لینک مطلب از وبلاگ روزنه از فخر السادات محتشمی پور:
بعد از سلام
باید بگویم ملالی نیست جز این بی وقتی و کم وقتی و مشغله های فراوان که نمی گذارد با شما هم کلام شویم حتی دقایقی
خواهرم می گوید : بگو الحمدالله راضیم به رضای خدا
من تامل می کنم و میگویم رضای خدا در سکون من نیست خواهر در حرکت است .
مادرم می گوید : بس است کمی بنشین
من می نشینم و از خود بی خود می شوم و برمی خیزم مثل کسی که به زور بر آتش نشانده اندش!
دوستان می گویند: تو کی می شوی مثل یک آدمیزاد که بتوانیم رویت حساب کنیم در برنامه هایی که می گذاریم ؟
و من می روم در فکر می خواهم بدانم آدمیزاد چه شکلی است ؟
همکاران سیاهه کارهای عقب مانده رامی گذارند پیش رویم .
من از شماچه پنهان احساس عجز می کنم چون آدمم باظرفیتی محدود .
تازگی ها نمی توانم ضعف جسمانی را پنهان کنم ،
تازگی ها مادر و خواهر و بچه ها و عزیزانی که جانم به جانشان بسته است، دیگر فقط نگاهم می کنند، انگار موجود زبان نفهمی روبرویشان ایستاده که فقط می شود با نگاه با او ارتباط برقرار کرد و من سرم را پایین می اندازم تامجبور به پاسخگویی نباشم.مثل موجودات زبان نفهمی که که زبان اشاره رامی فهمند و گاهی شرمسار می شوند و گاهی برآشفته و گاهی قطرات اشک سوزنده جاری می شود از چشم های نجیبشان .
دیروز یکی می پرسید : نیمه گمشده ات را پیدا کردی؟
فکر کردم اگر پیدایش کنم دیگر کارم تمام است .
دیروز بانویی پرهیزگار نیمه گم شده اش را پیدا کرد و امروز خاتمی بر پیکر پاکش نمازخواند و همه زار می زدند نمی دانم برای او برای محمدرضای داغدار، برای کریم که ناگهان لبخند برلبانش خشکید و چشمش شد کاسه خون؟ برای دختران آرام ولی بی قرار او یا برای خودشان؟
بانویی پرهیزگار امروز به خاک سپرده می شود، و من نمی دانم تقوا را وسط این دعواهای کودکانه چگونه پیدا کنم و خودم را چگونه پیدا کنم و آدم را؟ این روزها همه چراغ به دست دارند و همه در جستجو ؟
نیمه های گم شده که پیدا شود چقدر زندگی شیرین می شود. و چقدر تنگ می شود این دنیای دون برای انسان کامل
مولایمان فرموده چنان زندگی کن که انگار هرگز نخواهی مرد و چنان بزی که انگار واپسین دقایق عمرت است !!!
چقدر وقت تنگ است و چقدر چیز بایدآموخت و چقدر سخت است آدم شدن آنهم زیر نگاه های تندی که تو را می پایند .خوش به حال انسان های اولیه .
خوش به حال پرندگان .
خوش به حال همه این موجودات خاموش تسبیح گوی .
خوش به حال آن ها که نیمه گمشده شانرا پیدا کردند و هجرت کردند از این سرای خاکی و پرواز کردند به اوج .
