زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
قلب عالم امکان .... از وبلاگ دانشناپذیر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
نهم ربیع الاول
سالروز آغاز ولایت و امامت و زعامت
آخرین سحاب رحمت و یگانه ذریه ذخیره دودمان آل طاها،
حضرت مهـدی مـوعـود (عج) بر منتظران و چشم انتظــاران ظهــور تبریک و تهنیت باد.
مهدیا!
جانها، شورانگیز از یاد دلربای توست. شقایق های شادی بشر، در شبستان شیدایی تو می کاود و شایسته ترین بندگان خدا، شب ها و روزها، شرط تداوم حیات خویش را در آویختن به شاخه طوبای محبت تو می دانند.
یارا!
دلها به یاد تو می تپد و روشنی نگاه منتظران به افق خورشید ظهور توست ... ای برترین افق برای پرواز پرندگان آرزو، ای تجلی آبی ترین آسمان امید، ای منتهای برترین خیال هستی، ای آرمان همه چشم انتظاران، دنیا نیازمند ظهور توست، و قلب انسانها به شوق زیارت روی دلربای تو می تپد.
ای قلب عالم امکان، بیا و گـَرد گامهایت را توتیای چشمانمان قرار ده. بیا که نوای دل انگیز توحیدت را با گوش جان شنواییم.
مولا جان بیا! ...
به مناسبت شهادت امام رضا علیه السلام : سفر غربت از زهرا یگانه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم
کلمه - زهرا یگانه : نامت بوی سفر می دهد، سفر غربت! نشانه های آن سفر را گم نکرده ایم، در گذار از جاده ها، آن صدای سترگ را دوباره می شنویم و هربار کلمه لااله الاالله، ذرات وجودمان را به خود می خواند.
یادت بوی عشق می دهد، عشقی شیرین و روح افزا! قاب عکسی کنار نقاشی حرمت روبروی دلمان است، بعد از هر نماز رو به مشهدت می ایستیم و با خود نام و یاد تو را نجوا می کنیم.
آقاجان! یکبار دیگر نصیبمان کن تا برروی آجر فرشهای بارگاهت به دنبال ردپای آهوی بی پناهی که ضامنش شدی بگردیم و از همان مسیر زیر آسمانی با طاقهای آینه کاری بایستیم و سربر دامن ضریحت بگذاریم و درد دلهایمان را مویه کنیم.
آقاجان! یک بار دیگر قمستمان کن تا از لابلای پنجره خورشیدی فولاد باورهایمان را مرور کنیم و برای دلهایمان شفا بخواهیم...
آقا جان...





در پنجمین سال وبلاگنویسی و پنج هزار یادداشت در اکرنه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
با یادداشت قبلی که یک عکس زمستانی است، پنج هزارمین یادداشت وبلاگ اکرنه را در پنجمین سال فعالیتش منتشر کردم.
مبارکم باشد ان شاء الله 
ایام سوگواری پیامبر اکرم ص و امام حسن مجتبی ع و امام رضا ع تسلیت باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص و امام حسن مجتبی و امام علی بن موسی الرضا علیهم السلام بر همگان تسلیت باد
========================
هدف اخلاقی بعثت حضرت محمد ص را در رفتار و عمل ایشان و فرزندان و پیروان شان به تناسب می بینیم. اگر در کسی یا گروهی یا کشوری نمی بینیم، یا اشکال از چشمان و درک ماست و یا دلیل دوری آنها از این تعالیم است.
چگونه پیام امام حسین (ع) گم می شود؟
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
گاندی پیرو ادیان ابراهیمی نیست اما پیام حسین به جهانیان رادریافت می کند و می گوید :«من برای هند چیز تازهای نیاوردم؛ فقط نتیجهای را که از مطالعات و تحقیقهایم درباره تاریخ زندگی قهرمانان کربلا به دست آورده بودم، ارمغان ملت هند کردم. اگر بخواهیم هند را نجات دهیم واجب است همان راهی را بپیماییم که حسین بن علی علیهالسلام پیمود».
اربعین از وبلاگ ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
روز چهلم در فرهنگ ایرانی از اعتبار خاصی برخوردار است. پیامبر در چهل سالگی مبعوث شد. میقات موسی با خدایش در طی چهل روز بود. صوفیان به چله نشینی معروفند. چهل حدیث عنوان دهها کتاب معتبر دینی است. فردا چهلم امام حسین است. اربعین یعنی چهلمین روز. ایران تعطیل رسمی است. قهرمانان صحنه اربعین کسانی بودند که باید پیام مظلومیت و شهادت امام حسین علیه السلام را از کربلا به تاریخ منتقل می کردند. اگر این پیام رسانان نبودند حادثه کربلا در همان جا پایان یافته بود. و کسی از عظمت آن و عمق جنایت دشمنان امام حسین اطلاع پیدا نمی کرد. و جالب تر آن که: قافله سالار این قافله تاریخی زینب کبری بود که زن بود و به طور کم نظیری این رسالت را ایفا کرد.
السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین
پیام تبریک ملکه انگلستان به مردم ایران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
«الیزابت» ملکه انگلستان در پیامی کوتاه به مردم ایران سالروز انقلاب اسلامی را تبریک گفت. همزمان با این پیام «دیوید میلیبند» وزیر خارجه این کشور در سی امین سالروز پیروزی انقلاب اسلامی در وبلاگ خود اعلام کرد در انتظار رابطه میان ایران و غرب هستیم. به گزارش ایلنا به نقل از بیبیسی؛ این اولین بار پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است که یک مقام ارشد انگلستان مبادرت به ارسال پیام تبریک به ملت ایران کرده است.
در همین راستا هفته گذشته ملکه انگلستان در پیام خود خطاب به مردم ایران عنوان کرد؛ باعث افتخار من است که به مناسبت جشن روز ملی شما گرم ترین تبریک خود را به شما مردم جمهوری اسلامی ایران ارسال کنم. او این تبریک را همراه با عاقبتی خوش در سال جدید برای مردم ایران آرزو کرد.
البته این چرخش گفتار با اظهارات مکتوب دیوید میلیبند وزیر خارجه دولت انگلیس زمانی کامل شد که وی در 30 سالگی انقلاب اسلامی در وبلاگ این وزارتخانه از کشورهای غربی و ایران دعوت کرد زندانی پیشینه روابط خود نباشند و روابط خود را بر اساس احترام متقابل و مشارکت و نه اختلاف نظر و برخورد پایه ریزی کنند.
میلیبند در این وبلاگ می نویسد؛ از انقلاب اسلامی سال 1979 میلادی، به این سو روابط میان ایران و غرب با بی اعتمادی مشخص شده است. وقتی این حرف را می زنیم، متهم می شویم که در امور داخلی ایران دخالت کرده ایم یا تلاش داریم منکر حق مردم ایران برای داشتن انرژی هسته یی شویم.
وی ضمن اشاره به آمادگی «باراک اوباما» رئیس جمهوری امریکا برای بازنگری سیاست امریکا درباره ایران می گوید ایران هم ظاهراً متوجه این تغییر رویه شده است. میلیبند در ادامه به نگرش منفی ایرانی ها نسبت به سابقه کشورهای غربی در تاریخ ایران اشاره می کند و می نویسد ایرانی ها تاکید زیادی بر این نگرش خود دارند.
آیت الله توسلی ... یادبود 2
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک یادداشت در اکرنه:

آیت الله محمدرضا توسلی عضو ارشد دفتر حضرت امام و مجمع روحانیون مبارز و کاندیدای اصلاح طلبان در انتخابات میان دوره ای خبرگان رهبری درگذشت.
لینک خبر در نوروز
منوچهر احترامی استاد طنز کشور به لقاء الله پیوست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
چند لینک و مطلب مرتبط:
یک زبان دارم و دوتا دندان لق!!!می زنم تا می توانم حرف حق
و بدانیم اگر کرم نبود بعضیها چیزی کم داشتند!
کی برامون از حسنی بگه ؟وقتی احترامی رفت
======================================
خدا

مامانا برا بچه هاتون بخونید :
توی ده شلمرود حسنی تک و تنها شد ...
...
آسمون هر چقدر دلت می خواد ببار .
...
باورش سخته ، ولی انگار باید قبول کرد.

...
استاد احترامی دل خیلی ها برا حرفهاتون ، نوشته هاتون و ... تنگ میشه.

....
چقدر منتظر بودم یه بار دیگه دور هم خونتون جمع بشیم ولی انگار باید بیاییم بدرقه استاد....
دلم گرفته .
آسمون بیا با هم گریه کنیم.
پ.ن: توی ده شلمرود (صدای استاد)
راهپیمائی سالگرد انقلاب و حاشیه های انتخاباتی از وبلاگ ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
امروز رفته بودم راهپیمائی. جمعیت فراوانی آمده بودند. در همان آغاز خبرنگاری را دیدم، به صورت کلیشه ای پرسید: هدف شما از شرکت در راهپیمائی چیست. گفتم نسل ما انقلاب کرده و برای بزرگداشت کاری که کرده، طبیعی است که درراهپیمائی شرکت کند. یک خبرنگار دیگری پرسید که این جمعیت نشان ازمقبولیت عملکرد مسئولان نمی کند؟ گفتم نه. چون در این سال ها مسئولان مختلفی با عملکردهای متفاوتی بر سرکار بوده اند و همیشه در راهپیمائی 22 بهمن همین جمعیت بوده اند. دفاع از اصل انقلاب ربطی به عملکرد مسئولان ندارد. خیلی ها علنی و بعضی ها هم درگوشی به آقای خاتمی سلام می رساندند و می گفتند روی حمایت ما از آقای خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خیلی حساب باز کنید. از جنگ های روانی با مزه ی این روزها، بعد از آمدن آقای خاتمی این است که می گویند آقای خاتمی قصد کنار کشیدن دارد. دیروز یکی از مسئلان امنیتی سابق تلفن زد و این خط جدید جنگ روانی را می گفت. امروزهم یکی از خبرنگاران همین سئوال را پرسید. از این پس باید هر روز منتظر یک حبری از این دست باشیم. صدای آقای احمدی نژاد از بلندگوها پخش می شد. با صداهای مختلفی که در خیابان بود، نمی شد صدای ایشان را شنید. وقتی بر می گشتم، آقای کروبی را دیدم. بغلم کرد و احوالپرسی کردیم. با همان شوخ طبعی در آن شلوغی گفت، امروز در سایتت چه می خواهی بنویسی؟ درتقاطع یادگار امام خبرنگارانی را دیدم که ناراحت بودند چون آقای خاتمی را ندیده بودند. می گفتند شنیده ایم که از این نقطه قرار بوده به راهپیمتئی بپیوندد و نیامده. با یکی ازهمراهان آقای خاتمی صحبت کردم، جلو دانشگاه شریف بودند. به دلیل ترافیک مسیرش را عوض کرده بود. خیلی شلوغ بود وشعارهای وسیع حمایتت می کنیم از پشت تلفن به گوش می رسید. تعجب کردم . پشت تلفن پرسدم چرا توی تظاهرات مردم دارند با این وسعت شعار حمایت از آقای خاتمی می دهند؟ گفتند چند نفرآن عقب ترها علیه آقای خاتمی شعار دادند، مردم فراوانی که دور آقای خاتمی بوده اند، این شعار ها را شروع کردند.سایت باران و یاری نیوز گزارش مفصلی داده اند. اینجا هم تصاویرش هست. اینجا در عکس خبرگزاری مهر هم عکس چوب هایی پشت سر آقای خاتمی دیده می شود. بعضی ها خیلی تلاش کرده بودند که راهپیمائی به صحنه ی حمایت از آقای احمدی نژاد تبدیل شود. اما این چند نفر که لابد گمان نمی کردند با چنین عکس العملی مواجه شوند، کار سازماندهی شده را به هم ریخته بودند. خبرنگارانی که شاهد این گفتگوبودند، قبل از اینکه من حرفم را تمام کنم به طرف دانشگاه شریف رفتند.. وقتی می رفتم چند تا sms گرفتم که تلویزیون به بهانه ی پوشش راهپیمائی تصویری نشان داده که روی تابلوئی نوشته احمدی نژاد می ماند.مسئولان مراسم، برنامه های جالبی هم در حاشیه ی مراسم تدارک دیده بودند که در نوع خود جالب بود.
دهه ی فجر هر سال خاطره ی پیروزی اراده ملت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
هر سال به بهانه های مختلف چون محرم و صفر و دهه فجر با ظلم و ستم و ارزشهای مبارزه با زورگویی و پایمال کردن حقوق مردم آشنا و آشناتر میشویم.
تا ارزشهای اصیل محرم و صفر و یاد و دهه فجر انقلاب اسلامی زنده است، امید به تغییر زنده درونی و بیرونی زنده است.
ماهواره ایرانی در فضا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
نخستین ماهواره ایرانی که محصول تلاش فنی و علمی و مدیریتی ایرانیان است، به فضا پرتاب شد. این نیز بر جمله افتخارات کشور ما افزوده شد. خدا را شکر
گاندی، زرگری در محله آهنگران از وبلاگ مجموعه مقالات مسعود بهنود
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:

برای شناخت گاندی، و هر کس نامی بر سینه عالم نهاده است، باید نخست دردهایش را شناخت. انسان را موفقیت هایش نمی سازد بلکه آن لحظه های عذابی می سازد که بر سر ایمان خویش می جنگد، یا جهانی را می بیند که نه چنان می گردد که او می خواست. و او را دیگر مجالی نیست برای راست کردن ناراستی ها
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
سالگرد مرگ گاندی است و این نوشته را برای ضمیمه اعتمادملی نوشتم . چون هنوز سایتی ندارند متنش را این جا می گذارم.
گفته اند زرگری صاحب آوازه ، پسر نداشت و دختری داشت. دنبال کسی می گشت که هم خانه اش را در غیاب وی اداره کند، شاید دامادش شود، در عین حال شاگردی بیاموزد با همه فن و فنش. چون خبر این در شهر افتاده بود هر کس نوجوانی در خانه داشت به فکر بود که شاید این بخت به او رسد. زن و مرد می گشتند تا برای زرگر به صورت ظاهر شاگردی پیدا کنند که همه می دانستند فقط شاگردی وی را نصیب نخواهد برد. اما سخت گیری می کرد زرگر. و آخر سر بین دو تن مانده بود. یکی خوش چهره، مردمدار و با ذوق، دیگری حسابگر و تو دار، نه چندان خوش چهره.
زرگر، دومی را برگزید و وقتی گفتندش چرا. گفت دانستم آن یک که بهتر می نمود خانه شان نزدیک بازار آهنگرهاست و در خانواده نیز چند آهنگر دارند. حتم کردم به کار زرگری نمی آید. زرگری کاری است به ظرافت و نرمی. خشگی نمی برد و زور و زمختی برنمی تابد.
قهرمانان را چیده اند برای نسل های بعد تا الگوی خود برگزینند. هیچ کدام بی سختی و بی درد، بزرگی نصیب نبرده اند. اما برخی کارشان همچون زرگران نرم و ظریف بود، به آهستگی حاصل می داد، کشاورزی بودند که حاصلش بی خون دل به دست نمی آمد. برخی هم قهرمان شدند چون که بشر همچنان در آسمان رویاهایش خدایگانی جنگجو و خونریز را بیشتر می شناسد.
حکایت گاندی، قصه زرگری است در محله هزار ضرب آهنگران. در شرق. برخی گاندی را تنها با شرح اشرام هایش، با به نه ساعت به راما می شناسند، با پیروزیش، با قهرمانی اش و با مرگ پرافتخارش. کمتری به شرح پافشاری ها و اساس فلسفه و نگاه او به هستی ، به آزادی و به انسان توجهی می شود. در حالی که گاندی آن جاست. سهل و ممتنع. چند مثال بیاورم.
اول قدم
بعد چند باری که کتک خورد و ناسزا شنید وقتی تصمیم گرفت مقاومت کند، از ایستادن مقابل انگلیسی های حاکم جور در هند و آفریقای جنوبی شروع نکرد بلکه هندی های مقیم پره توریا را به جلسه ای دعوت کرد و کمروئی ذاتی را کنار گذاشت و نطق کرد [بیست و سه سالش بود هنوز] و به هندی ها گفت چطور عادت های خود را تغییر دهند تا اروپائیان نتوانند آن ها را با کثیف بودن متهم کنند، زبان انگلیسی بیاموزند تا بهتر بتوانند در جامعه حل شوند و از حقوق خود دفاع کنند. نارنجک نبست. دعوت به شورش همگانی نکرد. از نقطه شروع زندگی اجتماعی اش پیداست که چگونه عمل کرد.
این به سال 1893 بود. سه سال قبل از این که سید جمال الدین اسدآبادی در اندیشه تغییر، میرزا رضا کرمانی را بفرستد تا ناصرالدین شاه را بکشد. کشت بی آن که به قول نظم الدوله "امام عادلی پشت دروازه باشد" و کس به تغییر این ملک همتی نگماشت. یعنی گماشت اما به شتابی که در دل شرق است، از راه های نزدیک، با تندترین روش ها.
در 1916 که گاندی دیگر چهره ای شده بود و قهرمانی بود که میلیون ها تن او را می شناختند، مراسم افتتاح دانشگاه هندو را در بنارس به هم ریخت و خانم آنی بسنت رییس حزب کنگره را هم رنجاند. چرا که آن جا گفت هندیان بیش از آن که به فکر بیرون راندن انگلیسی ها باشند باید خانه خود را سامان دهند، بی میلی مردم را در سخن گفتن به زبان های محلی محکوم کرد و سرانجام آلودگی و کثافت بنارس و معابدش را به نقد کشید و این ها را عامل اصلی ستم بر هندیان نامید . مهاراجه ها و امیران هندی را که در صف میهمانان عالیقدر نشسته بودند به تازیانه بست وقتی سرزنششان کرد که جواهراتشان حاصل دسترنج فقیران و دهقانان است. گروه محافظان نایب السطنه را هم مسخره گرفت اما تروریسم را هم نفی کرد.
بیست سال از جلسه پره توریا گذشته بود که چنین گفت. و هنوز نگفته بود که انگلیسی ها باید از هند بروند. تا آن زمان همه کارش بر ساخت هندیان بود. بر نقد کردار آنان. اولین پیروزی ها که نصیبش شد. آن گاه نظریه ساتیاگراها را پیش کشید.
جورج وودکاک یکی از بهترین گاندی شناسان نوشته او از این جهت نهضت نیروی حقیقت را بیان گذاشت که "نام مقاومت منفی را که اقدامی منفی بود دوست نداشت و آن را سلاح ضعیفان می شمرد و عنوان نافرمانی مدنی را هم نمی پسندید. می گفت از این بوی خصومت می آید". و گاندی خصومت را دوست نداشت.
راست می گفت دوست نداشت. نمونه اش این که کارگران کارخانه های احمدآباد علیه کارخانه داری به راه انداختند و خواستند گاندی وکیل و رهبرشان شود. گاندی چهار شرط گذاشت. هرگز به هیچ بهانه اقدام خشونت آمیز نکنند. هرگز متعرض کسانی نشوند که اعتصاب شکنند. هرگز صدقه از کس نپذیرند و آخری این که در کار خود ثابت قدم بمانند شاید کار خیلی طول بکشد و در این مدت نان خود را از کارهای شرافتمندانه تامین کنند.
و چون پذیرفتند کارگراران، گاندی خواهر صاحب کارخانه را با خود همراه کرد و راه افتاد.اما کارخانه دار برای مداومت امکان بیشتری داشت. شکم کارگران به پشت رسید و طاقتشان شکست. خبر می رسد که دارند تحمل از دست می دهند. در این جا بود که گاندی نخست بار اسلحه بیرون کشید. روزه گرفت و برای نخستین بار روزه را در راه مبارزه ساتیاگراها به کار برد. و با این سلاح پیروز شد. اما هنوز داستان پایان نگرفته است.
بعدها نوشت "به عنوان یک پیرو ساتیاگراها می دانستم که نباید علیه کارخانه دارها اقدامی کنم. من با این هدف روزه نگرفتم که صاحبان کارخانه ها را به تسلیم وادارم، بلکه می خواستم در کارگران هم اثر بگذارم. روزه گرفتنم اما این عملا نوعی اجبار و اعمال فشار بر کارخانه داران بود. با این همه هر چند می دانستم که روزه گرفتن من ایشان را زیر فشار می گذارد، چنان که گذاشت، حسن می کردم نمی توانم از چنین کاری خودداری کنم. به نظرم وظیفه صریح و روشن من آن بود که چنان کنم. اما روزه من از این عیب بزرگ خالی نبود"
شناخت گاندی با مطالعه در لحظات پیروزی وی میسر نیست. در ناله ها و استغاثه های اوست آن هم درست در زمانی که پیروزی نصیبش می شد. وقتی پیروزی با خشونت به دست می آمد و باعث کشتن مردم [فرقی نداشت پلیس انگلیسی یا هندوی فقیر و استقلال طلب] می شد از شیرینی آن می گذشت. بدترین روزهای زندگیش می شد. می گفت و می نوشت که این دیگر مبارزه ای ساتیاگراها نیست.
زندان
روزی که او را در آغاز بهار 1922 در اشرام خودش دستگیر کردند گفت "برداشتن من از میان مردم به سود آن ها خواهد بود". هشت روز بعد که محاکمه بزرگ در احمد آباد برپا شد و در آن متانت گاندی و قاضی رابرت برومفیلد هر دو در ترازو گذاشته شد، نقشی در عالم ماند. درسی برای کارآموزان عدالت و قضا. درسی برای انسان. و انسانیت. گاندی موفق شده بود و قاضی برومفیلد احساس شرم می کرد. صحنه پایان دادگاه درس آموزست. قاضی با شرم می خواند که قانون متهم [یعنی گاندی] را به شش سال حبس محکوم کرده است. و گاندی که می داند قاضی درست می گوید بر می خیزد و رسم و آئین قانون دادرسی را اجرا می کند.
نوشته اند که هیچ حادثه ای به این اندازه در مردم بریتانیا برای گاندی همدلی نساخت. زندان که می گفت برای هر کس فرصتی است برای خودسازی و مراقبه، آغاز شد. او با متانت به زندان رفت و باز فرمانش برای پیروان تند و خشنش این بود که مردم را مراعات کنید هر کس خشونت کند از ساتیاگراها به دورست.
یگانه بود چون ایستاد و انگلیسی ها را راند، اما به شهادت گفته ها و نوشته هایشان احترام شدید آخرین نایب السلطنه هند و همسرش لیدی مونت باتن را با خود داشت. آخرین باری که از لندن می رفت. دوستان انگلیسی اش برای او نگران بودند و می گفتند این جا امن ترین جا برای اوست. و چنین بود. اما او سرزمین خود را می خواست و آزادی را برای هند می خواست.
یگانه بود چون ایستاد و انگلیسی ها را راند و حکومت مستقل هند را ساخت اما بیش تر خواست هایش برای حکومت مطلوب هند توسط دوستان و پیروانش رد شد. بزرگ ترین مخالفش جواهرلعل نهرو بود که بزرگ ترین پیرو و جانشین وی بود. نهرو که عقل رهنمونش بود درد می کشید از دست گاندی که می گفت ارتش نمی خواهیم، مجلس هم مظهر دموکراسی نیست و به جایش شورای سه نفره دهات را پیشنهاد می کرد که به نظرش سازگاری بیشتری با هند داشت. و می گفت وقت جنگ هم گروه های صلح داوطلبانه به راه می افتد و روش عدم خشونت مانع دشمن می شود.
در جامعه ای که گاندی را کشتند. نهرو جانشین شایسته وی هم مجلس ساخت و هم ارتش. و هم دختری [ایندیرا گاندی] که گرچه نام فامیل خود از شوهر فارسی الاصل خود گرفت اما جائی گفت این افتخار که هر روز او را صدا می کنم کم نیست. و تنها مهاتماگاندی نبود که در راه آن آرمان جان داد. ایندیرا را هم تعصب کشت. فرزندانش را هم کشت. گاندی هند مادر و [پاکستان و بنگال را که از دلش بیرون کشیده شد] به یک اندازه دوست می داشت. و غم آنی را داشت که رخ داد. در پاکستان جز محمدعلی جناح که سرطانش در ربود همه رهبران کشته شده اند. در بنگال هم چیزی جز این نیست.
این که گاندی و فرزندان نهرو، بوتو و مجیب الرحمن کشته شده اند و برخی از فرزندانشان نیز، خبری است که اگر او بود با روزه ای جوابشان را می گفت.
گاندی یک تجربه منحصر بود به فرد که حتی در سرزمین خودش هم تکرار نشد. چه رسد به جهانی که قهرمانانش را از الگوهای دیگر برمی گیزند. و جهان پر از الگوست. آماده است. بفرمائید:
قهرمانان آماده را روی میز چیده اند. آماده تا یکی را انتخاب کنی. از گاندی، لنین، استالین، مصدق، نهرو، سوکارنو، تا عبدالناصر، آتاتورک، چه گوارا، کاسترو، آلنده، عرفات و هاول. این ها در عالم عمل و سیاست جهانی شده اند. پاره ای هم مانند مارکس و انگلس، هگل، کانت، گرامشی، راسل، سارتر، تنها در عالم نظر سیاسی مانده اند. رنگین کمانی از هنرمندان سیاست گرا هم در انتظارند با کارهایشان. اما خطا نکنید . گاندی را انتخاب نکنید که انتخابی سخت دشوارست.
برای شناخت گاندی، و هر کس نامی بر سینه عالم نهاده است، باید نخست دردهایش را شناخت. انسان را موفقیت هایش نمی سازد بلکه آن لحظه های عذابی می سازد که بر سر ایمان خویش می جنگد، یا جهانی را می بیند که نه چنان می گردد که او می خواست. و او را دیگر مجالی نیست برای راست کردن ناراستی ها.
تذکر فراکسیون خط امام مجلس شورای اسلامی به وزارت کشور
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
محمدرضاتابش نماینده مردم اردکان در مجلس شورای اسلامیبه همراه 22 تن از نمایندگان دیگر، در تذکری به وزیر کشور خواستار رفع محدودیت از برگزاری مراسم سالگرد مرحوم مهندس بازرگان ،اولین نخست وزیر جمهوری اسلامی ایران و برخورد با ممانعت کنندگان برگزاری این مراسم شدند
به گزارش پایگاه خبری یاری، در این تذکر کتبی خطاب به وزیر کشور آمده است:«مایه تاسف است که در سیامین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی که با رهبری داهیانه حضرت امام (ره) و حضور حماسه مردم و مجاهدت و مقاومت جمعی از مبارزین، علما و دانشگاهیان از جمله مرحوم بازرگان شکل گرفته است؛ از برگزاری مراسم سالگرد وی جلوگیری میشود.»
در ادامه این تذکر نوشته شده است:«در روزهایی که باید از این مبارزین و مجاهدین تجلیل کرد و نقش موثر آنها در پیروزی انقلاب را به تصویر کشید، جای تاسف است که حتی از برگزاری مراسم سالگرد درگذشت آنها نیز جلوگیری میشود.ب
امضا کنندگان این تذکر از وزیر کشور خواستند تا ضمن رسیدگی به این مساله، مراسمی در خور شان برای آن مرحوم در اسرع وقت برگزار کنند.
محمدرضا تابش ، داریوش قنبری، علی اکبر اولیا، پیمان فروزش، نصرالله ترابی، سیروس سازدار، امیر طاهرخوانی، مسعود پزشکیان، محسن نریمان، جمشید انصاری، مصطفی کواکبیان، محمد علی کریمی و ... نمایندگانی هستند که این تذکر را امضا کردهاند.
خیام شاعر عشق و حکمت از الهی قمشه ای
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
نقل به مضمون:
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصل ات از دور جوانی این است
...
اگر مست شدی تا آخر عمر جوان میمانید. خیامی که بعضی تعریف میکنند که به عمر جاودانی اعتقاد ندارد. در مرحوم پدرم میدیدم این جوانی و شادابی را.
جهان که از عدم خلق نشده است. ما را از جیب بغلش درآورده . از جود خودش این عالم و ما را خلق کرد. او ما را به این عالم فرستاده است.
اولین درس عشق به زیبایی و خوبی است. ما با عشق به زیبایی و خوبی و دانایی به دنیا می آییم. نوزاد نیز زیبایی و زشتی را درک میکند.
مستی عشق است که تمام عالم را به تلاطم می آورد. آن مستی این مستی بعضی ها نیست. آن مستی است که دوستی و فداکاری و ایثار و عشق ایجاد میکند.
زمان و مکان برگزاری مراسم بزرگداشت مادر سید محمد علی ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
درگذشت دردناک مادر بزرگوارم حاجیه خانم سیده زهرا هاشینژاد را به اطلاع دوستان و آشنایان میرسانم.
به این مناسبت روز شنبه ۲۱ دیماه از ساعت ۱۵ الی ۳۰/۱۶ در مسجد الجواد واقع در میدان هفتتیر مراسم بزرگداشتی برپاست.
امیدوارم دوستان و آشنایان با شرکت خود موجب تسلی بازماندگان و شادی روح آن مرحومه بزرگوار شوند.
سید محمد علی ابطحی
آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند؟ از وبلاگ زهرا اچ بی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
* حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (دکتر علی شریعتی)
* از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه.
الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلیا بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟

اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه.
الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست… من همینش رو ستایش می کنم.
دکتر شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.
اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…
* من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…
شب عاشورا ، شب انتخاب از وبلاگ لحظه هایی که میگذرند
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
یادداشت این نوبت شامل سه بخش است .
پیش درآمد :
سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد . این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .
خاطره :
مادربزرگی دارم که سالها مجلس روضه برگزار میکرد ( نمیدانم همچنان ادامه می دهد یا خیر ) بعد از جنگ زدگی در خرمشهر مجبور به سفر به شیراز شد و مجالس را در شیراز دایر می کرد . نه ، ده ساله که بودم معمولا دوست داشتم به منزل مادر بزرگ بروم و کمتر پیش می آمد که شبهای محرم شیراز باشیم چرا که بوشهر مجالس عزاداری گرم بود و فاصله چهار ، پنج ساعته و نیز مصادف شدن این ایام گاه گاهی با ایام درس اجازه نمی داد . به هر حال دوسه سالی ازدوران کودکی این روزها و شب ها را در شیراز تجربه کردم . با اشتیاق زیاد به کتابخانه منزل مادر بزرگ سرک می کشیدم یادم هست که حساسیت خاصی روی کتاب هایش داشت بخصوص ادعیه و اشعار مرتبط با روضه اش .من هم که کنجکاوی امانم نمی داد مرتب در حال سوال پرسیدن بودم و او هم با حوصله جواب می داد .
عصر تاسوعا معمولا به دارالرحمه (قبرستان شیراز) می رفت و شب در حسنیه حضرت آستانه مراسم روضه زنانه داشتند . مراسم سنتی که گویا از بوشهر به سایر شهرهای جنوب رفته بود به این ترتیب که از نیمه های شب بعد از خواندن دعا و قرآن تا اذان صبح بیدار می ماندند و عزاداری می کردند و به این مراسم خاص صبحدم ( ح را با کسره بخوانید) می گفتند .
همیشه سینه زنی های این مراسم در ذهنم می ماند و اشعاری که معمولا از بین کارهای فائز یا باباطاهر انتخاب می شد .بعدتر ها میدیدم مادربزرگ بطور مثال از کتاب ای اشکها بریزید حسان اشعاری را انتخاب می کرد میخواند.معتقد بود که جوانتر ها با این اشعار بیشتر ارتباط برقرار می کنند. برایم حالب بود که به گروه مخاطبش فکر می کرد و برای آنها تدارک می دید . مثلا این بیت جذابیت زیادی داشت :
چه دشوار است پیمودن به راه عشق محمل ها
زداغت ای گل عطشان شرار افتاده در دل ها
در جنوب به ویژه در بوشهر نوحه سرایان زیادی نبودند پیشتر ها . مثلا من صدا و سبک (گراشی) را یا( ناخدا) را خیلی دوست داشتم تقریبا سبکی که بعدتر ها نوحه خوان جوانی در مراسم خاکسپاری امام خمینی باب کرد (حسین فخری) . یا سنت شروه خوانی که البته بیشتر بروی اشعار فائز دشتستانی بود و نام بخشو را در ذهنم تداعی می کند .
البته عده ای معتقد بودند سبک سینه زنی در شهرهای جنوبی همان مدل دایره ای که نوحه خوان در وسط قرار می گرفت و عزاداران اصطلاحا (واحد ) سینه می زدند از بین اعراب به جنوبی ها آمده است .
دیگر موردی که همیشه در این ایام در بوشهر میدیدم این بود که بغیر از تعزیه که در میدان های شهر اتفاق می افتاد اصلا دسته عزاداری به خیابان ها نمی آمد تا روز تاسوعا که کاروان نمادین همان تعزیه در محلات راه می افتادند و روز عاشورا که دسته سینه زنان هم دنبال این کاروان سینه زنی میکردند از ابتدای یک خیابان در محله اصلی تا انتهای همان خیابان و زنها تنها ناظر بودند و به دنبال دسته ها راه نمی افتادند .
نمی دانم هنوز هم این رسم ها جاری است یا نه اما خاطره اش در ذهنم همچنان باقی مانده است
در پایان :
دوست دارم یادی کنم از هموطنان مسلمانم که در عملیات تروریستی همین روزهای اخیر ، در کاظمین جانشان را از دست دادند . امیدوارم روزی فرارسد که دیگر شاهد نبردهای یک طرفه و نابرابر نباشیم و البته مظومیت این بندگان خدا را هم فراموش نکنیم .
یا حسین
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

نور ماندگار حمایت از مظلومیت غزه در ایام عاشورای حسینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در دل و جان خود چراغی به حمایت از مقاومت غزه روشن کنیم

عکس از اینترنت
از عرفه تا عاشورا از وبلاگ مکتوب سید عطا الله مهاجرانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
در دعای عرفه مضمونی وجود دارد که سخن گفتن از آن اگر نگویم ناممکن، می توان گفت بسیار دشوار است. هر چه سخن بگوییم آن مضمون روشن تر نمی شود، پیچیده تر می شود. همان که شبستری سرود:
معانی هرگز اندر حرف ناید
که بحر قلزم اندر ظرف ناید
امام حسین علیه السلام از خداوند می خواهد که جرعه ای از دانایی الهی بهره اش شود. همان دانش و دانایی که به تعبیر مولوی :
قطره ای از باده های آسمان
برکند جان را زمی وز ساقیان
این قطره همان اکسیر فراتر از حقیقت است. همان که جرعه ای از آن خضر نوشیده بود و موسای کلیم با تمام شکوه شگفت انگیزش در برابر خضر نوآموزی شتاب زده می نمود و بود. بی استطاعت صبر...و در اندیشه دریافت دستمزد ساختن دیوار!
" اللهم علمنی من علمک المخزون
الهی حققنی بحقائق القرب
واسلک بی مسلک الجذب..."
کجایید ای در مخزن گشاده
کجایید ای نوای بی نوایی
در آن بحرید کاین عالم کف اوست
زمانی بیش دارید آشنایی!
علم مخزون و حقیقت قرب و مسلک جذب همان است که در عاشورا اتفاق افتاد.
عاشورا چلچراغ توحید است. درمیان تمام دعا ها که توحید مضمون اصلی آن است؛ دعای عرفه درخشندگی دیگری دارد و در دعای عرفه هم همین فراز از زمره غرر فراز های دعاست.
قطره ای از دانش مکنون خداوندی چشیدن، جامه ای از حقیقت قرب بر جان پوشاندن و در نهایت مجذوب شدن...سالک مسلک جذب بودن!
و این همه را در عاشورا نقاشی کردن و به تعبیر زینب کبرا" تمام زیبایی را نقش ابد نمودن..."
مسلک جذب تعبیری است که ویژه امام حسین است...
آیه الله جوادی آملی در کتاب پرنکته و لطیفی که در باره علامه طباطبایی نوشته اند، و عنوان شورانگیز " شمس الوحی تبریزی" را برای آن کتاب برگزیده اند و علامه طباطبایی را فارابی روزگار ما خوانده اند، در باره شیوه سلوک به چهار روش اشاره کرده اند، . پیروان راه خدا را چهار گروه دانسته اند:
" مجذوب محض و سالک محض و مجذوب سالک و سالک مجذوب"(1)
مسلک مجذوب امام حسین چیز دیگری است. افق بلندی که معرفت توحیدی و جذبه الهی در یک دگر آمیخته اند. نه دیگر از آن معرفت افق بلند تری می توان تصور کرد و نه جذبه ای شورانگیز تر از آن. دلیل! عرفه و عاشورا.
دعای عرفه صحرای سبزی ست که تا همیشه جان انسان ها را تازه می کند و عاشورا موج خونی که به انسان معنا می دهد...
این ملازمه معرفت توحیدی و جذبه الهی گویی همانند ملازمه قرآن مجید و عترت است...همراه و همگون و جدایی ناپذیر...اوج این آمیختگی در ظهر عاشورا در زیر تیغ آفتاب؛ با لب های تفته و سیراب از تیغ آبدار...
حسین کربلایی آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدار است
(1)- آیه الله جوادی آملی، شمس الوحی تبریزی، نشر اسراء، ص:299-301
خدا مادرتان را نگهدارد از وبلاگ وب نوشت سید محمد علی ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
از دست دادن مادر برای هرکس و در هر سن و در هر شرایطی سخت است؛ واقعاً سخت! باور نمیکردم به این زودی ولی آخر هفتهی گذشته مادرم پر کشید و رفت و رفت و رفت. نام مادرم سیده زهرا هاشمینژاد بود. متولد ۱۳۲۰. مثل همهی مادرهای دنیا مهمترین پشتگرمی فرزندانش بود. در طول دهههای گذشته، هر روز برای فرزندانش زیارت عاشورا و دعای توسل میخواند و این دعاهایش، چه اطمینان خاطری میداد به ما. بیشتر عمرم را متأسفانه دور از مادر گذراندم اما هر وقت میدیدمش انگاری همیشه با او بودم. دلشورهی مادر برای فرزند هم معجزهی بزرگ خداست. در زندگی رنج و جفای زیادی کشید؛ دل پر درد و عقدهای داشت؛ اما صبور بود و مقاوم. اصلاً اهل ریا و تظاهر نبود. به همین دلیل در سالهای اخیر، مشکلات پدر و برادرم روحش را درگیر و متأثر کرده بود. یک ماه اخیر مریض بدی شده بود. کلیههایش در اثر قند از کار افتاده بود. تقریباً تمام این یک ماه در بیمارستان بود و من هم تقریباً هر روز میدیدمش. تقی تقریباً همیشه همراه مادر بود و حسین هم مرتب رفت و آمد میکرد. روزهای آخر حالش بهتر شده بود. خیلی خوشحال بودیم. دکترها و کادر بیمارستان لاله خیلی تلاش کرده بودند. رضا خاتمی دکتر مادرم بود؛ واقعاً زحمت کشید. صدایش که هر روز از وضع مادر خبردارمان میکرد، امید ما در ماه گذشته بود. دکتر لطفی هم همینطور. از همهشون تشکر میکنم. اما در همان اوج، صبح پنجشنبه ۱۲ دی خبر دادند که مادرم دم دمای صبح به سوی پروردگار پرواز کرد. چه روز سنگینی بود. مشهد و امام رضا را خیلی دوست داشت. تا ظهر پدرم، و همهی خواهران و برادرانم: حوری، نرگس، تقی و حسین و دیگر نزدیکان به بیمارستان رسیدند. موسوی لاری و تاج زاده هم آمده بودند. رضا خاتمی هم که همهی زحمتها بر دوشش بود. مادر را به مشهد فرستادیم. سید علی، دایی بزرگم همراه جنازهی مادر با آمبولانس به مشهد آمد. ما هم آخر شب پرواز پیدا کردیم. تا شب دوستان میآمدند، آقای خاتمی و خانمش هم همان شب به ما در منزل، سر زدند. ممنونیم. روز جمعه تشییع کردیم. سر مزار برادر شهیدش در حرم امام رضا پدرم خیلی منقلب شده بود. در صحن دفنش کردیم؛ و برگشتیم. واقعاً به همین راحتی تنهایش گذاشتیم. اولین مناسبتی بود که سه روز سایتم را ننوشتم. ببخشید. اصلاً گمان نمیکردم از دست دادن مادر در این سن و شرایطی که من دارم اینقدر سخت باشد. الهی که خدا مادرتون را نگه دارد. از همهی کسانی که در این سه روز در مراسم یادبودش در مشهد شرکت کردند، تشکر میکنم.
تسلیت به آیت الله سید حسن ابطحی و حجه الاسلام سید محمد علی ابطحی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

مصیبت وارده را به حضرت آیت الله سید حسن ابطحی و بیت محترم تسلیت عرض میکنم
خاطره اکبر عبدی از فقر و تنهایی حسین پناهی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم
دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم
قانون را دوست دارم ولی از پاسبان می ترسم
عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم
کودکان را دوست دارم ولی از ائینه می ترسم
سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم
من!!! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم!

بقیه مطلب را در ادامه بخوانید
ساده زیستی و نوع متفاوت بینش مرحوم حسین پناهی از جهان عده زیادی را تحت تاثیر قرار داد. نوع نگاهش، سادگی کلامش، او کسی بود که ساده به دنیا آمد و ساده از دنیا رفت؛
حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند. پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند. با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت. نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود. به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از ائینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من!!! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! کارنامه هنری فیلم ها : گذرگاه /گال/تیرباران /هی جو/نار و نی /در مسیر تندباد /ارثیه /راز کوکب/ سایه خیال/چاووش /اوینار /هنرپیشه/مهاجران /مرد ناتمام /روز واقعه/آرزوی بزرگ/بلوغ /مریم مقدس /قصه های کیش ( اپیزود اول، کشتی یونانی ) /بابا عزیز مجموعه های تلویزیونی : محله بهداشت/گرگها/رعنا/آشپزباشی/کوچک جنگلی/روزی روزگاری/مثل یک لبخند/ایوان مدائن/خوابگردها/هشت بهشت/امام علی/همسایه ها/دزدان مادربزرگ/آژانس دوستی/شلیک نهایی/آواز مه کتابها: من و نازی/ستاره/چیزی شبیه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پیامبر بی کتاب/دل شیر علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره». جوایز : >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران) [ دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱ ] >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد) [ دوره ۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۷ ] >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال) [ دوره ۹ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۹ ] >> برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال) [ دوره ۹ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - حسین پناهی در روز ۱۴ مرداد۱۳۸۳ بر اثر ایست قلبی در منزلش فوت کرد ولی پیکر او در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا در حالی که سه روز از مرگش می گذشت توسط دخترش پیدا شد. به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد . این جهانی که همش مضحکه و تکراره تکه تکه شدن دل چه تماشا داره! چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان به شمعی و سکوتی قانعند . من می خوام برگردم به کودکی نمی شه . کفش برگشت به پامون کوچیکه پل برگشت توان وزن ما رو نداره و اما حرفهای اکبر عبدی در مراسم بزرگداشت حسین پناهی در یاسوج؛ سینما - سرفیلم دیالوگها را مینویسند و از چند وقت قبل به ما میدهند که بخوانیم وحفظ کنیم ولی باز هم اشکال داریم، چه برسد به سخنرانی! متاسفانه یا خوشبختانه من حرف زدن خیلی خوب بلد نیستم به دلیل این که من تراشکاری و قالبسازی خواندم و سواد آکادمیک ندارم و الان هم اگر قراره وقت شما را بگیرم، یک بخاطر این که دستور دادهاند و دو، این که احساسات درونم را در مورد حسین عزیز یک جوری برای همشهریانم و هم محلهایهای حسین بگم. ضمن عرض سلام خدمت همه حسین دوستای عزیز و خدمت همه مردم شریف و هنردوست و هنرمند یاسوج. استاد کاویانی گفت ماها اولین بار کجا با حسین عزیز آشنا شدیم. من نقش بابای حسین را بازی میکردم در محله بهداشت و حسین هم نقش پسر من را بازی میکرد و هر دو بشر اولیه میشدیم. شاید به دلیل این که جفتمون درون کودک و سادهای داشتیم. این انتخاب صورت گرفته بود البته حسین از من خیلی شریفتر بود. من چون هفت سال توی بازار شاگردی کردم یک سری زبلیها و سیاستهایی دارم ولی حسین خیلی آدم شریفی بود. ما به اتفاق استاد کاویانی و مرحوم ژیان و بقیه دوستان بیشتر محو شخصیت حسین شده بودیم که این آدم چقدر بینیاز است و چقدر راحت زندگی میکند. بشر از وقتی که حس نیاز میآید سراغش، دیگه برای خودش زندگی نمیکند و در خدمت اون نیاز است. از روز اولی که حسین را شناختم این حس نیاز را در خودش کشته بود و اصلا نیازی نداشت. شاید جالب باشد براتون بدانید که حسین در تهران چطوری زندگی میکرد. یادم میآید یک روز به اتفاق حسن میرباقری سراغش رفتیم. توی محله مجیدیه توی یک اتاق یک چراغ والور داشتند که هم روش غذا گرم میکردند و هم چایی درست میکردند و هم برای گرم کرد. اتاق استفاده میکردند. درست زمانی بود که گفتوگوی من و نازی را کار کرده بود یا فیلم سایه خیال را بازی میکرد. یک آدم هنرمند مثل حسین نباید زندگی مادیاش اینگونه بود. تا جایی که میدانید هراز گاهی از زن و بچه دور بود. میگفت روی شغل وامونده ما نمیشه حساب کرد اکبرجون، مثل مقنیها میمونیم یه وقتهایی کار هست ولی از پاییز به بعد باید برویم زیر کرسی تخمه بشکنیم و منتظر زنگ در بمونیم، چون حسین تلفن هم نداشت. رسید به جایی که بهش جایزه دادند برای یک فیلمی، سه دنگ یک خانهای را که از کرج فاصله داشت خرید. آب گرمکن نداشت، ولی همیشه خوشحال بود، اگه پولی داشت با رفیقهاش میخورد. یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن، گفتم حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم، آره گفت من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت، من فقط دوستش داشتم. ما از هنرمند انتظار داریم صادق باشه، انسان باشه و خاکی باشه. بعضی وقتها هنرمند بودن به آدم بودنه و سخت است هنر انسان بودن. من سه سال پیش رفتم مکه و با خدا صحبت کردم، گفتم خدایا من یه قولی میدهم ولی نمیتونم صد در صد قول بدهم، نود درصد سعی میکنم دروغ نگم؛ آقا اینقدر سخته، اینقدر سخته که بعضی وقتها میگویم خدایا من میآیم پیشت توبه کنم؛ آخه نمیشه! حسین آدم بسیار راستگویی بود و اصلا حس نیاز نداشت. درون کودکش را هیچوقت اجازه نداده بود که بزرگ بشه چون آدم وقتی بچه است تمام زندگیاش با یک شکلات این ور و اون ور میشود. ما میتوانیم ساعتها راجع به خصوصیتهای شیرین حسین حرف بزنیم، ولی چه فایده حسین که زنده نخواهد شد. به نظر من دست به دست بدهیم کاری کنیم که وقتی آدمهایی مثل حسین از پیش ماه میروند ما روسیاه و خجالت زده نباشیم. چرا باید برای حسین ماشین پراید سوار شدن آرزو باشد. بعد از کار آقای لیالیستانی یک پراید میخرد و … متاسفانه وقتی حسین فوت کرد من کانادا بودم و سه چهار هفته است که آمدم، آنجا که شنیدم به قول آقای کاویانی باورنکردنی بود. چون حسین آدمی نبود که حسود باشد، آدمی نبود که حرص داشته باشد، چون آدمهایی که اینطوری هستند ممکنه سکته بکنند ولی آدمی مثل حسین چرا؟!! بیشتر با خودم هستم؛ سعی میکنم دروغ نگم، سعی میکنم سالم باشم، سعی میکنم عاشق باشم، سعی میکنم اگر یه روزی نتوانستم مثل حسین باشم حداقل ادای حسین و آدمهای مثل حسین را دربیاورم. چون دنیای ما به قدری صنعتی و مزخرف شده که بشر خسته است و افسرده، مرض قند بیداد میکند، جوانهامون ناخنهاشون را میخورن، دست و پاشون را تکان میدهند … میگن وای به روزی که بگندد نمک، من که باید بخندانم مرض قند گرفتم بنابراین سعی کنیم که عاشقانه هم دیگر رو دوست داشته باشیم و به همدیگر دروغ نگوییم. ما با اونور آبیها فرقمان توی معرفت و انسانیتمون است. دلم میخواست برای عروسی بچههای حسین میآمدم ولی خب قسمت این بود که اینطوری خدمت شما برسم. دلم نمیخواست گریه کنم ولی دست خودم نبود … نوکر همه شما. انشاءالله که همیشه شاد باشید.
روضه دکتر شریعتی در روز عاشورا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
... شب عاشورا بود شهر یکپارچه روضه بود وخانه یکپارچه سکوت و درد...
گفتم در این تنهایی درد و این شب سوگ، بنشینم و با خود سوگواری کنم، مگر نمی شود تنها عزاداری کرد؟ نشستم و روضه ای برای دل خویش نوشتم:
... پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در میان هیاهوی مکرر و خاطره انگیز دجله و فرات، این دو خصم خویشاوندی که هفت هزار سال، گام به گام با تاریخ همسفرند، غریو و غوغای تازه ای برپا است:
صحرای سوزانی را می نگرم، با آسمانی به رنگ شرم، و خورشیدی کبود و گدازان، و هوایی آتش ریز، و دریای رملی که افق در افق گسترده است، و جویباری کف آلود از خون تازه ای که می جوشد و گام به گام، همسفر فرات زلال است.
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهلاست.به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
می ترسم در سیمای بزرگ و نیرومند او بنگرم، او که قربانی این همه زشتی و جهل است.
به پاهایش می نگرم که همچنان استوار و صبور ایستاده و این تن صدها ضربه را بپاداشته است.
ترسان و مرتعش از هیجان، نگاهم را بر روی چکمه ها و دامن ردایش بالا می برم:
اینک دو دست فرو افتاده اش،
دستی بر شمشیری که به نشانه شکست انسان، فرو می افتد، اما پنجه های خشمگینش، با تعصبی بی حاصل می کوشد،تا هنوز هم نگاهش دارد
جای انگشتان خونین بر قبضه شمشیری که دیگر ...
... افتاد!
و دست دیگرش، همچنان بلاتکلیف.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
از روزنه های زره خون بیرون می زند و بخار غلیظی که خورشید صحرا میمکد تا هر روز، صبح و شام، به انسان نشان دهد و جهان را خبر کند.
نگاهم را بالاتر میکشانم:
گردنی که، همچون قله حرا، از کوهی روییده و ضربات بی امان همه تاریخ بر آن فرود آمده است. به سختی هولناکی کوفته و مجروح است، اما خم نشده است.
نگاهم را از رشته های خونی که بر آن جاری است باز هم بالاتر می کشانم:
ناگهان چتری از دود و بخار! همچون توده انبوه خاکستری که از یک انفجار در فضا میماند و ...
دیگر هیچ !
پنجه ای قلبم را وحشیانه در مشت میفشرد، دندان هایی به غیظ در جگرم فرو میرود، دود داغ و سوزنده ای از اعماق درونم بر سرم بالا می آید و چشمانم را می سوزاند، شرم و شکنجه سخت آزارم می دهد، که:
«هستم»، که «زندگی می کنم».
این همه «بیچاره بودن» و بار «بودن» این همه سنگین!
اشک امانم نمی دهد؛ نمی توانم ببینم.
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است.
در برابرم، همه چیز در ابهامی از خون و خاکستر می لرزد، اما همچنان با انتظاری از عشق و شرم، خیره می نگرم؛
شبحی را در قلب این ابر و دود باز می یابم، طرح گنگ و نامشخص یک چهره خاموش، چهره پرومته، رب النوعی اساطیری که اکنون حقیقت یافته است.
هیجان و اشتیاق چشمانم را خشک میکند. غبار ابهام تیره ای که در موج اشک من می لرزد، کنارتر میرود . روشن تر می شود و خطوط چهره خواناتر.
هم اکنون سیمای خدایی او را خواهم دید؟
چقدر تحمل ناپذیز است دیدن این همه درد، این همه فاجعه، در یک سیما، سیمایی که تمامی رنج انسان را در سرگذشت زندگی مظلومش حکایت می کند. سیمایی که ...
چه بگویم؟
مفتی اعظم اسلام او را به نام یک «خارجی عاصی بر دین الله و رافض سنت محمد» محکوم کرده و به مرگش فتوی داده است.
و شمشیرها از همه سو برکشیده، و تیرها از همه جا رها، و خیمه ها آتش زده و رجاله در اندیشه غارت، و کینه ها زبانه کشیده و دشمن همه جا در کمین، و دوست بازیچه دشمن و هوا تفتیده و غربت سنگین و دشمن شوره زاری بی حاصل و شن ها داغ و تشنگی جان گزا و دجله سیاه، هار و حمله ور و فرات سرخ، مرز کین و مرگ در اشغال «خصومت جاری» و ...
در پیرامونش، جز اجساد گرمی که در خون خویش خفته اند، کسی از او دفاع نمی کند.
همچون تندیس غربت و تنهایی و رنج، از موج خون، در صحرا، قامت کشیده و همچنان، بر رهگذر تاریخ ایستاده است.
نه باز می گردد،
که : به کجا؟
نه پیش می رود،
که : چگونه؟
نه می جنگد،
که : با چه؟
نه سخن می گوید،
که : با که؟
و نه می نشیند، که :
هرگز !
ایستاده است و تمامی جهادش اینکه ... نیفتد
همچون سندانی در زیر ضربه های دشمن و دوست، در زیر چکش تمامی خداوندان سه گانه زمین(خسرو و دهگان و موبد – زور و زر و تزویر – سیاست و اقتصاد و مذهب)، در طول تاریخ، از آدم تا ... خودش!
به سیمای شگفتش دوباره چشم می دوزم، در نگاه این بنده خویش مینگرد، خاموش و آشنا؛ با نگاهی که جز غم نیست. همچنان ساکت میماند.
نمی توانم تحمل کنم؛سنگین است؛
تمامی «بودن»م را در خود می شکند و خرد می کند.
می گریزم.
اما می ترسم تنها بمانم، تنها با خودم، تحمل خویش نیز سخت شرم آور و شکنجه آمیز است.
به کوچه می گریزم، تا در سیاهی جمعیت گم شوم.
در هیاهوی شهر، صدای سرزنش خویش را نشنوم.
خلق بسیاری انبوه شده اند و شهر، آشفته و پرخروش می گرید، عربده ها و ضجه ها و عَلم و عَماری و «صلیب جریده» و تیغ و زنجیری که دیوانه وار بر سر و روی و پشت و پهلوی خود می زنند، و مردانی با رداهای بلند و....... د
عمامه پیغمبر بر سر و....... د
آه ! ... باز همان چهره های تکراری تاریخ! غمگین و سیاه پوش، همه جا پیشاپیش خلایق!
تنها و آواره به هر سو می دوم، گوشه آستین این را می گیرم، دامن ردای او را می چسبم، می پرسم، با تمام نیاز می پرسم؛ غرقه در اشک و درد:
«این مرد کیست»؟
«دردش چیست»؟
این تنها وارث تاریخ انسان، وارث پرچم سرخ زمان، تنها چرا؟
چه کرده است؟
چه کشیده است؟
به من بگویید:
نامش چیست؟
هیچ کس پاسخم را نمی گوید!
پیش چشمم را پرده ای از اشک پوشیده است
منبع:
حسین وارث آدم، دکتر علی شریعتی
مسیح ق ل ب م از وبلاگ بانوی ماه و آب آی سودا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
خدا

خوشا بحال آنان که نیاز خود را به خدا احساس می کنند، زیرا ملکوت آسمان از آن ایشان است. خوشا بحال ماتم زدگان، زیرا ایشان تسلی خواهند یافت. خوشا بحال گرسنگان و تشنگان عدالت، زیرا سیر خواهند شد. خوشا بحال آنان که مهربان و با گذشتند، زیرا از دیگران گذشت خواهند دید. … هر که بخاطر من شما را ناسزا گفته، آزار رسانند و به شما تهمت زنند، شاد باشید. بلی، خوشی و شادی نمایید، زیرا در آسمان پاداشی بزرگ در انتظار شماست. بدانید که با پیامبران گذشته نیز چنین کردند. «انجیل متی 12-5:3»)
.
مسیح را دوست دارم .



پیام تبریک کروبی به مناسبت سال نو میلادی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
حجتالاسلام و المسلمین مهدی کروبی در پیامی به هموطنان مسیحی داخل و خارج از کشور، سالروز ولادت حضرت مسیح (ع) و فرارسیدن سال نو میلادی را تبریک گفت.
به گزارش پایگاه خبری یاری، در پیام دبیرکل حزب اعتماد ملی آمده است: میلاد پیامبر مهربانی و عدالت ، حضرت عیسی ابن مریم(ع) را به همه انسانهای آزاده و عدالت خواه عالم به ویژه هموطنان مسیحی خود از صمیم قلب شادباش میگویم و امید آن دارم در پرتو اندیشه والای توحیدی، زشتیها و کژیهای دنیای امروز جای خود را به عدالت و برابری دهد و فضای خشونت، جنگ و ترور که همه انسانهای خیرخواه عالم را نگران کرده است، از صحنه گیتی رخ برکند و سال نو میلادی سال همگرایی و تفاهم بر سر ارزشهای والای انسانی باشد و زمینههای لازم برای همدلی و تلاش برای استقرار صلح مبتنی بر عدالت در جهان فراهم گردد.
آن دارم در سال نو میلادی، هموطنان مسیحی مان بهروزی و موفقیت را در پیش رو داشته باشند.
کوچه صد تومنی در محله امیریه تهران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکی از خویشان میگفت که حدود شصت هفت سال پیش در محله اعیانی امیریه که بازاریان تهران در آن منزل میگرفتند، کوچه ای بود که به کوچه صد تومانی معروف بود. یعنی ثروتمندان تهران که توانایی خرید خانه های یک هزار ریالی داشتند در آن محله زندگی میکردند و گرانی خانه های این کوچه ضرب المثل شده بود.
امروز اگر به گدای خیابانیهزار ریال کمک کنیم، باید منتظر اخم و ناراحتی وی نیز باشیم.
یاد قدیم ندیما بها خیر
گزارش تصویری دیدار چلچراغی ها با سید محمد خاتمی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:


مطلب کامل را در ادامه ببینید
روزهای هفته در ایران باستان از ویکی پدیا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از ویکی پدیا:
نام روزهای هفته در آیین میترایی که وارد زبانهای اروپایی میشود: 1) دوشنبه ( مه شید) از خدای ماه یا مون که در زبان انگلیسی مان دی می شود ودر زبان آلمانی مونتاک 2) سه شنبه ( بهرام شید ) روز < تی ویس> که در انگلیسی تیوز دی و در آلمانی میتوخ 3) چهار شنبه ( تیر شید ) روز ودین که در انگلیسی ونزدی ودر آلمانی میتـــوخ 4) پنج شنبه ( برجیس شید ) روز تور که در انگلیسی ترزدی و در زبان آلـمانی در دونـــر یا دونرســــتاه 5) آدینه ( ناهید شید ) روز اریر ( خدای باروری) در انگلیسی فرای دی و در آلمانی فری تاک 6) شنبه( کیوان شید ) روز کیوان ( ساتورن ) در انگلیسی ستردی و در آلمانی سام تاگ 7) یکشنبه ( مهر شید ) روز خورشید در انگلیسی سن دی و در آلمانی سون تاگ که توسط کنستانتین در سال 321 میلادی روز خورشید ( مهر ) تعطیل هفتگی شد.
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
کاربرد هفته اهمیت بسیاری در نظام گاهشماری دارد. اما عقیده ای که امروزه گسترده شده است مبنی بر این است که در ایران باستان از هفته استفاده نمیشده است. البته آنها یک دلیلی دارند و آن هم این است که در متون پهلوی به وجود هفته اشاره ای نشده است و تنها از نامهای ویژه روزها استفاده شده است. تا اینجا می توان پذیرفت که در دربار دوره ساسانی از هفته استفاده نمیشده است. اما آن را نمیتوان به همه دوره های ایران ربط داد.
اما دلایلی نیز مبتنی بر اینکه در ایران باستان از هفته استفاده می شده است، وجود دارد.
نخست اینکه، تعداد روزهای هفته که از اهلههای هفت روزه ماه برگرفته شده است و چون گاهشماری قمری ساده ترین و ابتدایی ترین گاهشماری است و تشخیص گذر زمان از آن راه آسانتر است برخی از گروه ها وکشورها بدون آموختن از یکدیگر به آن پی برده اند.
در شاهنامه واژه های هفته و چهارشنبه بیش از 120 بار از آن یاد شده است.
سـتاره شُـمَـر گفـت بـهرام را / کـه در چـارشـنبه مـزن کـام را
از آنجایی که شاهنامه را یکی از دلایل نگهداری زبان و فرهنگ پارسی میدانیم، بعید است که آفریننده بهترین شاهنامه ایران، ابوالقاسم فردوسی بدون هیچ دلیلی و از روی ناآگاهی از آن استفاده کرده باشد.
در بررسیهای انجام شده در تقویم آفتابی کعبه زرتشت به سازوکار تعبیهشده برای تشخیص چهار هفته شهریور ماه (آخرین ماهِ سال هخامنشی) پی برده که جزئیات آن در کتاب «بناهای تقویمی و نجومی ایران» باز آمده است.
متون مانوی کاربرد گسترده هفته را تأیید میکند. البته در کتابهای یافت شده مانوی در تورفان و نیز در موگتاگ از روزنگار پنجه ای نیز استفاده شده است. و همینطور در این کتابها از روزهای یکشنبه و دوشنبه با نام مهر روز/ خور روز و ماه روز یاد شد کرده است و این دو، روزهای روزهداری مانوی دانسته شده اند.و همچنین میدانیم که روز دوشنبه، روز مقدس و تعطیل مانویان بوده است.
و آخر اینکه در متنون یافت شده چینی از نام روزهای هفته نام برده شده است. در یک متن نجومی کهن بودایی که در سال 759 میلادی از سانسکریت به چینی بازگردانده شده است. و یانگ چینگ فنگ در سال 764 میلادی حاشیهای بر آن بازنوشته است؛ از نام روزهای هفته در زبان چینی و معادل آنها با روزهای هفته در فارسی میانه در دو نوع آن یاد کرده است: یوشمبت (روز تعطیل)، دوشمبت، سهشمبت، چرشمبت، پنجشمبت، شششمبت، شمبت.
در همان متن، معادل سغدی این نامها بدینگونه با مبدأ یکشنبه باز آمده است: مهر روز (خورشید)، ماه روز(مهشید)، بهرام روز(بهرام شید)، تیر روز(تیرشید)، اورمزد روز(برجیس شید)، ناهید روز(ناهیدشید) و جیان روز (کیوان روز یا کیوان شید).
همانگونه که دیده میشود این نامها از نام هفت اختر سیار آسمان، یعنی خورشید و ماه و پنج ستاره روان (سیاره) شناختهشده آن زمان برگرفته شده است. این نام روزهای هفته ریشه در آیین کهن ایرانی مهرپرستی یا همان میترایی دارد. و شایان به ذکر است که با رسوخ فرهنگ و آیین ایرانی میتراییسم در اروپا و گروویدن افراد زیاد به این آیین و محبوبیت آن در ملل اروپایی، تا حدی که اواسط قرن پنجم میلادی آیین اغلب مردم مهرپرستی بوده است، باعث شد تا در دین مسیحیت و اغلب فرهنگ کشورها اثر بگذارد به طوریکه ما آن را در روزهای هفته نیز میبینیم.
نام روزهای هفته در آیین میترایی که وارد زبانهای اروپایی میشود: 1) دوشنبه ( مه شید) از خدای ماه یا مون که در زبان انگلیسی مان دی می شود ودر زبان آلمانی مونتاک 2) سه شنبه ( بهرام شید ) روز < تی ویس> که در انگلیسی تیوز دی و در آلمانی میتوخ 3) چهار شنبه ( تیر شید ) روز ودین که در انگلیسی ونزدی ودر آلمانی میتـــوخ 4) پنج شنبه ( برجیس شید ) روز تور که در انگلیسی ترزدی و در زبان آلـمانی در دونـــر یا دونرســــتاه 5) آدینه ( ناهید شید ) روز اریر ( خدای باروری) در انگلیسی فرای دی و در آلمانی فری تاک 6) شنبه( کیوان شید ) روز کیوان ( ساتورن ) در انگلیسی ستردی و در آلمانی سام تاگ 7) یکشنبه ( مهر شید ) روز خورشید در انگلیسی سن دی و در آلمانی سون تاگ که توسط کنستانتین در سال 321 میلادی روز خورشید ( مهر ) تعطیل هفتگی شد.
شب یلدا ... شب چله
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب :
یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است
مطلب کامل را در ادامه ببینید
شب یَلدا یا شب چِله آخرین شب آذرماه، شب پیش از نخستین روز زمستان و درازترین شب سال است. ایرانیان و بسیاری از دیگر اقوام آن را مبارک میدارند و این شب را جشن میگیرند.
این شب در نیمکره شمالی با انقلاب زمستانی مصادف است و به همین دلیل از آن شب به بعد طول روز بیشتر و طول شب کوتاهتر میشود.
هندوانه شب یلدا - عاشقونه دات کام
ایرانیان باستان با این باور که فردای شب یلدا با دمیدن خورشید، روزها بلندتر میشوند و تابش نور ایزدی افزونی مییابد، آخر پاییز و اول زمستان را شب زایش مهر یا زایش خورشید میخواندند و برای آن جشن بزرگی بر پا میکردند.
پبشینهٔ جشن
یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است. بسیاری بر این باورند که ریشهٔ پاسداشت شب چله میراث قوم کاسپیان است. کاسپها از اولین اقوام آریایی هستند که وارد ایران شدند.انها مردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای بور بودند که ابتدا در گیلان امروزی سکنی گزیدند و پس از چندی به نقاط دیگر ایران مهاجرت کردند. کاسپها قوم نیرومندی بودند و تمدن توانمندی را پایهگذاری کردند. از جمله تمدنهای آبی (Hydraulic Civilizations) که میتوان از زیگورات چغازنبیل، آسیابها و قناتهای دزفول و شوشتر بهعنوان آثار باقیمانده از تمدن کاسپها نام برد. همچنین پلهای بسیاری با نام آناهیتا در سراسر ایران ساختند و با ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب پاییز بر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبهای سرد کاسته میشود. این جشن در ماه پارسی «دی» (تولد دوباره خورشید) قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بودهاست که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. واژهٔ روز (DAY) در زبان انگلیسی (که همریشه با زبانهای کهن آریایی است) نیز از نام این ماه برگرفته شدهاست. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی و اهریمن بر زمین. هنگام توسعهٔ آیین مهر در اروپا، مراسم شب چله به عنوان روز زایش مهر و نور و راستی با شکوه تمام برگزار میشدهاست و پس از استیلای مسیحیت در اروپا، آداب و رسوم آیین مهر که در زندگی مردم و بهخصوص در میان رومیان نفوذ کرده بود همچنان باقی ماند اما با آمدن دین جدید رنگ نباخت . تا سال ٣۵٠ میلادی تمام فرقههای مختلف مسیحیت متفقالقول روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانستند ولیکن نفوذ آیین مهر کلیسای روم را بر آن داشت تا روز تولد عیسی مسیح را مطابق با تولد مهر یا میترا قرار دهد تا از التقاط این دو مناسبت نفوذ بیشتری بر زندگی مردم داشته باشد و بزرگترین جشن آیین مهر را در خود حل کنند. با قدرتمند شدن کلیسای رم و پس از گذشت زمان، فرقههای دیگر مسیحیت به این سمت و سو گرویدند. لیکن هنوز کلیسای ارمنی و ارتدوکس شرقی روز ششم ژانویه را روز میلاد مسیح میدانند. آنچه از نظر پژوهشگران مسلم است این است که ٢١ یا ٢۵ دسامبر با توجه به اشارههای انجیل به فصل زراعت و اعتدال هوا و همچنین تاریخ دوران اولیهی مسیحیت ، روز میلاد عیسی مسیح نیست و نفوذ آیین مهر در رسوم کلیسا نیز غیرقابلانکار است. نخستین مایههای جشن کریسمس وایلانوت میراث و هدیهی ایران کهن به جهانیان است که خود تا به امروز در زندهنگهداشتن آن کوشیدهاست. . ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و «میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره جشن مینهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در مهرابهها (نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست. روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛ میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود (خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتاً به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیاناً مرتکب بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد.
ریشه واژه یلدا
واژه «یلدا» واژه ایست برگرفته از زبان سریانی (که از لهجه های متداول زبان «آرامی» است) به معنای تولد. زبان «آرامی» یکی از زبان های رایج در منطقه خاورمیانه و زبان اصلی نگارش کتب عهد جدید مسیحیان بوده است. (برخی بر این عقیده اند که این واژه در زمان ساسانیان که خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده است).
تأثیر یلدا در جشنهای دیگر اقوام
♦ برخی مورخان معتقدند که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی(خورشید پرستی) و یا میتراییسم برگرفته شدهاست. مانند تولد مسیح در یک آغل که که به گفته آنها برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا میباشد , و همچنین درخت سرو و کاج که در آیین مهر با ستارهای بر فرازش تزیین میشد. (ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی میکند تا به میترا در غار برسند - درخت سرو را از این روی دوست داشتند که نماد آزادگی و مقاومت در برابر تاریکی بود که آثارش را در ادبیات فارسی میتوانیم به وفور بیابیم - درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود). مورد دیگر شباهت کلاه بابانوئل با کلاهی شبیه کلاه موبدان آیین مهر است.
البته آن طور که از متون مقدس مسیحیان (کتاب مقدس : عهد جدید) برمی آید، تولد عیسای مسیح در یکی از اعتدالین (اعتدال بهاری یا پاییزی) صورت گرفته است و نه در زمستان.(چنانکه در «انجیل» آمده است که در زمان تولد مسیح «چوپانان گله های خود را به چرا می بردند») همانگونه که مورخین قرون اولیه انتشار مسیحیت روایت می کنند، تغییر تاریخ جشن میلاد مسیح(کریسمس) و انطباق آن بر سالروز تولد میترا، توسط کنستانتین کبیر و به مشاورت کلیسا، به منظور جایگزین نمودن آن با جشن انقلاب زمستانی یا زادروز خورشید بوده است.
♦ در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییدهشدن خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشدهاست. مصریان در این هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن استفاده مینمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بودهاست.
♦ در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید بودهاست و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس، مینامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته شدهاست و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشههای یلدا در جشن دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این جشنهای میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
♦ در قسمتهایی از روسیهی جنوبی , هماکنون جشنهای مشابهی بهمناسبت چله برگزار میکنند. این آیینها شباهت بسیاری با مراسم شب چله دارد. پختن نان شیرینی محلی به صورت موجودات زنده، بازیهای محلی گوناگون، کشت و بذر پاشی به صورت تمثیلی و باز سازی مراسم کشت، پوشانیدن سطح کلبه با چربی، گذاشتن پوستین روی هره پنجرهها، آویختن پشم از سقف، پاشیدن گندم به محوطه حیاط، ترانه خوانی و رقص و آواز و مهم تر از همه قربانی کردن جانوران از آیینهای ویژه این جشن بوده و هست. یکی دیگر از آیینهای شبهای جشن، فالگیری بود و پیشگویی رویدادهای احتمالی سال آینده. همین آیینها در روستاهای ایران نیز کم و بیش به چشم میخورند که نشان از همانندی جشن یلدا در ایران و روسیه دارند.
♦ یهودیان نیز در این شب جشنی با نام «ایلانوت» (جشن درخت) برگزار میکنند و با روشنکردن شمع به نیایش میپردازند.
♦ آشوریان نیز در شب یلدا آجیل مشکل گشا میخورند و تا پاسی از شب را به شب نشینی و بگو بخند میگذرانند و در خانوادههای تحصیل کرده آشوری تفال با دیوان حافظ نیز رواج دارد.
♦ نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک هستند نیز سخت گرامی و بزرگ دانسته میشود و از آن با نام «خرم روز» (خره روز) یاد میگردد و آیینهایی ویژه در آن روز برگذار میشود. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستان هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است.
جشن یلدا و عادات مرسوم در ایران
♦ در آیین کهن , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند. دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند(صحت این امر موکد نیست , شاید تنها افسانه باشد). جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی از خورشیدند در شب. در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.
♦ در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
♦ سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است. حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست. البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
♦ همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند. همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر , گردو و کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود در ابن استان هاست.
♦ در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم است.
* در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش میخورند.
♦ در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس در اغلب خانههای گیلان تا بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در سینه کش آفتاب میخورند.(آو= آب و کونوس = ازگیل)۸۹/۲۲۱/۸۹/۲۵۰ ۱۶ دسامبر ۲۰۰۸، ساعت ۱۳:۱۰ (UTC)
♦ مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه میآورند.
غدیر در شعر فارسی از فردوسی تا شهریار از سایت موعود
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، علیّم در است
درست این سخن گفتف پیغمبر است
اگر چشم دارى به دیگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى
ستاینده خاک پاى »وصىّ«
مطلب کامل را در ادامه ببینید
از فردوسى تا شهریار
محمد صحتى سردرودى
اگر حضرت خضر آب حیات نوشید و ماندگار ماند؛ ادبیات و فرهنگ مسلمانان نیز در سایه قرآن مجید و به راهنمایى خدا و رسولش از آب غدیر خم سیراب گشت و جاودانه شد.
نه تنها شعراى بزرگ عرب از حسانبن ثابت و کمیت اسدى و دعبل خزائى گرفته تا سید حیدرحلّى و بولس السلامه و دیگران که، شاعران حقجوى و حقیقتگوى هم از هر نژاد و زبان به اصالت این برکه با برکت و به زلالى این چشمه همیشه جوشان شهادت دادهاند. در این میان شاعران پارسى گوى نیز به حقانیت غدیر خم گواهى داده و گاه با سرودن چکامههاى فاخر و بلند، و غدیریّههاى غرا و رسا، گوى سبقت از همگنان ربودهاند.
گفتنى است که پیشترها دانشمند خبیر، علامه امینى، غدیریّههاى بسیارى را که توسط دانشمندان و شاعران بنام به زبان عربى سروده شده بود از لابلاى متون و منابع بیرون کشیده و در اثر سترگ خود »الغدیر« منتشر ساخته بود. با اینکه بسیارى از متون و دیوانهاى پیشینیان به صورت کامل در دسترس نیست و برخى از گزند روزگاران در امان نمانده و بسیارى دیگر منتشر نشده همچنان به صورت خطى در گوشههاى کتابخانههاى جهان خاک مىخورند، باز مشکل مىتوان دیوانى را یافت که از نام امیرالمؤمنین على، علیهالسلام، و مدح مولاى غدیر خم محروم مانده باشد. براى اثبات این سخن کافى است تا گلگشتى در آثار چهار شاعر بزرگ ایران یعنى فردوسى، سعدى، مولوى و حافظ داشته باشیم.
حماسه سراى بزرگ باستان حکیم ابوالقاسم فردوسى (م. 411 ق.) گوید:
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحى
خداوند امر و خداوند نهى
که من شهر علمم، علیّم در است
درست این سخن گفتف پیغمبر است
اگر چشم دارى به دیگر سراى
به نزد نبىّ و »وصىّ« گیر جاى
منم بنده اهل بیت نبى
ستاینده خاک پاى »وصىّ«
حکیم طوس، چنان که از ابیات بالا نیز پیداست، هر گاه از امام على، علیهالسلام، یاد مىکند بیش از هر وصف دیگر به »وصایت« تکیه مىکند و همیشه با تأکید صریح حضرتش را »وصىّ« مىنامد که همین خود مىتواند حاکى از اعتقادى باشد که فردوسى بى گمان به حقانیت غدیر داشت.
جلال الدین محمد مولانا مولوى (م. 670 ق.) در دیوان ماندگار خود مىگوید:
تا صورت پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
شاهى که ولى بود و وصى بود، على بود
سلطان سخا و کرم و جود، على بود
ملاى رومى در این غزل مولا على، علیهالسلام، را مانند یک شاعر شیعى با اوصاف و امتیازهایى چون: »ولى«، »وصى« و »معصوم به نص قرآن« مىستاید و در ضمن رباعیات خود مىگوید:
روزى نشد از سر على کَس آگاه
زیرا که نشد کَس آگه از سر الاه
یک ممکن و این همه صفات واجب
لا حول و لا قوة إلّا باللّه
در دفتر ششم مثنوى نیز به تفسیر حدیث »من کنت مولاه فعلىّ مولاه« پرداخته، مىگوید:
زین سبب پیغمبر با اجتهاد
نام خود و آن على مولا نهاد
گفت هر کَس را منم مولا و دوست
ابن عمّ من على مولاى اوست
پس از مولوى مىرسیم به شیخ مصلحالدین سعدى شیرازى (م. 690 ق.) و مىبینیم که وى نیز کسى از اصحاب پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، را مانند على، علیهالسلام، نستوده است:
جوانمرد اگر راست خواهى ولىّ است
کرم، پیشه شاه مردان على است
سعدى در این بیت از امیرالمؤمنین، علیهالسلام، با نام »ولىّ« یاد مىکند.
مرحوم قاضى نورالله شوشترى از کتاب »خلاصةالمناقب« مولانا نورالدین جعفر بدخشى قصیدهاى از قصاید سعدى را نقل مىکند که در ضمن آن سعدى مىگوید:
به آن روزى که وحى آمد نبى را
که از پالان اشتر ساخت منبر
که بعد از مصطفى در کل عالم
نبفد فاضلتر و بهتر ز حیدر
پس از احمد امام حق على دان
که بود او نفس معصوم مطهر
پس از سعدى به شاعر غزلسراى بزرگ حافظ شیرازى (م. 792 ق.) مىرسیم و مىبینیم که لسانالغیب نیز همین نوا را مىنوازد و مىگوید:
على امام و على ایمن و على ایمان
على امین و على سرور و على سردار
على ز بعد محمد ز هر که هست بفه است
اگر تو مؤمن پاکى بکن بر این اقرار
که نیست دین هدا را به قول پاک رسول
امام غیر على بعدف احمد مختار
حافظ شیرازى در این اشعار نقل شده نیز مولا على، علیهالسلام، را پس از محمد، صلّىاللَّهعلیهوآله، از همه برتر و افضل »و به قول پاک رسول، صلّىاللَّهعلیهوآله، تنها امام اسلام پس از احمد مختار، صلّىاللَّهعلیهوآله« مىداند.
اینک که با اشعار لسانالغیب شیرازى گلگشت دلنوازمان در دیوانهاى چهار شاعر بزرگ ارکان اربعه شعر فارسى به پایان رسید بر مىگردیم و غدیر خم را در آثار شاعران دیگر پى مىگیریم.
قرن چهارم
1- کسایى مروزى، ابوالحسن مجدالدین (م. 341 ق.):
اى نواصب گر نداى فضل سرّ ذوالجلال
آیت »قربى« نگه کن و آن »اصحابالیمین«
»قل تعالوا ندع« برخوان، ور ندانى گوش دار
لعنت یزدان ببین از »نبتهل« تا »کاذبین«
آن نبى و ز انبیا کس نى به علم او را نظیر
وین ولى، و ز اولیا کس نى به فضل او را قرین
آن چراغ عالم آمد و ز همه عالم بدیع
وین امام امت آمد و ز همه امت گزین
کسایى مروزى، ممدوح و برگزیده خدا و رسولش را با تصریح به آیه مودت قربى و آیه مباهله و سوره هل اتى مىستاید و آن حضرت را »رکن مسلمانى«، »ولى بىمانند« و »سرّ ذوالجلال« مىداند و »امیرالمؤمنین« »امام المتقین« »امام امت« و از میان همه امت برگزیده شده توصیف مىکند.
2- دقیقى طوسى، ابومنصور محمدبناحمد (م.341ق.):
کیوسوار بگیرد همى به چشم آلوس
بسان فرخ شبها امیر روز غدیر
پر واضح است که مراد از امیر روز غدیر، امیرمؤمنان على، علیهالسلام، است و تا آنجا که ما تفحص کردیم مىتوان گفت که این بیت دقیقى، قدیمىترین شعرى است که با صراحت تمام از روز غدیر سخن گفته و از متون ادب فارسى به جا مانده است.
قرن پنجم
3- منوچهرى دامغانى (م. 433 ق.):
آهنى در کف، چون مرد غدیر خم
به کَتفف باز فکنده سر هر دو کم
یکى از پژوهشگران نوشته است:
ظاهراً نخستین شعرى که در آن، نام »غدیر خم« آمده، از منوچهرى دامغانى مىباشد.
اما چنان که پیش از این آوردیم معلوم شد که یک قرن پیش از منوچهرى، دقیقى طوسى از »امیر روز غدیر« نام برده بود.
منوچهرى دامغانى در جایى دیگر مىگوید:
کس را خداى بى هنرى مرتبت نداد
بیهوده هیچ سیل نیاید سوى غدیر
باشد همو بزرگ چنو روز او بزرگ
باشد شقى حقیر و چنو روز او حقیر
4- ناصرخسرو قبادیانى (481-394 ق.):
على آن یافت ز تشریف که در روز غدیر
شد چو خورشید درخشنده در آفاق شهیر
ناصر خسرو در تشبیهى رابطه انسان با خرد و دانایى را مانند رابطه پیامبر اکرم، صلّىاللَّهعلیهوآله، با امیرالمؤمنین، علیهالسلام، در روز غدیر خم مىداند:
با خرد باش یکدل و همبر
چون نبى با على به روز غدیر
یا در جاى دیگرى مىگوید:
بیاویزد آن کس به غدر خداى
که بگریزد از عهد روز غدیر
چه گویى به محشر اگر پرسدت
از آن عهد محکم، شبر یا شبیر
و در چکامه بلندى گوید:
آگاه تو نیئى که پیمبر که را سپرد
روز غدیر خم، به منبر، ولایتش
5- ابوالمفاخر رازى (م. 511 ق.):
بال مرصع بسوخت مرغ ملمع بدن
اشک زلیخا بریخت یوسف گل پیرهن
این بیت مطلع قصیده پر آوازهاى است که رازى در مدح حضرت امام رضا، علیهالسلام، سروده که بسیار مورد استقبال شاعران پس از او گشته و چکامهها به اقتضاى آن پرداختهاند.
ابوالمفاخر رازى در ضمن آن گوید:
کرده ز خارا خمیر همچو امیر غدیر
از کف پیر فطیر، پشت تنور دمن
قرن ششم
6- سوزنى سمرقندى، شمسالدین محمد (م.569 ق.):
نگر که دست که بگرفت مصطفى به غدیر
که را امام هدى خواند و فخر و زین و همام
مرا امام هم از جایگه وصىّ خداست
ز جایگاه نبى، مر ترا امام کدام؟
7- سنایى غزنوى، ابوالمجد مجدود بن آدم (525-437ق.):
نایب مصطفى به روز غدیر
کرده در شرع مر، ورا، به امیر
بهر او گفته مصطفى به الاه
کاى خداوند »وال من والاه«
8- شرفالشعرا قوامى رازى، بدرالدین (قرن 6):
ولى نعمت اهل دین از رسول
ولى عهد پیغمبر کردگار
و در جاى دیگرى مىگوید:
آن امام نص معصوم آن که زیر ساق عرش
بوسه بر نعلین قدر او همى کیوان دهد
قوامى رازى که از شاعران بنام شیعى است مولا على، علیهالسلام، را در اشعارش »سپهدار اسلام«، »ولى نعمت اهل دین از جانب رسول خدا، صلّىاللَّهعلیهوآله«، »ولى عهد رسول خدا«، »امیر مؤمنان«و »امام معصوم« مىخواند و گویاتر از همه اینکه امام نص، یعنى امام منصوص علیه مىداند و پیداست که مراد از نص بیشتر حدیث غدیر است.
قرن هفتم
9- عطار نیشابورى، فریدالدین (586-516 ق.):
قلب قرآن قلب پر قرآن اوست.
»وال من والاه« اندر شأن اوست
قرن هشتم
10- ابن یمین فریومدى (م. 769 ق.):
او در قصیدهاى با مطلع:
مقتداى اهل عالم چون گذشت از مصطفى
ابن عم مصطفى را دان على مرتضى
از غدیر خم و حدیث متواتر »من کنت مولاه فعلىّ مولاه« یاد مىکند و اینکه آن را نمىتوان انکار کرد:
اوست مولانا به فرمانى که از حق ناطق است
چون توان منکر شدن در شأن او »من کنت« را؟
11- مولانا لطفالله نیشابورى (م. 810 ق.):
اگر قرآن بود برحق به قول حق امامت را
حواله با که کرد احمد بدان مجمع که بفد ذاهب
پیداست که مقصود شاعر از آن مجمعى که پیامبر اسلام، صلّىاللَّهعلیهوآله، از رحلت و رفتنى بودن خود (ذاهب) خبر داده و امامت را در آن مجمع به امام، علیهالسلام، حواله کرد (واگذار نمود) غدیر خم است و همین موجب آن است که امام و رهبر پس از پیامبر، صلّىاللَّهعلیهوآله، على، علیهالسلام، باشد و نه غیر.
12- افضلالمتکلمین مولانا کاشى، محمدحسن (قرن8):
مقصد تنزیل »بلّغ«، مرکز اسرار غیب
مقطع »یتلوه شاهد« مطلع »حبل المتین«
مراد مولانا از »مقصد تنزیل بلّغ« همان آیه شریفهاى است که در روز غدیر از جانب خدا به رسولش فرود آمد. یا در جاى دیگرى مىگوید:
اى گزیده مر خدایت یا امیرالمؤمنین
خوانده نفس مصطفایت یا امیرالمؤمنین
13- علوى رازى، نصر بن محمد متخلص به نصرت (از شاعران سده هشتم):
او در قصیدهاى به مطلع:
بعد احمد ز که جویم ره اخلاص و صواب
تا به محشر سرم از زیب وى افسر گیرد؟
یا که را میر و امام از پى احمد گویم
تا درخت دل و دینم نعم و بر گیرد؟
و در جواب به توصیف امیرالمؤمنین على، علیهالسلام، با عنایت به آیات و احادیث مىپردازد و با تکرار (آن بود میر...) برخى از اوصاف و خصایل امام على، علیهالسلام، را یادآورى مىکند تا بگوید:
آن بود میر که در روز غدیرش قرآن
بر همه امت احمد سر و سرور گیرد
در قصیده دیگرى گوید:
مؤمن آن باشد که او را گیرد اندر دین امام
کو امامت در غدیر از ایزد جبار داشت
در مطلع قصیده دیگرى نیز »آیه کمالالدین« را زینت بخش سخنش قرار داده، به صورت مستند و مستدل از غدیر خم سخن گفته است که:
بهر امامتش به مَلاى عموم خلق
اندر غدیر خم به نبى، حق پیام کرد
14- حمزه کوچک ورامینى (از شاعران سده هفتم و هشتم هجرى):
او در چکامهاى سخن از سورههایى مىگوید که در آنها آیههایى در حق اهل بیت، علیهمالسلام، و اثبات امامت امام على، علیهالسلام، نازل شده است و با اشاره به »آیات غدیر« که بیشتر در سوره مائده است مىگوید:
الکهف و نور و سجده و انعام و مائده
بیگاه و گاه منقبتش ماجرا کنم
در جاى دیگر او دهها آیه از قرآن مجید،شاهد مىآورد که همگى در مدح مولاى مؤمنان على، علیهالسلام، است و با اشاره به آیه تبلیغ ولایت (یا أیّها الرّسول بلّغ ما أنزل الیک...) و آیه »اکمال دین« که هر دو در باره غدیر خم نازل شده و از آیههاى بسیار معروف سوره »مائده« مىباشند چنین مىگوید:
سراسر »مائده« در مدحت اوست
که حق بهر زکاتش »إنّما« گفت
و با تصریح به اینکه آیه »إنّما« نیز از سوره مائده در شأن امام، علیهالسلام، است، سوره به سوره، آیههایى را که در حق على، علیهالسلام، است، در ضمن قصیده بلندش یادآورى مىکند.
قرن نهم
15- ابن حسام خوسفى، محمدبن حسامالدین (875-783ق.):
»یا أیّها الرّسول« خطاب محمد است
لیک این خطاب، سوى محمد، براى اوست
16- قاینى واعظ، میر سیدعلى (قرن 9):
او همانند یک شاعر زبده فضایل و مناقب مولا، علیهالسلام، را به رشته نظم کشیده و مانند متکلّمى زبردست و حق طلب با مخالفان محاجه مىکند و مىگوید:
وانکه مىگویند ناکرده خلیفه، نقل کرد
از هوا ترک نص و قول پیغمبر کردهاند
اى عجب زان قوم کو را تهنیت کرده غدیر
بعد از آن اندر سقیفه رأى دیگر کردهاند
بر وفاق رأى، تأخیر مقدم کردهاند
بر خلاف نص، تقدیم مؤخر کردهاند
قرن دهم
17- بابا فغانى (م. 925 ق.):
امام اوست به حکم خدا و قول رسول
که مستحق امامت بود به نص کلام
امام اوست که قایم بود به حجت خویش
چراغ عاریت از دیگرى نگیرد وام
روشن است که منظور بابافغانى از »نص کلام« و »حکم خدا و قول رسول« بیشتر غدیر خم است
18- مولانا نظام استرآبادى (م. 921 ق.):
شکست رونق دین شد، نه قیمت گهرت
چو اهل غدر شکستند عهد روز غدیر
قرن یازدهم
19- صائب تبریزى (1086-1016 ق.):
آخر ز فیض ساقى کوثر، تمام شد
عید غدیر شد به مقیمان این دیار
صائب در قصیده دیگرى که پیش از قصیده فوق در دیوانش ثبت شده است همچنین در مدح مولا على، علیهالسلام، گوید:
چون لباس کعبه بر اندام بت، زیبنده نیست
جز تو بر شخص دگر نام امیرالمؤمنین
20- فیاض لاهیجى (م. 1072 ق.):
در قصیده بلندى که در مدح امام على، علیهالسلام، به مطلع زیر سروده است:
سزاى امامت به صورت، به معنى
علىّ ولىّ آن که شاه است و مولى
پس از هفتاد بیت مىرسد به آنجا که گوید:
به تنزیل شد »هل اتى« از چه منزل
نبى را ز »بلّغ« چرا کرد عتبى؟
و پیداست که مرادش از »بلّغ« آیه تبلیغ و حمایت است که در غدیر خم نازل شد و ملاعبدالرزاق فیاض لاهیجى خود در ادامه همین چکامه چنین گوید:
به روز غدیر از براى که مىگفت
به بالاى منبر نبى »لست اولى«
براى که بود اینکه گردید صادر
حدیثى که نقل است در »طیر مثوى«
چرا کرد امرف سلام امامت
چرا اجر تبلیغ شد حبّ قربى
کسى کاین فضایل مر او راست ثابت
کسى کاین دلایل در او هست مجرا
بود در امامت زهر غیر سابق
بود در خلافت زهر غیر اَحرى
21- نظیرى نیشابورى (م. 1083 ق.):
فراز منبر یوم الغدیر، این رمزیست
که سر ز جیب محمد، على برآورده
قرن دوازدهم
22- حزین لاهیجى (1181-1103 ق.):
آن طایر قدسم که چکد خون ز صفیرم
با درد و عشق سرشتند خمیرم...
مستى مرا نیست مرا به دنباله خمارى
پیمانهکش میکده خمّ غدیرم
23- عاشق اصفهانى، محمد (1181-1111 ق.):
او در چکامهاى پس از گلایه و شکواى شاعرانه از روزگارش به نام مولاى غدیر پناه مىبرد و مىگوید:
چرخ با من دشمن و جز آستان بوتراب
نیست جاى دیگر از بهر پناهم دلپذیر
آن که پیش از مهد بستى صولت او دست دیو
آنکه در گهواره کشتى گاه اژدر، گاه شیر
آنکه حاصل گشت از وى دین ایزد را کمال
چون به نص مصطفى مخصوص شد روز غدیر
24- لامع، محمدرفیع (م. 1076 ق.):
محمد رفیع بن عبدالکریم درمیانى متخلّص به »لامع« اشعار بسیارى در مدح حضرت امیر، علیهالسلام، دارد که در ضمن یکى از آنها مىگوید:
»من کنت مولاه« از نبى در شأن او شد منجلى
مولاى انس و جان على، قسام نیران و جنان
25- فقیر دهلوى، میر شمسالدین (1183-1115 ق.):
با عنایت به آیه شریفه »ألیوم أکملت لکم دینکم...« گوید:
آن وارث ملک لایزالى
شاهنشه دین، علىّ عالى
آن مجمل شرع از او مفصّل
و آن دین خدا به او مکمَّل
26- آذر بیگدلى، لطفعلىبیک (1195-1134 ق.):
شنیدم به فرمان حىّ قدیر
على را پیمبر به روز غدیر
به بالاى سر برد و با خلق گفت:
که تا چند این راز باید نهفت
از آنان که دارندم آیین و کیش
شمارد مرا هر که مولاى خویش
پس از من بداند که مولا علیست
ز هر کس به مولایى اولى علیست
قرن سیزدهم
27- وصال شیرازى (1262-1197 ق.):
آن که حاصل گشت از وى ایزد را کمال
چون به نص مصطفى مخصوص شد روز غدیر
وصال شیرازى نزدیک به بیست مورد از غدیر خم یاد کرده و غدیریههاى بلند و بالایى سروده است که نقل همه آنها در این مجال نمىگنجد.
28- داورى شیرازى، محمد (1238- 1283 ق.):
اینک اینک شادى عید غدیر
أبشروا یا قوم قد جاء البشیر
داورى شیرازى غدیریههایى دارد که در دیوان وى به ترتیب با عناوینى چون »عید غدیر« »خلعت غدیر« و »تهنیت عید غدیر« ذکر شده است.
30- جودى خراسانى، عبدالجواد (م. 1302 ق.):
بود مبارک و میمون صباح عید غدیر
به اهل عالم ایجاد از صغیر و کبیر
بود امیر بر اعیاد این همایون عید
چنان که بر همه اولیا جناب امیر
على عالى اعلاء، قسیم جنّت و نار
ولىّ والى والا، خدیو عرش سریر
شها! تویى که به خمّ غدیر خواند تو را
وصىّ خویش نبى ز امر کردگار قدیر
31- شکیب اصفهانى، محمدعلى (م. قرن 13):
آن خسروى که ختم رسل در غدیر خم
فرمود این وصىّ من از امر داور است
بر من وصىّ مطلق و بر کبریا ولىّ
بر مؤمنین امیر و به اسلام یاور است
شکیب اصفهانى در قصیده دیگرى نیز غدیر را مىسراید که در اینجا چند بیتى از صدر آن آورده مىشود:
چون اراده خدا شد به کمال خودنمایى
به غدیر خم در آمد به لباس مرتضایى
ز جمال شاه مردان بنمود جلوه یزدان
به جلال ذوالجلالى به کمال کبریایى
32- قاآنى شیرازى (1270-1222 ق.):
گفت که فردا مگر نه عید غدیر است
عیدى بادش چو بوى عود معطر
پس از این مطلع داستان غدیر را چنین مىسراید:
بر شد و گفتا: »الست اولى منکم«
گفتند: آرى، ز ما به مایى بهتر
دست على را پس گرفت و برافراخت
قطب هدى را پدید شد خط محور
گفت که اى قوم بنگرید تناتن
گفت که اى قوم بشنوید سراسر
هر کش مولا منم علىاش مولاست
اوست پس از من به خلق سید و سرور
33- شمسالشعرا سروش اصفهانى،میرزامحمدعلى (1285-1228 ق.):
به پاس قدمت پیمان، شه ولایت شد
که مست جام ولا، از خم غدیر آمد
34- جیحون یزدى، میرزامحمد (م. 1301 ق.):
در قصیدهاى به مطلع:
مست از غدیر خم نگر مهر و مه ارض و سما
آرى مجو هوشى دگر، چون شد سقایت با خدا
واقعه غدیر خم را با استفاده از متون و تاریخ بابیان شیرین شعر روایت مىکند و در مقطع مىگوید:
تا بیش باشد محترم عید غدیر از عید جم
یارت ز عشرت مغتنم، خصمت به عسرت مبتلا
35- وامق یزدى، میرزا محمدعلى (م. 1255 ق.):
شد عید غدیر خم اى ساقى گلرخسار
شکرانه این نعمت خشت از سرخم بردار
روزى است که از داور، شد حکم به پیغمبر
تا خود به سر منبر بى پرده کند اظهار
36- اختر طوسى، میرزا غلامحسین (1334-1268ق.):
او در قصیده بلندى گوید:
باشد از شرح نبى ظاهر که در شرع نبى
کرده حق نایب منابت یا امیرالمؤمنین!
کرده مولا. در غدیر خم محمد بعدف خویش
بر جمیع شیخ، شابت یا امیرالمؤمنین!
از سده سیزدهم غدیریهها و غدیروارههاى زیادى در میان آثار شاعران به جاى مانده است.
قرن چهاردهم
40- صبورى کاشانى، محمدکاظم (1322-1259 ق.):
گر خطبه ولایت او بایدت شنید
بشنو که حق خطیب وى و عرش منبر است
»یا أیّها الرسول« به ابلاغ جبرئیل
در شأن او ز قول خداوند اکبر است
41- خراسانى، میرزاحبیبالله (1266- 1327 ق.):
از جام و سبو گذشت کارم
وقت خم و نوبت غدیر است
مى نوش که چرخ پیر امروز
از ساغر خود پیالهگیر است
و در چکامهاى دیگر مىگوید:
جام عشق از حوض کوثر خوردهایم
ساقى و خمّ و غدیرف ما علیست
گفت پیغمبر که موسى را وزیر
بود اگر هارون، وزیر ما علیست
بیت اخیر مربوط به حدیث منزلت است.
42- ادیبالممالک فراهانى (1336-1277 ق.):
خطاب آمد ز یزدان کاى پیمبر!
على را بر خلافت کن معیّن
چراغ کفر را بنماى خاموش
سراج عقل را فرماى روشن
43- صغیر اصفهانى (1390-1312 ق.):
صغیر روز غدیر را پایان امر نبوت و آغاز امامت مىداند:
رسید امر نبوت به منتهى برخاست
نبى ز جاى و به جایش على نشست امروز
44- غروى اصفهانى، شیخ محمدحسین معروف به کمپانى (1361-1296ق.):
باده بده ساقیا، ولى ز خمّ غدیر
چنگ بزن مطربا، ولى به یاد امیر
تو نیز اى چرخ پیر بیا ز بالا به زیر
داد مسرّت بده، ساغر عشرت بگیر
وادى خم غدیر منطقه نور شد
یا ز کف عقل پیر تجلّى طور شد
یا که بیانى خطیر ز سر مستور شد
یا شده در یک سریر قران شاه و وزیر
البته غدیریههاى علامه غروى، منحصر به یک نمونه نیست. بلکه ایشان هم در دیوان فارسى ونیز در دیوان عربى خویش »الانوار القدسیه« بارها از غدیر گفته و غدیریهها سروده است.
45- ملکالشعراى بهار، محمدتقى (1330-1266ش.):
در غدیر خم یزدان گفت مر پیمبر را
کز پى کمال دین، شو پذیره حیدر را
پس پیمبر اندر دشت بر نهاد منبر را
برد بر سر منبر حیدر فلکفر را
شد جهان دل روشن، زان شمس روحانى
46- شهریار، سید محمدحسین (1367-1283 ش.):
او یکى از احتجاجهاى امیرمؤمنان على، علیهالسلام، را به روایت مىنشیند و در ادامه مىگوید:
نه با آن خطبه »من کنت مولاه«
على را برد بر اعلا و اعلن؟!
نه خود فریاد »بخّاً بخ« کشیدید؟!
من اینها شور خوانم یا که شیون
چه شد عهد خدا بر من شکستید
الا اى حاسدان عهد بشکن...
مرحوم شهریار به هر دو زبان فارسى و ترکى سرودههاى بسیارى درباره غدیر خم داد که از جمله
یا على نام تو بردم نه غمى ماند و نه همى
بأبى أنت و أمّى
گوئیا هیچ نه همى به دلم بوده، نه غمى
بأبى أنت و أمّى
منکر عید غدیر خم و آن خطبه و تنزیل
کر و کور است و عرازیل
با کر و کور چه عید و چه غدیرى و چه خمى
بأبى أنت و أمّى
البته با جرأت مىتوان گفت که در چهارده قرن گذشته شاعران پارسى گوى بیش از صد غدیریه از خود به یادگار گذاردهاند و اگر تفحص کنیم خواهیم دید که تنها در پنجاه سال اخیر صدها قصیده و غزل و قطعه و مثنوى درباره غدیر سروده شده و انتشار یافته است.
ترجمه و شرح خطبه غدیریه علی ع از استاد محمد رضا حکیمی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
اکنون بدانید، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
¤- خطبه مهم حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام راجع به غدیر به روایت و ترجمه استاد محمد رضا حکیمی :
در روزی از روزهای خلافت امام علی(ع) ، جمعه و عید غدیر (18 ماه ذیحجه) به یک روز افتاده بود. اما در آن روز خطبه ای عجیب خواند و توحیدی شگفت گفت. این خطبه (سخنرانی) را مآخذ چندی نقل کرده اند. من در اینجا ترجمه آن را به جوانان پرشور پارسی زبان ارمغان می کنم.البته در ترجمه، همه بلاغت و جاذبه و رونق و آهنگ کلمات آن محفوظ نمی ماند. امید که روزی این مواریث عظیم و زندگی آفرین به همهْ زبانها گردانیده شود و بشریت به عمق این تعلیم و محبت و پیمان و پاکی و جهاد و اعتقاد برسد.
امام در آن روز، پنج ساعت از آفتاب بالا آمده، به منبر بر آمد. در آغاز، خدای را ستایش کرد، آنگونه که چونان ستایشی، از آن پیش، کس نشنیده بود. و ثنایی گفت خداوند را که دیگران بدانسان نیازسته بودند ثنا گفتن. از این خطبه آنچه در خاطر روایان ماند اینست:
«خداوند را سپاس، که سپاس را در عین بی نیازی از سپاسگزاران، وسیله ای ساخت برای اذعان خلق به پروردگاری او، و سببی افزونی رحمت را، و راهی روشن، آن کس را، که فضل بیشتر او را خواهان باشد.
من گواهی می دهم که جز اللّه، معبودی نیست. اوست یگانه و بی انباز. و نیز گواهی می دهم که محمد بنده اوست و فرستاده او. در ازل، به علم خویش، او را از میان خلقها همه برگزید و در میان پیامبران نیز مرتبهای والایش بخشید، تا از سوی خداوند امر و نهی کند. خداوند در رساندن احکام خود، محمد را به جای خویش قرار داد. زیرا خداوند خود به چشمها دیده نشود، و به خاطرها در نگنجد، و در لایه های پیچیده گمان ها و پندارهای انسان جای نگیرد. آری خدایی نیست جز همان اللّه ملک جبار.
خداوند اعتراف به نبوّت محمد را با اعتراف به الهیّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اکرامی ویژه کرد که یکی دیگر از خلق بدان پایه نخواهد رسید. محمد نیز شایسته این ویژگی و عنایت بود، چه او خود را ویژه خداوند کرد بود و ربیب خدا بود. آری آن کس که هر لحظه به گونه ای باشد به این ویژگی نرسد، و آن دل که دستخوش هر گمانی گردد به مرتبه محبت حق نایل آمدن نتواند.
خداوند فرمود که بر او درود فرستیم، تا گرامیداشت بیشتر او باشد، و هم سببی که درخواست درود فرستند به اجابت رسد.اکنون خدای بر او درود فرستد و او را از این بیش تکریم کند و تشریف بخشد و بزرگی افزاید، تا آنجا که عظمتش پایان یافتن نشناسد و تا جاودان هماره بر جای باشد.
آنکه خداوند، پس از محمد، از میان خلق، تنی چند را ویژه خویش ساخت.این ویژگان را در پرتو اعتلای محمد اعتلا بخشید، و رتبت محمد بدیشان سپرد. تا داعیانی باشند راستین که خلق را به سوی خدای خوانند و مردمان را خداشناسی آموزند. از این دسته، در هر قرنی و زمانی، کس هست. خداوند اینان را در ازال بیافرید، به صورت انواری زبان، به ستایش او گشوده، و شکر و تمجید او در دلشان افتاده. آنگاه ایشان را حجتهای خویش کرد بر هر کس که به ربوبیت خدا خستو است و به عبودیت خویش معترف.
خداوند، این ویژگان را به هنگام آفرینش دیگر آفریده ها حاضر داشت، و تا آنجا که خود خواست، کار را به ایشان سپرد و ایشان را ترجمان خواست و مشیت خویش قرار داد و زبان اراده خود ساخت.
اما با اینهمه، ایشان بندگان اویند، بندگانی که بی دستور او سخن نگویند و همواره به فرمان او روند. خداوند خود چگونگی و احوال ایشان را نیک می داند. ایشان برای کس آمرزش نخواهند مگر آن را که خدای پسندد. هیچگاه دل از بیم خدای فارغ ندارند. همی احکام او را به جای آرند و سنت الهی را پیروی کنند. از حدود خدایی در نگذرند و او را فرمان برند.
خداوند (گذشته از این راهنمایان، از جهت دیگر نیز) خلق را در تاریکی و بیراهی نهشت و نابینا و ناشنوا رها نکرد، چرا که به آنان عقل داد. آن را در وجودشان بیامیخت و در کالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت. نیروی حواس را خدمتگار عقل کرد و در گوش و چشم و درون جای داد. بدینسان حجت را گریبانگیر همه کرد و راه روشن را به همه نمود. او با قدرت خویش به مردمان زبان گویا داد، تا یافته های حس و اندیشه را باز توانند گفت.
پس از این باید بگویم، ای جماعت مومنان! خدای عزوجل در این روز برای شما دو عید فراهم کرد، دو عید بزگر سترگ، که یکی ازاین دو جز به آن دیگری استوار نتواند بود. اینچنین کرد تا نیکی را در حقتان به امام رساند و از راه درست آگاهتان کند، و در پس روشندلانیتان برد از پرتو هدایت او فروغ یافته، و راهسپارتان سازد به راه روشن دین خود، و فراوان بر سرتان ریزی از نعتمهای خویش.
بدین روی، جمعه را روز اجتماع قرار داد و همه را به شرکت کردن در آن فرا خواند، تا آنچه در روزهای هفته کردهاید تطهیر پذیرد و کژی و کاستیهایی که در کار و کسبتان روا داشته اید، جمعه به جمعه، به هنجار آید و تصحیح شود. هم در این روز است یاد کرد مومنان یکدیگر را، و هم پدیدار شدن بیم پرهیزگاران از خداوند. و در این روز است که خداوند پاداش کردار نیکوکاران را چندین برابر دیگر روزها دهد. اما کار به اینجا تمام نشود، مگر آنکه هر چه را فرموده است به جای آرید، و از آنچه نهی کرده است دست بکشید، و برای کارهایی که به تاکید امر کرده است فروتنانه کمر اطاعت بندید.
اکنون بدانید، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست مگر با اعتراف به نبوت محمد (ص). و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود او را ولی و سرپرست قرار داده است.
و آیین طاعت خدا بهنجار نخواهد بود مگر چنگ در زنید به توفیق و نگهداشت خدایی، و نگهداشت آنان که اهل ولایت اویند. یعنی کسانی که در روز دور (غدیر)[6] درباره آنان آیت فرستاد، و اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت. و پیامبر را فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به چیزی نشمرد. و خود ضمانت کرد که او را از بد ایشان نگاه دارد.
بدین گونه و با اشاره (به نگهداشت پیامبر از بد بداندیشان) درون آنان را که به ریب اندر بودند نمایان ساخت، و از بطن آن کسان که راه ارتداد می سپردند پرده افکند. اینجا بود که هم مومن و هم منافق، آنچه را باید بدانند دانستند. سپس آن کس که بی پروا بود و لاابالی، از حق روی گردانید. و آن کس که پا بر جای بود و استوار، بر پذیرفتن حق پای فشرد. و اینجا بود که جهالت پیشگی منافقان و خیره سری نابفرمانان فزونی گرفت. و بس داندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند. یکی سخنی گفت. یکی بانگی کرد. و آن کس که نابفرمانی پیشه ساخته بود بر همان سر بایستاد. و در این میان گروهی نیز اعتراف کردند، اما نه از ته دل و نه از سرایمان، چنانکه گروهی دیگر اعتراف کردند هم به زبان و هم از جان.
بدین سان، خداوند دین خویش را کامل کرد. و با کامل کردن دین، چشم پیامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت. و این همان (واقعه غدیر) بود که بر خیتان خود شاهدآن بو دید و به برخی دیگرتان خبر آن رسید. و بدین واقعه، آن وعده نیکوی خداوند به شکیبایان در پیوست. و پرداخته های فرعون وهامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهشان را تباه و ویران کرد. اما گروهی گمراه برجای ماندنده در تباه ساختن کار مردمان هیچ فرد نگذارند. اینان را نیز خداوند در همان جایگاه های خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هایشان را محو خواهد کرد و از آن پس، دلهاشان را از دریغ و درد خواهد آکند. و به گروهی ملحقشان خواهد فرمود، که دستان ایشان بازهشت و کالبد ایشان نیرومند ساخت و تواناییشان داد، تا بدانجا که (به سوؤ اختیار و سوؤ استفاده از مواهب الهی) دین خدا را دگرگون کردند و احکام او را باژگونه ساختند. و بس زودا اما به هنگام خداوند بر دشمنان خویش پیروز گردد. و خدا لطیف است و خبیر.
(لازم نبود این اندازه سخن گویم، چه) اندکتر ازاین نیز ابلاغ را بسنده بود. اکنون ای مردمان، مشمول رحکمت خدای باشید! در آنچه خداوند شما را بدان فرا خوانده و ترغیب کرده است یکی بیندیشید، و به سوی دین او روی آورید و راه او بسپرید. راه های پراکنده دیگر در پیش مگرید تا از راه خدا باز نمانید.
همانا امروز، روزی بس بزرگ است.
در این روز، گشایش در رسید، و در این روز منزلت آن کسان که شایسته بودند بلند گرفت و برهان خدا روشن گشت.
- آری-
امروز روز روشن کردن حق است و از مقام پاک (رهبر معصوم) به صراحت و «نص» سخن گفتن.
امروز روز کامل شدن دین است.
امروز روز عهد و پیمان است.
امروز روز گواهی و گواهان است.
امروز روز نمایاندن بنیادهای نفاق و انکار است.
امروز روز حقایق ایمان است.
امروز روز راندن شیطان است.
امروز روز موعود فیصله دادن حق است.
امروز روز فراموش گشته بلند گرایان است.
امروز روز راه نشان دادن و ارشاد است.
امروز روز آزمودن مردمان است.
امروز روز رهنمونی به رهنمایان است.
امروز روز آشکار ساختن مقاصد پوشیده و زمینه سازیها و تمهیدهای دیگران است.
امروز روز نص (تصریح) بر شخص است، یعنی آنان که ویژهاند رهبری را.
(امام در آن روز، همواره می گفت، امروز... امروز... تا اینکه فرمود: )
اکنون، در اعمالتان مراقب خدای عزوجل باشید! و از او بپرهیزید، و با او مکر مکنید و از راه فریب درمیایید. با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است[7] به خدا تقرب جویید. راه گمراهی مسپرید و از پی آنان که گمراه شدند و دیگران را گمراه کردند مروید. خدای عزیز، گروهی را نکوهیده است و در کتاب خویش (از قول آنان) چنین فرموده است: «انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا اسبیلا. ربناآتهم ضعفین من العذاب و العنهم لعناً کبیراً» =ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ایشان گمراهمان کردند. پروردگار ما! عذاب ایشان را دو چندان کن و برایشان لعنتی بزرگفرست. نیز فرموده است: «و اذ یتحاجون فی النار، فیقول الضعفاء للذین استکبروا اناکنا لکم تبعاً، فهل انتم مغنون عنا من عذاب الله من شی ء، قالوا لو هدانا اللّه لهدیناکم»[9] = و آنگاه که در دوزخ مشاجره کنند، پس روان به آنانکه «استکبار» کردند و بزرگی فروختند گویند، ما پیرو شما بودیم، آیا اکنون می توانید اندکی از این عذاب را از ما بردارید، آن گردنکشان گویند، اگر ما به راه خدا رفته بودیم شما را نیز به راه می بردیم.
اکنون، آیا می دانید که این استکبار (که در قرآن آمده است) چیست؟ استکبار، ترک اطاعت آن کس (امام) است که خداوند امر به اطاعت او کرده است، و گردن فرازی است در برابر آن کس که خداوند پیروی او را خواسته است. در قرآن از اینگونه سرگذشت مستکبران بسیار آمده است. اگر آدمی در اینگونه آیات ژرف بیندیشد بیگمان او را از راه بدباز دارد و اندرز دهد.
ای مومنان! بدانی که خدای عزوجل فرموده است: «ان الله یحب الذین یفاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص»= خداوند آن کسان را دوست می دارد که در راه او می جنگند، با صفهایی چونان بناهای استوار درهم پیوسته. آیا می دانید مقصود از «در راه او» (فی سبیله) چیست و راه خدا کیست، و صراط اللّه و سبیل اللّه چه کسی است ؟
منم صراط خدا، که هر کس آن را نپیماید (از او اطاعت نکند) در چاه گمراهی فرو افتد.
منم راه خدا، که پس از پیامبر مرا نصب کرده و نشان داده است.
منم قسیم بهشت و دوزخ.
منم حجت خدا، هم بر بدکاران و هم بر نیکوکاران.
یکی از غنودن در غفلت بخیزید، و پیش از فرا رسیدن اجل عمل کنید، و برای دست یافتن به آمرزش پروردگار بر یکدیگر پیشی گیرید، پیش از آنکه (رستاخیز شود و) بارویی برافرازند درون آن بهشت و برون آن دوزخ. آنگاه بانگ کنید و بانگتان نشنوند و غریو بر کشید و غریوتان به هیچ نگیرند.(به خود آیید) پیش از آنکه فریاد بخواهید و کس به فریادتان نرسد. شتاب کنید در طاعت پیش از گذشتن فرصت! (مپندارید که فرا رسیدن روز پاداش بس دور است، بلکه همین حال) چنین است که گوی هادم لذّات (تباه کننده خوشیها= مرگ) در رسیده است، دیگر نه گریز گاه نجاتی هست و نه دور شدگاه خلاصی.
این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی روانه خانه های خویش می شوید. بروید- خدای بر شما رحمت فرستد- و بر خانواده خود فراخ گیرید. به برادران خود نیکی کنید. خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است سپاس گزارید. متحد شوید تا خدا کمکتان کند. نیکویی کنید تا خدا دوستیتان را پایدار دارد. از نعمتهای خداداد یکدیگر را هدیه فرستید. خداوند در این روز، چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد.
اینگونه پاداشی را جز در این روز (غدیر) دیگر نخواهید یافت. نیکویی کردن در این روز، مال را بسیار کند و عمر را دراز. مهربانی کردن باعث رحمت خدا شود و مهربانی او. در این روز، به برادران و به خاندان از مال خدا داده ببخشید، هر اندازه که بتوانید. همواره چهره خندان دارید. چون به یکدیگر رسید شادمانگی کنید، و خدای را بر نعمتهایش سپاس دارید. بروید و به آنان که امیدشان به شماست نیکی بسیار کنید. در خورد و خوراک، خود و زیردستانتان یکسان باشید. این یکسانی و مساوات را تا جایی که توانایی دارید عملی سازید، که پاداش یک درهم در این روز، صدهزار درهم است. و برکت به دست خداست.
روزه این روز را نیز خداوند مستحب قرار داده است و در برابر آن پاداشی بس بزرگ نهاده. اما اگر کسی در این روز، نیاز برادران خود را برآورد- پیش از تمنا و درخواست- و با میل و رغبت خوبی کند، پاداش او چنان آن کس باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده. و هر کس در این روز به روزه داری افطاری دهد، چنان است که گویی دسته دسته مردم را افطاری داده است...
همینکه به یکدیگر رسیدید، همراه سلام، مصافحه کنید، و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید برساند. و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان. پیامبر- که درود خدا بر او باد- مرا به این چیزها امر کرده است.»
اکنون سخنان علی را درباره «غدیر» دانستید. من نمی خواهم در اینجا این خطبه را شرح دهم. امیدوارم خوانندگان خود در آن بیندیشند، و هر کس از هر فرقه آن را می خواند جانش روشن شود و روانش با سخنان علی در آمیزد. اما در اینجا به چند نکته که در کلام علی (ع) گذشت اشاره می کنم.
الف- امام صریح می گوید که خدا خود رهبر را معین کرده است و در این باره آیت فرستاده. و این پاسخ یاوه سرایی آن کسان است که گفتند در اسلام امام و خلیفه تعیین نشده است، و در قرآن در این باره سخن نرفته است. بدین گونه دین اسلام را از فلسفه سیاسی خالی معرفی کردند. اکنون آیا علی از قرآن و اسلام بهتر خبر دارد و از چگونگی و شاؤن نزول آیات آن، یافلان متکلم سنی و قاضی القضاة وابسته به دربار خلافت، یا فلان مستشرق یهودی مامور مرموز، یا فلان استاد تاریخ ادبیات، یا فلان دکتر حقوق مدنی، یا فلان به اصطلاح محقق در جامعه شناسی ولی به اطلاع از اسلام، یا فلان چانه زن بر سر لفظ سمیرم و شمیرم...
ب- امام در سخنان خود به این حقیقت اشاره می کند که جانشینان پیامبر، خلق را به سوی خدا می خوانند و به مردمان خداشناسی می آموزند، یعنی فلسفه رهبری در دین، نشر خداشناسی است و بر پا کردن جامعه ای خدایی انسانی. حالا آیا کسانی چون مروان و یزید و ولید و حجاج وهارون و متوکل و همانندان اینان، معلمان خداشناسی بودند، و آیا اینان بودند که خدا رتبه جانشینی پیامبر را به آنان بخشید و مبلغ احکام خود قرارشان داد. آیا اینان به مردم خداشناسی آموختند و پاسدار رسالت محمد بودند. آیا اینان ترجمان مشیت ازلی و زبان اراده الهی بودند؟ و آیا... و آیا...
ج- امام در چند مورد از این سخنرانی که در روز عید غدیر و جمعه ادا کرده است، از واقعه غدیر به عنوان «نعمت» یاد می کند و می فرماید خدای را بر آن شکر گزارید. و این یادآوری را تکرار می کند. معلوم است که این همه یادآوری و تاکید و تکرار به خاطر مضمون غدیر و محتوای آن است، یعنی تامین حقوق انسان و حدود اسلام.
د- امام خود را «سبیل اللّه» (راه خدا) می خواند و می گوید قرآن هم گفته است در پیرامون همین مقام، چونان صفی استوار، گردآیید و پیکار کنید. این تصریح است به اهمیت مقام رهبر دینی در جامعه اسلامی، و اینکه امت بدون رهبر دینی، راه خدا را در پیش ندارد.
ه- امام در این خطبه به صراحت می گوید، اقرار و ایمان به توحید، بیاقرار و ایمان به نبوت و بیاقرار و ایمان به امامت پذیرفته نیست. چرا؟ چون منظور از عرضه دین الهی بر بشر، تامین سعادت کلی و رستگاری نهایی انسان است و بلوغ انسانیت است و وصول آدمی به اصل حقیقت در جهت علم، و اصل عدالت در جهت عمل. و این منظور، چنانکه پیداست، نیازمند به علم و عمل است، علم صحیح و عمل درست، یعنی جهان بینی مطابق واقع، و رفتار و تصرف مطابق چگونگیی که باید و شاید. و پر روشن است که بشر، در رسیدن به این مقصود، نیازمند به حق است و کمک حق. و این کمک و راهنمایی جز از طریق پیشوای الهی، یعنی امام معصوم، که خدا او را تعیین کرده باشد، و گفته و حکم او، گفته و حکم خدا باشد، به گونهای دیگر،میسر نخواهد بود. بشر با استعدادها و معلومات بشری خود قادر به طی کردن این راه نیست. پس ایمان به خدا و پیامبر و امام و اطاعت از آنان، همه با هم، لازم است و این هر سه ایمان، هر یک مکمل آن دیگری است. و هر یک بی آن دیگری ناقص است. و یکی از فلسفه های لزوم امام همین حتمیت لزوم علم است در رسیدن به سعادت و عمل بر طبق آن علم. چون ممکن است پیامبر، جزئیات و فروع و تفصیلهای همه معارف و احکام را در مدت محدود زندگی خویش نگفته باشد، به خاطر کشاکشها و گرفتاریهای اصل تاسیس و تبلیغ، یا به خاطر تاخر زمانی ظرف بیان، یا عدم آمادگی نفوس و امثال این علل، که نزد خردمندان روشن است. و اینجاست که تنها امام معصوم تعیین شده از جانب خدا و پیامبر می تواند مرجعی مطمئن باشد و دین و تفاصیل آن را بیاموزد و مربی امت باشد و خلاء وجود پیامبر و انقطاع وحی را پر کند و علمی بیاموزد و حکمی بدهد که علم درست و حکم خدا باشد.
و همین است که برخی از محققان، از جمله ملامحسن فیض کاشانی، بدان تصریح کرده اند. فیض می گوید:
فرایض و نوامیس دین از این جهت به وسیله ولایت و امامت تکمیل شد، که پیامبر علوم و تعالیمی را که خدا به او داده بود به علی آموخت و علی به اوصیاء خود، یکی پس از دیگری. پس چون پیامبر علی و امه اولاد علی را به جای خویش معرفی کرد، و برای امت ممکن گشت که در معرفت حلال و حرام و احکام دین خدا به آنان رجوع کنند، و این امر با آمدن هر یک از آنان پس از دیگری استمرار توانست یافت، دین کامل گشت و نعمت هدایت تمام- والحمدللّه. و این مطلب را خود امامان ما گفته اند.
بنابراین، دیگر علما و فقهایی که نه خود امام معصوم تعیین شدهاند و نه علم آنان به امام معصوم- و از طریق او به پیامبر- منتهی می شود، هر چه بگویند نمی توان آن را بقطع و یقین حکم خدا دانست- اگر چه به عنوان حکم ظاهری. پس در پی اینگونه فقها و مفسران و علما رفتن، راه را بی راهبر سپردن است و اینسان راه سپردنی مصون از گمراهی نتواند بود، بویژه در راه دین و تربیت نفس و احیاء قلب و انعقاد عقیده، که راه ابدیت است. و آسان گرفتن و اهمال در آن به زیان خود انسان است. و آن منظور نهایی را برای انسان نتیجه نخواهد داد. از نظر اجتماعی نیز، مدینه قرآنی مقصود، به اینگونه تشکیل نخواهد یافت- چنانکه واضح است.
و- ضمن توضیح گذشته، معنای این سخن امام نیز معلوم شد، یعنی اینکه با تعیین شخص رهبر دین در جامعه اسلامی کامل گشت. این سخن را پیامبر اکرم نیز فرموده است، چنانکه پیشتر یاد کردیم.«در قرآن کریم» نیز این آیه نازل شده است: «الیوم اکملت لکم دینکم...» - امروز دینتان را کامل کردم.
این آیه بنابر 15 تفسیر معتبر ازعلمای اهل سنت، در روز غدیر، پس از نصب علی بن ابیطالب (ع) به خلافت و امامت نازل شده است. این آیه و آیه : «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک...» .
- ای فرستاده! آنچه پروردگارت بر تو فرو فرستاده است ابلاغ کن!
مربوط به خلافت و امامت است. زیرا این دو آیه در هفته های آخر عمر پیامبر نازل شده است، یعنی هنگامی که به جز مسئله جانشینی، مسائل دیگر را فرموده بوده است.
مورخان و محدثان نوشته اند، روزی طارق بن شهاب کتابی (از اهل کتاب، یهودی یا مسیحی) در حضور خلیفه دوم بود، گفت:
اگر این آیه (یعنی آیه «الیوم اکملت لکم دینکم»= (امروز دینتان را کامل کردم...) در دین ما نازل شده بود، روز نزول آن را جشن می گرفتیم .
پس ملاحظه می کنید که به تصریح قرآن و احادیث نبوی و گفته امام علی بن ابیطالب که به شهادت علمای اهل سنت، برای هر مسلمانی از هر مذهبی که باشد حجت است، دین اسلام، بدون فلسفه سیاسی و جهت داشتن نسبت به چگونگی حکومت، کامل نیست. و به تعبیر شیعه، امام شناسی (معرفة الامام) نیز جزو اصول دین است. و این راقیترین فلسفه است که در دینی مسله رهبری و حکومت و معرفت این مقام و صلاحیت و شرط کردن عدالت در آن، جزو اصول دین باشد.
بدین گونه، و با توجه به آنچه نقل کردیم و توضیح دادیم، روشن است که عید غدیر، اسلامی است نه صرفاً شیعی. زیرا روزی که به جز اهمیت قرآنی آن، و سخنان پیامبر درباره آن، و محتوای حیوی آن، علی بن ابیطالب نیز اینگونه به یاد کرد اهمیتش بپردازد و آن را عیدی بزرگ و سترگ و بخواند، جز یک روز عظیم و یک عید اسلامی چه می تواند باشد؟ پس اگر در اثر تداوم سوء تربیت و تعلیم در دوران گذشته و روزگاران خلافت اموی و عباسی، و دیگر سلاطین دور از حق، و عالمان متعصب، و هم غفلت امروزین متفکران مسلمان، اکنون نیز این روز حیاتی، در بسیاری از جوامع اسلامی، به دست فراموشی سپرده شده است، این، از نظر مبادی اسلام، بک گناه بزرگ اجتماعی است، و میراندان یکی از چهار اصل اساسی اسلام است یعنی: توحید، نبوت، امامت و معاد.
از این رو باید جامعه های اسلامی، با زنده کردن خاطرات این روز و تفهیم محتوای آن به فرزندان سرزمینهای اسلام، کفاره این گناه را بپردازند. و محققان و مولفان و شاعران و نویسندگان مسلمان، با نشر تعلیم نهفته در آن، و حساسیت نشان دادن نسبت به آن تعلیم، یکی از بزرگترین آرمانهای انسانی اسلام را احیا کنند.
آری پوشاندن یا پوشیده ماندن «غدیر»، پوشاندند یا پوشیده ماندن یکی از روشنترین روزهای انسان است، و نسیان یکی از پاکترین و عظیمترین و درخشنده ترین سنت های پیامبر اسلام. و به دیگر سخن، رد کردن عظیم ترین فریاد، و بلکه فریاد نهایی و ابدی وحی است به حلقوم محمد، و دست رد در برابر آن فراز کردن است.
تبلور جوهرنهایی در جامعه اسلام غدیر است، و پایان فریادهای وحی خدایی غدیر. و چون پیامبر ما، خاتم پیامبران است. باید گفت، آخرین حکم آسمان، حکم روز غدیر است، یعنی ارشاد ابدیت در مسیر حیات انسانی، امامت علی بن ابیطالب است و امامت اولاد او، به عنوان معلمان معلمان علم یقین و مجریان احکام و حدود خدایی تا دامنه قیامت. و در واقع، آنچه از پیامبر اکرم، درباره مهدی و خروج موعود نیز روایت شده است، و خاطره ای را که مسلمین درباره آینده جهان و استقرار دولت مهدی (یعنی: پراکندن حق در هر کائن و آکندن گیتی از عدل) دارند، همان تاسیس «مدینه غدیر» است، که همواره و هر روز، وظیفه مسلمانان راستین و معتقدان به حکومت قرآنی است که در تشکیل دادن آن برای هر نسل و در هر نسل بکوشند... و آن که مهدی تاسیس می کند، تکلف دینی خود آن امام است، در روزگار ظهور خود و در ظرف زمانی آن تکلیف، و خواهد کرد، که «ان الله غالب علی امره». و در حقیقت، بعثت غدیر عاشورا مهدی، چهار جهت اصلی خانه اسلام است که به روزگار «مهدی» سراسر جهان خواهد بود: «ان الارض یرثها عبادی الصالحون».
بدین گونه روشن گشت که بحث درباره «غدیر» و هویت رهبری در اسلام، حرکتی است در سطر احیای مجدد اسلام. و دانستیم که این بحث و روشنگری در این سطر و این حرکت ذهنی دادن به جوامع اسلامی و آفرینش عصیان و حماسه، هم اکنون، از قاطعترین وظایف مصلحان مطلع اسلام است.
ولایت علی ، عشق به همه ی خوبی های عالم است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
علی نماینده ی تام و تمام حق و انسانیت است
عشق مردم ایران به علی ع بهترین گواه حق جویی ایرانیان است
نهج البلاغه ی او اندکی است با هدف معرفی بلاغت کلام او ولی همان نیز دریچه ای شد به عظمت های باورنکردنی انسانی در حد خلیفه ی خدا
ولایت او خطی است که از محبت به حق و حقیقت آغاز میشود و به همان پایان می یابد
و در آن همه ی خوبی ها جمع است
ولایت علی
عشق به همه خوبی هاست

من کنت مولاه فهذا علی مولاه
روز عرفه : فرصتی برای تغییر ... برای دعا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
دعا وسیله ی نیرومندی برای تغییر است. تغییر درونی ترین لایه ها انسان که با خالق جهان مرتبط است. همه ی ادیان الهی بخش ویژه ای را به دعا اختصاص داده اند.
برای تغییر درون و برون دعا کنیم

عکس از اینترنت
شب یلدا و شب چله از وبلاگ شیدایان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
واژه «یلدا» واژه ای برگرفته از زبان سریانی به معنای زادروز
(تولد) میباشد
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
واژه «یلدا» واژه ای برگرفته از زبان سریانی به معنای زادروز
(تولد) میباشد.
(برخی بر این اندیشه میباشند که این واژه در زمان ساسانیان که
خطوط الفبا از راست به چپ نوشته می شده , وارد زبان پارسی شده
است.)
یلدایک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم براین باور که یلدا روز
زادروز(تولد)خورشیدویا تولد میترا یا مهر است آن را از هزاران سال
پیش در ایران برگزار میکرده اند.
بسیاری دیگر براین اندیشه میباشند که یلدا میراث قوم کاسپیان است.
کاسپیان ها(کاسپ ها)ازنخستین اقوام آریایی هستند که در نخست در
گیلان امروزی سکنی گزیدند وسپس به دیگر نقاط ایران مهاجرت کردند.
کتاب های مرجع کاسپ هارامردمانی با چشمهای کبودرنگ و موهای
بور که بسیارنیرومند بوده و تمدن بزرگی را پایه گذاری کرده اند معرفی
میکنند.
ازجمله بناهایی که ازآن ها به یادگار مانده میتوان به پل های آناهیتا
(که درسراسر کشور وجوددارند) زیگورات چغازنبیل،آسیاب ها وقنات
های دزفول و شوشتر اشاره کرد.
آنهابا ساخت چهارتاقیهایی توانستند انحراف ۲۳ درجهٔ مدار زمین در
گردش به دور خورشید را اندازهگیری کنند. کاسپها با استفاده از این
ابزار به تقویمی دقیق دست یافتند و دریافتند که پس از آخرین شب
پاییزبر طول روزها اندکاندک افزوده شده و از طول شبها کاسته
میشود.
مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که
شب و روز یاروشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند.
روزهای بلندتر روزهایپیروزی روشنایی،در حالی که روزهای کوتاهتر
نشانهای از غلبه تاریکی بود.
(توضیح اینکه روز و روشنایی را نمادی از آفریدگار و شب وتاریکی را
نمادی از اهریمن میدانستند.)
ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و
به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند
و شادمانه رقص و پایکوبی میکردند.آن گاه خوانی الوان میگستردند و
«میزد» نثار میکردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند
گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر
مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی میگستردند که بر آن افزون بر
آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره،
برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله
خوراک مقدس و آیینی ویژهای که آن را «میزد» مینامیدند، بر سفره
جشن مینهادند. ایرانیان گاه شب یلدا را تا دمیدن پرتو پگاه در دامنهٔ
کوههای البرز به انتظار باززاییدهشدن خورشید مینشستند. برخی در
مهرابه ها(نیایشگاههای پیروان آیین مهر) به نیایش مشغول میشدند تا
پیروزی مهر و شکست اهریمن را از خداوند طلب کنند و شبهنگام
دعایی به نام «نی ید» را میخوانند که دعای شکرانه نعمت بودهاست.
روز پس از شب یلدا (یکم دی ماه) را خورروز (روز خورشید) و دی گان؛
میخواندند و به استراحت میپرداختند و تعطیل عمومی بود .
(خرمدینان , این روز را خرم روز یا خره روز مینامیدند). در این روز عمدتا
به این لحاظ از کار دست میکشیدند که نمیخواستند احیانا مرتکب
بدی کردن شوند که میترائیسم ارتکاب هر کار بد کوچک را در روز تولد
خورشید گناهی بسیار بزرگ میشمرد.
تاثیریلدارا میتوان در اقوام دیگر هم مشاهده کرد.
برای نمان:
در حدود ۴۰۰۰ سال پیش در مصر باستان جشن «باززاییدهشدن
خورشید»، مصادف با شب چله، برگزار میشدهاست. مصریان در این
هنگام از سال به مدت ۱۲ روز، به نشانهٔ ۱۲ ماه سال خورشیدی، به
جشن و پایکوبی میپرداختند و پیروزی نور بر تاریکی را گرامی
میداشتند. همچنین از ۱۲ برگ نخل برای تزیین مکان برگزاری جشن
استفاده مینمودند که نشانهٔ پایان سال و آغاز سال نو بودهاست.
در یونان قدیم نیز , اولین روز زمستان روز بزرگداشت خداوند خورشید
بودهاست و آن را خورشید شکست ناپذیر، ناتالیس انویکتوس،
مینامیدند(که از ریشهٔ کلمهٔ ناتال که در بالا اشاره شد برگرفته
شدهاست و معنی اش , میلاد و تولد است). ریشههای یلدا در
جشن های دیگر مرسوم در یونان نیز باقی ماندهاست از مهمترین این
جشنها میتوان به جشن ساتورن اشاره کرد.
خیلی دیگر از کشورها ی جهان هم این جشن بزرگ را گرامی میدارند.
حال بهتر است به چگونگی برگزاری این جشن بزرگ درایران عزیزمان
بپردازیم.
در آیین کهن ایران زمین , بنابر یک سنت دیرینه آیین مهر شاهان ایرانی
در روز اول دیماه تاج و تخت شاهی را بر زمین میگذاشتند و با
جامهای سپید به صحرا میرفتند و بر فرشی سپید مینشستند.
دربانها و نگهبانان کاخ شاهی و همهٔ بردهها و خدمتکاران در سطح
شهر آزاد شده و بهسان دیگران زندگی میکردند. رئیس و مرئوس،
پادشاه و آحاد مردم همگی یکسان بودند.
(صحت این امر هنوز آشکارنیست , شاید تنها افسانه باشد)
جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای
خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی
شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا میشدهاست به این
صورت که خانوادهها در این شب گرد میآمدند و پیرترها برای همه قصه
تعریف میکردند. آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص،
هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی
دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این
میوهها که اکثراً کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب
میشوند که انسانها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها ,
خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز میکنند و نیروی باروی را در خویش
افزایش میدهند و همچنین انار و هندوانه با رنگ سرخشان نمایندگانی
از خورشیدند در شب هستند.
در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم
است.
حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی
میکنند.
در خطهٔ شمال و آذربایجان رسم بر این است که در این شب خوانچهای
تزیین شده به خانهٔ تازهعروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم آذربایجان
در سینی خود هندوانهها را تزئین میکنند و شالهای قرمزی را
اطرافش میگذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ را تزئین
میکنند و به خانهٔ عروس میبرند.
سفرهٔ مردم شیراز مثل سفرهٔ نوروز رنگین است. مرکبات و هندوانه
برای سرد مزاجها و خرما و رنگینک برای گرم مزاجها موجود است.
حافظخوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازیهاست.
البته خواندن حافظ در این شب نه تنها در شیراز مرسوم است، بلکه
رسم کلی چلهنشینان شدهاست.
همدانیها فالی میگیرند با نام فال سوزن. همه دور تا دور اتاق
مینشینند و پیرزنی به طور پیاپی شعر میخواند. دختر بچهای پس از
اتمام هر شعر بر یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن میزند و مهمانها
بنا به ترتیبی که نشستهاند شعرهای پیرزن را فال خود میدانند.
همچنین در مناطق دیگر همدان تنقلاتی که مناسب با آب و هوای آن
منطقهاست در این شب خورده میشود. در تویسرکان و ملایر , گردو و
کشمش و مِیز نیز خورده میشود که از معمولترین خوراکیهای موجود
در ابن استان هاست.
در شهرهای خراسان خواندن شاهنامهٔ فردوسی در این شب مرسوم
است.
در اردبیل رسم است که مردم، چله بزرگ را قسم میدهند که زیاد
سخت نگیرد و معمولاً گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو
و نخودچی و کشمش میخورند.
در گیلان هندوانه را حتما فراهم میکنند و معتقدند که هر کس در شب
چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمیکند و در زمستان
سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از میوههایی است که
در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه میشود. در
فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره میریزند، خمره را پر از آب میکنند و
کمی نمک هم به آن میافزایند و در خم را میبندند و در گوشهای خارج
از هوای گرم اطاق میگذارند. ازگیل سفت و خام، پس از مدتی پخته و
آبدار و خوشمزه میشود. آوکونوس ازگیل در اغلب خانههای گیلان تا
بهار آینده یافت میشود و هر وقت هوس کنند ازگیل تر و تازه و پخته و
رسیده و خوشمزه را از خم بیرون میآورند و آن را با گلپر و نمک در
سینه کش آفتاب میخورند.
مردم کرمان تا سحر انتظار میکشند تا از قارون افسانهای استقبال
کنند. قارون در لباس هیزم شکن برای خانوادههای فقیر تکههای چوب
میآورد. این چوبها به طلا تبدیل میشوند و برای آن خانواده، ثروت و
برکت به همراه میآورند.
امیدوارم این نوشتار من برایتان مفید بوده باشد.
در ضمن دوست عزیزم"محمد حسین"از تارنگار
"http://www.ghingol.blogfa.com"
این نوشتارهارا برایم نوشتند تا درتارنگارم برای شما قراردهم.
محمد حسین اهل کردستان هست واز ترک های آنجا میباشد.
انگور رایج ترین و خوشمزه ترین میوه در غرب کشور میباشد.
کردها انگور رو با تناب از سقف یک اتاق سرد آویزان میکنند تا در شب
یلدا و روز های سرد زمستان انگور تازه داشته باشند.
همچنین نوعی آش شبیه به آش رشته که ترش هست درست میکردن
و بین اهالی پخش میکنند.
البته رسم های دیگری هم دارند.
به نمان:
خوردن هندوانه و خربزه،مویز و سنجدو
شیره انگور همراه با ماست تازه
فال گرفتن و داستان گویی و شعر خوانی
دوست عزیزم "مارال "ازتارنگار
"http://katiiibe.blogfa.com"
که ایشان هم اهل "کردستان" میباشندنوشتارهای زیر رابرایم
فرستادند:
کردها انگور هایی مخصوص را با تناب از سقف یک اتاق سرد آویزان
میکنند تا در شب یلدا و روز های سرد زمستان انگور تازه داشته باشند.
افراد بزرگ خانواده مانند مادربزرگ هایاپدربزرگ ها دراین شب داستان
های مختلف از جمله داستان "کوراوغلور" تعریف میکنند.
کردها ازبرف تمیز کوه ها می آورند و با شیره انگور میخورند.
دراین شب فال گیری هم مرسوم میباشد.
یکی از شیوه های فال گرفتن به این گونه میباشد که:
دویا سه روز پیش از شب یلدا در کوزه ای سفالی آب ریخته و آن را
جایی آویزان میکنندوهرکس یک چیزی به نمان دکمه، سنگ و...که تنها
خود آن را می شناسددرون کوزه می اندازد.
در شب یلدا کودکی کوزه را به دست گرفته و آن را هم میزندویکی یکی
نشان هارا درمی آورد وشخصی که به شعر خوانی آشنا
مباشد حافظ را باز کرده وفال میگیرد.
«خوشنود میشوم اگر شما عزیزران هم رسم و آیین زادگاهتان را
برای من بازگوکنید تاآنها را هم به نوشتارهای خود بی افزایم.
به امید روزهای بهتر...
بدرود»
امروز و فردا: روز عرفه و عید قربان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
توصیه شده ایم که در ایام غم، سوگواری و در ایام سرور، شادی کنیم. همین کار به ظاهر ساده، دشوار است. امروزه شادی کمیاب تر از غم و لبخند کمتر از گریه دیده میشود.
در روز دعا، روز عرفه به یاد درگذشتگان نیز باشیم. چهل ام پدرم نزدیک است.
خدا رحمتش کند
ایام سرور بر همگان مبارک باد
علی حاتمی / سعدی سینمای ایران از وبلاگ تورجان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:

دوازده سال پس از مرگ زودهنگام علی حاتمی هنوز هم خلأ وجودی او در سینمای ما حس می شود. آثار استخواندار و ماندنی او هنوز هم نوستالژی بسیاری از ما ایرانی هاست. برای من که در سال های پخش سریال اسطوره ای «هزار دستان» کودک خردسالی بودم، دیالوگ های دوست داشتنی و بازی های تأثیرگذار این اثر، سبب گرایش من به تاریخ معاصر ایران شد. البته باید تأثیر سریال زیبای «کوچک جنگلی» را هم فراموش نکرد که به لطف هنر کارگردانی بهروز افخمی، اثر ماندگار و کم نظیری خلق شد. این دو سریال بود که مرا از همان سنین خردسالی، شیفته تاریخ معاصرمان کرد.
شاید خیلی ها به علی حاتمی ایراد بگیرند که فیلم هایش کلام محور بود و دیالوگ های آثارش پیچیده و غیر قابل فهم، ولی من که در سال های پخش هزاردستان کودک پنج شش ساله ای بیش نبودم و حتی به زبان فارسی هم نمی توانستم به راحتی حرف بزنم، می توانستم از این سریال و داستان آن لذت ببرم.
می گفتند که علی حاتمی قرار بود درباره پیامبر اسلام هم فیلمی بسازد. کاری که پس از او فراموش شد و امروز هالیوود قرار است این کار را به انجام برساند!
کروبی: خوب میفهمیم وارد چه طوفانی شدهایم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
کروبی در دانشگاه شهید بهشتی: خوب میفهمیم وارد چه طوفانی شدهایم
دبیرکل حزب اعتماد ملی گفت: برخورد با دانشجو نباید برخورد امنیتی باشد. برخورد با دانشجو برخوردی نباشد که هر روز او را احضار کنند؛ زیرا احساسات جوانی و شور و نشاط جوانی، تحقیر و سرزنش را تحمل نمیکند و محرومیت از تحصیل هم درمان درد نیست.
به گزارش ایسنا، حجتالاسلام والمسلمین مهدی کروبی که به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی در این دانشگاه حضور یافته بود، در نشستی با دانشجویان اظهار کرد: از مسوولان، اساتید، وزارت علوم و دانشجویان میخواهیم که دانشگاه و دانشجو در جایگاه خود محفوظ بمانند. اگر در دوران پیش از انقلاب ما به اخراج دانشجویان اعتراض میکردیم، اکنون که انقلاب شده و نظام جمهوری اسلامی به وجود آمده است این جهات باید رعایت شود و حرمت دانشجو حفظ شود.
وی با تاکید بر لزوم برخورد کریمانه با قشر دانشجو خاطرنشان کرد: اگر جوانی نقد تندی هم کرد، باید آن را تحمل کنید و نقد را پذیرا باشید. شما باید دانشجویان را طوری تشویق کنید که روحیه شهامت و شجاعت آنها باقی بماند.
وی با گرامیداشت یاد شهید شریعت رضوی، شهید قندچی و شهید بزرگنیا، شهدای ١۶ آذر یادآور شد: نقش دانشجویان ما از همین برهه آغاز میشود. در سال ٣٢ کودتایی انجام شد، در حالی که حکومت نظامی برقرار بود و مجموعه عظیمی از نیروهای ملی و مذهبی در زندان و در قلعه فلکالافلاک بودند. حتی دکتر مصدق به عنوان رییس دولت هم در زندان به سر میبرد. خفقان و استبداد حاکم و نفسها در سینه حبس بود. در چنین شرایط سختی این کودتا به دست آمریکا و انگلیس انجام شد و با ورود معاون رییسجمهور وقت آمریکا به ایران، تنها یک جا از خود تحرک نشان داد و آن حرکت دانشجویان بود که به شهادت سه تن از آنها منجر شد.
وی افزود: ما شاهد بودیم که در آن دوران خفقان، دانشجویان چگونه پیشرو، پیشگام و پیشتاز بودند. حرکتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در آن دوران خفقان از سوی دانشگاه و دانشجو انجام میشد. البته اینطور نبود که فکر کنیم در آن زمان همه مبارز و انقلابی بودند. زمانی هم در پشت میلههای زندان میدیدیم که خانوادهای فرزندش را سرزنش میکند که چرا وارد این دعواها شده است. البته بخشی از مردم از این مساله استقبال میکردند ولی بخشی دیگر جوانان خود را از این کارها برحذر میداشتند.
وی یادآور شد: بعد از ماه مبارک رمضان کاندیداتوری خود را اعلام کردم اما تا این لحظه که ١٧ آذر است هیچ کسی اعلام کاندیداتوری خود را مطرح نکرده است. در جلسهای که داشتیم قرار شد ٢٠ آذر اگر کسی میخواهد حضور یابد، اعلام کند و اگر تا این زمان اعلام کردند ائتلاف میکنیم، در غیر این صورت به کار خود ادامه میدهیم؛ چراکه نمیشود در انتظار ماند و باید کارها را سامان داد.
چه مسوول باشم و چه مسوول نباشم، در زمینه تحقق آزادی اقدام میکنم و شعار ما " استقلال، آزادی ، جمهوری اسلامی" است. همان شعاری که امام(ره) در زمان تشکیل حکومت اسلامی داشت. برای آزادی مردم تلاش میکنم؛ چراکه این موضوع وظیفه ماست و بهترین نعمت برای انسانها آزادی است.
وی همچنین در جواب سوال دیگری مبنی بر اینکه یکی از بخشهای خبری سیما و یکی از روزنامههای اصولگرا از کاندیداتوری شما خوشحال هستند؟ گفت: در هر طرحی سهم وانگیزه طرفین تفاوت میکند و ممکن است یک حرف حقی را ما بزنیم و آنها خوششان نیابد و از آن بد بگویند و یا حرف حقی را بزنیم و آنها خوششان بیاید و تمجید کنند. اعتمادملی هم به همین صورت است و از هر مطلبی که خوشش بیاید آن را درست میکند و یا اگر از نظر او جالب نباشد این کار را نمیکند؛ بنابراین هرکس براساس سلیقه و دیدگاه خود کاری را انجام میدهد.
وی گفت: ما طرفدار جمهوری اسلامی هستیم و صادقانه میگویم که براساس قانون اساسی عمل میکنیم و وقتی میگویم در چارچوب قانون اساسی، به این معنا نیست که قانون اساسی عیب ندارد؛ چراکه تنها قرآن است که بی عیب و نقص است. اما تا وقتی که قانون هست برای من محترم است.
کروبی در پاسخ به سوال دیگری مبنی بر هدف نهایی از کاندیداتوری ریاست جمهوری و برنامههای اصلاحاتی با طرح این پرسش که " نمیدانم، بگویم هدف ریاستطلبی و خودخواهی است؟" گفت: بالاخره هدف ما مدیریت کشور است؛ چراکه یک جریان و مجموعهای از نیرو هستیم برای اینکه بتوانیم مدیریت کشور را به دست بگیریم تا بتوانیم حزب فعال داشته باشیم و به مردم خدمت کنیم. بنابراین این توان را در خود دیدهایم پس باید وارد صحنه شویم؛ چراکه هرکس خود را صالح کاری میداند باید خود را در معرض افکار عمومی قرار دهد.
وی گفت: شرایط بسیار سخت است و در عین حال خوب میفهمیم وارد چه طوفانی شدهایم.
وی افزود: در مورد این که آیا میشود با قیمت نفت ۵ دلار کشور را اداره کرد باید از کسانی که این حرف را میزنند سوال کنیم.
وی درباره استراتژی سیاست خارجی در مقابل دولت اوباما و اسرائیل گفت: ما سیاستهایمان تعامل و تنشزدایی و احترام متقابل است و جز اسرائیل که آن را غاصب میدانیم، تلاش داریم با همه جا روابط عادلانه و منصفانه داشته باشیم ... هرکس براساس منافع ملی خود عمل میکند و ماهم باید منافع ملی خود را حساب کرده و برنامهریزی کنیم و چه اوباما و یا غیر از او در این زمینه ـ البته با توجه به نظر مقام معظم رهبری ـ اقدام میکنیم.
دانشجویی پرسید که مگر شما امر به معروف و نهی از منکر را جزو فروع دین نمیدانید؟ وی پاسخ داد: امر به معروف از افتخارات ماست. گرانی و بدبختیها هم از منکرهاست و باید افراد را از آن نهی کرد.
کروبی در پاسخ به سوال دیگری درباره اختیارات رهبری در قانون اساسی اظهار کرد: در قانون اساسی چند نکته در مورد این موضوع وجود دارد؛ یکی ماده ۵٧ قانون اساسی است که حق قوا را زیر نظر رهبری عنوان کرده است. اصل ١٠٨ و ١٠٩ قانون اساسی هم اختیارات ولی فقیه را ردیف کرده است. در مورد لفظ مطلقه هم که در قانون اساسی آمده به این معناست که ممکن است ولی فقیه در مواردی برای مصلحت جامعه در حل مشکلی وارد شود.
وی سوال دیگری درباره احکام حکومتی با بیان اینکه " حکم حکومتی از موارد استثنایی است که همیشه حکومتها برای حل مشکلات از رهبر خواستهاند" به مواردی که در مورد آنها احکام حکومتی صادر شده اشاره و خاطرنشان کرد: به هرحال ٩۵ درصد این حکمها درباره قوه مجریه است.
من تا ١۵ میلیون رایی که شمارش شد نفر اول بودم و در ١١ استان هم اول شدم. به هر حال این انتخابات تنگاتنگ بود و در این غربت وانفسا رای من خیلی هم خوب بود. مضافا بر اینکه تخریب و جو کاذب هم وجود داشت.
وی افزود: البته رای با مردم است. شاید آنها نباید به من رای میدادند اما اجمالا من در ٢٧ استان نزدیک به ۵/١ میلیون از برادر دیگری که اکنون مسوول هستند بیشتر رای داشتم اما سه استان قم، اصفهان و تهران سرنوشت انتخابات را تغییر داد.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در پاسخ به پرسش دیگری درباره اینکه اگر به شما گفته شود صلاح نیست در انتخابات شرکت کنید، شما چه میکنید؟ اظهار کرد: اتفاقا من هم در دوره گذشته و هم در این دوره ابتدا مشورت کردم و نظر خواستم. اگر میگفتند که صلاح نیست نمیآمدم؛ به دو دلیل یکی اینکه این عقیدهام است و دیگر اینکه من میخواهم کار کنم نه دعوا. به هر حال مردم هم گناه نکردند که انقلاب کردهاند. به من گفتند که نه میگویم بیا و نه میگویم نیا و به هیچکس هم این را نمیگویم اما اگر شما رای آوردید بهترین همکاری با شما میشود.
وی در پاسخ به سوالی مبنی بر اینکه اصلاحات در انتخابات مجلس هم شکست خورد، گفت: این لیست تنها لیست من نبود. خیلیها رای نیاوردند. در مجلس هفتم بخشی میگفتند شرکت کنیم و بخشی میگفتند شرکت نکنیم و اختلاف افتاد. البته برخی نیروها هم بسیار توانمند و فعال هستند و عدم صلاحیت و رد کردنها هم ضربه زیادی وارد کرد.
وی با یادآوری اظهارات خوشچهره یا مجید انصاری در مورد آرایشان در مجلس در عین حال تاکید کرد: ضمن اینکه در انتخابات آزاد هم مگر مردم تضمین کردهاند که همیشه به ما رای بدهند؟! بالاخره سیاست همین است.
دانشجوی دیگری گفت: گاهی دانشجویان آزادی بیان دارند اما آزادی پس از بیان ندارند، آقای خاتمی هشت سال ندای آزادی سر داد ولی اکنون چه تضمینی هست که مجددا اتفاق سال ٧٨ برای ما پیش نیاید؟ آیا شما میتوانید تضمین بدهید که اگر دوره دیگری هم به اصلاحات رای بدهیم آزادی برای دانشجویان مهیا باشد؟
دبیرکل حزب اعتماد ملی پاسخ داد: آزادی دادن با من نیست. خداوند به شما آزادی داده است. من از آنچه در قانون اساسی آمده دفاع میکنم و بر آنچه لازم است نظارت خواهم کرد. اگر بتوانیم در چارچوب قانون حرکت کنیم میتوانیم کارهایی هم انجام دهیم. البته محدودیتهایی هم وجود دارد و من تاکنون حتی در مورد کارهایی که به من ربطی هم نداشته دفاع کردهام.
وی در پاسخ به سوال دانشجویی درباره امنیت آرا نیز گفت: ما آنچه در توانمان است برای صیانت آرا و محفوظ ماندن رای انجام میدهیم و تلاش میکنیم که این انتخابات سالم برگزار شود. از همه امکاناتمان هم استفاده میکنیم و لحظه به لحظه با مردم گفتوگو خواهیم کرد.
وی تاکید کرد: شما حتما در انتخابات شرکت کنید. من نمیگویم که به من رای بدهید اما عدم شرکت هم مشکل را حل نمیکند. توجه داشته باشید که اگر پرشور و بانشاط در انتخابات شرکت کنیم حتی اگر تقلبی هم وجود داشته باشد نمیتواند تعیینکننده باشد. مطمئن باشید که شرکت نکردن در انتخابات نتیجه و ثمری ندارد و باعث ایجاد انفعال میشود. حتی بسیاری از افرادی که در انتخاباتهای گذشته شرکت نکردهاند از این موضوع پشیمان هستند.
دبیرکل حزب اعتماد ملی در سخنرانی خود همچنین از حائریزاده نماینده دور اول تا سوم مجلس شورای اسلامی یاد کرد و درگذشت وی را تسلیت گفت.
کوروش جعفری دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی نیز در آغاز جلسه کروبی را شیخ اصلاحات نامید و گفت: در خصوص شخصیت و مرام کروبی باید بگویم در شرایطی که در عرصه سیاست دچار نوعی بازیهای سیاسی هستیم، ایشان با صداقت و صراحت در سیاست توانستند چهره متفاوتی را از فرد سیاسی در جامعه به ما ارایه دهند.
روز عرفه ... نیم روزی بیش نیست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در عرفه
نیم روزی بیش نیستیم
و باید فرصت شناخت را غنیمت شمریم
دو مراسم بزرگداشت با دو رویکرد : طرفداران احمدی نژاد و دفتر تحکیم وحدت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
امسال شاهد برگزاری موازی بزرگداشت مناسبت 16 آذر توسط دانشجویان طرفدار دولت و مخالف دولت در دو روز پیاپی بودیم. گروه اول شنبه 16 آذر و گروه دوم یکشنبه 17 آذر توسط دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه تهران مراسم برگزار کردند.
16 آذر و شهادت امام باقر علیه السلام
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
مناسبتها بهانه ای است برای یاد کردن. یاد گذشته های عبرت آموز. گاهی از یاد کردن گذشته، جز خسارت و گمراهی نصیبمان نمیشود و گاهی بر عکس هدایت می یابیم. تفاوت در خواست قلبی و جهت گیری های ماست.
اگر نخواهیم از شهادت امام باقر ع درس آزادی و دانش بگیریم مختاریم. در سیره و زندگی پیشوایان و بزرگان همواره درس های آموختنی بسیار است و در مقابل این دشمنان پیشوایان و بزرگان دانش و اندیشه اند که زندان ها میسازند و آزار میدهند و محدودیت ایجاد میکنند و مانع آزادی و رشد و توسعه اند و در نهایت دستشان را به خون پیشوایان آلوده میکنند.
آزادی مبنای توسعه است. توسعه ی دانش در عصر امام باقر ع و امام صادق ع نیز به همین موضوع ربط دارد وگرنه اگر همان شرایط در زمان دیگر امامان و پیامبران علیهم السلام وجود داشت، آنان نیز به دانش و علم شناخته تر میشدند.
١۶ آذر به نوعی سمبل تعهد اجتماعی دانشجویان است.
هفته بسیج مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

وب نوشت سید محمد علی ابطحی 5 ساله شد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
هر روز نوشتن و آن هم سیاسی نوشتن و منتظر بازتاب های ریز و درشت بودن، اعصاب پولادین میخواهد که آقای ابطحی دارد

سید محمد علی ابطحی خواهر زاده ی شهید هاشمی نژاد به دلایل خانوادگی، خیلی زود وارد سیاست و فرهنگ شد. از شانزده سالگی سیاسی و منبری و سخنران و از علاقمندان مرحوم دکتر شریعتی و همراه با نهضت امام خمینی بود و بعد از انقلاب مدیر رادیو و معاون وزارت ارشاد در دوران خاتمی و معاون صدا و سیما در دوران محمد هاشمی بود.
دوران حاشیه نشینی سیاسی اصلاح طلبان را در لبنان گذراند و در پیروزی خاطره انگیز دوم خرداد نقش بازی کرد. در دولت های آقای خاتمی مسئول دفتر و معاون حقوقی وی بود و با پایان دولت اصلاحات، از خدمات دولتی رسما بازنشسته شد.
انباشت تجربه ابطحی از منبر و رادیو و تلویزیون و نشریات و اینترنت از او شخصیتی استثنایی ساخته است که بین گروههای مختلف سنی و فکری محبوبیت دارد.
اشتغال اصلی آقای ابطحی در سالهای اخیر، وب نوشت و موسسه گفتگوی ادیان بوده است که هر دو در نوع خود بی نظیر و منحصر به فرد هستند. در بین وبلاگهای سیاسی و شاید همه ی وبلاگستان، وب نوشت از شهرت فوق العاده ای برخوردار است. دهها هزار بازدید روزانه آن از ابتدا فعالیت آن حفظ شده است و حتی سرقت دامنه اصلی وب نوشت، تاثیر بر آن نداشته است. موسسه گفتگوی ادیان نیز حرکتی موفق در سطح بین المللی است.
شوخ طبیعی و خوش خلقی و جوان گرایی ابطحی هرگز از استحکام دیدگاه و جدیت وی در امور سیاسی نکاسته است و به دلیل تجربه طولانی رسانه ای و زیرکی سیاسی و خوش خلفی رفتاری، مشاور امینی برای خاتمی و کروبی و دیگر رهبران اصلاحات است.
ورود به ششمین سال وبلاگ وب نوشت را باید به آقای ابطحی و وبلاگستان تبریک گفت.
12 سال در بستر بیماری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
پدرم بیش از ١٢ سال در بستر بیماری بود. چند سکته قلبی و مغزی داشت که به فلج شدن یک طرف بدنش انجامید. همیشه آرزو میکرد که زمین گیر و محتاج یاری دیگران نشود، ولی شد. حضورش، ولو با بیماری سختی که داشت، شادی بخش بود.
تشریفات
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکی از خاله های مادرم در بین فامیل به رعایت تشریف شهره بود. برای پذیرفتن مهمان در منزل و پذیرایی و خلاصه همه امور زندگی حساب و کتاب روشنی داشت. خیلی منظم و با قاعده بود.
وقتی فوت کرد، با کمترین تشریفات تشییع و تدفین شد.
خدا رحمتش کند
تشکر از دوستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در این چند روز که مصیب زده ی فقدان پدر هستم، شاهد ابراز محبت زیادی بوده ام. دوستان زیادی در مراسم تشییع جنازه و تدفین شرکت کردند و بسیاری با ارسال اس ام اس و پی ام و انتشار یادداشت و نظر در وبلاگم، ابراز لطف کرده اند. از همه دوستان متشکر و ممنونم.
مراسم ختم پدر مرحومم حاج اصغر بوترابی، فردا جمعه هفدهم آبان ماه ١٣٨٧ از ساعت دوازده تا یک و نیم بعد از ظهر در مسجد الجواد واقع در ضلع شرقی میدان هفتم تیر برقرار است.
امیدوارم برای آمرزش روح پدرم از دعا دریغ نفرمایید
و ستایش مخصوص خداست
بهشت زهرا ۴٠/١٢١/٢۴٩
بی نشانه منتظریم
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
و آن زمان که انتظاری نیست
منتظریم
در زمان و مکانی دیگر
منتظریم
بی نشانه
منتظریم

جشن بانوان برتر وبلاگستان برگزار شد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکشنبه بیست و یکم مهر ماه٬ جشن بانوان برتر وبلاگستان در تالار فردوسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران برگزار شد.
حدود چهارصد و پنجاه وبلاگنویس از سراسر کشور گرد هم آمدند تا از یکصد بانوی وبلاگنویس برتر و منتخب نظرسنجی 8521 کاربر اینترنتی تقدیر کنند.
به همه ی برگزیدگان، تقدیرنامه ای از سوی گروه سایتهای پرشین بلاگ اعطا و از بیست و پنج وبلاگنویس در سه نوبت به روی صحنه دعوت شدند و جوایز خود را از هنرمندان حاضر در جشن: بهاره رهنما، منیژه حکمت، نازنین احمدی، فرزاد حسنی و مدیر مسئول هفته نامه محبوب چلچراغ دریافت کردند.
روابط عمومی پرشین بلاگ از میان یکصد بانوی وبلاگنویس برتر، ده وبلاگ برتر از نظر محتوایی به انتخاب داوران معرفی شدند.
بدین ترتیب جشن بانوان برتر وبلاگستان به خوبی و خوشی و به همت سرکار خانم پولادزاده و همکارانشان برگزار شد. خدا را شکر

عکس از مهدی بوترابی
غلط دیکته در پلاکارد از دانشکده ادبیات 
جشن پرشین بلاگ برای تقدیر از بانوان برتر وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

دانشگاه تهران / دانشکده ادبیات و علوم انسانی / تالار فردوسی
یکشنبه 21 / 7 / 1387 ساعت 3 بعد از ظهر
لینک اطلاعات تکمیلی
عید فطر مروارید روزهای قشنگ بر شما مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

عکس از اینترنت
روز قدس روز حمایت از ملتهاست
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

روز قدس روز اعلام مظلومیت مردم فلسطین و بزرگترین رفتار غیر انسانی قدرتهای جهانی قرن بیستم با یک ملت است. ملتی که در سرزمین خودش کشته و مجروح و زندانی میشود. ملتی که از کشور خود آواره است. ملتی که اسیر منطق زور در جهان است.
این جمعیت یهودی یا حتی صهیونیستهای یهودی نیستند که فلسطین را اشغال کرده اند و خاورمیانه را به جنگ و آشوب کشیده اند. حمایت فوری و همه جانبه ی قدرتهای بزرگ جهانی است که چنین شرایطی را حفظ کرده و شکر خدا، در سی سال گذشته، هر روز از قدرت و موقعیت اسرائیل کاسته و بر موفقیتهای مظلومان افزوده شده است.
اگر این منطق زور پذیرفته میشد، امنیت همه ی ملتهای جهان توسط زورگویان به مخاطره می افتاد.
پذیرش مشروعیت جنایت، جنایت را کاهش نمیدهد
میلاد امام حسن مجتبی مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

ماه مبارک رمضان روزها و شبهای شادی دارد. میلاد امام حسن مجتبی ع از جمله مناسبتهای شادی بخش این ماه عزیز است.
میلاد کریم اهل بیت علیهم السلام مبارک باد
روز جهانی وبلاگ مبارک باد 2
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک وبلاگ
پرشین بلاگ به مناسبت روز جهانی وبلاگ (31 آگوست) نشست بزرگداشت روز وبلاگ را با حضور وبلاگنویسان و با همکاری فرهنگسرای بانو برگزار میکند.
ضمن اینکه شما می توانید با ارسال یادداشتی درباره موضوع روز جهانی وبلاگ که در پست قبلی همین وبلاگ معرفی شده است در این حرکت بین المللی شرکت کنید ، از شما دعوت می شود تا در جشنی که به این مناسبت روز جهانی وبلاگ در فرهنگسرای بانو به صرف افطاری ساده برگزار می شود حضور بهم رسانید.
در این مراسم وبلاگنویسان به معرفی وبلاگ های خود و تجربیات وبلاگ نویسی شان خواهند پرداخت .
زمان : ساعت 18 الی 20 روز سه شنبه دوازدهم شهریور
مکان : فرهنگسرای بانو ( خیابان ولی عصر - بعد از پارک ساعی – کوی ساعی – تالار همایش)
چنانچه مایل به شرکت در مراسم هستید در بخش نظرات وبلاگتان را ثبت کنید .
روز وبلاگ مبارک باد 1
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک وبلاگ BLOGDAY2008
وبلاگهای زیادی را روزانه مطالعه میکنم و برایم سخت است از بین بیش از یکصد وبلاگی که تقریبا روزانه بهشون سر میزنم و مطالعه میکنم، تعدادی را معرفی کنم.
با اینحال اگر بخواهم فهرستی از وبلاگهای مورد علاقه ام را معرفی کنم به برچسب (کلمه کلیدی / تگ) مربوط به وبلاگستان مراجعه کنید. البته هنوز همه یادداشتهایم برچسب ندارند.
فتوای دیگری از مفتی عربستان سعودی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر کامل:
مفتی عربستان سعودی اعلام کرد برگزاری جشن به مناسبتهایی از قبیل سالگرد ازدواج و یا جشن تولد باطل است.
وی در ادامه افزود: این مسیحیان هستند که اعیاد زیادی دارند. عید مادر، عید شجره، عید برای هر چیز دیگر، هرسال هم عیدی به مناسبت سالروز تولد فلان شخص دارند و در این روزهاشمع روشن می کنند و غذا پخش می کنند.
میلاد منجی مستضعفین مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

پایان خوش دنیا از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگ حجه الاسلام والمسلمین ابطحی:
فردا نیمه شعبان و روز تولد امام زمان است. در باور شیعیان حضرت مهدی (عج) فرزند امام یازدهم، پس از تولد و گذراندن دوران غیبت صغری، غیبت کبرا را آغاز کرده است و روزی ظهور می کند که دنیای پر ستم و نابرابری را به دنیای پر عدالت و دادتبدیل کند و در نهایت پایان دنیا، پایانی امید بخش باشد. اصل این اعتقاد که پایان دنیا با ظهور یک منجی، پایانی زیبا و عادلانه خواهد بود، کم و بیش در همه ی ادیان به آن اشارتی رفته است و جزء اعتقادات همه ی ادیان است. اسامی منجی، نوع ظهور و شرایط ظهور در ادیان و مذاهب البته مختلف است. امامت و رهبری ستم دیدگان و وراثت زمین توسط محرومان ، نص آیه ی قرآن مجید است. پایان شیرین وعدالت محور دنیا که وعده ی ادیان است، روند زندگی عادلانه و صلح خواهانه در همه ی اعصار را تبیین و تشویق می کند. در شیعه وجود مقدس حضرت بقیه الله که با نام ونشان و تاریخ مشخص به عنوان منجی معرفی شده است، از افتخارات این مذهب است. همین عامل مترقی وافتخارآفرین انتظار البته در بسیاری از موارد در میان شیعیان به ابتذال کشیده شده و با ادعاهای گوناگون آن را از ماهیت اصلی اش دور کرده است. منتظران ظهور فردی که دنیا را قرار است به عدالت و صلح ومهربانی فرا بخواند، نمی توانند باریاکاری و ستم و دروغ و سازش با ستمکاران همراه باشند. این تولد پر میمنت بر همه ی آزادیخواهان و عدالت دوستان مبارک باد.
ستاره باران کویر و کوهستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
دیدن ستاره های آسمان در سفرهای بین شهری از جذاب ترین خاطرات زندگی است. یادش بخیر. سالهاست که فرصت از دست رفته است. شاید دوباره ببینم.
گاهی ارتفاعات ایلام ... زمانی آسمان جاده های کویر ... و با هوای پاک کوهستان و کویر ....

عکس از اینترنت عزیز
میلاد امام حسین ع مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

عکس از اینترنت
عید مبعث مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آلیه و سلم بر همگان مبارک باد!
جشن تولد عمو امروزپورنگ ( داریوش فرضیایی ) برگزار میشود
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
امروز عصر جشن تولد عمو پورنگ برگزار میشود. یک جشن مختصر و مفید و همزمان از سایت عمو دات آی آر نیز رونمایی میشود.
همچنین جشن آنلاینی نیز توسط طرفداران عمو برگزار میشود.
مبارک است ان شاء الله
سالگرد رحلت آیت الله مشکینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکسال از رحلت آیت الله مشکینی رئیس سابق مجلس خبرگان گذشت. به یاد خاطره ی دیدار با ایشان در سال ١٣۶٣ افتادم. بیست و پنج سال پیش.
برای دیدار با آیت الله منتظری قائم مقام رهبری و آیت الله مشکینی با جمعی از اعضای انجمن اسلامی دانشجویان به قم رفتیم. قد بلند آقای مشکینی جلب نظر میکرد. معمولا ایشان را به توصیه های اخلاقی شان میشناختند. سخنرانی کوتاهی نیز برای ما کردند. از اخلاق اسلامی گفتند. چیزی که مدتهاست کمتر در عمل می بینیم. خدا رحمتشان کند.

خسرو شکیبایی درگذشت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
خسرو شکیبایی، هنرمند برجسته و محبوب کشور، درگذشت. سریال خانه ی سبز او و دهها نقش آفرینی ممتاز او را یه باد خواهیم داشت.

خداوند متعال رحمتش کند
لینک زندگینامه و آثار

در شناسنامه اسمش «خسرو» است ولی خانواده و بچه محل ها «محمود» صداش می کردند. خسرو شکیبایی متولد فروردین 1323 در خیابان مولوی تهران.
پدر خسرو سرگرد ارتش بود و وقتی او ، 13-14 ساله بود _ظاهرا بر اثر سرطان _ از دنیا رفت و باعث شد اون پیش از پایان کودکی وارد زندگی بزرگسالانه بشود.
او قبل از اینکه وارد عرصه تئاتر شود ، تو خیاطی و کانال سازی وآسانسور سازی کار می کند. در 19 سالگی برای اولین بار روی صحنه تئاتر میرود و بعد از مدتی به عباس جوانمرد ، معرفی و به صورت کاملا حرفه ای بازیگر تئاتر میشود. بازی در تئاتر ادامه داشت تا
بازی در نقش کوتاهی در فیلم خط قرمز (مسعود کیمیایی، 1361) به سینما آمد. و تا سال 1368 در نقشهایی ظاهر شد. از جمله در فیلمهای دزد و نویسنده، ترن و رابطه خوب ظاهر شد. اما از بازی در فیلم هامون (داریوش مهرجویی، 1368) بود که نام خسرو شکیبایی سر زبانها افتاد. او برای بازی بسیار زیبایش در همین فیلم از هشتمین جشنواره فیلم فجر، سیمرغ بلورین دریافت کرد و تحسین منتقدان و مردم را برانگیخت.
خسرو شکیبایی از سال 1368 به بعد، دیگر نتوانست از جلد حمید هامون بیرون بیاید و حمید هامون را در انواع و اقسام لباسها و تیپهای مختلف تکرار کرد. اما توانایی هایش انکارناپذیرش را در چند فیلم به معرض نمایش گذاشت: بازی تاثیرگذار او در دو فضای کاملا متفاوت در فیلم کیمیا (احمدرضا درویش، 1373) و بازی متفاوت او در فیلم کاغذ بی خط (ناصر تقوایی، 1380).
خسرو شکیبایی در تلویزیون هم موفق بود. از همان زمان که در نقش مدرس بازی کرد و آن مونولوگ طولانی معروفش را اجرا کرد تا بازی در مجموعه تلویزیونی روزی روزگاری، خانه سبز، کاکتوس، تفنگ سر پر و این اواخر هم که مجموعه تلویزیونی در کنار هم را روی آنتن دارد.
او آخرین جایزه اش را از ششمین جشن ماهنامه دنیای تصویر برای بازی در فیلم کاغذ بی خط دریافت کرد.
پس از گذشت نزدیک به 22 سال از اولین حضورش در سینمای مسعود کیمیایی، بار دیگر و اینبار در کنار استاد عزت الله انتظامی در فیلمی از مسعود کیمیایی ایفای نقش کرد: « حکم » (1383)
جوایز / سیمرغ بلورین / جشنواره فیلم فجر:
- هامون / هشتمین دوره
- کیمیا / سیزدهمین دوره
کاندید / جشنواره فیلم فجر:
- یکبار برای همیشه / یازدهمین دوره
- سایه به سایه / پانزدهمین دوره
- کاغذ بی خط / بیستمین دوره
فیلمهای سینمایی:
خط قرمز (مسعود کیمیایی - 1361)
دادشاه (حبیب کاووش - 1362)
صاعقه (1364)
رابطه (پوران درخشنده - 1365)
دزد و نویسنده (کاظم معصومی - 1365)
ترن (امیر قویدل - 1366)
شکار (مجید جوانمرد - 1366)
هامون (داریوش مهرجویی - 1368)
عبور از غبار (پوران درخشنده - 1368)
ابلیس (احمدرضا درویش - 1368)
جستجو در جزیره (مهدی صباغزاده - 1369)
سارا (داریوش مهرجویی - 1371)
پرواز را بخاطر بسپار (حمید رخشانی - 1371)
یکبار برای همیشه (سیروس الوند - 1371)
بلوف (ساموئل خاچیکیان - 1372)
کیمیا (احمدرضا درویش - 1373)
پری (داریوش مهرجویی - 1373)
درد مشترک (یاسمین ملک نصر - 1373)
لژیون (سیدضیاءالدین دری - 1373)
سایه به سایه (علی ژکان - 1374)
خواهران غریب (کیومرث پوراحمد - 1374)
سرزمین خورشید (احمدرضا درویش - 1374)
عاشقانه (علیرضا داودنژاد - 1374)
روانی (داریوش فرهنگ - 1376)
زندگی (اصغر هاشمی - 1376)
دختردایی گمشده (داریوش مهرجویی - 1377)
میکس (داریوش مهرجویی - 1378)
دختری بنام تندر (حمیدرضا آشتیانی پور - 1379)
کاغذ بی خط (ناصر تقوایی - 80/1379)
مزاحم (سیروس الوند - 1380)
اثیری (محمدعلی سجادی - 1380)
صبحانه برای دو نفر (مهدی صباغزاده، 1382)
ازدواج صورتی (منوچهر مصیری، 1383)
سالاد فصل (فریدون جیرانی، 1383)
حکم (مسعود کیمیایی، 1383)
ستاره ها (فریدون جیرانی، 1384)
عروسک فرنگی (فرهاد صبا، 1384)
دستهای خالی
اتوبوس شب (کیومرث پوراحمد , 1385)
مجموعه های تلویزیونی:
مدرس
خانه سبز (مجموعه - بیژن بیرنگ، مسعود رسام - 1375)
کاکتوس (مجموعه سری اول - محمدرضا هنرمند - 1377)
تفنگ سرپر (مجموعه - امرالله احمدجو - 79/1378)
در کنار هم (مجموعه تلویزیونی - فتحعلی اویسی)
محبوبی شایسته ی پیروی تا خدا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تولد علی در کعبه
آغاز زندگی انسانی استثنایی بود.
هر چه از علی بگوییم و بشنویم خسته نمیشویم
چرا؟
چون حق ملال آور نیست
خدا نصیب کند پیرو علی بودن را

هر چه به علی پسر ابوطالب ربط داشته باشد٬ جلوه خاصی برای آزادیخواهان دارد. برای مسلمانان نیز.
ما علی رو از خودمون میدونیم و از او دفاع میکنیم. ولی دیگران بدون تعلق فکری یا مذهبی یا نژادی از علی سخن میگویند. نگاه از دور به حضرت علی با نگاه از نزدیک متفاوت است. گاهی ما که خیلی به علی احساس نزدیکی میکنیم٬ دچار بی توجهی به ابعاد عظیم روح و شخصیت او میشویم. تغییر نگاه و وزاویه دید برای شناخت هر پدیده ای مفید است.
==============
من کنت مولاه فهذا علی مولاه. این ولایت فوق حکومت و سیادت و هدایت و ا زجنس رفاقت است. از جنس محبتی همراه با پیروی در همه ی زمینه های ممکن برای انسان شدن است. پیروی مذهبی از جنس پیروی قلبی از محبوب است و با پیروی های مبتنی بر زور از یک جنس نیست. پیروی مبتنی بر محبت است که سلسله وار به پیروی از خدا منجر میشود. پیروی بر اساس شناخت و آگاهی و با پذیرش قلبی.
================
علی را نامش علی نکرد
علی را دامادی پیامبر ص علی نکرد
علی را شوهری فاطمه علی نکرد
علی را نصب کسی علی نکرد
علی را پیروی شیعیانش علی نکرد
علی به دلیل هویت و شخصیتش علی شد
================
ولایت عشق به خوبی هاست و محبت به علی و شیعه و او بودن بزرگترین مظهر ولایت است.
================
علی در چشم و دل همه انسانهایی که میشناسندش عزیز است. سمبل همه خوبی هایی است که عموما میشناسیم. روز تولدش را گرامی میداریم و آرزو میکنیم که از خوبی های او پیروی کنیم.
علی همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسوه است. امام است. راهنما است. کلام و عملش برای زورگویان رنج آور است. بخوانیم و پند بگیریم.
واقعا از علی گفتن سخت است.
علی نامی کوتاه و بلند است. انسانی بزرگ از میان مردمی کم مقدار است که همه را شگفت زده کرد. شگفت زده شدیم چون ظرفیت مخلوقات خدا را تا این حد نمیدانستیم. علی مزیتش به دامادی رسول خدا نیست. مزیت دامادی رسول خدا به علی است. این علی است که مهم است نه مقام و مسئولیت. علی همیشه سمبل رافت و آرامش بود و مردانگی اش با خشونت فرسنگها فاصله داشت. اگر شمشیر علی در ذهن و دل ما بیش از نان یتیم پختن اش جلوه دارد بخاطر ذهن و دل ماست نه علی.
نهج البلاغه علی سند رسوایی زورگویان و دین فروشان و دنیاطلبان است. هر جا سخن از قرآن و نهج البلاغه است سایه ها محو میگردند. نور حقیقت همیشه بر ظلمت باطل پیروز است.
---------------------------
روز پدر فرصتی است برای یادآوری بهترین پدرها .... علی و احترام به خوبی ها
میلاد علی علیه السلام بر همگان مبارک باد
بهترین پدر دنیا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
جمعه ی گذشته به دیدن پدرم که سالهاست در بستر بیماری است رفتم. سرما خورده بود و تب و درد و حالت تهوع داشت. مستاصل بود و آرزو میکرد که خدا زودتر او را ببرد.
از پدرم پرسیدم خدا شما را کجا ببرد؟ گفت بهشت. گفتم جای خوبیه؟ گفت بله. گفتم پس ما چی؟ گفت شما هم بیایید اونجا.
گفتم خوبه؟ گفت بله ... خیلی.
بعد سوال کردم که دردتون زیاد است؟ گفت آره خیلی. گفتم بیشتر از دردی که قبلا دندان و لپ تون داشت؟ گفت آره. خیلی زود تصحیح کرد و گفت نه. اون درد بیشتر بود. گفتم پس الان دردت کمتره؟ گفت بله کمتره. انگار تحملش بیشتر شده بود.
هر پدر خوبی برای فرزندانش بهترین پدر دنیاست.
سالن میلاد با دو هزار صندلی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

به یک فقره سالن برای برگزاری جشن تولد نیازمندیم. حالا با دو هزار صندلی مثل این سالن میلاد هم نبود اشکالی ندارد....
یاد جشن شب یلدای چلچراغ سال ٨۶ بخیر ....
بزرگترین جشنواره تابستانی پایتخت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
جشنواره ی یک هفته ای شهرداری تهران با عنوان "بزرگترین جشنواره تابستانی پایتخت" با برنامه ها ی متنوع از پانزده تیرماه آغاز شده است. برای آشنایی بیشتر با برنامه های در جریان به سایت جشنواره به آدرس اینترنتی:
http://freetex.ir مراجعه فرمایید.
پرشین بلاگ بعنوان حامی رسانه جشنواره و با برگزاری مسابقه وبلاگنویسی "شاد و مفید در تابستان"، از جشن شادی و سرگرمی شهروندان تهرانی حمایت میکند. این مسابقه وبلاگنویسی تا فردا ادامه خواهد داشت.
18 تیر و رسانه ملی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
دیشب در صدا و سیما دیدم که مشغول بودند که یک مناسبتی تازه را برای ١٨ تیر مطرح کنند. مثلا سالگرد یکی از دهها کودتایی که نظامیان کشور علیه دولت انقلاب طراحی میکردند.
با توجه به مسبوق به سابقه نبودن این نامگذاری و پر رنگ بودن ماجرای حمله ی نیروی انتظامی به کوی دانشگاه و سخنرانی رهبری در دلجویی از دانشجویان و حمایت دولت اصلاحات و مردم از دانشجویان، طرح مناسبتهای موازی نه تنها موجب به حاشیه رفتن خاطره هجده تیر ١٣٧٨ نمیشود بلکه برعکس تبلیغی مضاعف برای این حادثه تاسف بار خواهد بود.
نکته دیگر آنکه : حساب اعتراض دانشجویان کوی دانشگاه به بستن روزنامه سلام توسط قوه قضائیه و متعاقب آن ورود نیروی انتظامی به کوی دانشگاه و ماجرای ١٨ تیر از از حساب شورش خیابانی سه روز پس از آن جداست.
این الرجبیون از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
«رجب شهر الله و شعبان شهری و رمضان شهر امتی» ماه رجب، ماه خداست و ماه شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امتم .



از حضرت سؤال شد: ما معنی قولک رجب شهر الله» ؟ چه معنا دارد سخنت که فرمودی ماه رجب ماه خداست؟ حضرت پاسخ داد: «لانه مخصوص بالمغفرة، فیه تحقن الدماء و فیه تاب الله علی اولیائه و فیه انقذهم من ید اعدائه» زیرا ماه رجب ویژه آمرزش و مخصوص مغفرت است . در این ماه خونی ریخته نمیشود (حتی در جاهلیت نیز ماه رجب جزء ماههای حرام به حساب میآمد و جنگ و خونریزی در آن تعطیل میشد) و در این ماه، خداوند اولیا و محبینش را مورد آمرزش قرار میدهد و توبهشان را میپذیرد و آنان را از دشمنانشان میرهاند . سپس فرمود:
«من صام کله استوجب علی الله ثلاثة اشیاء: مغفرة لجمیع ما سلف من ذنوبه و عصمة فیما بقی من عمره و امنا من العطش یوم الفزع الاکبر» هر که تمام این ماه را روزه بدارد، سه چیز از خدایش دریافت میکند:
1 - آمرزش برای تمام گناهان گذشتهاش .
2 - مصونیتی برای باقی مانده از عمرش .
3 - ایمنی از تشنگی روز قیامت .
امام کاظم (ع) میفرماید: «رجب نهر فی الجنة اشد بیاضا من اللبن و احلی من العسل، من صام یوما من رجب سقاه الله من ذلک النهر»
« رجب » نام نهری است در بهشت که از شیر سفید تر است و از عسل شیرین تر. پس هر کس روزی از ماه رجب را روزه بگیرد ، از آن نهر سیراب خواهد شد .
به فرموده پیامبر گرامی : « ماه رجب ، ماه خداست در غایت حرمت و فضیلت . اگر کسی روزی از این ماه را روزه بگیرد خدای را خشنود و شعله غضب الهی را خاموش نموده است و دری از درهای جهنم به روی او بسته می شود . ماه رجب ماه استغفار امت من است . رجب را اصّب نیز نامیده اند زیرا که در این ماه ، رحمت خدا بر امت من ریزش می یابد .»
در صحرای محشر که همه دلها نگران و همه چشمها اشکباراست ، آوائی در گوشها طنین می اندازد که : « این الرّجبیون » کجایند کسانی که ماه رجب را محترم شمرده و اعمالی از آن ماه را انجام داده اند . و بدین ترتیب آن افراد ، از دیگران جدا شده و به رضوان الهی داخل می شوند.
فرا رسیدن این ماه، نعمتبزرگی است که باید از آن بهره فراوان ببریم و نگذاریم شبها و روزهایش، با غفلتسپری شود . عبادت و نیایش، نماز و روزه، دعا و صلوات و سرانجام به یاد خدا بودن و تذکر در این ماه خجسته، لذتی دیگر دارد، همین بس که اگر یک روز از این ماه را با خلوص نیت و با توجه قلب روزه بگیریم، مستوجب رضوان بزرگ الهی خواهیم شد .
فرا رسیدن این ماه، نعمتبزرگی است که باید از آن بهره فراوان ببریم و نگذاریم شبها و روزهایش، با غفلتسپری شود . عبادت و نیایش، نماز و روزه، دعا و صلوات و سرانجام به یاد خدا بودن و تذکر در این ماه خجسته، لذتی دیگر دارد، همین بس که اگر یک روز از این ماه را با خلوص نیت و با توجه قلب روزه بگیریم، مستوجب رضوان بزرگ الهی خواهیم شد .




باشد که ما نیز فردای محشر ، مشمول رحمت و غفران الهی واقع گردیم. انشاالله
التماس دعا
1- بحارالانوار، ج 7، ص 111
2- نهجالبلاغه، خطبه 102
3- ثمرات الحیاط، ص 451، پیامبر اکرو (ص)
4- قرآن کریم، شعرا؛ آیه 88
5- ثمرات الحیاط، ص 252
6- بحارالانوار، ج 20
گزارشی از مراسم جشن پرشن بلاگ به روایت فنز
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
گزارش لحظه به لحظه از جشن شش سالگی پرشین بلاگ
سالن دو طبقه است و تعدادی از مهمونا می گن اگر مهمان درجه یک یا وبلاگنویس برگزیده نیستند برن بالا. همه مهمانان هم در بدو ورود یک پاکت بسته رو تحویل میگیرند که هدایای داخل آن تنوع بسیاری داشت که شامل مجسمه سرباز هخامنشی ، کول دیسک ، بلیط موزه ، سی دی حامد مقدم ، سی دی دکتر شریعتی ، اشتراک مجله گل آقا ، سی دی های نرم افزاری و آموزشی و ...
بود.


ساعت چهار و ده دقیقه برنامه شروع می شه در مدتی که منتظر هستند آدم ها جمع بشوند برامون قرآن پخش میکنن و بعد سرود جمهوری اسلامی ایران.
فریبا محمدی مجری توانای برنامه خاطره انگیز صبح بخیر ایران اعلام برنامه میکند. سالن پایین تقریبا پر شده است

صندلیها کاملا پر نیست.
ساعت ۴ و ۲۵. گروهی موسیقی آوای چکاد همچنان مشغول نواختن و خواندن. سالن بالا که دیگه تا ته پر شده (: پس دلیل خلوتی رو باید بدقولی و وقتنشناسی دوستان دونست. گروه موسیقی داره ادامه میده: بوی جوی مولیان آید همی...

۴ و ۳۶. موسیقی تموم می شه و چراغها رو روشن میکنن و دوباره مجری (فریبا محمدی ) مییاد و از طرف مسوول روابط عمومی معذرت خواهی میکنه که جا تنگه و میگه که عدهای از سالن مجاور با مانیتور دارن نگاه میکنن. حالا میگه که مات و مبهوت است از وبلاگ یک بانوی سیاستمدار و وبلاگ روزنه و آرمانش و آمالش و اهدافش: خانم محتشمی پور.
حالا نوبت خانم پولادزاده است که بیاد پشت تریبون. درباره فرهیختگان و تولید محتوا صحبت میکنه و شروع هفتمین سال پرشین بلاگ. میگه فیلترینگ از پدیده گذشته و پخته شده و به خاطر یک اشتباه تایپی نباید وبلاگ کسی از دسترسی خارج بشه! در مورد اینترنت هم حرف میزنه و میگه که سرعت بالا حق مسلم است و مردم دست میزنن.

۴ و ۴۴. یک ویدئو کلیپ کوچیک پخش میکنن با اسکرین شات بعضی وبلاگهای بلاگفا و پرشین بلاگ . . . میگن که در جمع یادگار کیومرث صابری هست ، خانم پوپک صابری نویسنده وبلاگ گلنسا و میرن سراغ بخش بعدی که معرفی وبلاگ «دهکده اینترنتی» است که چند نوبت در هفته آپدیت میشه و خیلیها رو جلب کرده و روی پرشین بلاگ است و الان میخوایم ازشون تقدیر کنیم ولی قبلش دعوت میکنن از جناب آقای امیرحسین داوودی که مدیر هنری گلاقا است و خانم محتشمی پور وبلاگ روزنه و دکتر پورترابی و ابوذر حجتی مدیر مسوول ویسپران. دوباره یک خانم و یک نفر دیگه که اسماشون یادم رفته.
بالاخره حجتی رو دعوت میکنن پشت تریبون که میگه دوست داره توی دنیای مجازی دنیای حقیقی داشته باشه و دوستانش رو دعوت میکنه روی سن.

۴ و ۵۴ حالا آنونس و بعد کلیپ دایره زنگی رو نشون میدن! هنرپیشهها به گلاقا و پرشین تولز بلاگ و ماها سلام میکنن و تبریک میگن و از اینجور حرفها. دوبی هستن برای نمایش فیلم در اونجا. توی مجله گلآقایی که توی پاکت بود نوشته شده بود که این جشن، جشن اهدای جوایز برندگان جشنواره سینمایی دایره زندگی است
کلیپ دیقیقا ۱۲ دقیقه طول می کشه و در آخری کلیپ هم ویندوز می زنه که میخواد ری استارت بشه حالا دکتر فریور با شعار «انسانهای بزرگ شرایط را خلق میکنند و انسانهای کوچک تابع شرایط هستند» معرفی میشه.

بعد هنرمند محبوب «داریوش فرضیایی» که عموپورنگ است با آقاجانزاده دوست و مدیر برنامه های عمو . البته از این افراد فقط اسم میبرند.

حالا نوبت دعوت دوستان برنده مسابقه دایره زنگی است اما قبلش پوپک صابری از گلآقا دعوت میشه و تهیه دایره زنگی و ابوالفتحی از نشریه چلچراغ. احتمالا میخوان جایزهها رو اینها بدن. نفر اول مسابقه ثمانه حاجی عبداللی است و چند نفر دیگه. این وسطم پارمیدا کوچولو جایزهها رو میده به دست اون سه نفر که اونا بدن دست برندهها.

بازهم نوبت کلیک است و همون کلیپ قبلی رو نشون میدن ( همونی که وبلاگهای برتر رو معرفی میکنه )
حالا میگن که میراثبلاگر جزو اسپانسرهای این برنامه است که علاقمنده به گسترش گردشگری و میراث معنوی و اینجور چیزها که ماهانه به سه تا سایت مرتبط جایزه میده. www.mirasbloger.ir
4 و 16 دقیقه و دوباره موسیقی اما اینبار توسط یک گروه وبلاگنویس. رابط برق مییارن روی صحنه و بعدش گیتار الکتریک. منتظریم ببینیم داستان چیه. سه نفر هستند و درست بعد از پنج دقیقه که سیمهای سه تا گیتار رو وصل میکنن شروع میکنند به کوک کردن. پنج دقیقهای یک آهنگ فارسی میزنن و میرن. پارمیدا کوچولو هم مییاد بهشون گل میده . راستی این پارمیدا کوچولو ۶ سالشه و مامانش بلاگ داره ، وبلاگ داره و با هم مینویسن. بعد مجری اصرار میکنه که عمو پورنگ بید بالا حتما براش محکم دست میزنن و میگه که صحبت برای این جمع براش سخت است و سخته حرف بزنه بین بزرگترها چون معمولا با بچهها کار میکنه. پارمیدا کوچولو یک گل دستش میگیره و مییاد جلو. عمو پورنگ ازش میپرسه چطوری وبلاگ مینویسه و مامانش چجوری کمک میکنه و پارمیدا چیکار میکنه و این حرفها و دختره در نهایت میگه «من نمیدونم... مامانم مینویسه» و همه میزنن زیر خنده.

عمو پورنگ یک خاطره هم میگه: قبل از تلویزیون در رادیو بودم و در سال ۷۷ در عصر جمعه با رادیو غلام واکسی و ناصر خنگه و ننه بلقیس میشدم. با منوچهر آذری در برنامه زنده بودیم. یک لحظه سردبیر گفت که بیام بیرون و یک شنونده زنگ زده و میخواد با ننه بلقیس صحبت کنه! من هم رفتم چون دو هفته متوالی زنگ میزد و برای ناراحت نکردن آن خانم با صدای ننه بلقیس گفتم: «سلام خانم! من ننه بلقیسم» اینو با صدای زنونه میگه و همه میخندن. بعد گفت که دختره گفت مادر چقدر خوشحالم میکنی. من هر وقت صدای تو رو میشنوم یاد مادر مرحومم میافتم. بعد با صدای زنونه ادامه میده که چطوری با طرف گپ میزده. در نهایت گفتش که در مرحله آخر با همون حجب و حیای دخترانه طرف گوشی رو داده به پدرش که صحبت کنه و بهش گفته «سلام حاج آقا خسته نباشین من در خدمت شما هستم». میگه که پیرمرده اصرار داشته که چون خیلی خوب برنامه رو اجرا میکنم و منو دوست داره میخواد با دسته گل بیاد رادیو برای خواستگاری و در نهایت پورنگ گفت که باید جواب قطعی میداد چون بحث یک عمر زندگی بود. بهش گفته که شرایط ازدواج نداره چون «عذر میخوام به این دلیل نمیتونم چون من هم مثل شما یه... منم مثل شما یه... منم مثل شما .... با لحن مردونه یه مردم!»
دست و خنده بعد از وبلاگش میگه و اینکه هر وقت توی اینترنت میره باید کلی دنبال وبلاگش بگرده چون پورنگ زیاد شده اما وبلاگ خودش به همت آقای دکتر بوترابی www.amoo.ir است و توش برنامههایی برای کودکان داره. میگه که چون مخاطب بچهها هستند لطفا در کامنت و نظر و رفتار دقت کنند که کودکان اونجا رو میخونن.
مجری هم مییاد و میگه که سال ۷۲ همکار عمو پورنگ بوده و یک نفر باید یک گزارش تهیه میکرد که جایی بررسی بشه. با یک ناگرای ۱۲ کیلویی روز تعطیل رفته بیرون و یک کم دیگه با گزارش آماده برگشت و گفت با ۸ نفر از یک ماشین مصاحبه کرده و در نهایت همه اونها عمو پورنگ بودن. مردم بعد از خنده عموپورنگ براش دست میزنن.
در روند خاطره گویی و قبل از پایین رفتن عمو یک خاطره دیگه میگه از اصفهان که یک بچه اصفهانی که آخر برنامه اومده بود کنار سن و میگفت «مامان بیا این پرونگس!» و مامانش اومده و گفته که «وا! این پورنگس؟ پس چرا کوتولس؟ دماغشم خیلی گندس!»
۵ و ۴۲ نوبت میرسه به معرفی سایت www.Prochista.com. یک پسر با کت و شلوار و کراوات به روی سن مییاد (یاسین شفقی). اسم سایتشون به معنی دختر زرتشت است. میگه سایت یک مجله عکاسی است و بعد هم مسابقات دو هفتهای و مسابقه ایران من زیبا است داره. نمایی از سایت رو نشون میدن. به نظر خوبه و بد نیست . پشتیبانشون پرشین بلاگ است. میگه در نسخه آینده دنبال چیزی شبیه به فلیکر هستند و به شکل دو زبانه و جستجوی هوشمند و صفحات شخصی و بزرگترین فروشگاه اینترنتی ایران بودن و ...

حالا دوباره مجری مییاد و به قهرمان برتر زمین و بانوی دانشمند و ... دکتر ابتکار و بعد دکتر خادم قهرمان ملی خوشامد میگه. چند دقیقه بازم محتشمی پور دعوت میشه از وبلاگ روزنه. قبلا اومده بود؟ چادری. کمی دست میزنن و محتشمی پور میگه که مجری احساسات خودش رو به جمع القا میکنه و معلوم نیست همه روزنه را بشناسن. میگه از قدیم با زنان اصلاح طلب وبلاگ گروهی داشتهاند و این روزها خاطرات رو از دوران کودکی مینویسه و دیگر چیزها. آدمها در جنب و جوش هستند. از جشن میرن و فکر کنم پایین پذیرایی میشن. میگه وبلاگ داره چون تریبونی برای صحبت نداره. در شروع خاطرات بوده و دلنوشتهها بدون قواعد وبلاگنویسی چون اصولا توی چارچوب نمیتونه کار کنه ((: میگه همه شخصیتش در فعالیت سیاسی نیست و فرهنگی و غیردولتی هم هست هم چهار پنج تا موسسه میگه که توشون کار فرهنگی و پژوهشی میکنه. ۴۵ ساله و اردیبهشت ۴۲ است و متعلق به زمانی که خمینی گفت سربازانش در گهوارهها هستن. گفت که زنان قلم و قدم بر میدارن در فضای مجازی و درها باید بازشن و رخشان بنی اعتماد هم قراره در مورد زن گفت خانم بنی اعتماد علاقمنده به ارتباط بیشتر با دنیای مجازی.


میگه من هم انسان هستم و یک زمانهایی فضا تنگ بیرون من رو فشار میده ولی هیچ وقت ناامید نیستم و همیشه در صحنه خواهیم ماند و از هر دری که بیرونمان کنند یک روزنه خواهیم گشود تا پیروزی.
پارمیدا کوچولو یک گل بهش میده و میره.
دوباره مجری و تقدیر از مسابقه اینترنتی نوروز و دعوت از دکتر فریور از شادکامی و محبی و مهندس راددانش. ایول! فریور از شادکامی همونی است که بیرون در به ما میگفت باید شاد باشیم.

سه نفر میایند و جایزه میگیرند و اسم وبلاگشون رو مجری میپرسه و میگه و یک نفر هم اسم وبلاگش رو نمی گه
اوه.. حالا میگن که رضا کیانیان هم اومده. تنها کسی است که خیلی زیاد براش دست میزنن. توی کمک به سازمانهای واقعی که به آدمها کمک میکنند زیاد دیدیمش و اینجا هم براش خیلی دست میزنن. امیدوارم کننده است.

حالا آهنگ وطنم رو پخش میکنن و بعدش هم خواهش میکنن سید محمد ابطحی بیاد ازش چند دقیقه استفاده کنیم. مییاد بالا. مجری میگه منظمترین وبلاگنویسی در عرصه سیاسی و اجتماعی است. سلام میکنه بدون آیه و حدیث و از آقا رضا میپرسه که چی بگه. یک پسری مییاد و تبلغات جابلاگی رو بهمون میده ابطحی میگه که در هیات دولت گرسنه بوده و اشتباهی زنگ خاتمی رو فشار میده به جای منشی و خاتمی با تعجب در وسط جلسه برداشت و ابطحی گفت «ناهار ما رو بگو بیارن» و خاتمی هم گفته «چشم!» و گوشی رو گذاشت و عصبانی شد.

این خاطره بیربط چی بود؟ بعد میگه «همه حضار اینجا ناهاری هستند پس ما چی بگیم؟»!؟! چی میگه فکر کنم اکس مصرف کرده
کمی ذهنش رو جمع و جور میکنه و اضافه میکنه که افسوس میخوره که چقدر ما راحت وبلاگ مینویسیم و برای اون سخته. چهار سال و ... تا آذر چقدر مونده... دی بهمن اسفند شش ماه؟! و در این چهار سال و شش ماه مغزش خیلی کپ کرده و وبلاگ نویسی جزوی از زندگیاش است و دخترش میپرسه که آیا وبلاگش رو آپ کرده یا نه.
ابطحی میگه که هر کس در یک حوزه حرف میزنم و یکی مثل اون در همه حوزهها و کار دشواری است و به عنوان یکی از پرنویسترین وبلاگهای کشور به همه دست مریزاد میگه و کاری است که یک کمی چیز احتیاج دارم... استمرار. نباید زود دلسرد شد و این آفت بدی است که با شوق شروع میکنیم و بعد کنار میگذاریم و وبلاگ مینویسیم که فلانی بخونی و فلانی که خوند و باهاش آشنا شدیم وبلاگ رو ول میکنیم. دست و خنده. بعد از پوپک صابری میگوید و اینکه پدرش مکتبی در طنز نویسی پایه گذاری کرده و خدا پدرش را رحت کند و جامعه ایرانی طنز نویسی را ادامه بدهد هرچند که این روزها با اتفاقاتی که میافتد طنزنویسی سخت نیست دست و تشویق و حرفش را تمام میکند.
کیانیان رو دعوت میکنند بالا و در حدود سی ثانیه دست میزنند و با جمله «سلام میکنم. وبلاگ نویس نیستم ولی وبلاگ نویسان را دوست دارم.»
خیلی طولانی برایش دست میزنند. ابطحی هنوز روی سن است و فکر میکنم چی فکر میکنه . . .

بعد منو دعوت میکنن روی سن برای تقدیر از وبلاگ ایرانشناسی که یک گروه هشتاد نفری هستیم که ادارش میکنیم! بعد یک جمله کوتاه در مورد سایت میگم و پایین میرم. البته بعد از گرفتن جایزه


البته 2 بار رفتم روی سن که 1 بارش به نمایندگی از وبلاگ فضای رویداد بوذ.
و حالا نوبت پرزنت پرشین بلاگ است. حالت رفاقتی نوشتن «بر و بچز شرکت» ! بچه باحال بازی. معرفی میکنن همدیگه رو با یک توضیح مختصر و عکس. راد دانش. حسین شرفی (که توی قزوین درست میخونه و به نظرش جای خوبی برای درس است و آدمها به دلیل نامشخص به این جمله میخندن)، مصطفی زاده، هاشمی طاهری، پارسا فاتحی و باقری و پولاد زاده و دانایی.

هرکس میکروفون رو میگیره که یک جمله بگه
برای این گروه دست میزنن و یک نوانما پخش میشه چراغها که خاموشند، عکس امام و رهبر کماکان میدرخشته. متن ترانه برج بلندی است که داره ساخته میشه و میگن باعث افتخاره ولی حیف که کسی نمیدونه باعث افتخار کجاست؟
برای کلیپ دست میزنن
۶ و ۳۳ دقیقه است و مجری از روز زمین سبز و صدمه به محیط زیست حرف میزنه و اینکه سپهر سلیمی برنده وبلاگنویسی مسابقه سبز است اما قبلش پهلوان و قهرمان و جوانمرد و مورد لطف خداوند و طنین انداز کننده نام و افتخار ملت ایران امیررضا خادم و معاون شهرداری تهران (محمد رضا واعظ مهدوی) دعوت میشن تا جایزه رو بدن. با دختر کوچولوهه هم هماهنگ میشه که آماده باشه برای دادن گل! در بخش معماری هم تیم فضای رویداد که وبلاگ منتخب اول است و طرح شهر که متخب دیگر است مییان و هر کدوم یکی دو جمله میگن درباب خوشحالی و تشکر از پرشین بلاگ. البته خادم که میکروفون رو میگیره تشکر میکنه از بلاگفا و بعد میفهمه اشتباه شده و میگه خودش روی بلاگفا است و در نتیجه اشتباه گفته مردم هم حسابی براش دست میزنن و از زنده شدن نام بلاگفا خوشحال میشن.


خانم پولادزاده بالا مییاد و درباره «باشگاه وبلاگنویسان تهران» صحبت میکنه که دو سال پیش تاسیس شد برای هماندیشی و اینکه طبق همین باور رفتند به استقبال. در روزهای اول خوب بود و همایش برگزار میکرد و به وبلاگنویسها سالن میداد و ... اینها را خطاب به خادم و دوستش که در شورای شهر و اینجور چیزها هستند میگویند. ادامه میدهد که یکهو بعدا قرار شده بود در باشگاه وبلاگنویسان کلاس گل دوزی بگذارند و هر روز یک تصمیم جدید و شب شعر و برنامه سالمندان و ... و امروز هم سهم وبلاگنویسان از باشگاه صفر شده و این روزها هم قرار است سینمایی بشود با ۶۹ صندلی. از اعضای شورای شهر و سرورانش درخواست میکند که باشگاه را به وبلاگنویسها برگرداند. میگوید این درد دل وبلاگنویسان است نه فقط مربوط به وبلاگنویسان پرشین بلاگ.
ساعت ۶ و ۴۴ است و دوباره پرزنت! وبلاگنویسانی که مطلب تولید میکنند و ... ! اول یک پزشک است. دومی دکتر فتحی است به عنوان یکی از سر دستههای مهاجرت سومی اکرنه است. کلاشینکف دیجیتال. مجری هم «بروزه» رو میخونه «براوزر» و میخندن داستان گل دادن قاطی پاتی است کمی پارمیدا کوچولو خسته شده ولی انگار اصرار دارن که بیاد قهرمان زمین و بانوی دانشمند، خانم ابتکار هم مییاد که چند دقیقهای افتخار بده و توضیح میده که در مطالعات بین المللی جامعه مجازی ایران جزو یکی از موفقترین و پویاترین جامعه است و دلیلش هم مهر و محبت است (به این میگن آخر دانشمند).

حالا دارند بقیه ویژه ها رو معرفی میکنن. ابطحی است و آقای هدایتی و .. دوباره همان قبلیها! آهان اینبار بهشون جایزه میدن.
ساعت ۶ و ۵۶ است و کلیپ دنیای واروونه. درباره دنیای واروونه است و جنگ و ترانه سازی که ترانهاش را فروخته و شیرینی که فرهاد بهش خیانت کرده یا همچین چیزی. یکسری عکس خفن از گیتار برقی و چیزهای خفنتر در حد اسکلت و هیولا هم نشون میدن. کلیپ خوبیه البته قبلی باحال تر بود. عصر فراموشی خاطرات. ترانه گو ! معجزه تو صداته! دنیای واروونه رو زیر و رو کن! این دل ویرون شده پا به پاته. کلاغ رو قله است، تو ته چاه، عقابه. / یغما گلرویی ترانه را گفته و رضا یزدانی خوننده.
یزدانی رو معرفی میکنن و قبل از تقدیر ازش دعوت میکنن از کیانیان و دکتر بوترابی که بیان بهش جایزه بدم. داره خیلی تکراری میشه. بخصوص این بوترابی. یزدانی میگه خاص بودن سخت است و خیلی سعی کرده در انتخاب ترانه و سبک موسیقی و نوع گویش خاص باشه و در نتیجه قشر فرهنگی و دانشجو مخاطب شده و خوشحاله همه میرن پایین ولی یادشون میافته که آقای علی اوجی نماینده یغما گلرویی اینجاست و در نتیجه دوباره همون گروه میرن بالا تا به آقای اوجی هم یک جایزه بدن آدم خوبیه و میگه گلرویی مشکل داشته و به نمایندگی اینجاست ولی بعدش خراب میکنه چون تذکر میده که مرتب دست بزنیم!

در عین حوصله سر رفتگی همگان، دوباره میخوان تقدیر کنن و همه شاکی هستن کم کم ساعت از هفت گذشته . حالا دوباره جایزه برندگان مسابقه یک چیزی است. مجری زیاد اشتباه میخواند و مردم پچ پج میکنند. همین لحظه بارها و بارها اسم یک وبلاگ به اسم «دیر تش باد» رو اشتباه میخونه و نویسنده با فریاد اسم درستش رو میگه. فکر کنم از هر وبلاگ به شکل اتفاقی یک خط رو میخونن. چهار پنج وبلاگ نشون داده میشه و بعد دکتر بوترابی و خادم بالا میآیند برای جایزه وبلاگ «دیر تش باد» یک پسر است از شهرستان دیر که معلم چهار نفر است. بیش از حد براش دست میزنن چون واقعا جذابه حرف زدن و دیدن همچین آدم فعالی.

ویولت هم در جایزهها هست که وبلاگ من و MS رو مینویسه. مجری میگه که نمیدونه چرا ویولت خودش بالا نمییاد! حالا هم وبلاگ آنی دالتون که توی اسکرین شاتش آخرین مطلب رو میخونیم با نام «یک دختر ترشیده».

آخی... یک کلیپ است از «یک سرباز معلم جنوبی» که در اصل همان نویسنده «دیر تش باد» است. عبدالمحمد از کوچکترین مدرسه جهان با چهار نفر مینویسد. دیر روستایی ۳۰ نفره در جنوب است و تش باد نام نوعی باد. معلم درباره این مدرسه مینویسند و دنبال کتاب کردن این وبلاگ است. جزو کلیپ آهنگ یار دبستانی میزنند و با دست زدن لیلا، سالن شروع به دست زدن با آهنگ میکنند. تصایویری از دیر و مدرسه و چهار دانش آموزش میبینیم؛ دو دختر و دو پسر کوچک که در عکسها حتی پشت کامپیوتر هم نشستهاند. بدون شک مدرسه خوبی است و بهتر از خیلی مدارس ما www.dayyertashbad.blogfa.com
از احساساتیترین جاهای کل جلسه است. بین این همه تشویق و تقدیر از خودمان، شاید اولین نفری است که وبلاگش واقعا تحویل گرفته شد.
یاد ناصرعبداللهی بخیر! این را خانم مجری میگوید و از ایشان خاطره میگوید.

ساعت ۷ و ۲۰. ترانه سرای برخی از آهنگهای ناصرعبداللهی قرار است از ترابی و ابطحی جایزه بگیرند.

دوباره خانم مجری میاید و دوباره اسلایدها را از رو میخواند برای جایزه بهترینهای پرشین بلاگ. غزل پست مدرن و بارانیها و داستانک و دکتر نم نم و داستانهای محمد رضا و ساروی کیجا (که دوباره اسم را اشتباه میخواند)... شلوغ میشه چون سروش صحت اومده. انگار فقط جای عادل فردوسی پور خالی است؟ . بعد هم همشهری جواد.

دعوت میکنن از بوترابی و سروش صحت و خانم ابتکار که جایزه این سری رو بدن. قیافه سروش صحت رو که میبینم میشناسم. میگه تا همین الان سر کار بوده و با عجله خودش رو رسونده چون میخواست امروز بعد از ظهر در خدمت ما باشه. خوشحاله که رسیده ولی حیف که دیر رسیده.

ابتکار میگه تولد پرشین بلاگ است و مرکز صلح و مدیر زیست به نمایندگی از تمام دوستان اینجا یک هدیه به آقای پورترابی میدم. باز میکنن و یک بشقاب است! البته با آرم مرکز محیط زیست.

خانم پولادزاده میگویند که وبلاگ دارند و میخواهد از اسپانسر و اسپانسر معنوی تشکر کند. همه بلند شدهاند بروند. ما هم جزوشان... ساعت ۷ و ۳۱
یه سری عکس که خودم و خودمون انداختیم :













