
Home Archive دی ۸٩ آذر ۸٩ آبان ۸٩ مهر ۸٩ شهریور ۸٩ امرداد ۸٩ تیر ۸٩ خرداد ۸٩ اسفند ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ مهر ۸٧ شهریور ۸٧ امرداد ۸٧ تیر ۸٧ خرداد ۸٧ اردیبهشت ۸٧ فروردین ۸٧ اسفند ۸٦ بهمن ۸٦ دی ۸٦ آذر ۸٦ آبان ۸٦ مهر ۸٦ شهریور ۸٦ امرداد ۸٦ تیر ۸٦ اردیبهشت ۸٦ فروردین ۸٦ اسفند ۸٥ بهمن ۸٥ دی ۸٥ آذر ۸٥ آبان ۸٥ مهر ۸٥ شهریور ۸٥ امرداد ۸٥ تیر ۸٥ خرداد ۸٥ اردیبهشت ۸٥ فروردین ۸٥ اسفند ۸٤ بهمن ۸٤ دی ۸٤ آذر ۸٤ آبان ۸٤ مهر ۸٤ شهریور ۸٤ امرداد ۸٤ تیر ۸٤ خرداد ۸٤ اردیبهشت ۸٤ فروردین ۸٤ اسفند ۸۳ بهمن ۸۳ دی ۸۳ آذر ۸۳ مهر ۸۳
با صدای رضا صادقی :
من ديگه خسته شدم بس كه چشام بارونيه
پس دلم تا كي فضاي غصه رو مهمونيه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم
وقتي فايده اي نداره غصه خوردن واسه چي
واسه عشقاي تو خالي ساده مردن واسه چي
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم
همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش با شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت نبين
اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس دائم بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست؟
اين همه طلسم و ورد جاي خوش دعا كجاست؟
نميخوام در به در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم
لینک وبلاگ متن
چرا از سیاست زده ؟ کسانی که کمترین نقش و فعالیت سیاسی را داشته اند بیش از بقیه احساس سردی نسبت به سیاست میکنند.
نه از سر زیاده روی سیاسی بلکه از سر بی سیاستی و استفاده نابجا از سیاست است.
سیاست زده کردن و نفی سیاست واقعی٬ هدف کسانی است که ماندن بر سر آنچه جمع کرده اند را بر رفتن به سوی آنچیزی که پیش فرستاده اند٬ ترجیح میدهند.
و جز او فریادرسی نیست.
در چه دنیایی زندگی میکنیم؟ با چه مناسباتی؟ چه قواعدی؟ جهاندیدگی حق مسلم ما و مدیران کشورمان است.
========================
افرادی که اثباتا یا نفیا و بصورت مطلق خودشون یا محیط تحت کنترل خود را با دشمن یا رقیب یا دیگری تنظیم میکنند٬ حق انتخاب درونی را نفی میکنند و :
۱. ناتوان در انتخاب اصلح هستند.
۲. قابل پیش بینی و کنترل اند.
....
خطا کردن نیز بخشی از همین روند است.
لینک وبلاگ مرجع:
خواب سرد
آنان که از شلوغی دنیا می نالید آنان که به تک بودن خود می بالید
خوشحال باشید یکی دیگر کم شد یک قلب دیگر شکست و کمر خم شد
پدری دید دخترش گریان است از نبود نان در سفره نالان است
دید دختر پدر دگر خسته است از فشار روزگار تن گسسته است
گفت : پدر کمک چگونه تو را می توانم کنم در این غوغا ؟
پدر سرش به زیر بود و خجل مانده بود پای زندگی در گل
از سر اجبار ر و به دختر گفت : پول می خواهیم برای نان ، هنگفت
گر می خواهی من را شاد کنی از زیر این همه غم آزاد کنی
بگیر و ببر این سبد سوسن و سنبل بگو بر سر چهارراه گل دارم گل
با تبسم به مردم گل بفروش هیچ سخن مگو خموش باش و خموش
هرگه که چراغ قرمز شد تو برو هرگه چراغ سبز شد به پیاده رو دو
دختر که غم پدر می دید رو به پدر شاد می خندید
دختر کوچک بزرگ فهمیده که تا به حال زندگی را از نزدیک ندیده
خوشحال بود که بزرگ شده است همراه پدر دراین(زمانه ی گرگ) شده است
گریه نان دگر در سر نداشت خوش خیالی پدر در ذهن گذاشت
فردا پدر او را با خود برد اما دختر در این شلوغی تاب نیاورد
یک پسر که می آمد از بالای شهر سوار بر ماشین آخرین مدل پدر
با سرعتی که نور به خود ندید آمد و جان دختر از پدر دزدید
دختر در میان خیابان زندگی مرد دسته گل فروشیش را هم با خود برد
بازم در درون سفره نان نبود حالا در کنار سفره دختر هم گریان نبود
دیگر دختر غم نان نداشت آخر اصلاّ دختر دیگر جان نداشت
فقط پدر بود نشسته و خیره به عکس دختر شاد روشن تیره
آری پدر کمرش خرد شد و شکست حال دیگر نه نان بود و نه زندگی در دست
راستی آن پدر پسر پولدار آمد و گفت : سرکار دست نگه دار
این دختر اصلاّ چرا در خیابان است ؟! و چنین است و داستان چنان است
و بله تقصیر کار این پدر است او مقصر مرگ این دختر است
وگرنه پسر من قرص شادی خورده اصلاّ انگار نه انگار که فردی مرده!!!
پدر دیگر مانده بود تنهای تنها دیگر هیچ اثری در خانه از دختر نبود بر جا
آخر دخترفقط همان یک لباس را داشت که آن هم با خود برای آن دنیا برداشت
فقط پدر بود در خانه ی سرد و ، خیره به عکس دختر شادی که حال بود تیره
26/8/1386 ((ع.موج))
امسال انگار پاييز كم باراني داريم. فصل بارون است و بارون نداريم.

در چند جا ديدم سخن از بارون و بي باروني است. گفتم موزيك فصل باروني از آلبوم سلام آخر خواجه اميري را گوش كنيد. شايد پيش بيني بارون كه شده زودتر جواب بده.

شعر و صدا زيبا ولي خدايي موزيكش هم قشنگه.
اینهم از عکسهای یک فصل بارونی در شیراز. البته فصلش بهار بود.


قدم زدن زیر باران بدون چتر حق مسلم ماست.
تکمله:
با خانواده و دوستان رفته بودیم شیراز ... سه سال پیش یا دو سال پیش بود.
قدم زدن زیر باران با یاران حق مسلم شماست.
۱ - خاله
معنای لغوی: خواهر مادر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.
غذای مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازی، خاله خانباجی.
چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است.
۲- عمه
معنای لغوی: خواهر پدر
معنای استعاره ای: هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.
نقش سمبلیك: به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل: ۱- جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال: عمته... ۲- جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره... ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی. ۴- خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم...
غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفیف به دلیل تعدد در نقش های سمبلیك).
زیر شاخه ها: شوهر عمه: یك مرد پولدار كه سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند.
مشاغل كاذب: Match-Making
چهره های معروف: عمه لیلا.
ترجیع بند: دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام!)
داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است.
۳- دایی
معنای لغوی: برادر مادر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از معدود مردانی كه هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد.
غذای مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود.
زیر شاخه ها: زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی كه در بزرگسالی مثل یك همرزم ساپورتتان می كنند.
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.
ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.
سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید.
۴- عمو
معنای لغوی: برادر پدر
معنای استعاره ای: هر مردی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.
نقش سمبلیك: یكی از مردانی كه شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید كارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود.
غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زیر شاخه ها: زن عمو: یك زن خوشگل كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید.
مشاغل كاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.
چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.
داشتن یك عمو ی پولدار خیلی خوب است
تو چه نقشی داری؟
دو سه شب پیش٬ گزارشی در تلویزیون ایران پخش شد مبنی بر اینکه بی بی سی( یا سی ان ان ) در گفتگو با جوانان ایرانی چنین گزارش کرده که علت به جبهه رفتن جوانان ایرانی در دوران هشت سال جنگ٬ فرار از خانه بوده است.
همان شب گزارش دیگری از بی بی سی بر علیه اسرائیل نقل شد. موضوع گزارش مربوط به تخلفات اسرائیل و تولید سلاح هسته ای و عدم رعایت قوانین بین المللی این این حوزه از صفر تا صد بود.
بی بی سی گاهی گزارشهایش مطابق میل ماست گاهی نیست. بی بی سی بر اساس ملاحظات متنوعی که برایش مطرح است عمل میکند. مهم آنست که ما خودمان بدونیم کی هستم و چه میکنیم.
صدا و سیما از هر دو گزارش استفاده کرد. در یک شب یا به فاصله یک شب ولی در یک برنامه بی بی سی را طوری معرفی کرد که گویی یکسره حرفهای بی ربط و ضد ایرانی میزند.
دم خروس در حوزه رسانه ها قابل کتمان نیست.
واقعا این رفتار رسانه ملی جای تاسف است.
============================
انگیزه های جبهه رفتن جوانان چه بود؟
آیا نبودند جوانانی که عضو گروههای سیاسی مسلح مخالف بودند و برای جاسوسی و سرقت اسلحه به جبهه می رفتند؟ خب بودند اما انگشت شمار.
آیا نبودند جوانانی که صرفا برای استقلال در زندگی به جبهه رفتند؟ حتما بودند.
انگیزه های بسیاری برای جبهه رفتن بود. شاید بعضی ها نیز روی چشم و هم چشمی رفته باشند.
اما همه این افرادی که با انگیزه های نامتناسب با حال و هوای جبهه به جبهه می رفتند٬ زود باز میگشتند و ناثیری بر ماجرا نداشتند و از ماجرا نیز تاثیری در خور نگرفتند.
خیل عظیم جوانانی که به جبهه میرفتند رها شدگانی بودند که جان بر کف برای ادای وظیفه ملی یا مذهبی یا هر دو به جبهه می رفتند.
ما از رقبا و دشمنانمان انتظار زیادی نباید داشته باشیم و نداریم. با اینحال به دلیل سیاست خاص رسانه ملی و سوابق آن سخت میتوان مطمئن بود که واقعا اصل ماجرا آنگونه باشد که به ما می گویند٬ ولی اگر چنین باشد بی انصافی است و اگر چنین نباشد بی انصافی مضاعف.
پیشنهادات آقای احمدی نژاد برای تغییر واحد پول معاملات اوپک و تاسیس بانک اوپک و تاسیس بورس نفت اوپک٬ پیشنهاداتی متفاوت با دیگر رفتارها و تصمیمات ایشان نیست ولی در تعجبم چرا رسانه ملی به این صراحت از این پیشنهادات سخن می گوید.
گذشته از شرایط فعلی و مسائل مطرح شده از سوی اصحاب دولت نهم و بحرانهای متعدد حهانی٬ واقعا رفتار بعضی افراد و سازمانها٬ انسان را به یاد آخرالزمان می اندازد.
لینک وبلاگ مرجع:
کاربرد قوانین رانگاناتان در وب
علیرضا نوروزی
مترجمان: فاطمه عموحسینی و طاهره عظیمی نیا
چکیده
این مقاله به تحلیل وب جهانگستر میپردازد و پرسش مهمی را مطرح میكند: آیا وب در وقت كاربران صرفهجویی میكند؟ این پرسش در چارچوب «پنج قانون وب» تحلیل شده. معنای این قوانین چیست؟ این قوانین، اصولی بنیادی هستند که دركی عمیق و اساسی از وب جهانگستر ارائه میكنند. در نخستین نگاه این قوانین ساده به نظر میرسند، اما در حقیقت، نگرشی ساده و شفاف از آن چیزی كه وب باید باشد را بیان میكنند. علاوهبراین، نگارنده قصد دارد کاربرد پنج قانون كتابداری رانگاناتان را برای وب بیان نماید.
كلیدواژهها: وب جهانگستر، قوانین رانگاناتان، پنج قانون علم كتابداری، پنج قانون وب
پنج قانون وب
«پنج قانون وب» از «پنج قانون رانگاناتان» كه هسته تمام اقدامات او بود الهام گرفته است. این قوانین بنیان وب را تشکیل میدهند و حداقل مقتضیات وب را تعیین میکنند. با آنكه این قوانین در نخستین نگاه ساده به نظر میرسند، اما به طرز شایستهای باورهای جامعه وب را خلاصه میكنند. اگرچه این قوانین به سادگی بیان شدهاند، با این حال عمیق و قابل انعطاف هستند. این قوانین عبارتاند از:
١. منابع وب برای استفاده هستند.
٤. در وقت كاربران صرفهجویی كنید.
٥. وب ارگانیسمی زنده و پویا است.
منبع
نوروزی، علیرضا (1385). کاربرد قوانین رانگاناتان در وب. فصلنامه علوم و فناوری اطلاعات، دوره 22 شماره 1و2 (پاييز و زمستان)، ص. 131-148.
Noruzi, Alireza (2004). Application of Ranganathan's Laws to the Web. Webology, 1(2). http://www.webology.ir/2004/v1n2/a8.html
لینک وبلاگ مرجع:
نگاهی به موسیقی نواحی ایران (1)
ویژگی های موسیقی نواحی خراسان
موسیقی کوهپایه توام با فریاد است
قسمتی از موسیقی شمال خراسان، موسیقی کوهپایه ای است. کوهپایه های هزار مسجد، الله اکبر، دامنه های اترک و منطقه لایین. موسیقی کوهپایه توام با فریاد است و در مقایسه با موسیقی جلگه، قوی تر، رساتر و گاه تندتر است. در کنار موسیقی کوهپایه، موسیقی جلگه و دشت وجود دارد: جلگه قوچان، موسیقی جلگه معمولا ملایمتر و درونیتر است. اگر به پایین و مرکز نزدیک شویم به جلگه نیشابور و سبزوار می رسیم که تقریبا حاشیه کویرند و موسیقی شان نیز ملایمتر شده، از نرمش بیشتری برخوردار است.
به گزارش خبرنگار موسیقی "مهر"، موسیقی خراسان به دو قسمت شمال و شرق تقسیم می شود : موسیقی شمال خراسان و موسیقی شرق خراسان .
موسیقی شمال خراسان
شمال خراسان که دربرگیرنده شهرهای بجنورد، اسفراین ، درگز، قوچان، و شیروان است، از جمله مناطقی است که موسیقی در آن از انواع واقسام مختلف حضوری قابل تامل دارد.
بخش عمده ای از ساکنین شمال خراسان را مهاجرین کرد و ترک تشکیل می دهند . قسمتی از موسیقی شمال خراسان ، موسیقی کوهپایه ای است. کوهپایه های هزار مسجد ، الله اکبر ، دامنه های اترک ومنطقه لایین. موسیقی کوهپایه توام با فریاد است و در مقایسه با موسیقی جلگه ، قویتر ، رساتر وگاه تندتر است. درکنار موسیقی کوهپایه ، موسیقی جلگه و دشت وجود دارد: جلگه قوچان ، موسیقی جلگه معمولا ملایمتر و درونیتر است. اگر به پایین و مرکز نزدیک شویم به جلگه نیشابور و سبزوار می رسیم که تقریبا حاشیه کویرند و موسیقی شان نیز ملایمتر شده ، از نرمش بیشتری برخوردار است.
![]() |
در منطقه لایین ، بین کلات و درگز و نیز دامنه های هزار مسجد ، حضور نفوذ عرفان قوی بوده است.
جعفرقلی ، هروخان تیرگانی و هی محمد درگزی از عرفا و شعرای بزرگ عرفانی هستند.
شعرا وعرفای این منطقه گاه زبانهای فارسی ، کردی ، ترکی وعربی را برای انتقال مقاصد و احساسات خویش به کار می گرفتند. جعفرقلی شاید آخرین عارف و شاعر کرد شمال خراسان است که هنوز اشعاری همسنگ شعرهای او سروده نشده است. یازده آهنگ به جعفر قلی منسوب است که خود جعفر قلی اصل آنها را ازکسان دیگری دریافته ، اما به شیوه خود درآورده است.
از آنجا که کردهای شمال خراسان همواره از مرزبانان غیور ایران زمین بوده اند، پاسداری از مرز و بوم در مقابل اقوام مهاجر ، کشتارها ، غارت ها ، اسارت ها و آوارگی ها از ویژگی های این گونه زندگی بوده است و این ویژگی ها ، تاثیر مستقیمی بر موسیقی این خطه گذاشته است.
* الله مزار
آهنگی است که پس از غارت و کشتار و اسارت بر فراز مزار عزیزان از دست رفته خوانده می شده : الله مزاره ، ای چی روزگاره ……؟
دوقرسه پس از قتل عام و کشتار ، مرده ها را در وسط جمع می کردند ودور اجساد دورمی زدند و مشغول ذکر می شدند و این مبدا رقص و آهنگ دوقرسه بود.
* انارکی
مربوط به لحظات پس از هجوم بیگانگان و کشتار وانباشت اجساد است. زنان دور اجساد جمع می شدند و نار می زدند و گریه می کردند.
* هرای
فریاد کوهستان است و گویای زندگی پرحادثه و پرسوز و گداز و آوارگی مردم کرد است . به طور کلی ، بسیاری از آهنگهایی که در شمال خراسان زمانی برای سوگ اجرا می شد، پس از گذشت سالیان دراز، آرام آرام تغییر شخصیت داده ، از آنها گاه به عنوان آهنگهای رقص نیز استفاده می شود. مثلا های های رشیدخان که ابتدا برای سوگ بوده ، امروزه یک موسیقی شاد و برای رقص است.
موسیقی کردی شمال خراسان را موسیقی کرمانجی نامند. در مجموع ، کرمانج شمالی شامل کردهای خراسان ، آذربایجان غربی و ترکیه و شمال عراق و سوریه است و کرمانج جنوبی به کردهای جنوب دریاچه ارومیه و مهاباد وکردستان و کرمانشاهان و سلیمانیه عراق گفته می شود که از نظر گویش با هم متفاوتند. ت?اوت میان کرمانج شمالی و جنوبی در زمینه موسیقی نیز مشهود است.به عنوان مثال می توان به آهنگ «لو» اشاره کرد که از اصلیترین و باستانی ترین نغمات ایرانی است و وجه تمایز کرمانج شمالی و جنوبی نیز هست.بدین معنی ، کسی که بتواند لو بخواند ، می تواند از کرمانج شمالی باشد.
موسیقی کرمانج شمالی همچنین در جمهوری ترکمنستان که سابق به سرزمین خوارزم معروف بود و تا قبل از قرارداد 1299 ش جزء ایران محسوب می شد نیز وجود دارد (در دوران صفویه ، بخشی از اکراد را در خوارزم استقرار دادند). اشعار کردی اغلب به شکل هجایی است که تعداد هجاها می تواند از هشت هجا تا شانزده هجا باشد. ترانه های عاشقانه بیشتر در قالبهای هشت هجایی است. آهنگ«لو» اغلب در برگیرنده قابلهای یازده تا شانزده هجایی است. نوازندگان شمال خراسان را می توان به سه گروه اصلی تقسیم کرد که عبارتند از «عاشق» ها، «بخشی »ها و «لوطی» ها . به این سه گروه می توان دو دسته دیگر را نیز افزود که عبارتند از : نی نوازان و ((لولوچی ها)).
1 – عاشق ها
«عاشق »ها قدیمیترین و اصلیترین هنرمندان این منطقه اند. عاشق ها نوازندگان سازهایی چون سورنا، دهل ، قشمه ، کمانچه و دیاره اند و همچنین از رقصندگان بزرگ شمال خراسانند. تنها هنرمندان در قدیم از پرداختن مالیات معاف بوده اند. چه عاشق ، بخشی یا لوطی . اما تنها گروههایی که حق انتقاد داشته و مجازات نمی شده اند، عاشق ها و لوطی ها بوده اند. عاشق ها مجری توره هستند و توره به معنی تئاتر و نمایشنامه است.
در توره از خان انتقاد می شده . توره ، نمایشهای طنزآلود و انتقادی بوده ، همراه با موسیقی . متن نمایش به شکل محاوره ای اجرا می شده. نوازندگان در کناری می نشستند و موسیقی نقش فضاسازی را در طول نمایش به عهده داشته است. گاه ممکن بود در توره برحسب نیاز آواز نیز خوانده شود. گرچه خواندن آْواز از وظایف عاشق ها نیست و از جمله هنرهای بخشی ها به شمار می رود.
2 – بخشی ها
بخشی ها نوازندگان دوتار ، آوازخوان و داستانسرا بوده اند. شهرهای بجنورد ، شیروان و قوچان ، مراکز عمده بخشی های شمال خراسان بوده است(شهرهای اصلی و مراکز قدرت در شمال خراسان قدیم) . روایات عامیانه در تعریف عنوان بخشی بر این باور است که بخشی کسی است که خداوند به او بخششی یا موهبتی عطا فرموده و او را فردی استثنایی کرده است. بر طبق همین روایات، بخشی باید بتواند بخواند ، بنوازد، شعر بگوید، داستان بسراید و ساز خویش را نیز بسازد.
بدین ترتیب هر نوازنده دوتاری ، بخشی نیست و جدای از تسلط بر ساز، شخص باید از نظر دانش و شرایط درونی به مرحله ای برسد که عنوان بخشی را زیبنده خود گرداند.
البته در این زمینه استثنا نیز بوده است. مثلا استاد رحیم خان بخشی، گرچه دارای صدایی نارسا بوده ، اما به خاطر تسلط زیاد در ساز و نیز دانش او ، باز از طرف مردم به عنوان بخشی معروف بوده است. رحیم خان بخشی در نقل داستانها به جای آواز از بیان محاوره ای استفاده می کرده است.
انتخاب آهنگ و شعر از طر? بخشی ، بستگی به تشخیص او از موقعیت مجلس دارد. بخشی ها معمولا در عروسیها و به طور کلی مجالس شاد می نواختند ودر مراسم سوگواری ، رسم بر اجرای موسیقی توسط بخشی ها نبوده است. در قدیم هر خان «بخشی » خاص خود را داشت.
یکی از هنرهای بخشی ها داستانسرایی است. همراه با موسیقی دوتار، آواز، دکلمه آواز و بیان محاوره ای و نقلی. بخشی می توانسته آهنگهای رقص را تا جایی که سازش اجازه می داده ، بنوازد. منتهی در اندرونی و در جمعی محترمانه و بسیار خودمانی.
3 – لوطی ها
لوطی ها در حکم روابط عمومی یا پیام رسانان جامعه خود بوده اند. وسیله آنها یک دایره بوده است. آنها نیز مانند عاشق ها حق انتقاد داشتند. لوطی ها دائما در حال سفر بودندو ناقلان اخبار و وقایع که در دست آنان به شعر در می آمد، آهنگین می شد و در همه جا اجرا می شد. بسته به محتوای شعر ، لوطی ها یکی از قالبهای موسیقی کردی را انتخاب می کردند. لوطی ها نیز ممکن بود آهنگهای رقص را بخوانند یا بنوازند ، اما کارشان طبعا به زیبایی کار عاشق ها نبوده است. هم اکنون در شمال خراسان نسل لوطی ها منقرض شده است و تنها یاد آنها زنده مانده است.
4 - رقص
رقص در شمال خراسان شامل : یک قرسه ، دوقرسه ، شش قرسه ، انارکی و …. است که معمولا موسیقی آن توسط عاشق ها با سورنا و دهل و قشمه و دایره و نیز کمانچه اجرا می شود.
رقصها در شمال خراسان معمولا دارای حالاتی از رزمند. چوب بازی جای نیزه بازی قدیم را گرفته است. همچنین در مراسم کشتی از شاخه های کوراغلی استفاده می شود که بسیار رزمی است و توسط سورنا و دهل نواخته می شود..
سازهای شمال خراسان
1 – دو تار
دوتار جزء سازهای اندرونی محسوب می شود و در دست بخش ها نواخته می شود. ظاهرا دوتار ترکمن قدمت بیشتری نسبت به دوتار خراسانی دارد. دوتار در شمال خراسان دارای دو کوک است: یکی با نسبت چهارم و دیگری با نسبت پنجم.
بر طبق نظر آقای علی غلامرضایی (آلمه جوغی) ، کوک چهارم را کوک نوایی و کوک پنجم را کوک ترکی و کردی می نامند و آهنگهای فارسی شمال خراسان نیز با کوک پنجم اجرا می شود.
آقای محمد یگانه معتقدند که کوکهای دوتار ، یکی ترکی و دیگری کردی است. با کوک ترکی می توان آهنگهای گرایلی ، تجنیس ، شاختایی، نالش، دوست محمد ، غریب و .... و با کوک کردی آهنگهای الله مزار، لو ، درنا ، جعفر قلی و ....... را اجرا کرد.
معمولا در مجالس شادی ، اول شب برای ایجاد هیجان و رقص از سورنا ودهل و قشمه استفاده می شود و در پایان شب ، بخشی ها در اندرون دوتار می نواختند.
دوتارهای قدیمی در شمال خراسان از سازهای امروزی کوچکتر بوده اند. کاسه و صفحه دوتار از چوب توت و دسته آن معمولا از چوب زردآلو ساخته می شود. در قدیم به جای سیم از ابریشم استفاده می شده . اندازه های دوتار در شمال خراسان دارای استاندارد معینی نیست. دوتارهای فعلی دارای یازده و گاه دوازده پرده است. پرده های آن در فواصل نیم پرده نه چندان دقیق بسته می شود و فواصل کوچک تر از نیم پرده در پرده بندی آن وجود ندارد.
2 – سورنا (پیق)
سورنا نیز از خانواده سازهای برونی در شمال خراسان است که توسط عاشق ها نواخته می شود. ظاهرا در قدیم سازی بزرگتر و شبیه به سورنا و جود داشته که به آن کرنا می گفته اند. این ساز امروزه دیده
نمی شود. بعضی از قدیمیها به همین سورنا ، کرنا می گویند. از سورنا در مراسم عروسی و بیشتر برای اجرای آهنگهای رقص و نیز مراسم گشتی ، با اجرای شاخه های «کوراغلی» و همچنین در سوگواری با اجرای آهنگهای سردارها ، لو و «هرای» استفاده می شود. ساز کوبی همراهی کننده سورنا ، دهل است.
3 - قشمه
قشمه که مشابه دوزله (دونی) متداول در کردستان و کرمانشاهان است، از دیگر سازهایی است که عاشق ها می نوازند. در شمال خراسان سه نوع قشمه دیده می شود : قشمه های پنج سوراخه ، شش سوراخه و هفت سوراخه (که همگی بدون سوراخ پشت هستند). قشمه بیشتر در عروسیها به همراهی دایره و یا دهلی که با دست نواخته می شود، به اجرای آهنگهای رقص می پردازد. قشمه معمولا از استخوان بال قوش یا درنا و گاهی از نی و حتی از ?لز (لوله آنتن تلویزیون) ساخته می شود که صدای حاصله از قشمه استخوانی بهتر و پخته تر است.
قشمه ، سازی است مضاع? (دوبل یا جفت) و اندازه آن بستگی به کوچکی و بزرگی استخوان پرنده دارد. برروی هر کدام از لوله های صوتی آن ، یک سرپیکه (قمیش) سوار می شود. دولوله صوتی قشمه معمولا به طول همصدا کوک می شوند اما ممکن است به ندرت شاهد کوک های مأنوس دیگری ، مانند کوک سوم و حتی گاه دوم باشیم. این کوکها را اغلب نوازندگان زبردست قشمه استفاده می کنند و در نظر اول ممکن است به حساب ناتوانی نوازنده در کوک کردن دقیق ساز گذاشته شوند. در حالی که استفاده از این کوکهای نامأنوس ، کاملا آگاهانه و برای تحرک و ایجاد دینامیسم بیشتر صورت می گیرد. همچنین نوازندگان قشمه ، باز به منظور ایجاد تحرک و دینامیسم ، گاه دو صدای مختلف و اغلب مجاور یکدیگر را توسط لوله های صوتی مضاعف ساز ، ایجاد می کنند.
4 – کمانچه
کمانچه نیز از جمله سازهایی است که عاشق ها می نوازند. کمانچه هم به عنوان سازی بیرونی و هم اندرونی استفاده می شود صدای کمانچه گاه در مراسم سوگواری نیز به گوش می رسد. کمانچه بیشتر در شمال خراسان دیده می شود. ردی پای کمانچه تا نیشابور هم دیده شده ، اما هر چه در استان خراسان پایین تر برویم یا کمتر دیده می شود و یا اصلا دیده نمی شود.
کمانچه های خراسان دارای سه سیم است و گاه از کمانچه های چهارسیمه امروزی نیز استفاده می شود. ساز ضربی همراهی کننده کمانچه ، دایره یا دهلی است که با دست نواخته شود.
5 – دهل
دهل سازی همراهی کننده سورنا است، زمانی که با چوب و ترکه نواخته شود. ساز همراهی کننده قشمه و کمانچه است، زمانی که با دست نواخته شود. دهل شمال خراسان دوطرفه است و در راه اندازی های مختلف دیده می شود . عاشق ها آن را می نوازند.
6 – نی
نی ، ساز همیشگی چوپانان شمال خراسان است. نی به غیر از زمان چرای گوسفند ، در جشنها، مجالس شاد و در سوگ نیز استفاده می شود. با نی در شمال خراسان ، مقامهای مختلفی از جمله : گوسفندچرانی ، فریاد کوهستان و .... اجرا می شود.
7 – دپ (دف – دایره )
دایره ساز همارهی کننده قشمه و کمانچه است و معمولا عاشقها (و درقدیم لوطیها) آن را اجرا می کنند. دایره تنها وسیله دست لوطیها بود. امروز که نسل لوطی ها در شمال خراسان منقرض شده است ، این ساز کماکان در دست عاشق ها زنده مانده است. در بجنورد به دپ یا دایره ، دیره گفته می شود.
موسیقی شرق خراسان (تربت جام ، خواف وتایباد)
دو تار خراسان را شاید بتوان در دو حوزه مختلف (از نظر جغرافیایی) مطالعه کرد. یکی حوزه شمال خراسان که شهرهای قوچان ، بجنورد ، شیروان و در گز را در بر می گیرد، حوزه دیگر حوزه شرقی – مرکزی است که تربت جام ، خواف و تایباد را شامل می شود. دامنه حوزه شمالی ، به سمت جنوب نیشابور و سبزوار و دامنه حوزه شرقی – مرکزی به سمت غرب و جنوب کاشمر می رسد.
از آنجا که در حوزه شمالی بیشتر مهاجرین کرد و ترک ساکنند، موسیقی و اشعار این منطقه بیشتر در قالب کردی و تا حدودی ترکی است . در حوزه شرقی – مرکزی ، موسیقی وا شعار همگی فارسی است و از آهنگهای کردی و ترکی خبری نیست . البته در این میان به آهنگهایی نیز برخورد می شود که نوازندگان هر دو منطقه آنها را اجرا می کنند. یکی از این آهنگها ، نوایی است که در موسیقی هر دو منطقه جزو مقامها و آهنگهای اصلی محسوب می شود.
دوتار نوازی درتربت جام ، خواف و تایباد (و تا حدودی کاشمر) از روش و سبک واحدی تبعیت می کند، گرچه اختلا?اتی را که در نحوه زدن مضراب ها ، تحریرها و گویشها وجود دارد. نمی توان از نظر دور داشت. دوتار در این منطقه بیشتر در مراسم شادی استفاده می شود. استفاده از دوتار در این گونه مراسم همیشه انفرادی بوده است . به نوازنده دوتار در این منطقه بخشی نمی گویند، بلکه اوسا (اوستا) نامیده
می شود. در مراسم سوگواری از دوتار استفاده نمی شود.
دوتار در این منطقه دارای استاندارد خاصی از لحاظ اندازه نیست. دوتار در این منطقه در اصل دارای هفت یا هشت پرده است که اخیرا با دوتارهای دوازده ، سیزده پرده ای نیز می نوازند. برروی دسته تار ، گاه دو یا سه پرده برای ایجاد فواصل ثلث پرده بسته می شود.
![]() |
"ذوالفقار عسکری" نوازنده چیره دست دوتار که اصلا اهل کاشمر است ، با ساز شانزده پرده ای می نوازد که تا حدودی دو پرده دیگر روی صفحه ساز پیش می رود. او می گوید که پدر او نیز با ساز دوازده پرده ای می نواخته است.
کوکهای متداول دوتار در این منطقه معمولا کوک چهارم و پنجم است . در کاشمر این کوکها رایج است:
1 – کوک چهارم ، به نام کوک شیخ احمد جامی ، برای اجرای مقام الله ، چهاربیتی و .....
2 – کوک پنجم ، برای اجرای آهنگهای اشتر خجو ، صیاد
3 – کوک دوم ، به نام کوک کردی ، برای اجرای شاختایی ، الله مزار و ....
4 – کوک اکتاو، به نام کوک مثنوی ، برای اجرای آهنگ مثنوی کاشمری . مبتکر این کوک نامألوف ، ذوالفقار عسکری است. دوتارهای قدیمی از سازهای امروزی کوچک تر بوده است.
سازهای رایج در این منطقه عبارتند از : دوتار، ساز (سورنا) ، دهل [به نوازندگان ساز و دهل در این منطقه دهلی می گویند]، دو بوقه از جنس نی که مضاعف است و شبیه قشمه و دوزله است (دوبوقه استخوانی در این منطقه کمتر دیده می شود، در کاشمر این ساز از جنس استخوان است)، نی هفت بند و دایره که همراهی کننده دوتار نی است. کمانچه در این منطقه وجود ندارد.
از دوتار نوازان برجسته امروزی در این منطقه می توان از عثمان خوافی ، پورعطایی ، ذوالفقار عسکری ، سرور احمدی و .... نام برد.
فاروق کیانی نیز از استادان رقص تربت جام است که هنوز به فعالیت خود ادامه می دهد. از آهنگهای اصلی این منطقه می توان از : چهاربیتی ، دوبیتی ، غریبی ، نجما ، سرحدی ، نوایی ، مقوم (مقام ) الله و .... نام برد.
لینک وبلاگ:
رازی به نام خدا
درخت ، برگ ، باران
سبز ، زرد ، خاکستری
اینک :
مه ، دود ، غبار
هر سه در پی سه دیگر
قصه رنگ ، قصه دست ، قصه قلم ، قصه مو
قصه قلمو
تعبیر همه نقش های در بیراهه مانده بوم های من
بیا مرا رسم کن
کار آسانی است
اول مشقم کن از پی مشق من رسمم کن
کج و معوج چون منحنی من
که مرا خمیده است
یانیس ریتسوس راست می گوید :((همه چیز راز است ))
این قصه رنگ چون سلسله موی تو دراز است
پیامبری را گم کرده ام
پیامبری که دهانش بوی گس خون می داد
و خدا در رگ هایش یخ زده بود
من پیامبری را از تبار راز گم کرده ام
یانیس ریتسوس راست می گوید :((همه چیز راز است ))
و راز یعنی من ، یعنی تو و یعنی طبیعت
یانیس ریتسوس ، همه چیز که خداست
پس خدا هم ، راز است
پیامبر خون به دهان من !
و جگر درکف من !
من به رسم شبانی این بار تو را ای راز ستایش نمی کنم
موهایت را شانه نمیزنم
همه گوسفندان طبیعت را فدای قامتت نمی کنم
پیامبر من ! پیام آور من !
نمی دانی سرودن چه خونی به جگرم روان می سازد
خون دهان تو را
گوارای جگر من
پیامبر من
دهان گس تو را می ستایم
که سراسر راز است
| » ترانه سرا : علی معلم |
| » خواننده : علیرضا افتخاری |
| » آلبوم : قصه شمع |
| » ترانه : پارسی پارسا |
ای که ز خوبان سری
از مهان مهتری
مهوشی و مهرخی
دلکشی و دلبری
از ملکان در ملک وز پریان در پری
از در چین تا به ری از خزران تا هری
نی چو تو یک گوهر است
نی چو تو یک گوهری
شاهد خونریز تو قائله انگیز تو
شب رو و شب خیز تو فتنه تبریز تو
قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو
طبله طوفان نوح لٌجه لبریز تو
قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو
ای که ز خوبان سری
از مهان مهتری
مهوشی و مهرخی
دلکشی و دلبری
پارسی پارسا
سید و سالار ما
صاحب تیغ و عصا
وارث عیار ما
ترکی تازی نسب
ماه نهان در قصب
در حسب و ماکسب
شاخ گران بار ما
سبزتر از چشم یار
خط نکویان شمار
سرخ تر از خشم اوست
دیده خونبار ما
آینه هنگامه ای است
از رخ او چامه ای است
چامه بهل نامه ای است
از رخ دلدار ما
گفت مرا جوی خرد
موج زد و برد و برد
برد و به دریا سپرد
برد به دیدار ما
گفت تو جان سوختی
رخ چو برافروختی
شیوه تو آموختی
تا سره شد کار ما
خامه ای و نامه ای
من نه تو علامه ای
هم تو در این جامه ای
شاهد شب کار ما
شاهد خونریز تو قائله انگیز تو
شب رو و شب خیز تو فتنه تبریز تو
قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو
طبله طوفان نوح لٌجه لبریز تو
قافله آشوب شهر بلکه جهان نیز تو
خامه : قلم این شعر درباره جناب سلمان فارسی است. (محمد نورالهی)
فرستنده متن : مهران محمدی
چشمهای حقیقت بین امروز
دستهای حقیقت یاب فردا هستند
اگر دختری در زندان همدان خودکشی میکند
به هر دلیل که باشد
رنج آور است
از هر جهت
رنج آور است
هر جای ماجرا را که می بینیم
تاسف بار است
شاید امروز کاری از ما بر نیاید جز دیدن و گفتن و نوشتن
شاید همین گفتنها نتیجه بخش باشد
ولی فردایی نیز هست
چه در این دنیا
چه در فردای این دنیا
لینک وبلاگ:
دماوند شمالشرقی
يكي دو هفته به شروع پاييز نمانده كه سرانجام موفق شدم در روزهاي پاياني تابستان 86 يكي ديگر از اهداف كوهنوردي ام يعني صعود دماوند از جبهه شمالشرقي را محقق كنم. برنامه اي كه دو هفته پيش ناكام مانده بود.
چهارشنبه 21/6/86 بعد از ظهر در ترمينال شرق گردهم مياييم. آشنايي با انسانهاي جديد برايم جالب بود درست مثل صعودم كه از مسيري متفاوت انجام ميشد و به همان اندازه برايم تازگي و جذابيت داشت. غروب رسيديم به محلي به نام دريوك در جاده هراز. از اتوبوس پياده شديم . آقاي صالحي با كمي تاخير سراغمان آمد. با حركت نيسان آوازهاي سرخوشانه بچه ها بلند شد. آسمان ستاره باران بود و ماشين درميان هياهو وشيطنت بچه ها و با گذر از روستاهاي حاجي دلا ميان ده و ناندل به محلي به نام گردنه سررسيد. شب آرامي را آنجا سپري كرديم و قشنگترين قسمت برنامه مراسم جشن تولد سرپرست برنامه بود و معرفي بچه ها و صحبت هاي صميمانه ! طوري كه اصلا متوجه گذر زمان نشديم.
پنجشنبه 22/6/86 ساعت 6:40 صبح از گردنه سر به راه افتاديم. هرچه بالاتر ميرفتيم گام هايمان استوارتر و دل ها مشتاق تر براي ديدن مسير زيباي شمالشرقي و پناهگاه تخت فريدون كه به قول يكي از دوستان مرتفع ترين پناهگاه كوهستاني ايران بود. ساعتي استراحت و صبحانه اي دلچسب و ادامه مسير و باز هم تلاش كردن عرق ريختن و نفس عميق كشيدن و ادامه دادن. دماوند با ابهت اين تلاش ما را نظاره گر بود. ساعت حدود 12 به تخت فريدون رسيديم. اما هوا آنقدر خوب است كه همه بيرون پناهگاه مينشينند . حتي دو نفر كيسه خوابي پهن كرده و زير آفتاب به خواب شيريني ميروند. داخل و پيرامون اين پناهگاه پر از زباله است. نميدانم آخرين گروه هايي كه درپناه سايه اش استراحت كرده اند و از مواهبش استفاده با چه تفكري آن را همانطور رها كرده و بازگشته اند!! ساعتي بعد با همكاري بچه ها پناهگاه كاملا تميز شد. شايسته آنچه بايد باشد!. پس از خوردن ناهار همه دوستان براي هم هوايي عازم شدند. و از خير بردن من ناتوان گذشتند تا فرصتي داشته باشم و بيشتر استراحت كنم. مدتي اطراف پناهگاه به تماشا و تفحص مشغول بودم كه با شنيدن صداي عجيبي شبيه صداي حيوانات وحشي!! تصميم گرفتم به پناهگاه برگشته و آنجا منتظر دوستانم بمانم. 5:30 بعد از ظهر تيم هم هوايي به سلامت برگشت. آنها هم آن صدا را شنيده بودند و پرنده هاي درشت هيكل ديده بودند كه با ديدن عكسشان هم سر در نياوردم چه موجوداتي هستند.... شب پس از خوردن سوپي خوشمزه ساعت 9 خوابيديم و 2 نيمه شب بيدار شديم.
جمعه 23/6/86 صبحانه اي خورده و تيم هفت نفره با آمادگي و روحيه اي خوب از پناهگاه خارج شدند. يكنفر ماند و از آمدن صرفنظر كرد. چون به قول خودش ميخواست با استراحت بيشتر و فشار كمتر از كل برنامه لذت بيشتري ببرد و صعود به قله را به زماني ديگر موكول كند كه آمادگي كامل آنرا داشته باشد. اين تصميم گيري منطقي او كه با كمك و راهنمايي سرپرست اتخاذ شد درس بزرگي براي همه بود. 3:20بامداد از تخت فريدون به راه مي افتيم. آسمان پرستاره نسيمي بسيار ملايم و هوا گرم تر از حد تصور ما بود. كم كم و با اوج گرفتن ما فلق بيدار ميشود. افقي وسيع درپس زمينه بنفش رنگ آسمان متولد ميشود و بالاي سرش ستاره اي درخشان كه منظره اي بديع را بوجود آورده بود و بديع تر از آن شكفتن گل نارنجي خورشيد در آسمان هفت رنگ!! حيف كه مجبور بودم به آنهمه زيبايي و عظمت پشت كنم چون ميبايست صعود ميكردم. پا به پاي همنوردان در فضايي كه از بوي دماوند و ترانه هايش و خاطره هاي دور آكنده بود بالا ميرفتم. هوا كاملا روشن شده بود به قسمت هاي سنگي رسيديم كه دو ساعته طي شد و سپس بام برفي آخرين قسمت از مسير بود كه آنهم يكساعت به طول انجاميد. شدت باد صفر. هوا آفتابي و آسمان بدون حتي لكه كوچكي ابر!! جز استثنايي ترين شرايط آب و هوايي دماوند بود. ساعت 8:20 صبح پس از 5 ساعت همگي به سلامت به قله رسيديم. عده اي از تپه گوگردي در حال صعود بودند. قله جنوبي هم همچون پناهگاه تخت فريدون با تلمبار شدن پلاكارد ها پرچم ها و زباله ها چهره اي نازيبا به خود گرفته بود و در ميان انبوه اين زشتي ها مجسمه شكسته شده اي در وهله اول جلب نظر ميكرد. حتي به بيني مجسمه هم رحم نكرده بودند. كار كي بود خدا ميدونه ولي اگه دستم بهش برسه !! .... يكساعت روي قله بوديم و سپس از همان مسير راه بازگشت را پيش گرفتيم. دره و يخچال يخار در سمت راستمان خودنمايي ميكرد و وسوسه صعودش قلقلك مان ميداد. آرام آرام و پس از سه ساعت به پناهگاه رسيديم. استراحتي كرده و همگي ساعت 3:30 بعد از ظهر به سمت پايين و گزنك به راه افتاديم . مسيري زيبا كه با سنگهاي سبز و نارنجي و قرمز و سياه و زرد نقاشي شده بود. شن اسكي يكي از مزيت ها ياين مسير بود كه باعث شد در مدت كوتاهي چندصد متر ارتفاع كم كنيم. سمت راستمان يخار و رودخانه اي صدايش از پايين دست ها به گوش ميرسيد و سمت چپمان هم قله هاي منار و مازيار قد علم كرده بود. هوا رو به تاريكي ميرفت و چراغ هاي روستا ازدور سو سو ميزد. ساعتي بعد.... هوا كاملا تاريك شده و تيم با سرعت در حال طي كردن مسير پاكوبي است كه گه گاهي ناپديد ميشود. قسمتي از مسير بر اثر رانش زمين از بين رفته بود. ناگهان پاكوب خاكي به تخته سنگهاي بزرگ و منفك تبديل شد. ديگر مسيري وجود نداشت. مدتي سردرگم بوديم وهيجان زده از اينكه گم شدن در كوه را هم تجربه ميكنيم. فكر كنم تجربه بدي نباشد!! بچه هاي با همت در آن تاريكي مشغول مسيريابي بودند و ما ستاره ها را ميشمرديم و هيچكدام حتي ذره اي نگران و ناراحت نبوديم. دو ساعتي طول كشيد تا مسير اصلي پيدا شود. ده ها متر بالاتر از جايي كه بوديم. با وجود خستگي و تشنگي فراوان به راه خود ادامه داديم. حقيقاتا توانايي و دقت سرقدم درپيدا كردن راه در قسمت هاي گنگ مسير قابل تقدير بود. به كوچه باغ هاي روستا رسيديم. درختان پرشاخ و برگ در دل تاريكي محض و تابش نور هدلامپ ها در لابه لاي درختان فضايي وهم انگيز ايجاد ميكرد. ساعت يازده شب زماني كه اكثر روستائيان در خانه هايشان خواب بودند هشت كوهنورد خسته تشنه گرسنه خاكي و خواب آلود!! وارد كوچه پس كوچه ها شدند و با راهنمايي مردم مهربان و مهمانواز درب مسجد روستا براي پذيراي و اسكان ما باز شد. بعد از دو روز و دو شب خواب راحتي كرديم .
شنبه 24/6/86 صبح زود به راه افتاديم اي كاش فرصت گردش درروستا را داشتيم. هوا عالي بود. مسير گزانه تا گزنك و جاده را پياده طي كرديم. با يك مشورت گروهي تصميم گرفتيم به جاي تهران بر عكس آن برويم يعني شمال. يك روز ديگر به برنامه مان اضافه شد. همه خوشحاليم چون يك روز بيشتر با هم هستيم و خاطره هاي بيشتري به سفرمان اضافه ميكنيم خصوصا وقتي آن خاطره ها به رنگ آبي دريا باشد. ... وقتي خورشيد درست وسط آسمون و پشت ابرها پنهان بود چشم هاي تيره ام موازي شد با افق روشن دريا !! دريا نا آرام بود ميخروشيد و خودش را به ساحل ميزد انگار ميخواست به من برسد و مرا ببلعد و ببرد همانطور كه من دوست داشتم به دريا بزنم و تا انتها بروم. اما ... كنارش نشستم و برايش ازديروز و پريروز گفتم. از بلندترين نقطه اين خاك!! و سلامش را رساندم و او هم از فرو ترينش.
.... زمان در خواب و دريا قصه پرداز.. ..خيالم در بلندي هاي پرواز...
براي ناهار خانه يكي از دوستان فريدون كناري مهمان بوديم. بنده خدا صاحبخانه روزه بود و ما هم هر چند وقت يادمان ميآمد كه ماه رمضان است!! ما هنوز در دنياي خودمان بوديم. بايد زودتر به شهر و ديار خود برگرديم. بعد از خداحافظي با دريا به ترمينال رفته و نيمه شب به تهران رسيديم.


.......
"خاطرات دلبرکان غمگین من" تازه ترین کتاب گابریل گارسیا مارکز که سه هفته پیش با ترجمه کاوه میرعباسی در ایران منتشر شده بود، به دستور وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران توقیف شد.
"خاطرات دلبرکان غمگین من" که نام اصلی اش "خاطرات روسپیان غمگین من" است و برای دریافت مجوز در ایران تغییر نام داده است، در تیراژ ۵۵۰۰ نسخه در ایران چاپ شد و از روز نخست انتشار جزو کتاب های پرفروش بود به نحوی که ناشر قصد داشت چاپ دوم آن را راهی بازار کند.
صفارهرندی، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی پس از این که سایت تابناک که در ظاهر به جای سایت بازتاب راه اندازی شده است و گفته می شود به محسن رضایی فرمانده سابق سپاه پاسداران ایران وابستگی دارد، انتشار این کتاب را مورد انتقاد قرار داد، دستور لغو مجوز کتاب را صادر کرد.
وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی انتشار این کتاب را یک غفلت خوانده و خبر از برکناری مسبب انتشار این کتاب در وزارت ارشاد داده است
سایت تابناک از "خاطرات دلبرکان غمگین من" به عنوان رمانی "غیر اخلاقی" یاد کرده واز انتشار آن در ایران به عنوان رسوایی تازه وزارت ارشاد و اقدامی شگفت یاد کرده است.
سایت تابناک در گزارش خود آورده "در حالی که برخی آثار علمی، فرهنگی و سیاسی به دلیل بهانهجوییهای بیمورد، از دریافت مجوز نشر محرومند، وزارت ارشاد به رمانی که موضوع اصلی آن روابط جنسی پیرمردی با روسپیهاست، مجوز انتشار داده و به گفته مترجم آن، از هرگونه سانسور مطلب نیز در آن خودداری شده است."
گزارش تابناک می افزاید: "برخی نیز معتقدند سیاست جدید در نگاه به آمریکای لاتین، باعث شده تا رمان این نویسنده آمریکای لاتین که به شدت مورد علاقه فیدل کاسترو، رهبر کوبا است، در دولت کنونی مجوز دریافت کند؛ هرچند سراسر آن به روایت دقیق مسائل سخیف جنسی و غیراخلاقی پیرمردی پس از ایجاد رابطه با پانصد فاحشه اختصاص یافته است."
کتاب حکایت روزنامه نگار پیری است که در نودمین سالگرد تولدش تصمیم می گیرد بکارت دختر روسپی چهارده ساله ای را زایل کند اما هنگامی که فرد مورد نظر خود را می یابد متوجه می شود که دختر روسپی بر اثر مواد مخدری که رئیسه روسپی خانه به او داده است، به خواب رفته و نمی تواند از خواب برخیزد.
او همچنین سراسر شب را با خاطرات بیش از پانصد زن روسپی می گذراند که در زندگی اش با آنها همخوابه بوده است.
مارکز این کتاب را چنان که خود گفته است با الهام از نویسنده ژاپنی "یاسوناری کاواباتا" نوشته است و در آغاز رمان نیز بخشی کوتاه از "خانه زیبارویان" این نویسنده نقل شده است.
فروردین
تغيير وضع موجود يك كشور به دو صورت ممكن است:
۱. با خواست و اراده ي قدرت خارجي.
در دوران باستان اين اتفاق بصورت جهانگشايي صورت ميگرفت. در دوران اخير يكبار آمريكا در كانال پاناما بصورت مستقيم چنين كرد. سرهنگ نوريه گا رئيس جمهور پاناما را با حمله نظامي ساقط و قدرت دست نشانده تشكيل داد.
اين مورد خيلي نادر است. نه به جهت آنكه قدرتهاي جهاني ديگر تمايلاتي چون امپراطوري هاي گذشته ندارند. نه. بلكه به آن دليل كه در دوران حضور سازمان يافته مردم در عرصه هاي تصميم گيري بصورت بخش خصوصي در اقتصاد٬ موسسات غير دولتي در حوزه هاي اجتماعي و احزاب در حوزه سياست و نيز اهميت خود مردم در تعيين سرنوشت شان كه اصلي پذيرفته شده در تقريبا تمامي فرهنگهاي متنوع امروزي است٬ زندگي ميكنيم. آمريكا حتي در مورد كوبا از خيلي پيش تر و حتي امروز چنين قدرتي را ندارد. چرا؟ چون قدرت در سلاح و اسلحه نيست. در مردم است. اگر مردم كوبا با دولتشان باشند. هيچ قدرت جهاني بر اساس همان معادلاتي كه تمايل به جهانگشايي دارد٬ جرئت تعرض نخواهد داشت.آمريكا در آخرين تغييراتي متكي به زور٬ دولتهايي را در افغانستان و عراق تغيير داده و دولتهاي جديدي را بر سر كار آورده است. دولتهاي جديد گرچه با آمريكا روابط خوبي دارند ولي هرگز دولتهاي دست نشانده نميتوانند باشند چرا كه مقتضيات دروني جامعه است كه وضعيت دولت پايدار آن را تعيين ميكند.
براي همين است كه در هر دو كشور عليرغم ميل آمريكا٬ دولتهاي طرفدار ايران بر سر كار آمده اند. چيزي كه آمريكا هرگز به آن راضي نبود.
محدوديتهاي قدرتهاي جهاني بسيار زياد است. بخصوص در حوزه هايي كه نياز به ظرافت عمل و هوشمندي و دقت دارد. البته اين نيز واقعيتي انكار ناپذير است كه قدرتهاي جهاني هميشه با حكومتهاي مستبد راحت تر معامله ميكنند.
در مورد تغييرات سطحي تر در يك كشور نيز بايد گفت كه تغيير وضع موجود يك كشور بر اساس فشار خارجي دقيقا به ميزان استقلال آن كشور از يكسو و تطابق خواستهاي اعلام شده از سوي قدرت خارجي با تمايلات دروني جامعه مرتبط است.
۲. تغيير وضع موجود بر اساس جريانات دروني جامعه.
قاعده در تحولات جوامع اين نوع تغيير است كه به دو روش شناخته شده انجام ميشود:
الف. روش انقلابي و بنيادي. تغيير كامل يك حكومت. نفي كامل همه قوانين معارض با خواست جريان خواهان تغيير. نهضت اسلامي به رهبري امام خميني در قبال رژيم پهلوي از زماني كه رهبري نهضت به نتيجه رسيد كه امكان اصلاح شاه به واسطه ي وابستگي اش به قدرتهاي خارجي و استبدادش در داخل و قلع و قمع احزاب مستقل٬ ممكن نيست٬ به اين روش روي آورد. با اين حال در تاكتيك نيز بر خلاف روش پذيرفته شده جنبشهاي انقلابي٬ روش غير مسلحانه را برگزيدند. روش گاندي در نهضت هند نيز روشي متكي بر نفي خشونت بود. ولي در اكثر كشورها روش خشونت آميز دنبال شده. روشهاي خشونت آميز گاهي بصورت كودتا نيز بروز پيدا ميكرد.
ب. روش اصلاحي. تغيير تدريجي مبتني بر ضرورتهاي داخلي و با ملاحظه ساختارها. اين تغييرات گاهي به تغيير در بخشي از ساختارها و مفاد قانون اساسي نيز منجر ميشود ولي مبتني بر ساز و كارهاي قانوني و رسمي پيش بيني شده در سيستم موجود. معمولا حكومتها به اين روش تنها زماني تن ميدهند كه در داخل آنها جريانات نيرومند آلترناتيو وجود داشته باشند.
معمولا قدرتهاي داخلي به دو گروه تقسيم ميشوند و جابجايي قدرت و نخبگان را بعنوان يك اصل مي پذيرند و فرصت لازم براي تحقق تغييرات اصلاحي را اينگونه فراهم ميكنند. مثلا در آمريكا دو حزب جمهوريخواه و دمكرات امكان بروز تغييرات متكي به قدرت رسمي داخلي را اينگونه فراهم ميكنند. در رژيم شاه به دليل دخالت دربار و شاه در امور سياسي و احزاب٬ احزاب تضعيف شدند و نهايتا يك حزب رسمي رستاخيز تاسيس شد كه يكدست شدن قدرت سياسي را علني كرد به رخ همه كشيد. بدينسان فرصتهاي اصلاحي در داخل سيستم حكومتي را به حداقل رساند و تنها راه تغيير را الزاما در خارج از چارچوب قدرت سياسي رسمي و از طريق قدرت واقعي مردم ممكن گردانيد. مردم نيز با رهبري امام خميني توانستند رژيم را با صدمات زيادي كه به جامعه وارد شد تغيير دهند. در واقع انقلاب نقطه اوج حركت داخلي در سيستمهاي اصلاح ناپذير است.
دو نكته مستقل:
استقلال و آزادي ايران در پرتو تكيه بر مردم (جمهوري) و انديشه و احساس ملت(اسلامي) ممكن است. دور شدن شكلي يا محتوايي از اين مباني مساوي است با از دست دادن ميراث ايراني.
هميشه و الزاما هر تغييري مثبت نيست٬ هر چند معمولا تغييرات مبتني بر مقدمات ضروري هستند و از قوانين علي و معلولي پيروي ميكنند.
تیراژ روزنامه ها و مجلات و کتابها سالهاست که در ایران تغییر اساسی نمیکند. چه پیش از انقلاب و چه پس از انقلاب. دلیل آن چیست؟
سوال مهمي است. بايد به آن فكر كرد.
اما بپذيريد كه تيراژ مطالعه در مجموع خيلي بالا رفته:
چه به دليل اينترنت عزيز
چه به دليل نشريات و روزنامه ها كه گاهي از كتابها پرمحتوا و حتي پر حجم ترند
چه به دليل كثرت عناوين و موضوعات آثار منتشره
چه به دليل كثرت برنامه هاي داستاني و علمي و فرهنگي راديو و تلويزيون
.....
البته تمركز قدرت آفرين است:
سرمايه مالي وقتي متمركز ميشود بانكها و بيمه ها و موسسات مالي و اعتباري بزرگ تاسيس ميشوند.
سرمايه هاي فكري و انساني وقتي جمع ميشوند٬ قدرت آفرين ميشوند.
......
نقطه چين حق مسلم ماست
اگر هر روز به تیتر روزنامه ها نگاهی بندازیم و از موضع و سابقه روزنامه ها نیز اطلاعی داشته باشیم٬ جهت گیری های اصلی سیاسی هر روز را بهتر درک میکنیم.
=============
امروز رسانه های دولتی از جایزه آقای احمدی نژاد به منتقدینش خبر دادند.

شنیدم آقای شریعتمدار روزنامه کیهان هم جایزه گرفتند.

متاسفانه در بسیاری از مشاغل و مناصب افراد ناشایسته قرار میگیرند. ممکن است این افراد برای جای دیگری شایسته یا شایسته تر باشند ولی به دلیل زیادی من جمله بحران در سیستم های انتخاب و به دور از منافع و محاسبات بودن تصمیمات(منظورم منافع عمومی و خصوصی در بخش های عمومی و خصوصی است) با معضل صلاحیت افراد در موقعیتهایشان مواجه هستیم.
این موضوع در بخش خصوصی نیز وجود دارد ولی به دلیل دایره محدودتر و اختیاری بودن بخش خصوصی کمتر نمود پیدا میکند.
در بخش دولتی این بحران صلاحیتها با زیر سوال رفتن درست یا غلط دستگاههای بررسی کننده صلاحیتها افزایش می یابد و به نوعی بحران مشروعیت در این بخش ایجاد میکند.
بحران های مشروعیت خود داستانهای مستقلی هستند.
اگر اعتماد به توانایی حل مشکلات از سوی مسئول هر بخش سلب شود٬ مشکلی عظیم بر مشکلات قبلی افزوده میشود.
اینجاست که اگر رهبران جامعه دوراندیش و جهاندیده باشند به کار جامعه می آیند.
تبليغات ضد حزب در ايران از سوي بسياري با قوت دنبال ميشود و متاسفانه از سوي بسياري نيز پذيرفته ميشود. در حاليكه احزاب ساختار اصلي اعمال حاكميت سياسي و ملي مردم در كشور ها محسوب ميشوند و در قانون اساسي كشور ما نيز به رسميت شناخته شده اند.
موضوع خيلي روشن است والبته دو حالت دارد:

كشورها يا با اراده فرد اداره ميشوند. يا با اراده افراد(گروه)
اگر با اراده فرد باشد عنوان ديكتاتوري به آن داده ميشود.
اگر با اراده گروه باشد دو حالت دارد:

اگر با گروههاي بي نام و نشان باشد ميشود مافيا و گروههاي سايه و امثالهم.
اگر با گروههاي با نام و نشان باشد ميشود گروهها و احزاب سياسي.
====================
مردم از حيث ملت بودن يك كل واحد هستند ولي از نظر انديشه و رفتار متكثر هستند. يعني عقايد و افكار و رفتارهاي سياسي مختلفي دارند:
عده اي بي تفاوت و خنثي هستند.
عده اي فعال هستند.
افرادي كه نسبت به سرنوشت جامعه شان فعال هستند به همفكرانشان نزديك ميشوند و گروه و حزب ها اينگونه شكل ميگيرند.
=====================
حكومتها تابع تعامل احزاب يعني نمايندگان واقعي مردم هستند. هر حزبي كه با بخش وسيع تري از مردم همفكري داشته باشد٬ قدرت بيشتري را در حاكميت يك جامعه ي سالم بدست مي آورد.
البته در ايران به دليل تاخير در شكل گيري اركان جامعه مدني٬ حزب نيز مانند ديگر اجزاي جامعه مدني در حال گذار است. يعني هم اكنون بهترين روابط ممكن بين مردم و احزاب و بين احزاب و حكومت برقرار نيست.
رابطه مردم با احزاب در حال تكامل است و لاجرم اقتدار احزاب و گروهها افزايش مي يابد و از كثرت آنها كاسته و دو يا سه حزب اصلي در كشور نمايندگان عقايد و آراء و انديشه ي اكثريت قاطع مردم خواهند بود.
بنظر مي آيد كه احزاب درجه اول و موثر صرفا از ميان احزاب اصلاح طلب خواهند بود و احزاب و گروههاي اصولگرا در آينده سياسي كشور نقش مهمي را بعهده نخواهند داشت.
دلايل اين موضوع را در فلسفه سياسي احزاب اصولگرا٬ نوع رابطه آنها با ساختار قدرت٬ سابقه عملكرد آنها و شرايط اجتماعي جامعه نوين ايراني ميتوان يافت.
به بهترين حق مسلم ها تبريك ميگوييم.
شما هم پيشنهاد دهيد:
ايمان الهي و هوش ايراني و رفتار انساني حق مسلم ماست
حق مسلم حق مسلم ماست
صدای آقای احمدی نژاد رساتر و بیش از پیش به گوش می رسد و این یعنی :
تضمین شکست کامل اصولگرایان مشتمل بر آقای احمدی نژاد و حامیانش و حتی رقبای داخلی اش در جناح اصولگرا
این بار فرصت چندانی برای ایجاد چهره های به ظاهر اصلاح طلب و به واقع اصولگرا وجود ندارد.
دوستان وبلاگنویس عزیز ... پیشنهاد میکنم یک نسخه هفته نامه چلچراغ را فورا تهیه فرمایید:
اول به آقای سعید خان مدیر وبلاگهای ایرانشناسی رای بدید تا رتبه مناسب تری در مسابقه وبلاگنویسان خدمتگزار ایران بدست بیاورد.
دوم اینکه برای حضور در مراسم شب یلدا از طریق فرم های موجود در مجله ثبت نام کنید.
تاخیر موجب پشیمانی است.
شاد و موفق باشید.بعضی افراد٬ بعضی ماجراها٬ بعضی چیزها از یادمون میره. حتی خدا. برای همین ذکر خوبه. یادآوری خوبه.
=========================
گاهی یک یادداشت از یک وبلاگ انتخاب میکنیم و خوشحالیم. گاهی یک وبلاگنویس انتخاب میکنیم و یادداشتهایش رو می آوریم. این هم خوبه.

عمو با دنیای کودکی٬ شادی و زندگی رابطه برقرار کرده و در واقع جلوی کدر شدن شخصیت اش را بر خلاف خیلی از ماها گرفته است. رمز موفقیت عمو در نفوذ به قلب ها در همین رابطه صادقانه و عمیق با کودکی است. 
کتاب غیرمنتظره بوبن را نیز توصیه میکنم. گویا یکی از یادداشتهایش به سلیقه مترجم ترجمه نشده است. اگر کسی همت کند و ترجمه فرماید مزید امتنان است.
=======================
یک نویسنده ی حرفه ای٬ کسی که می داند کار را چه گونه انجام دهد٬ کسی که تنها با تکیه بر این دانش٬ قلب اش را به روی ناشناخته ی چیزها می بندد ـ ناشناخته هایی که در حقیقت در برابر نفوذ خواست ما سرکشی میکنند. حرفه ای شدن٬ بیماری است که آدم ها از طریق شغل شان٬ از طریق تسلطی که بر حرفه شان دارند٬ تسلطی که اسرشان می کند٬ به آن گرفتار می شوند. ص ۷۶ غیر منتظره
قلب به کندی رشد میکند. روح از ابتدا در اوج است. قلب برای بزرگ شدن به زمان زیادی نیاز دارد. روح بی درنگ در قله ی شکوفایی خویش است. اگر باید با کودکان با ملاطفت زیاد برخورد کرد٬ در عوض همه چیز را میت وان برای شان تعریف کرد٬ حتی آن چه را نمی توان گفت. ص ۷۸ غیرمنتظره
من به داستان گوش نمی کردم٬ بلکه به صدا گوش می کردم. پیروزی این صدا در مرکز قلب من. صدا حقیقت داشت٬ صدا بدون کلمه ها٬ حقایق زندگی را بیان می کرد. صدای عشقی ملایم و شبانه. ص ۸۱ غیرمنتظره
همه ی آن چه ما انجام می دهیم ـ پول درآوردن٬ بچه دار شدن٬ کتاب نوشتن ـ برای آن است که دوست مان بدارند: چون پول٬ بچه٬ کتاب برای ما عشقی را به همراه می آورد که نداریم. ص ۹۰ غیرمنتظره
عشق٬ بدون دلیل٬ بدون مقیاس می آید و همین گونه میرود. وقتی هست دیگر نمی توان کاری انجام داد. در نبودش می توان نوشت. ص ۹۱ غیرمنتظره
من با نگریستن به زندگی تو٬ فهمیدم که چه قدر گوش دادن به مردان کار سنگینی است. بس که آن ها از غرور مردانگی شان وزین شده اند٬ بس که آن ها به خاطر تسلط بر ظاهر دنیا ـ تنها بر ظواهرش ـ با هوش به نظر می رسند: آدم هر چه بیش تر خود را به زندگی ضعیف نزدیک کند٬ بیش تر به نیکی خالص نزدیک میشود .... ص ۱۰۰ غیرمنتظره
تنها خدا می تواند بدون نگرانی از خود٬ بی وقفه نگران زندگی باشد. زندگی ای که به طور شگفت انگیزی٬ با گذر لحظات از دست می رود. ص ۱۰۰ غیرمنتظره
=============
به واقع کریستین بوبن٬ نویسنده ی صدای نور است. او برای نوشتن٬ پس از بی قراری اولیه اش٬ هر آنچه میخواد دارد.
===============================
پایان ها نیز گاهی غیرمنتظره اند ولی این شروع غیرمنتظره است که به یاد می ماند.
پاییز است و کلاغها جولان میدهند ... ولی تهران ساکنین دیگری نیز دارد: گنجشکها ... کبوتران ... پرستوها ....
دوستان وبلاگنویس پرشین بلاگ که به وبلاگنویسی و پرشین بلاگ علاقه دارند و مایلند از اقدامات مدیران و باشگاه طرفداران پرشین بلاگ مطلع باشند و با سايت همکاری داوطلبانه داشته باشند، می توانند شبها حدود ساعت هشت و سی دقیقه آنلاین شوند و از طریق بنده:
mehdiboutorabi@yahoo.com
يا آقايان علی تاري و محمد عرب احمدي و پویا كوشنده به كنفرانس دعوت شوند.
با آرزوي شادي و موفقيت
دفتر اول
سخنان مؤلف كتاب
به نام پروردگار بخشنده مهربان
سپاس پروردگار يگانه يارى رسان را، و درود بر سرورمان محمّد(ص ) و دودمانش !
هنگامى كه گردآورى كتاب (توبره ) را به پايان رساندم كتابى كه نيكوترين و شيرين ترين مطلب از هر دست در آن گرد آمده است - و آن ، كتابى است كه در آغاز روزگار جوانى آن را تلقين و تنظيم كرده ام ، با ترتيبى كه از يارى باطن مايه گرفته است . و در آن مطالبى گنجانده ام ، كه هركسى بدان راغب است و ديدگان از آن لذت مى برند. و شامل است بر گوهرهايى از تفسير و تاءويل هاى بين و چشمه هاى اخبار و آثار نيكو و حكمت هاى تازه ، كه دل ها به نور آنها روشن مى شوند. و كلماتى جامع چون ماههاى تابان در آن روشن كرده ام ، و از بوى هاى خوش آن ، مشام جانها را معطّر ساخته ام . وارداتى در آن گنجانده ام ، كه استخوانهاى پوسيده را زندگى مى بخشد و ابيات نيكويى كه از روانى ، همچون شرابى خوشگوار در قدح ها جاى گرفته اند. و حكايات دلنشينى كه جانهاى خسته را آرامش مى بخشند. درهاى پراكنده نفيسى كه شايسته آنند، كه : با نور، و بر چهره حور نگاشته شوند.
در لابلاى سخنان گوناگون ، بحث هايى را در يافته ام و ستيزهاى گوناگونى را كه خاطر من به هنگام اشتغال به تحصيل بدانها متوجه بوده است ، در آن آورده ام . با ترتيبى شگفت انگيز و پيراستگى زيبايى كه پيش از آن ، سابقه نداشته است . پس از اين ، به مطالب كمياب و ديگرى دست يافتم ، كه طبيعت هاى سالم بدانها توجه دارند و گوشها به شنيدن آن ، علاقه بسيار از خود نشان مى دهند. سخنان نيكويى كه خاطر غمگين را شاد مى كنند و همچون گوهرها، شايسته نگهدارى اند و لطيفه هايى كه روشن تر از باده صافى اند و پر فروغ تر از روزگار جوانى . اشعارى كه گواراتر از آب زلالند و لطيف تر از سحر حلال . پندهايى كه چون بر سنگ خوانده شوند آن را از هم بپاشند و اگر بر ستارگان عرضه گردند؛ آنها را بپراكنند نكته هايى نيكوتر گل هاى سرخ گونه ها ورقت انگيزتر از شكايت عاشقان .
پس ، از خدا توفيق خواستم ، تا آن مطالب را در كتابى همانند كتاب پيشين بگنجانم و مصداق اين مثل همگانى باشم كه (كم ترك الاوّل للاخر) (چه بسا اولينى كه به پاس دومى ، رها شد.) و هنگامى كه مجالى براى ترتيب آن نيافتم ، و روزگار نيز چنين فرصتى به من نداد، آن را همانند سبدى قرار دادم ، كه در آن ، ارزان بها و گران قيمت در كنار هم قرار گيرند، يا همچون گردنبدى كه دانه هاى آن ، از هم بپاشد. و آن را (كشكول ) ناميدم ، تا با نام آن كتاب ديگرم برابرى كنم . و از آن كتاب ، در اين يكى ، چيزى نياوردم و برخى از صفحات آن را سپيد گذاشتم تا به هنگام خود، از رويدادها پر سازم تا كشكول پر نباشد، زيرا، بينوايى كه كشكول ، آلت گدايى اوست ، چون كشكولش پر شود، از خواستن روى بر تابد.
اكنون ديدگانت را در باغ هاى آن ، به گردش در آور! و ذوق خود را از نهرهاى آن سيراب كن ! و طبع خويش در باغ هاى آن ، به چرا درآور! و نورهاى حكمت و دانش را از مشرق آن ، بر گير! و دندان طمع خويش را برهم بفشار! تا مبادا در انديشه طمع ورزى بر آيى . اين كتاب ، و آن كتاب ديگر را مونس تنهايى و انيس بى همدمى و مايه آرامش خويش ساز! تا اين دو، هم صحبتان خلوت و رفيقان سفر و نديمان حضر تو باشد، زيرا كه اين دو، هم سايگان نيك و داستان سرايان عالى تبار و استادان فروتن و معلمان متواضعند، و بلكه اين دو كتاب ، دو باغند، كه گل هايش شكفته شده است و زنهاى صاحب جمالند، كه گونه هايشان دو گل سرخ به بار آورده است ، و آواز خوان هاى پرغرورى هستند كه چهره خود را پوشانده اند. پس ، آنان را از آن كه نمى خواهد، دور كن ! و اين دو را جز به آن كه طالب است عرضه مدار!
كسى كه دانشى را در اختيار نادانان بگذارد، آن دانش را تباه كرده است و آن كه شايستگان را از دانش باز دارد، به آنها ستم كرده است .
تفسير آياتى از قرآن كريم
بيان مفسران ، در (اياك نعبد و اياك نستعين )
در اين كه آيه شريفه (اياك نعبد و اياك نستعين ) متكلم به (نون جمع ) است و نمازگزار، در مقام فروتنى و شكستگى ، چند وجه آورده اند، و نيكوترين آنها، اينست كه : (امام رازى ) در (تفسير كبير) آورده است . و خلاصه آن ، چنين است كه : در شريعت مطهر (اسلام ) كسى كه چند جنس گوناگون را در يك معامله بفروشد، و برخى از آنها معيوب باشد، مشترى مى تواند، يا همه آنها را بخرد، و يا همه آنها را پس بدهد. اما اختيار ندارد كه معيوب ها را پس بدهد و بى عيبها را بردارد و در اين مورد، چون نمازگزارى بيند كه عبادت او معيوب و ناقض است ، آن را به تنهايى به پيشگاه پروردگار عرضه نمى كند، بلكه آن را به انضمام عبادت همه عبادت كنندگان : از انبيا و اوليا و نيكان ضمن يك معامله عرضه مى دارد. بدان اميد، كه عبادت او در اين ضمن پذيرفته شود. زيرا كه تمامى آن عبادات ها رد نمى شود. زيرا، هرگاه ، برخى پذيرفته شوند، برخى پذيرفته نشوند. پذيرفتن سالم و نپذيرفتن معيوب ، تبعيض در يك صفقه (عقد ربيع ) است و اين ، موردى است كه پروردگار، بندگان خويش را از آن ، باز داشته است . پس ، چگونه شايسته كرم پروردگارى اوست ؟ او راهى جز پذيرش همه در پيش نيست و مراد حاصل است .
سخن عارفان و پارسايان
يكى از اصحاب حال ، روزى به يارانش مى گفت : اگر به ورود به بهشت و گزاردن دو ركعت نماز مخير مى شدم ، گزاردن دو ركعت نماز را بر مى گزيدم او را گفتند: چگونه ؟ گفت : زيرا كه در بهشت به حظ خود مشغول خواهم شد و در گزاردن دو ركعت نماز، به حق پرورگار خويش .
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
در احياء آمده است كه : عارفى شبلى را به خواب ديد و او را پرسيد كه : خداوند با تو چه كرد؟ گفت : با من ستيزه كرد؛ تا نوميد شدم . پس چون نوميديم را ديد، مرا در رحمت خود فرو برد.
حكايات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
كسى ، صاحب كمالى را در خواب ديد، و از حالش پرسيد. و او خواند: به حساب ما رسيدند. پس آنگاه ، منت گذاردند و ما را آزاد ساختند. آرى ، شيوه شهر ياران با بندگان خود چنين است ، كه با آنان مدارا كنند.
عبدالملك بن مروان به هنگام مرگ ، از كاخش ، گازرى را كه لباس هاى شسته شده را به زمين مى زد، نگاه كرد و گفت : اى كاش من لباسشو بودم ! و عهده دار خلافت نشده بودم ! پس سخنش به (ابو حازم ) رسيد و در پاسخ گفت : سپاس پروردگار را كه آنان را در مرتبه اى قرار داد كه چون مرگشان فرا رسيد، آرزوى آن كنند كه در مقامى باشند كه ما، در آنيم و چون مرگ ما فرا رسد، آرزو نكنيم كه در مقام آنان باشيم .
سخن پيامبر اكرم (ص ) و ائمه اطهار (ع )، پيامبران الهى
معاذ بن جبل گفت : پيامبر را گفتم : مرا به كارى آگاه كن كه به بهشتم برد! و از آتش دوزخ دور دارد. رسول (ص ) گفت : از كار بزرگى سؤ ال كردى . اما بر كسى كه آن را انجام دهد دشوار نيست . خدا را بندگى كن ! و هيچ چيز را انباز او قرار مده ! و نماز به پا دار! و زكاة بده ! و در ماه رمضان روزه بگير و حج خانه خدا را به جاى آر! پس آنگاه گفت : خواهى ترا به درهاى خير هدايت كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده خداوند! گفت : روزه همچمون سپرى است و صدقه آتش خطاكارى ها را خاموش مى كند. همچنانكه آب ، آتش را فرو مى نشاند. نماز انسان در دل شب ، شعار نيكوكارانست . سپس اين آيه را برخواند: (تتجافى جنوبهم عن المضاجع ...) سپس گفت : خواهى تو را به اساس هر كار و ستون استوار و نقطه اوج آن آگاه كنم ؟ گفتم : آرى اى فرستاده پروردگار! گفت : پايه آن اسلام است و ستون استوار آن نماز و نقطه اوج آن جهاد در راه خدا است سپس گفت : خواهى تو را به اساس كلى آن را آگاه كنم گفتم آرى اى فرستاده خدا گفت : اين را در اختيار خود بگير و به زبانش اشاره كرد. گفتم : آيا ما را به آنچه گوييم باز خواست كنند؟ گفت : اى معاذ! مادرت به عزايت بنشيد! جز اينست كه مردمى كه به رو، يا دماغ در آتش افتد، درو شده زبانهاى خود بوده اند.
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
زاهدى گفته است : نماز سى ساله خود را كه در صف نخست نمازگزاران ، به جا آورده بودم ، به ناچار، به قضا برگرداندم . از آن روى ، كه روزى به سببى درنگ كردم و در صف نخست ، جايى نيافتم . پس در صف دوم ايستادم . اما خود را بدين سبب ، از ديگران شرمسار ديدم ، و پيشى گرفتم و به صف نخست آمدم و از آنگاه دانستم كه همه نمازهايم ، آلوده به ريا و آگنده از لذت توجه مردم به من بوده است و اين كه ببينند كه من ، از پيشگامان كارهاى نيك بوده ام .
سخن حكيمان و دانشمندان و مشاهير و...
بزرگى گفته است : (عزلت ) بدون (عين ) علم ، (زلت ) (يعنى لغزش ) است و بدون (زاء) زهد، علت (يعنى بيمارى ) است .
از سخنان بزرگمهر: دشمنان با من دشمنى كردند. اما، دشمنى را دشمن تر از نفس خود نديدم .
و نيز گفته است : با دلاوران و درندگان ستيزيدم و هيچ يك از آنها چون دوست بد بر من چيره نشدند.
و نيز گفته است : از همه گونه غذاهاى لذيد خوردم و با زنان زيبا روى همبستر شدم و هيچيك را لذيذتر از تندرستى نيافتم .
و نيز گفته است : صبر زرد را خوردم و شربت تلخ را آشاميدم . اما هيچيك را تلخ تر از نيازمندى نيافتم .
و نيز گفته است : با همانندان خود كشتى گرفتم و با دلاوران پيكار كردم . اما هيچيك از آنها، چون زن بد زبان ، بر من پيروز نشد.
و نيز گفته است : تيرها و سنگها به سوى من رها شد و هيچيك را سخت تر از سخن بدى كه از دهان بستانكار بيرون آيد، نيافتم .
و نيز گفته است : از مال اندوخته هاى خود صدقه ها دادم و هيچ صدقه اى را سودمندتر از رهبرى يك گمراه به راه راست نيافتم .
و نيز گفته است : از نزديكى به پادشاهان و بخشش هاى آنان شادمان شدم اما، هيچ چيز برايم نيكوتر از رهايى از آنها نبود.
لطيفه ها، سخنان نغز و شيرين
يكى از عيدهاى هنديان : در نقطه اى دور در ديار هند، بر پا داشتن عيدى متداول است ، كه در آغاز هر سال ، همه مردم شهر از پير و جوان و كوچك و بزرگ از شهر بيرون مى آيند به جايى كه در آن ، سنگ بزرگى نسب شده است . سپس ، كسى از سوى پادشاه ، فرياد بر مى دارد، كه : تنها، كسى مى تواند بر اين سنگ بر آيد، كه در عيد پيشين حضور داشته است . و چه بسا كه پير مردى بى توان ، كه نيروى بينايى را از دست داده است و پير زنى زشترو، كه او نيز از فرتوتى ، بر پا استوار نمى ماند، بر آن سنگ بالا مى روند و يا يكى از آن دو. و گاه ، كسى كه عيد پيشين را ديده باشد، زنده نمانده است .
پس ، آن كه بر سنگ بالا مى رود، با همه توان خود، فرياد بر مى دارد، كه : من در عيد پيشين حاضر بودم و در آن روزها كودكى بيش نبودم و پادشاهى ما را فلان كس داشت و وزيرش فلان كس بود و قاضى ما فلان كس بود. سپس ، به توصيف مردم آن روزگار مى پردازد كه چگونه مرگ ، آنان را فرسوده است و در كام بلا نابود شده و اينك ! در زير خاكها خفته اند. سپس خطيب آنان ، بر پا مى ايستد و به پند دادن مردم مى پردازد و مرگ را بر آنان يادآور مى شود و فريب دنيا را و بازى هاى آن را به دوستداران دنيا مى گويد و در آن روز، بسيار مى گريند و ياد مرگ مى كنند و بر گناهانى كه از آنان سر زده است پشيمانى مى خورد. و از غلفت بر گذران عمر، دريغ مى ورزند، و توبه مى كنند و صدقات مى دهند و به جبران گذشته مى پردازد
و نيز از رسم هاى ايشانست ، كه چون پادشاهى از آنان بميرد، او را كفن مى پوشانند و بر باركش مى نهند، در حاليكه گيسوانش بر زمين كشيده مى شود، و به دنبال آن ، پير زنى است ، كه جاروبى به دست دارد، و خاك را از موهايش مى زدايد و مى گوييد: اى غافلان ! پند گيريد! و اى كم انديشان ! و فريب خوردگان ! دامن كوشش به كمر زنيد! اين ، فلان كس است . پادشاه شما بنگريد! كه پس از آن همه عزت و جلال ، دنيا او را به كجا كشانده است ! و پيوسته اين چنين به دنبال او فرياد مى زند، تا كوچه هاى تنگ شهر را بگذرند و سپس او را در گورش مى نهند و اين شيوه آنانست كه پس از مرگ هر پادشاهى چنين كنند.
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
سخن يكى از بزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهيد، او را فرمانبرى مكن !
شعر فارسى
مولوى مى گويد:
| جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى |
| تن زعشق خاربن ، چون ناقه اى |
| جان ، گشايد سوى بالا بال ها |
| تن ، زده اندر زمين چنگال ها |
| اين دو همره ، يكديگر را راهزن |
| گمره آن جان كاو فروماند زتن |
| همچو مجنوند و چون ناقه اش يقين |
| مى كشد آن پيش و اين وا پس به كين |
| ميل مجنون ، پيش آن ليلى روان |
| ميل ناقه پس پى كره دوان |
| يك دم از مجنون خود غافل شدى |
| ناقه گرديدى و واپس آمدى |
| گفت : اى ناقه ، چون هر دو عاشقيم |
| ما دو ضد، بس همره نالايقيم |
| تا تو باشى با من اى مرده ى وطن |
| بس ز ليلى دور ماند جان من |
| روزگارم رفته زين گون حال ها |
| همچو تيغه قوم موسى ، سال ها |
| راه نزديك و بماندم سخت دير |
| سير گشتم زين سوارى ، سير،سير |
| سرنگون خود را ز اشتر درفكند |
| گفت : سوزيدم زغم تا چند؟!چند؟! |
| آنچنان افكند خود را سوى پست |
| كز فتادن از قضا پايش شكست |
| پاى خود بر بست و گفتا: گوهر شوم |
| در خم چوگانش غلتان مى روم |
| زين كند نفرين حكيم خوش دهن |
| بر سوارى كاو فرونايد زتن |
| عشق مولا كى كم از ليلا بود؟ |
| گوى گشتن بهر او اولى بود |
| گوى شو! مى گرد بر پهلوى صدق ! |
| غلت غلتان در خم چوگان عشق |
| لنگ و لوك و خفته شكل و بى ادب |
| سوى او مى غنج و او را مى طلب |
دیروز مصاحبه ای در باره تحریمهای آمریکا در حوزه اینترنت با روزنامه سرمایه داشتم که بحث به حوزه اینترنت ملی و انتخابات مجلس نیز کشید. متن مصاحبه با اصلاحات و البته اندکی ایرادات در صفحه آخر (۲۴) روزنامه سرمایه امروز منتشر شده است. وقت کردید یه نگاه بندازید.
| مهدي بوترابي،مدير سايت پرشينبلاگ: |
| اينترنت ملي سوتفاهم است |
آمنه شيرافكن مهدي بوترابي، مدير سايت پرشين بلاگ تحريم هاي كنوني عليه ايران در حوزهء اينترنت را چندان جدي نميبيند.دليلش هم اين است كه ويژگيهاي فضاي مجازي، اقتدارگريز است و صرفا آمريكا نيست كه در آن حرف اول را ميزند. او همچنين ايران را يكي از كشورهاي داراي پتانسيل در حوزهء اينترنت ميداند. دو شركت اينترنتي ياهو و مايكروسافت طي ماه اخير با اعمال محدوديت، نام ايران را از فهرست كشورهاي برخوردار از خدمات الكترونيك خود حذف كردند. آنها اعمال تحريمهاي جديد آمريكا عليه ايران را دليل اصلي اقدامهاي اخير خود عنوان كردهاند. تحريمهاي اينترنتي صورت گرفته عليه ايران از سوي شركت مايكروسافت و ياهو چه تاثيري بر كاربران اينترنتي ايران خواهد گذاشت؟ اين تحريمها بيشتر به يك بازي رواني ميماند نه يك تحريم واقعي. شايد آمريكا در برخي از حوزهها مثل بانك و سرمايهگذاري بتواند به شكل جدي وارد تحريم عليه ايران شود اما در فضاي مجازي نميتواند. اينكه نام ايران از فهرست برخي شركتهاي معتبر حذف شود، بيشتر جنبهء سياسي دارد چرا كه براي مثال نام كشورهاي درجه سه در حوزهءاينترنت در فهرستها وجود دارد، اما نام ايران نيست كه البته به راحتي ميشود ميزان تاثير ارتباط با آمريكا را در ورود به اين فهرستها مشاهده كرد. ايران در حال حاضر بزرگترين مصرفكنندهء اينترنت در فضاي داخلي است، اما رقباي ايران و آمريكا قصد دارند فضاي رواني عليه ايران راه بيندازند. منظورتان از رقباي ايران چيست؟ كشورهاي عربي منطقه، لابي صهيونيستها و بازار تجارت اينترنت هند به عنوان رقباي اصلي ايران در اين عرصه مطرحاند. آنها شايد از قدرت كنوني ايران در فضاي مجازي نترسند اما از آيندهء فعاليتهاي ايران در اين عرصه در هراساند. اما نه آمريكا و نه حتي رقباي ايران هيچكدام نميتوانند خيلي جولان دهند چون در فضاي مجازي آنقدر شركتهاي خصوصي قدرتمند هستند كه دولتها در آن ديده شوند. يعني در حال حاضر آمريكا و هيچ كشور ديگري در عرصهء فضاي مجازي قدرت بوتو محسوب نميشود؟ بله. دولتها در تلاش هستند تا بتوانند اقتداري در اين عرصه به دست بياورند اما خوشبختانه بخش خصوصي در فضاي وب پيشرو است و حالا حالاها هم دولتهاي اقتدارطلب به آن نخواهند رسيد. نظرتان دربارهء اينترنت ملي چيست؟ اينترنت ملي به اعتقاد من يك سوءتفاهم است. نوعي تعارض محتوا در مفهوم اينترنت ملي به چشم ميخورد. امروزه ما با شبكهء جهاني دادهها، اينترنت و تبادلات اطلاعات جهاني روبهرو هستيم. اين بخشي از فضاي مجازي است. حالا شبكهء اينترنت ملي در اين فضاي مجازي چه نقشي ميتواند داشته باشد؟ از سال 82 و 83 بود كه يك موج ضد اينترنت در كشور شكل گرفت. موجي كه خواهان تعريف پروژهاي به نام اينترنت ملي بودند اما هدف از اين پروژه يك نوع خدماترساني در سطح داخل كشور است كه مفهوم اينترانت و شبكهء داخلي پيدا ميكند و ربطي به ارتباطات جهاني ندارد. بخش عمدهء اينترنت با ارتباطات جهاني تعبير ميشود. امكانات فني داخل كشور براي راهاندازي شبكهء اينترنت ملي به چه ميزان است؟ ايران به لحاظ توان فني در حوزهء اينترنت و جهان مجازي قدرتمند است اما براساس آمارهايي كه از دو سال پيش تاكنون منتشر شده، حدود صد ميليون وبلاگ و سايت تاكنون فيلتر شده است. نخست اينها بايد حل شود و بعد به پروژهء اينترنت ملي پرداخته شود. سطح و اندازهء آن را تعريف كنيم و اينكه اينترنت ملي نميتواند تمام خدماتي را به كاربر ايراني ارايه كند كه فضاي جهاني وب در حال حاضر آن را ارايه ميكند. ما توان فني اين كار را داريم اما آنچه امروز از اينترنت ملي مراد است، اقدام بيهودهاي است كه تنها تلف شدن اعتبارات معنوي و مادي را به دنبال دارد البته بايد بگويم كه هواداران و كساني كه پيش از اين مطرح كنندهء اين پروژه بودند، ديگر اين روزها سكوت كردهاند، شايد ميدانند كه اين پروژه راه بهجايي نخواهد برد. حالا برگرديم دوباره به بحث تحديد اينترنتي; چشمانداز آيندهتان از محدوديتهاي اينترنتي ايران چيست؟ ما در عرصهء آي.تي قدرتمند هستيم. از سوي ديگر شركتها براي دوام و بقاي خود بازارهاي جهاني خود را از دست نميدهند. ما در بدترين شرايط جنگ ايران و عراق نيز به راحتي توانستيم خدمات روز جهاني در عرصهء كامپيوتر، وب و فضاي مجازي را داشته باشيم. محيط فضاي مجازي، محيط آزاد است. بازار اينترنت اقتدارپذير نيست. هر كسي با دانش و سرمايه وارد شود، ميتواند موفق باشد شايد ترس خيلي از كشورهايي كه به دنبال قدرت اول در تمامي عرصهها هستند نيز همين است. هنوز هيچ كشوري نتوانسته است در اينترنت غول شود. وضع بخش خصوصي در بخش آي.تي چگونه است؟ شركتها براي ثبت و فعاليت بايد هفتخوان رستم را طي كنند. اين شرايط در ديگر كشورها به شكل مشابه اتفاق نميافتد دولت نيز متاسفانه مدام دارد عرصه را بر بخش خصوصي در اين حوزه تنگ ميكند اما من به آيندهء ظهور و بروز بخش خصوصي در آي.تي اميدوارم. به هر حال ما به اصل «44» و تفسيرهاي صورت گرفته از آن و تاكيد بر خصوصيسازي در كشور معتقديم. اگرچه شايد زمان زيادي هم در راه رسيدن به اين منظور تلف شود. ميتوانيد روزي را تصور كنيد كه هيچ امكان دسترسي به فضاي وب وجود نداشته باشد؟ اصلاً نميخواهم چنين روزي را تصور كنم. به زلزلهء نيامدهء تهران ميماند.همه فقط دربارهء آن هشدار ميدهند.جهان بدون اينترنت، انگار چيزي كم دارد. دغدغهء اين روزهايتان چيست؟ انتخابات مجلس كه قرار است اسفند ماه برگزار شود.
|
عشق به ايران كجاست؟
وقتي پاي عشق در ميان باشد
محاسبه اي در كار نيست
ترسي نيز نيست
جز در دل كساني كه
چشم طمع به ايران دارند
لينك مطلب
| قيصر، آيينه دردهاي جامعه | ![]() |
نويسنده : حسين زمان | ![]() |
اعتمادملی:خدايا رحمتي كن تا ايمان، نام و نان برايم نياورد، قوتم بخش تا نانم و حتي نامم را در خطر ايمانم افكنم.(دكتر علي شريعتي)
در سفر بودم كه اين خبر ملال آور داغهاي دلم را تازه كرد. خبر پرواز قمري خسته بال به سوي آسمان برايم بسيار دردآور بود. تصور اينكه ديگر در جمع ما نيست در باورمنمي گنجد. قيصر شعر و شور و عاشقي و معرفت ما را به كوير تنهايي سپرد و حسرت بارش عاشقانه كلامي ديگر را بر دلهاي ما كه در صف عاشقان وصال دوست به نوبت ايستادهايم باقي گذاشت.
قيصر شاعر مديحه سرا نبود. بنده هيچ آستان و درگاهي نبود الا درگاه احديت لا يزال. قيصر آيينه دردهاي جامعه بود و صادق و اميني براي مردم. آنگاه كه بايد با شور ميگفت، گفت و آن زمان كه بايد با سكوت ميگفت نيز گفت. هيچگاه قلم را براي خوش خدمتي به دست نگرفت، سياهي خون قلم قيصر همانگونه شهادت داد كه سرخسي خون شهيد.
خواندن دو اثر از آثار گرانسنگ قيصر امينپور برايم افتخاري بزرگ بود و همواره به خاطر اين موهبتي كه نصيبم شد خداوند را شاكر بوده ام. <كوير> و <نوبت عاشقي > از جمله درد دلهاي استاد قيصر امين پور بود كه با تمام وجودم و احساسم سعي كردم آنها را اجرا نمايم؛ كه البته حتي يك بار نيز از رسانهها پخش نشده.
كاش اين زمانه زير و رو شود
روي خوش به ما نشان نميدهد
يك وجب زمين براي باغچه
يك دريچه آسمان نميدهد
روحش شاد...
تابلو و نقاش وقتی از هم جدا می شوند که دیگر به هم کمک / نمی کنند. وقتی که تابلو دیگر نمی تواند به نقاش چیزی ببخشد. وقتی که نقاش دیگر نمی تواند به تابلو چیزی ببخشد. یک اثر وقتی تمام می شود که هنرمند در برابرش به تنهایی مطلق می رسد.
کریستین بوبن غیرمنتظره چاپ پنجم نشر ماه ریزی ۱۳۸۵ص ۵۳ / ۵۴
ترس٬ پیشرفت بزرگسالی در کودکی توست. ص ۵۸
... کودکی نه آغاز دارد٬ نه پایان. کودکی حد واسط همه چیز است.... ص ۵۹
امروز بیش از هر زمانی تحریمی ها در ضعف هستند:
۱. نتیجه موفقیت نسبی تحریمی ها ظهور دولتهای اقلیت است. تاثیر منفی این اتفاق بر امنیت ملی ایران امروز بر همگان روشن است.
۲. مردم در صحنه هستند. خطر و نگرانی ناشی از بحران های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مردم را نسبت به سرنوشت سیاسی شان حساس کرده است.
۳. نخبگان از تفرقه اواخر دوران اصلاحات خارج شده و به خود آمده اند.
همه اینها جای شکر دارد.
و شکر آن شرکت گسترده در انتخابات مجلس شورای اسلامی در اسفند ماه ۱۳۸۶ است.
امروز آشکارتر از همیشه است که مسائل سیاسی نسبت به مسائل دیگر اولویت داشته و دارد و خواهد داشت.
این سیاست است که مدیران را بر کارها میگمارد.
این سیاست است که جهت گیری ها را روشن میکند.
این سیاست است که بگوییم سیاست مهم نیست٬ بروید سراغ بخشهای دیگر.
بازم بگم؟
به دلیل نیست که سیاست و تعهد و دیانت رابطه نزدیکی دارند. همانگونه که سیاست بعضی نیز با خیانت و حماقت تقارن دارد.
امروز اصولگرایان صاحب نام و امیدوار به آینده با سرعت زیاد از آقای احمدی نژاد دور میشوند تا ترکش شکست آشکار و قاطع تیم آقای احمدی نژاد به دامن آنها ننشیند.
شکل گیری گروه مخالف آقای احمدی نژاد در میان اصولگرایان در چارچوب جلب حمایت و توجه مردم٬ مدتهاست که آغاز شده است و آقای هاشمی رفسنجانی محبوبیت و اقتدار نسبی اخیر خود را مدیون چنین روندی هستند.
اصلاح طلبان اکثریت که قدرت را به اقلیت واگذار کردند٬ چند تجربه مهم را به انجام رساندند که مهمترین آن تجربه تفرقه ای است که موجب ظهور دولت اقلیت آقای احمدی نژاد شد.
حملات اخیر آقای احمدی نژاد و یاران و حامیانشان به دوران اصلاحات حتی در دورترین نقاط کشور فاقد تاثیر پایدار خواهد بود. نهایت تلاش آنهاست. تیری در تاریکی و در جهتی مخالف هدف.
==================
حتی آن بخش از اصلاح طلبان که رفتار اقلیتی را در زمان اصلاحات در پیش گرفتند٬ همچون دولت آقای احمدی نژاد اقلیت که رفتار اکثریتی در پیش گرفته نیستند.
دولت اصلاحات به راحتی قدرت را تسلیم اقلیت کرد. چرا که ساز و کار مردم سالاری را به واقع قبول داشت. باید دید دولت اقلیت برای حفظ قدرت خود و با پشتوانه های فکری خود٬ چگونه رفتاری را بروز خواهد داد.
سیاست٬ اقتصاد و فرهنگ در دوران کوتاه آقای احمدی نژاد رنگ و بویی کاملا متفاوت با دوران اصلاحات و سازندگی و جنگ گرفت.
۸ سال دفاع مقدس٬ ۸ سال سازندگی و ۸ سال اصلاحات گرچه تفاوتهای اساسی و بنیادین داشتند ولی بر اساس ضرورتهای اجتماعی و خواست عمومی و حضور بخش مهمی از نخبگان انقلاب اسلامی شکل گرفت.
اینک نخستین دولت اقلیت و دور دومی در جمهوری اسلامی ایران٬
نخستین دولت کاملا هماهنگ با همه ی ارکان و غیرارکان نظام٬
دولتی با منابع سرشار مالی و حمایت بی دریغ همه ی آنچه موجود است٬
عرصه های اقتصاد و سیاست و فرهنگ را به قصد انقلاب٬ زیر و رو میکند.
نتیجه قهری چنین روشی علاوه بر تاثیرات منفی بر امنیت ملی کشورمان٬ سقوط زودهنگام دولت است. همان یکسال اول حکومت آقای احمدی نژاد برای به نتیجه رساندن ملت ایران کافی بود.
کتاب رفیق اعلی اثر کریستین بوبن مدتی مشغولم کرد. شخصیت مذهبی و متفاوت نویسنده٬ تعلق عمیق و ناپیدایش به فلسفه و اندیشه٬ بروز احساسی ویرانشده در طوفان ناخواسته و خودخواسته و خلاصه کلی درس و تجربه انسانی که سعی کردم گوشه هایی از آن را در وبلاگم منعکس کنم.
طولانی شدن زمان مطالعه و شرایط موجب شد که مرکب کتاب را در میانه تعویض کنم. شبیه چاپارهای عصر هخامنشی.
=========================
من هنر ياد گرفتن را به هنر بسيار ظريف هديه كردن مبدل ساختم. به ديگري بايد آن چيزي را داد كه براي خودش مي خواهد، نه آن چيزي را كه براي خويشتن مي خواهيد .../ ... نوشتن را همين طور آغاز كردم. نوشتن، عشق و بقيه چيزها را .... ص 155 / 156 رفيق اعلي چاپ هفتم
تنها در باره آنچه نمي دانيم مي توانيم خوب بنويسيم. تنها با رفتن به سوي ناشناخته مي توانيم خوب بنويسيم. ص 156
... انتظار ما _ براي فرا رسيدن عشق، بهار، آرامش _ هميشه با غافلگيري به سر مي رسد. انگار آنچه اميدش را داشته ايم. اميد بستني نبوده. انگار راه و رسم حقيقي انتظار كشيدن اين گونه بوده: پيش بيني هيچ چيز را نكردن _ مگر آنچه پيش بيني نكردني است، انتظار هيچ چيز را نداشتن _ مگر آنچه انتظار نداشتني است. ص 158
عشق تنهايي را از ميان نمي برد. آن را كامل مي سازد. ص 159
عشق آزادي است. آزادي و خوشبختي به يك راه نمي روند. آزادي با شادي همپا مي شود. ص 160
شادي مثل نردباني از نور در قلب ماست. ما را خيلي بالاتر از جايي كه هستيم، خيلي بالاتر از جايي كه خود هست مي برد. جايي كه ديگر هيچ چيز دريافتني نيست، مگر آنچه در نيافتني است. البته به راستي ديگر پاسخ نمي دهم، آواز مي خوانم. اما آيا از پرنده مي پرسند كه براي چه آواز مي خواند؟
ص 160
من انديشه خويش را وام دار كساني هستم كه دوستشان داشته ام، همچنان كه كودك هستي خود را مديون والدين خويش است. ص 168
حس نوشتن وقتي با من است كه دستخوش هيجان باشم. وقتي در معرض امري كه بسيار تحمل ناپذير يا تقريبا تحمل ناپذير است قرار گيرم و بخواهم به كمك واژه ها، خويشت را از آن وارهانم. ص 171
نويسندگي خشن است، چرا كه عشق خشن است، چرا كه انديشه خشن است. ص 172
در ما ميلي نهان به مرگ وجود دارد. ص 181
قیصر امین پور شاعر شهدا بود. شاعر انقلاب بود. شاعر عشق نیز بود.
به دلایل بالا:
شاعر قدرتمندان نبود.
شاعر ثروتمندان نبود.
....
یکی از دوستان نزدیکش نقل میکرد:
که در دوران تحصیل آثار احمد شاملو را میخواند.
برای امام در زمان حیات امام شعر میگفت و در برابر سوال اینکه چرا برای دیگران نمیگویید٬ اشاره میکردند که به خودسازی ویژه امام که شاعر را نگران نمیکرد از ....
===================
مدتی بود که با بیماری دست به گریبان بود و به این دلیل دعوت بزرگان را برای شرکت در جلسات سنواتی شعرخوانی رد میکرد.
با همه بیماری اش٬ فرصت دیدار علاقمندان و دوستانش چون آقای خاتمی را از دست نمیداد.
به اقای خاتمی علاقه ای ویژه داشت. علاقه ای متقابل.
================
شاعری منتقد بود.
ساده شعر میگفت.
به سنت ادبی کهن ایران عشق می ورزید و آشکارا از آن در اشعارش سود می جست.
========================
یکشنبه قرار بود آقای قیصر امین پور را در بین تعدادی از اهل اندیشه و هنر در جلسه ای ببینم که اجل او به من مهلت نداد. چه زود دیر شد.
فقه شیعه بدست توانای امام صادق علیه السلام تدوین شد و به همین جهت موسس فقه شیعه نیز هستند.
فقه بقیه ی مذاهب اسلامی مانند حنفیان و حنبلیان و شافعیان و مالکیان و غیر آنها از شیعه و سنی نیز در همین دوره و دوره بعد از آن شکل گرفته است.
امام صادق علیه السلام با هزاران شاگرد فرهیخته ای که تربیت کردند٬ در شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی نقشی مهم ایفا کردند که به جهت پرتو شخصیت مذهبی ایشان تا حد زیادی مغفول مانده است.
شاگردان امام صادق علیه السلام در روزگار ما کسانی هستند که بیشترین نقش را در اشاعه میراث علمی ایشان بر عهده دارند.
سالروز شهادت امام علم و دانش بر همگان تسلیت باد
دوستان وبلاگنویس پرشین بلاگ که به وبلاگنویسی و پرشین بلاگ علاقه دارند و مایلند از اقدامات مدیران و باشگاه طرفداران پرشین بلاگ مطلع باشند و با سايت همکاری داوطلبانه داشته باشند، می توانند شبها حدود ساعت ۹ آنلاین شوند و از طریق بنده:
mehdiboutorabi@yahoo.com
يا آقايان تاري و عرب احمدي و كوشنده به كنفرانس دعوت شوند.
با آرزوي شادي و موفقيت
بنظر می رسد که شرایط نه جنگ و نه صلح ایران و آمریکا در سه دهه گذشته رو به پایان است. جنگ یا صلح برای تعیین و تکلیف مسائل مهم منطقه خاورمیانه در دستور کار واشنگتن قرار گرفته است و دیگر لابی های صهیونیستی و عربی و ایرانیان خارج از کشور تنها راههای شناخت و اقدام آمریکایی ها نیستند.
حتی متحدین اروپایی آمریکا نیز در ارتباط مستقیم با مسائل ایران٬ از آمریکا جا مانده اند. آمریکا وارد صحنه دیپلماسی ایران شده است. در عراق. در لبنان. در کشورهای خلیج فارس. در حوزه مناسبات اقتصادی ایران با جهان. مسائل هسته ای ایران و در حوزه های مختلف مرتبط با امنیت ملی ایران٬ آمریکا مداخله ای آشکار را آغاز کرده است. بی واسطه.
همچنان فکر میکنم که اینها مقدمه به رسمیت شناخت نقش واقعی ایران در منطقه است. آمریکا راهی جز در نظر گرفتن واقعیت وجود قدرت جدید و مسلط ندارد.
پاکستان و ترکیه و عراق و افغانستان ازز نظر سیاسی و نظامی نقش سابق خود را ندارند و در این میان تنها ترکیه است که از نظر اقتصادی رشد قابل توجهی داشته است. بدین لحاظ است که نقش اقتصادی و سیاسی ایران در منطقه نقشی بسیار مهم تر از گذشته شده است.
دیروز در جلسه ای که تعدادی از اصحاب رسانه حضور داشتند با دستاوردهای علمی و عملی زیادی آشنا شدم. جلسه مفیدی بود.
یکی از دوستان مسائل مورد علاقه جوانان را به چهار دسته تقسیم میکرد که به نوعی برای شناخت مخاطب در حوزه رسانه جالب بود:
تفنن و سرگرمی که بزرگترین علاقه جوانان است.
هنر و مهارت و دانش که در مرحله بعدی قرار دارد.
فکر و اندیشه که محدودتر است
مسائل فرهیختگی که بسیار محدودتر است.
نظر شما چیست؟
نشریات فارسی سالهاست که مشکل تیراژ دارند. یعنی تیراژ نشریات فارسی با شرایط ایران به هیچوجه تطابق ندارد.
دلایل مختلفی برای این ناهمگونی ذکر میشود.
اینکه یکصد سال پیش بعضی نشریات فارسی با تیراژ حدود ۳۰ هزار فعالیت میکردند و مقایسه آن با شرایط امروز که از نظر جمعیت و سطح سواد و اهمیت نشریه در زندگی افزایش قابل توجه یافته٬ است این سوال را پر رنگ تر میکند.
علیرغم اینکه نوآوری و تنوع و طنز و اجتماعیات مایه های اصلی موفقیت بسیاری از نشریات هستند ولی همین نشریات نیز به سقف مشخصی از تیراژ که میرسند٬ به اصطلاح کپ میکنند.
بنظر میرسد که مهمترین مشکل تیراژ نشریات٬ مدیریت و سرمایه گذاری است. هر گاه مدیریت و سرمایه گذاری مناسب در اختیار نشریه ای بوده٬ قالبها شکسته شده و تیراژهای چندصدهزاری بوجود آمده است.
البته وابستگی به منابع مالی دولت و افزایش نظارت خواسته و ناخواسته بر نشریات نیز از دلایل از صحنه خارج شدن نشریات موفق است.
گاهی نشریات٬ طلوعی افسانه ای دارند ولی شرایط بر آنها آنقدر سخت می شود که خیلی زود افول میکنند.
این موضوع صرفا در حوزه نشریات مطرح نیست. ظاهرا در بخش های مختلف حوزه رسانه٬ چنین اتفاقی به کرات بوجود آمده است. البته این رویه با سیاستهای توسعه بخش خصوصی در تعارض است و در نهایت با موفقیت بخش خصوصی تغییر خواهد کرد. اما تا آن زمان٬ هزینه های گزافی بر پیشگامان بخش خصوصی تحمیل می گردد.
مدتی گفتند تورم کاهش یافته.
بیکاری کاهش یافته
اقتصاد بهتر شده
پرونده هسته ای بسته شده
بحرانی وجود نداره
....
مدتی است که صحبت از جنگ و آمادگی دفاعی از بالاترین مقامات کشور یعنی رهبری و ریاست مجلس خبرگان تا کوچه و بازار شنیده می شود.
آیا دوباره قرار است جنگی دیگر بر ایران تحمیل شود؟ یا جنگ منطقه ای بزرگی آغاز میشود.؟ یا طلیعه ی جنگ جهانی دیگری است؟
چه سرنوشتی رقم خواهد خورد؟
دوستان ادبی اگر زحمت بکشند و بازتاب عظیم درگذشت زنده یاد قیصر امین پور را جمع آوری کنند٬ کار بزرگی کرده اند. فکر میکنم از معدود اتفاقاتی است که در وب فارسی این همه انعکاس داشته است.

صحنه اول:
وقتی انقلاب اسلامی ايران به پیروزی رسید٬ در تمام رسانه های جهان٬ همین رسانه های صهیونیستی و آمریکایی و البته کمونیستی را هم اضافه کنید٬ چهره ای انسانی از حرکت انقلابی مردم ایران تصویر شد. نه به دلیل آنکه آمریکایی ها و غربی ها و شوروی و شرقی ها و عربها خشنود بودند. نه. به دلیل آنکه مهارت سیاسی و تدبیر ورهبری انقلاب اسلامی و حرکت هوشمندانه دست اندرکاران نهضت اسلامی مانع سوء استفاده ها می شد.
انقلاب اسلامی ایران٬ انقلابی بود بر خلاف کودتاها و انقلابهای دیگر که نه سرکوبگر بود چون جنبش های کمونیستی و نه تصمیم و حرکتی نظامی و نظامی گرا بود. حرکتی مردمی و عمومی بود.
صحنه دوم:
رفتار خشن القاعده در انفجار هر چیزی که با آن مخالف است. از آثار باستانی بودایی در افغانستان تا حرمین عسکرین ع در عراق و برج های دو قلو در آمریکا. مسلمان را خشونت طلب معرفی کردن هنر القاعده است.
القاعده همه جای جهان از اندونزی تا آمریکا را به خاک و خون میکشد. بی امام حق. بی تدبیر و اندیشه ی اصیل انسانی و دینی. به ریشه های ایدئولوژیک و اقتصادی و سیاسی آنها هم کاری نداریم ولی حداقل آنست که مبدء و مسیر القاعده هیچ نسبتی با ایران و ایرانی ندارد.
صحنه سوم:
ترسیم چهره ای خشن از دین و روابط انسانی در ایران٬ تاکید بر نظامی گری و دولت محوری و نادیده گرفتن خواست و اراده ملت٬ ایجاد اغتشاش رسانه ای از سوی رسانه های داخلی و خارجی و کلی مسائل دیگه دست به دست هم میدهند تا لباس القاعده را بر تن مسلمانان و من جمله ایرانیان بدوزند.
لباسی که نه زیباست. نه شایسته ی ایران و ایرانی. ایرانیان تروریست نبودند و نیستند.
نه آشی برای خوردن و نه دلیلی برای سوختن دهان است. هر چه از خشونت طلبان عالم اعم از آمریکایی ها و طالبان و دولتهایی مستبد آمریکای جنوبی دورتر باشیم به خودمان خدمت کرده ایم.
نباید در مسیری که دشمنان و رقبای ایران برایمان ترسیم کرده اند٬ شادمانه و احمقانه قدم برداریم. چون چوب دو سر طلا میشویم. تجربه و دانش نعمتی بزرگ است که باید شاکر آن باشیم تا نعمتمان افزون شود نه آنکه خدای ناکرده به دلیل کفران نعمت سلب شود.
کار هر بز نیست خرمن کوفتن
گاو نر میخواهد و مرد کهن
بر آنچه دوست مي داري نوري بتاب
اما سايه اش را به حال خود گذار
كريستين بوبن / رفيق اعلي / ص ۱۵۵ / چاپ هفتم / طرح نو / ۱۳۸۴
=============
كتاب ارزشمندي است. بخوانيد. هنوز كه تمومش نكردم. انگاري بوي دود از كفن نويسنده ي نمرده مي آيد.
سالهای سال شعار های ضد آمریکایی در روز ۱۳ آبان ماه در کشور ما طنین انداز بوده و امروز سوالهای زیادی در باره اقدام دانشجویان پیرو خط امام در اشغال یا تسخیر لانه جاسوسی مطرح است.
سوالاتی که به جهت یافتن پاسخ مطرح نمیشوند. بلکه بيشتر تغییر موضع سیاسی، متناسب با تغییر شرایط اجتماعی یا فردی را نشان ميدهد.
=======================
کسانی که بی ریشه موضع تغییر میدهند٬ بر شاخ نشسته بن می برند. چه کسانی که اساسا محافظه کارند و سخن از انقلابی گری سر میدهند و جز حفظ وضع موجود قدرت به هر قیمت به چیز دیگری نمی اندیشند٬ چه کسانی که بی شرمندگی از اقدام خود٬ سخن از اشتباه میگویند. دروغ در هر سطح ويرانگر است. هر چه بالاتر ويرانگرتر.
===================
زمانی که میان شورای هماهنگی تبلیغات بر سر برگزاری مراسم ضد آمریکایی روز ۱۳ آبان با دفتر تجکیم وحدت اختلاف افتاد و حتی در چند سال پیاپی دو مراسم بصورت موازی برگزار میشد و مراسم دفتر تحکیم ضد آمریکایی تر از مراسم شورای هماهنگی تبلیغات بود را با امروز مقایسه میکنم. دفتر تحکیم وحدت چند شعبه شده و انجمن های اسلامی چنین و چنان.
بازی روزگار عجب بازی خفنی است.

=========================
آنانکه در شرایط جنگی جنگیدند. در روزهای انقلاب٬ انقلابی بودند. دو گروهند. گروهی که السابقون هستند. پیشتازان. قهرمانان و گروهی که به گروه اول پیوستند.
امروز کسانی که از هیچکدام از این دو گروه نیستند و در شرایطی کاملا متفاوت٬ سخن از جنگ و انقلابی گری میزنند. جل الخالق. فاصله ي ادعا و واقعيت اگر چنين عميق است٬ بايد نگران آينده كشور باشيم.
=========================
قریب به اتفاق فرهیختگان انقلابی و مبارز سالهای نخستین انقلاب از نسل اول و دوم و اکثریت قاطع ملت ایران همچنان دل در گرو اصلاحات دارند. نه به بازگشت به سلطنت می اندیشند. (پرانتز باز: که اگر می اندیشند برای من هم شاید بد نبود: رجوع کنید به وبلاگ حضرت سلطان:
http://sultan.persianblog.ir پرانتز بسته)

و نه سوء تدبير و ناكارآمدي امروز را بر مي تابند.تنها راه موفقت و بهروزي ملت ما راهي است كه اصول آن روشن و مقبول است. تنها بايستي با تحقق اراده ملي، آن را اجرا كرد. تغيير تدريجي وضع موجود به مطلوب با استفاده از نخبگان واقعي و فرهيختگان كشور در اركان اداره كشور و در درجه اول نيز مجلس شوراي اسلامي كه به واقع در راس امور كشور است. نه اينكه هست. بلكه بايد باشد. اين بايد با حضور در صحنه و انتخابات ممكن است. البته خدا را شاكريم كه هنوز امكان انتخابي هست. واي از آن روزي كه حق انتخابي نيز نباشد.
===============================
تصرف سفارت ايالات متحده آمريكا يك تحقير جدي بود. آمريكا تحقير شد. آيا آمريكا شايسته ي چنين تحقيري بود؟ آيا دانشجويان حق داشتيم چنين تحقيري را انجام دهيم؟ آيا حمايت گسترده تقريبا 90 درصد گروهها و احزاب سياسي و اكثريت قاطع مردم از اين اقدام يك اشتباه تاريخي بود؟ آيا اگر دوباره در چنان شرايطي قرار بگيريم، همان اتفاق را تكرار خواهيم كرد يا خير؟ آيا هزينه اي كه براي اين موضوع پرداختيم به منافع آن مي ارزيد؟ حفظ غرور ملي در كجاي اين ماجرا قرار دارد. در تكرار آن يا در اقرار به اشتباه بودن آن؟
سوالاتي كه بايد پاسخ بگوييم اينها هستند.
از پاسخها، درجه هوش ودرايت و انسانيت و علاقه به وطن و تعلق مان به ارزشهاي انساني را ميتوان بدست آورد. بعلاوه ميتوان درك كرد كه نظام آموزش منافع ملي به نسل جديد در كشور ما چقدر به بيراهه رفته است.
و جز خدا فريادرسي نيست.
روزهای راحتی
مثل بهار
روزهای گل و بلبل
دوستان اندک
اطرافیان بسیار

روزهای سخت
مثل زمستان
در سرما
دوستان بسیار
اطرافیان اندک

آینده از آن ماست
ستایش مخصوص خداست
اندوه و خستگی
اندوه و خستگي، پشت و روي يك سكه اند.
اندوه، خستگي است كه بر جان مي نشيند.
خستگي، اندوهي است كه در تن مي رود.
… كودكان شما با اين خستگي بيگانه اند. انگار اين حس با سن و سال به سراغتان مي آيد، با غم گره مي خورد، همچنان كه پيچك با درخت.
ص ۱۴۰
نیک و بد
نزد ما نشاني از نيك و بد نيست.
نيكي چهارپايه اي است كه زير پايتان مي گذاريد تا شما را بالا برد.
بدي تبري است كه در دستانتان مي فشاريد تا همه چيز را از هم جدا سازد.
تا همه چيز را به سادگي از هم جدا سازد.
نزد ما اثري از چهارپايه و تبر نيست: تنها تندي، تنها كندي.
تندي و كندي ميزان هر چيز است. تندي و كندي براي هر چيز بسنده است.
تندي ما و كندي ما مانند نيكي شما و بدي شما نيست: دو سگي كه دندانهايشان را در روح فرو مي برند.
تندي ميتواند گاه خوب باشد و گاه بد. كندي مي تواند راست بگويد، همچنانن كه دروغ. فرق مي كند. براي هر چيز و هر حالت فرق مي كند.
تندي خوب _ دويدن خنده در چشمان كودك.
كندي خوب _ رويش جوانه سبزه در زير برف.
تندي بد _ درخشش تمنا به زير شاخسار روح.
كندي بد _ موش كور رنج در باغستان خون.
نزد شما تندي از پول حاصل مي آيد. اين تندي به مراتب بيش از تندي نور است. اين تندي سايه است. نزد شما همين تندي فرمانفرماست.
ص ۱۴۴
عشق
تنها يك تجربه نزد همه مشترك است. تنها يك ضرباهنگ هست كه همگان از آن سهم برده اند. ضرباهنگ عشق به گاه فجر آن. زيرا در عشق نه كندي هست و نه تندي، نه جنبش نه سكون. نه نيكي نه بدي.
زيرا در عشق به هنگام پر گرفتن آن چيزي جز عشق نيست _ عقاب بزرگ رويا كه بال مي گسترد و به يكباره به ميش خون حمله ور مي شود.
ص ۱۴۵
زمان
نزد شما زمان بر هم انباشته مي شود _ و سپس مي پژمرد.
نزد ما زمان گم مي شود _ و سپس مي شكوفد.
/ انتظار كشيدن كاري است كه بسيار خوب آن را مي دانيم. هنر والايي است كه در اينجا همه آن را به كار مي بنديم. كودكان همچنان كه سالخوردگان، مردان همچنان كه زنان، سنگها همچنان كه گياهان.
كاروان انتظار با دو اشتر خود، تنهايي و سكوت.
آن كه انتظار مي كشد به درختي مي ماند با دو پرنده خود، تنهايي و سكوت.
و انتظار خود فرمان نمي راند. به دلخواه باد تكان مي خورد، مطيع آنه نزديك مي آيد، خنده رو با آنچه دور مي شود.
آن كه انتظار مي كشد، بر او نام "آسوده دل" مي نهيم _ زيرا در انتظار، آغاز همچون انجام است، شكوفه همچون ميوه، زمان همچون جاودانگي.
ص 147
حقیقت
حقيقت نزد شما در ارقام است، در دلايل و علل. حقيقت نزد شما در دنياست، در برابر شما، مانند منظره در برابر سياحتگر، مانند افق در برابر دريانورد.
نز ما حقيقت هيچ شباهتي به اينها ندارد. در دوردستها نمي درخشد، در همين نزديكيها آواز سر مي دهد. در انتهاي راه نيست، خود راه است. در برابر ما نيست، در ميان ماست.
ما همان گونه درحقيقت غوطه وريم كه كودكان در آبي ژرف. در آن شنا مي كنند، به زير آب مي روند؛ از نظر ناپيدا مي شوندو باز مي گردند، با سبزه اي در دستان و معمايي بر لبان:
آن چيست كه ما را بهتر از مادر مي شناسند؟ مرگ.
باد از كجا مي وزد؟ از كتاب كهنه اي كه فراموش كرده ايم آن را بربنديم.
سخن راست را از كجا بازشناسيم؟ از سكوت آن.
برف چيست؟ اندكي سردي، بسياري كودكي.
آن چيست كه تا سپيده دم مي رقصد؟ ستاره.
آن چيست كه هنگام راه رفتن رد پايش را پاك مي كند؟ خوبي.
آن چيست كه فرشتگان را بر ما برتري مي بخشد؟ سرشت بس والايشان.
سگي كه صاحب خود را به دندان مي گزد چه نام دارد؟ افتخار.
آن چيست كه پس از مرگ مي خندد؟ باران در ميان شاخساران.
آن چيست كه از دستان ما غذا مي خورد؟ اميد./
آن چيست كه تنها در غياب ما به سراغمان مي آيد؟ عشق.
آن چيست كه تب دارد بي آن كه هيچ گاه بيمار باشد؟ زمان.
آن چيست كه نور را با دستمالي آلوده پاك مي كند؟ جنون.
آن چيست كه ناخوانده وارد مي شود و نارانده خارج؟ زندگي.
اين سان به سراغ حقيقت برويم. همان گونه كه كودك سر وقت بازي مي رود:
بازنده، برنده. برنده، بازنده. و همواره آماده سخن گفتن. و همواره آماده بازي كردن.
زيرا اگر نزد شما حقيقت چون سالخوردگان است، نزد ما چون كودكان است.
ص 148 / 149
مرگ
اين آخرين رازي است كه به گوشتان مي خوانيم، اين بزرگ ترين رازي است كه در ميان دستان حريصتان مي نهيم: آنچه مي خواهد ما را نيست سازد، در حقيقت / برترين رفيق راه ماست. با پايداري نورزيدن در برابر آن، والاترين سهم وجود خويش را كشف مي كنيم، سهمي كه براي نجات بخشيدنمان، بايد نخست ما را گم سازد .... آنچه مي ميرد در خور پاييدن نيست.
در پايان، پايان پايانها، آنچه فناناپذير است باقي مي ماند، آنچه سبك تر از آن است كه بميرد، لطيف تر از آن كه بسوزد.
گرد آن يكديگر را باز خواهيم يافت، شما و ما.
با هم.
رفيق اعلي ص 150 / 151 چاپ هفتم
به خدا مولوی حق مسلم ماست. یادداشت دیگری دیدم در وبلاگستان در مورد حضرت مولوی شما هم ببینید.
لینک مطلب:

احتمالا مولوی هم با استکبار جهانی و رژیم صهیونیستی در ارتباط بود و مثنوی و دیوان شمس او زمینه ساز انقلاب مخملین است . روزنامه حزب الله نوشت : ... " فکر می کنید نام گذاری یک سال به نام و توسط یونسکو با چه انگیزه ای صورت گرفته است ؟ " خب اینکه پرسیدن نداره . اصلا مراد مولوی ، یعنی شمس ، هم مشکل داشته ، وگر نه چرا میگن شمس مغربی ؟ مغربی یعنی غربی و غرب زده . شاید شمس عضو فراماسونری بوده و ماسونی صهیونی بود . پس مولوی نه تنها مشکوکه ، که جاسوسه . چرا تو ایران براش کنگره بر گزار می کنند ؟ باید برگزار کنندگان دستگیر و مثل هادی قابل و عمادالدین باقی مورد بازجوئی ویژه قرار بگیرند ، چون حتما به جائی وصل اند .
اما نظر مراجعی مثل آیت الله صافی گلپایگانی و نوری همدانی برای شیعیان و بیشتر از همه مقلدین آنها محترم است . ولی خود این دو بزرگوار ، مثل همه مراجع قدیم و جدید ، در اول رساله عملیه ی خود نوشتند که اصول عقاید تقلیدی نیست و تحقیقی است . خواندن آثار و یا بحث وبررسی آثار مولوی در دایره اصول است ٬ نه فروع . اختلاف فقها و عرفا امروزی و منحصر به شیعه و اسلام نیست ، همیشه و همه جا بوده و هست . عرفا ، فقها را اهل پوست و ظاهر دین و آن ها را از حقیقت دین بی خبر می دانستند . و فقها عرفا را غیر مقید به شریعت ، لاابالی و فریب خورده شیطان می دانستند . در سریال اغماء دیدیم که برخی از سخنان عرفا از زبان الیاس جاری می شد .
نظر مراجع بزرگوار در جای خود محترم ، اما کسانی که نه فقیه ٬ نه عارف ٬ و نه فیلسوف اند و مخالفت می کنند ، چه انگیزه ای دارند ؟ مولوی جواب دسته ی آخر را این طوری داده :
عقل دشنامم دهد من راضیم زانکه فیضی دارد از فیاضیم
احمق ار حلوا نهد اندر لبم من از آن حلوای او اندر تبم
طولانی شد . شاید بعدا در این مورد باز هم بنویسم .
| هشتصدمين زاد روز مولانا | ||||||||||||
| ||||||||||||
تخریب تدریجی آثار باستانی و غارت آنها توسط قاچاقچیان و بی تدبیری در حفظ و توسعه میراث فرهنگی کشور تا کی و کجا ادامه خواهد یافت؟

عکس :تخت جمشید مربوط به حدود بیست سال پیش توسط یکی از همکلاسی های محترم
سفر دانشجویان کارشناسی ارشد تاریخ دانشگاه شهید بهشتی به همراه آقای دکتر عزیز الله بیات استاد محترم
تکمله:
میراث فرهنگی در شرایط ثابتی نیست. هم نیاز به نگهداری وضع موجود است و هم توسعه آن. بسیاری از مواریث ما از ترس غارتگران یا به طمع غارت هنوز زیر زمین نگهدار میشوند
مقدمه
انسان موجودى است كه در جامعه تحقق مىيابد.ث جامعه مجموعهاى از انسانها است . به زعم عموم مردمشناسان فرديت انسان اوليه در جامعه مستحيل بوده است . ر ك :
اى اچ كار تاريخ چيست ؟ ترجمه كامشاد انتشارات خوارزمى 1356 ه . ش ص 47 - 48. كه روابط و نظم خاصى بر آنها حكومت مىكند و تاريخ حكايت تحول انسان و آنچه به او مربوط است )مانند:جامعه، طبيعت ( مىباشد. در اين ميان بررسى ميزان و نحوه ارتباط ميان انسان و جامعه و تاريخ):جامعه + زمان (حائز اهميت فراوان مىباشد.جانبدارى از هر يك از نظريات متداول و يا طرحى نو، در ترسيم محورى ترين مبحث مربوط به مكانيسم تحول تاريخ و جامعه نقش اساسى دارد.
متكلمين اسلامى از جمله متقدمين در طرح بحث جبر و اختيار مىباشند ولى آنچه كه مباحثات و نظرات آنها را تا حدى براى بحث ما غير مفيد مىگرداند اين است كه آنان به طور عمده به بررسى مسئله جبر و اختيار انسان در ارتباط با خدا پرداخته اند و توجهى ناچيز به رابطه انسان و جامعه نمودهاند. با اين وجود تصويرى كه آنان از انسان ارائه مىدهند،مىتواند پايهاى براى تدوين نظريه معينى قرار گيرد.
انسان و جامعه
انسان و جامعه هر يك از قوانين و قانونمندىهاى خاص خود پيروى مىكنند. همانگونه كه به طور مثال گردش خون در بدن انسان بعنوان واقعيتى مسلم پذيرفته شده و تبعات آن و نظم ناشى از آن در سلسله نظم هاى موجود در انسان، موضوع مطالعه و بررسى علم پزشكى است، جامعه نيز داراى قانونمندى هاى ويژه خود است. البته قانونمندى هاى اجتماعى به اندازه قوانين طبيعى مورد توافق نيستند ولى جامعهشناسى سعى بر آن دارد تا دامنه شناخت خود از حيطه اجتماعى را افزايش داده، تفسيرى مناسب و مشترك از جامعه ارائه دهد. علم روانشناسى نيز تا حدى همين رسالت را در مورد شناخت انسان برعهده دارد آنچه مسلم است اين است كه تنها شناخت صحيح از انسان و جامعه مىتواند پايه بررسى دقيق رابطه اين دو گردد. حال به بررسى اجمالى نظريات مىپردازيم:
آزادى انسان در ترسيم راه خود و جامعهاش در جريان تاريخ
توماس كارلايل از برجستهترين چهره هاى طرحكننده اين نظريه ) نظريه ابرمرد- قهرمان ( مىباشد. به زعم وى تاريخ چيزى جز داستان قهرمان و قهرمانان نيست.تث نظريه ابرمرد . عزتاللَّه رادمنش جامعه شناسى، قرآن، اتوپيا اميركبير 1358 ه . ش بخش اول. سالهاست كه اهميت سابق خود را از دست داده است. در اواخر قرن نوزدهم در روسيه تزارى فرقه سياسى مهمى با نام ناردونيكقچ شكل گرفت كه هيچ قانون و انتظامى را در جريان تاريخ به . Nardonic
رسميت نمىشناخت و قهرمانها و شخصيتها را موجد تاريخ محسوب مىنمود. پيروان اين نظريه، نقش مردم و جامعه را در تحولات اجتماعى ناديده مىانگاشتند. پلخانف تئوريسين سوسياليست در اثر معروف خود " نقش شخصيت در تاريخ " به رد نظريه ناردونيكها اهتمامى تمام داشت.مچ مخالفت با دعاوى پيروان نظريه قهرمان يا ابرمرد به تقويت نظريه ديگرى بنام . جمشيد مرتضوى ضرورت و فلسفه تاريخ دانشگاه تهران چاپ دوم 1359 ه . ش ص 54. نظريه جبر يا دترمينيسم تاريخ انجاميد.ضعف عمده تئورى ابرمرد را مىبايست در عدم شناخت صحيح از انسان و جامعه و مشخصاً بىتوجهى به استحكام قوانين اجتماعى دانست.«چ
.هگل فيلسوف شهير آلمانى نيز نظريه ابرمرد را مطرح مىكند با اين تفاوت كه قهرمان از نظر او كسى است كه به "اراده زمان " فعليت مىبخشد. وى تاريخ را كشتارگاه اراده انسانها مىداند. ر ك:
اى اچ كار همان كتاب ص 81.
عبدالكريم سروش از تاريخ پرستى تا خداپرستى 1359 ه . ش ص 24.
جبر
با افول نظريه ابرمرد عكس العمل طبيعى آن جاى خود را باز مىكند. جامعه شناسان و تئوريسينهاى ماركسيست سردمدار نظريه جديد شده و اعلام مىدارند:
پذيرفتن اين كه انسان هاى چون بودا، اسكندر، سزار و ديگران مسير تاريخ را تغيير داده اند نفى نظم اجتماعى استٍچ و حتى مخترعين نيز محصول شرايط اجتماعى خود هستنديچ و . گوردون چايلد تاريخ ترجمه فرامرزى مازيار ص 53.
. مأخذ پيشين ص 20.
زمانى ظهور يك قهرمان ضرورى و عملى بوده كه شرايط اجتماعى چنين اقتضاء نمايد.لاچ گروه . مأخذ پيشين ص 56.
كاسمينسكى نقد فلسفه تاريخ آرنولد توينبى ترجمه كشتگر و نوريان ص 22.
اخير به نفى اراده فردى تمايل نشان مىدهند و انسان را صرفاً عنصرى مىدانند كه تمامى ابعادش در جامعه شكل گرفته و راهى جز پيروى از مسير جبرى تاريخ كه مشخصاً يك سويى و يك كانالى است، ندارند. بشر موجودى است طبقاتى كه حامل شعور اجتماعى طبقه خود است. تمايلات و اراده وى ناشى از موقعيتى است كه در آن قرار گرفته است. انسانها تاريخ را مىسازند ولى آنها اين كار را به دلخواه خويش و تحت شرايط منتخب خويش انجام نمىدهند. چ در كنار . موريس كنفورث ماترياليسم تاريخى ص 31 - 32.
گلهزرمان قوانينتكاملاجتماعى ص 125.
اينان افرادى چون آرنولد توين بى نيز به طرح قانونمندى در تاريخ پرداخته اند ولى در عين حال به نقش اراده انسانى توجه نمودهاند.ب
چ بطور كلى بايد اذعان داشت كه برداشت جامعه شناسان . كاسمينسكى همان كتاب ص 19.
معاصر تحت تأثير نظريه جبر تاريخى قرار دارد.
مشكلات عمده نظريه جبر ) و بقول مخالفين آن : جبر ويرانگر اراده فردى ( در نكات زير نهفته است :
1- اين نظريه با مطلق نمودن تأثير شرايط محيط اجتماعى، انسان را بازيچه و دستاويز جامعه و روند تكاملى عينى آن مىداند و لذا اراده انسانى را درتحولات اساسى اجتماعى ناديده مىگيرد.
2- تاريخ نشان مىدهد كه قهرمانان تا حدى توانستهاند مسير پيشين تاريخ را تغيير داده و مسير جديدى را فرا راه آن قرار دهند.
3- اگرچه بر تاريخ وحدت حاكم است و مسير واحدى را به سوى هدفى معين )پيروزى پرولتاريا، حاكميت كليسا، دمكراسى و ... ( مىپيمايد ولى در همين مسير واحد )كلى ( شعبات و امكانات عمل مختلفى براى انسان و جامعه وجود دارد.
4- اين نظريه چون نظريه قبلى به شناخت صحيحى از انسان نايل نيامده است. در نطريه اخير انسان موجودى ايستا با مختصات ثابت فرض شده است و نسبيت لازم مورد توجه قرار گرفته نشدهاست.
5- انسان همانگونه كه با كمك علوم دقيقه و تجربى بر محيط بيرونى مسلط مىشود، تدريجاً با تكميل شناخت خود از جامعه و انسان ) بواسطه علوم اجتماعى، روانشناسى و غير آن (مىتواند قانونمندىهاى اجتماعى را مورد استفاده قرار دهد. بطور مثال انسان مىتواند با استفاده از دست خود نيروى جاذبه زمين را كه بر طبق آن سيب الف بايد به زمين بيفتد را مختل نمايد.اين به معناى نقض قانون جاذبه زمين نيست، بلكه به معناى آنست كه بشر به كمك يك قانون ازقوانين هستى، قانونى ديگر را تعطيل نمايد.همين عمل در عرصه اجتماعى با توجه به كثرت قانونمندىهاى حاكم بر انسان و جامعه قابل تطبيق است.
نظريه ديگر
نظريه سوم ضمن ارج نهادن به حاكميت نسبى قوانين طبيعى و اجتماعى، معتقد است كه انسان را نبايد موجودى ثابت فرض كرد. انسان در حال تحول و دگرگونى است و اين تحولات عمدتاً در عرصه اجتماعى است.(چ انسان با محيط طبيعى و اجتماعى مبارزه مىكند و به ميزان . ويل دورانت درسهاى تاريخ ترجمه بطحايى كتابهاى جيبى 1358 ه . ش ص 39. علم و توانايىاش بر آنها فائق آمده، راه خود را در مسير تاريخ باز مىكند و اساساً چنين انسانهاى آگاهى هستند كه با مبازره پيگير و بى وقفه با ناملايمات طبيعى و اجتماعى، تمدن و فرهنگ بشرى را بوجود مىآورند، نه اينكه آنان كه از جامعه عيناً تأثيرپذيرى دارند، كه در صورت اخير مجالى براى پيشرفت باقى نمىماند.سخ
. تذكر اين نكته لازم است كه بنا به اين تحليل تنها قهرمانان و نوابغ نيستند كه سازندگان فرهنگ و تمدن بشرى هستند بلكه بخش اصلى جوامع بشرى كه در مبارزه با مشكلات طبيعى و معضلات اجتماعى شركت دارند )و در رأس آنها : نوابغ، مصلحان و قهرمانان ( سازندگان تمدن و فرهنگ انسانى محسوب مىشوند.
انسان با شناخت سنن جاريه تاريخ، حركت آگاهانه خود را پى مىگيرد.وخ مسير تكاملى . مرتضى مطهرى قيام و انقلاب مهدى)عج( از ديدگاه فلسفه تاريخ صدرا رجب 1398 ص 13. انسان از مراحل اوليه با آميزش و آميختگى انسان و جامعه آغاز مىشود. در اين عصر جايى براى "من " فردى نيست ولى بتدريج انسان توان مقابله با نظم اجتماعى را در خود احساس مىكند.لاخ . برتراند راسل مرجع قدرت و فرد ترجمه مشكين پوش رازى 1362 ه . ش ص ص 73 - 74. انسان موجودى آزادو انتخابگر است و به دليل همه جانبه بودن تكاملاش، تدريجاًاز وابستگىاش به محيط طبيعى و اجتماعى كاسته و به نوعى وارستگى از شرايط بيرونى و اتكاء به خود دست مىيابدكه اين "خود" داراى مفهومى فرهنگى )عقيدتى،ايمانى و ايدئولوژيك ( مىباشد.تخ
. مرتضى مطهرى همان كتاب ص ص 37 و 48.
ميزان شدت و ضعف تأثيرگذارى انسان در جامعه به سه مسئله مهم بستگى دارد:
1- شدت و قوت قانونمندىهاى اجتماعى در جامعه. قانونمندىهاى اجتماعى صرفاً انتزاع ذهن نيستند بلكه عاملى مؤثر از مجموعه عوامل عينى و مستقل از ذهن مىباشند.نحوه عمل قانونمندىها و ميزان تأثير آنها، با يكديگر متفاوت است. مثلاً جامعه بدوى با جامعه ايلاتى كنونى يا جامعه روبه توسعه و تعالى و رشد با جامعه در حال زوال از نظر نوع قانونمندى و توان تأثيرگذارى بر انسانها متفاوت هستند.
2-انسان. بشر به حكم استعدادهايش موجودى متفكّر و برنامهريز و هدفدار است. انسان در رابطه با محيط پيرامونى خود رابطهاى فعال داردو ميزان تأثير پذيرىاش از محيط به عوامل درونى )شخصيت وى ( و عوامل بيرونى )قانونمندىها( بستگى تام و تمام دارد. تأثيرگذارى مستقيم يا غير مستقيم بر انسانى فهيم و فكور امرى دشوارتر از تأثيرگذارى بر انسانهاى بى فرهنگ مىباشد.
3- كانال ارتباطى. عامل مهم ديگر كه نقش واسطه ميان انسان و جامعه را بازى مىكند، كانال ارتباطى فرد با جامعه است. مهمترين نحوه ارتباط را شايد بتوان موقعيت اجتماعى فرد در جامعه، مالكيت، قدرت )همه شعب آن ( و ... دانست.ة خ
. بايد توجه داشت كه تأثيرگذارى انسان بر انسانهاى ديگر و جامعهاش نيز از همين كانالها صورت مىپذيرد.
هيچيك از اين سه عامل به تنهايى نمىتوانند پايه بررسى محققانه و دقيق قرار گيرند، بلكه تلفيقى از اين سه است كه موقعيت فرد و جامعه را كاملاً تبيين مىنمايد.
بنابراين نظريه، انسانهايى وجود دارند كه انعكاس جبرى محيط اجتماعى خود هستند و برعكس انسانهايى هستند كه با درك صحيح و شناخت علمى از جامعه، انسان و هستى، از قانونمندىهاى موجود در جهت هدايت جامعه )به جهت مطلوب خود ولى با توجه به محدوديت هاى كلى( استفاده مىكنند. گروه اول اگر در طبقه حاكم قرار گيرند ظالم و ستمكار و اگر در طبقه محكوم قرار گيرند. ظلمپذير و منفعل و در هر دو حال اسير شرايط پيرامونى هستند. آنچه مهم است ايناست كه با تكامل اجتماعى جوامع انسانى، مسائل فرهنگى و شخصيتهاى انسانى نقش فعالترى در هدايت جامعه بعهده مىگيرند و حركت خود به خودى تاريخ مفهومى تازه پيدا مىكند. در چنين شرايطى انسانها با حفظ استقلال خود، در جامعه نيز نقش دومى پيدا مىكنند كه عليرغم ثانوى بودن بهيچوجه اهميت كمترى ندارد.
جغرافيا
ابنخلدون به تبعيّت از مورخان متقدم به بحث جغرافى اهميت خاص داده و در اثر خود به كرّات بر نقش جغرافيا بر معيشت و نقش معيشت در حيات اجتماعى قبيله، روستا و شهر تأكيد مىكند. بىراهه نخواهد بود اگر به تعلّق خاطر شديد مؤلف مقدمه به جغرافيا اذعان كنيم. وى تأثير شرايط اقليمى را در شكل گيرى خلق و خوى ملل و اقوام و حتى رنگ پوست بسيار حائز اهميت مىشمارد و از اين راه بسوى نظريه نژادى تفوق نژاد معتدل و ميانه بر نژاد سياه حركت مىكند.
جغرافيا در انديشه ابنخلدون پايه اصلى براى تعيين نوع معيشت و اقتصاد است و به تعبيرى مىتوان گفت در مسأله اخير ابنخلدون مانند ماركس مىانديشد با اين تفاوت كه ماركس بجاى اقتصاد بيشتر بر صنعت تأكيد نموده است و مطلب مزبور ناشى از آنست كه شرايط اقتصادى در گذشته بيشتر تابع جغرافيا بوده و لذا گرايش به جغرافيا در اثر ابنخلدون بيشتر ديده مىشود ولى پس از انقلاب صنعتى شرايط اقتصادى بيشتر تابع صنعت گرديد و مىتوان گفت كه امروزه بيشتر تابع سياست شده است.
روش - تجربه و استقراء
روش كار ابنخلدون بررسى ميدانى بويژه در ميان قبايل بَدَوى شمال آفريقا)بربر و عرب( بوده و در بسيارى از موارد نيز به استقراء گراييده است.
"اگر اين وضع را در مردم مورد دقت قرار دهيم نمونههاى صحيح و بسيار از آن خواهيم يافت."7
. ابنخلدون همان كتاب ص 236.
روش - طبايع
ابنخلدون پايهگذار روشى نو در بررسى تاريخى است. وى با تفكيك ميان طبايع و وقايع معتقد است كه وقايع)خبر( را بايد به طبايع)قاعده( و اصول عرضه نمود تا صحت و سقم روايات روشن شود.ئ7 از اين لحاظ وى از تاريخ نقلى با شدت تمام انتقاد مىكند. از سوى ديگر . ابنخلدون همان كتاب ص 4.
نمونه اين روش قياسى ابن خلدون نفى شرابخوارى هارونالرشيد است. وى ابتدا بعنوان اصل بيان مىكند كه اشراف عرب در عصر جاهليت نيز از شراب پرهيز مىكردند و بعلاوه تاك انگور از گياهان عربستان نبودهاست. سپس اظهار مىدارد كه هارون و پدرانش از اشراف عرب بودهاند و محال است كه شرابخوارى كردهباشند. بدينسان در يك قياس منطقى ابنخلدون به نفى تاريخ نقلى نايل مىآيد. )ابنخلدون همان كتاب ص 13).
وى به تحولات اساسى در جوامع بشرى قائل است، لذا اعتقاد دارد كه همپاى تحول جامعه مورخان مىبايست نگرش خود را تصحيح و تكميل و از پيروى كوركورانه از سنتهاى پيشينينان خوددارى كنند. وى در عين حال اصول و طبايع را پايدار مىبيند و بدين جهت است كه شباهت گذشته به آينده را از شباهت آب به آب بيشتر مىداند.لا 7 بنابراين وى از طرفى به "اصول"و . ابنخلدون همان كتاب ص 17.
"طبايع" نظر دارد و از سويى به "وقايع" و "حوادث". از نظر وى با بررسى وجهتناسب ميان وقايع و تحليل توافق و تضاد آنها به تجزيه و تحليل نايل آييم.ش
7
. ابنخلدون همان كتاب ص 51.
وى عليّت )وابستگى علت و معلول( كه در تمامى جهان آفرينش حاكم استض7 را مبناى . ابنخلدون همان كتاب ص 176.
بررسىهاى خود قرار داده و عموماً شناخت مسايل را به علل مجهول و دور از دسترش واگذار نمىكند. در مقدمه بارها به كلمه "اجتناب ناپذير" بر مىخوريم. قاطعيت در كلام ابنخلدون متكى به اعتقاد راسخ وى به قانون علّيّت است. بعلاوه در بررسىهاى ابنخلدون ردّپاى دانش تجربى عصر وى هويداست. بطورمثال تأثير غذاخوردن زياد بر ضعف فكرى 7 را با دانش . ابنخلدون همان كتاب ص 161.
تجربى بررسى مىنمايد و يا حالات ويژه مرتاضان و پيشگويان را با روانشناسى عادت بررسى مىكند.
روش - تعارض تدريجى شكل جديد با شكل قديم )ديالكتيك(
"و فرمانروايان و پادشاهان هرگاه بر دولتى استيلا يابند و زمام امور آنرا بدست گيرند، ناچارند آداب و رسوم و عاداتى از روزگار پيش از فرمانروايى خويش را بپذيرند و بسيارى از آنها را اقتباس كنند و گذشته از اين عادات نسل خويش را نيز از ياد نبرند، ازينرو در آداب رسوم و عادات دولت آنان برخى از اختلافات با عادات نسل اول پديد مىآيد و باز وقتى پس از اين دولت دولت ديگرى روى كار آيد و عادات خود را با عادات آن دولت درآميزد باز هم برخى از اختلافات روى مىدهد كه نسبت بدولت نخستين شديدتر است، آنگاهبتدريج اين اختلافات در دولتهاى بعدى همچنان ادامه مىيابد تا سرانجام رويهمرفته بتضاد و تباين منجر مىشود."7
. ابنخلدون همان كتاب ص 53.
روش بررسى ابنخلدون بسيار شبيه روشىاست كه بعدها در قرن نوزدهم تحت عنوان بررسى ديالكتيك و متكى بر ترياد )تز - آنتىتز - سنتز( مطرح مىشود.
روش - توجه به تحول شرايط اجتماعى
ابنخلدون در انتقاد از مورخان پيشين همواره بر اين نكته تأكيد مىكند كه آنها به تغييرات زمانه توجه نكردهاند و خود سعى نمودهاست دچار اين مشكل نشود. وى در بررسى مسأله معملى و مسأله قضا اين نكته را اثبات مىكند كه محقق تاريخ مىبايست به تحول نقش و اهميت مناصب در طول زمان توجه كند. چه بسا در روزگارى معلمى و قضاوت از مناصب عاليه و مخصوص خاندانهاى ممتاز و درجهيك باشد و روزگارى در زمره مشاغل عادى.لا؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 55.
اشاره به اينكه احوال ملتها و نسلها در نتيجه گذشت روزگار تغيير مىكند و اين تحولات جز با سپرى شدن قرنهاى دراز روى نمىدهدم؟ اشارهاىاست به پروسههاى طويلالمدت . ابنخلدون همان كتاب ص 51.
است كه از دستاوردهاى مهم تفكر ابنخلدون محسوب مىگردد.
نفى تقليد و ضرورت نوآورى
"قياس و تقليد از طبيعتهاى معروف آدميست"؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 53.
مشكل عمده مورخان متأخر از نظر ابنخلدون آنست كه آنها بدون در نظر گرفتن شرايط و انگيزههاى مورخان متقدم به تكرار روى آوردهاند و از نوآورى بازماندهاند. مورخان متأخر از تغييراتى كه در آداب و سنن و ملل و نسلها روى دادهاست غافل مىمانند ؟ و تصور مىكنند كه . ابنخلدون همان كتاب ص 5.
با تكرار سخنان پيشينيان در رتبه آنان قرار مىگيرند. اينان به هيچ روى كارى به نقد ندارند.
ابنخلدون خود به اين امر قيام كرده و اهميت علمى دانشمندان پيش از او، وى را از ابراز عقيده و نقد پيشينيان بازنداشتهاست.ج؟
. بطور مثال وى به سهولت بر ابنرشد خرده مىگيرد كه....) ابنخلدون همان كتاب ص 256.)
در كتاب مقدمه به حكاياتى بر مىخوريم كه مؤلف آنرا با موازين عقلى و عرفى مىسنجد و صحت آنها را نفى مىكند. ؟ وى جز در حريم انبياء كليه امور را قابل نقد مىداند و از مسايل . ابنخلدون همان كتاب ص ص 15 - 21 .
جارى زندگى بعنوان شاهد مدعا استفاده مىكند. وى عادت به مبالغهگويى و شيفتگى روح انسانى به مردمان را دليلى بر تحريف وقايع مىشمرد.ه؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 17.
نقادى خبر توسط ناقل خبر
"... هر چند نقل كننده اخبار تنها به بازگفتن و نقل اكتفا مىكند، ولى هرگاهبداننگريستهشود ديده بصيرت مىتواند اخبار را انتقاد كند و صحيح را برگزيند و بنيروى دانش مىتوان صفحات صواب را روشن و تابناك ساخت.ة ؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 3.
ابنخلدون بر اهميت نقد تاريخى تأكيد فراوان دارد و معتقد است كه تاريخنگاران دورههاى متأخر بيشتر به نقل پرداختهاند و به صحت و سقم خبر نقل شده چندان توجهى نداشتهاند.آ؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 5.
محوريت معيشت
نظريه معيشت ابنخلدون به تعبيرى بر آنست كه ظهور خصايص مختلف روحى قبيله )و شهر( را بررسى نمايد. گرچه معيشت خود تابعى از شرايط جغرافيايى است ولى در مقياس انسانى، معيشت و شيوه توليد مادى زيربناى شكلگيرى خلق و خوى و فرهنگ جامعه است.
"بايد دانست كه تفاوت عادات و رسوم و شئون زندگانى ملتها در نتيجه اختلافى است كه در شيوه معاش)اقتصاد( خود پيش مىگيرند، چه اجتماع ايشان تنها براى تعاون و همكارى در راه بدست آوردن وسايل معاش است."ي؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 225.
بنظر ابنخلدون پس از ظهور اقتصاد توانگرى است كه اخلاق توانگرى مانند رويكرد به تجمّل و هنر و صنايع زاده مىشود.اً؟ البته ابنخلدون آنجا كه به ريشهداشتن اخلاق شهرى در . ابنخلدون همان كتاب ص 226.
اخلاق باديهنشينى اشاره دارد،ص2؟ تا حدى به روند نسبتاً مستقل تكامل فرهنگى اشاره مىكند . ابنخلدون همان كتاب ص 230.
نزديكى آراء ابنخلدون به مباحث مردمشناسى فرهنگى قابل توجه است.
ولى در مجموع به اصالت معيشت اعتقاد دارد. معيشتى كه سياست)عصبيت( و نهايتاً فرهنگ را تعيين مىكند.
صورتبندى اجتماعى
"... باديهنشينى بمنزله اصل و گهوارهاى براى شهرها و تمدناست و مقدم بر شهرنشينى مىباشد، زيرا نخستين خواستههاى انسان ضروريات است"؟
. ابنخلدون همان كتاب ص 229.
ابنخلدون به دورهاى كه توليد اضافى مطرح نيست و انسان در مرحله جمعآورى غذا و شكار در حد نياز خود بودهاست، اشاره دارد.ل؟ ولى آنچه كه مىتوان بعنوان صورتبندى . ابنخلدون همان كتاب ص 226.
اجتماعى از نظر ابنخلدون مطرح كرد، دو شكل اصلى حيات انسانى است. نخست بايدهنشينى و سپس شهرنشينى.غاً
. بدينسان غارنشينى، زندگى در جنگل و كوهنشينى از متفرعات باديهنشينى و دهنشينى)روستانشينى(در دشت در تقسيم كلى از مقدمات نزديك شهرنشينى به حساب مىآيند.
زندگى باديهنشينى و شهرنشينى هر يك صورت خاصى دارد كه با يكديگر متضاد است و عليرغم اين تضاد گريزى از تبديل عصبيت نيرومند به دولت و شهر نيست. البته شهر نيز باديهنشينان اطراف خود را تحت كنترل در مىآورد و باب مراوده با آنها را مىگشايدهاً و در . ابنخلدون همان كتاب ص 292.
پى تسلط بر باديه است.
عادت
دستاوردهاى علمى ابنخلدون در عرصه روانشناسى نيز بسيار است. وى با تأكيد بر عادت بعنوان مكانيسم اصلى انجام امور شگفتانگيز صاحبان علوم و فنون عجيبه و غريبه، ضمن صحه گذاردن بر واقعيت اين علوم، آنها را به روش علمى بررسى مىنمايداً و تمايز شئونات نبى و . ابنخلدون همان كتاب ص 165 به بعد.
صاحب كرامت و ساحر را مطرح مىسازد. وى به محدوديت تأثير عادت و ضرورت وجود استعداد فطرى نيز اشاره دارد ولى در تحليل نهايى معتقد است كه: حتى انتقال عصبيت با آموزش و تربيت است. اً
. ابنخلدون همان كتاب ص 260.
"... انسان ساخته و فرزند عادات و مأنوسات خود مىباشد نه فرزند طبيعت و مزاج خويش و به هرچه در آداب و رسوم مختلف انس گيرد تا آنكه خوى و ملكه و عادت او شود سرانجام همان چيز حانشين طبيعت و سرشت او مىشود."0اً
. ابنخلدون همان كتاب ص 236.
نظريه سياسى
انديشه سياسى ابنخلدون يكى از مهمترين فرازهاى عقايد وى مىباشد. وى به نظريه "خلافت حق" معتقد و لذا منصب خلافت را متكى به ديندارى و عدالت مىداند. اً پادشاهى . ابنخلدون همان كتاب ص 30.
عبارت از غلبه يافتن و فرمانروايى بزور و قهر استساً و سيادت و رهبرى از آنِ خداوندان و . ابنخلدون همان كتاب ص 265.
دارندگان عصبيت است.ماً وى مىگويد: "و بدى از همه خصال بآدمى نزديكتر است، بويژهاگر . ابنخلدون همان كتاب ص 248.
خودسرانه در چراگاه عاداترها شود..."ًّاً در جاى ديگر سركشى و عصيان را از نهاد بشر . ابنخلدون همان كتاب ص 240.
مىداند.ع اً نتيجه چنين فكرى در انديشه سياسى ابنخلدون به دو صورت ظاهر مىشود. از . ابنخلدون همان كتاب ص 241.
طرفه به مانع و رادع درونى براى كنترل انسان قائل مىشود و آن را دين و مذهب مىداند و از سويى به رادع بيرونى توجه مىكند كه قدرت غلبه دارد. اما ابنخلدون به آفات غلبه نيز توجه دارد و ترويج روحيه اطاعت پذيرى از فرمانروا را موجب سركوب عصبيتى مىدانند كه به استقرار دولت منجر شده بود. اين تعبيرات بيشتر در مورد شهر قابل تطبيق است. در قبيله كه خلق و خوى پاكى فطرى دارد، مشكلات داخلى توسط پيران و ريش سفيدان)با تدبير( و مشكلات خارجى توسط جوانان)با زور( حلّ و فصل مىشوند.ّاً ابنخلدون حكومت را از . ابنخلدون همان كتاب ص 240.
وجوه افتراق انسان و حيوان و لذا مرتبط و مناسب با نيكى مىداند.اً
. ابنخلدون همان كتاب ص 272.
"... سياست و پادشاهى عهدهدارى امور خلق و خلافت از جانب خدا در ميان بندگان اوست... پس براى هر كس عصبيتى حاصل آيد قدرت ويرا تضمين كند و هم بخصال نيك و پسنديدهاى كه مناسب تنفيذ احكام خدا در ميان خلق او باشد خوى گيرد چنين كسى براى مقام خلافت در ميان بندگان و عهدهدارى امور خلق آماده خواهد و در وى شايستگى اين مقام وجود خواهد داشت."هاً
. ابنخلدون همان كتاب ص 273.
"... خصال كشوردارى در مردان سياست يافت مىشود و بدانها متصف مىباشند و از اينرو شايستگى مىيابند كه براى زير دستان خويش يا بطور عموم سياستمدار باشند و خداى تعالى ايشانرا بدانراه نيك رهبرى فرموده است راهى كه در خور عصبيت و غلبه آنان است. چه اينگونه كسان بيهوده و بيدليل برياست نمىرسند و ديده نشده است كسى از راه باطل و بر حسب تصادف بكشوردارى نايل آيد بلكه كشوردارى براى بكاربردن قدرت عصبيت ايشان شايستهترين پايگاهها و كمالات و نيكيهاست. و با اينوصف دانستيم كه خدا پادشاهى را به ايشان ارزانى داشته و آن را بسوى ايشان راندهاست..."
دولت پس از تأسيس بتدريج دچار استبداد)حكومت مطلق(، تجملخواهى و تنآسايى مىشود و همين عوامل به سقوط دولت مىانجامد.ناً سقوط دولت برعهده نيروهاى داراى . ابنخلدون همان كتاب ص ص 317 - 320.
عصبيت است. عصبيتى كه گرچه زادگاهش باديه است ولى بدليل وجود روابط خويشاوندى نوع ديگرى از آن در شهر وجود دارد. اشرافزادگان شهرى حامل اين نوع از عصبيتاند. اما معلوم نيست اوباش شهراز نظر ابنخلدون چگونه عصبيتى دارند كه بواسطه آن گاهى حكومت را بدست مىگيرند.فپ
. ابنخلدون همانكتاب)جلد دوم( ص ص 747 - 749
خاتمه
فىالواقع دستاورد اصلى ابنخلدون گذشته از مباحث روشى و متديك مسايل مردمشناسى فرهنگى بويژه قبيلهشناسى است. ابنخلدون بدليل گرايش شديد به "علم" تجربى روزگار خود دچار توهماتى نيز گرديده است. وى سعى دارد در هر جا كه ممكن است خلق و خوى و آداب و رسوم را با قانونهاى علمى شناختهشده روزگار خود تحليل كند. بطور مثال بر اساس اقليمشناسى و طبّ روزگار خود روحيّات سياهپوستان را تعليل و تحليل مىكند.طپ در . ابنخلدون همان كتاب ص 157.
بخشهاى مختلف مقدمه گرايش تحليلى ابنخلدون به پايه قراردادن دانش تجربى است و بر همين اساس توفيقاتى يافته ولى در مجموع مىتوان گفت كه ناپختگى دانش تجربى عصر وى در انديشههايش تأثيرات نامطلوب گذاردهاست. اينكه بعضى ابنخلدون را نخستين مورخى مىدانند كه از وقايعنگارى به تعليل و تحليل تاريخى راه بردهاست،آپ تا حدى اغراق محسوب . شيخ همان كتاب ص 48.
مىشودنپ ولى به هر حال نمىتوان اهميت وى را در تكوين آراء و عقايد اجتماعى ناچيز . ابنخلدون به توجه مورخانى چون مسعودى به جهات اساسى تاريخ اشاره دارد و پيروى از روش آنها را براى مورخان متأخر ضرورى مىشمرد.) ر ك: ص 59.) البته وى نيز به ضعف اطلاعات مسعودى در مورد وقايع نواحى غربى جهان اسلام اقرار دارد. )ص 61.)
انگاشت.
ابنخلدون از استقراء شروع مىكند و به ارتقاء تعميم نايل مىآيد ولى در اين ارتقاء مشكلاتى است. ضعف اطلاعات ابنخلدون نسبت به مشرق و ملتهاى آن بنابه اظهار خود او8پ از مشكلاتى است كه در مقدمه تأثير زيادى گذاردهاست. اگر ابنخلدون ديد موشكافانه . ابنخلدون همان كتاب ص 61.
خود را متوجه بررسى بافت غيرقبيلهاى حكام محلى نواحى شرقى )مثلا خراسان( مىكرد، شايد بر عمق نظرياتش بمراتب افزوده مىشد.
وى خود را متعهد به دفاع از باديهنشينى مىبيند و لذا "نظريه هجرت" را نفى مىكند و نقش ضدباديهنشينى آن را نفى مىكند.پپ وى به تأويل روايات و تاريخ مىپردازد تا خداى نكرده . ابنخلدون همان كتاب ص 234.
باديهنشينى نفى نشود. از نظر او باديهنشينان به طبيعت نزديكترند و اخلاق باديهنشينى بر اخلاق شهرى به مراتب برترى دارد.
ابنخلدون با استقراء تحولات اجتماعى گذشته كه عموماً با حضور قبايل و طوايف قرين بوده است به يك نتيجه كلى مىرسد كه تحولات هميشه بواسطه قبيله بوده و خواهد بود و در قبيله نيز منشأ قدرت عصبيت است. وى در نظريات خود هرگز جايى براى جهان بدون قبيله و عصبيت قبيلهاى باز نكرده است. بعلاوه در دوران وى نيز نوع ديگرى از حكومتها وجود داشتهاند كه مبدأ قبيلهاى و بَدَوى نداشتهاند. مانند حكومتهاى محلى خاندانهاى ايرانى كه عليرغم تهاجمات مكرر قبايل اقتدار خود را حفظ مىكردند و جز در مواردى كه هجوم قبايل تمامى اركان اجتماع را تغيير مىداد، آنها همواره دست بالا را در تحولات سياسى - اجتماعى كشور بدست داشتهاند.
ابنخلدون فروپاشى دولت و تمدن را ناشى از ضعف عصبيت مىداند. نهايت ضعف عصبيت به غلبه عصبيت بيرونى ديگر منجر مىشود و لذا در نظرگاه ابنخلدون بحث از درون حاشيهاى است. در توازن قواى ميان عصبيتها حتى لازم نيست كه عصبيت ضعيف شود بلكه كافىاست عصبيت قوىترى مطرح شود. در تئورى ابنخلدون تهاجم عصبيتها محور است و نه انقلاب و فروپاشى از درون.
در مقدمه گاهى تعارضاتى به چشم مىخورد كه نشان مىدهد مؤلف هنوز دانش نوبنيان خود را تحكيم نكرده است و هنوز در مرحله تعميم دادن نظرات است و نه يافتن نظريات كلى كه در پى تحديد متقابل نظرات حاصل مىشود. بطور مثال ابنخلدون متكى به امثال و حكم مىگويد "مردم بر دين پادشاه خود باشند"ئپ و از اين سخن دو نتيجه متفاوت مىگيرد. در يك جا . ابنخلدون همان كتاب ص ص 52 و 282.
مىگويد كه فرمانروايان جديد از آداب و رسوم فرمانروايان پيشين تأثير مىپذيرند و بتدريج عادات نسل خويش را از دست مىدهندص3پ در جاى ديگر اظهار مىدارد كه اين مغلوبين هستند . ابنخلدون






