فراموشی دریای خزر امروز/تحقیر ملی فردا
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
تغییر اسم خلیج فارس یه موج ایجاد کرده ولی نگرانی ها خیلی شدید نیست. با اینحال ایرانیان در سراسر جهان به این موضوع حساسیت به خرج میدهند و امید است تاثیر هم داشته باشه. ولی دریای خزر چی میشه؟؟؟؟
من با اینکه اخبار رو دنبال میکنم هنوز نمیدونم قصه چیه. دلیلی این سکوت چیه؟ خدا بخیر کنه! نمیدونم میخوان روسها ناراحت نشوند و یا اینکه افتضاحی شده که صداش رو در نمیارن. شایدم موضوع مهمی نیست. اطلاع رسانان جامعه کجا هستند؟ سلام منو بهشون برسونید.
----------------------------------------------------------------------------------
بزرگی گفت:
شمایی که الان جوان هستید می توانید خودتان را تهذیب کنید. اگر پیر شدید ضعیف میشوید نمیتوانید. الان قوای شما قوی است و شیطان در شما ضعیف. وقتی سن شما زیاد شد قوای شما ضعیف می شود و شیطان در شما قوی. آنوقت دیگر نمیتوانید. شکست میخورید. صحیفه نور/ج ۵ / ص ۱۶۷
من از خوندن این جمله خیلی تعجب کردم. شما چطور؟
از کلیله و دمنه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
کلیله و دمنه
میراث ادبی ایرانی اگر نگوییم که همه حافظه تاریخی ایرانیان رو به همراه دارد لااقل بخش عمده و قابل استناد آن به شمار میرود.نسبت کلیله و دمنه با وبلاگ نویسی چیست؟ این را به علاقمندان وا میگذریم و خودمان بعنوان حضرت سلطانی رو به سرای نگارش می آوریم تا توانیم دلی بدست آریم. امید آنکه دل ما را نشکنید. سرگذشت کلیله و دمنه پادشاه ایران خسرو انوشیروان (کسری) با فرستادن برزویه طبیب به میان هندوان از کتب آنان نسخه برداری کرد. کلیله و دمنه ی عزیز که موافق طبع شاهان و وسیله تحکیم دانش حکومت بود بدینسان به ایران راه یافت. ایرانیان بر ده باب آن شش باب افزودند.بزرگمهرحکیم نیز بر آن مقدمه نوشت و در دوره اسلامی به همت ابن مقفع به عربی ترجمه شد و به خواست نصر بن احمد امیر سامانی رودکی به نظم درآورد و نهایت ابوالمعالی نصرالله منشی به فارسی برگرداند ولی چه برگردانی که هندی – پهلوی – عربی بودن آن یکسره پشتوانه محتوای غنی اثر فارسی شد.همینکه بزرگانی چون برزویه و بزرگمهر و ابن مقفع و نصرالله منشی واسطه این انتقال بودند اشارتی است به عظمت اثر. گزیده میخواهم برای شما خواننده احتمالی وبلاگم به سلیقه خودم گزینشی کنم از این مخزن ارزشند به قصد فایدت. پس بسم الله .... ابوالمعالی: سپاس و ستایش مر خدای را جل جلاله که آثار قدرت او بر چهره روز روشن تابان است وانوار حکمت او در دل شب تاری درخشان و بخشاینده ای که تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد. جباری که نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید. در فطرت کاینات بوزیر و مشیر و بمعاونت و مظاهرت محتاج نگشت و بدایع ابداع را در عالم کون و فساد پیدا کرد و آدمیان را به فضیلت نطق و مزیت عقل از دیگر حیوانات ممیز گردانید و برای ارشاد و هدایت ایشان رسولان فرستاد تا خلق را از ظلمت جهل و ضلالت نفس برهانیدند و صحن گیتی را بنور علم و معرفت آذین بستند و .... درود و سلام و تحیات و صلوات ایزدی بر ذات معظم و روح مقدس مصطفی(ص) و اهل بیت و اصحاب و اتباع و یاران و اشیاع او باد. درودی که امداد آن بر امتداد روزگار متصل باشد و نسیم آن گرد ازکلبه ی عطار بر آرد.... چه تنفیذ شرایع دین و اظهار طرایق و شعایر حق بی سیاست پادشاه دیندار صورت نبندد و اشارت حضرت نبوت بدین معنی وارد است که: الدین و الملک توامان. و بحقیقت بباید شناخت که پادشاهان اسلام سایه آفریگارند عز اسمه که روز زمین بنو عدل ایشان جمال گیرد و بهیبت و شوکت ایشان آبادانی جهان.... در ترجمه سخنان اردشیر بابک آورده اند که ... چنین باشد که ملک بی مرد مضبوط نشود و مرد بی مال قایم نگردد و مال بی عمارت بدست نیاید و عمارت بی عدل و سیاست ممکن نگردد و برحسب این سخن میتوان شناخت که آلت جهانگیری مال است و کیمیای مال عدل و سیاست است و فایده در تخصیص عدل ئوسیاست و ترجیح آن بر دیگر اخلاق ملوک آنست که .... مقدمه بزرگمهر:این کتاب کلیله و دمنه فراهم آورده علما و براهمه هند است در انواع مواعظ و ابواب حکم و امثال ... بر این جمله وضعی دست داد که سخن بلیغ با معانی بسیار از زبان مرغان و بهایم و وحوش جمع کردند و چند فایده ایشان را اندران حاصل آمد. اول آنکه در سخن مجال تصرف یافتند تا هر باب که افتتاح کردند بتمامت اشباع برسانیدند و دیگر آنکه پند و حکمت و لهو و هزل بهم پیوستند تا حکما آن را برای استفادت مطالعه کنند و نادانان برای افسانه بخوانند و احدات متعلمان(مبتدیان دانشجویان) بطریق تحصیل و موعظت نگرند و ضبط آن بر ایشان سبک خیزد و چون در کهولت و موسم عقل و تجربت رسند و در آن محفوظ تاملی کنند صحیفه دل را پر فواید بینند و ناگاه بر ذخایر نفیس و گنجهای شایگانی مظفر شوند و مثال این همچنان است که مردی در حد بلوغ بر سر گنجی افتد که پدر از جهت او نهاده باشد فرحی بدو راه یابد و در باقی عمر از کسب فارغ آید.... به حقیقت بباید دانست که فایده در فهم است نه در حفظ ....و عاقل باید که در فاتحت کارها نهایت اغراض خویش پیش چشم دارد و پیش از آنکه قدم در راه نهد مقصود معین گرداند و الا واسطه ی آن بحیرت کشد و خاتمت به هلاک و ندامت انجامد و بحال خردمند آن لایقتر که همیشه طلب آخرترا بر دنیا مقدم دارد .... در هر زیانی زیرکی است لیکن از وجه قیاس آن نیکوتر که زیان دیگرانرا دیده باشد و سود تجگارب ایشان برداشته چه اگر از این طریق عدول افتد هر روز مکروهی یابد .... بر خردمند واجب است که بقضاهای آسمانی رضا دهد و بدان ایمان آرد و جانب حزم را هم مهمل نگذارد و در عموم احوال از غفلت و کاهلی تجنب واجب شناسد و هر کار که مانند آن بر خویشتن نه پسندد در حق دیگران روا ندارد ....
یادی از امام خمینی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
همه با هم / یکی از شعارهای امام خمینی در دوران انقلاب این بود. شاید مهمترین تکه کلام امام این بود. چیزی که گاهی به دلیل تکرار زیادش از رسانه ها بهانه شوخی ها هم میشد.
ولی الان از همه با هم. و نظریه وحدت امام چی باقی مونده؟ البته یه جاهایی باقی مونده ولی جهت گیری ها کدوم طرفیه نمیدونم! یعنی میدونم ولی دلیلش رو کامل نمیدونم. فصل الخطاب ها تغییر کردن؟ گروههای مرجع عوض شدند؟ کامل تر شدیم؟ به قهقهرا رفتیم؟ چی شد؟ عجب رسمیه رسم زمونه. میرن آدما ....
بت شکنی امام هم خیلی جاذبه داشت. من بعنوان یکی از جوانهای قدیم(نه خیلی قدیم
) یادم میاد که چه جوری صحبت های امام این مردم رو جمع میکرد. همه با هم رو اونوقت جوانها خیلی نمیفهمیدن. بیشتر میانسالان و با تجربه تر ها میفهمیدند. بت شکنی امام و مبارزه با قدرتهای مسلط هم که دوای درد جوانها بود. هر دوش در کنار هم دوا بود.
الان که مرور میکنم می بینم که مدتهاست از نظرات امام و حرفهاش یه عکس توی اتاقها مونده و یه خاطره توی ذهن ها و احساسی خاموش در دلها. چرا؟ شاید بخاطر اینکه بخش عمده حاملان این پیام حیران هستند. نمیدونن بگن یا نگن. شاید میترسن/شاید فراموش کردن/ شاید ....
آخه یه چیزهایی هم بود که میتونست بیش از ۹۰ درصد مردم این کشور رو یه جا و روی یه نفر متمرکز کنه. بعد از اون دوران کمتر این اتفاق تکرار شد. اگه منطق تکرار این حوادث رو مرور کنیم شاید بتونیم آب حیات رو دوباره بیابیم. یعنی میشه؟
اعتمادسازی/نیاز همه
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
داستان قدیمی
یه داستان قدیمی یادم اومد در مورد کسانی که اشتباه میکنن و به اشتباهشون اعتراف میکنن. دیشب وقتی با علاقه اخبار مربوط به اعترافات۴ نفر از وبلاگ نویس ها رو دنبال میکردم پسر کوچکم که همچین ها هم کوچیک نیست گفت: مگه چی شده؟ چه خبره؟ ذهنم انگار منفجر شد. رفت به سالهایی که تقریبا همین سن و سال رو داشتم و توجه دیگران رو به تلویزیون نمیفهمیدم. کمی فکر کردم و الان میخوام بگم به این نتیجه رسیدم که اعتماد مقدمه هر نوع پذیرشی است. اگه شنونده به گوینده اعتماد نداشته باشه اصلا مهم نیست که چی میگه. اگه صد تا سند و مدرک هم بیاره که اینجوریه کسی قبول نمیکنه. و اگه اعتماد داشته باشه برعکس. اینجور مسائل خیلی پیش میاد. حرف یکی رو یه موقع رد میکنی. یه موقع قبول. ولی معمولا اکثر ما ها بیش از هر چیز به صداقت گوینده فکر میکنیم. اگه اونو صادق بدونیم قبول میکنیم و اگه کاذب بدونیم قبول نمیکنیم. ولی واقعا این صحیح نیست. ممکنه یه نفر آدم صادق هم روی ضعف های دیگه اش بشه یه کانال انتقال دروغ. یا برعکس کسی که همیشه راستگو بوده به هر دلیل دچار اشتباه بشه و فکر کنه حقیقتی رو میگه درحالیکه اشتباه میکنه. قضاوت کار سختیه و در عین حال ضروری.
کی میتونه تشخیص بده؟ با چه ابزاری؟ پس تکلیف حقیقت و حقیقت یابی و اینجور مسائل چی میشه؟ اگه اونایی که در مورد مسائل مهندسی اجتماعی فکر میکنن برای درست فکر کردن و درست نتیجه گرفتن پیشنهاداتی میدادن بد نبود. نه؟
بگذریم .......
یکی میگفت که تهران بزرگترین پارکینگ دنیا است.
امروز هوا عالیه. در حد استانداردها زمستانها در تهران هوای مطلوبی است. کی از خفگی بمیریم معلوم نیست ولی فعلا که میشه نفس کشید. پس بکشید و بکشیم.
بنظر میرسه راستی راستی قصه خلیج فارس خیلی جدیه!
اینجا رو ببینید: http://www.baztab.com/news/19276.php
اگه به فرض محال اسم خلیج فارس عوض بشه چی میشه؟ علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد.
خلیج فارس ایران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
امروز یک ایمیل داشتم. این قصه اعتراض به موسسه نشنال جیوگرافی که حتما یادتون است. تا حالا بیش از هشتاد هزار امضا داشته است. بعضی ها از موافقان و مخالفان نام خلیج فارس لطف میکنند و نظراتی رو هم میفرستند که باز هم بعضا قابل استفاده و جالب است. ببینید شاید شما هم براتون جالب باشد:
Hello, i just want to commend you on your determination for trying to correct those who call the persian gulf the arabian gulf. I am arab and even i know that it is correctly called the Persian Gulf. And the reason I emailed you was because i saw your name is Mehdi, as is my name. So Salam to you and Inshallah you get to change their minds and correctly call it the Persian Gulf
Mehdi Ismail
داستان خلیج فارس هم داستانی شد. یکی میگفت که بعضی از شرکتهای باربری بین المللی فرم های حاوی عنوان خلیج فارس رو بر میگردونن.
این داستانها همیشه مطرح بوده ولی اخیرا یه کم بنظر میرسه که جدی جدی داره یه تلاشهایی میشه که اسم فارس رو از روی خلیج بردارند. امیدوارم جامعه فارسی زبان و ایرانیان حساسیت خودشونو به این موضوع از دست ندهند.