یکی از دوستان عزیزم مدتهاست در بستر بیماری است. وقتی که تصادف کرد و به کما رفت ... چه ها که نکرد با دل خانواده و دوستانش ....
فرزندی شایسته از فرزندان این ملت. یکسال و نیم میگذرد و هنوز هوشیاری اندکی دارد و خانواده ی فداکارش او را لحظه ای رها نکرده اند.
شاید کمتر روزی باشد که به یاد او نباشم. وقتی عکس های روزگار خوشی و امروز ناخوشی او را در کنار هم و در ذهنم مرور میکنم ... دلم میلرزد.
دو بار بیشتر طاقت رفتن به بیمارستان رو نیاوردم و فقط یکبار به خانه اش رفتم.
ولی صدها روز است که از خدا سلامتش را میخواهم. شما در این ماه عزیز دعا کنید که خدا شفایش دهد و صحت و سلامت جسم و روح رو بهش برگرداند.
و از خدا خواستن توانی میخواهد و شکر آن توان واجب.
