یکی از ویژگیهای دکتر شریعتی این بود که همونی رو که همه میدیدن میدید ولی یه جور دیگه هم میتونست ببینه و بیان کنه. شاید این روش رو از بزرگان دین و حتی وحی الهی آموخته بود. از نظر بیان هم که استاد مسلم بود. من نمیشناسم کسی رو که به قوت او سخن گفته باشد. با تمام احساسات و مسلط به مفاهیم گسترده و عمیق. از پدر تا پاریس بسیار آموخت و از مشهد تا ارشاد بسیار آموزاند. و قدر زحماتش رو جز با خواندن و گفتن نتوان گزارد.
وقتی سخن از مهدویت وانتظار میشه خیلی زود ذهن ما تاریخ رو سیر میکنه و از همه راههای اصلی به راههای فرعی و نهایتا به شاخه از مکاتب اسلام که ما نیز پیرو آنیم میرسه و میگوید مهدویت بخشی از تفکر شیعه است. ولی دکتر طور دیگه ای هم نگاه میکنه:
آنچه من بر آن میافزایم این است که مهدویت یا مسیحیت مذهب فرد نیز هست. نه بعنوان فردی وابسته به یک مذهب یا یک دوره یا جامعه. نه . بلکه بعنوان یک فرد انسان. یک انسان.
هر کسی یک منتظر است. مگر نه گفتم که انسان یک حیوان منتظری است؟ چقدر حالات و گرفتاریهای شخصی آدم در جهان بینی علمی و فلسفی اش اثر دارد! آن مقدمه معروف را ببینید! نه یک وصف تاریخ و شرح علمی جهان خارجی است٬ یک شرح حال است. شرح حال نویسنده است. تاریخ انسان در آنجا یعنی عمر من. آفرینش انسان یعنی ساختمان ذاتی من. خاک - خدا. غمگینی. بیزاری از جهان. از هستی خویش. کمبود. غربت. ایده آل ها. جهان گریزی. واقعیت گریزی. دغدغه و اضطراب ... هوای بیتاب به آن.. نه اینجا. غیبت. آن نمیدانم کجا... هنر آرایش زندان بسبک خانه ایده آلی خویش/ مذهب راه گریز٬ ماوارا٬ عرفان٬ عشق٬ آن نمیدانم کی٬ نیمدانم کجا٬ غربت٬ وطن ... همه شرح حال و روح و درد خویشت است. حکایت آن دوران است. دوران سابق. .... این فلسفه خودی من بود پیش از آنکه به حکمت و عرفان دست یابم و همه آن نمیدانم ها را برایم میدانم کند. نشانم دهد و این است که پیغمبر گفت: الحکمه ضاله المومن. حکمت گمشده مومن است. و ممومن میجوید و تا نیابد آرام نیست. دغدغه آن نمیدانم کی٬ نمیدانم چی٬ همیشه بی قرارش دارد.
و مهدویت یعنی آینده گرایی. درست عکس اعتقاد به عصر طلایی که گذشته گرایی و انحطاط است. مهدویت یعنی فردا.
فردا! چه کلمه ی هیجان آوری! چقدر این کلمه نیرومند است! چقدر زور دارد! آشوبگر و فتنه گر و نوازشگر و طوفانی است! ...(ص ۱۰۸۹ از گفتگو های تنهایی)
شکست های گذشته عبرت است. اما در طرح های تاریخی گذشته ماندن و از آن الگو ساختن بدون توجه به اصول متکی به کوششی سخت(اجتهاد سنتی و در عین حال پویا) برایمان دیوار می سازد نه افق. ما نیازمند حرکتیم . نیازمند راهبر. نیازمند وحدت. نیازمند جهت. کار سختی هم نیست. کافی است بخوانیم. بیرون و درون رو بخوانیم.
این هم سهم ما در عید مسیح مهربان.
