ای خواجه نمی بينی٬ اين روز قيامت را
اين يوسف خوبی را٬ اين خوش قد و قامت را
....
چون آب روان ديدی٬ بگذار تيمم را
چون عيد وصال آمد٬ بگذار رياضت را
گر ناز کنی خامی٬ ور ناز کشی رامی
در بارکشی يابی٬ آن حسن و ملاحت را
خاموش که خاموشی٬ بهتر ز عسل نوشی
در سوز عبارت را٬ بگذار اشارت را
شمس الحق تبريزي٬ ای مشرق تو جان ها
از تابش تو يابد٬ اين شمس حرارت را
