روزگاری حدود بيست سال سی سال پيش که هنوز تهران اينقدر بزرگ نشده بود٬ همه آرزو داشتند بيان تهران. نه بخاطر دودی که اونوقت هم کم و بيش در شهر تهران به همراه سرب به خورد اهالی اش ميدادن. بلکه بخاطر شهريت و آبادانی که نسبت به بقيه نقاط کشور داشت.
ايران سی سال پيش يه تهران بود و چند تا شهر مثل تبريز و اصفهان و مشهد که هيچکدوم توی سطح تهران نبودند. سطح فرهنگ و سواد و مدنيت در تهران پايين بود چه برسه به مناطق دور از مرکز.
بچه های تهرون توی کوچه های خاکی تهران فوتبال بازی ميکردند. درختان توت در اکثر کوچه باغهای تهران وجود داشت. خرمالو و گردو نيز همينطور. پاييز که ميشد برگ درختان چنار زمين رو رنگ و وارنگ ميکرد.
گله های سگ ولگرد و گوسفندهای در حال حرکت .... گربه که ديگه نگو .... از در و ديوار شهر بالا ميرفت ....
مناطق بالای شهر سگ ولگرد بيشتری داشت. منطقه عباس آباد(شهيد بهشتی امروز) و خيلی جاهای ديگه تهرون بيابون بود. دعواهای خيابونی بين بچه های دبيرستانهای پسرانه دائمی بود. کت و کتک کاری.
خيابون بلوار اليزابت(بلوار کشاورز امروزی) از قشنگ ترين نقاط شهر تهران بود. آخر هفته هم که ميرفتيم شمرون سر پل تجريش و دربند و سربند.
آخ گفتی .... خلاصه بگذريم .... سالهاست به فکر تاسيس يه انجمن هستم. انجمن تهرونی های مقيم مرکز. اما تا حالا که نتونستم.... آهان ... يادم اومد .... ميخواستم از مرام بچه های تهرون بگم .... بين بجه های شهرستانها تهرونی ها به مرام داری معروف بودند. انگار سنت پهلوانی و لوتی بازی تهرونی ها کاملا به رسميت شناخته شده بود. يادش بخير
اينهم يه عکس از عباس آباد البته جنگلهای عباس آباد مازندران. شايد يه روزی اين جنگلها هم بيابون بشه و بعدش شهر بشه. خدا رو چه ديدی!
يادم نيست اين عکس رو خودم گرفتم يا طه يا صدرا. پيری ديگه....
