
بعد از نامه آقای احمدی نژاد رئيس جمهور به جرج بوش رئيس جمهور آمريکا موجی از تعجب و خنده و اميد و نااميدی در گروههای مختلف اجتماعی و سياسی شکل گرفت. هر کس به فراخور اهداف و منافع و ديدگاه خودش موضعی داشت.
بعضی که زياد هم بودند به ماجرای تجديد رابطه چين و آمريکا در دهه هفتاد ميلادی اشاره ميکردند. شرايطی که آمريکا توسط نيکسون تند رو اداره ميشد و در مقابل مائو رهبر چين نيز چنان موضع تندی داشت ولی توانستند با هم مذاکره کنند و مسائل زياد فی مابين را حل و فصل کنند. البته مشکلات هنوز ادامه داره ولی روابط در سطح خوبی برقرار شد و بيشترين سود را هم چين برد.
بنظر ميرسه وضعيت امروز ما با وضعيت چين عصر مائو خيلی فرق ميکند. مائو رهبر و موسس انقلاب در کشوری بزرگ با فرهنگی مطيع بود. حزب مائو در تمام کشور حاکميت مطلق و يگانه داشت و اصولا موج اول انقلاب کمونيستی همچنان توسط مائو رهبری ميشد.
انقلاب اسلامی ايران مسيری متفاوت را طی کرده بود و بعلاوه شرايط سياسی بسيار متفاوتی در ايران وجود دارد. سيستمهای تصميم گيری کاملا متفاوت و جريانهای تاثير گذار نيز متعدد.
البته تجديد رابطه در سطحی بالاتر از قبل اتفاق افتاده است. نامه رئيس جمهور ايران چنين تاثيری داشته است. اما اين ارتباط به تبادل چه چيزی منجر خواهد شد٬ نياز به فرصت و دانسته های بيشتری است.
