وبلاگ دختر خانمی حدود ۲۶ ساله در آخرین یادداشتش مفصلا از نکته ای صحبت کرده که اهمیت زیادی داره.(به این جمله میگن هویت مستقل وبلاگ!) اساس بحث بر سر این است که دختران تحصیلکرده و متجدد و ... تا ۳۰ سالگی از دختر بودن(بخوانید آزاد بودن از شوهر و تعهدات مربوطه) استفاده میکنند و بر عکس دخترانی که زود ازدواج میکنند میسوزند ولو خودشان هم انتخاب کرده باشند. وی با نمونه زنان کوچک(یعنی دخترانی که زود ازدواج کرده اند) زیادی برخورد کرده و از موضعی کاملا مثبت از موقعیت خود دفاع میکند و با نگاهی عاقل اندر سفیه نظام ارزشی کسانی که آزادانه و یا جابرانه به سطح خاصی از بلوغ در زندگی نایل شده اند را زیر سوال می برد.
۱. قاعده بر آنست که دختران در سنین جوانی تمایل بیشتری به ازدواج دارند و حتی محیط دانشگاه بیش از آنکه دلیلی برای ازدواج نکردن باشه زمینه ای برای ازدواج کردن است. حد اقل آنکه ربطی به تاخیر در ازدواج نداره.
۲. مشکل تاخیر در ازدواج دختر تا آنجا که به دختر مربوط میشه مرتبط با شرایط خاصی است که برای خودش ایجاد میکند. شرایط روحی متاثر از سلوک فردی. عبارت افسردگی را زیاد شنیده اید نه؟
۳. دلیلی وجود نداره که راهی که زنان به اصطلاح کوچک رفته اند اشتباه بدانیم. وقتی انسان ها در تعریف زندگی خود از قاعده سنت یا مدرنیزم تبعیت میکنند حق انتخاب دارند. در سنت ما ازدواج سریعتر تمجید شده و بالعکس مدرنیزم شرایط اجتماعی را ایجاد کرده که ازدواج تاخیر بیفتد. بنظر میرسه ازدواج زود هنگام در زندگی شهری امروز کار دشوارتر و آگاهانه تری است تا ازدواج نکردن که امری ساده تر شده است. البته قبول دارم که خرده فرهنگهای روستایی هنوز بر بخش زیادی از هویت شهرها حکومت میکنند.
۴. کسانی که هم دختران جوان و پیر را میشناسند و هم زنان جوان را به خوبی به رشد و بلوغ شخصیت زنان کوچک واقف میشوند. البته منظور من ازدواج دختر ۹ ساله و ۱۷ ساله نیست. کافی است زنان ۲۰ یا ۲۴ ساله را ببینید که مثلا ۲ سال از ازدواج شان گذشته و اینها را با دختران ۲۵ ساله و ۳۰ ساله مقایسه کنید. مواردی که من تا کنون دیده ایم تقریبا بلا استثنا به برتری شخصیت فردی و اجتماعی( و البته نه الزاما سطح تحصیلات و میزان تفریح فردی یا شلوغی شغلی) و تعادل روحی زنان حکم میکند. البته بحث ما اکنون در مورد زنان است وگرنه مردان هم قاعده مشابهی دارند با این تفاوت که درجه غیر متعادل بودن در پسرهای مثلا ۳۰ ساله مجرد اندکی کمتر است.
۵. صحیح نیست شکستهایمان را تئوریزه و توجیه کنیم. چرا که همان تئوریها مقدمه شکست های بعدی ما خواهند بود. تجربه گرفتن از شکستها بصیرت ایجاد میکند و نادیده گرفتن دلایل شکست گمراهی. لازم نیست راهی که خود بنا به الزامات خانوادگی و فردی و اجتماعی پیموده ایم را با نفی راههای دیگر به تایید برسانیم. راههای زیادی برای زندگی وجود دارد و اکثر و اقل بودن هم دلیل بر درستی یا غلطی نیست که اگر بود راه زنان کوچک و متوسط بیشتر طرفدار داشت.
۶. اگر ما نخواهیم ازدواج کنیم میتوانیم. دلیل هم میتوانیم داشته باشیم. اصلا شاید از جنس مخالف خوشمان نیاد. شاید هم از هیچکس خوشمان نیاید یا اگر هم به کسی علاقه مند شویم نخواهیم تعهداتی را بپذیریم. این میشود اختیار انسانی ولی نباید تصور کنیم که عرف جامعه سنتی یا مدرنیته بر حق و باطل بودن حکم میکند. عصر حجر و عصر فضا درستی و غلطی شرایط اجتماعی خاصی را تعیین نمیکنند تنها عباراتی هستند برای پوشاندن ضعف منظر.
۷. بالارفتن سن ازدواج در جامعه امروز ما بیش از آنکه به تحصیلکرده شدن دختران ربط داشته باشد به شرایط بد اقتصادی مسئولان اقتصاد خانواده(اکثرا مردان ) ربط دارد. این پسرها هستند که دلایل اندکی برای قبول مسئولیت و در میان انبوه کسانی هم که ازدواج میکنند علی القاعده این مردان هستند که موجب طلاق هستند. در این مورد هم فکر میکنم تبعیض جنسیتی نقش قاطع دارد!
اگر بخواهم بی رحمانه تر(بخوانید صریحتر) و کوتاه بگوییم:
اکثریت قاطع دختران جوان ایرانی ولو در مدرن ترین شرایط زندگی تمایلی شدید به ازدواج دارند و اگر کوچکترین فرصتی فراهم شود از دست نمیدهند. اولین آشنایی ها به اولین عشق ها تبدیل میشود و اولین عشق ها گاهی به ازدواج. اگر آشنایی هایی نباشد یا شرایط مهیا نباشد یا سابقه ای خاص مانع ذهنی باشد و یا هزاران عامل ممکن دیگر٬ عیبی نداره ... ازدواج نمیکنند ولی نه مسیری طبیعی است و نه عمومی فقط باید گفت این هم میشه....
