یه وبلاگ میخوندم در باره مولوی و رومی و بلخی بودنش یا نبودنش و اینجور حرفا. البته با ظرافت و دقت. یهو یادم اومد که یه خاطره دارم. زود اومد که یادم نره.
دهه شصت بود. فکر کنم سال ۶۷ بود. یا ۶۶ یا ۶۸ ... پیری و هزار درد و یکیش فراموشی ... رفته بودیم ترکیه سفر علمی ... آنکارا رو دیدیم. استانبول شهر افسانه ها و خلاصه قونیه مدفن حضرت مولانا. از یکی از ترکهای خادم اونجا پرسیدیم که دیوان مولانا به چه زبانی است؟ میخواستیم بشنویم بگه فارسی که یهو نه گذاشت و نه برداشت و گفت معلومه ترکی! اون هم ترکی استانبولی. حتی نگفت عربی.
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندر آن یک میم غرق است
