اولین انتصاب وزیرکشور: یک نظامی برای معاونت حقوقی و پارلمانی
from خبرآنلاین
طی حکمی از سوی مصطفی محمد نجار، سردار مهدی محمدی فر به سمت معاون حقوقی و امور مجلس وزارت کشور منصوب شد.
ریشه در خاک
from روزنه by فخرالسادات محتشمی
2 people liked this
یک اتاق کوچک در طبقه دوم به گمانم. با پرده سبزی که آدم دلش می خواهد پشت آن را جستجو کند حتی اگر بداند خبری نیست و یک راننده مهربان که ما را می رساند به آن اتاق کوچک و بسته های چک شده را هم می آورد که بدهند به دست آزاده دربندمان.
دیروز صبح وقتی یک تلفن بی نام و نشان داشتم . صدای ناآشنای آن سوی خط ناگهان امیدی در دلم تاباند و خیلی زود دریافتم که درخواست ملاقات کتبی به دادستان اجابت یافته و باید بروم دادستانی برای گرفتن نامه . با بازپرس مربوطه برای ساعت 9 هماهنگ شد و من رأس ساعت مقرر رسیدم به میعادگاه . سرباز آبی پوش از پشت دریچه نامم را پرسید و گفت منتظر بمانید. و آفتاب تند روز اول پاییز مانع از ایستادن من شد پشت در و البته کمی تا قسمتی حفظ کرامت انسانی که این روزها مارا به اقداماتی سوای آن چه آقایان می پسندند، وامی دارد. از در آن ساختمان جنبی که همیشه مراجعین زیادی دارد وارد شدم نام همسرم را بردم و با احترام به داخل دعوت شدم با دردانه خانم نشستیم روی نیمکت ها منتظر . دخترک در اثر بی خوابی دیشب چرت می زد و من هم گوش سپرده بودم به نواها و شکوه های گاه و بیگاه مراجعین. نامه دادستان را طلب کردند و باز هم انتظار.
حالا ساعت ده است و مردی که همان راننده مهربان باشد ما را به داخل زندان راهنمایی می کند. بازرسی. تحویل موبایل و بسته هایی که باید چک شود و سوار پژوی سبز رنگ می شویم من و دردانه که هاج و واج اطرافش را نگاه می کند و برای من این ساختمان آشناست . قبلا در دوران مسئولیت در وزارت کشور به بند زنان سر زده ام در مناسبت هایی مثل روز زن و ولادت حضرت زهرا(س)
همین پریشب بود که خواب دیدم همسرجان آزاد شده و بی خبر آمده خانه ولی من تردید دارم که واقعی باشد این آزادیش و به او می گویم اگر مطمئن باشم آزاد شده ای به همه خبر می دهم تا در شادی من شریک شوند ولی حیف که شک دارم و در خواب هیچ جواب امیدوار کننده ای نگرفتم . از دیشب دچار یک جور دلواپسی شده ام. نکند پس از صد و دو روز نتوانم او را ببینم. یک حس غریب بین خوف و رجا. دیشب دوستان می گفتند این دیدار اول کمی آمادگی لازم دارد. چهره لاغر و زرد و تکیده اش را دیدی جا نخوری و عدم تمرکز و حواس پرتی و این جور چیزها. من اما قهرمان خودم را درست عین همان صد و دو روز قبل می خواهم که تنها خستگی فعالیت های شبانه روزی انتخابی از پایش درآورده بود و مصیبت بیماری هولناک برادرزاده اش . با این همه خودم را آماده می کنم برای دیدن چهره ای متفاوت. عین همان شبی که فریاد زدم خجالت بکشید فرزند زهرا را شب تولد مادرش اینگونه توهین آمیز کجا می برید و گفتم وای به حالتان اگر یک مو از سرش کم شود. حالا صد و دو روز گذشته و من با دیدن چهره تکیده او جا خورده ام . این چهره، دیگر با کاریکاتورهای تپلوی گل آقا هیچ قرابتی ندارد.
پشت پرده سبز رنگ کسی نشسته است. راننده می گوید :ملاقاتی شان را آورده ام. کسی خداحافظی می کند و ما را به داخل اتاق راهنمایی می کند. همسرجان کاملا هیجان زده است. من خویشتنداری می کنم . او را در آغوش می گیرم. دردانه اشک هایش سرازیر شده و پدر که هرگز طاقت دیدن گریه دخترها را ندارد لابه می کند گریه نکن دخترم. وای یادم رفت در همان یک ساعت انتظار سفارش کنم مبادا جلوی پدر گریه کنی مبادا. سفارش؟ توصیه ؟ آن هم به دختر جوانی که صد و دو روز است پدر را ندیده و در تمام این مدت تنها یک دقیقه با او هم کلام شده در بغض و اندوه ؟ می نشینیم کنار هم. ماههاست ما سه نفر کنار هم ننشسته ایم درست از قبل از ایام تبلیغات انتخابات و جای دختر بزرگم چقدر خالی است. نه خالی نیست می دانم که او هیچ رقم تاب این صحنه را ندارد و چه خوب که دور است این روزهای تلخ از این صحنه های دردآلود. تحملش کمتر از همه ماست و زود بی طاقت می شود. این دخترها مانند پدر رقیق القلبند و من هم که از نوجوانی باید ادای آدم های سفت و سخت را در می آوردم. در مقابل طاغوت در مقابل دشمن در مقابل همه ناملایمات و بالاخره در مقابل همه سختی ها و صعوبت های مقابل جامعه زنان. ادای مردان آهنین و آدم های روئین تن.
یک ساعت تمام می نشینیم کنار هم و صحبت می کنیم. بدون حضور فیزیکی هیچ اجنبی و پشت پرده سبز رنگ خالی است و برایمان چای می آورند در لیوان های کاغذی و من در دل می گویم خدا را شکر که پلاستیکی نیست و کمتر آسیب می زند به محیط زیست و بیسکویت و گز را همسرجان تعارف می کندبه ما همسرجان مهمان دوست من. و من شادم از این که توانستم اندک خوراکی برایش بیاورم و او سراغ کتاب از من می گیرد و چشم هایم چهارتا می شود از تعجب که آن کتاب های قطور در این فرصت بیست و چند روزه چطور تمام شده اند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همسرجان حرف چندانی ندارد. گفتنی زیاد دارد لابد که امکان بیانش نیست. شاید وقتی دیگر و این روزهای انفرادی مگر چند واژه برای گفتن باق می گذارد من اما به اندازه چند سال حرف دارم برای چشمان منتظر و گوش های باز باز او که صد و دو روز در خلأ اطلاعاتی محض بوده است و حالا دو سه روزی است که می تواند روزنامه نورچشمی کیهان را بخواند. کیهان مصیبت آفرین که الحق پدر همه سیاه نماهای عالم است.
کسی می گوید وقت ملاقات تمام است و ما با حسرت همدیگر را نگاه می کنیم و او تند تند چیزهایی که روی یک بریده کاغذ روزنامه نوشته برایم می خواند. مایحتاجش است : شانه و دستمال کاغذی و جوراب و ملحفه و ... باز هم کتاب. اسم دخترها را هم روی کاغذ نوشته و می گوید به عارفه تولدش را تبریک بگو زیاد و فاطمه هم که تولدش گذشت و من نتوانستم تبریک بگویم. می گویم و عید فطر که سالگرد ازدواجمان بود. آرام می گوید و من اینجا... زود از جا بلند می شود و تند تند یادآوری می کند که به همه سلام برسانیم و مواظب خودمان باشیم. من می خواهم بازپرس را ببینم و او یواشکی توصیه هایی به دخترمان می کند و دخترک سخت مغموم است. هنوز نتوانسته شرایط موجود را هضم کند. اصلا چرا باید هضم کند شرایطی را که هیچ جور دلخواهش نیست و دیگران به او تحمیل کرده اند و او از همه این شرایط و تحمیل کنندگان آن بیزار است.
آن بیرون من گله گی بازپرس محترم را پاسخ می گویم با گله ای سخت تر و کسی می گوید ما با ایشان مثل برادر رفتار کردیم از خودشان بپرسید. و من می گویم خدا خیرتان بدهد که خوب برادری دارید. اما او دیسک کمر و گردن و نقرس و بیماری های دیگر دارد. می گوید برایش تخت طبی گذاشته ایم. می گویم باید استخر برود. باید...و ناگهان ریش های سپید همسرجان چشم هایم را آزار می دهد و بلند می پرسم این ریش ها چیست؟ کسی می گوید نشانه حزب الهی بودن ایشان. می گویم ظاهر را بگذاریم کنار که بیشتر به باطن برسیم و یادم می افتد که او حتی یک شانه در اختیار ندارد و خنده ام می گیرد از سوال بی ربط خودم. خداحافظی می کنیم و من به او التماس دعا می گویم. به او که ریش هایش سپید شده و اندیشه سبزش ریشه های محکمی دارد در خاک . خاک ایران عزیز.
CNN : خروج اکثر دیپلماتهای حاضر در مقر سازمان ملل ، در هنگام سخنرانی احمدی نژاد
شبکه CNN لحظاتی پیش ، تحت اخبار فوری (Breaking News) اعلام کرد ، اکثر دیپلماتهای حاضر در محل اجلاس سازمان ملل ، به هنگام سخنرانی احمدی نژاد به عنوان اعتراض ، محل اجلاس را ترک کردند . آمریکا ، آلمان ، فرانسه ، اسرائیل ، انگلیس ، هلند ، لبنان ، مصر ، جزء این کشورها هستند
راهپیمایی در اعتراض به حضور احمدی نژاد در نیویورک/عکس
from خبرآنلاین
در حالی که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور کشورمان، برای سخنرانی در شصت و چهارمین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد آماده می شد، تعدادی از مخالفان او روبروی مقر سازمان ملل در نیویورک تجمع های اعتراض آمیزی برپا کرده اند.


