مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
Contact me
My Profile
Previous Months Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳ More ...
      زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
متن و نوار سخنرانی مجتهد شبستری by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

متن صوتی را گوش کنید و ببینید که هتاک گوینده است یا کسانی که به دروغ و تهمت علیه دینداران سخن میگویند تا آن ها را خاموش کنند. اینکه این استاد محقق و سخنران ممکن است در جای دیگر خطایی فکری و اندیشه ای یا جز آن کرده باشد، محتمل و ممکن و بلکه برای همه ما انسان های قطعی است ولی این متن صوتی را مبنای تهمت و افترا قرار دادن، شاهکار است.
جالب این است که همین لینک را خبرگزاری فارس هم گذارده و به آقای مجتهد شبستری را متهم کرده است و جالبت تر آنکه بعضی وبلاگنویسان افراطی نیز آن را نقل کرده اند بدون آنکه آن را گوش کنند یا اگر گوش کرده اند، بدون توجه به مفاد آن که اشاره تاریخی به اختلاف نظر علمای شیعه در عصمت پیامبران فراتر از وظایف پیامبری دارد. گویی هنر مالوفشان، تهمت و افتراست.
و آخرت نزدیک است اگر چه نپندارند و نپنداریم

لینک مطلب:

چون انسان با هر 4 بال زندگی میکند یعنی هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دین پرواز میکند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولی انسان مثل این هوا پیما های 4 موتوره است با 4 بال پرواز می کند. بررسی چگونگی تحولات این 4 بال در طول تاریخ نشان می دهد که 4 موضوع یعنی علم،فلسفه،هنر و دین این ها همیشه با فعل و انفعالاتی که در هم میکنند در گستره ی انتظارات تغییراتی ایجاد میکنند یعنی مثلا اگر در جامعه ای فقط دین وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدایی مثل جامعه هایی که هنوز در آفریقا هستند آنجاها دین هست دین داری هم هست اما علم و فلسفه نیست.تمام انتظاراتی را که انسان برای تامین قواعد و نیاز های  زندگی اش دارد این ها را از دین می خواهد به محض این که علم آمد وارد ان جامعه شد بخشی از انتظاراتی که انسان از دین داشته منتقل میشود به انتظار از علم خیلی واضح است. در قبایل ابتدایی وقتی کسی مریض می شود برایش دعا می خوانند تا بیماریش شفا پیدا کند جادو میکنند هنوز هم همینطور است. در گذشته هم همینطور بوده است میروند پیش دعا نویس. این در جامعه ای است که علم پزشکی وجود ندارد

من یک نکته ای را تذکر بدهم اگر در محفل ما از دوستان اهل مطبوعات یا سایت کسی هست که بخواهد مطلبی از آنچه که بنده در این جا عرض کردم گزارشش را به یک روزنامه ای بدهد یا به سایتی خواهش می کنم من فردا تا یک مثلا وقت معینی در این جا هستم در همین دانشگاه و همین مهمانسرا، آنچه که نوشته با من درمیان بگذارد و بعد گزارشش را رد کند تجربه تلخی داریم و آن این است که گاهی بعضی از دوستان خیلی دست و پا بریده و نامنظم یک چیزی را تدوین می کنند، می دهند به یک روزنامه ای مثلا یا می گذارند در یک سایتی خواننده نمی فهمد که واقعا در این جلسه چه گفته شده این است که خواهش میکنم که اگر کسی باشد که بخواهد این کار را بکند قبل از تمام شدن جلسه با من هماهنگ بکند 

تقلید کورکورانه  غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست

متن کامل را در ادامه بخوانید


بسم ا... الرحمن الرحیم

 

سلام عرض می کنم خدمت خانم ها و آقایان و حاضران گرامی و خوشوقتم از اینکه توفیق پیدا کردم امشب در محضر شما سخنی بگویم و نمی دانم پس از اجرای معنوی بسیار باحال که انجام شد وشما رادر حال و هوای دیگری برد، چه مقدار حوصله وحال شنیدن حرفهای خشک فکری و مثل فلسفی و دین شناسانه بنده رو دارید ولی امیدوارم عنایت کنید وگفتگویی میان بنده وشما برقرار بشه .

موضوع سخن بنده در خدمت شما که به مناسبت سالگرد رحلت پیامبر گرامی اسلام انجام میگیرد ، اگر عنوانی بخواهیم برای او تعیین کنیم چنین عنوانی را مناسب می یابم :انتظار ما از پیامبران !اما من تحت این عنوان در حقیقت می خواهم به دو سوال، پرسش یا نقد که در ماههای اخیر زیاد به گوش می خورد یا خوانده می شود ، در ارتباط با کوششهایی که در این 20 سال اخیر تحت عنوان نواندیشی دینی ویا روشنفکری دینی انجام شده ، به این دو نقد پاسخی گفته باشم چون فکر می کنم بیشتر شما شنوندگان گرامی در جریان مسائلی که به عنوان نواندیشی دینی در دو دهه اخیر انجام شده ،قرار دارید چیزی در این زمینه خوانده اید ، شنیده اید دنبال می کنید این قبیل بحث ها را به نوعی ،در این 20 سال اخیر بحث هایی در باره طرز تفکر و طرز عمل دینداری و مسلمانی در کشورما صورت گرفته  که عده ایی آن را به روشنفکری دینی تعبیر کرده اندو عده ایی به نو اندیشی دینی . بحث  فعلی ما در این مورد نیست که کدام یک از این تعبیرات را انتخاب کنیم . من خودم تعبیر نو اندیشی دینی را برای این قبیل بحث ها و طرز فکرها مناسبت تر می دانم پاره ای  از دوستان اصرار دارند روی تعبیر روشنفکری دینی .  فکر می کنم تعداد قابل توجهی از شما آگاه با شید از نقدی که به این تعبیر یا درباره این تعبیر صورت گرفته که نه روشنفکری دینی تعبیری که انسجام منطقی داشته باشد ، نیست و پاسخ هایی هم به این مطلب داده شده که من الآن نمی خواهم وارد آن بحث بشوم ولی در هر حال جای انکار نیست که اقلادر 20 سال اخیر مطالب و مباحثی جدیدی مطرح شده در ارتباط با دینداری و مسلمانی که سابقه بدین شکل نداشته است . چون این شکل جدید مطرح شدن ارتباط پیدا کرده است با دو باب فهم در فلسفه جدید که یکی معرفت شناسیست و دیگری هرمنوتیک و هر دو این ها ارتباط وثیق دارند با مسئله فهم متون دینی و فهم پیام بنیانگذاران دینی در طول تاریخ . خب این بحث ها شاید20 سال و یا بیشتر از 20 سالٍ در کشور ما هست به شکل های مختلف از جوانب گوناگون پرسش هایی مطرح شده در ارتباط با این بحث ها و مطرح کنندگان این سخنان و این طرز فکر ها هم پاسخ هایی به آنها داده اند این هم چیز تازه ای نیست اما آنچه که نسبتا تازگی دارد و من در آن ارتباط می خواهم سخن بگویم این است که از آن هنگام که مطرح کنندگان نو اندیشی دینی یا روشنفکری دینی تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر در کشور کردند ، که یکی از نخستین بحث ها در این مورد به صورت مفصل از طرف این جانب صورت گرفته در کتاب " نقدی بر قرائت رسمی از دین " شاید شما بیشتر با این کتاب آشنا باشید . حدود 10 سال پیش تقریبا منتشر شده ، از آن موقعی که تکیه زیادی روی مسئله حقوق بشر انجام شده و گفته شده که مسلمانان در عین حفظ مسلمانی و دینداری مسلمانانه می توانند سازمان سیاسی و سازمان نهاد های اجتماعی خود را تا آنجا که به مسئله حقوق و قوانین ارتباط پیدا می کند بر اساس اعلامیه حقوق بشر 30 ماده ای مصوب 1984 سازمان ملل بنیان گذاری کنند یا با آن منطق سازند که در آن حرمت ویژه ای برای انسان از آن نظر که انسانست قائل شده اند و آزادی های بیان ، تفکر ، اعتقاد ، دین اجتماعات و مطبو عات ، فعالیت های سیاسی و امثال اینها تضمین شده ، می توانند چنین کاری بکنند و در عین حال مسلمان باشند و دیندار باشند و قطعا چنین کاری با بسیاری از فتواهای مشهور فقهی حتی با پاره ای از آیات موجود در قرآن کریم چون سازگار است موجب تغییر آن فتواها و موجب یک  فهم جدید از آن آیات قرآنی خواهد شد این مسائل را گفتنه اند ،سه دسته نقد هایی کرده اند از این طرز تفکر با بیانهای مختلف .ومن می خواهم تا آنجا که امشب فرصت هست به مناسبت اینکه در واقع این مطالب به دینداری و مسلمانی باز می گردد و دینداری و مسلمانی راهیست که پیامبر اسلام ، دینداری مسلمانانه در واقع ، راهیست که پیامبر اسلام آن را بنیانگذاری کرده است ، متناسب با امشب هم هست ، می خواهم پاسخی بگویم به این سه گونه نقد.البته ناچار هستم به اختصار مطالب را بیان کنم و مطمئنم این بحث در آینده بیشتر بالا خواهد گرفت چون این بحث ابعاد سیاسی و وسیعی دارد ، مسئله مطرح شدن حقوق بشر ،مدعیان و مخالفان زیادی دارد در کشور ما و موافقان زیادی . بنابراین  در آینده یکی از موضوعاتی که به جد ، شما اهل فکر و اهل مطالعه  و جوانان عزیز باید به آن بپردازید و تکلیف این مسئله را برای خودتان روشن کنید ، این مسئله است : می شود مسلمان بود و با حقوق بشر زیست یا نه ! یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! مغالطه ای که تحت این عنوان زیاد مطرح می شود : یا حقوق بشر یا حقوق خدا ! آدم با حقوقی که خدا معین کرده زندگی می کند یا با حقوقی که یا با حقوقی که مربوط  به بشر است زندگی می کند ! این یک مغالطه است . البته من پاسخ این را در نوشته های مختلف داده ام و در آدرسهای اینترنتی که مطالب بنده درآنجا منتشر می شود این پاسخها منتشر شده ، گاهی هم در بعضی مطبوعات با محدودیت هایی که مطبوعات دارند که همه چیز را نمی توانند منتشر کنند ! من می خواهم از فرصت استفاده کنم و مطالبی را در اینجا عرض بکنم . این سه دسته که عرض کردم اعتراضاتی دارند و نقد می کنند ، یک  دسته سخنشان این است که ، یا دو گروه از معترضان مطلبشان انست : می گویند این چه دینی است که شما مطرح می کنیدو این چه دینداری است که شما مطرح می کنید ومی گویید که می شود پاره ای از آیات را به گونه ای دیگر فهمید وپاره ای از فتاوای فقهی مشهور را که ناسازگار با مواد حقوق بشر است کنار گذاشت ؟ این چه جور دینی است ؟ دین باید یک امر ثابت باشد !دین که نباید تغییر پیدا بکند ! دینداری که نباید تغییر پیدا بکند !  به قول یکی از آقایان ، نوشته بود : دینی که تغییری پیدا بکند به چه دردی می خورد ؟! این سخن را دو گروه می گویند :یک گروه محافظه کاران هستند که  نمی خواهند کمترین تغییر در طرز تفکر سنتی دینی خودشان ایجاد بکنند این اعتراض یکبار از طرف آنها مطرح می شود می گویند :دین یک امر ثابتی است ، دین که تغییر پیدا نمی کند . دینداری مسلمانان که تغییر نباید پیدا بکند . دینداری مسلمانها امروز همان باید باشد که درعصر پیامبر بود و فکر می کنند که  در طول تاریخ در در دینداری مسلمانان هیچ تغییری پیدا نشده ودین اسلام همیشه در میان مسلمانان ، چه در طرز تفکر های اعتقادی و چه در طرز عمل یک چیز بیشتر نبوده ، یک گونه بوده و تصور می کنند که طرز تفکر امروز مسلمانان در مسائل اعتقادی همان است که 500 سال پیش بوده ، عیناً همان است و همان است که 1000 سال پیش بوده و همان است که در عصر رسول خدا بوده ! چون با تاریخ اینها سر و کار ندارد . اگر به تاریخ توجه می کردند و تاریخ را به دقت مطالعه می کردند می فهمند که این  طور نیست . خیلی تغییرات پیدا شده . یک دسته اینها هستید . طرفداران تفکر سنتی اعتقادی !یک دسته پاره ای از نو اندیشان دینی هستند که می گویند: ما نو اندیش دینی هستیم اما نیازی نداریم برای اینکه از حقوق بشر سخن بگوییم ، بگوییم پاره ای  ازفتواهای مشهورباید عوض بشود یا بگوییم پاره ای از  آیات قرآنی به  گونه ای دیگر باید فهمیده شود. سعی می کنند چیزی بیشتر از حقوق بشر امروز را از پاره ای از آیات قرآن بیرون بکشند . چیزی بیشتر از حتی حقوق بشر امروز را . گسترده تر وعمیق تر از آن را و آیاتی راهم مورد استغفار قرار می دهند می گویند آنچه که در حقوق بشر هست و تدوین شده بدین شکل در قرن 20 ، به مقتضیات زندگی در قرن بیستم تنظیم شده ، بیش از اینها در آیات قرآن هست بنا براین کاری که شما ها می کنید که فهم را تغییر می دهید از آیات قرآن ، این کار غلطیست . نه ،هست اینها . لازم نیست برای زندگی کردن با این ها تجدید فهم در آیات قرآن اتفاق بیفتد. پس عده ای هم اینها هستند که به ما اعتراض می کنند اسم هاشان را نمی خواهم ببرم الآن در این جا ، در سایت های خارجی به خصوص این را می نویسند . من الآن کاری ندارم به اینکه شیوه تفسیری اونها از آیات قرآن درست است یا نه ، این بحث را نمی خواهم وارد شوم اما دیده ام کسانی که این سخن را می گویند ، آنها هم همین اعتراض را به ما می کنند . دیده ام که یکی از همین آقایان که خیلی هم سر و صدا دارد در یک سایتی ، سایت متعلق به خودش می گوید این چه دینداری و مسلمانی است که شما مطرح می کنید و تغییر را در دین و دینداری جایز می دانید و می گویید که دین هم چیزی است که می تواند در طول تاریخ تغییراتی درش پیدا شود این دین به چه درد می خورد؟ تعبیر دقیقا این است و تصورشان این است که اگر دین و دینداری می خواهد به درد خور باشد باید هیچ تغییری در او به وجود نیاید .

دسته سوم که این تازگی دارد بیشتر ، پاره ای از اهل نظر هستند که حرف دیگری می زنند، آنها می گویند شما نو اندیشان دینی ، چون من این تعبیر را بیشتر می پسندم ، وقتی چنین سخنی می گویید ، چیزی از مدرنیته گرفته اید و چیزی از دین گرفته اید و اینها را با هم مخلوط می کنید و چیز جدیدی از آن درست می کنید که نه دین و دینداری است و نه مدرنیته است و بعد  این چیز جدید را نام مسلمانی بر آن می گذارید و بنابراین شما کسانی هستید که مدرنیته را حاکم می کنید بر دین اسلام . و این درست نیست . چرا اسلام را حاکم نمی کنید بر مدرنیته، چون حقوق بشر محصول مدرنیته است  یعنی نوع زندگی جدید بشر در این دنیا . اول یک تعبیری عرض بکنم وقتی مدرنیته گفته می شود بیشتر در ذهن ها این می آید آن طور که غربی ها زندگی می کنند . نه ، منظور این نیست . مدرنیته یعنی آن نوع زندگی جدیدی که بشر امروز با اون نوع زندگی می کند و همه من و شما که اینجا نشسته ایم به نوعی مبتلا به آن هستیم ، اون زندگی مدرنیته . شما مگه نمی روید رای بدهید پارلمان یعنی چه قانون اساسی یعنی چه تمام اینها نوع زندگی جدید انسانی است ما به اینها تن داده ایم . مسلمان ها که 200 سال پیش مدرنیته و اینها را نداشتند که . اینها از زمان مشروطه درست شده است .  حالا در کشور ما فرض می کنیم . این علوم جدیدی که شما دانشجویان  عزیز با اون جدید مشغول هستید همه از محصولات مدرنیته است . پس شما مدرن زندگی می کنید . کسانی که با این مسائل سر و کار دارند ، مدرن زندگی می کنند ، مدرن فکر می کنند . شما همتون امروز وقتی در روزنامه ها  مطالبی می نویسند این مسئله براتون مطرح می شود تا چه اندازه درسته درست نیست سانسور شده سانسور نشده ، تحلیل می کنید در مسائل سیاسی ، این شکل تحلیل ها که شما در مسائل سیاسی می کنید همه امر مدرن است نبوده 200 سال پیش این بحث ها اصلا . دموکراسی می خواهید . دموکراسی مسئله مدرنی است جوانب تلویزیون را نگاه می کنید . با دنیا در ارتباط هستید تمام اینها زندگی های جدید است؛ زندگی های مدرن ٍ . بنابراین این طور نیست که وقتی می گند مدرنیته یعنی اونیکه آمریکا و اروپا و اون انسان های خیلی علیه ما علیه، به قول یه عده ای ، اونها اون جور زندگی می کنند و ما ساحتمان خیلی منزه است از این چیزها ، نه این طوری نیست همان ساحت های منزه هم الآن رأی توش آمده پارلمان آمده تفکیک قوا آمده ، قانون اساسی توش آمده ، من نمی دونم کسانی که می گویند با قانون اساسی می خواهیم زندگی بکنیم و به قانون اساسی هم مردم باید رای بدهند و افتخار می کنند به اینکه در این کشور همه چیز با رای مردم است در این حال به مدرنیته و غرب بد می گویند ، اینها چه می گویند چه کسی دچار پارادوکس است این یک وادی بسیار وسیعی است من نمی خواهم وارد آن قسمت بشوم . به هر حال این اهل نظر و اهل بحث این مسئله را مطرح می کنند . می گوینند که نه ، کسانی که این سخنان را می گویند از یک دینداری متحول سخن می گویند و این دینداری متحول و متغیر کار درستی نیست ، اون دینداری متحول و متغیری که می گویند هم نیایش می کنیم هم روزه می گیریم هم ایثار و انفاق می کنیم هم عبادت می کنیم و هم می خواهیم با حقوق بشر زندگی کنیم ،این یک تلفیق آش شله قلمکار .این نه مسلمانی است نه زندگی غربی و جای تعجب این است که پاره ای از اهل نظر و بحث این را می نویسند و می گویند . در یک گفتگو یی کسی که از اهل نظر سوال کرده بود که آقا پس این مردم ترکیه که الآن دموکراسی نسبتا جا افتاده ای در آنجا دارند و حقوق بشر بیش از بسیاری از کشور های دیگر مسلمان در آنجا مراعات می شود و آزادی بیان و آزادی اعتقادات و آزادی تجمعات و تاسیسات حزبی  و چه و چه پا گرفته در آنجا ، اینها مسلمان نیستند مساجدشان هم پر است عباداتشان هم سر جاش در جریان ستمی  که بر مردم غزه رفت هم بیش از همه اینها آمدند میدان . نخست وزیرشان بسیار صریح در این مسائل موضع گیری کرد اگر اخبار جریانات غزه را تعقیب می کرد ید ، اینها مسلمان نیستند زندگی شان مسلمانی و زندگی دیندارانه نیست ، دیدم در پاسخ گفته شده بود که بله اگر منظور این است که اسماً کسی مسلمان باشد یا در شناسنامه کسی مسلمان باشد ، بله یعنی مثلا نه ، این ها را اگه با نظر دقیق نگاه بکنیم نمی شه بگیم این زندگی زندگی ٍ مسلمانی است ، و من تعجب کردم وقتی این مصاحبه را خواندم یک چنین اعتراضی این هم از گروه سوم ، با استناد به این مطلب که دین آن چیزی است که رسول خدا گفته است و اگر کسی در آن چیزی که رسول خدا گفته تصرف می کند این شخص دیگر پیرو رسول خدا نیست وبعد اضافه می شود بر این مطلب که نمی شود گفت ما پاره ای از آیات قرآن را قبول داریم و پاره ای از آیات قرآن را  کنار می گذاریم و تعبیرات این جوری که اصلا این سبکی مطرح نشده مثلا ، حالا می خواهم عرض کنم این 3 جور اعتراض هست من می خواهم از موضع دین شناسانه و از موضع الهیاتی امشب برای شما بحث کنم. چه کسی می تواند مسلمان باشد این بحث من به این جهت است که این اهمیت خیلی زیاد سیاسی دارد ،غفلت بشود ،کسانی که این سخنان را میگویند با انواع و اقسام نقشه ها این مسئله هی ترویج خواهد شد که دیگر این جوری نمی شه مسلمان شد من به این جهت است که عرض می کنم . پس این اهمیت سیاسی خیلی زیادی دارد . باید شما بهش توجه کنید این فکر دنبال خواهد شد که اگر کسانی بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم هم با حقوق بشر زندگی بکنیم این نمی شود این یک تلفیقی است که با هم جور در نمی آید یا مسلمانی یا حقوق بشر،به این جهت من روی این تکیه میکنم .این خیلی مسئله مهمی است والا ممکن است در نظر شمابیاید که حالا چه اهمیتی دارد که ما یک جمعی هستیم که در اینجا جمع شده ایم این مسئله را دنبال کنیم که چه کسی است که میتواند مسلمان باشد ،چه کسی هنوز مسلمان است اما چه کسی نمی تواند مسلمان باشد یعنی مثلا ما داریم مثل قرنهای قبلی داریم خط کشی می کنیم که مسلمان را از غیر مسلمان جدا کنیم یا یک سری بحثهای بی فایده می کنیم ،نه بی فایده نیست این خیلی مهم است. این مهمترین چالش سیاسی-دینی آینده ماست در این کشور ، بنابراین این بحث یک موضع سیاسی قوی دارد ولی در عین حال من از موضع دین شناسانه والهیاتی این بحث را مطرح می کنم .نمی دانم من تا چه اندازه خواهم توانست در یک ساعت این مطلب را اطرافش را جمع کنم .نکته به نکته باید عرض کنم باید خیلی فهرست وار مطلب را بگویم و جلو بروم و از قبل هم سنخ سخنم را معین کنم چون هر گوینده ای اولاً باید سنخ سخنش را معین کند که در چه موضعی داره حرف می زند. من از موضع دین شناسانه و الهیاتی و از موضع این که همیشه دین در طول تاریخ چگونه فهمیده شده و با چه انتظاراتی فهمیده شده از این زاویه دارم این بحث را دنبال می کنم یک ،ما یک اصل هرمنوتیکی داریم که شما این واژه را زیاد شنیده اید و به همه گناهانش هم به گردن بنده است که در آن اصل تردیدی نیست و آن اصل این است که هر شناختن مقدماتی دارد و هیچ شناختنی بدون مقدمات انجام نمی گیرد . ما انسان ها هر وقت بخواهیم یک امری را بشناسیم که ما از آن به متعلق شناخت تعبیر می کنیم باید با مقدماتی آن را بشناسیم متعلق شناخت های ما انسان ها در طول تاریخ شکل گرفته و از حالی به حالی و از صورتی به صورتی در آمده است انسان با 4 موضوع مهم زندگی می کنند فلسفه ، علم ، هنر و دین . در واقع ما 4 وسیله زندگی داریم چون ما انسان ها به اراده و اختیار خودمان زندگی می کنیم مثل حیوان ها نیستیم که به غرایز کشیده بشویم ما با علم زندگی می کنیم با فلسفه زندگی می کنیم با هنرو دین زندگی می کنیم حیوانات هیچ کدام از اینها را ندارد و ما می خواهیم فلسفه را بشناسیم علم و هنر را بشناسیم دین را بشناسیم و این مطلبی که امشب من می گویم در واقع مربوط است به شناختن دین. هم فلسفه هم علم هم هنر هم دین اینها همه در طول تاریخ پیدا شده است و در طول تاریخ شکل گرفته اند این خیلی مهم است می خواهم به این قضیه توجه کنید در آن زمان که تفکر اسطوره ای در بشر حاکم بود تفکر فلسفی نبود تفکر علمی نبود 5000 سال پیش بر انسان ها تفکر اسطوره ای حاکم بود پیدا شدن تفکر فلسفی از یونان است که یک تفکر عقلانی است این تفکر عقلانی پیدا می شود و آن تفکر اسطوره ای می رود کنار این که فلسفه چیست فلسفه خودش را نشان داد قرن های طولانی آنهایی که اهل علم بودند علم ورزیدند تا به تدریج معلوم شده که علم یعنی چه قرنهای  طولانی هنر ورزی شده تا به تدریج معلوم شده که هنر چیست قرن های طولانی دین ورزی شده و دینداری شده تا به تدریج معلوم شده که دین ودینداری انسان چیست اینها خودشان با تحول هایشان و شکل گرفتنهایشان نشان داده اند که اینها چه هستند این طوری نیست که ما تصور بکنیم یه فیلسوفی پیدا شده و یک تعریفی از فلسفه داده است و تمام شده است نه ، اون فیلسوف نخستین یک چیزی گفته و بعد از مدتی دیگر کسی دیگر حاشیه ایی بر آن زده بعد از گذشتن مدتی یک شخص سومی یک اشکال بر آن گرفته بعد از گذشتن مدتی باز شخص دیگری در آن رابطه حرف دیگری زده همین جور همین جور ، شما اگر بخواهید مثلا از زبان ارسطو فکر کنید یا زمان قبل او همین جور آمده آمده قرن های طولانی الآن بیش از 2000 سال از آن گذشته تا حالا معلوم شده فلسفه یعنی چی به همین جهت فلسفه های گوناگون به وجود آمده بعد از ارسطو .حالا 3 شاخه عمده فلسفه ما داریم . وجود شناسی و ازل شناسی و فلسفه تحلیلی خب این فلسفه تحلیلی به این شکل 500 سال پیش اصلا وجود نداشته است فلسفه کانت قبل از کانت اصلا وجود نداشته است فلسفه دکارت قبل از دکارت اصلا وجود نداشته است ما الآن آیا بعد از اینکه فلسفه این قدر گسترش پیدا کرده  و خودش را نشان داده و شاخه های گوناگون شده می توان گفت فلسفه همان است که ارسطو می گفت فقط همان فلسفه است می شود گفت فلسفه همان است که دکارت گفته نه ، این گسترش تاریخی که انجام شده را اگر نگاهی به آن بیندازیم همه این تحولات همه این فکر ها یعنی فلسفیدن ، الآن وقتی در مورد تاریخ فلسفه کتاب می نویسند ، می نویسند ؛ هر فیلسوفی باید تعریف خودش را از  فلسفه بیان کند که فلسفه چیست  با هیچ متدی نمی شود مشخص کرد که فلسفه یعنی چه،هر فیلسوفی خودش باید بگوید که فلسفیدن یعنی چه،آنقدر فلسفه هست که؟علم هم همینطور،این علوم جدید به این  معنا که الان هستند وشما به آن مشغول هستید؛ نمیدانم چند درصد از شما با علوم انسانی وتجربی، البته ساختار اینجا نشان میدهد که بیشتر با علوم تجربی و فنی سرو کار دارید .تمام اینها محصول قرون اخیر است.شما ومن اگر 500سال پیش،400سال پیش زندگی می کردیم اینها نبود که آن موقع وقتی علم را معنا می کردند در همان گستره ای می گفتند علم که ان را در تاریخ می دیدنداما الان وقتی می گویند علم چیست:در این گستره ای که بعد از ان هم در تاریخ دیدند به ان اضافه شده ه، ببینیم نشان داده که چیه ، وهر چه تاریخ انسان ادامه پیدا کند بیشتر معلوم خواهد شد که فلسفه چیه ، علم چیه ، بیشتر معلوم خواهد شد که هنر چیه ، هنر هم همین طور است. هنر تا یک مدتی عبارت بود از تقلید از طبیعت ، زیبایی را وقتی تعریف می کردند  می گفتند زیبایی یعنی توجه پیدا کردن به آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است درک کردن آن هارمونی و هماهنگی که در موجودات طبیعی است آن را می گفتند زیباشناسی یا زیبایی شناسی اما الآن محدوده ی هنر این نیست اقوام و اقسام هنرهای دیگر پیدا شده ، تعریف هنر هم در دست عده زیادی عوض شده الان می گویند هنر و زیبایی یعنی دارشک پلون یعنی به این معنا ، این یک تعبیر آلمانی است هر آنجا افق جدیدی از بودن و چگونگی بودن در جلوی چشمان شما و من انسان ها باز شود آنجا زیبایی دارد تحقق پیدا می کند بداعت با ع ، بداعت مادیین ، هر جا شما با یک امر بدیع یعنی با یک امر بی سابقه ، امری که افق دید شما را باز می کند افق می دهد حالا اینجوری شد ، دینداری هم همین طور ، اگه هزار سال پیش می گفتند دینداری انسان یعنی چه ، چگونه انسان دیداری میکند و معنای دین چیه در زندگی انسانی ، همان مقدار از دین و دینداری که تاآن موقع از تاریخ خودش را نشان داده بود رو همون و در همون گستره می توانستند قضاوت کنند ، بعد از آن که موسی آمد بنی اسراییل تابع موسی شدند اگر از بنی اسراییل می پرسیدند دین چیه ، یعنی همان چیزی را که دیده بودند می گفتند اینه دیگه دینداری انسان همینه دیگه یعنی اینجوری ، آن موقع که یهودی ها و مسیحی ها آمدند مسیحی ها بعد از یهودی ها آمدند حرف های جدیدی مطرح شد.بسیار سخنان تازه از سوی متألهین مسیحی مطرح شداین دین چیه؟ و دینداری چیه؟ یک  تعریف دیگری پیدا کرد وقتی مردم اهل کتاب مسلمان ها مسیحی ها یهودی ها تا آن موقع که از بودیسم و هندوییسم خبر نداشتند بودیسم و هندویسم که بخش عظیمی از دنیای آسیای شرقی،آسیای جنوب شرقی این دین در آنجاست وقتی خبر نداشتند اصلا در ذهنشان نمی آمد. که انواع دیگری هم از دین داری وجود دارد اما امروز که ما در عصری و تاریخی داریم زندگی میکنیم که در اثر وسایل ارتباطات و چاپ، این چاپ و شیوع چاپ، خدا پدر آنرا بیامرزد که این اختراع را کرد ما انسان ها را دچار یک گسترش فکری عجیب کرده بعد هم اینترنت، با همه فوایدی که دارد مثل اینکه داره یه چیزه خطرناکی میشود با اون تدبیراتی که میکنند و هرچه دلشان می خواهد می فرستند. حداقل چاپ این وضعیت را ندارند،الان شما بینید دین شناسان وقتی کتاب  مینویسند جمع و جور کردن این مساله که دینداری انسان یعنی چه، بسیار کار مشکلی شده است. آنقدر انواع واقسام دین و دین داری جلوی چشم انسان های محقق قرار گرفته ، در سراسر دنیا که نمی توانید این کلمه ی دین را تعریفش بکنید یکی از محققان نوشته بود که یکی از دین شناسان نوشته که تا آنجایی که او تحقیق و تدبیر کرده 53 تعریف از طرف دین شناسان برای دین گفته شده است که دین چیست و دینداری چیست . بنابراین می خواهم این را عرض بکنم اینها در طول تاریخ خودشان را نشان می دادند ، این هم یک نکته ، نکته دیکر این است که انتظارات ما از علم از فلسفه از هنر از دین چگونه شکل می گیرد ما اگر بخواهیم دین بشناسیم همین دین را که بدین شکل در طول تاریخ الآن می بینیم . علم را اگر بشناسیم که بدین شکل الآن می بینیم فلسفه را اگر بخواهیم بشناسیم هنر را اگر بخواهیم بشناسیم ، گفتم شناختن هر موضوع شناختنی با یک مقدماتی صورت می گیرد ، یکی از آن موضوعات مهم و مقدمات مهم انتطار ماست از شناختن آن موضوع شناسایی ، و چه انتظاری داریم از آن موضوع شناسایی ، به این مسئله مربوط می شود که چه نوع علاقه ای ازعلایق ما، ما را تحریک میکند به شناختن آن موضوع شناسایی به خصوص این مساله اینکه، در هر علمی و دنبال هر علمی رفتن پس از آن است که یک علاقه ی آدمی را تحریک کرده است هابر باس این مساله را خیلی مفصل باز کرده فیلسوف معروف آلمانی  ولی ما این را درک می کنیم کسی که میرود فیزیک را بخواند فیزیک را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود شیمی را بشناسد یک علاقه ای او را تحریک میکند کسی که میرود یک علم انسانی را بشناسد....همیشه علایق ما هستند که ما را تحریک میکنند به شناختن یک موضوع و این علایق ما انتظارات ما را معین می کنند که ما از آن موضوع شناسایی چه انتظاراتی داریم و به تعبیر دیگر انتظار داریم که او به کدام پرسش ما پاسخ گوید هر چیزی را که می خواهیم بشناسیم میخواهیم که او به پرسشی از ما پاسخ بدهد و به همین جهت است.شما اگر یک کتاب پزشکی بخوانید انتظار ندارید که پرسش های فیزیکی شما را جواب بدهد یا فلسفی شما را جواب بدهد. یک کتاب فلسفی بخوانید انتظار ندارید پرسش های شما را جواب بدهد هر کتابی را که انسان می خواهد بشناسد یک علا قه ای دارد که آن علاقه انتظاراتش را مشخص میکند و با آن انتظارات میرود سراغ شناختن این کتاب یا هر چیزی، خوب این هم روشن، ما اگر بخواهیم برویم بشناسیم که فلسفه چیست بایک انتظاراتی میرویم این انتظارات ما به شناختن ما جهت میدهد بخواهیم هنر را بشناسیم هم همین طور بخواهیم دین را هم بشناسیم همینطور کسانی فکر می کنند که اگر به خواهند دین شناسی بکنند  و یا دینداری شناسی بکنند یا بنیان گذار یک دین را بشناسند هیچ انتظار و علاقه ای در آنها نیست. همینطوری می روند و یک دفعه می شناسند این ها تصورات ساده ایست که باید این تصورات ساده خراب شود. مساله دیگر این است که این انتظاراتی که از علم فلسفه و دین است این انتظارات در طول تاریخ متناسب با گسترش ها و تحولاتی که در علم وفلسفه و هنر و دین پیدا می شود این انتظارات هم گسترش پیدا می کند،تغییر پیدا می کند ما امروزه از علم پزشکی انتظاراتی   داریم  که 2هزار سال پیش انتظارات را نداشتیم. 2 هزار سال پیش اگر کسی سل می گرفت از علم پزشکی این انتظار را نداشتیم که علم پزشکی به او پاسخ دهد و او را معالجه کند اما امروز چه طور. امروز که دیگر سل بیماری خطرناکی نیست این فقط یک مثال بود که خدمتتون عرض کردم. در فلسفه هم همین طور در هنر هم همین طور در دین هم همینطور است. این انتظارات تغییر پیدا میکند مطلب بعدی این است که چون انسان با هر 4 بال زندگی میکند یعنی هم با بال علم هم بال فلسفه هم بال هنر و هم بال دین پرواز میکند پرنده ها مع مولا 2 بال دارند ولی انسان مثل این هوا پیما های 4 موتوره است با 4 بال پرواز می کند. بررسی چگونگی تحولات این 4 بال در طول تاریخ نشان می دهد که 4 موضوع یعنی علم،فلسفه،هنر و دین این ها همیشه با فعل و انفعالاتی که در هم میکنند در گستره ی انتظارات تغییراتی ایجاد میکنند یعنی مثلا اگر در جامعه ای فقط دین وجود داشته باشد و علم و فلسفه وجود نداشته باشد مثل جوامع ابتدایی مثل جامعه هایی که هنوز در آفریقا هستند آنجاها دین هست دین داری هم هست اما علم و فلسفه نیست.تمام انتظاراتی را که انسان برای تامین قواعد و نیاز های  زندگی اش دارد این ها را از دین می خواهد به محض این که علم آمد وارد ان جامعه شد بخشی از انتظاراتی که انسان از دین داشته منتقل میشود به انتظار از علم خیلی واضح است. در قبایل ابتدایی وقتی کسی مریض می شود برایش دعا می خوانند تا بیماریش شفا پیدا کند جادو میکنند هنوز هم همینطور است. در گذشته هم همینطور بوده است میروند پیش دعا نویس. این در جامعه ای است که علم پزشکی وجود ندارد در آن جامعه ای که علم پزشکی وجود ندارد انتظار از دین این است که بیماری را هم شفا بدهد اما وقتی علم پزشکی آمد و خودش را نشان داد معلوم کرد که خیلی کارها خیلی کارها از دستش ساخته است. همان مردم متدین دیگر این انتظار را از اوراد دینی و ادعیه دینی ندارند که بیماری آنها را شفا بدهند میروند سراغ پزشک،یعنی انتظاراتی که از دین بود کم می شود نکته ظریفی است. نکته جالبی است. در طول تاریخ همیشه با رشد علم انتظاراتی که به متون دینی متوجه بود انتظاراتی که به بنیان گذاران  دینی متوجه بود و از آنها می خواستند وقتی علم رشد پیدا کرده این انتظارات مقدار زیادی از طرف آنها آمده به این طرف و این انتظارات متوجه دانشمندان و کتب علمی شده است. حالا سوال این است که وقتی انتظارات از دین و متون دینی و مثلا یک بنیان بنیان گذاران دینی کم می شوند آیا دینداری تحول پیدا نمی کند آن آدمی که  برای بیماری و شفای بیماری اش می رفته است سراغ دعا نویس و الآن دیگر نمی رود  سراغ دعا نویس ، علاقه ای به دعا نویس ندارد ، می رود سراغ پزشک ، این همانطور دینداری می کند که قبل از آمدن پزشک دینداری می کرد . تغییری پیدا نشده در دینداری اش . خوب این جزء دینداری او بوده است این یک مثال ساده است که من دارم برایتان عرض می کنم این بحث را وقتی باز بکنیم انواع و اقسام مثالها را می توان زد .خوب این دینداری اش فرق کرده است دیگر حالا این دینداری اش فرق کردن را شما تحلیل کنید یعنی چه ؟ این انتظاراتی که از بنیانگذار دین داشته فرق کرده . یعنی خیلی چیزها را از بنیانگذار آن دین انتظار داشته و دیگر ندارد پس دینداری اش متحول  است حالا ما به این چه بگوییم اگر کسی نرفت پیش دعا نویس دیگر آنگونه دینداری نکرد و رفت پیش دکتر بگوییم او مسلمانی اش تغییر پیدا نکرده ، خوب تغییر پیدا کرده است .ممکن است در ذهن شما بیاید که آقا مسلمانی فقط نماز خواندن است و اینکه آدم برود پیش دعا نویس و دعا بخواند اینکه مسلمانی نیست این را شما می گویید .100 سال پیش چه می گفتند الآن که علم آمده جای خودش را باز کرده ما خیلی به وضوح می گوییم که آدم مسلمان هم بخواهد دینداری بکند، دینداری اش را بکند اما برای خاطر بیماری هایش برود پیش پزشک ،خوب می رفتند پیش دعا نویس خوب می رفتیم پیش دعا نویس ، من یادم هست که  60 سال پیش در آن محله ای که ما در تبریز می نشسنیم آن طرف کوچه دو خانه ای بود که یک سکویی داشت که صاحب خانه دعا نویس بودند . خانه ی این دعا نویس ها خیلی شلوغ بود این دعا نویسها هم در امامزاده هم دفتری داشتند آنجا هم خیلی شلوغ بود . بنده را هم یک دفعه برده بودند پیش آنها تا یک دعا برایم بنویسند  اما من چندی پیش رفتم آنجا ،سالها پیش ،خیلی وقت پیش دوباره رفته بودم تبریز نه از آن  دعا نویس خبری هست نه از آن خانه های دعا نویسها . هیچ خبری نیست و ساختمانهای بلندی ساختند ولی هر چه بخواهیم مطب پزشک انجا اضافه شده است . این را ما الان اینگونه می گوییم  100 سال پیش که دین مردم اینجوری نبود. جادو بود . مراجعه به دعا نویس بود مشکلاتشان را از آن طریقها حل می کردند پس این تحول در نوع دینداری است که من با یک مثال کوچک خواسته ام خدمت شما عرض کنم حالا باید بگوییم این آدم مسلمان نیست !  چون در دینداری اش تحول پیدا شده . نه چنین چیزی نیست این هم یک نکته است که این انتظارات جا به جا می شود این در علم و فلسفه هم هست  پاره ای از مسائلی که از علم مطالبه می کردند حالا از فلسفه مطالبه می کنند .  و پاره ای از مسائلی که از فلسفه  مطالبه می کردند الان از علم مطالبه می کنند .عقیده و ایمانی که  به فلسفه داشتند دیگر الان ندارند با این پست مدرنی که آمده است  فکر میکردم فلسفه آمده اینها را حل کرده است اما حالا پست مدرنیسم آمده این اتفاقاتی که در غرب افتاد کلیسا ضعیف شد دلیلش این است که علم پیدا شد علم تجربی پیدا شد بسیاری از انتظاراتی که از کلیسا داشتند مردم از آنجا کنده از علم  خواسته شد دیگر کسی نمی رفت پیش کشیش که آقا دعا بنویس کسی نمی رفت پیش کشیش که بگو ببینم سازمان زندگی اجتماعی را چگونه باید سامان داد . فلسفه های سیاسی پیدا شدند ، علم پیدا شد ، علوم سیاسی پیدا شد و هکذا وهکذا . اما در این میان مسلمانها شاید به ذهن شما بیاید که این مطلبی که شما گفتید ، بله ، خب من یک رفراندومی باید این جا بکنم . به من گفته شده که شما 8دقیقه مهلت دارید ، آهان 35/8 دقیقه .عرض کنم که این معنایش این است که الان 8و 10 دقیقه است یعنی بنده 25 دقیقه دیگر وقت دارم. درسته؟ (حضار : بله !) من سعی می کنم تا 25 دقیقه تمام کنم اما اگر 10 دقیقه بیشتر طول کشید موافقید؟(حضار:بله! ) بسیار خب ، اگر تا 10 دقیقه بیشتر طول کشید سعی می کنم آن را جمع و جور کنم. ممکن است در ذهن شما بیاید که حالا این مسائلی که شما برای ما در اینجا توضیح دادید در طول تاریخ بشر این طوری شده است . درسته ولی در میان مسلمانان این طور نبوده است در میان مسلمانان از همان اول دینداری یک شکل بیشتر نداشته و لاغیر. آیا اینطوری هستیم؟چشممان را بر تاریخ ببندیم و چنین سخنی بگوییم؟ جالب این است که در میان مسلمانان تنوع دینداری و تحولات دینداری از بسیاری از ادیان دیگر در طول این 14 قرن گذشته بیشتر بوده به طوری که در زمان غزالی این عارف و متکلم معروف تقریبا  700 سال پیش شاید یه خرده بیشتر آنقدر این فرقه های گوناگون دینی با تفکرات گوناگون دینی زیاد شده بود که پاره ای از این اهل فرقه ها  پاره ای از اهل فرقه های دیگر را تکفیر می کردند. میگفتند این دیگر مسلمان نیست چون اون حرف را زد. اون دیگر مسلمان نیست چون داره اون کار را میکنه. تکفیر و تفسیق  با این دو تا اصطلاح اگر شما آشنا باشید تکفیر این بوده است که میگفتند  کسی کافر شد یعنی دیگر مسلمان نیست و تفسیق هم این بوده که می گفتند فاسق شد دیگر عادل نیست. آنقدر این رواج پیدا کرده بود به دلیل نابودی فرقه ها و طرز فکر ها که این آدم که یک آدم اخلاقی بود و خوشش نمی  آمد از این تکفیر هایی که میشد یک کتابی نوشت که این مشکل را حل کنه اسم کتاب این بود فیصل التفرقه بین السلام و الزندقه معیار جدا کردن اسلام و زندقه از یکدیگر کجا می توان گفت که یک نفر آدم مسلمان هست یا نه مسلمان نیست . آخر این کتاب نوشته است هیچ فرقه ای را نمی توان تکفیر کرد هیچ کدام از این فرقه های دهها گانه نه ده گانه را که در میان مسلمانان هست نمیتوان گفت اینها مسلمان نیستند چون مثل هم فکر نمی کنند مثل هم عمل نمی کنند و این جوری نیست قضیه از اون طرف این جوری باشه خیلی دامنه گسترده ایی  چه کار کنه آمد یک مسئله ای را اضافه کرد گفت که مگر اینکه کسی چیزی بگوید که هیچ کدام از این فرقه های مسلمان دیگر او را نگفته با این می خواست یه کم قضیه را جمع کند غافل از این شد که در آینده که در آینده ممکن است که چیزی بگویند  که هیچ کدام از این فرقه ها نگفته اند این یک سیاستی بود  که به خرج داد و دیگران هم در این زمینه کتاب هایی نوشتند که چه جور این مشکل را باید حل کرد اما عرفا آدم هایی  مثل غزالی مخالف تکفیر بودند  مخالف این بودند که به محض اینکه کسی سخن دیگری گفت و یه نوع دیگری از مسلمانی را نشان داد بگویند آقا این دیگه مسلمان نیست مخالف این بودند حالا تا چه برسد عرفایی مثل شیخ ابوالحسن خرقانی اگه درست گفته باشم و در خاطرم باشدیعنی به یک اومانیسم عرفانی رسیده بودند ، اومانیسم عرفانی انسان گرایی عرفانی . اون وقت ممکن است شما بگویید غزالی کسی بود که در طول عمرش دینداری اش  فرق نکرده بود در صورتی که غزالی آدمی بود که دینداری های متفاوتی در طول تاریخ داشته بود این قدر دچار نوسان بود .ما فکر می کنیم دینداری یعنی یک آدمی که عبوس هست همینطور نشسته وهمین جور حرف می زنه. این غزالی این قدرنوسان های روحی وکشمکش های روحی در طول عمرش داشته . کتاب هایش را بخوانید . بیمار شده بود بیمار نشده بود حتی خودش می گوید مدتی  به حالی دچار شدم که بعد از آنی  که در مدرسه تدریس می کرده بعد از آنی که شاگردان زیادی تربیت کرده بود بعد از آنی که یک عمر جملات سخت و سفت و محکمی می گفت اون شاعر کیست که می گوید : خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد / بگذر ز عهد سست و سخن های سخت خویش            

این سخن های سخت خیلی آدم را ناراحت میکند سخنهای سخت به معنای فحاشی نیست بلکه سخن های سخت یعنی جاذبیت همین است و جز این نیست می گوید یا ما دچار عهد سستیم یا دچار سخن های سخت اما اگر کسی دچار سخن های سخت باشد سخت و سست جهان بر او خیلی سخت است اما  بگذر اگر از این ها بگذری قضیه عوض می شود سخت و سست جهان هم بر تو سخت می گذرد بله آقای غزالی به لحاظ طرز فکر قبلا فلاسفه را درباره 3 مسئله تکفیر می کرد . یکی می گفت اینها به عالم قائلند که عالم از قدیم وجود داشته یکی گفت اینها قائلند به این که خدا علم به جزییات ندارد علمش به کلیات است یکی می گفت به لحاظ جسمانی عقیده ندارد و در قرآن اینها گفته شده بعضی ها هم کافرند و خارج از اسلام اند آخرش به جایی رسیدند که نه تنها فلاسفه را تکفیر نکرد بلکه گفت همه حرف هایی که زدند انواع و اقسام مسلمانی است . نمیشه گفت کافرند پس خود او هم خیلی تغییر پیدا کرده بود حالا او که در زمان غزالی بود 700 سال پیش ولی بعد از غزالی خیلی چیزها اتفاق  افتاده است من به شما پیشنهاد می کنم وضع شهر بغداد را در قرن 3و4و5 هجری مطالعه کنید یک شهر اینترناسیو نال اگر بخواهیم به تعبیر امروز بگوییم یک شهر بین المللی هم به لحاظ رفت و آمد هایی که آنجا شده بود و هم این هفتاد و چند فرقه همه آنجا  حضور دارند یه وقتی من مقایسه می کردم با تاریخ الهیات مسیحی و تصورات دین مسیحی اصلا یک شهر ی مانند  بغداد با این همه قلمروهای گوناگون مذهبی در طول تاریخ مسیحییت وجود نداشته است . البته گاهی هم یه آدم های تندی پیدا می شده که یه ابن مقفعی را پیدا می کردند می کشتند یا حکومت حلاج و امثال اینها را می کشت اما در چیزهای علمی در محافل علمی و دانشمندان و متفکران با این حرف ها موافق نبودند که بگیرند این را بکشند حالا که 7 قرن گذشته انواع و اقسام های دینداری ها پیدا  شده الآن اون چیزی که در مسلمان ها پیدا شده و دینداری های جدیدی که سر برآورده در بین مسلمان ها و یا مسلمانی از تراز نمیر سر برآورده این قبیل حرف هاست که الآن عرض می کنم دیگه مسئله ای که مسلمان ها الآن در میان نسل فعلی مسلمان ها شکل می گیرد پرسش هایی که  شکل می گیرد تبدل هایی که در شکل می گیرد از این نوع نیست که آیا قرآن جدید بوده قدیم بوده فلاسفه راجع به خلقت عالم چی گفته اند از اول اختلافاتی که فرق گوناگون کلامی در طولٍ و الان مسئله این است که استبداد  چیه آزادی چیه حقوق بشر چیه چه جور زندگی کنیم سازمان سیاسی و اجتماعی مان را چه طور شکل دهیم استعمار چیه استعمار نو چیه واقعا چگونه عمل کنیم اخلاق سیاسی چیه حالا اگه تحولات و تبدلات دینداری  مسلمانانه در ارتباط با این مسائل شکل گرفت عده ای آمدند گفتند که مثلا فلان احکامی که در قرآن هست مربوط به عصر رسول خدا بوده است و متدشان دادند برای این تفسیر روششان دادند،برا این تفسیر آقا ما  با این روش  تفسیر میکنیم به اینجا می رسیم اینجا 2 تا مسئله پیدا میشه یک مسئله اینه که آیا این روش تفسیری به عنوان متد تفسیری از نظر فلسفی قابل قبول است یا نیست 1 مسئله این است این باید در جای خودش بحث و بررسی شود 1 مسئله دیگر این است که آیا کسی این حرف ها را بزند باز هم مسلمان هست یا نه عرض کردم سه گروه دارن میگن اینجور نمی شود مسلمانی کرد حالا اون زمان غزالی اون حرف را می زد ما در عصر خودمان هم از یک شخصیت دینی یک ستادی اینجا میارن که این شخصیت دینی معروف ترین شخصیت دینی جهان اسلام در دنیای امروز باشد واون رهبر فقید انقلاب است ایشون در این زمینه اظهار نظر کردند که من فکر میکنم به دو دلیل این اظهار نظر را کردند یکی اینکه ایشون عارف بود و به خوبی می دانست در میان این عرفا چه حرفایی هست میدانست عرفا درباره شریعت چه گفته اند میدانست که اسماعیلیه در مورد شریعت چه گفته است میدانست که عده قابل توجهی از عرفا درباره   قوانین شریعت مسایل خاصی گفته اند که فقها بسیار از اونها اوقاتشان تلخ میشد متکلمان بسیار افراد آنها اوقاتشان تلخ می شد. مثلا از قبیل اینکه دیگر ایشان به مرحله ای از کمال رسید اون وقت این احکام شریعت برای خود ضرورت ندارد. واز طرفی از این هم آگاه بود که امروز  در میان بخش عظیمی از مسلمانان این حرف ها پیدا شده که آقا چه ضرورتی دارد که ما همه آن احکام را ابدی تلقی کند. به چه دلیل؟ نه این که این آیات در قرآن نیست آیه قصاص در قرآن هست. آیه قطع دست در قرآن هست . مجازات محارب به آن شکل خشن و تند در قرآن هست . قوام بودن مردها برزن ها در قرآن آیاتش هست.کسی که منکر این نیست که این آیات در قرآن هست ، اختلاف بر سر فهم آنها هست ، همانطور که بنده آن را بارها تصحیح کرده ام و اینکه در گذشته این طوری فهمیده اند ، هیچ وقت دلیلی نمی شود که به لحاظ علمی نمی شود طور دیگری فهمید . اصلا داستان هرمنوتیک همین است. ایشان در تحریر الوسیله یا یکی دیگر از کتابهاشون که در کتابهای مختلفی به این استناد شده است و یا حتی در بعضی از دادگاهها هم به این استناد شده است. ایشان گفته اند معانی به این است که کسی به توحید عقیده داشته باشد و بعد نبوت پیامبر و بعد تصریح کرده ، من در کتاب نقدی بر قرائت رسمی از دین این گفته ایشان را آورده ام و بعد تصریح کرده ، گفته اگر کسانی بگویند مثلا احکامی که در اسلام هست ، اینها اختصاص به زمان پیامبر داشته و الان ما لازم نیست اینها رابه این شکل عمل کنیم . اینها مسلمانند با این که چنین عقیده ای داشته اند و این را تصریح کرده ، این هم غزالی زمان  ما از این نظر .اینها برای خاطر این آمدند،که به شما عرض کرده باشند  که اونهایی که از یک افق خیلی ،درست است ایشان در حکومت اسلامی یک جور دیگری عمل می کرد. می گفت من می خواهم یک اسلام دیگری را پیاده بکنم، اما نمی گفت که کسانی که  این عقاید را داشته باشند اینها را مسلمان نباید دانست .یا باید به اینها اشکال کرد که نه این چه جور مسلمانی است  یا شما تلفیقی گرفتیداز غرب کردید  ،از شرق کردید ،از دین کردید و یک چیز معمای حلوایی درست کردید، اینها را نمی گفتند ،خوب نتیجه چه می شود نتیجه این می شود که من می خواهم عرض بکنم که اگر کسی بگوید که نواندیشان دینی ،اینجا دیگر دارم نتیجه گیری می کنم،نواندیشان دینی یاروشنفکران دینی اگر بگویند ما می خواهیم هم مسلمان باشیم ،هم پاره ای از آیات را جور دیگری آنها را بفهمیم ،هم پاره ای از فتاوای فقهی  مشهور را کنار بگذاریم .یک مسلمان به اصطلاح حقوق بشری باشیم ،یک مسلمان دموکرات باشیم ،اینها  نمی توانند به معنای واقعی کلمه اسم خودشان را مسلمان بگذارند ،برای اینکه خلاف گفته پیامبر اینها چیزی را اضافه نمی کنند، کسانی که این را می گویند باید این دعوی را بیشتر برای ما توضیح دهند که منظورشان چیست؟چرا؟به چه دلیل؟به چه دلیل نمی شود مسلمان تراز نو بود به اصطلاح ؟انتظار داریم که این مسائل بیشتر روشن شود .یک وقت این است که کسی می گوید تبعیت از پیغمبر اسلام که ما امشب در واقع به این عنوان در اینجا جمع شده ایم و همۀ بجث های من ،مسلمانی یعنی راه پیغمبر را رفتن ،خلاصه اش این است.مسلمان کسی است که راه او را می رود ،راه عیسی مسیح را نمی رود،راه بودا را نمی رود،راه کنفسیوس را نمی رود،راه محمّد را می رود.درود خدا بر او باد اون راه را می رود. خوب امّا معنای رفتن راه او چیست؟آیا نمی شود رفتن راه او به شکل های گوناگون انجام بگیرد؟نمی شه رفتن راه در هر عصری متناسب با اون عصر انجام بگیرد؟نمی تونه اون موحدانه زیستن که او به آن دعوت می کرد،درهر عصری متناسب با اون شکل موحدانه زیستن انجام بگیرد؟ بنابراین اگر گفته می شود که کسی نمی تواند آن چه را که پیامبر گفته ،آن چه را که آن بنیان گذار گفته از آن تخلف بکند ،باید معنای این کلمه را دقیقا روشن بکنیم .یعنی چه نمی تواند تخلف بکند ؟چیه معنای این کلمه ؟اگر معنای این کلمه به درستی روشن بشود ،یا باید گفت تمام کسانی که در طول تاریخ اسلام دینداری هایی کرده اند ،طرزفکرهایی پیدا کرده اند،که آن دینداری و آن طرزفکرها در عصر خود رسول نبود،تمام اینها خارج از اسلام است؟چه کسی این حرف را می زند ؟گمان نمی کنم کسانی که امروز این حرف را می زنند،این را بگویند .یا اگر کسانی گفته اند ما مسلمانی از تراز جدید می خواهیم داشته باشیم راه او را می رویم اما با تفسیر خودمان به این معنا راه او را می رویم، با تفسیر خودمان، که ما ، این جمله را دقّت کنید، ما در همان گفتگویی شرکت می کنیم که او بنیان گذار آن گفتگو بود. ما همه در یک گفتگو شرکت کرده ایم .ما همه در سنتی شرکت کرده ایم که بنیانگذار آن سنت او بود. اون گفتگویی که اوایجادکرد ویا گفتمانی که به اصطلاح جدید ایجاد کرد، گفتمان توحید بود، گفتمان موحدانه زیستن بود. گفتمان دوری جستن از هر نوع از خدای دیگرچه سیاسی ،چه بت های غیر سیاسی ،چه بت های طبقاتی ،چه بت های اجتماعی .از همۀ اینها بریدن و به یک معنویت درونی انسان می خواهد  از زندگی روزانه اش فرا برود و با این فرا رفتن از زندگی روزانه از درونش یک افق وسیع گشوده بشود و در آن افق وسیع زندگی که از درون گشودهمی شود آ رام استقرار پیدا  کند .این مسئله ای است که هیچ جا متوقف نمی شود و این مسئله ایست که با چسبیدن به هیچ اصل عزم جزمی درست نمی شود. کسانی که به یک اصل جزمی می چسبند ، اصل جزمی ،یعنی اصلی که یک جور بیشترتفسیر بر نمی دارد دین من ایناست ! می گه من دینم ده تا اصل داره ،یک،دو،سه ،چهار،... ومعنای هر کدام از اینها مشخص است .هیچ تفسیر دیگری هم بر نمی دارد همه معناهای دین را فهمیده اند ،تا آخر عمر هم به اینها می چسبد . این دین من است،  این کسان اون راه را که او بنیانگذاری کرد، به درستی نمی روند. شعری از مولانا در اینجا بخوانم و اون شعر این است که از حافظه یا مولانا درش شک می کنم ولی از مولاناست،گفته که

این همه بی قراریت از طلب قرار توست       طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت

به محض اینکه ما خواستیم با یه اصل جزمی ،با دو اصل جزمی ،با سه اصل جزمی بهش بچسبیم  و به خودمان آرامش بدهیم  بگیم به حقیقت رسیده ایم، تمام شده،  دیگر چشمهایت را ببند ، همانجا کلاه سر خودمان گذاشتیم برای اینکه عوامل گوناگونی این قرار ما را  بر هم خواهد زد یه حرف تازه می شنویم ، این به هم می خوره، یه کتاب تازه می خونیم این به هم می خوره، اما طالب بی قرار باش تا که قرار بایدت.طالب بی قرار آن کیست  که همیشه خودش را در را ه احساس می کند. همیشه رهرو است ،همیشه طلب می کند آن چیزی را که در چنگش نمی افتد آن کسی که فکر می کند حقیقت الهی به چنگ او می افتد،این بت پرست است به معنای الهی ،یه شرک خفی  است حقیقت الهی در چنگ هیچ کسی نمی افتد . همان پیامبر ما ازش یک جمله ممکن است برای بعضیها خیلی تازگی داشته باشد،شما فکر می کنید پیامبر خودش چه جور فکر می کرد که تمام حقیقت برایش روشن شده و دیگر تمام شده قضیه،یا همیشه جستجوگر بوده؟معنای پیامبر بودن نقطه مقابل جستجو گر بودن نیست روایت است از او نقل شده که اینطور گفت :حالات خودش را بیان می کرد.گفت:"انّه لیغان علیّ و انّی استغفرا... کل یوم سبعین عده "این روایت روایت خیلی مهمه گفت :تاریکیهادرون مرا فرو می گیرد،مرا احاطه می کند، و من هر روز برای رفع این تاریکی ها و زدودن این پرده های تاریکی  از درونم روزی 70 با راستغفار می کنم.استغفار یعنی چی! استغفار یعنی خدایا مرا از خودم بیرون بیاور تو مرا بپوشان الآن افکار من اوهام من مرا پوشانده ،غفر به معنای پوشاندن است.ستر است.استغفار یعنی اینکه انسان بخواهد خدا آدم را بپوشاند.چون ما در مواقع عادی خودمان خودمان را می پوشانیم به این معنی که افکار ما،اوهام ما،خیال ما،همیشه ما را پوشانده .هر انسانی اگر یک وقت خلوت کند،با خودش فراقتی کند،با خودش خواهددید که انواع و اقسام فکر ها در مغزش رژه می رود .پیدا می کنید یک وقتی را که بتوانید 5دقیقه طوری زندگی کنید که این افکار رژه نروند؟نه ! این افکار رژه می روند در فکر آدم .اینها  وهم های آدمی است  .خیال های آدمی است ، که دائما آدمی را احاطه کرده است.یعنی ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم.محجوب می شویم  و به قول حافظ :
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز.
ما خودمان ،خودمان را می پوشانیم . خدا پوشیده نیست .ما می پوشانیم خودمان را ،فاصله می اندازیم بین خودمان و خدا .خدا د ردرون ماست نه بیرون ما .از درون باید بیاید بیرون بجوشد.گفت که من هم دچار همین حالت ها می شوم و هفتاد بار در هر روز طلب مغفرت می کنم یعنی طلب این می کنم که خدایا تو مرا بپوشان، به نوعی که تمام این وهم های من تخیلات من ،از من دور برود و آنچه که در درون من هست جر تو نباشد. اگر انچه در درون آدمی است جز خدا نباشد یعنی خدا آدم را پوشانده است. ایشان هم همینطور بود .ایشون هم طالب بی قرار بوده است .هی خودش را از زیر این خروارها، وهم ها ،خیال ها بیرون کشیده است.بشر بوده ،خودش گفته که این مطلب آخر من است.یه معرفی از خودش کرده .این معرفی بالاترین معرفی است."قل انّما انا بشرٌمثلکم یوحی الیّ انّما الهکم الهٌ واحد "من انسانی هستم مثل شما  . چه کسی حاضر است از میان اینهایی که خیلی ادعا دارند بیاید در یک جلسه ای بگوید من انسانی هستم مثل شما،همین هایی که نمایندگی او را می کنند و به نوعی سخن می گویند که چه میدانند یک سرو گردن،هزار سروگردن از همۀ انسانها بالاترند.به همه گفت ،علنی گفت در قرآن هم هست."قل انّما انا بشرٌ مثلکم ..." من مثل شما یک انسانم ، علایق شما را هم دارم .تمایلات شما را هم دارم ،نقطه ضعف های شما را هم دارم .اگر شما در درون خودتان وهم ها و خیالات بر شما غلبه می کند و باید خودتان از زیر اینها بیرون بکشید،تاریک می شود درونتان باید روشنایی ایجاد کنید.من هم همینطور. شما چیزهایی را دوست دارید، من هم دوست دارم.شما از چیزهایی بدتان می آید من هم بدم می آید.
وقتی پسر کوچک پیامبر بنام ابراهیم مرد یه حادثه ای اتفاق افتاد درست در همان ساعات همان روز آفتاب هم گرفت عده ای سر و صدا را بلند کردند که این گرفتن آفتاب برای خاطر این است که پسر پیامبر مرده . چون پسر پیامبر مرده کل طبیعت نظامش به هم خورده است هست اینها در کتاب تاریخ پیامبر فرمود نه اینها دو تا از آیات شمس و قمر ، ماه و آفتاب 2 تا نشانه از نشانه های خدایی هستند که آنها دارند کار خودشان را می کنند در مرگ هیچ کس نمی گیرند اینها به خاطر مرگ کسی ولی خودش اشک می ریخت مرتب اشک می ریخت گفت اما من هم انسانم دلم می سوزد و اشکم جاریست برای خاطر فوت پسرانم "ا انا بشر مثلکم" یه اضافه دارد "یوحی الی انما الهکم اله واحد" تفاوت من با شما اینست که من همیشه در درون به من امدادی می رسد و آن امداد اینست که اله  شما اله واحد است. یک خدا بیشتر نیست مرکز هستی یک جاست و هستی وحدت دارد و اینهمه مدعیان دروغین هیچ کدام هیچ کاره نیستند "یوحی الی انما الهکم اله واحد. این دارد به من میرسد. اینجا من یک نکته ای را عرض بکنم این آیه از جمله آیاتیست که اگر کسانی بخواهند معنای وحی را تبیین بکنند خواهند دید که کاملا می شود این را فهمید که وحی نبوی چیزی نبوده که هر چند وقت یک بار یک چیزی به او می آمده. او همیشه در حال وحی گرفتن بوده. این آیه این را می گوید." یوحی الی انما الهکم اله واحد" اینکه اله, اله واحد است. خدا مرکز هستی و تعدد بردار نیست. این چیزی نیست که گاهی به او وحی بشود که! ممکن است بگویند که فلان حکم فلان وقت وحی شد اما اینکه دیگر چیزی نیست که گاهی به او وحی شود. همیشه این می آمده. یعنی وحی نبوی چیزیست که او همیشه در حال و هوای وحی بوده است. او همیشه در حال وهوای توجه به خدا بوده است. به این معناست. این تعریفیست که او کرده است. حالا اشخاص در طول تاریخ به گونه های مختلف می توانند راه او راه بروند.این "الهکم اله واحد" را تعقیب کنند. این موحدانه زیستن را تعقیب کنند. به شکلی که  من در "قرائت نبوی از جهان" اون مقاله ی شماره ی اول که در مرحوم مجلسی چاپ شد را توضیح داده ام در آنجا. خب من از حوصله ی شما خیلی متشکر هستم.خب نمیدانم چقدر از وقت تخلف کرده ام. میخواستم خیلی تخلف کنم ولی کم تخلف کرده ام. نسبتا اگر 8 و 25 دقیقه قرار بود تمام شود 5 دقیقه بیشتر صحبت کرده ام. متشکرم. 5 دقیقه طلب من. چون میخواستم 10 دقیقه اضافه صحبت کنم. و انشا... بعد هم باز هم از آن حال و هوای عرفانی ظاهرا ما بهره مند می شویم.  

 

 

من یک نکته ای را تذکر بدهم اگر در محفل ما از دوستان اهل مطبوعات یا سایت کسی هست که بخواهد مطلبی از آنچه که بنده در این جا عرض کردم گزارشش را به یک روزنامه ای بدهد یا به سایتی خواهش می کنم من فردا تا یک مثلا وقت معینی در این جا هستم در همین دانشگاه و همین مهمانسرا، آنچه که نوشته با من درمیان بگذارد و بعد گزارشش را رد کند تجربه تلخی داریم و آن این است که گاهی بعضی از دوستان خیلی دست و پا بریده و نامنظم یک چیزی را تدوین می کنند، می دهند به یک روزنامه ای مثلا یا می گذارند در یک سایتی خواننده نمی فهمد که واقعا در این جلسه چه گفته شده این است که خواهش میکنم که اگر کسی باشد که بخواهد این کار را بکند قبل از تمام شدن جلسه با من هماهنگ بکند من میگویم که فردا چه ساعتی  این جا تشریف بیاورید من آن نوشته را ببینم یک  نظری در باره اش بدهم  سعی کنیم یک چیز جامعی بشود که یک چیز بی ربط و نا منسجمی  به جایی داده نشود.

قبل از آغاز پرسش ها توضیح داده شد که برخی سوالات عینا خوانده میشوند و برخی دیگر با توجه به مشابهتی که چندین سوال با هم داشتند کلیتی از آنها گفته خواهد شد.

سوال: آیا حقیقتی مستقل از تاریخ وجود دارد و  نسبت حقیقت و تاریخ چیست؟ این پرسش ناظر به آن قسمت از صحبت شما بود که در طول تاریخ   همان چهار حوزه و چهار بال را تفسیر کردید

جواب: (لطف بکنید هر سوالی که مطرح می شود کاغذش را به من بدهید که توجه من به آن باشد) (سوال یک بار دیگر خوانده شد)  عرض کنم به صورت خیلی کوتاه تاریخ دو معنی دارد بک وقت منظور از تاریخ حوادث تاریخی است که اتفاق می افتد و یک وقت تاریخ به معنی علم تاریخ است . فکر میکنم منظور این دوستی که این سوال را نوشته علم تاریخ نیست بلکه  حوادث تاریخی است که دارد اتفاق می افتد این نوع سوال کردن که آیا حقیقتی غیر از حوادث تاریخی وجود دارد آنسوی تاریخ وجود دارد یا ندارد این بر اساس یک نوع تفکر از متافیزیک بنا نهاده شده است که تفکر صحیحی نیست عده ای فکر میکنند که دو تا عالم است یکی عالم محسوس و یک عالم نامحسوس  که این عالم محسوس عالم حوادث تاریخی است، تاریخ به معنای اعم کلمه اعم از طبیعت، انسان و غیره یک عالم دیگری هم وجود دارد که آنجا نامحسوس است و خارج از تاریخ وجود دارد این جور تفکیک فیزیک از متافیزیک و یا طبیعت از ماوراطبیعت بنیاد فلسفی قابل دفاعی ندارد  اما یک چیز دیگر میتوان گفت بستگی دارد به این که از حوادث تاریخی چه دریافتی دارد آیا نه به عنوان دو عالم یکی عالم تاریخ و یکی عالم خارج از تاریخ، تفسیر حوادث تاریخی مطرح است که انسان حوادث تاریخی را چگونه تفسیر کند وبه اصطلاح  اگر پدیدار شناسانه نگاه بکنیم چه معنایی در حوادث تاریخی ببینیم اگر منظور این باشد  میشود گفت که حوادث تاریخی را میشود معنی کرد میشود از حوادث تاریخی معنی هستی شناسانه درک کرد میشود گفت حوادث تاریخی را لایه بیرونی یا نمود های یک صاحب نمود تلقی کرد اگر به این معنی بگیریم این معنایش این نیست که در بیرون از تاریخ یک چیزی وجود دارد بلکه معنایش این است که خود تاریخ نمود یک چیزی است که آن غیر از حوادث تاریخ است باطن این حوادث تاریخی است. این را میشود گفت و نسبت تاریخ را میشود این گونه معین کرد و در عقیده توحیدی و هستی شناسی عرفانی هم قضیه همین است تمام آنچه که در حوادث تاریخی ما میبینیم این حوادث تاریخی یک بنیادی دارد که تمام  این حوادث از ان بنیاد بیرون میزند. تجلی آن بنیاد هست نمی توان گفت این یعنی خارج از تاریخ این مساله خارج از تاریخ نیست عین  تاریخ هم نیست مسئله مسئله ظاهر و باطن و نمود و بود است

سوال 2 : یک تفاوت کوچک میان یک بال از چهار بالی است که شما مطرح کردید یعنی علم فلسفه و هنر با دین وجود دارد و آن این است که سه تای اول جنبه بشری دارد و آخری محتوی ماورایی دارد ولی شما این چهار تا را با هم همطراز و هم ارزش فرض کردید

جواب: یعنی چه عنصر ماورایی دارد بنده هیچ وقت این تعبیر را به کار نمی برم که دین چیزی است که از جای دیگر آمده است . من هیچ وقت این تعبیر را به کار نمیبرم. ممکن است بعضی ها این تعبیر را به کار برده باشند دین کار آدم است به این معنا، دین سلوک آدمی است. آن چیزی که ما به آن دین میگوییم یعنی سلوک معنوی آدمی. راه روی معنوی آدمی. آدمی یک کار میکند کار علمی است. یک عمل انجام می دهد عمل فلسفی است. یک عمل انجام می دهد عمل هنری است و عمل دیگری هم انجام می دهد عمل دینی است. در آن عمل دینی سعی می کند از زندگی روزانه فراتر برود و یک عمقی را درک بکند و به اصطلاح افق معنوی درونی خودش را گشوده تر بکند. این دین آدمی است و کسی که اهل این کار است او دین دارد در قرآن کریم هم گفته شده است :( ان الدین عند ا... الاسلام) دین در نزد خدا، نه این که یعنی دین در نزد خدا، یعنی در نظر خدا نه نزد خدا. همان طور که در آن آیه دیگر هست (ان اکرمکم عند ا... اتقیکم) یعنی در نظر خدا این است. این جا هم همین طور است یعنی اگر از منظر خدا اگر به دین نگاه بکنید که خدا نظرش در باره  دین چیست؟ آن اسلام است  و معنی اسلام در قرآن تسلیم شدن است و معنی تسلیم شدن یعنی انسان مقاومت نکند در برابر اراده خداوند که این عالم از اراده خداوند به وجود می آید که بنده  توضیح این مطلب را در  مقاله اول از قرائت نبوی از این جهان گفتم و اگر بخواهیم تعبیر عرفانی از آن بکنیم بر میگردیم به آن بیت مولانا  که گفت  البته اگر من درست در خاطرم  باشد چون من حافظه ام ضعیف است

ما ز دریاییم و دریا می رویم       ما ز عقبی ایم و عقبی میرویم

کشتی نوحیم و در طوفان روح   لاجرم بی دست و بی پا می رویم

یعنی در این فعالیت علی الاطلاق خداوند در هستی   دراین تجلیات خداوند در هستی که از هر گوشه خود را نشان می دهد ما مقاومت منفی نشان نمی دهیم با آن هماهنگ می شویم و با آن پیش می رویم که معنی انا لله و انا الیه راجعون هم همین است . این دین آدمی است و دینداری آدمی است. معنی اسلام هم این است. اسلام عمل انسان است اسلام یعنی تسلیم شدن دین را ما این طور معنی می کنیم. بنا براین دین هم از انسان شروع می شود فلسفه هم از انسان شروع می شود. علم هم از انسان شروع می شود. هنر هم از انسان شروع می شود. البته در طول تاریخ کسانی بوده اند که آمده اند ارشاد کرده اند انسان را در مسیر دین داری همان طور که کسانی هم بوده اند  که آدمی را ارشاد کرده اند در علم  آدمی را ارشاد کرده اند در هنر  آدمی را ارشاد کرده اند در فلسفه بنابراین این تعبیر که دین ماورایی است را بنده برایش معنای درستی نمی بینم  وکسانی که این تعبیر را میکنند ... بنده هم میدانم که خیلیها این تعبیر را می کنند  دین را خدا فرستاده  اما این پایه...  باید این حرف را معنا بکنند که  یعنی چه دین را خداوند فرستاده یعنی  یک چیزی بوده پیش ما فرستاده؟ ارشاد کرده است خدا مردم را به دین داری. این یک مساله دیگر است ارشاد کرده است از طریق پیامبران که دین دار باشید این راه را بروید این سلوک معنوی را بکنید بنا براین من این طور فکر نمی کنم که این ها انسانی است و آن ماورایی و به همین جهت است که من یک اختلاف نظری دارم با دوستان و این تعبیر را هیچ وقت  نمی کنم که دین یک چیزی است  و فهم دین چیز دیگر. به دلیل این که در این مفروض گرفته شده است که دین یک چیزی است در عالم خارج از این عالم نمیدانم در یک جایی در یک  ناکجا آبادی،  بعد از آن یک فهمی  حاصل می شود و  این فهم ها متفاوت است. من هیچ وقت این تعبیر را نمی کنم چون اصلا  دین و دین داری را کار خود آدمی می دانم.

سوال بعدی: آیا می توان تفکیکی میان موحدانه زیستن به رسم پیامبر اسلام(ص) متناسب با شرایط عصر جدید و موحدانه زیستن به رسم موسی(ع) متناسب  با شرایط عصر جدید قائل شد؟

جواب:  خوب ما می توانیم این را در تفسیر های رهبران دینی یهود و رهبران دینی اسلام ببینیم این عرایضی که بنده عرض کردم به این معنا نیست که همه یک جور زندگی می کنند در عصر جدید. متون یهودیت به گونه ای است که برای یهودیان عصر جدید پاره ای از سوالات خاص در ارتباط با آن متون به وجود می آید. متون اسلامی به گونه ای است که برای مسلمانان عصر جدید در ارتباط با آن متون یک سوالات دیگری به وجود می آید. بنا براین می تواند موحدانه زیستن در عصر حاضر برای یک جمعیت یهودی و موحدانه زیستن یک جمعیت مسلمان متفاوت باشد اما این متفاوت زیستن نه به آن معنا که بگوییم اینها بیشتر موحدانه می زیند یا آن بیشتر موحدانه می زیند در اعمال آنها مناسک آنها مشکلاتی که دارند و می خواهند آن مشکلات را حل بکنند در هماهنگی هایی که می خواهند ایجاد بکنند با زندگی در دنیای جدید تفاوت هایی به وجود می آید برای این که گذشته تاریخ، سنت این عزیزان  و متون دینی این عزیزان متفاوت است. بله چرا به این شکل می تواند تفاوت هایی وجود داشته باشد در عین حال همه اینها هم موحدانه زیستن باشد. موحدانه زیستن یک تعریف واحد یک فرم واحد ندارد. آن چیزی که در ذهن بعضی از شماها هست این است. خیال می کنیدکه این  تعبیرات یک معنای روشن مشخص استاندارد دارد که یا جایی هست و یا جایی نیست. الان ما در عصری زندگی می کنیم که حتی مفاهیم علمی هم چنین وضعیتی دارند شتاب، سرعت،  موج، نور...  اگر من غلط گفتم شما بگویید همه این ها تعاریف مختلف دارند درست است ؟؟ (تایید حضار) بنابراین تا چه رسد به مفهوم هایی که خیلی عمیق تراست

سوال: آیا می شود نقطه مقابل آن یعنی ناموحدانه زیستن را تعریف کرد؟

جواب : بله مثلا میشود گفت که مثلا نوعی از زندگی ها را و نوعی از دین داری ها را نشان داد و گفت اینها ناموحدانه زیستن است

سوال: با چه شاخص هایی می توان این کار را انجام داد؟

جواب: این تفسیر است شاخص علمی ندارد. به آن معنا که در سایر رشته های علمی با یک متد مشخصی می شود گفت. اینها شاخص های علمی ندارد. مولفه های تشکیل دهنده موحدانه زیستن را ما تعریف می کنیم .هرکجا که ما این مولفه های تشکیل دهنده را ما پیدا نکردیم آنجا می گوییم موحدانه زیستن وجود ندارد .مثلا یک چیز خیلی کلی که بخواهیم بگوییم این است دیگر، عرفا یک چیزهایی را مشخص کردند که اگر به متن متون عرفانی مراجعه کنید مشخص کرده اند که یک شخصی که موحدانه می زید او در جنبه های مختلف زندگی چگونه میزید چگونه عمل می کند میتوانید آن را شاخص قرار دهید یا فرض کنید در متکلمان جدید شخصی مثل 99999 می گوید آشتی با خدا، آشتی با خود، آشتی با دیگران موحدانه زیستن است و به تعبیر او غایت قصوی هر انسانی خدا باشد  او آشتی با خود دارد آشتی با دیگران دارد آشتی با خدا دارد. خوب این ها را می توان تحلیل های روانی پدیدار شناسانه کرد  و هر انسانی که این مشخصات در او وجود داشته باشد می توانیم بگوییم او موحدانه زندگی می کند. هر انسانی که این ها در او وجود نداشته با شد و به عوض آشتی ها تعارض های گوناگون دائما او را آزار می دهد و از خود بیگانه است ، این ها می توان از لحاظ روانی انسان را تحلیل کرد، وقتی که چنین وضعیتهایی  را می بینیم که از این سو به آن سو می افتد و نمی تواند تعارض های درونی و دوگانگیهای درونی خود را حل بکند این انسان موحدانه نمی زید ولو در زبان بگوید من موحد هستم زیستن موحدانه را میشود از اعمال اشخاص از تحلیل درون اشخاص  به دست آورد

سوال: یعنی داوری بیرونی وجود دارد برای این ماجرا؟

جواب می شود بله می شود

)شوخی بین مجری و آقای مجتهدی(

سوال: من هیچ کدام از ویژگی های یک انسان دیندار را ندارم و از طرفی واقعا هیچ احساس نیازی به آنها را ندارم به نظر شما من چگونه آدمی هستم

جواب: (خنده حضار) شما همین آدمی هستید که خودتان تعریف کردید ولی از دید من شما صاحب حقوق بشر هستید....بله )خنده حضار(

سوال: یکی از سوال هایی که مربوط می شود به بحثی که شما کردید و مثالی که راجع به دعا نویسی زدید. آیا ممکن است آیندگان هم به دین داری ما به دیده تمسخر نگاه بکنند؟

جواب: ما دین داری گذشتگان به دیده تمسخر نگاه نمیکنیم ما میگوییم آنها دین داریشان به گونه ای بوده است ما دین داریمان به گونه ای دیگر و در یک جاهایی هم مشترک هستیم حد اقل می توانیم آن اشتراک را در این معین کنیم که آنها می خواستند به نوعی  این زندگی روزانه شان خوردن خوابیدن و امثال این طور چیزها و حتی دانشمند بودن و حتی کار سیاسی کردن قانعشان نمی کرده  دلشان می خواسته به زندگی خودشان یک معنایی عمیق تر از این ببخشند و یا در زمان خودشان تعارض هایی احساس می کردند که خیلی علاقه داشتند این ها بر طرف بشود یک دین داری های این گونه داشتند و برای این کار هم یک راه و رسومی داشتند و یا این که بر اثر تقلید و تربیت که اکثر هم این طور بوده بر اثر تقلید و تربیت و تلقین و اینها یک دینی داشتند ولی ما به هیچ کدام از این ها نمیخندیم و تمسخر نمی کنیم در صورتی که یک صدقی در آنها وجود می داشت که میتوان  این را تشخیص داد که هر کس هر نوع دین داری میکند در آن صادق است یا نه این صادق بودن در دین داری به آن معنا نیست که گزاره هایی که بیان می کند مطابق واقع هست یا نه، در عمل دین داریش صادق است یا نه اگر بخواهیم بفهمیم که کسی صادق است یا نه کسی  که دین داری می کند یک چیز را برتر از همه چیز می نشاند حالا اسمش خداست اسمش حقیقت است یا هرچیزی. یک چیز را حاضر نمی شود بفروشد. اگر زندگی کسی را بررسی کردیم و آنچیزی را که خودش برتر از هر چیز اعلام می کند حالا هر چیزی،  ما معین نمی کنیم  خودش معین می کند همان ا... اکبر .  آیا همه جا همین طور است می فهمیم که این صادقانه است یا یک جاهایی ممکن است خطایی هم بکند و دوباره پشیمان بشود و گوید من یوسفم را ارزان فروختم. همان طور که در قرآن آمده است که یوسف را نه این یوزارسیف را (خنده حضار) ارزان فروختم  بنابراین می فهمیم که این صادقانه است نمی خندیم به هیچ وجه احترام هم می گذاریم بنا بر این چرا انتظار داریم آیندگان به دین داری ما اگر دین داریم ما صادقانه باشد بخندند و یا چرا تمسخر بکنند نه آنها هم نوع دیگری دین داری می کنند و می گویند گذشتگان ما هم این طور دین داری کردند . این کار منافات ندارد با این که پاره ای از گزاره هایی که  ما صادق می دانستیم در آینده به آن اشکالاتی بگیرند همان طور که پاره ای از گزاره هایی که  در اعتقادات گذشتگان ما شکل گرفته ما میگوییم نه. اشکالاتی بر آنها وارد است این تحولات علمی،  فلسفی، کلامی الهیاتی پیدا می شود اما این غیر از این است که تمسخری داشته باشیم.

سوال : یک بخش از سوال ناظر به عصمت پیامبر بود که می خواستند آنرا بیشتر توضیح بدهید و به طور مشخص تر سوال شده بود که احاطه پیامبران به علم امروزی چطور بوده است؟

جواب : من پاسخ این قبیل مسائل را تا حدودی در آن مقاله قرائت نبوی از جهان (شماره اول ) آورده ام من به طور کلی مبنایم  این است که در مورد پیامبران می توان دو جور قضاوت کرد و این می تواند برای شما یک اصلی باشد و دنبال کنید یک وقت این است که ما قبلا می نشینیم و تعریف می کنیم برای خودمان که پیامبر چه کسی است با مقدمات فلسفی و مقدمات کلامی ما مشخصاتی برای پیامبر ذکر می کنیم که مقتضات بیان فلسفی و کلامی ماست . ما می گوییم پیامبر یعنی این یعنی این یعنی این یک مشخصاتی برایش قائل می شویم و بعد کسانی که در طول تاریخ آمدند دعوی پیامبری کرده اند نگاه می کنیم به آنها هر کدام را که درست تشخیص دادیم که به نظر ما این پیامبر است می گوییم پس همه این مشخصاتی که ما قبلا با دلایل فلسفی و کلامی معین کرده بودیم پس حتما در این آقا وجود دارد حالا اعم از این که نشانه ای در او ببینیم از آن صفات یا نه مثلا می گوییم دلیل فلسفی داریم دلیل کلامی داریم که پیامبر باید عالم همه علوم باشد مثلا یا علوم اولین و آخرین باشد و یا همان طور که پاره ای از فلاسفه اسلامی گفتند پیامبر باید کسی باشد که به تمام عالم صغیر و  عالم کبیر و اینها احاطه داشته باشد و چه  و چه بعد وقتی می بینند که کسی دعوی پیامبری کرده می گویند پس همه آن چیزهایی که ما با این دلایل به آن رسیده بودیم در این آدم هست اعم از آن که در گفته های او از فلان علم شیمی یا فلان علم فیزیک چیزی وجود داشته باشد یا نه و وقتی از آنها می پرسیم می گویند خوب لازم ندیده است آنها را بگوید می دانسته ولی لازم ندیده است آنها را بیان کند یا از او نپرسیده اند تا بگوید این یک جور بر خورد است .اگر کسانی این طور برخورد کرد باید از آنها بپرسیم که این دلایل فلسفی و کلامی شما چگونه دلایلی است  و آن دلایلشان را بررسی کنیم ببینیم که این دلایل واقعا آن قدرت را دارد که چنین نتیجه ای از آن گرفته شود بنده معتقدم چنین دلایل فلسفی و کلامی وجود ندارد یک وقت هم این است که طور دیگر بررسی میکنیم که  پیامبران در طول تاریخ ظاهر شده اند  و آنچه که بوده اند نشان داده اند  که چه اند و که اند  و در باره چه موضوعاتی اظهار نظر می کنند در باره چه موضوعاتی اظهار نظر نمی کنند همان طور که یک دانشمند علوم طبیعی با زندگی خودش با اعمال خودش با کتاب های خودش نشان می دهد که این آدم چه کاره است و تخصصش در چه امریست نمی توانیم در باره یک دانشمند فیزیک بگوییم که او شیمی هم می دانسته ولی نخواسته اظهار نظر بکند ایشان در باره فیزیک اظهار نظر کرده است تا آنجا که ما میدانیم یا فیلسوفان هم همین طور اند ما فیلسوفان را درباره شان قضاوت می کنیم بر  اثر آثاری که از انها مانده است  و آنچه که گفته اند  آنچه که نوشته اند یعنی همان طور که در عرایض قبلی ام در متن سخنرانی به آنجا رسیدم  به آنجا رسیدم. یا این که کسی ساز زن بسیار خوبی است  ما حالا بیاییم و بگوییم که نه ایشان بسیار خوب هم آواز  بلد بود بخواند اما نخواند این نمیشود یک کسی که آواز خیلی خوب می خواند بگوییم که او ساز هم خوب می تواند بزند ولی خوب نزده این کار را هم نمی شود کرد در باره پیامبران هم قضاوت ها این گونه است به نظر من، یعنی بنده عقیده ام این است و صحیح را بر این می دانم و دارم نظر خودم را بیان می کنم که در باره قضاوت کردن درباره این که پیامبران چه می دانستند و چه نمی دانستند،  علم آنها چه قدر بوده است. باید تاریخ را بررسی کرد باید آثار آنها را بررسی کرد باید آن قلمرو هایی را که آنها در آن قلمرو سخن گفته اند. آنها را باید بررسی کرد دید در چه زمینه ای اینها مطالبی گفته اند هر قدر که گفته اند و اظهار داشته اند همان را میتوان برای انها نوشت. ما حالا چقدر کتب مقدسه یهود و نصارا چه در قرآن خودمان که من بیشتر متمرکز می شوم روی قرآن، قرآن ما که مهمترین اثر پیامبر است ما وقتی قرآن را می بینیم نه در آن علم شیمی را می بینیم و نه علم فیزیک و نه از این قبیل چیزها، علوم جدید. یک چیزهای دیگر در آنجا می بینیم راه انسان را به سوی خدا هموار می کند این کتاب بنا بر این می توانیم بگوییم که کار پیامبر این بوده است که راه انسان به سوی خدا را هموار بکند  و همان طور که در مقاله قرائت نبوی از جهان بنده نوشته ام قرآن تفسیر پیامبر است از هستی. تفسیر موحدانه پیامبر است با امداد الهی از هستی معنای هستی حقیقت هستی بنیاد هستی آینده هستی آغاز هستی این است دین آدمی را دارد در واقع به آدمی ارشاد می کند و نشان میدهد . وقتی از پیامبر چیزی بیش از این در دست نمانده ما چه دلیلی داریم بر این که پیامبر شیمی هم می دانسته فیزیک هم می دانسته، این هیچ دلیلی نداشته و این هیچ منقصتی برای هیچ کسی نیست چه نقصانی است برای پیامبری که راه انسان را به سوی خدا باز می کند که شیمی نگفته باشد یا ندانسته باشد مگر این منقصت است چه نقصی است این ؟ این بود پاسخ بنده به این سوال

سوال در مورد عصمت پیامبر توضیح

جواب: آهان پس عصمت را یواش گفتید من متوجه نشدم  در مورد عصمت چه پرسیدند

-     سوال اصلی این است که در مورد عصمت پیامبر است که شما در صحبتتان گفتید برخی کاستی ها در وجود ایشان بوده است. سوال ناظر به این بحث است.

جواب: ببینید خانمها و آقایان من باز هم در آن مقاله قرائت نبوی مطلبی راجع به عصمت نوشته ام آنچه که مسلم است ازقرآن  به دست می آید از اظهارات خود پیامبر به دست می آید پیامبر در آن وظیفه اصلی که بر عهده داشته عصمت داشته است به این معنا که او وظیفه اش دعوت به خدای یگانه بوده هیچ وقت دعوت به خدای یگانه را منحرف نمی کرد به دعوت به غیر خدا به این معنی درست است پیامبر همیشه دعوت به خدا می کرده . شما سراسر قرآن را از اول تا آخر بررسی کنید یک جا نمی بینید که پیغمبر از این اصل منحرف شده باشد . یعنی به غیر خدا دعوت کرده باشد به غیر آن موحدانه زیستن دعوت کرده باشد، بله در این دعوتش معصوم بود و از آن راه منحرف نمی شده است . این را نمی شود انکار کرد اما معنای بیش از این عصمت یعنی چه ؟؟ باز دو تا مساله در این جا مطرح می شود در خود قرآن گفته شده است، پاره ای از تعبیرات این چنینی است که در باره برخی از انبیا گفته شده است که فلان نبی فلان جاگناهی داشت بعد استغفار کرد . در مورد آدم گفته شده است که (عصی) ، معصیت کرد در مورد خود پیامبر گفته شده است که لیغفر ا... ما تقدم من ذنبک و ما تاخر این آیه قرآن است دیگر تا این که خدا بیامرزد از تو گناهی که سر زده در قبل و بعد. بنابر این یک مساله این است که آیا مرتکب گناه می شده یا نمیشده که این مساله محل اختلاف است میان مسلمانان و علمای مسلمان که در طول تاریخ این محل اختلاف بوده است. پاره ای بوده اند که گفتند بله ممکن بوده است از پیامبر هم گناهی سربزند . این مساله همیشه در طول تاریخ یک مساله اختلافی بوده است. و اگر فرضا یک گناهی سر می زده به آن وظیفه اصلی ودعوت اصلی به هیچ وجه لطمه ای نمی زده است. شاید بتوان گفت قل انما انا بشر مثلکم را هم یک چیزی این طوری  از آن فهمید که ممکن است از یک انسان خطای این طوری هم سر بزند. این یک مساله . مساله دیگری که بنده گفتم آن تاریکی هایی که پیدا می شد و این حرفها این دیگر عالم دیگری است این از خواص بشر بودن است این روایت به خود پیامبر مستند است که من برای شما خواندم که تاریکی هایی می آیند، وهم هایی می آیند، خیالهایی می آیند که من همیشه سعی می کنم اینها را کنار بزنم خوب این از خواص بشر بودن است بشر یک چنین چیزهایی را دارد. این که  به نظر بنده هیچ لطمه ای به وظیفه پیامبری نمی زند .انسان است. آنچه که مهم است این است که انسان در تلاش مجدانه ای باشد برای برکنار زدن این وهم ها و خیالها این مهم است. اصلا من یک چیزی به شما بگویم خواهش می کنم بروید بعد از این مسائل را از این زاویه مطالعه کنید شما فکر می کنید که این همه عبادت که به پیامبر و اولیای خدا مثلا حضرت علی نسبت داده شده ، این ها یعنی چه؟ می شود نیایش مصنوعی کرد می شود کسی در خودش احساس نقص و تاریکی نکند و باز نیایش واقعی بکند؟ چرا ما در این زمینه ها هیچ نمی اندیشیم ؟ یک وقت نیایش کردن تقلید است بر  اثر تربیت است عادت است که خیلی از ما این طور نیایش می کنیم اما اگر کسی واقعا نیایش کند بخواهد پرواز کند بخواهد از آن چهار چوب بیرون بیاید و در درونش گشایشی پیدا شود  چه کسی این کار را با تمام وجود انجام می دهد؟ اگر کسی همیشه درونش گشایش باشد آیا امکان دارد دوباره این کار را انجام دهد؟ تحصیل حاصل بکند به اصطلاح اگر کسی تشنه نباشد دنبال آب می رود؟ ما از سویی به پیشوایان دین نسبت می دهیم که آنها از صمیم قلبشان نیایش می کردند. مثلا در حالات حضرت علی گفته شده که طوری نیایش می کرد  که  چنان به خود می پیچید که آدم مار گزیده در نهج البلاغه هست آخر اگر کسی در خودش نقصی و یا ضعفی احساس نکند و تمام وجوش بر انگیخته نشده باشد که از آن نقص و از آن ضعف بیاید بیرون  می تواند نیایش واقعی بکند اصلا؟ این که ادا در آوردن می شود اینها نشان می دهد که تصوراتی که ما در باره اینها داریم در باره پیشوایان دین داریم خیلی تصورات ساده عوامانه بی مطالعه است. آنها هم این محدودیتهای انسانی داشتند  و آنها هم میخواستند از این محدودیت های انسانی بیرون بروند و نیایش آنها  و نیایش ما فرقش در این است که آنها همتی داشتند  آن چیزی که عرفا خیلی روی آن تاکید می کنند همت. متاسفانه من خیلی حافظه ام ضعیف است و نمی توانم اشعار متناسب را برای شما بخوانم . همتی که آنها داشتند یعنی چنان از درون خیز بر می داشتند از درون به سمت مقصد اعلای خودشان.  همت خیز برداشتن، ما نداریم  هی رسوب می کنیم همان چیزی که اسمش کسالت است بطالت است تنبلی است یا هر چیزی آنها این را نداشتند خیز برمی داشتند خیز برداشتن از همت آغاز می شود این است فضیلت آنها نه این که محدودیت نداشتند والا این عباداتی که به آنها نسبت می دهند معنا ندارد نیایش های واقعی معنا پیدا نمیکند آن وقت، و یا بعضی دعا ها را میخوانیم توجه  نمی کنیم این دعا ها را به ائمه نسبت می دهند اما در عین حال آنها در دعاها می آیند می گویند که خدایا من سپاسگزارم که چقدر اعمال ناشایستی که از من دیدی تو پوشاندی این حرفها یعنی چه مثلا در دعای کمیل اگر درست یادم باشد این جمله است و کم من قبیح سترته تو اعمال قبیح از من دیدی اما پوشاندی دیگران از آن باخبر نشدند یا دعای این گونه که ا...م اجعلنی خیرا مما یظنون بی این هم در دعاها هست خدایا مرا بهتر از آن قرار ده که مردم در باره من تصور میکنند من آنچیزی که مردم تصور می کنند نیستم آنها فکر می کنند من یک پارچه نورم مثلا. من خودم می دانم این طور نیستم. مرا بهتر از آن قرار بده. ببینید خیلی مسایل هست وقتی اینها را بررسی میکنیم می بینیم ما دچار مبالغاتی هستیم به طوری که پیشوایان دینی خود را از انسانیت بیرون می بریم آنها را میان خدا و انسان قرار می دهیم حالا ریشه های این از کجا آمده است که من در این جا عقایدی دارم که مساله تجسد مسیحیت در کلام اسلامی و فرهنگ اسلامی خیلی تاثیر گذاشته است حالا طولانی شد ببخشید . بنابر این آنچیزی که من می توانم در این زمینه عرض بکنم این هاست

سوال یکی از حضار از میان جمعیت: شما گفتید قرآن تفسیر پیامبر به کمک امداد های غیبی است و چرا می گویید قرآن علم شیمی و فیزیک ندارد در حالی که ما تفسیر علمی قرآن داریم و خیلی از علمها با توجه به آیات قرآن بیرون کشیده شده و این که من شک دارم که شما خدا قرآن را کامل قبول داشته باشید چون که علنا می گویید که قرآن از طرف پیامبر است و آنرا از طرف خدا نمی دانید و خیلی از حرفهای دیگر و این که شما می گویید من اعتقاد دارم من ، بنده می گویم و ممکن است که اگر اعتقادتان اشتباه باشد، نباید تلقین بشود به دیگران و تحمیل بشود که دیگران بفهمند که حرفهایتان درست باشد

جواب : متشکرم. و این که چرا می گویم تفسیر پیامبر است با امداد غیبی از جهان این را بنده به صورت مشروح و مفصل در مقاله قرائت  نبوی از جهان نوشته ام (اعتراض پرسش کننده) و این هم در اینتر نت گذاشته شده و وقتی در اینترنت اسم بنده را بزنید آن مقاله می آید که به چند زبان دنیا هم ترجمه شده  و همان موقع هم که این مقاله منتشر شد تقریبا دو سال پیش. موافق و مخالف داشت بعضی ها آن طور که باید و شاید آن را توجه نکردند فکر کردند وقتی تفسیر وقتی می گوییم یعنی همان طور که یک آدمی می نشیند کتاب را تفسیر می کند پیامبر هم نشسته با علم و فکر خودش جهان را تفسیر می کند خیال کردند منظور ما از تفسیر این است در حالی که آنجا توضیح داده شده منظور از تفسیر چه هست نمود دیدن جهان نمود  خدا دیدن جهان آن هم با امداد خدا به کلی غیر از آن چیزی است که از تفسیر د ر موارد عادی به ذهن  می آید که موافق داشت، مخالف داشت چیزهای مختلفی نوشته شد آن را می توانید آنجا مطالعه کنید ممکن است که با آن موافق باشید ممکن است که مخالف باشید اما راجع به آن مسئله دیگر که شما می فرمایید از قرآن می تواند علم شیمی به دست آید علم فیزیک به دست آید. اگر کسانی چنین چیزهایی نوشته باشند ما با کمال استقبال از آنها استفاده می کنیم من تا به حال ندیدم کسی تا به حال چنین چیزی نوشته باشد شما آنها معرفی کنید به دوستانتان و دیگران که بدانند در قرآن چنین چیزهایی هم هست ما تا به حال چنین چیزی ندیدیم . اما مساله سوم که می گویید من میگویم که این طور می فهمم این جلسه بحث علمی است این جا یک مشت انسان های عامی ننشسته اند که بنده برای آنها تبلیغ بکنم و یا برای آنها روضه بخوانم این جا یک سری کسانی نشسته اند که تا حدودی اهل مطالعه هستند و بعد از این هم مطالعه می کنند. من نظرات خودم را این جا بیان می کنم این ها نظرات من را نقد می کنند دلایلی برایش پیدا می کنند شما هم همین کار را بکنید و من به شما توصیه می کنم و به دوستان هم فکر شما توصیه می کنم که از مقلد بودن بیرون بیایید و هرچه می توانید فکر خود را توسعه دهید (تشویق حضار)  و این هیچ منافات ندارد این را دوستانه میگویم که  وقتی انسان بخواهد اهل فکر باشد اهل تعقل باشد از عده ای طلب ارشاد بکند تقلید کورکورانه  غلط است و نه ره یافتن از کسی و طلب ارشاد از کسی. این اصلا غلط نیست هر کسی بخواهد در زمینه های دینی در زمینه های علمی در زمینه های فلسفی اهل تامل و فکر بشود قطعا کسانی هستند که باید سراغ آنها برود و بخواهد که مرا ارشاد کنید من می خواهم اهل علم باشم اهل مطالعه باشم اما تقلید کورکورانه کار درستی نیست اما این که عقاید دیگران به هم می خورد، عقایدی که با این بحثها  به هم بخورد آن از لحاظ فکری به درد نمی خورد عقایدی که قرار باشد با یک سلسله بحثهایی به هم بخورد و سست شود، به درد نمی خورد. عقایدی به درد می خورد که پایه ای داشته باشد محکم باشد بر یک مبانی استوار باشد و بنشیند و عقاید دیگران را گوش کند خود قرآن می گوید فبشر عبادی الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه پیامبر ما هم که امشب به مناسبت ایشان این جا گرد آمده ایم در زمان خودش دقیقا همین کار را می کرد با همه می نشست صحبت می کرد با همه می نشست گفتگو می کرد خود قرآن تماما گفتگو است از اول تا  آخر گفتگو است پس باید اول اعتراض به پیامبر بکنیم که چرا شما عقاید نصاری را آوردید اینجا ذکر کردید، قرآن عقاید نصاری را ذکر کرده عقاید یهود را در آنجا ذکر کرده عقاید مشرکان را در انجا ذکر کرده عقاید بت پرستان را در آنجا ذکر کرده بعد هم پاسخ داده است.

سوال: با توجه به تناقضات آشکاری که در رابطه حقوق زنان با] و[ حقوق بشر در قرآن مشاهده می شود به نظر می رسد روشنفکران دینی در این مسایل سکوت کرده اند و یا به اشاره های کوتاه بسنده کرده اند آیات شک بر انگیز در سوره هایی مثل احزاب،  نور، نسا در رابطه با زنان که متاسفانه منجر به تصویب قوانین تبعیض آمیز علیه زنان  شده است را چگونه توجیه می کنید.

جواب: والا بنده این ها را در نوشته های خودم توجیه کردم(خنده حضار) چون الان مجالش نیست فرصت این که بنده به اینها بپردازم نیست ولی شما را حواله می دهم به چهار تا مقاله ای که در این زمینه ها به طور مبسوط نوشته شده است میتوانید مطالعه کنید یک فصلهایی هست در کتاب قرائت نبوی از دین می توانید مطالعه کنید فصلهایی هم هست در کتاب ایمان و آزادی باز هم در ارتباط با همین مسایل نوشته شده است بنابراین فرصت این که من اینها را توضیح بدهم نیست ولی از نظر بنده آنجا گفته شده است که قضایا به چه شکلی می تواند در آید و این ناسازگاریها به چه شکلی می تواند حل شود اما اجازه دهید یک مطلبی را قبلا نوشته بودند.

نوشته اند با توجه به کمبود نظریه پردازان و این که ابوالحسن خرقانی آزاد اندیشی دینی را بنیاد نهاد و مولانا آن را توسعه داد و حافظ به آن تکامل بخشید آیا می توان برای رسیدن به اصل آزادی و کرامت دینی همراه با مسلمان بودن توام با برقراری حقوق بشر از این بزرگان به عنوان تئوریسین و نظریه پرداز استفاده کرد و چگونه؟

دوستی که این سوال را نوشته اند من باید عرض کنم که این سوال چنان ابعاد وسیعی دارد که نمی توانم الان به آن بگویم آری و یا نه .من باید خودم کلی در این زمینه تامل بکنم که آیا عمق و وسعت عرفانی که ما در  پاره ای از عرفا می بینیم یعنی آن توسّع فکری که ما در عرفا می بینیم بر مبنای آن حقوق بشری که امروز به این شکل در 30 ماده می توان تنظیم کرد چه کار باید کرد میشود بر مبنای آن این بنا را گذاشت یا باید کار دیگری بکنیم؟ و آن این است که ما این بنا را با اصلها و استدلالهای  فلسفی عقلانی اخلاقی فعلی باید استوار بکنیم و بپذیریم و بعد آنها را پشتوانه این قرار بدهیم یعنی معنویت بیشتری ایجاد بکنیم برای اینها.همان طور که من عقیده ام این است که در آیه کرامت انسانی که در قرآن هست (و لقد کرمنا بنی آدم) و امثال اینها ، اینها را ما میتوانیم پشتوانه معنوی امثال حقوق بشر قرار بدهیم و نه این که سعی بکنیم حقوق بشر را از آنها بیرون بکشیم این کار به لحاظ علمی شاید قابل قبول نباشد.

این آخرین سخن بنده است و همه را به خدا می سپارم.


Link      Comments () Date: جمعه ٩ اسفند ۱۳۸٧

محمد مجتهد شبستری ... آیا خبر خبرگزاری فارس برای چندین بار تکذیب میشود؟ by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

دوباره جنجالی دیگر از سوی خبرگزاری فارس در ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص مطرح شده است. چندی پیش و پس از یک سلسله اخبار سیاسی از اصلاح طلبان که توسط اصلاح طلبان تکذیب شد، خبرگزاری فارس روی حساسیت های دینی مانور جدیدی را آغاز کرد و نخستین خبر را در رابطه با سخنان آقاجری با تاخیر یک ماهه مخابره کرد که  با تکذیب سریع آن توسط سخنران، ضربه ای دیگر به اعتبار حرفه ای این خبرگزاری اصولگرا وارد شد.
تیتر خبر جدید این خبرگزاری  که هدف مشابهی را دنبال میکند، چنین است:

هتاکی های بی شرمانه سخنران جلسات اصلاح طلبان به ساحت پیامبر اعظم (ص)

در تیتر چنین القاء شده است که سخنران، سخنران جلسات اصلاح طلبان است. یعنی جلسات اصلاح طلبان با سخنرانی وی برگزار میشود در حالیکه این موضوع آشکارا دروغ است و مگر یک انسان چقدر وقت دارد که در جلسات متعدد اصلاح طلبان کشور سخنرانی کند. شاید تصور میکنند که نوشتن "جلسات" بجای "جلسه"، تکنیکی رسانه ای است در حالیکه دروغی آشکار است. به علاوه تا آنجا که بنده اطلاع دارم سخنران محترم که در خبر نام وی آمده است، عضو هیچ حزب و گروه اصلاح طلبی نیست و تاکید خاص بر اصلاح طلب، قصد و غرض همیشگی این رسانه را در تخریب اصلاح طلبان نشان میدهد.
.به هر حال تحقیق در اصل خبر که آیا جلسه ای بوده یا نبوده، و در جلسه سخنرانی بوده یا نبوده، و آقای مجتهد شبستری سخنرانی کرده اند یا نه، و محتوای سخنرانی چه بوده و امثال این سوالات، یک ضرورت مقدماتی برای قضاوت است، هر چند بعضی نیز معتقدند که اساسا اخبار خبرگزاری فارس نیاز به تحقیق ندارد و دروغ و خلاف واقع بودن آنها قاعده است.


لینک خبر فارس

مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi پرشین بلاگ Persianblog خبرگزاری فارس دروغی دیگر یا واقعیت ؟! مجمدمجتهد شبستری

باید منتظر باشیم ببینیم واقعیت چیست ولی میتوان پیش فرض منصفانه داشت که در کشور اسلامی ما هیچکس به خصوص شخصیت های با سابقه و وزین دانشگاهی در صدد توهین و هتاکی به پیامبر اکرم ص و اهل بیت ایشان و آن هم در ملا عام بر نمی آیند.


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٧ اسفند ۱۳۸٧

در ستایش انصار از اصحاب رسول اکرم ص از نهح البلاغه علی علیه السلام by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

حکمت ۴۶۵ نهج البلاغه:

(حضرت در ستایش انصار فرمود:) به خدا سوگند! آنها اسلام را پروراندند، چونان مادری که فرزندش را بپروراند، با توانگری با دست های بخشنده و زبان های برنده و گویا.


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧

ایام سوگواری پیامبر اکرم ص و امام حسن مجتبی ع و امام رضا ع تسلیت باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

ایام سوگواری حضرت رسول اکرم ص و امام حسن مجتبی و امام علی بن موسی الرضا علیهم السلام بر همگان تسلیت باد

========================

هدف اخلاقی بعثت حضرت محمد ص را در رفتار و عمل ایشان و فرزندان و پیروان شان به تناسب می بینیم. اگر در کسی یا گروهی یا کشوری نمی بینیم، یا اشکال از چشمان و درک ماست و یا دلیل دوری آنها از این تعالیم است.


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧

تصمیم درست از وبلاگ عطاء الله مهاجرانی by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگستان:

گیرت ویلدرز رییس حزب آزادی در مجلس هلند است. حزب او دارای 9 کرسی از 120 کرسی مجلس است. شهرت ویلدرز نه به خاطر این است که رهبر حزب است و نه این که او نماینده پارلمان است. او فیلمی را از طریق اینترنت منتشر کرد تا نشان دهد کتاب آسمانی مسلمانان قرآن مجید به تعبیر او یک کتاب فاشیستی است و ریشه همه خشونت ها. او یک بار هم درخواست کرد که انتشار قرآن مجید و توزیع آن در هلند و اروپا ممنوع شود. یادمان باشد که رییس حزب آزادی از موضع دفاع از آزادی طرفدار ممنوعیت انتشار قران مجید شده بود.
تهاجم به قرآن مجید بیش از بیست سال پیش با کتاب آیات شیطانی رشدی اغاز شد. پیش از رشدی این تهاجم در متون پژوهشی دیده می شد. چنان که رشدی هم یک بار به صراحت اعلام کرد که به عنوان دانشجوی تاریخ، داستان آیات شیطانی را از استادش مونتگمری وات آموخته است.
به هر حال رشدی اهانت به قران مجید و سب پیامبر اسلام و همسر و یاران او را نه در یک مقاله پژوهشی و یک کتاب دانشگاهی ؛ بلکه در یک رمان مطرح کرد. طبیعی بود که چنین اقدامی آثار اجتماعی گسترده و دیرپایی را به همراه خواهد داشت.
غرب به معنای اروپا و آمریکا در باره آیات شیطانی اشتباه مهمی را انجام دادند. به جای این که از رشدی انتقاد کنند که با اهانت به کتاب آسمانی مسلمانان، موجب بحران اجتماعی و فرهنگی شده است ، او را تشویق کردند و انواع و اقسام نشان ها و جایزه ها را به او دادند..
گیرت ویلدرز در حقیقت همان سخن رشدی را با روایتی دیگر از زبان تصویر مطرح کرده است. البته کاری سردستی و کاملا سطحی و شتابزده. دونفر از نمایندگان مجلس اعیان انگلیس از او دعوت کرده بودند که فیلمش را در یکی از اتاق های مجلس اعیان نشان دهد. اتفاق غریبی افتاد! پلیس انگلستان با دستور وزارت کشور، گیرت ویلدرز را در فرودگاه بازداشت کردند و او را به هلند باز گرداندند و اعلام کردند که حضور او به امنیت اجتماعی آسیب می زند.
رویتر هم گزارشی منتشر کرد که ویلدرز شهید راه آزادی بیان است یا تهدیدی برای امنیت اجتماعی؟
ویلدرز هم در فرودگاه هیترو لندن با عصبانیت گفت:" گردون براون نخست وزیر انگلستان ترسوترین رهبر اروپایی ست."
برای من این واقعه که در ست همزمان با فتوای امام خمینی، پس از بیست سال اتفاق افتاد، اندیشه برانگیز بود.
به نظرم می رسد نمی توان آزادی را از مفهوم مسئولیت جدا کرد. نمی توان در تقابل آزادی اهانت به امر مقدس، امر مقدس را عادی و عرفی تلقی کرد و آزادی را آن چنان مقدس و مطلق که نتوان بر آن نکته ای گرفت.
از یک سو فردی عصبی که حتی در کنترل رفتار عادی اش هم مشکل دارد و آشفتگی در نگاه و حرکات دست و عضلات چهره اش پیداست، مجاز باشد هر چه خواست به قران مجید که روح جهان اسلام و مرکزیت تمدن و فرهنگ اسلامی است و هر روز میلیون ها نفر سپیده دم خود را با قرائت آن اغاز می کنند، تخته نشان اهانت شود. اما از سوی دیگر به ویلدرز نتوان گفت که حق ندارد وارد انگلستان شود.
تصمیم وزارت کشور انگلستان- البته اگر بر همین رویه بمانند- تصمیمی شجاعانه بود. تصمیمی که نشان داد نمی توان آزادی را از مسئولیت و احترام به باور های دینی دیگران منفک تلقی کرد.
از سوی دیگر این رفتار نشانه ای است که وقتی مسلمانان از ایمان دینی خویش دفاع می کنند و در برابر اهانت به قرآن مجید و پیامبر اسلام بی تفاوت نیستند، می توانند بر رفتار دیگران هم اثر گذار باشند. اگر آن روزی که پاپ در سخنرانی آلمان به پیامبر اسلام اهانت کرد، همه کشور های اسلامی سفرای خود را از واتیکان احضار می کردند و تا پاپ از مسلمانان و پیامبر اسلام عذرخواهی نمی کرد، به رابطه با واتیکان ادامه نمی دادند. شاهد افزایش اهانت ها نبودیم.
هر وقت اسلام و مسلمانان حضوری زنده در تاریخ پیدا کرده اند. اهانت به قرآن و تشکیک در مبانی ان و اهانت به پیامبر اسلام تشدید شده است.
همان خار های تیز و ظریف که بر شاخه های گل روییده است به ما می گوید، نمی توان خرمن گل را در آغوش داشت و بی دفاع بود...
می باش چو خار حربه بر دوش
تا خرمن گل کشی در آغوش


Link      Comments () Date: چهارشنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٧

فضائل اهل بیت پیامبر ص از نهج البلاغه by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

ترجمه خطبه ٢٣٩ نهج البلاغه ترجمه مرحوم محمد دشتی

فضائل اهل بیت پیامبر ص
خاندان پیامبر ص مایه حیات دانش، و نابودی جهل اند. بردباری شان شما را از دانش آنها خبر میدهد، و ظاهرشان از صفای باطن، و سکوتشان از حکمت های گفتارشان با خبر می سازد، هرگز با حق مخالفت نکردند و در آن اختلاف ندارند.
آنان ستون های استوار اسلام، و پناهگاه مردم می باشند. حق به وسیله آنها به جایگاه خویش بازگشت، و باطل از جای خویش رانده و نابود، و زبان باطل از ریشه کنده شد.
اهل بیت پیامبر ص دین را چنان که سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آنکه شنیدند و نقل کردند، زیرا راویان دانش بسیار، اما حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.
... فان رواه العلم کثیر،  و رعاته قلیل


Link      Comments () Date: شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

زنان پیامبر by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

محسن قرائتی:

تمام زنان پیامبر از مهاجران مکه بودند. از مدینه زن نگرفت. افراد غریبی که معمولا خویشی در مدینه نداشتند و دارای فرزند بودند. بعضی ازدواج ها نیز سیاسی با افراد متنفذ بود.
بعد از فتح مکه ازدواج نکرد. قبل از آن برای ترویج بین بعضی قبایل و سرپرستی یتیمان.


Link      Comments () Date: پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧

محمد(ص) خورشیدی در ادبیات ایران از ریحانه نفر by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب:


ارادت ایرانیان به پیامبر تا آنجا بود که در همه قرون حتی با گذشت سال‌ها از دوران پیامبر می‌توان ستایش ایشان را به وضوح در اشعار شاعران ایرانی نظیر فردوسی، ناصرخسرو، حافظ، خاقانی، انوری و مخصوصاً مولانا و نظامی مشاهده کرد

بخشی از مقاله را در ادامه ببینید


...

    پیامبر(ص) در اشعار فردوسی
    فردوسی که او را پدر حماسه‌های ملی و زنده کننده زبان و موجودیت فرهنگ ایرانی می‌دانند کار بزرگ نظم داستان‌های ملی را در چهل‌سالگی آغاز کرد و به رغم ناملایمات تا سال‌ها بعد با شور و دلبستگی به کار خود ادامه داد و اسرانجام اثر عظیم خود «شاهنامه» را خلق کرد. اواز طبقه‌ای بود که خود را به دفاع از فرهنگ و ارزش‌های قومی پای‌بند می‌دید و چون نزد معلمان دینی به خوبی تربیت و تهذیب شد در حفظ روایات تاریخی و داستان‌های ملی بدان‌گونه که با دین ارتباط می‌یافت می‌کوشید.
    عشق وی به دین و رسول اکرم(ص) بدین‌گونه در شاهنامه تجلی می‌یابد که وی آغاز اثر بزرگ خود را اول به ستایش خداوند و پس از آن به تعظیم پیامبر و اهل‌بیت اختصاص می‌دهد.
    چو خواهی که یابی ز هر بد رها
    بوی در دو گیتی ز بد رستگار
    به گفتار پیغمبرت راه جوی
    نبی آفتاب و صحابان چو ماه
    اگر چشم داری به دیگر سرای
     سر اندر نیاری به دام بلا
    نکو نام باشی بر کردگار
    دل از تیرگی‌ها بدین آب‌ شوی
    به هم بسته‌ی یکدگر راست راه
    به نزد نبی و وصی‌ گیر جای
    
    از نظر دینی؛ فردوسی بر مذهب شیعه (احتمالاً شیعه اثنی عشری) بوده است. شیوه فکری وی مبتنی بر حکمت است و دل‌بستگی او به میراث و فرهنگ کهن ایران مانع از اخلاص ویژه وی نسبت به معتقدات اسلامی و تعظیم تشیع و شیفتگی به پیامبر و خاندان او نبوده است.
    منم بنده‌ی اهل بیت نبی
     ستاینده‌ی خاک و پای وصی
    
    پیامبر(ص) در اشعار ناصرخسرو
    شعرهای ناصرخسرو به سبک خراسانی سروده شده است، سبکی که شاعران بزرگی مانند رودکی، عنصری و مسعود سعد سلمان به آن شیوه شعر سروده‌اند. البته، شعر او روانی و انسجام شعر عنصری و مسعود سعد سلمان را ندارد، چرا که او بیش از آن که شاعر باشد، اندیشمندی است که باورهای خود را در چارچوب شعر ریخته است. شاید او را بتوانیم نخستین اندیشمندی بدانیم که باورهای دینی، اجتماعی و سیاسی خود را به زبان شعر بیان کرده است.
    در یکی از قصایدش بیان می‌کند که پیامبر(ص) امامت را شایسته حضرت علی(ع) می‌دانسته.
    پیمبر بدان داد مر علم حق را
    به هارون تا داد موسی قرآن را
     که شایسته دیدش مرا این مهتری را
    نبوده‌ست دستی بر آن سامری‌ را
    
    در این قصیده مقصود شاعر از هارون، حضرت علی(ع) است و مراد از موسی، پیغمبر اکرم(ص) است و اشاره دارد به حدیثی از پیامبر(ص) که فرمودند:‌
    «علی منّی بمنزله هارون من موسی الا انّه لا نبیّ بعدی»
    ناصرخسرو در جای دیگر می‌گوید:
    چو هارون موسی علی بود در دین
     هم انباز و هم همنشین محمد
    
    او ستایش را ویژه خداوند، پیامبران و امامان می‌داند و در این راه شعرهایی سروده است. در قصیده‌ای نام همه پیامبرانی را که در قرآن آمده است، می‌آورد و از رویارویی آنان با فرمانروایان ستمگر سخن می‌گوید. در قصیده‌ای دیگر از عشق خود به قرآن و پیامبر اسلام چنین می‌گوید:‌
    گزینم قرآن است و دین محمد
    یقینم که من هردوان را بورزم
    کلید بهشت و دلیل نعیمم
    محمد رسول خدای است زی ما
    قرآن بود و شمشیر پاکیزه حیدر
    که استاد با ذوالفقار مجرد
    چو تیغ علی داد یاری قرآن را
     همین بود ازیرا گزین محمد
    یقینم شود چون یقین محمد
    حصار حصین چیست؟ دین محمد
    همین بود نقش نگین محمد
    دو بنیاد دین متین محمد
    به هر حربگه بر یمین محمد؟
    علی بود بی‌شک معین محمد
    
    ناصرخسرو بر این باور است که جوانمردی و بزرگی را پس از پیامبر اکرم(ص) تنها باید از علی و فرزندانش آموخت:
    یافت احمد به چهل‌سال مکانی که نیافت
    علی آن یافت ز تشریف که زو روز غدیر
    گر به‌نزد تو به‌پیری‌ست بزرگی، سوی‌من
     به نود سال براهیم از آن عرش عشیر
    شد چو خورشید درخشنده در آفاق شهیر
    جز علی نیست بنایت نه حکیم و نه کبیر
    
    کوتاه سخن آن که ناصرخسرو در شعرهای خود مردم را به خردورزی فرامی‌خواند و از ستم‌کاری و یاری رساندن به ستمکاران باز می‌دارد. از مردم می‌خواهد راه پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) او را بپیمایند که سرچشمه‌ی دانش و آگاهی و چراغ راه آدمی هستند، او خود در این راه گام برمی‌داشته و در این راه سختی‌های فراوانی را به جان چشیده است. ناصرخسرو از نمونه‌ آدم‌هایی است که در راه باورهای خود از سختی‌‌ها نمی‌هراسند و می‌کوشند مردمان را نیز به راه درست رهنمون باشند.
    پیامبر(ص) در اشعار سنایی
    سنایی شاعر بزرگ و عارف عاشق در اوایل یا اواسط نیمه دوم قرن پنجم هجری در قزنین چشم به جهان گشود. زندگی سنایی در آغاز آمیخته با آلودگی‌های اهل دربار بود تا اینکه شاعر بزرگ به جذبه حق، صید کمند عشق شد و جمال دوست، غارت‌گر جان و دلش گردید. سودای عشق انگیزه پشت کردن و بریدن او از امور دینوی بود.
    ای سنایی چو برگرفتی کلک
    چو بگفتی ثنای حق اول
    چون ز توحید گفته شد طرفی
    کاسه نعت رسول بازپسین
    احمد مرسل آن چراغ جهان
    آمد اندر جهان جان هر کس
    آن سپهرش چه؟ بارگاه ازل
    آدمی زنده‌اند از جانش
    تا شب نیست صبح هستی‌زاد
    هست کرده ز لطف و نور گلش
     در معنی کشیدی اندر سلک
    پس بگو نعت احمد مرسل
    گفت خواهم ز انبیا شرفی
    آن ز پیغمبران بهین و گزین
    رحمت عالم آشکار و نهان
    جان جان‌ها محمد آ‌مد و بس
    آفتابش که؟ احمد مرسل
    انبیا گشته‌اند مهمانش
    آفتابی چون او ندارد یار
    شرق و غرب عزل درون دلش
    
    او در کتابش به نام حدیقة الحقیقه و شریعة الطریقه در نعت و ستایش خدا و رسول و اصحاب او بیان می‌کند که وقتی قلم برگرفتم، مروارید حقایق را به نظرم کشیدم.
    از توحید و یکتایی حق سخن گفت و وصف رسول الله.
    آنکه وجودش چون چراغی برای جهان و رحمتی برای جهانیان است.
    «وادعیا الی الله باذنه و سراجا منیرا»
     «و ما ارسناک الارحمه للعالمین»
    
    آنکه از زمانی که خورشید نیک بختی الهی بر آسمان تابیده، در کل سرزمین‌ها کسی چون او بر سر پیمان ایستادگی نکرده است.
    آری وصف عظمت آن کسی را گفتم که خورشید آسمانی است که حتی جبرئیل بدانجا راه ندارد.
    و زمانی که خداوند اراده کرد روشنی خود را از دل تیرگی عدم بیرون آورد، اول چیزی که آفرید نور محمدیه بود.
    «اول ما خلق الله نوری»
    نور او مقصود مخلوقات بود
    حق چو دید آن نور مطلق در حضور
     اول ‌چیزی‌‌که خداوندآفریدنورمن‌بود
    اصل معدومات و موجودات بود
    آفرید از نور او صد بحر نور
    
    سنایی بارها با تصویر زندگی زاهدانه پیامبر و معصومین و تأکید بر آن در قصایدش، سعی داشته جامعه آرمانی خود را نشان دهد.
    ای سنایی گر همی جویی زلطف حق سنا
    مصطفا اندر جهان آن گه‌کسی‌گویدکه‌عقل
    در خدای آباد یابی امر و نهی دین و کفر
    «رحمه للعالمین» آمد طبیبت زو طلب
    گر دعاهای تهی‌دستان بر آن در بگذرد
    چنگ در فتراک او زن تا به‌حق یابی رهی
     عقل را قربان کن اندر بارگاه مصطفا
    آفتاب اندر فلک آن گه کسی گوید سها
    و احمد مرسل خدای آباد را بس پادشا
    چه ازین عاصی وزآن عاصی همی‌‌جویی‌شفا
    باز گردد زآستان با آستین پردعا
    سنگ بر قندیل خود زن تا زخودگردی‌رها
    
    
    
    پیامبر(ص) در اشعار نظامی
    او که از نوابغ شعر و ادب ایران است، متولد شهری است به نام گنجه که مردمش اهل سنت و جماعتند و اهل خیرو صلاح و دیانت به حدی که اگر کسی بر مذهب آنان نباشد، اجازه سکونت در شهر را به او نمی‌دهند مبادا که در اعتقاداتشان خللی وارد شود. همین اعتقاد راسخ سبب شده است که او تمامی منظومه‌هایش را با ستایش خدا و ذکر اوصاف پیامبر آغاز کند. در میان همه شعرای جهان نمی‌توان نظیر حکیم نظامی را یافت که در تمام دیوان او یک لفظ و سخن زشت دیده نمی‌شود و از آغاز تا پایان زندگی هرگز یک بیت هجا نساخته تا آنجا که حسودان و تنگ‌نظران را نیز به جای نفرین، دعا نموده است.
    خسرو و شیرین که بی‌‌تردید جذاب‌ترین اثر این شاعر است، این‌گونه آغاز می‌شود.
    محمد کافرینش هست خاکش
    چراغ‌افروز چشم اهل بینش
    ریاحین بخش باغ صبحگاهی
    به معنی کیمیای خاک آدم
     هزاران آفرین بر جان پاکش
    طراز کارگاه آفرینش
    کلید مخزن گنج الهی
    به صورت توتیای چشم عالم
    
    و در خاتمه شعر از پیامبر عاجزانه می‌‌خواهد که برای او دعا کند و آمرزش او را از خدا بخواهد.
    من آن تشنه لب غمناک اویم
    به خدمت کرده‌ام بسیار تقصیر
    کنم درخواستی زان روضه‌ی پاک
    کالهی بر نظامی کار بگشای
    بیامرزش، روان آمرزی آخر
     که او آب من و من خاک اویم
    چه تدبیر ای نبی‌الله چه تدبیر؟
    که یک خواهش‌کنی درکار این خاک
    ز نفس کافرش زنار بگشای
    خدای رایگان آمرزی آخر
    
    نظامی در اقبال‌نامه، ستایش مقام پیامبر خاتم(ص) را به حد اعلی رسانده و پس از توصیف جمال رسول‌الله و بیان ناچیز بودن همه مخلوقات در برابر عظمت مقام آن حضرت این حقیقت را به زیباترین وجه بیان می‌کند که:
    «و ما ارسلناک الا رحمة للعالمین»
    محمد که بی‌دعوی تخت و تاج
    غلط گفتم آن شاه سدره سریر
    تنش محرم تخت افلاک بود
    فرشته نمودار ایزد شناس
    رساننده ما را به خرم بهشت
    درستی ده هر دلی کوشکست
    سرآمدترین همه سروران
    گر آدم ز مینو درآمد به خاک
    گر آمد برون ماه یوسف ز چاه
    اگر خضر بر آب حیوان گذشت
    و گر کرد ماهی ز یونس شکار
    ز داود اگر دور درعی گذاشت
    سلیمان اگر تخت بر باد بست
    وگر طارم موسی از طور بود
    وگر مهد عیسی به گردون رسید
     ز شاهان به شمشیر بستد خراج
    که هم تاجور بود و هم تخت‌گیر
    سرش صاحب تاج لولاک بود
    که ما را بدو هست از ایزد سپاس
    رهاننده از دوزخ تنگ زشت
    شفاعت کن هر گناهی که هست
    گزیده‌تر جلمه پیغمبران
    شد آن گنج خاکی به مینوی پاک
    شد آن چشمه از چاه بر اوج ماه
    محمد ز سرچشمه‌ی جان گذشت
    زمین بوس او کرد ماهی و مار
    محمد ز دراعه صد درع داشت
    محمد ز بازیچه باد رست
    سراپرده‌ی احمد از نور بود
    محمد خود از مهد بیرون پرید
    
    و در مخزن‌الاسرار، نهایت ارادت خود به پیامبر(ص) را چنین بیان می‌کند:
    تخته اول که الف نقش بست
     بر در محجوبه احمد نشست
    
    وقتی که الف در لوح محفوظ نقش یافت، در اول (احمد) که نام پیامبر(ص) است قرار گرفت.
    بود درین گنبد فیروزه خشت
    رسم ترنجست که در روزگار
    کنت نبیا چو علم پیش برد
     تازه ترنجی ز سرای بهشت
    پیش دهد میوه پس آرد بهار
    ختم نبوت به محمد سپرد
    
    نظامی در این بیت به این حدیث اشاره دارد که: «کنت نبیا و آدم بین الروح و الجسد»
    مه که نگین دان زبرجد شدست
    گوش جهان حلقه‌کش میم اوست
     خاتم او مهر محمد شدست
    خود دو جهان حلقه تسلیم اوست
    
    نگین ماه که انگشتری زبرجد گون آسمان است، نشان دهنده مهر نبوت پیغمبر اکرم(ص) است و مردم جهان حلقه به‌گوش و مطیع فرمان حضرت محمد(ص) هستند.
    امی گویا به زبان فصیح
     از الف آدم و میم مسیح
    
    درس نخوانده‌ای که از آدم تا حضرت عیسی، یعنی از همه پیغمبران روشن‌تر و فصیح‌تر سخن می‌گفت.
    همچو الف راست به عهد و وفا
     اول و آخر شده بر انبیا
    
    وجود مبارک رسول اکرم(ص) قبل ازهمه پیغمبران آفریده شده و چون خاتم النبیین است لذا بعد از همه پیامبران مبعوث گردیده است: کنت اول النبیین فی‌الخلق و آخر هم فی البعث
    بر همه سر خیل و سر خیر بود
    شمع الهی ز دل افروخته
     قطب گرانسنگ سبک سیر بود
    درس ازل تا ابد آموخته
    
    سبک سیر، کنایه از کمی مدت زندگانی حضرت رسول اکرم(ص) است و منظور از شمع الهی، نور معرفت خداست و ظاهراً اشاره است به «افمن شرح الله صدره للاسلام فهو علی ندر من ربه»
    در بخشی از شرف‌نامه می‌بینیم که حکیم نظامی، معراج پیامبر(ص) را نیز به زیبایی هر چه تمام‌تر به تصویر می‌کشد.
    شبی کاسمان مجلس افروز کرد
    محمد که سلطان این مهد بود
    سر نافه در بیت اقصی گشاد
    ز بند جهان داد خود را خلاص
    براقی شتابنده زیرش چو برق
     شب از روشنی دعوی روز کرد
    ز چندین خلیفه ولیعهد بود
    ز ناف زمین سر به اقصی نهاد
    به معشوقی عرشیان گشت خاص
    ستامش چو خورشید در نور غرق
    
    حکیم نظامی در بیان معراج پیامبر(ص) علت را این می‌داند که چون زمین برای عظمت مقام ایشان تنگ بود، پایه تخت را بر عرش زد و معراج فرمود و برای تعظیم و بالا بردن او از این زمین خاکی، جبرئیل براق به دست آمده بود:‌
    چون نگنجید در جهان تاجش
    سربلندیش را ز پایه پست
    مهد بر چرخ ران که ماه توئی
    نازنینان مصر این پر کار
    خیز تا در تو یک نظاره کنند
    آسمان را به زیر پایه خویش
    بگذران مرکب از سپهر بلند
    شب‌شب تست و وقت‌وقت دعاست
     تخت بر عرش بست معراجش
    جبرئیل آمده براق به دست
    بر کواکب دوان که شاه توئی
    بر تو عاشق شدند یوسف‌وار
    هم کف و هم ترنج پاره کنند
    طره نوکن ز جعد سایه خویش
    درکش ایوان قدس را به کمند
    یافت‌خواهی‌هرآنچه‌خواهی‌خواست
    
    نظامی حضرت رسول اکرم(ص) را در زیبایی، یوسف خوانده و باید گفت که پیغمبر اکرم خیلی زیبا بود و نظامی در جای دیگر او را چنین تعریف کرده:
    طبیب بهی روی با آب و رنگ
     ز حکم خدا نوشدارو به چنگ
    
    و در انتها می‌گوید آسمان را به زیر پایه‌ی خود درآور و با گیسوی بلندت طره آسمان را تازه کن و به آ‌سمان زیبایی ببخش.
    پیامبر(ص) در اشعار خاقانی
    خاقانی یکی از بزرگ‌ترین شاعران ایران است که رقیب انوری در قصیده‌سرایی می‌باشد. چون خاقانی در اواخر عمر خود، بعد از سفر آخر حج تصمیم می‌گیرد که از دنیا و مادیات آن کناره‌گیری کند و به زهد و تقوا بپردازد بنابراین گاهی می‌توانیم در سروده‌هایش اصطلاحات و تعبیرات عرفانی را مشاهده کنیم. در قصیده (کنزالرکاز) که در ستایش کعبه و نعت حضرت رسول اکرم(ص) سروده شده، به راحتی می‌توان این‌گونه اصطلاحات را یافت:
    کعبه را نام به میدانگه عام عرفات
    عابدان نعره‌ برآرند به میدانگه از آنک
    عارفان‌ خامش‌ و سر بر سر زانو چو ملخ
     حجره خاص جهان داور دارا شنوند
    نعره شیر دلان در صف هیجا شنوند
    نه چو زنبورکز او شورش ‌و غوغا شنوند
    
    او دارای دیوان اشعار و یک مثنوی نامه به نام تحفة‌العراقین است که در آن شرح نخستین مسافرت خود به مکه و عراقین را سروده و در ذکر هر شهر از رجال و معاریف آن یاد کرده.
    او در ستایش رسول اکرم چنین می‌گوید:
    از گلستان وصل نسیمی شنیده‌ام
    بی‌بدرقه به کوی وصالش گذشته‌ام
    اینجا گذاشته پر و بالی که داشته
    این مرغ آشیان ازل را به تیغ عشق
    وین مرکب‌سرای بقا را به‌رغم خصم
    گاهی لبش گزیده و گاهی به یاد او
    خود نام من زخاطر من رفته‌بود پاک
    درجمله دیدم آنچه زعشاق کس‌ندید
    گوئی که بر جنیبت وهم از ره خیال
    والا جمال دین محمد، محمد آنک
    جبرئیل‌وار باد معانی به فر او
    شک نیست‌کز سلاله‌ی نثربلنداوست
    ای آنکه تا عنان به هوای تو داده‌ام
    هودهدی‌توئی‌و‌ من‌از توچوصرصری
    آزرده‌ام ز زخم سگ غرچه لاجرم
    لیکن بدان دیار نیابم ز ترس آنک
     دامن گرفته بر اثر آن دویده‌ام
    بی‌واسطه به‌حضرت خاصش‌رسیده‌ام
    آنجا که اوست هم به پر او پریده‌ام
    پیش سرای پرده‌ی او سر بریده‌ام
    جل درکشیده پیش در او کشیده‌ام
    آن می‌که وعده‌کرد ز دستش مزیده‌ام
    خاقانی آن زمان ز زبانش شنیده‌ام
    اما دریغ چیست‌که در خواب دیده‌ام
    در باغ فضل صدر افاضل چریده‌ام
    از کل کون خدمت او برگزیده‌ام
    در آستین مریم خاطر دمیده‌ام
    این روی تازگان که به نظم آفریده‌ام
    از ناوک‌سخن صف خصمان دریده‌ام
    بر عادیان جهل به عادت بزیده‌ام
    خط فراق بر خط شروان کشیده‌ام
    پرآبهاست در ره و من سگ‌گزیده‌ام
    
    پیامبر(ص) در اشعار عطار
    عطار نیشابوری یکی از شعرا و عارفان نام‌آور ایران در اواخر قرن ششم و اوایل قرن هفتم هجری قمری است. او به شغل عطاری و طبابت مشغول بود تا زمانی که در اثر یک حادثه، انقلاب روحی در وی به‌وجود آمد و راه زندگی وی را برای همیشه تغییر داد. او به رسم سالکان، قسمتی از عمر خود را در سفر گذراند و از مکه تا ماوراءالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد و در تمام این مدت به سرودن و نوشتن آثار منظوم و منثور خود مشغول بوده است.
    صد هزاران سبزپوش از غم بسوخت
    صد هزاران جسم خالی شد ز روح
    صد هزاران پشه در لشگر فتاد
    صد هزاران طفل سر ببریده گشت
    صد هزاران خلق در زنار شد
    صد هزاران جان و دل تاراج یافت
     تا که آدم را چراغی برفروخت
    تا درین حضرت دروگر گشت نوح
    تا براهیم از میان با سرفتاد
    تا کلیم‌الله صاحب دیده گشت
    تا که عیسی محرم اسرار شد
    تا محمد یک شبی معراج یافت
    
    شیخ نیشابور، در منطق‌الطیر خود این‌گونه عظمت پیامبر(ص) را وصف می‌کند:‌
    خواجه دنیا و دین گنج وفا
    آفتاب شرع و دریای یقین
    صاحب معراج و صدر کائنات
    پیشوای این جهان و آن جهان
    حق چو دید آن نور مطلق در حضور
    بهر خویش آن پاک جان را آفرید
    آفرینش را جز او مقصود نیست
    ختم کرده حق نبوت را بر او
    حق تعالاش از کمال و احترام
    خواجگی هر دو عالم تا ابد
     صدر و بدر هر دو عالم مصطفی
    نور عالم رحمة للعالمین
    سایه حق خواجه‌ی خورشید ذات
    مقتدای آشکارا و نهان
    آفرید از نور او صد بحر نور
    بهر او خلقی جهان را آفرید
    پاک دامن‌‌تر از او موجود نیست
    معجز و خلق و فتوت را بر او
    برده در تورات و در انجیل نام
    کرد وقف احمد مرسل احد
    
    شیطان به دین محمد(ص)
    رسول خدا(ص) فرمود: هیچ کس از شما نیست که یکی از شیاطین به‌صورت همنشین بر وی گماشته نشده باشد.
    پرسیدند: ای رسول خدا، شامل شما هم می‌شود؟‌
    فرمود: آری، اما خداوند مرا بر او مسلط کرد و او اسلام آورد.
    چون به دعوت کرد شیطان را طلب
    کرد دعوت هم به اذن کردگار
     گشت شیطان مسلمان زین سبب
    جنیان را لیلة الجن آشکار
    
    رسول خدا(ص) در غزوه حنین، علی(ع) را برای مأموریتی به جایی فرستاد به همین جهت ایشان موفق نشده بودند مانند پیامبر نماز عصر را به‌جا آورد. وقتی از انجام مأموریت بازگشت رسول خدا سر بر دامنش گذاشت و در آن حالت آیاتی بر وی نازل شد. علی(ع) مدتی صبر کرد و همین سبب شد که خورشید غروب کند و نمازش قضا شود وقتی پیامبر از نماز عصر وی پرسید و پاسخ منفی شنید دست به دعا برداشت و گفت: ‌خدایا خورشید را به‌سوی علی برگردان. طولی نکشید که خورشید برگشت و نورش به وسط مجلس رسید.
    ماه از انگشت او بشکافته
     مهر در فرمانش از پس تافته
    
    در انتهای این قصیده عطار به دامان پیامبر(ص) پناه می‌برد و از آن حضرت می‌خواهد که در نزد خدا شفی او گردد.
    یا رسول‌الله بس درمانده‌ام
    بی‌کسان را کس تویی در هر نفس
    یک نظر سوی من غمخواره کن
    گرچه ضایع کرده‌ام عمر از گناه
    ای شفاعت خواه مشتی تیره روز
     باد در کف، خاک بر سر مانده‌ام
    من ندارم در دو عالم جز تو کس
    چاره کار من بیچاره کن
    توبه کردم عذر من از حق بخواه
    لطف کن شمع شفاعت برفروز
    
    پیامبر اعظم(ص) در مثنوی
    عشق جوشد بحر را مانند دیگ
    با محمد بود عشق پاک جفت
    منتهی در عشق چون او بود فرد
    گر نبودی بهر عشق پاک را
    من بدان افراشتم چرخ سنی
     عشق ساید کوه را مانند ریگ
    بحر عشق او را خدا لولاک گفت
    پس مر او را ز انبیا تخصیص کرد
    کی وجودی دادمی افلاک را
    تاعلو عشق را فهمی کنی
    
    عشق دریا را مانند دیگ می‌جوشاند و کوه را مانند ریگ می‌ساید. عشق خدا با محمد(ص) قرین و همراه بود و به‌خاطر این عشق بود که خدا فرمود: اگر تو نبودی جهان را خلق نمی‌کردم و چون پیامبر تنها کسی بود که به نهایت مرتبه عشق الهی رسیده بود، پس خداوند او را میان پیامبران به این خطاب مخصوص کرد.
    و در جای دیگر می‌فرماید: ای محمد این جهان به خاطر وجود تو که مظهر عشق الهی هستی، خلق شده است.
    نام احمد نام جمله انبیاست
     چون‌که صد آمد نود هم پیش‌ماست
    
    ***
    زان سبب فرمود یزان والضحی
    قول‌دیگرکین ضحی‌راخواست‌دوست
    ورنه برفانی قسم گفتن خطاست
     والضحی نور ضمیر مصطفی
    هم برای آنکه این هم عکس اوست
    خود فنا چه لایق گفت خداست
    
    خداوند به نور محمد(ص) سوگند خورد، که در همه انوار، در ماه و خورشید و ستارگان و غیر آن مشهود است، چون همه این‌ها مظاهر نور او هستند. دیگران بر این عقیده‌اند که حق تعالی به روشنی صبح که آن را انعکاس نور محمد(ص) می‌دانند سوگند خورد، زیرا غیرممکن است که حق تعالی به حادثه‌ای فناپذیر سوگند خورد.
    اشاره به معجزات پیامبر(ص)
    روزی ابوجهل چند سنگ در دست داشت و به پیامبر(ص) گفت که اگر تو پیامبر و رسولی و فرستاده‌ی خدا، بگو که در مشت من چیست؟ پیامبر(ص) فرمودند که من بگویم یا اینکه آنچه که در دستان توست بر رسالت ما گواهی و شهادت دهند؟‌ ابوجهل گفت که این دومی بهتر است، و به اذن خدا سنگ‌ها در دست ابوجهل بر رسالت پیامبر شهادت دادند؛ ابوجهل وقتی چنین وضعی را دید سنگ‌ها را بر زمین کوبید و فرار کرد.
    سنگ‌ها اندر کف بوجهل بود
    گر رسولی چیست در مشتم نهان
    گفت چون‌خواهی بگویم‌کان‌چهاست
    گفت بوجهل آن دوم نادرتر است
    از میان مشت او هر پاره سنگ
    لا اله گفت و الا الله گفت
    چون شنید از سنگ‌ها بوجهل این
     گفت ای احمد بگو این چیست زود
    چون خبر داری ز راز آسمان
    یا بگویند آن که ما حقیم و راست
    گفت آری حق از آن قادرتر است
    در شهادت گفتن آمد بیدرنگ
    گوهر احمد رسول‌الله سفت
    زد ز خشم آن سنگ‌ها را بر زمین
    
    ***
    همچنان که لشکر انبوه بود
    تا بریشان زد پیمبر بی‌خطر
    آن عنایت بود و اهل آن بدی
    کم نمود او را و اصحاب ورا
    تا میسر کرد یسری را برو
    کم نمودن مر ورا پیروز بود
     مر پیمبر را به چشم اندک نمود
    ور فزون دیدی از آن کردی حذر
    احمدا ورنه تو بد دل می‌شدی
    آن جهاد ظاهر و باطن خدا
    تا ز عسری او نگردانید رو
    که حقش یار و طریق آموز بود
    
    این ابیات اشارت است به پیروزی پیامبر(ص) در بدر که به روایت سوره‌ی انفال، حق تعالی چنان کرد تا کافران را (که در واقع بسیار افزون‌تر از مسلمانان بودند) در خواب اندک ببیند و از سوی دیگر در همان حال سپاه اسلام را در چشم قریش بی‌شمار نمودار ساخت. «اندک دیدن» در مورد اول کنایت است از وسایلی که حق‌تعالی به منظور قوی دل ساختن مؤمن در جهاد او با هواجس نفسانی به خدمت می‌گیرد و در اصل به هیچ روی خبط بصر نیست بلکه تجسم یابی حقیقت غایی است. اشتباه دید در مورد دوم تمثیل غرور ابلهی است که بیهوده می‌پندارد که بدون لطف الهی غلبه بر نفس حاصل تواند شد.
    چون محمد یافت آن ملک و نعیم
     قرص مه را کرد دردم اودو نیم
    
    این بیت اشاره به معجزه شق القمر دارد.
    احادیث نبوی در مثنوی
    گر به صورت من زآدم زاده‌ام
     من به معنی جد جد افتاده‌ام
    
    مردی نقل کرده است که از رسول خدا پرسیدم چه موقع به پیامبری رسیدی؟ فرمود: وقتی که آدم در مرحله دمیده شدن روح به جسمش بود.
    بهر این بو گفت احمد در عظات
     دایما قره عینی فی‌الصلاه
    
    و رسول(ص) گفت: «جعلت قره عینی فی الصلاه، روشنایی چشم من اندر نماز نهاده‌اند» یعنی همه‌ی راحت من در نماز است.
    چون رسول را به معراج بردند و به محل قرب رسانیدند، بی‌اختیار گفت: بار خدایا مرا بدان سرای بلا باز مبر و اندر بند طبع و هوی مفکن. فرمان آمد، که حکم ما چنین است که بازگردی تا تو را اینجا آنچه بداده‌ایم آنجا هم بدهیم.
    چون به دنیا باز آمد هرگاه که دلش مشتاق آن مقام معلا گشتی گفتی «ارحنا یا بلال بالصلوه» پس هر نمازی وی را معراجی بودی و قربتی.
    گفت پیغمبر شما را ای مهان
     چون پدر هستم شفیق و مهربان
    
    این روایت مراد است از: انما انا لکم مثل الوالد. بی شک من برای شما همچون پدر هستم.
    این چنین فرمود آن شاه رسل
    یا کسی کاو در بصیرت‌های من
     که منم کشتی در این دریای کل
    شد خلیفه راستین بر جای من
    
    مقصود این حدیث:
    پیامبر فرمود: مثل اهل بیت من، مثل کشتی نوح است. هرکس بر آن سوار شد نجات یافت و هر کس به آن پشت کرد غرق شد.
    پیامبر در دیوان شمس
    جهان وکار جهان سربه‌سر اگر بادست
    به باد و بود محمد نگر که چون باقیست
     چرا ز باد مکافات داد و بیدادست
    ز بعد ششصد و پنجاه سخت بنیادست
    
    ***
    بیار آن که قرین را سوی قرین کشدا
    به هر شبی چو محمد به جانب معراج
    رسید وحی خدایی که گوش تیز کنید
    دهان ببند و امین باش در سخن‌داری
     فرشته را ز فلک جانب زمین کشدا
    براق عشق ابد را به زیر زین کشدا
    که گوش تیز به چشم خدای بین کشدا
    که شه کلید خزینه بر امین کشدا
    
    پیامبر(ص) در اشعار سعدی
    ماه فروماند از جمال محمد
    قدر فلک را کمال و منزلتی نیست
    وعده‌ی دیدار هر کسی به قیامت
    آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی
    عرصه‌ی گیتی مجال همت او نیست
    وآنهمه پیرایه بسته جنت فردوس
    همچو زمین خواهد آسمان که بیفتد
    شمس و قمر در زمین حشر نتابد
    شاید اگر آفتاب و ماه نتابند
    چشم مرا تا به خواب دید جمالش
    سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی
     سرو نباشد به اعتدال محمد
    در نظر قدر با کمال محمد
    لیلة اسری شب وصال محمد
    آمده مجموع در ظلال محمد
    روز قیامت نگر مجال محمد
    بو که قبولش کند بلال محمد
    تا بدهد بوسه بر نعال محمد
    نور نتابد مگر جمال محمد
    پیش دو ابروی چون هلال محمد
    خواب نمی‌گیرد از خیال محمد
    عشق محمد بس است و آل‌محمد
    
    سخن شیخ شیراز، سعدی نیاز به مقدمه ندارد. خود آغاز و پایان است. این تنها خصوصیت سعدی است که سخنش به سخن همه شبیه باشد و به هیچ کس شبیه نباشد. چنان با شیوایی و رسایی قدر و منزلت پیامبر اعظم را به تصویر می‌کشد که دیگر مجالی برای شرح و توضیح باقی نمی‌گذارد.
    کریم السجایا جمیل الشیم
    امام رسل پیشوای سبیل
    کلیمی‌که چرخ فلک طور اوست
    شفیع مطاع نبی کریم
    یتیمی که ناکرده قرآن درست
     نبی البرایا شفیع الامم
    امین خدا محبط جبرئیل
    همه نورها پرتو نور اوست
    قسیم جسیم بسیم وسیم
    کتبخانه چند ملت بشست...
    
    کسی که در دلش عشق به رسول‌الله را می‌پروراند، امید به بخشایش خداوند را هیچ‌گاه از دست نمی‌دهد. پس تا جان در بدن دارم، حمد و ثنای محمد(ص) را می‌گویم تا روزی فرا رسد که عظمت مقام او بر همه کس آشکار گردد:
    امید رحمتست آری خصوص آن را که در خاطر
    محمد کز ثنای فضل او بر خاک هر خاطر
    چو دولت بایدم تحمید ذات مصطفی گویم
    زبان را درکش ای سعدی ز شرح علم او گفتن
     ثنای سید مرسل نبی محترم گردد
    که بارد قطره‌ای در حال دریای نعم گردد
    که در دریوزه صوفی کرد اصحاب کرم گردد
    تو در علمش چه دانی باش تا فردا علم گردد
    
    پیامبر(ص) در اشعار خواجوی کرمانی
    در توانایی او همین بس که حافظ می‌فرماید «دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو» او که بدایت تا نهایت زندگیش را در تحقیق و تتبع و سفر و کسب معرفت و تلمذ در محضر بزرگان گذراند و بیش از چهل هزار بیت شعر از خود به جا گذاشت. در وصف خاتم رسل چنین می‌گوید:
    صل علی محمد دره تاج الاصطفا
    بلبل بوستان شرع اختر آسمان دین
    تاج ده پیمبران باج ستان قیصران
    سید اولین رسل مرسل آخرین زمان
    شاه‌نشان‌قدسیان‌تخت‌نشین‌شهرقدس
    آینه‌ی سپهر را مهر رخ تو صیقلی
    شاه‌فلک چون‌بنگرد‌طلعت‌ماه پیکرت
    ای‌شده آب‌زمزم از خاک درسرای‌تو
    خواجو اگر‌نداشتی برگ بهارعشق‌تو
     صاحب جیش‌الاهتدا ناظم‌عقد الاتقا
    کوکب دری زمین دری کوکب سما
    کارگشای مرسلین راهنمای انبیا
    صاحب هفتمین قرآن خواجه هشتمین سرا
    ای شه ملک اصطفا وی لقب تو مصطفی
    دیده آفتاب را خاک در تو توتیا
    ذره صفت در اوفتد بر سربامت از هوا
    کعبه ز تست با شرف مروه زتست با صفا
    بلبل باغ طبع او هیچ نداشتی نوا
    
    پیامبر(ص) در اشعار حافظ
    کسانی که با احادیث ائمه(ع) و نصایح مردان خدا آشنا باشند، می‌دانند که حافظ مضامین گفتار نبی‌اکرم(ص) و ائمه طاهرین(ع) را در قالب لغات فارسی و نظم بدیع و شیرین درآورده. اصولاً بزرگان سخن ما در زبان فارسی در نظم و نشر، نصیحت و پند و اندرز را اول از قرآن کریم و سپس از احادیث نبوی و ائمه اطهار الهام گرفته‌اند و به اندازه قدرت بیان خود و حال مخاطب، کتب ادبی و اخلاقی و اجتماعی و عرفانی را به یادگار نهاده‌اند.
    حافظ اگر قدم‌زنی در ره خاندان به صدق
    
    حافظ ازدست مده صحبت این کشتی‌نوح
     بدرقه رهت شود، همت شهنه النجف
    
    ور نه طوفان حوادث ببرد بنیادت
    
    در سراسر دیوان حافظ از غزل و قطعه و قصیده و رباعی، آثار روشن و انکارناپذیری در اظهار مودت به رسول‌الله و عترت پاکش وجود دارد.
    شمع بزم آفرینش شاه مردان است و بس
    ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی پرکند
     گر تویی از جان غلام شاه مردان غم‌مخور
    چون تو را نوح‌است‌کشتی‌بان ز طوفان‌غم‌مخور
    
    در بسیاری از دیوان‌های خطی و چاپی موجود، اشعاری هست که می‌تواند دلیل شیعه بودن این شاعر پرآوازه باشد. از جمله:
    ای‌دل غلام‌‌شاه‌جهان‌باش و شاه باش
    از خارجی هزار به‌یک جو نمی‌خرند
    چون احمدم شفیع بود روز رستاخیز
    آن‌را که‌دوستی علی نیست کافراست
     پیوسته در حمایت لطف‌الله باش
    گو کوه تا بکوه خلایق سپاه باش
    گو این تن بلاکش من پر گناه باش
    گو زاهد زمانه گو شیخ راه باش
    
    ***
    حافظ محب رسول است و آل او
     حقا بدین گواست خداوند داورم
    
    رسول اکرم ستاره‌ای درخشان
    ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
    نگار من‌که به‌مکتب نرفت و خط ننوشت
     دل رمیده ما را انیس و مونس شد
    به‌غمزه مسأله آموز صد مدرس شد
    
    ماه؛ انیس جان بسیاری از صاحب‌دلان شب زنده‌دار و همراه راهیان سفر در صحرا و دریاست. ماه؛ رفیق شاعران صاحب ذوق در شب‌ها و همدم عابدان راه خدا و چراغ دل‌افروز فقرا و سالکان و ندیم عاشقان کوی بلاست. آری ماه با همه است در عین اینکه برتر و جدا از همه و منزه‌تر و بزرگ‌تر از همه است. خواجه؛‌ وجود نورانی (رحمة‌للعالمین) حضرت ختمی مرتبت(ص) را به ستاره درخشان و ماه تابان تشبیه کرده است.
    آری حافظ با توجه به این واقعیت عظیم یک مضمون بدیع و لطیف آفریده است:
    آنها که خود عالم و فرزانه و مدرس‌اند در برابر زیبایی نگار من چنان دست و پای خود را گم می‌کنند که گویی سخنی برای گفتن ندارند.
    پیامبر(ص) در اشعار وحشی بافقی
    کسانی که با شعر وحشی بافقی آشنا هستند، می‌دانند که در اشعار او از کاربرد اصطلاحات علمی و آموزش گفتارها و همچنین سخنان دینی خودداری گردیده است و تنها در برخی مثنوی‌ها به بیان و ذکر حدیث‌هایی آن هم با برگردان فارسی همت شده است.
    برای مثال حدیث نبوی «انا مدینه العلم و علی بابها» چنین آمد:
    در علم نبی غیر از علی کیست؟
     ز هستی مدعا غیر از علی چیست؟
    
    با این اوصاف می‌بینیم که این استاد سخن نیز نتوانسته کلام خود را به نام پیامبر(ص) و حضرت علی(ع) مزیّن نسازد.
    کسی مسیح شود در سراچه افلاک
    به سیل‌خیز حوادث اسیر کلبه گل
    مقیم کشتی نوح است دردم توفان
    محمد عربی منشاء حکایت کن
    قمربه‌حجله‌چرخ ازعروس‌معجزه‌اش
    تو آن براق سواری که در شب اسرا
    کجابه ملک کمال تو پای عقل رسد
    به سوی من نگر از لطف یا رسول‌الله
     که پا چو مهر مجرد کشد زعالم‌خاک
    زطاق خانه نشیند به زیر موج هلاک
    کسی که‌ساخته چون مرغ خانه درخاشاک
    که کرده زیب قدش را به جامه‌ی لولاک
    نمود گرد گریبان به یک مشاهد چاک
    گذشته‌ای ز بیابان لامکان چالاک
    که عالمیست از آن‌سوی کشور ادراک
    ببین به این دل پرخون و دیده نمناک
    
    تک سوار آسمان‌ها
    
    شبی روشن‌تر از سرچشمه‌ی نور
    دمیده صبح دولت آسمان را
    میان روز و شب فرق آنقدر بود
    شد از تحت‌الثرا تا اوج افلاک
    از آن دولت‌سرا تا عرش اعظم
    ز گوهرها که بوده آسمان را
    رهی آراسته از عرش تا فرش
    نبودی چون دل عاشق قرارش
    خدیو عالم جان شاه «لولاک»
    بساط آرای خلوتگاه «لاریب»
     رخ شب در نقاب روز مستور
    ز خواب انگیخته بخت جوان را
    که هر سیاره خورشید دگر بود
    همه ره چون دلی از تیرگی پاک
    ملایک بافته پر در پر هم
    پر از در کرده راه کهکشان را
    براقی جسته بر فرش از در عرش
    که خواهد جان عالم شد سوارش
    مقیمان درش سکان افلاک
    سواره ره‌شناس عرصه‌ی غیب
    
    شعر معاصر
    بی‌تردید یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌های پرارزش و جاودانی ما ایرانیان، ادبیات سرشار و پرباری است که از دیرباز در کنار زیبایی و لطافت ظاهری، عمق و اصالت معنی را نیز به همراه داشته و اندیشه‌های حکیمانه و تأملات عارفانه در جای جای آن موج می‌زند.
    شاعران معاصر نیز در پیروی از اسلاف خویش، حب و دوستی رسول اکرم(ص) را در اشعار خود به نظم کشیده‌اند.
    پیامبر(ص) در شعر ملک‌الشعرای بهار
    ای آفتاب گردون! تاری شو و متاب
    بنمود جلوه‌ای و ز دانش فروخت نور
    شمس رسل محمد مرسل که در ازل
    شاهی که چون فراشت لوای پیمبری
    با مهر اوست جنت و با حب او نعیم
    شیطان به صلب آدم گر نور او بدید
    پس برد مرکبیش خرامان‌تر از تذرو
    چندان برفت کش رهیان و ملازمان
    چون یافت قرب وصل، دگرباره بازگشت
    اندر ذهاب، خوابگه خود نهاد گرم
     کز برج دین بتافت یکی روشن آفتاب
    بگشود چهره‌ای و ز بینش گشود باب
    از ما سوی الله آمده ذات وی انتخاب
    بگسسته شد ز خیمه‌ی پیغمبران، طناب
    با قهر اوست دوزخ و با بغض او عذاب
    چندین چرا نمود ز یک سجده اجتناب؟
    جبریل، در شبیش سیه‌گون‌تر از غراب
    گشتند بی‌توان و بماندند بی‌شتاب
    سوی زمین ز نه فلک سیمگون قباب
    هم خوابگاه خویش چنان یافت در ایاب
    
    پیامبر(ص) در شعر شهریار
    ستون عرش خدا قائم از قیام محمد
    بجز فرشته عرش آشیان وحی الهی
    به کارنامه منشور آسمانی قرآن
    سوار رفرف معراج در نوشت سماوات
    گسیخت‌هرچه‌زمان‌وگریخت هرچه مکان‌بود
    اذان مسجد او زنگ کاروان قرون بین
    خمار صبح قیامت ندارد این می‌ نوشین
    به شاهراه هدایت گشوده باب شفاعت
    علی که کون و مکانش غلام حلقه بگوشند
    حریم‌حرمتش این بس که در شفاعت محشر
    گرت‌هوای بهشت‌است‌وحوض‌کوثر و طوبی
    سریر عزت عقبی حلال امت او باد
    پیام پیک الهی چگونه بشنود آن‌قوم
    قیام قائم آل‌محمد است و کشیده
    به ذوالفقار علی دیدی استقامت اسلام
    به‌کام دل نرسد شهریار در دو جهان کس
     ببین که سر به کجا می‌کشد مقام محمد
    پرنده پر نتواند زدن به‌بام محمد
    که نقش مهر نبوت بود به نام محمد
    سرود صف به صف قدسیان سلام محمد
    که عرش‌و‌فرش به هم دوخت زیرگام محمد
    خدای را چه نفوذیست در کلام محمد
    که جلوه ابدیت بود به‌جام محمد
    صلای خوان کرم بین و بار عام محمد
    مگر نه فخر کنان گفت منم غلام محمد
    بمیرد آتش دوزخ به احترام محمد
    بیا به سایه‌ی ممدود مستدام محمد
    که بود راحت دنیای دون حرام محمد
    که پنبه کرده بگوش دل از پیام محمد
    به‌قهر صاعقه شمشیر انتقام محمد
    کنون به قامت قائم ببین قوام محمد
    مگر خدا دو جهان را کند به کام محمد
    
     - شاهنامه، انتشارات امیر کبیر، ص 541.
     - شاهنامه، ص 23.
     - شرح سی‌قصیده از حکیم ناصرخسرو قبادیانی، دکتر مهدی محقق، قصیده چهارم، ب 21 و 22.
     - همان، شرح قصیده چهارم، ص 131.
     - دیوان ناصرخسرو، قصاید.
     - همان منبع.
     - آب آتش فروز، گزیده حدیقه الحقیقه سنایی، دکتر رضا اشرف‌زاده، ص 41.
     - سوره احزاب، آیه 46.
     - سوره انبیا، آیه 107.
     - آب آتش فروز، پیشین، ص 111.
     - خسرو و شیرین حکیم نظامی، حسن وحید دستگردی، ص 10.
     - همان.
     - سوره انبیا، آیه 107.
     - اقبال‌نامه نظامی گنجه‌ای، دکتر برات زنجانی، ص 11.
     - احوال و آثار و شرح مخزن الاسرار حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 171.
     - احادیث مثنوی، ص 102.
     - همان، ص 111.
     - احوال و آثار و شرح مخزن‌الاسرار حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 171.
     - سوره زمر، آیه 22.
     - شرف‌نامه حکیم نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 28.
     - هفت پیکر نظامی، دکتر برات زنجانی، ص 28.
     - اقبال‌نامه، ص 9.
     - مشاهیر ایرانی 7، زینب یزدانی، ص 84.
     - دیوان اشعار خاقانی، غزلیات
     - منطق‌الطیر عطار، دکتر احمد حاتمی، بیان وادای استغنا، ص 345.
     - منطق‌الطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
     - احادیث و قصص مثنوی، بدیع‌الزمان فروزانفر، ص 432، برگرفته از مسلم، ج 8، ص 139.
     - منطق‌الطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
     - احادیث و قصص مثنوی، بدیع‌الزمان فروزانفر، ص 485.
     - منطق‌الطیر عطار، سید صادق گوهرین، ص 15.
     - همان.
     - شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، دفتر پنجم.
     - همان.
     - همان.
     - همان.
     - شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ص 629، ب 295 - 297.
     - همان.
     - مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 97.
     - شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ب 2292.
     - همان، ص 691، ب 921.
     - همان.
     - شرح مثنوی معنوی، رینولد الین نیکلسون، دفتر دوم، ص 901، ب 3235.
     - احادیث و قصص مثنوی، بدیع‌الزمان فروزانفر، دفتر سوم، ص 291.
     - همان، ص 413، ب 698.
     - دیوان شمس تبریزی، عزیزالله کاسب، ص 198.
     - همان، ص 98.
     - کلیات سعدی، عباس اقبال آشتیانی، ص 614.
     - همان.
     - همان، ص 531.
     - دیوان خواجوی کرمانی، غزلیات.
     - نصایح حافظ، محب‌الاسلام موسوی، ص 23.
     - همان، ص 31.
     - همان، ص 25.
     - همان، ص 31.
     - دیوان حافظ، دکتر غنی و قزوینی، ص 110.
     - درس حافظ، دکتر محمد استعلامی، ص 470.
     - گزیده اشعار وحشی بافقی، بابک نیک طلب، ص 13.
     - دیوان وحشی بافقی.
     - فرهاد و شیرین وحشی بافقی.
     - دیوان شهریار، ج 1، ص 15.


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۸٧

هر سخن را در شرایط خاص آن بشناسیم by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

هزار و چهارصد سال پیش گروهی زندگی میکردند که دختران را زنده به گور میکردند، بردگان را آزار میدادند و تحقیر میکردند، به عقاید دیگران بی احترامی و با غارت و رباخواری زندگی میکردند و در خشونت و بی فرهنگی سرآمد روزگار خود بودند.
پیامبری آمد و گفت: یتیمان و بی کسان را آزار ندهید. دختران را نکشید و خود ببشترین احترام را به مادر خوانده و همسر و دخترش میگذارد. به رسم چند همسری بی محدودیت اعتراض کرد و آن را محدود به عددی و عدالتی کرد. با رباخواران بی کوچکترین تساهلی مبارزه کرد و شراب خواری را برانداخت و از دوستی و محبت و مهربانی با همگان و به خصوص ضعیفان و بردگان گفت .

در قرن بیست و یکم کسی گفت:
 هزار و چهار صد سال پیش از برده داری گفتن تایید آن است


این گفته را برده فروشان قرن نوزدهم و بیستم و بیست و یکم منتشر میکنند

============================

گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند گردن مسگری

ظاهرا شیخ ما قائل به علیت که هیچ ... قائل به ربط نیز نیست


Link      Comments () Date: پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳۸٧

عید مبعث مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi



مبعث پیامبر عظیم الشان اسلام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آلیه و سلم بر همگان مبارک باد!


Link      Comments () Date: چهارشنبه ٩ امرداد ۱۳۸٧

به مناسبت بعثت حضرت محمد ص از وبلاگستان by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

لینک مطلب از وبلاگ سید عطاء الله مهاجرانی:

امام علی و پیامبر اسلام

امام علی علیه السلام سخن و داوری شگفت انگیزی در باره ی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه دارد. می گوید: من یکی از بندگان محمدم. ساده تر و ژرف تر از این نمی شد عشق شورانگیز امام علی نسبت به پیامبر را شناخت. مطلبی که می خوانید بخشی از کتابی ست که در دست دارم. در این بخش از زاویه دید صعصعه پسر صوحان که از یاران خاص امام علی بود، روایت کرده ام.


صعصعه پسر صوحان
نمی توانستم در چشمانش نگاه کنم. همیشه هنگامی که نگاهم با نگاهش آمیخته می شد...بی تاب می شدم.
علی برایم پیام فرستاده بود تا شاهد وصیتش باشم. همین پیام ویرانم کرده بود. من وعلی هم سال بودیم. پدرم صوحان که پیشوای قبیله ما بود و در قبیله مثل سلطان اعتبار و نفوذ کلمه داشت، در برابر علی مثل کودکی شتابزده و شرمناک بود. می گفت علی مثل ماه ست و محمد مثل آفتاب. پسرم به ماه نگاه کن ببین چگونه روشنای آفتاب را می تاباند.
چشمان علی سرشار از مهر بود. ماه تابان باران خورده.از برق چشمش مست می شدم...اما من دلم می لرزید.این بار می دانستم که نباید در خانه اش درنگ کنم . همه نگران بودند. تنها کسی که نشانی از اندوه و نگرانی در چشم هایش نبود؛ علی بود. مثل کوه شکیبا و مثل صحرا آرام بود. دستمال زردی بر پیشانی اش بسته بود. دستمال مثل تکه ای از آفتاب بود. رنگ پوستش زرد شده بود. مرز میان دستمال و پیشانی اش را گاه گم می کردم. از پس دستمال سرخی خون می درخشید. غروب آفتاب؛ شفق؟
بی تاب بودم. از مهرش و شکوه اش دلم بی تاب بود. اگر دستم را آرام در دست نمی گرفت و نمی فشرد، می خواستم از خانه اش بیرون بروم و در خلوتی زار گریه کنم....
مدتی پیش بود از من پرسید:" صعصعه رمه های فراوانت چه شدند؟"
گفتم: "مولایم آن ها را میان مردم تنگدست تقسیم کردم." از شادمانی خندید. همان خنده اش روحم را گرم کرد.
با خودم می گفتم تو دوست علی هستی، همه این گونه می اندیشند پس چرا مثل علی نیستی؟
گفت:" صعصعه بهترین کار را کردی."
خنده اش آن چنان درخشنده بود که آماده بودم جانم را بدهم تا او باز هم مثل دریا و آفتاب و گل بخندد.
گفت صعصه تو امیر کلمه ای نه شبان گوسفندان. نام مرا آن چنان پرشور ادا می کرد که از شادمانی در خویش نمی گنجیدم . یک بار گفت: نام تو نام یک پرنده است. پرنده ای که از اوج گرفتن هیچگاه باز نمی ایستد.
در دلم گفتم در زندگی همواره نگاهم به توست؛ این نگاه ست که مرا در سایه بال های بلند تو به آسمان می برد.
پرسشی دلم را ویران کرده بود. نمی توانستم نپرسم. جانم قرار پیدا نمی کرد. از سویی می دانستم که چنان پرسشی او را آزار می دهد. اما او پاسخی به من داد که خواب و آرام را از من گرفت. اکنون که او شهید شده است. تصویرش در برابر چشمانم ثابت مانده است و همان لبخند و همان واژه هایی که گویی هزار بار صیقل خورده بودند.
پرسیدم:
" ای امیر مومنان تو برتری یا آدم؟"
در چشمان پر مهرش شعله ای از شرم افروخته شد. نگاه اش را به سقف دوخت. نگاهی به پسران و دخترانش کرد که دور تا دور او ایستاده بودند. سکوت معطر بود. همه منتظر بودیم تا واژه ها مثل پرنده هایی رنگارنگ از آشیانه دهانش بیرون آیند و فضا را پر کنند وترانه بخوانند.
گفت:" از خود ستایی بیزارم...سکوت کرد. ادامه داد:" اگر این آیه نبود که: "از نعمت های پروردگارتان سخن بگویید." خاموش می ماندم و سخنی نمی گفتم." باز هم سکوت کرد. شعله ی شرم در نگاهش می سوخت.
" آدم در بهشت عدن متنعم بود. تنها خداوند از او خواست که به خوشه گندم نزدیک نشود. شد و از گندم خورد. از دستور خداوند سرپیچید. به من گفته نشده بود که نان گندم نخورم. اما گویی همان فرمان عتیق در گوشم زنگ می زد. گفتم من بار آن فرمان را در زندگی ام بر دوش می گیرم. صعصعه من در تمام عمرم به اختیار نان گندم نخورده ام."
فرزنداش آهسته می گریستند. زینب چشم از علی بر نمی داشت.
پرسیدم:" ابراهیم؟"
گفت:" ابراهیم در ملکوت آسمان ها سیر کرد. سیر می کرد. اما جانش هنوز طمانینه ی ایمان را پیدا نکرده بود. مثل ریشه ای بر خاک در برابر توفان تردید می لرزید. از خداوند پرسید: چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند در برابر پرسش او پرسش دیگری مطرح کرد. مگر ایمان نداری؟ گفت دارم؛ اما دیدن ایمانم آرزوست...
من در تمام عمرم هیچگاه غبار تردید و تشویش بر خاطرم ننشست. اگر همه حجاب ها بر طرف شوند بر یقین و طمانینه ی جانم اندکی هم افزوده نمی شود."
چشم هایش خندید. به دور دستی که در افق دید ما نبود نگاه می کرد.
پرسیدم:" نوح؟"
گفت:" نوح در راه دعوت مردمش به راه خداوند بسیار آزار دید. عمر درازش سرشار از آزار و زخم زبان بود. و نیز زخم هایی که بر پیکرش می نشست .سرانجام دلش گرفت و بی تاب شد و مردم خود را نفرین کرد . از خداوند خواست که هیچ یک از کافران را بر زمین زنده مگذارد. من هم بسیار آزار دیدم. کژی ها و ناراستی ها. زخم هایی که روح را می سوزانید. در هر دم به من زرداب درد نوشانیدند. بی تاب نشدم و همیشه از خداوند خواستم آنان را کمک کند. گفتم خدایا آنان را دریاب نمی دانند چه می کنند؛ نمی دانند چه می گویند."
پرسیدم:" موسی؟"
گفت:" هنگامی که خداوند به موسی گفت. به نزد فرعون برو و او را به راه خداوند دعوت کن. موسی در دلش هراسی پدیدار شد. به خداوند گفت: من یکی از آنان را کشته ام. اکنون ترس جانم را دارم؛ مبادا مرا بکشند.
هنگامی که پیامبر به من گفت : به کعبه برو و بت ها را بشکن. به خاطرم نیامد که من بسیاری از سران قریش را کشته ام.ممکن ست در اندیشه کشتنم برآیند؛ راحت و روان مثل ماهی در آب؛ رفتم و بت ها راشکستم."
پرسیدم:" عیسی؟"
گفت:" عیسی برادرم! هنگامی که مریم پاک درد زایمان گرفت از حرم بیرون رفت تا در خارج بیت المقدس کودکش به دنیا بیاید. مادرم فاطمه به درون حرم رفت. من پسر کعبه ام..."
از شوق می لرزیدم. اما آخرین پرسش رهایم نمی کرد. بر زبانم نمی گشت. چشمانم را بستم و شتابزده پرسیدم: اما محمد؟
علی لبخند زد، شکفته شد.گفت:
" من یکی از بندگان محمدم."
دیگر بی تاب بودم. سر بر دامانش نهادم و گریستم.
دست بر شانه ام گذاشت. درست مثل آن غروب غم انگیز جنگ جمل. هر دو برادرم زید و سبحان شهید شده بودند. من هم زخمی بودم. تشنه و گریان. تصویر زید و سبحان رهایم نمی کرد. علی دستم را فشرد و گفت:" صعصعه آن ها راحت شدند و ما سهم بیشتری از رنج را باید بر دوش بکشیم. شکیبا باش. تو تنهایی طولانی و غم انگیزی را در پیش روی داری...


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ۸ امرداد ۱۳۸٧

میلاد پیشوای دین اسلام و رئیس مذهب شیعه مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

The Holy City of the Prophet


Link      Comments () Date: سه‌شنبه ٦ فروردین ۱۳۸٧

سال پیامبر اعظم ص و ۲۸ صفر : رحلت و شهادت by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi


پایان سال ۱۳۸۵ که سال پیامبر اعظم نامیده شده نزدیک است. یادآوری زحمات و کوشش بزرگان وظیفه است. غم متکی بر آگاهی از جنس غم جاهلانه نیست. تفاوتهای این دو غم را باید با تلاش دریافت.

۲۸ صفر سالروز رحلت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و امام حسن مجبتی علیه السلام  بر انس و جن تسلیت باد!





Link      Comments () Date: یکشنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٥

مبعث حضرت رسول مبارک باد by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

پیامبران در ادبیات مذهبی و البته نه در مذاهب راستین نمایندگان بلامنازعی هستند که از آسمان بر زمین نازل میشوند. در ادبیات دینی ما سخن از بعثت و برانگیختن است. از آسمان یکی از زمینیان برانگیخته میشود. کسی که نه فرشته است(چون بشر است) و نه از سران و نخبگان (چون امی است). صفات و اخلاق ممتاز انسانی شایسته شرایط نبوت را در محمد بن عبدالله یتیم قریش فراهم کرد و اینک او برگزیده میشود.

به خواست و اراده حضرت حق او خاتم پیامبران میشود تا کرامت انسان و اخلاق را به اتمام و کمال رساند.

او اسوه حسنه است و قابل پیروی. اگر نیمتوانیم از همه صفات ایشان پیروی کنیم لااقل از هر کدام که میتوانیم استفاده کنیم. ای کاش حدا اقل میتوانستیم از اخلاق کریمانه او پیروی می کردیم.

 


Link      Comments () Date: جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸٤

انسان کامل by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi

در هر اندیشه و تفکر جامعی که بنگرید معمولا تعریف روشنی از انسان مطلوب آن مکتب و اندیشه خواهیم یافت. فهرستی از سجایای اخلاقی و امتیازات رفتاری و مبانی فکری میتوان یافت که روشنگر چنین شخصیتی باشد. در جامعه ایرانی / اسلامی ما الگوی اصلی برای انسان کامل کیست؟ بنظر من بیش از حضرت رسول اکرم(ص)‌یا امام حسین (ِع) حضرت علی علیه السلام است.

حالا که به اینجا رسیدم یادم آمد که این ماه رجب هم ماه علی علیه السلام است. تولد حضرت علی بر همه آزاداندیشان و آزادگان مبارک باد!


Link      Comments () Date: یکشنبه ۱٦ امرداد ۱۳۸٤

Recent Posts درخواست کمک پناهجویان خارجی یلدای بلند می رود علل افزایش تعداد وبلاگهای مسدود شده در پرشین بلاگ کل یوم عاشورا ... کل ارض کربلا تسلیت ایام : تاسوعا و عاشورای حسین بن علی علیه السلام پروفایل قبلی در پرشین بلاگ ماه محرم ماه غلبه خون و حقیقت بر شمشیر و زور شتاب عید سعید غدیر و ولایت حقیقت بر همگان مبارک باد همزبانی انسانی در جامعه مجازی
My Tags اندیشه (۱٢۳٥) انتخابات دهم (٧۸۱) خاتمی (٦٢٢) عکس (٥٥٩) کروبی (٥٥٥) وبلاگستان (٥٤۱) خبرستان (٤٥٠) سیاستمداران (٢٩٥) انتخابات دهم (٢٩۳) میرحسین موسوی (٢٧٩) احمدی نژاد و دولت نهم (٢۳٥) دلنوشته (٢٢٧) اسرائیل (۱۸٤) تقلب و تخریب و هتاکی (۱۸٢) روحانیت (۱٧٥) جهان (۱٦٩) نقد و بحث اندیشه (۱٥٩) تدبیر و بی تدبیری (۱٥٤) احمدی نژاد (۱٥٢) رسانه (۱٤٠) احمدی نژاد (۱۳٤) خاطره (۱٢٥) یادبود (۱٢٤) رهبری (۱۱٤) احزاب (۱۱٠) بازداشت و زندان (٩٦) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٩٤) اینترنت (٩۳) میرحسین موسوی (٩۱) ایران (۸٧) آمریکا (۸٦) نقد و بحث اندیشه (۸۳) دین (۸۱) صدا و سیما (٧٩) زنان (٧٧) دروغ و تکذیب و فریب (٧٧) تقلب و تخریب و هتاکی (٧٦) مردم سالاری (٧٥) احزاب و تشکل ها (٧٤) شورای نگهبان (٧٤) پیشنهاد (٧٢) احمدی نژاد و دولت نهم (٧٠) اندیشه و دلنوشته (٦٩) صدا و سیما (٦٧) فاوا (٦٥) امام خمینی (٦۳) اخلاق (٦۳) بی تدبیری (٦۱) اعتراض و انتقاد و تظاهرات (٦۱) خبرنگاران و رسانه ها (٦٠) وبلاگ چیست؟ (٥٧) جامعه مجازی (٥٤) نور (٥٤) حقوق بشر و قضاوت (٥٤) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٥٤) مردم سالاری (٥۱) تاریخ (٥٠) آزادی (٤٩) بازداشت و زندان (٤٩) شعر (٤۸) ظلم (٤٧) انسان و جامعه و هستی (٤٦) نظامیان و انتظامیان (٤٦) تدبیر و بی تدبیری (٤٥) انقلاب اسلامی (٤٥) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٤٤) روحانیت و مراجع تقلید (٤۳) امام خمینی (٤٢) دانشجویان (٤۱) تحزب (٤٠) سایت (٤٠) انسان (٤٠) علی (٤٠) دروغ و تکذیب و فریب (٤٠) هنر (۳۸) روابط ایران و آمریکا (۳۸) انقلاب اسلامی (۳٧) طنز (۳٧) ظلم و استبداد و زور (۳٧) جامعه مجازی و اینترنت (۳٧) حقوق بشر و قضاوت (۳٦) ورزش (۳٦) خبر (۳٦) دروغ و تکذیب (۳٦) هنرمندان (۳٤) خط امام (۳٤) ظلم و استبداد و زور (۳٤) خبرنگاران و رسانه ها (۳٢) محیط زیست (۳٢) گزیده (۳٢) دروغ (۳۱) اندیشه و دلنوشته (۳٠) وبلاگنویسان (٢٩) جهان اسلام (٢٩) شورای نگهبان (٢۸) انتخاب (٢۸) عدالت (٢۸) اصولگرایان (٢٧) امامان (٢٧) شاهان ایران (٢٧) آمار و اقتصاد (٢٧) تغییر اجتماعی (٢٧) دولت نهم (٢٦) آیت الله هاشمی رفسنجانی (٢٦) پیامبران (٢٦) دانشجویان و دانشگاه (٢٦) اخلاق و ارزش ها (٢٦) ایران و ایرانیان (٢٦) بسیج و سپاه پاسداران (٢٥) انتخابات (٢٥) مرگ (٢٤) نویسندگان (٢٤) قانون و قانون اساسی (٢٤) روابط خارجی ایران (٢۳) روحانیت و مراجع تقلید (٢۳) تروریسم (٢۳) ادبیات (٢۳) داستان (٢٢) اسلام (٢٢) حق و باطل (٢٢) یادبود و بزرگداشت (٢٢) انسان و جامعه و هستی (٢۱) مرگ و زندگی و جامعه (٢۱) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٢۱) شعرا (٢۱) وبلاگ چیست؟ (٢۱) اصلاح طلبان (٢۱) دکتر علی شریعتی (٢۱) امید (٢۱) اصلاحات (٢۱) وبلاگ (٢٠) جوانان (٢٠) شهدا (٢٠) فیلترینگ (٢٠) روابط ایران و آمریکا (٢٠) مجلس شورا (٢٠) ایران و ایرانیان (٢٠) اصولگرایان و اصلاح طلبان (٢٠) نظامیان و انتظامیان (٢٠) یادبود و بزرگداشت (٢٠) امنیت و امنیت ملی (٢٠) قانون و قانون اساسی (۱٩) فیلترینگ و سانسور (۱٩) قرآن کریم (۱٩) امنیت کشور و امنیت ملی (۱۸) احزاب و تشکل ها (۱۸) سیاست (۱٧) عشق (۱٧) خدا (۱٧) جشنواره (۱٦) ورزشکاران (۱٦) خط امام (۱٦) فلسطین و اسرائیل (۱٦) فیلترینگ و سانسور (۱٥) ادیان (۱٥) امام حسین (۱٥) استقلال (۱٥) حضرت محمد (۱٥) حق و باطل (۱٥) کودکان (۱٤) افراط و تفریط (۱٤) جامعه (۱٤) جامعه مجازی (۱٤) آمار و اقتصاد (۱٤) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (۱٤) نظامیان (۱٤) تغییر اجتماعی (۱٤) تروریسم و خشونت (۱٤) بسیج و سپاه پاسداران (۱٤) رای و انتخابات (۱۳) فرهنگ و آیین و دین (۱۳) مرگ و زندگی و جامعه (۱۳) طنز و کاریکاتور (۱۳) تعامل اجتماعی (۱۳) امام حسین (۱۳) نظرسنجی (۱۳) مهدویت (۱۳) کیهان (۱٢) قانون اساسی (۱٢) قضاوت (۱٢) بخش خصوصی (۱٢) آسیب اجتماعی (۱٢) جامعه مجازی و اینترنت (۱٢) امنیت کشور و امنیت ملی (۱٢) فلسطین و اسرائیل (۱٢) اخلاق و ارزش ها (۱٢) افراط و تفریط (۱۱) اصلاحات چیست؟ (۱۱) خبرگزاری فارس (۱۱) دفاع مقدس (۱۱) بخش خصوصی (۱۱) تهران (۱۱) عقل (۱۱) روشنفکر (۱۱) جشن (۱۱) پرشین بلاگ (۱۱) علم (۱٠) محیط زیست (۱٠) تاجیکستان (۱٠) دفاع مقدس (۱٠) افکار عمومی (۱٠) پیش بینی (۱٠) پیش بینی (۱٠) روابط خارجی ایران (۱٠) شعر و شعرا (۱٠) هنرمندان و مفاخر (۱٠) فرهنگ و آیین و دین (۱٠) شهدا و ایثارگران (٩) مجلس شورا و مجلسیان (٩) هنرمندان و مفاخر (٩) فرهنگ و آیین (٩) تاریخ ایران (٩) انتخاب دهم (٩) دانشجویان و دانشگاه (٩) اعتماد ملی (٩) دعا و نیایش (٩) مهدی موعود (۸) غم و شادی (۸) افکار عمومی (۸) شب یلدا (۸) اقوام و اقلیت ها (۸) حکمت و دانش (۸) انتخابات 24 اسفند (۸) اطلاع رسانی (۸) فرهنگ (۸) نفت (۸) فقر (۸) آیت الله جوادی آملی (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) آزادی و عدالت و انتخاب (۸) کیهان و رجا نیوز (۸) انتخابت دهم (٧) تروریسم و خشونت (٧) بخش خصوصی و غیردولتی (٧) چلچراغ (٧) جالب (٧) سفرنامه (٧) دانش (٧) گفتگو (٧) بسیج (٧) فلسطین (٧) حکمت و دانش (٧) قرآن کریم (٧) شاهان ایران (٧) تدبیر (٧) امنیت ملی (٧) جهان اسلام (٦) مرگ و زندگی (٦) خرافه (٦) نفت و گاز (٦) غم و شادی (٦) بی تدبیری (٦) حضرت محمد (٦) مجلس شورا (٦) زندان (٦) بازداشت (٦) گفتمان (٦) محبت (٦) سایت اینترنتی (٦) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) (٦) اینترنت و وب (٦) شعر و شعرا (٦) آزادی و انتخاب (٦) تحریم و مشارکت (٦) نظرسنجی و افکار عمومی (٦) مجلس شورا و مجلسیان (٦) کتاب و گزیده (٥) اعتراض و انتقاد و تظاهران (٥) امام خمینی و انقلاب اسلامی (٥) انتخاب و تقلید (٥) وحدت کلمه (٥) تبلیغات و بازاریابی (٥) حزب اعتماد ملی (٥) تحریم (٥) فاطمه رجبی (٥) قضا و قضاوت (٥) منافع ملی (٥) اطلاع رسانی (٥) تعاملات اجتماعی (٥) آیت الله مصباح یزدی (٥) خلیج فارس (٥) وب فارسی (٥) فطرت (٤) شب قدر (٤) تاریخ اسلام (٤) روشنفکران (٤) خبرگان رهبری (٤) آیت الله جوادی آملی (٤) آسیب اجتماعی (٤) تعامل اجتماعی (٤) فرهنگیان (٤) امام صادق (٤) مهدی موعود (٤) توریسم (٤) حدیث (٤) جمهوری اسلامی (٤) شب یلدا (٤) انرژی (٤) عشق و محبت (٤) همایش (٤) ترانه (٤) عمو پورنگ داریوش فرضیایی (٤) دعا و نیایش (٤) جالب و شگفت انگیز (٤) شهدا و ایثارگران (٤) نظرسنجی و افکار عمومی (٤) تاریخ و میراث فرهنگی ایران (٤) تروریسم و خشونت و ترس (۳) رای و انتخابات و شعار (۳) انتخاب و تقلید و آگاهی (۳) بخش خصوصی و غیردولتی (۳) اقوام و اقلیت ها و اقشار (۳) ورزش و ورزشکاران (۳) سپاه پاسداران (۳) اصلاحات چیست؟ (۳) موعود (۳) حکایت (۳) زمستان (۳) فاطمه رجبی (۳) اعتماد ملی (۳) دوم خرداد (۳) خبرگزاری فارس (۳) مصاحبه (۳) مرگ و زندگی (۳) امام صادق (۳) انتخابات ریاست جمهوری (۳) جهان بینی (۳) ویدئو (٢) منافع ملی (٢) اصول (٢) آیت الله مصباح یزدی (٢) پرشین بلاگ (٢) آموزش و پژوهش (٢) جنگ و صلح (٢) جبر و اختیار (٢) طنز و کاریکاتور (٢) جبر و اختیار (٢) نفاق و ریا (٢) بانک و بیمه (٢) جهل و جهالت (٢) موبایل و تلفن همراه (٢) آیت الله صانعی (٢) خلیج فارس (٢) حضرت فاطمه (٢) تجارت الکترونیک (٢) موسوی (٢) میراث فرهنگی (٢) سلامت (٢) نوروز و بهار (٢) عقل و اندیشه (٢) فقر و فحشا و اعتیاد (٢) اراذل و اوباش اینترنتی (٢) بانک و بیمه (٢) ادیان و مکاتب فکری (٢) خط امام و اسلام ناب محمدی (٢) انتخاب و تقلید و آگاهی (٢) رای و انتخابات و شعار (٢) ورزش و ورزشکاران (٢) وحدت کلمه و تفرقه (٢) نوروز و بهار (٢) مصاحبه و خاطره (٢) عقل و اندیشه (٢) مدیریت و راهبری (٢) ایرانگردی و جهانگردی و توریسم (٢) کیهان و رجا نیوز (٢) انرژی و نفت و گاز (٢) تروریسم و خشونت و ترس (٢) فقر و فساد و فحشاء (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) فاوا ( فناوری اطلاعات و ارتباطات ) ا (۱) احمدی نژاد و دولت دهم (۱) خد (۱) خبر دستگیری (۱) سیاست تاریخ فرهنگ هنر (۱) نخبگان و روشنفکران (۱) فیلترینگ و سانسور و مسدودی (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) روحانیت و مراجع تقلید مر (۱) تقلب و تخریب و هتاکی بادامچیان: کمیسیون ماده 10 حق (۱) استقلال و خودباوری (۱) بیگانه ستیزی (۱) روشنفکران و فرهیختگان (۱) انتخابات د هم (۱) جشنواره و جوایز (۱) خلیج فارس و عرب (۱) شعار و تظاهرات (۱) تحریم و مشارکت (۱) خلیج فارس و عرب ها (۱) تتدبیر و بی تدبیری (۱) روابط ایران و آمریکا بازشماری 10درصدآرا مقابل دورب (۱) دشمنان و رقبا (۱) جنگ و جنایت (۱) وحدت کلمه و تفرقه (۱) تقلب و تخریب و هتاکی احمدی نژاد: اجرای عدالت لازمه (۱) خط امام و اسلام ناب محمدی (۱) مصاحبه و خاطره (۱) تقلب و تخریب و هتاکی ش (۱) تبلیغات و بازاریابی (۱) فرقه گرایی و ارتجاع و طالبانیسم (۱) جهل و خرافه و علم (۱) فلسفه و عرفان (۱) انسان و جامعه (۱) جنگ و جنایت (۱) انتخاب و تقلید (۱) جشنواره و جوایز (۱) مورخان و جغرافیدانان (۱) اشاعه فحشا (۱) انتخابات د هم (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) ستاد مجازی انتخابات (۱) سهام و بورس (۱) جنگ و بحران (۱) فقه و کلام (۱) جنگ و بحران (۱) رمضان (۱) گوگل (۱) دکتر علی شریعتی (۱) اعتراض (۱) حقوق بشر (۱) عاشورا (۱) موسیقی (۱) تغییر (۱) ایران شناسی (۱) عرب (۱) مثنوی معنوی (۱) راز (۱) حجاب (۱) اصلاح طلبان (۱) خبرگان رهبری (۱) حزب الله لبنان (۱) حدیث و روایت (۱) گلستان سعدی (۱) جمهوری اسلامی (۱) سنت و مدرنیزم (۱) حضرت فاطمه (۱) اقوام و اقلیت ها (۱) علم و جهل (۱) اقلیت اکثریت (۱) آیت الله خمینی (۱) زشت و زیبا (۱) آرزوهایم (۱) اسلام ناب محمدی (۱) کمیته تعیین مصادیق (۱) دوم خرداد (۱) ایران و ایرانی (۱) اومانیسم (۱) جنگ و صلح (۱) اعتماد (۱) عرفا (۱) تاریخ اسلام (۱) مهدی بوترابی (۱)