سخنان بزرگان در باب عشق:
ویکتورهوگو: به كسي عشق بورز كه لايق عشق باشد نه تشنه عشق. تشنه عشق روزي سيراب خواهد شد.
بوبن:
عشق هرگز به رنگ ترديد در نمي آيد .
کریستیان بوبن:
تنها همنشين عشق ، آزادي ست .
شکسپیر:
اگر قرار است برای چیزی زندگی خود را خرج کنیم ، بهتر آن است که آنرا خرج لطافت یک لبخند و یا نوازشی عاشقانه کنیم .
شکسپیر:
عشق ما را می کشد تا دوباره حیاتمان بخشد .
آنتوان برت:
نخستین تابش عشق،آخرین تابش عقل است.
گوته:
ما به آنچه عشق مى ورزيم، رشد مى كنيم.
باخ:
عشق مثل ويلون مى ماند. نواى آن اوج و فرود دارد، اما سيم هايش هميشه ماندنى است.
اشو:
هر پیوندی به تنهایی هدف نیست . عشق هدف غایی است ، اگر پیوند به عشق می انجامد زیبا و نیکوست . اگر عشق ویرانگر است از این پیوند چه حاصل ؟
مادرترزا:
خداوند به ما دستور نداده كه كار هاى بزرگ بكنيم، كه بايد كارهاى كوچك را با عشق بزرگ به انجام رسانيم.ا
اشو:
عاشقی خلاقانه ، ایده ای است بسیار عظیم .
عشق بورز نه بخاطر ایجاد پیوند بین دو شخص ،
عشق بورز همچون گردابی زاینده ،
عشق بورز همچون رقصی چنان پر تب و تاب ،
با حرکاتی چنان سریع که نتوان دریافت که کدام عاشق و کدام معشوق است.
و رقص ادامه می یابد ژرفتر و ژرفتر ، رقصنده ها محو می گردند و تنها رقص باقی می ماند .
اشو:
آنکه به خود عشق می ورزد ، نخستین گام را به سوی عشق حقیقی برداشته است . درست به آن می ماند که تکه سنگی را در دریاچه ای آرام بیندازی ، نخست دایره هایی پیرامون تکه سنگ ایجاد می شوند که بسیار به سنگ نزدیکند و این طبیعی است در چه جای دیگری می توانند بوجود آیند ؟ سپس این دایره ها بسط می یابند و به دورترین ساحل می رسند .
اشو:
اگر خود را عمیقاً دوست بداری و به کانون وجودت سفر کنی ، آماده خواهی شد تا ژرفتر دوست بداری ،
چون آنکس که نمی شناسد نمی تواند به تمامی عشق بورزد .
اشو:
با عاشق شدن کودک باقی خواهی ماند و با عروج در عشق به بلوغ دست خواهی یافت .
مادرترزا:
زيباترين و كم خرج ترين هديه، لبخند است.
ماهاتما گاندی:
هركجا عشق هست، زندگى هست.
شکسپیر:
هنرمندى كه عاشق نباشد، مانند چراغى است كه بى روغن مى سوزد.
مارکز:
دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام با تو بودن پیدا می کنم .
مارکز:
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید .
مارکز:
هرگز لبخند را ترک مکن ، حتی هنگامی که ناراحتی ، چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو شود .
مارکز:
تو ممکن است در دنیا فقط یکنفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی .
اشو:
عشق ترس را زایل می گرداند، درست همانطور که روشنایی تاریکی را برطرف می کند.
سقراط:
زيبايی ظلم کم دوامی است برای صاحبش ولی ثروتی است برای سايرِين.
احمد شاملو:
براي زيستن دو قلب لازم است. قلبي كه دوست بدارد، قلبي كه دوستش بدارند. قلبي كه هديه كند، قلبي كه بپذيرد. قلبي كه بگويد، قلبي كه جواب بگويد. قلبي براي من، قلبي براي انساني كه من مي خواهم، تا انسان را در كنار خود حس كنم.
بیلی:
عشق شيرين ترين خوشي و بدترين اندوه است .
جبران خلیل جبران:
شاید کسی را که با او خندیدهای فراموش کنی، اما هرگز کسی را که با او گریستهای از یاد نخواهی برد.
اریک فروم:
عشق نیرویی است که تولید عشق میکند.
شکسپیر:
عشق غالباً یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.
ولتر:
هرکس دو بارمی میرد. یکبار آنگاه که عشق از دلش میرود وباردیگر آنگاه که زندگی را بدرود می گوید،اما مرگ زندگی در برابرمرگ عشق ناچیز است!
سهراب:
بهترین چیز رسیدن به نگاهی ست که از حادثه ی عشق تر است.
همیشه عاشق تنهاست.
شاملو:
کوه ها با هم اند و تنهایند هم چو ما، با همان تنهایان.
کوه با نخستین سنگ آغاز می شود و انسان با نخستین درد! من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
یوحنای قدس:
عشق می ورزیم، چرا که او نخست به ما عشق ورزید.
کوئلیو:
عشق می ماند؛ انسان ها هستند که عوض می شوند.
نامه هاي بچه ها به خدا
خداي عزيز! مي داني كه روي اسكناس هاي ما نوشته: " به تو توكل مي كنيم؟"
تو بايد خيلي ثروتمند باشي....
بدت نياد شوخي كردم.
دوست تو، جيمي (9 ساله)
(حرف یک کودک: ویلیام 6 ساله):
خداي عزيز، تو يك كامپيوتر غول پيكر داري يا همه آدمهاي دنيا را با انگشت مي شماري؟
نوشته های زیبا:
ظریفی تعریف میکرد:
شبی در خواب تمام انچه در زندگی بر من گذشته بود را دیدم ودر خواب دیدم که خدا در تمام لحظات در کنارم بود و همواره در ساحل زندگی ام دو رد پا دیده میشد. یکی رد پای من و ان دیگری رد پای خدا اما وقتی نگاه کردم دیدم یه جاهایی فقط یک رد پا دیده میشد و ان سخت ترین لحظات زندگی من بود. به خدا گفتم خدایا تو که همیشه در کنارم بودی چرا در سخت ترین لحظات مرا تنها گذاشتی؟ خدا گفت: ای بنده من در ان لحظات سخت زندگی من تو را در اغوش گرفته بودم وآن ردپا ,ردپای من بود.
جبران خلیل جبران:
آنگاه ادیبی گفت از سخن گفتن بگو.و او در پاسخ گفت:انسان آنگاه سخن می گوید که با اندیشه های خود در آشتی و آرام نباشد.و هر گاه دیگر نتواند در تنهایی دل خود بماند در لب های خود زندگی می کند و صدا وسیله انصراف خاطر و گذراندن وقت است .و بسیاری سخنان تنها اندیشه را نیمه جان می کنند .زیرا که اندیشه پرنده ای ست آسمانی که در قفس سخن شاید به راستی بالهایش را باز کند ولی به پرواز در نمی آید ....... و کسانی هستند که حقیقت را در درون خود دارند ولی آن را بر زبان نمی آورند. در سینه ینگونه کسان است که روح در سکوت آهنگین خود خفته است . هنگامی که در راه ...به دوست خود بر می خورید بگذارید که روحتان لبهایتان را به جنبش در آورد و زبانتان را راهبری کند بگذارید صدایی که در صدای شماست با گوشی که در گوش اوست سخن بگوید زیرا که روح او حقیقت دل شما را نگاه می دارد ....
جبران خلیل جبران:
روزي، بر فراز چراگاهي بزرگ ، گوسفندي با بره اش در حال چرا كردن بودند. عقابي بالاي سر اين دو چرخ مي زد و با چشماني پر از گرسنگي گوسفند وبره اش را بر انداز مي كرد و مي خواست به پايين بيايد و شكارش را بگيرد. اما در همين حين عقاب ديگري در آسمان پديدار شد و بر بالاي سر گوسفند و بره به پرواز درآمد . هنگامي كه اين دو رقيب همديگر را ديدند با فرياد هاي خشم آلود جنگي تمام عيار را آغاز كردند . گوسفند نگاهي به بالاي سر خود انداخت و شگفت زده شد. سپس به بره ي خود رو كرد و گفت : " چه شگفت كودك من! اين دو پرنده شكوهمند با هم نبرد مي كنند تا از مقدار بيشتري از آسمان بهره مند شوند ! آيا وسعت اين فضاي بيكرانه براي هر دوي اينها كافي نيست؟ بره ي كوچك من! اي كاش هر چه زود تر بين برادران بالدارت صلح و دوستي بر قرار باشد!" وبره در حالي كه معصومانه به آن دو عقاب مي نگريست اين آرزو را در قلب كوچك خود تكرار كرد .
پائولو کوئیلو:
اگر باید بگریید، همچون کودکان بگریید.زمانی کودک بودید، و یکی از نخستین چیزهایی که از زندگی آموختید، گریستن بود، چون گریستن بخشی از زندگی است. هرگز از یاد مبرید که آزادید، ونشان دادن احساساتتان شرم آور نیست.فریاد بزنید، با صدای بلند هق هق کنید، هر چه قدر که مایلید، سر و صدا کنید.چون کودکان این گونه می گریند، و آنان سریعترین راه آرامش بخشیدن به قلبشان را می شناسند.هرگز متوجه شده اید که کودکان چه طور از گریستن دست می کشند؟ از گریستن دست می کشند، چون چیزی حواسشان را منحرف می کند.چیزی آنها را به سوی ماجرای بعدی فرا می خواند.کودکان خیلی سریع دست از گریه می کشند ..و برای شما نیز این گونه خواهد بود. تنها اگر همچون کودکان بگریید.
از دیگر وبلاگ ها:
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی.
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت ودر یک روز میشه عاشق شد.ولی یک عمر تول میکشه تا کسی رو فراموش کنی.
دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ که میخوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی.
شادترین افراد لزوما بهترین چیزها رو ندارن.اونا فقط از اونچه تو راهشون هست بهترین استفاد رو می برن.
وقتی به دنیا اومدی تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه میخندیدن.سعی کن یه جوری زندگی کنی که وقتی رفتی تنها تو بخندی و دیگران گریه کنن.
عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد میکنه و با اشک تموم میشه.روشنترین آینده همیشه روی گذشته فراموش شده شکل میگیره.نمیشه تا وقتی که درها و رنجها رو دور نریختی توی زندگی به درستی جلو بری.
روزي دروغ به حقيقت گفت : مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا کنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد . آن دو با هم به کنارساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود
وقتي گلدون خونمون شکست !! پدرم گفت: قسمت اين بود... مادرم گفت:هيف شد... خواهرم گفت: قشنگ بود... داداشم گفت : کاش دوتا داشتيم...... اما وقتي دل من شکست کسي به فکرش نبود.....
بر ظاهرم منگر که شادم ... درونم غوغایی برپاست ! گویی کسی تیشه میزند بر وجودم ! قلبم هزاران پاره شده است ... شاید یکی از آن پاره ها نصیبش شود ! ولی او حریص است محکمتر میکوبد تا تکه ای بزرگتر را نصیب خود کند ! افسوس که با خورد شدن وجودم سرانجام او نیز در درونم میشکند ! آنگاه که من ، چون آواری بر سر او فرو ریزم !!
خواهر كوچكم از من پرسيد پنج وارونه يعني چه؟ من به او خنديدم كمي آزرده و حيرتزده گفت: روي ديوار و درختان ديدم. باز هم خنديدم. گفت: ديروز خودم ديدم كه مهــــــران پسر همسايه پنج وارونه به مــريــم ميداد آنقدر خنديدم كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم و گفتم :بعدها وقتي كه باران بيوقفهي درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بيگمان ميفهمي پنج وارونه چه معنا دارد
كسي در باد مي خواند تو را تا اوج مي خواهم براي ناز چشمانت چه بي صبرانه مي مانم د لم تنگ است و بي يادت در اين غربت نمي مانم تو هستي در وجود من تو را هرگز نمي رانم
غمي در سينه دريا نهفته ست که مي خواهد برافشاند به ساحل چو مي بيند که ساحل ژرف خفته ست نگه مي دارد آن را در دل
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش. شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي و از کسي هم که دوستت داره بي تفاوت عبور نکن . چون شايد هيچ وقت ، هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد
نمي دانم محبت را بـر چه کاغذي بنويسم که هرگز پاره نشود بـرچـه گلـي بـنويـسم که هـرگز پرپر نشـود بـر چه ديواري بنويسم که هرگز پاک نشود بـر چه آبـي بنويسم که هـرگز گل آلود نشود وسرانجام بـر چه قلـبي بنويسم که هـرگز سـنگ نشود
یکی دیگه می گفت : وقتی جیرجیرک به خرسه گفت عاشقت شدم ، خرسه خمیازه ای کشید و گفت : فعلا زمستونه ، بذار خواب زمستونیم تموم بشه ! .... وقتی بیدار شد دیگه جیرجیکه رو ندید ، نمیدونست که عمر جیرجیرکها فقط سه روزه
دست نوشته های خودم: (با قلمی که در دست دارم و پنداری که در ذهنم جاریست)
زمانی که خدا انسان را خلق کرد انسان کودکی بیش نبود اما تمام دانش ها را در اختیار داشت. خداوند فرشته ای برای محفاظت از او قرارداد. هنگامی که انسان خواست برای اولین بار لب بگشاید و اسرار جهان را بازگو کند آن فرشته با انگشت دست بر لبهای ظریف انسان نهاد و گفت: هیس، چیزی نباید بگویی مبادا کسی از اسرار جهان چیزی بفهمد. از آن موقع تا حالا بر بالای لب انسان ها فرورفتگی کوچکی وجود دارد که جای انگشت... J
خداوند همه ی جهان را در یک روز نیافرید، پس من چگونه می توانم یک روزه صاحب همه چیز شوم.
http://mostafa_2007.persianblog.ir/
