بعضی بزرگان(برگزیدگان فکری = نخبگان) از فرهنگ خودی ایراداتی میگیرند٬ ضعف روحیه جمعی و فردگرایی از این موارد است.
تعدادی از رفقای بنده که از حامیان پر و پا قرص آقای احمدی نژاد و جریانات سیاسی طرفدار ایشان هستند نکته ای را به کرات گوشزد میکنند و آن اینکه حساب آقای خاتمی با حساب کابینه / همفکران / طرفدارنش جداست.
خواستم نظرم را در این مورد بگم. هر انسان در مراحل مختلف زندگی میتونه نظراتش را عوض کنه چه برسه به اینکه انتظار داشته باشیم همه یه جور فکر کنند. آقای خاتمی هم با نزدیکترین دوستانش تمایزاتی دارد. اگر بخواهیم صرف تمایز را دلیل تعارض بدانیم که باید فاتحه منطق و متد دسترسی به حقیقت را خواند!
اگر اصلاحاتی وجود داشته است که داشته و اگر اصلاحات رهبر داشته که داشته و اگر اصلاحات هدف داشته که داشته و اگر سازمان داشته که داشته٬ میتوانیم همه اینها را فهرست کنیم و در باره اش سخن بگوییم.
اگر اصلاحات ضعف داشته که داشته و اگر دستاوردهای مثبت و منفی داشته که داشته و اگر ساختار و سازمان ناهمگون داشته که داشته٬ باز هم میتوانیم همه اینها را فهرست و در باره اش صحبت کنیم.
پس از جمع بندی بی غرضانه است که میتوانیم بگوییم چقدر آقای خاتمی و تیم اش هماهنگ بوده اند یا نبوده اند. یا اصلاحات مجموعا موفق بوده یا نبوده و .... ولی در هر صورت کسانی که میخواهند نشان بدهند که آقای خاتمی با جریانات ضد اصلاحات هماهنگ تر از تیم خودش بوده٬ کاری عبث میکنند. شاید در گرگ و میش سحر و غربت انصاف٬ سخن ناصواب بر سونامی حق چون کف باطل سوار شود ولی همیشه حق بر باطل پیروز است.
