پرهیز از قدرتمندان به روایت سعدی شیراز
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
حکایتی دیگر از حضرت سعدی شیرازی
یکی از وزرا معزول شد و به حلقه ی درویشان درآمد. اثر برکت صحبت ایشان در او سرایت کرد و جمعیت خاطرش دست داد. ملک بار دیگر بر او دل خوش کرد و عمل فرمود قبولش نیامد و گفت : معزولی به نزد خردمندان بهتر که مشغولی
.
آنان که کنج عافیت بنشستند
دندان سگ و دهان مردم بستند
کاغذ بدریدند و قلم بشکستند
وز دست و زبان حرف گیران پرستند
ملک گفتا : هر آینه ما را خردمندی کافی باید که تدبیر مملکت را شاید . گفت : ای ملک نشان خردمندان کافی جز آن نیست که به چنین کارها تن ندهد
.
هماى بر همه مرغان از آن شرف دارد
که استخوان خورد و جانور نیازارد
حکایت درس آموز از شیخ مصلح الدین شیراز
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
حکایت
با طایفه بزرگان به کشتى در نشسته بودم . کشتى کوچکى در پی ما غرق شد. دو برادر از آن کشتى کوچک ، در گردابى در حال غرق شدن بودند. یکى از بزرگان به کشتیبان گفت : این دوان را از بگیر که اگر چنین کنى ، براى هر کدام پنجاه دینارت دهم .
ملاح خود به آب افکند و به سراغ آنها رفت و یکى از آنها را نجات داد، آن دیگرى هلاک شد.
ملاح را گفتم: لابد عمر او به سر آمده بود ، از این رو این یکى نجات یافت و آن دیگر به خاطر تاءخیر دستیابى تو به او، هلاک گردید.خندید و گفت : آنچه تو گفتى قطعى است که عمر هر کسى به سر آمد، قابل نجات نیست ، ولى علت دیگرى نیز داشت و آن اینکه : میل خاطرم به نجات این یکى بیشتر از آن هلاک شده بود، زیرا سالها قبل ، روزى در بیابان مانده بودم ، این شخص به سر رسید و مرا بر شترش سوار کرد و به مقصد رسانید، ولى در دوران کودکى از دست آن برادر هلاک شده ، تازیانه اى خورده بودم .
گفتم : صدق الله ، من عمل صالحا فلنفسه و من اساء فعلیها :
تا توانى درون کس متراش
کاندر این راه خارها باشد
کار درویش مستمند برآر
که تو را نیز کارها باشد
حکایتی از گلستان حضرت سعدی شیرازی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
حکیم فرزانه اى را پرسیدند: چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند ، هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد . درین چه حکمت است ؟ گتف : هردرختی ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ ازین نیست و همه وقتی خوش است و این صفت آزادگان است .
به آنچه مى گذرد دل منه که دجله بسى
پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست برآید، چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید، چو سرو باش آزاد