برای همراهی با کسانی که الان حالشون اقتضای شادی نداره٬ از اصول شادی بخش خودم کمی عدول ميکنم و يه شعر مينويسم که با صدای شادمهر عقيلی واقعا محشره:
موقع خوندنش يادتون باشه که داره بارون مياد ... همه جا ... بيرون ... درون ... ناسوت ... لاهوت ...
يه روز يه باغبونی٬ يه مرد آسمونی
نهالی کاشت ميونه٬ باغچه ی مهربونی
ميگفت سفر که رفتم٬ يه روز و روزگاری
اين بوته ياس من٬ ميمونه يادگاری
هر روز غروب عطر ياس٬ تو کوچه ها می پيچيد
ميون کوچه باغا٬ بوی خدا می پيچيد
اونايی که نداشتند٬ از خوبيا نشونه
ديدن که خوبی ياس٬ باعث زشتيشونه
عابرای بی احساس٬ پا گذاشتند روی ياس
ساقه هاشو شکستند٬ آدمای ناسپاس
ياس جوون بعد اون٬ تکيه زدش به ديوار
خواست بزنه جوونه٬ اما سر آمد بهار
يه باغبون ديگه٬ شبونه ياس و برداشت
پنهون ز نامحرمان٬ تو باغ ديگه ای کاشت
هزار ساله کوچه ها پر ميشه از عطر ياس
اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس
