زمان بی کرانه ، ايران جاودانه ... اکرنه (اندیشه ای دلنوشته از ایران زمین و ایرانی به یاد ایرانشهر و اهل قلم : سرشت و سرگذشت و سرنوشت)
نگاهی کوتاه کوتاه به تاریخ بلند بلند ایران
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
با در نظر نگرفتن دوره های زمین شناسی٬ تاریخ سرزمین ما با ظهور نخستین انسانها در این فلات آغاز میشود. حدود ده هزار سال پیش. دوران خشکسالی آغاز و دریاچه مرکزی ایران بتدریج خشک میشود. در نواحی معینی که امکان تجمع انسانی فراهم است٬ مانند سیلک کاشان و غار خاتو و کوهپایه ها ی زاگرس٬ نخستین زیستگاههای انسانی شکل میگیرد. همچنین ظهور تمدنهای هارپا و موهنجودارو در شرق ایران(هند ـ سند) و تمدنهای سومری و اکدی در میاندورود(بین النهرین) تاثیری عمیقی بر بافت قومی ساکنین نواحی جنوب فلات گذارد.
نخستین دولتهای این سرزمین حدود سه هزار سال پیش از میلاد مسیح شکل گرفت. با حضور اقوامی با پوست نسبتا تیره که دراویدین نامیده میشوند نخستین هویت نژادی اکثریت ساکنین فلات ایران شکل میگیرد. نژادشناسان از این گروه با عنوان عام حبشی ها هم یاد کرده اند. اینان همنژاد با نجس های هند و تامیلی ها در سریلانکا هستند. حدود دو هزار سال فرمانروایان منسوب به این گروه نژادی با عنوان عمومی عیلامی ها در کوهپایه های زاگرس و دشت سوزیانا(شوش) حکومت میکردند. از هزاره اول قبل از میلاد هم آریایی ها با ورود خودشون نام خود را به این فلات دادند و دولتهای آریایی شکل گرفت.
آریایی ها با مهاجرت به فلات ایران حکومت هایی را در سرزمین آذربایجان / فارس تاسیس کردند. حکومت عیلامی ها به مرکزیت شوش تا مدتی بر این اقوام هم حکومت میکرد و حتی حکومت های کوچک هخامنشیان را که بعنوان شاهان کوچک و تحت امر به رسمیت میشناخت. با سقوط عیلامی ها بدست آشوریها (فرمانروایان بین النهرین) فرصتی برای استقلال طلبی آریایی ها فراهم آمد و با تاسیس حکومت ماد که ۴ پادشاه تقریبا مستقل داشت فصل جدیدی در تاریخ ایران گشوده شد.
کوروش دوم(یا سوم) مشهور به کورش کبیر با شوریدن بر ماد ها حکومت منطقه ای خود را توسعه داد. از این پس شاهنشاه یا شاه شاهان لقب شاهان هخامنشی گشت. امپراطوری بزرگ پارسیان با ساقط کردن مادها و تصرف بین النهرین و گسترش متصرفات در شرق و غرب عالم متمدن آن روزگار بوجود آمد.
رفتار کوروش کبیر با ملتهای تابعه بسیار فراتر از رهبر قبایل آریایی بود. او رهبری مقتدر و نیرومند بود که در زمان جانشینانش امپراطوری بزرگ پارسیان توانست برای نخستین بار نام ایرانیان را جهانی کند.
وبلاگ نویسان و شهروندی در جامعه مجازی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در این مدتی که با وبلاگ و وبلاگ نویسان محشور شده ام نظراتی پیدا کردم که میخوام با شما دوستان در میان بزارم:
۱. فرصت طلایی بیان حالات درونی از راه دور مشکل ارتباطات و انسداد ارتباطات عاطفی در جامعه ما رو تا حد زیادی حل میکنه. افراد که جرات نگاه کردن در چشمان دیگری رو نداشتند و یا فرصتی نمی یافتند بگویند و بنویسند٬ میتوانند هر چه میخواهند بنویسند.
۲. وزن و اعتبار سخن ها حد اقل در میان جماعت وبلاگ نویس روشن شد. خیلی ها فکر میکردند که اگر فرصتی به جوانان و نوجوانان داده شود دین و اخلاق و فهم و شعور و آینده نگری و احتیاط بر باد میرود. ولی آنچه بر باد رفت توهم ایشان و آشکار شدن کج اندیشی کسانی بود که بقیه رو کج اندیشان می دانستند.
۳. مجال تجربه برای نوآموزان٬ ایمنی نسل جدید رو بالا می برد. اینان پیش از ورود به جنگلی بنام جامعه با هزاران تهدید پیدا و پنهان آن٬ میتوانند توانایی خویش را افزون کنند. کاری که در حدود یکدهه مقدور نبود.
۴. به با تجربه ها فرصتی داده شده که با کمترین هزینه تجارب خود را در معرض ارزیابی دیگران قرار دهند. هم برای خودشون خوبه هم برای دیگران. قدرت انتخاب دیگران هم محک میخوره و در این میان بصیرت شکل میگیره.
۵. پایه های جامعه مجازی در حال شکل گیری است. چیزی که در دهه های آینده سرنوشت جهان متمدن رو رقم خواهد زد.
۶. حقوق شهروند عالم مجازی مورد توجه همگان قرار گرفته است.
---------------------------------------------------------------------------------
دو روز حذر کردن از مرگ روا نیست
روزی که قضا باشد و روزی که قضا نیست
روزی که قضا باشد کوشش نکند سود
روزی که قضا نیست درو مرگ روا نیست
....
بر اساس رباعی بالا دو نتیجه متفاوت میشه گرفت:
الف ـ ما اختیاری نداریم و باید تسلیم باشیم و هیچ کاری نکنیم.
ب ـ ما اختیاری نداریم و هر کاری که میکنیم قبلا تعریف شده و مقدر است و لذا هر کار میخوای میتونی بکنی.
نظر شما چیه؟ هم خمودی و خاموشی و کناره گیری توجیه میشود و هم ورود به صحنه ها و خروش و تهور. این تعارض اگه درست باشه معنی اش اینه که اون باید به این هست هیچ ربط اساسی نداره.
شاید بشه گفت که این داستان جبر و اختیار میتونه روی رفتار ما خیلی هم تاثیر نزاره. انگیزه های درونی ما چه نگاهی رو در ما بوجود میارن؟
----------------------------------------
اورکات هنوز فیلتره؟
کاش میشد کارهای بد رو هم فیلتر کرد. بجای اینکه دنبال این باشیم که آدم ها رو فیلتر کنیم کارهای بدشون رو فیلتر میکردیم. اونهم به روشهای عاقلانه و مدبرانه.
بنظر شما اگه توی دنیا اتفاقات بد میفته و کارهای بد میشه مسئولش کیه؟
بنظر شما اگه توی جامعه اروپایی مشکلات اخلاقی وجود داشته باشه مسئولش کیه؟
بنظر شما اگه توی جامعه ما مشکلات اخلاقی وجود داشته باشه مسئولش کیه؟
بنظر ما اگه در جامعه مجازی مشکلات اخلاقی وجود داشته باشه مسئولش کیه؟
میخوام بگم اصلا جواب این سوالات مهم نیست. مهم اینه که این مشکلات چند درصد از کل رو شامل میشه.
از بقیه خبر ندارم ولی توی قلمرو جامعه مجازی فکر میکنم مشکلات اخلاقی / سیاسی/ تروریستی/ و امثالهم جمعا کمتر از نیم درصد است.
نتیجه میگیرم که جامعه مجازی الگوی مناسبی برای جامعه سالم میتواند باشد.
و نتیجه میگیرم که اگه اندک مشکلات دیگری رو می بینی به مشکلات عظیم خود باید بیشتر بیندیشیم.
شادی باز میگردد.
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
خدا را شاکریم که باز توفیق داد که بنویسیم.
اوضاع بهتر شده و باز هم بهتر میشود. انشاءالله
آینده از آن حق و عدالت است.
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
پرشین بلاگ در حال فیلتر شدن است.
ما ایرانی هستیم اما....
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
این یه کامنت است که برای یک وبلاگ شلوغ که بحث فارس و غیر فارس است٬نوشتم:
سلام. سلام به همه دوستانی که اینجا نوشته اند. برام خیلی جالب بود که یک بحث خوب و جالبی اینجا در جریان است. البته مثل بقیه جاهای ایران٬ اینجا هم از ناسزا خبر هست. و چه خوب که اندک است.
من به مباحث تاریخی علاقه دارم. امیدارم که بتونم یه کم در این زمینه حرف بزنم و اشکالات حرفهام رو دوستان نقد کنن:
۱. بنظر من با مطالعه محدودی که داشته ام خیلی مشکل میشه برای خودمون از نظر نژادی یک اصل متقن و ثابت پیدا کنیم. چه ما چه دیگران همین مشکل رو دارند. هر چه جامعه متمدن تر بوده اختلاط نژادی توش بیشتره. ما هم که استثنا نیستیم. اگه این مقدمه درست باشه میشه دیگه موقع بحث فکر نکنیم از ناموس ما داره بحث میشه. اونوقت راحت تر حرف میزنیم و مهمتر راحت تر فکر میکنیم.
۲. انکار وجود فارس و فارسی کار درستی نیست. واقعیتی است. هرچند اغراق هایی هم شده. پارس ها به هر حال یکی از اقوام آریایی بوده اند. توی کتابهای یونانی و رومی هم آمده. پارت ها هم همینطور و قس علیهذا. ۳. در معنی امروزی هم فارس مربوط به اهالی استان فارس نیست. خراسانیان هم فارس محسوب میشوند. شاید ترکهای آذری هم فارس. فارس در واقع یک مفهوم وسیع تری پیدا کرده از یک گروه قبایلی. حتی به قلمرو کوچک امروزی استان فارس هم نباید بعنوان قلمرو فارس نگاه کرد. من فکر میکنم زبان فارسی / نژاد آریایی و قفقازی/ فرهنگ مشترک/ ارکان مهمی در پیوند ساکنین این سرزمین مادری است. ما ایرانی هستیم. مخلص همه دوستان از مخالفین تا موافقین هستم.
خستگی
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
در یکی از وبلاگ هایی که می دیدم به یک نوشته برخوردم که برام خیلی عجیب و در عین حال ناراحت کننده بود.
((من خسته ام از گمنامی. من از سوال بی جواب خسته ام ... من از رمز و راز آدمها خسته ام... از داستانهای پیچیده خسته ام ... من از آدمهای ناشناس خسته ام ... ذهن من کشش و تاب تحمل اما ها و اگر ها رو نداره.. برای رضای خداُ بیا و بگو من منم. من آز آدمهای بی صورت خسته ام.))
واقعا این حرفها منو اذیت کرد. این خستگی ها رو منم دارم. ولی من اکثرا از این وضعیت خوشحالم. به ندرت از وجود گمنامی و سوال بی جواب و رمز و راز خسته میشم. حالا کاری نداریم که نویسنده دنبال دوست خاصی بوده که احتمالا بوده ولی توی این گشت و گذار ها و وبگردی های روزانه و شبانه گاهی آدم یه تلنگرهایی میخوره.
شاید بد نباشه منم یه مدتی برم استراحت. نظرتون چیه؟
بابا شوخی کردم. اینقدر نگید خوبه خوبه. خودم میدونم واسم خوبه. ولی نه نمیشه. یعنی نمیشه که بشه.
شجاعت/تنهایی/قدرت
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
از اینکه ترسو باشم میترسم.
از اینکه دیگران اینجوری فکر کنن کمی میترسم.
از این که خودم باشم اصلا نمیترسم.
کی میترسه؟ واسه چی میترسه؟ حالا مثلا یکی ترسید به بقیه چه؟
از ترس بگذریم بریم سراغ عصبانیت.
این یکی رو دیگه اعتراف میکنم که من خیلی زود جوش میارم. مخصوصا وقتی که شرایط نیاز به تصمیم گیری داره و می بینم که بعضی ها گیچ و ویج هستند. یا وقتی که کسانی رو بیشتر از حد و اندازه هاشون ارزیابی کرده باشم و ببینم وسط کار هی گیر میدن. اینجاست که دیگه کم میارم و حالم از خودم گرفته میشه. آخه چرا باید انتظاراتم رو اینقدر زیاد کنم که نتونم جوابش رو بگیرم.
----------------------------------------------------------------
تنهایی هم عالمی داره.
آدم بیشتر خودش رو میشناسه و میتونه تجربه های جدیدی بکنه. البته منظورم تنهایی مطلق نیست. وقتی خدا هست دیگه هیچکس تنها نیست. البته گاهی دوربین ها و چشم های محرم و نامحرم هم آدم رو از تنهایی در میارن. اما این کجا و اون کجا.
-------------------------------------------------------------------------
قدرت هم چیز جالبیه. وقتی از درون بجوشه یه جوریه. وقتی توسط انسان اعمال میشه یه جور دیگه است. وقتی هم که تحت فشار قدرت دیگران هستیم این هم مدل خاص خودشه. انواع دیگه هم هست؟
یکی از دوستان وبلاگ نویس که حرفه ای مینویسه میگفت تغییر لحن و لسان در وبلاگ خیلی خوبه. نظر شما چیه؟
مخلص هم خوانندگان هم هستم. راستی یادم اومد. یکی کامنت نوشته که از روی نوشته اش ده بار بنویسیم. شما نوشتید؟ من که بیشتر از دو تا ننوشتم. اون هم از بابت خمس سهم سادات بود.
ارادتمندیم.
پرشین بلاگ: آری یا نه!
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
هر کاری معمولا یه شروع و یه پایانی داره. امیدوارم الان نوبت رفتن و تموم شدن داستان پرشین بلاگ نباشه. اگه هم باشه خیلی مهم نیست. چون زندگی ادامه داره و عشق به خوبی ها عصاره حیات خواهد ماند. چه ما بخواهیم چه نخواهیم.
نقاشی کشیدن کودکان رو دیده اید یا نه؟ خیلی زیباست. اما گاهی همین نقاشی کشیدن بر روی نقاشی ها ی پیکاسو آدم رو دیوونه میکنه. یا مثلا مجسمه سازی کودکان با گل که عجیب خاطره انگیزه!!! اما اگه تیشه بدیم دست کودک و بیفته به جون تخت جمشید و مجسمه بودا و اینجور چیزا .... حال آدم بد میشه. خدا بخیر کنه.
یه روزی توی این مملکت یه اکثریت عظیمی یه چیزی رو درست کردن. یه رهبر هم بود که مردم خیلی دوستش داشتند و موقع رفتنش هم ثابت کرد که مردم باز هم دوستش دارن. این امانت دست ماست. هر کس با مسئولیتی که داره یه سهمی توی حفظ یا نابودی اون داره. اگه امانت دار خوبی نباشیم خدا بر ما خشم خواهد گرفت. سنت خدا تغییر نمیکنه. قانون ها بخاطر من و شما عوض نمیشن. اگه بی قانونی میشه یا یواشکی دستوری صادر میشه باز هم جای امیدواریه که قانون گرایی اصل است و یا اینکه افکار عمومی هنوز اهمیتی دارن.
الان حالم خوب نیست. خبرهای بد همینجوری میرسه و آدم فکر میکنه مگه چقدر این زندگی دنیا ارزش داره که بخاطرش حرص بخوریم.... اما یه چیزی ارزش داره که بخاطرش هم ناراحت بشیم هم حرف بزنیم هم عمل بکنیم. اون اینه که بعد از مردنمون زندگی تموم نمیشه و این مهمه که چکاره ایم. باز هم زندگی به صورتی دی ادامه خواهد داشت. با قدرت و شعور و توانایی های بیشتر. با بهره مندی بیشتر از چیزهایی که خودمون در شخصیت خودمون به یادگار گذاشتیم. اگه شخصیت ترسو و خائن یا کثیفی باشیم جهنمی برامون درست میشه که بیا و ببین(منظورم اینه که نیا و ببین) و اگه عاقل و انسان و عامل به علم و شریف بودیم هم که نگوووووووووووو. چی میشه!!!!.
--------------------------------------------------------
انسانها خوب و بد دارند. اکثرشون خوب اند و اقلیت شون بد هستند. حالا بگذریم که انسانهای بد هم خوبی هایی دارن و انسانهای خوب هم بدیهایی. واسه همینه که باید عشق به خوبی ها داشت نه صرفا به خوب ها. اگه پیامبران و اولیا رو دوست داریم برای خوبی هاشون است نه لغزش هایی که حتی اونها هم داشته اند.(ترک اولی). عظمت بزرگان به بزرگی خوبی هاشون ربط داره و علی علیه السلام بهترین الگو است چون فرصتی داشت که دیگر معصومین نداشتند. او فرصت یافت تا دورانهای مهمی از زندگی رسول اکرم و تحولات پس از آن را تجربه کند. ابعاد مهم زندگی ایشون ثب شده است تا روش هایش الگو شود نه اقدامات اش. اسب سوار شدن و جنگیدن با شمشیر علی الگوی همان زمان بود نه الان. الان نوبت چیزهای دیگه است. نوع خاص یتیم نوازی علی شاید الان نیازمند اجتهادی باشد. ولی حتی همون شمشیر زدن های حماسی علی هم زیباست. ولی آنچه علی رو علی کرد اخلاق و رفتار و شخصیت بزرگ او بود. تصمیمات درست و انسانی او.
در تمامی فرهنگهای جهان حتما باید الگو های خوبی وجود داشته باشه که ما حتی یک کلمه از اونها نشنیده ایم یا حتی زبانشون رو هم نمیدانیم. تازه این کره زمین ما توی این جهان بزرگ خیلی خیلی کوچیکه. عجب خالقی داره این عالم.
مسیحیان هم بهشتی اند چرا ما را دوزخی می نامند؟
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
این سوال نیست. اعتراض است. دید بعضی ها خیلی تعجب آور است. تمام مبنای کارشان بر این است که انسان طبیعت اش شرور است و میلی عظیم به بدی دارد. با این نگاه هیچ کار اصلاحی نمیشه کرد. فقط باید مانع تراشید تا کاری که نعوذ بالله خدا نکرده و نخواسته بدست مدعیان انجام بدیم.
استاد مطهری میگوید:
... کسانی که انسان را ذاتا بد و شرور میدانستند و به طبیعت او بدبین بودند٬ تز اصلاحی نداشتند. و انسان را قابل اصلاح نمی دانستند و طرح مدینه فاضله برای اون نمی ریختند.(حق و باطل ص ۲۵)
... قرآن به تاریخ خوش بین است و برای انسان اصالت قائل است... به تعبیر قرآن انسان حنیف است ٬ حقگراست.(ص ۳۵)
... قرآن برای خدعه هیچگونه موفقیتی قائل نیست. نمی گوید عالم را خدعه اداره کرده است. قرآن این منطق را قبول ندارد که /جریان تاریخ رو زور گردانده و خدعه حرکت داده و ظلمت چرخانده است. اصلا از نظر منطق قرآن امکان ندارد که در مجموع جامعه بشریت غلبه با شر و فساد و ظلم باشد و در عین حال جامعه باقی باشد...(ص ۴۱ . ۴۲)
میدونید معنی این یعنی چی؟ یعنی اگه جامعه ای بسوی قهقرا و مرگ میره واسه غلبه باطل است و بالعکس جامعه ای که رشد میکنه بدلیل غلبه حق است. حالا برو ببین توی تاریخ چه اتفاقاتی که نیفتاده
-----------------------------------------
اما در این ایام فرخنده که میلاد امام رضا و عیسی مسیح دل همه رو شاد میکنه اینو بخونید ببینید و حق بدید که کسانی که متفکرینی مثل شهید مطهری رو نماینده تفکر اسلامی اصیل میدونن امروز احساس غربت کنند. بخونید:
... شما اگر به همین مسیحیت تحریف شده نگاه کنید و بروید در دهات و شهرها٬آیا هر کشیشی را که می بینید٬ آدم فاسد و کثیفی است؟ والله میان همین ها صدی هفتاد هشتادشان مردمی هستند با یک احساس ایمانی و تقوا و خلوص که به نام مسیح و مریم چقدر راستی و تقوا و پاکی به مردم داده اند٬ تقصیری هم ندارند٬ آنها به بهشت می روند٬ کشیش آنها هم به بهشت می رود ...(ص ۵۱)
خدایا شکر میکنیم که در دنیای مجازی هم میشه از آزادی ها سود جست و حرف زد. واسه همینه که این فکر که جهت اصلی جامعه ما و همه جوامع بسوی خوبی است٬ تقویت میشه. مطمئنم که روز به روز اوضاع بهتر میشه. کافی نیست ولی خوبه و قابل اتکا. زحمت اش هم گردن پیشگامان.
انتظار مسیح(موعود=مهدی)
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
یکی از ویژگیهای دکتر شریعتی این بود که همونی رو که همه میدیدن میدید ولی یه جور دیگه هم میتونست ببینه و بیان کنه. شاید این روش رو از بزرگان دین و حتی وحی الهی آموخته بود. از نظر بیان هم که استاد مسلم بود. من نمیشناسم کسی رو که به قوت او سخن گفته باشد. با تمام احساسات و مسلط به مفاهیم گسترده و عمیق. از پدر تا پاریس بسیار آموخت و از مشهد تا ارشاد بسیار آموزاند. و قدر زحماتش رو جز با خواندن و گفتن نتوان گزارد.
وقتی سخن از مهدویت وانتظار میشه خیلی زود ذهن ما تاریخ رو سیر میکنه و از همه راههای اصلی به راههای فرعی و نهایتا به شاخه از مکاتب اسلام که ما نیز پیرو آنیم میرسه و میگوید مهدویت بخشی از تفکر شیعه است. ولی دکتر طور دیگه ای هم نگاه میکنه:
آنچه من بر آن میافزایم این است که مهدویت یا مسیحیت مذهب فرد نیز هست. نه بعنوان فردی وابسته به یک مذهب یا یک دوره یا جامعه. نه . بلکه بعنوان یک فرد انسان. یک انسان.
هر کسی یک منتظر است. مگر نه گفتم که انسان یک حیوان منتظری است؟ چقدر حالات و گرفتاریهای شخصی آدم در جهان بینی علمی و فلسفی اش اثر دارد! آن مقدمه معروف را ببینید! نه یک وصف تاریخ و شرح علمی جهان خارجی است٬ یک شرح حال است. شرح حال نویسنده است. تاریخ انسان در آنجا یعنی عمر من. آفرینش انسان یعنی ساختمان ذاتی من. خاک - خدا. غمگینی. بیزاری از جهان. از هستی خویش. کمبود. غربت. ایده آل ها. جهان گریزی. واقعیت گریزی. دغدغه و اضطراب ... هوای بیتاب به آن.. نه اینجا. غیبت. آن نمیدانم کجا... هنر آرایش زندان بسبک خانه ایده آلی خویش/ مذهب راه گریز٬ ماوارا٬ عرفان٬ عشق٬ آن نمیدانم کی٬ نیمدانم کجا٬ غربت٬ وطن ... همه شرح حال و روح و درد خویشت است. حکایت آن دوران است. دوران سابق. .... این فلسفه خودی من بود پیش از آنکه به حکمت و عرفان دست یابم و همه آن نمیدانم ها را برایم میدانم کند. نشانم دهد و این است که پیغمبر گفت: الحکمه ضاله المومن. حکمت گمشده مومن است. و ممومن میجوید و تا نیابد آرام نیست. دغدغه آن نمیدانم کی٬ نمیدانم چی٬ همیشه بی قرارش دارد.
و مهدویت یعنی آینده گرایی. درست عکس اعتقاد به عصر طلایی که گذشته گرایی و انحطاط است. مهدویت یعنی فردا.
فردا! چه کلمه ی هیجان آوری! چقدر این کلمه نیرومند است! چقدر زور دارد! آشوبگر و فتنه گر و نوازشگر و طوفانی است! ...(ص ۱۰۸۹ از گفتگو های تنهایی)
شکست های گذشته عبرت است. اما در طرح های تاریخی گذشته ماندن و از آن الگو ساختن بدون توجه به اصول متکی به کوششی سخت(اجتهاد سنتی و در عین حال پویا) برایمان دیوار می سازد نه افق. ما نیازمند حرکتیم . نیازمند راهبر. نیازمند وحدت. نیازمند جهت. کار سختی هم نیست. کافی است بخوانیم. بیرون و درون رو بخوانیم.
این هم سهم ما در عید مسیح مهربان.
بهتر از این میشه یا بهتر از این نمیشه؟
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
اعتقاد به آینده ای ایده آل برای بشریت در مکاتب و ادیان الهی و غیر الهی جایگاه محکمی داره. ولی نحوه رسیدن به اون جامعه ایده آل و شرایط تحقق آن متفاوت است.
وضعیت بشر روز به روز بدتر میشه؟ یا بهتر میشه؟ شرایط داره بدتر میشه؟ یا بهتر میشه؟قضاوت در این مورد هم سخته. اینی که خیلی ها قبول دارن اینه که قبل از تحقق جامعه ایده آل دوران تباهی است. اما آیا این مربوط به همان دوره بلافصل قبل از ظهور حقیقت است یا روندی است که از ابتدای بشریت از خوبی آغاز شده و روز به روز بدی بیشتر میشود تا نهایتا با انفجاری حق بر باطل پیروز شود؟
شاید بشه گفت که ما انسانها روز بروز قوی تر و بافرهنگتر و کامل تر شده ایم. حتی پیامبران هم همین مسیر رو طی کرده اند. روز به روز پیامی کاملتر. پس آیا میشه گفت:
ما دنیای خوبی داریم. و بهتر هم خواهد شد.
امیدوارم اینگونه باشد.
صدا و سیما
by: مهدی بوترابی Mehdi Boutorabi
وقتی به یاد سالهای اول انقلاب می افتم و وضعیت صدا و سیما رو با وضعیت فعلی مقایسه میکنم می بینم اگه این رسانه بره زیر ذره بین با خیلی از استانداردهای اداره کنندگانش تعارض دارد.
تنوع و سنت شکنی و هزاران حسن و قبح و دنیایی رنگارنگ.
به ذهنم رسید که انگار حق و باطل و درست و غلط نسبی ترین امور شده اند. بجای اینکه به کار و حرف توجه کنیم به مجری و گوینده نگاه میکنیم و جبهه ها رو از اول تعیین کرده ایم.
خدا به خیر کند