بارون بهاری / پاييزی در ارديبهشت تهران عالمی داره
بخصوص که يکساعت وقت پياده روی داشته باشی و يک واکمن هم توی جيبت باشه. در کنار خونه های قديمی درختان توت و بوته های گل ياس دارن داد ميزنن...
آسمون بغضش خالی ميکنه
آدمو حالی به حالی ميکنه
کوچه ها رنگ زمستون ميگيرن
شيشه ها بخار و بارون ميگيرن
آدما چتراشون و وا ميکنن
گريه ابر و تماشا ميکنن
نميخوان مثل درختا تر بشن
از دل قطره ها باخبر بشن
نميخوان بی هوا خيس آب بشن
زير بارون بمونن خراب بشن
اما تو چترتو بستی کبوتر
زير بارونا نشستی کبوتر
رفتی و سنگا شکستن بالتو
اومدی هيچکی نپرسيد حالتو
بعضيا دشمنای خونی شدن
بعضيا غول بيابونی شدن
بعضيا ميگن که بارون کدومه
بوی نم شرشر ناودون کدومه
تکمله: شعرش نميدونم از کيه ولی آوازش از فريدون بود انگاری!
