ساداتاشکوری، کاظم. “نقالی و شاهنامه خوانی“. دوره13، ش153و154 (تیرومرداد54): 142-148، تصویر. | ||
| ||
خلاصه : سابقه دیرینه نقالی، نقالان و حرفه آنان، نقشهای نقاشیهای قهوهخانه، نقال داستانسرا، نقالی ازشاهنامه. |
نقالی و شاهنامه خوانیآنان که به صد زبان سخن میگفتند آیا چه شنیدند که خاموش شدند کاظم – سادات اشکوری مرکز مردم شناسی ایران نقالی سابقهی دیرینه دارد . در آن روزگاران که اینهمه وسیلهی سرگرم کننده نبود ، یک چند دامن صحرا و طرف چمن خوش بود ؛ و بعد در (( چای خانه )) ها نشستن و همراه (( نقال )) به مجالس بزم و میدانهای رزم رفتن . نقال با (( بیان ویژه )) ، (( تکیه کلام )) ها ، (( حرکات )) و (( تکیه بر واژه )) ها ؛ هواخواهان بسیار داشت . در نقالی ، بیان نقشی ویژه دارد . گاه سخن به آهستگی بر زبان میآید و گاه به خشونت ؛ که کشش واژهها ، در شنونده تأثیر مینهد ، و او را به تعمق وا میدارد . (( تکیه کلام )) ها ، اما ، شنونده را از اندیشه های دور باز میدارد و از دور دست ها میآورد ؛ به هنگامی که واژههای (( باری )) ، (( خلاصه )) ، (( اما )) . . . – به گونه ای ویژه – بر زبان میآید . در یک نوشته اگر بخواهیم بر واژه ای تکیه کنیم ، زیر آن واژه خط میکشیم ، یا با حروف سیاه نشان میدهیم ؛ و یا در داخل گیومه . نقال ، اما ، تکیه بر واژهها را با (( بیان )) انجام میدهد . اینهمه را ، آنگاه ، با (( حرکات )) در میآمیزد و (( درنگ )) و (( جنبش )) را میرساند . (( حرکت )) از طریق تکرار واژهای نیز صورت میگیرد . مثلا” (( رفت و رفت و رفت )) ، (( آمد و آمد و آمد )) و از این قبیل . آنگاه که خسته میشود ، برای نفس تازه کردن ، جماعت را به فرستادن صلوات دعوت میکند . *مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) گوید : … همگنان را خون گرمی بود . قهوه خانه گرم و روشن ، مرد نقال آتشین پیغام شیشیه ها پوشیده از ابر و عرق کرده ، مانع از دیدار آنسوشان پرنیانی آبگین پرده . *بر سرش ، نقال بسته با زیباترین هنجار ، به سپیدی چون پر قو ، ململین دستار . بسته چونان روستایان خراسانی ، باستانگان یادگار از روزهای خوب پارینه ، یک سرش چون تاج بر تارک ، یک سرش آزاد . شکرآویزی حمایل کرده بر سینه . *مرد نقال آن صدایش گرم ، نایش گرم ، آن سکوتش ساکت و گیرا ، و دمش ، چونان حدیث آشنایش گرم ، آن برافشانده هزاران جاودانه موج با بم و زیر و حضیض و اوج ، آن به آئین گونه گون اسلوب و هنجارش آن سکون و وقفهاش دلکش همچنانکه جنبشش آرام و رفتارش ؛ راه میرفت و سخن میگفت . چوبدستی منتشا مانند در دستش .. مست شور و گرم گفتن بود . صحنة میدانک خود را تند و گاه آرام ، میپیمود . همگنان خاموش . گرد بر گردش ، بکردار صدف برگرد مروارید ، پای تا سر گوش . . . . پانتومیم ! |
سرانجام قهرمانهای مردم ، بر پهنه بوم تابلوهای گوناگون حماسی و مذهبی تولد یافت . . . )) بدینگونه نقاش های قهوه خانه تحت تأثیر (( نقل )) نقالان ، شکل گرفت . نقاش (( تصور )) خود را از (( رستم )) ، (( حسین کرد )) و دیگر و دیگران تصویر کرد ؛ (( تصویر )) ی که نقال (( بیان )) کرد ، نقاش بر پرده آورد ؛ تا برای شنوندگان ملموس باشد . *(( شمایل گردانان )) – حتی – بی کمک تصویر نمیتوانند به خوبی ایفای نقش کنند ، چرا که هرجا لازم باشد به (( تصویر )) اشاره میکنند . در حقیقت توصیف دقیق نقالان از سیمای پهلوانان است ، که نقاش را یاری میدهد تا پرده هاوی از صحنه های بزم و رزم بیافریند . نقال داستانسرانقال ، بازگوی داستانهای حماسی و پهلوانی ایران بود ، پیش از آن که (( رادیو )) و (( تلویزیون )) رواج یابد ، نقالان معروفی بودند که اکنون ، در جنوب شهر تهران و شهرستانها در اصفهان ، چند تنی هستند که (( کالا )) شان (( خریدار )) چندانی ندارد . اگر امروز نقالان انگشت شمارند و بی منزلت ، در گذشته مقام و منزلتی داشتند . در آن روزگاران ((… حتی پادشاهان برای خود یک (( نقالباشی )) داشتند . بعضی از این نقالان از خود نیز داستانهایی میسرودند ( مانند امیر ارسلان که پرداخته تخیل نقیب الممالک نقال باشی ناصر الدین شاه است ) بعضی دیگر چنان در کار خود مسلط بودند که در هنگام داستانسرائی ایشان مردم ازدحام فراوان میکردند ( چهل سال پیش در شب سهراب کشی مرشد غلامحسین معروف به (( غول بچه )) هر صندلی خالی در قهوه خانه یک تومان خرید و فروش میشد ) . سرجان ملکم در تاریخ خویش از دو نقال معروف دورة آغا محمد خان و آغاز عصر فتحعلیشاه به نام درویش صفر شیرازی و ملا آدینه اسم برده و استادی و فصاحت و بلاغت و شیرین سخنی ایشان را ستوده و از نقل گفتن آنان لذت برده و کاملا” سر گرم شده است … )) نقالان مسخرهنقالان ، نه تنها داستانهای حماسی و پهلوانی را بازگو میکردند ، بلکه به داستانهای هزل آمیز و مسخره نیز روی میآوردند ؛ و خود نیز مسخرگی پیشه میکردند : (( … برای ابومسلم داستانسرا (= نقال ) انگشتری بدون نگین افکندند . گفت ، به صاحب این انگشتر اتاقی در بهشت داده میشود که سقف ندارد )) نقالی در خدمت دین(( … کار نقالی به صورت کم و بیش شبیه امروز از زمان شاه اسماعیل صفوی شروع شد و خود اسماعیل مشوق و مروج بزرگ آن بود و مقصودش هم در اصل رواج و رسوخ مذهب شیعة اثنی عشری بود در ذهن و روح مردم . و برای این کار هفده سلسله را مأمور کرد که هر کدام در جایی و به لباسی و به طرزی جداگانه مقصود او را تبلیغ کنند و مثلا” بعضی مداحی ائمه را میکردند و بعضی در زورخانهها شعر میخواندند و دستهیی مانند قاضی های قشونی برای قشون سخن سرایی میکردند و آداب شریعت و رسوم ملی و پهلوانی را میگفتند و همه این دستهها برای آن که مردم را به سخن خود جلب کنند و مدح و ثنائی که از آل علی میکنند توی ذوق مردم نخورد ، ناچار داستانها و روایات پهلوانی را چاشنی سخن خود میکردند و رفته رفته این کار ، یعنی داستان گوئی ، خودش رواج گرفت و بعدها دیدند که خیلی اهمیت دارد … )) *نقالان در شب های دراز زمستان در قهوه خانهها نقل میگفتند و گاه (( نقل )) را با شعری چاشنی میزدند ؛ و شعر را به آواز میخواندند . قبل از دورة صفوی داستانهای (( ابومسلم )) و (( قصهی داراب )) ( داراب نامه ) و (( سمک عیار )) ، بسیار رواج داشت . در این دوره از قصهی حمزه تحریری تازه صورت گرفت به نام (( رموز حمزه )) و این قصه جایگزین قصهی ابومسلم و داراب شد . در این زمان از کتابهای (( … رموز حمزه و اسکندرنامه و حسین کرد و خاورنامه که جنبة دینی و مذهبی داشت ( در اسکندر نامه اسکندر را ذوالقرنین لقب داده و پیامبر معرفی کردهاند ) و خاصه دربارة حضرت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب در آنها بسیار غلو شده بود ، نقل میگفتند و شیرین کاریهای مهترنسم عیار و مهتر برق و مهتر عمر و را با شاخ و برگ فراوان و آب و تاب بسیار باز میگفتند … )) تا اینکه در این اواخر بعه (( اسکندر نامه )) و (( سام نامه )) روی آوردند ، و بیش از همه (( شاهنامه )) مورد ت.جه نقالان قرار گرفت . نقالی از شاهنامه(( … داستان گوئی از شاهنامه ، جنگ رستم و سهراب ، رستم و افراسیاب … و دیگر داستانهای ایرانی با تاریخ قهوه خانه توأم است . مهم ترین قصهگوئی ها دربارة رستم و سهراب بوده است . به طوری که امروز نقالی در قهوهخانه با (( سهراب کشی )) مترادف است . این داستانها توسط دراویش با ادا و اطوار خاص در قهوهخانه ها اجرا میشد و رسم خاصی داشت که تقریبا” از میان رفته است … )) و اما (( … شاهنامه خوانی کار آسانی نبود ، و شاهنامه خوانان غالبا” خود شاعر و ادیب بودند .شاه عباس خود به شاهنامة فردوسی علاقه بسیار داشت و در مجلس او شاعران سخن شناس و خوش آهنگ شاهنامه میخواندند . از شاهنامه خوانان او یکی عبدالرزاق قزوینی خوش نویس بود ، که سالی سیصد تومان حقوق داشت ، و دیگر ملا بیخودی گنابادی که در شاهنامه خوانی مشهور بود و سالی چهل تومان میگرفت . از شاعرانی که در لباس قهوه خانه شاهنامه میخواندند ، یکی ملامؤمن کاشی معروف به یک سوار بوده است ، که وضع و لباس و اطوار خاص داشته . این مرد قبائی باسمهای با حاشیههای ملون میپوشید و طوماری به سر میزد و بدین وضع به قهوه خانه میرفت و شاهنامه میخواند ، و قسمتی از آنچه از شاهنامه خوانی نصیبش میشد به درویشان و مستمندان میداد … )) این امر ( شاهنامه خوانی ) علت اجتماعی نیز داشت : (( … جامعة صفویه در مرکز دارای یک گروه خاص نظامی ( قزلباش ) بود که وظیفهی اساسی آنها عبارت بود از شرکت در جنگها و آماده نگاهداشتن روحیهی جنگی . یکی از گروههای قهوه خانه بروهای آن عصر قزلباش ها بود . در دورههای بعدی نیز در قهوه خانه به علت ادامه نظام فئودالی در ایران و محل اجتماع بودن قهوه خانه و نبودن سایر وسایل تفریح شاهنامه خوانی در آنجا پایدار ماند . و همچنان شاهنامه به وسیله قهوه خانه و توسط خوانندگان زبر دست آن تنها وسیلهی روح دادن به مردم و برانگیختن روح مردانگی در آنان و آشنا کردن آنان با سنن ملی و قومی ایران گردید … )) نقال شاهنامه خوان ، داستان منظوم را به نثر در میآورد و به مناسبت برخی صحنه ها را با آب و تاب بسیار شرح میداد . در میانهی سخن جای جای سطرهائی از داستان را به شعر میخواند و بار دیگر به شیوهی نخست به نقالی ادامه میداد . در شب های ماه رمضان که مردم پس از افطار از خانه خارج میشدند و برخی به تکایا و برخی به قهوه خانه ها میرفتند ، محفل نقالان گرم تر میشد . در این شب ها مشتاقان نقل در قهوه خانه های بزرگ سراپا گوش دور نقال حلقه میزدند و تا پاسی از شب شیرین کام از نقل نقل به خانه باز میگشتند و به انتظار باقی داستان میماندند تا شب بعد . پایان نامهی نقالیبهتر است گفته شود ، گذشته از شاهنامه خوانی ، نقالی نیز کار آسانی نبود . نقالان صاحب عنوان دارای طومار و معرفی نامه بودند . این طومار در حکم (( پایان نامه )) بود ؛ چونان (( پایان نامه )) ای که دانشجوی دانشگاه پس از پایان تحصیلات مینویسد . شاگردی که در خدمت استاد ( نقال ) بود ، میبایست در امتحان قبول شود : (( … استاد بدون اینکه از شاگرد خود قبلا” در محل خصوصی آزمایشی به عمل آورد ، یک شب بدون اینکه شاگرد خبر داشته باشد ، در ضمن گفتن داستان عصای دست خویش را تعارف شاگرد ، که در بین جمعیت نشسته بود ، میکرد و این علامت آن بود که شاگرد باید بلافاصله برخاسته و دنبالهی داستانرا از آنجا که مرشد رها کرده برای شنوندگان بازگو کند . در خاتمهی نقل هم پس از زدن دوران که رسم مخصوصی است و هنوز هم معمول است آنچه گرفته بود در حضور مردم تحویل استاد میداد … )) و استادگاه دوران را به شاگرد میبخشید ، و یا نیمی را خود برمیداشت و بقیه را به شاگرد میداد . *شرح جزئیات نقل و نقالی و شاهنامه خوانی مفصل تر از آنست که در این مختصر بگنجد . این شیوه کهن که دلیری و پاکی و جوانمردی را گسترش میداد و عیاری و نحوهی روبرو شدن با حوادث دشوار زندگی را به آدمی میآموخت اکنون رو به فراموشی میرود . (( نقال )) چهارپایهاش را به (( تلویزیون )) میسپارد و از در (( قهوه خانه )) خارج میشود . *باز هم به قول مهدی اخوان ثالث ( م . امید ) : … کآنکه اکنون نقل میگوید از درون جعبه – جادوی فرنگ آورد ، گرگ – رو به طرفه طراری ست افسونکار ؛ که قرابت با دو سو دارد ، مثل استر ، مثل روبهگرگ ، خو کفتار ، از فرنگی نطفه ، از ینگی فرنگی مام ، اینت افسونکار اهریمنی طرار ! گرچه آن انبوه این دانند ، باز هم اما گرد پر فن جعبة جادوش – دزد دین و دنیاشان همچنان غوغا و جنجال ست . راست پنداری که این محتال بیگانه آن گرامی نازنین ، پارینه نقال است . ”پاورقیها ”1 – از شعر (( خوان هشتم )) – دفترهای زمانه – دیدار و شناخت م . امید . 2 – نقالی – از سلسله مقالات (( نمایش در ایران )) ، نوشتهی بهرام بیضائی – که بعدها به صورت کتاب مستقل درآمد . مجلهی موسیقی – شمارة 66 – دورة سوم – تیرماه 1341 . 3 – رزم و بزم شاهنامه در پرده های بازاری (( قهوه خانهای )) – منوچهر کلانتری – هنرو مردم – شمارهی 134 – آذرماه 1352 4 – نگاه کنید به : فرهنگ لغات عامیانه – سید محمد علی جمال زاده – ص 426 و 427 و نیز نگاه کنید به مقدمهی (( امیر ارسلان نامدار )) به تصحیح و تحشیهی محمد جعفر محجوب – چاپ جیبی . 5 – محاضرات الادبا و محاورات الشعراء ، از راغب اصفهانی ، ج 1 ، ص 134 . این کتاب ( سال 500 ه . ق ) از نخستین منابعی ست که دربارهی نقالی و نقالان اطلاعات سودمندی به دست میدهد ( مجله مردم شناسی و فرهنگ عامه ایران ، 1 ، ص 10 ) 6 – نقالی ، هنر داستان سرایی ملی – جنگ اصفهان – تابستان 1345 – مصاحبهی جلیل دوستخواه با (( مرشد عباس زریری )) . در این مقاله بخشی از داستان رستم و سهراب آمده که اهمیتی ویژه دارد ، از جهت اصطلاحات و شیوهی بیان نقال . 7 – سخنوری – محمد جعفر محجوب – مجله سخن – شمارة 6 – دورة نهم – شهریور ماه 1337 . 8 – مطالعهئی دربارة قهوه خانه ها – خسرو خسروی – مجله کاوش – شمارة 9 – بهمن ماه 1341 . 9 – تاریخ قهوه و قهوه خانه در ایران – نصرالله فلسغی – مجلهی سخن – شمارة 4 – دورة پنجم – فروردین ماه 1333 . 10 – مطالعه ئی دربارة قهوه خانهها – خسرو خسروی – مجله کاوش – شمارة 9 – بهمن ماه 1341 11 – اشارهای بر تدوین تاریخ نقل و نقالی در ایران – رضا زنجانی – مجلهی فردوسی – شمارهی 942 – سال 1348 . 12 – گذشته از مقالاتی که نام برده شد ، مخصوصا” نگاه کنید به : Mohammad Ja,far Mahdjoub , le conteur en Iran , objets et mondes , printemps 1971 . 13 – برگزیدة اشعار اخوان ثالث – شعر (( آدمک )) – ص 208 – انتشارات بامداد . |
