نکته بسیار مهمی است. بخوانید و به دوستان خبرنگاران خود بگویید:
لینک مطلب در وبلاگ عباس عبدی:
در جامعه ما رسم است که برخی چیزها را فقط بعد از آن که از دست دادیم، قدرشان را میدانیم، و پیش از آن درک درستی از کارکرد وجودی آنها و نیز تاریخ شکلگیریاشان نداریم. خوب! این روزها که برق برای ساعتهای مدید و در اوج گرما قطع میشود و زندگیِ وابسته به برق ما مختل میشود و افراد را کلافه میکند، بهتر میتوان قدر و اهمیت برق را در زندگی جدید فهمید. طبیعی است که در حالت کلافگی یک مشت لیچار یا لعن و نفرین نیز بر مسببین این وضع نثار میشود. اما در این میان فراموش میکنیم که تقصیر خودمان در فقدان این نعمت به چه میزان بوده است؟ طبعا در بسیاری از موارد این تقصیر زیاد نیست و آنقدر نیست که نتوان از آن چشمپوشی کرد. اما مواردی هم میتوان یافت که سهم ما در از دست دادن چیزهای مطلوب، قابل چشمپوشی نیست. هرگونه فقدان احتمالی انجمن صنفی روزنامهنگاران برای جماعت روزنامهنگاران، به شکلی است که در صورت بروز آن، بیش از آن که مباشرین این عمل مستحق لعن و نفرین باشند، روزنامهنگاران باید خویش را سرزنش کنند. چرا که سکوت و بیتفاوتی ماست که مسبب این وضع میشود و چه بسا
در اینجا نقش و اهمیت «سبب» بیش از «مباشر» باشد و تردیدی نیست که انفعال و بیتوجهی از سوی «سبب»، موجب جری شدن «مباشر» در اقدام به عمل میگردد.
روزنامهنگار به صفت وظیفهای که دارد میکوشد مردم را به حقوق خویش آگاه کند و آنان را برای استیفای این حقوق به مشارکت مدنی و انسجام در قالب تشکیلات مدنی فرا خواند و از این رو موانع موجود در این راه را به نقد میکشد. اگر چنین وظیفهای داریم، بطریق اولی باید خودمان بیش از دیگران عامل به این وظیفه مدنی خود باشیم و چنین وظیفهای در دفاع از هویت و تشکیلات صنفی ماست که محقق میگردد.
انجمن صنفی روزنامهنگاران مهمترین میراث باقیمانده از دوم خرداد است که در حال حاضر کینه و نفرت مخالفان نهادهای مدنی را یکجا متوجه خویش نموده است. میراثی که به درستی تأسیس و راهبری شد و خود را وابسته به ساختار دولتی نکرد و رفتاری صنفی و مبتنی بر خواست عمومی روزنامهنگاران را پیشه ساخت و اگرچه گروهی در نقد فعالیتهایش آن را متهم به سیاسی بودن مینمودند و گروهی دیگر خواهان رفتار مشخصتری از انجمن در عرصه سیاسی کشور بودند، اما تجربه یک دهه گذشته نشان داد که حرکت بر مدار میانگین ذهنیت عمومی روزنامهنگاران، بیش از هر برنامه دیگری کارآمد و موثر است.
نهادهای مدنی سطوح مختلفی دارند. برخی از آنها چون احزاب و گروههای سیاسی، بسیار عام و فراگیر هستند و برخی نیز مانند انجمنهای محلی و مدرسهای و... برای مشارکت در امور محدودی هستند. اما بعضی از این نهادها که معمولا صنفی هستند و در برخی جوامع به دلیل تلقی نابجای حکومتها از آنها، تلقی کارکرد سیاسی از رفتار آنها میشود، از اهمیت بسیار زیادی برخوردارند. کانون وکلا، اتحادیههای کارگری و کارفرمایی، سازمانهای پزشکی و مهندسی و انجمنهای روزنامهنگاری و نویسندگان و هنرمندان از این دستهاند که بدون حضور و فعالیتهای آنها، هیچیک از حوزههای موردنظر این انجمنها و اتحادیهها، کارکرد مطلوب خود را نخواهند داشت. در این میان تشکیلات روزنامهنگاری به دلیل مواجهه با موضوعات مهمی چون؛ حق آزادی بیان و آزادی گردش اطلاعات و شفافیت سیاسی و لزوم پاسخگویی قدرت و تناسب آن با مسئولیت و...، در عمل در وضعیت خطیری قرار میگیرد و رسالت روزنامهنگاران برای حفظ و ارتقای کارکرد نهاد برآمده از خودشان را بیشتر میکند.
خیلی دوست داشتم خاطرات جالبی را از ابتدای شکلگیری انجمن صنفی روزنامهنگاران بنویسم تا شاهدی بر توضیح برخی از نکات فوق باشد، اما در اینجا به همین مقدار بسنده میکنم و امیدوارم تکتک همکاران محترم در جهت ارتقای موقعیت انجمن میان روزنامهنگاران و جامعه، کوشش لازم را مبذول بدارند.
