زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تاسوعا و عاشورا و از پس آن اربعین
اوج رویارویی حق و باطل است که در طول تاریخ
همیشه شاهد آن بوده ایم
ولی در کربلا
جدال حق و باطل
شفاف و سرنوشت سازتر از همیشه بود
...
این انتخاب انسان ها در مسیر معروف یا منکر است
که معادله جهانی و هر زمانی و هر مکانی حق و باطل را
شکل می دهد
کل یوم عاشورا
کل ارض کربلا
و آگاهی ما
و اینکه معادله را چگونه می بینیم
و عمل ما
و اینکه در کجای این معادله قرار دارد
همه دارایی ماست
و چنین است که ولایت و بستگی به حق
نعمتی بسیار بزرگ است که بی آن
گمراهی حتمی است
السلام علیک یا ابا عبدالله

زینب؛ معلم مردان و زنان، بر پهنه تاریخ
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
ای یزید، آیا تو گمان میکنی حالا که آمدهای عرصۀ زمین را بر ما تنگ کردهای و جای امن و امان و آزادی برای ما باقی نگذاشتهای، و آفاق و کرانههای آسمان را هم بر ما تنگ کردهای و امروز اسیر دست تو شدهایم، - ما را در یک قطار ردیف میکنند و پیش تو میآورند و تو بر ما قدرت و توانایی یافتهای، - آیا تو فکر میکنی که این بدان جهت است که خدا خواسته است ما ذلت داشته باشیم و خدا خواسته است که تو عزت داشته باشی؟ آیا فکر میکنی که این به خاطر مقام والای تو و جلالت قدر توست که بینیات را کشیدهای و با تکبر به سوی خود نظر افکندهای، دست شادی بر سینه میکوبی و شاخهایت را از غرور تکان میدهی؟ حالا که میبینی دنیا برای تو جمع شده؛ حالا که میبینی کارها برای تو رو به راه شده؛ حالا که میبینی آن فرمانروایی که از آن ما بود پاک و خالص، بیمدعی در اختیار تو قرار گرفته؛ آی یزید، آرام! آرام! با جهل و نادانی و از روی جهل و نادانیات چنان خیرهسری و سبکی و کمظرفی نشان نده! آیا یادت رفته کلام خدا را که: کافران خیال نکنند اگر ما به آنها مهلتی میدهیم برای این است که ما میخواهیم به آنها خوبی کنیم؛ ما به آنها مهلت میدیم تا ا ینها در طغیانشان تا آنجا که پای سقوط برسد پیش روند و برای آنها سرانجام شکنجهای خوارکننده است؟»
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
شهید آیت الله دکتر بهشتی:
مردانگی زینب بر پیشانی تاریخ و سرگذشت کربلا بسی درخشنده، بسی اعجابانگیز و تحسینآور است. چهرههای این مردانگی گوناگون است. یک جا زینب به عنوان بانوی سرپرست یک کاروان، کاروانی متشکل از زنان داغ دیده، فرزندان پدر کشته و برادر کشته، در یک سفر بسیار طولانی پرنشیب و فراز و پردرد و رنج نمایان است. یک جا زینب، سلام الله علیها، در برابر جمع مردم کوفه به سخن میایستد و چنان آنها را عتاب و خطاب میکند که گویی امیرالمومنین علی، علیه اسلام، است که با این مردم در مسجد کوفه سخن میگوید. یک جا در برابر عبیدالله بن زیاد چنان با صراحت و قاطعیت سخن میگوید که او را ناراحت میکند. و یک جا در برابر طاغوت زمان، یزید بن معاویه، ایستاده است.
امشب میخواهم قسمتی از سخنان زینب را از یک مأخذ تاریخی، از احتجاج طبرسی، برای شما بخوانم. این خطابه مفصل است و نمیرسیم همۀ آن را بخوانیم. طبرسی در احتجاج میگوید، گروهی از افراد مورد اعتماد نقل کردهاند وقتی امام سجاد علی بن الحسین، سلام الله علیهما، و همراهان حرم مقدسش بر یزید وارد شدند، سر مقدس اباعبدالله را آوردند در برابر یزید در طشتی گذاشتند. یزید ناپاک با یک چوبدستی که در دست داشت شروع کرد به دندانهای مبارک این سر زدن، و بعد شروع کرد به تَمثّل و مثل جستن و انشاد و خواندن شعری که یکی از نیاکان و یکی از پیشقدمان این گروه در تاریخ اسلام سروده بود:
لعبت هاشمُ بالملک، فلا
خبرٌ جاءَ و لا وحیٌ نزل لیت اَشیاخی ببدر شهدوا
جَزَعَ الخزرج من وقع الاَسل
لاَهَلّوا واستهلّوا فَرحاً
و لقالوا یا یزید لا تشل
فجزیناه ببدر مِثلَها
و اَقَمنا مثلُ بدرٍ فاعتدل
لست من خندف اِن لم اَنتقم
من بَنی احمد ما کان فعل
این اشعار که در زمان پیغمبر به وسیله یک گمراه دیگر گفته شده بود، یاد میکند از انتقامی که قریش از مسلمانان در برابر شهدای بدر گرفتند. میگوید ای کاش پیرمردهای ما که در بدر بودند، بزرگان ما که در بدر کشته شدند، حاضر بودند و جزع و بیتابی خزرج را از این حادثۀ دردناک میدیدند و به ما تبریک میگفتند و با شادمانی و سرور میگفتند ای یزید دستت مریزاد! همینطور این اشعار را میخواند و پیداست با خواندن این اشعار در روح ستمدیدۀ ناراحتِ زینب، سلام الله علیها، چه غوغایی به وجود میآید. بعد میگوید: «فقامت الیه زینب بنت علیّ بن ابیطالب و اُمّها فاطمه بنت رسول الله (صلوات الله علیهم اجمعین) و قالت:
«الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جدّی سید المرسلین. صدق الله سبحانه کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین اساءوا و السوءی اَن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزئون». اَظننتَ یا یزید حجین اخذتَ علینا اقطار الارض و ضیقت علینا اَفاق السماء فاصبحنا لک فی اسار، نساق الیک سوقاً فی قطار، و انت علینا ذو اقتدار. اَنّ بنا من الله هواناً و علیک منه کرامه و امتناناً، و اَنّ ذلک لعظم خطرک و جلاله قدرک، فشمخت بانَفک و نظرت فی عطفک، تضرب اصدریک فرحاً و تنفض مذرویک مرحاً حین رأیتَ الدّنیا لک مستوسقه و الامور لدیک متسقه و حین صفا لک ملکنا و خلص لک سلطاننا، فمهلاً مهلاً لاتطش جهلاً انسیتَ قولَ ا لله «و لا تحسبن الذین کفروا اَنّما نُملی لهم خیر لانفسهم انّما نُملی لهم لیزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهین».
«سپاس و ستایش مخصوص خدای جهانیان است. درود خدا برنیایم، سالار پیامبران. خدا راست فرموده که میگوید، سرانجام مردم بدکاره آن شود که آیات خدا را دروغ پندارند و آن را مسخره شمارند. ای یزید، آیا تو گمان میکنی حالا که آمدهای عرصۀ زمین را بر ما تنگ کردهای و جای امن و امان و آزادی برای ما باقی نگذاشتهای، و آفاق و کرانههای آسمان را هم بر ما تنگ کردهای و امروز اسیر دست تو شدهایم، - ما را در یک قطار ردیف میکنند و پیش تو میآورند و تو بر ما قدرت و توانایی یافتهای، - آیا تو فکر میکنی که این بدان جهت است که خدا خواسته است ما ذلت داشته باشیم و خدا خواسته است که تو عزت داشته باشی؟ آیا فکر میکنی که این به خاطر مقام والای تو و جلالت قدر توست که بینیات را کشیدهای و با تکبر به سوی خود نظر افکندهای، دست شادی بر سینه میکوبی و شاخهایت را از غرور تکان میدهی؟ حالا که میبینی دنیا برای تو جمع شده؛ حالا که میبینی کارها برای تو رو به راه شده؛ حالا که میبینی آن فرمانروایی که از آن ما بود پاک و خالص، بیمدعی در اختیار تو قرار گرفته؛ آی یزید، آرام! آرام! با جهل و نادانی و از روی جهل و نادانیات چنان خیرهسری و سبکی و کمظرفی نشان نده! آیا یادت رفته کلام خدا را که: کافران خیال نکنند اگر ما به آنها مهلتی میدهیم برای این است که ما میخواهیم به آنها خوبی کنیم؛ ما به آنها مهلت میدیم تا ا ینها در طغیانشان تا آنجا که پای سقوط برسد پیش روند و برای آنها سرانجام شکنجهای خوارکننده است؟»
چه کسی با چه کسی حرف میزند؟ زنی اسیر. زنی ناظر صحنههای کشت و کشتارهای هولناک کربلا. زنی که عزیزترین کسانش را در خاک و خون غلتیده دیده. زنی که او را دهها فرسنگ، صدها فرسنگ، با وضعی نامطلوب، با همسفرانی پرضجه و پرناله به سوی شام بردهاند، و حالا او را در برابر این دشمن خودکامه حاضر کردهاند و با چشمش مینگرد که سر عزیزش در برابر این مرد غدّار و خونخوار است و او با چه غروری دارد چه جسارتها و اهانتها به آن سر میکند. چنین زنی در چنین حالتی به پا میخیزد و اینگونه با این فرمانروای خودکامۀ مقتدر سخن میگوید.
در این خطابه این بانوی بزرگوار در صدد برمیآید مقداری از رفتاری را که با آنها در این مدت شده در این مجلس عمومی بیان کند. گویی در یک دادگاه است که حضار در آن شرکت دارند و این اسیرِ دستِ توانایِ انسانِ نابکار و فرمانروای نابکاری چون یزید، میخواهد اقلاً از یک راهی به گوش دیگران برساند که با خاندان پیغمبر به دست مأموران کسی که خود را خلیفۀ پیغمبر میداند چگونه رفتار شده است.
«اَمن العدل یا ابن الطلقاء؟ تخدیرک حرائرک و اَمائک و سوقک بنات رسول الله سبایاً، و قد هتکت ستورهنًّ، و ابدیت وجوههنّ، تحدوا بهنّ الاعداء من بلد الی بلد و تستشر فهنَّ المناقل و یتبرزن لا هل المناهل و یتصفح وجوههنّ القریب و البعید، و ا لغائب و الشهید، و الشریف و الوضیع، و الدنی و الرفیع لیس معهنّ من رجالهنّ ولی، و لا من حماتهنَّ حمی،عتوّاً منک علی الله و حجوداَ لرسول الله و دفعاً لما جاء من عند الله».
«آی یزید پلید! آیا این از قانون عدل است؟ ای پسر آزادشدگان پیامبر! آیا این قانون عدل است که کنیزکان تو اکنون در چادر بهسر برند و دختران پیامبر خدا را به صورت اسیران به این سو و آن سو بکشید؟ پوششهای دختران پیامبر پاره شده باشد، چهرههایشان در برابر بیگانه آشکار شده باشد، دشمنها اینها را سوار شتر از یک شهر به شهر دیگر ببرند، در هر منزل اهل آن منزل بالای پشتبام بروند تا ببینند اینها چه کسانی هستند که به عنوان اسیر به سوی شام میبرند، در هر جا که میخواهند آبی بردارند آنها که دور و بر آن برکه جمع شدهاند به اینها نگاه کنید و بپرسند اینها چه کسانی هستند که این کاروان را تشکیل میدهند، از نزدیک و دور در صورتها و چهرههای پاک و معصوم اینها خیره شوند، شریف و وضیع، اصیل و نجیب و پست و رذل، همگان در صورت آنان بنگرند، در حالی که مردان آنها با آنها نیستند تا از آنها حمایت کنند. آی یزید! این ستم تو، این تجاوز ت و، چگونه باید تفسیر شود؟.» «عتوّا منک علی الله و جحوداً لرسول الله و د فعاً لما جاء من عند الله.»
«آی یزید! تاریخ روشن خواهد کرد که این کارهای تو به عنوان سرکشی به خدا . . . تو طغیان بر خدا کردهای. تو منکر رسالت پیامبر خدا بودی. تو میخواستی نور وحی خدا را خاموش کنی و دست به این کارهای زننده زدی.»
زینب همچنان به سخن ادامه میدهد. اگر فرصت کردم و شرایط بحثمان ایجاب کرد، باز در شبهای آینده (این دو شبی که از این دورۀ از بحثمان هست) قطعههای روشنگر دیگری را از سخنان این بانوی بزرگوار برای تقویت شجاعت و مردانگی در زن و مرد مسلمان و شیعه و دوستدار علی و خاندان علی و پیامبر و خاندان پیامبر، حسین و خاندان و خاندان حسین، خواهم خواند.
سلام و درود همۀ ما بر تو ای بانوی بزرگوار؛ ای معلم بزرگوار مردان و زنان باایمان در پهنۀ تاریخ و زمان. واسلام علیک یا ابا عبدالله و رحمه الله و برکاته.
نهضت حماسی کربلای امام حسین ع و ادبیات حماسی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
دیروز در مراسم اختتامیه جشنواره ولاء یکی از شاعران وبلاگنویس به نام مهدی استخر، قطعه زیبایی خواند و اشاره کرد به اینکه برای بیان حماسه حسینی باید از ادبیات حماسی استفاده کرد. نکته مهم و جالبی بود.
عبید الله بن زیاد و مسلم بن عقیل دو پسر عموی یزید و حسین
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
عبیدالله پسر زیاد است. زیاد بن ابیه پدرش بود که به وعده ی معاویه و پس از شهادت امام علی ع به معاویه پیوست و معاویه او را برادرش خواند. مادر زیاد مرجانه شناخته شده بود ولی پدرش نه. معاویه نسب پدری او را با خود یکی اعلام کرد تا از همکاری و قدرت وی برخوردار شود. بنابر این عبیدالله بن زیاد پسر عموی یزید است.
از آن سو مسلم بن عقیل نیز پسر عموی امام حسین ع است. عقیل نیز روزگاری به قهر از برادر دور بود و پسرش چنین مردانه حماسه آفرید.
درس هایی از نهضت اصلاح طلبانه حسین(ع) از سید علیرضا حسینی بهشتی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
می دانیم که قرنها گریه بر ظلمی که بر این انسان کامل، الگوی پایدار، راهبر و راهنما و اسوة آزادی و آزادگی رفته، نتوانسته است مدعیان پیروی او را حتی گامی به راه حسینی بودن نزدیک کند، هرچند در زنده نگه داشتن یاد او تأثیری بسزا داشته است. و می دانیم که طی چند دهة اخیر، چه گفتارها که بر زبان گویندگان نیامده و چه نوشتارها که از قلم اندیشمندان نتراویده تا با توجه به ضرورت درک فلسفة قیام حسینی، و از طریق تجزیه و تحلیل حوادث پرشمار و مهم این نهضت، آن را به مکتبی زنده که هرروزه بتوان در آن زانوی تلمذ زد مبدل سازد تا راه حسین را آنگونه که بوده به ما بشناسانند. با ابن همه، با نیم نگاهی به خود و پیرامونمان، می توانیم این حقیقت تلخ را بخوبی دریابیم که حسین (ع) هنوز هم غریب است
مطلب کامل را در ادامه بخوانید
جای هیچ تردیدی نیست که هر انسان آزاده ای، مسلمان یا غیرمسلمان، با آگاهی بر ظلم و ستمی که بر گروهی از بهترین انسان های زمین و زمان در صحنة کربلای سال 61 هجری رفته متأثر می شود و جانش از غم و اندوه آکنده می گردد. براستی کیست که شرح این همه ددمنشی و درنده خویی را بخواند یا بشنود و بر مظلومیت حسین (ع) و یارانش نگرید و زبان به نفرین بر سپاه تاریکی و ظلمت مستبدان زمانه نگشاید. اما آیا این همة آن چیزی است که حسین (ع) از ما بعنوان مدعیان پیروی از او می خواهد؟ و آیا ذکر مصیبت های سهمگینی که بر او، خاندان و یارانش رفته، به تنهایی به عنوان گامی در راه تحقق آرمان ها و اهداف حسین (ع) محسوب می شود؟
می دانیم که چنین نیست، و می دانیم که قرنها گریه بر ظلمی که بر این انسان کامل، الگوی پایدار، راهبر و راهنما و اسوة آزادی و آزادگی رفته، نتوانسته است مدعیان پیروی او را حتی گامی به راه حسینی بودن نزدیک کند، هرچند در زنده نگه داشتن یاد او تأثیری بسزا داشته است. و می دانیم که طی چند دهة اخیر، چه گفتارها که بر زبان گویندگان نیامده و چه نوشتارها که از قلم اندیشمندان نتراویده تا با توجه به ضرورت درک فلسفة قیام حسینی، و از طریق تجزیه و تحلیل حوادث پرشمار و مهم این نهضت، آن را به مکتبی زنده که هرروزه بتوان در آن زانوی تلمذ زد مبدل سازد تا راه حسین را آنگونه که بوده به ما بشناسانند. با ابن همه، با نیم نگاهی به خود و پیرامونمان، می توانیم این حقیقت تلخ را بخوبی دریابیم که حسین (ع) هنوز هم غریب است. این نوشتار نیز قصدی جز ادای دین به آن آموزگار عدالت و آزادی ندارد، و تلاشی ناچیز برای زدودن غبار غربت از چهرة درخشنده ترین و آموزنده ترین نهضت آزادی انسان ها از بند بندگی شب نشینان و شب پرستان.
1. نهضت حسینی، نهضتی اصلاح طلبانه است، چرا که هدف آن نه پی افکندن انقلابی نو، که تصحیح حرکت انقلاب اسلامی پیامبر اکرم (ص) از مسیر انحرافی است که پس از رحلت بنیانگذار آن پیموده. چنین است که سالار شهیدان در خطابه ای بصراحت بر این وجه مهم نهضت خویش پای می فشارد:
خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه بخاطر رغبت در قدرت بود، و نه زیادت خواستن از دنیای ناجیز، بلکه می خواستیم نشانه های دین را بنمایانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات را ایمنی فراهم آید، و واجبات، احکام و سنت های تو، اجرا گردد.
حقیقت آن است که پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، بسیاری از ارزش ها و هنجارهایی که طی بیست و سه سال مبارزه برای رواج، حاکمیت و نهادینه شدن آنها تلاش شده بود، در نتیجة بکارگیری روش های غلط و رویکردهای نادرست، بار دیگر، سنت ها و ارزش های جاهلی، و این بار در لباس دین و قامت مصالح امت اسلام، ظهور و بروز کرده بود. از میان این ارزش های جاهلی، می توان به نادیده گرفته شدن حقوق حقة فرد مسلمان و سیطرة روابط خانوادگی، عشیره ای و قبیله ای به هنگام توزیع ثروت بیت المال و مناصب و مسؤلیت ها اشاره کرد. در نتیجه، در حالی که انقلاب اسلام منادی برابری در بهره مندی از مواهب اجتماعی و دعوت کنندة بسوی حاکمیت شایسته سالاری مبتنی بر تقوا و درستکاری از یک سو و توانایی و کارآمدی از سوی دیگر بود، بویژه پس از شیوه های غلط خلیفة دوم در تقسیم مواجب بیت المال بر اساس سبقت در دین و مبارزات دوران انقلاب و شرکت در جنگ های متعدد با مشرکین، و نیز سیاست های نادرست خلیفة سوم در نصب حاکمان و والیان از میان خویشان و هم پیمانان قبیلگی خویش، عدالت اجتماعی در دو وجه دسترسی منصفانة اعضای امت اسلامی به بهره مندی های اجتماعی و مناصب و مقامات، به محاق رفته بود. از این روست که حسین (ع) در نامه به مسلمانان بصره، بر اینگونه انحرافات بنیادین تأکید می کند:
من شما را به خدا و سنت پیامبر او (ص) دعوت می کنم که سنت را میرانده اند و بدعت را زنده کرده اند.
از دیگر انحرافاتی که در این زمان شیوع پیدا کرد، جایگزینی اسلام خشونت گرا بجای اسلام رأفت است. کاربست شیوه های خشونت باری که در برخورد با ناهنجاری های اجتماعی و مخالفان حکومت اتخاذ می شد، دامنه اش تا بدانجا گسترده شده بود که ترور سیاسی منتقدان سیاسی را نیز شامل شد و ملاحظات امنیتی به بهانة حفاظت از مصالح عامه، که در این زمان به منافع و مصالح حکومتگران تقلیل یافته بود، و تغییر کانون توجه مردم از آنچه بر آنها می گذشت به آنچه در سرحدات در جهاد با کفار می گذشت، راه را برای سرکوب مخالفان حکومت باز می گذاشت. همچنین باید از رواج تملق گویی در گفتار و خودکوچک بینی در رفتار با صاحبان مناصب کشوری و لشکری یاد کرد که با سنت نبوی فاصلة بسیار داشت. کاخ ها و منزلگاه های فاخری که به بهانة شکوه و جلال در برابر بیگانگان بنا شده بود، صاحبان قدرت را در فضایی بسیار دور از توده های مردم قرار داد. حتی اقامة نماز جمعه و جماعت توسط حاکمان و والیان و نیز خود معاویه، از تنها چیزی که نشان نداشت، معنویت و صفا و یکرنگی درمیان مردم بود. نمازی که روزگاری تجلی گاه توحید و جامعة توحیدمدار بود، به مراسم رسمی تقلیل یافته بود که در آن خطیبان با آرایش مباحث بظاهر دینی، مردم را به اطاعت از صاحبان قدرت فراخوانند و پیرایة پیروی از سنت رسول الله بر اعمال زشت و پلید خویش ببندند.
2. امام (ع) بارها و بارها از تصمیم خود برای احیای اصل مهم و حیاتبخش امر به معروف و نهی از منکر سخن می راند. پرسش مهمی که در اینجا پیش می آید این است که باید چگونه فهمی از این اصل در اندیشة حسینی و سنت نبوی وجود می داشته که چنان اهمیتی یابد که براساس آن امام (ع)، مجوز فقهی به مخاطره انداختن جان خود و خاندان پاک پیامبر (ص) را صادر نموده؟ در این باره پیش از این به تفصیل سخن گفته ام که فهمی حقیرانه از این اصل بدانگونه که در میان ما رایج است نمی تواند بار معنایی لازم برای مبنای یک قیام خونبار داشته باشد. تنها در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر را در پرتو مفاهیمی همچون نقد اجتماعی بفهمیم، می توان آن را به جایگاه واقعی اش بازگرداند، جایگاهی که حسین (ع) بخوبی از آن آگاه بود. چنین است که امر به معروف و نهی از منکر به سازوکاری تبدیل می گردد که بوسیلة آن، بتوان سلامت جامعه و درستی راهی که امت اسلامی می رود را بطور مستمر دیده بانی کرد. اینگونه فهمی است که قیام حسین (ع) را معنا می بخشد: او می بیند که با تنزل معنایی این اصل مهم به اموری که محتسب و شحنه تصدی می کند، نه تنها امت اسلام از نظام ارزشی انقلاب پیامبر (ص) دور افتاده، که مرزهای حق و باطل نیز دچار عدم شفافیت گشته و این همان نکتة مهمی است که در نخستین خطبة امام (ع) در سرزمین کربلا بدان اشاره شده است:
آیا نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل دوری نمی شود؟ در این صورت شایسته است که مؤمن لقای پروردگارش را خواهان شود.
و پس از آن می خروشد که:
من مرگ را جز خوشبختی نمی دانم و زندگی با ستمگران را جز به ستوه آمدگی و بدبختی نمی بینم.
حسین (ع) می داند که اصلاح جامعه تنها در صورتی ممکن است که اندیشة اصلاح در دل و جان شهروندان زنده بماند، و گرنه چه بسیار مردمانی که در طول تاریخ بشریت چنان به ظلم و ستمی که بر آنها رفته خو کرده اند که چشمانشان در دیدن باطل بودن شرایطی که در آن بسر می برند و حقانیت شرایط بدیلی که اصلاح گران آنان را بدان فرا می خوانند، ناتوان است. و اگر با توجه به محتوای نامه ها و موضوع بیانات حسین (ع) ادعا شود که مسدود شدن راه های اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به جامعه، او را به اتخاذ خط مشی متفاوت وادار ساخت، سخن گزافی گفته نشده.
3. باید توجه داشت که حسین (ع) رهبری است با بالاترین میزان زمان آگاهی. او جامعة پیرامونش را بخوبی می شناسد، نسبت به لایه بندی های اجتماعی آن شناختی عمیق دارد، و از میزان توانایی ها و ناتوانی های هر یک خبر دارد. امت اسلام در زمان قیام حسینی، یعنی تنها پس از گذشت 60 سال از هجرت پیامبر (ص) از چند گروه اجتماعی تشکیل شده است:
الف) مسلمانانی که صدر تابناک اسلام را درک کرده اند و در کنار رسول گرامی اسلام مبارزه کرده، سختی مهاجرت از خانه و کاشانه را چشیده اند و در غزوه یا غزواتی در کنار پیامبر اکرم (ص) جنگیده اند.
ب) گروهی که در شمار صحابة رسول خدا (ص) نبوده اند اما دوران خلافت خلفای سه گانه و نیز خلافت علی (ع) را دیده اند.
ج) گروهی که در شمار تازه مسلمانان محسوب می شوند و در اثر کشورگشایی ها و فتوحات سپاه مسلمین در شرق (امپراتوری ایران) و شام (امپراتوری بیزانس) مسلمان شده اند.
حال اگرچه در گروه اول و دوم کم نیستند کسانی که با مقایسة شرایط موجود امت اسلامی با شرایط آن در صدر تابناک اسلام، دریابند که از مسیر انقلاب پیامبر (ص) دور شده و به کژراهه افتاده اند. اما تنها اندکی از اینان دغدغه و شهامت ایجاد تغییر در روندهای موجود و بازگشت به آن عصر زرین در دل و جان دارند و اکثریت، مبارزان و مجاهدان سبکبال و آزادة دیروزند که امروزة روز، در بندهای مال و منال و زن و فرزند و جاه و مقام و حزم و مصلحت اندیشی های عافیت طلبانه، سخت گرفتار هستند. افزون بر این، بسیاری از صحابه و تابعین، اساسا با عدالت علی گونه سر سازگاری ندارند، چرا که می دانند نسبت به ظاهر موفقی که بین دین و دنیا و حیات دنیوی و حیات اخروی شان برقرار کرده اند، در توفان سهمگین بازگشت به ارزش های والای اسلامی و برقراری حکومت عدل و قسط، برباد خواهد رفت.
گروه سوم اما اساسا فاقد شناخت و درک صحیح از انقلاب اسلامی پیامبرند و هر آنچه دیده اند و شنیده اند، به خوانشی از اسلام مربوط می شود که با حاکمیت شاهانة خلیفه و سیطرة دوبارة اشرافیت قدیم یا نوکیسه هایی که شکم هایشان از غنایم فتوحات انباشته شده، سازگار است. بخش قابل توحهی از جمعیت عراق و شام از این قماشند و اساسا ذهنیتی نسبت به اهداف و آرمان های اصلاح طلبانة حسین (ع) ندارند.
امام (ع) هم نسبت به این گروه بندی های اجتماعی و هم نسبت به رقابت های قبیله ای و نژادی در عراق شناختی عمیق دارد و می داند که بسیاری از دعوت کنندگانش در کوفه از اعراب یمانی هستند که بجز دوران کوتاه 5 سالة حکومت علوی، همواره از سوی اعراب نزاری مورد تحقیر قرار گرفته و سهمی عادلانه از مواهی مالی یا قدرت سیاسی نبرده اند. امام (ع) همچنین نسبت به سست عنصری قبایل پنچگانة بصره آگاه است. با این همه، از آن رو که ماهیت رهبری سیاسی با واقعیت های اجتماعی سروکار دارد و بر اساس بهره برداری از ظرفیت های موجود و نه مطلوب شکل می گیرد، مدینه را به سمت مکه ترک می کند تا راهی برای حرکت اصلاح طلبانة خود بیابد و در آنجاست که با دریافت دعوتنامه هایی که از سوی سران برخی از طوایف برای او فرستاده شده و نیز ملاقات هایی که با نمایندگان آنان دارد، تصمیم به حرکت بسوی کوفه می گیرد. این تصمیم را باید تجلی عنصر واقع بینی (و نه واقعگرایی) در رهبری نهضت اصلاح دانست. با این همه، حسین (ع) بواسطة همین خصلت واقع بینی، نیک می داند که احتمال موفقیتش زیاد نیست و راهی که در آن گام نهاده، پر مخاطره است و در پس هر پیچ و خمش، مرگ در کمین. نمی خواهم در اینجا به مناقشة میان دو دیدگاهی که در زمینة هدف امام (ع) مطرح شده، یعنی شهادت رسواکننده یا تشکیل حکومت اسلامی، بپردازم یا به داوری بنشینم، اما گمان می کنم از منظری که در اینجا به قیام حسینی پرداختیم، شاید نیازی به تفرق و تباین میان دو دیدگاه مذکور نباشد.
4. آنچه در طول نهضت حسینی و در تمامی نوشتارها و گفته ها و کردارهای او بچشم می خورد، پایبندی به اصول و ارزش های اخلاقی است. در نگاه حسین (ع)، تحقق اهداف نهضت اصلاح و اهمیت دسترسی به سرمنزل مقصود، جز با پایبندی به اصول و ارزش هایی که قیام وی اساسا برای احیای آنهاست که صورت گرفته، امکانپذیر نیست. به بیان دیگر، او رهبری نیست که در نظرش هدف، وسیله را توجیه کند. التزام و احترام به اختیار و انتخاب همراهانش در همراهی یا عدم همراهی او، مشورت با یارانش در تصمیم گیری ها، توجه به حقوق فردی و اجتماعی همة کسانی که با آنها سروکار دارد، رفتار انسانی حتی با دشمنانش، در لحظه لحظة نهضت اصلاح طلبانة حسین (ع) آشکار است. برای او، دگرگونی حربن یزید ریاحی عین موفقیت نهضت است. برای او، جدا شدن یاران ناخالصی که در هوای بدست گرفتن قدرت و حکومت او را همراهی کرده بودند عین وفاداری به آرمان های جنبش اصلاح است. برای او، آب دادن به سپاه تشنة حر، عین به رخ کشیدن اسلام رأفت در مقابل اسلام خشونت است. و این پایبندی به اخلاقیات است که جاودانگی پیام نهضت اصلاح طلبانة حسین (ع) را تضمین می کند: هدفی که چه با بدست گرفتن قدرت و چه با بخون خفتن در بستر شهادت، نیل به آن صورت می گیرد.
سلام و درود جاودانة همة آزادگان و آزادیخواهان و همة مبارزان راه حق و عدالت نثار تو باد، ای راهنما، اسوه و مجسمة عدالت و آزادی.
امام حسین شهید جاوید و شهید آگاه همه ی دوران ها
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
زمانی بود که گروهی گفتند:
امام حسین ع علم غیب میدانست به اذن خدا، و راهی جز شهادت نبود. هدف او شهادت بود. او شهید آگاه بود.
گروهی دیگر گفتند:
امام حسین ع به حکم ظاهر برای تشکیل حکومت و پاسخ به درخواست بیعت، به کوفه میرفت و اگر میگذاشتند، حکومتی بر پا میکرد. هدف او تشکیل حکومت بود.
و امام حسین بر اساس علم و تکلیف عمل کرد و ما هنوز در سخن گفتنیم.
آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند؟ از وبلاگ زهرا اچ بی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
* حسین بیشتر از آب، تشنه لبیک بود. اما افسوس که به جای افکارش، زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگترین درد او را بی آبی معرفی کردند. (دکتر علی شریعتی)
* از یک صفت امام حسین بیشتر از دیگر صفاتش خوشم میاد. شجاعت و مردانگیش. چیزی که تو دنیای امروز هی داره کمتر و کمرنگ میشه.
الان داشتم فکر میکردم اگه امام حسین امروزی بود احتمالا خیلیا بهش میگفتن تسلیم شو. تو نمیتونی با یه قدرتمند بجنگی، پس فایده اش چیه خودت و زن و بچه ات رو به کشتن بدی؟ شاید هم به خودش و یارانش میگفتن گروهک تروریستی! کسی چی میدونه؟

اما امام حسین با علم به اینکه امکانات جنگی و نفراتش کمتر هست رفت روبروی سپاه یزید جنگید تا ثابت کنه در برابر ظلم و زورگویی نباید تسلیم شد، نباید مسامحه کرد. هیچ توجیهی برای سکوت و سازش با ظالم وجود نداره. بالاخره باید یه نفر روبروی ظالم بایسته تا وجدانهای بیدار خودشون قضاوت کنن. تا ظالم های بعدی پرورده نشن. همین که این فرهنگ مردانگی زنده مونده خودش کلیه.
الان بین یکسری مد شده، فلانی زورش بیشتره تو نمیتونی از بینش ببری پس تسلیم شو و چیزی هم نگو. تسلیم در برابر زورگویی، سازش با ظالم تو فرهنگ امام حسین نیست… من همینش رو ستایش می کنم.
دکتر شریعتی همین رو میگه. امام حسین تشنه آب نبود، تشنه لبیک بود. هنوز هم هست. تشنه کسانی که تسلیم زور نمیشن. کسی رو میخواد اگه دین نداره، لااقل آزاداندیش باشه. حق رو به ظالم نده.
اصلا شاید برای همین گفته هل من ناصر ینصرنی؟ و نگفته هل من آدم ینصرنی یا هرچیزی تو این مایه ها. پیشفرضش این بوده که کسی که میخواد اون رو یاری کنه، قبلا می بایست یاری کردن و فدا کردن رو بلد باشه. مردانگی و آزادی تو وجودش باشه…
* من از تسلیت گفتن خوشم نمیاد، من به امام حسین افتخار می کنم…
شب عاشورا ، شب انتخاب از وبلاگ لحظه هایی که میگذرند
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب از وبلاگستان:
یادداشت این نوبت شامل سه بخش است .
پیش درآمد :
سالهاست که در نقل قولهای شب عاشورا می شنوم که می گویند امام حسین در شب عاشورا ، همراهانش را فراخواند و انتخاب ماندن یا رفتن را به خودشان واگذار کرد .اینکه رهبر چنین قیامی با وجودیکه از عمق تاثیر رفتارش در تاریخ آینده شیعه باخبر است و از طرفی راز رستگاری را در ادامه راه می داند و در جای دیگری اشاره دارد که فقط برای امر به معروف و نهی از منکر قیام کرده است در آخرین مراحل سفرش به همراهان فرصت دوباره فکر کردن و انتخاب می دهد و نشان میدهد به حق انتخاب همراهانش بیش از پرتعداد بودن یارانش اهمیت می دهد و با طرح این پیشنهاد یارانش را در انتخاب حتی رستگاری آزاد می گذارد . این است رفتار پیشوایی که آزادگی را بر دینداری مقدم میداند .
خاطره :
مادربزرگی دارم که سالها مجلس روضه برگزار میکرد ( نمیدانم همچنان ادامه می دهد یا خیر ) بعد از جنگ زدگی در خرمشهر مجبور به سفر به شیراز شد و مجالس را در شیراز دایر می کرد . نه ، ده ساله که بودم معمولا دوست داشتم به منزل مادر بزرگ بروم و کمتر پیش می آمد که شبهای محرم شیراز باشیم چرا که بوشهر مجالس عزاداری گرم بود و فاصله چهار ، پنج ساعته و نیز مصادف شدن این ایام گاه گاهی با ایام درس اجازه نمی داد . به هر حال دوسه سالی ازدوران کودکی این روزها و شب ها را در شیراز تجربه کردم . با اشتیاق زیاد به کتابخانه منزل مادر بزرگ سرک می کشیدم یادم هست که حساسیت خاصی روی کتاب هایش داشت بخصوص ادعیه و اشعار مرتبط با روضه اش .من هم که کنجکاوی امانم نمی داد مرتب در حال سوال پرسیدن بودم و او هم با حوصله جواب می داد .
عصر تاسوعا معمولا به دارالرحمه (قبرستان شیراز) می رفت و شب در حسنیه حضرت آستانه مراسم روضه زنانه داشتند . مراسم سنتی که گویا از بوشهر به سایر شهرهای جنوب رفته بود به این ترتیب که از نیمه های شب بعد از خواندن دعا و قرآن تا اذان صبح بیدار می ماندند و عزاداری می کردند و به این مراسم خاص صبحدم ( ح را با کسره بخوانید) می گفتند .
همیشه سینه زنی های این مراسم در ذهنم می ماند و اشعاری که معمولا از بین کارهای فائز یا باباطاهر انتخاب می شد .بعدتر ها میدیدم مادربزرگ بطور مثال از کتاب ای اشکها بریزید حسان اشعاری را انتخاب می کرد میخواند.معتقد بود که جوانتر ها با این اشعار بیشتر ارتباط برقرار می کنند. برایم حالب بود که به گروه مخاطبش فکر می کرد و برای آنها تدارک می دید . مثلا این بیت جذابیت زیادی داشت :
چه دشوار است پیمودن به راه عشق محمل ها
زداغت ای گل عطشان شرار افتاده در دل ها
در جنوب به ویژه در بوشهر نوحه سرایان زیادی نبودند پیشتر ها . مثلا من صدا و سبک (گراشی) را یا( ناخدا) را خیلی دوست داشتم تقریبا سبکی که بعدتر ها نوحه خوان جوانی در مراسم خاکسپاری امام خمینی باب کرد (حسین فخری) . یا سنت شروه خوانی که البته بیشتر بروی اشعار فائز دشتستانی بود و نام بخشو را در ذهنم تداعی می کند .
البته عده ای معتقد بودند سبک سینه زنی در شهرهای جنوبی همان مدل دایره ای که نوحه خوان در وسط قرار می گرفت و عزاداران اصطلاحا (واحد ) سینه می زدند از بین اعراب به جنوبی ها آمده است .
دیگر موردی که همیشه در این ایام در بوشهر میدیدم این بود که بغیر از تعزیه که در میدان های شهر اتفاق می افتاد اصلا دسته عزاداری به خیابان ها نمی آمد تا روز تاسوعا که کاروان نمادین همان تعزیه در محلات راه می افتادند و روز عاشورا که دسته سینه زنان هم دنبال این کاروان سینه زنی میکردند از ابتدای یک خیابان در محله اصلی تا انتهای همان خیابان و زنها تنها ناظر بودند و به دنبال دسته ها راه نمی افتادند .
نمی دانم هنوز هم این رسم ها جاری است یا نه اما خاطره اش در ذهنم همچنان باقی مانده است
در پایان :
دوست دارم یادی کنم از هموطنان مسلمانم که در عملیات تروریستی همین روزهای اخیر ، در کاظمین جانشان را از دست دادند . امیدوارم روزی فرارسد که دیگر شاهد نبردهای یک طرفه و نابرابر نباشیم و البته مظومیت این بندگان خدا را هم فراموش نکنیم .
پیک دور افتادگان از آنهماری شیمل
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
لینک مطلب:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا اله گردیده است
مطلب کامل را در ادامه ببینید
پیک دور افتادگان
 |
| |
اهل بیت- آنهماری شیمل - ترجمه لیلا آقایانی چاوشی:
هنگامی که برای اولین بار سرودهای به زبان فارسی در زمینه حوادث تأثرانگیز کربلا خواندم، تأثیری عمیق بر من به جا گذارد که هنوز آن را به یاد دارم. آن سروده، مرثیهای از قاآنی با این مطلع بود:
بارد چه؟ خون، که؟ دیده، چسان؟ روز و شب، چرا؟
از غم، کدام غم؟ غم سلطان اولیا
این شعر به شیوه پرسش و پاسخ و به نحوی حیرتانگیز بیانگر بسیاری از حوادث پرشور کربلاست و در عین حال، بازتاب حالت عاطفی و احساس مؤمن مسلمانی است که به شهادت نوه محبوب پیامبر(ص) به دست بنیامیه میاندیشد.
مضمون درد و رنج و قربان شدن، از روزگاران دور در تاریخ دین نقشی اساسی داشته است. هنوز هم در اسطورههای کهن خاورمیانه، نام قهرمانانی به گوش میرسد که کشته میشوند اما مرگشان عهدهدار تولد دوباره زندگی است؛ نامهای آتیس Attis و اسیریس Osiris به ترتیب در روایتهای بابلی و مصری از بهترین نمونههایی است که از باور مردم دوران باستان در این زمینه خبر میدهد؛ مردمانی که اعتقاد داشتند بدون مرگ، تداوم حیات امکان ندارد و خونی که در راهی مقدس ریخته میشود، از هر چیز دیگر گرانبهاتر است. قربان شدن راهی برای رسیدن به مراتب بالاتر و متعالیتر حیات است و ایثار و گذشت و کشته شدن اعضای یک خانواده، تعالیبخش منزلت دینی اوست. داستانهایی که درباره ابراهیم(ع) که تا آنجا به پروردگار ایمان داشت که بیهیچ پرسشی در باب چرایی قربان کردن فرزندش، بدان امر رضا داد و در عهد عتیق و قرآن آمده است، به اهمیت چنین قربان شدنهایی اشاره دارد. اقبال، آنجا که در چکامهای معروف در بال جبرئیل (1936)، قربانشدن اسماعیل(ع) و شهادت حسین(ع) را- که به نوعی آغاز و انجام داستان کعبه است- بههم میآمیزد، بسیار بجا و درست سروده است.
با درنظر گرفتن اهمیت قربان شدن و تحمل درد و رنج برای تعالی انسان، جای تعجب نیست که مرگ نوه محبوب پیامبر(ص) در میدان جنگ، جایگاهی بلند در تاریخ اسلام داشته باشد و ماجرای مرگ زهرآلود برادر بزرگ، امام حسن(ع) را نیز بدان آمیخته باشند. در ادبیات عامیانه اغلب میبینیم که امام حسن(ع) و امام حسین(ع)، هر دو در شمار سپاهیان کربلا آمدهاند؛ این مطلب از نظر تاریخی نادرست است اما از نظر روانشناختی صحیح است.
اکنون مجال آن نیست که در باب رشد و شکوفایی نوع ادبی مرثیه و تعزیه در پهنای شعر فارسی، هندی یا در سنت شعری رایج ترکی، از همه جهات سخن بگوییم اما خالی از لطف نیست اگر نیمنگاهی به پارهای از اشعار سروده شده در سنت ادبی خاور دور بیفکنیم. این اشعار غالبا بیانگر علاقهمندی شاعران سنی به سرنوشت حسین(ع) است و در عین حال، از نگاه تأسیآمیز صوفیان به امام حسین(ع) در مقام الگویی برای تحمل رنج و بلا حکایت دارد؛ رنج و دردی که به اعتقاد آنان در مسیر کمال روح نقشی بنیادین دارد.
نام حسین(ع) چندین بار در دیوان سنایی(12میلادی / 6 هجری قمری)- که نخستین شاعر عارف برجسته ایرانی است- آمده است. این نام در مواردی برای افاده معنای شجاعت و از خودگذشتگی به کار برده شده است. حکیم سنایی، امام حسین(ع) را الگو و مظهر شهید میداند؛ شهیدی که والاتر و ارجمندتر از همه دیگر شهیدان است:
دین، حسین توست، آز و آرزو، خوک و سگت
تشنه این را میکشی و آن هر دو را میپروری(1)
مفهوم بیت یاد شده آن است که انسان به چنان مرتبه نازلی سقوط کرده است که تنها به امیال و آرزوهای خودخواهانه خویش میاندیشد و در راستای برآوردن نیازهای مادی خود همه کار میکند؛ در حالی که دین او- ساحت معنوی زندگانیاش- محروم و بینصیب مانده و میخشکد و میافسرد؛ همچنانکه امام حسین(ع) و شهیدان کربلا در حال تشنگی و بیآنکه هیچکس آبی به کام آنان بریزد، کشته شدند. این اعتقاد راسخ در اشعار دیگری نیز در «دیوان» و «حدیقهالحقیقه» سنایی آمده است. لازم است در باب چکامه بلندی که در ستایش حسین(ع) و توصیف کربلا در حدیقهالحقیقه آمده، بدین نکته توجه داشته باشیم که ظاهرا این بخش از حدیقهالحقیقه در نسخ خطی کهن، افتادگی دارد و ممکن است بعدها بدان افزوده شده باشد. این مطلب، به هر حال برای ما قابل ملاحظه نیست چرا که نام حسین در یکی از اشعار مهم دیوان سنایی آمده است؛ سرودهای که شاعر در آن با بهرهگیری از تصاویر شعری بینظیر به توصیف تعالی انسان و درد و رنجی میپردازد که برای مشتاقان رسیدن به کمال، گریزی از آن نیست. در همین سروده است که او شهیدان کشته شده «کوی دین»- شهدایی که همچون امام حسین(ع) با شمشیر جان باخته بودند یا چون امام حسن(ع) با زهر به شهادت رسیده بودند- را زنده میبیند:
سر برآر از گلشن تحقیق تا در کوی دین
کشتگان زنده بینی انجمن در انجمن
در یکی صف کشتگان بینی به تیغی چون حسین
در دگر صف خستگان بینی به زهری چون حسن(2)
این نگاه به حسین(ع) به عنوان الگوی شهادت و شجاعت، پس از سنایی نیز در عرفان ایرانی و ترکی دنبال شد. در بیتی از دیوان عطار نیشابوری، وی با علاقهای خاص، سالک تازهکار را به در پیش گرفتن راه حسین(ع) میخواند و چنین خطاب میکند:
... یا حسینی باش یا منصور باش(3)
منظور شاعر از منصور، حسین بن منصور حلاج- شهید بزرگ عرفان اسلامی- است که بیرحمانه در 922 میلادی / 309 هجری قمری در بغداد به دار آویخته شد. او نیز همچون همنام خود- حسینبن علی(ع)- سرمشق صوفیان است؛ او عاشق رنج و مرارت [در راه عشق الهی] است و نامش در بسیاری از اشعار صوفیانه ملازم نام امام حسین(ع) است. هر دوی ایشان عاشق و شیفته پروردگار بودند و خود را قربان عشق الهی خویش کردند و پرهیزگاران باید بکوشند در این راه به این دو عاشق آرمانی پروردگار تأسی جویند. غالب دهلوی در قصیده توحید خود با چیرهدستی بدین مطلب اشاره میکند.
این سنت شعری در جهان ترک نیز از استحکام خاصی برخوردار است و هر دوی این اسامی اغلب در اشعار عرفانی آن سرزمین به چشم میخورد.
سنت ادبی ترک زبان بهویژه در اواخر دوران فرقه بکتاشی به شدت وامدار اسلام شیعی است اما بهنظر میرسد که نواده پیامبر(ص) در برخی از نخستین اشعار عرفانی- که یونس عمره در اواخر قرن 13 و 14میلادی / 7 و 8 هجری قمری در ترکیه سروده بود- جایگاهی ویژه داشته است. سرودهای عاشقانه از او که در آن از حسین(ع) با تعابیری همچون «سرچشمه شهدا»، «اشک اولیا» و «طفل معصوم فاطمه(س)»، یاد کرده، مؤید این سخن است. در تصویر شعری دیگری، امام حسن(ع) و امام حسین(ع) در مقام «امیران هشت بهشت» یاریرسانانی هستند که بر سر حوض کوثر میایستند و به تشنگان آب میدهند؛ تصویر متقابلی که از رنج حسین(ع) در صحرای بیآب کربلاترسیم شده است.(4)
این افسانه مشهور که جبرئیل به حضور پیامبر(ص) رسید، در حالی که 2 دست جامه به رنگ قرمز و سبز برای 2 نوهاش (حسن(ع) و حسین(ع)) بههمراه داشت و چنین خبر داد که این لباسها به چگونگی مرگ ایشان در آینده اشاره دارد که توسط شمشیر و زهر است، در اشعار کهن ترکی آمده است. برخی از مناقب معروف سندی نیز- که بر این مضمون استوار است- هنوز در مناطقی از دره سند خوانده میشود. داستانهای مشابهی در این دو سنت ادبی درباره امام حسن(ع) و امام حسین(ص) و نوادگان پیامبر(ص) وجود دارد؛ حکایتهایی از سوار شدن ایشان بر پشت پیامبر در کودکی و نوازشها و مهروزیهایی که پیامبر(ص) در حق آنان روا میداشت.
بدین ترتیب در قالبهای معروف و متنوعی از اشعار کهن ترکی از امام حسن(ع)و امام حسین(ع) یاد شدهاست. یونس عمره برای تأکید ورزیدن به نقش و جایگاه خاص آنان، ایشان را «گوشوارگان سلطنت الهی» میخواند.(5)
این تصویرپردازیها در قرون بعد- همزمان با گسترش رفتارهای شیعیمآبانه فرقه بکتاشی- رنگارنگتر و متنوعتر و در اصطلاحات ادبی و آیینی ملموستر شد؛ تعابیری همچون حسینبن علی «سر خداست»، «نور چشم مصطفاست» در اشعار یکی از شاعران ترک دیده میشود. شاعری دیگر در مرثیهای زیبا، امام حسین(ع) را «قربانی جشنواره جهاد اصغر» میخواند.
آیا گلوی حسین- که همواره بوسهگاه پیامبر بود- همان است که اکنون بریده خنجر است؟
عرشیان و فرشیان اکنون اشک سیاه از دیدگان میافشانند
و ای حسین چونان زلف تو پریشان و سرگشتهاند
از اندوه حسین، سپیدهدمان، خون خود برون میافکند
لالههای سرخ در خون غلتاناند و بار اندوه تو را بر دلهاشان میکشند(6)
این سنت ادبی در ترکیه با آنچه در زبانهای منطقهای شبهقاره هند آمده، شباهت بسیار دارد. اکنون نگاهی به رشد مرثیه در این شبهقاره میاندازیم اما نه در زبانهای اصلی بلکه در آنچه در مناطق دورافتادهتر آن وجود دارد چرا که توسعه مرثیه به زبان اردو در آغاز (در اواخر 16میلادی / 10 هجری قمری) تا دوران شکوفایی آن در آثار ساودا (Sauda) و بهویژه انیس (Anis) و دبیر (Dabir) مشهور و معروف است. تا جایی که میدانیم مرثیه فارسی از حوالی 1700میلادی به این طرف در استان سند- که درصد قابل توجهی سکنه شیعی دارد، بهوجود آمد. تذکرهنویسان 2 تن را به نامهای علامه(Allama)ه (1782-1682) و محمد معین ثارو (Muhammad Muin Tharo) از نخستین مرثیه سرایان ذکر میکنند اما محمد محسن (Muhammad Muhsin) که در پایتخت کهن و درخشان سند، تته (Thatta) زندگی میکرد، است که به طور خاص نامش در سند با مرثیه فارسی بههم آمیخته است. وی در دوران کوتاه زندگیاش (1750-1709) ترجیعبندهای بسیاری با این مضمون سرود که «سلام» از جمله آنهاست که دربردارنده صورخیال زیبا و قوی است:
کشتی خاندان مصطفی به خون نشسته است
ابر سیاه کفر در کمین خورشید است
تندباد کوفیان، شمع پیامبر را خاموش کرده است
اما جالبتر از این سنت شعری که به زبان فارسی در آنجا شکل گرفت، توسعه مرثیه در خود سند و به همین زبانها بود. با توجه به اینکه کریستوفر شکل (Christopher Shackle) مقالهای مبسوط و روشنگر در باب مرثیه در این نواحی به رشته تحریر درآورده است، من در این مجال تنها در زمینه ابعادی از مرثیه در سند سخن میگویم. همچون بسیاری از دیگر شاخههای شعر سندی در این عرصه نیز شاه عبداللطیف بتایی نخستین فردی است که آرای او از سوی دیگر شاعران نیز پذیرفته و به کار گرفته شده است. وی بخشی از یکی از آثار خود را به شهادت نوه پیامبر(ص)، امام حسین(ع) اختصاص داده و برآن است که حادثه کربلا، واقعهای است که در سراسر سنت عرفانی اسلام نفوذ کرده و تأثیرگذار بوده است. وی در یکی از این دسته اشعار بنا به رسم خود، در آغاز سخن، ذهن مخاطبان خود را به لحظهای معطوف میکند که خبری از قهرمانان کربلا به گوش نرسیده است:
ماه محرم رؤیت شده بود و تشویش و نگرانی درباره امیران کربلا رخ نموده بود.
چه شده است؟
محرم بازگشته است اما امامان نیامدهاند.
آه ای شاه مدینه! آیا بار دیگر دیداری میسر میشود؟
وی سپس در اندیشه علت سکوت آنان فرو میرود و ماجرای غمانگیز آن را احساس میکند:
امیران از مدینه بیرون رفتهاند و دیگر باز نخواهند گشت.
شاعر، بعد از این درمییابد که اساسا دلیلی برای ناله و مویه نیست، چرا که:
گوش کن، شهادت، روز سرور و شادمانی است
یزید ذرهای از این عشق بهره نداشته است
مرگ برای فرزندان علی به لطافت باران است
با توجه به اینکه باران در نگاه شاعران مشرقزمین- عموما- و از منظر شاه عبداللطیف
- خصوصا- نشان رحمت الهی است و با توجه به نیازمندی بسیار آن سرزمین به باران، به کاربستن این صورت خیالی از سوی شاعر، معنایی کامل در شعر افاده میکند:
رنج شهادت، شادمانی فراگیر فصل باران است
یزید اندک بهرهای هم از این عشق نداشته است
امامان از ازل عزم شهادت داشتهاند
مفهوم بیت آن است که امام حسن(ع) و امام حسین(ع) از ازل مصمم بودند که زندگی خود را فدای آرمانشان کنند؛ آنجا که به خطاب الهی «...آیا من پروردگار شما نیستم..». پاسخ آری دادند و پذیرنده هر رنج و بلایی در این راه شدند. همانطور که شاه عبداللطیف این نکته را به مخاطبان خود یادآوری میکند، ایشان از روز ازل برآن بودند تا سرمشق کسانی باشند که با رنج و شهادت به حیات ابدی نایل میشوند.
یکی از کسانی که با عشق و علاقهمندی به بسط و توسعه سبک سوواری پرداخت، سانگی (Sangi)- شاهزاده تالپور (Talpur)- است. سندیان به واسطه اشعار لطیف و تأثیرگذاری که وی در منقبت امیر شهیدان- امام حسین(ع)- سروده است، وامدار اویند. سانجی تأکید بسیاری بر وجوه عرفانی حادثه کربلا داشته است. حسین(ع) در بیتی که در پی میآید، با پیامبر(ص) قیاس شده است:
معراج امیر از سرزمین کربلا بود
اسب شاه به مرتبه براق نایل شد
امام حسین(ص) سوار بر ذوالجناح شهید میشود و عروج میکند و به حضور پروردگار میرسد و تا بدان جا که براق بالدار، پیامبر را در سفری شبانه نزد پروردگار برد و به ملکوت رساند، پیش میرود.
امام حسین(ع) در مقام سرمشقی عرفانی برای همه آنان که در پی طی طریق عشقند، در شعر سرزمین هند و در میان مسمانان هندی- که افکارشان برگرفته از آموزههای عرفانی است- ظهور و جلوه بسیار داشته است. رنج امام حسین(ع) و حسینبن منصور از منظر عارفان ترک و عطار (و بسیاری دیگر) و مسلمانان هندی، الگویی از حیات عرفانی بنا نهاده است.
با وجود همه آنچه گفته شد، راه دیگری نیز برای درک نقش امام حسین(ع) در تاریخ مسلمانان وجود دارد و مهم اینکه محمد اقبال- که فیلسوف و شاعری سنی است- روشنگر این راه است. در ابتدای سخن گفتیم که وی تاریخ کعبه را با 2 قربانی آن- اسماعیل(ع)در ابتدا و حسین(ع) در انتها- مشخص کرد.(7) اما وی قریب 2دهه پیش از سرودن آن ابیات، فصلی بلند را در رموز بیخودی به حسین(ع) اختصاص داد. در این سروده نیز امام حسین(ع) با عباراتی عرفانی مانند «امام عاشقان»، «پور بتول» و «سرو آزادی ز بستان رسول» ستایش شده است. در حالی که پدرش- حضرت علی- در تعابیر عرفانی، بای بسمالله خوانده شده، پسر، «ذبح عظیم» لقب گرفته است؛ آمیزهای زیبا از تفاسیر عرفانی و قرآنی که اقبال در سخن خویش بدان اشاره کرده است:
آن امام عاشقان، پور بتول
سرو آزادی ز بستان رسول
الله الله بای بسمالله پدر
معنی ذبح عظیم آمد پسر
اقبال نیز همچون اسلاف خود به این مطلب که امام حسین(ع)، امیر بهترین مردم در کودکی بر پشت آخرین پیامبر خدا(ص) سوار شده، اشاره داشته است. از زیباترین توصیفات اقبال در این سروده، سخن او در باب عشق غیوری است که با خون حسین(ع) تکریم شده است:
سرخ رو عشق غیور از خون او(8)
اقبال در اینجا به شهادت منصور حلاج نیز نظر داشته است؛ آنجا که انگشتان قطع شده و خونینش را بر چهره خود میمالد تا بهرغم رنج و درد بسیارش، سرخرو و استوار بماند. از نظر اقبال جایگاه امام حسین(ع) در جوامع مسلمان همچون مقام سوره اخلاص در قرآن بنیادین است:
در میان امت کیوان جناب
همچو حرف قل هوالله در کتاب
وی در ادامه به موضوع مورد علاقه خویش
- جدال دائم نیروهای حق و باطل، میان پیامبر و اولیا از یکسو و ستمگران و کفار از سوی دیگر- میپردازد. امام حسین(ع) و یزید همان نسبتی را دارند که موسی و فرعون:
موسی و فرعون و شبیر و یزید
این دو قوت از حیات آید پدید
زنده حق از قوت شبیری است
باطل آخر داغ حسرت میری است
اقبال پس از این در پی بیان این مطلب است که چگونه در آن دوران، خلافت از احکام قرآنی فاصله گرفته و با ظهور بنیامیه، حکومت، دنیوی و مادی شده است. در این اوضاع است که امام حسین(ع) همچو ابری بارانزا پدیدار میشود؛ بار دیگر حسین(ع) تجسمی از باران رحمت است که همواره با تشنگی و خشکی صحنه واقعی کربلا در تقابل کامل است. این خون امام حسین(ع) بود که بر صحرای کربلا بارید و لالههای سرخ در آن رویاند:
چون خلافت رشته از قرآن گسیخت
حریت را زهر اندر کام ریخت
خاست آن سر جلوه خیرالامم
چون سحاب قبله باران در قدم
بر زمین کربلا بارید و رفت
لاله در ویرانهها کارید و رفت
ارتباط میان لالههای سرخپوش و جامههای خونین شهیدان کربلا، از قرن 15میلادی (9هجری قمری) تصویری محبوب در شعر فارسی بوده است. با اندیشه در جایگاه گل لاله در شعر اقبال- که نماد تجلی آتش عشق الهی و نشان آزادگی و تعالی روح انسان در شرایط صعب و... است- سخن شاعر را آنجا که میگوید حسین(ع) در کربلا لاله رویاند، بهتر درمییابیم.
ممکن است شباهت شنیداری «لا اله» و «لاله»، همراه با یکسان بودن ارزش عددی واژه «لاله» و «الله»، اقبال را بر آن داشته باشد که از این تصویر برای امام حسین(ع) بهره برد و چنین بسراید:
تا قیامت قطع استبداد کرد
موج خون او چمن ایجاد کرد
بهر حق در خاک و خون گردیده است
پس بنای لا اله گردیده است
بنابراین امام حسین(ع) همچنان که اقبال چنین تصویری از او ترسیم کرده است، صاحب همه خصایلی است که مسلمانی راستین باید بدان متصف باشد؛ شجاعت و مردانگی و برتر از هر چیز اینکه خود را فدای تصدیق یگانگی مطلق خداوند کرده است؛ نه در حالت فنا- آن چنانکه شاعران عارف سرودهاند- بلکه در مقام طلایهداری که با اقامه لا اله الا الله و شهادت خود نهتنها یک شهید بلکه شاهدی بر یکتایی پروردگار و سرمشقی برای همه نسلهای مسلمان است. سخن اقبال آنجا که میگوید تار دستگاه مسلمان هنوز هم از نام امام حسین(ع) به گوش میرسد، سخنی کاملا درست و بجاست. ما نیز بحث را با ذکر آخرین بیت از شعر رموز بیخودی اقبال به پایان میبریم که میگوید:
ای صبا ای پیک دورافتادگان
اشک ما بر خاک پاک او رسان
پینوشتها:
این نوشتار، ترجمه مقالهای از آنه ماری شیمل، در دانشگاه هاروارد است که در مجله Al-Serat منتشر شده است.
1 - دیوان، ص655
2 - همان، ص485
3 - دیوان، ص376
4 - Yunus EmreDivan,p.569
5 - دیوان، ص569
6 - Ergun,Bektasi sairleri,p.95
7 - بال جبرئیل، ص92
8 - میرزا عبدالقادر بیدل دهلوی در بیتی با همین مضمون میگوید:
کیست در این انجمن محرم عشق غیور
ما همه بیغیرتیم آینه در کربلاست
میلاد امام حسین ع مبارک باد
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

عکس از اینترنت
نهضت حسینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تلاش برای تشکیل حکومت(عقلانیت و سیاست) بخشی از حقیقت است و اطلاع از نتیجه همراهی با کوفیان(شهادت) بخش دیگر
امام حسین علیه السلام شهید جاوید و آگاه توامان بودند.
اربعین
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
چند نکته:
عمل حسینی متکی به اندیشه ی حسینی است.
گریه بر حسین علیه السلام در جائیکه اجازه ی عمل و سخن حسینی نیست تنها راه بوده و هست و امروز اگر بی اندیشه و عمل باشد ابتر است.
رابطه عاطفی مظلومان با حسین ع جاودانه است و ویرانگر پایه های احساسی و فکری ظالمان است.
شما هم چند نکته بنویسید:
انسان کامل
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در هر اندیشه و تفکر جامعی که بنگرید معمولا تعریف روشنی از انسان مطلوب آن مکتب و اندیشه خواهیم یافت. فهرستی از سجایای اخلاقی و امتیازات رفتاری و مبانی فکری میتوان یافت که روشنگر چنین شخصیتی باشد. در جامعه ایرانی / اسلامی ما الگوی اصلی برای انسان کامل کیست؟ بنظر من بیش از حضرت رسول اکرم(ص)یا امام حسین (ِع) حضرت علی علیه السلام است.
حالا که به اینجا رسیدم یادم آمد که این ماه رجب هم ماه علی علیه السلام است. تولد حضرت علی بر همه آزاداندیشان و آزادگان مبارک باد!