معلوم شد ما ایرانی هستیم. خدا را شکر. تا اینجا ظاهرا مشکل زیادی نیست. حالا ایرانی خوب هستیم یا نه بماند. حالا میخواهم از موضع یک ایرانی یعنی یک خودی نسبت به انتخابات صحبت کنم. طبیعی است سیاستمداران یک جور به انتخابات نگاه میکنند و ما کسانی که فقط رای دهنده هستیم به گونه ای دیگر. تازه رای دهنده ها هم انواع و اقسامی دارند که بماند. اما بعد:
هر کس یک رای داره. خب حالا یک رای یعنی چی؟ یعنی از بالاترین مسئول حکومتی تا معارض ترین فرد با حکومت مثل اعضای گروههای مسلح طرفدار براندازی حق رای دادن دارند. شناسنامه ایرانی داشتن حداقل مبنای این هویت ایرانی است و حق انتخاب بطور مساوی به همه دارندگان این هویت داده شده. حتی اگر ایران را دوست نداشته باشند یا فارسی صحبت نکنند یا .... البته اگه به روش قانونی از حقوق شهروندی محروم باشیم(مثل بعضی از مجرمان که شاید در طول تاریخ ایران ۱۰۰۰ نفر هم نباشند) قصه فرق میکنه. ولی علی القاعده اینجوریه. پس از حق رای خودمون استفاده کنیم. از ندادنش هم میشه استفاده کرد. باید فکر کرد و تشخیص مصلحت داد. تشخیص داد که مصلحت خودمون و ایرن ما چیست.
----------------------------------------------
انتخاب برای چی است؟ برای تغییر در حاکمیت متناسب با تغییراتی که در جامعه رخ میده. اگه این تغییرات درست انجام نشه و بصورت آرام و تدریجی در چارچوب قوانین صورت نگیره٬ موجب اختلال در نظم اجتماعی میشود. این تغییرات دفعی و آنی هم نباید باشه. چه بسا یک موج کوتاه مدت مثلا یک ماهه اگه فرصت بروز در ساختار حاکمیت را پیدا بکنه به یک بحران اجتماعی و حتی فروپاشی منجر بشه. برای همین در دنیا تغییرات در لایه های مختلف و در زمان بندی های مختلف انجام میشه. به نحوی که واقعا بشه گفت اراده ملت بطور منطقی بر حاکمیت حکومت خواهد کرد.(البته بنده تاثیرگذاری کانون های قدرت(پول / رسانه/امنیت) رو قبول دارم. فعلا از نگاه شهروندی و در شرایط متعارف صحبت میشه)
مثلا انتخاب رئیس جمهور یعنی انتخاب مسئول اجرایی کشور. کسی که بر اساس مصوبات کلی و قانونی مجلس کشور را اداره میکند. این انتخاب در ایران مانند خیلی جاهای دیگه ۴ سال یکبار صورت میگیره نه یک ماه یکبار.انتخابات مجلس که بالاترین مرجع تصمیم گیری کشور است٬ ۴ سال بار یکبار. شوراها نیز.
موج های اجتماعی وقتی پایدار باشند به تدریج تمام عرصه های انتخاباتی رو فتح میکنند. موج موسوم به دوم خرداد هم همین وضع رو داشت. اولین بارقه هایش از مجلس سوم و شکست سنگین یکی از جناح های اصلی کشور که تا قبل از آن در قدرت سهیم بود شکل گرفت. مجلس چهارم یکدست شد. در مجلس پنجم حدود ۱۰۰ کرسی بدست مخالفین این یکدستی افتاد و در دوم خرداد جریانات ریز و درشت اصلاح طلب (با درجه و اعتبار های مختلف) در کنار هم یک جبهه تشکیل دادند و پس از آن هم شوراها و مجلس ششم شکل گرفت. بعدش هم که مخالفین مجلس ششم موفق شدند مجلس هفتم را تقریبا بدون اصلاح طلبان شکل بدهند و دو جریان در انتظار ریاست جمهوری نهم هستند که شاخصه ای از رویارویی تمام عیار دو جناح خواهد بود. چیزی که پس از دوم خرداد ۱۳۷۶ تنها در انتخابات مجلس ششم اتفاق افتاد. در آنجا جناح اصول گرا(اسامی دیگر:محافظه کار/مخالف اصلاحات) فروپاشیده بود. الان هر دو جناح با قدرت در مقابل هم صف میکشند و کشیده اند. هر چه به انتخابات نزدیکتر میشویم کاندیداها اصلی کمتر میشوند.
تغییرات سیاسی تنهای نمودی از تغییرات عظیمی بود که در لایه های اجتماعی در حوزه فکر و اندیشه و عمل اجتماعی بوجود آمد و تنها بخشی از آن در حوزه سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ظاهر شد.
آیا اون موج (با نام دوم خرداد یا هر نام دیگر)به اهدافش رسید و تموم شد؟ آیا به بخشهایی از اهدافش نرسید و در حال تغییر و انطباق با شرایط جدید برای تحرک جدید است؟ و و و و
جنبش اجتماعی هر چقدر فراگیر باشه شامل همه جریانات فکری و اجتماعی و سیاسی نیست. شرایط به شدت در حال تغییر است. سمت و سوی این تغییرات بسوی تجدد و اصلاح و همسان سازی در عرصه های اقتصادی و اجتماعی است. این روند در حوزه سیاسی نمود پیدا میکنه. البته خشونت فزاینده ای در جهان وجود داره که خدا را شکر الان کشور ما در تشدید آنها حضوری نداره و در داخل مرزها گرایش به حل عقلایی مشکلات(یعنی اصلاح) روز به روز ممکن تر میشود.
-----------------------------
اصلاحات با انقلاب و کودتا فرق داره. انقلاب تغییر بنیادی از بالا تا پایین و متکی به جنبش اجتماعی نیرومندی است که راههای اصلاحی پاسخگوی نیازهای آن نبوده. کودتا تغییر سریع در سطوح بالا و بدون پشتوانه مردمی است و معمولا راهکاری برای فریب جنبش های اجتماعی است.
اصلاحات به معنای تحقق آرزها و آمال یک ملت نیست. تنها یک روش برای حل مسالمت آمیز است. محتوای جنبش های اصلاحی رو گرایشات درونی جبهه و نخبگان آن تعیین میکند.
اصلاح راه کارها مقدمه اصلاحات دیگر است.
