یه سوال قدیمی در ذهنم بود که چگونه دانشمندان (سوفیست ها: دانش دوستان) در یونان باستان به تدریج بجای علم پایه گذار روشی شدند که با بکارگیری مهارتهای ارتباطی اصل و حقیقت را واژگون میکنند. آنقدر آش شور شد که منطق توسط ارسطو برای مقابله با دانشمندان بوجود آمد. منطق در ذهن انسانهای سالم الفکر وجود داشت. قاعده ای است برای درست فکر کردن. اکثر رفتارهای مذموم به نوعی همراه با زیرپا گذاردن حقیقت است. مثلا وقتی شما وسط یه دعوا بین خانواده خود و دیگران به صحنه میرسه بی سوال و جواب محکم و راسخ میری توی صف خانواده. این موضوع بارها برای ما یا دوستانمون اتفاق افتاده. یا مثلا میگوییم فلان حرف را اگر آقای فلان بزنه خوبه ولی اگر بهمان بزنه بد است. گویی حسن و قبح ( خوبی و بدی ) تابعی از موقعیت ها است.
شاید از بارزترین وجوه تمایز تئوریک شیعیان علی در طول تاریخ با متحجرین و قدرتمندان آنست که کار خوب را از همه پسندیده میداند همه چیز با حق سنجیده میشود و انسان باید حق را درست تشخیص دهد وگرنه در درجه اول به خود صدمه میزند.
