راه مردم بسته نیست
چرا که هر جا باشند راه خلق می شود
مردم جز حداقل ها انتظار ندارند
کسانی که زود و تند و بی حساب و بی مقدمه می خواهند
در راه بن بست قرار دارند
راه مردم بسته نیست
چرا که هر جا باشند راه خلق می شود
مردم جز حداقل ها انتظار ندارند
کسانی که زود و تند و بی حساب و بی مقدمه می خواهند
در راه بن بست قرار دارند
در سیستم دیکتاتوری
کسی که باید قبول کند
رئیس است نه مردم
در سیستم مردم سالاری
مردم باید قبول کنند
در جامعه مرده
همان پذیرش رئیس کافی است
در جامعه زنده
پذیرش مردم ضروری است
گروههای افراطی که احساس کردند مردم را از دست داده اند
تلاش کردند در گروههای خاصی را از طریق ارتباطات و شبکه های خاص حفظ کنند
و بقیه را خارج از چارچوب تعریف ملت قرار دهند
و به تدریج دایره خودی هایشان اندک تر از قبل شد
... تا آنجا که اکثریت متحد مردم در بیرون از دایره قرار گرفتند
روند اعتراض نقش مهمی در وحدت اکثریت اقشار ملت داشته است
ولی این کافی نیست
باید تلاش کرد که اجماعی فراگیر و کامل تر
در میان ملت به وجود آید
وحدت ملت
کلید اصلاح واقعی است
و مسیر سالمی را پیش رو قرار می دهد
یکی از نشانه های مردم سالاری در یک جامعه، قابل پیش بینی بودن آن جامعه است. چرا که افکار عمومی مستقل و واقعی دارد که تا حد زیادی انعکاس دیدگاههای موثر اجتماعی است و بر عکس در جوامع دیکتاتور زده نمیتوان به نظرسنجی ها به دلیل سانسور و خودسانسوری تکیه کرد.
فاصله نتایج آرای واقعی مردم با پیش بینی های نظرسنجی ها در جوامع مردم سالار اندک است و بر عکس این فاصله در جوامع استبداد زده بسیار است.
دوستان از من می پرسند که چرا خوش بینی. مبنای خوش بینی من مربوط به روحیه من است ولی دلایل روشنی هم دارم:
دو رویکرد سیاسی و حکومتی پیش روی کشور وجود دارد:
١. سیستم بسته انتخاباتی و سیاسی و تبدیل جمهوری اسلامی به عنوانی ظاهری.
در این صورت با احزاب قانونی کشور برخورد میشود، فیلترینگ و سانسور افزایش می یابد و نهادهای مدنی تضعیف میشوند. بر تعداد بازداشت ها افزوده میشود و یکجانبه گرایی کامل و مطلق میگردد.
لازمه این امر حذف امام خمینی و اندیشه ها و یاران وی از وضع حاضر و حتی تاریخ کشور و اذهان ملت است. تهی کردن هویت جمهوری اسلامی نهایت این مسیر است.
این رویکرد گرچه عملا پیشرفت داشته است، آینده دار نیست و قدم هایی که بعضی در این مسیر بر میدارند، فقط هزینه های همان افراد و گروهها را در مسیر بازگشت و توبه افزایش میدهد. اینکه میگویم جریان اصولگرایان افراطی از آینده سیاسی کشور حذف شده اند به دلیل همین موضوع است، چرا که مسئولیت این قدم ها را بر دوش دارد و هزینه سنگین آن را به تنهایی پرداخت میکند.
٢. سیستم باز انتخاباتی و سیاسی و بروز ظرفیت های مردم سالاری دینی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران.
این رویکرد به منزله ی تطابق بیشتر و هماهنگی حکومت با جامعه امروز ایرانی و حذف یا کاهش شدید دروغ و فریب و فساد از ارکان جامعه و حکومت خواهد بود. سلامت جامعه و حکومت تقویت میشود و شرایط برای رشد کشور و تفوق منطقه ای ایران فراهم میشود. ارکان مردم سالاری کشور به وظایف خود عمل خواهند کرد و متعرضان به مردم و اساس جمهوریت مشمول قهر نظام و کشور میشوند.
این رویکرد، ادامه منطقی و طبیعی انقلاب اسلامی است و به دلیل شرایط کشور، محتمل ترین احتمال است.
رشد اقتصادی و فرهنگی و سیاسی جامعه ایرانی از درون و شرایط جهانی از بیرون با الگوی دوم تطابق دارد و کسانی که با آزادی های مدنی و اجتماعی از جمله اطلاع رسانی و دسترسی آزاد به اطلاعات مخالفت میکنند، پرونده ی عمل خویش را در این دنیا و آن دنیا سنگین تر میکنند و جز شکست و شرمندگی دنیا و آخرت بهره ی دیگری نخواهند داشت.
پیروزی مردم سالاری در ایران قطعی است، چرا که دین و اخلاق در جامعه ی ایرانی نیرومند است و گواه روشن آن نیز بیزاری ایران و ایرانی از دروغ و فریب است.
در نظام های استبدادی که فرمانروایان آن مقیّد به قانون نیستند و کشور را بصورت خودکامه اداره می کنند، روابط حکومت با مردم همواره یک سویه و آمرانه بوده و همه منافذ و مجاری اعلام نظر و اعتراض مردم نسبت به حکومت مسدود است.
در واقع می توان استدلال کرد که استبداد نتیجه مسدود شدن مجاری اعتراض و نظارت مردم بر عملکرد حکومت هاست.
تجربه هم نشان داده است که همه نظامهای استبدادی در اثر خواست و هوس یک اقلیت خودخواه که از نظارت و کنترل مردم گریزانند بوجود می آیند. از اینرو اگر مردم از نظارت بر عملکرد قدرت حاکم محروم شده و همه راه های اعتراض به کارگزاران حکومت به روی آنان بسته شود، حاکمیت استبداد امری اجتناب ناپذیر است.
به همین سبب واضعان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران در بند 6 اصل سوم این قانون با بیان اینکه دولت به مفهوم حاکمیت موظف به تامین همه امکانات خود برای محو هر گونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی است، در سایر اصول قانون یاد شده مرز میان نظام سیاسی ایران با نظام استبدادی را تبیین و تمهیدات لازم را برای جلوگیری از میل نظام به استبداد پیش بینی کرده است.
به بیان دیگر قانون گزار به منظور مسدود کردن منافذ استبداد، کم و بیش قائل به دو نوع آزادی فردی و اجتماعی برای شهروندان جمهوری اسلامی شده است.
در همه جوامع مدنی و حتی کشورهائی نظیر پاکستان ،آزادی تشکیل اجتماعات و راه پیمائی های اعتراض آمیز از مهمترین و مدنی ترین حقوق و آزادی های اجتماعی برای بیان مطالبات و نشان دادن اعتراضات جمعی نسبت به رفتار حکومت و کارگزاران آن محسوب می شود که اصل 27 قانون اساسی جمهوری اسلامی هم آنرا به رسمیت شناخته است.
با کمی دقت در اصول مختلف قانون اساسی بویژه بندهای 6 و 7 اصل سوم و اصول 9 و 27 قانون مذکور متوجه این واقعیت می شویم که در نظام جمهوری اسلامی، برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های اعتراض آمیز مردم علیه عملکرد هر یک از ارکان حکومت و یا دولتمردان، جزء حقوق مسلم مردم تلقی و متقابلا تامین شرایط و بستر لازم برای استفاده از این حق، برای دولت یک وظیفه قانونی به شمار می رود.
به همین دلیل در اصل بیست و هفتم قانون اساسی تاکید شده است که "تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخلّ به مبانی اسلام نباشد آزاد است."
براین اساس از نظر مقنّن، دولت تنها در دو صورت می تواند مانع از استیفای این حق شود :
الف- اجتماعات و راه پیمائی ها مخلّ به مبانی اسلام باشد.
ب- بصورت مسلحانه برگزار شود.
به بیان دیگر استیفای حق مذکور در اصل بیست و هفتم قانون اساسی برای اصناف و اقشار مختلف مردم تنها موکول به عدم حمل سلاح و عدم اخلال به مبانی اسلام شده است و مادامیکه دو مانع یاد شده مفقود است، هیچ مقامی حق ندارد مانع از برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های مردم شود.
اهمیت این قبیل آزادی های سیاسی تا آنجاست که حتی در اصل نهم قانون اساسی تاکید گردیده است " هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند."!
بنابراین از منظر قانون اساسی برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های مسالمت آمیز به هیچ وجه نیازمند کسب مجوز از وزارت کشور و یا کمیسیون ماده 10 احزاب نیست و اگر قانونی هم برخلاف آن تصویب شده باشد، در تعارض آشکار با اصول 9 و 27 قانون اساسی است و اساسا نمی تواند از مشروعیت لازم و قابلیت اجرائی برخوردار باشد .
مشروح مذاکرات خبرگان قانون اساسی در زمان بررسی و تصویب اصل 27 این قانون، مویّد این نظر می باشد.
در زیر اجمالا به روند تصویب اصل مذکور می پردازیم:
کمیسیونی که مسئولیت رسیدگی به اصل 27 قانون اساسی را برعهده داشت نخست در جلسه 26 مورخ 31 شهریور و جلسه 28 مورخ اول مهر 1358 پیشنهاد خود را به شرح زیر به مجلس خبرگان ارائه داد:
"تشکیل اجتماعات مسالمت آمیز آزاد است و مقررات مربوط به اجتماع و راه پیمائی در خیابان ها و میدان های عمومی به موجب قانون معین خواهد شد."
این پیشنهاد بدلیل آنکه آزادی اجتماعات مقّید شده بود با مخالفت خبرگان مواجه و رای لازم را کسب نکرد. در زیر به گزیده هائی از مخالفت های مطرح شده اشاره می شود:
-یکی از نمایندگان: "چرا ضرورت دارد که اعلام قبلی کنند؟ ضرورتی ندارد اگر مجلس بخواهند منعقد کنند یا در مسجد جمع بشوند بروند و اعلام قبلی بکنند،"
-یکی دیگر از نمایندگان: "نه اینکه به دولت اطلاع بدهند بلکه خودشان یک اعلامیه بدهند که فردا ما راه پیمائی داریم ،همین کافی است."
-یکی دیگر از نمایندگان: "مسالمت آمیز یعنی چه؟ این بهانه بدست عده ای می دهد."
-رئیس(آیت الله منتظری): "اگر بدون حمل سلاح و با اعلام قبلی ...هردو را حذف کنیم. باین شکل (اجتماعات و راه پیمائی در خیابان ها و میدان های عمومی آزاد است به شرط آنکه مخل امنیت و نظم عمومی و برخلاف مبانی اسلام نباشد) هیچ اشکالی ندارد."
-موسوی تبریزی: "تشکیل اجتماعات و راه پیمائی با اجازه قبلی آزاد است. اگر "با اجازه قبلی" را بگذاریم بهتر است."
-نائب رئیس(دکتربهشتی): "این درست برخلاف آن چیزی است که مورد نظر بود. یعنی ما می خواهیم بگوئیم اگر بخواهند در مسجدی اجتماعی تشکیل بدهند دیگر نیازی به اغلام قبلی نداشته باشد."
-ربانی املشی: "مجالس و محافل باید آزاد باشد. یعنی باید راه پیمائی در خیابان ها و اجتماعات در میادین آزاد باشد ولی دولت اسلامی هم باید اطلاع داشته باشد."
-نائب رئیس(دکتر بهشتی): "تهیه این متن (در کمیسیون) با توجه به این نکته بود که دست دولت ها را در جلوگیری از این راه اظهار نظر مردم باز نگذاریم. ما یادمان نرفته که چطور گرفتار بودیم...نباید(قانون را) طوری بنویسیم که آنها بتوانند در اصلش مداخله کنند بلکه باید در نظمش دخالت داشته باشند."
-خانم گرجی: "دولت باید امنیت اجتماع کنندگان را حفظ کند و تا اندازه ای آنرا تضمین نماید و نیز از درگیری های احتمالی جلوگیری به عمل آورد."
-نائب رئیس: "آنرا که دولت موظف است تضمین کند...اینجا مساله راه پیمائی و امکانش است."
-طاهری: "اینها باید محفوظ هم باشند که بتوانند حرفهای خودشان را بزنند. آمدیم یک عده ای به اینها حمله کردند اینها باید تامین جانی داشته باشند."
-بنی صدر: "این مطالب را بیان کردیم دیدیم صلاحش بر فسادش می چربد زیرا ممکن است دولت به عنوان اینکه امنیت کم شده یا زیاد شده بکلی جلویش را بگیرد.یعنی ما گفتیم که امنیت عمومی از وظایف دولت است و فکر کردیم قانون این نظم را پیش بینی می کند."
در ادامه جلسه 28 دکتر بهشتی نائب رئیس مجلس خبرگان پیشنهاد زیر را به نظرخواهی گذاشت که آن هم به تصویب نرسید:
"تشکیل اجتماعات و راه پیمائی در خیابان ها و میدان های عمومی به موجب قانون معین می شود."
جلسه مذکور با اظهار نظر های زیر ادامه یافت:
-شیبانی:"ما داریم قیدی را می گذاریم که بوسیله خودمان داریم پدر خودمان را در می آوریم."
-آیت: "منظور از راه پیمائی ...یا اعتراض است که باید آزاد باشد."
-فارسی: "اجتماعات و راه پیمائی یک وسیله ایست برای اظهار نظر و در حقیقت برای اظهار عقیده ،مثل تشکیل احزاب ،مثل نشر روزنامه و نشریه های دیگر همه اینها وسیله است. ما می خواهیم وسیله یا سوء استفاده از وسیله را تحریم کنیم ،مثل این است که فروش کاغذ را محدود بکنید و بگوئید هیچ کارخانه کاغذ سازی دائر نشود کاغذ فروشی ممنوع بشود مگر اینکه معلوم باشد در این کاغذ چه نوشته خواهد شد ... هیچ جای دنیا این کار را(توطئه) بوسیله راه پیمائی انجام نداده اند."
در جلسه 28 طرح مذکور به تصویب نرسید و ادامه آن به جلسه 64 مورخ بیستم آبان 58 موکول شد. در این جلسه پیشنهاد جدید کمیسیون مربوطه به شرح زیر قرائت شد:
"تشکیل اجتماعات و راه پیمائی های مسالمت آمیز بدون حمل سلاح و با اطلاع و اعلام قبلی به شرط آنکه مخلّ امنیت و برخلاف مبانی اسلام نباشد آزاد است".
بعضی از نمایندگان با این پیشنهاد هم مخالفت کردند که در زیر به مخالفت رشیدیان اکتفا می شود:
-"شما مسئول هستید ،شما در اثر تظاهرات آمدید اینجا ،شاه هم تظاهرات را اینجوری نخواست گفت فقط حمل سلاح ممنوع است و باید با اعلام قبلی باشد نگفت مسالمت آمیز باشد....آن تظاهرات هیچوقت مسالمت آمیز نبود ،آتش زدن سینماها مسالمت آمیز نبود ،شکستن مشروب فروشی ها مسالمت آمیز نبود."
برای پیشنهاد فوق هم رای گیری شد اما رای لازم را به دست نیاورد.
بررسی طرح مذکور در جلسه 65 مورخ بیستم آبان 1358 هم ادامه یافت و رشیدیان مخالفت خود را با پیشنهاد جدید به شرح زیر بیان کرد:
-"این انقلاب زائیده اجتماعات و تظاهرات است و ما بجای اینکه اولین اصل بدون قید و شرط را راجع به تظاهرات و راه پیمائی ها تصویب بکنیم صد قید و بند بهش می زنیم وفتی گفتیم مخالف با مبانی اسلام نباشد خودش همه چیز را دارد باید بگوئیم تشکیل اجتماعات و راه پیمائی ها آزاد است یعنی اصل بر آزادی اجتماعات و تظاهرات باشد بعد اگر می خواهید شرطی می گذارید بگوئید خلاف مبانی اسلام نباشد."
در همین جلسه عاقبت طرح مورد بحث به شکل کنونی آن و به شرح زیر به تصویب رسید:
"تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح ، به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است ."
اکنون برای پی بردن به رویکرد تنگ نظرانه بعصی از اصحاب قدرت نسبت به حق و آزادی مردم در برگزاری اجتماعات و راه پیمائی ها، موضوع اصل 27 قانون اساسی کافیست به اظهار نظر یکی از اعضای کمیسیون ماده 10 احزاب توجه نمائید:
اسدالله بادامچیان عضو کمیسیون ماده 10 احزاب که گوئی مسئولیت جیره بندی آزادی های قانونی مردم را برعهده دارد در جمع خبرنگاران مجلس در پاسخ به اینکه چرا وزارت کشور به کسانی که درخواست تجمع میکنند، مجوز نمیدهد، اظهار داشت:" در خواستهای مد نظر شما برای اقداماتی که مسالمت آمیز باشد، نبود"!
قائم مقام حزب موتلفه اسلامی با تاکید بر اینکه به این موارد نمیتوان مجوز داد، افزود:"برای امری که در آن اغتشاش ایجاد میشود، مجوز نمیدهیم چون وزارت کشور طبق قانون نمیتواند به تجمعهایی که زمینه ساز اغتشاش است، مجوز بدهد."
عضو کمیسیون سیاست داخلی و شوراها که ظاهرا از علم غیب و قدرت پیشگوئی نیز برخوردار است در پاسخ به اینکه پس چرا برای برخی تجمعات دیگر که از سوی حامیان احمدینژاد برگزار میشود، مجوز صادر میکنید؟ گفت:"چون احساس کردیم که آنها ارامش را حفظ میکنند. برای تجمعاتی که آرامش را حفظ میکنند میتوان مجوز صادرکرد اما برای تجمعاتی که آرامش را بهم میزنند و زمینه ساز اغتشاش است، نه"!
بنا به مراتب فوق به اعتقاد نگارنده این سطور محروم کردن معترضین از حق برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های مسالمت آمیز ،عامل اصلی همه خرابی ها و جنایاتی است که در طول این مدت رخ داده است. زیرا در صورت تدارک شرایط مناسب برای برگزاری اجتماعات و راه پیمائی های مدیریت شده که حق متقاضیان آن است، مسئولیت مسالمت آمیز بودن آن مشترکا به عهده وزارت کشور و متولیان چنین مراسمی بود و هرگز جان و مال مردم این چنین در معرض تهدید قرار نمی گرفت.
بی تردید ایران نیز مانند بقیه کشورهای جهان
دشمنانی دارد
و این دشمنان از فرصت ضربه زدن به منافع ایران و ایرانیان
استفاده خواهند کرد
اینکه چه کسانی این فرصت را در اختیار آنان قرار داده اند
یا دشمن از چه راههایی به ملت ما صدمه میزند
موضوع دوم است
موضوع اول این است:
حفظ وحدت مردم
تلاش افراطی ها برای تغییر هدف اعتراض به تقلب و تخلف انتخاباتی. افراطیون حامی و مخالف آقای احمدی نژاد به صورت همزمان هدف مشترکی را دنبال میکنند و آن بالاتر بردن سطح مطالبات است. هدف هر دو گروه آن است تا موضوع تقلب و تخلف انتخاباتی را کم اهمیت جلوه دهند و به دنبال آن هستند که بگویند اصل ماجرا چیز دیگری است. در حالیکه آقایان خاتمی و کروبی و موسوی و اکثریت مردم ایران به دنبال راه حل های مسالمت آمیز و در چارچوب قانون اساسی و قوانین موجود و متکی به خواست مردم و مردم سالاری دینی هستند. اگر اعتراضی به مجریان یا ناظران یا مسئولان وجود دارد، با برخورد قانونی با متخلفان میتوان به موضوع پایان داد و رضایت مردم نیز با رعایت عدالت و اطلاع رسانی آزاد و گسترده به دست می آید.
همچنان امیدواریم به تغییر
مهاجرانی از تغییرات سیاسی در ایران میگوید
ابطحی گفت :
دیروز و دیشب خیلی با هم فرق داشت. دیروز ایران شادمان بود که دارد سرنوشت خود را با تغییر شکل میدهد. همه هم آمده بودند. دیشب اما شب تلخ شوکآوری شد. خبرها، مثل چهار سال پیش با اعلام زودرس خبرگزاری فارس و کیهان شکل گرفت. اول باور کردنی نبود. کمکم که خبرها جلو رفت خبرها داشت مثل یک کوه سنگین در برابر چشم کسانی که دیده بودند واقعیت این نیست، رسمی میشد. مهندس موسوی هم همزمان اعلام رسمی کرد که پیروز انتخابات است. اما اطلاعات رسمی بود که همچنان در دنیا مطرح بود و بدجوری روی اعصاب ملت لیز میخورد. اینبار مسئله خیلی مهمتر از تقلب بود. خیلیها اسم آن را کودتای سفید میگذارند. با ستادهای مختلف در تماس بودم. مگر میشد خوابید؟ دوبار رفتم پیش آقای کروبی یکبارش ساعت 2 بامداد بود. با دوستان مختلف در ستاد آقای موسوی صحبت میکردم. همه شوک بودند. هروقت فرصت میکردم به فیس بوک و فرندهای نگران آنجا سر میزدم. دوستانی که این بار انتخاب کرده بودند و نتایج را میدیدند و داشتند دقمیکردند، میخواستند حرفهای امیدوارکننده بزنم. من هم از این خبرها نداشتم. شرایط سختی بود. یاوران آقای احمدینژاد علیرغم ممنوعیت تظاهرات، شهر را تسخیر کرده بودند. دوسه ساعتی خوابیدم. صبحی به دفتر آقای خاتمی رفتم. از جلسهای آمده بود و در حال رفتن به جلسه مهم دیگری بود. بیانیه آقای موسوی را دیدم. خیلی صریح بود. بعد از آن به دفتر آقای کروبی رفتم. ایشان هم در حال نوشتن این بیانیه بود. با بیبیسی فارسی هم گفتگوئی کردم. تحلیل این تقلب واضح را کردم. یکی از دوستان میگفت در خیابان فردی را دیده که گفته این بار به جای کلاه گونی بود که به سرمان رفت، مهندسی این انتخابات خیلی هوشمندانه بود. از یک سو رکورد رای دادن در تاریخ انتخابات شکست. اینکه همیشه میگفتند خاتمی در دور دوم بیشتر رای آورد هم باید درهم میریخت و احمدینژاد در این مهندسی باید رای بیشتری از خاتمی به دست میآورد. مهندس موسوی و همه کسانی که همراهش بودند را هم میخواستند، به پایان خط ببرند. ماجرای رای سیصد هزار نفری آقای کروبی هم بخش مهم این سناریو بود. با اینکه آقای کروبی بیشترین کسی بود که یک مجموعههای ثابت رای داشت. اما به دلیل اینکه دیگر کسی از این شعارهای تند و مردممحورانه ندهد و اعلام کنند همه مخالفان و ناراضیان در کشور عددی نیستند، سقف سیصد هزار نفری را برایش در نظر گرفتند. این در حالی است که اخبار رسیده از همه صندوقهای شهرستانها حداقل تساوی آقایان موسوی و احمدینژاد بود. این بار اگر دوباره فراموش نکنیم، جریان غیر دولتی و اصلاحطلب را باید به این نتیجه رسانده باشد که دیگر از طریق صندوقهای رای نمیشود، به فکر اصلاح بود. انتظار میرود کاندیداها و به خصوص مهندس موسوی که خود را کاندیدای پیروز اعلام کرده است و حرف بیجائی هم نزده است، تلاشهائی را که آغاز کردهاند به نتیجه برسد. ظاهرا میخواهند تقاضای تجدید انتخابات کنند. اما نمیدانم آیا امکان پذیر هست یا نه؟ در هر حال این شوک و بهت غیر قابل توصیف جامعه ما را گرفته است. نسل جوانی که میخواست خودش را در این نظام تعریف کند دچار یاس تلخی شده است. موج مهاجرت در ذهن جوانان دوباره جدی میشود و هزاران "چیز" دیگر. اما در عین حال دنیا با این اتفاقات پایان نمیپذیرد. سعی کنید زمین نخوریم.
لینک مرجع:
بسم الله الرحمن الرحیم
ملت شریف ایران
نتایجی که برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری اعلام شد بهت آور است مردمی که در صفهای طولانی اخذ رای شاهد ترکیب آرا بودند و خود می دانند که به چه کسی رای داده اند با حیرت تمام به شعبده بازی دست اندرکاران انتخابات و صدا و سیما نگاه می کنند. آنان اینک بیش از همیشه به دنبال آن هستند که بدانند چگونه و توسط چه کسانی و مقاماتی طرح این بازی بزرگ ریخته شده است. اینجانب ضمن اعتراض شدید به روند موجود و تخلفات آشکار و فراوان روز انتخابات هشدار می دهم که تسلیم این صحنه آرایی خطرناک نخواهم شد. نتیجه آنچه که از عملکرد متصدیان بی امانت دیده ایم و می بینیم جز تزلزل ارکان نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و حاکمیت دروغ و استبداد نیست. اینجانب طبق وظیفه شرعی و ملی خویش به افشای رازهای پشت سر این روند پرمخاطره خواهم پرداخت و آثار نابود کننده آن را بر سرنوشت کشور توضیح خواهم داد و ترس آن دارم که ادامه وضع موجود همه نیروهای موثر در نظام را به توجیه گرانی دروغگو در مقابل مردم تبدیل کند و دنیا و آخرت آنان را در معرض لطمه های جبران ناپذیر قرار دهد.
به مسوولان توصیه می کنم بیش از آن که دیر شود این روند را فورا متوقف کنند و همگی به خط قانون و امانتداری از آرای ملت بازگردند و بدانند که خروج از عدالت مشروعیت زداست. آنان بیش از هر کس دیگر از این حقیقت باخبرند که در این کشور انقلابی بزرگ و اسلامی صورت گرفته است. کمترین پیام انقلاب ما این است که مردم آگاهند و در برابر کسانی که با تقلب روی کار بیایند تمکین نخواهند کرد.
اینجانب از همین فرصت استفاده میکنم و ضمن تشکر از عواطف ملت بزرگوار ایران به آنان تذکر می دهم که ایران این موجود آسمانی متعلق به آنان است و نه متقلبان، این آنان هستند که باید با هوشیاری خود از آن حفاظت کنند. خائنین به آراء مردم ابایی از آن ندارند که این خانه پارسایان به آتش کشیده شود. ما موج عقلانیت سبز خود را که برگرفته از تعالیم دینی و علایق ملت ما به اهل بیت پیامبر(ص) است با تمامی شور ادامه می دهیم و با شورش دروغ که در کشور طغیان کرده و چهره آن را آلوده است مبارزه میکنیم، اما اجازه نخواهیم داد که حرکات ما شکل کور به خود بگیرد.
جا دارد از یکایک شهروندانی که برای رساندن این پیام سبز هر کدام ستادی بودند و تمامی ستادهای مردمی و رسمی که در انتخابات فعالیت میکردند سپاسگذاری کنم و تاکید نمایم که تا رسیدن به نتیجه ای که کشور ما لایق آن است همچنان به حضور و تلاش آنان نیاز است.
و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا و لنصبرن علی ما اذیتمونا و ع لی الله فلیتو کل المتوکلون
حضور گسترده و اکثریتی مردم در انتخابات در گذشته:
1. سال 57 پیروزی انقلاب اسلامی و 12 فروردین 58 تاسیس جمهوری اسلامی ایران
2. سال 76 دوم خرداد و آغاز جنبش اجتماعی اصلاحات
3. سال 88 تداوم اصلاحات و تغییر وضع موجود
حضور حداکثری مردم همیشه به معنای تغییر وضع موجود بوده است و در شرایط امروز یک نه بزرگ به دولت آقای احمدی نژاد خواهد بود
خدا خواهد نصیب باشد
ان شاء الله میشود
برای جشن پیروزی در روز میلاد حضرت زهرا س آماده شویم
علیرغم حضور صدها هزار معترض به دولت آقای احمدی نژاد و تظاهرات و راهپیمایی های گسترده ی حامیان کاندیداهای اصلاح طلب و حضور متقابل حامیان اصولگرایان، شاهد هیچگونه درگیری خیابانی نیستیم. این نشانه ی بلوغ سیاسی جامعه ی ایرانی است و جای شکر بسیار دارد. و ستایش مخصوص خداست
در خیلی از کشورها
زور جواب میدهد
ولی در ایران
زور و زورگویی ولو پر زور
جواب نمیدهد
چرا که مردم ما
مستقل و قدرتمندند
نه وابسته
بنام خدا
با سلام و احترام
آقای رئیس جمهور آینده
تنها مطالبه بنده از شما این است که رئیس جمهور واقعی ملت ایران باشید. یعنی:
1. رئیس باشید و نه آلت دست این و آن
2. رئیس جمهور باشید یعنی نسبت شما با همه مردم باشد نه یک گروه خاص چه اقلیت و چه اکثریت
3. رئیس جمهوری واقعی باشید یعنی از راه تبلیغات دروغین رسمی و غیررسمی و ادعاهای دروغین و فریب به قدرت نرسید
4. رئیس جمهور واقعی ملت ایران باشید یعنی فراموش نکنید که منافع و آرزوهای ملت ایران را دنبال کنید و نه توهمات و تفکرات خویش را
با آرزوی موفقیت برای شما
مهدی بوترابی
یک وبلاگنویس
================
در این مسابقه شرکت کنید
خرد جمعی را باید به درستی شناخت. قرار نیست که سطوح مختلف را با هم قاطی کنیم. مشورت خردورزانه را باید با تصمیم گیری های متکی به ساز و کارهای مردم سالارانه و ارزش مدارانه و التزام عملی به تصمیمات جمعی نتیجه بخش کنیم.
باند بازی و دیکته کردن تصمیمات بدون تعامل نتیجه بخش نیست.
لینک مطلب:
سیاست محوری اینجانب دفاع از حاکمیت قانون و برابری مردم و مسئولین در برابر این سیاست است و نمیپذیرم که قانون فقط برای رعایت مردم و نه مسئولین باشد
آنچه که در این چند سال اخیر بر حقوق شهروندی مردم روا داشته شده ،موجب نگرانی آحاد مردم و نخبگان و سیاستمداران جامعه گردیده است، سلطه نگاه و نظارت امنیتی بر رفتار مردم و دخالت بی حد و حصر در امور آنان و نادیده گرفتن حقوقشان مصداق های روشن این ادعاست. اما چرا با چنین وضعی مواجهیم؟ پیشینه تاریخی آن کجاست؟ هنگامی که انقلاب مشروطیت در یک صد سال پیش رخ داد، یک شعار محوری و اساسی داشت و آن «قانون» بود. پدران ما مثل همه پیشینیان متوجه این نکته بدیهی و روشن شده بودند که بدون حاکمیت قانون و داشتن قوانین و مقرراتی متناسب با نیازها و تحولات اجتماعی، امکان تحقق رشد و رفاه و آسایش در جامعه متصور نیست، از این رو آنان برای زایل کردن خودسریها و تحدید حقوق آحاد مردم و دولت، قیام کردند و بنای مشروطیت را برقرار ساختند، اما به دلایل متعدد این بنا قوام و استحکام کافی نیافت و در طی یک قرن بعد از این انقلاب باز هم شاهد خودسریها و بیقانونیها و نیز قوانین غیر متناسب با شرایط بودهایم و پنج دهه فعالیت سیاسی و اجتماعی مستقیم من نیز که نیمی از این دوره صد ساله را شامل میشود این تجربه را نشان داده که هرگاه از مدار قانون خارج شدهایم و اهتمامی جدی برای تدوین قوانین متناسب با روح زمانه نداشتهایم، مشکلات جامعه، بیش از پیش شده است، و این واقعیت روشن است که یکی از اهداف اصلی اصلاحات همین خواست بود، ولی آنچه که مایه تأسف است اینکه طی چند سال اخیر به نحو غیر قابل تصوری از این مسیر بازگشت کردهایم و جریان امور از مجرای رعایت قانون خارج شده است، به طوری که حتی فریاد قانونگذاران و نمایندگان مجلس را هم درآورده است. نمونه روشن آن نحوه هزینه و یا اتلاف کردن بودجه ملت بود و نمونههای دیگر هم فراوان است. همچنین در طی این سالها روح قانونگرایی به شدت خدشهدار شده است. قانون و حاکمیت آن برای خشنود کردن و بسط آزادیهای مردم و برقراری روابط عادلانه و مشفقانه میان مردم است و تعبیر سلطهگرانه و افزایش محدودیتها و نظارتها بر رفتار فردی و اجتماعی از آن ظلم مضاعفی است که طی چند سال اخیر بر قانون و قانونگرایی شده است.
اینجانب در این بیانیه سومین قسمت از برنامه خود با عنوان «احیا و بسط حقوق شهروندی» را به مردم عزیز تقدیم میکنم، باشد که راهنمای عمل سیاسی و مدیریتی ما باشد.
تحقق این شعار بیش از هر چیز مستلزم حاکمیت قانون است، اگر قانون حاکم نباشد، بهترین قوانین هم چیزی بیش از جملات بیروح و بیمحتوا نخواهد بود. حاکمیت قانون مستلزم آن است که هیچ ارادهای فوق قانون رسمیت نداشته باشد، و همه در برابر آن خاضع باشند. تفکیک و استقلال قوا یکی از شرایط لازم تحقق این شعار است، بویژه استقلال دستگاه قضایی و قاضی، رکن رکین آن است. اما حاکمیت قانون فقط آن نیست که مردم مجبور به اطاعت از قانون و حکومت باشند، بلکه حکومتکنندگان بیش از مردم ضرورت دارد یا شایسته این اطاعت هستند، همان طور که حکومت با قدرت خود میتواند جلوی تخطی از قانون را بگیرد، مردم نیز باید بتوانند با اقتدار خود از خلال آزادیهای بیان، احزاب و اجتماعات و تشکیل نهادهای مدنی و… مانع از خودسریهای حکومتکنندگان شوند.
بنابراین سیاست محوری اینجانب دفاع از حاکمیت قانون و برابری مردم و مسئولین در برابر این سیاست است و نمیپذیرم که قانون فقط برای رعایت مردم و نه مسئولین باشد، و نیز حمایت از تمامی الزامات پیشگفته آن را ضروری میدانم. متأسفانه طی سالهای گذشته از حیث حاکمیت قانون روندی رو به رشد نداشتهایم، سهل است که به نوعی روند معکوس را هم شاهدیم و هر روز بیش از گذشته شاهد بیقانونیها از سوی دستاندرکاران امور هستیم. باید قاطعانه مانع ادامه این روند شد و مجدداً مسیر را به سوی حاکمیت قانون تغییر جهت داد، و از این حیث حقوق عامه و بویژه حقوق شهروندی را احیا کرد.
گرچه احیای حاکمیت قانون و حقوق شهروندی گام اول در تحقق این شعار است، اما لزوماً کافی نیست، بلکه باید به بسط این حقوق نیز اهتمام ورزید و شیوههای مناسب را برای اجرای آن آزمون کرد. آنچه که در احیا و بسط حقوق عامه و شهروندی در نظر دارم را در ادامه تقدیم میکنم، گرچه تمامی آنها به موارد زیر محدود نخواهد شد.
ـدر زمینه حقوق سیاسی، بیش از هر چیز بر مخالفت دیرینه خود بر حذف گرایشهای مختلف از حق انتخاب شدن در قالب نظارت استصوابی تأکید خواهم کرد. ادامه این روند، برای بقای انقلاب و نظام اسلامی بسیار خطرناک است، کاری که بارها و بارها از سال ۱۳۷۰ تاکنون و نزدیک به دو دهه بر آن تأکیدات فراوان داشتهام. در این زمینه فراهم کردن شرایط برای نظارتهای مردم بر انتخابات و سلامت آن نیز در دستور کار قرار خواهد داشت. حمایت از نهادهای غیر حکومتی نظارت بر انتخابات و نهادینه کردن اینگونه نهادها و نظارت جزو سیاستهای من خواهد بود. سلامت انتخابات و نظارت بر آن باید چندان قوی باشد که کسی از مجریان انتخابات از نظارتهای بینالمللی بر آن بیمی نداشته باشد.
ـحقوق سیاسی فقط محدود به انتخاب شدن نیست، بلکه دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی بیان نیز جزء لازم و لاینفک این حقوق است. متأسفانه در گذشته در برابر خواست من برای راهاندازی شبکهای ماهوارهای مخالفت غیر قانونی شد، و اینک روشن شده است که مردم را نمیتوان از دسترسی به این شبکهها محروم کنند و لذا وضعیت جاری به عنوان یک خطر برای سلامت اطلاعرسانی تلقی شده است، از این رو معتقدم که تمامی نیروهایی که در چارچوب قانون فعالیت میکنند و قصد خدمت به جامعه را دارند، باید بتوانند آزادانه به رسانههای خاص خود دسترسی داشته باشند، و نیز باید شرایط رقابتی را برای رسانههای دیداری و شنیداری و نیز رسانههای مکتوب فراهم کرد، تا با خارج شدن از انحصار موجود، به پویایی و تحرک رسانهای کمک کرد. این انحصار یکی از خطرناکترین عواملی است که ثبات سیاسی کشور را در بلندمدت و در مواقع بحرانی تهدید میکند.
ـحقوق اقوام و گروههای مختلف زبانی و مذهبی، باید رعایت گردد، کماکان اصل ۱۵ قانون اساسی به اجرا در نیامده است که نه تنها عدم اجرای آن خلاف قانون است، بلکه به معنای دقیق نافی وحدت ملی نیز هست. وحدت ملی از طریق یکسانسازی محقق نمیشود، بلکه از طریق پذیرش و احترام به تفاوتها در ذیل اشتراکات ملی صورت میگیرد. بنابراین اصول معطل مانده قانون اساسی را اجرا خواهم کرد.
ـتمرکز اداری در مرکز، یکی از موانع اصلی و عمده در راه پیشرفت و توسعه و نیز مشارکت آحاد مردم در سرنوشت و توسعه منطقه و محل سکونت خود بوده است. انتقال بسیاری از وظایف و اختیارات مرکز به مناطق و استانها از طریق احیای شوراهای استانی و تجدیدنظر در اختیارات این شوراها از خلال بازنگری در قانون اساسی جهتگیری مرا در این عرصه از حقوق شهروندی نشان میدهد. در همین زمینه سهم اقلیتهای مختلف در مدیریت امور را افزایش خواهم داد.
ـرعایت بسیاری از حقوق بدیهی شهروندان از جمله حق آموزش برای همه و جلوگیری از محروم کردن جوانان از تحصیل و ستارهدار کردن آنان با توجیهات واهی جزو سیاستهای قطعی بنده در احیا و بسط حقوق شهروندی خواهد بود. حذف گزینش و سهمیهبندیهای ناعادلانه جنسیتی و ۴۰ درصدی و امثالهم در ورود به دانشگاهها و سیاستهای غلط و ناعادلانهای چون بومیگزینی و نیز بازنشسته کردن اجباری اساتید با تجربه و برچیدن ترس و هراس از حراستها در دانشگاهها از پایههای عدالت آموزشی در نگاه من است.
ـدرخواست به روز کردن قوانین خانواده، حقوق زنان، قانون مجازات و حتی بخشهایی از قانون مدنی از طریق ارایه لایحه و هماهنگی با قوه قضاییه، به نحوی که این قوانین را متناسب با نیازهای رو به رشد جامعه در حال تحول ما نماید محور بعدی این شعار کلیدی است. نگاه نابرابر نسبت به جایگاه و حقوق زنان و از آن بدتر اجرای ناعادلانه و غیر متوازن این حقوق نقیصه جدی است که عموم صاحبنظران به این وضعیت انتقاد دارند.
ـنقد و مخالفت موثر با رفتارهای غیر قانونی بویژه در مراحل اولیه دادرسی از قبیل رفتار در بازداشتگاهها، عدم رعایت حقوق زندانیان و متهمین و حتی مجرمین و نیز منع دخالت در زندگی شخصی مردم، بیش از گذشته مورد اهتمام خواهد بود. همچنین بازنگری در قانون مجازات و کاهش از اعدامهای غیر ضرور بویژه درباره کودکان را دنبال خواهم کرد.
ـنگاه جاری بر محدود کردن دسترسی آزاد به اطلاعات از طریق اینترنت و محدود نمودن شرایط برای استفاده از آن(از جمله اعمال محدودیت در سرعت و پهنای باند و نیز انحصار در عرضه آن و در نتیجه افزایش قیمت)، مقاومت بیهوده و ضررآفرینی است که در دولت آینده نقشی نخواهد داشت. جامعه ما، جامعه با نشاطی است که بیشترین وبلاگنویسان را دارد، این جامعه شایسته آن نیست که با چنین محدودیتهای مواجه گردد. همچنین محدودیتهای اعمال شده در سالهای اخیر در چاپ و نشر کتاب هیچ کمکی به بهبود امور نمیکند، سهل است که آثار منفی آن بیشتر میباشد. متأسفانه طی سالهای اخیر ممیزی نه تنها محدود نشده که به تئاتر، فیلم و دیگر فعالیتهای هنری و آفرینشی نیز به صورت نامتناسبی سرایت کرده است و از همه بدتر اینکه دستورالعملهای فراقانونی برای مطبوعات صادر شده است که باید لغو و متوقف شود.
ـتقویت نظارتهای اجتماعی به عنوان یک حق شهروندی در کنار حمایت و تسهیل نظارت دستگاههای قضایی و تقنینی بر امور اجرایی کشور راه را بر انواع و اقسام تخلفات و فسادها خواهد بست.
ـهمان طور که شخصاً نیز به تأسیس حزب پرداختهام، ایجاد و تقویت اینگونه نهادها را به عنوان یک حق شهروندی سرلوحه سیاستهای خود قرار داده و با حمایت از انواع احزاب، انجمنها و گروههای سیاسی، کارگری، دانشجویی و… به بسط این حق کمک خواهد شد. ایجاد تشکلهای کارگری، کارفرمایی، صنفی و مستقل و نیز تشکیلات پزشکی، وکلا، روزنامهنگاران و هنرمندان و حضور آنها در تصمیمسازی و مشارکت آنها در امور به خود؛ حق مسلم آحاد مردم است که باید مورد توجه قرار گیرد و موانع پیش روی آنان برداشته شود. باید حق مردم را با انتقال تصمیمسازی به آنها از طریق کوچک کردن دولت کاملاً رعایت کرد.
ـبخشی از این اصلاحات حقوقی را میتوان از طریق مجاری عادی مثل مجلس و دولت انجام داد. اما بخشی نیز از خلال تقاضا برای اصلاح قانون اساسی انجام شدنی است، از جمله افزایش اختیارات شوراها و شوراهای استانی، تغییر در اصل ۴۴، افزایش برخی ایدهها و حقوق و تصریح آنها از جمله در زمینه محیطزیست و برخی تداخل اختیارات و نیز لغو انحصارات مختلف از جمله انحصار رسانهای موضوعاتی است که میتواند برای اصلاح قانون اساسی پیشنهاد گردد. قانون اساسی در یک دهه بعد از انقلاب اصلاح شد، و امروز با گذشت دو دهه از این اصلاح بیش از پیش شایسته و ضروری است که برای به روز کردن آن با نیازهای زمان و نیز رفع نارساییهای آن اقدام کرد.
ـدر زمینه حاکمیت قانون باید به دخل و خرج دولت و درآمدهای عمومی بویژه درآمدهای نفتی و نحوه هزینه کردن آن و حقوق اداری بیش از پیش حساس بود و انضباط لازم را اعمال کرد.
ـمن در تشکیل نهادی برای پیگیری اجرای قانون اساسی براساس وظیفهای که قانون اساسی برای رییس جمهور قرار داده است تردید نخواهم کرد. همچنین زاویه دید خود در زمینه حقوق بشر را نیز جداگانه تقدیم خواهم کرد.
تصور میکنم که با انجام سه شعار محوری بیان شده از سوی اینجانب، شامل «احیای برنامهریزی»، «مردمی کردن درآمدهای نفتی» و «احیا و بسط حقوق شهروندی» قادر خواهیم بود که آیندهای بهتر را برای ایران و ملت عزیز خود رقم بزنیم.
اصلاح طلبان و اصولگرایان کاندیداهایی برای انتخاب دارند. حالا تصور کنیم که مثلا در انتخاباتی که شرایط صحت برگزاری تاحد زیادی برقرار است و رای ها به درستی شمارش میشوند، از کاندیدا شدن کاندیداهای اصلاح طلب جلوگیری شود.
در چنین شرایطی اگر اکثریت مردم که حامی اصلاحات و بهبود شرایط موجود هستند، در انتخابات شرکت نکنند، نوعی تاثیر خواهد داشت ولی به نظر من اگر همانها نیز در انتخابات شرکت کنند و حرکت مشترکی را در انتخابات انجام دهند و رای مشابهی را ابراز کنند که نشاندهنده تمایزشان با حامیان محدودیت حق انتخاب است، به موفقیت بزرگتری میرسند. حتی اگر این رای، رای سفید باشد.
الگوها:
شرکت همه مردم به اجبار : دیکتاتوری های کمونیستی و حکومت صدام
شرکت آزادانه با هدف اعمال نظر اکثریت : مردم سالاری های متعارف
شرکت آزادانه با هدف اعمال نظر اقلیت : شبه مردم سالاری ها
شرکت آزادانه و همگانی مردم برای اعمال نظر اکثریت و با حضور اقلیت : ایده آل
12 فروردین یادآور بزرگترین عرصه ی پیروزی ملت ایران است. پیروزی 22 بهمن 57 با جهت مردم سالاری دینی تثبیت شد و با تصویب قانون اساسی و تشکیل مجلس شورای اسلامی و انتخاب رئیس جمهور، نهال مردم سالاری دینی کاشته شد و امروز در جایی به مراتب بهتر و مناسب تر از آن زمان از لحاظ تجربه اجتماعی قرار داریم.
باشد که از تجارب گذشته برای بهبود و اصلاح روزافزون شرایط کشور بهره بریم.
اصلاح و پیشرفت بدون زحمت و مشقت و عشق ممکن نیست.
رای بر اساس انتخاب افراد است و انتخاب های انسان عمیقا به محبت و علاقه انسان مرتبط است. فاصله ی دل و ذهن در اینجا نیز روشن است.
تصور کنید که ایرانیان همگی به دلخواه از حق رای خود استفاده کنند و در انتخابات دهم ریاست جمهوری کشور شرکت کنند. نتیجه چه خواهد بود؟
تصور این موضوع در واقع تصدیق آن است که اصولگرایان شکست سنگین دیگری را متحمل خواهند شد. شکستی بزرگتر از دوم خرداد ان شاء الله.
طبیعی است که چنین امر واضحی از چشمان اصولگرایان و به ویژه لایه های افراطی آنان پوشیده نیست و تلاش خواهند کرد که حضور غیرخودی ها را در انتخابات کاهش دهند. در وهله اول در حیطه کاندیداتوری و اگر نشد، در کاهش گروههای اجتماعی حامی کاندیداهای اصلاح طلب و هر راه ممکن و در دسترس دیگر.
تصور اینکه رای یک فعال تند روی اصولگرای با یک جوان بیست ساله مخالف اصولگرایان برابر است، اصولگرایان را نگران کرده است. روزگاری که میگفتند رای مردم زینتی است گذشته است و اصولگرایان باید به فکر کسب رای باشند و شانس زیادی نیز برای رد صلاحیت کاندیداهای اصلاح طلب ندارند.
با اعلام بی طرفی مقام معظم رهبری در انتخابات و تصریح به عدم حمایت از کاندیدای خاص که مدتی بود توسط بعضی مطرح میشد، به قول آقای هاشمی رفسنجانی، نگرانی ها رفع گردیده است. البته نگرانی اکثریتی که به اعمال حاکمیت در کشور از طریق آراء شان امیدوارند، رفع شده است وگرنه کسانی که امید به حضور دوباره احمدی نژاد دارند و یا کسانی که ناامید از تغییرند، همچنان نگرانند.
حق رای هر ایرانی برای ایران برکت است. ایران را از ایرانی محروم نکنیم.
رای انواع مختلفی از نظر کمی و کیفی دارد:
رای نخبگان فرهنگی و فکری
رای سرمایه داران و کارآفرینان
رای فرهنگیان
رای کارگران
رای اقوام و اقلیت های قومی و مذهبی
رای روحانیت
رای کارمندان
رای دانشگاهیان
رای احزاب و گروههای سیاسی
رای کشاورزان و روستائیان
رای بیکاران
رای معتادان
رای زندانیان
رای زندانبانان
رای تاکسی رانان و مسافرکش ها
رای مداحان
رای خبرنگاران و اصحاب رسانه
رای هنرمندان و نظامیان و ورزشکاران و ....
هر رای با رای دیگر مساوی است. رای استاد دانشگاه و مجتهد و مرجع تقلید با رای طلبه و دانشجو یکی است. اگر شکاف بین جامعه و مدیریت آن به سطحی برسد که از کمیت آراء بر علیه کیفیت آنها استفاده شود، شرایط اجتماعی مخاطره آمیز میشود و امنیت ملی به خطر می افتد. در کشور ما که امکانات و استعدادهای زیادی وجود دارد، فرار مغزها و سرمایه های انسانی نتیجه دست چندم چنین رویکردی خواهد بود.
اگر انتخاباتی مانند انتخابات دوم خرداد ٧۶ یا انتخابات ١٢ فروردین ۵٨ مبتنی بر جمع بین کمیت و کیفیت باشد، نشانه ی وحدت ملی و ضامن امنیت ملی است. روندهای مخالف این وضعیت، به کشور آسیب میزنند و تلاش خواهیم کرد که چنین نشود.
رای گیری نیز انواعی دارد:
نمایش کامل رای گیری: در این شکل افراد اگر هم شرکت نکنند، آمار حضور صد در صدی شان اعلام میشود
رای گیری برای تایید کلی و بدون تاثیر گذاری: رای گیری به تغییر و انتخابی منجر نمیشود
رای گیری برای تغییرات جزئی: به تغییرات اجازه بروز موثر نمیدهند ولی نمایشی از آزادی و مردم سالاری
رای گیری و انتخاب مردم، برای انتخاب آینده کشور: مردم سالاری
مردم سالاری در برابر استبداد قرار دارد. میتوان مردم سالاری دینی داشت یا غیر دینی. میتوان استبداد دینی داشت یا غیر دینی. کسانی که تصور میکنند مردم سالاری با دین در تعارض است، احتمالا تصورشان از دین با استبداد در هم آمیخته است.
لینک مطلب:
ولایت فقیه دنبال دخالت در شئون دولت و مجلس نیست بلکه یک راهنماست، حتی در دستگاههای زیر نظرش هم دخالتی ندارد و برای پیوستگی استراتژیک بین دستگاهها و راهنمایی در مسائل روز در کشور نقش ایفا میکند
رئیس مجلس شورای اسلامی با تاکید به اینکه تئوری ولایت فقیه از آن جهت که امری وحدت ساز بود در قانون اساسی ما قرار گرفت، گفت: ولایت فقیه دنبال دخالت در شئون دولت و مجلس نیست بلکه یک راهنماست، حتی در دستگاههای زیر نظرش هم دخالتی ندارد و برای پیوستگی استراتژیک بین دستگاهها و راهنمایی در مسائل روز در کشور نقش ایفا میکند.
به گزارش خبرنگار ایلنا، علی لاریجانی شب گذشته در آخرین برنامه سفر یک روزهاش به استان اصفهان در دومین همایش تجلیل از چهرههای ماندگار انقلاب اسلامی این استان حاضر شد و با اشاره به نقش رهبری در ایجاد پیوستگی بین دستگاهها و نهادهای جمهوری اسلامی گفت: زمانی بود که در باب ولایت فقیه هم در داخل و هم در خارج کشور خلط مبحث میکردند. البته به خارجیها ایرادی نیست اما این ایراد به داخلیها وارد است.
وی افزود: ولایت فقیه برای این آمده که در مسائل مهم پیوستگی ایجاد کند و ما بتوانیم اهداف بزرگی را در انقلاب دنبال کنیم؛یکی از این اهداف علم پروری و کرامت انسانی است که در فرمایشات مقام معظم رهبری مکررا اشاره شده است.
رئیس مجلس شورای اسلامی گفت: اگر دانش هستهای داریم که غیر قابل انکار هم هست، مربوط به این دولت نیست، همه دولتها در این کار دخالت داشتهاند چرا که ولی امر مسلمین دنبال این خط استراتژیک بود، اگر در زمینه فنون مختلف مثل هوا وفضا و نانوتکنولوژی فعال هستیم اینها اموراتی است که رهبری بر آنها تاکید داشتند.
وی تصریح کرد: اگر شما امروز میبینید در دانشهای مهم خط پیوستهای وجود دارد به دلیل جایگاه رهبری بوده است که ایشان با اراده خود برای رسیدن ایرانیان به جایگاه سرافرازی خود رهنمود میکردند.
وی با بیان اینکه اگر چه دوره صفویه دوران ممتازی برای ایرانیان بود اما نتوانست مردم سالاری دینی را ایجاد کند، ادامه داد: تئوری ولایت فقیه با تاکید بر وحدت، مردم سالاری دینی را در جمهوری اسلامی شکل داد.
رئیس مجلس سپس به فعالتر شدن حوزههای علمیه قم و اصفهان اشاره کرد و افزود: پیشرفت ما در علوم انسانی همین است. بیش از 300 مرکز پژوهشی در حوزههای علمیه در مسائل فقهی پژوهش میکنند؛ چرا که مسلمانان در گرفتن فکر از دیگران پرهیز نمیکنند و به آن افتخار میکنند.
لاریجانی تصریح کرد: عالمان دینی با بررسی افکار عالمان دنیا یک حرکت بالنده و نوآوریهایی را بوجود آوردند که در دوره انقلاب اسلامی ستایش برانگیز است.
رئیس مجلس شورای اسلامی در ادامه سخنانش در این همایش با اشاره به اینکه برخی از کشورهای منطقه عنوان میکنند ایران به دنبال کشور گشایی و ایجاد امپراتوری سابق خودش است، گفت: ما کشورگشایی نکردهایم به هیچ کشوری هم نه تعرض کردهایم و تعرض هم نخواهیم کرد.
وی تصریح کرد: استراتژی جمهوری اسلامی تعرض به هیچ کشوری نیست، بالندگی ما در دانش، علم و حکمت است.
لاریجانی تاکید کرد: منافع ملی فقط در چارچوب منافع جغرافیایی نیست این اصل الهام پذیری است که باعث میشود جمهوری اسلامی مغزها را پس بزند و ندای دفاع از مظلومین یک تفکری است که در انقلاب نفوذ کرده است.
وی گفت: جمهوری اسلامی به دنبال امپراتوری و سرزمین گشایی نیست بلکه به دنبال امپراتوری قلبهاست و قلبها را به هم پیوند داده است.
وی با بیان اینکه امام (ره) با اصل الهام بخشی انقلاب دلهای کشورهای مسلمان را به هم پیوند داده است، گفت: انقلاب اسلامی به دنبال سرزمین نیست، ما به دنبال بیداری هستیم. دنبال این هستیم که مسلمانان ملتهای دست دوم یا درجه دو نباشد باید مسلمانان هویت خودرا بیابند و دیگران نباید بر مسلمانان مسلط شوند.
رئیس قوه مقننه ادامه داد: انقلاب برای بازگشت به خویش بود و این مهمترین مسئلهای بودکه در انقلاب فرهنگی، سیاسی و اقتصادی پایههای زیادی را به وجود آورد البته ما به دلیل نزدیکی به این حادثه بزرگ ابعاد آن را خوب درک نمیکنیم.
وی ادامه داد: دفاع از مظلومین خصوصیت انقلاب بود، اسرائیل نمونهای از این ماجراست که طی چند دهه اخیر در منطقه سلطه داشته اما وقتی که مسئله لبنان رخ داد، آنها جمهوری اسلامی را متهم به شیعه گری کردند ولی حالا در مسئله غزه نتیجه میگیرند ما به دنبال شیعه گری نیستیم چرا که فلسطینیها شیعه نیستند.
وی گفت: ما از مظلومیت فلسطین دفاع میکنیم و ابایی هم نداریم آنهایی که سکوت کردهاند یا پشت اسرائیل ایستادند باید خجالت بکشند، ما امروز سپهر انقلاب اسلامی را در سرزمینهای مختلف میبینیم.
وی سپس با اشاره به حمله امریکا به عراق گفت: ما از ابتدا با تئوری یکجانبهگرایی آمریکا مخالف بودیم و در جنگ آنها با عراق ما بودیم که مخالفت میکردیم، البته آلمان، فرانسه، روسیه به آمریکا توصیه میکردند که وارد جنگ نشود.
وی تصریح کرد: ایران با یکجانبهگرایی مخالفت کرد و نتیجه آن شد که آنها کنفرانس آناپلیس گذاشتند.
وی در ادامه به کنفرانس مونیخ اشاره کرد و گفت: در کنفرانس مونیخ همه میگفتند جهان رابا یک جانبهگرایی نمیتوان اداره کرد، آش انقدر شور بود که خود آمریکا هم از چند جانبهگرایی صحبت میکرد و این هدیه انقلاب اسلامی بود که هر چند یک کشور قدرتمند باشد نمیتواند جهان را اداره کند.
وی سپس به بحران مالی در غرب اشاره کرد و گفت: آنها ساختار سرمایه داری مناسبی ندارند اما ما برای اینکه فرزندان آینده ایران زمین به سعادت برسند مجبوریم هزینههایی را امروز بپردازیم تا با استقامت ما آینده درخشانی برای ایران زمین به وجود آید.
وی سپس بر اجرایی شدن سند چشم انداز در دهه چهارم انقلاب تاکید کرد و افزود: سه قوه و نهادهای دیگر در کشور وظیفه دارند شرایط و بستر تحقق سیاستهای اصل 44 را برای رسیدن به چشم انداز 20 ساله کشور فراهم کنند.
وی افزود: وظیفه ما هم در این دوران این است که توسعه اقتصادی کشور را به نحو عاقلانه و عادلانه دنبال کنیم و شرایط کشوررا در این موقعیت تثبیت کنیم چرا که در آن صورت دیگر خبری از تثبیت نخواهد بود.
وی تصریح کرد: ما باید پاهایمان را در جای محکمی بگذاریم تا آینده خوب را برای آیندگان کشور رقم بزنیم.
قابل ذکر است علی لاریجانی در آغاز سخنان خود با گذر و مروری به دورههای تاریخ ایران از زمان امپراتوری ساسانیان تا انقلاب اسلامی پرداخت واعلام کرد که اگر چه تاریخ ایران دارای دوران رشد و افولی بوده است اما انقلاب اسلامی دورهای طلایی است که باعث افتخار و سرافرازی فرزندان آینده ایران زمین خواهد شد.
در این مراسم که به بزرگذاشت سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی و با حضور لاریجانی برگزار شده بود 30 چهره ماندگار اصفهان انتخاب شدند که از جمله آنها غلامحسین محسنی اژهای وزیر اطلاعات، احمدرضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی، محسن قرائتی رئیس ستاد اقامه نماز کشور بودند.
محمد رضا شاه ایران با حمایت بیگانگان به قدرت رسید. همانطور که رضا شاه چنین آمد و چنین رفت. شاه ایران با حضور دهها حضار مستشار نظامی در کشور احساس امنیت میکرد و چون دیگر شاهان متکی به قدرت های خارجی، تصور میکرد که هر گونه تحول در سیاست ایران ناشی از توازن قوای سیاستگذاران خارجی است. تغییر دولتهای ایران در چندین دهه، جز دوران کوتاه دکتر مصدق، برآیند رقابت قدرتهای خارجی در ایران بود و حضور حرکتهای مردمی در عرصه سیاسی محدود به زمان دکتر مصدق میشد.
این زمینه باعث میشد که شاه تصور کند که تغییر شرایط ایران مربوط به خواست حامیان خارجی وی است و نومیدتر میشد. در تفکر شاهان عصر جدید، مردم نمیتوانند نقشی ایفا کنند و منشاء قدرت سیاسی در حکومتها، خواست قدرتهای بیگانه یا قدرت نظامی داخلی هماهنگ با خارجی ها است. در تفکر استبدادی، حزب و مردم و رهبری سیاسی مردم، جدای از شاه، معنایی ندارد.
شاهان قدیم که متکی به قبیله بودند، تا زمان ناصرالدین شاه، قدرت مستقل و متکی به بخشی از مردم داشتند و از قدرت قبیله و قبایل متحد و سلطه ای که بر سرزمین و حکام محلی پیدا میکردند، حکومت خویش را حفظ میکردند. با از میان رفتن نفوذ قبایل در عصر جدید و ناتوانی شاهان به ایجاد ارتباط با مردم از طریق مردم سالاری، راه حلی جز استبداد از نوع وابسته به خاریج باقی نماند. به همین جهت جایگزین هر مدل سیاسی به جز مردم سالاری، استبدادی است که خیلی زود به وابستگی منجر میشود.
لحظاتی که یک فرد در نقش قهرمان ظاهر میشود و حماسه می آفریند، هرگز از خاطرش فراموش نمیشود. وقتی با ورزشکاران موفق صحبت کنیم می بینم که لحظات خاص را با چه شور و شوقی بیان میکنند.
حالا تصور کنید که یک ملت حماسه آفرین شود. پیروزی انقلاب اسلامی چنین بود. میلیونها نفر در رسیدن به یک هدف بزرگ و مشترک یعنی نابودی رژیم استبدادی شاه با یکدیگر همراه شدند و در یک تعامل اجتماعی عمیق و همه جانبه، خاطره ای فراموش نشدنی در حافظه ی تاریخی ملت ایران آفریدند.
وابستگی پیروزی انقلاب اسلامی به نقش مردم و زنده بودن خاطره آن میتواند بزرگترین پشتوانه مردم سالاری محسوب شود.
اینکه طرفداران تغییرات اساسی و به اصطلاح ساختاری که در دوره اصلاحات، اقدامات دولت به ریاست خاتمی و مجلس به ریاست کروبی را کند و ضعیف میدانستند، امروز از رعایت همین قوانین موجود میگویند، جای خوشحالی دارد. نگاه مسئولانه به نظم اجتماعی موضوعی است که بعضی در دوران اصلاحات همانند اوایل پیروزی انقلاب به آن بی توجهی کردند.
اگر قانون مبنای مناسبات اجتماعی نباشد، باید منتظر هرج و مرج و عواقب وحشتناک باشیم. قانون مصوب مردم چه مستقیم که قانون اساسی و ملاک اصلی است و چه غیرمستقیم که قوانین عادی است، مرجع نظم جامعه است. اگر در قانون عادی اشکالی هست با تکیه بر نهادهای مدنی و مردم سالاری قابل رفع است و اگر در قانون اساسی نیز اشکالی باشد، ساز و کار خود را دارد.
در قرن بیست و یکم و غلبه اندیشه ها و افکار عمومی، رعایت قانون بیش از پیش اهمیت دارد.
لینک مطلب:
وحدت ملی وقتی شکل میگیرد که افراد یک جامعه تماماً شهروند محسوب شده و فارغ از تمایزات مختلف، واجد حقوق یکسان گردند و حق قرار گرفتن در سطوح بالاتر اجتماعی را دارا باشند، و این حق از خلال رقابتی نظاممند قابل استیفا باشد و نهاد زور (نیروی مسلح) بیطرف و مرجعی صالح و بیطرف (دادگستری) اختلافات را رسیدگی و حکم صادر کند. طبیعی است که این شکل از رقابت در جوامع امروزی لزوماً در چارچوب نظامهای دمکراتیک مشاهده میشود و به معنای دیگر این دو مفهوم(وحدت ملی و جامعه دموکراتیک) جدا از یکدیگر نیستند. در کشوری که وحدت ملی شکل میگیرد، مفاهیمی به نام منافع و امنیت ملی نیز شکل خواهد گرفت و گرچه نمیتوان انتظار داشت که منافع ملی نزد همه مردم و گروهها معنای کاملاً مشابهی داشته باشد، ولی تفاوتها آن چنان نیست که معنای منافع ملی از کلیت مشترکی خارج شود
لینک خبر:
امام جمعه مشهد نظام حزبی را نظامی دانست که از اصل و ساختار اشکال دارد.
به گزارش ایسنا آیت الله علم الهدی در نشست هم اندیشی نگرش تحلیل سیاسی در سال نوآوری و شکوفایی اظهار داشت؛ نظام تحزب در ایران بر اساس جامعه مدنی است. در حالی که جامعه ما انقلابی است، نظام تحزب از اصل و ساختار اشکال دارد و از اصول جامعه مدنی، لیبرال دموکراسی و مساله پلورالیسم است، اعتقادش بر این است که همه جریانات در اجتماع باید مشارکت داشته باشند و با هر ایده یی وارد جریان سیاسی شوند.
وی در ادامه افزود؛ در جوامع دینی قشر روحانیت این خطر را برجسته تر از سایر اقشار احساس می کند. افراد و عناصری که انقلاب را نپذیرفته و به امام(ره) و انقلاب ایمان نیاورده اند، امروز با یک سلسله رسوبات فکری و بینش های اجتماعی زندگی می کنند و طبیعتاً در نسلی که جریان انقلاب را ندیده است و نسبت به گذشته انقلاب تجربه یی ندارد، این گونه افراد، چهره های نویی محسوب می شوند، در حالی که کهنه ترین اندیشه و متحجرترین ایده را در مغز می پرورانند و نسل امروز که با این افراد برخورد نداشته است، فکر می کند با جریان تازه یی مواجه است. این جرقه یی برای ارتجاع انقلاب خواهد بود، زیرا انقلاب مانند کش است، زمانی که آن را بکشیم به عقب بازمی گردد.
وی به مساله «جنگ نرم» اشاره و تصریح کرد؛ دشمنان دریافته اند که می توان بدون اسلحه نیز نظام تا دندان مسلح را ساقط کرد، آنجا که اسلحه کاربرد ندارد، روی اعتقادات کار می کنند، همان کاری که در اوکراین، قرقیزستان و گرجستان پیاده شد.علم الهدی اظهار داشت؛ دشمن می داند این نسخه در ایران قابل پیاده شدن نیست و نمی تواند با جمع عوامل ناراضی نظام و کمک های خارجی، یک جریان سیاسی ناراضی را ترسیم و نظام را ساقط کند. آنها با مارکسیسم خو کرده اند، اما در جامعه ما به واسطه پشتوانه مذهبی این امر تحقق نمی یابد. از سال 83 دشمن سعی دارد جامعه را لائیک کند چون با دیندار بودن جامعه نمی تواند نظام را ساقط کند، بهترین وسیله این اقدام، توسعه فحشا است، در این موضوع جریان خارجی مستقیماً دخالت دارد و تاکنون تا حدودی نیز موفق عمل کرده است.
لینک خبر:
دبیرکل حزب کارگزاران سازندگی از ایجاد نظام حزبی و پرهیز از روش عوامفریبی در جامعه، رشد طبقه متوسط، تضعیف دولتمداری و دولتسالاری، عدم ابهام در قانون اساسی و میثاق ملی حضور قوه قضاییه مستقل و بیطرف و قرابت جغرافیایی و همراهی جهانی با دموکراسیهای آزاد در دنیا و دوری ارتش و نیروهای مسلح از سیاست به عنوان برخی عوامل برای توسعه سیاسی در کشورها نام برد
کرباسچی: تسویه درونی دولت نهم در تاریخ بیسابقه است
کارکرد فناوری اطلاعات در مردم سالاری و انتخابات به برگزاری دقیق و صحیح انتخابات محدود نمیشود. موارد دیگری نیز قابل ذکر است. از آن جمله:
منتخبان میتوانند با موکلان خود و خواسته های آنان در تماس باقی بمانند.
لینک مرجع:
دموکراسی آمریکایی به نوعی یک نوع دموکراسی غیرمستقیم است. به این دلیل که ممکن است یک کاندیدا در مجموع ایالتها رأی بیشتری را به خود اختصاص دهد اما تعداد رأیهای - الکترال کالج کمتری داشته باشد
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
رقابت بین دو کاندیدای رییسجمهوری آمریکا، جان مککین جمهوریخواه و باراک اوبامای دموکرات، در ایالتهایی که نه کاملاً قرمز (جمهوریخواه) و نه کاملاً آبی (دموکرات) بلکه ارغوانی هستند، با شتاب و هیجان زیادی ادامه دارد.
باراک اوباما قبلاً اعلام کرده بود که استراتژی کمپین در ۵۰ ایالت را دنبال میکند. اما نقشه انتخاباتی آمریکا عملاً امکان چنین کاری را از وی میگیرد و بهعلاوه بخش عمدهای از بودجه کمپین وی را هدر خواهد داد.
برای فهمیدن نحوه نبردی که طی هفتههای آینده رییسجمهوری به وسیله آن مشخص خواهد شد، نگاه به سیستم منحصر به فرد انتخاباتی آمریکا ضروری به نظر میرسد.
برخلاف بسیاری از دموکراسیها، رییسجمهوری در آمریکا توسط رأی مستقیم مردم انتخاب نمیشود؛ بلکه جمعی از نمایندگان ایالتها هستند که به تعیین رییسجمهور اقدام میکنند.
به این ترتیب که هر ۵۰ ایالت آمریکا بهعلاوه منطقه پایتخت، واشنگتن، بر اساس تعداد نمایندگان در کنگره و نیز سنا، تعدادی رأی دارند. که مجموع آن ۵۳۸ نفر است. بنابراین مردم رأی میدهند و این نمایندگان را انتخاب میکنند.

نقشه توزیع رای در سیستم الکتورال کالج، سال ۲۰۰۴ (منبع: ویکیپدیا)
در خصوص اینکه به هر ایالت چند نماینده تعلق میگیرد، میتوان گفت هر ایالت دو نماینده به سنا میفرستد و تعداد نمایندگان در کنگره نیز بستگی به جمعیت آن ایالت دارد.
بنابراین ایالتهای با جمعیت بالا، رأی بیشتری را در انتخابات رییسجمهوری خواهند داشت. اگر کاندیدای رییسجمهوری بتواند از این میزان ۲۷۰ رای را به خود اختصاص دهد، رییسجمهور آمریکا خواهد شد.
از مجموع ۵۳۸ نمایندهی «الکترال کالج» ۴۳۵ رأی تعداد نمایندگان کنگره، ۱۰۰ رای نمایندگان سنا و در نهایت سه نماینده از شهر واشنگتندیسی هستند. میتوانید تصور کنید که ایالتهایی با جمعیت بیشتر، نماینده بیشتری در کنگره داشته و به این ترتیب رأی بیشتری برای انتخاب رییسجمهوری داشته باشند.
شش ایالتی که بیشترین نماینده را برای انتخاب رییسجمهوری معرفی میکنند عبارتند از کالیفرنیا (۵۵ رأی) تگزاس (۳۴ رأی) نیویورک (۳۱ رأی) فلوریدا (۲۷ رأی) ایلینویز (۲۱ رأی) و پنسیلوانیا(۲۱ رأی)
ایالتهایی که کمترین تعداد رای الکترال را دارند عبارتند از آلاسکا، دلاور، مونتانا، داکوتای شمالی، داکوتای جنوبی، ورمونت و ایالت وایومینگ که هر یک، سه رأی الکترال را صاحب هستند.
نکته دیگر اینکه وقتی یک کاندیدا رأی بیشتری را در یک ایالت به دست میآورد، مجموع رأی نمایندگان ایالت یا الکترال کالج همه به صندوق حزب برنده میرود و اینطور نیست که به نسبت میزان رأی مردم، رأی الکترال هم تقسیم شود.
به صورت سنتی ایالت کالیفرنیا رأی خود را به صندوق دموکراتها میریزد. ایالت جنوبی تگزاس هم همواره رأی خود را به صندوق جمهوریخواهان ریخته است. بنابراین هم دموکراتها و هم جمهوریخواهان زیادی در این دو ایالت برنامه تبلیغاتی ندارند.
ایالت نیویورک هم ایالتی دموکرات به شمار میرود. اما ایالتهایی مانند فلوریدا و پنسیلوانیا میتوانند خیلی حیاتی باشند.

اوباما در ایالتهای سفید آمریکا، رقابت نزدیکی با مککین دارد (عکس: تلگراف)
به این ترتیب دموکراسی آمریکایی به نوعی یک نوع دموکراسی غیرمستقیم است. به این دلیل که ممکن است یک کاندیدا در مجموع ایالتها رأی بیشتری را به خود اختصاص دهد اما تعداد رأیهای - الکترال کالج کمتری داشته باشد.
مانند سال ۲۰۰۰ که در آن ال گور، کاندیدای دموکراتها رأی بیشتری داشت؛ اما تعداد الکترال کالج کمتری را به خود اختصاص داد و به این ترتیب جورج دبلیو بوش به ریاست جمهوری رسید. اگرچه حرف و حدیثهای بسیار زیادی در مورد نحوه شمارش آرا در ایالت حساس فلوریدا وجود داشت.
در انتخابات امسال نیز گمان میرود که باراک اوباما به دلیل استقبال دموکراتها در ثبتنام برای رأی دادن، در مجموع رأی بیشتری بیاورد. با این وجود وی باید بتواند در ایالتهایی که رأی مستقل زیادی دارد و بخشی از دموکراتها و جمهوریخواهاناش بسته به دوره ریاست جمهوری رأی خود را به صندوق حزب دیگر میریزند، جدال نزدیکی را به پیش ببرد.
اهمیت مبارزات انتخاباتی در این ایالتها از این جهت است که فرد برنده ممکن است تنها ۲۰ هزار رأی بیشتر و یا حتی کمتر از آن را به دست بیاورد.
کمپینهای مختلف با دقت بسیار رفتار انتخاباتی گروههای مختلف سنی، قومی و نژادی را در دورههای قبل بررسی و سپس با توجه به اینکه این گروهها چه حساسیتهایی دارند، به انتخاب پیام انتخاباتی در آن ایالت اقدام و نحوه فعالیتهای کمپین را تنظیم میکنند.
نکتهای که میتواند برای اوباما طی هفتههای باقیمانده به انتخابات نگرانکننده باشد، این است که در اغلب ایالتهایی که رقابت نزدیکی با مککین دارد، ایالتهای سفید آمریکا هستند و اگرچه ممکن است به صورت سنتی مردم عقیده درونی خود را نسبت به یک کاندیدای سیاه مطرح کنند - در گفت و گو با رسانهها و حتی در نظرسنجیها - اما هنگام رأی دادن عملاً آن را نشان میدهند.

باراک اوباما اعلام کرده بود که استراتژی کمپین در ۵۰ ایالت را دنبال میکند (عکس: واشینگتنپست)
نکته دیگر در انتخابات آمریکا این است که مردم رییسجمهوری و معاون وی را با یکدیگر انتخاب میکنند، بنابراین اگر اتفاقی برای رییسجمهوری بیفتد، معاون وی سکان اداره کشور را تا انتخابات بعدی به عهده میگیرد.
در حال حاضر تمرکز کاندیداهای ریاست جمهوری خیلی روی ایالتهایی است که نظرسنجیها نشان میدهد که فاصله اوباما و مککین کم است. بسته به کاندیداها، ایالتهایی نیز که میتوانند تعیینکننده باشند، تغییر میکند.
برای مثال امسال به دلیل وضعیت بد اقتصادی در برخی ایالتها مانند پنسیلوانیا و اوهایو، فاصله کاندیداها نزدیک است و هر دو سعی میکنند برنامههای اقتصادی را که میتواند نویدبخش ایجاد شغل و کاهش بیکاری باشد، با قوت بیشتری در این ایالتها که موضوع اقتصاد موضوع اصلیشان به شمار میرود، ارایه کنند.
باراک اوباما در ایالتهای نزدیک به مککین تبلیغات شدید تلویزیونی دارد و شبکه داوطلبان گستردهای را از میان جوانان به خود جلب کرده است.
از سوی دیگر جمهوریخواهان نیز که تا قبل از حضور سارا پیلین بهعنوان کاندیدای معاون رییسجمهوری چندان رغبتی به حمایت از مککین نشان نمیدانند، به نحوی که جلسات سخنرانی وی به سختی بالغ بر هزار نفر میشد، هماکنون با حضور وی تجمعات ۱۰ تا ۱۵ هزار نفری را برگزار می کنند.
سارا پیلین طی روزهای گذشته چند درصد از محبوبیت اولیه خود را در نظرسنجیهای مختلف از دست داده است. به اعتقاد برخی این به دلیل مسایلی است که در مورد زندگی او منتشر شده است.
لینک خبر:
در مورد دروغ هایی که گفته می شود وجدان جامعه و تاریخ قضاوت می کند
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
مبدع ایده گفتوگوی تمدنها با تاکید بر اینکه این ایده ایران را به هیچ وجه در موضع انفعال قرار نداد،گفت:«آیاموضعگیری های تند وتیز وحساب نشده ای که هزینه فراوان برای ایران داشته باشدوبه هیچ یک از اهدافش نرسد وصرفا ملت با پرداخت هزینه هایی در وضعیتی قرار بگیرد که زندگی برایش سخت تر شود و به تولید، اشتغال و بازارش لطمه بخورد و امید به زندگی کم شود دیپلماسی فعال است؟»
به گزارش پایگاه خبری یاری،طی سالهای اخیر شاهدهستیم با وجود تلاشهای مجامع بین المللی و خصوصا جهان غرب برای ثبت طرح گفتوگوی فرهنگها به نام ساکنان آن نقطه از جهان، دولتمردان ایرانی کمتر در راستای عملی کردن ایده گفت وگوی فرهنگ ها و تمدنها گام بردامیدارند و در برخوردی سیاسی با این مساله در جهت پنهان کردن دستاورهای آن که افتخار همه ایرانیان و نه یک جریان سیاسی به شمار میآید، در پی آن هستند که آن را نمونهای از سیاستهای به گفته خودشان مرعوبانه دولت اصلاحات در عرصه خارجی معرفی کنند، سیاستی که بر عکس آنچه امروز از تاثیرات سیاست خارجی دولت نهم میبینیم، کشور را در موضع انزوا قرار نداد و با عزتنمد ساختن ایران و ایرانی در جهان، هیچگاه منافع ملت را قربانی گفتارهای تند و به دور از منطق دولتمردان نکرد.
حجتالاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی، مبدع ایده گفتوگوی تمدنها در آستانه روزی که در تقویم ایرانیان به نام روز گفتوگو ی تمدنها نام گرفته درگفتوگو با سایت باران ، ضمن اظهار گلایه نسبت به بیانصافیهای روا داشته شده به این طرح طی سالیان اخیر، جنگ طلبان را چه در این سو و چه در آن سوی دنیا مخالفان این طرح جهانی معرفی کرد ویاد آور شد که اگررییس جمهور آینده به تنش زدایی تاکید داشته باشد فعالیتهایی که در عرصه بین المللی است از جمله مقوله گفتوگوی تمدنها رشد میکند.
با توجه به این که نظریه گفت وگوی تمدنها اولین بار در سال 75 از سوی جنابعالی در یک نطق انتخاباتی بیان شد و بعدها این شایبه را ایجاد کرد که این نظریه بر پایه تبلیغات انتخاباتی بیان شده و به نوعی اصول سیاست خارجی دولت شما در قالب آن بیان شده، بفرمایید ارایه این نظریه از جانب شما بر چه ضرورت هایی استوار بود؟
خوشحالم که از منشاء طرح گفتوگوی تمدنها و این که در کجا و در چه شرایطی این نظریه مطرح شد صحبت کردید، زیرا یک سری بد اخلاقی هایی در زمینه نظریه گفتوگوی تمدنها صورت گرفته و حرفهای بی اساس و بی ربطی در این زمینه مطرح شده که البته اهداف و انگیزههای خاص خودش را دارد.
ممکن است در مورد این نظریه در بین برخی افراد سوء تفاهمهایی وجود داشته باشد و تصور شود که این نظریه تنها یک جنبه تبلیغاتی و انتخاباتی داشته، در حالی که واقعیت این نیست و این نظریه حاصل یک نوع دید و دغدغه خاطر نسبت به سرنوشت عالم و آدم و بخصوص ایران اسلامی است.
در اوایل دهه 90 نظریه جنگ تمدنها مطرح شد. این نظریه هنگامی مطرح شد که جنگ سرد پایان یافته بود و اتحادیه جماهیر شوروی فروپاشیده بود و کشورهای کمونیستی که با محوریت اتحادیه جماهیر شوروی قطب مقابل نظام سرمایه داری دنیا بودند فرو پاشیده و نظام سلطه و سرمایه داری در اوج قدرت بود و احساس غرور میکرد.
البته من به هیج وجه نمیخواهم بگویم که این نظریه را یک دانشمند به سفارش سیاستمداران مطرح کرد، بلکه نظریه ای مبتنی بر یک سری از دادهها و مبانی قابل بحث و گفت وگو به شمار می رود.
به اعتقاد من نظریه گفت وگوی تمدنها بیشتر از آنکه نظریهای فلسفی باشد نظریهای ژورنالیستی است و بیشتر جنبه ژورنالیستی و سطحی دارد و در واقع بازتاب بعضی واقعیتها و ذهنیتهای دنیای غرب در ذهن یک نویسنده است.
اگر کمی جلوتر برویم، می بینیم در اواسط دهه 80 کتاب نیکسون، رئیس جمهور اسبق آمریکا منتشر شد، در آن دوران که هنوز اتحاد جماهیر شوروی دچار فروپاشی نشده بود، اما آثار ضعفش نمایان شده بود، وی از دشمن آینده غرب صحبت میکند و میگوید با شرایط و اوضاعی که می بینیم دشمن آینده ما اسلام است و غرب در مقابل اسلام به عنوان
دشمن آیندهاش یک نوع موضع گیری میکند.منظورم از غرب سیاستمداران غربی وسیاستهای غربی است.
اما اینکه چرا غرب و نظام سلطه احتیاج به دشمن دارد را باید در روان شناسی اقتدار طلبی و دیکتاتور مآبی جست. دیکتاتور مآبی گاهی در عرصه بینالمللی است و گاهی در عرصههای داخلی است. معمولا تمامیت خواهان و کسانی که می خواهند سلطه بی چون و چرا داشته باشند برای توجیه سلطه خود و رفع و دفع آنچه مخالف خود می دانند نیاز به دشمن دارند، پس اگر این دشمن وجود دارد آن را بزرگتر از آنچه هست نشان میدهند و اگر نیست دشمن سازی و دشمن تراشی میشود.
آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم خودش را مالک دنیا و محور و مدار دنیای غرب و نجات دهنده آن میدانست و با تصور اینکه برادر بزرگ همه است می خواست بر عالم و آدم تسلط داشته باشد.
آمریکا دردوران جنگ سرد نیاز به دشمن داشت و درآن دوران این دشمن کمونیسم و دنیای سوسیالیست بود، جنگهای تبلیغاتی وسیعی در این زمینه صورت گرفت و جهان هم تا مرز درگیری اتمی پیش رفت، اما اتفاق نیافتاد و با پیدایش ضعف و فتور دراتحادیه جماهیر شوروی آنها باز به دنبال دشمن میگشتند.
در مورد آمریکا نیز قرار شد این دشمن اسلام باشد، زیرا اسلام مایه هویت بخش بزرگی از دنیا بود و در استراتژیک ترین بخش دنیا قرار داشت و منافع غرب در دنیای اسلام مهم بود و تسلطش بر کشورهای اسلام برای آنها اهمیت داشت و احساس میشد که اسلام و هویت اسلامی مانعی در برابر آنها است.
علاوه بر جنبشهای اسلامی که در یک صد سال اخیر وجود داشته حادثه بزرگ انقلاب اسلامی و تبدیل آن به نظامی که محوری ترین شعارهایش استقلال و آزادی و پیشرفت و ضدیت با استکبار بود و میتوانست به الگویی درجهان تبدلی شود مزید بر علت شد تا آنها اسلام را دشمن خود معرفی کنند.
جنگ تمدنها در واقع انتقال از جنگ سرد ایدئولوژیک میا ن شرق وغرب بود به عرصه فرهنگ وتمدن، که یک مقدار ریشه دار تر هم می شد، زیرا فرهنگ ها وتمدن ها ازایدئولوژی ها پایدارترهستند واین جنگ جنگ جدیتری می شد.
این نظریه که منتشر شد برای من که علاقمند به مسایل اجتماعی، سیاسی وبین المللی بودم، جلب توجه کرد و فکر کردم با هر انگیزه ای که نویسنده آن داشته اوضاع و احوال اوضاع و احوال خطرناکی است وامری در آستانه توجیه است که به نفع کشورهای اسلامی نیست و در همان زمان درذهنم بود که چه مطلبی درمقابل نظریه برخورد تمدنها مطرح شود وبحث هایی که درمورد گفت گوی تمدنهامطرح کردم مربوط به قبل از انتخابات خرداد76 بود وبرای اولین بار در سال 75 ازگفت وگوی تمدنها سخن گفتم.وبعد از آن هم مسأله انتخابات پیش آمد و قرار شد در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی وبین المللی و. ..برنامه هاو شعاهایی مطرح شود وگفت وگوی تمدنها نیز به عنوان یک اصل که می تواند در روابط بین الملل مؤثر باشد.
آیا می توان از گفت وگوی تمدنها در جهت مذاکرات سیاسی وبرقراری ارتباط سیاسی میان کشورهای مختلف بهره جست؟
یک اشتباهی هم شده وبر مبنای آن تصور می کنند گفت وگوی تمدنها همان مذاکرات سیاسی است که با دنیا انجام می شود ومثلا تحت عنوان گفت و گوی تمدنها ایران وآمریکا باهم مذاکره کرده ورابطه برقرار می کنند، ابدا گفت وگوی تمدنها با مذاکره برابرنیست، مامباحثه داریم که درآن دو طرف به یک سلسله اموری اعتقاد دارند و برای اثبات آن باهم وارد بحث می شوند، اما مذاکره که بیشتر سیاسی است بر پایه منافعی شکل می گیرد،گفت و گو هیچ کدام از اینها نیست، یک روند است و تلاش وهمکاری میان دواندیشه وفکر برای رسیدن به حقیقت و نزدیکی به آن. در مورد مذاکره ما مذاکره را اداره می کنیم، اما درگفت وگواین گفت وگوست که ما را به جلومی برد ولازمه اش این است که نقطه مشترکی را پیدا کنیم و براساس آن جلوبرویم.
شاید اگر بخواهیم ریشه قرآنی گفت وگو را پیداکنیم آن آیه ای است که خداوند به اهل کتاب فرمودند:
"تَعَالَوْاْ إِلَى کَلَمَةٍ سَوَاء بَینَنَا وَبَینَکُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِکَ بِهِ شَیئًا وَلاَ یتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ"
"بر سر سخنى که میان ما و شما یکسان است بایستیم که جز خدا را نپرستیم و چیزى را شریک او نگردانیم و بعضى از ما بعضى دیگر را به جاى خدا به خدایى نگیرد"
خداپرستی، وحدت، آزاد ی وآزادگی مبنای مشترک همه ماست و نقطه خوبی است برای آغازحرکت، گفت وگوکردن و به حل بساری ازمشکلات پرداختن.
الان ما در شرق وغرب، جهان اسلام ومسیحیت یک نقطه مشترک داریم که بر مبنای آن می توانیم حرکت کنیم و آن نامنی است، همه ما احساس ناامنی می کنیم، چه در نیویورک، چه در واشنگتن، چه در تهران،چه در مسقط یا خارطوم و فلسطین و... بشریت همچنین ازآینده نگران است، بخصوص با وجود سلاح های کشتار جمعی وفزونخواهی هایی که در دنیا وجود دارد. آیابهترنیست بگویی همه ما ازناامنی رنج میبریم وخواهان صلح وامنیت هستیم. مایه های این نگرانی از نا امنی و دعوت به همزیستی و صلح در همه فرهنگ ها وتمدنها وجود دارد و نقطه مهمی برای تبادل نظر وگفت وگو و حرکت از محیط ناامن به سوی نقطه صلح وهمزیسیتی است تا همه از شرایط خوبی بهره مند شوند.
در زمان طرح نظریه گفت وگوی تمدنها جهان چقدر برای پذیرش آن ظرفیت داشت ودر حال حاضر در چه وضعی قرار دارد؟
حرف های خوب زیاد زده شده و انسان های بسیار بزرگ حرف های خوبی زده اند، اما این که حرفی از جانب شخصی که ممکن است خیلی ها در جهان بهتر از او باشند، زده می شود و این طورمورد استقبال قرار می گیرد، نشان می دهد، که جهان آماده شنیدن این حرف بوده است. مهم این است که حرف در چه زمانی زده شود، خیلی از حرف ها اصلا شنیده نمی شوند، بسیاری از بزرگان حرف های بسیار بزرگ وعظیمی زده اند که چه در زمان خود و چه بعد از آن اصلا شنیده نشده است، اینکه گفت وگوی تمدنها این طور مورد استقبال قرار گرفت، درحالی که واقعاً هم جنبه سیاسی نداشت و به اتفاق آرا در سازمان ملل تصویب شد، به خاطر آمادگی افکار عمومی برای پذیرش این طرح بود و درهمین راستا دربساری از دانشگاه های جهان کرسی گفت وگوی تمدنها تأسیس شد و هزاران مقاله و کتاب و تحلیل در این زمینه نوشته وهمایش برگزارشد وبسیاری ازدولت هامسأله گفت وگو را به عنوان برنامه خود معرفی کردند و همه کسانی که دراین دنیا سرشان به تنشان می آرزد مرکزی برای صلح و گفت و گو تأسیس کرده اند و یا آن را مورد تأیید قرارداده اند و این نشان می دهد که بشر به این مسأله نیازدارد.
من هم به عنوان طراح این نظریه وقتی به نقاط مختلف جهان سفر می کنم، از سوی افکار عمومی و دانشگاهیان مورد استقبال قرار می گیرم و خدا را شکر می کنم که نظریه گفت گوی تمدنها از ایران که کانون یک انقلاب بزرگ و مردمی بر پایه اسلام است و متعلق به مردمی که بر مبنای اسلام صلح و مردم سالاری را می خواست، مطرح شد و پشتوانه این حرف شخصیت من نبود، بلکه عظمت ایران و تاریخ ایران بود.
مهمترین موانع مخالفان نظریه گفت گوی تمدنها چه افراد و طیف هایی را شامل می شوند؟
جنگ طلبان چه در این سوی دنیا وچه آن سوی دنیا با نظریه گفت و گوی تمدنها مخالف هستند، تندروهای دنیای اسلام که نمونه آن را در ایران داریم، معتقدند که گفت وگوی تمدنها ممکن نیست و باید جنگ کنیم و می گویند آنها کفارهستند و باید با آنها بجنگینم. از آن سوی دنیا نیز جنگ طلبان می گویند اینها تروریست هستند وباید با آنهاجنگید.جنگ طلبان یک منطق دارند؛ چه خود را پشت عناوین مقدس و دینی پنهان کنند و چه چهره حقوق بشری وانسانی به خود بگیرند. اما من معتقدم وجدان بشری نظریه گفت وگو ی تمدنها را قبول دارد و درلایه های زیرین وجدان جامعه بشری مسأله گفتگوی تمدنها تلاشهای خود را برای دستیابی به صلح پیگیری می کند.
گفته می شود نظریه گفت وگوی تمدنها در دوران دولت اصلاحات سیاست خارجی ایران را در موضع انفعال قرارداد. چقدر تاثیرمقوله گفت وگو ی تمدنها را بر دستگاه دیپلماسی دوران اصلاحات، آن هم به این شکل را قبول دارید؟
خوب بالاخره حرف زدن هزینه ای ندارد. خیلی حرف ها زده می شود، دروغ هایی گفته می شود وادعاها مطرح می شود که در مورد آن وجدان جامعه وتاریخ قضاوت می کند که کدام سیاست در موضع عزت ملت ایران بوده است و کدام سیاست ها منافعی را برای مردم در بر نداشت. البته نمی خواهم به انگیزه ها رجوع کنم تصورم این است که همه حتی آنهایی که حرف های بی اساس می زنند، قصد خیر دارند، اما نمی دانند که حرف های آنها چه هزینه ای دارد.
دو سال قبل حرف هایی زده شد که درهمان زمان سردمداران اسرایل گفتند این بزرگترین هدیه ای بود که به اسراییل داده شد، گرچه ظاهر قضیه حرف های تند وتیز و ضد اسراییلی و ضد غربی بود وبا قصد خیرهم بیان شد، اما بهترین هدیه برای تثبیت اسراییل به شمار می رود.
ما معتقد بودیم و سعی کردیم ایران به عنوان کشوری که کانون انقلاب بوده، کانون استقلال خواهی، آزادی طلبی و پیشرفتخواهی باشد و در مقابل مطامع بیگانگان هم بایستد، وشیوه ها یی که مناسب وضعیتش هست را انتخاب کند، اگرسیاست تنش زدایی را در عرصه سیاست خارجی انتخاب کردیم به معنی سازش نبود و در راستای دفع مخاطرات وهزینه ها ازکشور بود، بدون اینکه هزینه ای را پرداخت کنیم یا از اصول و منافع تنزّل کنیم.
دراینجا لازم می دانم خاطره ای را نقل کنم دو سال قبل که به آمریکا سفر کردم یک سخنرانی دردانشگاه هاروارد داشتم که دوستان بسیار نگران بودند، چون در آنجا یهودیان زیادی حضوردارند وثبت نام برای شرکت درمراسم سخنرانی ازطریق اینترنت و آزاد انجام شده بود وهیچ گزینشی انجام نشد و حتی تعدادی ازآنها با کلاهای مخصوص یهودیان درجمع حاضر شدند ودرمقطعی که مصادف ب اطرح مسأله هولوکاست از جانبایران بود سوال های تندی را نیز مطرح کردند، اما بعد از این جلسه یکی ازنویسنده های معروف بوستون گلاب که یکی از روزنامه های معروف بوستون است و خیلی مخالف سفرمن به آمریکا بود، نوشت که خیلی برای ما شگفت انگیز و درد آوربود که خاتمی به اینجا آمدبه شدت از آمریکا انتقاد کرد، برایش کف زدند،به شدت به اسراییل وصهیونیست حمله کرد، مورد تشویق قرار گرفت و از حزب الله به شدت دفاع کرد بازهم مورد تشویق قرارگرفت ومافقط دعامی کنیم آدم های مثل اوکه بسیارخطرناک هستند، برسر قدرت نیایند.
آیا این انفعال است؟ آیا این که نماینده ملت ایران برود و حرف هایی را بزند و محکم هم حرف بزند و کمترین هزینه را ازجیب ملت نپردازد، انفعال است؟ آیاموضعگیری های تند وتیز وحساب نشده ای که هزینه فراوان برای ایران داشته باشدوبه هیچ یک از اهدافش نرسد وصرفا ملت با پرداخت هزینه هایی در وضعیتی قرار بگیرد که زندگی برایش سخت تر شود و به تولید، اشتغال و بازارش لطمه بخورد و امید به زندگی کم شود دیپلماسی فعال است؟
اصول و معیارها مشخص است، ما سربلندی، استتقلال وعظمت وپیشرفت این نظام وانقلاب را می خواهیم از آن دفاع کرده ومی کینم ویک کلمه ازآن کوتاه نیامده ونمی آییم و سعی کردیم که کسب منافع با کمترین هزینه باشد،که البته گاهی هزینه هایی راهم داشته ومن فکرمی کنم که این حرف هایی که در مورد سیاست های دولت اصلاحات زده می شود،چندان مهم نیست مهم قضاوت تاریخ است.و مابرای عزت وعظمت ایران تلاش کرده ومی کنیم.
با توجه به برخوردهای بعضا سیاسی وکم لطفی هایی که ظرف چند سال اخیر بانظریه گفت وگوی تمدنها صورت گرفت، برای استفاده ازظرفیت های واقعی این نظریه در داخل به عنوان مبدع این نظریه جهانی چه پیشنهادی دارید؟
درآخرین دیداری که همان سه سال پیش با آقای رئیس جمهوری داشتم، ایشان به من گفتند که اولویت ها ازنظرشماچیست و در آنجا بعضی مسایل رامطرح کردم که ایشان هم به دقت توجه کردند، من اصلا اسمی از گفت وگوی تمدنها نبردم، ایشان انتظار داشتندکه من بگویم مسأله گفت وگوی تمدنها مهم است، اماامن بیشتربه مسایل علمی و پیشرفت کشور اشاره کردم وهمانجا گفتم نتوانستم یارانه ها رابهینه کنم و عنوان می کنم که موافق تحول اقتصادی و بهینه کردن یارانه ها هستم، منتها اگر حرفی هست درشیوه است تا مردم هزینه های سنگین نپردازند.
رئیس جمهوری بعد ازآنکه حرفهای من تمام شد گفت پس گفت وگوی تمدنهاچه می شود ومن گفتم احساس کردم که گفت وگوی تمدنها مربوط به دوره من بود ومرکز رابه بعضی ارگانها واگذارکردم و قصد دارم که یک مرکز خصوصی تاسیس کنم. ایشان گفتند مسأله گفت و گوی تمدن ها مهم است و باید پیگیری شود. پس نمی توانم بگویم همه با آن مخالفند و اگر هم کم عنایتی هست بیشتر در لایه های پایین تر است. من درایران وخارج کشورنظریه گفت وگوی تمدنها را پیشبردم وپیگیری می کنم و هنوزهم معتقدم دردانشگاه های ما توجه به مسأله گفت وگوی تمدنهاجدی است وده ها مقاله وپایان نامه در این زمینه نوشته اند.
چرا اصولا خاتمی را یک فرد صلح طلب که صلح را در خارج از مرزهای ایران جستجو میکند میشناسند و حتی در مقوله ای مانند گفتوگوی تمدنها اهتمام رئیس جمهوری سابق کشورمان بر بسط این مقوله در خارج از کشور استوار است؟
صلح بیشتر جنبه بین المللی و خارجی دارد، بنابراین وقتی از صلح صحبت میکنیم صلح در عرصه بین المللی، دو کشور یا کشورهای مختلف مد نظر ماست و در عرصه داخلی معولا مسأله تفاهم، رواداری و تحمل یکدیگر مورد نظر است جنگ به آن معنا در داخل وجو ندارد ممکن است تنازع باشد.
من همیشه عنوان کردم، افتخار انقلاب اسلامی بر قراری نظامی به نام جمهوری اسلامی بود و جمهوری اسلامی یعنی اینکه جمهور مردم با تفاهم، همدلی و مشارکت در کنار هم سرنوشت کشور را به دست بگیرند و حکومت را رقم بزنند و خواستها و مسائل خود را تعیین کنند و به سوی آن حرکت نمایند و به همین دلیل مردم سالاری مهمترین امری است که می تواند پایه های صلح مبتنی بر عدالت را تأمین کند.
اتفاقا در این زمینه دولتها نقش موثری دارند زیرا بی تحملّی بیشتر در آنجایی است که قدرت وجود داشته در طول تاریخ قدرتها بی مهار بودند و باید مردم از آنها اطاعت میکردند، تغییر این روحیه مستلزم این است که دولتها قدرت تحمل خود را بالا ببرند و من خدا را شکر میکنم که خود من سعی کردم و پایبند به آن بودم که دولت مدافع انتقاد باشد و با هیچ فردی که انتقاد داشت با بهانه های مختلف برخورد نکردیم و امیدوار بودم که این مسأله تداوم پیدا کند تا ذهن و جان جامعه ما آماده یک زندگی تفاهم آمیز شود.
در عرصه بین المللی نیز زمینه صلح و گفتوگو در افکار عمومی و در بین مردم آماده است، اما سیاستها در دست کسانی است که جنگ طلب و جنگ افروز هستند و یکی از کارهای مهمی که باید انجام داد این است که آن چیزهایی که در افکار عمومی موثر هستند و مهمترینش ابزار فرهنگ و تبلیغات است را در خدمت صلح قرار داد تا بتوانیم در افکار عمومی جنگ طلبان و جنگافروزان را منزوی کنیم وخطر افراط گرایی و خشونت را دائماً بازگو کنیم. اما امروز وسایل ارتباط جمعی در عرصه بین المللی و داخلی کشورها عمدتاً در دست قدرتها قرار دارند و در کشورهایی که کمتر دموکراسی در آنها پیاده شده ابزارهای رسانه ای عمدتاً در دست دولت است و اگر هم بخش خصوصی ابزارهایی را در اختیار دارد اینقدر ناچیز است که اصلا صدای آن شنیده نمیشود، در عرصه بین المللی هم قدرت ها، جناح ها و جریانهای خاص ابزارهای رسانهای را در اختیار دارند. بنابراین در این فضا به هر میزان که بتوان از نظر تأثیرگزاری بر افکار عمومی گسترده تر عمل کرد، موفق تر خواهد بود.
البته NGO ها در این زمینه نقش مهمی می توانند داشته باشند، اما اگر مطالب آنها در سطح ملی و بین المللی پیاده نشود مشکل ایجاد میکند به همین دلیل معتقد بودم مرکز گفتوگوی تمدنها باید یک نوع ارتباط با مجامع اثرگذار رسمی دنیا داشته باشد و مطمئنترین مکان هم سازمانهایی هستند که تأثیر در کار و بار جهان دارند، نظیر سازمان ملل، یونسکو، سازمان کنفرانس اسلامی و بسیاری از مجامع و اتحادیه های جهانی (نه کشورها) البته در این زمینه تلاش میکنیم دستاوردهایی را که در زمینه گفت و گوی تمدنها به دست آوردیم را به سازمانها و مجامع بینالمللی ببریم تا ضمانت اجرا پیدا کند.
من فکر میکنم تلفیقی از کار NGO ها و بعضی مجامعی که تاثیر عملی دارند در سطح ملی و بین المللی می تواند بسیار در جا افتادن مسأله گفت وگوی تمدنها مؤثر باشد.
ایده صلح و ایده نفی خشونت اگر بتواند در محورهای آموزشی قرار بگیرد میتوانید ببینید که چه قدر میتواند اثر داشته باشد آموزش هم در تمامم دنیلا در دست دولتهاست و دولتها در آن نفوذ دارند، بنابراین برای موفق شدن این ایده نمیتوانیم منفک از دولتها عمل کنیم.اما باید با نهادها و سازمانهای بین المللی همکاری کرد تا بتوان منشاء اثر بود.
پیشنهادتان به رئیس جمهوری آینده ایران برای چونگی پیگیری مقوله گفتوگوی تمدنها چیست؟
اگر در انتخابات آینده کسی برگزیده شود که تفاهم بیشتری با این موضوع داشته باشد، طبعا امکانات بیشتری را برای بسط نظریه گفتوگوی تمدنها به کار می گیرد، و بخصوص در کشورهایی مثل ما کشورهای ما که همه چیز دولتی است و اگر دولت تفاهم در این زمینه داشته باشد، برای گفتوگوی تمدنها میتوان خیلی آسان تر و ارزانتر کار کرد و اگر این تفاهم نباشد مشکلاتی ایجاد میشود، کما اینکه امروز امکانات من در زمینه گفتوگوی تمدنها در حد صفر است و از امکاناتی که در دروران ریاست جمهوری داشتم به اندازه یک ذره و یک قران استفاده نکردم . کما اینکه خیلی از سازمانها و موسسهها از امکانات دولتی برای کارهای پژوهشی، علمی وحتی خیریه خود استفاده میکنند و در این زمینه کتابخانهای را که با اشک چشم و خون دل تهیه کردیم و فاخرترین کتابخانه در زمینه مسایل مربوط به گفتوگوی تمدنها به شمار میآید و 30 هزار جلد کتاب داشت را کاری نکردم که در دوران ریاست جمهوری به موسسه گفتوگو ی تمدنهای خودم منتقل کنم. بنابر این اگر دولتی بود که به نطریه گفتوگوی تمدنها اعتقاد داشت خیلی ساده میتوانستیم از این امکانات مشروع استفاده کنیم.
در انتخاب آتی ریاست جمهوری ایران اگر کسانی که میآیند واقعا به حق حاکمیت مردم معتقد باشند، دموکراسی گسترش پیدا میکند، اگر به آزادی بیان پایبند باشند، وضع مطبوعات بهتر میشود، اگر به بخش خصوصی و تولید و سرمایه گذاری معتقد باشند این بخش رشد می کند و اگر به جامعه مدنی اعتقاد داشته باشند تشکلهای صنفی، فرهنگی و اقتصاد ی در این مملکت رشد میکنند و اگرهم به تنش زدایی تاکید داشته باشند فعالیتهایی که در عرصه بین المللی است از جمله مقوله گفتوگوی تمدنها رشد میکند، قطعا نظر و جهت گیری دولتها در پیشرفت مقوله گفتوگوی تمدنها موثر است و اگر نباشد تنگنا خواهیم داشت و اگر باشد با تسهیلات بیشتری کار انجام مِی شود.
اما همه این امور بستگی به این دارد که چه میزان فضا برای حضور مردم در عرصه باز شود، زیرا اگر مردم کم به عرصه بیایند با وجود آنکه انتخابات باهر میزان مشارکت مشروع است، اما کسی که با این آراء کم میآید به هیچ وجه نماینده اکثریت نخواهد بود، همچنین امیدوارم کسانی که در انتخابات حاضر میشوند چه انتخاب کنندگان و چه انتخاب شوندگان بدانند که در چه موقعیت حساسی قرار داریم واولویت ها چیست و مردم هم بیایند و بهآن چیزی که به مصلحت کشور است رای دهند.تا رئیس جمهوری آینده با دست باز برای آینده کشور تصمیم گیری کند.
با توجه به روحیه جنگ طلبانه بوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا را از چه جهت به سود پیشرفت مقوله گفتوگوی تمدنها میدانید؟
در آمریکا یک سلسله اصول کلی وجود دارد که فکر نمیکنم با جابجایی مسؤولان و حتی احزاب عوض شود، ولی با توجه به اینکه یک طرف قضیه بیشتر شعار حقوق بشر و مسایل انسانی را میدهد و بخصوص اینکه کاندیدای جوانی را آوردهاند که برای بهبود جایگاه و آبروی آمریکا در جهان تلاش میکند تصور میکنم آمدن او علاوه بر اینکه به جهان اجازه میدهد از دست آمریکا نفس بکشد برای آبرو اعتبار عهم خوب است زیرا این کشور طی سالهای اخیر خیلی اعتبار خود را از دست داده است، اما در نهایت نتیجه انتخبات آمریکا چه بشودو چه کسی درانتخابات این کشور موفق شود قابل پیش بینی نیست.
ماهم نباید خیلی به این امید باشیم که در کجای دنیا چه اتفاقی میافتد، گرچه باید هوشیار باشیم، اما مهم این است که ما سرنوشت خود را در داخل کشور رقم میزنیم، اگر حرمت این مردم را در عرصه بین المللی حفظ کنیم و در داخل برای آنها انگیزه کار و اشتغال ایجاد کنیم ایران قدرمند خواهیم داشت و خیلی برای ما سیاستهای حاکم بر دنیا مهم نخواهد بود.
اما اگرازمردم جدا شویم و خواستهای آنها را نظر نگیریم و این احساس در مردم ایجاد شود که وضعشان بدتر شده وآینده خوبی در انتظارشان نیست آن وقت بیشتر آسیب پذیر خواهیم بود، بر این اساس باید بیشتر به داخل کشور و مسایلی که در داخل داریم توجه کنیم، البته باید از موقعیتهای بینالمللی حداکثر استفاده را نیز کرد.
در شرایط سخت و تزاحم های شدید
بیداری و حرکت مردم
شدت و سرعت می یابد
و این به منزله ی تغییر است
تغییر سریع و شدید
که معمولا راه به مردم سالاری نمی برد
ولی ممکن است مقدمه ی آن باشد
رای ملت تا کجا نافذ است؟!
برداشت بیان شده یا نشده ی مردم
از نافذ بودن رای شان،
مبنای مشارکت کمی و کیفی سیاسی مردم درامور است
لینک خبر:
وقتی که دولتها حجم عظیمی از منابع نفتی دارند، دلیلی نمیبینند به احدی پاسخگو باشند و نمیتوانند هم پاسخگو باشند.
این خبر را که دیدم یاد استفاده از شعار مردم سالاری (دمکراسی) و مردم سالاری دینی توسط مخالفین اصلاحات افتادم. آنها میگویند که با ماتیک زدن به خوک، خوک همان خوک است. در ادبیات خودمان هم تعابیر مفید و گویای دیگری داریم که احتیاطا ذکر نمیشود.
لینک خبر:
اظهارات باراک اوباما مبنی بر اینکه ماتیک زدن به خوک آن را تغییر نمیدهد، باعث خشم جمهوریخواهان و به ویژه حامیان سارا پیلین شده است. بنابراین گزارش، اوباما در یک سخنرانی انتخاباتی در جمع هوادارانش، طی حملاتی کمسابقه به رقبای خود در حزب جمهوریخواه اظهار داشت: جان مککین و سارا پالین نماینده "تغییر" در سیاست آمریکا نیستند. آنها فقط یک چیز را با عباراتی متفاوت تکرار میکنند. اشاره اوباما به استفاده جمهوریخواهان از واژه تغییر که شعار انتخاباتی نامزد دموکراتهاست، برمیگردد. جمهوریخواهان در کنگره حزبی خود در هفته اخیر بارها اعلام کرده بودند که به دنبال تغییر در سیاستهای واشینگتن هستند. اوباما ادامه داد: "به خوک ماتیک بزنید، اما آن همچنان خوک است. یک ماهی کهنه را داخل پوششی که اسم 'تغییر' دارد بپیچید، اما آن همچنان پس از هشت سال [اشاره به هشت سال حاکمیت جمهوری خواهان] بوی تعفن میدهد."
گرچه اظهارات اوباما ایهام داشته و ممکن است اشاره به معرفی سارا پیلین نباشد، اما اکثر رسانهها و هواداران دو جناح سیاسی آمریکا آن را انتقاد تند اوباما از سارا پیلین میدانند. نطق اوبام باعث شد که تیم انتخاباتی مک کین یک کنفرانس تلفنی تشکیل داده و از اوباما بخواهد که به خاطر خوک خواندن پیلین از او عذرخواهی کند. تیم انتخاباتی اوباما هم در پاسخ اظهار داشت که خطاب اوباما به پیلین نبوده است، چرا که قبل از به کار بردن جملات خوک و ماتیک، اوباما درباره مک کین صحبت میکرده است. این درحالیست که بررسی نطق اوباما نشان میدهد که او پس از به کار بردن عبارات خوک و ماتیک به پیلین اشاره کرده و با خنده گفته بود: "نگاه کنید. او یک چهره جدید است. او در صحنه نبوده است. او پنج تا بچه دارد و من کلاهم را برای هر کسی که دنبال پنج تا بچه باشد برمی دارم. من دو تا بچه دارم و آنها همسرم را کاملا خسته کرده اند". حامیان اوباما به این نکته اشاره میکنند که استفاده از عبارت خوک و ماتیک چیز جدیدی نیست و مک کین نیز قبلا خطاب به هیلاری کلینتون دموکرات همین جمله را بکار برده است. سال گذشته در جریان انتقاد از سیاستهای بخش بهداشت هیلاری کلینتون، جان مککین با جملاتی ایهام آمیز گفته بود: "او نمایانگر برنامههای شکست خورده دهه 90 است. به خوک ماتیک بزنید، اما آن همچنان خوک است".
کشورها در برابر زورگویی های یکدیگر چه میکنند؟ آنها که ضعیف ترند به قوی تر ها امتیاز میدهند.
مهمترین ضعف اکثر کشورها، عدم تکیه بر قدرت مردم است. قدرتی که در سایه وحدت شکل میگیرد. وحدتی که زوری به وجود نمی آید. وحدتی که مردم را در کنار هم و پشتوانه حکومت میکند.
در گذشته ابزار این وحدت به عوامل نژادی و قومی و زبانی بر میگشت و امروز به مسائل فکری و فرهنگی و عاطفی. مهمترین ابزار تحکیم وحدت ملی در جوامع امروزی مشارکت واقعی و گسترده مردم در تصمیم گیری ها و مردم سالاری است.
اگر مردم از حکومتی قلبا حمایت نکنند، حکومت بازیچه ی اندک قدرتمندان داخلی و خارجی میشود.
=================
اگر به زور بازو و اسلحه باشد که تکلیف جهان با یک جمع و تفریق ساده روشن میشود. این منطق مادی در مناسبات مادی حاکم است و تنها در جایی به هم میخورد که معادله قدرت صرفا مادی تعریف نشود. یعنی عناصری فکری و فرهنگی و انسانی بیشتری مطرح باشد.
با سلاح نمیتوان جلوی ملتها را گرفت. این تجربه بزرگ و تکراری تاریخ است. اگر زور عامل تفوق در جهان می بود٬ هیچگاه قدرتمندان قدیمی جای خود را به قدرتهای جدید نمیدادند.
==========
حرکت جامعه بشری به سوی عقل و درایت و اندیشه و حاکمیت صلح و دوستی است. هر چند زورگویان جهان کر و فری میکنند ولی آینده منتظر ظهور عدل و عقل و اندیشه و صلح جهانی است.
لینک مطلب:
خاتمی:
من بر این عقیده هستم که مرحوم نائینی، آخوند ملامحمد کاظم خراسانی، مرحوم محلاتی، حضرت امام (ره) یا کسان دیگری بوده اند که می توان آنها را مصادیق روشنفکری دینی دانست ....
ابراز نگرانی مهم آقای خاتمی نسبت به شرایط امروز:
لینک مطلب از سایت امروز:
امروز:رییس جمهور سابق کشورمان گفت:مبادا تصور شود که دموکراسی یعنی اینکه قرار است شب بخوابیم صبح سفرهای پهن کنند بگویند بفرمایید سر سفره،بلکه دموکراسی مردمسالاری است که پایهاش خود مردم باشند. 
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،حجت الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی در جمع گروهی از فعالان سیاسی و اجتماعی استان کهکیلویه و بویر احمد با بیان اینکه مردمسالاری
موانع دارد و نباید منتظر باشیم دیگران موانع را از سر راه بردارند،تصریح کرد: مردم باید در صحنه بیایند و اندکاندک موانع را کمرنگ کنند تا جمهوری اسلامی به معنی واقعی تحقق پیدا کند
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه جریان سیاسی که به اصلاح طلبی معروف است ، باید در عرصه حضور داشته باشد، خاطرنشان ساخت: معتقدم این جریان به نفع کشور است وباید درعرصه حضور داشته باشد اما امروز به این جریان جفاها میشودو ناسزاها گفته میشود معتقدم آن جریان به نفع کشور است.
وی افزود:شاید بعضی این حرفها را جریانهاو یاکسانی میزنند که میخواهند مطرح شوند و از اینکه ما واکنش نشان دهیم بسیاراستقبال میکنند ولی نباید به آنها اعتنا کرد زیرامعتقدم اگر کسی مورد حمله قرار گرفت حتما این حملات به خصوص وقتی بی اساس و بی پایه باشد، پرداختن به آن و درصدد دفاع بر آمدن همان هدفی است که تهمت زننده راراضی می کند،بنابراین باید از کنارش کریمانه عبور کرد.
خاتمی با اشاره به اینکه اگر ما مومنیم خداوند از ما دفاع میکند،تصریح کرد:خداوند نمیگذارد بندگانش در تاریخ و وجدان جامعه مورد ظلم قرار بگیرند که "ان الله مدافع عزالدین آمنوا"
وی افزود:هرچند ممکن است از نظر ظاهری برای مقاطعی مورد ستم قرار بگیرند اما خداوند مدافع بنده مومن خود است اما اگر هم مومن نیستیم مستحق هر خسارتی و ملامتی هستیم..
رییس بنیاد باران بعضی از برخوردها و تخریبها را سبب تقویت کسانی که مورد تخریب قرار گرفتهاند در جامعه دانست و خاطرنشان ساخت:
کسی که می خواهد به مردم خدمت کند باید از تخریب ها نهراسد.
خاتمی اظهار داشت: کسانی که نامشان به ناسزاگویی و درشتگویی معروف است حرفشان چندان تاثیری در جامعه ندارد.
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها با اشاره به این موضوع که اخیرا گفته می شود خاتمی در سازمان ملل از ایرانیت و روح ایرانی دفاع کرد و دیگران از امام زمان(عج)؛عنوان داشت: اولا بنده افتخار میکنم که از روح ایرانی و ایرانیت دفاع کرده و دفاع میکنم و نیز مفتخرم که ایرانی هستم و همواره ایرانی خواهم ماند.
وی ادامه داد: به همین دلیل تلاش برای سربلندی ایران و بالا بردن حرمت ایرانی برای من یک هدف است و فکر میکنم در طول دوران مسئولیتم یکی از کارهایی که میخواستم انجام دهم و تا حدودی هم موفق بودم این بود که سعی کردم که ملت ایران و مردم ایران از هر قشر و طبقهای در داخل و هم در عرصه بینالملل احساس حرمت کنند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،خاتمی گفت: اولین باری که مساله مهدویت در سازمان ملل مطرح شد ، مربوط به اولین نطق بنده در سال 1377 در سازمان ملل است.اما مهدویت را به زبانی مطرح کردم که مورد توجه و حرمت قرار گرفت.این موضوع از افتخاراتم است و از آن دفاع میکنم ضمن اینکه دفاع بنده ازایرانیت ،از زبان فردوسی و روح ایرانی در جمع ایرانیان آمریکا نیز نتایج مثبتی داشت.
رییس جمهور سابق کشورمان با اشاره به اینکه سخنان او در سازمان ملل موجب نشد تا احساسات ضدایرانی چه در دنیای اسلام، چه در دنیای غیراسلام برانگیخته شود،گفت: زبان من زبانی بود که کاملا مساله مهدویت را بهخصوص در چارچوب اصل گفتوگوی تمدنها بهگونهای مطرح کرد که مورد توجه قرار گرفت و خوشبختانه بسیاری از مراجع و بزرگان هم از این مساله تقدیر کردند که برای اولین مرتبه از مهدویت صحبت شده است..
به گفته وی سخن گفتن درباره امام زمان(عج) و مهدویت چگونه و با چه زبانی و با چه شیوهای باشد موضوعی است، که دیگران باید قضاوت کنند که چه کسی درست از مهدویت،از اسلام واز ارزشهای اسلامی دفاع کرده است؟
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها تجلی روح ایرانی را در چهار بخش عنوان کرد و یادآور شد:یکتاپرستی افتخار ایرانیان این است ،حقیقتجویی روح ایرانی ،عدالتخواهی و در نهایت رواداری از مواردی است نشان می دهد روح ایرانی به اندازه ای فراخ است که میتواند با وجوداختلافاتی که با دیگران دارد همزیستی کند و به همین دلیل است که ایرانی توانسته عناصر بسیاری از فرهنگهارا در درون خودش جای دهد و فرهنگی متنوع ایجاد کند..
رییس بنیاد باران فرهنگ ایرانی را فرهنگی با سعه صدر در مقابل فرهنگهای دیگر دانست و یادآورشد: ایرانی بدون اینکه هویتش را از دست بدهد به تبادل فرهنگها پرداخته است اینها خصوصیتهای روح ایرانی است.
خاتمی تاکید کرد: چرا در ایران اهلبیت مورد توجهقرار دارد و نه فقط برای شیعیان،بلکه برای اهل تسنن ایرانی و حتی مسیحی، کلیمی و زرتشتی ایران هم این جایگاه ارزشمند است؟ این روح ایرانی است ، روح حقیقت جو و عدالت جویی که در مقابل مظاهر و مصادیق حقیقت و عدالت یعنی علی(ع) و فرزندان خاضع میشود.
وی با طرح این پرسش که چرا نباید از این روح دفاع شود،ابراز عقیده کرد: چه کسانی میخواهند روح ایرانی را در مقابل اسلام و ارزشهای اسلامی قرار بدهند؟ کسانی که می خواهنداسلام به گونهای القا شود که چیزی جز خشونت و انعطاف ناپذیری نسبت به انسان و حقوق او نباشد.آنها اسلام را نمی شناسند.
خاتمی تاکید کرد:این گروه نه تنها با ایرانیت مخالف هستند بلکه با انسانیت هم مخالف اند و این اسلام در ایران ودر انقلاب ما جایگاهی ندارد و در جمهوری اسلامی هم نباید جایگاه داشته باشد.
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها با بیان اینکه اگر این بینش و گرایش انحرافی بخواهد خودش را به عنوان اسلام حقیقتی جا بیندازد،اظهار داشت: باید جلوی این گروه را گرفت و نگذاشت که انقلاب را و روح ملت ایران را به نفع یک جریان که با انقلاب ما و روح ایران مخالف هستند به نام خود مصادره کنند.
خاتمی با اشاره به اینکه با افتخار از ایران و ایرانی دفاع میکند،یادآور شد: معتقدم که روح ایرانی اسلامی بسیارقویتر و نیرومندتر شده است که نمونه آن تجلی انقلاب اسلامی با این عظمت است که در ایران رخ میدهد.
وی دیدگاههای تنگ و تاریک را در جمهوری اسلامی بدون هیچ جایگاه و ارزشی دانست و اظهار داشت: در انقلاب اسلامی روح ایرانی، روح عدالت خواه، حقیقتخواه و مدارا طلب از جمهوری اسلامی دفاع می کند.اماامروز آنچه در خطر است جنبه اسلامی ایرانی ماست که در جمهوری اسلامی تجلی پیدا کرده است.
خاتمی با بیان اینکه آیا در اسلام و انقلاب مردم قیم میخواهند یا خدمتگزار،عنوان کرد: اسلامی که در انقلاب ما بود و امام آن را نمایندگی میکردند و مردم با دل و جان آن را پذیرفتند ، مردم را رشید میدید و نمیخواست برای آنان قیم بگذارد.
وی گفت: خداوند هدف بعثت پیامبر انش رادر این میداند که به عدل قیام کنند. نه اینکه دیگران قیم او باشند تا عدل به آنها تحمیل شود. این دیدگاه اسلام است در انقلاب چنین دیدی حاکم بود و با استقرارجمهوری اسلامی مستقر شد . .
خاتمی منشا قدرت را مردم عنوان کرد و گفت: منشا قدرت مردم هستند و نه آنکه قدرت ارباب مردم باشد که البته دیدهگاههای دیگریهم هست که این را قبول ندارد.
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه بایدابتدا دیدگاهمان را مشخص کنیم،تصریح کرد: آیا ما قیم مردمیم، یا میخواهیم مردم قیم داشته باشند و یا اینکه میخواهم مردم آنقدر رشد کنند که خودشان سرنوشت خودشان را در دست بگیرند ؟
وی افزود: کسانی که به قدرت میرسند باید نماینده مردم و خدمتگذار آنان باشند. مردم هم اگر روزی تصمیم گرفتند که آنها را کنار بگذارند بتوانند کس دیگری را برگزینند..
رییس بیناد باران با تاکید بر این نکته که باید بر روی دیدگاه درست پلفشاری کرد،عنوان داشت: حاکمان قیم مردم نیستند، بلکه خدمتگذار مردمند .مردم به آنها رای دادهاند و تصمیم گرفتهاند که معیارهای اسلامی و اخلاق دینی در جامعه ارایه شود.بنابراین حکومت موظف است این معیارها را رعایت کند که متاسفانه در خیلی از جاها رعایت نمیشود.
رییس جمهور سابق کشورمان بیان داشت: در دولت قبل در صدد پایدار کردن اخلاق در جامعه بودیم اما شاهد هستید که کسانی به نام انقلاب و به نام اسلام چقدر بد اخلاقی را در جامعه رواج دادند؟
اوخاطرنشان کرد:آیا در جایی که در مقابل یک انحراف و گناه فرعی عکسالعمل نشان داده میشود در مورد گناهان بزرگ و بدخلقیهای زشت هم حساسیت هست یا به عکس ترویج میشود؟
خاتمی با بیان اینکه حتی یک نگاه فردی هم مطلوب نیست حاکم شود بلکه مطلوب این است که گناه و انحراف وجود نداشته باشد تصریح کرد: ما در مقابل گناهان بسیار بزرگ از جمله تخریب، تهمت و بدتر از همه دروغ گفتن به مردم حساسیم. اگر میگوییم حکومت باید براساس معیارهای اسلامی عمل کند باید هر کس در کارنامهاش در مقابل اصول مسوول باشد .
رییس موسسه بین المللی گفت و گوی فرهنگها و تمدنها خاطرنشان ساخت: معتقدم اگر اصول را فراموش کنیم امکان اینکه فروع را بتوانیم در جامعه پیاده کنیم نیست. اگر ما خودمان بر مبنای اخلاق رفتار کنیم، با مردم راستگو باشیم و خدمتگزار مردم بیشتر به ارزشها علاقهمند و پایبند میشوند.
خاتمی خدمتگزاری را فراهم آوردن زمینه بیشتر حضور دولت و مشارکت مردم در عرصه اقتصاد و در عرصه سیاست و اجتماع دانست و یادآور شد: اگر گفته می شود که بخش خصوصی باید فعال و تقویت شود تا همه نیازهای مردم توسط خود مردم برآورده شود یا اگر گفته می شود که نباید سرمایه بین نسلی را برای یکبار مصرف استفاده کرد. اینهاهمه دغدغه انجام وظیفه خدمتگزاری است ..
او افزود:امابر فرض وقتی در تدارک هستیم که در جیب ملت دست کنیم و به این و آن بدهیم این مشکلی از مردم ما حل نمیکند ما باید زمینه حضور مردم در عرصه سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و مدیریت جامعه فراهم آوریم در این صورت است که ما اسلام و روح ایران اسلامی را که مورد توجه ماست در جامعه استقرار دادهایم.مساله دیگر خود مردم هستند این مردم، مردم رشیدی هستند ولی باید متوجه باشند ارباب انقلاب و کشور آنها هستند خودشان باید رای بدهند و خودشان باید از رایشان دفاع کنند.
وی اضافه کرد: ممکن است راهها بسته شود وآنگونه که مردم دلشان میخواهد یا در سطح وسیعی نتواند حضور داشته باشند زیرا به هر حال ایستگاههای کنترلی وجود دارد که نگاه قیمومیتی به جامعه دارد و ممکن است جامعه را محروم کند اما این به معنی عدم حضور نیست.
وی با اشاره به انتخابات دور هشتم مجلس شورای اسلامی خاطرنشان کرد: در انتخابات گذشته دیدیم که از اصلاحطلب ها در سراسر کشور تنها حدود یکصد نفر تایید صلاحیت شد در حالی که بسیاری از چهرههای شاخص را رد کرده بودند .(منهای تهران که سازوکار دیگری داشت) بیش از 50 نفر آنها در مجلس رای آوردند آیا اگر برای 290 حوزه امکان رقابت بود امروز نتیجه کار همین بود؟
رییس جمهور سابق کشورمان با بیان اینکه کسانی که در مجلس هستند نماینده مردم اند مورد احترام ما هستند گفت:باید شرایطی فراهم شود که مردم بیشتردر عرصه حضور داشته باشند .زمانی که محدودیت ایجاد شد بازخواست شود که آیا نمایندگان مردم ،نماینده واقعی مردم هستند و یا با چند واسطه نماینده مردم هستند.
رییس جمهور سابق کشورمان بااشاره به اینکه اگر مردم خود بیدار باشند و هوشیارانه بازخواست کنند در این صورت حتی اگر محدودیتهایی باشد بسیاری از امور مطابق خواست مردم پیش خواهد رفت،گفت:.
باید مردم در صحنه باشند تا دولت یا همان نماینده یا وزیر احساس کند زیرنظر نظارت مردم است و مورد بازخواست مردم است همین مسایل سبب میشود تا حدودی خواست مردم تحقق پیدا . .
به گزارش روابط عمومی بنیاد باران،خاتمی با اشاره به در پیش داشتن انتخابات ریاست جمهوری دهم عنوان کرد:کسانی که می خواهند وارد این عرصه شوند باید سعی کنند انتخابشان نزدیک به معیارهایشان باشد نتیجه انتخابات هم هرچه شد آن منتخب در مقابل همه مردم مسوول است و مردم هم باید با شجاعت آن مسوولیت را بخواهند.
وی ادامه داد:مردم باید بخواهند ، بازخواست کنند بگویند که ما چه میخواستیم و اولویت با چیست .نباید احساس شود که انتخاباتی برگزارشد و دیگر کار از دست مردم بیرون رفته است. حضور مردم بدین معناست که مردم حاضر باشند نسبت به مسایلی که در کشور میگذردو نسبت به آنچه در عرصه مدیریت کشور میگذرد بیتفاوت نگذرند....
رییس بیناد باران در ادامه با اشاره به اینکه وقتی صحبت از ایران و ایرانی آن هم در جمعی که نماینده یک قوم از جامعه ما که خلوص ایرانی بودنشان و پاسداری از معیارهای ایرانی بودن در آنها بسیار قوی است می شود،یادآور شد: کهکیلویه و بویراحمد در قلب ایران است و دراین خطه از کشور میتوانیم روح ایرانی و مزیت ایرانی بودن و خلوص را بیشتر بیابیم.
او ادامه داد: یکی از افتخارات مردم کهکیلویه و بویراحمد و مجموعه این منطقه این است که از جمله نمایندگان روح ایرانی در تاریخ هستند لذا سخن گفتن از ایران و ایرانی در جمعی در اوج ایران هستند،اگر نگوییم بیش از همه جاست لااقل یکی از بخشهایی است که میتوانیم در آنجا خالصتر، بهتر، برجستهتر و روشنتر معیارها و برجستگیهای ایرانی راببینیم
در ابتدای این جلسه حاضرین در این دیدار به بیان دیدگاها و نظرات خود درباره مسائل روز کشورپرداختند.
لینک مطلب از خبرگزاری مهر: به گزارش خبرنگار مهر، آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از ظهر امروز در گردهمایی ائمه جماعات سراسر کشور با اشاره به
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه هیچ پیامبر و امامی حکومت را به زور به مردم تحمیل نکرد، گفت: مبنای تمامی ادیان الهی، پذیرش مردم است و بدون آن ممکن نیست که حکومتی تشکیل شود و اگر هم تشکیل شد دیگر آن حکومت، حکومت دینی نیست.
سالروز انقلاب مشروطیت گفت: در انقلاب مشروطه سه طیف مؤثر بودند.
وی ادامه داد: گروه اول فرنگ رفتهها و گروه دوم توده ایها و کمونیستهای تحت تأثیر روسیه بودند که عده هردوی آنها بسیار کم بود، اما گروه اصلی و بدنه اصلی مشروطه، علما وجمعی از مردم متدین و تعدادی از عشایر بودند که به خواست رؤسای قبیله خود به صحنه آمده بودند، لذا مشروطه به دست علما و روحانیت ایرانی شکل گرفت.
رئیس مجلس خبرگان رهبری انقلاب مشروطه را جرقه بزرگی توصیف کرد که غرب بدین وسیله قدرت روحانیت ایرانی را شناخت.
وی در ادامه سخنانش خویش با اشاره به لوازم و شرایط مورد نیاز برای تشکیل حکومت اسلامی گفت: حضور مردم اصلی ترین شرط تحقق حکومت اسلامی است، ائمه معصومین(ع) اینگونه تعیین کردند که در زمان غیبت ولی عصر(عج)، علمایی با صفات مشخص شده که جوهره آنها در قانون اساسی ما نیز آمده ، جانشین امام زمان (عج) هستند اما واقعیت ملموس تاریخی این است که بدون حضور و همراهی مردم، حکومت دینی نمیتواند تشکیل شود.
آیت الله هاشمی رفسنجانی با اشاره به تجربه پیروزی انقلاب اسلامی ایران گفت: امام در انقلاب اسلامی به واقع به یک اعجاز سیاسی دست زدند، چون بیدار کردن امتی خفته، سرکوب و مأیوس شده از فعالیتهای سیاسی و وارد کردن آنان به میدان، یک معجزه بود.
رئیس مجلس خبرگان رهبری اظهار داشت: پیامبر اسلام(ص) نیز در 13 سالی که در مکه حضور داشتند، صحبتی از حکومت اسلامی به میان نیاوردند ولی پس از حضور در مدینه و بیعت مردم با ایشان، به تشکیل حکومت اسلامی مبادرت ورزیدند و این اتفاق در دوران ما نیز رخ داد و با بیعت مردم با امام راحل، نظام جمهوری اسلامی تشکیل شد.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با تاکید بر لزوم تداوم ارتباط روحانیون و ائمه جماعات با مردم گفت: اگر مردم را از دست بدهیم، رکن اصلی تحقق نظام را از دست داهایم، البته برای مردم کشورمان هیچ چیز مهمتر از دین نیست و مردم بیشترین بها را به دین میدهند، لذا با توجه به این خواست جدی مردم، مساجد مسئولیتهای بسیار مهمی دارند.
رئیس مجلس خبرگان رهبری با بیان اینکه اگر مردم راضی نباشند و بخواهیم به زور مردم را تحت حاکمیت نظام نگاه داریم، دیگر حکومت اسلامی نبوده و حکومت قاجاری تشکیل دادهایم، افزود: ما هیچگاه نباید از تحقق آرای مردم نگران باشیم چرا که اکثریت مردم ما تابع دین هستند و این را همواره اثبات کرده اند.
رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام با بیان اینکه هیچ پیامبر و امامی حکومت را به زور به مردم تحمیل نکرد، افزود: مبنای تمامی ادیان الهی، پذیرش مردم است و بدون آن ممکن نیست که حکومتی تشکیل شود و اگر هم تشکیل شد، دیگر آن حکومت، حکومت دینی نیست.
هاشمی رفسنجانی با تاکید بر نقش ویژه مساجد در پیشبرد اهداف اسلام گفت : امیدواریم مساجد کشورمان، زیر سایه ولایت فقیه، مکتب اهل بیت را به مردم عرضه کنند و اگر این کار را کردند، دیگر کاری از دست دشمنان ما برنمی آید، در عین حال اگر رابطه ما با مردم لطمه ببیند، دشمن از هر پنجره ای وارد شده و شیطنت خواهد کرد اما با هوشیاری مردم کشورمان انشاءالله این شیطنتها در کشور امام زمان رخ نمیدهد.
رئیس مجلس خبرگان رهبری در بخش پایانی سخنان خویش با اشاره به اهمیت ولایت در اسلام اظهار داشت: مسئله ولایت، پایه و اساس دین است و با سایر اصول اسلامی از قبیل نماز، روزه، حج و زکات، قابل مقایسه نیست.
تحلیل بسیار جالب و قابل توجه در باره لزوم حمایت از اتباغ ایرانی
یکی از تفاوتهای حکومتهای دموکراسی کنونی با حکومتهای دیگر در حساسیتی است که آنها نسبت به سرنوشت تکتک شهروندان خود دارند، بطوری که اگر کسی به لحاظ خون و خاک تابعیت آنها را نداشته باشد، و به دلایل دیگر تبعه آنان شده باشد، باز هم مورد حمایت جدی آنهاست. حتی اگر آن افراد از سوی کشوری مورد تهدید واقع شوند که تبعه اصلی آنجا هستند. نمونه روشن آن برای ما، مسأله خانم زهرا کاظمی بود. اما در همین روزها نیز واکنشهای مقامات و دولت و مردم فرانسه نسبت به آزادی یک خانم کلمبیایی که تبعه فرانسه هم شده بود، نمونه دیگری است که میتواند مورد توجه قرار گیرد.
این رفتار حتی در اسراییل هم چشمگیر است به طوری که درباره سرنوشت اتباعش (چه مرده و چه زنده) حساسیت زیادی دارد و حاضر میشود که در برابر تحویل جنازه آنان، صدها اسیر و زندانی را آزاد کند.
این حکومتها حتی در برابر شهروندان خطاکار خود هم حساسیت دارند، رفتار دولت فرانسه در چندی پیش با اتباع فرانسوی که در قاچاق کودکان در آفریقا شرکت داشتند نمونههای اخیر این نحوه برخورد کشورهای غربی با اتباعشان است. چرا چنین حساسیتی نزد آنان وجود دارد، چند دلیل مهم برای این میتوان برشمرد.
اول از همه اینکه در آن جوامع پدیدهای به نام دولت ـ ملت شکل گرفته است. پدیدهای که به موجب آن همه شهروندان از منظر حقوقی یکسان هستند، و تشکیل ملتی را میدهند که دولت به عنوان نماینده آنها وظیفه «حمایت سیاسی» از آنان را در برابر هر دولت ـ ملت دیگر دارد.
عناصری که به مردم یک کشور هویت ملی میبخشد، متعدد است، اما
بدون تردید، «حمایت سیاسی» دولت از شهروندان رکن رکین این هویتبخشی است. «حمایت سیاسی» بدین معناست که وقتی شما شناسنامه یا گذرنامه یک کشور را در اختیار داشته باشید، به طور طبیعی در هر نقطه از جهان که بسر برید، خود را تحت حمایت سیاسی و کنسولی دولت صادرکننده آن گذرنامه میدانید و از طریق این حمایت سیاسی و کنسولی است که با آن دولت و ملت همبسته و دارای هویت مشترک میشوید. مثلاً وقتی که یک نفر میگوید من فرانسوی هستم، بیش از اینکه این جمله معرف زبان یا رنگ یا نژاد، یا مذهب یا حتی محل تولد یا سکونت وی باشد، معرف حمایت سیاسی و کنسولی دولت فرانسه از وی در هر نقطه از این جهان است. زیرا ما میتوانیم شهروند فرانسوی داشته باشیم که زبان فرانسوی بلد نباشد، سفید نباشد، اروپایی نباشد، مسیحی نباشد، در فرانسه به دنیا نیامده باشد یا حتی در آنجا زندگی نکند و تاکنون هم زندگی نکرده باشد، اما با داشتن گذرنامه مذکور میتواند و میباید از حمایت سیاسی و کنسولی دولت فرانسه بهرهمند شود.
طبیعی است که «حمایت سیاسی» از افراد مختلف، یکسان نیست. مثلاً وقتی که با یک خطاکار و مجرم یک کشور غربی در کشور دیگری برخورد شود (مثل مورد قاچاقچیان کودکان) با وقتی که با افراد عادی و یا دولتی آنان برخورد شود فرق میکند، اما در هر حال این حمایت از حداقلهای لازم برخوردار است. نکته مهم در حمایت سیاسی این است که برای این کشورها، خط قرمز محسوب میشود. به عبارت دیگر چشمپوشی از حمایت سیاسی و کنسولی مثل چشمپوشی از سرزمین و تمامیت ارضی است. و این مسأله کاملاً قابل درک و اصولی است. زیرا نادیده گرفتن حمایت سیاسی از اتباع و شهروندان میتواند به معنای نادیده گرفتن مفهوم ملت، و در نتیجه نقض قدرت و اقتدار دولت تلقی شود.
علت دیگر این مسأله، اهمیت داشت انسان به ما هو انسان است. در واقع انسانها را برحسب عدد و رقم و شمارش ارزشگذاری نمیکنند. مثلاً اگر هزار تومان کسی گم شود، میخندیم و میگوییم مسألهای نیست فدای سرت، اما اگر ده میلیون تومان وی را گم شود، متأثر میشویم، در اینجا کمیت مهم است. اما اگر یک سیلی به ناحق به کسی بزنند یا ده سیلی به ناحق بزنند، مسأله تفاوت چندانی نمیکند، زیرا موضوع تعداد نیست، مشکل و مسأله عدالت و ظلم است. چه یک سیلی و چه ده سیلی.
در اینجا و در باره انسان و عدالت و ظلم نگاه شیانگاری و کمی حاکم نیست. از منظر دولت ـ ملت، هر انسانی به دلیل انسان بودنش واجد اهمیتی برابر با انسانهای دیگر است، و اگر حقی از او ضایع شود، چون تضییع حق است، مسأله واجد اهمیت است. این مسأله در قرآن هم به خوبی آمده که زنده یا کشته شدن یک نفر به معنای زنده یا کشته شدن جمع مطرح شده است.
در این دیدگاه جامعه و ملت اهمیت دارد، اما فرد هم به جای خود واجد اهمیت است، و نمیتوان آن را فدای منافع موهوم جامعه کرد، چرا که بدون فرد یا حقوق او جامعهای وجود ندارد. از همین روست که نه تنها از افراد خود در برابر دولتهای دیگر حمایت سیاسی و کنسولی میکنند، بلکه در داخل کشور هم نسبت به مسأله حیات انسان و فرد حساسیت لازم را دارند.
با این مقدمه باید پرسید که الآن ماهها است که از بازداشت نیروهای دولتی ایران در اربیل عراق به دست آمریکاییها میگذرد، اگر در ابتدا به دلیل جدید بودن وقوع رویداد، در این باره بحث و خبری مطرح میشد، اکنون ماههاست که این افراد در فراموشی کامل قرار دارند. فرض کنید که آنان در اربیل به رسانههای ایران دسترسی داشته باشند، در این صورت چه حسی به آنان دست میدهد که میبینند، ماههاست که حتی یک کلمه خبر هم درباره آنان مطرح نشده است؟ مگر نه اینکه برای دفاع از این دولت در مأموریت بودهاند؟ دیگرانی که در ایران هستند، به طور عادی چه فکری درباره حمایت سیاسی حکومت خود میکنند، وقتی که میبینند آن افراد مهم از نظر دولت که دیپلمات هم معرفی شدهاند، به فراموشی رفتهاند، و رییس دولتشان به درخواست انداختن عکس یادگاری با افسران آمریکایی در بغداد پاسخ مثبت میدهد، اما حال این شهروندان و کارمندانش را نمیپرسد؟ مگر ممکن است با وجود این تعداد زندانی مهم از یک کشور که اعتقاد به بیگناهی آنها هم ابراز میشود، رییس دولتی به آن کشور برود و حتی جملهای در این خصوص مطرح نشود؟بله چنین رویدادی فقط در ایران ممکن است رخ دهد. زیرا وقتی که به فکر اداره عالم و آدم و آزادی نوع بشر از یوغ ستم باشیم طبعا فرصتی برای فکر کرد به این امور کوچک و آزادی اتباع خویش نمیماند.
ما برای حمایت از این افراد تاکنون چه هزینههایی را حاضر شدهایم بپردازیم؟ آنچه که یک مردم را تبدیل به ملتی واحد با هویتی مستحکم میکند، تکنولوژی پیشرفته و ارتش بزرگ و تسلیحات قوی نیست. حتی پیشینه فرهنگی و اشتراکات مذهبی، زبانی و... نیز نمیتواند منشاء شکلگیری ملتی واحد باشد، گرچه همه اینها مهم است، اما اگر این موارد در نهایت نتواند خود را در قالب حمایت سیاسی و کنسولی از اتباع کشور در برابر بیگانگان نشان دهد، انتظار نداشته باشیم که شاهد شکلگیری ملت به معنای جدید آن باشیم.
لینک مطلب از سایت بازتاب:
آیت الله خامنه ای با اشاره به شگرد همیشگی ابرقدرت ها در تهدید و ارعاب ملت ها برای خارج کردن آنها از میدان، افزودند: این شگرد درباره دولت هایی که متکی به ملت ها نیستند نتیجه بخش است اما با تهدید و ارعاب نمی توان نظام و دولتی را که متکی به آراء، عواطف و ایمان مردم است، از صحنه خارج کرد و به عقب راند.
گزیده سخنان خاتمی در نشست اخیر با دانشجویان:
به این سخنان با دقت بیندیشیم:
اصلاحات را اصیلترین و سالمترین جریانی می دانم که در این مدت بوده است و در عین حال، مظلومترین جریان هم بود؛
باید اسلام را به گونهای ببینیم که با جمهوریت سازگار باشد و دمکراسی و جمهوریت را نیز طوری ببینیم که با معیارهای اصلی اسلام سازگار باشد و امروز اصلاحطلبان جز این نمیخواهند.
برخلاف برخی که با کمال بی انصافی چنین القا میکنند آزادی مورد نظر ما ولنگاری، آزادی همجنس بازی و... است، منظور ما از آزادی نقد قدرت است؛ آزادی که در قانون اساسی آمده مورد نظر ماست و این لازمه یک حکومت دمکرات است. هرکس باید بتواند ابراز نظر کند. اینکه به محض آنکه کسی علیه حکومت انتقاد کرد، بگوییم علیه منافع ملی اقدام کرده، تناقض در نظر و عمل است.
مگر می شود، جمهوری داشته باشیم و آزادی در آن نباشد؟!
مسئولان کشور هستند که باید خود را تابع متغیری به نام «خواست تاریخی ملت» و الزامات تاریخی کنند و نه به عکس
ممکن است با زور و اعمال برخی سیاستها برای مدتی جلوی التهاب جامعه را بگیریم، ولی پس از مدتی مشکلات بروز میکند، زیرا مصلحت و خواست ملت متغیر واقعی است
رسانه ملی که باید فراتر از جناح بندیها باشد، در تلاش برای تخریب یک جریان و توجیه جریان دیگر است
عوامل اصلی و کلی پیروزی انقلاب اسلامی و حفظ آن را چنین شمرده اند:
رهبری آگاهانه و مدبرانه امام خمینی ره
مردم متحد و در صحنه مبارزه با مشکلات
اسلام ناب محمدی ص و متمایز با اسلام آمریکایی و ارتجاعی

شایسته دیدم که در روزهای آغازین مجلس هشتم، یادی از یک نماینده شجاع و آگاه مجلس نمایم. سخن گفتن از بزرگانی مثل آیت الله شهید سید حسن مدرس در فضای امروز جامعه ما آنقدر کم ارج و مبتذل شده که دیگر چنگی به دل نمی زند. و این هم جز به دلیل دفاع بد از این شخصیت ها نیست. در حالی که اگر مدرس و خیلی های دیگر را آنگونه که بوده اند بشناسیم، باورمان هم تا حد زیادی دگرگون خواهد شد. مدرس از فهمیده ترین، آگاه ترین و شجاع ترین علمایی است که تاریخ اسلام دیده است. او در زمانه ای که ایستادن در برابر قلدرعوامفریبی چون رضاخان از سخت ترین کارها بود، شجاعانه ایستاد و پست و مقام و جانش را در این راه از دست داد. زنده یاد دکتر کریم سنجابی وزیر فرهنگ کابینه مصدق، نخستین وزیر خارجه جمهوری اسلامی و رهبر فقید جبهه ملی ایران در صفحه 411 خاطراتش درباره مدرس چنین می گوید:«او روحانی و سیاستمداری وطن دوست و متدین و مبارز بود...از لحاظ دنیایی و مالی، بسیار پاکدامن و از جهت سیاسی بی پروا بود…ذکر خیرش در میان مردم هست و بنده هم از افرادی هستم که مدرس را واقعاً به تمام معنی، شهید می دانم.»
مدرس را می توان تنها شخصیتی دانست که عمیق ترین تأثیر را بر امام خمینی گذاشته است و این در گفتار و کردار و پندار امام بسیار مشهود است. امام آنقدر شیفته مدرس بوده که به گفته خودش همان اوایل طلبگی و سنین بیست تا بیست و پنج سالگی از قم به تهران می آمده تا در جلسات مجلس شورای ملی، از نزدیک مدرس را ببیند. عملکرد امام هم در دوران مبارزه سیاسی و نیز ده سال رهبری به مدرس نزدیک تر بود تا شیخ فضل الله و دیگران. در واقع امام تنها در دو سه سال اول رهبری اش از شیخ فضل الله نوری یاد می کرد. در عمل نیز آنچه امام بدان باور داشت و انجام داد تفاوت فراوانی با منش شیخ داشت.
به هر حال بزرگ دانستن مدرس دلیل بر این نیست که از خطاهای او هم چشم بپوشیم. به گمان من یکی از خطاهای مهم مدرس، مخالفت او با جمهوری خواهی رضاخان بود. اگرچه بسیاری از مراجع تقلید و روشنفکران آن زمان هم از این نظر با مدرس هم عقیده بودند، ولی یقیناً این نمی تواند توجیه اشتباه او باشد. تبدیل رژیم ایران از مشروطه سلطنتی به جمهوری در آن شرایط می توانست گام بزرگی به جلو باشد، حتی اگر این کار از سوی مستبد قلدری چون رضاخان انجام می شد. مگر مشروطه شدن سلطنت مطلقه از سوی شاهان مستبد قاجار انجام نشد؟کسی می تواند منکر فواید حداقلی مشروطه باشد؟درست است که مشروطه به بیشتر اهدافش نرسید، ولی آیا پذیرش محدودیت اختیار و قدرت پادشاه در ایران آن روز، پیروزی بزرگی نبود؟انکار این امر، یقیناً پسندیده نیست و نباید به دلیل یک شکست بزرگ، پیروزی های کوچک را نادیده گرفت. پذیرش جمهوریت نیز حتی اگر به ریاست جمهوری رضاخان منجر می شد، باز هم در نوع خود یک پیروزی بزرگ بود. مخالفت شدید مدرس و دیگر منتقدان رضاخان بیشتر ناشی از نگاه منفی آنها به شخص رضاخان بود. اگرچه برخی از مخالفین سنت گرا نیز سلطنت را اسلامی تر از جمهوریت می دانستند و می دانند!
به هر حال، مدرس را نمی توان نادیده گرفت. او یکی از ماندگارترین چهره های تاریخ معاصر ماست که باید بدون هیچ نقابی او را بشناسیم و به نسل امروز و فردایمان ارائه کنیم. نوه فرزانه او دکتر سید علی مدرسی در کتابی به نام «مدرس» که سال 1366 به همت بنیاد تاریخ انقلاب اسلامی منتشر شد، به نقل خاطرات و سخنان زیبایی از پدربزرگش پرداخته است که خواندنش بسیار لازم و آموزنده است.
ابتدا سخنانی از این عالم بیدار را بخوانیم:
نمی دانم ما که مقلدیم در کارهای خودمان، چرا از سایر کارهای خوبی که سایر دول می کنند، تقلید نمی کنیم؟ -ص175-
امروز که محتاج علوم اروپا هستیم باید علم را به مملکت خودمان بیاوریم، عقیده من این است که باید معلم از خارج بیاوریم، ولو اینکه سالی یک کرور مخارج او باشد. -174-
حقیقت زندگی، آزادی است. اگر انسان آزاد نباشد مرگ و زندگی اش یکسان است. –ص181-
-----------------------------
خاطراتی شنیدنی از مدرس:
یکی از بازاریان دوستدار مدرس همه جا می گفته که من خواب دیده ام و معتقدم مدرس نایب امام زمان است. مدرس که سخنان این فرد راشنیده بود احضارش کرد و به او گفت: چرا حرفی را می زنی که اثباتش مشکل است؟به جای اینکه بگویی مدرس نایب امام زمان است، بگو مدرس نایب مردم است که هم دلایل کافی برای اثبات آن داشته باشی و هم سخنی به جا و درست باشد. خود امام زمان هم نایب مردم است، چون می خواهد آنها را به سوی خیر و صلاح سوق دهد. –ص195-
-----------------------------
عبدالباقی پسر مدرس می گوید که روزی با یکی از همکلاسی هایش در حیاط منزل مشغول درس خواندن بوده و به این جمله می رسند که انسان، جایزالخطاست. مدرس که روی نیمکت نشسته و مشغول مطالعه نامه ای بوده است می گوید:«عبدالباقی!انسان، دایم الخطاست!درستش این است!» -ص197-
این را هم باید گفت که مدرس در حالی به خواف تبعید شده و مظلومانه به شهادت رسید که بسیاری از مقامات ارشد روحانی، حاضر به درخواست آزادی وی از رضاشاه نشدند!
اگر دو رویکرد مردم سالاری و استبداد متصور باشد، در ایران٬ هر دو می بایست به ملاحظات دینی توجه داشته باشند. از زمانی که سید محمد خاتمی با طرح مردم سالاری دینی، تکلیف جریانات مخالف اصلاحات را روشن کرد، آینده سیاسی ایران به چالشی وابسته شد که با عنوان عمومی اصلاح طلبان و اصولگرایان معرفی میشود. آینده سیاسی ایران در چالش میان این دو جریان رقم خواهد خورد.
تاکتیکهای اصولگرایان در بکارگیری ادبیات اصلاح طلبان و مهمتر از همه استفاده از اصطلاح مردم سالاری دینی٬ دردی را از اصولگرایان دوا نمیکند جز آنکه کاربرد مثبت مردم سالاری دینی را خدشه دار کند. در واقع بجا گفته اند که:
به عمل کار برآید به سخن دانی نیست
اینکه گروههای مخالف اصلاحات از اصطلاح مردم سالاری دینی استفاده میکنند، برای جریان اصولگرایی راهشگا نیست٬ بلکه موجب شکاف فکری و اندیشه نیز میگردد.
===================
تکلیف آینده سیاسی کشور منوط به غلبه یکی از دو برداشت اصلی از دیدگاههای حضرت امام و در چارچوب دیدگاههای کلی امام که منبع اصلی مشروعیت(مقبولیت) و شرعیت انقلاب اسلامی تلقی میشود.شکل میگیرد.
پیروزی گفتمان سیاسی اصولگرایی مسیری را پیش روی ایران قرار میدهد که کاملا با جریان خط امام و اصلاح طلبی متفاوت است.
در مقابل پیروزی اصلاح طلبی بازگشتی به نظام ارزشی انقلاب اسلامی ملت ایران و عقلانیت شیعی و خردایرانی است که نخستین جلوه ی آن در کشورداری دیده خواهد شد.
لایه هایی نیز که بدنبال راه سوم بودند یا به اصطلاح خط سوم محسوب میشدند٬ شانس زیادی برای پیشبرد اهداف خود نخواهند داشت.
گروههای خط امام که عمدتا حول محور اصلاحات و شخصیتهای برجسته آن چون آقای خاتمی و آقای کروبی و میرحسین موسوی و آیت الله موسوی خوئینی ها گردآمده اند، گرچه از قدرت سیاسی به دور هستند ولی ناتوانی مزمن اصولگرایان در اداره امور کشور را نظاره میکنند و هر چه میگذرد به آلترناتیو جدی تری تبدیل میشوند.
==================
شگل گیری دو حزب اصلی در چارچوب مردم سالاری دینی و جریان اصلاحات راه برون رفت از مشکلات جریان اصلاح طلبی و در نهایت توفیق آن است. تاسیس حزب نیرومند خاتمی فرصتی خواهد بود برای مرزبندی درونی و بیرونی جریان اصلاحات و در نهایت دو حزب قدرتمند شکل خواهد گرفت که هدایت کشور را در صورت غلبه مردم سالاری دینی در کشور به نمایندگی از ملت برعهده خواهد گرفت. بازگشت آقای کروبی به مجمع روحانیون مبارز میتواند نقش روحانیت در کلیت جبهه اصلاحات را افزایش دهد و دو حزب نیرومند خاتمی و کروبی با تمایلات متجددانه و سنتی بر محور اصلاح طلبی موجب تعامل نتیجه بخش خواهند بود.
=======================
اصلاح طلبان در انتخابات دوره قبل حضور به اصطلاح دو کاندیدای اصلی اصلاح طلب را تجربه کردند.
آقای کروبی
آقای معین
به دلیل اینکه معین کاندیدای مناسبی برای ریاست جمهوری جریان اصلی اصلاح طلبان نبود، این اقدام نوعی دهن کجی به آقای کروبی و جریان سنتی اصلاح طلبان در مجمع روحانیون مبارز و مبنای اصلی معضلات اصلاح طلبان و کشور در چند سال اخیر تلقی شد.
در این دوره، اگر آقای خاتمی به صحنه بیاید و کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری شود، بطور قطع رئیس جمهوری بعدی خواهند بود و این موضوعی است که ربطی به ترکیب کاندیداهای دیگر ندارد. در صورتیکه آقای کروبی نیز کاندیدا شوند، نه تنها از رای کلی جریان اصلاح طلبی کم نمیشود بلکه افزایش می یابد و نیروهای متدین و سنتی تر اصلاح طلب که خواهان تغییر وضع موجود با گرایش سنتی هستند، فرصت بروز بیشتری می یابند و از سوی دیگر رای آقای خاتمی نیز کاهش نخواهد یافت و به فرض بعید اگر انتخابات به دور دوم نیز برود، جبهه اصلاحات پیش از رسیدن مجدد به قدرت سیاسی در کشور، تجربه ی وحدتی همه جانبه را خواهد داشت.
انتخاب پیشاپیش تکنوکراتی اصلاح طلب مانند آقای نجفی بعنوان معاون اول هر دو گزینه اصلی اصلاح طلب، در تعاملات وحدت گرایانه اصلاح طلبان موثر خواهد بود.
به امید رسیدن ملت ایران به حق مسلم اش در کشورداری مدبرانه.
تغییر ذائقه در بین ذائقه های مجاز و معمول جذاب است.
اما گاهی انسان و در سطح کلان تر جامعه ذائقه اش به امور ناصواب و خلاف تغییر میکند.
در جامعه امروزی٬ قدرتمندان جهان تلاش میکنند ذائقه بشر را تغییر دهد.
آیا این همه ظلم بنام آزادی و دین و عدالت و انسانیت پذیرفتنی است؟
در عراق جنایت و کشتار بنام دمکراسی و دین انجام میشود.
در جنگ جهانی اول فرانسوی شعاری را در یکی از جبهه های جنگ در بین خود زمزمه میکردند. دشمن از ما عبور نخواهد کرد. اما آیا اینکه ملت ما ملت مقاومی است دلیل به مهلکه انداختن کشور است؟ چون متکی به غیرت ملت هستیم و توانایی داریم از خودمان دفاع کنیم باید ماجراجویی کنیم؟ مواضعی را بگیریم که در طول همین ۲۰ سال و در شرایطی که تدبیر و انتظام کمتری داشتیم هم نمیگرفتیم؟
بزرگترین مانع در برابر هرگونه خطا در سیاست داخلی و خارجی حکومت خود مردم هستند. اگر از رفتارهای فرمانروایان راضی باشند و از آن حمایت کنند قدرتی ایجاد میشود که میتواند پشتیبان اقدامات دولتها باشد وگرنه اتفاقی که در دوره قاجار بر سر ایران آمد دوباره تکرار میشود. اگر ارتباط بین مردم و ارکان واقعی قدرت که بدست آنهاست و در شکل فردی و گروهی و در حوزه های سیاست و اجتماعیات و اقتصادیات و فرهنگ جلوه میکند ضعیف شود رابطه منطقی و طبیعی بین تولید قدرت و استفاده از آن تغییر میکند که گذشته از حوزه ارزشی(زیر پا گذاردن فرهنگ خودی و ارزشهای انسانی و ملی و دینی) در حوزه واقعیات هم تاثیرات قهری ایجاد میکند.
در قرن نوزدهم از میان رفتن ارکان قدرت خاندان قاجار به وابستگی آنها انجامید چرا که ارتباط خوبی با مردم نداشتند و قبایل اصلی قاجار و متحدین آنها در روند شهری شدن و ثروت اندوزی و رفاه زدگی تضعیف شدند و به قول ابن خلدون عصبیت خود را از دست دادند و برای بقا دست به دامان بیگانگان شدند و نفوذ روز افزون استعمار انگلیس و روس را به ارمغان آوردند.
در ایران امروز که انقلاب اسلامی اتفاق افتاده و هر سال انتخاباتی برگزار میشود، نیاز به نظر مردم فراتر رفته است. بخصوص در شرایطی که رقبای سیاسی و اقتصادی منتظر کوچکترین خطا هستند چه برسد به اینکه ما خطاهایی بزرگ انجام دهیم. از خطا هم گریزی نیست ولی گاهی خطاها بهایشان بسیار سنگین است. چه خطاهای نخبگان(خواص) و چه خطایی که مردم مرتکب میشوند.
با این همه ما ایرانی هستیم و از کشورمان باید دفاع کنیم. از مسئولانی که به واسطه رای بخشی از همین مردم به قدرت رسیده اند میخواهیم آگاهانه و مبتنی بر منافع ملی تصمیم بگیرید. یاد صحبتهای جانباز ۷۰ درصدی افتادم که بر روی صندلی داغ تلویزیون با آقای کاردان صحبت میکرد و در آخر در برابر درخواست آقای کاردان برای بیان مطلبی که قابل پخش نباشه گفت:
آقای رئیس جمهور بنده که به شما رای ندادم ولی از شما انتظار دارم حالا که رئیس جمهور شدید ....
به وبلاگ یکی از دوستان azyadrafteha.persianblog.ir سر زدم و دیدم که مطالب مهمی نوشته و این کامنت رو هم اونجا گذاشتم. خواستم در وبلاگ خودم هم بزارم. با اجازه:
سلام. نوید جان. من چون بر خلاف علی آقا از سیاست بیزار نیستم و فکر میکنم اگر ما فکر و عمل نکنیم و تصمیم نگیریم٬ اتفاقات بدون حضور ما خواهد افتاد و جهان بخاطر توقف ما متوقف نمیشود معتقدم باید به مناسبات سیاسی میان افراد جامعه و افراد و فرمانروایان و روابط نهادهای اجتماعی و معادلات داخلی و خارجی و نقش هر یک در سرنوشت خودمون حساس باشیم. اما در مورد توضیحات مفصل شما من هم موافقم که:
۱. ایران از نظر مشارکت مردم در امور کشورداری بالاترین سطح رو دارد. (مثبت)
۲. این سطح مشارکت بهیچوجه با شان ملت هوشمند ایران تناسب ندارد. و آموزه های اصیل دینی نیز نقش فراتری برای این شان قائل هستند که متاسفانه روند تحقق آن خیلی کند است.(منفی)
۳. در میان الگوهای متعارف مملکت داری حکومت مردم و مردم سالاری مورد اجماع است. هر چند دیکتاتورها هم خود را مردم سالار می نامند. در ایران هم گرچه مخالفین اصلاحات سخن از مردم سالاری رو کفر میدانستند ولی اکنون اکثر تریبون های آنها هم پذیرفته اند که مردم سالاری شکل مطلوب حکومت در شرایط جهان امروز است.
۴. ایالات متحده آمریکا روابط سیاسی خود را به دلایلی با ایران قطع کرده و تا کنون هم تلاشهای برای از سر گیری مناسبات به نتیجه نرسیده. در این دوره دوری و دشمنی برای کشور ما فرصتهایی بوجود آمد تا بفکر ساختن بر اساس امکانات موجود باشیم. از طرفی هم فرصتهایی از دست رفت. جمع و تفریق این منافع و مضار کار آسانی نیست ولی لازم است. من هم موافقم که آمریکا در شعار دمکراسی صادق نیست. چون از صدام تا زمانی که ممکن بود حمایت کرد. یعنی تا پیش از تصرف کویت. از طالبان هم تا لحظه آخر دفاع کرد.
اکنون هر دو خطر از اطراف کشور ما بر طرف شده اند و بدون شک ایران بزرگترین قدرت سیاسی و اقتصادی منطقه است. به شرطی که از داخل نشکنیم. تفرقه بدترین چیز است. ما را در برابر بحرین هم به زانو در میاورد. اما ... وحدت با چی محقق میشه؟
قدم اول:
تحقق خواست اکثریت.
قدم دوم:
رعایت حقوق اقلیت.
قدمهای دیگر پیش کش.... ببخش آقا نوید که زیاد حرف زدم. ولی حرفهایت خیلی مهم و جالب بود. من هم جو گیر شدم.
یکی از نکات مهمی که معمولا در ذهن بعضی ها فراموش میشود٬ حقوق اقلیت است. هر اقلیتی حقوقی دارد که متناسب با طرف فکر و روش و هنجارهای موجود متفاوت هم خواهد بود.
در کشور ما که هزاران سال افراد خود را ملت و پدر ملت میدانسته اند یک نفر به تنهایی اکثریت بوده است. گاهی اقلیتی خود را اکثریت مینامند و به خود اجازه تصمیم گیری بجای اکثریت مردم رو میگیرند. این دو موضوع رو کاری ندارم. موضوع بحث من این است که به فرض اکثریتی در قدرت هستند. برای کشوری مثل ما که برنامه ریزی و کنترل آن دشوار است و فراموشی وعده ها و از دست دادن فرصتها معمول٬ جابجا شدن قدرت میان اقلیت و اکثریت فی نفسه ارزشمند است. همین جا بجایی های قدرت کمک کرده به شفاف شدن بعضی مسائل. البته قبول دارم که رعایت موازین و ضوابط در جابجایی قدرت خیلی مهم و اساسی است. ولی خب دیگه اون بمونه برای بحث دوستان دیگه.
در اخبار وبلاگها یا رسانه های دیگه خبر از مصوبات رنگارنگ مراکز در تخصیص بودجه به این و آن دیده میشود. وقتی دولتی در حال تغییر است. کارهای نیمه تمامش رو بازبینی میکنه. این فرصتی است برای فکر کردن به فرصتهای از دست رفته و کارهای بر زمین مونده.
اگه همفکران دولت فعلی مجددا به قدرت رسیدند باید به فکر اقدامات عاجل تر و عملی تر باشند. سیاست و دیانت و دوست یابی و دشمن شناسی سر جاش. اقدام عملی برای افزایش بهره وری پروژه های اجرایی متکی به روشهای مدیریتی استاندارد نباید فراموش شود.
آقایان(رجال) که دارند می روند یا ممکن است بروند به فکر باشند تا در ماههای باقیمانده به وعده های خود عمل کنند. شاید دوباره در مسند بخشداری و فرمانداری و استانداری و ادارات کل و وزارتخانه ها نباشند. و چه خوب است که مدیران کشور متکی بر روشی مردم سالارانه چند وقت یکبار از موقعیت های ممتاز اجرایی دور شوند تا فرصت سوزی های حوزه خودشون رو بهتر ببینند.
جو سازی و تبلیغات واقعیت ها را برای مدت زیادی مخفی نمیکند. مردم ما هوشمندند و امروز آگاه تر و حساس تر از گذشته.