رابطه سیاسی رسمی ایران و آمریکا توسط آمریکا و پس از تصرف لانه جاسوسی و شکست تلاشهای دولت موقت مرحوم بازرگان برای بهبود روابط قطع شد.البته همیشه در سطحی رابطه وجود داشته. سفارت سوئیس حافظ منافع آمریکا بود و به مناسبتهای مختلف دیدارهایی صورت میگرفت که مشهورترین آنها ورود مک فارلین به فرودگاه مهرآباد تهران بود. ولی به هر حال نوعی تخاصم و درگیری شدید بین ایران و آمریکا ایجاد شد که تا امروز ادامه داشته است. نقطه اوج این درگیری ها حمایت همه جانبه غرب از مخالفین ایران در افغانستان و عراق(طالبان و صدام) بود.
شرایط ایران و آمریکا برای تجدید رابطه دوستی و رفع تخاصم:
شرایط ایران عمدتا متوجه پرداخت مطالبات مالی ایران و رفع تحریم هاست که برای منافع ملی کشور مناسب تشخیص داده شده اند. اینها به طور طبیعی با برقراری رابطه محقق میشوند و در واقع شرط نیستند چون به سادگی محقق میشوند. برای آمریکا پرداخت یک یا دو یا ده میلیارد دلار مشکلی ایجاد نمیکند چرا که با رفع تحریم های درخواستی دهها برابر آن در طی چند سال نصیب شرکتهای آمریکایی میشود. بازار بزرگ ایران همیشه هدف سرمایه داران آمریکایی بوده است.
شرایط آمریکا عمدتا متوجه مسائل سیاسی جهانی و منطقه ای است و به همین دلیل از منافع عظیم رابطه اقتصادی با ایران تا کنون چشم پوشیده است. تصویری که عربهای منطقه و اروپایی ها و اپوزیسیون ایرانی خارج از کشور و از مهمتر اسرائیل از دولت و مردم ایران ترسیم کرده بودند آنقدر وقیح بود که دیک چنی وزیر دفاع وقت آمریکا روزی به خودش اجازه داد ملت ایران را وحشی و عقب افتاده بخواند. در واقع تدوین استراتژی آمریکا در برابر ایران بدست مخالفان ایران افتاده بود. دروغ هایی که آمریکایی ها میشنید و یا خود می ساختند باورشان آمد و بیش از دو دهه از زمین و آسمان به ایران فشار آوردند. حتی عملا در جنگ القاعده و طالبان و صدام علیه ایران شرکت کردند.
مشکلات ارتباطاتی با ایران همیشه مانع اصلی شروع روند حل اختلافات بوده است. البته باید اذعان کرد که ایران و آمریکا مشکلاتی با یکدیگر هم دارند که مهمترین و اصلی ترین و بلکه ریشه آن به نقش اسرائیل در منطقه بر میگردد.
نطفه اسرائیل در زمان رقابت غرب با عثمانی ساخته شد و در پایان جنگهای جهانی اول و دوم و در آغاز جنگ سرد به بلوغ رسید. در طول جنگ سرد اسرائیل به قدرت بلامنازع منطقه تبدیل شد. نابودی شوروی و ظهور شرایط تک قطبی در جهان مشروعیت اسرائیل را نزد صاحبان آن زیر سوال برد چرا که مقدس ترین اصل جهان سرمایه داری یعنی سرمایه غرب را به مخاطره انداخته بود. اینک اسرائیل پیر و فرتوت شده است.
جنگ غرب با تروریزم طالبان و قاعده و صدام نشان داد که استراتژیست های غربی تشخیص صحیحی نداشته اند و حمایت آنان از مرتجعان منطقه بر علیه ایران نه تنها ایران را تضعیف نکرده که برای خود آنها مشکلات ایجاد کرده است و در نهایت ضرر سرمایه گذاری بر روی القاعده و صدام به خود غربی ها برگشت و حتی به کاهش شدید اعتبار اسرائیل انجامید.
اسرائیل در حال عقب نشینی است. نه از فرات یا نیل و نه صرفا از سوریه و لبنان که از کرانه باختری رود اردن و شاید هم بیت المقدس. اکنون شوروی از مخالفین اسرائیل حمایت نمیکند. حتی دولتهای عربی نیز با اسرائیل نمیجنگند. شبه نظامیان حزب الله و امل و نیروهای مردمی دیگر لبنان نیز در صحنه مبارزه نیستند. اکنون اسرائیل درگیر مبارزه با فلسطینی هاست و هر روز امتیاز میدهد و عقب نشینی میکند تا صلح در برابر زمین و حکومت را سریعتر بدست آورد. و فلسطینی ها از پیروزی ها قریب الوقوع خود مطمئن هستند. صحبت از این ماه و اون ماه است. حتی حماس نیز با اسرائیل توافقنامه نانوشته صلح دارد که حداقل تا پایان سال جاری میلادی معتبر است.
نتیجه آنکه برای آمریکا موضوع اسرائیل دیگر اهمیت سابق خود را ندارد و بعلاوه اسرائیل نیز قدرت سابق را ندارد. دولتهای هماهنگ با ایران در افغانستان و عراق و لبنان و سوریه اعتلافی متفاوت را نشان میدهد که سرنوشت منطقه را در دست خواهد داشت و سرنوشت منطقه یعنی سرنوشت اقتصاد انرژی آینده جهان.
ایران دومین ذخایر نفت جهان را دارد و در سده ای که نفت تمام خواهد شد بازیگر بزرگ منطقه خواهد بود. حالا اگر شما جای آمریکا بودید برای ایجاد رابطه خود را به آب و آتش نمیزدید؟
ایران از ابتدا شرایط خاصی برای تقویت رابطه و تغییر خصومت به دوستی نداشت. حتی امروز پیشنهاد ساخت نیروگاه هسته ای خود را به غربیها(من جمله آمریکاییها) میدهد. اکنون آمریکایی های هستند که تغییر سیاست میدهند و همکاری با ایران را در افغانستان و عراق تجربه میکنند. به واقع آنان جنگ و صلح با مقتدی صدر را به صلح و جنگ با بن لادن و صدام ترجیح میدهند.
