و درد دلهایمان را مویه کنیم.
آقاجان! یک بار دیگر قمستمان کن تا از لابلای پنجره خورشیدی فولاد باورهایمان را مرور کنیم و برای دلهایمان شفا بخواهیم...
آقا جان...





فکر کنم عنوان یادداشت بهتر بود این باشد:
شعور اموی و شعار محمدی ص
لینک مطلب از وبلاگستان:
چند صفحه در پاسخ شبستری و سروش و گنجی نوشته اید؟! اصلاً چند صفحه از سخنان آنان را خوانده اید؟اساساً روزی چند صفحه مطالعه می کنید؟! آیا پاسخ یک شبهه علمی را باید یک فرمانده نظامی و یا یک روضه خوان بی سواد بدهد؟! آیا امامان ما پاسخ شبهات مخالفان خود را با روضه خواندن و گریاندن مردم می دادند؟!
ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص و امام حسن مجتبی و امام علی بن موسی الرضا علیهم السلام بر همگان تسلیت باد
========================
هدف اخلاقی بعثت حضرت محمد ص را در رفتار و عمل ایشان و فرزندان و پیروان شان به تناسب می بینیم. اگر در کسی یا گروهی یا کشوری نمی بینیم، یا اشکال از چشمان و درک ماست و یا دلیل دوری آنها از این تعالیم است.
اینکه پیشوایانی
با روش های مختلف
و منطق مشترک زندگی
برای پیروی
پیش رو داریم
نعمتی بزرگ است
آنان همانند اهل روزگار خویش زندگی میکردند
ولی با استانداردی متفاوت
سوار مرکب میشدند
کار میکردند
خرید میکردند
سخن میگفتند
معاشرت میگردند
به سفر کاری و تجاری میرفتند
شغل داشتند
خانواده داشتند
زندگی میکردند
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را حکم خویش در مسابقه وضو گرفتن و تعیین صحت نوع وضو خود قرار دادند. پیرمرد متوجه خطای خود شد.
بعضی میگویند این هنر و ظریف عمل کردن حسنین ع است. در حالیکه به واقع موضوع امر به معروف و نهی از منکر موضوعی ظریف است که به دست هر کس و به هر شکل عملی نخواهد شد.
شناخت گروههای تندروی و غیر اصیل چندان دشوار نیست. کافی است به معیارهای اصلی رجوع کنیم. یکی از این معیارها انجام امور در غیر جای آنهاست.
انقلابی ترین مواضع را در شرایط صلح میگیرند. مثلا در شرایط که پیامبر ص به صلح حدیبیه می اندیشند، سخن از جنگ و شهادت میزنند و زمانی که ماموریت خطرناک پیش می آید، جا میزنند و در جنگ احد نیز تا دور دست ها می گریزند.
در غوغای جنگ صفین، علی ع را تهدید و مجبور به توقف جنگ و پذیرش صلح میکنند و به هنگام صلح، شمشیر میکشند و خون زنان و مردان بیگناه را می ریزند.
در شرایط مبارزه با شاه، سخن از کوتاه آمدن میکنند و در شرایط آرامش و وجود جمهوری اسلامی، از خشونت میگویند.
زینب س با مصیبتهایی که دیده بود، کنترل خود را از دست نداد. به عنوان مسئول اصلی بازماندگان، به بهترین روش عمل کرد. خطیب کوفه و شام بود و آنقدر زیبا و محکم سخن گفت که گویی علی سخن میگوید.
نهضت حسین ع با تبلیغ زینب تکمیل شد و پایه های حکومت یزید را ویران کرد. کارناوال شادی به راه انداختند که به روضه امام حسین ع و یاران کربلایی اش تبدیل شد.
تاثیر جنایت کربلا به حدی بود که مدینه و مکه نیز شوریدند و حتی ولیعهد خلیفه و فرزند یزید، معاویه مدت کوتاهی پس از مرگ زودهنگام یزید از خلافت استعفا داد و حکومت از خاندان ابوسفیان خارج شد.
شام دیگر بر سفیانی ها رام نشد و کوفه نیز اسیر نهضت توبه کنندگان ( توابین ) شد. تا سالهای سال این جنبش امام حسین ع و کربلای او به مبارزان علوی ( منتسب به خاندان علی ع ) انگیزه ی مبارزه میداد.
خاندان پیامبر ص شاه بیت همه ی تلاشها بود و نهایتا عباسیان نیز با به میراث گرفتن تشکیلات سیاسی و تبلیغی محمد بن حنفیه فرزند علی علیه السلام و ادعای خویشاوندی با پیامبر ص به قدرت سیاسی دست یافتند.
آفتاب: همزمان با شب عاشورای حسینی طی مراسمی در خانه هنرمندان با حضور حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی و جمع زیادی از اهالی فرهنگ و هنر و علاقهمندان، یاد و خاطره سرور و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع) گرامی داشته شد.
به گزارش سرویس فرهنگ و اندیشه آفتاب، در این مراسم رییس موسسه بینالمللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها طی سخنانی به بازخوانی قیام عاشورا و حرکت امام حسین(ع) پرداخت که مشروح آن در پی میآید:
«عطر دل انگیز عاشورا را نسیم دل نواز پاک «احساسات» در جهان پراکنده کرد و همه فضای تاریخ را گرفت. این احساسات سبب شد که اولا؛ هویت شیعی که حول دو عنوان «عدل» و «عقل» میچرخد، در تاریخ تثبیت شود و دوم؛ منشاء تحولات، خیزشها و جنبشهای عدالت خواهانه و ظلم ستیزانه شد.
البته از این احساسات سوء استفاده هم شد. زیرا عاشورا تاثیرگذار بود و بر دلها نشسته بود، کسانی از احساسات برآمده از حادثه عاشورا نیز در مسیر قدرت طلبی و قدرت خواهی خویش استفاده کردند. مختار ثقفی که آن قیام معروف را انجام داد و واقعا انتقام شدیدی از کشندگان اباعبدالله گرفت، به قدرت رسید و دیری نپایید که قدرت را در مقابل رقیب خویش –مصعب پسر زهیر- باخت و خود مصعب نیز قربانی قدرت طلبی مروان عبدالملک شد که شعر خیلی لطیفی هم در این زمینه موجود است.
همچنین جنبش عباسیان در تاریخ که بر دوش احساسات ضد اموی و حسین خواهی خصوصا ایرانیان سوار شد و با کمک سیاه جامگان، توانستند با شعار خشنودی خاندان پیامبر و انتقام گرفتن از کسانی که اباعبدالله را شهید کردند، به قدرت برسند و می دانیم که جنایاتی که آنها کردند گسترده تر و شاید عمیق تر از جنایاتی بود که امویان انجام دادند.
اما این احساسات منشاء بروز و پیدایش جنبشهای عدالتخواهانه زیادی شد که بعضا پیروز شدند و بعضا پیروز نشدند و گاه همان هایی که پیروز شدند، علیرغم انگیزه اولیه، خود نیز به همان راهی رفتند که برای از بین بردن آن مبارزه کرده بودند.
ولی عاشورا این تاثیر بزرگ را داشت و حرکت عدالتخواهانه را در تاریخ زنده نگه داشت. خود انقلاب اسلامی ما بشدت متاثر از عاشورا
|
” امام حسین(ع) یک آرمانخواه بزرگ است.... “ |
||||
و یاد و خاطره آن است. در هنگام براندازی، بروز انقلاب و جنبه سلبی آن، احساسات استبدادستیزی، استعمار ستیزی، عدالت خواهی، آزادگی و آزادی خواهی نقش بسیار مهمی در انقلاب داشت. گرچه در جنبه ایجابی هم با تاسی به آرمان اباعبدالله بنابراین بوده و هست که نظامی عرضه شود که انسان در آن دارای حق و حرمت است، عدالت جایگاه والایی دارد، آزادی دارای موقعیت ممتازی است و به هر حال نظامی است که انسان در آن هم حرمت دارد و هم برخوردار است؛ آنچه که میخواستیم و میخواهیم همین بود.
عاشورا قطعا یک حادثه بینظیر و قطعهای بیهمانند در تاریخ بشری است. گرچه ما در حادثه عاشورا یک شکست ظاهری را میبینیم که تعداد اندکی از انسانهای بزرگوار میآیند و همگی از پا در میآیند. اما این حادثه از بعد معنوی یک پیروزی داشته است. یعنی با توجه به آرمانی که اباعبدالله داشت، حتی خود او فدا شد تا آن آرمان پیروز شود که اینگونه هم شد.
در اینجا کمی باید در این باره صحبت کنم که «آرمان چیست؟» امام حسین(ع) معلم و پیشوای آزاده و سرمشق والاست و به همین خاطر آرمانخواه بزرگ است و با توجه به آرمانش، در تاریخ پیروز شده است.
اما آرمان چیست؟ اولا انسان بدون آرمان، انسان نیست. انسان و انسانیت یک استعداد است و آرمان چیزی است که این استعداد را بارور میکند و به کمال میرساند. اگر آرمان را از انسان بگیریم، انسانیت او پژمرده میشود و فرو خواهد ریخت. شرط تداوم زندگی انسانی و بارور شدن انسانیت او، به آرمان اوست. آرمان یک خواست و طلب است، اما هر خواستی آرمان نیست.
انسان خواستههای جسمانی دارد؛ گرسنه میشود و خواستی برای سیری پیدا میکند و حرکتی در او ایجاد میشود. ولی این، آرمان نیست. بالاتر از نیازهای «مستقیما برخاسته از جسم»، ولی باز هم برخاسته از حیات طبیعی انسان، یک سلسله خواستهای دیگر هم هست که در انسان تمنیاتی ایجاد میکند که آن هم آرمان نیست، بلکه اگر دقیق آنها را بشکافیم بسیاری از جنایتها، سرکوبها، تبعیضها و ستمها، ناشی از همین خواستها و حرکت برای تامین آنها بوده است.
آرمان یک خواست متعالی است، برای تغییر
|
” امام حسین(ع) میگوید، چون مردم خواستند، من هم میخواهم؛ تحول با خواست مردم است و رشد مردم آن است که از آنچه خود بدست آوردهاند، پاسداری کنند.... “ |
||||
وضع موجود، گذر از آنچه که هست؛ بهسوی یک هدف متعالی و مقصد عالی و والا. اگر چنین خواستی بود، آرمان هم هست. البته این خواست هم جنبه فردی دارد و هم اجتماعی. در جنبه فردی که مبتنی بر نوعی شناخت انسان و جهان است و نوعی ایده جهان شناختی است که: 1-هستی بزرگتر از ماده است. ماده تنها بخشی از هستی است، آن هم رویه و ظاهر هستی. 2-انسان گرچه موجودی محدود است و مبدائی دارد، ولی انجام ندارد. یعنی در جهانی که بزرگتر از ماده است، انسان موجودی است که جاودانه است و همواره خواهد بود. آرمان در این جهت که جنبه فردی انسان است، یعنی «خواست و طلب پیوند این جان جاودانی در جهان بیانتها با جان جهان». یعنی آن چیزی که عارفان، سالکان و معناگرایان بزرگ داشتهاند.
اما در اینجا یک خطر وجود دارد و آن اینکه، این خواست که خیلی متعالی است، انسان را به انزوا و انفعال بکشاند؛ به بیتفاوتی نسبت به آنچه در این جهان است برساند و یک نوع صوفی مسلکی غیرمسئول و منفعل ایجاد کند که ما در تاریخ هم آن را داشتهایم.
برای تحقق نیافتن این خطر، یک اصل و ایده جهان شناختی دیگر هم لازم است و آن اینکه، درست است که این جهان رویه هستی است و هستی بزرگتر از این دنیاست، اما انسان در همین جهان برمیآید؛ در متن همین جهان رشد میکند؛ سرگذشت و سرنوشت او در این جهان تعیین میشود و نیز در متن جمع انسانهاست که انسان میتواند زندگی کند و خود را بسازد. در اینجاست که جنبه اجتماعی و این جهانی آرمان هم مشخص میشود و آن اینکه، آرمانخواه متعادل و متعالی کسی است که خواستار نظمی در این جهان است که درون آن انسان احساس هویت، حرمت و آزادگی کند؛ نظمی که انسان در آن به لحاظ مادی و معنوی برخوردار باشد؛ نظمی که در آن انسان احساس حقارت نکند.
چنین نظمی را کسانی میتوانند بسازند که آن آرمانخواهی جنبه فردی را بیشتر داشته باشند و درصدد تحقق آن باشند. در چنین نظمی، آرمان انسان آرمانخواه، معطوف به نظامی است که جز خدا در آن پرستیده نشود. چرا که همه انسانها از همه جهان، جز خدا برترند و بنابراین درخور انسان نیست که بنده و برده چیزی جز خدا باشد. یعنی آزاد شدن از همه قیودی که جز خداست و آزاد کردن انسان و احساس آزادگی در جهان.
پرستش خدا و طبعا نظمی که بر این اساس استوار میشود، در آن انسان دارای حق و حرمت و آزادی و آزادگی و سربلندی و سرفرازی است. آرمان با «قدرت» نسبت دارد. زیرا آرمان یک خواست
|
” انسان خواستههای جسمانی دارد؛ گرسنه میشود و خواستی برای سیری پیدا میکند و حرکتی در او ایجاد میشود. ولی این، آرمان نیست.... “ |
||||
است و هیچ خواستی تحقق پیدا نمیکند، مگر اینکه قدرت دارد. شما وقتی گرسنه هم میشوید، باید قدرت داشته باشید تا بروید غذا را بخورید و یا در هر خواست دیگری، اراده باید باشد و اراده هم نیازمند قدرت است.
در زمینه اجتماعی هم قدرت لازم است و درست در همین جاست که مشکل پیش میآید. آرمان معطوف به صلاح و آراستگی و زیبایی است. قدرت در معرض فساد است و اگر مراقبت نشود؛ منشاء فساد های بزرگ میشود. اگر قدرت، نه به عنوان راه بلکه به عنوان هدف در نظر گرفته شود، راهزن انسان میشود. قدرت و قدرت طلبی در تاریخ فسادها و جنایتهای بسیار بزرگی پدید آورده است. در اینجاست که آرمان در عین حال که برای رسیدن به هدف درصدد کسب قدرت است، همواره باید ساز و کارهایی را در نظر بگیرد و راههایی را پیشنهاد کند که در این زمین لغزنده، قدرت به قعر فساد سقوط نکند و جامعه را نیز فاسد نکند.
آرمانخواه کسی است که: 1- میکوشد قدرت را از دست فاسدان و تبهکاران بیرون بیاورد. 2- قدرت را مبتنی بر خواست و اراده خود انسانها بکند. یعنی آنها را رشد و آموزش بدهد و دانش، منش و بینش انسانها را بالا ببرد تا خود، قدرت را بدست بگیرد و مراقب قدرت باشند تا نگذارند به فساد متمایل شود.
امام حسین(ع) یک آرمانخواه بزرگ است. در جهت فردی، دعای عرفه کافی است که آن عرفان بلند و آن آرمان والای اباعبدالله را ببینیم و متوجه شویم که چه انسانی را تصویر میکند. چگونه برای اینکه آزاد و آزاده باشد، فقط در مقابل خدا که فقط او شایسته پرستش است، تواضع میکند و همه چیز خود را به آن خدا پیوند میدهد و در جنبه اجتماعی هم تجلی آرمانخواهی امام حسین(ع) در عاشوراست و هدف بزرگ امام حسین (ع): 1- اعلام ناروایی و نارسایی و نا جوری وضع موجود است. 2-ایجاد حرکت بسوی وضع مطلوب.
وضع موجودی که امام حسین(ع) در آن عاشورا را آفرید، چه بود؟ رواج زشتی، مهجوریت نیکی و پاکی و حتی مطرودیت آن، گسترش ستم، تحقیر انسان، تحمل ناپذیری حکومت، بی مسئولیتی حکومت در مقابل خدا و بندگان خدا. خیلی جالب است که امام حسین(ع) جهت حرکت خود را «امر به معروف و نهی از منکر» میداند. یعنی جلوگیری از انحراف قدرت و رسوا کردن قدرت و رسوا کردن سلطنت متکی بر چپاول، امپراطوری متکی بر آزادی کشی و تبعیض را امر به معروف و نهی از منکر میداند.
«معروف» یعنی نیکی و نیکویی؛ «منکر» یعنی زشتی و پلیدی. ما در
|
” گرچه ما در حادثه عاشورا یک شکست ظاهری را میبینیم که تعداد اندکی از انسانهای بزرگوار میآیند و همگی از پا در میآیند. اما این حادثه از بعد معنوی یک پیروزی داشته است. یعنی با توجه به آرمانی که اباعبدالله داشت، حتی خود او فدا شد تا آن آرمان پیروز شود که اینگونه هم شد.... “ |
||||
ذهن خودمان همین موارد جزئی نیکی را میبینیم ودیگران را به آنها سفارش میکنیم و موارد جزئی نارسایی و ناروایی را هم که میبینیم، نهی میکنیم. امام حسین (ع) با این حرکت خویش میخواست ذهنیت تاریخ را تصحیح کند و کرد و پیروز شد.
او میخواست بگوید که ما دو اسلام داریم: یکی اسلامی که تحقق پیدا کرده، چه در زمینه معنا از مسیر خودش منحرف شده، چه از لحاظ نظام اجتماعی از مدیریت عادلانه و ساده پیامبر(ص)، امیرالمومنین(ع) و حتی تا حدود زیادی دوران خلافت راشده، دین انحراف عظمی پیدا کرده و به نام خلافت پیامبر(ص)، حکومت دینی و اسلام، بدترین اشکال ستم و بیداد و تحقیر انسان حاکم شده است؛ این اسلام نیست. اگر قیام اباعبدالله نبود، تردید نکنید که ذهن تاریخ قضاوت میکرد که اسلام همان است که در تاریخ پیاده شد و در چهره حکومتهای جبار و نیز اندیشههای واهی و باطل در اسلام تحقق پیدا کرد و جلوه کرد.
امام حسین(ع) میخواست بگوید که اسلام دو چیز است: یکی اسلامی که قدرت را بهدست گرفت و پیاده شد و مردم را نابود کرد و یکی اسلامی که برای آزادی مردم، رفاه مردم و برخورداری مادی و معنوی مردم آمده بود. مگر ایشان در این زمینه پیروز نشد؟ تفکیک اسلام تاریخی از اسلام حقیقی. این تصحیح ذهنیت که صورت گرفت، تغییر این وضعیت نیز باید انجام بگیرد. اما چگونه؟
از طریق آگاهی مردم. نظام مطلوب چیست؟ نظامی که خیلی ساده و کوتاه در خود قرآن هم آمده است: «ولیمکن لهم دینهم دینه لزرتضا لذا لون و لیبدلنهم من بعد خوف امنا یعبدوننی لایشرکون و بی شیئا». این نظام مطلوب را خدا تصویر میکند تا زمانی که دین مورد خشنودی خدا تحقق پیدا کند. یعنی تا دین نیست و تا دین منحرف هست(دین مورد رضایت خدا نیست)، جامعه مطلوب خدا تحقق پیدا نمیکند.
این جامعه مطلوب دو خصوصیت دارد: یکی اینکه، انسان در مقابل هیچ چیز جز قدرت، زیبایی، حکمت و مهربانی مطلق که خداست، سر تسلیم فرود نیاورد و یکی، «جامعه امن» که خوف بر آن حاکم نباشد؛ خوف بیماری، خوف فقر، خوف آینده فرزندان و خود، خوف حاکمیت بیدادگران، خوف هزینه داشتن نقد حاکمان و... .
این نظام مطلوب از طریق اراده خود انسان میسر میشود. مگر پیامبر(ص) آمده که انسانها را به روز وادار کند که به صلاح برسند؟ خداوند به صراحت میگوید که ما پیامبران را فرستادیم و کتابها را نازل کردیم تا مردم خودشان به قسط برخیزند (لیقوم ناس بالقسط) و کار پیامبر هم تذکر و روشنگری است.
آگاهی دادن تقویت اراده است تا مردم به پا خیزند، آنچه که حقشان است بگیرند و از آن حق پاسداری کنند و حکومت عدل را بوجود بیاورند، عدالت را در جامعه مستقر کنند. امام حسین(ع) ذهنیت تاریخ را تصحیح کرد و گفت که این وضع، وضع بدی
|
” در زمینه اجتماعی هم قدرت لازم است و درست در همین جاست که مشکل پیش میآید.... “ |
||||
است و آنچه که هست از آنچه که خدا و پیامبر او میخواست و در خور شان انسان است، فاصله زیادی دارد و گفت که باید ایستاد و مقاومت کرد و جلو رفت تا به آنچه حق است رسید و چیزی که صلاح است را پیاده کرد.
امام حسین(ع) نمیخواست که با زور این مساله را تحقق ببخشد و اگر به زور هم امکان داشت، دوام نمییافت. او راه پدرش علی بن ابی طالب(ع) را رفت. ایشان وقتی حکومت را قبول کرد که همه خواستند (لو لا حضور حاضر). او میگوید که چون مردم میخواهند، رای میدهند و رضایت میدهند، من هم به عنوان یک عالم روشن اندیش خداشناس مسئولم که در مقابل مظلومیت مظلوم و ستم ظالم آزام نگیریم و چون مردم میخواهند، میآیم. خیلی هم جالب است که اباعبدالله یکی از انگیزهای قیامش را درخواست و تقاضای مردم کوفه میداند. میگوید که مردم از من خواستهاند این نظام فاسد از بین برود و نظام صالح روی کار بیاید و من به عنوان یک انسان مسئول باید به رای و خواست مردم اعتنا کنم و بیایم.
البته آنها از نظر خود برگشتند که یا ترسیدند و یا ناشی از بی شخصیتیشان بود و یا تطمیع شدند و امام حسین(ع) را تنها گذاشتند. ولی امام حسین(ع) میگوید، چون مردم خواستند، من هم میخواهم؛ تحول با خواست مردم است و رشد مردم آن است که از آنچه خود بدست آوردهاند، پاسداری کنند. ابتناء قدرت -که باید آرمان را تامین کند- بر خواست و رضایت مردم و نیز دادن ساز و کاری که مردم دائما از این قدرت مراقبت کنند که فساد پیدا نکند.
قهرمان این عرصه خود مردم هستند و رای و رضایت و حضور آنها، ابتناء قدرت به خواست آنها و مسئولیت قدرت در مقابل مردم مسالهای است که اصلا در آفرینش هم چنین است و اباعبدالله هم همین را میخواست و به همین دلیل حرکت خود را معلل و مدلل به اجابت خواست مردم میداند».
حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی در پایان اظهارات خود، با اشاره به اتفاقات رخ داده در دشت کربلا، آنها را لحظاتی دانست که حماسه و شور را در غالب غزل و عشق ترسیم میکند.
وی اظهار داشت: «دو تابلو از عاشورا ترسیم میشود.؛ یک تابلو سرشار از زیبایی، منطق، آزادگی، سرفرازی و عزت و تابلوی دیگر، سیاه از حقارت، ذلت، ددمنشی و رذالت که هیچ لحظه دیگری در تاریخ نیست که این دو صحنه را با یکدیگر ترسیم کند».
وی در ادامه به بازگویی لحظات خداحافظی امام حسین(ع) و حضرت علی اکبر(ع) پرداخت.
گفتنی است؛ پیش از سخنان سید محمد خاتمی تنی چند از هنرمندان به قرائت قطعه شعرهایی درباره واقعه عاشورا پرداختند و پس از سخنان وی نیز یکی از مداحان اهل بیت به ذکر مصیبت پرداخته و در پایان زیارت عاشورا قرائت شد.
لینک مطلب:
می دانیم که قرنها گریه بر ظلمی که بر این انسان کامل، الگوی پایدار، راهبر و راهنما و اسوة آزادی و آزادگی رفته، نتوانسته است مدعیان پیروی او را حتی گامی به راه حسینی بودن نزدیک کند، هرچند در زنده نگه داشتن یاد او تأثیری بسزا داشته است. و می دانیم که طی چند دهة اخیر، چه گفتارها که بر زبان گویندگان نیامده و چه نوشتارها که از قلم اندیشمندان نتراویده تا با توجه به ضرورت درک فلسفة قیام حسینی، و از طریق تجزیه و تحلیل حوادث پرشمار و مهم این نهضت، آن را به مکتبی زنده که هرروزه بتوان در آن زانوی تلمذ زد مبدل سازد تا راه حسین را آنگونه که بوده به ما بشناسانند. با ابن همه، با نیم نگاهی به خود و پیرامونمان، می توانیم این حقیقت تلخ را بخوبی دریابیم که حسین (ع) هنوز هم غریب است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
جای هیچ تردیدی نیست که هر انسان آزاده ای، مسلمان یا غیرمسلمان، با آگاهی بر ظلم و ستمی که بر گروهی از بهترین انسان های زمین و زمان در صحنة کربلای سال 61 هجری رفته متأثر می شود و جانش از غم و اندوه آکنده می گردد. براستی کیست که شرح این همه ددمنشی و درنده خویی را بخواند یا بشنود و بر مظلومیت حسین (ع) و یارانش نگرید و زبان به نفرین بر سپاه تاریکی و ظلمت مستبدان زمانه نگشاید. اما آیا این همة آن چیزی است که حسین (ع) از ما بعنوان مدعیان پیروی از او می خواهد؟ و آیا ذکر مصیبت های سهمگینی که بر او، خاندان و یارانش رفته، به تنهایی به عنوان گامی در راه تحقق آرمان ها و اهداف حسین (ع) محسوب می شود؟
می دانیم که چنین نیست، و می دانیم که قرنها گریه بر ظلمی که بر این انسان کامل، الگوی پایدار، راهبر و راهنما و اسوة آزادی و آزادگی رفته، نتوانسته است مدعیان پیروی او را حتی گامی به راه حسینی بودن نزدیک کند، هرچند در زنده نگه داشتن یاد او تأثیری بسزا داشته است. و می دانیم که طی چند دهة اخیر، چه گفتارها که بر زبان گویندگان نیامده و چه نوشتارها که از قلم اندیشمندان نتراویده تا با توجه به ضرورت درک فلسفة قیام حسینی، و از طریق تجزیه و تحلیل حوادث پرشمار و مهم این نهضت، آن را به مکتبی زنده که هرروزه بتوان در آن زانوی تلمذ زد مبدل سازد تا راه حسین را آنگونه که بوده به ما بشناسانند. با ابن همه، با نیم نگاهی به خود و پیرامونمان، می توانیم این حقیقت تلخ را بخوبی دریابیم که حسین (ع) هنوز هم غریب است. این نوشتار نیز قصدی جز ادای دین به آن آموزگار عدالت و آزادی ندارد، و تلاشی ناچیز برای زدودن غبار غربت از چهرة درخشنده ترین و آموزنده ترین نهضت آزادی انسان ها از بند بندگی شب نشینان و شب پرستان.
1. نهضت حسینی، نهضتی اصلاح طلبانه است، چرا که هدف آن نه پی افکندن انقلابی نو، که تصحیح حرکت انقلاب اسلامی پیامبر اکرم (ص) از مسیر انحرافی است که پس از رحلت بنیانگذار آن پیموده. چنین است که سالار شهیدان در خطابه ای بصراحت بر این وجه مهم نهضت خویش پای می فشارد:
خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه بخاطر رغبت در قدرت بود، و نه زیادت خواستن از دنیای ناجیز، بلکه می خواستیم نشانه های دین را بنمایانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید، و واجبات، احکام و سنت های تو، اجرا گردد.
حقیقت آن است که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، بسیاری از ارزش ها و هنجارهایی که طی بیست و سه سال مبارزه برای رواج، حاکمیت و نهادینه شدن آنها تلاش شده بود، در نتیجة بکارگیری روش های غلط و رویکردهای نادرست، بار دیگر، سنت ها و ارزش های جاهلی، و این بار در لباس دین و قامت مصالح امت اسلام، ظهور و بروز کرده بود. از میان این ارزش های جاهلی، می توان به نادیده گرفته شدن حقوق حقة فرد مسلمان و سیطرة روابط خانوادگی، عشیره ای و قبیله ای به هنگام توزیع ثروت بیت المال و مناصب و مسؤلیت ها اشاره کرد. در نتیجه، در حالی که انقلاب اسلام منادی برابری در بهره مندی از مواهب اجتماعی و دعوت کنندة بسوی حاکمیت شایسته سالاری مبتنی بر تقوا و درستکاری از یک سو و توانایی و کارآمدی از سوی دیگر بود، بویژه پس از شیوه های غلط خلیفة دوم در تقسیم مواجب بیت المال بر اساس سبقت در دین و مبارزات دوران انقلاب و شرکت در جنگ های متعدد با مشرکین، و نیز سیاست های نادرست خلیفة سوم در نصب حاکمان و والیان از میان خویشان و هم پیمانان قبیلگی خویش، عدالت اجتماعی در دو وجه دسترسی منصفانة اعضای امت اسلامی به بهره مندی های اجتماعی و مناصب و مقامات، به محاق رفته بود. از این روست که حسین (ع) در نامه به مسلمانان بصره، بر اینگونه انحرافات بنیادین تأکید می کند:
من شما را به خدا و سنت پیامبر او (ص) دعوت می کنم که سنت را میرانده اند و بدعت را زنده کرده اند.
از دیگر انحرافاتی که در این زمان شیوع پیدا کرد، جایگزینی اسلام خشونت گرا بجای اسلام رأفت است. کاربست شیوه های خشونت باری که در برخورد با ناهنجاری های اجتماعی و مخالفان حکومت اتخاذ می شد، دامنه اش تا بدانجا گسترده شده بود که ترور سیاسی منتقدان سیاسی را نیز شامل شد و ملاحظات امنیتی به بهانة حفاظت از مصالح عامه، که در این زمان به منافع و مصالح حکومتگران تقلیل یافته بود، و تغییر کانون توجه مردم از آنچه بر آنها می گذشت به آنچه در سرحدات در جهاد با کفار می گذشت، راه را برای سرکوب مخالفان حکومت باز می گذاشت. همچنین باید از رواج تملق گویی در گفتار و خودکوچک بینی در رفتار با صاحبان مناصب کشوری و لشکری یاد کرد که با سنت نبوی فاصلة بسیار داشت. کاخ ها و منزلگاه های فاخری که به بهانة شکوه و جلال در برابر بیگانگان بنا شده بود، صاحبان قدرت را در فضایی بسیار دور از توده های مردم قرار داد. حتی اقامة نماز جمعه و جماعت توسط حاکمان و والیان و نیز خود معاویه، از تنها چیزی که نشان نداشت، معنویت و صفا و یکرنگی درمیان مردم بود. نمازی که روزگاری تجلی گاه توحید و جامعة توحیدمدار بود، به مراسم رسمی تقلیل یافته بود که در آن خطیبان با آرایش مباحث بظاهر دینی، مردم را به اطاعت از صاحبان قدرت فراخوانند و پیرایة پیروی از سنت رسول الله بر اعمال زشت و پلید خویش ببندند.
2. امام (ع) بارها و بارها از تصمیم خود برای احیای اصل مهم و حیاتبخش امر به معروف و نهی از منکر سخن می راند. پرسش مهمی که در اینجا پیش می آید این است که باید چگونه فهمی از این اصل در اندیشة حسینی و سنت نبوی وجود می داشته که چنان اهمیتی یابد که براساس آن امام (ع)، مجوز فقهی به مخاطره انداختن جان خود و خاندان پاک پیامبر (ص) را صادر نموده؟ در این باره پیش از این به تفصیل سخن گفته ام که فهمی حقیرانه از این اصل بدانگونه که در میان ما رایج است نمی تواند بار معنایی لازم برای مبنای یک قیام خونبار داشته باشد. تنها در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر را در پرتو مفاهیمی همچون نقد اجتماعی بفهمیم، می توان آن را به جایگاه واقعی اش بازگرداند، جایگاهی که حسین (ع) بخوبی از آن آگاه بود. چنین است که امر به معروف و نهی از منکر به سازوکاری تبدیل می گردد که بوسیلة آن، بتوان سلامت جامعه و درستی راهی که امت اسلامی می رود را بطور مستمر دیده بانی کرد. اینگونه فهمی است که قیام حسین (ع) را معنا می بخشد: او می بیند که با تنزل معنایی این اصل مهم به اموری که محتسب و شحنه تصدی می کند، نه تنها امت اسلام از نظام ارزشی انقلاب پیامبر (ص) دور افتاده، که مرزهای حق و باطل نیز دچار عدم شفافیت گشته و این همان نکتة مهمی است که در نخستین خطبة امام (ع) در سرزمین کربلا بدان اشاره شده است:
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل دوری نمی شود؟ در این صورت شایسته است که مؤمن لقای پروردگارش را خواهان شود.
و پس از آن می خروشد که:
من مرگ را جز خوشبختی نمی دانم و زندگی با ستمگران را جز به ستوه آمدگی و بدبختی نمی بینم.
حسین (ع) می داند که اصلاح جامعه تنها در صورتی ممکن است که اندیشة اصلاح در دل و جان شهروندان زنده بماند، و گرنه چه بسیار مردمانی که در طول تاریخ بشریت چنان به ظلم و ستمی که بر آنها رفته خو کرده اند که چشمانشان در دیدن باطل بودن شرایطی که در آن بسر می برند و حقانیت شرایط بدیلی که اصلاح گران آنان را بدان فرا می خوانند، ناتوان است. و اگر با توجه به محتوای نامه ها و موضوع بیانات حسین (ع) ادعا شود که مسدود شدن راه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به جامعه، او را به اتخاذ خط مشی متفاوت وادار ساخت، سخن گزافی گفته نشده.
3. باید توجه داشت که حسین (ع) رهبری است با بالاترین میزان زمان آگاهی. او جامعة پیرامونش را بخوبی می شناسد، نسبت به لایه بندی های اجتماعی آن شناختی عمیق دارد، و از میزان توانایی ها و ناتوانی های هر یک خبر دارد. امت اسلام در زمان قیام حسینی، یعنی تنها پس از گذشت 60 سال از هجرت پیامبر (ص) از چند گروه اجتماعی تشکیل شده است:
الف) مسلمانانی که صدر تابناک اسلام را درک کرده اند و در کنار رسول گرامی اسلام مبارزه کرده، سختی مهاجرت از خانه و کاشانه را چشیده اند و در غزوه یا غزواتی در کنار پیامبر اکرم (ص) جنگیده اند.
ب) گروهی که در شمار صحابة رسول خدا (ص) نبوده اند اما دوران خلافت خلفای سه گانه و نیز خلافت علی (ع) را دیده اند.
ج) گروهی که در شمار تازه مسلمانان محسوب می شوند و در اثر کشورگشایی ها و فتوحات سپاه مسلمین در شرق (امپراتوری ایران) و شام (امپراتوری بیزانس) مسلمان شده اند.
حال اگرچه در گروه اول و دوم کم نیستند کسانی که با مقایسة شرایط موجود امت اسلامی با شرایط آن در صدر تابناک اسلام، دریابند که از مسیر انقلاب پیامبر (ص) دور شده و به کژراهه افتاده اند. اما تنها اندکی از اینان دغدغه و شهامت ایجاد تغییر در روندهای موجود و بازگشت به آن عصر زرین در دل و جان دارند و اکثریت، مبارزان و مجاهدان سبکبال و آزادة دیروزند که امروزة روز، در بندهای مال و منال و زن و فرزند و جاه و مقام و حزم و مصلحت اندیشی های عافیت طلبانه، سخت گرفتار هستند. افزون بر این، بسیاری از صحابه و تابعین، اساسا با عدالت علی گونه سر سازگاری ندارند، چرا که می دانند نسبت به ظاهر موفقی که بین دین و دنیا و حیات دنیوی و حیات اخروی شان برقرار کرده اند، در توفان سهمگین بازگشت به ارزش های والای اسلامی و برقراری حکومت عدل و قسط، برباد خواهد رفت.
گروه سوم اما اساسا فاقد شناخت و درک صحیح از انقلاب اسلامی پیامبرند و هر آنچه دیده اند و شنیده اند، به خوانشی از اسلام مربوط می شود که با حاکمیت شاهانة خلیفه و سیطرة دوبارة اشرافیت قدیم یا نوکیسه هایی که شکم هایشان از غنایم فتوحات انباشته شده، سازگار است. بخش قابل توحهی از جمعیت عراق و شام از این قماشند و اساسا ذهنیتی نسبت به اهداف و آرمان های اصلاح طلبانة حسین (ع) ندارند.
امام (ع) هم نسبت به این گروه بندی های اجتماعی و هم نسبت به رقابت های قبیله ای و نژادی در عراق شناختی عمیق دارد و می داند که بسیاری از دعوت کنندگانش در کوفه از اعراب یمانی هستند که بجز دوران کوتاه 5 سالة حکومت علوی، همواره از سوی اعراب نزاری مورد تحقیر قرار گرفته و سهمی عادلانه از مواهی مالی یا قدرت سیاسی نبرده اند. امام (ع) همچنین نسبت به سست عنصری قبایل پنچگانة بصره آگاه است. با این همه، از آن رو که ماهیت رهبری سیاسی با واقعیت های اجتماعی سروکار دارد و بر اساس بهره برداری از ظرفیت های موجود و نه مطلوب شکل می گیرد، مدینه را به سمت مکه ترک می کند تا راهی برای حرکت اصلاح طلبانة خود بیابد و در آنجاست که با دریافت دعوتنامه هایی که از سوی سران برخی از طوایف برای او فرستاده شده و نیز ملاقات هایی که با نمایندگان آنان دارد، تصمیم به حرکت بسوی کوفه می گیرد. این تصمیم را باید تجلی عنصر واقع بینی (و نه واقعگرایی) در رهبری نهضت اصلاح دانست. با این همه، حسین (ع) بواسطة همین خصلت واقع بینی، نیک می داند که احتمال موفقیتش زیاد نیست و راهی که در آن گام نهاده، پر مخاطره است و در پس هر پیچ و خمش، مرگ در کمین. نمی خواهم در اینجا به مناقشة میان دو دیدگاهی که در زمینة هدف امام (ع) مطرح شده، یعنی شهادت رسواکننده یا تشکیل حکومت اسلامی، بپردازم یا به داوری بنشینم، اما گمان می کنم از منظری که در اینجا به قیام حسینی پرداختیم، شاید نیازی به تفرق و تباین میان دو دیدگاه مذکور نباشد.
4. آنچه در طول نهضت حسینی و در تمامی نوشتارها و گفته ها و کردارهای او بچشم می خورد، پایبندی به اصول و ارزش های اخلاقی است. در نگاه حسین (ع)، تحقق اهداف نهضت اصلاح و اهمیت دسترسی به سرمنزل مقصود، جز با پایبندی به اصول و ارزش هایی که قیام وی اساسا برای احیای آنهاست که صورت گرفته، امکانپذیر نیست. به بیان دیگر، او رهبری نیست که در نظرش هدف، وسیله را توجیه کند. التزام و احترام به اختیار و انتخاب همراهانش در همراهی یا عدم همراهی او، مشورت با یارانش در تصمیم گیری ها، توجه به حقوق فردی و اجتماعی همة کسانی که با آنها سروکار دارد، رفتار انسانی حتی با دشمنانش، در لحظه لحظة نهضت اصلاح طلبانة حسین (ع) آشکار است. برای او، دگرگونی حربن یزید ریاحی عین موفقیت نهضت است. برای او، جدا شدن یاران ناخالصی که در هوای بدست گرفتن قدرت و حکومت او را همراهی کرده بودند عین وفاداری به آرمان های جنبش اصلاح است. برای او، آب دادن به سپاه تشنة حر، عین به رخ کشیدن اسلام رأفت در مقابل اسلام خشونت است. و این پایبندی به اخلاقیات است که جاودانگی پیام نهضت اصلاح طلبانة حسین (ع) را تضمین می کند: هدفی که چه با بدست گرفتن قدرت و چه با بخون خفتن در بستر شهادت، نیل به آن صورت می گیرد.
سلام و درود جاودانة همة آزادگان و آزادیخواهان و همة مبارزان راه حق و عدالت نثار تو باد، ای راهنما، اسوه و مجسمة عدالت و آزادی.
زمانی بود که گروهی گفتند:
امام حسین ع علم غیب میدانست به اذن خدا، و راهی جز شهادت نبود. هدف او شهادت بود. او شهید آگاه بود.
گروهی دیگر گفتند:
امام حسین ع به حکم ظاهر برای تشکیل حکومت و پاسخ به درخواست بیعت، به کوفه میرفت و اگر میگذاشتند، حکومتی بر پا میکرد. هدف او تشکیل حکومت بود.
و امام حسین بر اساس علم و تکلیف عمل کرد و ما هنوز در سخن گفتنیم.
پیشوایان حق از پیامبران تا ائمه همگی آرمان واحدی داشتند و اگر در شرایطی متفاوت قرار میگرفتند، روش هایشان تغییر میکرد. امام حسن و امام حسین علیهم السلام نیز چنین بودند. به ظاهر دو روش متفاوت ولی اگر کسی به آرمان و منطق حرکت آنها توجه کند، یگانگی آن دو بزرگوار را درک خواهد کرد.
ظاهر بینان از این دو امام، دو نگاه و جهان بینی متفاوت میسازند. اگر مخالف باشند، یکی یا هر دو را نفی میکنند و اگر موافق باشند، حکم به ظاهر میدهند و حسن و قبح ذاتی افعال را انکار میکنند.
بت شکنی و ظلم ستیزی این دو بزرگوار مثال زدنی است. در میان پیامبران، ابراهیم خلیل الله و در میان امامان، امام حسین ع مثال زدنی اند.
پیامبران پس از ابراهیم، از سلاله ی او و امامان پس از امام حسین، نیز از سلاله او هستند.
لینک مطلب:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مطلب کامل را در ادامه ببینید
![]() |
بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چسان؟ روز و شب، چرا؟
از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا
این شعر به شیوه پرسش و پاسخ و به نحوی حیرتانگیز بیانگر بسیاری از حوادث پرشور کربلاست و در عین حال، بازتاب حالت عاطفی و احساس مؤمن مسلمانی است که به شهادت نوه محبوب پیامبر(ص) به دست بنیامیه میاندیشد.
مضمون درد و رنج و قربان شدن، از روزگاران دور در تاریخ دین نقشی اساسی داشته است. هنوز هم در اسطورههای کهن خاورمیانه، نام قهرمانانی به گوش میرسد که کشته میشوند اما مرگشان عهدهدار تولد دوباره زندگی است؛ نامهای آتیس Attis و اسیریس Osiris به ترتیب در روایتهای بابلی و مصری از بهترین نمونههایی است که از باور مردم دوران باستان در این زمینه خبر میدهد؛ مردمانی که اعتقاد داشتند بدون مرگ، تداوم حیات امکان ندارد و خونی که در راهی مقدس ریخته میشود، از هر چیز دیگر گرانبهاتر است. قربان شدن راهی برای رسیدن به مراتب بالاتر و متعالیتر حیات است و ایثار و گذشت و کشته شدن اعضای یک خانواده، تعالیبخش منزلت دینی اوست. داستانهایی که درباره ابراهیم(ع) که تا آنجا به پروردگار ایمان داشت که بیهیچ پرسشی در باب چرایی قربان کردن فرزندش، بدان امر رضا داد و در عهد عتیق و قرآن آمده است، به اهمیت چنین قربان شدنهایی اشاره دارد. اقبال، آنجا که در چکامهای معروف در بال جبرئیل (1936)، قربانشدن اسماعیل(ع) و شهادت حسین(ع) را- که به نوعی آغاز و انجام داستان کعبه است- بههم میآمیزد، بسیار بجا و درست سروده است.
با درنظر گرفتن اهمیت قربان شدن و تحمل درد و رنج برای تعالی انسان، جای تعجب نیست که مرگ نوه محبوب پیامبر(ص) در میدان جنگ، جایگاهی بلند در تاریخ اسلام داشته باشد و ماجرای مرگ زهرآلود برادر بزرگ، امام حسن(ع) را نیز بدان آمیخته باشند. در ادبیات عامیانه اغلب میبینیم که امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، هر دو در شمار سپاهیان کربلا آمدهاند؛ این مطلب از نظر تاریخی نادرست است اما از نظر روانشناختی صحیح است.
اکنون مجال آن نیست که در باب رشد و شکوفایی نوع ادبی مرثیه و تعزیه در پهنای شعر فارسی، هندی یا در سنت شعری رایج ترکی، از همه جهات سخن بگوییم اما خالی از لطف نیست اگر نیمنگاهی به پارهای از اشعار سروده شده در سنت ادبی خاور دور بیفکنیم. این اشعار غالبا بیانگر علاقهمندی شاعران سنی به سرنوشت حسین(ع) است و در عین حال، از نگاه تأسیآمیز صوفیان به امام حسین(ع) در مقام الگویی برای تحمل رنج و بلا حکایت دارد؛ رنج و دردی که به اعتقاد آنان در مسیر کمال روح نقشی بنیادین دارد.
نام حسین(ع) چندین بار در دیوان سنایی(12میلادی / 6 هجری قمری)- که نخستین شاعر عارف برجسته ایرانی است- آمده است. این نام در مواردی برای افاده معنای شجاعت و از خودگذشتگی به کار برده شده است. حکیم سنایی، امام حسین(ع) را الگو و مظهر شهید میداند؛ شهیدی که والاتر و ارجمندتر از همه دیگر شهیدان است:
دین، حسین توست، آز و آرزو، خوک و سگت
تشنه این را میکشی و آن هر دو را میپروری(1)
مفهوم بیت یاد شده آن است که انسان به چنان مرتبه نازلی سقوط کرده است که تنها به امیال و آرزوهای خودخواهانه خویش میاندیشد و در راستای برآوردن نیازهای مادی خود همه کار میکند؛ در حالی که دین او- ساحت معنوی زندگانیاش- محروم و بینصیب مانده و میخشکد و میافسرد؛ همچنانکه امام حسین(ع) و شهیدان کربلا در حال تشنگی و بیآنکه هیچکس آبی به کام آنان بریزد، کشته شدند. این اعتقاد راسخ در اشعار دیگری نیز در «دیوان» و «حدیقهالحقیقه» سنایی آمده است. لازم است در باب چکامه بلندی که در ستایش حسین(ع) و توصیف کربلا در حدیقهالحقیقه آمده، بدین نکته توجه داشته باشیم که ظاهرا این بخش از حدیقهالحقیقه در نسخ خطی کهن، افتادگی دارد و ممکن است بعدها بدان افزوده شده باشد. این مطلب، به هر حال برای ما قابل ملاحظه نیست چرا که نام حسین در یکی از اشعار مهم دیوان سنایی آمده است؛ سرودهای که شاعر در آن با بهرهگیری از تصاویر شعری بینظیر به توصیف تعالی انسان و درد و رنجی میپردازد که برای مشتاقان رسیدن به کمال، گریزی از آن نیست. در همین سروده است که او شهیدان کشته شده «کوی دین»- شهدایی که همچون امام حسین(ع) با شمشیر جان باخته بودند یا چون امام حسن(ع) با زهر به شهادت رسیده بودند- را زنده میبیند:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن
در یکی صف کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف خستگان بینی به زهری چون حسن(2)
این نگاه به حسین(ع) به عنوان الگوی شهادت و شجاعت، پس از سنایی نیز در عرفان ایرانی و ترکی دنبال شد. در بیتی از دیوان عطار نیشابوری، وی با علاقهای خاص، سالک تازهکار را به در پیش گرفتن راه حسین(ع) میخواند و چنین خطاب میکند:
... یا حسینی باش یا منصور باش(3)
منظور شاعر از منصور، حسین بن منصور حلاج- شهید بزرگ عرفان اسلامی- است که بیرحمانه در 922 میلادی / 309 هجری قمری در بغداد به دار آویخته شد. او نیز همچون همنام خود- حسینبن علی(ع)- سرمشق صوفیان است؛ او عاشق رنج و مرارت [در راه عشق الهی] است و نامش در بسیاری از اشعار صوفیانه ملازم نام امام حسین(ع) است. هر دوی ایشان عاشق و شیفته پروردگار بودند و خود را قربان عشق الهی خویش کردند و پرهیزگاران باید بکوشند در این راه به این دو عاشق آرمانی پروردگار تأسی جویند. غالب دهلوی در قصیده توحید خود با چیرهدستی بدین مطلب اشاره میکند.
این سنت شعری در جهان ترک نیز از استحکام خاصی برخوردار است و هر دوی این اسامی اغلب در اشعار عرفانی آن سرزمین به چشم میخورد.
سنت ادبی ترک زبان بهویژه در اواخر دوران فرقه بکتاشی به شدت وامدار اسلام شیعی است اما بهنظر میرسد که نواده پیامبر(ص) در برخی از نخستین اشعار عرفانی- که یونس عمره در اواخر قرن 13 و 14میلادی / 7 و 8 هجری قمری در ترکیه سروده بود- جایگاهی ویژه داشته است. سرودهای عاشقانه از او که در آن از حسین(ع) با تعابیری همچون «سرچشمه شهدا»، «اشک اولیا» و «طفل معصوم فاطمه(س)»، یاد کرده، مؤید این سخن است. در تصویر شعری دیگری، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مقام «امیران هشت بهشت» یاریرسانانی هستند که بر سر حوض کوثر میایستند و به تشنگان آب میدهند؛ تصویر متقابلی که از رنج حسین(ع) در صحرای بیآب کربلاترسیم شده است.(4)
این افسانه مشهور که جبرئیل به حضور پیامبر(ص) رسید، در حالی که 2 دست جامه به رنگ قرمز و سبز برای 2 نوهاش (حسن(ع) و حسین(ع)) بههمراه داشت و چنین خبر داد که این لباسها به چگونگی مرگ ایشان در آینده اشاره دارد که توسط شمشیر و زهر است، در اشعار کهن ترکی آمده است. برخی از مناقب معروف سندی نیز- که بر این مضمون استوار است- هنوز در مناطقی از دره سند خوانده میشود. داستانهای مشابهی در این دو سنت ادبی درباره امام حسن(ع) و امام حسین(ص) و نوادگان پیامبر(ص) وجود دارد؛ حکایتهایی از سوار شدن ایشان بر پشت پیامبر در کودکی و نوازشها و مهروزیهایی که پیامبر(ص) در حق آنان روا میداشت.
بدین ترتیب در قالبهای معروف و متنوعی از اشعار کهن ترکی از امام حسن(ع)و امام حسین(ع) یاد شدهاست. یونس عمره برای تأکید ورزیدن به نقش و جایگاه خاص آنان، ایشان را «گوشوارگان سلطنت الهی» میخواند.(5)
این تصویرپردازیها در قرون بعد- همزمان با گسترش رفتارهای شیعیمآبانه فرقه بکتاشی- رنگارنگتر و متنوعتر و در اصطلاحات ادبی و آیینی ملموستر شد؛ تعابیری همچون حسینبن علی «سر خداست»، «نور چشم مصطفاست» در اشعار یکی از شاعران ترک دیده میشود. شاعری دیگر در مرثیهای زیبا، امام حسین(ع) را «قربانی جشنواره جهاد اصغر» میخواند.
آیا گلوی حسین- که همواره بوسهگاه پیامبر بود- همان است که اکنون بریده خنجر است؟
عرشیان و فرشیان اکنون اشک سیاه از دیدگان میافشانند
و ای حسین چونان زلف تو پریشان و سرگشتهاند
از اندوه حسین، سپیدهدمان، خون خود برون میافکند
لالههای سرخ در خون غلتاناند و بار اندوه تو را بر دلهاشان میکشند(6)
این سنت ادبی در ترکیه با آنچه در زبانهای منطقهای شبهقاره هند آمده، شباهت بسیار دارد. اکنون نگاهی به رشد مرثیه در این شبهقاره میاندازیم اما نه در زبانهای اصلی بلکه در آنچه در مناطق دورافتادهتر آن وجود دارد چرا که توسعه مرثیه به زبان اردو در آغاز (در اواخر 16میلادی / 10 هجری قمری) تا دوران شکوفایی آن در آثار ساودا (Sauda) و بهویژه انیس (Anis) و دبیر (Dabir) مشهور و معروف است. تا جایی که میدانیم مرثیه فارسی از حوالی 1700میلادی به این طرف در استان سند- که درصد قابل توجهی سکنه شیعی دارد، بهوجود آمد. تذکرهنویسان 2 تن را به نامهای علامه(Allama)ه (1782-1682) و محمد معین ثارو (Muhammad Muin Tharo) از نخستین مرثیه سرایان ذکر میکنند اما محمد محسن (Muhammad Muhsin) که در پایتخت کهن و درخشان سند، تته (Thatta) زندگی میکرد، است که به طور خاص نامش در سند با مرثیه فارسی بههم آمیخته است. وی در دوران کوتاه زندگیاش (1750-1709) ترجیعبندهای بسیاری با این مضمون سرود که «سلام» از جمله آنهاست که دربردارنده صورخیال زیبا و قوی است:
کشتی خاندان مصطفی به خون نشسته است
ابر سیاه کفر در کمین خورشید است
تندباد کوفیان، شمع پیامبر را خاموش کرده است
اما جالبتر از این سنت شعری که به زبان فارسی در آنجا شکل گرفت، توسعه مرثیه در خود سند و به همین زبانها بود. با توجه به اینکه کریستوفر شکل (Christopher Shackle) مقالهای مبسوط و روشنگر در باب مرثیه در این نواحی به رشته تحریر درآورده است، من در این مجال تنها در زمینه ابعادی از مرثیه در سند سخن میگویم. همچون بسیاری از دیگر شاخههای شعر سندی در این عرصه نیز شاه عبداللطیف بتایی نخستین فردی است که آرای او از سوی دیگر شاعران نیز پذیرفته و به کار گرفته شده است. وی بخشی از یکی از آثار خود را به شهادت نوه پیامبر(ص)، امام حسین(ع) اختصاص داده و برآن است که حادثه کربلا، واقعهای است که در سراسر سنت عرفانی اسلام نفوذ کرده و تأثیرگذار بوده است. وی در یکی از این دسته اشعار بنا به رسم خود، در آغاز سخن، ذهن مخاطبان خود را به لحظهای معطوف میکند که خبری از قهرمانان کربلا به گوش نرسیده است:
ماه محرم رؤیت شده بود و تشویش و نگرانی درباره امیران کربلا رخ نموده بود.
چه شده است؟
محرم بازگشته است اما امامان نیامدهاند.
آه ای شاه مدینه! آیا بار دیگر دیداری میسر میشود؟
وی سپس در اندیشه علت سکوت آنان فرو میرود و ماجرای غمانگیز آن را احساس میکند:
امیران از مدینه بیرون رفتهاند و دیگر باز نخواهند گشت.
شاعر، بعد از این درمییابد که اساسا دلیلی برای ناله و مویه نیست، چرا که:
گوش کن، شهادت، روز سرور و شادمانی است
یزید ذرهای از این عشق بهره نداشته است
مرگ برای فرزندان علی به لطافت باران است
با توجه به اینکه باران در نگاه شاعران مشرقزمین- عموما- و از منظر شاه عبداللطیف
- خصوصا- نشان رحمت الهی است و با توجه به نیازمندی بسیار آن سرزمین به باران، به کاربستن این صورت خیالی از سوی شاعر، معنایی کامل در شعر افاده میکند:
رنج شهادت، شادمانی فراگیر فصل باران است
یزید اندک بهرهای هم از این عشق نداشته است
امامان از ازل عزم شهادت داشتهاند
مفهوم بیت آن است که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از ازل مصمم بودند که زندگی خود را فدای آرمانشان کنند؛ آنجا که به خطاب الهی «...آیا من پروردگار شما نیستم..». پاسخ آری دادند و پذیرنده هر رنج و بلایی در این راه شدند. همانطور که شاه عبداللطیف این نکته را به مخاطبان خود یادآوری میکند، ایشان از روز ازل برآن بودند تا سرمشق کسانی باشند که با رنج و شهادت به حیات ابدی نایل میشوند.
یکی از کسانی که با عشق و علاقهمندی به بسط و توسعه سبک سوواری پرداخت، سانگی (Sangi)- شاهزاده تالپور (Talpur)- است. سندیان به واسطه اشعار لطیف و تأثیرگذاری که وی در منقبت امیر شهیدان- امام حسین(ع)- سروده است، وامدار اویند. سانجی تأکید بسیاری بر وجوه عرفانی حادثه کربلا داشته است. حسین(ع) در بیتی که در پی میآید، با پیامبر(ص) قیاس شده است:
معراج امیر از سرزمین کربلا بود
اسب شاه به مرتبه براق نایل شد
امام حسین(ص) سوار بر ذوالجناح شهید میشود و عروج میکند و به حضور پروردگار میرسد و تا بدان جا که براق بالدار، پیامبر را در سفری شبانه نزد پروردگار برد و به ملکوت رساند، پیش میرود.
امام حسین(ع) در مقام سرمشقی عرفانی برای همه آنان که در پی طی طریق عشقند، در شعر سرزمین هند و در میان مسمانان هندی- که افکارشان برگرفته از آموزههای عرفانی است- ظهور و جلوه بسیار داشته است. رنج امام حسین(ع) و حسینبن منصور از منظر عارفان ترک و عطار (و بسیاری دیگر) و مسلمانان هندی، الگویی از حیات عرفانی بنا نهاده است.
با وجود همه آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای درک نقش امام حسین(ع) در تاریخ مسلمانان وجود دارد و مهم اینکه محمد اقبال- که فیلسوف و شاعری سنی است- روشنگر این راه است. در ابتدای سخن گفتیم که وی تاریخ کعبه را با 2 قربانی آن- اسماعیل(ع)در ابتدا و حسین(ع) در انتها- مشخص کرد.(7) اما وی قریب 2دهه پیش از سرودن آن ابیات، فصلی بلند را در رموز بیخودی به حسین(ع) اختصاص داد. در این سروده نیز امام حسین(ع) با عباراتی عرفانی مانند «امام عاشقان»، «پور بتول» و «سرو آزادی ز بستان رسول» ستایش شده است. در حالی که پدرش- حضرت علی- در تعابیر عرفانی، بای بسمالله خوانده شده، پسر، «ذبح عظیم» لقب گرفته است؛ آمیزهای زیبا از تفاسیر عرفانی و قرآنی که اقبال در سخن خویش بدان اشاره کرده است:
آن امام عاشقان، پور بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
الله الله بای بسمالله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
اقبال نیز همچون اسلاف خود به این مطلب که امام حسین(ع)، امیر بهترین مردم در کودکی بر پشت آخرین پیامبر خدا(ص) سوار شده، اشاره داشته است. از زیباترین توصیفات اقبال در این سروده، سخن او در باب عشق غیوری است که با خون حسین(ع) تکریم شده است:
سرخ رو عشق غیور از خون او(8)
اقبال در اینجا به شهادت منصور حلاج نیز نظر داشته است؛ آنجا که انگشتان قطع شده و خونینش را بر چهره خود میمالد تا بهرغم رنج و درد بسیارش، سرخرو و استوار بماند. از نظر اقبال جایگاه امام حسین(ع) در جوامع مسلمان همچون مقام سوره اخلاص در قرآن بنیادین است:
در میان امت کیوان جناب
همچو حرف قل هوالله در کتاب
وی در ادامه به موضوع مورد علاقه خویش
- جدال دائم نیروهای حق و باطل، میان پیامبر و اولیا از یکسو و ستمگران و کفار از سوی دیگر- میپردازد. امام حسین(ع) و یزید همان نسبتی را دارند که موسی و فرعون:
موسی و فرعون و شبیر و یزید
این دو قوت از حیات آید پدید
زنده حق از قوت شبیری است
باطل آخر داغ حسرت میری است
اقبال پس از این در پی بیان این مطلب است که چگونه در آن دوران، خلافت از احکام قرآنی فاصله گرفته و با ظهور بنیامیه، حکومت، دنیوی و مادی شده است. در این اوضاع است که امام حسین(ع) همچو ابری بارانزا پدیدار میشود؛ بار دیگر حسین(ع) تجسمی از باران رحمت است که همواره با تشنگی و خشکی صحنه واقعی کربلا در تقابل کامل است. این خون امام حسین(ع) بود که بر صحرای کربلا بارید و لالههای سرخ در آن رویاند:
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
خاست آن سر جلوه خیرالامم
چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانهها کارید و رفت
ارتباط میان لالههای سرخپوش و جامههای خونین شهیدان کربلا، از قرن 15میلادی (9هجری قمری) تصویری محبوب در شعر فارسی بوده است. با اندیشه در جایگاه گل لاله در شعر اقبال- که نماد تجلی آتش عشق الهی و نشان آزادگی و تعالی روح انسان در شرایط صعب و... است- سخن شاعر را آنجا که میگوید حسین(ع) در کربلا لاله رویاند، بهتر درمییابیم.
ممکن است شباهت شنیداری «لا اله» و «لاله»، همراه با یکسان بودن ارزش عددی واژه «لاله» و «الله»، اقبال را بر آن داشته باشد که از این تصویر برای امام حسین(ع) بهره برد و چنین بسراید:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا اله گردیده است
بنابراین امام حسین(ع) همچنان که اقبال چنین تصویری از او ترسیم کرده است، صاحب همه خصایلی است که مسلمانی راستین باید بدان متصف باشد؛ شجاعت و مردانگی و برتر از هر چیز اینکه خود را فدای تصدیق یگانگی مطلق خداوند کرده است؛ نه در حالت فنا- آن چنانکه شاعران عارف سرودهاند- بلکه در مقام طلایهداری که با اقامه لا اله الا الله و شهادت خود نهتنها یک شهید بلکه شاهدی بر یکتایی پروردگار و سرمشقی برای همه نسلهای مسلمان است. سخن اقبال آنجا که میگوید تار دستگاه مسلمان هنوز هم از نام امام حسین(ع) به گوش میرسد، سخنی کاملا درست و بجاست. ما نیز بحث را با ذکر آخرین بیت از شعر رموز بیخودی اقبال به پایان میبریم که میگوید:
ای صبا ای پیک دورافتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان
پینوشتها:
این نوشتار، ترجمه مقالهای از آنه ماری شیمل، در دانشگاه هاروارد است که در مجله Al-Serat منتشر شده است.
1 - دیوان، ص655
2 - همان، ص485
3 - دیوان، ص376
4 - Yunus EmreDivan,p.569
5 - دیوان، ص569
6 - Ergun,Bektasi sairleri,p.95
7 - بال جبرئیل، ص92
8 - میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی در بیتی با همین مضمون میگوید:
کیست در این انجمن محرم عشق غیور
ما همه بیغیرتیم آینه در کربلاست
لینک مطلب:
مهاتما گاندی (رهبر استقلال هند)، می گوید : من زندگی امام حسین(ع)، آن شهید بزرگ اسلام را به دقّت خواندم و توجه کافی به صفحات کربلا نموده ام و بر من روشن است که اگر هندوستان بخواهد یک کشور پیروز گردد، بایستی از سرمشق امام حسین(ع) پیروی کند
لینک مطلب:
این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است با حلول ماه محرم ، ماه حماسه و شجاعت و فداکاری آغاز شد. ماهی که خون بر شمشیر پیروز شد ، ماهی که قدرت حق، باطل را تا ابد محکوم و داغ باطل بر جبهه ستمکاران و حکومتهای شیطانی زد،ماهی که به نسلها در طول تاریخ ، راه پیروزی بر سر نیزه را آموخت ، ماهی که شکست ابرقدرتها را در مقابل کلمه حق به ثبت رساند، ماهی که امام مسلمین، راه مبارزه با استکباران تاریخ را به ما آموخت ، راهی که باید مشت گره کرده آزادیخواهان و استقلال طلبان و حق گویان بر تانک ها و مسلسل ها و جنود ابلیس غلبه کند و کلمه حق ، باطل را محو نماید .امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان بر مسلمین حکومت جابرانه می کند ، در مقابل او اگرچه قوای شما نا هماهنگ باشد به پا خیزید و استنکار کنید و اگر کیان اسلام را در خطر دیدید ، فداکاری کنید و خون نثار نمایید.
لینک مطلب از وبلاگستان:
در دعای عرفه مضمونی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است. هر چه سخن بگوییم آن مضمون روشن تر نمی شود، پیچیده تر می شود. همان که شبستری سرود:
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید
امام حسین علیه السلام از خداوند می خواهد که جرعه ای از دانایی الهی بهره اش شود. همان دانش و دانایی که به تعبیر مولوی :
قطره ای از باده های آسمان
برکند جان را زمی وز ساقیان
این قطره همان اکسیر فراتر از حقیقت است. همان که جرعه ای از آن خضر نوشیده بود و موسای کلیم با تمام شکوه شگفت انگیزش در برابر خضر نوآموزی شتاب زده می نمود و بود. بی استطاعت صبر...و در اندیشه دریافت دستمزد ساختن دیوار!
" اللهم علمنی من علمک المخزون
الهی حققنی بحقائق القرب
واسلک بی مسلک الجذب..."
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی!
علم مخزون و حقیقت قرب و مسلک جذب همان است که در عاشورا اتفاق افتاد.
عاشورا چلچراغ توحید است. درمیان تمام دعا ها که توحید مضمون اصلی آن است؛ دعای عرفه درخشندگی دیگری دارد و در دعای عرفه هم همین فراز از زمره غرر فراز های دعاست.
قطره ای از دانش مکنون خداوندی چشیدن، جامه ای از حقیقت قرب بر جان پوشاندن و در نهایت مجذوب شدن...سالک مسلک جذب بودن!
و این همه را در عاشورا نقاشی کردن و به تعبیر زینب کبرا" تمام زیبایی را نقش ابد نمودن..."
مسلک جذب تعبیری است که ویژه امام حسین است...
آیه الله جوادی آملی در کتاب پرنکته و لطیفی که در باره علامه طباطبایی نوشته اند، و عنوان شورانگیز " شمس الوحی تبریزی" را برای آن کتاب برگزیده اند و علامه طباطبایی را فارابی روزگار ما خوانده اند، در باره شیوه سلوک به چهار روش اشاره کرده اند، . پیروان راه خدا را چهار گروه دانسته اند:
" مجذوب محض و سالک محض و مجذوب سالک و سالک مجذوب"(1)
مسلک مجذوب امام حسین چیز دیگری است. افق بلندی که معرفت توحیدی و جذبه الهی در یک دگر آمیخته اند. نه دیگر از آن معرفت افق بلند تری می توان تصور کرد و نه جذبه ای شورانگیز تر از آن. دلیل! عرفه و عاشورا.
دعای عرفه صحرای سبزی ست که تا همیشه جان انسان ها را تازه می کند و عاشورا موج خونی که به انسان معنا می دهد...
این ملازمه معرفت توحیدی و جذبه الهی گویی همانند ملازمه قرآن مجید و عترت است...همراه و همگون و جدایی ناپذیر...اوج این آمیختگی در ظهر عاشورا در زیر تیغ آفتاب؛ با لب های تفته و سیراب از تیغ آبدار...
حسین کربلایی آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدار است
(1)- آیه الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، نشر اسراء، ص:299-301
علی نماینده ی تام و تمام حق و انسانیت است
عشق مردم ایران به علی ع بهترین گواه حق جویی ایرانیان است
نهج البلاغه ی او اندکی است با هدف معرفی بلاغت کلام او ولی همان نیز دریچه ای شد به عظمت های باورنکردنی انسانی در حد خلیفه ی خدا
ولایت او خطی است که از محبت به حق و حقیقت آغاز میشود و به همان پایان می یابد
و در آن همه ی خوبی ها جمع است
ولایت علی
عشق به همه خوبی هاست
من کنت مولاه فهذا علی مولاه
لینک مرجع:
برای تولد امام رضای خود خودمان
چشمههای خروشان تو را میشناسند
موجهای پریشان تو را میشناسند
پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی
ریگهای بیابان تو را میشناسند
نام تو رخصت رویش است و طراوت
زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
هم تو گلهای این باغ را میشناسی
هم تمام شهیدان تو را میشناسند
از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی
ای که امواج طوفان تو را میشناسند
بوی توحید مشروط بر بودن توست
ای که آیات قرآن تو را میشناسند
گرچه روی از همه خلق پوشیده داری
آی پیدای پنهان تو را میشناسند
اینک ای خوب، فصل غریبی سر آمد
چون تمام غریبان تو را میشناسند
کاش من هم عبور تو را دیده بودم
کوچههای خراسان تو را میشناسند
قیصر امین پور
امروز در جایی بودم و آقای محترمی برای عده ای درباره شخصیت با عظمت امام صادق(ع) سخن می گفت. کاش می شد بگویم که چه کسی و در کجا و برای چه کسانی این سخنان را می گفت! حیف که نمی شود! اما سوگمندانه باید بگویم که این آقای محترم برای بالا بردن شخصیت امام صادق، تا جایی که توانست شخصیت اهل سنت و ائمه چهارگانه آنها را مورد تحقیر و تمسخر قرار داد و در پایان نیز آنان را مشتی انسان های پست معرفی کرد و بدینگونه بود که عظمت امامش را به رخ جهانیان کشید! دوست داشتم بلند شوم و از این آقای بسیار محترم بپرسم که مگر امام ششم ما همیشه نمی گفت که آداب بحث علمی را رعایت کنید؟مگر از ما خواسته نشده که زینت امامان خود باشیم و نه مایه سرافکندگی آنها؟به راستی اگر کسی این سخنان را بشنود چه حسی نسبت به امام صادق پیدا می کند؟
گاهی با خود فکر می کنم که کسروی هم (که امام خمینی در صفحه 32 جلد 13صحیفه امام او را نویسنده زبردستی خوانده) لابد چنین حرف هایی را شنیده و نتوانسته بین امام صادق و شیعیانش تفکیک قائل شود و در نتیجه، این شخصیت پرافتخار بشریت را به انحراف اسلام از مسیر اصلی اش متهم کرده است! امروز دلم برای امامی به درد آمد که سمبل فهم و شعور والای انسانی بود و حتی دین ستیز مشهور قرن دوم هجری(ابن ابی العوجاء) به همه توصیه می کرده که آداب مباحثه علمی را از جعفر بن محمد(ع) بیاموزند. دلم برای امامی اندوهناک شد که شیعیانش غربت او را در بی رونق بودن مزارش خلاصه کرده اند و فکر می کنند که اگر گنبد و بارگاهی برایش بسازند حق خود را ادا کرده اند! مگر نمی گوییم که امام صادق با یکی از نوادگان ابوبکر ازدواج کرد و شش امام بزرگوار بعدی، نواده ابوبکر هم شمرده می شوند؟نکند آقایان از رئیس مذهب شیعه هم شیعه تر شده اند؟!
کاش در زمانه ای که ستیز خونین شیعه و سنی شتاب روزافزون می گیرد، حداقل بزرگان هر دو مذهب حساسیت شرایط کنونی را درک می کردند و چاره ای می اندیشیدند. اما شاهدیم که هر روز بیش از پیش به یکدیگر اتهام شرک و انحراف وارد می کنند. کجاست مثل بروجردی و خمینی که می فهمیدند تشیع چیست و شیعه کیست؟
لینک مطلب:
قولا بالحق، و اعملا للاجر!
کونا للظالم خصما، و للمظلوم عونا!
اوصیکما، و جمیع ولدی و اهلی و من بلغه کتابی،
بتقوی الله، و نظم امرکم، و صلاح ذات بینکم.
الله، الله، فی الایتام، فلا تغبوا افواههم، و لا یضیعوا بحضرتکم.
الله، الله، فی جیرانکم، فانهم وصیة نبیکم.
الله، الله، فی القرآن، لایسبقکم بالعمل به غیرکم.
الله، الله، فی الصلوة، فانها عمود دینکم.
الله، الله، فی بیت ربکم، لا تخلوه ما بقیتم ...
الله، الله، فی الجهاد باموالکم و انفسکم و السنتکم فی سبیل الله.
و علیکم بالتواصل و التبادل، و ایاکم و التدابر و التقاطع ، لا تترکوا الامر بالمعروف و النهی عن المنکر، فیولی علیکم شرارکم، ثم تدعون فلا یستجاب لکم ...
* حق را بگویید و کار را برای خدا انجام دهید .
خصم ظالم و پشتیبان مظلوم باشید.
شما دو تن ( حسن و حسین علیه السلام ) را و همه فرزندان و خاندانم را و هر کس را که این وصیت به او برسد ( تا پایان روزگار ) ، سفارش می کنم به رعایت تقوی و نظم دادن به کارها و برطرف ساختن اختلافها.
خدا ، خدا ، درباره یتیمان! مبادا یک وعده گرسنه بمانند و یک لحظه مورد توجه نباشند.
خدا ، خدا ، درباره همسایگان! این سفارش پیغمبرتان است که حق همسایگان را رعایت کنید.
خدا ، خدا ، درباره قرآن! مبادا دیگران به قرآن عمل کنند و شما نکنید.
خدا ، خدا ، در نماز! نماز ستون دین است.
خدا ، خدا ، درباره خانه کعبه! تا هستید ، خانه خدا را از خود خالی نگذارید .
خدا ، خدا ، درباره جهاد! با مال ، با جان و با زبان در راه خدا جهاد کنید .
به هم بپیوندید و به حال یکدیگر برسید.
به هم پشت نکنید و از یکدیگر نبرید .
امر به معروف و نهی از منکر را ترک نکنید .
که اگر آن را ترک گویید بدترینان بر شما حکومت کنند و در زمانی که بدترین کسان حکومت کنند هر چه دعا کنید خداوند مستجاب نخواهد کرد ... *
سپس لحظه ای بیهوش شد. آنگاه به هوش آمد ...روی به خاندان خود کرد و فرمود:
" شما را به خدا می سپارم ... خدا همه شما را و آیندگان شما را به راه حق و راه راست هدایت فرماید.
نوشتن و ننوشتن از امام رضا علیه السلام میتواند از روی احترام باشد. البته فضیلت نوشتن بر ننوشتن روشن است.
امام حسین الهام بخش همه آزادیخواهان ایرانی بود. حتی کمونیستهای مبارزی مثل خسرو گلسرخی به صراحت از آزادی خواهی امام حسین علیه السلام و عدالتجویی علی علیه السلام سخن گفتند. آن هم در شرایطی که گفته هایشان کمکی به اعدام نشدنشان نمیکرد.
حسین فرزند علی و نوه پیامبر و شاید از همه زیباتر و عاطفی تر فرزند فاطمه بود. تعالیم و اندیشه های آزادیخواهی و حریت گرایی حسین و یاران او مهمترین فراز در نهضت ملت ایران بود. اگر علی شهید عدالت است٬ حسین نیز شهید آزادی است. در دهه محرم سخن از خرافات میگویند. یاد صحبت آقای میرحسین موسوی نخست وزیر دوران جنگ افتادم که میگفت نمیشود یک کلیت را تایید کرد و جریانی را بر اساس آن راه انداخت و بعد انتظار داشت که اجزا و ملزومات آن معدوم شوند.
آنچه هستیم بخاطر آنست که مقدمات آن را فراهم کرده ایم. انسان آزاد است و برای همین آزادی ممکن و مطلوب است.
امروز سالروز شهادت حضرت علی علیه السلام امام اول شیعیان جهان است. یا علی گفتن در ادبیات ما ایرانیها جای خاصی داره. برای کارهای سخت و طلب یاری از این کلمه استفاده میکنیم. امروز خواستم از این مناسبت استفاده کنم و از همه دوستانی که علاقمند به کمک هستند کمک بخواهم. برای اینکه بتونیم در این دنیای پر تحول از موقعیت خودمون که در واقع هویت واقعی مون است دفاع کنیم.
یا علی بگیم و در حد توان از امکانات موجود برای سربلندی کشورمون و هر چیزی که به ما ربط داره استفاده کنیم. بزرگترین مشکل در این مسیر خودمون هستیم. دانش و ارزشی که در فکر و دل داریم و افرادی که بتدریج مای بزرگتر را در حلقه های بعدی شکل می دهند.