امروز صبح ساعت شش و نیم که از خونه زدم بیرون هوا بارونی بود. دلم گرفته بود ولی آنقدر سرم شلوغ بود که میخواستم بهش فکر نکنم. آسمان نشون میداد که هوا داره باز میشه و برای همین منتظر آسمانی متفاوت بودم. برنامه ها رو پشت سرهم توی ذهنم ردیف میکردم و حرکت کردم.
جلسه اول کوتاه تر از اونی که فکر میکردم بود و برای همین یکساعت و نیم زودتر به محل قرار دوم رسیدم.
--------------------------
فرصتی استثنایی بود برای تلف کردن و خلوت کردن با خودم. نوت بوک رو روشن نکردم. به خودم مرخصی دادم تا تهران رو ببینم و صداش رو بشنوم.
محشر بود. بی اغراف هیچ روزی اینقدر قدم زدن بهم خوش نگذشته بود. دیدن خیابانهای تهران رو هیچوقت اینجوری تجربه نکرده بود. انگار آسمون یه جور دیگه بود.
خلاصه چهار تا جراغم روشن بود.

---------------------------
دیشب مذاکرات فوق العاده خوبی داشتم.
صبح جلسه ی و سخنرانی خوبی در دانشگاه آزاد برگزار شد. فرصتی برای تبادل ایده ها در سطح عالی فراهم شد.
ظهر به بعد برنامه های کاری طبق برنامه جلو رفت.
غروب کارها خوب به نتیجه رسید. چند تا کار عقب افتاده امروز نهایی شد.
ساعت ۸ شب رسیدم خونه و از اینکه از صبح نتونستم این وبلاگ رو آپ کنم ناراحت بودم و برای همین فوری اومدم سر همین موضوع. البته نگران نباشید٬ بین روز رسیدم ۱۰ تا یادداشت جدید توی وبلاگهای دیگه ام بزارم.



