زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
به حقیقت پیامبر قسم! از وبلاگ مکتوب دکتر عطاء الله مهاجرانی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
قرآن مجید تاکید تمام دارد که پیامبر اسلام بشر بود.(فصلت/41) مثل مردم زندگی می کرد، می خورد و می آشامید و زیست و زندگی می کرد. مثل سایر انسان ها از مرگ گریزی نداشت و در گذشت. انک میت و انهم میتون(زمر/30)
از روزگار پیامبر اسلام تا به امروز شاهد دو گرایش فکری و یا پژوهشی هستیم که هر دو در داوری در باره پیامبر اسلام به
افراط و تفریط گراییده اند.
شاید نفطه آغاز یک گرایش هنگاهی بود که عمر بن خطاب که از یاران و اصحاب پیامبر بود؛ در حادثه مرگ پیامبر فریاد زد که: محمد(ص) نمرده است! ابوبکر صحابی دیگر پیامبر به همین آیه شماره 30 سوره زمر اشاره کرد و عمر ساکت شد.( النکت و العیون، ماوردی)
در واقع عمر می خواست وجه بشری پیامبر را انکار کند که با یادآوری آیه قرآنی متوجه خطای داوری اش شد.
گرایش دیگر می خواهد همان وجه الهی و معنوی پیامبر را که با وحی محقق شده است، انسانی و این جهانی جلوه دهد. گرایش اول وجه انسانی و بشری را انکار می کرد؛ مثل داوری غالیان در باره امام علی(ع) ؛ گرایش دوم از وجه الهی و رسالت و نبوت تفسیری انسانی و تجربی و این جهانی به دست می دهد.
گرایش دوم گمان می کندکه می خواهد نقش پیامبر اسلام را در اسلام پررنگ کند و به پیامبر نقشی مرکزی اختصاص دهد.
اسلام آیینی است که مرکزیت آن قرآن مجید است. از این رو اسلام با آیین یهود که مرکزیتش قوم یهود( بنی اسراییل) و آیین مسیحیت که مرکزیت آن شخصیت مسیح است متفاوت است.
موارد متعددی که در حقیقت نقد روش و یا هشدار شدید به پیامبر اسلام است و در قرآن به صراحت ذکر شده است، نشانه روشنی است که پیامبر به عنوان نبی، برای مردم زمانه خود و همه زمان ها پیامی را از سوی خداوند آورده است. رسول یعنی فرستاده خداوند است تا آن پیام را به مردم ابلاغ کند.
گرایشی که شخصیت پیامبر را از بعد الهی و ظرفیت دریافت وحی خداوند منفک می کند ؛ در حقیقت پیوند میان آسمان و زمین و باطن و ظاهر و معنویت و ماده را قطع می کند.
این گرایش گاه آن چنان دچار افراط می شود که برای موجه نشان دادن نظر خویش- آن چه تا به حال در این باره مطرح شده است، یک نظر است و نه نظریه- در جستجوی خطا در متن قرآن مجید و زندگی پیامبر هم برآمده اند.
محصول چنین گرایشی تخریب ایمان مومنان به الهی بودن کلام خداوند و نیز عصمت و قدسیت شخصیت پیامبر است.
تردیدی نیست که نمی توان در باره انگیزه ها و یا انگیخته های نظر پردازان داوری کرد، اما می توان آثار چنان مطالب یا مفاهیمی را مشاهده کرد. گفته اند می توان درخت را از میوه اش شناسایی کرد. باید دید نظری که تقدس را از متن آیات قرآنی و شخصیت پیامبر اسلام حذف می کند، چه محصولی دارد؟
نتیجه این رویکرد عشق و ایمان بیشتر و ژرفتر به قرآن و پیامبر است، یا برعکس تردید و تزلزل در اندیشه ها و ایمان ها ایجاد می کند. حتما برخی با شنیدن چنین شبه هایی در صدد اندیشه و پژوهش بر می آیند و اندیشه دینی و ایمان آنان توان و بالندگی بیشتری پیدا می کند و البته برخی یا بسیاری نیز آسیب می بینند.
دکتر ابراهیمی دینانی در گفتگوهای جذابی که با پژوهشگر جوان و هوشمند اقای کریم فیضی داشته اند، به همین موضوع پرداخته اند. چنان که می دانیم رسم متفکران و فیلسوفان این نیست که برای اندیشه و نظر خود سوگند یاد کنند. دکتر دینانی در این کتاب- البته فقط در این کتاب!- در بحث پیامبر اسلام و مقوله وحی قسم خورده اند. در قسم ایشان سوز و صمیمیتی بود که دریغم آمد شما آن را نخوانید:
"می خواهم یک جواب صریح و رک و مقداری تند به شما بدهم. به حقیقت خود پیغمبر قسم! وحی زبان پیغمبر است ولی زبان پیغمبر به خدا قسم زبان خداست...به صورت مستقیم زبان خداست، بدون مجاز خداوند اگر بخواهد حرف بزند، به زبان حضرت ختمی مرتبت حرف می زند."(1)
***************
(1)-سرشت و سرنوشت،گفتگو با دکتر دینانی، انتشارات اطلاعات ص:209 و 210)
***********************
اعتماد ملی
محمد باقریان : الگوی اخلاق مسلمانی در انتخابات منتشر می شود
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
اساساً الگوی زیست مسلمانی دغدغۀ احیای یک گفتمان اصیل را دارد. این الگو با هر شخصیتی که خود را به آن نزدیک بداند نسبتی برقرار میکند، و به نظر ما آقای میرحسین موسوی که اساساً از منظر چنین گفتمانی به مقوله سیاست و قدرت مینگرند نسبت بسیار نزدیکی با «الگوی زیست مسلمانی» که در صدد آسیب شناسی و احیای گفتمان انقلاب اسلامی است برقرار می کنند. حتی ایده شکلگیری این متن از انتخابات قبل شروع شد که آقای میرحسین موسوی در انتخابات شرکت نکردند.
امر به معروف و نهی از منکر
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
شاید یکی از بهترین نمونه های امر به معروف و نهی از منکر در تاریخ اسلام، رفع اشکال وضو گرفتن یک پیرمرد توسط حسنین بود. امام حسن و امام حسین علیهم السلام چه کردند؟
پیرمرد را حکم خویش در مسابقه وضو گرفتن و تعیین صحت نوع وضو خود قرار دادند. پیرمرد متوجه خطای خود شد.
بعضی میگویند این هنر و ظریف عمل کردن حسنین ع است. در حالیکه به واقع موضوع امر به معروف و نهی از منکر موضوعی ظریف است که به دست هر کس و به هر شکل عملی نخواهد شد.
نامه امام خمینی به گورباچف
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
امام خمینی:
معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از "حس و عقل" می باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به "مجرد" استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است
ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می داند کجاست; در محیطش چه می گذرد; در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد. و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به "حق مطلق" برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
با توجه به فرا رسیدن بیستمین سالگرد پیام بنیانگذار جمهوری اسلامی به میخائیل گورباچف; یک بار دیگر متن کامل این پیام را منتشر می کند:
بسم الله الرحمن الرحیم / جناب آقای گورباچف، صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی با امید خوشبختی و سعادت برای شما و ملت شوروی، از آنجا که پس از روی کار آمدن شما چنین احساس می شود که جنابعالی در تحلیل حوادث سیاسی جهان، خصوصا در رابطه با مسائل شوروی، در دور جدیدی از بازنگری و تحول و برخورد قرار گرفته اید، و جسارت و گستاخی شما در برخورد با واقعیات جهان چه بسا منشا تحولات و موجب به هم خوردن معادلات فعلی حاکم بر جهان گردد، لازم دیدم نکاتی را یادآور شوم. هر چند ممکن است حیطه تفکر و تصمیمات جدید شما تنها روشی برای حل معضلات حزبی و در کنار آن حل پاره ای از مشکلات مردمتان باشد، ولی به همین اندازه هم شهامت تجدیدنظر در مورد مکتبی که سالیان سال فرزندان انقلابی جهان را در حصارهای آهنین زندانی نموده بود قابل ستایش است. و اگر به فراتر از این مقدار فکر می کنید، اولین مسئله ای که مطمئنا باعث موفقیت شما خواهد شد این است که در سیاست اسلاف خود دایر بر "خدازدایی" و "دین زدایی" از جامعه، که تحقیقا بزرگترین و بالاترین ضربه را بر پیکر مردم کشور شوروی وارد کرده است، تجدیدنظر نمایید; و بدانید که برخورد واقعی با قضایای جهان جز از این طریق میسر نیست. البته ممکن است از شیوه های ناصحیح و عملکرد غلط قدرتمندان پیشین کمونیسم در زمینه اقتصاد، باغ سبز دنیای غرب رخ بنماید، ولی حقیقت جای دیگری است. شما اگر بخواهید در این مقطع تنها گره های کور اقتصادی سوسیالیسم و کمونیسم را با پناه بردن به کانون سرمایه داری غرب حل کنید، نه تنها دردی از جامعه خویش را دوا نکرده اید، که دیگران باید بیایند و اشتباهات شما را جبران کنند; چرا که امروز اگر مارکسیسم در روشهای اقتصادی و اجتماعی به بن بست رسیده است، دنیای غرب هم در همین مسائل، البته به شکل دیگر، و نیز در مسائل دیگر گرفتار حادثه است.جناب آقای گورباچف، باید به حقیقت رو آورد. مشکل اصلی کشور شما مسئله مالکیت و اقتصاد و آزادی نیست. مشکل شما عدم اعتقاد واقعی به خداست. همان مشکلی که غرب را هم به ابتذال و بن بست کشیده و یا خواهند کشید. مشکل اصلی شما مبارزه طولانی و بیهوده با خدا و مبدا هستی و آفرینش است. جناب آقای گورباچف، برای همه روشن است که از این پس کمونیسم را باید در موزه های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد; چرا که مارکسیسم جوابگوی هیچ نیازی از نیازهای واقعی انسان نیست; چرا که مکتبی است مادی، و با مادیت نمی توان بشریت را از بحران عدم اعتقاد به معنویت، که اساسی ترین درد جامعه بشری در غرب و شرق است، به در آورد. حضرت آقای گورباچف، ممکن است شما اثباتا در بعضی جهات به مارکسیسم پشت نکرده باشید و از این پس هم در مصاحبه ها اعتقاد کامل خودتان را به آن ابراز کنید; ولی خود می دانید که ثبوتا این گونه نیست. رهبر چین اولین ضربه را به کمونیسم زد; و شما دومین و علی الظاهر آخرین ضربه را بر پیکر آن نواختید. امروز دیگر چیزی به نام کمونیسم در جهان نداریم. ولی از شما جدا می خواهم که در شکستن دیوارهای خیالات مارکسیسم، گرفتار زندان غرب و شیطان بزرگ نشوید. امیدوارم افتخار واقعی این مطلب را پیدا کنید که آخرین لایه های پوسیده هفتاد سال کژی جهان کمونیسم را از چهره تاریخ و کشور خود بزدایید. امروز دیگر دولتهای همسو با شما که دلشان برای وطن و مردمشان می تپد هرگز حاضر نخواهند شد بیش از این منابع زیرزمینی و رو زمینی کشورشان را برای اثبات موفقیت کمونیسم، که صدای شکستن استخوان هایش هم به گوش فرزندانشان رسیده است، مصرف کنند. آقای گورباچف وقتی از گلدسته های مساجد بعضی از جمهوری های شما پس از هفتاد سال بانگ "الله اکبر" و شهادت به رسالت حضرت ختمی مرتبت - صلی الله علیه و آله و سلم - به گوش رسید، تمامی طرفداران اسلام ناب محمدی (ص) را از شوق به گریه انداخت. لذا لازم دانستم این موضوع را به شما گوشزد کنم که بار دیگر به دو جهان بینی مادی و الهی بیندیشید. مادیون معیار شناخت در جهان بینی خویش را "حس" دانسته و چیزی را که ماده ندارد موجود نمی دانند. قهرا جهان غیب، مانند وجود خداوند تعالی و وحی و نبوت و قیامت، را یکسره افسانه می دانند. در حالی که معیار شناخت در جهان بینی الهی اعم از "حس و عقل" می باشد، و چیزی که معقول باشد داخل در قلمرو علم می باشد گرچه محسوس نباشد. لذا هستی اعم از غیب و شهادت است، و چیزی که ماده ندارد، می تواند موجود باشد. و همان طور که موجود مادی به "مجرد" استناد دارد، شناخت حسی نیز به شناخت عقلی متکی است. قرآن مجید اساس تفکر مادی را نقد می کند، و به آنان که بر این پندارند که خدا نیست و گرنه دیده می شد. لن نومن لک حتی نری الله جهره می فرماید: لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر.از قرآن عزیز و کریم و استدلالات آن در موارد وحی و نبوت و قیامت بگذریم، که از نظر شما اول بحث است، اصولا میل نداشتم شما را در پیچ و تاب مسائل فلاسفه، بخصوص فلاسفه اسلامی، بیندازم. فقط به یکی - دو مثال ساده و فطری و وجدانی که سیاسیون هم می توانند از آن بهره ای ببرند بسنده می کنم. این از بدیهیات است که ماده و جسم هر چه باشد از خود بیخبر است. یک مجسمه سنگی یا مجسمه مادی انسان هر طرف آن از طرف دیگرش محجوب است. در صورتی که به عیان می بینیم که انسان و حیوان از همه اطراف خود آگاه است. می داند کجاست; در محیطش چه می گذرد; در جهان چه غوغایی است. پس، در حیوان و انسان چیز دیگری است که فوق ماده است و از عالم ماده جدا است و با مردن ماده نمی میرد و باقی است. انسان در فطرت خود هر کمالی را به طور مطلق می خواهد. و شما خوب می دانید که انسان می خواهد قدرت مطلق جهان باشد و به هیچ قدرتی که ناقص است دل نبسته است. اگر عالم را در اختیار داشته باشد و گفته شود جهان دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن جهان را هم در اختیار داشته باشد. انسان هر اندازه دانشمند باشد و گفته شود علوم دیگری هم هست، فطرتا مایل است آن علوم را هم بیاموزد. پس قدرت مطلق و علم مطلق باید باشد تا آدمی دل به آن ببندد. آن خداوند متعال است که همه به آن متوجهیم، گرچه خود ندانیم. انسان می خواهد به "حق مطلق" برسد تا فانی در خدا شود. اصولا اشتیاق به زندگی ابدی در نهاد هر انسانی نشانه وجود جهان جاوید و مصون از مرگ است. اگر جنابعالی میل داشته باشید در این زمینه ها تحقیق کنید، می توانید دستور دهید که صاحبان این گونه علوم علاوه بر کتب فلاسفه غرب در این زمینه، به نوشته های فارابی و بوعلی سینا - رحمت الله علیهما - در حکمت مشا» مراجعه کنند، تا روشن شود که قانون علیت و معلولیت که هرگونه شناختی بر آن استوار است، معقول است نه محسوس; و ادراک معانی کلی و نیز قوانین کلی که هرگونه استدلال بر آن تکیه دارد، معقول است نه محسوس، و نیز به کتابهای سهروردی - رحمت الله علیه - در حکمت اشراق مراجعه نموده، و برای جنابعالی شرح کنند که جسم و هر موجود مادی دیگر به نور صرف که منزه از حس می باشد نیازمند است; و ادراک شهودی ذات انسان از حقیقت خویش مبرا از پدیده حسی است. از اساتید بزرگ بخواهید تا به حکمت متعالیه صدرالمتالهین - رضوان الله تعالی علیه و حشره الله مع النبیین و الصالحین - مراجعه نمایند، تا معلوم گردد که: حقیقت علم همانا وجودی است مجرد از ماده; و هرگونه اندیشه از ماده منزه است و به احکام ماده محکوم نخواهد شد. دیگر شما را خسته نمی کنم و از کتب عرفا و بخصوص محی الدین ابن عربی نام نمی برم; که اگر خواستید از مباحث این بزرگمرد مطلع گردید، تنی چند از خبرگان تیزهوش خود را که در این گونه مسائل قویا دست دارند، راهی قم گردانید، تا پس از چند سالی با توکل به خدا از عمق لطیف باریکتر از موی منازل معرفت آگاه گردند، که بدون این سفر آگاهی از آن امکان ندارد. جناب آقای گورباچف، اکنون بعد از ذکر این مسائل و مقدمات، از شما می خواهم درباره اسلام به صورت جدی تحقیق و تفحص کنید. و این نه به خاطر نیاز اسلام و مسلمین به شما، که به جهت ارزشهای والا و جهان شمول اسلام است که می تواند وسیله راحتی و نجات همه ملتها باشد و گره مشکلات اساسی بشریت را باز نماید. نگرش جدی به اسلام ممکن است شما را برای همیشه از مسئله افغانستان و مسائلی از این قبیل در جهان نجات دهد. ما مسلمانان جهان را مانند مسلمانان کشور خود دانسته و همیشه خود را در سرنوشت آنان شریک می دانیم. با آزادی نسبی مراسم مذهبی در بعضی از جمهوریهای شوروی، نشان دادید که دیگر این گونه فکر نمی کنید که مذهب مخدر جامعه است.راستی مذهبی که ایران را در مقابل ابرقدرتها چون کوه استوار کرده است مخدر جامعه است؟ آیا مذهبی که طالب اجرای عدالت در جهان و خواهان آزادی انسان از قیود مادی و معنوی است مخدر جامعه است؟ آری، مذهبی که وسیله شود تا سرمایه های مادی و معنوی کشورهای اسلامی و غیراسلامی، در اختیار ابرقدرتها و قدرتها قرار گیرد و بر سر مردم فریاد کشد که دین از سیاست جدا است مخدر جامعه است. ولی این دیگر مذهب واقعی نیست; بلکه مذهبی است که مردم ما آن را "مذهب امریکایی" می نامند. در خاتمه صریحا اعلام می کنم که جمهوری اسلامی ایران به عنوان بزرگترین و قدرتمندترین پایگاه جهان اسلام به راحتی می تواند خلا اعتقادی نظام شما را پر نماید. و در هر صورت، کشور ما همچون گذشته به حسن همجواری روابط متقابل معتقد است و آن را محترم می شمارد.
والسلام علی من اتبع الهدی.
حاشیه مناظره تاج زاده و روانبخش
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر:
روانبخش اسلام را دینی خواند که در آن خشونت وجود دارد و برای اثبات سخن خود به برخی مجازاتهای شرعی اشاره کرد. تاجزاده در واکنش به سخن فوق گفت: به نظر من کاربرد واژه خشونت توسط پیروان آقای مصباح یزدی زمینهسازی برای اعمال روشهای خشن مانند قتلهای زنجیرهای در تهران و کرمان است. به همین دلیل بر کاربرد لفظ خشونت اصرار دارند. وی استفاده از واژه خشونت برای مجازاتهای اسلامی را مانند آن خواند که کسی اطاق جراحی را اطاق چاقوکشی بخواند
در حاشیه این مناظره:
● وقتی تاجزاده دیدگاههای استاد مطهری را درباره حقوق بشر به طور عام و بیانیه جهانی حقوق بشر به طور خاص از کتاب «نظام حقوق زن در اسلام» خواند و اینکه آن استاد تصریح کرده است که: «اعلامیه حقوق بشر چون بر اساس احترام به انسانیت و آزادی و مساوات تنظیم شده و برای احیای حقوق بشر به وجود آمده، مورد احترام و تکریم هر انسان با وجدانی است و نویسندگان و تنظیمکنندگان این اعلامیه و همچنین فیلسوفانی که در حقیقت الهام دهنده نویسندگان این اعلامیه هستند، مورد ستایش و تعظیم ما میباشند» و اینکه استاد مطهری اعلامیه جهانی حقوق بشر را «بزرگترین توفیقی خوانده است که تا این تاریخ در طریق تأیید حقوق انسانی نصیب عالم بشریت شده است.»، روانبخش گفت: «ما نمیگوییم اعلامیه جهانی حقوق بشر نجس است. ممکن است نکات مفیدی هم در آن باشد»!
● قاسم روانبخش اسلام را دینی خواند که در آن خشونت وجود دارد و برای اثبات سخن خود به برخی مجازاتهای شرعی اشاره کرد. تاجزاده در واکنش به سخن فوق گفت: به نظر من کاربرد واژه خشونت توسط پیروان آقای مصباح یزدی زمینهسازی برای اعمال روشهای خشن مانند قتلهای زنجیرهای در تهران و کرمان است. به همین دلیل بر کاربرد لفظ خشونت اصرار دارند. وی استفاده از واژه خشونت برای مجازاتهای اسلامی را مانند آن خواند که کسی اطاق جراحی را اطاق چاقوکشی بخواند.
● تاجزاده درباره علت تأکید خود بر حقوق بشر که اساس آن اعتقاد به آزادی و برابری انسان است، گفت این همان دو موضوعی است که شیخ فضلالله نوری در صدر مشروطه آنها (حریت و مساوات) را کلمه «منحوسه» میخواند و خواستار حذف آن دو از قانون اساسی بود. به گفته تاجزاده درخواست شیخ فضلالله با این استدلال که اگر این دو را حذف کنیم از قانون اساسی چیزی نمیماند با مخالفت قاطع مشروطهخواهان، از جمله مراجع ثلاث در نجف اشرف مواجه شد.
● تاجزاده مهمترین اختلافنظر دو جریان اصلاح طلب و اصولگرا را حقوق شهروندان خواند. وی تبار اصلاحطلبان را مشروطهخواهان (مراجع ثلاث در نجف اشرف، علامه نائینی و آقایان طباطبایی و بهبهانی در تهران) و تبار اصولگراها را شیخ فضلالله نوری نامید و گفت: اختلاف اصلی اصلاحطلبان و اصولگرایان «اسلام حقوق محور» با «اسلام قدرتمدار» یا «اسلام قدرت زده» است.
● به محض بحث درباره حقوق بشر، روانبخش مجدداً به سراغ روابط نامشروع جنسی رفت و گفت طبق این اعلامیه همجنسگرایی آزاد میشود و پدر و دختر یا مادر و پسر میتوانند با هم ازدواج کنند. تاجزاده نیز مجدداً گفت مشکل اصولگراها همجنسگرایان یا ازدواج دختر و پدر نیست. آنان با حقوق و آزادیهای سیاسی شهروندان مخالفاند. او برای اثبات این مسأله پرسید چند نفر از5000 داوطلب رد صلاحیت شده در انتخابات مجلس هفتم و هشتم، 100 مدیرمسئول روزنامههای توقیف شده، زندانیان سیاسی و دانشجویان ستارهدار همجنسگرا بودهاند؟ جالب آنکه آقای احمدینژاد در نیویورک اعلام کرد در ایران همجنسگرا نداریم!
● تاج زاده در پاسخ یکی از دانشجویان بسیجی که خانم شیرین عبادی را طرفدار بهاییها خواند، گفت «عقیده» با «حقوق» فرق میکند. آنچه خانم عبادی به عنوان وکیل انجام میدهد، دفاع از حقوق موکلان خود است نه طرفداری از عقیدة آنان.
● تاجزاده درباره نسبت مکاتب مختلف با حقوق بشر گفت: مارکسیسم بدون حقوق بشر، استالینیسم است. ناسیونالیسم بدون حقوق بشر، نازیسم است. سکولاریسم بدون حقوق بشر، فاشیسم است و اسلام بدون حقوق بشر، طالبانیسم است. وی ماهیت همه مکاتب مخالف حقوق بشر را دیکتاتوری خواند با این تأکید که استبداد دینی از همه انواع دیکتاتوریها فاسدتر و خطرناکتر است.
● تاجزاده پس از قرائت نوشته استاد مطهری در حمایت از نهضت مشروطه و نیز محکوم کردن اقلیت استبدادطلب ضدمشروطه، اظهار تأسف کرد از اینکه از وقتی آقای مصباح یزدی مطهری زمان خوانده شد، منزلت وی بالا نرفته بلکه شهید مطهری نزد جوانان سقوط کرده است. وی گفت: بعضی جوانان به وی (تاجزاده) انتقاد میکنند که از شما انتظار نداشتیم از آقای مطهری دفاع کنید. حال آنکه به نظر او اگر افکار شهید مطهری از آقای خاتمی دموکراتیکتر نباشد، کمتر نیست.
● هنگامی که قاسم روانبخش به آقای خاتمی اتهام زد که چرا گفته است در تعارض بین اسلام و آزادی، دین باید محدود شود، تاجزاده با تکذیب مسأله فوق گفت آقای خاتمی بارها اعلام کرده است که اگر اسلام و آزادی را رو در روی هم قرار دهیم هم دین لطمه میخورد، هم آزادی. وی برای تأیید سخنان خاتمی جملات زیر را از کتاب فلسفه و اخلاق استاد مطهری خواند که استاد تصریح میکند:" جهالت ها و نادانی و تفسیرهای غلط کلیسا از خدا و قیامت و روح و همچنین تفتیش عقاید و اختناق و روش ضد آزادی و دموکراسی کلیسا بود که دنیا را به این حالت کشاند و این سئوال را در برابر خود طرح کرد که یا من باید علم را بپذیرم یا کلیسا را.یا من باید خدا را بپذیرم یا یک زندگی مرفه را . یا باید خدا را بپذیرم یا آزادی را. یا باید خدا را بپذیرم یا دموکراسی را. میان اینها تضاد برقرار کرد و بدیهی است که اگر میان خدا و صدها نیاز فطری بشر تضاد قرار داده شود، اکثریت مردم طرف نیازهای فطری را خواهند گرفت و گرفتند. همین طرز برخورد کلیسا موج ماتریالیستی و ضد خدایی را در دنیا بوجود آورد."
● تاجزاده با رد این ادعای روانبخش که ایران آزادترین و دموکراتیکترین کشور جهان است، گفت: ما این ننگ را کجا ببریم که در ترکیه با حضور نظامیان سکولار، انتخابات آزاد برگزار میشود، اما در جمهوری اسلامی ایران عدهای به نام روحانیت شیعه، که همواره در کنار مردم و حامی حقوق آنان بوده است، انتخابات نمایشی برگزار میکنند و ما در حسرت انتخابات آزاد و عادلانه میسوزیم.
● تاجزاده اصولگرایی را عنوان عامی خواند که محتوا را مشخص نمیکند. وی گفت ماکیاول نیز اصولگرا بود، چون یک اصل داشت و آن کسب و حفظ قدرت به هر قیمت بود. استالین نیز اصولگرا بود چون همه چیز را در خدمت خود میخواست. به همین دلیل از اصولگراهای ایران خواست دیدگاه خود را در زمینههای گوناگون روشن کنند و بگویند که آیا آنان نیز معتقد به کسب و حفظ قدرت به هر قیمت و هر روش هستند یا خیر؟
● روانبخش در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان درباره وزیر کشور شدن آقای محصولی گفت: اگر آقای احمدینژاد از قشرهای ضعیف وزیر انتخاب کند، به او میگویند گداها را سرکار آورده است و اگر از پولدارها انتخاب کند، اعتراض میکنید که چرا یک سرمایهدار وزیر شده است. این پاسخ با اعتراض تاجزاده مواجه شد که گفت: باید روشن شود چرا در هر کجا که آقای احمدی نژاد مسئولیت حکومتی پذیرفته است (استانداری اردبیل، شهرداری تهران، ریاست جمهوری) آقای محصولی در همانجا به کار اقتصادی و حتی همکاریهای نفتی با آقای احمدینژاد پرداخته است. تاجزاده همچنین گفت: باید معلوم شود آقای محصولی که تا پایان جنگ هیچ سرمایهای نداشت، میلیاردها تومان را طی این مدت کوتاه از کجا و چگونه به دست آورده است. وی در خاتمه به کنایه گفت قرار بود اقتصاد کشور خصوصیسازی شود، ظاهراً قرار است وزارت کشور خصوصیسازی شود!
● تاجزاده به روش آقای احمدینژاد انتقاد کرد که وقتی درباره عملکرد غلط خود مورد پرسش واقع میشود به جلو فرار میکند و برای مثال گفت: پس از افشای جعلی بودن مدرک کردان، آقای احمدینژاد به جای محکوم کردن اقدام فوق، گفت باید روشن شود که از سال 64 چه کسانی مدرک جعلی گرفتهاند. آقای احمدینژاد همچنین به جای ارائه توضیح درباره چگونگی کسب ثروت سرشار آقای محصولی در مدت کوتاه، خواستار روشن شدن تکلیف ثروت همه مدیران کشور از ابتدای انقلاب تاکنون شد. تاجزاده تأکید کرد هر دو اقدام مفید است اما آقای احمدینژاد در مرحلة اول باید درباره جعل مدرک کردان و ثروت سرشار آقای محصولی توضیح دهد، سپس به موارد دیگر بپردازد.
● تاجزاده از آقای احمدینژاد که در مراسم معارفه محصولی، کردان را تجسم یک فرد بسیجی و انقلابی خواند، به شدت انتقاد کرد.
● هنگامی که روانبخش ادعا کرد رییسجمهور سابق، فرهنگ قرآن را قبیلهای خوانده است و درج خبری در این زمینه را در خبرگزاری فارس، روزنامه کیهان و هفتهنامه پرتو سخن مستند ادعای خود قرار داد، تاجزاده با تکذیب اتهام فوق و اظهار تأسف از اینکه در عصر ارتباطات چنین دروغهای آشکاری گفته میشود، افشا کرد که به علت همین روشها هرگز با خبرگزاری فارس مصاحبه نکرده و نمیکند.
● مدیر مسئول پرتو سخن در پاسخ به پرسش یکی از دانشجویان درباره توضیحات وزیر وقت ارشاد در مورد توقیف موقت هفتهنامه مذکور، کوشید ثابت کند که توقیف پرتو به علت اهانت به آیتالله منتظری بر اساس مصوبه هیأت نظارت بر مطبوعات نبود، بلکه تصمیم شخصی آقای مهاجرانی بود. با وجود این، روانبخش درباره ادعای اصلی آقای مهاجرانی مبنی بر این که آقای نیری نماینده قوه قضاییه در جلسه هیأت نظارت، اقدام آن شماره پرتو سخن را «فتنه» خوانده و خواستار توقیف هفتهنامه شده بود، سکوت کرد.
● تاجزاده از این که در فاصله دو مناظره برگزار شده بین او و روانبخش، هفته نامه مشهور اصلاحطلب یعنی «شهروند امروز» توقیف شد، اظهار تأسف کرد و گفت: در سه سال گذشته روزنامههای اصلاحطلب شرق و هممیهن نیز توقیف شدهاند و در مقابل دو روزنامه اجازه و امکان انتشار یافتهاند که هر دو متعلق به طرفداران آقای احمدینژاد هستند. تاجزاده یکی از دور روزنامه را متعلق به آقای بذرپاش خواند و گفت معلوم نیست وی که تا قبل از مدیر عاملی سایپا، یک دانشجوی ساده و بدون مال و اموال بوده است، چگونه توانسته است چند میلیارد تومان برای انتشار این روزنامه فراهم کند.
● تاجزاده در برابر ادعای روانبخش در جلسه قبل که تشکیل «هیأت پیگیری و نظارت بر اجرای قانون اساسی» توسط آقای خاتمی را خلاف قانون اساسی خوانده بود و نیز ادعای دیگر وی که رییسجمهور در زمینه نظارت بر قانون اساسی حق و اختیاری ندارد، سخنان مقام رهبری را در 11 اسفند ماه 76 در دیدار با اعضای این هیأت قرائت کرد که طبق آن مقام رهبری ضمن تأکید بر ضرروت و اهمیت فراوان کار هیأت، تأکید کرده بود که «با توجه به وظایف مصوب ریاست جمهوری در قانون اساسی، انجام این مسئولیت خطیر از هیچ شخصیتی جز مقام رییسجمهوری برنمیآید». تاجزاده همچنین جملات زیر را به نقل از مقام رهبری در آن دیدار خواند که «برای تکمیل کردن اجرای این وظیفه حساس، یافتن راهکارهای قانونی برای تضمین اقدامات لازم پس از تذکر و اخطار ریاست جمهوری ضروری است». او همچنین گفت: مقام رهبری با ابراز حمایت کامل از تشکیل هیأت توسط آقای خاتمی، اظهار امیدواری کرد که «هیأت مسئول این کار با سهولت، سرعت و اتقان وظایف خود را انجام دهد.» تاجزاده سخنان فوق را از روزنامه کیهان (12/12/76) خواند تا با تکذیب روانبخش مواجه نشود!
● تاجزاده هنگام توضیح بیانیه سازمان مجاهدین انقلاب درباره «ضرورت تشکیل دولت ائتلاف ملی در افغانستان با حضور طالبان و محاکمه بن لادن توسط نمایندگان سازمان کنفرانس اسلامی، سازمان ملل و دولت آمریکا» با هدف گرفتن بهانه از دولت بوش برای ادامه جنگ و اشغال نظامی افغانستان تأکید کرد نه در افغانستان و نه در کشورهای عربی طالبان نابود شدنی نیست. بنابراین تنها راه همزیستی مسالمتآمیز در منطقه الزام و اجبار طالبان به کنار گذاشتن اسلحه و ترک روشهای خشونتبار و به رسمیت شناختن حقوق دیگران است. وی همچنین گفت: ما در مورد طالبان ایران نیز همین روش را دنبال میکنیم و در پی نابودی آنان نیستیم زیرا آن را نه ممکن میدانیم و نه مفید. فقط اصرار داریم روشهای غیرقانونی را ترک کنند و حقوقی را که برای خود میخواهند، برای دیگران نیز جایز بدانند.
● روانبخش به رغم اصرار تاجزاده توضیح نداد که تفاوت دیدگاه آقای مصباح یزدی با طالبان (جز شیعه و سنی بودن) چیست؟
● روانبخش در پاسخ به انتقاد یکی از دانشجویان که چرا آقای مصباح یزدی دانشگاه را فاسدترین مراکز میخواند، ادعا کرد که ایشان چنین حرفی نزده است. دانشجوی مذکور متن سخنان آقای مصباح یزدی را در اختیار مجری جلسه قرار داد و او برای حاضران قرائت کرد. تاجزاده نیز در تأیید انتقاد مذکور گفت: آقای مصباح یزدی چندی پیش ضمن انتقاد به وضعیت دانشگاهها اعلام کرد کسانی که از دانشگاه خارج (فارغالتحصیل) میشوند یا با اسلام مشکل دارند یا با جمهوری اسلامی.
● وقتی روانبخش اظهارات مکرر آقای مصباح یزدی را که طبق آن تأکید امام بر «جمهوریت» نظام اسلامی پیشنهادی ایشان در پاریس «جدلی» و برای «اسکات خصم» بود و رهبر فقید انقلاب به آن اعتقاد نداشت، تکذیب کرد، یکی از دانشجویان عباراتی از آقای مصباح یزدی را برای قرائت در اختیار مجری مراسم قرار داد. روانبخش در عکسالعمل به قرائت عبارات فوق گفت منظور امام از جمهوریت این بود که نظام جایگزینی پهلوی، سلطنت نخواهد بود، وگرنه امام به جمهوریت به شکل مرسوم آن اعتقاد نداشت!
● مسئولان بسیج دانشجویی دانشگاه کاشان تقاضای مجری مراسم را برای تمدید زمان گفتوگو برای یکساعت دیگر نپذیرفتند. لازم به یادآوری است که تالار فقط تا ساعت 15/16 در اختیار انجمن اسلامی قرار داشت و بعد از آن در اختیار بسیج قرار داده شده بود.
سنتها و قوانین اسلامی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
بخش مهمی از قوانین و سنتهای اسلامی، مربوط به حوزه های تاییدی و امضایی است و نه تاسیسی. مبارزه با عادات و رسوم و سنتها کار دشواری است و اسلام نیز جز در موارد خاص، با اصل و اساس سنتی مخالفت نکرده است و بر عکس با تعریف و تفسیر مبتنی بر جهت گیری های اصلی ادیان الهی، به سنتهای جاری معنای دیگری داده است.
به طور مثال در جامعه ای که برده داری بخشی از روندهای تعامل اجتماعی است و آلترناتیو آن کشتار بردگان و هرج و مرج اجتماعی است، رویکرد اسلامی، در چارچوب تضعیف این سنت بکار گرفته میشود و آن را از شکل خشن آن خارج کرده و تا حد امکان تلطیف میکند.
حال اگر در قرن حاضر، عده ای توجه اسلام به احکام مرتبط با بردگان را نشان حمایت از برده داری بدانند، خطا کرده اند. چه موافقان برده داری از پایگاه دینی و چه مخالفان دین از پایگاه نفی برده داری، به بیراهه رفته اند.
هدف قوانین اجتماعی و فردی الهی : کمال انسان و جامعه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
قوانین اجتماعی و فردی الهی برای ازار انسان یا خوشایند فرشتگان وضع نشده است. آنها توصیه هایی آگاهانه برای به روزی و کمال و موفقیت انسان و جامعه اند.
ترویج خردگرایی و دین برای تضعیف تروریسم و طالبانی گری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در اینکه تروریسم از هر نوع و به ویژه از نوع مرتبط با القاعده و تحجر از نوع و به ویژه از نوع اسلامی آن و منسوب به طالبان، پدیده های شوم و ضد صلح و آرامش اند، تردیدی نیست ولی راه حل مبارزه اصولی با آن، مسلط کردن نوع دیگری از بیماری ها نیست.
لاابالی گری گرچه نوعی رخوت به هر نوع تحرک اجتماعی تزریق میکند که لاجرم بر حرکات خشن نیز تاثیر میگذارد ولی موجب تضعیف ارزشهای انسانی جامعه میشود. بعلاوه این فرهنگ تاثیر زیادی بر جوامع سنتی و طبقات پایین ندارد.
بر عکس تکیه بر خردگرایی و دین برای مبارزه با افراط گرایی و تحجر، راه حل مناسبی است که به تعادل جامعه نیز کمک میکند.
هر سال با کنگره ی بزرگ حج مسلمانان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
هر سال موج عظیم معنویت و همدلی میان بخشی از مسلمانان عالم ایجاد و به کشورهای مختلف منتقل میشود. فعالیت صحیح روی این موج عظیم، منشا خیرات و برکات زیادی است.
ماهاتیر محمد:ایران وطن دوم من است
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک خبر از سایت یاری نیوز:
ماهاتیر محمد گفت: لازم است که سلاح های به روز داشته باشیم تا بتوانیم از خود دفاع کنیم و برای رسیدن به تکنولوژی این سلاحها نیاز به علم داریم. هر چند باید توجه داشته باشیم که این سلاحها برای دفاع است نه تهاجم.
به گزارش مهر، دکتر ماهاتیر محمد امروز در مراسم تجلیل از وی در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با بیان این مطلب که هر وقت به ایران سفر می کند احساس می کند در وطن دوم خود حضور دارد، گفت: من همیشه احساس می کنم ملت ایران دوست من است و این احساس دوستی را همیشه با خود همراه دارم.
وی در سخنانی با اشاره به تمدن اسلامی و شکوفایی علوم اسلامی در قرون گذشته گفت: در زمانی که تمدن اسلام و شکوفایی علوم اسلامی به اوج خود رسیده بود اروپا و غرب در رکود به سر می برد.
نخست وزیر سابق مالزی اضافه کرد: شکوفایی تمدن اسلامی تا قرون پانزدهم میلادی ادامه داشت و مسلمانان حرف اول را در همه علوم می زدند. از جمله در علوم پزشکی افرادی چون ابوعلی سینا و در علوم دیگر افرادی چون ابوریحان بیرونی از دانشمندان اسلامی بودند.
ماهاتیر محمد گفت: پس از قرن 15 میلادی و رشد بیشتر علوم طبیعی و تجربی مسلمانان از این علوم دور شدند و آن را رها کرده و این علوم مایه استفاده دیگران شد و اروپایی ها با استفاده از این علوم کم کم رشد کرده و جای مسلمانان را گرفتند و همچنین مسلمانان به خاطر استفاده نکردن از این علوم از آن دور شدند.
وی با اشاره به آیات قرآن کریم در خصوص نیرومند شدن مسلمانان برای دفاع از خود گفت: در آیاتی از قرآن آمده است که مسلمانان سلاح داشته باشند. بنابراین لازم است که سلاح های به روز داشته باشیم تا بتوانیم از خود دفاع کنیم و برای رسیدن به تکنولوژی این سلاحها نیاز به علم داریم. هر چند باید توجه داشته باشیم که این سلاحها برای دفاع است نه تهاجم.
نخست وزیر سابق مالزی اضافه کرد: دشمن هم از این ضعف ما استفاده می کند و به ما زور می گوید اما ما باید برای دفاع از خود سلاح هایی داشته باشیم و قطعا دشمن سلاحهایی را که بتوانیم با آنها مقابله کنیم را به ما نمی دهد. پس باید خود آنها را بسازیم و در این راه رشد علمی از اهمیت بسیاری برخوردار است.
ماهاتیر محمد ادامه داد: مسلمانان باید در همه علوم پرورش یابند و کسب علم را سرلوحه خود قرار دهند. این درست است که ما پیشرفتهای زیادی داشته ایم و ایران نیز پیشرفتهای بسیاری در علوم پزشکی داشته اما رشد علمی کافی نیست، باید به اقتدار برسیم.
وی گفت: همه پیشرفتهای علمی برای ما اهمیت دارد چرا که برای پیشرفت نیاز به آدمهای سالم داریم و اگر انسان سالم نداشته باشیم نمی توانیم مدافع، سازنده و تولید کننده خوبی داشته باشیم. بنابراین کسب علم محور همه این موضوعات است.
به گزارش مهر ، نخست وزیر سابق مالزی اظهار داشت: رشد علم، پیشرفت و پیشبرد اهداف سلامت و تلاش برای اعطای سلامت به مردم و کسب علم در این زمینه ها باید از اهداف مسلمانان قرار گیرد.
ماهاتیر محمد در نهایت آرزو کرد همکاریهای علمی ایران و مالزی همچون گذشته ادامه داشته و خود بتواند واسطه خیری برای افزایش این همکاری ها باشد.
ماهاتیر محمد صبح امروز در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نشان طلایی این دانشگاه را دریافت کرد. ماهاتیر محمد تا دقایقی دیگر دکتری افتخاری دانشگاه علوم پزشکی تهران را نیز کسب خواهد کرد.
نظرات فقهی آیت الله جناتی در باره حجاب و رنگ آن از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
در مصادر حدیثی اسلام، رنگ سیاه و تیره بسیار مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. مبانی اسلامی بدترین تعبیرات را در مورد لباس سیاه دارد؛ مثلاً در احادیث آمده که لباس سیاه نپوشید زیرا لباس فرعون است. همچنین روایات به ما میگویند با لباس سیاه نماز نخوانید. در مکه هم نباید با لباس سیاه محرم شد، مرده را هم در لباس سیاه کفن نباید کرد. این همه حساسیت نشان دهنده چه میتواند باشد؟ بر اساس همین روایات برخی از عالمان پوشیدن لباس سیاه را حرام دانستهاند؟ مورخان هم یاد آور شدهاند که فراعنه و ارتش عباسیان برای نشان دادن خشونت، شدت و قدرت خویش از رنگ سیاه استفاده کردهاند. به علاوه حزب هیتلر در آلمان و حزب فاشیست موسیولینی در ایتالیا نیز رنگ سیاه را سمبل پوشش خود قرار داده بودند. اما متأسفانه امروز مخصوصاً زنان و دختران ما از رنگ سیاه در سطح وسیع استفاده می کنند و این یک بدعت است. چه طور شده که امروز بدعتها در میان ما به سنت و سنتها به بدعتها تبدیل شده؟
مظلب کامل را که خیلی جالب است در ادامه بخوانید
اشاره: چندی پیش پیرامون موضوع حجاب گفتگویی با آیتالله محمد ابراهیم جناتی یکی از مراجع تقلید داشتم که مشروح آن در پی میآید. برای خیلیها این تردید وجود دارد که آیا حجاب و رعایت پوشش، آن هم به سبک اسلامی واجب است یا نه؟ شبهاتی هم که از این طرف و آن طرف پیرامون این مسئله مطرح می شود بر گسترش دایره تردیدها نسبت به این موضوع دامن میزند. اما به گفته آیتالله محمد ابراهیم جناتی « حجاب و پوشش زنان از مسائلی است که کمترین تردیدی در آن در طول زمان برای فقهای اسلامی پیدا نشده و این به خاطر این است که مسئله حجاب و وجوب آن نیازی به استفاده از اجتهاد ندارد زیرا در کتاب خدا، کمیت و کیفیت و حکم آن در دو آیه (سوره نور سوره احزاب) به گونه واضح و روشن بیان شده است». ایشان معتقد است که تحول زمان و مکان، عرف و احوال انسان ها هیچ تغییری در وجوب، کمیت و کیفیت حجاب نمی دهد و حجاب همیشه همان است که باید باشد. به دیگر سخن، پوشش زن از نظر اسلام در عصر پسامدرن همان پوششی است که 1500 سال پیش برای زن واجب شده. پوشش، پوشش است نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. البته گاهی هم اتفاق می افتد که اسلام، پوششی مثل «چادر» را که یک پوشش ایرانی است به آن دلیل که زن را بهتر حفظ میکند و میپوشاند به رسمیت میشناسد.
* برای خیلیها این تردید وجود دارد که آیا حجاب و رعایت پوشش، آن هم به سبک اسلامی واجب است یا نه؟ درباره وجوب یا عدم وجوب این موضوع اگر سخنی هست بفرمایید لطفاً.
آیتالله جناتی: در مبانی اسلامی و عناوین اصلی استنباط احکام الهی نسبت به موضوعات به هر روشی که باشد نخستین آنها قرآن کریم و دومین آن سنت رسول خدا و اوصیاء اوست. حجاب و پوشش زنان از مسائلی است که کمترین تردیدی در آن در طول زمان برای فقهای اسلامی پیدا نشده و این به خاطر این است که مسئله حجاب و وجوب آن نیازی به استفاده از اجتهاد ندارد زیرا در کتاب خدا، کمیت و کیفیت و حکم آن در دو آیه (سوره نور سوره احزاب) به گونه واضح و روشن بیان شده است.
* یکی از مسائلی که همواره درباره پوشش اسلامی مطرح میشود این است که حجاب تنها مربوط به جامعه 1500 سال پیش عرب است و به مرور زمان و با رشد اندیشه و تفکر بشر این موضوع تغییر میکند. این مسئله را چطور باید دید؟
آیتالله جناتی: خیر اصلاً اینطور نیست. تحول مکان و زمان، عرف و احوال آدمیان هیچ تغییر و خللی در وجوب حجاب وارد نمیکنند زیرا هیچ یک از این مسائل راهی به مسئله حجاب ندارند که بخواهد از راه اجتهاد در حکم حجاب تحولی ایجاد شود. حجاب برای همه زمانهاست. البته تنها از نظر کمیت و کیفیت مورد بحث است با این که نباید چنین باشد.
*معنای حجاب چیست؟
آیتالله جناتی: حجاب از نگاه عالمان لغت، عبارت از "پرده"؛ مثلاً عربها وقتی میخواهند بگویند زنی خودش را پوشانده، میگویند «هذِهِ اِمرَاةٌ مَحجُوبة». اما حجاب از دیدگاه اهل شرع عبارت است از وسیلهای که انسان خود را با آن میپوشاند.
*ماهیت حجاب (پوشش شرعی) از نظر شرعی چگونه حاصل میشود؟ به عبارت دیگر، حجاب و پوشش زن که اسلام از آن سخن گفته چگونه پوششی است؟
آیتالله جناتی: ماهیت پوشش شرعی در منابع فقهی که نخستین آنها قرآن کریم است به دو چیز حاصل میشود؛ اول "خِمار" (روسری) که در آیه 31 سوره نور آمده است آنجا که میفرماید: «وَ الیَضرِبنَ بِخُمُرِهِنَّ علی جُیُوبِهِنّ » یعنی ای پیامبر به زنان بگو گوشههای روسریهایشان را از زیر گردن بیاورند که گردنشان پوشیده شود. بسیاری از افرادی که در زمینه حجاب اظهار نظر میکنند چون در کشورهای عربی زندگی نکردهاند از رسوم آنها آگاه نیستند و اصلاً نمیدانند چرا موضوع حجاب در دو آیه و دو سوره از قرآن آمده است.
دیگری لفظ "جَلباب" در آیه 59 سوره احزاب است که میفرماید: «یا اَیُّها النَّبی، قُل لِازواجِکَ وَ بَناتِک وَ نِساءِ المُؤمِنینَ یُدنینَ عَلَیهِنَّ مِن جَلابیبهِنَّ ذلک اَنباء یعرف ...» یعنی به زنانتان بگویید جلباب را روی خودشان قرار بدهند. ما ایرانیها "جلباب" را "چادر" معنا میکنیم در حالیکه "جلباب" به معنای "مانتو" است. لغت شناسان، "جَلباب" را «اَلقَمیصُ الواسِع» یعنی "پیراهن گشاد" معنا کردهاند نه "چادر". متاسفانه بسیاری از طلبههای منبری و نویسندگان در زمینه حجاب، "جلباب" را چادر معنا میکنند که این اشتباه است. زنان مصری وقتی به مکه میآیند همه جلباب دارند. «خِمار» همان پوششی است که عوام عرب در زمان خودمان به آن «ربطه» میگویند و فارسی زبانها هم به آن «روسری» میگویند. "جلباب پوششی" است که عرب در این زمان به آن «جُبّه» اطلاق میکند اما در فارسی به آن «مانتو» میگویند. حجاب شرعی با خمار (روسری ) و جلباب (پیراهن گشاد و یا همان مانتوی گشاد) محقق میشود.
* حاج آقا فرمودید خیلیها نمیدانند که چرا دو واژه «خِمار» و «جَلباب» در دو سوره از قرآن آمده. توضیح بدهید لطفاً.
آیتالله جناتی: بله؛ نکته مهم در اینجا آن است که چرا واژه «خِمار» در سوری نور و «جَلباب» در سوره احزاب آمده است؟ پاسخ این است که "خمار" که در سوره نور آمده مربوط به زنان عادی و معمولی است عرب است زیرا این دسته از زنان عرب از لحاظ پوشش بدن اشکالی نداشتند. خود من که 26 سال در کشورهای عربی زندگی کردهام به عینه دیدهام که زنان عادی و معمولی عرب کاملا حجاب را رعایت میکنند و فقط گردن و مقداری از بالای سینه آنها پیداست اما تمام بدنشان پوشیده است و تنها اشکال در پوشش آنان در خصوص سر و گردن و پهنای سینه آنها بوده که از راه آیه قرآن کیفیت مطلوب پوشش به آنها فهمانده شده. اینها چون گوشههای روسری را بالای سرشان میبستند گردن و پهنا سینههایشان معلوم بود؛ به همین دلیل قرآن به آنها سفارش میکند گوشههای روسری را زیر گردن ببندند. اما آمدن واژه «جلباب» مربوط به زنان اشرافی عرب و مربوط به اُمرا، سلاطین و حاکمان عرب است زیرا زنان این طبقه از عرب، لباسهای بدننما میپوشیدند. این شد که قرآن به این دسته از زنان عرب ابلاغ کرد که «جلباب» بپوشند.
* چرا قرآن این سفارش را به زنان کرد که روسری(خمار) و جلباب(مانتو) بپوشند؟
آیتالله جناتی: خداوند در این آیه از سوره احزاب میفرماید پوشش جلباب کمترین چیزی است که زنان به آن شناخته شوند و مورد اذیت و آزار قرار نگیرند و شهوت زنان و چشمچرانان دنبال اینها نیفتند. پس اصل حجاب که «خمار» و «جلباب» است پیش از اسلام هم بوده است منتهی از حیث پوشش، نظر اسلام را تأمین نمیکرده است. پس حجاب شرعی با خمار (روسری ) و جلباب (پیراهن گشاد و یا همان مانتوی گشاد یا همان مانتوی گشاد) محقق میشود.
*پس چادر این وسط چه میشود؟
آیتالله جناتی: ببینید در پوششی که اسلام به زنان سفارش کرده چیزی بنام چادر وجود ندارد. تمامی اهل لغت، «جلباب» را پیراهن گشاد معنا کردهاند و فقط یک نقل وجود دارد که میگوید «اَلجَلباب هُو المَلحَفة» یعنی جلباب چیزی است که زن آن را به خودش میپیچید. من مخالف این نیستم که در اینجا «ملحفه» را چادر معنا کنیم اما مسئله چادر را طور دیگری میتوانیم درست کنیم. چادر، پوششی است که قبل از اسلام وجود داشته و در زمان اشکانیان و ساسانیان استفاده از چادر معمول بوده. پوشش چادر متعلق به ایرانیهاست و هیچ ارتباطی به عربها ندارد. البته چادر را زنان اشرافی زمان اشکانیان و ساسانیان میپوشیدهاند نه زنهای معمول ایرانی. زنان اشرافی ایرانی، چادر را برای زینت میپوشیدهاند.
* پس چرا این همه حساسیت نسبت به چادر وجود دارد و مورد تأیید بسیاری از علما از جمله امام خمینی(ره) و رهبری است؟
آیتالله جناتی: امام خمینی و مقام معظم رهبری به این دلیل چادر را اکمل و بهتر میدانند چون چادر بهتر از هر پوشش دیگری زنان را میپوشاند. اسلام که به ایران آمد وقتی دید چادر حجاب مناسبی است آن را تثبیت کرد. حجابِ «خمار و جلباب» به قول ما طلبهها طریقیت دارد، موضوعیت ندارد. یعنی حجاب تنها منحصر در این دو نیست بلکه مسئله این است که زن باید پوشش داشته باشد. حالا این پوشش میخواهد چادر باشد یا مانتو و روسری(خمار و جلباب). از نظر خود من هم چادر، حجاب برتر است. اما اگر یک زنی چادر ندارد ولی پوشش اسلامی را رعایت میکند نباید او را بیحجاب بدانیم. به اعتقاد من برای زنانی که در ادارات و سازمانها شاغل هستند، حجاب اسلامی که همان روسری و مانتو (پیراهن گشاده) از حجاب چادر هم برتر است زیرا این زنان با کاری که دارند انجام میدهند با حجاب اسلامی راحتتر میتوانند کار کنند.
* حاج آقا! کمی در مورد رنگ پوشش زنان در اسلام برای ما بگویید. آیا رنگ خاصی در اسلام برای پوشش زنان در نظر گرفته شده؟
آیتالله جناتی: در مبانی اسلامی رنگهایی مطرح شده است. بعضی از آنها مورد پسند و بعضی ناپسند خوانده شدهاند. امروزه از نظر علمی این نکته اثبات شده که هر یک از رنگها از لحاظ روانشناختی دارای اثرات مخصوص به خود هستند. در اسلام، رنگ سفید بسیار مورد ستایش است چنانچه پیامبر(ص) فرمود: «لباس سفید بپوشید زیرا دلنشین تر و پاکیزهتر است». امام صادق(ع) هم فرمود: «بهترین لباس شما لباس سفید است پس زندگان شما آن را بپوشند و مردگان را با آن کفن کنند». همچنین پوشیدن لباسهای سبز، آبی، زرد، حنایی، و قهوهای گلی مورد سفارش اسلام است. کارشناسان میگویند لباس سفید گرما را از انسان دور میکند و رنگ سبز به انسان آرامش میبخشد و رنگ زرد شادی میآفریند و رنگ آبی فضای روحانی و معنوی به وجود میآورد.
* نظر اسلام درباره رنگ سیاه چیست؟
آیتالله جناتی: اما در مصادر حدیثی اسلام، رنگ سیاه و تیره بسیار مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته است. مبانی اسلامی بدترین تعبیرات را در مورد لباس سیاه دارد؛ مثلاً در احادیث آمده که لباس سیاه نپوشید زیرا لباس فرعون است. همچنین روایات به ما میگویند با لباس سیاه نماز نخوانید. در مکه هم نباید با لباس سیاه محرم شد، مرده را هم در لباس سیاه کفن نباید کرد. این همه حساسیت نشان دهنده چه میتواند باشد؟ بر اساس همین روایات برخی از عالمان پوشیدن لباس سیاه را حرام دانستهاند؟ مورخان هم یاد آور شدهاند که فراعنه و ارتش عباسیان برای نشان دادن خشونت، شدت و قدرت خویش از رنگ سیاه استفاده کردهاند. به علاوه حزب هیتلر در آلمان و حزب فاشیست موسیولینی در ایتالیا نیز رنگ سیاه را سمبل پوشش خود قرار داده بودند. اما متأسفانه امروز مخصوصاً زنان و دختران ما از رنگ سیاه در سطح وسیع استفاده می کنند و این یک بدعت است. چه طور شده که امروز بدعتها در میان ما به سنت و سنتها به بدعتها تبدیل شده؟
* به نظر شما صرف واجب بودن رعایت پوشش اسلامی(حجاب) می تواند مجوز اعمال اجبار و فشار برای رعایت آن باشد؟ آیا برخوردهای غلط با زنان و دختران مورد تأیید اسلام میتواند باشد؟
آیتالله جناتی: مسائلی که به نظام لطمه میزند نوع مواجهه با آن به خود حکومت مربوط است و نظام در اتخاذ استراتژی برای برخورد با آن مسئله مختار است. البته امر به معروف هم شرایطی دارد و از جمله اینکه کسی که امر به معروف میکند، معروف و منکر را بشناسد، شرایط مخاطب را درک کند و احتمال تاثیر هم بدهد.
گسترش اسلام با شمشیر یا به دلیل عدالت و مخالفت با تبعیض
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
رشد و توسعه اسلام را میگفتند که ناشی از شمشیر است. امروز در باره توسعه اسلام علیرغم این همه تبلیغات مخالف چه میگویند؟
گسترش اسلام در میان سیاه پوستان آمریکا و اروپائی ها و دیگر مناطق جهان٬ مانند اوایل ظهور اسلام به دلیل مخالفت اسلام با تبعیض و حمایت شفاف از عدالت است. همان دلیلی که در طی سالهای پس از ایجاد ارتباط مستقیم بین مسلمانان و ایرانیان٬ موجب ترویج اسلام در ایران شد.
البته همیشه اندکی هستند که به دلایل دیگر چون:
ترس از شمشیر یا کاهش قدرت
یا طمع به ثروت و مقام
و یا مباحثات فکری عمیق به اسلام گرویده اند. ولی این گروهها اندکند و بی خلف.
عرب از فرومایگی تا عزت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
سه فرض نژادی متفاوت:
اسلام میانی عربی ظهور کرد که:
١. نژاد برتر و برگزیده بود
٢. نژادی فرومایه بود
٣. نژادی مشابه بقیه نژادهای بشر بود
عرب عصر بعثت به شهادت آیات قرآن کریم و روایات تاریخی٬ از نظر فرهنگ و تمدن در درجه پایین و شاید پایین ترین درجه میان اقوام و ملل شناخته شده ی آن زمان بود. دشواری امر دعوت نیز به همین مساله باز میگشت. پیامبر ص و اهل بیت ع و اصحاب کرام ایشان تلاش زیادی برای ترویج مبانی دین اسلام بعمل آوردند.
اگر عرب با آن فرهنگ و تمدن توانست با دین اسلام مانوس شود، نژادهای دیگر به طریق اولی میتوانند چنین باشند.
اکثریت مسلمانان به دلیل ماهیت غیرنژادی اسلام، غیر عرب اند.
فتوای امام خمینی در مورد شطرنج
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
متن خواندنی نامه های آیت الله قدیری و امام خمینی درباره ساز و شطرنج
در ماههای آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح میشود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل می نمایند که انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحثهایی در بین حوزویان می گردد. به دنبال بروز این بحثها بود که آیت الله قدیری در نامه ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شدند.
نام آیت الله محمد حسن قدیری، یکی از شاگردان نزدیک امام خمینی، که در این هفته از دنیا رفتند، در تاریخ انقلاب، یادآور نامهای است که به نظر تحلیلگران سیاسی، نمایانگر فلسفه سیاسی جمهوری اسلامی از منظر امام راحل است.
در ماههای آخر زندگی امام خمینی، یک سوال شرعی (استفتاء) در مورد شطرنج از امام طرح می شود. ایشان در پاسخ این سوال، به نوعی خارج از مشی فقهی معروف بین علما عمل می نمایند که انتشار این پاسخ در روزنامه جمهوری اسلامی موجب بروز بحثهایی در بین حوزویان می گردد.
به دنبال بروز این بحثها بود که قدیری در نامه ای خطاب به امام متذکر بازخوردهای این نامه شد و در ضمن گفت روش اجتهادی امام در پاسخ به این استفتاء با مشی معروف علما همخوانی ندارد! پاسخ امام به این شاگرد دیرین خود لحن تندی داشت و سخنانی را خطاب به قدیری مطرح نمود که در جای دیگری به این صراحت مطرح نکرده بود. و مدّتی پس از انتشار نامه اوّل، استاد نامه دیگری برای دلجویی خطاب به شاگردش مینویسد.
اگر چه رهبر انقلاب ایران به گفته خودش دیگر حال و مجال پیگیری این روش را نداشت ولی چندماه پس از این نامه یعنی در اسفندماه همان سال، در نامه ای خطاب به روحانیون گفت «خون دلی که پدر پیرتان از این دسته متحجران خورده است، هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است.» نامه نگاری امام و قدیری میتواند نشان از مشی جدید فقهی ایشان داشته باشد که زمان و مکان را در نظر دارد.
به دلیل نبود نسخه آنلاین این نامه ها، بر آن شدم تا متن کامل آنها را در اختیار خوانندگان قرار دهم.
سید مرتضی ابطحی
وبلاگ
دایرهمتن استفتاء1. از آنجا که آلات لهو و لعب استفادههای مشروع از قبیل نواختن سرودها را دارد، آیا خرید و فروش آن بی اشکال است؟
باسمه تعالی
خرید و فروش آلات مشترکه به قصد منافع محلله آن اشکال ندارد.
2. اگر شطرنج آلات قمار بودن خود را به طور کلی از دست داده باشد و چون امرزه تنها به عنوان یک ورزش فکری از آن استفاده میشود، بازی با آن چه صورتی دارد؟
باسمه تعالی
بر فرض مذکور گر برد و باختی دربین نباشد اشکال ندارد.
19 شهریور 1367
صحیفه نور/ ج 21 ص 129
نامه حجةالاسلام قدیری به امام:بسم الله الرحمن الرحیم
خدمت حضرت مستطاب آیت الله العظمی امام خمینی- مدّ ظلّه العالی
با عرض سلام و ادب و احترام، اخیرا دو استفتاء منتشر شده که در یکی از خرید و فروش آلات لهو سوال شده و در جواب آمده که خرید و فروش آلات مشترکه به قصد محلله اشکال ندارد. در دیگری در سوال مفروض است که امروز شطرنج به کلی آلت قمار بودن خود را از دست داده و تنها به صورت ورزش فکری درآمده است و در جواب آمده است که در فرض عمل مزبور اگر برد و باختی در بین نباشد، اشکال ندارد. و آقای مورد اعتمادی نقل کردند که در بعضی روزنامهها «برفرض مزبور» را ننوشتها است.
در اینجا سوالی مطرح است:
1. خرید و فروش آلات مشترکه مانع ندارد مگر اینکه قصد منفعت حرام در بین باشد. پس چرا در جواب سوال اوّل قصد حلال قید شده است؟
2. در سوال دوم سائل محترم از کجا ادعا میکند که امروز شطرنج آلت قمار بودن خود را به کلی از دست داده و تنها ورزش فکری شده است؟
3. در روایت معتبره است از سکونی از حضرت صادق-علیه السلام:
اول: قال: قال رسو الله(ص) انهاکم عن الزفن و المزمار و عن الکوبات و الکبرات.
دوم: قال: نهی رسول الله(ص) عن اللعب بالشطرنج و انزو...
زفن به معنی رقص است. مزمار، نامی است که مطلق نی را شامل میشود و نهی حضرت، حجت برتحریم است مگر حجتی بر خلاف باشد و هر دو دلیل اطلاق دارد. بنابراین استفاده میکنیم که نی زدن حرام است، چه نی آلت مختصه باشد یا مشترکه، وبازی شطرنج حرام است، چه آلت قمار را از دست بدهد یا نه. و دعوای انصراف منشأ صحیحی نیست. و البته در حدّ خودم در ادلّه فحص و به مطلب حضرتعالی هم مراجعه نمودم، حجتی برخلاف اطلاق مزبور نیافتم. ادلّه میسر و لهو تطبیق بر آلات منافاتی با اطلاق ندارد و علت منصوصهای هم در ادلّه نیست. و در هر صورت اگر ساحت قدس حضرتعالی از این گونه مسائل به دور باشد به نظر من بهتر است و ضرورتی در نشر آنها دیده نمیشود. دیگر هر طور صلاح میدانید.
از جسارت عذر میخواهم و از خداوند متعال دوام سایه بلند آن حضرت را مسألت دارم.
والسلام علیکم و ورحمة الله و برکاته
4 صفر الخیر 1409 محمد حسن قدیری
صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۴۹پاسخ امام خمینی:پس از عرض سلام و قبل از پرداختن به دو مورد سوال و جواب، این جانب لازم است از برداشت جنابعالی از اخبار و احکام الهی اظهار تأسف کنم. بنابر نوشته جنابعالی زکات تنها برای مصارف فقرا و سایر اموری است که ذکرش رفته است و اکنون که مصارف به صدها مقابل آن رسیده است، راهی نیست و "رهان" در "سبق" و "رمایه" مختص است و به تیر و کمان و اسب دوانی و امثال ان، که در جنگهای سابق به کار گرفته میشده است و امروز هم تنها در همان موارد است. و «انفال» که بر شیعیان «تحلیل» شده است امرو هم شیعیان میتوانند بدون هیچ مانعی با ماشینهای کذایی جنگلها را از بین ببرند و آنچه را که باعث حفظ و سلامت محیط زیست است را نابود کنند و جان میلیونها انسان را به خطر بیاندازند و هیچ کس هم حق نداشته باشد مانع آنها باشد، منازل و مساجدی که در خیابان کشیها برای حل معضل ترافیک و حفظ جان هزاران نفر مورد احتیاج است، نباید تخریب گردد و امثال آن. و بالجمله آن گونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند.
و اما راجع به دوسوال، یکی بازی با شطرنج و در صورتی که از آلت قمار بودن به کلی خارج باشد، باید عرض کنم که شما مراجعه کنید به کتاب جامع المدارک مرحوم آیت الله آقای حاج سید احمد خونساری که بازی با شطرنج را بدون رهن جایز میداند و در تمام ادله خدشه میکند، در صورتی که مقام احتیاط و تقوای ایشان و نیز مقام علمیت و دقت نظرشان معلوم است.
اما اینکه نوشتهاید از کجا سائل به دست آورده است که شطرنج به کلی آلت قمار نیست، این از شما عجیب است، چون سوالها و جوابها فرض است و بنابراین آنچه را من جواب دادهام، در فرض مذکور است که اشکالی متوجه نیست و در صورت عدم احراز باید بازی نکنند.
و عجیب تر آن که نوشتهاید چرا به جای قصد حرام نباشد، قصد حلال نوشته شده؟ گویی عمل شخص متوجه و قاصد بدون هم میشود، در این صورت قصد حلال مساوق است با نبودن قصد حلال.
و اما در قضیه خرید و فروش آلات مشترکه برای مقصد حلال، اشتباه بزرگی کرده اید که گمان کرده اید خرید و فروش برای منفعت حلال، یعنی استفاده حرام کردن و این بر خلاف آنچه نوشته شده است میباشد. البته در این زمینه ها مسائل زیادی است که حال و وقت من اجازه تعقیب آنها را ندارد. از جنابعالی که فردی تحصیل کرده و زحمت کشیده میباشید توقع نبود که این گونه برداشت کرده و آن را به اسلام نسبت دهید. شما خود میدانید که من به شما علاقه داشته و شما را مفید میدانم ولی شما را نصیحت پدرانه میکنم که سعی کنید تنها خدا را در نظر بگیرید و تحت تأثیر مقدس نماها و آخوندهای بیسواد واقع نشوید، چرا که اگر بنا است با اعلام و نشر حکم خدا به مقام و موقعیتمان نزد مقدس نماهای احمق و آخوندهای بیسواد صدمه ای بخورد، بگذار هرچه بیشتر بخورد. از خداوند متعال توفیق جنابعالی را در خدمت به اسلام و مسلمین چون گذشته خواهانم.
والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
2-7-67 روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور- ج ۲۱- ص ۱۵۱
دلجویی امام:جناب حجة الاسلام آقای قدیری . دامت افاضاته
با سلام و دعای خیر و آرزوی موفقیت برای شما درپیاده کردن احکام اسلام، نامه اول شما و جواب من در حال و هوای مدرسه و درس و بحث بود، و الا من شما را مجتهد و صاحبنظر در فقه میدانم، و همیشه از خدا خواستهام که شما جوانان بتوانید معضلات کشور در زمینه های مختلف را حل کنید. من شما را یکی از دوستان قدیمی و خوب خود میدانم و زجمات شما را در درس و بحث و کمک های شما را در تمام زمینهها فراموش نمی کنم. ما باید سعی کنیم تا حصارهای جهل و خرافه را شکسته تا به سرچشهمه زلال اسلام ناب محمدی ص برسیم و امروز غریب ترین چیزها در دنیا همین اسلام است. و نجات آن قربانی میخواد. و دعا کنید من نیز یکی از قربانیهای آن گردم. خداوند جنابعالی را تأیید فرماید. والسلام علیکم و رحمة الله.
12-7-67
روح الله الموسوی الخمینی
صحیفه نور ج ۲۱- ص ۱۶۰
گناه مسلمانان از وبلاگ اقلیما
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
خواص به خوبی و بدی ذاتی عمل اعتقاد دارند٬ در حالیکه عامه متناسب با نسبتی که با عمل دارند٬ آن را توجیه میکنند.
پیروان علی علیه السلام عمل بد را بد میدانند و از بزرگان بدتر.
لینک مطلب از وبلاگستان:
و 'خواجه نصیر الدین ' دانشمند یگانه ی روزگار در بغداد مرا درسی آموخت که همه ی درس بزرگان در همه ی زندگانیم برابر آن حقیر می نماید و آن این است :
در بغداد هرروز بسیار خبرها می رسید از دزدی , قتل و تجاوز به زنان در بلاد مسلمانان که همه از جانب مسلمانان بود . روزی خواجه نصیر الدین مرا گفت می دانی از بهر چیست که جماعت مسلمان از هر جماعت دیگر بیشتر گنه می کنند با آنکه دین خود را بسیار اخلاقی و بزرگمنش می دانند ؟
من بدو گفتم : بزرگوارا همانا من شاگرد توام و بسیار شادمان خواهم شد اگر ندانسته ای را بدانم .
خواجه نصیر الدین فرمود :
ای شیخ تو کوششها در دین مبین کرده ای و اصول اخلاق محمد که سلام خدا بر او باد را می دانی . و همانا محمد و جانشینانش بسیار از اخلاق گفته اند و از بامداد که مومن از خواب بر می خیزد تا هنگامی که شبانگاه با بانویش همبستر می شود , راه بر او شناسانده شده است .
اما چه سری است که هیچ کدام از ایشان ذره ای بر اخلاق نیستند و بی اخلاق ترین مردمانند وآنکه اخلاق دارد نه از مسلمانی اش که از وجدان بیدار او است.
من بسیار سفرها کرده ام و از شرق تا غرب عالم و دینها و آیینها دیده ام . از 'غوتمه ( بودا ) 'در خاورزمین تا 'مانی ایرانی' در باختر زمین که همانا پیروانشان چه نیکو می زیند و هرگز بر دشمنی و عداوت نیستند .
آنها هرگز چون مسلمانان در اخلاقشان فرع و اصل نیست و تنها بنیان اخلاق را خودشناسی می دانند و معتقدند آنکه خود بشناسد وجدان خود را بیدار کرده و نیازی به جزئیات اخلاقی همچون مسلمانان ندارد .
اما عیب اخلاق مسلمانی چیست ای شیخ ؟
در اخلاق مسلمانی هر گاه به تو فرمانی می دهند , آن فرمان ' اما ' و ' اگر ' دارد .
در اسلام تو را می گویند :
دروغ نگو ... اما دروغ به دشمنان اسلام را باکی نیست .
غیبت مکن ... اما غیبت انسان بدکار را باکی نیست
قتل مکن ... اما قتل نامسلمان را باکی نیست .
تجاوز مکن ... اما تجاوز به نامسلمان را باکی نیست .
و این ' اماها ' مسلمانان را گمراه کرده و هر مسلمانی به گمان خود دیگری را نابکار و نامسلمان می داند و اجازه هر پستی را به خود می دهد و خدا را نیز از خود راضی و شادمان می بیند .
و راز نابخردی و پستی مسلمانان در همین است ای شیخ کسلان ....
از اسرار اللطیفه و الکسیله
مساجد زیبا از وبلاگستان
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
Most Beautiful Mosques In The World
April 20, 2008 — Shahrzad

Masjid Al Haram , Mecca , Saudi Arabia
Which one of these mosques you’ve ever visited?
Imam Mosque, Isfahan , Iran
***
Grand Mosque, Rome, Italy
***’
Jamia mosque, Nairobi, Kenya
***
Hassan II Mosque, Casablanca , Morocco
***
Faisal Mosque, Islamabad, Pakistan
***
Golden Mosque, Manila, Philippine
***
Al Fateh Grand Mosque, Doha, Qatar
***
Port of Spain, Trinidad, Trinidad and Tobago
***
Sultan Ahmed Mosque / Blue Mosque, Istanbul, Turkey
***
Umayyad Mosque, Damascus , Syria
***
Great mosque , Paris , France
***
Khatam Al Ambiya Mosque, Beirut , Lebanon
***
Jami Ul Alfar Mosque, Colombo, Sri Lanka
***
Great Mosque , Xi’an, China
***
Canterbury Mosque, New Zealand
***
The Great Mosque of Cordoba , Spain
***
Masjid Ubudiah, Kuala Kangsar, Malaysia
***
Qubba al Sakhrah and Al Aqsa Mosque , Jerusalem , Occupied Palestine
محبوبی شایسته ی پیروی تا خدا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تولد علی در کعبه
آغاز زندگی انسانی استثنایی بود.
هر چه از علی بگوییم و بشنویم خسته نمیشویم
چرا؟
چون حق ملال آور نیست
خدا نصیب کند پیرو علی بودن را

هر چه به علی پسر ابوطالب ربط داشته باشد٬ جلوه خاصی برای آزادیخواهان دارد. برای مسلمانان نیز.
ما علی رو از خودمون میدونیم و از او دفاع میکنیم. ولی دیگران بدون تعلق فکری یا مذهبی یا نژادی از علی سخن میگویند. نگاه از دور به حضرت علی با نگاه از نزدیک متفاوت است. گاهی ما که خیلی به علی احساس نزدیکی میکنیم٬ دچار بی توجهی به ابعاد عظیم روح و شخصیت او میشویم. تغییر نگاه و وزاویه دید برای شناخت هر پدیده ای مفید است.
==============
من کنت مولاه فهذا علی مولاه. این ولایت فوق حکومت و سیادت و هدایت و ا زجنس رفاقت است. از جنس محبتی همراه با پیروی در همه ی زمینه های ممکن برای انسان شدن است. پیروی مذهبی از جنس پیروی قلبی از محبوب است و با پیروی های مبتنی بر زور از یک جنس نیست. پیروی مبتنی بر محبت است که سلسله وار به پیروی از خدا منجر میشود. پیروی بر اساس شناخت و آگاهی و با پذیرش قلبی.
================
علی را نامش علی نکرد
علی را دامادی پیامبر ص علی نکرد
علی را شوهری فاطمه علی نکرد
علی را نصب کسی علی نکرد
علی را پیروی شیعیانش علی نکرد
علی به دلیل هویت و شخصیتش علی شد
================
ولایت عشق به خوبی هاست و محبت به علی و شیعه و او بودن بزرگترین مظهر ولایت است.
================
علی در چشم و دل همه انسانهایی که میشناسندش عزیز است. سمبل همه خوبی هایی است که عموما میشناسیم. روز تولدش را گرامی میداریم و آرزو میکنیم که از خوبی های او پیروی کنیم.
علی همچون حضرت رسول صلی الله علیه و آله اسوه است. امام است. راهنما است. کلام و عملش برای زورگویان رنج آور است. بخوانیم و پند بگیریم.
واقعا از علی گفتن سخت است.
علی نامی کوتاه و بلند است. انسانی بزرگ از میان مردمی کم مقدار است که همه را شگفت زده کرد. شگفت زده شدیم چون ظرفیت مخلوقات خدا را تا این حد نمیدانستیم. علی مزیتش به دامادی رسول خدا نیست. مزیت دامادی رسول خدا به علی است. این علی است که مهم است نه مقام و مسئولیت. علی همیشه سمبل رافت و آرامش بود و مردانگی اش با خشونت فرسنگها فاصله داشت. اگر شمشیر علی در ذهن و دل ما بیش از نان یتیم پختن اش جلوه دارد بخاطر ذهن و دل ماست نه علی.
نهج البلاغه علی سند رسوایی زورگویان و دین فروشان و دنیاطلبان است. هر جا سخن از قرآن و نهج البلاغه است سایه ها محو میگردند. نور حقیقت همیشه بر ظلمت باطل پیروز است.
---------------------------
روز پدر فرصتی است برای یادآوری بهترین پدرها .... علی و احترام به خوبی ها
میلاد علی علیه السلام بر همگان مبارک باد
عوامل پیروزی و تداوم انقلاب اسلامی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
عوامل اصلی و کلی پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ آن را چنین شمرده اند:
رهبری آگاهانه و مدبرانه امام خمینی ره
مردم متحد و در صحنه مبارزه با مشکلات
اسلام ناب محمدی ص و متمایز با اسلام آمریکایی و ارتجاعی
رواج اسلام در اروپا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

مدتی است که تبلیغات ضد قرآنی و توهین به پیامبر ص در بعضی محافل اروپایی توسعه یافته است. ظاهرا هلند و دانمارک از کانون های اصلی این فعالیتهاست. بطور قطع در همین دو کشور شاهد رواج بیش از پیش اسلام خواهیم بود.
شلیک گلوله به قرآن کریم یا تصویر توهین آمیز پیامبر ص در کاریکاتورها، در حرکت عمومی هستی و جامعه به سوی وحدت و توحید ندارد.
کنیزان و غلامان ... بردگان و برده داری
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
نظام های اجتماعی بشر تا همین اواخر٬ برده داری را به رسمیت میشناخت. در آیالات متحده آمریکا٬ برده داری نقش مهمی در تولید اقتصادی ایالات جنوبی داشت و پس از جنگهای جنوب و شمال به صورت رسمی لغو شد هر چند اشکالی از آن تا مدتها و عواقب و نتایج آن تا امروز ادامه دارد.
زمانی که اسلام در جزیره العرب ظهور کرد٬ برده داری در میان قبایل عرب رواج داشت. کنیزان و غلامان در بازارهای برده داری خرید و فروش میشدند. زندگی و مرگ بردگان در اختیار مالکان آنها بود.
اسلام با سلسله قوانینی که در باره بردگان وضع کرد٬ گرایش آشکاری به تغییر مثبت در این زمینه نشان داد. آزادی بردگان را ارزشی دینی معرفی کرد و از حقوق بردگان دفاع کرد
در کشورهای اسلامی نیز برده داری معمول بود. البته بردگان در کشورهای اسلامی بیشتر در امور خانگی و شخصی و گاهی در جنگها به کار گرفته میشدند.
ممکن است این سوال پیش آید که چرا اسلام همانگونه که با زنده بگور کردن دختران مبارزه قاطع کرد و آن را کلا نفی کرد٬ برده داری را نفی نکرد؟
بعضی امور ناصواب و غیراخلاقی در طول زمان به صورت رویه عادی و معمول و عرفی در می آید که مبارزه با این رسوم و قاعده ها نیازمند زمان است. بطور مثال اسلام در باره استفاده از مشروبات الکلی٬ نخست حکم به مست نبودن به هنگام نماز خواندن داد و در نهایت حکم به حرام بودن کلی آن داد. در مورد بردگی نیز با توجه به وجود جنگ در جوامع قدیم و اینکه اسرا را معمولا می کشتند٬ بردگی یک راه حل برای جلوگیری از قتل عام اسراء محسوب میشد و بصورت نسبی از سوی جوامع آن زمان پذیرفته میشد. به همین جهت احکام خاصی در این باره از سوی اسلام وضع گردید که شرایط زندگی را برای بردگان بهبود بخشد تا بر اساس دیگر دستورات اسلام٬ صلح و دوستی و برادری نیز گسترش یابد و برده داری از ریشه خشک شود. مبارزه همزمان با ریشه و عوارض یک بیماری اجتماعی٬ راه حل منطقی و قابل اجرا است.
تکمله:
از بودجه عمومی کشور اسلامی بودجه ای اختصاص به آزاد کردن بردگان دارد. بردگان حق آزادگی خود را از دست داده اند ولی حق حیات دارند و حقوق انسانی خاصی برای آنان باید قائل می بود. آزاد کردن بردگان گاهی مستحب و گاهی واجب و کفاره بود.
نگاهی به برده داری نوین: قلدری و بکارگیری و سلب آزادی ملتها با ابزارهای نوین نظامی و تبلیغاتی و غیره.
احتیاط در سخن گفتن
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
بعضی به راحتی سخن های بزرگ میگویند:
مثلا میگویند: اسلام چنین گفت و اسلام چنان گفت.
دین پژوه واقعی٬ آنجا که :
برهانی عقلی است میگوید: برهانی عقلی چنین میگوید.
برهانی نقلی است میگوید: بنا به نفل چنین است.
برهانی قرآنی است میگوید: قرآن چنین میگوید.
احتمال خدا در درک و فهم را نیز نادیده نمی انگارد و تنها بر محکمات تاکید میکند.
در واقع به سختی میتوان گفت که اسلام چنین میگوید. برای چنین گفتن صلاحیتی عظیم لازم است.
اشخاص بی صلاحیت با سخن های بزرگ٬ بزرگ نمیشوند.
خرد و عقل را به سخره نگیرند!
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تشیع تفسیری خاص از اسلام است که بنا به دیدگاه ما شیعیان علی علیه السلام٬ نزدیکترین تفسیر و نگاه به اسلام ناب محمدی و پیام حضرت رسول ص است.
از سوی دیگر٬ ما ایرانیان مفتخر به خردورزی و اندیشه های حکیمانه و رفتارهای انسانی در طول تاریخ چند هزار ساله خود هستیم.
خرد ایرانی و عقل شیعی دو وجه تمایز جدی در گذشته ی ایرانیان و شیعیان بوده است و اینک در هزاره سوم میلادی شاهد آنیم که خرد و عقل ما را به سخره میگیرند.
خرد ایرانی و عقل شیعی حق مسلم ماست.