نیایش ترزا آویلایی از عرفای قرن ۱۶ اسپانیا:
خداوندا! سرور من! تو پروردگار جهانيانی و قلمروت بی پايان!
فرخنده باد نامت که وام دار هيچ حکومتی نيستی!
ملکوت تو بی پايان است. آه چه عبارت شعف انگيزی است!
و اينک تو را می ستايم٬ زيرا ملکوت تو هماره مستدام خواهد بود!
خداوندا برای کسانی که زبان به تمجيد تو گشوده ان٬ هرگز نخواهی پسنديد که تمجيدشان به زبان و گفتار محدود ماند و به قلب هايشان نفوذ نکند!
ای فرمانروای ما! قدرت مطلق٬ خير مطلق٬ عقل کل٬ ای ازلی و ابدی ... ای اقيانوس عميق و بی انتها٬ ای که همه زيبايی ها از آن توست!
ما را ياری رسان که ... بدانيم اعتراف به هيچ ندانستن در برابر همه علم تو ٬ همه چيز است!
خداوندا به ما رحمت کن ... تا ناخواسته در امتحان تو گرفتار نشويم!
محبوب من! اگر تو سوی من آيی من چگونه يارای آن را خواهم داشت که در خدمت به تو ترديد کنم؟
پروردگارا در آن هنگام خود را پاک فراموش خواهم کرد و به راه هايی خواهم انديشيد که بتوانم خدمتگزارت باشم ... اراده ام را به تو خواهم سپرد و آن را از قدرت تهی خواهم ساخت٬ که تو واجد همه قدرت هايی!
خدايا من در اين زندگی چيزی نخواهم خواست جز آن که تو آن را بخواهی!
خدايا مرا ببوس! ... و کاری کن که به وصالت نايل آيم و اراده من برای هميشه به تسخير تو در آيد که هرگز يارای ترک تو را نخواهم داشت!
خدايا با بوسه خود بر من آرامش را ارزانی کن!
خدايا مرا رها کن چون که من به تو اميد دارم. باشد که اميد مرا باطل نسازی. بادا که برای هميشه پرستنده تو باشم تو هم برايم آنی کن که اراده اش کرده ای!
خدای من٬ عقل بی پايان! ای وجود بی حد و اندازه ... ای عشق٬ که مرا بيشتر از من دوست داری! چرا چيزی را بخواهم که تو برايم در نظر نگرفته ای؟!
